<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>چشمامون &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%da%86%d8%b4%d9%85%d8%a7%d9%85%d9%88%d9%86/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 12 Mar 2024 21:57:37 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>چشمامون &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>چرخش در کلاس کون</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%86%d8%b1%d8%ae%d8%b4-%d8%af%d8%b1-%da%a9%d9%84%d8%a7%d8%b3-%da%a9%d9%88%d9%86/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%86%d8%b1%d8%ae%d8%b4-%d8%af%d8%b1-%da%a9%d9%84%d8%a7%d8%b3-%da%a9%d9%88%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 10 Dec 2019 07:39:06 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آوردمش]]></category>
		<category><![CDATA[اعصابم]]></category>
		<category><![CDATA[انتخاب]]></category>
		<category><![CDATA[اينجور]]></category>
		<category><![CDATA[اينقدر]]></category>
		<category><![CDATA[باشهبعد]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[برشگردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بلوند]]></category>
		<category><![CDATA[بهترين]]></category>
		<category><![CDATA[بوداونم]]></category>
		<category><![CDATA[بودهمه]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[تقريبا]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[چشمامون]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيد]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيده]]></category>
		<category><![CDATA[خودكشي]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوردمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[داشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجو]]></category>
		<category><![CDATA[زندگيم]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[صورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[صورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[عليرضا]]></category>
		<category><![CDATA[فهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[فيلماي]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[كنمچند]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[لباساي]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[ماليدن]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[مستعار]]></category>
		<category><![CDATA[ملايمي]]></category>
		<category><![CDATA[موافقم]]></category>
		<category><![CDATA[موبايلش]]></category>
		<category><![CDATA[موسيقي]]></category>
		<category><![CDATA[ميافتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميبردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميبيني]]></category>
		<category><![CDATA[ميتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[ميديدم]]></category>
		<category><![CDATA[مي‌ذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميزارم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردمش]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردميه]]></category>
		<category><![CDATA[ميكنممنم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگفت:]]></category>
		<category><![CDATA[مينويسم]]></category>
		<category><![CDATA[میلف]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتي]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نخوابيدم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نشستيم]]></category>
		<category><![CDATA[نميتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نميخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[نميزارم]]></category>
		<category><![CDATA[نياوردم]]></category>
		<category><![CDATA[هردومون]]></category>
		<category><![CDATA[يكدفعه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[ديگههميشه دوست داشتم اولين سكس فیلم سکسی من بهترين سكس من باشه كه هنوزم كه دارم مينويسم اونچيزي كه شما بهش ميگين سكس رو انجام ندادميه دوست سکسی دختر بعد از گذشت 23 سال از شاه کس عمرم پيدا كردم كه خيلي خوب اندام سفت و بهترين چيزي بود كه ميتونستم مخشو کونی بزنم.اما خب [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>ديگههميشه دوست داشتم اولين سكس فیلم سکسی من بهترين سكس من باشه كه</h2>
<p>هنوزم كه دارم مينويسم اونچيزي كه شما بهش ميگين سكس رو انجام ندادميه دوست سکسی دختر بعد از گذشت 23 سال</p>
<h3>از شاه کس عمرم پيدا كردم كه خيلي خوب اندام سفت و</h3>
<p>بهترين چيزي بود كه ميتونستم مخشو کونی بزنم.اما خب من دوستش داشتم و نميخواستم كه اون ناراحتي براش پيش بياد.ولي خوب</p>
<h4>من جنده چون بي تجربه و يا بي رو درباسي بگم</h4>
<p>بي عرضه بودم خوب نتونستم شلوارشو پستون در بيارم و سكس كامل رو داشته باشم.خيلي خب بريم سراغ اصل موضوع نيمچه</p>
<h5>سكس من کوس كه خيلي براش اهميت قاعلم . يه روز</h5>
<p>من با يه دختري آشنا شدم (كه اسمشو مستعار انتخاب ميكنم) به اسم يلدا.اين دختر سر كار ميرفت و ساعت 3 كارش سکس داستان تموم ميشد و</p>
<h6>ميرفت كرج كه بره خونه.روز اولي كه باهاش ایران سکس آشنا شدم</h6>
<p>رفتيم كافي نت و اونجا با هم نشستيم . يلدا خوشگل بود و يه 5 سالي از من بزرگتر بود و البته خيلي هم قدش كوتاه تر بود.(همه از من قدشون كوتاه تره چون من قدم 199 و 95 كيلو وزنمه)خلاصه تو كافي نت من نشسته بودم كه يكدفعه موبايلش افتاد زمين يلدا هم بلند شد و روش رو به من كرد طوري كه چاك سينه هاش معلوم شد ومنم كه عاشق سينه ليمويي و سفيد.بعد از گذشت يه مدت واقعا ديوونش شدم البته از نظر دوست داشتن تا حدي كه اگه يه تار موش كم ميشد من خودكشي ميكردم.يه روز بهش زنگ زدم گفتم مياي پيشم گفت آره ميام . بهش گفتم بياي پيشم نميزارم كار كنيا!!! گفت: من ميام اونجا ميخوام برات غذا درست كنم.(آخه من نه اينكه تنها زندگي ميكنم و دانشجو هستم) بعد من بهش گفتم عمرا بزارم كار كني.گفت حالا ميبيني. گفتم شرط ميبندي؟ گفت اره.خلاصه اومد خونه و يه راست بعد از احوال پرسي رفت تو آشپذخونه. منم اعصابم خورد شده بود چون شرط رو داشتم ميباختم رفتم از تو آشپذخونه بلندش كردم آوردمش تو خونه و پيچوندمش تو يه پتو و خودم طوري كه آرنج دستم رو زمين باشه روز دلش خوابيده بود.اونم يه نگاه به من كرد و خندش گرفته بود كه چرا من دارم اين كارو ميكنم و منم بهش گفتم نميزارم كار كني دروغم نگفتم.(«روز قبلشم به من اس ام اس داده بود كه عليرضا تو كسي رو كه دوست داري چكارش ميكني؟من بهش گفتم تو چكار ميكني؟ گفت كه من سرمو ميزارم رو شونش و گريه ميكنم.منم بهش گقتم من كسي رو كه دوست داشته باشم بوسش ميكنم و تا الان تو زندگيم كسي رو نديدم كه ارزش بوس كردن داشته باشه.»)بعد طوري كه چشمام تو چشماش باشه بغلش كردم طوري كه لپ من برخورد كنه با لپش در همين حالت بوديم كه يه بوس از صورتش گرفتم و بهش گفتم بهت گفتم من كسي رو كه دوست داشته باشم بوسش ميكنم.ديدم حرفي نزده ولي از اين كه من بوسش كردم از روي دوست داشتن من گريش گرفته بود.خب با گريه اي كه ميكرد من يه بهونه داشتم براي دباره بوس كردنش.همه جاي صورتشو بوس كردم به جز لبشو. صورتمو آوردم بالا در حالي كه موسيقي ملايمي پخش ميشد با نگاهي پر از عشق يواش يواش هر دومون چشمامون رو به هم بستيم و اين در حالي بود كه من صورتم به صورتش نزديك ميشد.