<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>چپوندم &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%da%86%d9%be%d9%88%d9%86%d8%af%d9%85/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Thu, 14 Mar 2024 12:06:11 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>چپوندم &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>سکس گروهی و سه نفره داغ با جنده خانوم های سبزه و حشری</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%da%af%d8%b1%d9%88%d9%87%db%8c-%d9%88-%d8%b3%d9%87-%d9%86%d9%81%d8%b1%d9%87-%d8%af%d8%a7%d8%ba-%d8%a8%d8%a7-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%87%d8%a7/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%da%af%d8%b1%d9%88%d9%87%db%8c-%d9%88-%d8%b3%d9%87-%d9%86%d9%81%d8%b1%d9%87-%d8%af%d8%a7%d8%ba-%d8%a8%d8%a7-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%87%d8%a7/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 09 Dec 2019 06:14:52 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخانه]]></category>
		<category><![CDATA[آوردند]]></category>
		<category><![CDATA[اتاقشون]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استقبال]]></category>
		<category><![CDATA[اشتیاق]]></category>
		<category><![CDATA[اشتیاقی]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[العاده]]></category>
		<category><![CDATA[انتظار]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[اندامی]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[اونارو]]></category>
		<category><![CDATA[اونروز]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اینبار]]></category>
		<category><![CDATA[اینکارا]]></category>
		<category><![CDATA[اینکارو]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بزارید]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگشون]]></category>
		<category><![CDATA[بسکتبال]]></category>
		<category><![CDATA[بلاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بلافاصله]]></category>
		<category><![CDATA[بندازه]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[بیارند]]></category>
		<category><![CDATA[بیچاره]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پسرشون]]></category>
		<category><![CDATA[پنهانی]]></category>
		<category><![CDATA[پیچیدن]]></category>
		<category><![CDATA[پیراهن]]></category>
		<category><![CDATA[تابستان]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیده]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[توانست]]></category>
		<category><![CDATA[چپوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چوچوله]]></category>
		<category><![CDATA[حالیکه]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خودشان]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحاله]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلش]]></category>
		<category><![CDATA[خوشمزه]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دستگیر]]></category>
		<category><![CDATA[دندونم]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دونستیم]]></category>
		<category><![CDATA[زیبائی]]></category>
		<category><![CDATA[سرکیرم]]></category>
		<category><![CDATA[شهوانی]]></category>
		<category><![CDATA[صداشون]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[فرستادم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کامران]]></category>
		<category><![CDATA[‫کاملا]]></category>
		<category><![CDATA[کوبیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کوتاهی]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[گاییدن]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتند]]></category>
		<category><![CDATA[گزاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مخالفت]]></category>
