<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>چراگفت &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%da%86%d8%b1%d8%a7%da%af%d9%81%d8%aa/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 12 Mar 2024 22:21:27 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>چراگفت &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>سکس زیبای پورنستار شرقی اسی آکیرا و  کیر کلفته دوست داشتنیش</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%b2%db%8c%d8%a8%d8%a7%db%8c-%d9%be%d9%88%d8%b1%d9%86%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%b1-%d8%b4%d8%b1%d9%82%db%8c-%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%a2%da%a9%db%8c%d8%b1%d8%a7-%d9%88-%da%a9%db%8c%d8%b1/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%b2%db%8c%d8%a8%d8%a7%db%8c-%d9%be%d9%88%d8%b1%d9%86%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%b1-%d8%b4%d8%b1%d9%82%db%8c-%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%a2%da%a9%db%8c%d8%b1%d8%a7-%d9%88-%da%a9%db%8c%d8%b1/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 11 Dec 2019 10:17:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[‫آوردم]]></category>
		<category><![CDATA[ابوالفضل]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[انتظار]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتشو]]></category>
		<category><![CDATA[انگیزی]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[اونجایی]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشته]]></category>
		<category><![CDATA[بزنممنم]]></category>
		<category><![CDATA[بعد]]></category>
		<category><![CDATA[بگیمنم]]></category>
		<category><![CDATA[بودبعد]]></category>
		<category><![CDATA[بیرونمن]]></category>
		<category><![CDATA[بیشترشون]]></category>
		<category><![CDATA[پررویی]]></category>
		<category><![CDATA[پستوناش]]></category>
		<category><![CDATA[پستوناشو]]></category>
		<category><![CDATA[چراگفت]]></category>
		<category><![CDATA[چیگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانش]]></category>
		<category><![CDATA[دستگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دیگهمنم]]></category>
		<category><![CDATA[کردبعد]]></category>
		<category><![CDATA[کردماومد]]></category>
		<category><![CDATA[کردمبه]]></category>
		<category><![CDATA[کنیمنم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گذشتبعد]]></category>
		<category><![CDATA[لباساتو]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانمو]]></category>
		<category><![CDATA[معرفیش]]></category>
		<category><![CDATA[میخاره]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونی]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میگرده]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[میلرزه]]></category>
		<category><![CDATA[میمالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میمکیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نپوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[ندارهگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوابه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوای]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[هردوشون]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[واقعیه]]></category>
		<category><![CDATA[یکدفعه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[من آرش 25سالمه و تیپ فیلم سکسی دختر کشی دارم.یک مامان دارم اسمش سمیراست با یک کون گوشتی و بزرگ که هروقت راه میره مثل ژله بالا سکسی و پایین میره.داستان من با مادرم بر شاه کس میگرده به دو سال پیش.و برای دومین بار داشتم سکس رو تجربه میکردم که بار کونی قبلیش با [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>من آرش 25سالمه و تیپ فیلم سکسی دختر کشی دارم.یک مامان دارم اسمش</h2>
<p>سمیراست با یک کون گوشتی و بزرگ که هروقت راه میره مثل ژله بالا سکسی و پایین میره.داستان من با مادرم</p>
<h3>بر شاه کس میگرده به دو سال پیش.و برای دومین بار داشتم</h3>
<p>سکس رو تجربه میکردم که بار کونی قبلیش با دوست دخترم بود که ترکم کرد.من اصلا به فکر سکس با مامانم</p>
<h4>نبودم جنده که اومدم تو این سایت و وقتی که داستان</h4>
<p>بچه ها رو خوندم کم کم پستون به فکر این افتادم که یک جوری کون مامانمو بکنم.اول کار بگم که من</p>
<h5>۲تا خواهرم کوس دارم که هردوشون به مرحمت الهی رفتن خونه</h5>
<p>بخت.بابام هم که یک شرکت داره و بیشتر مواقع خونه نیست.راستی سن مامانم و نگفتم مامانم ۴۲ سالشه ولی خدا شاهد مثل سکس داستان زنای ۲۴ ساله</p>
<h6>میمونه.داستان سکس من با مادرم از اونجایی شروع ایران سکس شد که</h6>
<p>بابام میخواست به سفر خارج بره و دستگاه بخره.شب اولی که بابام رفت من تو این سایت بودم و دوباره داستان بچه ها رو خوندم تا ببینم با چه ترفندی مادراشونو به گا دادن.که بیشترشون از طریق زور بود که من اصلا خوشم نمیومد.من شب اولی که بابام رفت نتونستم بخوابم و داشتم واسه کردن اون کون گنده مامانم نقشه میکشیدم.وای همینطور که داشتم فکر میکردم کیرمو که آقا پرویز صداش میکردم را میمالیدم که یکدفعه دیدم داره آبم میاد و ولش کردم.آقا من نقشه کشیدم که هر وقت میرم حمام به مامانم بگم بیاد پشتم را لیف بزنه و بعد ببینم تنش میخاره یا نه که بعدا عملیاتو شروع کنم.دو روز بعدش که به اندازه دو سال گذشت مادرم بهم گفت آرش بو گرفتی برو حموم.منم از خدا خواسته رفتم حموم.در ضمن اینم بگم تو این دو روز مادرم یک جوری من نگاه میکرد و همیشه میخواست اون کون و سینش را به من نشون بده که کم کم باورم شد که مادرم تنش میخواره.بنده خدا حق داره شوهرش ۱۲ روز نیست و اونم کیر میخواد.سرتونو درد نیارم رفتم حمام یک ۵ دقیقه ای گذشت من داشتم واجبی میزدم که هر وقت مامانم کیرمو دید نترسه.کیرم هم بزرگه و هم کلفت و حالا پشماشم اگه بود بنده خدا سکته میکرد.واجبیمو که زدم داشتم قشنگ خودمو لیف میزدم و کیرمو قشنگ میشستم.که پیش خودم گفتم حالا وقتشه.بلند صدا زدم ماااااماااان.اونم گفت جون مامانم.(با لحن خاصی این جمله رو گفت که حشریم کنه)گفتم میای پشتم رو لیف بزنی.گفت چرا نمیشه عزیزم.منم که تو کونم عروسی بود.نقشه اول که به خوبی گذشت.بعد دو دقیقه اومد و در حمام و زد و گفت آرش جان در و باز کن میخوام بیام تو.به مامانم عمدا گفتم بزار شرتم را بپوشم تا شاید بتونم حشریش کنم.شرت سفیدمو پا کردم تا کیرم یک ذره معلوم بشه و در رو باز کردم.اومد تو حمام و گفت:بخواب رو زمین تا قشنگ پشت تو لیف بزنم.منم گفتم چشم مامانیم.خوابیدم و اونم شامپو بدنو ریخت تو لیف و شروع کرد به لیف زدن.من که کیرم شق شده بود و میخواستم کاری کنم کیرم رو ببینه و حشری بشه.بهش گفتم مامان سینم درد گرفت بزار وایسم و شما لیف بزن.اونم قبول کرد.من بلند شدم و اومدم که پشت کنم کیرم و دید و بشوخی گفت یا ابوالفضل این چیه که داره شرت را جر میده.منم که اصلا انتظار همچین حرفیو نداشتم و از طرف دیگه از خدام بود که همچین حرفی بهم بزنه گفتم شما که بیشتر میدونی این چیه.و بشوخی گفتم مه بابا از اینا نداره؟اونم خندی و گفت پشتتو بکن به من واست لیف بزنم.آخ چقدر قشنگ لیف میزد.لیف زدنشم مثل خودش قشنگ بود.بعد رفتم آب رو باز کردم و از عمد سر دوش حمامو طرف مامانم گرفتم و فشار آب و کردم تا آخر که دیدم مامانم مثل موش آب کشیده شده.وای اون کونش داشت از اون شلوار تنگش میومد بیرون.تازه یک چیز دیگه رو هم دیدم سینه هاش.سوتین نپوشیده بود.من که کیرم شق شده بود که با دیدن این صحنه میخواست قد علم کنه ولی نمیتونست.سرتون را درد نیارم به مامانم گفتم ببخشید حواسم نبود اونم گفت اشکال نداره.گفتم مامان برو بیرون و لباساتو عوض کن که گفت نه منم احساس میکنم کثیفم که یکدفعه از دهنم پرید چه بهتر.گفت چی؟گفتم هیچی میم عجب کار خوبی کردم که خیستون کردم.به جای این که حرف قبلیم را درست کنم ریدم توش.مامانم هیچی نگفت و خندید منم همراش خندیدم.بعدش گفت اینی که تو شورتت هست و نمیتونی بخوابونی.منم با کمال پررویی گفتم تا شما هستید که نمیخوابه که یکدفعه دیدم گفت نمیخوای به ما معرفیش کنی.منم که مات و مبهوت بودم نمیدونستم چی بگم.که وقتی که از اون حالت بیرون اومدم دیدم مامانم داره لباساشو در میاره.لخت مادر زاد اومد جلوم و گفت تو نمیخوای این بدبخت و از سلولت در بیاری من که هنوز باورم نشده بود گفتم چرا چرا.گفت پس چرا ول معطلی در بیار دیگه.منم در اوردم.وقتی به خودم اومدم اون کون گندش رو دیدم که میگفت بیا منو بکن منم بهش میگفتم صبرکن صبرکن یک طوری بکنمت تا به گوه خوردن بیافتی.بعد مامانم گفت نمیخوای منو لیف بزنی گفتم صددرصد.رفتم لیفشو برداشتم و شامپو بدنم برداشتم و اول کار شروع کردم پستوناش و شستن وای چه حالی میداد انگار داری به پنبه دست میزنی.نوک قهوه ای رنگ پستوناش منو تا حد جنون رسوند که یکم آب اولیم اومد ولی کم بود.بعد شروع کردم نافشو لیف زدن و بعدش رسیدم به کسش که رنگ صورتی داشت.وای چه بویی داشت.اصلا فکرشم نمیکردم من کس مامانمو بشورم داشتم کسشو همرا با لیف میمالیدم که یکدفعه دیدم داره میلرزه نگاه به بالا کردم دیدم خانوم چشاشو بسته و انگشتشو گذاشته تو دهنش منم که حشری تر هی کسشو میمالوندم برای بار دوم ارگراسم شده بود.بعد رفتم سراغ پاهاش و اونا رو هم شستم بعد بردمش زیر دوش حمام.من دوست نداشتم تو حمام کارشو بسازم گفتم مامان هروقت سرتو شستم بریم بیرون تا من دوباره بهت حال بدم اونم که هنوز تو فضا بود با صدای شهوت انگیزی گفت هرچی تو بگی.منم سرشو شستم و بدون این که سر خودمو بشورم اومدیم بیرون.من سریع خشکش کردم اونم منو قشنگ خشک کرد.بعد بردمش تو اتاق خودشون که تخت دو نفره فنری داشت.انداختمش رو تخت و شروع کردم به خوردن سینه هاش اونم که از خالی بودن خونه استفاده میکرد و هی آه و ناله میکرد.سر پستوناشو میخوردم وای چه حالی بهم داد.رفتم سراغ کسش و هی کسشو لیس میزدم اونم میگفت سر زبونتو بکن تو کسم و هی میگفت آه آه آه آرش جون ننتو بگا.منم که حشری شده بود. بیشتر لیس زدم و چچلشو پیدا کردمو میمکیدم که یکدفعه دیدم آب غلیظی اومد بیرون که من سرم را از کسش بیرون آوردم.بعد من بدون مقدمه کیرمو گذاشتم لاکسش و یک<br />
دفعه کردم تو که آه و نالش کوچه رو برداشته بود.بعد داشتم تلمبه میزدم که دیدم داره آبم میاد بعد رفتم سراغ کونش و یک تف زدمو کیر رو کردم تو کونش ویک آخ کرد.بعد ۴دقیقه تلمبه زدن آبم اومد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%b2%db%8c%d8%a8%d8%a7%db%8c-%d9%be%d9%88%d8%b1%d9%86%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%b1-%d8%b4%d8%b1%d9%82%db%8c-%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%a2%da%a9%db%8c%d8%b1%d8%a7-%d9%88-%da%a9%db%8c%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177568</post-id>	</item>
		<item>
		<title>وقتی زن سن بالا حشری میشه هیچ چیز نمیتونه جلو کس دادنش رو بگیره</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%88%d9%82%d8%aa%db%8c-%d8%b2%d9%86-%d8%b3%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d9%84%d8%a7-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87-%d9%87%db%8c%da%86-%da%86%db%8c%d8%b2-%d9%86%d9%85%db%8c%d8%aa%d9%88%d9%86/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%88%d9%82%d8%aa%db%8c-%d8%b2%d9%86-%d8%b3%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d9%84%d8%a7-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87-%d9%87%db%8c%da%86-%da%86%db%8c%d8%b2-%d9%86%d9%85%db%8c%d8%aa%d9%88%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 25 Oct 2019 09:13:14 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آسفالت]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[آوردمش]]></category>
		<category><![CDATA[اتوبان]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[اویزون]]></category>
		<category><![CDATA[اینجاست]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اینهمه]]></category>
		<category><![CDATA[بازداشت]]></category>
		<category><![CDATA[بازداشتگاه]]></category>
		<category><![CDATA[بازوهاش]]></category>
		<category><![CDATA[بازوهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[باگریه]]></category>
		<category><![CDATA[بالاتر]]></category>
		<category><![CDATA[بالاست]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[بحثمون]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگمو]]></category>
		<category><![CDATA[بندازم]]></category>
		<category><![CDATA[بودسرمو]]></category>
		<category><![CDATA[بودسلام]]></category>
		<category><![CDATA[بودگفت]]></category>
		<category><![CDATA[بودگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[بودهمیشه]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[بیرونگفت]]></category>
		<category><![CDATA[بیرونگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[پادگان]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پیشونیشو]]></category>
		<category><![CDATA[ترسناک]]></category>
		<category><![CDATA[توگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[جوابمو]]></category>
		<category><![CDATA[چادرشو]]></category>
		<category><![CDATA[چراگفت]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[چرخیدم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیده]]></category>
		<category><![CDATA[چشماشو]]></category>
		<category><![CDATA[حالتون]]></category>
		<category><![CDATA[حرکاتش]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات]]></category>
		<category><![CDATA[خاطراتش]]></category>
		<category><![CDATA[خبردار]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خوانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خوداگاه]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمونی]]></category>
		<category><![CDATA[خوردمو]]></category>
		<category><![CDATA[خونواده]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[خیلییی]]></category>
		<category><![CDATA[دادمخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[درمونگاه‬]]></category>
		<category><![CDATA[دستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دستامو]]></category>
		<category><![CDATA[دفترچه]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالت]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالم]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دیوانه]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[رانندگی]]></category>
		<category><![CDATA[زبونمو]]></category>
		<category><![CDATA[زدگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[زندانی]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[زنهایی]]></category>
		<category><![CDATA[سربازای]]></category>
		<category><![CDATA[سفیدشو]]></category>
		<category><![CDATA[سلاممو]]></category>
		<category><![CDATA[شدهمنم]]></category>
		<category><![CDATA[شدیگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[شمگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[صمیمیت]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[فرستاد]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[قشنگترین]]></category>
		<category><![CDATA[قلقلکش]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[کنجکاو]]></category>
		<category><![CDATA[کنمگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گردنشو]]></category>
		<category><![CDATA[گوشاشو]]></category>
		<category><![CDATA[گوشواره]]></category>
		<category><![CDATA[لبامون]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندی]]></category>
		<category><![CDATA[لیوانو]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینو]]></category>
		<category><![CDATA[مامانشم]]></category>
		<category><![CDATA[محافظت]]></category>
		<category><![CDATA[محکم‌تر]]></category>
		<category><![CDATA[مروارید]]></category>
		<category><![CDATA[مشروبه]]></category>
		<category><![CDATA[موبایل]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلش]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلم]]></category>
		<category><![CDATA[موهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[میبردم]]></category>
		<category><![CDATA[میبرمت]]></category>
		<category><![CDATA[میبوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونه]]></category>
		<category><![CDATA[میچسبیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوایم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواین]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میخورن]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونی]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[میرسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتن]]></category>
		<category><![CDATA[میریختم]]></category>
		<category><![CDATA[میزدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میشناخت]]></category>
		<category><![CDATA[میشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکنیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکوبیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میگفت:]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتن]]></category>
		<category><![CDATA[میمالید]]></category>
		<category><![CDATA[میمونه]]></category>
		<category><![CDATA[مینداخت]]></category>
		<category><![CDATA[ناخودآگاه]]></category>
		<category><![CDATA[ناخونای]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتم]]></category>
		<category><![CDATA[نخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[نخورده]]></category>
		<category><![CDATA[ندارمخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکای]]></category>
		<category><![CDATA[نکشیده]]></category>
		<category><![CDATA[نگرانی]]></category>
		<category><![CDATA[نگفتگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[نمیبینی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوای]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیزدیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنه]]></category>