لب اول رو كه ازش گرفتم خيلي بهم حال داد خيلي ريلكس و در آرامش بوديم و خودمم ديگه گريم گرفته بود كه به آرزوم رسيده بودم كه اولين سكس و بهترين سكس خودمو ميخوام انجام بدم.لب گرفتن ها يواش يواش محكم تر شد و منم حشرم زده بود بالا و اونم همينطور.آروم آرو سينه هاشو از توي لباسش در آوردم و شروع كردم به خوردن و ماليدن كه اون هي ميگفت: نه علي نه!!!منم يه آهنگ سنتور خيلي قشنگ گذاشته بودم چرخيديم و اون اومد روي من خوابيد در حالي كه كيرم بين هردومون مونده بود داشت دل دل ميزد و اونم فهميد ومن چون بار اولم بود از خجالت برشگردوندم و خودم خوابيدم روش.كه فكر كنم اينقدر گردن و لب و سينشو خوردم كه ارضاع شده بود. بعد يه دفعه ساعت رو كه نگاه كردم ديدم اي بابا داره ديرش ميشه و منم چون از ته قلبم دوستش داشتم بهش گفتم دوستت دارم ولي الان بايد بري. امروز تموم شد. 2 روز بعد باز اومد پيشم و همين ماجرا تقريبا اتفاق افتاد كه من در حالي كه ديدم وقت زياده اول حسابي حشريش كردم و بعد لباساي بالا تنه اونو كامل در آوردم تا الان حتي تو فيلماي سوپر هم اينجور سينه ها نديده بود بهترين و قشنگ ترين سينه اي كه هميشه تو ذهنم تداعي ميكردم رو داشتم جلوم ميديدم و اصلا باورم نميشد.اينقدر مالوندمش و خوردمش كه ديگه يادم رفته بود كيري هم دارم چون از ته قلبمو دوستش داشتم.شلوارشو در نياوردم چون فكر ميكردم دختره و بهش گفتم من فقط اين كار رو براي تو دارم انجام ميدم و براي خودم هيچي نميخوام ولي اين در حالي بود كه هم من و هم اون داشتيم پايين تنه خودمون رو بهم ميماليديم.ولي من روم نميشد به كسي كه دوستش دارم به زور بكنمش و باهاش سكس كنم.چند روز بعد از اون ماجرا فهميدم كه خانم خانم ها با همه ميپره و با خيلي ها هم سكس كامل داشته.اولش برام خيلي سخت بود كه كسي رو كه اينقدر دوستش دارم بهم خيانت كرده و بهم دروغ گفته.الان بعضي وقت ها پيش خودم فكر ميكردم كه بايد حقش رو ميذاشتم كف دستش و حسابي ميكردمش تا الان برام پرويي نكنه.ولي بعضي وقت ها به اين فكر ميافتم كه خدا رو شكر سكس كامل باهاش نداشتم چون اين آروزو رو به گور ميبردم كه اولين سكس من بهترين از هر نوعش باشه و يكي از اين نوع ها هم بودن بهترين دوستم باشه .ديگه بعد اون سكس نداشتم و خيلي دلم ميخواد يه بار ديگه فقط با اون سكس كنم.هنوزم كه هنوزه تو ضربه روحيه شديدي هستم. و دارم با خودم كنار ميام كه هيچ وقت ديگه تو زندگيم نه سكس داشته باشم و نه دوست دختر چون نه سكس ارزش منو داره و نه دوست دختر.هر وقت هم كه كيرم راست بشه يه كاري ميكنم كه تو اين شعري كه مينويسم بيان ميكنم چكاري.تا جواني منت كس را مكشدست خود را مشت كن و بر قامت كيرت بكش.ولي اينكه من بي عرضه هستم و نميتونم يكي رو راضي كنم كه باهاش سكس داشته باشم خودمم موافقم</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%86%d8%b1%d8%ae%d8%b4-%d8%af%d8%b1-%da%a9%d9%84%d8%a7%d8%b3-%da%a9%d9%88%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177576</post-id>	</item>
		<item>
		<title>ملانی مامان مهربون و جنده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d9%84%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%85%d9%87%d8%b1%d8%a8%d9%88%d9%86-%d9%88-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d9%84%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%85%d9%87%d8%b1%d8%a8%d9%88%d9%86-%d9%88-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 22 Oct 2019 14:13:53 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اخلاقم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[العاده]]></category>
		<category><![CDATA[الکترونیک]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[امیدوار]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[بالاتر]]></category>
		<category><![CDATA[ببینمت]]></category>
		<category><![CDATA[ببینین]]></category>
		<category><![CDATA[بخوریم]]></category>
		<category><![CDATA[بدترین]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برمیگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بشینمنم]]></category>
		<category><![CDATA[بلندتر]]></category>
		<category><![CDATA[بودخیلی]]></category>
		<category><![CDATA[بودگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[بودوقتی]]></category>
		<category><![CDATA[بودیمو]]></category>
		<category><![CDATA[بینمون]]></category>
		<category><![CDATA[پادگان]]></category>
		<category><![CDATA[پیچونده]]></category>
		<category><![CDATA[تنهاست]]></category>
		<category><![CDATA[تودیدم]]></category>
		<category><![CDATA[چرخیدم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چشمامون]]></category>
		<category><![CDATA[چیگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمونی]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیمو]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[خیابونم]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاهی]]></category>
		<category><![CDATA[دستپاچگی]]></category>
		<category><![CDATA[دوتاشون]]></category>
		<category><![CDATA[دوستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دوستیه]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[سربازی]]></category>
		<category><![CDATA[شبهایی]]></category>
		<category><![CDATA[شهریور]]></category>
		<category><![CDATA[شهگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[صورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتره]]></category>
		<category><![CDATA[کردگفت]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتن]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسای]]></category>
		<category><![CDATA[معمولا]]></category>
		<category><![CDATA[ملایمی]]></category>
		<category><![CDATA[موهاشم]]></category>
		<category><![CDATA[میترسه]]></category>
		<category><![CDATA[میخندیدن]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخورم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میزاره]]></category>
		<category><![CDATA[میزدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میشناختن]]></category>
		<category><![CDATA[میشهگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتن]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتی]]></category>
		<category><![CDATA[میموندم]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتن]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتیه]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکای]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نگهبان]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونست]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیفهمه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنی]]></category>
		<category><![CDATA[هردومون]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[واحساس]]></category>
		<category><![CDATA[وکاملا]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[و فقط یه رفع نیاز فیلم سکسی جسمیه. 23 سالم بود و تازه دانشگاه رو تموم کرده بودم تو رشته الکترونیک ولی به خاطر وضعیت مالی خوانوادم سکسی نتونستم ادامه تحصیل بدم و رفتم سربازی. شاه کس تا اون موقع هم با دختری دوست نبودم و همیشه سرم تو کار خودم بود کونی و به [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>و فقط یه رفع نیاز فیلم سکسی جسمیه. 23 سالم بود و تازه</h2>
