<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>چرخیدیم &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%da%86%d8%b1%d8%ae%db%8c%d8%af%db%8c%d9%85/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 12 Mar 2024 22:30:54 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>چرخیدیم &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>میلف  حشری آب کیر  رو با صورتش جذب بدنش میکنه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d8%a2%d8%a8-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d8%a7-%d8%b5%d9%88%d8%b1%d8%aa%d8%b4-%d8%ac%d8%b0%d8%a8-%d8%a8%d8%af%d9%86%d8%b4-%d9%85%db%8c/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d8%a2%d8%a8-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d8%a7-%d8%b5%d9%88%d8%b1%d8%aa%d8%b4-%d8%ac%d8%b0%d8%a8-%d8%a8%d8%af%d9%86%d8%b4-%d9%85%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 06 Oct 2019 17:59:52 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[آشنایی]]></category>
		<category><![CDATA[اشتیاق]]></category>
		<category><![CDATA[اشکانم]]></category>
		<category><![CDATA[انتظار]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتی]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدری]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاده]]></category>
		<category><![CDATA[اینطور]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگردم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتن]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[پاهامون]]></category>
		<category><![CDATA[پایینش]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پیچیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پیچیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[پیرهنش]]></category>
		<category><![CDATA[پیرهنم]]></category>
		<category><![CDATA[پیشونیم]]></category>
		<category><![CDATA[تلویزیون]]></category>
		<category><![CDATA[چرخیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[حرفایی]]></category>
		<category><![CDATA[خاطراتش]]></category>
		<category><![CDATA[خاطراتم]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواننده]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجوی]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دبیرستان]]></category>
		<category><![CDATA[دفترچه]]></category>
		<category><![CDATA[دلنشین]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[دوچندان]]></category>
		<category><![CDATA[دیوانه]]></category>
		<category><![CDATA[راهنمایی]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[روزهای]]></category>
		<category><![CDATA[زمستون]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[سرمایی]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارک]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقانه]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقمه]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[کاناپه]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[لباسام]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندی]]></category>
		<category><![CDATA[لرزیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مالیده]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوم]]></category>
		<category><![CDATA[مردونش]]></category>
		<category><![CDATA[مردونه]]></category>
		<category><![CDATA[منتظره]]></category>
		<category><![CDATA[منظورم]]></category>
		<category><![CDATA[میرداماد]]></category>
		<category><![CDATA[میشنیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[نمایان]]></category>
		<category><![CDATA[نمیومد]]></category>
		<category><![CDATA[نیومده]]></category>
		<category><![CDATA[همانطور]]></category>
		<category><![CDATA[همونطور]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[ولیعصر]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[علاقه کرده خودم رو اونقدری فیلم سکسی سریع وا بدم که از من دل زده بشه. با یلدا صحبت کردم که همراه من بیاد. یلدا همیشه از سکسی همون اولین روز دبیرستان که باهم آشنا شاه کس شدیم تا همین امروز هوای من رو داشته و تنهام نذاشته. یلدا قبول کرد و کونی قرار شد [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>علاقه کرده خودم رو اونقدری فیلم سکسی سریع وا بدم که از من</h2>
<p>دل زده بشه. با یلدا صحبت کردم که همراه من بیاد. یلدا همیشه از سکسی همون اولین روز دبیرستان که باهم</p>
<h3>آشنا شاه کس شدیم تا همین امروز هوای من رو داشته و</h3>
<p>تنهام نذاشته. یلدا قبول کرد و کونی قرار شد زیر پل پارک وی منتظر من بمونه تا من هرطور شده ماشین</p>
<h4>پدرم جنده رو بگیرم و برم دنبالش. قرار من و اشکان</h4>
<p>در کافه هنرمندان بود. پدرم وقتی پستون شنید که می خوام با یلدا برم گردش تا روحیم عوض شه قبول کرد</p>
<h5>و ماشین کوس رو بهم داد. به زودی یلدا هم سوار</h5>
<p>ماشین شد و غرق حرف بودیم که رسیدیم به تقاطع میرداماد و ولیعصر احساس کردم چهره ی آشنایی اونجا ایستاده و منتظره سکس داستان تا تاکسی بگیره.</p>
<h6>اما اشکان که ماشین داشت. اما انگار خود ایران سکس اشکان بود.</h6>
<p>شیشه رو دادم پایین و اشکان سرش رو خم کرد و با لبخند به شوخی گفت:&#8221;مستقیم؟&#8221;منم گفتم:&#8221;اختیار دارید بفرمایید.&#8221;-&#8220;سلام دخترا&#8221;من و یلدا با هم گفتیم:&#8221;سلام آقای صوفی&#8221;-&#8220;خواهش می کنم با من راحت باشید مخصوصا&#8221; شما لیدا خانوم. به من بگید اشکان&#8221;یلدا هم شیطنش گل کرد و با خنده گفت:&#8221;باشه اشکان هر چی تو بگی&#8221; بعد جلوی صورتش رو گرفت و بازهم بلند خندید.از اینجا تا کافه هنرمندان راهی نبود و ما هم طبق انتظار چن دقیقه بعد رسیدیم. از پله ها که بالا می رفتیم یلدا جلوی من می رفت بعد من بودم و بعد هم اشکان. رسیدیم و تو این هوای گرم که حالا بودن اشکان گرماش رو دوچندان می کرد خوردن بستنی فکر خوبی بود. پس سه تا بستنی سفارش دادیم.-&#8220;لیدا خانوم نوبت شماست که بگید از من خوشتون میاد یا نه&#8221;-&#8220;آقای صوفی&#8221; اخم قشنگی به صورت اشکان نشست و من لبخندی زدم و تصحیح کردم. &#8220;اشکان من چیزی از شما نمی دونم. جز اینکه می دونم TA درس ما بودی و دانشجوی دکتری هستی.&#8221;-&#8220;خیلی خوشحالم که شما دختر بسیار فهمیده ای هستید.&#8221;اشکان شروع کرد از خودش برای من گفت البته برای من که به اجبار یلدا هم باید گوش می کرد. همانطور که بستنی می خوردیم به حرف های اشکان گوش می دادیم. اشکان از اصلیتش گفت از اینکه تو تهران به دنیا اومده از خانواده اش و کمی هم از عقایدش.حالا بیشتر از قبل از عاشق اشکان شدم. الان که روی تختم دراز کشیدم و دارم با نوشته هام برگ دیگه ای از دفترچه خاطراتم رو سیاه می کنم لحظه ای نیست که لبخند اشکان از جلوی چشمام کنار بره. روز خیلی خوبی بود. تا نیاز بیدار نشده بهتره که یه دوش بگیرم و بعد اگه فرصت شد به خوندن دفترچه خاطراتم ادامه بدم.یه دوش گرفتم و لباس پوشیدم. حالا می خوام خاطره ی یکی از بهترین روزهای عمرم رو بخونم روزی که تاریخش رو هنوزم هم به خوبی به یاد دارم. 2 اسفند 85 یعنی دقیقا&#8221; 4 سال پیش.نیاز داره گریه می کنه حتما&#8221; گشنه بوده و بیدار شده. نیاز دختر 6 ماهه ی ناز من تنها نیاز زندگیم و همه ی دارایی من. نیاز رو بغل کردم و تاپم رو بالا زدم تا نیاز ناز من از شیر مادرش بخوره. آره نیازم بخور تا زودتر بزرگ شی تا بشی همدم مادرت تا به حرفاش گوش کنی تا خوندن یاد بگیری و تمام دفترچه خاطراتش رو بخونی تا بدونی مادرت چه روزهای خوب و بدی رو پشت سر گذاشته و الان که با دستای کوچکت به سینه اش چنگ میزنی و با لب های کوچک و قشنگت اون رو میک می زنی مامان رو مطمئن می کنی که با تمام اشتیاق می خوای زودتر بزرگ شی.نیاز در حالی که سینه ام رو می خورد سیر شد و خوابش برد آروم دست های کوچکش رو از روی سینم برداشتم و سینم رو از بین لبای نازش بیرون آوردم و همونطور در آغوشم مدتی بهش نگاه کردم و بعد آروم تر از قبل از آغوشم جداش کردم تا روی تختش به آرومی بخواب عمیق تری بره. 2 اسفند 85اشکان من رو به خونه اش دعوت کرد. با اینکه امروز دانشگاه کلاس داشتم اما نرفتم و به سمت خونه ی اشکان رفتم. از پدر و مادرم خجالت می کشم که فکر می کنند امروز دانشگاه بودم تا درس یاد بگیرم اما&#8230;به پشت در خونه ی اشکان رسیدم. 3 تا زنگ روی آیفون بود. زنگ اول رو باید می زدم.صدای مردونه و دلنشین اشکان از پشت آفون به گوشم خورد و اونقدر مستم کرد که متوجه نشدم که چی گفت و فقط گفتم:&#8221;اشکان لیدا هستم&#8221;در باز شد و من بعد از گذشتن از حیاط کوچکی که داخلش چند ماشین هم پارک بود و گذشتن از یک ردیف پله ی کوتاه جلوی در طبقه ی اشکان بودم. در باز شد و صورت زیبا و مردونه ی اشکان از پشت در نمایان شد کاملا&#8221; مثل این بود که توی آسمون سیاه یه ستاره ببینی که داره می درخشه و بین اون همه سیاهی توجه تو رو به خودش جلب می کنه. بوی مست کننده و تندی از توی خونه به مشامم رسید بالاخره اشکان این سکوت رو شکست و من رو از این حالت خلصه که چند ثانیه ای بیشتر طول نکشید بیرون آورد.-&#8220;سلام لیدا. بیا داخل کسی نیست راحت باش&#8221;-سلام&#8221; و لبخندی زدم.اشکان من رو راهنمایی کرد تا روی کاناپه ی بزرگی که جلوی تلویزیون بود بشینم. و خوش به سمت آشپزخونه رفت و همونطور که می رفت گفت:&#8221;لیدا جان عزیزم خیلی خوش اومدی&#8221;وقتی برمی گشت و با لیوان هایی که دستش بود به سمت من میومد از پایین تا بالا نگاهش کردم. یه روفرشی لا انگشتی پاش کرده بود. یه شلوارک جین و یه تی-شرت یقه دار که رنگ سفید داشت.-&#8220;لیدا می خوای همین طور با روسری و مانتو اینجا بشینی؟&#8221;لبخندی زدم و مثل بچه های حرف گوش کن روسری و مانتوم رو از تنم در آوردم. چون زمستون بود و هوا سرد یه پیرهن یقه اسکی تنم بود و یه شلوار جین. شربت رو برداشتم و خوردم و کمی با اشکان گپ زدیم. اشکان گفت:&#8221;لیدا با یه آهنگ چطوری؟&#8221;-&#8220;من عاشق آهنگم خوشحال می شم یه آهنگ گوش بدیم&#8221;اشکان رفت سمت یه گرامافون که حالت تزیینی داشت و برای قشنگی به شکا گرامافون بود و در اصل علاوه بر صفحه در قسمت پایینش جای سی دی هم داشت. صدای آهنگ آشنایی به گوشم رسید. Careless Whisper از George Michaelهمونطور که صدای آهنگ پخش می شد اشکان به سمت من می اومد و برای من نگاهم با رشته ای نامریی به نگاهش گره خورده بود.و صدای خواننده اومد که اینطور می خوند I feel so unsure as I take your hand and lead you to the dance floor.As the music dies something in your eyesCalls to mind a silver screen and all its sad goodbye و این جملات آهنگ همراه با این بود که اشکان دست من رو گرفت و من رو توی آغوشش گرفته بود و با من می رقصید. باز هم صدای آهنگ به گوشم می رسید من و اشکان می چرخیدیم و من سرم روی سینه ی اشکان بود و هر دو دستم توی دستای اشکان قفل شده بود. اشکان همراه با آهنگ تو گوشم زمزمه می کرد و نفساش به گردن و گوشم می خورد حرارت بدنم رو بالا می برد. Time can never mend the careless whispers of a good friendTo the heart and mind ignorance is kind. صورتم رو از روی سینه ی اشکان بلند کردم توی چشماش زل زدم با تمام وجودم اشکان رو می خواستم تک تک سلول های بدنم فریاد می زد اشکان.چشمام رو بستم و لبام رو روی لبای اشکان گذاشتم احساس می کردم که دیگه روی زمین نیستم نه چیزی میشنیدم نه چیزی می دیدم فقط و فقط یه چیز رو احساس می کردم عشق در آغوش کسی که عاشقانه دوستش دارم و حالا با تمام وجودم وجودش رو می خوام. دستام رو دور گردن اشکان انداختم و اشکان همونطور که لب هامون به هم قفل شده بود من رو روی کاناپه گذاشت و خوش هم روی من خوابید و توی این مدت حتی برای یک لحظه هم لب های ما از هم جدا نشد. آهنگ عوض شد.The Power of Love از Celine Dion و خواننده می خوند و ما هم مثل حرفایی که توی آهنگ پخش می شد به هم می مثل می پیچیدیم و دیوانه وار در آغوش هم لب های هم رو می بوسیدیم. The whispers in the morningOf lovers sleeping tightAre rolling like thunder nowAs I look in your eyes I hold on to your bodyAnd feel each move you makeYour voice is warm and tenderA love that I could not forsake اشکان لب هاش رو از لب های من جدا کرد و گردن من رو می بوسید و من هم هر دو تا دستم رو روی سر اشکان گذاشته بودم و به خودم می پیچیدم نه از روی شهوت از عشق لذت می بردم ولی نه از شهوت از عشق لذت می بردم. &#8216;Cause I am your ladyAnd you are my manWhenever you reach for meI&#8217;ll do all that I can Lost is how I&#8217;m feeling lying in your armsWhen the world outside&#8217;s tooMuch to takeThat all ends when I&#8217;m with you Even though there may be timesIt seems I&#8217;m far awayNever wonder where I am&#8217;Cause I am always by your side همونطور که صدای آهنگ پخش می شد اشکان باز هم لب هاش رو روی لب من گذاشت برای چند لحظه چشمام رو باز کردم تا چشم های اشکان رو نگاه کنم و از عمق چشم هاش مطمئن بشم که عاشقمه. و باز هم چشمام رو بستم و در کنار طعم لب های عشقم به آهنگ گوش دادم. We&#8217;re heading for somethingSomewhere I&#8217;ve never beenSometimes I am frightenedBut I&#8217;m ready to learnOf the power of love The sound of your heart beatingMade it clearSuddenly the feeling that I can&#8217;t go onIs light years away چشمام رو باز کردم اشکان همونطور که لب هاش روی لب من بود دکمه های تی-شرت مردونش رو باز می کرد و سینه ی مردونه اش که چند تار مو هم روش بود خودش رو به من نشون می داد. پیرهنش رو پرت کرد روی میزی که وسط اتاق بود. آهنگ عوض شدNew day has come از Celine Dion I see a light in the skyOh, it&#8217;s almost blinding meI can&#8217;t believeI&#8217;ve been touched by an angel with loveLet the rain come down and wash away my tearsLet it fill my soul and drown my fearsLet it shatter the walls for a new, new sunA new day has&#8230;come Where it was dark now there&#8217;s lightWhere there was pain now there&#8217;s joyWhere there was weakness, I found my strengthAll in the eyes of a boy اشکان نگاهی به چشمام کرد و من با تمام وجودم معنی این نگاه رو فهمیدم و با لبخندی جوابش رو دادم پس اشکان پیرهن من رو هم از تنم