		<category><![CDATA[مردانه]]></category>
		<category><![CDATA[مکانیکی]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نبودند]]></category>
		<category><![CDATA[نخواهم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشته]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکای]]></category>
		<category><![CDATA[نشناختم‬]]></category>
		<category><![CDATA[نگاهاش]]></category>
		<category><![CDATA[نگذشته]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[همدردی]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگر]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگرو]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[همیشگی]]></category>
		<category><![CDATA[واقعا‬]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[این یه داستان تخیلی نیست فیلم سکسی بلکه واقعیتی است که 5 سال قبل واسه من اتفاق افتاد و تا الان هم ادامه دارد. من 21 سال سکسی داشتم و دانشگاه میرفتم. پدر و مادرم شاه کس شیراز بودند و من تو تهران یه اتاق کرایه ای داشتم. اتاقی که من کرایه کونی کرده بودم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>این یه داستان تخیلی نیست فیلم سکسی بلکه واقعیتی است که 5 سال</h2>
<p>قبل واسه من اتفاق افتاد و تا الان هم ادامه دارد. من 21 سال سکسی داشتم و دانشگاه میرفتم. پدر و</p>
<h3>مادرم شاه کس شیراز بودند و من تو تهران یه اتاق کرایه</h3>
<p>ای داشتم. اتاقی که من کرایه کونی کرده بودم تو یه خانه ای بود در پایین شهر و من همراه صاحب</p>
<h4>خونه جنده با سه پسرش زنده گی می کردم. پسرای صاحب</h4>
<p>خونه 23، 20 و 13 ساله پستون بودند و با من خیلی دوست بودند. اونها اهل مدرسه یا دانشگاه نبودند و</p>
<h5>همشون کار کوس می کردند. پسر بزرگه سی دی های غیر</h5>
<p>مجاز می فروخت و دو پسر دیگه هم تو یه مکانیکی شاگرد بودند. من واسه اینکه بتونم کرایه خونه و خرج تحصیلمو سکس داستان پیدا کنم یه</p>
<h6>کمپیوتر خریده بودم و کارم طراحی وب لاگ ایران سکس واسه بعضی</h6>
<p>شرکت ها و ترجمه اسناد بود. تقریباً به جزء ساعاتی که دانشگاه بودم بقیه وقت تو اتاقم بودم. بهار سال 1384 بود که صاحب خونه من تصمیم گرفت واسه پسر بزرگشون زن بگیرد و چون اهل روستا بودند تصمیم گرفتند برای پسرشون یه دختر روستائی عروس بیارند. اواخر بهار همان سال بود که عروسشون رو از روستا آوردند. اون شب یه شب فراموش نشدنی بود وقتی که من بتول عروس صاحب خونه را دیدم. یه دختر20 ساله خوشگل با چشم های سبز، پوست گندمی، دوتا سینه خوشگل که مثل انار جلوه می کردند و از همه مهمتر پاهائی مثل رون اسب خوش استیل و یک کون گرد و سفت که چشم هر بیننده را خیره می کرد. من در همان لحظه اول مات و مبهوت زیبائی این دختر شدم اما طولی نکشید که فهمیدم پسر بزرگ صاحب خونه یعنی رحیم خان از این دختر خوشش نمی اومد. نمیدونم چرا اما فکر کنم چون دختر روستائی بود و رحیم هم قبلاً با یک دختر از همان محل دوست بوده و گویا پدر و مادرش با ازدواج اونها مخالفت کرده بودند. دو ماه از اون روز گذشت و من هر روز که خونه بودم سعی می کردم تا یه جوری این دختر خوشگل رو دید بزنم اما بعضی وقتا حسابی حالم گرفته می شد وقتی می دیدم اون بیچاره هر روز غروب خودشو آماده می کند تا از شوهرش استقبال کنه اما رحیم به اون بی محلی می کرد. اواخر تابستان همان سال بود که یک روز صبح با صدای جیغی از خواب پا شدم، رفتم تو حیاط دیدم وای دختر بیچاره از رو پله ها پاش لیز خورده و رو زمین افتاده بود. بدون توجه به اینکه کسی ممکن اونجا باشه طرفش دویدم بغلش کرده و از جاش بلندش کردم. پاهاش خیلی درد می کرد واسه همین خودش به من تکیه داده بود. بغلش کردم و بردمش تو اتاقشون و روی قالی خوابوندمش. یهو به خودم اومدم و خواستم بیرون بیام که با صدای که معلوم بود ترسیده رو به من کرد و گفت ممنون آقا کامران.