		<category><![CDATA[نوشابه]]></category>
		<category><![CDATA[نیستگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[هالیوود]]></category>
		<category><![CDATA[هرکاری]]></category>
		<category><![CDATA[همینجا]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[هیچوقت]]></category>
		<category><![CDATA[واحساس]]></category>
		<category><![CDATA[وایسادن]]></category>
		<category><![CDATA[وایساده]]></category>
		<category><![CDATA[وخودشو]]></category>
		<category><![CDATA[ودوباره]]></category>
		<category><![CDATA[وگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[ومسخره]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[ولی قرار بود با خودش فیلم سکسی بخوریم.گفتم: سیگار چی؟ چیزی نگفت.گفتم: هرکاری من میکنم تو هم باید بکنی؟سرشو از رو شونم برداشت و آروم گونمو بوسید سکسی وگفت: آخه دوست دارم میخوام مثل تو شاه کس باشم با تو یکی شم.گفتم: با این کارا؟! چرا همه رو ول کردی فقط منفی کونی ها رو [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>ولی قرار بود با خودش فیلم سکسی بخوریم.گفتم: سیگار چی؟ چیزی نگفت.گفتم: هرکاری</h2>
<p>من میکنم تو هم باید بکنی؟سرشو از رو شونم برداشت و آروم گونمو بوسید سکسی وگفت: آخه دوست دارم میخوام مثل</p>
<h3>تو شاه کس باشم با تو یکی شم.گفتم: با این کارا؟! چرا</h3>
<p>همه رو ول کردی فقط منفی کونی ها رو گرفتی. اگه راست میگی ورزش کن تنبل خانم.آخه من 5 سال بود</p>
<h4>کونگ جنده فو کار میکردم البته نه حرفه ای فقط واسه</h4>
<p>اینکه ورزش کنم و از طرفی پستون هم ورزش رزمی خیلی دوست داشتم.گفت: ببخشید گلم ازم ناراحت نشو.گفتم: از دست تو</p>
<h5>ناراحت نیستم کوس یعنی نمیتونم از دست کسی که اینقدر دوسش</h5>
<p>دارم ناراحت بشم. از دست خودم ناراحتم واسه اینکه اینهمه تاثیر منفی روت گذاشیم.با خودم گفتم بهتره بحثو عوض کنم.گفتم: آخه تا سکس داستان حالا خودتو تو</p>
<h6>آینه دیدی؟ آخه کسی میتونه از یه فرشته ایران سکس به این</h6>
<p>قشنگی ناراحت شه؟ و تندی پیشونیشو بوسیدم.گفت: مرسی وپاشد واسم یه لیوان دیگه ریخت و آورد. لیوانو یه سره یا به قول معروف یه ظرب رفتم بالا و لیوان و گذاشتم رو میز کوچیک کنار تخت.دستاشو گرفتم و کشیدمش تو بغلمو خوابیدم رو تخت اونم روم بود پاهام از تخت اویزون بود. سرشو گذاشت رو سینم منم بازوهاشو نوازش میکردم.سرش داغ بود انگار تب داشت ولی دستاش سرد بود.گفتم: چرا بازوهات یخ کرده ؟گفت: همیشه همینطوریم.گفتم: عوضش من همیشه تنم داغه و با کف دستام رو بازوهاش میکشیدم که گرم شه.من تو مشروب خوردن جنبه ام بالاست و هیچوقت مست پاتیل نمیشم البته همیشه حواسم هست و زیاده روی نمیکنم ولی به غول بچه ها مشروب حروم کنم یعنی وقتی همه مست میشن من عین خیالم نیست.ولی اونشب داغ شدنم از مشروب نبود. واسه اینکه اولیین باری بود که دختری رو تو آغوشم گرفته بودم اونم دختری که اینهمه دوستش داشتم. بهش گفتم: الهه کاش هیچ وقت از تو آغوشت بیرون نیام اصلا میخوام همینجا تو بغلت بمیرم.گفت: دور از جونت ما تازه میخوایم با هم زندگی کنیم چرا حرف مرگو میزنی؟گفتم: زندگی من تویی بدون تو زندگی نیست اصلا دنیا نیست هیچوقت ازم جدا نشو.گفت: مگه دیوونه ام حالا که پیدات کردم بزارم بری؟؟؟؟ البته دیوونه هستم ولی دیوونه توام.دستامو بردم زیر بغلش و کشیدمش بالاتر و همینطور که لبامو به لباش نزدیک میکردم گفتم: دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید.تا لبامون تو هم قفل شد نا خدا گاه محکمتر به خودم فشارش دادم تو اون لحظه واقعا میخواستم اینقدر فشارش بدم که با هم یکی شیم.زبونش که فرستاد تو دهنم دیوونه شدم چرخوندمش و اومدم روش دیگه دست خودم نبود تند تند گونه هاشو میبوسیدم و لیس میزدم و همینطور زیر گردنشو نفساش تند شده بود. چشمم به گوشش افتاد که یه گوشواره گرد مثل مروارید ولی سبز رنگ بهش بود. پایین گوششو کردم تو دهنم با گوشوارش و شروع کردم به مکیدن که دیدم صداش درومد یه اه خیلی کشدار با نفسش که میداد بیرون کشید و چشماشو بست. زبونمو کردم تو گوشش دیدم انگار تنش به لرزه افتاد و ناخونای هر دوتا دستاشو کشید رو کمرم.خیلی دوستش داشتم و از اینکه میدیدم دارم اینطوری بهش لذت میدم خیلی کیف میکردم. تو اون لحظه اصلا لذت بردن خودم واسم مهم نبود. فقط دوست داشتم لذت بردن اونو ببینم.فهیدم رو گوشاش خیلی حساسه حسابی گوشاشو خوردم و هر بار که می خواستم برم رو اون گوشش مسیرمو با بوسه طی میکردم وصد البته یه توقفی هم روی لباش میکردمدوست داشتم سینه هاشو که الان به سینه من چسبیده بود بمالم ولی میترسیدم ناراحت شه نمی خواستم فکر کنه بی جنبه ام و میخوام سریع برم سر قضایای سکس و&#8230; گفتم بهتره حدو نگه دارم از طرفی هم داشت طوری تو بغلم بال بال مزد و نفس میکشید که منم تحریک شده بودم.چون توی عرض تخت بودیم و اون پاهش از تخت بیرون بود چرخیدم رو تخت و مثل پر کاه بلندش کردم و آوردمش رو خودم ودوباره لب تو لب شدیم با این تفاوت که الان اون روی من وبود و پاهاشو دوطرفم باز کرده بود و من قشنگ کسشو رو کیرم حس میکردم و اونم کیر شق شدمو راحت احساس میکرد چون آروم کسشو میمالید بهش.لبمو جدا کردم و با دستام سرشو یه کم گرفتم عقب صورتش داغ بود و چشماش خمار شده بود یه کم تو چشاش نگاه کردم بهش گفتم: اگه میشد یه جوری داد میزدم دوووووست دارم که همه بشنون. چشاشو بست فکر کنم خجالت کشید یا.. نمیدونمولی میدونستم تا همونجاشم به خاطر مشروبه که اینطوری باهم اومده چون هنوزم بعد از این همه مدت ازم خجالت میکشید.دو باره لبشو رو لبم گذاشتم وای اگه 1سال هم لبشو میخوردم سیر نمیشدم.دیدم باز داره رو کیرم کسشو تکون میده منم آروم آروم شروع کردم به ظربه زدن به کسش کمرمو بلند میکردم میچسبیدم بهش اونم با قوسی که رو کمرش مینداخت رو کیرم بالا و پایین میکشید کسشو. دیدم داره حرکاتش تند تر میشه منم سریع لبشو ول کردم و شروع کردم به خوردن گوشش تازه اون موقع بود که دهنش آزاد شد و صدای ناله هاش تو اتاق پیچید ریتم حرکاتمون لحظه به لحظه تندتر و محکمتر میشد که بعد از 2 دقیقه یه اه کشدار کشید و شل شد و ولو شد روم.با دیدن ارضا شدنش انگار دنیا رو بهم دادن. گونشو میبوسیدم و همینطور که موهاشو نوازش میکردم. تو گوشش میگفتم که چقدر دوسش دارم وووو&#8230;چند دقیقه که گذشت یه کم حالش جا اومد چرخیدواومد کنارم لپمو برسید و گفت: مرسی.بعد سرشو گذاشت رو سینم.یه دفعه گفت: وای چقدر قلبت تند تند میزنه چه صدایی داره و گوششو گذاشت رو قلبمگفتم :میدونی چرا صدای قلبم زیاده؟ چون عاشقه و قلبی که عاشقه واسه دو نفر می تپه.خزید بیاد بالا لبمو ببوسه که پاش خورد به کیرم که هنوز حسابی شق بود.گفت: تو خوبی؟خودمو زدم به اون راه وگفتم: مرسی شما خوبین مامان اینا خونواده همه خوبن؟گفت: وای عزیزم ببخشید من خیلی خود خواهم حتما الان خیلی سختته؟گفتم: نه گلم من خوبم.نمی خواستم جلو تر برم نمیخواستم عشق پاکم با این مسائل قاطی شه. الان خیلی زود بود. من الهه رو بدون سکس و این چیزا دوست داشتم درسته از هیکل قشنگ و چهره زیباش لذت میبردم ولی عشقم به خاطر خودش بود نه ظاهرش و سکس. البته من معتقد بودم سکس یکی از چیزهاییه که عشق رو خیلی محکمتر میکنه صمیمیت و زیاد میکنه ولی الان زود بود واسه سکس.چند وقت قبلش یه ایمیل داشتم که عکس زیبا ترین هنر پیشهای زن هالیوود از قدیم توش بود زنهایی که تو دوره خودشون شاید هزارن نفرعاشقشون بودن فقط به خاطر ظاهرشون یا شایدم هنر یا شهرتشون. کنار هر کدوم از عکسا یه عکس از پیریشون بود که خیلی زشت شده بودن حتی بعضیاشون ترسناک بودن.مگه ظاهر هر فردی چند سال زیبا میمونه که آدم بخواد توسط قیافش شریک رندگی و عشق واحساس و&#8230;خودشو پیدا کنه.واسه اینکه بی خیال شه گفتم: راستی بابات اینا نیان؟یه دفعه خودشم ترسید گفت: وای خوب شد گفتی بزار یه زنگ بزنم به موبایل بابام ببینم.و رفت تو سالن سمت تلفن.منم تازه یه نگاه به اتاقش انداختم تو همون نور مهتاب دیدم کلی گل رز سفید خشک شه رو سکوی بالای تختش گذاشته. عاشق رز سفید بود و منم هر موقع میدیدمش یه تک شاخه رز سفید بهش میدادم رفتم بالای تخت نشستم گلا رو خیلی قشگ چیده بود کنار هم مثل یه نیم دایره و ساغه همشون با هم جمع شده بودن و رفته بودن لای یه دفتر که حدس زدم شاید دفترچه خاطراتش یاشه. میشه گفت اون گلا به شماره تمام قرارامون بود. خیلی کنجکاو بودم ببینم دفترچه خاطراته یا نه و اگه هست از من چی توش نوشته.تو همون حال از در اومد تو و گفت: یادگاریاتو از جونمم بهتر حفاظت میکنما.خندیدم وگفتم: قربون تو برم که خودت قشنگترین گلی ولی به خاطر منم که شده از خودت بیشتر محافظت کن گلم.بعدش گفتم: خوب چی شد؟ بابات چی گفت؟قیافش رفت تو هم و گفت: مادر بزرگمو بستری کردن و به خیر گذشته بابام گفت دارن حرکت میکن سمت خونه.گفتم: وای خوب شد زنگ زدیا. بعدش بلند شدم پنجره رو باز کردم گفتم کولر رو روشن کن بوی سیگار بره. منم زودی برم تا آبرو ریزی نشده.رفت کولر رو روشن کرد و اومد گفت بابام سیگار میکشه زیاد تابلو نیست بوش بعدم چسبید بهم گفت: مرسی که اومدی به من که خیلییی خوش گذشت ولی تو اذیت شدی.گفتم: جوجه من مگه میشه پیش تو بود و اذیت شد؟ لبشو بوسیدم و با هم رفتیم سمت سالن موقع راه رفتن دیدم دلم خیلی درد میکنه میدونستم واسه اینه که ارضا نشدم و خودمونی بگم شق درد بدی داشتم. واسه همین نا خوداگاه یهکمی خم شدم ولی به روی خودم نیاوردم.ولی الهه زودی فهمید گفت: چیه چیزیت شده؟منم به سختی خودمو جمع کردمو گفتم: نه سرم یه کم تیر میکشه. میشه یه مسکن بایه لیوان آب بهم بدی؟بیچاره هول کرد و بدو رفت تو آشپزخونه و منم روی مبل یه نفره کنارم نشستم.چند لحظه بعد الهه اومد کنارم زانو زد و قرص رو داد دستم نگرانی تو نگاش موج میزد.سریع قرصو خوردمو لیوان آبم پشتش کامل خوردم خیلی تشنمم بود برگشتم گفتم: مرسی.دیدم پقی زد زیرگریه وسرشو گذاشت رو زانوم و های های.گفتم: دیوونه چت شد؟ من که هنوز نمردم که اینجوری اشک میریزی وسط هق هق گفت: خیلی دوووسسسست دارم.بلندش کردم بغلش کردمو گفتم: من بیشتر ولی اگه بودن من باعث گریه تو بشه میرم پشت سرمم نگاه نمیکنما.زودی خودشو جمع وجور کرد لبمو بوسید لبش شور شده بو از اشک چشاش.گفت: غلط کردم نرو.گفتم: دور از جونت حالا واسم یه کم بخند جوجه. همیشه بهش میگفتم تو جوجه منی.یه لبخند زد.گفتم اینجوری نه و یه کم قلقلکش دادم.خلاصه کلی مسخره بازی در آوردم و قلقلکش دادم تا خندید.گفتم: حالا شد. حالا با خیال راحت میرم تا بابات اینا نیومدن.گفت: من میترسم.گفتم: نترس جوجوی من اصلا من میرم سر خیابون میزنگم بهت با هم صحبت میکنیم تا بابات اینا بیان.لباشو بوسیدم و سریع زدم بیرون دیگه دل دردمو فراموش کرده بودم هنوز زود بود قرصه بخواد اثر کنه ،تا تلفن سر کوچه رو دویدم بهش زنگ زدم هنوز گوشی یه زنگ نخورده بر داشت گفت: عاشقتم.گفتم دیوونه اگه کس دیگه بود چیکار میکردی؟گفت: لوس نشو آخه این موقع؟!کفتم: الهه؟گفت: جانم؟همون موقع نور چراغ به ماشینو دیدم که اومد سمتم.گفتم: ماشین بابات سوزوکی سفیده دیگه؟گفت:آره.گفتم: پس الفرار بدو تو تختت که اومدن.یه جیغ آروم کشید و گفت: وای شانس آوردیما.گفتم: آره بدو کولرم خاموش کن.خدا حافطی کردم ورفتم سمت پادگان.ساعت یک ونیم بودرسیدم دم پادگان دیدم دو تا از سربازای دژبان شق و رق سر پستشون وایسادن. شستم خبردار شد که یه خبریه رفتو جلوتر دیدم یه ماشین جلو دفتر دژبانی وایساده آروم رفتم جلو و دستم گذاشتم رو لبم رو به اون سرباز سمت چپیکه یعنی ساکت به اونم منو میشناخت ولی یه دفع ایست کشید فهمیدم سرهنگ باز رسی اونور وایساده و منو دیده واسه همینم این بنده خدا مجبور شده بود ایست بده.خلاصه بماند که چه اوضاعی شد آخرم 48 ساعت بازداشت شدم و فرستادنم بازداشتگاه همش 2 هفته از خدمتم مونده بود و تا اون موقع اضافه خدمت نداشتم قرار بود 2 روز بعدشم برم واسه مرخصی پایان دوره و بعد برم کارتمو بگیرم.ولی اگه ده سالم زندانی میشدم به دیدن الهه میارزید.وقتی که از بازداشت اومدم بیرون اولین کاری که کردم به موبایل الهه زنگ زدم جواب نداد. اولش گفتم حتما نمیتونسته صحبت کنه رفتم تو آسایشگاه امیر نبود و منم تا دو روز لغو مرخصی بودم. تا شب دو بار دیگه زنگ زدم جواب نداد .شب امیر اومد و گفت: بابا این الهه منو مریمو کشت اینقدر گریه کرد، میگفت همش تقصیر منه که بردنش زندان یه جوری میگفت انگار آدم کشتی و رفتی حبس ابد!گفتم: خوبه حالا شلوغش نکن همه که مثل تو بی مرام نیستن جای احوال پرسیته نمیبینی از حبس اومدم؟ واقعا میگن حبس واسه مرده راست میگنا شما زندونی نکشیده ها چه میفهمین؟امیر یه لگد زد در کونم گفت جمع کن کاسه کوزه تو.گفتم: امیر الهه موبایلش جواب نمیده یه زنگ به مریم بزن بگو باهاش تماس بگیره خبر بده.رفتیم سمت تلفن کارتیهای پادگان و امیر زنگ زد به مریم مریم گفت از صبح جواب تلفن منم نداده گفتیم: زنگ نزدی خونشون؟گفت: چراولی جواب نمیدن.خیلی نگران شدم دوباره زنگ زدم به موبایل الهه ولی خاموش بود.تا فرداش مثل مرغ پرکنده بال بال میزدم. هرچی هم زنگ میزدیم خبری از الهه اینا نبود تو اون دو روز هیچی نخوردم رنگم مثل گچ دیوار شده بود. عصر فرداش تو آسایشگاه از هوش رفتم چشامو که باز کردم تو درمونگاه پادگان بودم و یه سرم هم به دستم بود.سرمو یه کم بلند کردم امبر از روی صندلی اونور بلند شد اومد سمتم گفت:دیوونه چرا همچین میکنی با خودت؟گفتم: امیر چه خبر از الهه؟یه کم حالت صورتش عوض شد و گفت: به مریم زنگ زده گفته: مادر بزرگش فوت کرده و اونام رفتن کرج.گفتم: پس چرا موبایلش جواب نمیده؟گفت: خونه جا گذاشته.بعدشم امیر منو نشوند و گفت حالا بیا این کمپوتو بوخور یه کم جون بگیری سرمت که تموم شد ببرمت خونه.همینطور که داشتم میخوردم ناخودآگاه اشکام میومد نمیدونم چرا باورم نمیشد حرفای امیرو.امیر گفت:خجالت بکش مرد که گریه نمیکنه یعنی یه سرم انقد درد داره آقای رزمی کار؟اصلا واسه همین سوسول بازیاته که جناب سرهنگ گفته بندازینش بیرون.گفتم: مسخره اصلا حس و حال شوخیای بی مزتو ندارماجون من خفه خون بگیر.امیر گفت: نه بابا جدی میگم.اینم برگه مرخصیت گفته تا روز کارت پیدات نشه اینورا. تسویتم خودم ردیف میکنم حالا پاشو بریم خونه.دو روز تو خونه بودم ولی از الهه خبری نشده نبود. اصلا نمیتونستم بخوابم همش کابوس میدیدم، به امیر گفته بودم که اگه الهه با مریم صحبت کرد بگه من موبایلم روشنه و بهم زنگ بزنه. ولی خبری نشد تا اینکه امیر زنگ زد و گفت: میام دنبالت بریم بیرون یه چرخی بزنیم.گفتم: بی خیال اصلا حسشو ندارم.خلاصه زور زورکی اومد دنبالم وقتی سوار ماشین شدم دیدم مریمم هست عقب نشسته بودسلام کردمو گفتم: ببخشید پشتم به شماست دیگه کیسه بکس پشت و رو نداره. مریم همیشه به من میگفت کیسه بکی آخه من و امیر مثل آدمبزاد که حرف نمیزدیم همش یه مشتی لگدی چیزی با هر جملمون به هم میپروندیم.مریمم جواب سلاممو داد ولی خیلی آروم و بدون هیچ لبخندی چیزی. انگار بغض داشت تو گلوش. چشماشم قرمز شده بود.همیشه منو مریم که به هم میرسیدیم از همون اول هی با هم کلکل میکردیم ومسخره بازی در میآوردیم الهه و امیر هم بهمون میگفتن شماها مثل هوو میموننین. گفتم: حالتون خوبه؟ با سر جوابمو داد. به امیر نگاه کردم گفت: یه کوچولو بحثمون شده چیزی نیست.گفتم: میخواین من نیام؟ امیر سریع حرکت کرد گفت: نه بابا بشین.گفتم: حالا کجا میخواین برین؟امیر گفت: مریم دلش گرفته میخوایم بریم یه سری سر خاک مامانش.گفتم: خدا رحمتش کنه پس واسه همین گریه کردین.مریم دوباره زد زیر گریه و چادرشو کشید جلو صورتش.یهو دلم گرفت خیلیی دلتنگ الهه بودم با اون حالی هم که از مریم دیدم نمیشد ازش سراغ الهه رو گرفت.امیر 20 دقیقه ای ساکت بود و داشت رانندگی میکرد خیلی تو فکر بود. دیکه نزدیکای بهشت زهرا بودیم. گفتم: امیر چتونه شماها؟ خیر سرمون اومدیم بیرون دلمون باز شه یه کم.امیر گفت: یه چیزی هست باید بهت بگم ولی نمیدونم چجوری.یدفه تنم یخ کرد گفتم: الهه چیزیش شده؟امیر سرشو تکون داد. گفتم: کجاست؟ تو رو خدا نگین که داریم میریم بهشت زهرا.امیر یه قطره اشک از چشماش سر خورد اومد پایین یه دفعه همه جا سیاه شدجلو چشم.به هوش اومدم چشامو باز کردم دیدم امیر داره میزنه توگوشم و اسممو صدا میزنهکنار ماشین رو زمین نشسته بودم و تکیه داده بودم به ماشین لباسم خیس خیس بود فهمیدم امیر آب پاشیده تو صورتم تا بهوش بیام. یه چسر بچه اونور وایساده بود داشت نگام میکرد یه شیشه نوشابه خوانواده خالی هم تو دستش بود.از این گل فروشای کنار اتوبان بهشت زهرا بود دوید رفت سما سطلش که پر گل بود همشم گلای رز سفید.گلا که دیدم چهره الهه اومد جلو چشام.بغضم ترکید دستامو گرفتم جلو صورتم و مثل بچها زلر میزدم.امیر دستشو گذاشت رو شونم باگریه گفت:پاشو جان امیر.گفتم: امیر چی شد آخه چرا؟گفت: مادر بزرگش فوت کرده بود.داشتن میرفتن کرج سرعتشون خیلی زیاد بوده که تصادف میکنن. الهه و باباش که جلو بودن سر تیر میرن مامانشم تو کماست.داد زدم:دیدی امیر؟ دیدی چه به روزم اومد؟ آخه چراااااا؟ و به هق هق افتادم با ناله گفتم:میخوام برم پیشش.امیر بلندم کرد و گفت الان میبرمت پاشو.یه دفعه مثل دیوونه ها امیرو هل دادم و دویدم سمت اتوبان میخواستم خودمو بندازم جلو ماشینامیخواستم خودمو بکشم، نمیخواستم برم سر خاک الهه میخواستم راستی راستی برم پیشش.یه دفع یه دستی از پشت دور شکمم حلق شد و انداختم زمین.امیر بود. گفت مگه دیوونه شدی؟همینطوری که سرمو به گوشه آسفالت اتوبان میکوبیدم وگریهمیکردم گفتم: چرا دیوونه نشم؟ همه کسم زندگیم و دیگه صدام در نیومد. صدای مریمو شنیدم که کنارم نشسته بود و با صدایی که از ته چاه در میومد میگفت: تو رو به روح الهه قسمت میدم یه دقیقه آروم بگیر نمیخوای که اون تو رو تواین حال ببینه؟گفتم: تو رو خدا به امیر بگین ولم کنه بزاره منم بمیرم برم پیش الهه.مریم گفت: به روح الهه قسمت دادم اگه براش ارزش قائلی پاشو بریم پیشش.آروم نشستم با خودم گفتم یعنی الان روح الهه اینجاست؟ چقدر زود آدما روح میشن و بقیه به روحشون قسم میخورن. گریم قطع شده بود گیج ومنگ رفتم سوار ماشین بشم درو باز کردم چشمم به اون پسره گل فروش افتاد داشت نگام میکرد. رفتم سمتش امیر اول فکر کرد باز میخوام برم سمت اتوبان دوید سمتم ولی وقتی دید دارم میرم پیش گل فروشه کنارم اومد.نمیتونستم حرف بزنم دست کردم کل رزهای سفیدشو جدا کردم آوردم بیرون.گفت آقا بدین بپچمش براتون سرمو تکون دادم یعنی نمیخواد. بر گشتم سمت ماشین امیر پول گلها رو حساب کرد و بدو اوم سمت ماشین.رفتیم سر خاک الهه گلا رو پهن کردم رو قبرش دیگه نه اشک میریختم نه میتونستم حرف بزنم. فقط زل زده بودم به قبرش&#8230;. چند ماه بعد مریم دفتر خاطرات الهه رو داده بود به امیر تا بده به من .مادر الهه داده بودش به مریم و گفته بود انگار تو فقط میشناسی عشق دخترمو.و اون دفتر شد تمام داراییم.صفحه آخرش نوشته:&#8221;ساعت یک شب بود که عشقم از آغوشم جدا شد و رفت انگار دنیام رفت انگار از دنیا رفتم نمیدونم چرا حس میکنم دیگه نمی بینمش&#8221;پایان</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%88%d9%82%d8%aa%db%8c-%d8%b2%d9%86-%d8%b3%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d9%84%d8%a7-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87-%d9%87%db%8c%da%86-%da%86%db%8c%d8%b2-%d9%86%d9%85%db%8c%d8%aa%d9%88%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176847</post-id>	</item>