بیرون آورد. نمی دونم از خجالت بود که حرف نمی زدیم یا همیشه باید همینطور باشه. اشکان دست های بزرگش رو روی تن سفید و براق من می کشید و گرمای دستاش سردی ناشی از ترس من رو از بدنم می گرفت. باز هم لب هاش روی لب های من اومد دست هاش هم روی بدنم می لغزید لب هاش پایین تر رفت گردنم بین سینه هام شکمم و زبونش دور نافم چرخید و من مثل ماری به خودم پیچیدم. نگاه دیگه ای به چشم های من انداخت و من باز هم لبخند زدم اما ترس و استرس خاصی وجودم رو گرفته بود که باعث می شد بلرزم. دکمه های شلوار جینم رو باز کرد و و همونطور که شلوارم رو از پام بیرون می کشید لب هاش رد پایین اومدن شلوارم روی پام رو می بوسیدن و من فقط با چشم های بسته با تمام وجود لذت می بردم. اشکان شلوار و پیرهنم رو پایین کاناپه انداخت. اشکان باز هم لب های من می بوسید و من هم جواب می دادم و با دست هاش به سینه هام توی سوتینم داشتن جاشون رو پاره می کردن چنگ می زد. من هم با دست هام شلوار اشکان رو هل می دادم و اشکان فهمید که منظورم چیه و شلوارش رو هم پایین برد یه لحظه از خجالت تمام پوست سفیدم قرمز شد. اشکان لباش رو از روی سوتینم روی سینم گذاشت پاهامون به هم گره خورده بود بع اشکان سرش رو روی سینم گذاشت و گفت:&#8221;لیدا صدای نت های عشق رو از ضربان قلبت می شنوم&#8221;من رو بلند کرد و به سمت اتاقی برد که یه تخت دو نفره اونجا بود و من رو لبه ی تخت گذاشت و در حال که پیشونیم رو می بوسید سوتینم رو باز کرد چشمام رو بستم و فکر کنم اونقدری داغ شدم که فکر کنم حرارتم هر سرمایی رو از بین برد. و بعد آخرین لباسی که به تنم بود هم بیرون اومد و حالا بعد از اینکه آخرین تکه ی لباس از تن اشکان بیرون رفت من مثل حوایی شدم که کنار آدم ایستاده و نمی دونه خجالت بکشه یا به آغوش عشقش از خطر همه ی دنیا پناه ببره. همونطور که کنار تخت ایستاده بودم چشمام رو بستم و لحظه ای بعد گرمای بدن اشکان رو حس کردم. و ثانیه ای طول نکشید که در حالی که من و اشکان لب های هم رو می بوسیدیم روی تخت مثل دو مار به هم می پیچیدیم و تمام وجودم پر از عشق بود اشکان من رو به خودش فشار می داد و وقتی آلتش به آلت من برخورد می کرد بدنم داغ تر از قبل می شد. اشکان تمام بدن من رو می بوسید و من هم به خودم می پیچیدم. نوک سینه هام رو میک می زد و با یه دستش صورت من رو نوازش می کرد و با دست دیگش آلت من رو نوازش می داد من تحمل این همه عشق رو نداشتم این همه لذت بدنم به طور ممتد لرزید و ارضا شدم. وتی این اتفاق افتاد اشکان بلند شد من رو بغل کرد و اونقدر من رو بوسید و حرف های عاشقانه برام زد که از نظر روحی هم ارضا شدم. صدام در نمیومد با چشم های پر از سئوال و خواهش به اشکان نگاه کردم انگار فهمید چی توی ذهنم می گذره. و گفت:&#8221;فرشته ی قشنگ من. من نمی ذارم و نمی خوام که تو من رو ارضا کنی امکان نداره بذارم فرشته ی نازی مثل تو بخواد با دست های قشنگش من رو ارضا کنه.&#8221;صدام مثل زمزمه بود:&#8221;با من سکس کن تا ارضا شی&#8221;-&#8220;تو دختری و من این پاکی دختر بودن رو نمی خوام فعلا&#8221; ازت بگیرم&#8221;چشمام رو بستم و تمام جراتم رو جمع کردم و گفتم:&#8221;از عقب&#8221;-&#8220;لیدا عزیزم من اصلا&#8221; دنبال ارضا شدن نیستم ارضا شدن تو هم از عشق بود و من همین رو دوست دارم&#8221;-&#8220;اما من می خوام تو هم ارضا شی.&#8221;اشکان من رو بوسید و باز هم به هم می پیچیدیم انقدر سفت در آغوش هم بودیم که تمام بدنم به تک تک اعضای اشکان مالیده می شد. آلت اشکان با هر تکون خوردن روی آلت من حرکت می کرد و باعث می شد من ناله های خفیفی کنم تا یه لحظه من به خودم لرزیدم و مایع گرمی بازهم ازم خارج شد و یه دفعه احساس کردم که مایع گرم دیگه هم داره به پوستم می خوره آره درست حدس زدم اشکانم عزیزم تمام وجود من هم از این عشق ارضا شد. بعد اشکان من رو بغل کرد توی اتاق یه حمام بود من رو اونجا گذاشت و تنم رو آب زد و تن خودش رو هم همینطور. من بدنم می لرزید اشکان من رو بغل کرد بعد ملافه ای که روی تخت بود و از مایع های گرم بدن ما حالا کثیف شده بود رو داخل حمام پرت کرد و پتو رو کنار زد و من رو زیر پتو گذاشت خودش هم کنار من اومد من سرم رو روی سینه ی اشکان گذاشتم و دست راستم رو روی قلبش. دست چپم هم کنار صورتم بود. فکر کنم خوابم برد. اشکان صدام زد و بعد از اینکه لباسام رو کمک کرد تا بپوشم برام آزانس گرفت تا برگردم. وقت برگشتن لبام رو بوسید و گفت:&#8221;لیدا تا آخرش با هاتم&#8221;. سرم رو نوازش کرد و با نگاه مشتاقش بدرقم کرد.الان که این رو توی دفترچه خاطراتم می نویسم استرس دارم که این صفحه رو پاره کنم یا نگهش دارم نمی دونم بعدا&#8221; راجع بهش فکر می کنم.دوست دارم اشکان دوست دارم تا پیمان نیومده بهتره دفترم رو قایم کنم و شام رو آماده کنم. نیاز هم که هنوز خوابیده.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d8%a2%d8%a8-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d8%a7-%d8%b5%d9%88%d8%b1%d8%aa%d8%b4-%d8%ac%d8%b0%d8%a8-%d8%a8%d8%af%d9%86%d8%b4-%d9%85%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176576</post-id>	</item>
		<item>
		<title>ملاقات با مادر دوست دختر</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d9%84%d8%a7%d9%82%d8%a7%d8%aa-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d9%84%d8%a7%d9%82%d8%a7%d8%aa-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 06 Sep 2019 07:15:43 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[ببینمت]]></category>
		<category><![CDATA[بودمبا]]></category>
		<category><![CDATA[چرخیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خدافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خونتون]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[خیابونا]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[موبایل]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میزدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میمالید]]></category>
		<category><![CDATA[میمکید]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[واقعیه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[خوبیه ولی قیافش خوب نیست فیلم سکسی به من خیلی کمک کرد دیپلمم رو بگیرم. 3 ساله زن داره ولی زنش مریضه و از صبح تا شب سکسی فقط قرص می خوره و می خوابه. شاه کس اولش که باهم دوست شدیم نمی دونستم وقتی شنیدم باورم نمیشد.از اولین باری که منو کونی دید عاشقم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>خوبیه ولی قیافش خوب نیست فیلم سکسی به من خیلی کمک کرد دیپلمم</h2>
<p>رو بگیرم. 3 ساله زن داره ولی زنش مریضه و از صبح تا شب سکسی فقط قرص می خوره و می</p>
<h3>خوابه. شاه کس اولش که باهم دوست شدیم نمی دونستم وقتی شنیدم</h3>
<p>باورم نمیشد.از اولین باری که منو کونی دید عاشقم شد. 2 بار دم خونه دوستم همدیگه رو دیده بودیم فقط بهش</p>
<h4>دست جنده داده بودم.با موبایل حرف میزدیم اس بازی می کردیم</h4>
<p>خیلی داغ بود همیشه حرفای سکسی پستون میزدیم.چند روز بود ماشین خریده بود و به من اصرار می کرد که با</p>
<h5>هم بریم کوس بیرون. یه روز می خواستم برم مدرسه پسر</h5>
<p>خالم باید پول میدادم نمی خواستم بهش بگم صبح که از خواب بیدار شدم گفت می خوام بیام طرفای خونتون کار دارم سکس داستان اس میدم بیا</p>
<h6>پشت پنجره ببینمت منم یه دفعه گفتم می ایران سکس خوام برم</h6>
<p>جایی میام با هم بریم.رفتم سوار ماشین شدم هنوز سلام نداده دستمو گرفت محکم. بهش گفتم کجا میرم ولی چون با ماشین رفتیم زود رسیدیم گفتم هنوز زوده رفت ته کوچه مدرسه تو خاکی خلوته خلوت بود گفت می خوام لباتو ببوسم گفتم نه ولی کار خودشو کرد خم شد سمت من لبامو کرد تو دهنش محکم میمکید و گاز می گرفت خیلی حال داد همینجوری که داشت می خورد سینمو از رو مانتو می مالید شورتم یه ذره خیس شده بود. یه ذره رفت عقب نگام کرد صورتم داغ شده بود بهش گفتم بسته دیگه سامان حالم بد میشه ولی دوباره خورد انقدر محکم مکید همه رژ لبم پاک شد. می گفتم الان لبم کبود میشه. همش گاز می گرفت با صدا می خورد ااااووووووومممم.دیگه تموم کرد ساعتو دیدم گفتم بریم دیر شده رفتیم جلو مدرسه پیاده شدم رفتم پولو دادم پسر خالمو دیدم سوار سرویسش کردم اومدم دوباره سوار شدم یه کم حرف زدیمو خیابونا رو چرخیدیم دوباره رفت تو یه فرعی خلوت خم شد انقدر خورد لبامو داشتم از حال می رفتم دشتشو گذاشت رو کوسم از رو شلوار میمالید ابم حسابی اومده بود خیلی حال می کردم شلوار لی هم خیس شده بود سرمو گذاشتم رو شونش دستشو انداخت رو شونم محکم بغلم کرد. گفت خیلی دوست دارم.بعدشم چون دیر شده بود منو گذاشت پشت خونمون لپمو بوس کرد خدافظی کردم اومدم خونه..می دونم کس شعر نوشتم اخه بلد نیستم ولی واقعیه واقعی بود.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d9%84%d8%a7%d9%82%d8%a7%d8%aa-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2599</post-id>	</item>
		<item>
		<title>گاییدن جنده خانم ناز تو دفتر کار</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%af%d8%a7%db%8c%db%8c%d8%af%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%85-%d9%86%d8%a7%d8%b2-%d8%aa%d9%88-%d8%af%d9%81%d8%aa%d8%b1-%da%a9%d8%a7%d8%b1/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%af%d8%a7%db%8c%db%8c%d8%af%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%85-%d9%86%d8%a7%d8%b2-%d8%aa%d9%88-%d8%af%d9%81%d8%aa%d8%b1-%da%a9%d8%a7%d8%b1/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 21 Jul 2019 09:05:04 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اشکالی]]></category>
		<category><![CDATA[اعتماد]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[اونایی]]></category>
		<category><![CDATA[اونجایی]]></category>
		<category><![CDATA[بابامو]]></category>
		<category><![CDATA[باحاله]]></category>
		<category><![CDATA[ببینیم]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برادرم]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتره]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسم]]></category>
		<category><![CDATA[بودیمیه]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدن]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پیرهنمو]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[تلوزیون]]></category>
		<category><![CDATA[چرخیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خجالتی]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیمو]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتون]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[داداشش]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانای]]></category>
		<category><![CDATA[داستانشو]]></category>
		<category><![CDATA[داستانی]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستاناین]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارک]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارکشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارو]]></category>
		<category><![CDATA[شمارمو]]></category>
		<category><![CDATA[صورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[عشقولانه]]></category>
		<category><![CDATA[فامیلای]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کنمخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتمش]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گردنشو]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانش]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[معمولی]]></category>
		<category><![CDATA[موهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[می‌خواستیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخواین]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونن]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میسوخت]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[می‌کردمیه]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میلرزیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مینشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[مینویسم]]></category>
		<category><![CDATA[ناشناس]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونین]]></category>
		<category><![CDATA[نمیداد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیزدم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنین]]></category>
		<category><![CDATA[نمیگفت]]></category>
		<category><![CDATA[نیستمگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگرو]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[وایساده]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[که باور کنین یا نه فیلم سکسی چون من قلبا و با تمام وجود مینویسمخب من محمد هستم 15 ساله شاید بگید 15 ساله و سکس ؟ سکسی ولی اره خیلی از 15 ساله ها شاه کس هم سکس کردن تحقیق کنین !!من اولا از قیافه خودم بدم میومد برا همین خیلی کونی خجالتی بودم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>که باور کنین یا نه فیلم سکسی چون من قلبا و با تمام</h2>
<p>وجود مینویسمخب من محمد هستم 15 ساله شاید بگید 15 ساله و سکس ؟ سکسی ولی اره خیلی از 15 ساله</p>
<h3>ها شاه کس هم سکس کردن تحقیق کنین !!من اولا از قیافه</h3>
<p>خودم بدم میومد برا همین خیلی کونی خجالتی بودم تو عروسیا و &#8230;. گوشه گیر بودم کلا زیاد نمیجوشیدم با کسی</p>
<h4>&#8211; جنده برای این که بقیه در موردم چه فکری میکنن</h4>
<p>تو چت روم برا امتحان تو پستون عمومی گفتم یه دختر بیاد وب منو ببینه بگه قیافم چجوریه چند نفری دیدنو</p>
<h5>یکی گفت کوس خیلی خیلی خوبه یکی گفت معمولی یکی خوب</h5>
<p>خلاصه بد توشون نبود برا همین یکم اعتماد نفسم بیشتر شد !!!اینو بگم که من خیلی تو کف بودم خیلی خیلی جق سکس داستان میزدم چشامم ضعیف</p>
<h6>شده !!! کیرم نسبتا در حد خودم بزرگه ایران سکس 15.5 سانتی</h6>