من گفتم بابا و مامان رحیم کجا هستند تا من صداشون کنم. اون گفت اونا امروز صبح زود رفتند روستا و من داشتم می رفتم تا واسه شب یه چیزی بخرم. من گفتم پس من میرم به رحیم زنگ بزنم تا بیاد و شمارو درمانگاه ببره، اما اون گفت خواهش می کنم این کارو نکنید. گفتم پس بزارید من ببرمتون درمانگاه اما اون مخالفت می کرد. بلاخره گفتم پس اجازه بدید من واسه تون خرید بکنم و بعدش رفتم و خریداشو واسش کردم. تو اون لحظه اصلاً به فکر سکس یا چیز دیگه ای نبودم فقط به فکر این بودم تا بتونم به این دختره کمک کنم. بیرون رفتم و همه چیزهائی را که می خواست واسش خریدم و یه پماد موضعی هم واسه پاش گرفتم. همه چیزهائی را که خریده بودم به اون دادم و بعد به اتاق خودم اومدم. سه روز بعد بود که تلفن زنگ زد وقتی گوشی را برداشتم یه خانمی بود که اول نشناختم اما بعداً فهمیدم که بتول خوشگل خودمه که می خواد از من تشکری کند. تشکر کامران خان بابت اونروز واقعاً لطف کردید. نمی دونم چطوری لطف شما را جبران کنم. منم جواب دادم خواهش می کنم بتول خانم وظیفه ام بود و شروع کردم در مورد وضعیت پاش سؤال کردن که اونم جواب داد حالا دیگه بهتر شده است. و بعدش هم خداحافظی کردیم و تیلفون قطع شد. فردای همان روز بتول باز هم به من زنگ زد و گفت که واسه تشکری می خواد یه چیزی به من هدیه بده اما من رد کردم ولی چون اون اصرار می کرد باالاجبار قبول کردم. اون یه پیراهن مردانه خیلی قشنگ به من هدیه داد و من هم که اینو یه بهانه خوبی واسه شروع ارتباط خودم با اون میدیدم بلافاصله واسش یه سری وسایل آرایش با یه مانتو هدیه دادم. حالا دیگه متوجه شدم که اون نگاهاش به من تغییر کرده و بیشتر با من راحت بود. یه روز نزدیکای ظهر نشسته بودم که واسه من یک بشقاب زرشک پلو خیلی خوشمزه آورد و منم واسه اینکه بتونم بیشتر توجه اونو جلب کنم واسش یه روسری خوشگل گرفتم و با بشقاب خالی واسش فرستادم و بدین ترتیب دوستی پنهانی من و اون بیشتر و بیشتر شد تا اینکه یه روز خبر اومد که رحیم به جرم حمل سی دی های غیر مجاز دستگیر شده است. کسی خونه نبود و من به بتول زنگ زدم تا باهاش همدردی کنم اما اون بر عکس خیلی خوشحال بود و از من خواست که برم بالا تا باهاش صحبت کنم.وقتی رفتم بالا همه چی واسم یه جوری دیگه ای معلوم شد حتی بتول هم اون دختر همیشگی نبود. چادرو که اصلاً گذاشته بود کنار و فقط با یه دامن تقریباً دراز و یک تاپ تنگ با یه روسری آبی اومد و پهلوم نشست. کامران خان چائی یا شربت؟ چی دوست دارید واسه تون بیارم. منم گفتم: شربت لطفاً و بعدش رفت طرف آشپزخانه تا واسه من شربت بیاره، وای خدای من چه کون خوش تراشی و چه اندامی زیبائی داشت، حتی راه رفتنش فرق کرده بود و وقتی راه میرفت انگار که کونش داشت آدامس می جوید. وقتی شربت واسه من می آورد اون سینه های قشنگش مثل دو انار که من به خوردن خودشان دعوت می کردند جلوه می کرد. چشاش مثل یه آمپول شهوت شدیدی را به من تزریق می کرد. کیرم حالا دیگه کاملاً قد علم کرده بود و می خواست در این فضای شهوانی خودنمائی کند. بتول اومد و کنار من نشست و شربتی را که آورده بود به من تعارف کرد. بعد خودش شروع کرد به صحبت در مورد اینکه چقدر از دستگیری شوهرش خوشحاله و می خواهد اون تا ابد تو زندان باقی بموند، و اینکه تا وقتی دوست خوبی مثل شما دارم نگران هیچ چیزی نیستم. من وقتی صحبت های اونو شنیدم دیگه کم کم مطمئن می شدم که اون می خواد امروز من باهاش سکس داشته باشم اما نمی خواستم عجولانه کار کنم. واسه همین کمی تعارف تیکه پاره کردم که آره من همه جوره در خدمت شما هستم اما شوهر یه چیز دیگه است و آدم می تونه شب و روز به اون مثل یک تکیه گاه امید داشته باشد. این<br />
حرف را که زدم یهو بتول شروع کرد به گریه و می گفت کامران خان کدوم تکیه گاه اون واسه من مثل یه چوبی بوده که همیشه تو سر من خورده ، تو این چند ماهی که با اون بودم همش منو اذیت می کرد. من یه لحظه تصمیم گرفتم تا بهش نزدیک تر بشم دست بتول گرفتم و اونو به طرف خود کشیدم، اونم انگار که منتظر همین بود خودشو انداخت تو بغل من و هق هق کنان گریه می کرد. من کمی تو بغلم فشارش دادم و سعی می کردم تا پشت شانه هاشو بمالم تا کمی آرومش کنم غافل از اینکه نیروی شهوانی عجیب لب های منو بصورت و لب های اون نزدیک کرده بود. هنوز چند ثانیه نگذشته بود که منو و اون لب های همدیگرو با اشتیاقی عجیب می خوردیم. تقریباً ده دقیقه ای