		<item>
		<title>کس مادرم</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1%d9%85/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1%d9%85/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 03 Sep 2019 05:31:21 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقا]]></category>
		<category><![CDATA[اختیار]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط]]></category>
		<category><![CDATA[ازینجا]]></category>
		<category><![CDATA[اشارمو]]></category>
		<category><![CDATA[امتحانش]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اووردم]]></category>
		<category><![CDATA[اینطور]]></category>
		<category><![CDATA[باشهبعد]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بخواین]]></category>
		<category><![CDATA[بدهگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[برقرار]]></category>
		<category><![CDATA[بلهگفت]]></category>
		<category><![CDATA[بودحالا]]></category>
		<category><![CDATA[بودمیه]]></category>
		<category><![CDATA[بودوقتی]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[بیداری]]></category>
		<category><![CDATA[بیشتره]]></category>
		<category><![CDATA[بیشتری]]></category>
		<category><![CDATA[بیشترین]]></category>
		<category><![CDATA[پوزیشن]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[توجهمو]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[تیشرتش]]></category>
		<category><![CDATA[جوفتمون]]></category>
		<category><![CDATA[چراگفت]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خداییشم]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدو]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدن]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدو]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجو]]></category>
		<category><![CDATA[دخترای]]></category>
		<category><![CDATA[دستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دودولتو]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[دیگهگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[راستمو]]></category>
		<category><![CDATA[راننده]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندمو]]></category>
		<category><![CDATA[روناشو]]></category>
		<category><![CDATA[زبونمو]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینش]]></category>
		<category><![CDATA[شددیدم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کارارو]]></category>
		<category><![CDATA[کارایی]]></category>
		<category><![CDATA[کرددیگه]]></category>
		<category><![CDATA[کردمبعد]]></category>
		<category><![CDATA[کردمخیلی]]></category>
		<category><![CDATA[کردمنم]]></category>
		<category><![CDATA[کلنجار]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیمو]]></category>
		<category><![CDATA[لباساتو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسام]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینو]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدنش]]></category>
		<category><![CDATA[متنفرم]]></category>
		<category><![CDATA[مطمئنم]]></category>
		<category><![CDATA[معمولا]]></category>
		<category><![CDATA[مکافات]]></category>
		<category><![CDATA[منظورشو]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میرسید]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتن]]></category>
		<category><![CDATA[میزدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میشهمنم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[میلیمتر]]></category>
		<category><![CDATA[ندارهوقتی]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونمگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[نوکشون]]></category>
		<category><![CDATA[همکاری]]></category>
		<category><![CDATA[همینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[واستون]]></category>
		<category><![CDATA[وبابام]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[نمیدونم چی شد که اینطور فیلم سکسی شد.من یه خاله به اسم شهین دارم شوهرش راننده تریلیه معمولا نیست خونه. 2 تا دخترم داره و 44 سالشه.یه سکسی شب که مامان وبابام خونه نبودن خالم شاه کس زنگید خونه گفت تنها نشین تو خونه پاشو بیا اینجا شبو.منم گفتم چشم.دیگه پا شدم کونی ماشینو بر [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>نمیدونم چی شد که اینطور فیلم سکسی شد.من یه خاله به اسم شهین</h2>
<p>دارم شوهرش راننده تریلیه معمولا نیست خونه. 2 تا دخترم داره و 44 سالشه.یه سکسی شب که مامان وبابام خونه نبودن</p>
<h3>خالم شاه کس زنگید خونه گفت تنها نشین تو خونه پاشو بیا</h3>
<p>اینجا شبو.منم گفتم چشم.دیگه پا شدم کونی ماشینو بر داشتم رفتم خونشون.وقتی سلام کردم رفتم تو حس کردم دست و رو</p>
<h4>بوسی جنده خالم یه کم با دفعات پیش فرق داره وهمچین</h4>
<p>به قول خودمونیش غلیظ تر بود.اونشب پستون خالم یجوری نگاه میکرد ولی راسیاتش من از اون بچه مثبت خفنام که حتی</p>
<h5>با دخترای کوس همکلاسیمم با مکافات حرف میزنم و اصلا منظورشو</h5>
<p>از نگاهش نمی فهمیدم.دیگه کم کم وقت خواب داشت میشد و دختر خاله هام که فردا باید میرفتن مدرسه رفتن خوابیدن. منم سکس داستان به خالم گفتم</p>
<h6>من کجا بخوابم گفت جاتو انداختم اون اتاق.منم ایران سکس تشکر کردمو</h6>
<p>رفتم تو اتاق بخوابم. داشتم همینجوری به گوشیم ور میرفتم که دیدم نزدیک 2 ساعته دارم به گوشی ور میرم دیگه داشت خوابم می گرفت که دیدم خالم اومد تو اتاق گفت هنوز بیداری؟ گفتم بله هنوز خوابم نبرده. اومد کنارم دراز کشید رو پهلو خوابیدو روشو کرد به من گفت چه خبر؟از درسو دانشگاهو اینات؟گفتم هیچی انقدر سخته که دیگه بریدم.تا ترم 5(علوم پایه) هم همین وضعه خاله ولی وقتی علوم پایه رو پاس کنم دیگه واحدای عملیمون بیشتره کمتر اذیت میشیم.دیگه یه کم بحث در همین موارد کردیم که خالم گفت تو هنوز دوست دختر نداری؟ گفتم ولم کن خاله من همینجوری تو درسام موندم دیگه همینم مونده با یکی دوست بشم.اونم گفت اتفاقا خوب کاری می کنی. منم یه لبخند زدم تمام شد. در ضمن نمیدونم چرا من از همون اولا فکر میکردم خالم خیلی حشریه چون بچه که بودم همش بم میگفت دودولتو بذار ببینم منم می خندیدم سریع جیم میشدم.راستشو بخواین همین طور که حرف میزدیم سینه های خالم دو سه بار توجهمو جلب کرد ولی من سعی کردم خودمو کنترل کنم.یه دفعه بی مقدمه خالم گفت نیما؟ گفتم بله؟ گفت میشه قبل خواب من چند تا ماچه ابدارت بکنم.منم خندیدم گفتم اختیار دارین.خالم چند تا ماچ از لپم کرد یه هو لباشو گذاشت رو لبام و محکم فشار داد منم که روم نمیشد چیزی بگم. خب خداییشم داشت بهم حال میداد. همین جور که لباش رو لبام بود حس کردم کیرم داره بلند میشه.راسیاتش من جلق زیاد میزدم فیلم سوپرم زیاد دیده بودم.یه دفعه یه چیزی اومد تو ذهنم که امشب کمرویی رو بذار کنار ببین چی میشه.منم همون وقت این فکرا که داشت از تو ذهنم با سرعت نور میگذشت اروم تو حالت لبام تغییر دادم خالمم که معلوم بود بد جور تشنست کلی کیف کرد.دیگه منم کم رویی رو گذاشتم کنارو کامل لباشو داشتم می خوردم که دیدم خالم کم کم داره ولو میشه رو من. او کاملا معلوم بود منتظر یه حرکت از منه. منم انواع فکرا با یه سرعت سرسام اور داشت از ذهنم میگذشت که نا خود اگاه دستم رفت طرف سینه هاش که حس کردم خالم کامل داره شل میشه.جفتمون سعی میکردیم ارتباط کلامی برقرار نکنیم چون تقریبا رومون نمیشد.دیگه کم کم حس کردم همه وزن بدن خالم روی بدن منه. خالم اصلا برو خودش نیاوورد که من دارم سینه هاشو میمالم.همین پوزیشن ادامه داشت که من طلسم سکوتو شکستم گفتم خاله؟ گفت جانم . گفتم تا تهش بریم جلو؟ گفت نمیدونم.گفتم منم نمیدونم.اروم از رو خودم دادمش اون طرف.الان دیگه رابطه بدنی نداشتیم.فقط خالم کنارم خوابیده بود.خالم گفت نیما؟گفتم بله؟گفت دیگه کاریو که شروع کردی نا تمام نذار.منم منظورشو فهمیدم و همون وقت تصمیم گرفتم تا جایی که می تونم با تمام ناشیگریم بیشترین لذتو بهش بدم.حالا این دفه من همین طور که داشتم با خودم کلنجار میرفتم .لبامو به لباش رسوندمو باز شرو کردیم به خوردن لبای همدیگه.کم کم لبامو از رو لباش بر داشتم و شروع کردم به بوسیدن میلیمتر به میلیمتر صورتش.همینطور که این کارو میکردم حس میکردم نفسای خالم تند تر میشه.خودمم حس عجیبی داشتم. هم ترس هم لذت.اومدم پایین تر و اون قسمتای بدنش از یقه تیشرتش به بالارو می خوردم.اونم دیگه کم کم داشت نفساش به ناله تبدیل میشد. اروم اروم رفتم سراغ پایین تیشرتش وشروع به لیسیدن شکمش کردم.میلی متر به میلی متر تیشرتش رو که میزدم بالا همونجارو کامل لیس می زدم.تو همین حین خالم سکوتو شکست.گفت نیما دستتو پنجه کن تو دستم.منم دست راستمو همینطور گه به نافش ور میرفتم تو دست چپش پنجه کردم اونم مثل دیوونه ها دستمو میچلوند. هر از گاهی میومد تو ذهنم که واقعا من همون نیمای یکی دو ساعت پیشم؟ ولی الان دارم این کارارو میکنم؟خلاصه اروم اروم به سینه هاش نزدیک میشدم. واقعا دلم میخواست سینه هاشو ببینم.تیشرتش به لبالب سینه هاش که رسید گفتم خاله برگرد به پشت.حالا شروع کردم به خوردن و لیسیدن کمرش. کلا خیلی با ارامش می رفتم جلو و اصلا عجله نمی کردم.بعد از لیسیدن کامل کمرش رسیدم به بند سوتینش. اروم بازش کردم. اصلا کاری با سینه هاش نداشتم وهمون خوردن کمرو پشت شونه هاشو ادامه دادم.همون طور که به پشت بود با همکاری خودش تیشرتو در اووردم و کم کم چرخوندمش. دیگه سینه هاش الان لخت لخت جلو چشمام بود.وقتی دیدمشون کلی حال کردم یه حسی بم میگفت مگه گرسنت نیست؟اینم غذا!!شصت دستمو انگشت اشارمو اروم زیر سینه هاش جا سازی کردم و اروم کشیدم به سمت بالای سینه هاش. حس کردم یه تکون بیشتری خورد.حالا شرو کردم دور تا دور یکی سینه هاشو بوسیدن و لیسیدن ولی اصلا کاری با نوکش نداشتم.رفتم سر اون سینه و به همین ترتیب ادامه دادم.الان دو تا سینه هاش جز نوکشون کاملا خیس بود.حالا اروم انگشت اشارمو مالیدم به نوک سینه هاش بعد اروم اروم نوک یکیشو کردم تو دهنم دیگه صدای نالش به راحتی به گوش من میرسید ولی جوری نبود که به اتاق دختر خاله هام برسه. به همین ترتیب اون سینش.دیگه حس کردم واسه بالا تنه کافیه.خالم دامن پاش بود .گفتم خاله به پشت بخواب لطفا.خالم باز روزه ی سکوتو شکست گفت نیما؟گفتم بله؟گفت دمت گرم.منم با خجالت تمام گفتم قابلی نداره.وقتی به پشت برگشت. از پشت ساقه پاهشو خوردم رفتم بالا کم کم داشتم شورتشو می دیدم. یه شورت سفید با خال های قرمز.دامنشو در اووردم.داشتم با خودم فکر میکردم باید کسشو بخورم یا نه؟بعد گفتم اگه تمیز بود امتحانش ضرر نداره. گرچه با خودم گفتم دیوونه تو دانشجو پزشکی هستیا!!!بهداشت؟بعد گفتم گور بابا بهداشت.خلاصه تا تونستم اطراف شورتشو لیسیدم و اروم اروم رفتم که شورتو بدم پایین&#8230;نمی دونستم اون زیر کی به کیه.دیدم بله داره مثه برف می درخشه تمیز تمیز.خالم اولش واسه باز کردن پاش انگار یه حالی بود ولی دیگه من پاشو باز کردم و دستمو که بردم سمت کسش دیدم مرطوبه. یه نگا تو صورت خالم کردم ولی اون انگار خیلی خجالت کشید.خلاصه مثل قبل شرو کردم اروم اروم زبونمو کشیدم رو کسش. خالم گفت نکن نمی تونم.گفتم چرا؟گفت تحملشو ندارم.گوش ندادم روناشو سفت گرفتم و ادامه دادم.گفت نیما تورو خدا حالا جیغ میکشم بچه ها بیدار میشن. بسه دیگه.گفتم اکی و خندیدم.دیگه کمکم روی جوفتمون باز شده بود.حالا اون لخت لخت ولی من همه لباسام تنم.خالم گفت انقد داشتم حال میکردم که یادم رفت لباساتو در بیارم.خودم پا شدم تیشرتو شلوارمو کندم.که دیدم خالم چشماش قفل شد رو کیرم.گفت بدتم نیستا.از یه اقای دکتر همچین مامله ای بعیده.خندیدیم 2تایی.خالم یهو گفت بذار برم در اتاق بچه هارو قفل کنم چون چراق این اتاق روشنه یه هو تابلو نشه.رفت 2 دقیقه بعد اومد گفت حله.اومد یه لب گرفتیمو رفت پایین.گفت با اینکه از خوردن متنفرم ولی با این کارایی که تو کردی امشب حاضرم تا تهشو بمکم.خندیدم گفتم نمیخواد بخوری.گفت نه میخوام.گفتم باشه.بعد گفتم خاله من مطمئنم زود ارضا میشم گفت دیگه ازینجا به بعدش با منه.شروع کرد به خوردن یه کم خورد گفتم خاله داره میاد اوورد بیرون و شروع کرد به مالیدنش. ابمو ریخت تو دستشو منم ولو شدم وسط اتاق که اونم رفت دستاشو بشوره. اومد رو من دراز کشید طوری که کیرم که خواب بود باز بلند شد.خالم وقتی دید کیرم داره بلند میشه اروم لای پاش جفت و جورش کرد و شروع به خوردن لبام کرد تا من جون بگیرم.باز سر حال که شدم گفتم نوبت اصل کاریه .خندیدو از روم پا شد کنارم خوابیدو پاشو از هم باز کرد.منم که واقعاکنجاو که اون تو کی به کیه.اروم با سر کیرم مثل فیلما به کسش ور می رفتم که دست انداخت پشت کمرم و کشیدم جلو که تا ته کیرم رفت تو.یهو گفت واییییییییییییییی.منم که گفتم الان باز ابم میاددد!!!!!!!اروم عقب جلو کردم.خیلی عالی بود. بعد از یه مدت تلمبه خالم کفت اه اه اهحس کردم یهو شل شد گفتم کارت تمام شد؟ گفت اره ولی تو ادامه بده.گفتم منم داره میاد .گفت بریز تو.منم همین طور که تلمبه میزدم حس کدم یه دفه 3 کیلو کم کردم !!!!!!ابم که اومد دیگه نفهمیدم چی شد.دیدم ساعت 5 صبحه خالم میگه نیما پاشو لباساتو بپوشو باز بخواب بچه ها کم کم بیدار میشن&#8230;مرسی</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>2</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2610</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده خانوم با رنگ لباس رو رو تنش نقاشی کرده , خوب معلومه هر کی بینه میگیره میکنتش</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%a8%d8%a7-%d8%b1%d9%86%da%af-%d9%84%d8%a8%d8%a7%d8%b3-%d8%b1%d9%88-%d8%b1%d9%88-%d8%aa%d9%86%d8%b4-%d9%86%d9%82%d8%a7%d8%b4%db%8c-%da%a9/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%a8%d8%a7-%d8%b1%d9%86%da%af-%d9%84%d8%a8%d8%a7%d8%b3-%d8%b1%d9%88-%d8%b1%d9%88-%d8%aa%d9%86%d8%b4-%d9%86%d9%82%d8%a7%d8%b4%db%8c-%da%a9/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 28 Aug 2019 05:01:25 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[احتمالا]]></category>
		<category><![CDATA[ازاینکه]]></category>
		<category><![CDATA[استاده]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتادگی]]></category>
		<category><![CDATA[الانشم]]></category>
		<category><![CDATA[العاده]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[اناریش]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[انصافا]]></category>
		<category><![CDATA[اورگاسم]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[اوناهم]]></category>
		<category><![CDATA[اونوقت]]></category>
		<category><![CDATA[اینجاگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بازکردم]]></category>
		<category><![CDATA[بالاتر]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برجستگی]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بزارین]]></category>
		<category><![CDATA[بشوریم]]></category>
		<category><![CDATA[بگیرید]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بوداون]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدنم]]></category>
		<category><![CDATA[پانزده]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پستوناش]]></category>
		<category><![CDATA[پستونام]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تعریفا]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تماشاش]]></category>
		<category><![CDATA[تنهائی]]></category>
		<category><![CDATA[توبغلم]]></category>
		<category><![CDATA[تودهنش]]></category>
		<category><![CDATA[تودهنم]]></category>
		<category><![CDATA[توسوراخ]]></category>
		<category><![CDATA[چراگفت]]></category>
		<category><![CDATA[چهارده]]></category>
		<category><![CDATA[چوچوله]]></category>
		<category><![CDATA[چیکارکنم]]></category>
		<category><![CDATA[حالیکه]]></category>
		<category><![CDATA[خانمها]]></category>
		<category><![CDATA[خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خوشبختانه]]></category>
		<category><![CDATA[خوشرنگ]]></category>
		<category><![CDATA[خوششون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلتر]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلش]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلیش]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[داشتین]]></category>
		<category><![CDATA[دخترای]]></category>
		<category><![CDATA[دراختیار]]></category>
		<category><![CDATA[دستامو]]></category>
		<category><![CDATA[دوتائی]]></category>
		<category><![CDATA[روبروم]]></category>
		<category><![CDATA[روسینه]]></category>
		<category><![CDATA[رولباش]]></category>
		<category><![CDATA[زبونشو]]></category>
		<category><![CDATA[زیبائی]]></category>
		<category><![CDATA[سالهای]]></category>
		<category><![CDATA[سرتاپامو]]></category>
		<category><![CDATA[شهوانی]]></category>
		<category><![CDATA[شونهاش]]></category>
		<category><![CDATA[طولانی]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقانه]]></category>
		<category><![CDATA[فشارشون]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کردوگفت]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[لمبرای]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مالیده]]></category>
		<category><![CDATA[متناسب]]></category>
		<category><![CDATA[معلومه]]></category>
		<category><![CDATA[موهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[میپریدم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونست]]></category>
		<category><![CDATA[میتونی]]></category>
		<category><![CDATA[میتونید]]></category>
		<category><![CDATA[میتونیم]]></category>
		<category><![CDATA[میچرخوند]]></category>
		<category><![CDATA[میخوابید]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواسته]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میدونی]]></category>
		<category><![CDATA[میرسید]]></category>
		<category><![CDATA[میسوختم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمش]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میگفت:]]></category>