<p>دانشگاه رو تموم کرده بودم تو رشته الکترونیک ولی به خاطر وضعیت مالی خوانوادم سکسی نتونستم ادامه تحصیل بدم و رفتم</p>
<h3>سربازی. شاه کس تا اون موقع هم با دختری دوست نبودم و</h3>
<p>همیشه سرم تو کار خودم بود کونی و به این مسائل زیاد فکر نمیکردم یعنی وقتشو نداشتم چون یا در حال</p>
<h4>درس جنده خوندن بودم یا کار. 5 ماه به پایان خدمتم</h4>
<p>مونده بود و کارم تو پادگان پستون جوری بود که باید هفته ای 3 شب تو پادگان میموندم به عنوان افسر</p>
<h5>نگهبان. یه کوس سرباز دیگه هم بود که با هم بودیم</h5>
<p>و توی یه دفتر بودیم. شبی 2 بار میرفتیم یه دوری میزدیم و میرفتیم تو دفتر. بعد از این همه وقت که سکس داستان با هم بودیم</p>
<h6>حسابی باهم رفیق شده بودیمو خودمونی شدیم .این ایران سکس دوست ما</h6>
<p>اسمش امیر بود و خونشون به پادگان خیلی نزدیک بود. با یه دختری که تو همسایگیشون بود دوست بود و به هم خیلی علاقه داشتن اسم دختره مریم بود و شبهایی که اونجا بودیم حداقل شبی یک ساعت با هم تلفنی صحبت میکردن.منم واسه اینکه راحت باشن معمولا موقع صحبتشون میرفتم بیرون وگشت میزدم وقتی برمیگشتم میدیدم هنوز دارن حرف میزنن میگفتم آخه شما چی میگین به همدیگه که حرفاتون تموم نمیشه و کلی سربسرشون میزاشتم.اونام میگفتن چون تو دوستی نداری درک نمیکنی. منم میگفتم من که از خدامه ولی کو دوست؟؟؟؟یه شب امیر بهم گفت: مریم بمن گفته که یکی از دوستاشو میخواد به تو معرفی کنه تا با هم دوست بشین.منم گفتم: نیکی و پرسش؟واسه دوروز بعد قرار گذاشتن و برنامه این بود که بریم با هم بستنی بخوریم یه گردشی بکنیم.روز سه شنبه بود که نزدیکای ظهر از پادگان مرخصی گرفتیم و با همون لباسای نظامی با ماشین امیر رفتیم سر قرار.اصلا دوست نداشتم که با اون لباسا برم ولی چاره ای نبود چون اونا زمان دیگه ای نداشتن و همونم بعد از امتحانشون بود که بقول معروف پیچونده بودن بیان.آخه هر دوشون پیش دانشگاهی میخوندن و تو امحانات خرداد ماه بود.وقتی رسیدیم جلوی پارکی که قرار داشتیم با خودم گفتم آخه این چه کاری بود؟خیلی استرس داشتم آخه اولین بارم بود که میخواستم با یه دختر دوست بشم من معمولا خونسردم حتی تو بدترین شرایط خونسردیمو از دست نمیدم وکاملا به خودم مسلطم نمیدونم چم شده بود.به خودم گفتم بابا خودتو کنترل کن اصلا باید پوز امیرو بزنم تا فکر نکنه من دست وپا چلفتیم. تو همین فکرا بودن که دیدم اومدن. مریم و قبلا دیده بودم.اونیکه کنارش بود باید الهه باشه.هر دوتاشون چادر سرشون بود الهه از مریم قد بلندتر بود حدود 170 قدش بود پوست سفید و هیکل متناسبی داشت. رویهم رفته تو دل برو و ناز بود سوار که شدن من رفتم عقب پیش الهه نشستم و مریمم پیش امیر نشست.وقتی صورت الهه رو دیدم به خودم امیدوار شدم چون خجالت تو چهرش موج میزد و معلوم بود اونم مثل من بار اولشه. چشمای درشت عسلی رنگش ازم فراری بود و فقط نگاش به دستاش بود که اونام به خاطر استرس عرق کرده بود .باهاش حال و احوال کردم و واسه اینکه جو رو عوض کنم به امیر گفتم: اامیر جان قربون دستت برو سمت باغ وحش.امیر فکر کرد من جدی میگم. گفت: بابا بی خیال خیلی راهه بچه ها دیرشون میشه.گفتم: زیاد طول نمیکشه فقط منو تحویل بده و برگرد آخه فکر کنم الهه خانوم فهمیده من لولوام میترسه نگام کنه.با این حرفم امیر و مریم زدن زیر خنده و الهه با دستپاچگی گفت: وای دور از جونتون.مریم گفت: بابا این حمید همینجوریه ما رو هم ذله کرده آدم نمیفهمه کی داره شوخی میکنه و کی داره سربه سرت میزاره. گفتیم دستشو بدیم به پریز برق بلکه آدم شه.گفتم: اولا الهه خاتم پریز برق نیستن واسه خودشون یه پارچه لوسترن. الهه برگشت با یه حالتی نگام کرد منم سریع گفتم: البته از این لوستر گرون خارجیاها. بعدشم اول باید ببینین علف به دهن.. یه دفعه بقیه حرفمو قورت دادم رو به مریم گفتم: آخه چرا یه زره این دوست پسرتو ادب نمیکنی انقد با این گشتم اخلاقم خراب شده نزدیک بود به الهه خانم بگم بزی. حالا خوب شد نگفتما نه؟ دیگه همه داشتن میخندیدن و یخ جمع باز شد.به امیر گفتم: امیر جان دور بزن قضیه باغ وحش منتفیه بریم محضر.خلاصه اون روز رفتیم بستنی خوردیمو تو پارک دوری زدیم و بعدش از هم جدا شدیم تو مسیر پادگان امیر بهم گفت: پس این شما بودی که میگفتی من دوست دختر نداشتمو خجالت میکشمو&#8230; بابا تو که دل طرفو بردی.گفتم: عمرا با من که دوست نمیشه هیجی با مریمم قطع رابطه میکنه.ولی ته دلم از الهه خوشم اومده بود و ثانیه شماری میکردم واسه فردا شب که با امیر تو پادگانیم تا ازش بپرسم الهه به مریم چی گفته و نظرش چیه؟فرداش که امیرو دیدم گفت: تخم خودتو گذاشتی؟گفتم: چی شد الهه با مریم قهر کرد؟گفت: نخیر امشب تلفن دفتر مال شماست عجب غلطی کردما.یه ساعت بعدش الهه زنگ زد و با هم 2 ساعتی حرف زدیم. چون تو خونهه خودشون نمیتونست راحت باتلفن صحبت کنه به بهونه درس خوندن رفته بود خونه مریم اینا و از اتاق مریم که طبقه بالای خونشون بود و خط جدا داشت تماس میگرفت.*تو اون 5 ماه آخر خدمتم خیلی با الهه صمیمی شدم و یه عشق گرمی بینمون به وجود اومده بود. به خاطر نزدکی خونشون به پادگان هفته ای حداقل 2 بار میدیدمش. اواخر شهریور بود که من و امیر تو پادگان بودیم الهه زنگ رد و گفت: مادر بزرگش سکته کرده و مامان وباباش همین الان رفتن کرج و اون تو خونه تنهاست و خیلی ترسیده.یه کم باهاش حرف زدم و بهش گفتم: میخوای بیام پیشت؟گفت: وای آره تو رو خدا و زد زیر گریه.گفتم: گریه نکن جان حمید الان خودمو میرسونم.داستانو به امیر گفتم وسریع از پادگان زدم بیرون. زیاد پیش میومد که شبا یه سر بریم بیرون از پادگان یا واسه خرید سیگار یه چیز دیگه دژبانهای شب هم ما رو کاملا میشناختن و با هم رفیق بودیم وبه خاطر اینکه درجم.ن بالاتر بود زیاد کاری با ما نداشتن.رفتم سر خیابون مریم اینا و از تلف سر خیابون بهش زنگ زدم. هنوز داشت گریه میگرد و لحن صداش یه جوری شده بود.گفتم سر خیابونم تا 2دقیقه دیگه در خونتونم در رو باز کن بیام تو.و رفتم در خونه در باز بود میدونستم طبقه اول هستن ولی 2تا واحد بود تا رفتم تو در واحد سمت چپی باز شد سریع رفتم تو.دیدم الهه با چشم گریون پرید بغلم تا حالا بغلش نکرده بودم ولی اون موقع اصلا به فکر این چیزا نبودم فقط نگران حالش بودم.مو هاشو نوازش کردم و گفتم آروم باش گلم من پیشتم دیگه نترس وپیشونیشو بوسیدم.گفت: دوست دارم، مرسی که اومدی.با هم رفتیم تو سالن و گفت بیا بریم تو اتاق خودم.دنبالش رفتم حس کردم انگار تعدل نداره درست.گفتم: خوبی؟ فشارت افتاده؟گفت:خوبم.رفتیم تو اتاق و نشستیم لب تخت دیدم یه شیشه رو میز کامپیوتره و انگار توش شرابه.گفتم: مشروب خوردی؟گفت: یه لیوان کوچولو میخواستم آروم شم.میدونست من مشروب می خورم قبلا بهش گفته بودم که گاهی میخورم آرومم میکنه. پیش خودم گفتم یع رو حساب حرف من اونم خواسته امتحان کنه؟تو همین فکر بودم که گفت میخوام با هم بخوریم.پاشد شیشه رو آورد دیدم دو تا لیوان کنارش هست فهمیدم از قبل گذاشته واسه من. تازه بهش نگاه کردم یه تاپ آستین بلند مشکی تنش بود با یه شلوار مشکی استرچ موهاشم باز بود و دورش ریخته بود. با اینکه کلی گریه کرده بود بازم فوق العاده زیبا بود. کنارم نشست گفتم: چراغو خاموش کن امشب مهتابیه میخوام تو نور مهناب ببینمت. چراعو خاموش کرد از پنجره نور مهتاب به صورتش میخورد و روی موهاش موج قشنگی افتاده بود.گفتم:قشنگترین ساغی دنیا نمیریزی؟ریخت وپیک اول رو خوردیم مزه نداشت دیدم صورتشو جمع کرد البته شراب ملایمی بود و واسه من تلخی نداشت.یه دفعه گفتم حالا مزش؟ و لبمو چسبوندم به لبش.قبلا یه بار لب گرفته بودم ازش ولی تو ماشین و حول حولکی بود.مزه شیرین لبهای داغ ولطیفش با طعم شراب قاطی شده بود و معرکه بود.