با سرعت سپری شد و من لب های دریائی اونو می خوردم و حال دیگه سعی می کردم روسری آبی و تاپشو از تنش در آورم. یک ساعت طول کشید تا تمام لباس هاشو از تنش در آورم و اونم لباس های منو از تنم در آورد. نمی دونستیم داریم چکار می کنیم مثل دو کشتی گیری بودیم که سعی می کردند بر همدیگر غالب شوند. من با اشتیاق مصروف بوسیدن تمام بدن اون بودم، حتی بوی عرق که از بدنش بر می خواست واسه من مثل عطر بود که هیچ دختر شهری نمی توانست از مغازه بخرد. کم کم به طرف کوسش می رفتم تا زبانم را که مثل آدم لب تشنه ای له له می زد سیراب کنم. با دو دستم پاهاشو باز گرفتم و با زبونم چند باری کوسشو لیس زدم. خیس خیس شده بود. مزه شور پیش آب کوسش مثل چاشنی بود که دهان تشنه منو تشنه تر می کرد. آروم با زبونم چوچوله شو پیدا کردم و با دندونم اونو به طرف بیرون کشیدم وبعد مثل یک آدم قحطی زده با لبام نگهش داشتم و شروع کردم به مکیدن اون مثل بچه ای که سینه مادرو می مکد. اونقدر کوسشو خوردم و با زبونم داخل کوسشو ماساژ دادم که برای یه لحظه احساس کردم لرزهای به تنش اومده و آب کوسش که قبلاً مثل یه مایه لزج بود الان بیشتر شده بود که این از ارضاء شدن اون بشارت میداد. بعد رفتم به طرف سینه های خوشگلش و اونارو با زبونم نوازش می کردم در حالیکه با دستم کیرمو به کوسش میمالیدم. بعد از چند دقیقه که حسابی سینه هاشو خوردم آروم کیرمو تو کوسش که حسابی خیس شده بود هل دادم. کوسش شده بود مثل یه کوره آتش داغ داغ&#8230;. اما به نحو عجیبی تنگ بود. احساس می کردم که کیرم داره مثل یه مار پوست از تنش جدا میشه. بعد شروع کردم به تلمبه زدن داخل کوسش.. پاهاشو بالا آوردم رو سینم و کیرمو تو کسش جلو و عقب می کردم. صدای شالپ شولوپ خایه هام که حسابی خیس شده بود و به کون اون که از آب کوسش خیس شده بود می خورد منو حسابی حشری تر و حشری تر می کرد. بعد از 10 دقیقه گاییدن بتول به این صورت کیرمو از کوسش در آوردم و پاهای بتول را گرفتم از بتول خواستم که دستشو بندازه دور گردن من و رو هوا بلندش کردم. کیرمو گزاشتم در کوسش و با یه فشار کوچولو دوباره داخل کوسش هول دادم. کوسش حسابی خیس شده بود. بعد شروع کردم به بالا و پائین کردن اون رو کیرم که صدای برخورد کوسش با کیرم و رفتن کیرم تا ته تو کسش به من لذتی میداد که هرگز نمی تونم فراموش کنم. هر دفعه که اونو با فشار رو کیرم پائین می آوردم احساس می کردم که کیرم داره به سقف کوسش برخورد می کند. و اونم در این جریان سه چهار بار پی هم در حالی که فریاد می زد آره کامران آره منو جر بده پارم کن و کیرتو تا ته بزن تو کوسم ارضا شد. من با خوردن لبش سعی می کردم مانع سر و صدای زیاد اون بشم اما اونم با ناخن هاش نه تنها من بغل کرده بود و بلکه حسابی با ناخن هاش رو شونه ها و پشت منو خراش می داد که لذت همراه با درد زیادی را در درون من بوجود می آورد.بعد از مدتی که بدین منوال گذشت با شدت تمام آب کیرمو تو کوسش خالی کردم و بعدش بی حال اونو از رو کیرم پائین آوردم. اما بتول هنوز بعد از چندین دفعه ارضاء شدن انرژی فوق العاده ای داشت. اومد به طرف من و شروع به خوردن کیر من کرد. کاری که اصلاً از اون منحیث یه دختر روستائی انتظار نداشتم. ( اما بعداً خودش به من گفت چون با شوهرش زیاد سکس نداشته فلم های پورنو که شوهرش می آورده خونه دزدکی نگاه می کرده و واسه همین اینکارا رو بلد بوده).بعد چهار پنج دقیقه کیرم دوباره حسابی شق کرد. منم به بتول جون گفتم حالا که کیرمو از خواب بلند کردی منم اینبار کون تو جر میدم. بتول را کشیدم تو بغلم و شروع کردم با آب کوسش کونش مالش دادن &#8230; بعد با یه انگشت آروم آروم داخل سوراخ کونشو باز کردم. اما حسابی بیچاره دردش اومد. کمی کرم زدم در کونش و دوباره انگشتمو تو کونش کردم اینبار گویا درد کمتری واسش داشت بعدش آروم شروع کردم به ماساژ دادن داخل کونش &#8230; یواش یواش یه انگشت دیگرو هم داخل کردم و کونشو حسابی مالش دادم. بعد کمی کرم گرفتم مالیدم سر کیرم و ازش خواستم که قمبل بگیرد. وای چه کپلائی داشت. سفت مثل دو توپ بسکتبال&#8230;. کیرمو گذاشتم در کونش و بعدا شروع کردم با کیرمو رو سوراخ کونش مالیدن و اروم اروم کیرمو داخل کونش کردم. وقتی