		<category><![CDATA[میگیری]]></category>
		<category><![CDATA[میمالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[میموند]]></category>
		<category><![CDATA[ناچارا]]></category>
		<category><![CDATA[ناخودآگاه]]></category>
		<category><![CDATA[نخوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیداد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونید]]></category>
		<category><![CDATA[نمیزنم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیگرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[نوکهای]]></category>
		<category><![CDATA[همواره]]></category>
		<category><![CDATA[همونطور]]></category>
		<category><![CDATA[همینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[همینطورکه]]></category>
		<category><![CDATA[وازاین]]></category>
		<category><![CDATA[وایساد]]></category>
		<category><![CDATA[وایستاد]]></category>
		<category><![CDATA[وبیشتر]]></category>
		<category><![CDATA[وخودشو]]></category>
		<category><![CDATA[ودستمو]]></category>
		<category><![CDATA[ودوباره]]></category>
		<category><![CDATA[و‌رفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[وگفتم:]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[بیحال به نظر می اومد فیلم سکسی ، دیگه داشت آبم میومد ! … دوست داشتم اون توخالی کنم !….. ولی پرسیدم فری جون دارم میام بیرون سکسی بریزم………مثل کسی که از خواب بپره ! شاه کس … یهوسرشو آورد بالا وگفت : نــــــه امیرجون بریز همون تو!…….حرفاش تموم نشده بود که کونی سرتاپامو رعشه [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>بیحال به نظر می اومد فیلم سکسی ، دیگه داشت آبم میومد !</h2>
<p>… دوست داشتم اون توخالی کنم !….. ولی پرسیدم فری جون دارم میام بیرون سکسی بریزم………مثل کسی که از خواب بپره</p>
<h3>! شاه کس … یهوسرشو آورد بالا وگفت : نــــــه امیرجون بریز</h3>
<p>همون تو!…….حرفاش تموم نشده بود که کونی سرتاپامو رعشه برداشت ومحکم آبم اومد وهمه اشو خالی کردم توی اون کوس خوشگل</p>
<h4>که جنده حالا کمی لبه هاش قرمزوازهم باز شده بودن!چون هنوز</h4>
<p>کیرم نخوابیده بود چندتا تلمبه دیگه پستون زدم تا آبم خوب خالی شه!… خوابیدم روش ولباشو کردم تودهنم ومکیدم…… بعداز یک</p>
<h5>بوسه طولانی کوس همینطور که روش خوابیده بودم پرسیدم : فری</h5>
<p>جون باورکن توی عمرم همچوشب خوب وپراز هیجان ولذتی نداشتم ….. مرسی عزیزم !…. امشب تو با این همه زیبائی طعم خوش سکس داستان یک سکس عالی</p>
<h6>را برام ساختی ….. نمیدونم توهم به اندازه ایران سکس من لذت</h6>
<p>بردی یا نه؟…… آخه دوست ندارم تواین ماجرا فقط خودم به تنهائی لذت برده باشم ، بلکه توهم تواین میون باید بیشترازمن لذت برده باشی؟!……فریبا در حالیکه کمی شهوانی به نظر میرسید دستاشوبزحمت دور کمرم حلقه کردوگفت: امیر جون همین الانشم دارم چنان حال میکنم که هیچ موقع اینقدر لذت وحال نکردم!… نمیدونی من از این سینه فراخ وموهای روی اون که رو سینه وپستونام مالیده میشه وفشار میاره به پستونام چقدر حال میکنم ، دیگه برا بقیه اش حرفی نمیزنم !.. میدونی چرا؟!!لباشو بوسیدم وگفتم : نه ! چرا؟……گفت : پس واسه چی میخوام فردا پیشت بمونم ؟….. میخوام که سکسمو با هات کامل کنم !…. چون بعده یه عمر تازه امشب مزه سکس واقعی را چشیدم!… دوست دارم برنامه امشبو برام تکرار کنی!………..حرفش تمام نشده بود که یکی زد به در اتاق ……. گفتم بفرما!!!….. صدای منیر بود که میگفت: اگه سانس اولو تمام کردین … ودوست داشتین فوری یه دوش بگیرید وبرا شام حاضرشید!……درحالیکه دیگه کیرم از کوس فریبا خارج شده بود ولی هنوز روسینه خوشگلش خوابیده بودم گفتم: منیرجون مگه محسن وپرستو سانسشونو تموم کردن؟… اونا چی؟!…….منیر که کمی از در اتاق دور شده بود در جوابم وباصدائی کمی بلند تر که بشنفم گفت : اوناهم مثل شما ولی نزدیکه دیگه!….. دارن تموم میکنن …… شماهم بقیه اشو بزارین برا بعد شام واستراحت!!……..صدای منیر که قطع شد …. همینطورکه رو تنه ناز فریبا خوابیده بودم وسینهمو به سینه خوش فرم وسفت فریبا جون میمالوندم…. بهش گفتم : عزیزم پاشیم باهم بریم دوش بگیریم؟!……..با یک مکث کوتاه پرسید : باهم؟!….. یعنی دوتائی باهم بریم زیر دوش؟!….گفتم : آره عزیزم !…… باهم میریم!….. من امشب ترا دست کس دیگه ای نمیدم!…. من میخوام امشب تا صبح باتو باشم …. لوپ کلام ازت میخوام تاصبح توبغلم باشی …..مثل دختر بچه ها از همون زیر تکونی خورد و لبامو بوسید وگفت: اوخ جون!! …. وای خدا جون منکه از خدامه… چه عالی …. پس بعد از شام هم باز منو میگیری توبغلت امیر جون؟!……منم لباشو بوسیدم وگفتم: معلومه!… منکه هنوز کارم با توتموم نشده عزیزم!!…….واز روش پاشدم … دست اونو هم گرفتم تا پاشه !… نگاه به هیکل وبدنش که میکردم از رنگ پوست وتناسب هیکل وزیبائی به تمام معناش مور مورم میشد!….. وقتی پاشد حس کردم زیبائیش بیشتر شده ، برجستگی بسیار متناسب ودل انگیز کونش که پهنای اون ازپهنای شونهاش بیشتر بود و برجستگی دوطرف روناش که از زیر آبگاه وبرابربا لمبراش شروع میشدوتا نزدیک زانواش ادامه داشت زیبا ئی اونو کامل کرده بود ، اصولاً زیبائی وتناسب اندام یک زن به برجستگی وخوش فرم بودن کونش مربوط میشه وزمانی این زیبائی به نهایت کمال میرسه که پهنای کون از پهنای شانه ها بیشتر باشه ، واین تناسب را تنها تعدا د معدوی از زنها دارا هستند وهمین امر باعث میشه تازنی که این چنین کونی داره بطور ناخودآگاه موردتوجه ودید ونظراقایان قرارگیرد ، خوشبختانه فریبا دارای همچو کونی بودوهمین منوپای بند اون کرده بود از طرفی سینه های فوق العاده زیبا وبدون هیچ افتادگی ….. شکم صاف همراه با ناف خیلی خوشگل ….. وبرجستگی بسیار خوش فرم کوس ملوسش که گودی وفرورفتگی نقطه شروع درز کوسش در بالا درست جائی که چوچوله نازش اونجا خوابیده با داشتن زیبائی خاص خودش ، منویاد کوس دخترای چهارده یا پانزده ساله تپل وگوشتی انداخت ……… که سالهای دور دزدکی وبنحوی کوس بدون مووصافشونو دیده بودم!!…..دست داغ ولطیف فریبا که دستمو گرفته بود ومیخواست پاشه منوبخودم آورد ، وقتی سرپا وایساد از روبه رو وسینه به سینه اونوبغل کردم ولباشو بوسیدم وچون دستاموبرده بودم پشتش برا اینکه بیشتر خوشش بیاد موهای سینه امو به پستوناش که حالا نوکهای گل اناریش زده بود بیرون وسفتی اونورا خیلی خوب رو سینه ام حس میکردم میمالوندم واز پشت هم داستامو میکشیدم رو لمبرای سفید وبرجسته اش…… عجیبه!!…. از داغی بدنش ، کیرم داشت شق میشد !…. کمی که نیمخیز شد فریبا با دست داغش اونوگرفت و…گفت : دوست داشتم فرهاد هم مثل تو آتشی مزاج بود واگر هرشب نمی تونست باهام سکس داشته باشه حداقل یک شب در میون منو ، مثل کارای امشب تو………….نذاشتم حرفشو تموم کنه باز لباش ولپا گوشتی تپلوشو ماچ کردم وگفتم : فری جان حالا فکرشو نکن …. ما دیگه همه باهم دوست خانوادگی شدیم …. تومیتونی هرشب پیش ما باشی وچون پرستو میخواد گاهی شبها بره پیش محسن !! وشبو اونجا بمونه!…. توهم میتونی بیای خونه ما وشب را پیش من بمونی !!…. قول بهت میدم نزارم بهت بد بگذره!!……فریبا یک نگاه عاشقانه بهم کردوگفت: پس اونوقت فرهاد چی؟……. اونو چیکارکنم ؟ یعنی اونم بیاد اینجا؟…..گفتم : نه!… فرهاد هم …. منیر میره پیشش!!….. فکر کنم خوب بشه ؟…. هـــــان؟!…..فریبا با یک حالت رقص از روی خوشی وشادمانی قری به کمر وکون خوشگلش داد وخودشو انداخت تو بغلم وشروع کرد بوسیدنم!!………. وتوهمون حال میگفت: اوخ… جــــون عالیه امیر جون!….. ترا خدا میشه اینجوری بشه؟!…….. وای ی ی ی چه حالی میتونیم باهم بکنیم… خداجون اگه بشه!… چی میشه!!…….فریبا خواست شرت وکرستشو بپوشه که گفتم نمیخواد!… بیا همینجوری بریم !…..گفت: همینجوری لخت.. لخت؟!…..دستشو کشیدم طرف خودم وگفتم : آره…. مگه چیه؟!…….وهردوباهم همونطور لخت از اتاق در اومدیم ورفتیم تو حموم زیر دوش ….. از خیس بودن سرامیکای کف ودیواره حموم معلوم بود قبل ازما و احتمالاً منیر وفرهاد دوش گرفته بودن……..زیر دوش دیگه کیرم حسابق شق کرده بود!…. از سفتی مثل چوب شده بود …. باهر نبضی که میزد تقریباً ده درجه سرش میمومد بالاتر…. ومیخورد به کون یا رونای سفید فریبا جون!….. چند لحظه که زیر دوش بودیم فریبا آروم بادسش کمر اونوگرفت وگفت : وووووه ه ه …. چه سفت شده؟…..حرفی نزدم …. خیلی داغ شده بودم …. داشتم میسوختم از حرارترشهوت ….. دستامو گذاشتم روشونهای فریبا ویواش فشارشون دادم پائین!……فریبا اول خوب متوجه نشد ونگام کرد!!….. ناچاراً بهش گفتم : بشین!…. بشین میکش بزن !…. هوس کردم با اون لب ودهن خوشگل وغنچه ایت یک ساک عالی برام بزنی!……حرفی نزد ونشست وبازبونش اونو لیس زد … کمی که لیس زد گفتم: بخورش ! ودستمو گذاشتم رو دستش که باهاش کیرمو گرفته بود وکله کیرمو فشار دادم رولباش!….. دهنشو باز کرد…. دهنش خیلی تنگ ومامانیه!…. براهمین سعی کردم آرام ویواش یواش کیرمو هول بدم بره تو!…… تاختنه گاه که رفت اونو سفت گرفت که بیشتر نره تو….. دهنش داغ وپر آب …. زبونش مخملی ونمدار ….گفتم بهش : خوب میکش بزن!… زود باش!….اونم شروع کردبه میک زدن وگاهاً زبونشو میکرد تو سوراخ کیرم یا میکشید زیر اون!! …. منم آروم … آروم .. کیرمو حول میدام بره تو!….. نگاه که کردم دیدم تقریباً نصف کیرم تودهنشه!…. همینطور که دست تفیشو دور کیرم میچرخوند یواش یه کم کشیدم بیرون ودوباره حولش دادم تو….. چند بار که این کارو کردم یاد گرفت وخودش شروع کردبا عقبو جلو کردن سرش با کیرم تلمبه زدن!!…….یکدفعه نمیدونم چرا چنان شهوتی شدم وحس کردم آبم داره میاد که محکم سر فریبا را گرفتم وفشاردادم طرف کیرم وآبموبا شدت ریختم تو حلق داغ وتنگش!……این بار دیگه حالت خفگی بهش دست نداد!… بلکه خودش اونو کشید بیرون ویه نفس کشید ودوباره کیرمو کرد تودهنش وشروع کرد میکدن و لیسیدن اون!…… ته کیرم هنوز تو دستش بود …… تمام کیرم از آبمنی وتفای فریبا خیس خیس شده بود وفریبا با میل ورغبت تمام آبمو میخورد وملچ ملچ میکرد…..دوش آبو کمی بیشتر بازکردم تا خومونو بشوریم…. فریبا هنوز نشسته بود وزبونشو میکرد توسوراخ کیرم !…. مثل اینکه از گشادی وبزرگی سوراخ کیرم خیلی خوشش اومده بود که مدام زبونشو میکردتوی اون!!!…وقتی فریبا پاشد وایستاد روبروم….. لباشو بوسیدم وگفتم : مرسی عالی بود!!….اون کمی سرخ شده بود ! شاید ازگرمای توی حموم!… یا از شهوت !…. نمیدونم!…دستاشو آورد وکشید رو سینه ام وبرا یکحلظه سرشو گذاشت رو سینه ام!!….. وکمرمو سفت گرفت !…. موهاشو بوسیدم…. دوشو بستم….. با هم اومدیم تو رختکن ومن شرتمو پوشیدم واونم شرتو همراه با یک تاپ خوشرنگ وکوتاه پوشید که فکر کنم اونا را منیر واسش آورده وگذاشته بود اونجا !….. اگر کار منیر بوده از روی علاقه ای که ما نسبت بهم داشتیم ، انجام داده بود…. البته بعداً هم فهمیدم کار اون بوده ….. بقول خودش میخواسته برامن سنگ تمام بزاره !….. که انصافاً هم گذاشته بود…… چه ازاینکه فریبای خوشگل ودست اولو انداخته بود تو بغلم وزیرپام وچه سایرکاراش که همواره نشون میداد خیلی خوب هواموداره!….. هرچند که محسن هم خیلی خوب هوای زن من یعنی پرستو را داشت ویک لحظه اجازه نمیداد که کوس وکون پرستو خالی از کیر باشه وتا میتونست تا دسته کیرشو می طپوند توی کون یا کوس تنگ وسفید اون!….. پرستو هم که سیری نداشت … اگه ولش میکردم شب و روز میرفت میخوابید زیر پای محسن وتا میتونست کون بهش میداد !.. چون محسن موقعد گائیدنش بهش گفته بود هرچی بیشتر با کونت بازی کنم واز کون بکنمت !.. نمای ظاهری کونت خوشگل تر وخوش ترکیب تر میشه!!؟….. درنتیجه فرم هیکلت هم بهتر وزیباتر میشه!!!…..خودمونیم خانمها هم چون از این تعریفا خیلی خوششون میاد ودوست هم دارن هیکلشون رو فرم باشه فوراً پته را به آب میدن وهرطوری که اون مردمیخواد کوس وکونشونو دراختیار اون قرار میدن!…. میتونید در یک فرصت سکسی که براتون پیش میاد امتحان کنید….. من که نتیجه اشو دیدم وخوب هم استفاده کردم…… محسن هم که تواین تعریفا استاده وازاین راه بهترین کوس وکونا رامیکنه!……آره!… فریبا اون شرت وتاپ خوشرنگو که پوشید خوشگلتر وملوس تر شد ، زیبائیش تو اونا بهتر جلوه وخودنمائی میکرد…. اگه اونوچند دقیقه پیش نکرده بودم ، همون تو رختکن میپریدم روش و میکردمش!!…… آخه نمیدونید اون تو این تاپ وشرت مثل یک دختری میموند که هنوز شوهر نکرده وکیر ندیده!………. زیبائی وخوشگلی یعنی این …….. تو هر قالبی که بره خوشگلیش بهتر وبیشتر جلوه کنه ….. ازش چش نمیگرفتم وهمینطور یه ریزمحو تماشاش بودم….. اون ازتوآئینه متوجه شد… برگشت طرفم وگفت : خوشم میاد که بعد از این همه سکس رنگارنگی که داشتی باز بانگات داری منو میخوری!…..با دستام دو طرف صورتشوگرفتم ولباشو که با فشار دستام جمع شده بودن محکم بوسیدم</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%a8%d8%a7-%d8%b1%d9%86%da%af-%d9%84%d8%a8%d8%a7%d8%b3-%d8%b1%d9%88-%d8%b1%d9%88-%d8%aa%d9%86%d8%b4-%d9%86%d9%82%d8%a7%d8%b4%db%8c-%da%a9/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2632</post-id>	</item>
		<item>
		<title>سکس تری سام با مامان مو قرمز خوشگل</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%aa%d8%b1%db%8c-%d8%b3%d8%a7%d9%85-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%85%d9%88-%d9%82%d8%b1%d9%85%d8%b2-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%aa%d8%b1%db%8c-%d8%b3%d8%a7%d9%85-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%85%d9%88-%d9%82%d8%b1%d9%85%d8%b2-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 30 Jul 2019 02:44:53 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اصفهان]]></category>
		<category><![CDATA[اعصابم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بعد]]></category>
		<category><![CDATA[بوداونم]]></category>
		<category><![CDATA[بودخودش]]></category>
		<category><![CDATA[بودراستش]]></category>
		<category><![CDATA[بودسینه]]></category>
		<category><![CDATA[بودگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[بودمثل]]></category>
		<category><![CDATA[بودمگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[بودوای]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[چتهگفت]]></category>
		<category><![CDATA[چراگفت]]></category>
		<category><![CDATA[چراگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[خداییش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خودمونو]]></category>
		<category><![CDATA[خوردمتا]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشکلی]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[دادمنم]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دلیلشو]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[دوستهام]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[روبروی]]></category>
		<category><![CDATA[شدهگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شیطونی]]></category>
		<category><![CDATA[کاندوم]]></category>
		<category><![CDATA[کردخیلی]]></category>
		<category><![CDATA[کردمدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کردمگفت]]></category>
		<category><![CDATA[کردمگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[کمربند]]></category>
		<category><![CDATA[کنممنم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتماونم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتمش]]></category>
		<category><![CDATA[گردنشو]]></category>
		<category><![CDATA[گروهی]]></category>
		<category><![CDATA[محلمون]]></category>
		<category><![CDATA[میبرمت]]></category>
		<category><![CDATA[میتونم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادتو]]></category>
		<category><![CDATA[میدونی]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیه]]></category>
		<category><![CDATA[میوفته]]></category>
		<category><![CDATA[نبودتو]]></category>
		<category><![CDATA[نگفتگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نهگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[نیستیه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[سلام خوبی؟/بعد از کلی سلام فیلم سکسی و احوال پرسی بهم گفت که حمید امشب اعصابم خورده شراب داری بخوریم؟گفتم اره داداش تو جون بخواه/گفت ساعت 7 سکسی میام خونتون/تا ساعت 7 حمام رفتم و شاه کس خودمو اماده کردم که برم بیرون و موهام رو اتو کشیدم و زدم بیرون(با محمد)یه کونی خونه مجردی [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>سلام خوبی؟/بعد از کلی سلام فیلم سکسی و احوال پرسی بهم گفت که</h2>
<p>حمید امشب اعصابم خورده شراب داری بخوریم؟گفتم اره داداش تو جون بخواه/گفت ساعت 7 سکسی میام خونتون/تا ساعت 7 حمام رفتم</p>
<h3>و شاه کس خودمو اماده کردم که برم بیرون و موهام رو</h3>
<p>اتو کشیدم و زدم بیرون(با محمد)یه کونی خونه مجردی داریم.اونجا شراب انداختم/جاتون خالی سیاه مست کردیم و رفتیم پیست ابشار.(پارک)نشسته بودیم</p>
<h4>و جنده داشتیم کس و کون زنها رو نگاه میکردیم یه</h4>
<p>دفعه چشمم افتاد به یک دختر/دختر پستون خوشکلی بود/خوش استیل/وسفید/افتادم دنبالش.تا بهش شماره تلفن دادم.اون روز گذشت من رفتم خونه و</p>
<h5>تا 2 کوس روز بعد بهم زنگ نزد.2 روز بعد بهم</h5>
<p>زنگ زد و بعد از کلی چاپ لوسی و کس لیسی کیری باهاش قرار گذاشتم تا برم بیرون/ساعت 5 عصر بود که سکس داستان رفتم دنبالش 3</p>
<h6>ساعتی با هم بودیم.اون همه چیز میگفت.ولی من ایران سکس اصلا تو</h6>