<p>میشه میخواین به میلم که اخر داستان مینویسم میل بدیم عکسسو براتون میل کنمخلاصه 1 ماه پیش عروسی خالم بود که به خاطر محدودیت های طوی تالار تو یه ویلا گرفته بود عروسیشومنم طبق معمول یه گوشه نوشسته بودم سرم پایین بود داشتم اهنگ من خستم از یاس رو گوش میدادم با صدای کم در گوشم !یه دفه دیدم یکی اومد کنارم نشست سرمو بلند کردم دیدم دختره از فامیلای دوماد بود درست نمیشناختمش تا دیدم دخره جا خوردم یکم رفتم اون طرف تر گفت چی کار میکنی منم موزیکو قطع کردم (من کلا زیاد با دخترا حرف نمیزدم دوستم نداشتم بحرفم ولی سکسو که خیلی دوس داشتم ) گفتم هیچی بی کارم گفت اسمت چیه چند سالته و از این کس شعرا بعدشم خداحافظی کرد و رفت منم دوتا فحش دادم گفتم اهنگمو قطع کردی ادامه به اهنگ فردای عروسی یه شماره ناشناس اس داد نوشت سلام محمد خوبی ؟ منم که فک کردم از بچه ها مدرسست معمولی گفتم ممنون بعد اس ام اس بازی گفتم کدوم یکی هستی ؟نگفت گفتم حال ندارم بای 2 تا اس داد ج ندادم اخرش گفت من همون دختره م من دهنم وا موند گفتم شمارمو از کی گرفتی گفت از دختر خالت (دختر خالم ازم 1 سال بزرگتره ) خلاصه منم انگار به خر تیتاب داده باشی اس ام اس بازی بعد قرار گذاشتیم همدیگه رو ببینیم منم خر کیف رفتم دیدم وایساده رفتم جلو ( داشتم میلرزیدم اولین دوست دخترم بود !!!) رفتیم تو کافی شاپ نزدیک بود یارو دوستم بود همیشه میرفتم وای فای داشت کار میکردمیه چیزی خوردیمو خلاصه دوستی ما ادامه داشت بعد از 2 هفته گفت ممد جی اف داری ؟ گفتم نه گفت تا حالا با کسی حال کردی ؟ این اسو که خوندم به جون شما دلم یه جوری شد در جا سیخ کردم !!!! گفتم نهخلاصه گذشت منو اون دیگه فامیل بودیم فهمیدم دختر خاله دوماده !! دیگه به زور عمدا میرفتم با خالم خونه شوهر خالم با اون مینشستیم حرف میدیم تا یه روز مامانم دعوتشون کرد خونمون من که تو کونم پارتی بودحموم رفته اماده برا اومدنشونوقتی اومدن تو خونه و منو دید یه لبخد با حال زد بعد اومدن نشستن البته یه داداش داره از خودش 2 سال از من کوچیک تر من رفتم تو اتاقم پا کام داشتم تو روم دنیا میچتیدم داداشش اومد بغلم چند مینی داداشش بود که در باز شد خودشم اومد رو تخت نشست مامانش زیاد بهش گیر نمیداد اون روزم داداششو دک کردیم حرف زدیم خیلی به هم علاقه مند شده بودیمیه روز زنگ زد خلاصه حرف گفت ممد بیا خونمون گفتم برا چی ؟گفت مامان و بابامو برادرم رفتن گردش اونایی که تو بندر عباسن میدونن اب گرم گِنو کجاست منم از بندرم بچه ها البته اصلیت بندری نیستمگفتم تو چرا نرفتی گفت بهانه اوردم از اونجایی هم که زیاد گیر نمیدن قبول کرده بودن ما هم دیگه در حال لباس پوشیدن سیخ کرده بودیم به مامان گفتم مامان میرم با دوستا سیتی سنتر (بندریا میدونن کجاست یه بازار وسط شهر پر دختر !!!!!)گفت برو رفتم وارد خونه که شدمدیدمش عادی یه تاپ و شلوارک پوشیده بود من خر کیف نشستم هر دومون یه چیز میخواستیم اما هیچ کدوم نمیتونستیم چیزی بگیم حس بدی بودتا این که اون گفت ممد منو دوس داری ؟ گفتم اره خیلی گفت منم خیلی دوست دارم همین جوری چند مین حرف زدیم که بلند شد اومد بغل من نشست من تخم نداشتم حرکتی کنم نمیدونم برا چی داشتم تلوزیون نگاه میکردم از سر ترسیه دفع لپمو بوسید من خیلی تعجب کردممنم بر گشتم اصلا دست خودم نبود ولی گردنشو گرفتم دوتا صورتشو اوردم نزدیک لباشو بوسیدم اولین لب زندگیم بود باورم نمیشد شیرینننننننن بود چرخیدیم رو به رو هم همدیگه رو بغل کردیم لب میگرفتیم بعد گفت بریم تو اتاق من ؟گفتم بریم بلد شدیم رفتیم رو تخت ( 1 نفره کونم پاره شد ) خوابیدم افتاد رو من دوباره لب میگرفتیم خیلی حاللللللل میداد کیر ما شده بود مثل استخونگفت اون چیه رو پام ؟ هیچی نگفتم بعد چرخیدیم گذاشتمش کنارم دستمو گذاشتم رو سینه های تازه کار کوچولو بودن ولی خلی باحال بودنا پیشنهاد میکنم سینه دختر 14 سال رو بمالید باحاله تاپشو در اوردم سینه هاشو میخوردم اولین بارم بود سینه دست میزدم کلا اولین بارم بود !!!! خوردم براش رفتم پایین رسیدم به کسش شلوارکشو در اودرم یه شرت ناز صورتی بود اونو که در اودرم یه کس سفید و تپل حساب کنی دختر کم سن تازه موهاشو زده بود تپل بود جون میداد برا خوردن خورد کسشو به یه من نرسید ابش ریخت خیلی باحال بود مث پنبه بعد منو کشید بالا یه لب گرفت گفت بسه حالا نوبت توئه پیرهنمو در اودر یه دست کشید رو سینم رفت شلوارو شرتو با هم کشید پایین کیر ما که اشتخونی شده بود بدبخت افتاد بیرون گفت واو چه کیری ( از اون روز به بعد وب گیر میدادم !!!!!!!!!!!!!!) اومد کیر مارو خورد بلد نبود ولی اییییییگفتم چی کار کنیم از کس که نمیشه از کونم که درد داره دهنم که بلد نیستی چی کار کنم ؟ گفت از کون بکن اشکالی نداره من از تخت اومدم پایین خوابید رو تخت پاهاشو داد بالا سوراخ کونش دقیقا باز بود و معلوم خودشو شک گرفت منم که گرم دم دست نبود حال نداشتم بیارم اول اومد یکم خورد بعد گذاشتم دم سوراخ خیلی کم کم فشار دادم بره تو اولش مشد میخواستم بی خیال شم گفت بکن ما هم زور زدیم نصفش یه دفه امگار ازادش کردی رفت تو معلوم بود دردش گرفته لم میسوخت براش ولی چیزی نمیگفت خلاصه شروع کردم به تلنبه زدن بعد 10-11 بار ابم اومد ریختم تو کونش چون اولین بارم بود ابم خیلی زود اومد در اوردم کیرمو افتادم روش از هم لب گرفتیم همدیگرو محکم بغل کردیم سکس عشقولانه ایی بود اگه خوشتون اومد که بگین داستانای سکس بعدیمو با همین دختر بگمامید وارم باور کرده باشین اگرم که نه که نه دیگه به زور که نمیتونین باور کنینمن 1 سالی هست تو این سایت میام و دلم میخواد سکس داشته باشم و داستانشو بنویسم که به ارزوم رسیدمبایییییییییییییییییییییییییییییییی</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%af%d8%a7%db%8c%db%8c%d8%af%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%85-%d9%86%d8%a7%d8%b2-%d8%aa%d9%88-%d8%af%d9%81%d8%aa%d8%b1-%da%a9%d8%a7%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>2</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175401</post-id>	</item>
		<item>
		<title>میلف ناز راه رو به دختر جوون نشون میده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%85%d9%88-%d9%82%d8%b1%d9%85%d8%b2-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%b1%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d8%b3%d8%a7%da%a9-%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%86%d9%87-2/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%85%d9%88-%d9%82%d8%b1%d9%85%d8%b2-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%b1%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d8%b3%d8%a7%da%a9-%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%86%d9%87-2/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 20 Jul 2019 09:11:52 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آشناییمون]]></category>
		<category><![CDATA[آنلاین]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[احساسم]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباهه]]></category>
		<category><![CDATA[اعتماد]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[العاده]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[امیدوار]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتش]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتشو]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینکارو]]></category>
		<category><![CDATA[بارانی]]></category>
		<category><![CDATA[باهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[باهاشون]]></category>
		<category><![CDATA[بخوریم]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برداشته]]></category>
		<category><![CDATA[برقرار]]></category>
		<category><![CDATA[برقصیم]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بشینیم]]></category>
		<category><![CDATA[بفهمونم]]></category>
		<category><![CDATA[بکارتمو]]></category>
		<category><![CDATA[بیشتری]]></category>
		<category><![CDATA[بیکاری]]></category>
		<category><![CDATA[پارتنر]]></category>
		<category><![CDATA[پاهامو]]></category>
		<category><![CDATA[پوزیشن]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهادش]]></category>
		<category><![CDATA[تخماشو]]></category>
		<category><![CDATA[تعطیلات]]></category>
		<category><![CDATA[تعطیلی]]></category>
		<category><![CDATA[‫جاهامونو]]></category>
		<category><![CDATA[چرخیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولم]]></category>
		<category><![CDATA[حرفامو]]></category>
		<category><![CDATA[حرکاتم]]></category>
		<category><![CDATA[خانوادش]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خودنمایی]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[خیالات]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجو]]></category>
		<category><![CDATA[دخترام]]></category>
		<category><![CDATA[دخترایی]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دوستیمون]]></category>
		<category><![CDATA[رابطمون]]></category>
		<category><![CDATA[راستمو]]></category>
		<category><![CDATA[رسونده]]></category>
		<category><![CDATA[رقصیدن]]></category>
		<category><![CDATA[روبروی]]></category>
		<category><![CDATA[زبونشو]]></category>
		<category><![CDATA[زبونمو]]></category>
		<category><![CDATA[سرگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[سلامتی]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینمو]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینو]]></category>
		<category><![CDATA[سیگارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[شورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[صدامون]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فیزیکی]]></category>
		<category><![CDATA[قدیمیم]]></category>
		<category><![CDATA[کارشون]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتره]]></category>
		<category><![CDATA[کاناپه]]></category>
		<category><![CDATA[کدوممون]]></category>
		<category><![CDATA[کشوندم]]></category>
		<category><![CDATA[کمربند]]></category>
		<category><![CDATA[کوتاهی]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکی]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[لاپایی]]></category>
		<category><![CDATA[لبهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرایی]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندنش]]></category>
		<category><![CDATA[مانتومو]]></category>
		<category><![CDATA[مانیتور]]></category>
		<category><![CDATA[متاسفانه]]></category>
		<category><![CDATA[مختلفی]]></category>
		<category><![CDATA[مسافرت]]></category>
		<category><![CDATA[منظورش]]></category>
		<category><![CDATA[موافقت]]></category>
		<category><![CDATA[موندگار]]></category>
		<category><![CDATA[مونیتور]]></category>
		<category><![CDATA[میبردم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوان]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[می‌دیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میرقصیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میزدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میشناسه]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میلرزیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میمالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[میمالید]]></category>
		<category><![CDATA[میمکید]]></category>
		<category><![CDATA[میموند]]></category>
		<category><![CDATA[میمونه]]></category>
		<category><![CDATA[میومدم]]></category>
		<category><![CDATA[نبودیم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نرسیده]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکتر]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونن]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواست]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوام]]></category>
		<category><![CDATA[نمیداد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنم]]></category>
		<category><![CDATA[نیازمند]]></category>
		<category><![CDATA[هارمونی]]></category>
		<category><![CDATA[هماهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<category><![CDATA[همونجور]]></category>
		<category><![CDATA[همونطور]]></category>
		<category><![CDATA[همیشگی]]></category>
		<category><![CDATA[هیجانی]]></category>
		<category><![CDATA[یکیمون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[بازگو کردنش باشه . ماجرایی فیلم سکسی که میخوام براتون نعریف کنم به تازگی برام اتفاق افتاده ولی باید قبلش یه فلش بک مختصر به روابطم در سکسی گذشته بزنم&#8230; موقعی که هنوز دانشجو بودم شاه کس با پسری دوست شدم که با تمام وجود عاشقش شدم و اون متاسفانه لیاقت عشق کونی من رو [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>بازگو کردنش باشه . ماجرایی فیلم سکسی که میخوام براتون نعریف کنم به</h2>
<p>تازگی برام اتفاق افتاده ولی باید قبلش یه فلش بک مختصر به روابطم در سکسی گذشته بزنم&#8230; موقعی که هنوز دانشجو</p>
<h3>بودم شاه کس با پسری دوست شدم که با تمام وجود عاشقش</h3>
<p>شدم و اون متاسفانه لیاقت عشق کونی من رو نداشت و ثابت کرد که فقط و فقط به خاطر سکس با</p>
<h4>منه جنده . من باکره بودم و هیچ وقتم به جز</h4>
<p>به بار که خیلی اصرار کرد پستون بهش از پشت نداده بودم که هیچ لذتی هم برام نداشت اون همیشه با</p>
<h5>من لاپایی کوس سکس میکرد تا اینکه اواخر دوستیمون تو مستی</h5>
<p>وقتی که هیچ کدوممون تو حال خودمون نبودیم پرده ی من پاره شد و بعد اون رابطمون با خیانت اون به من سکس داستان کمرنگ و کمرنگ</p>
<h6>تر شد تا اینکه کاملن قطع شد . ایران سکس خلاصه مدتی</h6>