سرکیرم داخل سوراخ کونش شد یه تکون خورد و کمی آخ کرد. منم کمی بیشتر فشار دادم که یهو شروع کردن به خود پیچیدن&#8230;. فهمیدم داره خیلی درد می کشه واسه همین یه چند لحظه کیرمو همونجا نگه داشتم. بعد آروم شروع کردم به فشار بیشتر و بعد با یه فشار کیرمو تا ته تو کونش چپوندم. جیغ کوتاهی کشید که نشون میداد درد شدید برای اون داشته، واسه همین باز کیرمو همونجا نگه داشتم و بعد آروم آروم شروع کردم به تلمبه زدن&#8230;. کم کم صدای دردآلود بتول تبدیل به جیغ های همراه با یک لرزش شهوانی در صداش می شد. سرعت تلمبه هامو تو کونش زیاد کردم و کیرمو محکم تو کونش می کوبید<br />
م. بتول جیغ های شدید می زد و با دستش قالی رو محکم چنگ می زد. بعد از یه نیم ساعت تلمبه زدن تو کون بتول احساس کردم که یه چیزی می خواد تو کیرم منفجر بشه &#8230;. واسه همین کیرم از کونش در آوردم و آب کیرمو رو کمرش خالی کردم. دیگه حسابی هر دومون بی حال شده بودیم. بعد این هر دو مون با خجالت به همدیگه نگاه می کردیم. مات این بودیم که چرا اینکارو کردیم. من لباس هامو جمع کردم و بدون اینکه با هم صحبت کنیم من به اتاق خودم رفتم.عصر همان روز پدر و مادر رحیم که از موضوع پسرشون آگاه شده بودند از روستا برگشتند و من فکر کردم دیگه هیچ موقع بتول را نخواهم دید. اما دو شب از این واقعه گذشته بود که یه شب ساعت 2 وقتی داشتم چت می کردم یهو صدای درو شنیدم. فکر کردم حتماً گربه ای چیزی هست اما وقتی اومدم بیرون بتول خودشو انداخت تو اتاق من و بدون هیچ حرفی شروع کردیم به بوسیدن همدیگه من با تمام وجود اونو در اغوش گرفته بودم و باز هم &#8230;..اونشب بتول تا ساعت 4 صبح با من بود و الان بعد از 5 سال اگرچه من دیگه در اون خونه نیستم و الان یه خونه واسه خودم دارم اما رابطه من و بتول ادامه دارد. &#8230;..</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%da%af%d8%b1%d9%88%d9%87%db%8c-%d9%88-%d8%b3%d9%87-%d9%86%d9%81%d8%b1%d9%87-%d8%af%d8%a7%d8%ba-%d8%a8%d8%a7-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%87%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177461</post-id>	</item>
		<item>
		<title>خدمتکار خوشگل و جنده و حشری حسابی ساک میزنه و میده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ae%d8%af%d9%85%d8%aa%da%a9%d8%a7%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%88-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%b3%d8%a7%da%a9-%d9%85%db%8c/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ae%d8%af%d9%85%d8%aa%da%a9%d8%a7%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%88-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%b3%d8%a7%da%a9-%d9%85%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 25 Nov 2019 18:11:29 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آوردمو]]></category>
		<category><![CDATA[احترام]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[انتظارشو]]></category>
		<category><![CDATA[اندامی]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتام]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[اینبار]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینکارو]]></category>
		<category><![CDATA[باتمام]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[بذارید]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[برقرار]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسم]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسن]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بودخیلی]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[بیچاره]]></category>
		<category><![CDATA[بی‌قرار]]></category>
		<category><![CDATA[پاشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پرداخت]]></category>
		<category><![CDATA[پیرهنش]]></category>
		<category><![CDATA[ترکیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تعریفا]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[جزییات]]></category>