خیلی بهم چسبید زبونامون با هم در گیر شده بود و حالش وصف نشدنی بود.انگار تب داشت خیلی داغ شده بود.لبمون که جدا شد تو چشاش نگاه کردم. چشماش شهلا شده بود و زیبا تر یه دنیا حرف تو نگاش بود و توی نگاه منم همینطور چشمامون رو هم قفل شد بعد 2/3 دقیقه گفتم: تو دیگه نخور حسابی داغ شدی.گفت: تو چی؟گفتم: منم یه سیگار میکشم با پیک دیگه اینجوری زود داغ میشم.خواستم پاشم بر تو بالکن سیگار بکشم گفت همینج بکش پنجره رو باز میکنم.سیگار رو روشن کردم و چرخیدم اون لبه تخت کنار پنجره.اومد کنارم نشست اونم یه سیگار برداشت گفتم:الهه!!گفت: میخوام پا به پات بیام امشبچیزی نگفتم سیگار رو روشن کرد و هردومون زل زدیم به مهتاب.سرشو که گذاشت رو شونم انگار یه دنبا غم هوار شد تو دلم&#8230;</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d9%84%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%85%d9%87%d8%b1%d8%a8%d9%88%d9%86-%d9%88-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176815</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مامانی خوب میشینه سر کیر یعنی کارشو خوب بلده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d9%85%db%8c%d8%b4%db%8c%d9%86%d9%87-%d8%b3%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1-%db%8c%d8%b9%d9%86%db%8c-%da%a9%d8%a7%d8%b1%d8%b4%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%a8/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d9%85%db%8c%d8%b4%db%8c%d9%86%d9%87-%d8%b3%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1-%db%8c%d8%b9%d9%86%db%8c-%da%a9%d8%a7%d8%b1%d8%b4%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%a8/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 12 Aug 2019 06:10:56 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[:نميدونم]]></category>
		<category><![CDATA[آسمونا]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتخار]]></category>
		<category><![CDATA[انتخاب]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[انقلاب]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[اونارو]]></category>
		<category><![CDATA[اونجايي]]></category>
		<category><![CDATA[اينجوري]]></category>
		<category><![CDATA[اينقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بالايي]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[بعنوان]]></category>
		<category><![CDATA[بهترين]]></category>
		<category><![CDATA[بوسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[پارتنر]]></category>
		<category><![CDATA[پایدار]]></category>
		<category><![CDATA[پوشونده]]></category>
		<category><![CDATA[پوشيدم]]></category>
		<category><![CDATA[پونزده]]></category>
		<category><![CDATA[توصيفش]]></category>
		<category><![CDATA[جورايي]]></category>
		<category><![CDATA[چشماشو]]></category>
		<category><![CDATA[چشمامون]]></category>
		<category><![CDATA[حاليكه]]></category>
		<category><![CDATA[خودتون]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشامد]]></category>
		<category><![CDATA[خيابونا]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[درخشان]]></category>
		<category><![CDATA[دستامون]]></category>
		<category><![CDATA[دستگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دوتارو]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[رانندگي]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندم]]></category>
		<category><![CDATA[روشونه]]></category>
		<category><![CDATA[زندگيم]]></category>
		<category><![CDATA[طولاني]]></category>
		<category><![CDATA[فهميديم]]></category>
		<category><![CDATA[كوچيكي]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسام]]></category>
		<category><![CDATA[مدتهاست]]></category>
		<category><![CDATA[مستقيم]]></category>
		<category><![CDATA[مهمونا]]></category>
		<category><![CDATA[مهمونها]]></category>
		<category><![CDATA[مهموني]]></category>
		<category><![CDATA[موسيقي]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواست]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواي]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونست]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونستن]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونستيم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدوني]]></category>
		<category><![CDATA[ميرسيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميزارم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردند]]></category>
		<category><![CDATA[ميگذره]]></category>
		<category><![CDATA[ميگردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگيرم]]></category>
		<category><![CDATA[نازنين]]></category>
		<category><![CDATA[نبوديم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتن]]></category>
		<category><![CDATA[نرسيده]]></category>
		<category><![CDATA[نشستيم]]></category>
		<category><![CDATA[نميكنه]]></category>
		<category><![CDATA[همديگر]]></category>
		<category><![CDATA[همديگرو]]></category>
		<category><![CDATA[همراهي]]></category>
		<category><![CDATA[ودوباره]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[داستان صد در صد واقعي فیلم سکسی ست و من فقط در بعضي موارد اسامي افراد و اماكن رو در اون تغيير دادم.دوم :بخشي از اين رمان سکسی سال 1356 به چاپ رسيد اما بعد شاه کس از چاپ آن در سال 1357 ماجراهايي بوجود آمد كه مسير داستان كاملا&#8221; تغيير كرد کونی . اما [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>داستان صد در صد واقعي فیلم سکسی ست و من فقط در بعضي</h2>
<p>موارد اسامي افراد و اماكن رو در اون تغيير دادم.دوم :بخشي از اين رمان سکسی سال 1356 به چاپ رسيد اما</p>
<h3>بعد شاه کس از چاپ آن در سال 1357 ماجراهايي بوجود آمد</h3>
<p>كه مسير داستان كاملا&#8221; تغيير كرد کونی . اما بعلت وقوع انقلاب در ايران اين رمان ديگر امكان چاپ مجدد نيافت</p>
<h4>. جنده اكنون كه تصميم به باز نويسي اين رمان گرفته</h4>
<p>ام با توجه به عدم وجود پستون حتي يك نسخه از چاپ قبلي ناچارم با استفاده از حافظه خود و دستنويسهاي</p>
<h5>بسيار قديميم کوس كه مندرس و كهنه نيز گرديده به اين</h5>
<p>كار بپردازم. البته فصل هاي جديدي نيز به نوشته هاي قبلي اضافه خواهد شد. كه مربوط به سال 1357 است.سوم : ممنون سکس داستان خواهم شد ضمن</p>
<h6>درج نظرات خودتون در ذيل هرفصل داستان . ایران سکس احساستان رابرايم</h6>