<p>طول کشید تا بتونم با خودم و اتفاقی که برام افتاده کنار بیام اما دیگه نمیتونستم به پسری اعتماد کنم و تا اون حد اون رو به دلم راه بدم با هر پسری هم که آشنا میشدم بعد از یه مدت از من سکس میخواست و من نمیتونستم باهاش رابطه ی فیزیکی برقرار کنم چرا که احساسم مال کس دیگه ای بود گاهی اوقات با دوستام در مورد پسرا و رفتارهاشون حرف میزدیم و هیچ وقت نمیتونستیم بفهمیم که چه جوری میشه بهشون اعتماد کرد یا سر از کارشون در آورد روزها میگذشت و سه سال از آخرین باری که سکس داشتم و روزی که بکارتمو از دست دادم گذشت.. بدون هیچ رابطه ای بدون هیچ هیجانی و بدون هیچ محبتی &#8230; نیازمند آغوش یه مرد بودم تا بتونه حداقل از نظر روحی تامینم کنه احساس نیاز به چیزی بکنی و نتونی داشته باشی خلایی رو برات به وجود میاره که واقعن آزاردهندس. از حدود یکسال پیش به این نتیجه رسیدم که دوره ی عاشق شدن من به سر اومده و دیگه نباید امیدوار باشم به اینکه بتونم آدمی رو پیدا کنم که لیاقت عشق من رو داشته باشه . شاید زیادی خودم و احساسم رو دست بالا میگرفتم و خیالات برم داشته بود ولی خوب این فکر من بود فکری که شاید بیشتر ساعات شبانه روز و که بیدار بودم باهاش درگیر بودم تصمیم گرفتم حداقل از نظر جنسی خودمو آزار ندم چون حالا یه دختر 25 ساله ی پر از نیاز جنسی بودم که مدتها بود سکس نکرده بودم تصمیم گرفتم با آدمای مختلف آشنا بشم و اگه احساس کردم که اگه از کسی خوشم اومد و اون آدم هم شعورش رو داشت باهاش باشم تا حداقل نیاز جنسیمو برطرف کنم و دیگه دور عشق رو خط قرمز کشیدم متاعی که هر چقدر دنبالش گشتم پیدا نشد &#8230; با پسرای مختلفی آشنا میشدم و میرفتم و میومدم مث دفعات قبل با این تفاوت که این دفعه دنبال عشق نبودم معیارهای دیگه ای داشتم که باهاشون جفت و جور نمیشد تا اینکه با امیر آشنا شدم پسری که اصلن نمیخواست دوست پسر من باشه جمع چند نفره ای داشتیم که دور هم میگفتیمو میخندیدیمو شوخی میکردیم تفریح و مهمونیمونم با هم بود اما هیچ رابطه ی دوست دختر و پسری ای در کار نبود و هیچ کس هم به هیچ کس پیشنهاد نمیداد . احساس میکردم امیر همون آدمیه که من لازمش دارم شوخ مودب و در عین حال کسی بود که میشد بهش اعتماد کرد ماهها از آشناییمون میگذشت و طبق روال معمول همدیگه رو میدیدیم تو جمعامون و معاشرتی میکردیم و تمام . تا اینکه یه شب که آنلاین شده بودم دیدم چراغ آیدیش روشنه تا اومدم بهش پی ام بدم و طبق معمول سر به سرش بذارم خودش پی ام داد و سر حرف زدن باز شد تا رسید به اینکه آره من با دوست دخترام کنار نمیام و چرا همه ی دخترا تا باهاشون حرف میزنی یاد آیندشون میفتن و کلی درددل کرد و با هم صحبت کردیم قرار بود آخر هفته با بچه ها خونه ی یکیمون جمع بشیم اما چون خورده بود به تعطیلات اکثر جمع همیشگی مسافرت بودن و برنامه کنسل شد . امیرم مث من تهران میموند و حسابی پکر بود گفت کاش برنامه کنسل نمیشد و این چند روز تعطیلی رو چیکار کنیم و منم که حسابی بی برنامه بودم واسه این چند روز باهاش موافقت میکردم تا اینکه زده شد اون حرفی که باید زده میشد و اینکه امیر به من گفت باران اگه شد بیا آخر هفته خودمون با هم مشروب بخوریم حالا بچه ها نیستن چرا ما کف کنیم از بیکاری .کلی از پیشنهادش ذوق زده شده بودم خدا رو شکر میکردم که قیافمو از پشت مونیتور نمیبینه. گفتم اکی ولی کجا بخوریم تو خیابون که نمیشه که گفت چون تعطیلاته میتونیم بریم دفتر کار من . اینم بگم که امیر وارد کننده ی قطعات کامپیوتره و چون تازه کارشو شروع کرده هنوز به وضعیت ثابت مالی نرسیده که بتونه خونه مجزا از خانوادش بگیره و همیشه از این مسئله شاکیه.خلاصه برنامه این شد که شب جمعه بریم دفتر کارش و با هم مشروب بخوریم ظاهر ماجرا این بود که دو تا دوست که هیچ رابطه ای با هم ندارن میخوان آخر هفته با هم خوش بگذرونن اما خوب کسی از دل من خبر نداشت که واقعن ذوق داشتن یه سکس واقعی رو بعد چند سال داشت و حسابی به خودم وعده دادم و آماده شدم سعی کردم حسابی مرتب باشم و خوشبو .برناممون برای 9 شب بود حدس میزدم که موندگار شم پس به خانواده گفتم میرم پیش ساناز دوستم که اینجا تنها زندگی میکنه و شبم نمیام . با ساناز هماهنگ کردم و رفتم سمت دفترش که خیلیم با خونه ی ما فاصله داشت وقتی رسیدم از تمیزی و مرتبی اونحا حسابی تعجب کردم چون فک نمیکردم دفتر کار خیلی شیکی داشته باشه ولی داشت ! تو اتاقش میز کار بزرگ و شیکی داشت و دو تا کاناپه ی خیلی بزرگ و یه میز مربع قهوه ای سوخته هارمونی رنگش فوق العاده بود بعدش فهمیدم که کاناپه ها تخت خواب شو هستن و امیر با یه تیر دو نشون زده و خیلی از شبا دفتر میمونه اسمیرنوف بلو لیبل روی میز خودنمایی میکرد ! نقطه ضعف منه این اسمیرنوف نمیدونم چرا اینجوری کله پام میکنه مانتومو در آوردم و نشستم یه بلوز مشکی یقه شل که آستینای گشادی داره و از روی شونه آستینش بازه تا پایین و یه شلوار جین تیره و تنگ با شورت و سوتین سرخابی که عاشق رنگشم که پوست بدنمو تیره تر نشون میده پوشیده بودم روبروی هم نشستیم و آهنگم پخش میشد و حرف میزدیم و مزه خوری میکردیم تا اینکه اولین شات و ریخت و اومدیم به سلامتی هم بخوریم که امیر گفت چقد فاصله داریم از هم این میز چه بزرگه و با این حرف شاتش و برداشت و اومد پیش من نشست و قندی بود که تو دل من آب میشد! این یعنی یک قدم نزدیکتر به خواسته ی دلم. شات اول و دوم و سوم رو خوردیم و منکه دیگه مست مست بودم سیگار در آوردم و بحث و کشوندم به دخترایی که اون شب تو چت میگفت که همه به فکر آیندشون میفتن و اونم شروع کرد به تعریف کردن اینکه من نمیخوام ازدواج کنم و شرایطشو ندارم و میخوام از ایران برم و دخترا چرا نمیتونن با یه نفر دوست باشن بدون اینکه برنامه ی ازدواج داشته باشن و &#8230; برای اینکه بهش بفهمونم تفکرش اشتباهه خودمو براش مثال زدم که با کسی دوست نمیشم و برنامه ی ازدواج ندارم و ال و بل که یه دفعه امیر بهم گفت تو چرا با کسی دوست نمیشی نیازاتو چیکار میکنی ؟دقیقن میدونستم منظورش از نیاز چیه گفتم تا الان سرکوبش میکردم و الان مدتیه دنبال یه آدمیم که به عنوان پارتنر بتونم روش حساب کنم مست شده بودم و دقیقن هر چی دلم میخواست گفتم اینکه الان تو سنیم که نیاز هام یه شکل دیگه پیدا کرده و مث قبل دنبال رابطه و .. نیستم و امیر با دقت حرفامو گوش میکرد و دستمو گرفته بود و وسط حرفام اظهار نظر هم میکرد ولی خوب احساس میکردم بدش نمیاد یه دستی به سر و گوشم بکشه و شاید هنوز باورش نمیشد بارانی که این همه مدته میشناسه بتونه انقد راحت در مورد نیازهاش حرف بزنه یه شات دیگه ریخت داد دستم همونجوریشم گیج گیج بودم و به اندازه ی کافی مست بودم که هر کاری بکنم اما با این حال شات بعدی رو هم رفتم بالا و پشت بندش مزه . از جام بلند شدم و گفتم میخوام برقصم . آهنگ و عوض کرد و اومد طرفم و گفت بیا دو تایی برقصیم برای اینکه سایه هامون از پشت پنجره تو خیابون نیفته چراغارو خاموش کرد و با نور مانیتور و نوری که از خیابون میومد اتاق یکمی روشن شده بود دستمو گرفت و شروع کردیم به رقصیدن با فاصله ی خیلی کمی از همدیگه میرقصیدیم و به خاطر اینکه من خیلی مست بودم هی به هم برخورد میکردیم وقتی آهنگ تموم شد دستمو گرفت تا بشینیم و من یه جوری نشستم که تو بغلش بودم . مست بودم و کنترل حرکاتم و نداشتم و از ته دل سکس باهاشو میخواستم (پس کرم های ریخته شده را به پای جندگی من نذارید که اگه جنده بودم تو این چند سال میتونستم حسابی بدم.) امیر بهم گفت باران خوبی ؟ یه جوری که بیشتر تو بغلش فرو برم خودمو بهش فشار دادم و سرمو بردم تو بغلش و اونم دستشو که دورم بود بیشتر حلقه کرد و با اون یکی دستشم شروع به نوازش موهام کرد دیگه طاقت نداشتم سرمو آوردم بالا و نگاهش کردم سرشو آورد پایین و لبهاشو روی لبم گذاشت و شروع به مکیدن کرد از شدت هیجان میلرزیدم همونطور که ازم لب مبگرفت دستشو آورد پایین و شروع به مالوندن سینه هام کرد یکم که سینه هامو مالید جاهامونو جوری تغییر داد که من دراز کشیده باشم و خودشم به صورت کج کنارم دراز باشه دوباره لباشو گذاشت روی لبم و این بار زبونشو وارد دهنم میکرد و زبونمو میمکید و همزمان از روی لباس سینه هامو میمالید بلوزم رو از تنم در آورد و از پشت بند سوتینمو باز کرد سوتینو پرت کرد یه گوشه و افتاد رو سینه هام و شروع به مکیدن نوک سینه هام کرد و همزمان دکمه ی شلوارمو باز کرد و دستشو کردتو شورتم صدای آه و ناله ی من فضا رو پر کرده بود و با این حرکت آخرش جیغ کوتاهی از لذت زدم انگشت وسطشو رسونده بود به خط کسم و حالا داشت فشار میداد به سمت داخل و همزمان سینه ی چپم توی دهنش بود و سینه ی راستمو میمالید ناله میکردم و به خودم پیچ و تاب میدادم دوست داشتم همون لحظه منو بکنه اما اون آروم انگشتشو فشار میداد به سمت سوراخ کسم کنار گوشم گفت باران دختر که نیستی؟گفتم نه و انگشتش رو فشار داد دردم گرفت آخ کوچیکی گفتم و جمله ی جوون چه کس تنگی داری رو شنیدم یکم انگشتشو تو کسم جلو عقب کرد خودمو فشار میدادم به انگشتش اما فایده ای نداشت دستشو از تو شورتم در آورد و شلوار و شورتمو با یه حرکت کشید پایین و تی شرت خودشم در آورد دوباره ازم لب گرفت و از گردنم شروع به خوردن کرد تا رسید به سینه هامو بعد آروم آروم اومد به سمت شکمم و همونطور که با لباش روی بدنم میکشید رسید به کسم زبونشو گذاشت روی خط کسم با دستش بازش کرد و با زبون کشید روش آه بلندی کشیدم و دوباره اینکارو تکرار کرد زبونشو روی چوچولم گذاشته و به سرعت لیس میزد و صدای آه و ناله و هر از گاهی جیغ من بلند میشد تا اینکه ارضا شدم یکم بی حال کنارش دراز کشیدم یه سیگار روشن کرد و داد دستم همونطور که سیگار و میکشیدم با انگشت اشاره بدنمو نوازش میکرد سیگارمو که تموم کردم از جام بلند شدم و دست انداختم تو سگگ کمربند امیر و کمرشو باز کردم دکمه ی شلوارشو باز کردم و به کمک خودش شلوارشو در آوردم دستمو از روی شورت گذاشتم رو کیرش کیرش بزرگ شده بود و سفت یکم از روی شورت دستمو بالا و پایین کردم راستش زیاد سکس رو بلد نبودم کل تجربه ی سکسی من محدود به عشق قدیمیم بود که زیاد جالب نبود . کیرشو درآوردم سرش یکم خیس بود با انگشتم پخشش کردم سر کیرشو شروع کردم به مالوندنش بعد از یکم مالوندن کیرش سرمو خم کردم به پایین و کیرشو کردم تو دهنم و شروع کردم به ساک زدن همزمان به آرومی تخماشو میمالوندم این کارو از رابطه ی قبلیم یاد گرفته بودم کیرشو از تو دهنم بیرون آوردم و با زبون افتادم به جونش از بالا تا پایین اومدم تا رسیدم به تخماش . تخماشو که لیس میزدم با تمام وجود ناله میکرد وقتی حسابی براش ساک زدم اومدم بالا و شروع کردم ازش لب گرفتن همونجور که از هم لب میگرفتیم روی کاناپه چرخیدیم و اون اومد روی من و دوباره انگشتشو برد سمت کسم که حسابی خیس شده بود انگشتو فرو کرد و شروع کرد به جلو عقب و دو باره آه و ناله ی من بود که سر داده شدکم کم انگشت دومش رو هم وارد کرد و دو باره دردم گرفت با یکم جلو عقب کردن احساس لذت بیشتری بهم دست داد !بلند شد و شورتشو کامل در آورد اومد روی من و آروم آروم کیرشو به کسم نزدیک کرد یکم روی کسم مالید و با آب کسم خیسش کرد و سرشو گذاشت روی سوراخ کسم و فشار داد آه بلندی از روی درد و لذت همزمان کشیدم و دوباره فشار داد و سرش وارد شد آروم آروم کیرشو تو کسم کرد و شروع کرد با ملایمت جلو و عقب کردن هنوز درد داشتم ولی از دردش راضی بودم چون داشتم لذتی رو میبردم که خودمو ازش محروم کرده بودم کم کم و با تلنبه زدن پشت سر هم دردم هم کمتر و لذت بیشتر شد پاهامو برد بالا و خم کرد و باز تلنبه زد کل اتاق رو سر صدامون برداشته بود به خاطر اینکه روی کاناپه بودیم نمیتونستیم پوزیشن ها ی زیادی رو امتحان کنیم ولی همین هم برای من غنیمت بود بعد از چند دقیقه دوباره ارضا شدم که همزمان شد با ارضای امیر کیرشو از توی کسم کشید بیرون و آب گرمشو روی شکمم ریخت &#8230;</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%85%d9%88-%d9%82%d8%b1%d9%85%d8%b2-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%b1%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d8%b3%d8%a7%da%a9-%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%86%d9%87-2/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175391</post-id>	</item>
		<item>
		<title>میلف خجالتی یه کله میده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ae%d8%ac%d8%a7%d9%84%d8%aa%db%8c-%db%8c%d9%87-%da%a9%d9%84%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ae%d8%ac%d8%a7%d9%84%d8%aa%db%8c-%db%8c%d9%87-%da%a9%d9%84%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 27 Jun 2019 04:11:49 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[اختیار]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[اسپورت]]></category>
		<category><![CDATA[استرسی]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباهی]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتادند]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انداختن]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[اندامم]]></category>
		<category><![CDATA[انگاری]]></category>
		<category><![CDATA[اومدند]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[اونجایی]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اویزون]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاد]]></category>
		<category><![CDATA[باباته]]></category>
		<category><![CDATA[بازوهام]]></category>
		<category><![CDATA[باشهدوباره]]></category>
		<category><![CDATA[بالاتر]]></category>
		<category><![CDATA[بایستم]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[بچگانه]]></category>
		<category><![CDATA[بدبختی]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برامون]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[برخورده]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوند]]></category>
		<category><![CDATA[برگزار]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتن]]></category>
		<category><![CDATA[برمیگرده]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بفهمند]]></category>
		<category><![CDATA[بلافاصله]]></category>
		<category><![CDATA[بلندتر]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بودبعد]]></category>
		<category><![CDATA[بودمثل]]></category>
		<category><![CDATA[بودمیه]]></category>
		<category><![CDATA[بیچاره]]></category>
		<category><![CDATA[بیروون]]></category>
		<category><![CDATA[بیشتری]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پستون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[پلاستیکی]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پولداری]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیده]]></category>
		<category><![CDATA[توانایی]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[جفتشون]]></category>
		<category><![CDATA[جفتمون]]></category>
		<category><![CDATA[جلوشون]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[چرخیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیده]]></category>
		<category><![CDATA[چیزایی]]></category>
		<category><![CDATA[حالیکه]]></category>
		<category><![CDATA[حرکاتش]]></category>
		<category><![CDATA[حرکاتم]]></category>
		<category><![CDATA[خاطراتم]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خانومی]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوند]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدن]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدی]]></category>