<p>این باغ ها نبودم.وفقط تو فکر بودم که چطور جورش کنم و ببرمش یه کون سیر ازش بکنم/تا اینکه وقتی گذاشتمش دم خونشون(اطراف خونشون)یه بوسم کرد و رفت.شب بهش پیام دادم.گفتم خیلی شیطونی ها.گفت چرا؟گفتم منو بوسم کردی و فرار کردی؟منم بوس میخواستم!گفت الهی دفعه بعد که دیدمت بهت میدم گفتم باشه.تا فرداش 2باره باهاش رفتم بیرون و افتاب غروب کرده بود که یه جای تاریک تو راه خونشون وایسادم.خیلی خلوت و سوت و کور بود.سکوت عجیبی بین ما بود.خودش فهمید میخوام بوسش کنم.اومد کمربند ایمنی منو باز کرد و اومد تو بغلم.منم تا جایی که میشد لباشو خوردم.وای الان که یادم میوفته خداییش کیرم بلند میشه.یادم باشه فردا ببرمش.ههههههههههههههاونقدر لباشو خوردم که خودشو خیس کرده بود.راستش یه نگاه کردم اون فهمید که من متوجه شدم /یک پاشو انداخت روی اون پاش که من متوجه نشم.این جریان گذشت تا روزی که گفتم با ماشین حال نمیده و گیر ارشاد میوفتیم.بریم باغ؟ترسید گفت نه!گفتم بریم خونه یکی از دوستام؟(خونه مجردیمون)سریع گفتم تو با من میای نترس تا قبول کرد.با موتور بودم من جلو رفتم اونم پیاده پشت سر من میومد البته با فاصله.تا کسی تو محلمون متوجه نشه.اوردمش خونه.نشستیم.لب تاپو روشن کردم یه کم اهنگ گذاشتم.اونم یه کم کس و شعر های همیشه گی رو گفت تا این که نمیدونم چی شد یواش یواش رفتم تو بغلش لباشو اونقدر خوردم که شرتم خیس خیس شده بود.شهوت زده بود تو چشمام/پیش خودم گفتم من تو رو امروز میکنم.من خوابیده بودم اونم زیر بغلش روی شکم من بود طوری که صورتش روبروی صورت من بود.به خودم جرات دادم البته با ترس.یعنی من حواسم نیست.دستمو زدم به سینه هاش.بعد چند دقیقه مثلا بخوام جای خودمو عوض کنم.یه تکونی به خودم دادم و دستم انداختم روی سینه هاش.وبر نداشتم.دیدم چیزی نگفت.همین جوری که داشتم لباشو میخوردم سینه هاشو میمالیدم.بهد چند دقیقه دستمو برداشتم و بازیر گلوش بازی کردم.گفتم اگه راحت نیستی مانتو تو در بیار.اونم از خدا خواسته در اورد.یه تاپ پوشیده بود.سینه هاش متوسط بود.وای خدای من خیلی خوش استیل بود.2باره برگشت سرجاش و لب داد.منم از بالای تاپش کم کم دستمو بردم تو سینه هاش.سوتینش منو اذیت میکرد.یه دفعه خودش گفت میخوای بیا لختم کن.یه کم جا خوردم خودمو جمع کردم.گفت شوخی کردم بابا.ناراحت نشو بازش کنم؟من چیزی نگفتم دیدم خودش برگشت به کمر گفت بازش کن.بازش کردم و برگشت.وای خدای من وقتی تو بغلم بود انگار وسط ابرها بودم.خیلی حال میداد نسبت به سکس های قبلم!کمرم درد گرفت یه کم بد جا بودم.گفتم اذیت میشم.گفت بیا جا عوضی گفتم باشه.خوابوندمش روی کمر و شروع کردم لب گرفتن.رفتم زیر گردنش شروع کردم گردنشو خوردن .نفسش تند شده بود.مثل یک بخاری حرارت پس میداد.تو همون حال گفت خوب ضعف ما رو میدونی ها!خندم گرفت.گفتم کجاشو دیدی!گوشوارهاشو در اوردم و شروع کردم به خوردن گوشش از بس شهوتش بالا بود ارضا شد.یه دفعه منو بغل کرد.خیلی محکم.وتنش شروع کرد به لرزیدن.یه چند لحظه ساکت شد.منم سینه هاشو بوس کردم.گفتم بزار ببینم چجوریه.تاپشو دادم بالا شروع کردم سینه ها شو خوردن.گفت حمید بسه میخوا م برم گفتم خودم میبرمت الان میریم.دوباره امپرش زد بالا.اه اهش در اومد.همه سینه و شکمشو خوردم.همینجوری دستو بردم روی شکمش و بردم پایین تا از روی نافش رفت پایین دستشو گذاشت روی دستم.گفتم چته؟گفت نه؟گفتم چرا؟گفت نه؟گفتم خوب چرا گفت حمید نه.گفتم دلیلشو بگو.گفت راستش&#8230;&#8230; یه کم روش نشد بگه.دستمو بردم سمت صورتش گفتم رک بگو.گفت راستش پریودم.گفتم خوب باشه فقط ببینمش.گفت نه.فهمیدم یه کاسه ای زیر بشقابه.دستاشو گرفتم و شوخی شوخی شلوارشو زورکی کشیدم پایین.شرتشو با یک انگشت کشیدم پایین.دیدم دهن سرویس پریود نیست.یه کم بهش نگاه کردم.چیزی نگفت.گفتم چرا دروغ گفتی؟چیزی نگفت.دستمو گذاشتم روی پاش وای چقدر نرم بود مثل پنبه بود.گفتم خدا به دادم برسه.گفت چرا؟گفتم من امشب باید برم شیطونی کنم(جق)میخواستم ببینم چی میگه.گفت نه نکن.گفتم نمیشه.گفت اگه قول بدی لا پایی حال کنی من میتونم کمکت کنم.منم از خدا خواسته.به شوخی گفتم نه من از جلو میخوام.وزدم زیر خنده.اونم خندش گرفتم.برگشت و گفت زود باش دیرم شده.گفتم اخه من هیچ چیز نداره.دست کرد تو کیفش یه کرم داد به من گفت زود باش.منظور من کاندوم بود ولی کرم دستمو گرفت.گفتم کیرم تو این شانس.(بدون کاندوم عادت ندارم)کرمو زدم سر کیرم وسرشو گذاشتم لای پاش.یه پنج دقیقه کردم.دیدم کارم نشد.کولر هم نبودوهوا گرم گرم.عرقم در اومده بود.یه چند ثانیه صبر کردم گفتم خوبه بکنم توش.یه کم خودمو عقب و جلو کردم.سرش گیر کرد دم سوراخ کونش.تا سرش رفت داخل گفت حمید چکار میکنی؟مراقب باش!تا اومد به خودش بیاد کیر ما تا دسته جا بود.اونم جیق میزد درش بیار درش بیار جر خوردم.تا یه یک دقیقه ای جیق جیق کرد دیگه من داشت کارم میشد کیرمو کشیدم بیرون و همشو ریختم روی کمرش.گفت خیلی نامردی.گفتم ببخشید دست خودم نبود.تو دلم گفتم کس ننت.بعد هم 2 تا ایستک با هم خوردیم. خودمونو جمع و جور کردیم.اومدیم بیرون. تا یه جایی را جدا گانه اومدیم. بعد هم سوارش کردم رسوندمش خونشون.امیدوارم از داستان من خوشتون اومده باشه.بای</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%aa%d8%b1%db%8c-%d8%b3%d8%a7%d9%85-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%85%d9%88-%d9%82%d8%b1%d9%85%d8%b2-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175593</post-id>	</item>
		<item>
		<title>شاه کس جنده میلف  و کس دادنش به پسر کلفت</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86%d8%b4-%d8%a8%d9%87-%d9%be%d8%b3%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86%d8%b4-%d8%a8%d9%87-%d9%be%d8%b3%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 03 Jul 2019 07:24:22 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[امیدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[بودمبعد]]></category>
		<category><![CDATA[بودمگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[بیداری]]></category>
		<category><![CDATA[بیکاری]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[چراگفت]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیده]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظ]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرش]]></category>
		<category><![CDATA[خوردنش]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتون]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[خونهگفت]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانیال]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دوستمه]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارک]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارکش]]></category>
		<category><![CDATA[شهرستان]]></category>
		<category><![CDATA[شهوانی]]></category>
		<category><![CDATA[عزیزمگفت]]></category>
		<category><![CDATA[عکسهای]]></category>
		<category><![CDATA[فرستادم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتر]]></category>
		<category><![CDATA[کوچکتر]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[ماهواره]]></category>
		<category><![CDATA[منتظرت]]></category>
		<category><![CDATA[منظورت]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوندم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[نازنین]]></category>
		<category><![CDATA[نازنینه]]></category>
		<category><![CDATA[ناشناس]]></category>
		<category><![CDATA[ندارهوقتی]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکای]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکش]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونید]]></category>
		<category><![CDATA[وباهاش]]></category>
		<category><![CDATA[وسالمه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[همینطور.دایی سومیم که 23سالشه بامن فیلم سکسی خیلی راحته و خونه مادر بزرگم زندگی میکنه ومن بیشتر شبها پیش داییم میرم وباهاش PS3بازی میکنم.یه روز که تمام سکسی فامیل خونه مادر بزرگم بودن ماهم به شاه کس اونجارفتیم ومن دختر خالم نازنین رو دیدم خیلی خوشکل شده بود اون شب من حالم کونی گرفته بود [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>همینطور.دایی سومیم که 23سالشه بامن فیلم سکسی خیلی راحته و خونه مادر بزرگم</h2>
<p>زندگی میکنه ومن بیشتر شبها پیش داییم میرم وباهاش PS3بازی میکنم.یه روز که تمام سکسی فامیل خونه مادر بزرگم بودن ماهم</p>
<h3>به شاه کس اونجارفتیم ومن دختر خالم نازنین رو دیدم خیلی خوشکل</h3>
<p>شده بود اون شب من حالم کونی گرفته بود اخه با دوست دخترم دعوام شده بود. رفته بودم تو حیاط نشسته</p>
<h4>بودم جنده که دیدم یکی دست گذاشت رو شونم.نازنین بود گفت_چته</h4>
<p>کشتی هات غرق شده گفتم نه پستون کاپیتان فوت کرد بعد خندید گفت دانیال شماره تلفنت رو میدی گفتم چرا؟گفت میخوام</p>
<h5>تو درسهام کوس کمکم کنی.نکه من رشته ریاضی میخوندم وسال اخر</h5>
<p>بودم واون یه سال از من کوچکتر بود و اونم رشته اش ریاضی بود. بهش گفتم نه نمیشه و بلند شدم رفتم سکس داستان داخل. چند دقیقه</p>
<h6>بعد از من امد ونشست.اون شب تمام شد ایران سکس و داییم</h6>
<p>گفت شب بمون وگفتم حوصله ندارم بزار فردا میام. رفتم خونه. ساعت 1شب بود نشسته بودم پای کامپیوتر داشتم عکسهای زمان بچگیم رو نگاه میکردم که یه عکس دیدم که من و نازنین داخلش بودم.بعد یادم امد که چه گندی زدم.فردا ظهر ساعت نزدیکای 3ظهر بود که گوشیم زنگ خورد شمارش ناشناس بود برای همین جواب ندادم بعد داییم زنگ زد گفت برم خونشون.وقتی رسیدم داییم گفت دیشب شمارت رو دادم به نازنین فهمیدم شماره ناشناس نازنینه. زنگ زدم بهش گفت چه اجب جواب دادی دیگه داشتم فکر میکردم شماره اشباست گفتم کاری داشتی؟گفت نه اگه فردا صبح بیکاری بیا خونمون تو درس هندسه کمکم کن گفتم باشه شاید بیام گفت شایدنداره فردا منتظرت هستم وخداحافظی کرد.فردا رفتم خونشون زنگ زدم دیدم خواهرش در رو باز کرد رفتم داخل به خالم سلام کردم ودیدم نازنین داره ماهواره نگاه میکنه گفت امدی گفتم نه تو راهم.لبخند زدبعد گفت بیا بریم تو اتاقم. بعد از نیم ساعت گوشیش زنگ خورد و بهم گفت دوستمه میگه بیا بریم سینما من گفتم خداحافظ من برم گفت کجا؟گفتم خونه.گفت مگه باهام نمیای؟ خندیدم گفتم زشته دوستت خجالت میکشه گفت نه با دوست پسرش میاد من که تعجب کرده بودم گفتم باشه.بعداماده شدورفتم سینما.وقتی رسیدیم سینمادوست نازنین رو که دیدم کونم سوخت اخه دوست دختر قبلیم بود وقتی رفتیم تو سینما فیلم شروع شد ومن که کلا از فیلم ایرانی بدم میامد زیاد به فیلم توجه نکردم.تو فکر بودم که دیدم نازنین در گوشم گفت دانیال خیلی دوست دارم ودستم رو گرفت. از تعجب داشتم سکته میکردم که ایا این همون نازنینه که به هیچ پسری رو قبول نداره.وقتی فیلم تمام شد.بردمش تا در خونشون وبعد رفتم خونه مادر بزرگم که شب اونجا بخوابم.شب ساعت حدود 2‎:30‎بود که یه اس فرستادم براش که بیداری یانه؟اون جواب داد نه خوابم.خندیدم جواب دادم اگه خوابی پس خداحافظ.گفت شوخی کردم کارداشتی؟گفتم منظورت از دوست دارم چی بودتو سینما؟جواب داد شاید باورت نشه تا همین الان به فکرت بودم.گفتم من همینطور.گفت فردا صبح میای خونمون؟گفتم باشه عزیزم.گفت پس شب بخیر گلم.فردا صبح رفتم خونشون در زدم بعد چند بار زنگ زدن در باز کرد ورفتم داخل راستش رو بگم تا اون موقع حتی فکر سکس با هیچ دختری رو نکرده بودم بعد رفتم رو مبل نشستم اومد با یه شلوارک ویه تاپ که روشPUMAنوشته شده بود.میوه و شربت اورد وامد پیشم نشست کنترل مهواره رو برداشت و گذاشت روی فیلم داشتیم فیلم نگاه میکردیم که یه دفعه مرده زنه رو میبره تو اتاق تا باهاش سکس بکنه رو به نازنین کردم دیدم داره با خودش ور میره من که شهوتی شده بودم رفتم نزدیکش و ازش لب گرفتم اون هم شروع کرد به لب گرفتن بعد تاپش رو در اوردم وشروع کردم به خوردن سینه هاش چه حالی میداد بعد امدم پایین تر رسیدم به شلوارکش که چسبیده بود به پاش با کمک خودش از پاش درش اوردم و بعد کسش رو دیدم نمیدونید چقدر سفید بود شروع کردم به خوردنش بعد چند دقیقه لرزش شدیدی کردو ارضا شد بعد بلند شدم ولباس هام رو در اوردم کیرم که مثل یک چوب شده بود رو به روی نازنین بود نازنین گفت خوشش نمیاد ساک بزنم و من گفتم باشه وبهش گفتم چهار دست وپا بشینه وکیرم رو گذاشتم در کونش و کمی توف زدم وکیرم رو تا ته کردم تو کونش جیغی کشید که گوشم تا 5دیقیقه سوت میکشید وبعد زد زیر گریه و من که حشری بودم فقط تلمبه میزدم بعد چند دیقیقه ابم امد وریختمش تو کون نازنین بلند شدیم وباهم رفتم حمام بعد حمام از نازنین پرسیدم خاله کجاست گفت رفته شهرستان و تا دو روز دیگه هم نمیان چونکه یکی از فامیل های باباش فوت کرده من شب اونجا پیش نازنین خوابیدم وبعد صبح رفتم خونه بعد از اون سکس بازهم باهم سکس داشتیم امیدوارم خوشتون امده باشه.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86%d8%b4-%d8%a8%d9%87-%d9%be%d8%b3%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175011</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مامان خوشگل و با نمک کیر پیدا میکنه تا بهش بده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d8%a8%d8%a7-%d9%86%d9%85%da%a9-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%be%db%8c%d8%af%d8%a7-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87-%d8%aa%d8%a7-%d8%a8/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d8%a8%d8%a7-%d9%86%d9%85%da%a9-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%be%db%8c%d8%af%d8%a7-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87-%d8%aa%d8%a7-%d8%a8/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 30 Jun 2019 10:27:07 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آسمونا]]></category>
		<category><![CDATA[آمادست]]></category>
		<category><![CDATA[آوردمو]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقات]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط]]></category>
		<category><![CDATA[اعتراف]]></category>
		<category><![CDATA[الانشم]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[اون]]></category>
		<category><![CDATA[اونجايي]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اينطوري]]></category>
		<category><![CDATA[اينقدر]]></category>
		<category><![CDATA[باحاله]]></category>
		<category><![CDATA[باشهاونم]]></category>
		<category><![CDATA[باهاشون]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابيم]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوري]]></category>
		<category><![CDATA[بدمگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[بردارم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتن]]></category>
		<category><![CDATA[بزنمگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[بهترين]]></category>
		<category><![CDATA[بودبهم]]></category>
		<category><![CDATA[بوددستمو]]></category>
		<category><![CDATA[بودمتو]]></category>
		<category><![CDATA[بودمرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[بودمنم]]></category>
		<category><![CDATA[بودميه]]></category>
		<category><![CDATA[بيداري]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پستوناي]]></category>
		<category><![CDATA[پستونشو]]></category>
		<category><![CDATA[پوشيديم]]></category>
		<category><![CDATA[تاريكي]]></category>
		<category><![CDATA[تصورات]]></category>
		<category><![CDATA[تقريبا]]></category>
		<category><![CDATA[تونسته]]></category>
		<category><![CDATA[چراگفت]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولش]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيدن]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرام]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خودمونو]]></category>
		<category><![CDATA[خوردنه]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلمو]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[دارم]]></category>
		<category><![CDATA[دارمبعد]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[دروازه]]></category>
		<category><![CDATA[دستامو]]></category>
		<category><![CDATA[دستتون]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[ديوونه]]></category>
		<category><![CDATA[راحتتر]]></category>
		<category><![CDATA[رختخواب]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندم]]></category>
		<category><![CDATA[رسيديم]]></category>
		<category><![CDATA[روبروي]]></category>
		<category><![CDATA[رودخونه]]></category>
		<category><![CDATA[زندايي]]></category>
		<category><![CDATA[زنداييم]]></category>
		<category><![CDATA[شدهگفت]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شمارمو]]></category>
		<category><![CDATA[طولاني]]></category>
		<category><![CDATA[فرستاد]]></category>
		<category><![CDATA[فهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[كراوات]]></category>
		<category><![CDATA[كردمديدم]]></category>
		<category><![CDATA[كردمنم]]></category>
		<category><![CDATA[كنجكاو]]></category>
		<category><![CDATA[كنمگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[لبامون]]></category>
		<category><![CDATA[ماليدم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوشو]]></category>
		<category><![CDATA[منظورت]]></category>
		<category><![CDATA[موبايل]]></category>
		<category><![CDATA[مونديم]]></category>
		<category><![CDATA[مياوردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميبردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواست]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواي]]></category>
		<category><![CDATA[ميخورد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخورم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوره]]></category>
		<category><![CDATA[ميدادم]]></category>
		<category><![CDATA[ميداديم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميديدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميريختم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردن]]></category>
		<category><![CDATA[ميكرديم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكشيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكنممنم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگرده]]></category>
		<category><![CDATA[ميگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميماليد]]></category>
		<category><![CDATA[ميماليدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميمكيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميمونه]]></category>
		<category><![CDATA[نامردي]]></category>
		<category><![CDATA[نفسامون]]></category>
		<category><![CDATA[نميتونست]]></category>
		<category><![CDATA[نميتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نميخواي]]></category>
		<category><![CDATA[نميكنه]]></category>
		<category><![CDATA[نهگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[همينطور]]></category>
		<category><![CDATA[واقعيت]]></category>
		<category><![CDATA[وايييييي]]></category>
		<category><![CDATA[‫وحشتناك]]></category>
		<category><![CDATA[وداشتم]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[چون زنداييم بود سعي ميكردم فیلم سکسی نگاه هاش و رفتارشو بزارم پاي زن دايي بودنش نه علاقش به سكس با من.اما دوسال پيش عيد يه سري سکسی اتفاقات افتاد كه باعث شد نظرم كاملا شاه کس عوض بشه تازه بفهمم چه زندايي حشري و نازي دارم&#8230;اون سال قبل از عيد مامانم کونی همه دايي [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>چون زنداييم بود سعي ميكردم فیلم سکسی نگاه هاش و رفتارشو بزارم پاي</h2>