<p>پي ام كنيد .تا بعنوان يادگاردر مخزني گردآوري نموده و در مقدمه يا موخره كتاب از آ ن استفاده نمودمبا سپاس بيكرانهميشه پایدار باشيد.فصل اول &#8211; نگاه ماجرا از يك شب سرد اسفند ماه سال ۱۳۵۴ شروع شد.بالاخره بعد از دو روز زحمت شبانه روزي ,كار تزيين خونه و تدارك تولد تموم شد . درست چند ساعت قبل از جشن.من كه حسابي خسته و كثيف شده بودم به امير پسر داييم كه كه تولدش بود و اين همه زحمت رو به خاطر جشن تولد اون كشيده بودم. گفتم : من ميرم خونه . يه دوش ميگيرم . لباسام رو عوض ميكنم و بر ميگردم .امير با اصرار ميگفت : تو خسته اي خب همين جا دوش بگير لباس هم تا دلت بخواد ميدوني كه هست .من بهانه آوردم و بالاخره قانعش كردم كه بايد برم و برگردم.راستش اصل داستان مسئله كادويي بود كه بايد براش ميگرفتم ،به هر صورت خودمو به خونه رسوندم و بعد از يه دوش آبگرم كه بهترين دواي خستگي من تو اون لحظه بود ، لباس پوشيدم و آماده حركت شدم.چون قبلا&#8221; تصميم خودم را در مورد كادو گرفته بودم سر راه يه سرويس بروت كه شامل ادكلن ،عطر و لوسيون بعد از اصلاح بود و خودم يه ست مثل همون رو قبلا&#8221; خريده بودم . گرفتم و به سمت خونه دايي راه افتادم. هوا خيلي سرد بود و خيابونا حسابي يخ زده بود ، جوري كه . من كه بين بچه ها تو رانندگي به بي كله معروف بودم جرات نكردم خيلي شلتاق بزنم.راستش با اينكه تازه هفده سالم بود اما دو سال بود خودم ماشين كه داشتم يعني از پونزده سالگي و رانندگي ميكردم البته بدون گواهينامه .بهر صورت كمي دير رسيدم و تعدادي از مهمونها اومده بودند مسئول موزيك من بودم و دير كرده بودم.نميدونم چه مرگم شده بود در حاليكه هوا بشدت سرد بود من احساس گرماي شديدي ميكردم. از در كه وارد شدم همه يه جيغ بلند و ممتد كشيدن و به اين وسيله ورود من رو خوشامد گفتن راستش از اونجايي كه من خيلي شيطون و در عين حال فعال بودم همه يه جورايي منو تحويل ميگرفتن .من مركز موزيك هاي دست اول بودم و هرچي موزيك تاپ ميخواست تو بازار بياد .حداقل يه هفته قبلش تو بساط من ميتونستي پيداش كني . البته به همه اين خواص خوش سرو زبوني منو رو هم اضافه كن . به هر صورت با تشويق بچه ها پشت دستگاه استريو رفتم در همين حال به امير كه منو تا پشت دستگاه همراهي ميكرد گفتم من زبونم داره از حلقم در مياد. يه نوشيدني خنك ميخوامسعيد چشم بلند بالايي گفت و بعد از چند لحظه يه ليوان شربت آبليمو كه قطعات يخ توش ملق ميزدن . داد دست من . منم لا جرعه سر كشيدم بي خبر از اينكه توي ليوان ودكا هم ريختن.همه ميدونستن من تو زندگيم اهل دو چيز نيستم يكي سيگار و دومي مشروب .اما براي اينكه سر بسر من بزارن با اين پلتيك وبا استفاده از تشنگي شديد من اون شب يه ليوان ودكا به خورد ما دادن.بهر صورت با گرم شدن كله من مجلس هم حسابي گرم شده بود .يه سري موسيقي تاپ از سري نان استاپ ها كه تازه به دستم رسيده بود بچه ها را حسابي كوك كرده بود .در همين زمان داشتم فكر ميكردم براي اينكه بچه ها يه كم خستگيشون در بره يه موزيك تانگو بزارم كه يكي از بچه ها به طرفم اومد و گفت : من دوتا آهنگ جديد آوردم كه البته شما بايد شنيده باشين يكيش مال ستار ودومي رو ابي خونده اگه ميشه اين دوتارو بزارين.راستش جا خوردم آهنگ جديد از ستار و ابي .پس چرا بدست من نرسيده . بدون اينكه خودمو لو بدم گفتم آره آره دارم بزار ببينم . كه گفت : فرقي نميكنه اينم مال شماست. من نگاهي كردم و با تشكر نوار رو گرفتم و تو دستگاه انداختم .تا اومدم به خودم بجنبم ديدم هركس يه پارتنر انتخاب كرده و با اورتور آهنگ شروع كرده بهرقصيدن.هر چي چشم انداختم ديدم كسي نيست كه من با هاش برقصم نا اميد داشتم پشت دستگاه بر مي گشتم كه ديدم دختر داييم نازيين يه كوشه نشسته و سرش رو انداخته پايين و داره گلهاي قالي رو نگاه ميكنه. به طرفش رفتم و گفتم افتخار مي&#8230;&#8230;..سرش رو بلند كرد ولبخند تلخي زد ،درست همين موقع چشمامون تو هم گره خورد&#8230;.ستار مي خوندآه اي رفيقآه اي رفيقنان گرم سفره ام راباتو قسمت كردم اي دوستهرچه بود از من گرفتيغير آه سردم اي دوست من و نازي همديگرو محكم بغل كرده بوديم و ميرقصيدم اصلا متوجه دور ورمون نبوديم. البته بعدا فهميديم كسي هم متوجه ما نبوده. من گيج و مبهوت از حالتي كه بهم دست داده بود به نازي گفتم : من يه جوري شدم. اونم در حاليكه اشك تو چشماش جمع شده بود مستقيم تو چشمام نگاه ميكرد گفت : من مدتهاست تو رو دوست دارم. اما&#8230;.دستم رو آرام رو لباش گذاشتم ودوباره بغلش كردم.در همين زمان آهنگ دوم نوار كه ابي خونده بود شروع شد. نازي ناز كن كه نازت يه سرو نازهنازي ناز كن كه دلم پر از نيازهشب آتيش بازي چشماي تو يادم نمي رههر غم پنهون تو يه دنيا رازه&#8230;منو با تنهاييام تنها نذار دلم گرفته بله اسير شديم و رفتاسير دو تا چشم سياه كه دوتا ستاره درخشان وسطش سو سو ميزدما اصلا&#8221; متوجه نبوديم دور و ورمون چي ميگذره . بچه ها خودشون موزيك ميگذاشتن و ميرقصيدند. جيغ و داد ميكردند اما نه من و نه نازنين اصلا&#8221; اونجا نبوديم ، كجا بوديم ؟ اينو فقط كسايي ميفهمند كه عاشق شدند. تو ابرا ، تو آسمونا ، تو كهكشون ، نميدونم ، توصيفش خيلي مشكله.بچه ها به خيال اينكه ودكا هه دخلم رو آورده با هام كاري نداشتن. اينقدر شلوغ بود حتي متوجه نشدن كه منو نازنين چنان دستامون تو هم گره خورده كه عظيم ترين نيروها هم نميتونن اونارو از هم جدا كنن.دستاش تو دستم بود ،داغ داغ.اما اين داغي فقط بخش كوچيكي از حرارت سوزان عشقي بود كه تو رگ وريشه هاي وجودمون خونه كرده بود.واقعا&#8221; عجب چيزي اين عشق .يه نگاه و اين همه حرارت اين همه شور ، اين همه عشق.داشتم ميسوختم&#8230;كه نازنين به دادم رسيد و گفت : ميخواي بريم توي حياط . حس كردم هم براي فرار از اين شلوغي كه تا ساعتي پيش كشته و مردش بودم اما حالا ميخواستم هر چه زودتر ازش فرار كنم و هم به خاطر حراراتي كه از درونم بيرون ميزد اين بهترين راهه . بلند شدم و با هم به حياط رفتيم.برف همه سطح باغچه ها و سطح سنگ چين حياط رو پوشونده بود با اينكه بنظر ميرسيد هوا خيلي سرد اما نه من و نه نازي احساس سرما نمي كرديم.. روي تاپ فلزي كنار حياط كه زير يه آلاچيق قشنگ كه دايي خودش درست كرده بود نشستيم و همديگر رو بغل كرديم. در حاليكه سر نارنين رو روشونه ام گرفته بودم قطره اشكي كه از چشم اون خارج شده بود رو گونه من نشست .سرش رو ميون دوتا دستام گرفتم و در حاليكه با انگشتهاي اشاره ام اشگهاش و پاك ميكردم گفتم : گريه ميكني.بغضش تركيد وگفت: ميدوني چند وفت تو رو دوست دارم ؟ ميدوني چه مدت ميخوام اينجوري منو بغل كني ؟ ميدوني چقدر سعي كردم كه تو متوجه بشي كه يكي توي اين دنيا هست كه عاشق تو ؟وميخواد در آغوش تو زندگي كنه و بميره ؟چند بار با خودم گفتم , غرور كنار ميزارم وبهت ميگم كه دوستت دارم اما هر بار &#8230;&#8230;براي دومين بار در طول اون شب انگشتم رو روي لبهاش گذاشتم و اون چشماشو بست وسكوت كرد ، آروم اشكهاي بيرون ريخته شده از چشماي بسته اش را پاك كردم وچشماش رو بوسيدم و&#8230;&#8230;&#8230;.ساعتها بيرون توي حياط خانه بدون اينكه احساس سرما بكنيم با هم گفتيم و گفتيم و گفتيم.تا بالاخره ازسرو صداي مهمونا متوجه شديم مهموني تموم شده. به همين دليل به محل مهموني برگشتيم هيچكس متوجه غيبت طولاني ما دوتا نشد .هيچكس اونشب نفهميد كه چه بر دل من و نازنين گذشت .هيچكس حرارت عشقي كه سالها ما رو در خودش سوزند و مي سوزونه حس نكرد .اونشب فقط من ،نازي و خدا ميدونستيم چه برما گذشت .و اونشب فقط خدا ميدونست در آينده چه بر ما خواهد گذشت.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d9%85%db%8c%d8%b4%db%8c%d9%86%d9%87-%d8%b3%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1-%db%8c%d8%b9%d9%86%db%8c-%da%a9%d8%a7%d8%b1%d8%b4%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%a8/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175760</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مامانی منتظره که این دو تا برن تو کار هم</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%85%d9%86%d8%aa%d8%b8%d8%b1%d9%87-%da%a9%d9%87-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%af%d9%88-%d8%aa%d8%a7-%d8%a8%d8%b1%d9%86-%d8%aa%d9%88-%da%a9%d8%a7%d8%b1-%d9%87%d9%85/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%85%d9%86%d8%aa%d8%b8%d8%b1%d9%87-%da%a9%d9%87-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%af%d9%88-%d8%aa%d8%a7-%d8%a8%d8%b1%d9%86-%d8%aa%d9%88-%da%a9%d8%a7%d8%b1-%d9%87%d9%85/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 03 Aug 2019 06:31:18 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[ابروریزی]]></category>