		<category><![CDATA[خواستگار]]></category>
		<category><![CDATA[خواستگاری]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالی]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[داداشی]]></category>
		<category><![CDATA[داروخانه]]></category>
		<category><![CDATA[داشتند]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دراورد]]></category>
		<category><![CDATA[درحالیکه]]></category>
		<category><![CDATA[دستانم]]></category>
		<category><![CDATA[دستپاچه]]></category>
		<category><![CDATA[دعواهای]]></category>
		<category><![CDATA[دلخوری]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستای]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[دیوانه]]></category>
		<category><![CDATA[دیووونه]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندم]]></category>
		<category><![CDATA[رفتارش]]></category>
		<category><![CDATA[رفتارم]]></category>
		<category><![CDATA[زانوهام]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[زیبایی]]></category>
		<category><![CDATA[سنگینیش]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[شدمتوی]]></category>
		<category><![CDATA[شدهبابا]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شومینه]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانی]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانیت]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانیتم]]></category>
		<category><![CDATA[فانتزی]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[فرستاد]]></category>
		<category><![CDATA[فشارها]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[قالیچه]]></category>
		<category><![CDATA[کارهای]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتر]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[کنارشون]]></category>
		<category><![CDATA[کنمبرای]]></category>
		<category><![CDATA[کوبیده]]></category>
		<category><![CDATA[کوتاهی]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتند‬]]></category>
		<category><![CDATA[گردوند]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمش]]></category>
		<category><![CDATA[لباسات]]></category>
		<category><![CDATA[مامانش]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانی]]></category>
		<category><![CDATA[متاسفم]]></category>
		<category><![CDATA[متمرکز]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[مراقبت]]></category>
		<category><![CDATA[مردونه]]></category>
		<category><![CDATA[مسائلی]]></category>
		<category><![CDATA[مصنوعی]]></category>
		<category><![CDATA[منتظرت]]></category>
		<category><![CDATA[مهمونی]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میزدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میلف]]></category>
		<category><![CDATA[ناباوری]]></category>
		<category><![CDATA[ناپذیری]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتی]]></category>
		<category><![CDATA[نامردی]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[ندارند]]></category>
		<category><![CDATA[نداریم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکم]]></category>
		<category><![CDATA[نشنیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نگرانی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نیافتاده]]></category>
		<category><![CDATA[هااااا]]></category>
		<category><![CDATA[هزاران]]></category>
		<category><![CDATA[همچنان]]></category>
		<category><![CDATA[هیستریک]]></category>
		<category><![CDATA[وانمود]]></category>
		<category><![CDATA[وحشتناکی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[زندگی می کردم. دلم برای فیلم سکسی دیدن امیرسام بیشتر از قبل بی قراری می کرد . دیگه تنها با دیدنش و لب گرفتن از اون لب سکسی های جادوییش بود که اروم می گرفتم. شاه کس بیشتر از قبل دوستش داشتم و وابستگیم بهش بیشتر شده بودم.یه روز که با هم کونی رفته بودیم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>زندگی می کردم. دلم برای فیلم سکسی دیدن امیرسام بیشتر از قبل بی</h2>
<p>قراری می کرد . دیگه تنها با دیدنش و لب گرفتن از اون لب سکسی های جادوییش بود که اروم می</p>
<h3>گرفتم. شاه کس بیشتر از قبل دوستش داشتم و وابستگیم بهش بیشتر</h3>
<p>شده بودم.یه روز که با هم کونی رفته بودیم بیرون امیرسام همراه شاخه گل یاسی که برام اورده بود یه کارت</p>
<h4>خیلی جنده نازی که کار دست خودش بود هم برام اورده</h4>
<p>بود. با دیدنش تا چند لحظه پستون فقط محو کارت شده بودم. روی یه تیک چوب مستطیلی که کناره هاش صاف</p>
<h5>هم نبود کوس و زیبایی خاصی بهش می داد با سیم</h5>
<p>گل های فانتزی درست کرده بود و با مداد شمعی داخلشون رو به صورت محو رنگ کرده بود. وقتی به کوتاهی و سکس داستان بلندی قد گل</p>
<h6>ها دقت می کردی نیمه بالای یه قلب ایران سکس رو می</h6>
<p>دیدی. وقتی به بین گل ها نگاه می کردی متوجه می شدی که با سبزی برگ گلها اول اسم من نوشته شده. وقتی با کلی دقت دیدم که چی کار کرده محکم توی بغلم گرفتمش. اون قدر محکم فشارش می دادم که داد می زد: دیووووووووونه! گردنم شکست&#8230;!وقتی که برگشتم خونه و وارد اتاقم شدم یه لحظه کپ کردم. عروسک هام و چند تا از دفتر و کتاب هام وسط اتاق و روی تخت پخش بود. زیر میز تحریرم بردیا داشت روی یکی از دفترهام نقاشی می کشید!با عجله به طرفش رفتم و دیدم داره روی دفتری که بهترین خاطراتم با امیرسام رو توش نوشتم نقاشی می کنه . دلم می خواست خفه ش می کردم. کامپیوتر روشن بود و صدای اهنگ اون قدر بلند بود که بردیا متوجه حضور من نشده بود. اهنگ رو خاموش کردم و بلند داد زدم : ســـــــــــــــــــاراااااااااااااااااااااا! ولی صدایی نشنیدم! بلندتر از دفعه قبل داد زدم: ســــــــــــــــــــــــــارا!بردیا که با دیدن من شوکه شده بود , با چشمای متعجب و بغ کرده با ترس گفت:مامان رفته بیرون! الان برمیگرده !با عصابیت بازوش رو گرفتم و سعی کردم از زیر میز تحریر بکشمش بیرون که سرش محکم خورد به میزم! بدون توجه به اتفاقی که افتاده با حرص بازوش رو بیشتر فشار دادم و بیرون کشیدمش. کشون کشون به سمت در بردمش و از اتاق پرتش کردم بیرون.بلند داد زدم: توی اتاق من چه غلطی می کردی حروم زاده؟؟؟؟ کدوم خری بهت اجازه داده که بری توی اتاق من و به وسیله هام دست بزنی؟؟؟-بببخشید ابجی.. دیگه تکرار نمی شه.-خفه شوووو. خفه شوووو. من ابجیت نیستم هااااااااااا. بزنم صدای سگ بدی تا یاد بگیری که دیگه از این غلط ها نکنی؟؟بردیا از ترس در حالیکه روی زمین افتاده بود سعی می کرد خودش رو به عقب بشکه در همین حال من هم بیشتر بهش نزدیک می شدم.توی همین حال سارا وارد خونه شد. خشکش زده بود. کیف و پلاستیکی که دستش بود افتادند زمین و با سرعت به سمت بردیا اومد.محکم بقلش کرد و پشت هم بوس و نازش می کرد و می گفت: گلم؟ پسرم؟ حالت خوبه؟ چیزیت نشده عزیز دلم؟؟؟وقتی مطمئن شد که برای بردیا اتفاقی نیافتاده با عصبانیت از جاش بلند شد و به سمت من اومد . هر چقدر اون به من نزدیک می شد من سعی می کردم عقب عقبی ازش دور شم. بلند بلند داد می زد: داشتی چی کار می کردی ورپریده؟ با بچه من چی کار داری ؟ هان؟ چته وحشی شدی؟؟؟ کم پاچه بگیر&#8230;هیچی بهش نمی گفتم تا اینکه هولم داد و گفت:فهمیدی؟؟؟ دیگه گه می خوری که دست روی بردیای من بلند کنی!اون قدر محکم به دیوار پشتم برخورد کردم که پشتم واقعا احساس درد داشتم! هلش دادم&#8230; دوباره اتیشش تندتر شد و گفت: چی کار کردی؟ من وهل می دی؟؟؟و در کمال ناباوری یکی خوابوند توی گوش من!!!! شوکه از اتفاقی که افتاده دستم رو گذاشتم روی صورتم و زل زدم توی چشماش .بی توجه به کاری که کرده روش و برگردوند و رفت به سمت بردیا. اونقدر عصبانی بودم که دلم می خواست زیر پاهام لهش کنم. از پشت بهش نزدیک شدم و اروم زدم روی شونش و گفتم: ببین!وقتی برگشت نامردی نکردم و من هم یکی زدم توی صورتش! و حالا سارا بود که داشت با چشمای 4 تا شده به من نگاه می کرد. با ارامش گفتم: حالا بی حساب شدیم . نه؟؟؟و رفتم توی اتاقم.می دونستم که بابا بیاد یه قشرقی به پا می شه که بیا و ببین!از وقتی که بابا اومد همش گوشم بیرون بود که ببینم چی می شه . اما اروم صحبت می کردند و صدایی نمی اومد. رفتم نشستم روی تختم و کتابم رو گرفتم دستم. خوشحال بودم از اینکه سارا خانومی کرده و چیزی به بابا نگفته. ولی وقتی که بابا با عصبانیت در اتاقم رو باز کرد و وارد شد فهمیدم که سخت در اشتباه بودم.کتابم رو از دستم کشید و پرتش کرد اون ورتر. دستم رو گرفت و به سمت خودش هلم داد و من از روی تخت خوردم زمین .بلند داد زد: چرا زدی توی گوش سارا؟؟ هان؟؟؟در حالیکه داشتم از جام بلند می شدم گفتم: چیه مگه حالا؟ گوش تنش ریخته؟؟؟ ناراحتی اعصاب گرفته ؟ یا بهشون برخورده نکنه؟بابا بلندتر و عصبانی تر داد زد: زر اضافه نزن! می گم با چه حقی زدی تو گوش سارا؟؟؟-اون تیکه ش رو بهت نگفته که قبلش خودش زده توی گوش من؟؟بابا به سمت سارا برگشت و قبل اینکه چیزی بگه خود سارا دست پاچه گفت: نه به خدا! یعنی زدم ولی داشت بردیا رو کتک می زد. اگه نمی رسیدم بچه م زیر دستش مرده بود!!دستم رو گذاشتم جلوی دهنم و گفتم: اِ اِ اِ؟؟؟ عجب ادم خالی بندیه هااااا. من کی زدمش؟ بردیا مگه من زدمت؟؟؟بردیا سرش رو به نشانه نه بالا برد و گفت : نچ!دوباره سارا سریع گفت: ازش می ترسه امیر. ازش می ترسه. همه دست و پاش یخ کردهههههههه. قبل اینکه بزنه هلم داد. این وحشیه امیر.و شروع کرد به اشک ریختن&#8230; بابای عزیزم هم نه گذاشت و نه برداشت یکی زد توی گوشم. بلند داد زدم: چرا می زنی؟؟و دوباره یکی دیگه زد از صورتم که این سری خوردم زمین . بردیا که چسبیده بود به سارا به سمت من اومد و رو به بابا ایستاد و با گریه گفت: بابا به خدا من و نزد. مامان بهم گفت برم اتاقش و خراب کنم من هم اتاقش رو به هم ریختم. فقط دعوام کرد. بابا ابجی رو نزنش..بابا که کاملا متعجب شده بود و نمی دونست باید چی کار کنه . از اتاق رفت بیرون و به دنبالش سارا&#8230; بردیا رو توی بغلم گرفتم و پشت هم ازش معذرت خواهی کردم. خدایی باهاش بد رفتار کرده بودم. فرداش هم برای اینکه از دلش در بیارم براش یه هلیکوپتر کنترلی گرفتم. وقتی به هدیه ش نگاه می کرد چشماش از خوشحالی برق می زد. از اون روز بیشتر از همیشه به بردیا توجه می کردم و کمتر از قبل توجه می دیدم. بابا حتی اون جواب سلامی که هر از چند گاهی بهم می داد رو هم قطع کرده بود. جالب بود که دست سارا رو شده بود ولی نمیدونم چه جوری ماله کشیده بود روش که بابا رفتارش این جور شده بود.سارا بهانه دستش اومده بود و فقط برای خودشون سه نفر غذا درست می کرد و من و ادم حساب نمی کرد . وقتی امیرسام فهمید برام غذا می فرستاد&#8230;! گاهی اوقات هم گشنه می خوابیدم!!!فشار هایی که بهم وارد می شد خیلی بیشتر از قبل شده بود. حس خفه شدن و له شدن بهم دست داده بود. این فشارها باعث می شد که تنها زمانی که بتونم خونه رو تحمل کنم شب باشه . تا شب با امیرسام توی کوچه و خیابون پرسه می زدیم و خودمون رو به بی خیالی میزدیم ولی مگه می شد؟ مگه این دل من اجازه می داد که همه چی رو فراموش کنم. بیچاره امیرسام که هیچ وقت اغوشش رو ازم دریغ نکرد و همیشه اغوشش برای من باز باز باز بود.از طرفی دعواهای امیرسام با خانواده ش زیاد شده بود و چند دفعه ای از خونه قهر کرده بود و رفته بود پیش محمد!محمد دو سال از امیرسام بزرگتر بود. پدرش فوت کرده بود و از اونجایی که بابای پولداری داشت کلی ارث و میراث بهش رسیده بود که یه ویلا توی شمال و یه خونه 120 متری توی بهترین جای تهران جزیی از این ارثیه بود. تک پسر بود. خیلی غد بود و دوستیش با سمیرا خیلی زود به پایان رسید!!ولی دوست صمیمی امیرسام بود و هر وقت امیرسام از خونه قهر می کرد می رفت پیش محمد.هم نگران امیرسام بودم هم نگران خودم. دلم برای جفتمون هم می سوخت. چه سرنوشتی داشتیم ما دو نفر&#8230;دیگه رفتارم با سارا مثل قبل نبود! حتی اگر اون کاری به کار من نداشت , من ولش نمی کردم و تا تنها گیرش می اوردم بهش تیکه می انداختم و اون هم کم نمی اورد و جوابم رو خیلی بدتر می داد. و این تیکه انداختن ها به جیغ و داد و دعوا تبدیل می شد و با کوبیدن شدن در اتاق من به پایان می رسید!رفتارم با بردیا خوب بود اما تحمل کردن مامانش برام مشکل تر از مشکل بود!بابا هر شب طبق گزارشات سارا در جریان دعواها قرار می گرفت و رفتارش هر روز با من بدتر می شد و تا می تونست جلوی من به سارا محبت می کرد و به من بی محلی!جفتشون هم برام اینه دق بودند! دلم برای بردیا می سوخت. حس می کردم در اخر بردیا هم مثل امیرسام می شه و ابش با اینا توی یه جوب نمی ره . با اینکه بچه بود خیلی حالیش بود و به نظر من از سارا و امیر بیشتر می فهمید . با این همه فشار یک سال دیگه هم دووم اوردم! دیگه 18 سالم بود و داشتم برای کنکور درس می خوندم . با تشویق هایی که امیرسام می کرد خیلی جدی و محکم به درس چسبیده بودم! برای نشنیدن تیکه های سارا توی گوشم هندزفری می گذاشتم و از اتاقم بیرون میرفتم تا بهم فشار عصبی وارد نشه. وارد اتاقم هم که می شدم سعی می کردم همه حواسم رو روی درسم متمرکز کنم!برای رها شدن از نگاه ها و حرکات سارا تمامی مسائلی که باعث اذیتم شده بود رو روی کاغذ می نوشتم و این باعث می شد که اروم بشم و بتونم درس بخووونم!یه شب از حرکات و تدارکاتی که سارا و بابا دیده بودند فهمیدم که مهمون داره می اد خونمون! اخه خونه ما کسی برای مهمونی نمی اومد جز دوستای بابا که اون هم با این همه تشریفات برگزار نمی شد. عمه و مامان بزرگ که به خاطر سارا با بابا قهر بودند و خانواده سارا هم به خاطر من نمی اومدند و حالا این کی بود که این قدر برای جفتشون هم مهم بود!؟؟ همش می خواستم اهمیت ندم اما نمی شد! سارا یه بولیز بلند پوشیده بود با شلوار جین . موهاش رو از بالا دم اسبی کرده بود و صندل های پاشنه بلند پاش بود. ارایش غلیظی کرده بود. بابا یه پیرهن اسپورت تنش بود با شلوار جین. بردیا هم تنش یه کت و شلوار بچگونه و خیلی ناز بود.اولش خواستم که جلوی خودم و بگیرم و چیزی نپرسم. اما نتونستم! یکی از عروسک هام رو که می دونستم بردیا دوستش داره رو کنار گذاشتم و بردیا صدا کردم به اتاقم. اول عروسک رو بهش دادم و گفتم: داداشی خیلی خوشگل شدی هاااا! بیا عزیزم!دوباره اون خوشحالی بچگانه توی چشماش موج زد و با چشمای معصومش نگاهم کرد و گفت: مرسی ابجی!-بردیا جان! چی شده؟ کی قراره بیاد؟؟؟-خواستگار! مامانم می گفت که قراره تو رو عروس کنیم. ابجی می خوای عروس بشی؟-چی؟؟؟؟ بردیا مطمئنی؟؟؟؟-اره.