<p>زن دايي بودنش نه علاقش به سكس با من.اما دوسال پيش عيد يه سري سکسی اتفاقات افتاد كه باعث شد نظرم</p>
<h3>كاملا شاه کس عوض بشه تازه بفهمم چه زندايي حشري و نازي</h3>
<p>دارم&#8230;اون سال قبل از عيد مامانم کونی همه دايي و خاله هارو دعوت كرده بود خونه چون نزديك عروسي يكي از</p>
<h4>خواهرام جنده بود،از قرار منم تازه يك ماهي بوداز بهم زدنم</h4>
<p>با دوست دختر قبليم كه تقريبا پستون هر شب هم خونه اي هاشو ميپيچوندو با هم سكس داشتيم گذشته بود و</p>
<h5>شديدا سكس کوس از سر وروم مي باريد،اون روز هي ميديدم</h5>
<p>زندايي يه جووري نگام ميكنه،انگار كسي كه خماره و خيلي زياد بهم خيره ميشد،تا اينكه ظهر بعد از نهار خاله ها دور سکس داستان خواهرم بودن و</p>
<h6>داشتن كمكش ميكردن واسه كاراي لباس عروسش و ایران سکس كل وسايل</h6>
<p>خياطي دم دست بود،منم سريع وقت و غنيمت شمردم و يكي از كراواتاي خوشگلمو كه دوست داشتم باريك كنم آوردم گفتم تا دستتون به چرخه بي زحمت اينم واسه من رديف كنيد،همون موقع زندايي گفت شما ولش كنيد من خودم به آرش جون كمك ميكنم،منم از خدا خواسته نشستم يه گوشه اتاق پيش زندايي و هي توضيح دادن بهش،سرمون تو سر هم بود و از اونجايي كه پستوناي زندايي من ٨٥ ه و هيچ وقت يقه بسته نميپوشه با اون حالت نشستنش كامل چاكش پيدا بود و من داشتم توضيح ميدادم و چشام لاي پستوناي سفيد و گرد زندايي بود كه لامثب عجب پستونايي هم بودن،همينطور كه داشتم ميگفتم زندايي اينطوري تا كن&#8230; ديدم دست داغشو گذاشت رو دستم و با يه لبخند شيطنت آميز گفت نه اينطوري خوب ميشه و هي دستمو ميماليد،ديگه من فهميدم كه يه چراغ سبز از طرف زندايي دارم،بعد از كراوات زندايي به بهانه خريد گوشي موبايل بهم گفت آرش من شمارمو بهت ميدم يه چنتا گوشي خوب واسم پيدا كن منم گفتم چشم زندايي و گذشت تا شب،شب بهش مسج دادم كه چه خصوصياتي ميخواي داشته باشه،اونم با يه چنتا مسج سعي كرد جواب بده،بهش گفتم راستي زندايي چرا تا اين موقع بيداري مگه نميخواي بري پيش دايي ؛)گفت نه امشب تا دير وقت بايد شامپو فرش بزنم.گفتم شامپو فرش اين موقع شب نه!! گفت منظورت چيه؟ گفتم آخه آدم تا نصفه شب بيدار ميمونه واسه شامپو فرش؟؟ يه چنتا علامت خنده فرستاد و نوشت شيطون راست ميگم،اگر هم دايي كارم داشته باشه كه نميتونم به تو مسج بدم.گفتم شايد هنوز شروع نشده!!؟ديگه همينطور رفتيم جلو تا اينكه من هي سوال ميپرسيدم و اون جواب ميداد.يهو گفت: من زندايي تو هستم و خيلي دوست دارم،باهام تعارف نكن و رُك سوالاتتو بپرس.اين حرفو كه زد متوجه شدم بايد سوالاتمو بو دارتر كنم&#8230;گفتم زندايي از ارتباط جنسي با شوهرت هنوز مثل اوايل لذت ميبري؟ گفت آره،آخه ما از اول كنترل كرديم كه زياده روي نكنيم تا تكراري نشه واسمون.منم پررو شدم و گفتم دايي چطور تونسته با داشتن زني مثل تو خودشو كنترل كنه؟؟گفت مگه من چه جوريم؟پررو پررو گفتم خيلي نازي و خيلي هم خوش هيكلي :ديگفت شيطون تو به هيكل منم نيگا كردي؟؟!گفتم مگه ميشه نكنم؟ زندايي خودمي ديگه ؛)خيلي از اين حرفم خوشش اومد و فكر كنم كم كم با حرفاي جنسي كه زده بوديم حشري شده بود.بهم گفت تو مگه دوست دختر نداري كه به من نيگا ميكني!!من قشنگ نشستم واسش تند و تند نوشتم از اينكه من از چنتا دوست دختر داشتم و جدا شدم اما زنداييم از لحاظ حيكل تكه و از اين چاخانا تا اينكه پررو و پررو تر شد و نظر منو راجع به خودش خواست&#8230;من ديگه خمار و شهوتي قشنگ اعتراف كردم كه من عاشق سينه هات شدم و اصلا نميتونم چشم بردارم ازشون&#8230;اونم گفت من خيلي رو سينه هام حساسم و واسه همين هميشه بهشون ميرسم كه اينطوري خوش فرم بمونه&#8230;گفتم زندايي خوردن سينه هات تو فرمش تاثير نداره؟اونم گفت چرا،اگه خوب و كامل خورده بشه خوش فرم تر ميشه&#8230;گفتم خوب! آخرين بار كي خوب خورده شده؟گفت خيلي وقته&#8230;گفتم چطوري كه خورده بشه بهش ميگي كامل؟گفت من كه نميتونم توضيح بدم،اوني كه ميخوره بايد بفهمه!!گفتم من كه اينقدر كنجكاوم،بهم ميدي بخورمش؟گفت واي نه!!!گفتم چرا؟گفت نميشه خوببببب!!! ميشه!؟گفتم چرا كه نه ؛)اين مسج بازيا ادامه پيدا كرد و هي روز به روز بيشتر و سكسي تر ميشد و روي ما هم ،هم تو واقعيت هم از پشت گوشي تو روي هم بازتر مي شد&#8230; ديگه كامل از بدنش و حالتاي مورد علاقش در سكس و بهترين خاطرات سكسي كه داشته و تجربياتش برام ميگفت&#8230;حتي شب عروسيشم با جزعيات برام تعريف كرد..من كم كم تصميم گرفتم خودمو يجورايي در سكس باهاش تصور كنم و براش تعريف كنم كه به شدت كنجكاو سكس با من بشه..از قضا يه شب قرار شد بريم خونه خاله اينا تو همون عيد كه يكي از شهراي اطراف هست و زندايي هم ميخواست باهاشون بره،منم تو لحظه آخر با تعارف خاله قبول كردم و تا پريدم تو ماشين ديدم بهههههه&#8230;بغل زندايي جام شده و راه هم طولاني ؛)كم كم تو تاريكي ماشين دستام رفت سمت دستاش و اونم زير چشمي يه نگاه با ترس و تعجب وسوال ازم كرد و وقتي ديد من خيره و شيطون دارم نيگاش ميكنم و دستشو فشار ميدم اونم پررو شد و اونم دستامو ماليد.. كم كم دستم سر خورد و رفت روي رونش كه اون هي سفتش ميكرد و باز شل ميشد&#8230;دستمو ماليدم روي رونش و هي ميبردم طرف وسط پاش كه داغ و گوشتي بود&#8230;دستمو كه ميكشيدم لاي پاش دستشو ميزاشت رو دستامو فشار ميداد..عجب حس عجيبي داشت..دستمو بالا آوردمو يواش يكي از دكمه هاي مانتوشو باز كردم،نامرد هيچي جز يه سوتين تنش نبود و دستم به پوستش كه خورد يه لحظه انگار برق گرفتش و دوباره آروم شد..منم با ترس و يواش يواش دستمو بالا بردم و به پستوناي سفتش رسوندم كه توي سوتين نرمش جاش نميشد و نوكش از زير سوتين پف كرده بود..تا نوكشو ماليدم سرشو يه لحظه آورد كنار گوشم و يه آه كشيد كه داشتم منفجر ميشدم از شهوت..نگاش كردم.ديدم چشاشو بسته و داره لباشو به هم فشار ميده و نفسش بند اومده..منم پررو تر يكي از سينه هاشو نصفه از زير سوتين در آوردم و ماليدم.اونم پررو شد و دستشو گذاشت يواش رو كيرم كه زير شلوار جين مثل يه باتوم پف كرده بود و آروم ميماليد.. تا اينكه رسيديم..وقتي رسيديم و رفتيم بخوابيم من سريع گوشي رو برداشتم و براش نوشتم كه چقدر لذت بردم وداشتم ديوونه ميشدم و&#8230;و شروع كردم تصورات خودمو به اين شكل كه اگه الان پيشم بود بعد از تو ماشين لحظه به لحظه نوشتم&#8230;اولين بار بود از پشت گوشي با جواباي سكسي يه زن اينقدر وحشتناك حشري ميشدم.همون شب كه البته فقط به مسج بازي ختم شد بعدنا زن دايي گفت كه از شدت شهوت لخت تا صبح تو رختخواب با دوباره خوندن مسجات آب ميريختم و حشري بودم.تو ايام عيد يه روز ديگه ظهر دايي اينا خونه ما بودن و قرار بود شبش بريم خونه بزرگتراي فاميل.. اون روز از ظهر من و زندايي به هم علامت ميداديم و هرجاي خونه ميشد همو دست مالي ميكرديم..خيلي هشري بودم..رفتم تو باغچه خونه (باغچه خيلي بزرگي داشت خونمون) و به زندايي مسج دادم گفتم حالا كه همه خوابيدن به بهانه برداشتن وسيله از تو ماشين بيا تو باغچه.. اونقدر حشري بود كه ميدونستم حتي به ريسكش فكر هم نميكنه مثل خودم.. زودي اومد تو باغچه و هنوز يه كلمه نگفته لبامون رفت تو هم و حالا نخور كي بخور.. زبونمون تو هم قفل بود و عسل لباشو ميمكيدم.. فشارش ميدادم تو بغلمو كيرمو بهش فشار ميدادم.. اونم تا لباش آزاد ميشد آه ه ه ه. ميكشيدو قربون صدقم ميرفت..لباسشو باز كردمو يكي از سينه هاشو گذاشتم تو دهنمو مكيدم&#8230;تو آسمونا بوديم كه يهو يه صدايي اومدو ما هم از ترس خودمونو جمع كرديم و يكي يكي زديم بيرون&#8230;هركاري ميكرديم سرد نميشديم..ديگه رسما تو هر لحظه دست اون تو شرت من بود و دست من تو كس و كون اون..تا اينكه شب همه آماده شدن كه برن،منم به بهانه اينكه بچه هارو بعدا ميارم موندم بلكي كير لامثبم بخوابه..همه كه رفتن من و بچه كوچيكا مونديم كه يهو ديدم زندايي هم يه بهانه آورده و نرفته و تو اتاق داره آماده ميشه.. تو يه لحظه تا بچه ها دور ورجه وورجه بودن و از اتاق رفتن بيرون من كيرمو در آوردم و گرفتم روبروي صورتش كه زو زمين در حال بلند شدن بود،با ديدنش يهو شكه شد اما يه نگا به من كرد و تمام كيرمو تا ته كرد تو دهنشو مكيد.. واي كه تو آسمونا بودم..يه دستي به سرش كشيدم و گفتم پاشو بريم تو اتاق..اونم به هر زوري بود بچه هارو مشغول كرد و اومد تو اتاقي كه بهش آدرس داده بودم.. تا اومد تو اتاق و در و بست پريدم تو بغلش و دوبارن لباشو شروع كردم بع مكيدن و خوردن&#8230;اين بار چون خيالش راحتتر بود سفت منو بغل كرده بودو خودشو ميماليد بهم.. كمربندمو باز كردم تا اومدم شلوارمو بكشم پايين فرصت نداد و خودش همشو كشيد پايين و كيرمو كامل كرد تو دهنش&#8230;يجووري كيرمو ميخورد انگار تشنه كير بود..خيس خيسش كرد بهش گفتم بسه و بلندش كردم خوابوندمش رو تخت و تاپشو زدم بالا ديدم وايييييي&#8230; نوك پستوناي درشتش از زير سوتين نازك نخيش از شدت شهوت پُف كرده و آماده ي خوردنه&#8230; اونم رو سينه هاش خيلي حساس بود و شديد تحريك ميشد&#8230;از رو سوتين شروع كردم نوكشو مكيدن و اون يكي رو هم ميماليدم با دستم&#8230;جيغ نميتونست بزنه اما نفساش و چنگ زدن به كمر من نشون ميداد بدجوري داغونه&#8230;چون وقت تنگ بود يه دستمو بردم زير شلوار تو شرتش كه اولش تو همون آه و اووووفاش دست گذاشت رو دستم&#8230;فهميدم دوست داره همينطور كه نوك پستونشو ميخورم با دست كسشو بمالم..منم با اون دستم قشنگ اول پستونشو آزاد كردم از زير سوتين كه با آب دهنم خيس بود&#8230; وايييي&#8230; چه پستون سفت گرد داغي داشت لامثب&#8230;افتادم به جونش و دستمو آروم آروم بردم تو شرتش كه ديدم كسش شده رودخونه و ليز ليزه&#8230;تا انگشتم به چوچولش خورد پاهاشو بست و انگشتم لاي كسش گير كرد&#8230;منم نامردي نكردمو ماليدمش..ديگه رواني شده بود و هي تو خودش ميپيچيد..ديدم وقتشه..تو يه لحظه شلوار و شرتشو كامل در آوردمو خوابيدم روش&#8230; لبامون تو هم قفل شد&#8230; كيرم كه استاد بود خودش دروازه بهشت خيس زندايي رو پيدا كرد منم هم زمان زبون زندايي رو تو دهنم مكيدم و حل دادم تو كسش تمام كير خيس و كلفتمو&#8230;پاهاشو قفل كرد دور كمرو و دستش داشت پوستمو چنگ ميزد&#8230;چه احساس عجيبي داشتم.. اوج شهوت بوديم&#8230;كيرمو آروم مياوردم تا لبه و شالاپ ميچپوندم تو كس ليزش&#8230;يهو ديدم دروازه كسش داره تنگ ميشه.. نفسامون تند شد و حركت كيرمو تند كردم و حل دادم توش &#8230;يهو خودشو دورم قفل كرد و تمام كيرم تا دسته رفت تو كسش و لبش رو از رو لبام برداشت و گفت آييييييييييييي آرش&#8230; و همه ي آب كيرمو مكيد تو همين لحظه با كسش&#8230;منم همه ي آبمو بهش هديه دادم تا خوووووب بمكو سيراب بشه.نبض كيرم تو كسش محكم ميزد و كيرمو تكون ميداد لاي ماهيچه ي كسش..هميشه ميگفت كه از تكون خوردن بي اراده كير وقتي آبش مياد به شدت تحريك ميشم،حالا كه به شدت داشت توش تكون ميخورد فقط نفسش بند اومده بود و با كس پر از آبش داشت لباشو هنوز ميخورد از شهوت&#8230;كيرمو كشيدم بيرون و نگاش كردم.بدجوري هنوز تشنش بود اما ديگه نميشد آخه تا همي الانشم خيلي ضايع بود&#8230;لباسامونو پوشيديم و رفتيم بيرون..هرجاي خونه كه رد ميشد كنارم دست ميكرد و كير و تخممو ميماليد..منم دستم تو كونش بود وهي ميماليدمش&#8230;شب كه رفتن خونه بهم مسج داد.. گفت لخت خوابيدم تو تخت و باز خيس خيسم&#8230;گفتم مگه شيطون تو چن ساعت پيش اينقدر آب نمكيدي!؟گفت خوب هنوز تشنمه&#8230; كير ميخوام&#8230;منم تا صبح با مسجام حشريش كردمو اون خودشو ماليد تا خالي بشه و همه جارو خيس كرد..هنوز باهاش مسج بازي ميكنم و هروقت پيش بياد خيس و حشري آمادست تا كيرمو حل بدم تو كسش&#8230;خيلي باحاله. ؛)		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d8%a8%d8%a7-%d9%86%d9%85%da%a9-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%be%db%8c%d8%af%d8%a7-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87-%d8%aa%d8%a7-%d8%a8/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174897</post-id>	</item>
		<item>
		<title>احتیاجات مامان مو قرمز</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%a7%d8%ad%d8%aa%db%8c%d8%a7%d8%ac%d8%a7%d8%aa-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%85%d9%88-%d9%82%d8%b1%d9%85%d8%b2/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%a7%d8%ad%d8%aa%db%8c%d8%a7%d8%ac%d8%a7%d8%aa-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%85%d9%88-%d9%82%d8%b1%d9%85%d8%b2/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 23 Jun 2019 06:56:27 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آرزویی]]></category>
		<category><![CDATA[اختیار]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتادیم]]></category>
		<category><![CDATA[العاده]]></category>
		<category><![CDATA[انتظارشو]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اینجاست]]></category>
		<category><![CDATA[بابابزرگ]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بخونید]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[بردارم]]></category>
		<category><![CDATA[برسونم]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتره]]></category>
		<category><![CDATA[بودبهش]]></category>
		<category><![CDATA[بودتازه]]></category>
		<category><![CDATA[بیرونخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پستوناشو]]></category>
		<category><![CDATA[تنهاست]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[جورایی]]></category>
		<category><![CDATA[چراگفت]]></category>
		<category><![CDATA[چیکارت]]></category>
		<category><![CDATA[خانوما]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[دادمنم]]></category>
		<category><![CDATA[دارهمنم]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[روزهای]]></category>
		<category><![CDATA[سنگینی]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخش]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فیزیکی]]></category>
		<category><![CDATA[کردمگفت]]></category>
		<category><![CDATA[کرستشو]]></category>
		<category><![CDATA[کنیمنم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانش]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مردونگی]]></category>
		<category><![CDATA[معلومه]]></category>
		<category><![CDATA[مهمونم]]></category>
		<category><![CDATA[میاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میدیگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نامردی]]></category>
		<category><![CDATA[نداریم]]></category>
		<category><![CDATA[ندارین]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نیستگفتم]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[سکسی این قضیه مال پاییز 1380 هستش. شاه کس من و خالم با هم چیزی نداریم یعنی از همه چیز من خبر داره چون کونی از وقتی از شوهرش طلاق گرفته و مامان و بابا بزرگم مرحوم شدم من هم جنده دیدم خالم تنهاست اکثریت پیش خالم هستم.دیگه یه جورایی منو خالم با هم زندگی [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>				سکسی این قضیه مال پاییز 1380</p>
<h3>هستش. شاه کس من و خالم با هم چیزی نداریم یعنی از</h3>
<p>همه چیز من خبر داره چون کونی از وقتی از شوهرش طلاق گرفته و مامان و بابا بزرگم مرحوم شدم من</p>
<h4>هم جنده دیدم خالم تنهاست اکثریت پیش خالم هستم.دیگه یه جورایی</h4>
<p>منو خالم با هم زندگی می پستون کنیم همه فامیل هم روی من یه جور دیگه حساب می کنن.میگن به به</p>
<h5>یه پسر کوس خوب مومن حرف گوش کن کلا هر جا</h5>
<p>دم از مردونگی میشه اسمه مارو هم می برن( آره ارواح عمتون خبر ندارین ) دقیقا خالم از من 3 سال بزرگتره سکس داستان (ما شا ا..</p>
<h6>بابابزرگ چه کمری داشته).طوری هستش که هر جا ایران سکس میریم همه</h6>
<p>فکر می کنن منو خالم زن و شوهر هستیم (تو هم که بدت نمیاد) اما چه افسوس هر کی این فکرو می کنه می گه چه تیکه ای رو داره هر شب می کنه ولی نمی دونن که اصلا تا حالا به فاصله یه متری هم نخوابیدیم چه برسه به &#8230;.در ضمن اینو بگم که خالم صبحا می رفت سره کار منم میرفتم دانشگاه بعضی روزها هم که کلاس نداشتم یه دلی از عذا در میاوردم زنگ می زدم به زیدم می یومد ما رو در بیابه.یه روز 5 شنبه گهی هم اون طرف ما دیر اومد خاله هم زود اومد. ای داد!منم از همه جا بی خبر که خاله ما پشت دره می خواستم بکنم تو کون زیدم اون می گفت کلفت و درازه می ترسم پاره بشم خلاصه پیچوند.منم حشری نگو حالا خاله ما داره میشنوه یو هو صدای به هم خوردن در اومد نمی دوستم که خالم داره فیلم بازی می کنه فکر کردم خالم اومده سریع لباسمونو پوشیدیم.مثلا داریم درس می خونیم خالم داد زد ساسان کجایی کفشات که اینجاست مهمونم داری؟رفتم بیرون گفتم: به! خانم خانوما زود تشریف فرما شدین.همون لحظه فرشته زیدم اومد بیرون خالم گفت خانوم کی باشن؟این زیده ما شروع کرد به ته ته به ته کردن من سریع گفتم هیچ چی از دوستان دانشگاه هستن داشتیم درس می خوندیم!خالمم نامردی نکرد تیکشو انداخت گفت بله خیلی هم خسته شدین خیس عرقین معلومه درسه سنگینی بوده تو مایه های علوم تجربی برخورد فیزیکی بین &#8230;پریدم تو حرفش گفتم سوسن داری چی می گی؟گفت بعدا بهت می گم.آقا اون روز من اومدم که فرشته رو برسونم جیم شدم ساعت 10 شب اومدم خونمونمامانم گفت ذلیل مرده کدوم گوری هستی برو ببین خالت چیکارت داره!منم ریدم به خودم گفتم الان خاله ساکمو بسته می خواد بزاره زیر بغلم و یه لگد تو کونم پرتم کنه بیرون.خلاصه رفتم خونه چون کلید داشتم در رو باز کردم رفتم تو مثلا من خونه نرفتم.تو همین فاصله هم ننم زنگ زده بود ریده بود به نقشم گفت کجا بودی!احساس کردم یه جور دیگه شده بود. گفتم تو کوچه ها الان اومدم اینجا ساکمو بردارم برم دیگه بابت امروز بد جوری ضایع کردم!!گفت خفه شو پدر سگ مادر جنده پس اون کونی که خونه بوده مامانش گفته بیاد اینجا لابد عمه من بوده!!!دیدم آره ننه سریع گزارش داده دیگه موندم چی بگم!گفتش می خوری؟گفتم چی؟گفت ودکا؟دیدم آره خودشم مسته پس بگو چرا انقدر داره بد صحبت می کنه حالیش نیست!گفتم نه!گفت خفه شو باید بخوری رو حرف من حرف نیار!منم چون واقعا خاله سوسنمو دوست داشتم از بچگی با هم بزرگ شده بودیم قبول کردم منم خوردم مست مست شدم دیگه هیچی حالیم نبود سه تا ودکا روسی رو دو نفری خوردیم! دیدم واقعا گوزه گوز شدم گفتم سوسن جون من برم بخوابم برگشت گفت کمکم نمی کنی منو ببری تو اتاق!دیدم آره بابا بد جوری ضایع هستش اون از من ضایع تر هستش!زیر بغلشو گرفتم بلندش کردم یو هو دستشو برد طرف کیرم (از اینجا به بعدش رو با حالت مستی بخونید تا برید تو حس)گفت اینو بهم امشب قرض میدی؟گفتم چی؟گفت شنیدم بد جوری کلفته می خوام امشب تو من باشه میدیش؟گفتم نیکی و پرسش؟ یو هو!!!دو نفری با هم افتادیم رو تخت من هم زیرش موندم سرشو آورد بالا گفت ساسان جون خیلی می خوامت.منم گفتم ما بیشتر.شروع کردیم از هم لب گرفتن اصلا حواسم نبود دارم چیکار می کنم تی شرتمو در آورد شروع کرد با موهای روی سینم بازی کردن منم از رو پستوناشو میمالیدم دیگه داغ کرده بودم بعد از رو بولیز تونستم کرستشو باز کنم ( چقدر حرفه ای هستی شما )بعد از 10 دقیقه کاملا لخت مادر زاد شده بودیم. داشتیم با هم ور می رفتیم بی اختیار دستمو بردم طرف کسش واقعا داغ بود شروع کردم کسشو لیس زدن با هر بار لیس زدن من آه خالم در میومد.بر گشت کیرمو بگیره دستش تا دید گفت اوه اوه بنده خدا حق داشت نمی ذاشت کونش بزاری!تازه فهمیدم قضیه چیه منم بیشتر حشری شدم افتادم به جون کس خالم چه لیسی میزدم خالمم کیرمو تو دهنش جا داد همشو خورد اونقدر خوب ساک میزد که انگار صد ساله اینکارس احساس کردم می خواد آبم بیاد!بهش گفتم ولی اون به کارش ادامه داد و آبم اومد همشو خورد نذاشت یه قطرشم برام بمونه!بعد بی حس افتادم رو تخت ولی انگار سوسن تازه خوشش اومده بود می گفت بازم می خوام افتاد بجون کیرم هر طوری بود باز کیر ما رو بلند کرد من چشامو بسته بودم رو تخت دراز کشیده بودم احساس کردم کیرم داغ شد چشامو باز کردم دیدم تا دسته کرده تو کسش( آرزویی که خیلی وقت بود خالم انتظارشو می کشید طبق گفته هاش تو روزهای بعد)انگار به من آمپول حشریت زده باشن با دیدن این وضع بلندش کردم خوابوندمش خودم شروع کردم به تلمبه زدن حالا نزن کی بزن یه ربع یا نیم ساعتی داشتم این کار رو می کردم!برگشت گفت عقب چی عقب نمیزاری؟گفتم مگه عقب مجازه؟گفت آره!منم از خدا خواسته ( ای کون باز بدبخت) پریدم پشتش کیرمو گذاشتم دمه سوراخش فشار دادم تا کلش رفت!دادش رفت بالا! گفت گوه خوردم! همین کسم بیا بزار!من به حرفش گوش نکردم به کارم ادامه دادم دیگه داداش به آه و ناله تبدیل شده بود معلوم بود داره لذت میبره منم انگار تو سوراخ مداد تراش کرده بودم مگه تو می رفت!!اولاش باز به سرم زد کسش بزارم برگردوندمش کردم تو کسش یه 4 تا تلمبه زدم دیدم کسش داره بازی می کنه فهمیدم می خواد ارضا بشه منم دیدم دارم ارضا می شم بهش گفتم من دارم ارضا می شم اومدم بکشم بیرون پاهاشو دور کمرم حلقه کرد نزاشت کیرمو بکشم بیرون همرو خالی کردم تو وای چه لذتی داشت هیچ وقت یادم نمیره دفعه اول واقعا لذت بخش بود!بهش گفتم چرا؟گفت قرص ضد حامله گی می خورم!منم خیالم راحت شد تا صبح لخت تو بغل هم خوابیدیم. صبح که شد بهم گفت ساسان اگه تو بچه خواهرم<br />