		<category><![CDATA[احوالپرسی]]></category>
		<category><![CDATA[اردیبهشت]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اسمشون]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[اشکالی]]></category>
		<category><![CDATA[اعتراضی]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتادیم]]></category>
		<category><![CDATA[افتخار]]></category>
		<category><![CDATA[امتحانا]]></category>
		<category><![CDATA[امتحانات]]></category>
		<category><![CDATA[امروزم]]></category>
		<category><![CDATA[انتخاب]]></category>
		<category><![CDATA[انچنان]]></category>
		<category><![CDATA[انگاری]]></category>
		<category><![CDATA[اهمیتی]]></category>
		<category><![CDATA[اومدند]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[اونارو]]></category>
		<category><![CDATA[اونجایی]]></category>
		<category><![CDATA[ایشالله]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بالایی]]></category>
		<category><![CDATA[باهاشون]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[بدبختی]]></category>
		<category><![CDATA[برامون]]></category>
		<category><![CDATA[برسونمتون]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوند]]></category>
		<category><![CDATA[برگردیم]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بشناسیم]]></category>
		<category><![CDATA[بگیرند]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بودبعد]]></category>
		<category><![CDATA[بودومن]]></category>
		<category><![CDATA[بیمارستان]]></category>
		<category><![CDATA[پدرسوخته]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تابستون]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[ترمینال]]></category>
		<category><![CDATA[تهرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جفتمون]]></category>
		<category><![CDATA[چراگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[چشمامون]]></category>
		<category><![CDATA[چیزایی]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات]]></category>
		<category><![CDATA[خانومی]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خوابگاه]]></category>
		<category><![CDATA[خواستگار]]></category>
		<category><![CDATA[خواستگاری]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستن]]></category>
		<category><![CDATA[خواستیم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوردنش]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشایند]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالی]]></category>
		<category><![CDATA[خونوادش]]></category>
		<category><![CDATA[خونواده]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانی]]></category>
		<category><![CDATA[داشتند]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشکده]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاهی]]></category>
		<category><![CDATA[درسخون]]></category>
		<category><![CDATA[دلداریم]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالم]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستاش]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدند]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[رودخونه]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیت]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[سارارو]]></category>
		<category><![CDATA[ساراست]]></category>
		<category><![CDATA[سراسری]]></category>
		<category><![CDATA[سربازی]]></category>
		<category><![CDATA[سرکارم]]></category>
		<category><![CDATA[سنگینه]]></category>
		<category><![CDATA[شنیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[شیطونی]]></category>
		<category><![CDATA[طرفدار]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقمه]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدند]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدند]]></category>
		<category><![CDATA[کنممن:]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکه]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتی]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتند]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسام]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدنش]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرای]]></category>
		<category><![CDATA[مامانش]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مبارکه]]></category>
		<category><![CDATA[متاسفم]]></category>
		<category><![CDATA[متفاوت]]></category>
		<category><![CDATA[مسئولین]]></category>
		<category><![CDATA[مشغوله]]></category>
		<category><![CDATA[ممنونم]]></category>
		<category><![CDATA[مواظبت]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیتش]]></category>
		<category><![CDATA[موندگار]]></category>
		<category><![CDATA[میپرسید]]></category>
		<category><![CDATA[میتونم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونن]]></category>
		<category><![CDATA[میخندید]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[می‌خواستیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوند]]></category>
		<category><![CDATA[میخوندم]]></category>
		<category><![CDATA[میخونه]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونست]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستن]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[می‌دیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میشدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردن]]></category>
		<category><![CDATA[میکردی]]></category>
		<category><![CDATA[میگذره]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتن]]></category>
		<category><![CDATA[میومدم]]></category>
		<category><![CDATA[میومدن]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نخواست]]></category>
		<category><![CDATA[ندارید]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتند]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتی]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکه]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نگهداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواست]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوام]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیذاشت]]></category>
		<category><![CDATA[نمیومدم]]></category>
		<category><![CDATA[نیشگون]]></category>
		<category><![CDATA[نیومده]]></category>
		<category><![CDATA[هماهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[همیشگی]]></category>
		<category><![CDATA[وایسته]]></category>