-باشه داداشی برو. به مامان وبابا نگو که به من چیزی گفتی هاااا. برو داداش!خواستگار؟ برای من؟؟ پس بگوووو. این سری هدفشون روندن من از این خونه و به این بهانه بود. هه! ازدواج!داشت مغزم سوت می کشید. سرم درد می کرد . دلم یه فریاد بلند می خواااااااااست! با عجله به امیرسام زنگ زدم و قضیه رو بهش گفتم. امیرسام خودش دوباره با خونه قهر کرده بود و داشت می رفت خونه محمد. وقتی این حرف ها رو شنید اون قدر عصبانی شده بود که بلند بلند وسط خیابون داشت همه عالم و ادم فش می داد. بلند داد می زد: سمااااااا! به خدا بابات رو می کشم. به خدا اگه تو رو بده به کس دیگه ای من می کشمششششش!اخرای عصبانیتش تبدیل شده بود به گریه . من هم این ور گریه می کردم و سعی داشتم ارومش کنم ولی مگه می شد!؟!!صدای در اتاق باعث شد که تند تند اشکام رو پاک کنم و پشت به در , کتاب دستم بگیرم و طوری وانمود کنم که دارم درس می خونم. گوشی رو زیر کتاب ها قایم کردم و گفتم: بله؟؟؟سارا وارد شد و گفت: پاشو لباسات و بپوش مهمون داریم.-کیه؟-از دوستای قدیمی باباته. با زن و بچه ش داره می اد. پاشو بیا.-من نمی ام. درس دارم-خودت و لوس نکن. زود باش اماده شود بابات گفته باید بیای!-یه حرف رو که دوبار نمی گن. نمی ام. در رو ببند و برو بیرونسارا درحالیکه داشت با عصانیت در رو می کوبید گفت: به درک!صدای زنگ در اومد. سارا یهوو داد زد: وای چه زوووووود اومدن! این دخترت هنوز اماده نشده هاااااا. به حرف من هم گوش نمی دهبابا بدون اینکه در بزنه وارد اتاق شد. نشست روی صندلی کناریم و چونم رو گرفت و با عصبانیت به سمت خودش چرخوندبابا: چرا داری لج می کنی؟ هان؟-من نمی خوام توی مهمونی مسخرتون شرکت کنم! زوره؟؟؟-اره!-من زیر بار زور نمی رم!سارا داد زد: امیر دارن می رسن بالا. زشته بیا!بابا چونه م رو از حرص فشار داد و ول کرد که باعث شد سر من بچرخه &#8230; در رو محکم پشتش کوبید!نمی دونستم قراره چی کار کنم! پر از گریه بودم. پر از فریاد بودم. پر از نفرت بودم و راهی برای بروز هیچ کدوم سراغ نداشتم. خسته بودم. از زندگیم خسته بودم.می شنیدم که مهمون ها دارند با سلام و صلوات وارد خونه می شن. دلم می خواست همشون رو بیرون کنم! یه دفعه یاد امیرسام افتادم که پشت خط بود. با عجله تلفن برداشتم و گفتم: امیر؟؟ پشت خطی؟-اره! چی شد؟-اومدن! چی کار کنم؟؟؟-با همین لباس های راحتیت برو جلوشون و کولی بازی در بیار. شب هم از خونه بزن بیرون. ببین سما! وسیله هات و جمع کن. فقط چیزایی رو که نیاز داری!-چی داری می گی؟ چی رو جمع کنم؟ برای چی؟- تو فقط کاری که می گم بکن! شب بعد از اینکه همه خوابیدن از خونه فرار کن!-فرار کنم؟؟ کجا؟ کجا فرار کنم؟-ویلای محمد. گفته که کلیدش رو میده بهم. ببین سما من دم در خونتونم. منتظرت می مونم. باشه؟ الان دقیقا زیر پنجره اتاقتم.با عجله رفتم دم پنجره. ماشین امیرسام پارک بود و از توی ماشین داشت برام دست تکون می داد!-مطمئنی؟؟-اره-حالا چرا شب؟؟ بذار برای صبح. صبح که کسی خونه نیست که!-نه! تا وقتی که این ها بفهمند تو نیستی ما کلی دور شدیم و نمی تونن کاری کنن. اومدیم صبح سارا بهت گیر داد. اون موقع چی؟؟؟با دودلی قبول کردم. بعد اینکه تلفن رو قطع کردم همه وجودم رو ترس برداشت. ترس از کاری که می خوام بکنم . ترس از فرار .سعی می کردم خودم و اروم کنم که دوباره بابا وارد اتاق شد.درحالیکه بازوم رو محکم فشار می داد و به سمت بالا می کشید گفت: سریع اماده می شی و می ای! فهمیدی؟؟؟؟-اوهوم!بازوم رو با حرص رها کرد و در حین رها کردن هلم هم داد.بابا از اتاق خارج شد!دستام و مشت کرده بود. تمام عصبانیتم رو جمع کردم یه جا. همه عقده های این چند وقت رو می خواستم با هم خالی کنم.با همون لباس های خونه وارد اتاق مهمون ها شدم. سارا با تعجب نگاهم کرد و یه لبخند مصنوعی زد و در نهایت دستپاچه گفت: سما جان ؟!عزیزم! لباسات و چرا عوض نکردی؟؟؟-اینا کین؟؟؟بابا با یه خنده ی هیستریک گفت: سماجان برو توی اتاقت کارت دارم-نه! همین جا کارت رو بگو.. اینا کین؟؟؟ ببخشید شما؟پسره دست پاچه گفت: راستش من من با خانواده اومده بودیم برای یه امــ امـــ ر خیر!-نه بابا؟! کی رو دارند شوهر می دن؟؟؟ سارا رو؟ سرتون کلاه گذاشتند هااا قبلا ایشون زن بابای من شده.بابا این سری با عصبانیت گفت: سمااا! برو توی اتاقت . زوووووود!-نمیرم! نمی خوام! می خوام همین جا بایستم ببینم چی میشه! ببینم کی رو دارید شوهر میدید؟؟؟پدر پسره با ارامش از جاش بلند شد و گفت: دخترم! اروم باش! ما اومده بودیم خواستگاری شما! ولی مثل اینکه خودت خبر نداری-نه اقا. من توی این خونه از هیچی خبر ندارم. اصلا من توی این خونه ادم حساب نمی شم که . اگر قانون نبود پول توو جیبی هم بهم نمی دادند! حالا بیان تبادل نظر کنن؟اقاهه با دلخوری به سمت بابا برگشت و گفت: امیر اقا! داشتیم؟بابا دستپاچه شده بود. با ته ته په ته شروع کرد به حرف زدن: بـ بـ بـه خدا نمی دونم چی شده! می دونست همه چی رو!من:هه هه! بابا جدیدا حرف های خنده دار می زنی! من گفتم شوهر می خوام؟ من گفتم می خوام ازدواج کنم؟؟؟ بابا می شه بگی هدفت از این کار چی بود؟ این که از دست من راحت شی؟؟؟ بابا واقعا خجالت نمی کشی؟ بابا از روی من خجالت نمی کشی؟!!اصلا می فهمی داری چی کار می کنی؟ می فهمی ؟؟ اره! بذار همه ببینن. بذار همه بفهمند که با زندانیتون چه جوری رفتار می کنید. اینه اقا. اینه وضعیت من! من دارم توی اتاقم برای کنکور درس می خونم و اقا می ره برای من خواستگار می ارهههههه! شاید من کسی رو دوست دارم! بابا؟ می دونی دخترت توی دلش چی می گذره؟ هان؟؟؟براتون متاسفم. براتون خیلی متاسفم. دیگه شورش رو دراوردید. من هرگز.. هرگز نمی بخشمت. می فهمـــــــــی؟؟؟ من نمی بخشمتـــــــــــــــ !به سرعت به اتاقم برگشتم و از پشت در رو قفل کردم! همه دست و پام می لرزید. تکیه دادم به در&#8230;عین ابر بهاری گریه می کردم. حالم خیلی بد بود. از استرسی که داشتم همه تنم یخ کرده بود. دهنم خشک خشک بود. سرم به طرز وحشتناکی تیر می کشید!بد از برگشتن من به اتاق مهمون ها بلافاصله رفتند و بابا عین یه مار زخمی هجوم اورد به در اتاقم . کم مونده بود دست گیره رو از جا در بیاره. بلند بلند اربده می زد: بیا بیروون! بیا بیروووووووون! بیا بیرون من کارت داااااااارم! بیا بیرون ورپریده! بیا بیرووووووووون! ابروی من و می بری اشغال؟ جنده به حسابت می رسم!وقتی شنیدم که بابا داره بهم می گه جنده انگاری که یه پتک بزرگ خورد به سرم! بابام به من می گه جنده؟؟؟ داشتم دیووونه می شدم! بلند داد زدم: جنده زنته!بابا وحشی تر شد. معلوم بود که می خواد در و بشکونه. همش محکم به در می کوبید! اون قدر ترسیده بودم که از در فاصله گرفته بودم و هر لحظه منتظر شکسته شدن در بودم . صدای فریاد های بابا و کوبیده شدن در چندین بار توی ذهنم تکرار می شد! سرم و محکم گرفته بودم و چشمام رو از ترس بسته بودم. ترس همه وجودم رو گرفته بود و بی اختیار گریه می کردم. می دونستم که اگر بیاد توی اتاق زنده نمی مونم&#8230;و در نهایت در اتاقم شکست!با باز شدن در انگاری که حکم قتل من توسط بابا صادر شد و دقیقا منتظر مرگ بودم. بابا با با صورت قرمز و چشمای پر از خون وارد اتاق شد.از ترس و وحشت سر جام میخ شده بودم. دلم می خواست همش یه خواب باشه و بتونم از زیردستش فرار کنم. بابا نزدیک شد و از هر جایی که دم دستش بود می زد! محکم داد می زد . فحش می داد و می زد. حس می کردم همه بدنم بی حس شده. درد وحشتناکی همه جام رو می گرفت. با هر ضربه بابا دردهام دو چندان می شد. صورتم و بازوهام و کمرم و دستام و پاهام همش پر از مشت و لگد های بابا شده بود.با هر ضربه ش اون قدر بلند بلند داااااااد می زدم که صدام بیرون رفته بود و امیرسام داشت پشت پنجره اتاقم سکته می کرد. به تنها چیزی که فکر می کردم جون سالم به در بردن از زیر دست بابا بودبعد اینکه خسته شد دست از سرم برداشت و رفت بیرون از خونه&#8230;.سارا اماده شد و با بردیا رفتن دنبال بابا. بردیا با دیدن من جیغ می زد و گریه می کرد ولی سارا به زور از خونه بردش بیرون&#8230;گوشیم داشت خودش رو می کشت. همه تنم درد می کرد. نمی تونستم روی پاهام بایستم. کشون کشون خودم رو به گوشیم رسوندم. امیرسام بود. حتی نمی تونستم حرف بزنم حس می کردم دهنم پر از خونه و لب و لوچه م توانایی حرکت ندارند و هر کدوم یه وری اویزون شدند.امیرسام با عجله گفت: سما سما! در رو باز کن! سما زود باش!نمی دونستم به این حال چه جوری باید در و باز کنم!به کمک دیوار از جام بلند شدم و کشون کشون به سمت ایفون رفتم. با هر قدم 100 بار زمین می خوردم!با هر مصیبتی که بود در رو باز کردم و امیرسام وارد خونه شد! تا چشمش به من افتاد , محکم زد به سرش و داد زد: یا خداااااااا! سما؟؟؟با عجله به سمتم اومد. از درد بی اختیار اشک می ریختم و امیرسام به حال من اشک می ریخت. حالم خیلی بد بود. حس می کردم وقتی گریه می کنم همه جام درد می کنه . حتی وقتی نفس می کشیدم دیافراگمم درد شدیدی داشت!امیرسام بعد اینکه کشون کشون من رو روی مبل نشوند خودش به اتاقم رفت و درحالیکه گریه می کرد و به امیر فحش می داد شروع کرد به گشتن اتاق من و جمع کردن وسیله هام! سرم رو نمی تونستم صاف نگه دارم. هر لحظه که سرم به یه وری می افتاد , چشمام از درد سیاهی می رفت!دو سه بار چشمام بی اختیار بسته شدند &#8230; سعیم بر این بود که چشمام باز باشه ولی با هر بار باز و بسته شدن چشمام همه , عضلات چشمم درد وحشتناکی می کرد&#8230; چشمام رو که باز کردم همه چی محو بود! همه چی سفید بود ولی چند تا نقطه رنگی بی تحرک وسطش بود. دو سه بار چشمام رو باز بسته کردم . همه چی داشت کم کم واضح می شد. لک های رنگی داشتند شبیه یه ادم می شدند! امیرسام بود! یه لبخند به پهنای صورت بهم زد و اروم گفت: گلم حالت خوبه؟؟؟؟مات و مبهوت فقط داشتم نگاهش می کردم. دوباره گفت: سما جان! عزیزم؟ حالت خوبه؟؟ خوبی؟؟؟-اره!-خدا رو شکر! چرا این جوری نگاهم می کنی! مگه من و نمی شناسی؟؟؟ امیرسااااااااام هستم! 22 ساله از تهران!خندم گرفت . یه لبخند کوچولو زدم و اروم گفتم: دیوانه! مگه می شه تو رو از یاد برد؟! کجاییم؟؟؟-ویلای محمد! داشتم از نگرانی می مردم سما! دوسه بار توی راه از خواب بیدار شدی و یه نگاهی به من کردی و دوباره خوابیدی . برای همین نگرانیم کمتر شد و گفتم می ارمت اینجا . اگر حالت بد شد دکتر می ارم بالاسرت!-نه! حالم خوبه . ولی بیدار شدن هام یادم نمی اد هاااا&#8230;چند روزی تحت مراقبت های امیرسام بودم و حالم بهتر شده بود! برام سوپ درست می کرد و نمی ذاشت از جام تکون بخورم!!!همه ی بدنم کبود بود. امیرسام می گفت شانس اوردم که جاییم نشکسته!توی این مدت همش منتظر بودم که یه وقتی لو بریم ولی انگار نه انگار. محمد خبرها رو برامون می رسوند! وقتی محمد گفت که بابا و سارا اصلا به روی خودشون هم نمی ارند که من گم شدم و فقط یه بار همون اول به پلیس خبر دادند دلم می خواست بمیرم. اما مامان و بابای امیرسام به مرز سکته هم رسیده بودند. پلیس دنبال امیرسام بود! برای همین هم دیگه امیرسام با ماشین بیرون نمی رفت . تازه کی به عقلش می رسید که ما اومده باشیم شمال؟؟؟جلوی شومینه روی کف زمین نشسته بودم و زانوهام و بقل کرده بودم! نور اون تیکه کم بود و نور اتیشی که روشن بود حالت جالبی رو به فضا داده بود. ذل زده بودم به اتیش. با اینکه چشمام می سوخت همچنان به اتیش نگاه می کردم&#8230; همه زندگیم رو توی اتیش مرور می کردم. همه بدبختی هام. همه بچگی تلخم. همه زندگی مسخره م. همه کارهای اشتباهی که کرده بودم. قیافه خواستگار بیچاره از همه جا بی خبرم. چهره تنفرانگیز بابا. چهره معصوم بردیا و قیافه مامان که از جلوی چشمام کنار نمی رفت&#8230; مامانی که برای من فقط توی عکس ها بود. عکس هایی که قاچاقی عمه ماهرخ بهم نشون داده بود. توی دلم هزاران چرا رو دوره می کردم و فقط دونه دونه سوالام رو از خدا می پرسیدم! و بدون جواب از کنارشون رد می شدم.امیرسام اومد از پشت بقلم کرد&#8230; گرمای وجودش بیشتر از گرمای شومینه گرمم می کرد. فکر کردن به اینکه مثل کوه پشتمه و ازم مراقبت می کنه به حدی ارومم می کرد که ذهنم از فکر خالی می شد و تمام وجودم از عشقش پر می شد!اروم دم گوشم گفت: به چی فکر می کنی خانومم؟-به این که چقدر بدبختم!- دلت می اد؟-البته نه وقتی که پیش تو ام فدات شم-سما؟؟-جانم؟-قول بده این فکر ها رو بذاری کنار.. ببین! همه چی تموم شد! الان دیگه کنار هم هستیم. الان دو هفته ست که از دعوا و داد و بیداد و کشمکش هیچ خبری نیست&#8230;! می بینی؟ همه چی ارومه. تنها جایی که اشوبه فکر توئهههههههههدرحالت نشسته به سمتش برگشتم: همین که کنارت نفس می کشم برام یه دنیا ارزش داره&#8230; برای من کنار تو اخر دنیاست..اروم لب هام و گذاشتم روی لب های داغش&#8230;داغی لب هاش عطشم رو برای بلعیدنش بیشتر می کرد. چشمام رو بستم! با همه عشقم بهش شروع کردم به لب گرفتن !امیرسام اروم اروم و در حین لب گرفتن سعی داشت که هموجا درازم کنه . وقتی که کامل روی زمین درازم کرد گفت: زیرت هیچی نیست .. اذیت می شی! صبر کن!سریع رفت و یه قالیچه از اون ورتر اورد و انداخت زیرم. دستاش رو گذاشت روی زمین و کنار سر من و دوباره شروع کرد به لب گرفتن&#8230; سعی کردم که زیپ شلوارش رو باز کنم . در حین لب گرفتن اخم هاش کرد تو هم و در نهایت گفت: داری چی کار می کنی؟؟؟؟؟؟-تو لبت و بگیر&#8230;چهره ش شبیه علامت سوال بود!!! ازش خواستم که از کنارم اون ور بره. لخت لخت شدم و کاملا بی توجه به امیرسام به حالت قبلی دراز کشیدم و گفتم: زود باش! کلی کار داریم!-چی کار داریم؟؟-قراره امروز پرده من و بزنی!-چی کار کنم؟؟؟ بی خیااااااااال!-بی خیال نداریم! زود باش. حوصله م سر رفت!!!-مگه فیلمه که حوصله ت سر رفت؟!!! ببین سما جان!! تو بدنت ضعیفه. هنوزکامل خوب نشدی تازشم می فهمی داری چی کار می کنی؟ پرده ؟؟ من پرده ت رو بزنم؟-امیرسام! اولا که من حالم خوبه خوبه در ضمن می شه بگی من باید منتظر کی باشم؟ من دلم می خواد کسی که دوستش دارم این کار رو کنه . زود باشه دیگه. من که اب از سرم گذشتهههههه. زوووود باش!لباس هاش رو دراورد و روی من دراز کشید. سعی می کرد که کمتر سنگینیش روی من باشه و بیشتر وزنش رو روی دستاش و پاهاش انداخته بود. لب هام رو با اشتها به دهن گرفته بود هر چند لحظه یک بار دم گوشم زمزمه می کرد: داری دیووونم می کنی هااااصدای دورگه و مردونه ش همه احساساتم رو تحریک می کرد و حالم رو بدتر&#8230;انعکاس اتیش شومینه روی بدن لخت امیرسام صحنه زیبایی رو به وجود اورده بود&#8230;مثل سری پیش با قطاری از بوسه به سمت پایین رفت&#8230; سرش و کرد لای پاهام. همه تنم به اختیار بالا و پایین می شد &#8230; برای غلبه به حرکاتم وقتی می خواستم به زمین چنگ بزنم با کف پارکت شده و سفت رو به رو می شدم و ناخونهام روی زمین کشیده می شد. صدای ناله هام قوی شده بود . یه دست امیرسام روی سینه م بود و سرش لای پاهام داشت دیووونم می کرد. با ناله ای که قویتر از ناله قبلی بود همه بدنم رو منقبض کردم و ارضا شدم! همه تنم در یه لحظه ولو شد&#8230; امیرسام اروم اومد پیشووونیم بوس کرد گفت : خسته نباشی ! خدا قوت!