نبودی حتما باهات ازدواج می کردم چون تو واقعا فوق العاده ای! من به این خاطر از هوشنگ طلاق گرفتم که یه بار که کارشو می کرد دیگه باهام کاری نمی کرد!!بهم قول بده هر وقت سکس خواستم منو ارضا می کنی!منم از خدا خواسته قبول کردم.تقریبا از اون روز به بعد خالم و من لااقل هفته ای دو بار رو با هم هستیم و کاملا مثل زنا و شوهرا شدیم.تقریبا چهار سالی میشه با خالم هستم ولی هیچکدومش اون بار اول نمیشه اون یه چیز دیگه بود.تازه گیها هم مامانم گیر داده می خواد دستمو بند کنه!به خالم قضیه رو گفتم اونم ناراحت شد. نمی دونم چیکار کنم اگه می شد حتما با خالم ازدواج می کردم و از این شهر به یه شهره دیگه می رفتیم ولی حیف حرف مردم رو چیکار کنیم!!		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%a7%d8%ad%d8%aa%db%8c%d8%a7%d8%ac%d8%a7%d8%aa-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%85%d9%88-%d9%82%d8%b1%d9%85%d8%b2/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2014</post-id>	</item>
		<item>
		<title>کریستی و مشتری حشری تو حموم</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b1%db%8c%d8%b3%d8%aa%db%8c-%d9%88-%d9%85%d8%b4%d8%aa%d8%b1%db%8c-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d8%aa%d9%88-%d8%ad%d9%85%d9%88%d9%85/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b1%db%8c%d8%b3%d8%aa%db%8c-%d9%88-%d9%85%d8%b4%d8%aa%d8%b1%db%8c-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d8%aa%d9%88-%d8%ad%d9%85%d9%88%d9%85/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 19 Jun 2019 05:51:47 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[احوالپرسی]]></category>
		<category><![CDATA[العملی]]></category>
		<category><![CDATA[امتحانش]]></category>
		<category><![CDATA[انتخاب]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتش]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[بازیمون]]></category>
		<category><![CDATA[باشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بسکتبال]]></category>
		<category><![CDATA[بودداشت]]></category>
		<category><![CDATA[بودگفت]]></category>
		<category><![CDATA[پررویی]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیده]]></category>
		<category><![CDATA[جورایی]]></category>
		<category><![CDATA[چراگفت]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظ]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدن]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوند]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالی]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلش]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[کردرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[کردمگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[کردنشون]]></category>
		<category><![CDATA[کشوندم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامو]]></category>
		<category><![CDATA[مازیار]]></category>
		<category><![CDATA[مامانش]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[محلمون]]></category>
		<category><![CDATA[میاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میاوردن]]></category>
		<category><![CDATA[میپوشید]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستن]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخوری]]></category>
		<category><![CDATA[میدادتو]]></category>
		<category><![CDATA[میدونست]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونن]]></category>
		<category><![CDATA[میدونی]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[میشنون]]></category>
		<category><![CDATA[میشینیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردن]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگذره]]></category>
		<category><![CDATA[میگرده]]></category>
		<category><![CDATA[می‌گفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتن]]></category>
		<category><![CDATA[میمردم]]></category>
		<category><![CDATA[میومدم]]></category>
		<category><![CDATA[نبودولی]]></category>
		<category><![CDATA[نشستمو]]></category>
		<category><![CDATA[نمیبرد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوام]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوری]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنه]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[توی کوچه ای که ما زندگی میکردیم تهش کونی یه بلوار بود. شبا ساعت 9 که میشد با بچه ها میرفتیم بسکتبال بازی میکردیم. جنده البته این خاطره ای که الان دارم براتون میگم مربوط به یک سال پیشه&#8230;هی یادش پستون بخیر&#8230; میگفتم .. البته رشته ورزشی من بسکتبال نبود بلکه جودو بود ولی خوب [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h3>
توی کوچه</h3>
<p>ای که ما زندگی میکردیم تهش کونی یه بلوار بود. شبا ساعت 9 که میشد با بچه ها میرفتیم بسکتبال بازی</p>
<h4>میکردیم. جنده البته این خاطره ای که الان دارم براتون میگم</h4>
<p>مربوط به یک سال پیشه&#8230;هی یادش پستون بخیر&#8230; میگفتم .. البته رشته ورزشی من بسکتبال نبود بلکه جودو بود ولی خوب</p>
<h5>بازی هم کوس بلد بودم . اوایل وقتی بازیمون تموم میشد</h5>
<p>با بچه ها میشستیم و کس شر تحویل همدیگه میدادیم&#8230;خلاصه یه شب با بچه ها جمع بودیم تصمیم گرفتیم راجب به دختر سکس داستان محلمون صحبت کنیم..نمیدونید</p>
<h6>چه کسی بود.. همیشه وقتی که باهاش سلام ایران سکس علیک میکردم</h6>
<p>زکریا می خواست شورتم رو پاره کنه.راستی یادم رفت معرفی کنم زکریا اسم کیرمه.واقعا چیز توپی بود.19 ساله.. بدن مثل جنیفر لوپز و اماده طبخ.. همیشه شلوار زیرای تنگی میپوشید که خط شورتشم معلوم بود&#8230;از داستان دور نشیم.. مازیار به من گفت پویا کردن سمیرا همیشه یکی از آرزو های منه&#8230; اینو که گفت بچه ها همه ریختن سرش و شروع کردن انگشت کردنش&#8230; اونم میگفت بابا ولم کنید شما رو که نمیخوام بکنم! بچه ها هم میگفتن هر کسی میخواد سمیرا رو بکنه ما میکنیمش..خلاصه کس شرا آنقدر بالا رفت که دیگه همه بلند می خندیدن و اسمش رو به زبون میاوردن&#8230; اگه دروغ نگم یه منطقه دنبال این دختر بودن .. من گفتم کس خول ها آروم تر صداتونو میشنون.. اما انگار نه انگار .. حرف ما رو به کیر مبارکشون هم نمی آوردن&#8230;تو همین گیر و دار خنده و داستان تعریف کردنشون بود که دیدم یه نفر از اتاق سمیرا (آخه پنجره اتاقش دقیقا مشرفه به محل بازی و جایی که ما میشینیم) داره از گوشه پنجره ما رو نگاه میکنه.. یه ذره ترسیدم..گفتم وای حتما فهمیدن..سعی کردم موضوع بحث رو عوض کنم تا دیگه وضع از این بدتر نشه..خلاصه قضیه گذشت و چند روز بعد موقعی که داشتم از کلاس به سمت خونه میومدم دیدم سمیرا خانوم با کون خوشگلش که قشنگ دور میدون آزادی رو میزنه داره جلوی من به سمت خونه میره.. همین طور که جلوتر میرفت من با خودم فکر کردم چیکار کنم که برم باهاش صحبت کنم&#8230; از قضا تقدیر به کمکم اومد و شونش به شونه یه یارو خورد چند تا کتابی که تو دستش بود ریخت زمین.. یارو معذرت خواهی کرد و سریع رفت و حس کس لیسی منم گل کرد و سریع رفتم تو جمع کردن کتاب ها بهش کمک کنم کتاب اول رو که بهش دادم گفت ممنون آقا..بعد مثل کسایی که یه دفعه شک زده میشن گفت پویا جان تویی&#8230;منم گفتم آره شما خوبی..خلاصه بعد از احوال پرسی هر دومون با هم هم مسیر شدیم&#8230;نمیدونم چی شد که یه دفعه سمیرا به من گفت پویا من نمیدونم چرا با اون جمعی که بازی میکنی حال نمیکنم.. منو میگی تعجب کردم..گفتم چرا؟گفت یه جورایی میدونم که بعضی موقع ها در مورد من حرف میزنن.. بعدش یه جوری تو چشمام نگاه کرد که انگار میدونست من قاطی اونام! منم که دیگه دیدم کار داره به جاهای باریک میکشه برگشتم گفتم آخه میدونی اونا میدونن که من از شما خوشم میاد و همیشه منو مسخره میکنن&#8230; این رو که گفتم خندش گرفت و گفت چرا از من خوشت میاد!تو دلم گفتم اگه کس و کون خودتو تو آینه دیده بودی این حرف رو نمیزدی.. لامسب من از تو خوشم نمیاد زکریا تو رو خیلی دوست داره. تنها کاری که کردم تو چشماش نگاه کردم و اونم یدفعه دستمو گرفت&#8230; موقعی که رسیدم خونه تا صبح خوابم نمیبرد. چند روزی گذشت و دیدم سمیرا داره از جایی بر میگرده که بره خونه&#8230; تو محل بودم که یدفعه منو دید و اومد احوالپرسی کنه که تا رسید به من گوشیش زنگ خورد.. -ااا خوب باشه پس تا 2 ساعت دیگه میایی دیگه&#8230;باشه باشه .. خداحافظ بی هوا برگشت گفت مامانم بود گفت دو ساعتی دیر تر میاد خونه.. من دیگه واقعا جا خوردم&#8230; یه دفعه گفتم نمی خوای منو دعوت کنی خونه&#8230; خندید و گفت خیلی پررویی ولی باشه بیا&#8230; وای از خوشحالی داشتم بال و پر در می آوردم.. گفتم آخه نمیشه که اگه با هم بریم ضایع میشیم تو بورو من 10 دقیقه دیگه میام فقط در مر ها رو باز بزار..گفت باشه پس منتظرما.. .اولین قطرات منی رو تو شورتم حس میکردم.. گفتم پویا کون کش اگه اینجوری داری خودتو خیس میکنی اگه ازش لب بگیری که آبت مبپاشه رو در و دیوار.. از شانس ما محل خبری نبود واسه همین سریع رفتم طرف درو رفتم تو..وایی ی ی ی چی پوشیده بود.یه دامن تا بالای زانوش با یه تاپ صورتی تا نافش&#8230;من رو که دید خندش گرفته بود مثل اینکه شهوت رو تو چشمام دیده بود&#8230;گفت چیزی میخوری گفتم نه!گفت پس بشین&#8230; خلاصه نشستمو و اونم روبه روم نشست&#8230; یه ذره از اینور و اونور صحبت کردیم که بحث رسید به اون شب&#8230; گفت من میدونم شما در مورد من چی میگفتید..دیگه منم خودمو اماده کرده بودم گفتم آره خوب تو خودت نمیدونی چی هستی&#8230;.- هه هه هه هه چیه میخوای بکنی&#8230;- آره میدی!- آخه کیرت کفاف من رو نمیده که&#8230;- گفتم امتحانش ضرری نداره هم فاله و هم تماشا&#8230;مثل برق اومد طرفم و یه لبی گرفت که دیگه رگ زکریا داشت گشاد میشد&#8230; بی هوا دستمو انداختم دور کمرش اونم هیچ عکس العملی نشون نداد&#8230;یه دقیقه باهاش لاس زدم که دیدم زیپ شلوارمو کشید پایین و مشغول ساک زدن شد. نمی دونید چه حرفه ای بود&#8230; انگار صد سال بود که ساک میزد&#8230; دیگه نمیتونستم تحمل کنم هولش دادم رو مبل و تمام لباساشو در اوردم&#8230; گفت چرا کسم رو نمیخوری ..اونقدر حشری بودم که فقط میخواستم بزارم تو کونش.. گفتم دفعه بعد گفت باشه پس بکن تو کونم&#8230; با دستای نازش کیرمو گرفت و یه ذره تف انداخت روش و تا ته کرد تو کونش..سوراخش یه ذره گشاد بود معلوم بود که من اولین نفر نیستم. واسه همین موقعی که فشار دادم و تا ته رفت خوشش اومد. گفت آ ی ی یی ی ی ی &#8230;منو میگی داشتم تلمبه میزدم که دیگه آبم داشت میومد سریع کشوندم بیرون و اومدم که آبم رو بریزم روش در باز شد&#8230;ولی دیگه موقعی که آب داره میاد هیچی نمی فهمی&#8230;مادرش بود&#8230;داشت صحنه ریختن آبم رو پستون دخترش رو تماشا میکرد منم تخمم نبود همین جوری داشت آب میومد&#8230;وای چه بلایی سرم میاد&#8230;چیکار کنم مگه نگفته بود دو ساعت دیگخ میاد..1 ساعتش که مونده&#8230;با چشماش یه جوری مارو نگاه میکرد که انگار روح دیده&#8230; سریع لباسامو پوشیدم و نمیدونستم چیکار کنم&#8230;به من نگاهی کرد و گفت از خونم گمشو برو بیرون بدون یه نگاه به سمیرا که مطمئن بودم بیشتر از من ترسیده بود<br />
از خونه خارج شدم .رفتم خونه&#8230;هر لحظه ممکن بود که بیاد در خونمون رو بزنه&#8230; به خودم گفتم که پسر کس خول که نیست.. همچین کاری رو نمیکنه! فردا تو کوچه دیدمش سرمو انداختم پایین و به من گفت بیا خونه میخوام باهات حرف بزنم&#8230; منم که دیگه اگه میگفت شرتتو اینجا در بیار باید در میاوردم.. باهاش رفتم خونه و به من گفت تو شرم و حیا نکردی.. واقعا اولین بار بود که احساس حقارت میکردم&#8230; چون بابای سمیرا خیلی وقت پیش از مادرش جدا شده بود و چون مایه دار بود خرجشون رو میداد&#8230; من فقط نگاش کردم و مامانش گفت قول بده موضوع بین خودمون بمونه و به کسی نگی و آبروی ما رو ببری&#8230;منم که انگار دنیا رو بهم داده بودن گفتم چشم&#8230; یدفعه به ساعت نگاه کرد و دید الان دیگه سمیرا میرسه&#8230;گفتم با سمیرا چیکار کردید&#8230; خندید و گفت کیرت بد نبودا&#8230;لامسب تا ته کرده بودی تو&#8230; واقعا جا خوردم&#8230;گفت خودتو به اون راه نزن منم میخوام..واقعا نمیدونم چی بگم. .از ترسم قضیه سمیرا رو به کسی نگفته بودم حالا مامانش داشت به من پیشنهاد میداد&#8230;.تو همین حال و هوا بود که مادرش لخت شد و رفت رو کناپه خوابید و با انگشتش کسش رو نشون داد&#8230;کسش خوشگل نبود ولی تو اون حال و هوار زکریا بین حالت ترس و شق شدن حالت دوم رو انتخاب کرد&#8230;.رفتم و کسش رو شروع کردم به خوردن که دیگه نالش داشت در می اومد تو همین حال خالت دیروز دوباره تکرار شد..یهنی در دوباره باز شد&#8230;سمیرا بود ..زیاد تعجب نکرد&#8230;مثل اینکه اینجا من بدبخت هیچی نمیدونستم&#8230; سمیرا با لبخند اومد جلو و کیر منو گرفت و اومد که بخوره مامانش گفت نه الان مال منه&#8230;سمیرا هم شونش رو انداخت بالا و کیرمو تو کس مادرش کرد..هی بد نبود&#8230;ولی کون سمیرا یه چیز دیگه بود داشت آبم میومد که اومدم کیرمو در بیارم مامانش گفت نه لوله هامو بستم&#8230; منم که دیگه داشتم میمردم همه رو ریختم توش&#8230; گفت وایی چه جوشه&#8230; در آوردم و نشستم&#8230; سمیرا نگاه کرد و گفت پس من چی &#8230;گفتم دیگه نا ندارم&#8230;اونو که دیگه حشری بود گفت مامان خیلی بدی منم میخوام&#8230; وای چی شده بود مادر و دختر حشری از من کیر میخواستن&#8230; خلاصه مامانش که دید من حس ندارم دخترش رو خوابوند و باهاش بازی کرد&#8230;قضیه گذشت و من دیگه راحت میرفتم خونشون و هر دوشون رو میکردم&#8230; بعضی موقع ها اونا حال میکردن و من میدیدمشون.. حالا که از داستان میگذره پیش خودم فکر میکنم اگه بچه ها بفهمن چی شده منو میکشن!! ولی تو دلم گفتم بیه فقط نکته بد این بود که دیگه نمیتونستم جودو کار کنم&#8230; زانو هام قوت نداشت و همه منو تو باشگاه میزدن		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b1%db%8c%d8%b3%d8%aa%db%8c-%d9%88-%d9%85%d8%b4%d8%aa%d8%b1%db%8c-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d8%aa%d9%88-%d8%ad%d9%85%d9%88%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174721</post-id>	</item>
		<item>
		<title>سکس با شیطان</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%d8%b4%db%8c%d8%b7%d8%a7%d9%86/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%d8%b4%db%8c%d8%b7%d8%a7%d9%86/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 10 Jun 2019 08:14:34 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آرایشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[آنچنان]]></category>
		<category><![CDATA[اپیلاسیون]]></category>
		<category><![CDATA[احتمالا]]></category>
		<category><![CDATA[احتیاط]]></category>
		<category><![CDATA[احمقانه]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواجمون]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[باشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[باهاتون]]></category>
		<category><![CDATA[باورتون]]></category>
		<category><![CDATA[ببینمت]]></category>
		<category><![CDATA[ببینید]]></category>
		<category><![CDATA[بپوشونم]]></category>
		<category><![CDATA[بخواین]]></category>
		<category><![CDATA[بدترین]]></category>
		<category><![CDATA[برآورده]]></category>
		<category><![CDATA[بردارم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتن]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگترین]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[پررویی]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تصورات]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تولیدی]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[جزییات]]></category>
		<category><![CDATA[جوابشو]]></category>
		<category><![CDATA[جورایی]]></category>
		<category><![CDATA[‫جووووووون]]></category>
		<category><![CDATA[چراگفت]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندم]]></category>
		<category><![CDATA[حرومزاده]]></category>
		<category><![CDATA[حقیقتا]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خونسردی]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[داشتین]]></category>