		<category><![CDATA[یادشون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[که می نویسم شرح داستان فیلم سکسی خودمه و سکسی نیست از نظرات ناراحت نمیشم چون سلیقه ها متفاوت میرم سر اصل مطلب سال 82 دانشگاه وارد سکسی دانشگاه شدم البته یه شهر دیگه دور شاه کس از شهر خودمون قبول شدم من بچه درسخون و مثبتی بودم و سرم به درس کونی گرم بود [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>که می نویسم شرح داستان فیلم سکسی خودمه و سکسی نیست از نظرات</h2>
<p>ناراحت نمیشم چون سلیقه ها متفاوت میرم سر اصل مطلب سال 82 دانشگاه وارد سکسی دانشگاه شدم البته یه شهر دیگه</p>
<h3>دور شاه کس از شهر خودمون قبول شدم من بچه درسخون و</h3>
<p>مثبتی بودم و سرم به درس کونی گرم بود تو دانشگاه البته نتونستم رشته ایی که دوست داشتم قبول شم ولی</p>
<h4>چون جنده سراسری بود رفتم تو دانشگاه که یه مجتمع دانشگاهی</h4>
<p>بود و هر دانشکده ایی جدا پستون منم مثل همه ترم اولی ها اولش تخس بودم البته خیلی زود با کسی</p>
<h5>جور نمیشم کوس ماجرا از اونجا شروع میشه که ترم دوم</h5>
<p>واسه اینکه وقت بگذره انجمن علمیه دانشگاه عضوشدم و از اونجایی که بعد یه ترم با بچه ها جور شدیم تو رای سکس داستان گیری بین گروه</p>
<h6>خودمون رای آوردم شدم عضو ثابت بعدم شدم ایران سکس رییس انجمن</h6>
<p>و چون بین سرگروهها جلسه بود منم می رفتم اونجا با یکی از پسرا آشنا شدم که واسه دانشکده فنی بود پسر بانمکی بود یعنی دختر پسند و خیلیم وارد از همه لحاظ خب این وسط بچه ها خیلی با هم صمیمی بودن ولی من دوست نداشتم زیاد باهاشون راحت باشم واسه همین شاید بین دخترا زیاد خوشایند نبودم این اقا پسرم که اسمش محسن بود سال بالایی بود و چند ترم از ما جلوتر بود حسابی خرش می رفت نمیدونم چی شد که این پسر عاشق ما شد کلی خودش بیادو خواهش کنه و از این حرفا ما هم که بچه مثبت بالاخره از اون اصرارواز ما انکار تا آخر ترم 2 قرار شد بیشتر هم بشناسیم دیگه موقع امتحاناتم بود رفتیم واسه فرجه اون رفت تهران منم شهر خودمون ولی تلفنی با هم حرف می زدیم پسر بدی نبود نمی دونم چرا از این همه دختر بعد چند ترم من انتخاب کرد ولی دوستی ما شروع شد من ذاتا ادم ارومیم ولی اون شلوغ و شیطون ولی درسخون بعد فرجه وقتی اومدم اون اومد ترمینال دنبالم رسوندنم پانسیون من تو خوابگاه خصوصی بودم واسه راحتی امتحانات تموم شد و باز از هم دور شدیم ولی دیگه من خیلی بهش وایسته بود واسه دیدنش لحظه شماری میکردم تا اینکه ترم جدید شروع شد تو دانشگاه همش با هم بودیم روزای خوبی داشتیم یه سال دیگه هم گذشت من شدم سال سوم اون شد سال آخر تو این مدت رابطه سکسی نداشتیم فقط در حدبغل وبوس از رفتنش ناراحت بودم عصبی می شدم دلداریم میداد می گفت باید کمکم کنی سارا فوق قبول شم اینطوری راحت میتونم بیام جلو واسه خواستگاری آخه نه مشکل سربازی داشت نه کار تو اون مدت همش ترسم از خونوادش بود که خدا روشکر مامانش وقتی من دید اعتراضی نکرد آخه از نظر مالی از ما خیلی بیشتر داشتند اخر اون ترم وقتی امتحانا تموم شد خواستیم خداحافظی کنیم من خیلی سعی کردم گریه نکنم انگار یه چیزی بهم می گفت قرار واسه همیشه بره رفتم خونش تنها خونه داشت داشتم میومدم بغلم کرد منم فقط گریه میکردم دلداریم داد که میاد بهم سر میزنه باید صبر داشته باشم یه ان چشمامون به هم گره خورد انگار جفتمون یه چی میخواستیم لباش که رفت رو لبم دیگه تو این دنیا نبودم لبام میخورد بعد ازم اجازه خواست که ادامه بده تو این سه سال شاید سکس نداشتیم ولی راحت بودیم باهم ولی باز خجالت می کشیدم چشام بستم نفهمیدم چطور لباسام در آورد فقط میدونم با خوردنش و لیسیدنش تو آسمون بودم نفسام تند شده بود کیرش می مالید لای پام یکم ترسیدم گفتم محسن مواظب باش می گفت خانومی من شب زفافم الان نمیخوام فقط میخام جفتمون خالی شیم خالی شدیم بهترین لحظه زندگیم بود اون روزم گذشت اخر تابستون با خوشحالی خبر قبولش تو ارشد اونم تهران داد هم خوشحال بودم هم ناراحت چون ازم دور میشد ترم جدید رفتم دانشگاه دوستاش بهم تبریک میگفتن احساس غرور میکردم که محسن مال منه به خاطر اون منم شدیدا واسه فوق میخوندم تا اینکه بعد یه ماه احساس کردم محسن عوض شده بی حوصله بود تلفنم جواب میداد ولی سرد بود واسم عجیب بود ولی می گفتم حتما درساش سنگینه روز به روز بدتر میشد یه بار یه هفته ازش خبر نداشتم بعد یه هفته جواب داد گفت کار داشته رفته بود جایی قهر کردم ولی انگار اهمیتی نداشت بعد این قهر و دعواها گفت من با یکی از همکلاسیام تو ارشد دوست شدم و قرار ازدواج کنینم یخ کردم نمی شد باور کنم محسنی که این همه دوسم داشت همه دانشگاه میدونستن عاشقمه ای کارو باهام کنه دلیلش نمی فهمیدم خیلی بد بود اون ترم واسم عذاب آور بود منی که 3سال زندگیم پای یکی گذاشتم حالا چه گناهی مرتکب شدم ولی گذشت و من با هزار بدبختی و اعصاب خورد کنی درسم تموم شد ولی محسن شد معما واسم که چی شد که رفت کجای کارم اشتباه بود دوستاشم ازش خبری نداشتند جز یه نفر سعید که اونم بهم نمی گفت چی شده اون دختر کیه یه بار ازش پرسیدم سعید خانوم محسن ازم سرتره سرش اورد پایین گفت سارا فراموش کن محسن خودش میخواد تو هم به زندگیت برس معنی حرفاش نمی فهمیدم فقط می گفتم نمیدونی من چی می کشم یه بار یهو گفت نمیدونی اون چی میکشه گفتم سعید یعنی چی اون چی باید بکشه حرفی نزد گفت فراموش کن اونا دارن از ایران میرن بعد اون دیگه از محسن خبری نشد منم به کمک دوستام و سعید چسبید به درس اخه سعید فوق اونجا قبول شده بودومن هم ارشد همون دانشگاه خودمون قبول شدم باز موندگار شدم اونجا دوست نداشتم اونجا باشم خاطرات اون جا اذیتم میکرد ولی چون کلاسا 2 روز در هفته بود اونجا هم به تهران نزدیک بود یکی از اشنا ها کاری واسم تو تهران جور کرد من دیگه سرم گرم کارو دانشگاه بود تعطیلاتم که می رفتم خونه ولی دیگه هیچ پسری چشمم نمی گرفت درسم تموش و واسه کار م تهران موندم تو این مدت چند تا خواستگار داشتم که اونارو به دلایل مسخره رد کردم نمیدونم چرا تا اردیبهشت 90یعنی چند هفته پیش از دانشگاه تماس گرفتند و دعوت کردند که برای فارغ التحصیلان 4 ،5 سال گذشته یک جشن کلی گرفتند که هر چند سال یه بار این کارو می کردند جالب بود بعد چند وقت بچه هارو میدیدیم درسته من ارشد اونجا بودم ولی بچه ها درسشون تموم شده بود رفته بودند اول حوصلم نگرفت برم ولی چند تایی تماس گرفتند گفتند بیا خوش میگذره بالاخره قرار گذاشتم با یکی از دوستا بریم جشن روز 5 شنبه بودبا قطار 4 شنبه بعد از ظهر رفتیم که جمعه هم برگردیم واسه تجدید خاطره رفتیم همون پانسیون فرداش که رفتیم دانشگاه خیلی شلوغ بود بعضیا ازدواج کرده بودند بعضیا بچه هم داشتند جالب بود رفتیم تو سالن با بچه ها انتها نشستیم خیلی شلوغ شده بود نمی شد همه رو پیدا کرد بعد یکی از برنامه ها تقدیر از بچه های فعال بود رسیدند سراغ انجمن علمی اونم سالی که ما بودیم بچه های ورودی ما شروع کردن به دست زدن و هورا کشیدن مجری که از بچه های ورودی بود گفت این تقدیر مال یه خانم و یه آقاست که تعریفشون ما زیاد شنیدیم و همه مسئولین انجمن دانشگاه از اون سالا یاد می کنند حالا من اسمشون می خونم ببینم شما هم تایید می کنید من اصلا حواسم به خودم نبود فکرم رفت پیش محسن ،یاد اون افتادم ولی گفتم اون که ایران نیست سعیدم که ندیدم لابد نیومده صدای مجری من به این دنیا برگردوند خانم سارا&#8230;.یهو بچه ها که هنوز یه چیزایی ازم یادشون بود شروع به هورا و دست زدن کردند پاشدم رفتم اون بالا تا برم پایین بقیه که نگام میکردن هر کی یه چی می گفت چه قد لاغر شده چه تغییر کرده لوح گرفتم گفتند باش بعد مجری گفت اقای محسن&#8230;..