با بی حالی لبخند زدم و گفت: خودت خسته نباشی دیوووونه . نفسم بالا نمی اومد&#8230;-حال داد؟-توووووپ! جات خالی&#8230;!سرش رو گرفتم و به سرم نزدیک کردم و شروع کردم به لب گرفتن&#8230; در حین لب گرفتن جفتمون هم چرخیدیم و این سری امیرسام زیر من خوابیده بود! دستای امیرسام کنار سینه هام بود و به طور مدارم دستاش رو در طول اندامم تا کنار باسنم می کشید و دوباره به جای قبلی برمی گردوند. این باعث می شد که من حالم بدتر بشه&#8230; دیدن چهره امیرسام در مقابل انعکاس نور اتیش دلم رو اتیش می زد!التش راست راست شده بود. یه کم به سمت پایین سر خوردم و التش رو با اب دهنم خیس کردم. دوباره اومدم بالاتر و بعد اینکه خودم رو هم خیس کردم اروم نوک التش رو گذاشتم روش&#8230; یه کم که داخل تر رفت درد عجیبی همه تنم رو گرفت که اجازه نمی داد بیشتر از این ادامه بدم. امیرسام فهمید که دردم گرفته . همون طوری که روش بودم از جاش بلند شد و بقلم کرد و من و برگردوند. حالا من زیر بودم و اون روی من!اروم نگاهم کرد و گفت: بی خیال.. درد داره دیووونه . جونت در می اد&#8230;-بالاخره که باید جونم در بیاد . چه الان &#8230; چه بعدا..-خوب من دلم نمی اد-اذیت نکن دیگه&#8230;-ببین! پس یهووو می کنم که دردش هم یهوو تموم شه&#8230;-این جوری یعنی یهوو تموم می شه ؟؟-اره فکر کنم &#8230;- باشه!دوباره التش رو گذاشت روش و فشار داد. دلم می خواست بلند جیغ بکشـــــــم. از کمر به پایین انگاری که مال من نبود و از درد در عرض یک لحظه بی حس شد. و دوباره اشکام از درد بی اختیار جاری شد. با دو سه بار فشار الت امیرسام تا ته رفت توووو. در عین حال که از درد همه بدنم بی حس شده بود حس عجیبی داشتم . . حس می کردم امیرسام رو درون خودم حس می کنم . حس می کردم در درون من جریان پیدا می کنه . حس می کردم من و اون یه نفریم . حس می کردم خیلی بهش نزدیکم. خیلی&#8230;!از درد بی حال شده بودم و دیگه حس حرکت نداشتم. امیرسام هم سعی نکرد که خودش رو ارضا کنه و سریع پاشد برام شکلات اورد!حالم که بهتر شد ازش خواستم دوباره شروع کنه .دستاش رو گذاشت روی سینه هام و روی بدنم کشید تا رسید به رونم! اروم روی من دراز کشید &#8230; تمام بدنش به رنگ اتیش و در حال شعله کشیدن به نظر می رسید.. عرق کرده بود و حرارت بدنش زیاد شده بود! نفس های داغش رو روی گردنم حس می کردم. لب هاش رو روی لب هام گذاشت و در همین حال التش رو اروم جلو عقب می کرد. دستاش رو لای موهام فرو برده بود &#8230; چشماش مست مست بود&#8230; نفس هاش داغ و تند بود و اختیار حرکاتش دست خودش نبود. از لب هام به گردنم و از گردنم به لب هام هجوم می اورد. گاهی با بوسه های ریز &#8230; گاهی با ولع زیاد &#8230;دستام رو دور گردنش حلقه کرده بودم و پاهام رو دور کمرش بود&#8230; حس اینکه تمام وجودم رو در اختیار امیرسام قرار دادم غرق در شادیم می کرد. با وجود دردی که داشتم لذت وصف ناپذیری داشتم . حرکات امیرسام تندتر شده بود . احساس می کردم که داره ارضا می شه . من هم دستانم رو میان موهاش فرو کردم و با ولع بیشتری ازش لب گرفتم . نعره مردونه امیرسام نشونه ارضا شدنش بود&#8230; بدون اینکه یادش باشه ابش رو ریخته بود درون بدنم و خودش بی حال روی من ولو شده بود&#8230; خیس غرق بود &#8230; گرمای شومینه هم گرمای بدن ما رو تشدید می کرد&#8230;اروم از روم بلند شد و گفت: خاک بر سرم! اب و ریختم توووووش!-اشکالی نداره .. الان می ری داروخانه و قرص می گیری! از یارو هم بپرس ببین باید چه جوری و چند تا بخورم .-باشه&#8230; حالا فعلا پاشو بریم حموم!!! راستی! چرا خون نیومد؟؟؟-نمی دونم! فکر کنم حلقویه!!!-وااااااو! چه باحاااااااااااال!!!&#8230;		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ae%d8%ac%d8%a7%d9%84%d8%aa%db%8c-%db%8c%d9%87-%da%a9%d9%84%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174908</post-id>	</item>
		<item>
		<title>دختر خوشگل و ناز خوب کرده میشه و هم زمان با دوربین حرف میزنه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d9%86%d8%a7%d8%b2-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87-%d9%88-%d9%87%d9%85-%d8%b2%d9%85%d8%a7%d9%86/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d9%86%d8%a7%d8%b2-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87-%d9%88-%d9%87%d9%85-%d8%b2%d9%85%d8%a7%d9%86/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 09 May 2019 08:21:32 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[احوالپرسی]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[اطمینان]]></category>
		<category><![CDATA[اعتراف]]></category>
		<category><![CDATA[اعتماد]]></category>
		<category><![CDATA[افتادیم]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[العاده]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[انتقالی]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انداختمش]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[اندامش]]></category>
		<category><![CDATA[انصافا]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتاش]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتام]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتای]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[ایستادم]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاده]]></category>
		<category><![CDATA[اینجام”]]></category>
		<category><![CDATA[اینجاها]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بالاتر]]></category>
		<category><![CDATA[بالاگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[باهاشون]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابه]]></category>
		<category><![CDATA[براشون]]></category>
		<category><![CDATA[برامون]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برگردی]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[پارسال]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پایینتر]]></category>
		<category><![CDATA[پررویی]]></category>
		<category><![CDATA[پرستار]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پستون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پیراهنم]]></category>
		<category><![CDATA[پیشونیش]]></category>
		<category><![CDATA[تحویلش]]></category>
		<category><![CDATA[تختشون]]></category>
		<category><![CDATA[ترکیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تنهاست]]></category>
		<category><![CDATA[تنهایی]]></category>
		<category><![CDATA[جذابتر]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[جوووون]]></category>
		<category><![CDATA[جوووووون]]></category>
		<category><![CDATA[‫جووووووون]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوند]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چرخیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[چندسال]]></category>
		<category><![CDATA[چندساله]]></category>
		<category><![CDATA[چهاردست]]></category>
		<category><![CDATA[حرفهاش]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوند]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوردمو]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[خوشمزه]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[داشتند]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دامنشو]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دراومده]]></category>
		<category><![CDATA[دربیار]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوزاریم]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندی]]></category>
		<category><![CDATA[روبوسی]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[زودباش]]></category>
		<category><![CDATA[زیرپوش]]></category>
		<category><![CDATA[سازمان]]></category>
		<category><![CDATA[سالهاست]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[شیرموز]]></category>
		<category><![CDATA[صبحونه]]></category>
		<category><![CDATA[طولانی]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقتم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[قلمبگی]]></category>
		<category><![CDATA[کاناپه]]></category>
		<category><![CDATA[کردمیه]]></category>
		<category><![CDATA[کمربند]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتمش]]></category>
		<category><![CDATA[گردنشو]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گفتم:”من]]></category>
		<category><![CDATA[لباساتو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسشو]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرایی]]></category>
		<category><![CDATA[مادرزنم]]></category>
		<category><![CDATA[ماساژش]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مامانش]]></category>
		<category><![CDATA[ماموریت]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[مسافرت]]></category>
		<category><![CDATA[ممنونم]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[موقعییت]]></category>
		<category><![CDATA[موهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[موهامو]]></category>
		<category><![CDATA[میادبهش]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونست]]></category>
		<category><![CDATA[میدونی]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میمیرم]]></category>
		<category><![CDATA[مینداختم]]></category>
		<category><![CDATA[میومدم]]></category>
		<category><![CDATA[میومده]]></category>
		<category><![CDATA[نتونسته]]></category>
		<category><![CDATA[نخورده]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمایان]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخورد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونست]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیذاره]]></category>
		<category><![CDATA[نمیزنه]]></category>
		<category><![CDATA[نوازشش]]></category>
		<category><![CDATA[نیاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[نیشگون]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همونجوری]]></category>
		<category><![CDATA[همونطوری]]></category>
		<category><![CDATA[همینطوری]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[توی یک سازمان بزرگ دولتیه فیلم سکسی و ماهی یکی دوتا ماموریت داخلی یا خارجی داره و خیلی هم گرفتاره. از اون قدیمیهاست و اهل حال. بخاطر سکسی موقعییت شغلیش نمیتونه که هر کاریی دلش شاه کس می خواد بکنه ولی بعد از اینکه کاملا به من اطمینان پیدا کرد، هر از کونی گاهی براشون [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<br />
<h2>توی یک سازمان بزرگ دولتیه فیلم سکسی و ماهی یکی دوتا ماموریت داخلی</h2>
<p>یا خارجی داره و خیلی هم گرفتاره. از اون قدیمیهاست و اهل حال. بخاطر سکسی موقعییت شغلیش نمیتونه که هر کاریی</p>
<h3>دلش شاه کس می خواد بکنه ولی بعد از اینکه کاملا به</h3>
<p>من اطمینان پیدا کرد، هر از کونی گاهی براشون مشروب می بردم و اونها هم دیگه به یاد قدیما، خلاصه لبی</p>
<h4>تر جنده می کردند. 2 سال پیش همسرم که خیلی دوستش</h4>
<p>داشم، تو یه تصادف شدید فوت پستون کرد. بخاطر علاقه شدیدی که به همسرم و خانواده اش داششتم، تصمیم گرفتم دیگه</p>
<h5>ازدواج نکنم کوس و برای دخترم یه پرستار گرفتم که صبح</h5>
<p>میاد پیشش و تا 8 شب دائم باهاش بازی می کنه، شعر می خونه، بچه رو می بره بیرون و خیلی هم سکس داستان با هم خوبند.من</p>
<h6>و دخترم ماهی دو بار به خونه پدرزنم ایران سکس سر می</h6>
<p>زدیم. آخه اونها هم نوه شون رو خیلی دوست دارن و یک اتاق پر از وسایل بازی براش درست کردند که هروقت می ریم اونجا سرگرم باشه. ما هم اونها رو خیلی دوست داریم و دو سه هفته که نمی دیدیمشون، واقعا دلمون براشون تنگ می شد. ماجرایی که می گم مربوط به پارسال زمستونه. اون روز مادرزنم زنگ زد و بعد از احوالپرسی گفت که شب بریم خونشون. من هم قبول کردم. ما رفتیم خونشون. نمیدونستم که پدرزنم خونه نیست. وقتی فهمیدم تعجب کردم. آخه هر وقت که میرفت مسافرت، وقتی من زنگ می زدم که حالشونو بپرسم، می گفت که اون نیست و من هم سعی می کردم که وقتی برم که اون هم باشه. همیشه جلوی من راحت بود و معولا با شلوار و تی شرت یا دامن و تی شرت می گشت. من هم که اصلا تو این فکرها نبودم. یه خواهر زن هم دارم که تازه ازدواج کرده. زمان مجردیش، حتی با هم تنهایی مسافرت هم رفته بودییم ولی یک بار هم تو نخش نبودم و به این چیزها فکر نمی کردم. سرم به کار خودم بود. اونها هم همیشه به من اعتماد کامل دارند. تا اینکه اون شب دیدم که یه دامن کوتاه و یه تاپ سفید پوشیده که بالای سینه هاش و خط وسطش کاملا پیدا بود. طبق معمول بعد از سلام رفتم برای روبوسی ولی این بار بیشتر از همیشه طولش داد و درضمن یه کمی هم منو به سینه هاش فشار داد و گفت که خیلی دلش برامون تنگ شده. یه کمی تعجب کردم ولی به روی خودم نیاوردم و رفتم نشستم. دخترم هم که طبق معمول رفت به اتاقش و سرگرم شد. از پدرزنم پرسیدم، گفت ماموریته.یه میز شیشه ای 4 نفره کنار هال داشتند که همیشه روی اون مشروب می خوردیم. زود بساط رو آماده کرد و منو دعوت کرد که بریزم. همیشه من براشون می ریختم و می گفتند بدون من نمی خورند. رومیزی توری که همیشه روی میز بود، نبودش. گفت کثیف شده بود انداخته که بشوره. نشستیم و من ریختم. بلند شد رفت دستمال آورد و دوباره نشست. جوری پاهاشو زیر میز شیشه ای تکون میداد که من کاملا حواسم بهشون جمع شد. دامنش تا روی رونش رفته بود عقب و پاهاشو آروم به هم می مالید. هر از گاهی هم به پای من می زد. دو تا پک کوچیک خوردیم و من جای پدرزنم رو هم خالی کردم. انگار که یه کمی گرمش شده باشه، یه دستمال برداشت کشید به پیشونیش و بعدش هم بالای سینه هاش و در همین حین تاپشو داد پایینتر. کرست نداشت و یه کمی از قهوه ای نوک سینه اش هم معلوم شده بود. منم دیگه حالا به کاراش با دقت نگاه می کردم ولی هنوز هم فکر نمی کردم که امشب قراره چه اتفاقی بیفته.