		<category><![CDATA[دراوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دنباله]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوزاریش]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونم]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[راستشو]]></category>
		<category><![CDATA[رختخواب]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدمو]]></category>
		<category><![CDATA[زناشویی]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[زیبایی]]></category>
		<category><![CDATA[ساختمون]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخش]]></category>
		<category><![CDATA[شیرازه]]></category>
		<category><![CDATA[طاقباز]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانیت]]></category>
		<category><![CDATA[عملیات]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فیلمهای]]></category>
		<category><![CDATA[كلنجار]]></category>
		<category><![CDATA[گاییدم]]></category>
		<category><![CDATA[گاییدن]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمش]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[مادرشو]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[محلمون]]></category>
		<category><![CDATA[مخصوصا]]></category>
		<category><![CDATA[مستقیم]]></category>
		<category><![CDATA[مطمئنم]]></category>
		<category><![CDATA[معمولی]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوره]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونین]]></category>
		<category><![CDATA[میذارم]]></category>
		<category><![CDATA[میرسید]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میكردم]]></category>
		<category><![CDATA[میكشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میگاییدم]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[میگیرن]]></category>
		<category><![CDATA[میلیمتر]]></category>
		<category><![CDATA[ناخودآگاه]]></category>
		<category><![CDATA[ناگهان]]></category>
		<category><![CDATA[نداشته]]></category>
		<category><![CDATA[نذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونین]]></category>
		<category><![CDATA[نمیذاشت]]></category>
		<category><![CDATA[نمیكرد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیكردم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیكنه]]></category>
		<category><![CDATA[همجنسبازی]]></category>
		<category><![CDATA[همراهی]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[همونیه]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[وانمود]]></category>
		<category><![CDATA[وحشیانه]]></category>
		<category><![CDATA[وقتهایی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[ببینید من سکسی همیشه دوست داشتم قبل از سكس &#8211; شاه کس برای بیشتر تحریك شدن فیلم پورنو نگاه كنم &#8211; مخصوصا با شریك سكسیم &#8211; (چه کونی همسر چه دوست دختر) ولی همسرم هیچ وقت با من همراهی نداشت و طوری وانمود جنده میكرد كه گویا اصلا از سكس شرعی و عرفی با همسرش [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>				ببینید من سکسی همیشه دوست داشتم قبل از سكس</p>
<h3>&#8211; شاه کس برای بیشتر تحریك شدن فیلم پورنو نگاه كنم &#8211;</h3>
<p>مخصوصا با شریك سكسیم &#8211; (چه کونی همسر چه دوست دختر) ولی همسرم هیچ وقت با من همراهی نداشت و طوری</p>
<h4>وانمود جنده میكرد كه گویا اصلا از سكس شرعی و عرفی</h4>
<p>با همسرش هم زیاد دل خوشی پستون نداره و صرفا به خاطر من و شاید هم انجام وظیفه زناشویی تن به</p>
<h5>سكس با کوس من میده.به این ترتیب خیلی به ندرت و</h5>
<p>زمانی كه یه كمی حشریش كرده بودم با من فیلم سوپر نگاه كرده بود ولی فقط سكس های عادی رو. یعنی اگه سکس داستان به همجنس بازی</p>
<h6>زنها میرسید یهو از حالت سكسی خارج میشد ایران سکس و میگفت</h6>
<p>این كثافت كاریها رو بزن بره منم كه حقیقتا یكی از فانتزیهای ذهنیم و ایده آل هام دیدن همجنس بازی دو تا زن از نزدیك بود &#8211; حتی تو فیلمهای سوپر از دیدن لزبین ها بیش از سكس های معمولی تحریك میشدم- الهه همیشه تو این جور موارد ضد حال بود میدونین واسه امتحان الهه یه بار بهش گفتم الهه دیشب خواب دیدم با سارا (دختر دایی زیبا و لوند همسرم) داری همجنس بازی میكنی یهو خیلی آشفته شد &#8211; و منی كه بعضی وقتها با خیال همجنس بازی همسرم با زیبا روی دیگر خودم رو تحریك میكردم &#8211; از این آشفتگی برام مسجل شد بی نهایت از همجنس بازی بدش میادو منزجره تا روزی كه گفت دوست جدیدی به نام تینا پیدا كرده كه از مشتری های آرایشگاهشه و وقتی عكسهای عروسی ما رو دیده به همسرم گفته حیف تو كه با این (منو گفته) ازدواج كردی و شوهرت اصلا بهت نمیاد و تو خیلی ازش سر تری ( البته همه اینها رو الهه به من گفت) &#8211; و الهه هم گفت ساسان منم جوابشو دادم ولی راستشو بخواین حس كردم یه جورایی دچار غرور شده و خودش رو گرفته &#8211; از تعریف تینا خودش رو گم كرده &#8211; مثلا همیشه تو سكس هامون واسم ساك میزد دیگه بازی در میاره و به نوعی مثل قبل به من حال نمیده حدس زدم همه این آتیشا داره از تو کوره تینا بلند میشه &#8211; شروع كردم به صورت غیر مستقیم از تینا پرسیم &#8211; فهمیدم از همسرش طلاق گرفته و 29 سالشه و تو باشگاه محلمون مربی آیربیكه و خانواده درست و حسابی هم نداره &#8211; مادر ناتنی و اینكه تینا رو تو 15 سالگی مجبور به ازدواج كردن &#8211; و تنها داره زندگی میكنه و خونه مجردی داره یه حسی به من گفت شیرازه زندگیم در خطره و باید بیشتر حواسم رو جمع كنم تا اینكه یه روزی كه من وقت دندونپزشكی داشتم و قرار بود دیرتر سر كارم (كه پیش پدرم تو كارخونش &#8211; تولیدی گرده های آْلومینیومی برای ظرفهای تفلون- هستم) برم &#8211; الهه از من خواهش كرد زودتر برم از خونه بیرون &#8211; تعجب كردم گفتن چرا؟گفت تینا قرار بیاد آرایشگاه (در ضمن یكی از اتاق خواب ها رو الهه كرده آرایشگاه) گفتم خوب بیاد &#8211; گفت میخواد اپیلاسیون كنه &#8211; منم با شیطنت پرسیدم همه تنش رو؟ (البته چون میدونستم الهه از این كارا نمیكنه نهایت فقط دست و پا روانجام میده)الهه هم گفت آره همه تنش رو &#8211; چون با هم صمیمی هستیم و اونم خواهش كرده &#8211; منم قبول كردم حالا زودتر برو كه تو رو ببینه معذب میشه &#8211; منم با بیمیلی و یه طوری كه سرش منت بذارم (چون منو از نعمت ساك زدن كیرم توسط همسرم محروم كرده بود) گفتم باشه ولی این جور مشتری ها و رفیق ها رو آدم نداشته باشه به نفعشه &#8211; الهه هم با شیطنت گفت چیه چون گفته خوش قیافه نیستی ازش دلخوری؟منم بهش گفتم : منم صد تا رفیق دارم كه میگن من از تو سر ترم- حالا منم بیام واسه تو قیافه بگیرم؟ یا اصلا چه دلیلی داره كه بخوای این حرفا رو مطرح كنی؟ تو همین حین آیفون زنگ زد &#8211; گفتم بیا اینم همونیه كه ریده به زندگی مون- اومدم بیرون در محكم پشتم كوبیدم &#8211; موقع پایین اومدن دیدم تینا داره میاد بالا &#8211; یه نگاه كشداری به هم كردیم و سلام كرد &#8211; منم بدون جواب از كنارش رد شدم &#8211; ولی نگاهش آنچنان گیرا بود كه من تو یه لحظه تو ذهنم باهاش تا تو رختخواب هم رفتم &#8211; تو یه لحظه فكر اینكه تینا اومده كس شو مومك بندازه- كلافم كرد- تصور كس مو دارش یا كس بی موش یه لحظه رهام نمیكرد تو همین فكرا بودم كه الهه در و باز كرد و از بالای راه پله ها پایین نگاه كرد ببینه من اونجا هستم یا نه؟ احتمالا زاغ سیاه منو چوب زده بود و دیده بود كه من از در ساختمون بیرون نرفتم &#8211; بعدا به من گفت فكر كردم واستادی بیای بالا جلوی تینا به من چیزی بگی من ضایع شم- به تینا هم بر بخوره و بره پی كارش-ولی تو یه لحظه دیدن اپیلاسیون كس تینا بزرگترین هدف زندگی من تو اون لحظه شده بود &#8211; و این فكر سمج ولم نمیكرد كه صورت به این زیبایی و گیرایی ببین عورتش چیه؟ و دائم این آیه شریفه رو زمزمه میكردم كه: كس كسه بی مو ، با آب لیمو گفتم تا كار و شروع نكرده به بهانه ای برم بالا و كلید رو ذره ای از تو مغزی خارج كنم تا بتونم از بیرون با كلید خودم در و باز كنم شاید بتونم به آرزوی بزرگ اون لحظم جامه عمل بپوشونم دویدم بالا در زدم الهه در و با اخم و سردی باز كرد- گفت چیه؟(با حالت عصبانی)منم خودم رو زدم به غد بازی گفتم اگه دوست محترمتون تو هال نیستن میخوام برم از تو كشو پول بردارم &#8211; پول تو جیبم كمه-اونم با سردی گفت واسا الان خودم میارم – همینكه رفت آروم كلید رو به اندازه دو سه میلیمتر از مغزی خارج كردم &#8211; به امید اینكه شاید بتونم صحنه نابی از كس تینا رو شكار كنم &#8211; و به آرزوی بزرگ اون لحظم برسم(میدونین آدمها در موقع عصبانیت و شهوت تصمیماتی میگیرن كه تو حالت عادی به قدری ملاحظات هست كه انسان حتی بهشون فكر نمیكنه- حالا یكی نیست به من بگه بابا كس كسه دیگه چه كسه الهه كه هر روز زیارتش میكنی چه كسه تینا كه اینطوری در حسرت دیدارش میسوزی از خود بیخود شدی!الهه با یه دسته پونصدی برگشت &#8211; منم گرفتم و از پله ها پایین اومدم و از درب حیاط هم خارج شدم و متوجه بودم انگار الهه داره از پشت پنجره رفتن منو چك میكنهیه چند دقیقه ای صبر كردم تا الهه خیالش از رفتن من راحت شه &#8211; دیگه دندونپزشكی تخمم هم نبود &#8211; فقط فكر كس تینا بود كه برام آروم و قرار نذاشته بود &#8211; با سلام و صلوات اومدم و در حیاط رو باز كردم &#8211; و اومدم بالا پشت درب منزل &#8211; گوشام رو تیز كردم &#8211; دیدم صدای موهومی از داخل به گوش میرسه &#8211; ولی قابل فهم نبود &#8211; منم مستاصل نشستم رو پله ها &#8211; با خودم گفتم چی كار كنم؟ فكر كسه تینا( در حین اپیلاسیون) دیوونم كرده ! وقت دندونپزشكی رو چیك<br />
ار كنم؟ &#8211; خلاصه با اكثریت آرا به این نتیجه رسیدم برگشتن به منزل حماقت محضه و احتمالا چیزی هم نصیب كیرم نمیشه &#8211; به قول شاعر: دست بردم به ابول دیدم شده چوب طغور &#8211; گفتم یه راه كف دستیه رو بریم فكرمون آزاد شه ؟ چون طبقه آخر هستیم خیالم از اینكه كسی منو ببینه راحت بود القصه &#8211; گرفتم دستمو و لحظه های اپیلاسیون كس تینا رو با جزییات كامل به تصویر كشیدم &#8211; كه مثلا من كلید انداختم تو در و رفتم تو و الهه و تینا هم كه حشری شده بودن &#8211; الهه از لمس كردن كس تینا و تینا از لمس كردن كسش توسط الهه &#8211; همین كه منو دیدن اومدن سراغم &#8211; تینا كمربندم رو باز كرد &#8211; كیرم رو در اورد گذاشت تو دهنش و د بخور &#8211; چون وقتم كم بود دیگه زود میخواستم تو ذهنم بكنمش برم برسم به دندونپزشكی &#8211; ( می دونین تصورات سكسی واسه جلق زدن انقدر بعضیاش احمقانه ست كه فقط به درد كف دستی میخوره و بس) آقا افتادم رو تینا و گذاشتم نو كسش ( حالا انگار الهه اونجا برگ چغندره &#8211; اصلا الهه كیرمم نیست) داشتم تو ذهنم جلو عقب تینا یكی میكردم كه&#8230;..- یهو صدای جیغ های كوتاه و شیطنت آمیز از داخل خونمون به گوشم رسید &#8211; كه حس كردم دارن دنباله هم میكنن &#8211; منم كه فكرم دنبال كس و كون وسكس بود هیچ فكری به ذهنم نیومد جز اینه حتما قضیه سكسیهتو دلم گفتم جووووووون_ همونجا سجده شكر به جا آوردم &#8211; كه انگار دارم به آرزوم میرسم&#8230;&#8230;&#8230;.(گوشم رو تیز كردمو منتظر موندم &#8211; صدا بعد از مدتی قطع شد &#8211; همینطور داشتم با خودم كلنجار میرفتم &#8211; كه خدایا چی كار كنم ؟- برم تو؟ &#8211; نكنه اون چیزی كه من فكر میكردم نباشه؟ &#8211; ولی حشر چنان قالب شده بود كه اگه نمی رفتم تو ، مطمئن بودم كه تا آخر عمر حسرت می خورم- با تمام حشری كه كس تینا برام به وجود آورده بود ، بازم یه ملاحظاتی نمیذاشت بی پروا عمل كنم &#8211; اگه میرفتم تو و الهه دیوونه بازی در میورد؟ اگه تینا جیغ و داد میكرد؟ و خیلی اگه های دیگه ولی&#8230;&#8230;.. &#8211; ولی مطمئن بودم اون تو یه خبر هایی هست &#8211; ولی ممكن بود با این كار زندگیم از هم بپاشه &#8211; دل رو به دریا زدمو &#8230;&#8230;.. خودم رو واسه عملیات استشهادی آماده كردم &#8211; (به هر حال ممكن بود تو این راه به مقام رفیع شهادت نایل بشم &#8230;&#8230;&#8230;) شهادتین رو بر زبان جاری كردمو- با رمز مبارك و مقدس یا باب الحوائج &#8211; عملیات رو آغاز كردم كلید رو با احتیاط كامل وارد مغزی كردمو &#8211; آروم چرخوندم &#8211; در قفل نبود فقط بسته بود &#8211; تقریبا بدون صدا در باز شد &#8211; نفسم تو سینم حبس شده بود &#8211; خدا خدا میكردم تیرم به سنگ نخوره &#8211; وارد خونه شدم &#8211; كسی تو هال نبود &#8211; اومدم پشت در آرایشگاه ( همون اتاق خواب وسطی) &#8211; گوشم رو چسبوندم به در &#8211; خبری نبود &#8211; از سوراخ كلید نگاه كردم همینطور &#8211; بازم خبری نبود &#8211; یه لحظه به خودم اومدم و خواستم اگر دیده شدم ( كه قطعا دیده میشدم ) ورودم عادی به نظر بیاد &#8211; فقط اونقدر حول بودم كه حتی نمی تونستم درست فكر كنم و یه دروغ واسه برگشتنم بسازم &#8211; مخم كاملا از كار افتاده بود &#8211; رفتم به سمت اتاق خوابمون &#8211; همینكه در و باز كردم &#8211; در دم خشكم زد &#8211; الهه روی تخت به صورت طاقباز خوابیده بود و تینا تو لاپاش بود &#8211; سرش لای كسه الهه بود &#8211; ولی تنها چیزی كه سریعا توجه منو جلب كرد &#8211; كسه خوش استیل و مو دار تینا بود &#8211; كه به صورت چهار دست و پا خم شده بود &#8211; و كس استخونیش تو بین لاپاش جلب توجه میكرد &#8211; نمیتونستم چشم از روش بردارم &#8211; البته همه اینها در كسری از ثانیه اتفاق افتاد تینا یهو مثل برق گرفته ها كسو كونشو جمع كرد &#8211; الهه هم كه سكس از سرش پریده بود با پررویی گفت تو اینجا چه غلطی میكنی؟ منم با خونسردی رو كردم به تینا گفتم انگار شما داشتین كسه الهه رو اپیلاسیون میكردین؟ الهه گفت برو گم شو بیرون &#8211; منم یهو قاطی كردم &#8211; گفتم بی پدر &#8211; تو حین هرزگی مچت رو گرفتم دوقورت و نیمت هم باقیه؟ لاشی تینا به سرعت لباساشو پوشید و خواست بره كه من دستم رو اوردم جلوش گفتم تشریف داشته باشین &#8211; باهاتون كار دارم &#8211; با عصبانیت دستم رو كنار زد و رد شد &#8211; منم همچین هولش دادم كه محكم خورد به در اتاق خواب &#8211; یهو با صدای بلند، آخی گفت كه همراه با گریه بود ( یه لحظه دلم سوخت براش )گفتم حرومزاده یه بار دیگه ببینمت مادر تو به عزات میشونم ها &#8211; با گریه در وا كرد و به سرعت خارج شد كه الهه هم با بی شرمی اومد جلو ( همینطور كون برهنه) گفت كثافت چیكارش داری؟ منم كه كیرم رو صابون زده بودم واسه كسه تینا &#8211; با این پیش آمد شدیدا عصبی شده بودم &#8211; یهو الهه خواست به من تعرض كنه ( احتمالا بزنه تو صورتم ) &#8211; كه ناخودآگاه هولش دادم ناگهان یه فكری مثل برق از ذهنم گذشت &#8211; الهه كه از اول ازدواجمون منو تو حسرت گاییدن كونش گذاشته بود &#8211; حالا بهترین فرصت بود &#8211; ازش آتو هم داشتم &#8211; اگه بازی درمیورد &#8211; خوارش رو میگاییدم &#8211; خواست با عصبانیت از كنارم رد بشه كه گرفتمش &#8211; محكم هولش دادم رو تخت &#8211; تو یه چشم به هم زدن شلوار و شورتم رو در اوردم و با زور زیرم نگهش داشتم &#8211; دائم به من فحش میداد &#8211; ولی كیرمم نبود &#8211; از پشت افتادم روش &#8211; یه لحظه حس كردم خودشو شل كرد &#8211; حتما پیش خودش گفته یه راه كس بهش میدم خرش میكنم &#8211; ولی كور خونده بود سریع تف زدم سر كیرم &#8211; و گذاشتم در سوراخ تنگ كونش &#8211; یه حركتی به خودش داد و كیرم رفت تو چاك كسش &#8211; سریع در اوردمش- و دوباره دستم رو تفی كردم مالیدم به سوراخ كونش و كمی هم زدم به سره كیرم &#8211; تو این مدت لاینقطع فحش میداد و میگفت كثافت ولم كن و آشغال&#8230;&#8230;&#8230;- من كه گوشم اصلا بدهكار نبود &#8211; همینكه تف زدم دم سوراخ كونش دوزاریش افتاد كه چه خوابی براش دیدم گفت احمق چیكار میكنی؟ منم كه تو بدترین لحظات دست از لودگی بر نمیدارم &#8211; گفتم باید تنبیه بشی &#8211; همچین كونت می<br />
ذارم كه دیگه از این غلط ها نكنی &#8211; حالا واسه من فیلم بازی میكنی؟ همجنسبازی رو خاموش كن یا بزن بره؟( موقع فیلم سكسی دیدن)همینكه متوجه شد چه خیالی تو سرمه &#8211; عضلات كونش و سوراخ كونش رو شدیدا منقبض كرد &#8211; منم دیدم اینجوری دیگه محاله بتونم كونش بذارم &#8211; یهو بی هوا گذاشتم تو كسش &#8211; جا خورد و یهو شوك زد &#8211; تو همین حال خودش رو یه كم رها كرد &#8211; منم وحشیانه كیرم رو دراوردم و گذاشتم سر سوراخش &#8211; یه ذره رفت تو &#8211; دیگه با فشار وزنم سعی كردم نذارم بیاد بیرون &#8211; یهو انگار كه یه كوچه بن بست تهش باز شده &#8211; جر خورد و رفت تو سوراخش &#8211; چنان جیغی زد &#8230;. مامان مامان مامان &#8211; آخ نمیدونین چه حالی داد &#8211; كیرم تا دسته تو كون الهه رفته بود و آرزوی دیرینم برآورده شده بود- طفلی الهه با دستش تمام رو تختی رو چنگ زده بود و مچاله كرده بود &#8211; آروم داشت اشك میریخت- حالا وقتش بود كه آروم تلمبه بزنم تو كونش &#8211; باورتون نمیشه وقتی كیرم رو میكشیدم بیرون انگار سوراخ كونش هم چند میلیمتری به سمت بیرون كشیده میشد &#8211; چون من حالت تلمبه زدن رو حس نمیكردم &#8211; فقط سوراخ كونش به بیرون كشیده میشد و برمی گشت سره جاش طفلك به التماس افتاده بود &#8211; تو رو خدا &#8211; تو رو خدا &#8211; مردم &#8211; پاره شدم &#8211; پاره شدم &#8211; بسه دیگه &#8230;&#8230;&#8230;. گفتنش بی وقفه ادامه داشت &#8211; فكر كنم طفلك از درد داشت زمین و گاز میگرفت ولی&#8230;&#8230; ولی بالاخره باید تنبیه میشد &#8211; به هر حال از نظر شرعی هم كه حساب كنیم &#8211; تنبیه زن یه وقتهایی لازمه &#8211; حالا من این تنبیه رو در نظر گرفته بودم &#8211; البته مطمئنم كه شما هم حق رو به من میدین &#8211; مگه نه؟ خلاصه اونقدر عجز و ناله كرد كه زودتر از همیشه به اوج لذت جنسی رسیدمو به سرعت آبم اومد &#8211; منم ریختم تو سوراخ كونش &#8211; خیلی حال داد &#8211; خیلی &#8230;&#8230;. همینكه در آوردم &#8211; مادرشو گاییدم &#8211; دیدم سره كیرم انی شده &#8211; خاركسده انش قهوه ای بود &#8211; گفتم ریدی رو كیرم &#8211; اونم با صدای بلند شروع كرد به گریه كردن&#8230;&#8230;(دلم واسش سوخت)ولی همینكه چشمم دوباره به كیر انی شدم افتاد شاكی شدم می خواستم به زور كیرم رو بكنم تو دهنش ساك بزنه &#8211; ولی&#8230;&#8230;&#8230;&#8230; ولی گفتم خدا رو خوش نمیاد و از مسلمانی هم به دوره رفتم به سمت حموم واسه نظافت و غسل جناب..		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%d8%b4%db%8c%d8%b7%d8%a7%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174533</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 28/37 queries in 0.010 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-09 09:52:05 by W3 Total Cache
-->