نفسم بنداومد با اینکه میدونستم ایران نیست انچنان بچه ها سوت و دست می زدند تعجب کردم یعنی محسنی که با من این کارو کرد این قد طرفدار داره سرم اوردم بالا که بگم اگه اشکالی نداره من برم یهو نفسم بند اوم خدایا محسن جلوم بود با یه لبخند سلام کرد مثل همیشه جذاب و خوش لباس با یه تیپ اسپرت یه 3 سالی ازم بزرگتر بود ولی انگاری یه کم شکسته شده ولی این شکستگیش جا افتاده ترو جذاب ترش کرده بودانگاری فشارم افتاده بود نمیتونستم رو پام وایسم نمیدونم با چه حالی داشتم بر می گشتم پایین که یکی صدام کرد سارا دیدم سعید اومد جلو احوالپرسی کرد بعد یه کم حرف زدیم محسن که برگشت ازشون خداحافظی کردم نمیدونم چم بود از خودم بدم میومد اخه اون زن داشت خودش گفته بود شیوا اومد دستم گرفت سعید اومد با شیوا احوالپرسی کرد اون موقع ها با محسن می رفتیم بیرون شیوا با سعیدم میومدن سعید اروم شیوا شلوغ بر عکس من و محسن همش شلوغ کاری می کردند شیوا و محسن سر به سر هم میذاشتند محسن چند باری گفت سعیدو شیوا رو با هم جور کنیم ولی من میگفتم خودشون باید بگن ولی سعید هیچ وقت نخواست با اینکه همش از شیوا میپرسید بالاخره از سالن اومدیم بیرون خواستیم با سرویسا بر گردیم داخل شهر که باز سعید اومد گفت ماشین هست بیاید با هم بریم یه کم تعارف کردیم محسن اومد گفت خانما اگه افتخار بدند برسونمتون از لحنش خندم گرفت جای من شیوا قبول کرد رفت ماشین بیاره با یه ماشین شاسی بلند نمی دونم چی بود اومد شیوا گفت سارا ببین این پدرسوخته از اون اولم وضعش خوب بود خاک بر سرت بی عرضت از لحنش هم خندم گرفت هم ناراحت اخه من طرد شده بودم از اون نه اون گفتم خفه سوار میشی بلبل زبونیم نمی کنی را افتادیم تو راه یه کم حرف زدیم بعد سعید گفت اگه کار ندارید من با شیوا کار دارم باید باهاش صحبت کنم خندم گرفت آخه شیوا دیگه لال شد حدس میزدم چی بگه ولی تعجبم از این بود چرا سعید اون موقع چیزی نگفت گفتم پس من میرم پانسیون شیوا بعد میاد گفت نه 4 تایی میریم همون جای همیشگی بعد من با شیوا حرف میزنم اون موقع می رفتیم یه جای ییلاقی تو اون شهر که فاصلش نیم ساعت با شهر بود رسیدیم رفتیم یه سفره خونه که همش می رفتیم مثل سابق بود چایی سفارش دادیم سعید و محسن عادت داشتند قلیون می کشیدند ولی من سر درد می گرفتم شیوا هم بعضی اوقات ولی اون بار سفارش قلیون ندادند تعجب کردم از محسن بدون قلیون؟ چایی خوردیم شیوا با سعید اون جاه رو پیاده رفتند بالا من و محسن بودیم معذب بودم تو فکر خودم بودم یهو محسن گفت سارا از زندگیت راضیی؟گفتم اره گفت چیزی کم نداری گفتم نه گفت شنیدم ازدواج نکردی؟ چرا؟گفتم موقعیتش نشد یه چی گفت تعجب کردم گفت رضا.که پسر خوبی بود چرا ردش کردی؟خاستم بگم از کجا میدونی؟رضا هم دکترا میخوند دانشگاه خودمون تدریس میکرد خیلی اومد سراغم ولی نمیدونم چرا ردش می کردم حرفی نزدم گفت پس موقعیتش بود؟نمیخواستم جوابش بدم واسه این گفتم خانمت خوبه؟چرا نیاوردیش ؟ساکت شد منم چیزی نگفتم بعد گفت سارا؟سرم اوردم بالا داشتم خفه می شدم میخوام یه چیز بدونی که حداقل ازم متنفر نباشی گفتم نیستم گفت میدونم میخوام بدونی من ازدواج نکردم گفتم متاسفم ایشالله یکی بهتر گفت نه من هیچ وقت با کسی نبودم داشتم گیج میشدم گفت میخوام گوش کنی بعد حرف بزنی بعد قبولیم تو ارشد به مامانم گفتم نمیتونم بدون تو بمونم قرار بودبعد ترم اول بیایم خواستگاری ولی چند لحظه موند اون مریضی لعنتی اومد سراغم بعد یه مریضی ساده ازمایش که دادم گفتند سرطان خون داری نمی دونستم چی کار کنم عصبی بودم وقتی به تو فکر می کردم بدتر میشد تا اینکه تصمیم گرفتم قبل شروع شیمی درمانیم تمومش کنم میدونستم از مریضیم بدونی نمیری ولی نمیخواستم پاگیر من شی واسه این اونارو گفتم از بین دوستا فقط سعید میدونست واسه این که اون باور نکرد من برم با یکی دیگه ازش خواستم مواظبت باشه تا راحت کنار بیای اون می گفت خیلی اذیت شدی ولی اینطوری چند وقت بعد فراموشم میکردی سارا من ایران بودم جایی نرفتم فقط یه ترم مرخصی گرفتم همه نا امید بودند ولی خودم به خودم امید میدادم بدتر از همه وقتی سعید ماجرا خواستگاری رضا رو گفت داشتم دیوونه می شدم از یه طرف خوشحال بودم از یه طرف ناراحت همه تو خونه عذا داشتند خواهرم دااشم پسر کوچیکه خونواده که خنده و شیطونی ازش دور نمی شد شده بود یه مرده گوشه بیمارستان تا اینکه واقعا یه معجزه شد بعد شیمی درمانی دیدند داره بدنم جواب میده بعد ازمایش فهمیدند مغز استخوانم سالمه میتونن پیوند کنند و جلوی رشد سرطان بگیرند انجام دادند یه 2 ماهی بیرون نمیومدم ولی بعدش کم کم موهام در اومد و رو به بهبودم ولی گفتند اگه حواسم نباشه از مواد شیمیایی و دودو &#8230;.استفاده کنم امکان برگشت و رشدش هست تازه فهمیدم چرا قلیون سفارش نداد بعدش گفت درسش تموم کرده و تو دفتر باباش مشغوله و تو دانشگاه تدریس میکنه و واسه دکتری میخونه گفت با کار خودش مشغول کرده می گفت از سعید حالت می پرسیدم میدونستم تهرانی و امروزم سعید اصرار کرده که بیاد وگرنه نمیخواست با دیدنش اذیت شم حرفاش تموم شد فقط گریه میکردم گفتم محسن حق نداشتی جای من تصمیم بگیری یه چیزی گفت دلم هری ریخت گفت قصد نداره ازدواج کنه چون مطمئن نیست که مریضیش بر نگرده ولی من شدم سارا سابق باز دوسش داشتم دوس داشتم مثل اون موقع ها بغلم کنه تو گوشم حرف بزنه ولی اون با فاصله پیشم نشسته بود تو چشام نگاه نمی کرد چشم تو چشم میشدیم می شد عشق و خواستن دیدولی غرورش نمیذاشت ولی من میخواستم نمیتونستم تا اون هست کس دیگه ایی بخوام گفتم میشه راه بریم پاشد رفتیم سمت جاده یه کم راه رفتیم رسیدیم لبه یه پرتگاه کنار جاده که تهش رودخونه بود گفتم محسن؟گفت بله سردو بی روح دلیل کارش میدونستم گفتم تو چشام نگاه کن جواب بده سرش بالا گرفت گفتم محسن؟رفت سرش بیاره پایین با دستم نگهداشتم تو چشام نگاه کرد جون محسن؟با همون لحن سابق گفتم هنوزم دوسم داری؟ گفت سارا من توضیح دادم همش تقصیر سعید گفتم محسن تو به من قول دادی؟من میخوام زن تو باشم شده یه شب م: سارا وضعیت من معلوم نیست س:خب فعلا که خوبی بعدا هم خدا بزگه وقتی دوباره تو رو داده پس بعدشم خودش بزرگه م:اما سارا س:محسن خواهش م:دیوونه من باید ازت خواهش کنم:من قبول دارم من میخوام زن تو باشم داد بزنم بگم راضی میشی؟م:خب بسه ابروریزی نکن این چند ساله چه پررو شدی حواسم بهت نبودا؟یه نیشگون از دستاش گرفتم گفتم قبوله؟قول میدم زن خوبی باشم نق نزنم غذا خوب بپزم م:دیونه من که از اون اول دیونت بودم خانمی من لباش گذاشت رو لبام بوسید و گفت یادت گفتم شب زفافم از دست نمیدم دیگه نزدیکه نمیدونم چرا خجالت کشیدم ولی از ته دل خوشحال بودم شیوا و سعید اومدند دیدم میخندند گفتم مبارکه سعید گفت مبارکه شما باشه فعلا بعدا ما گفتم سعید یکی طلبت این چند سال خوب سرکارم گذاشتی اومد جلو گفت ببخشید محسن نذاشت گفتم حساب اینم میرسم محسن میخندید و گفت من تسلیم سعید محسن و بوسید بعد گفت میخواستم جبران کنم شما فقط بهم میاید البته از خانمم هم تشکر کنید که سارارو اورد وای شیوااااا خیلی بدی پس تو میدونستی؟شیوا:&#8221;نه همه چی فقط هماهنگیش واسه امروز با من بود بقیشم تازه فهمیدم و این شد ماجرای من روز زن عقد کردیم و جشن گرفتیم البته شیوا و سعیدم عقد کردند ولی جشن نگرفتند فقط محضری بعد جشنمون محسن با شیوا و سعید هماهنگ کرد رفتیم مشهد و از خدایی که همیشه با ماست و مارو بعد چند سال بهم رسوند ممنونم و اونجا شب زفاف من و محسن شد چون هردو تشنه هم بودیم و واسه عروسی صبری برامون نبود.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%85%d9%86%d8%aa%d8%b8%d8%b1%d9%87-%da%a9%d9%87-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%af%d9%88-%d8%aa%d8%a7-%d8%a8%d8%b1%d9%86-%d8%aa%d9%88-%da%a9%d8%a7%d8%b1-%d9%87%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175594</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 28/37 queries in 0.007 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-07 22:02:36 by W3 Total Cache
-->