سه چهار تا دیگه هم خوردیم و دیگه کم کم پاهای منو با پاهاش می مالید. چند بار هم پاهاشو باز کرد که دیگه دامنش کلا رفت بالا و شورتش و تپلی کوسش نمایان شد. منم دیگه داشت دوزاریم می افتاد ولی هنوز هم دلم نمی خواست رابطه مون به اینجاها بکشه. دیگه حسابی هر دومون داغ شده بودیم که گفت: خیلی حالم خوشه. کاش یه نفر الان بود که مشت و مالم میداد. سه سال پیش که پادرد و کمر درد گرفته بود، من براش ماساژ داده بودم. این کار رو خیلی خوب بلد بودم و زنم ازم خواسته بود که مامانش رو ماساژ بدم. بعد از اون کم کم خوب شده بود و ورزش رو شروع کرده بود. هر روز ورزش می کرد و اندامش خیلی قشنگ شده بود. قدش 170 و وزنش 60 کیلو بود. سینه هاش سایز 75 و خیلی خوش فرم بودند. باسنش هم قشنگ بود و با اینکه 47 ساشه، آدم فکر می کنه 38 سالش هم نیست. خیلی به خودش می رسید. رفت رو کاناپه ولو شد و خمار نگاهم کرد و لبخند زد. فهمیدم که باید ماساژ بدم. از انگشتای پاش شروع کردم و خیلی آروم اومدم بالا.گفتم روغن بدن دارید؟ جاشو بهم گفت و آوردم. حالا پشت پاهاشو چرب کردم و دوباره ماساژ دادم. تا پشت زانو و پایین رونش 7-8 دقیقه طول کشید. به دامنش رسیدم و یه کمی هم انگشتام رو زیر اون چرخوندم که خودش دامنشو برد بالا تا روی کونش. باز هم شرت سفیدش معلوم شد و کوسش که کاملا باد کرده بود و قلمبه شده بود. ماساژ دادم و تا نزدیک شورتش رفتم بالا. بعد دامنش رو دادم پایین. یه کم تاپشو دادم بالا و کمرشو چرب کردم و شروع کردم. گفت می ترسم تاپ و دامنم چرب بشه. لطفا درشون بیار. منم تو همون حال مستی، آروم درشون آوردم و کمرشو کامل مالیدم. تازه کم کم داشتم از این کار لذت می بردم. دوباره برگشتم رو به پایین تا به شرتش رسیدم. چند سانت دادمش پایین که چرب نشه که خودشو داد بالا و گفت اونم دربیارم.با یه کمی خجالت درش آوردم و کونش رو هم چرب کردم و ماساژ دادن. آروم ناله می کرد و همش می گفت: جان، الان رو هوام. خیلی حالم خوشه و …. داشتم میومدم پایین به سمت رونش که لای پاشو باز کرد و منم اطراف سوراخ کونش و دور قلمبگی کوسش رو می مالیدم که دیدم یه کمی کوسش خیس شد. منم آروم انگشتم رو کنار چاک کوسش کشیدم و اونم یه آه ناز کشید. شروع کردم به مالیدن کوسش و دست چپم رو هم از روی کمرش آروم آوردم به سمت سینه هاش و کنار سینه اش رو می مالیدم. یه کمی سینه اش رو داد بالا که دستم بره زیر سینه اش. منم همین کار رو کردم و سینه اش رو گرفتم. اونم یه دفعه دستش رو روی دست من گذاشت و آروم آوردش سمت سینه ام و بعد رفت پایین تا شلوارم. کیرم سیخ شده بود و از زیر شلوار پارچه ای تابلو زده بود بیرون. خودمو بطرفش بردم و اون کیرمو گرفت. گفت: جون. کاش این مال من بود. با خجالت گفتم: شما که صاحب داری زری جون. (همیشه زری جون صداش می کردم) گفت: صاحبی که ماهی یه بار هم به زور لختم می کنه که صاحب نیست.بعدها فهمیدم که مادرزنم یه زن فوق العاده حشریه و شوهرش سرد. ولی سالهاست که همینطوری ساخته. واقعا به شوهرش خیانت نکرده بوده ولی اون سال که من برای کمر دردش ماساژش میدادم ، از ماساژ من لذت می برده و دوست داشته که یه روز با ماساژ لختش کنم. حالا هم بعد از دو ماه بدون سکس، دیگه نتونسته جلوی خودش رو بگیره. منم که دیگه هم داشتم حشری می شدم و هم تو حال خودم نبودم، گفتم اشکال نداره زری جون، تا باشه از این جور کمبودها باشه، اگه بخوایی من برات جبران کنم. برگشت رو به من، به پشت خوابید و با لبخند گفت: پس زود لباساتو دربیار. گفتم: آخه دخترم اگه بیاد و ما رو ببینه چی؟ بهش می گم امشب اینجا می مونیم. خیلی هم خوشحال میشه. وقتی خوابید من در خدمتم.گفت: خودت میدونی که اون تا موقع رفتن از اون اتاق بیرون نمیاد. تازه، من تا موقع خواب از دوری کیرت می میرم. ولی من قبول نکردم. اصلا نمیتونستم تصور کنم که مادرزنم داره این حرفا رو میزنه. یه کم بدنشو از بالا تا پایین بوسیدم. به کوسش که رسیدم سرم رو با دستش فشار داد روش. منم یه کم مکث کردم و لیسیدمش. اونم کیرمو با دستش از روی شلوار می مالید. حسابی داشت کیف می کرد. می گفت: جوووون، بخورش، همش مال خودته، … و بعد از حدود دو دقیقه یه آه بلند کشید و ساکت شد. ارضا شده بود. منو کشید طرف خودش که بخوابم روش. ولی من بوسیدمش و سرم رو گذاشتم رو سینه اش. بعد از چند دقیقه یه کم حال اومد و منم یه دستمال براش آوردم و اطراف کوسش رو تمیز کردم. ازم تشکر کرد و گفت که تا حالا شوهرش کوسش رو نخورده بوده. کمکش کردم لباسشو پوشید و رفت آشپزخونه برای آماده کردن شام. منم رفتم به دخترم سر بزنم که غرق بازی بود و نمیدونست که باباش از امشب دیگه یه جور دیگه به زری جون نگاه می کنه. خیلی زود شام رو خوردیم و دخترم هم ساعت 10 خوابید. گذاشتمش تو تختش و داشتم پتو مینداختم روش که دیدم زری جون از پشت چسبید بهم و کیرمو گرفت و گفت: زود باش دیگه دارم می میرم. آرش جونمو می خوام.یه لباس خواب خیلی نازک پوشیده بود. شورت و کرست صورتی هم که تازه پوشیده بود از زیرش پیدا بود. پتو رو انداختم رو دخترم و گفتم بریم عزیزم، همش تا صبح مال خودته. اتاق خواب و تختشون رو آماده کرده بود و یه چراغ خیلی کم نور روشن بود. اول ایستاده بغلم کرد. به هم لبخند زدیم و شروع کرد به لب گرفتن. زبونش رو روی لبای من می چرخوند. خیلی لذت می بردم. تو همون حال، آروم دکمه های پیراهنم رو باز کرد و اونو درآورد. دستش رو از زیر زیرپوشم برد تو و کمرم رو می مالید. منم کمرش و کونش رو می مالیدم. کمربند و زیپ شلوارم رو هم باز کرد. شلوارم افتاد پایین و دستش رو از پشت کرد تو شرتم و کونم رو مالید. زیرپوش و شورتم رو هم کم کم درآورد و برای اولین بار من لخت با یه کیر راست جلوی مادر زنم بودم. رفت پایین، کیرم رو با دستش گرفت و آروم به نوکش زبون زد. خیلی با حرارت و قشنگ تخمام و کیرمو می خورد و باهاشون بازی می کرد. منم موهاشو نوازش می کردم. آه و اوه من دراومده بود و گفت که باز هم برای اولین باره که درست و حسابی داره کیر می خوره.شوهرش نمیذاره کیرشو بخوره. چون تا کیرش می رفته تو دهن زری جون، آبش میومده و دیگه چیزی برای کوس زری جون نمیمونده. شوهرش حق داشت. انصافا خیلی قشنگ ساک می زد. بغلش کردم و انداختمش رو تخت. خودمم کنار تخت نشستم. از نوک انگشتاش شروع کردم به خوردن. می خوردم و میومدم بالا و لباس خوابش رو میدادم بالاتر. به شورتش رسیدم. بوسیدمش. چه بویی داشت. آروم درش آوردم و شروع کرم به خوردن کوسش. آروم آه می کشید. پاهاشو باز کرده بود. می کفت: جوووووون … بخورش … زودباش … همشو بخور … زبونم رو تا ته می کردم توش و درمی آوردم. با انگشتم هم با سوراخ کونش ور می رفتم و با یه دستم هم با سینه هاش بازی می کردم.یه کمی رفتم طرفش. کیرمو گرفت تو دستش و بازی کرد و منم دیگه حسابی داشتم کوسشو می خوردم. صداش بلند شده بود و بعد از چند دقیقه ارضا شد. بی حس شد. رفتم خوابیدم روش. اما پایین. سینه ام رو کوسش بود. شکمش رو بوسیدم. منو گرفت فشار داد به خودش. منم آروم دلش رو می بوسیدم و می لیسیدم. با انگشتم کرستش رو دادم بالا و خودمو کشیدم بالاتر. شروع کردم به خوردن سینه هاش. یه کمی با هم چرخیدیم. کرستش رو از پشت باز کردم و با لباس خوابش با هم درآوردم. حالا دیگه کاملا روش بودم و از هم لب می گرفتیم. کیرم لای پاش بود و با تکونهای اون روی کوسش بالا و پایین می رفت و با دستش هم محکم منو فشار میداد. بعد از دو سه دقیقه، پاهاشو باز کرد و گفت: “حالا بکن تو کوسم. تا ته بکن” کیرمو گذاشتم رو کوسش یه کم مالوندم. اومدم که یه ذره بکنم تو و یواش یواش تا ته برم که با پاهاش محکم منو هل داد جلو و با یه ضربه تا ته رفت تو کوسش. یه داد کشید. آخه هرچی باشه به گفته خودش کیر من دو برابر شوهرش بود و داشت جر می خورد. اومدم بیارم بیرون. نذاشت و گفت: “آرش جون منو بکن … محکم بکن … جرم بده …. کوسمو پاره کن …” منم دیگه حالی به حالی شده بودم و شروع کردم به تلمبه زدن. از لذت داشت می مرد. همش با التماس می گفت که بیشتر پاره اش کنم. منم همین کارو می کردم. با ناخنهاش پشتم رو چنگ می زد و دو سه بار هم گازم گرفت. بعد از چند دقیقه، احساس کردم آبم داره میاد.بهش گفتم. درآوردش بیرون. فکر کردم برای اینه که تو کوسش نریزه. ولی گفت: “حالا زوده. با این کیر خیلی کار دارم” یه نیشگون کوچیک از سر کیرم گرفت. دردم اومد. احساس کردم یه کم کیرم می خواد بخوابه که گفت: “حالا از پشت بکن تو کوسم” منم یه چشم خوشگل بهش گفتم. رو تخت چهاردست و پا شد و یه کمی پاهاشو از هم باز کرد. سر کیرمو از پشت گذاشتم رو سوراخ کوسش. با یه فشار کوچیک نصفش رفت تو و با چند تا حرکت تا ته دادم تو. خودش هم مرتب عقب و جلو می کرد. آروم خم شدم روش و با دست راستم بالای کوسشو می مالیدم و با دست چپم سینه هاشو. داد و هوار می کرد و همش قربون صدقه کیر من می رفت و می گفت: “دارم به آرش جونم کوس می دم … کیر خوشگل آرش جونم داره کوسمو جر می ده … جووووووون …. کوس زری عاشق کیرته … محکم بکن … ” اعتراف می کنم که دیگه داشتم کم می آوردم. آخه تکونهاش و حرفهاش خیلی حشریم می کرد و بعد از دو سه دقیقه باز احساس کردم آبم داره میاد. گفتم می خوام بخوابم. منو به پشت خوابوند. تو این فاصله خودم یه نیشگون دیگه از کیرم گرفتم و اونم فهمید و خندید.نشست رو کیرم و بالا و پایین رفت. منم سینه هاشو می مالیدم و هر دومون آه و اوه می کردیم. باز هم قربون صدقه کیرم رفت و همون حرفا رو میزد. بعد از دو دقیقه که دیگه داشتم می ترکیدم بهش گفتم آبم داره میاد. خوابید روم گفت: “همشو بریز تو کوسم. لوله هامو بستم” منم از خدا خواسته، محکم بغلش کردمو با فشار تمام آبمو ریختم تو کوسش. اونم به خودش می پیچید و بعد بیحال شد. فهمیدم که اونم ارضا شده و بدون هیچ حرف و حرکتی یکی دو قیقه همدیگه رو فقط بغل کردیم. تو آسمون بودم. واقعا تو عمرم همچین سکسی نکرده بودم. لبم رو که بوسید به خودم اومدم. منم بوسیدمش. همونجوری که همدیگه رو بغل کرده بودییم، چرخیدیم و به پهلو خوابیدیم. موهامو نوازش کرد و گفت: “حسرت یه سکس با لذت تو تمام این سالها به دلم مونده بود ولی تو امشب منو به آرزوم رسوندی. ازت ممنونم” گفتم: “منم ازت ممنونم زری جون. میدونی که منم مدتهاسکس نداشتم. ولی امشب تو زندگیم رو عوض کردی” گفت:” آرش جون، کاش می شد هرشب با هم باشیم. میدونی که خیلی دوستت داشتم. حالا دیگه عاشقتم. قول بده هر وقت که موقعیت مناسب بود، شب مال من باشی. منم موهاشو ماساژ میدادم ودیگه با پررویی گفتم: “آخه زری قشنگم، قربون لب و سینه های قشنگت برم، مگه می تونم بگم نه؟ چرا تا حالا بهم نگفته بودی؟ منم مثل تو همیشه حشرم ولی فقط ماهی یکی دوبار با جق زدن خودمو خالی می کردم.” گفت: “نمیدونی که منم چند ساله که به یاد تو شبهای تنهایی، با خودم ور میرم و خودمو ارضا می کنم. ولی از این به بعد، فقط تو کوس من خالیش کن. حیفه به خدا” منم بوسیدمش و خندیدیم. بهش قول دادم که در فرصتهای مناسب با هم باشیم. خیلی خسته بودم. کم کم با نوازشش تو بغلش خوابم برد.نزدیک شش صبح بود که طبق عادت بیدار شدم. زری جون کنارم خوابیده بود. شرت و کرستش رو پوشیده بود و یه دستش رو سینه ام بود. اومدم آروم برش دارم و برم حموم. بیدار شد. گفتم: “ببخشید عسلم. من میرم یه دوش بگیرم. با عشوه گفت: “تنهایی میری؟” گفتم: “اگه زری جونمم بیاد که دیگه خیلی عالیه” زود بلند شد و منم یه شرت پام کردم. رفتیم طرف حموم. یه شورت و حوله از کمد شوهرش برام آورد و برای خودش هم یه حوله آورد. رفتیم تو و دوباره لب و سینه و کوس خوردن من شروع شد. حالا تو نور بدنشو میدیدم. واقعا بهش نمیخورد 47 سالش باشه. بدن ورزشکاریش رو سانت به سانت خوردم و مالیدم و اونم لذت می برد. بعد من ایستادم و اون برام ساک زد. انگار این دفعه برام جذابتر شده بود. وان هم دیگه پر از آب و کف شده بود و با هم رفتیم توش. اول من به پشت خوابیدم و اونم اومد پشت به من خوابید رو من. کیرم لای پاش سیخ بود و خودشو بالا و پایین می کرد. منم گردنشو می خوردمو سینه هاشو می مالیدم و اونم باز قربون صدقه ام میرفت. یک ساعتی اون تو مشغول بودیم و چند مدل عوض کردیم. یکبار وسط کار ارضا شد و آخر هم باز با هم ارضا شدیم. باز هم خواست که آب کیرم رو تو کوسش خالی کنم. وقتی آبم داشت میومد، گفت: “جوووووون … آتیشم می زنه … آبت خیلی داغه … کیرتم کوسمو می سوزونه …. بریز توش .. کوسمو پر کن … ” و منم با فشار ریختم توش و باز هم بیحال افتادیم. بعد از چند دقیقه بلند شدیم و خودمون رو شستیم. در تمام مدت شستن باز هم به من می چسبید و قربون کیرم می رفت. کیرم دوباره سیخ شده بود و می خواست دوباره برام ساک بزنه. گفتم: “زری جون، کم بخور، همیشه بخور” خندید و گفت: “آخه من تا شب که دوباره برگردی میمیرم” با تعجب گفتم: “مگه من امشبم اینجام؟” گفت: “از این به بعد نمی خوام هیچ شبی تنها باشم. هر وقت شوهرم رفت مسافرت، تو باید شوهرم بشی” خندیدم و گفتم:”من باید دعا کنم که یه موقع به شوهرت ماموریت چند هفته ای ندن وگرنه کمر من دیگه صاف نمیشه” خندید و گفت: “کاش یه انتقالی چندساله بهش بدن که خیالم راحت باشه تا چندسال هرشب کیرتو می کنی تو کوس من دوباره چسبید بهم و کیرم رفت لای پاهاش. میدونست چیکار کنه که دوباره حشری بشم و شدم و یه بار دیگه تا دسته کردم تو کوسش و باز هم ریختم تو کوسش. دیگه داشت دیرم می شد. یه دوش گرفتیم و اومدیم بیرون. تا من سشوار کنم و لباس بپوشم، صبحونه رو آماده کرده بود. عسل و شیرموز و خامه و کره و … همون حوله فقط تنش بود. گفتم: “چه خبره بابا؟” گفت: “بخور عزیز دلم. تو باید جون داشته باشی. نمی خوام به این زودیها از کمر بیفتی” نشستم که بخورم. اومد کنارم و منو بوسید و نشست روی پام. سینه هاش پیدا بود و حوله هم تا رونش رفته بود کنار. یه لقمه برام درست کرد. اومد بذاره تو دهنم. ازش گرفتم و مالیدمش به سینه هاش و گفتم: “حالا خوشمزه شد.” خندید و سینه هاش رو به صورتم فشار داد. گفت: “همش مال خودته عزیزم” منم بوسیدمش و چندتا لقمه دیگه هم با همین حرفها خوردیم. می خواستم وسایل دخترم رو که خواب بود جمع کنم و همونطوری تو خواب ببرمش تو ماشین که زری اومد و گفت: “بذار اینجا باشه” گفتم: “می دونی که پرستارش هر روز 8 صبح میاد تحویلش می گیره.” گفت: “زنگ بزن بگو امروز نیاد. امروز من میشم پرستارش. تازه، امشبم می خوای بیایی دیگه. نه؟” خندیدم و گفتم: “باشه عزیز دلم. تا شب دخترم پیشت باشه. شب تا صبح هم خودم پیشتم.” یه لب طولانی گرفت و من رفتم. موقع رفتن همش می گفت که مواظب خودم باشم و شب زود برم خونشون. از اون شب، تقریبا ماهی 5-6 شب که تنهاست خونه اشون هستم و همه مدل سکس با هم داشتیم. حتی کونش رو که آکبند مونده بود بهم هدیه کرد. من تا حالا کون نکرده بودم. یه روز صبح تو حموم ازم خواست که امتحان کنیم و من لذت این هدیه جدیدش رو تا حالا چند بار بردم. جالبه که پدرزنم هم میگه که دیگه به مسافرتهای من هم عادت کرده و دیگه غر نمیزنه که چرا اینقدر ماموریت میرم. !!!		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d9%86%d8%a7%d8%b2-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87-%d9%88-%d9%87%d9%85-%d8%b2%d9%85%d8%a7%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">173816</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-06-18 08:02:10 by W3 Total Cache
-->