		<category><![CDATA[جفتمون]]></category>
		<category><![CDATA[چپوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندم]]></category>
		<category><![CDATA[حالیکه]]></category>
		<category><![CDATA[خاستگاری]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمو]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[دادیمو]]></category>
		<category><![CDATA[داستانی]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دروازه]]></category>
		<category><![CDATA[دستامو]]></category>
		<category><![CDATA[دستشویی]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستیمون]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونم]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[رمانتیک]]></category>
		<category><![CDATA[روسریشو]]></category>
		<category><![CDATA[زبونشو]]></category>
		<category><![CDATA[زبونمو]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیشون]]></category>
		<category><![CDATA[سرعتمو]]></category>
		<category><![CDATA[سکسمون]]></category>
		<category><![CDATA[صورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[فرستادم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[کنجکاوانه]]></category>
		<category><![CDATA[کنخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکی]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گردنشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامو]]></category>
		<category><![CDATA[لحظاتی‬]]></category>
		<category><![CDATA[ماجراهای]]></category>
		<category><![CDATA[ماشاالله]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدنش]]></category>
		<category><![CDATA[مجبورش]]></category>
		<category><![CDATA[مستعار]]></category>
		<category><![CDATA[ممانعت]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیتی]]></category>
		<category><![CDATA[میاورد]]></category>
		<category><![CDATA[میبردم]]></category>
		<category><![CDATA[میبوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونی]]></category>
		<category><![CDATA[میخاستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخندید]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونی]]></category>
		<category><![CDATA[میذارم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میشناسم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردی]]></category>
		<category><![CDATA[میگذره]]></category>
		<category><![CDATA[مینویسم]]></category>
		<category><![CDATA[میومدم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نخورده]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتی]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکی]]></category>
		<category><![CDATA[نظرتونو]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخام]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخورد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیداد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدادم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکرد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنی]]></category>
		<category><![CDATA[همدردی]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<category><![CDATA[همکاری]]></category>
		<category><![CDATA[هیجانی]]></category>
		<category><![CDATA[وابسته]]></category>
		<category><![CDATA[وحشیانه]]></category>
		<category><![CDATA[ولیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[یکدفعه]]></category>
		<category><![CDATA[یواشتر]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[علی زن خیلی زیبا و فیلم سکسی خوش اندامی داره که یک پسر 12 ساله هم دارند من از مدتها قبل تو نخ این خانم که اسمشو سکسی مریم میذارم بودم ولی موقعیتی پیش نمیومد&#8230;&#8230;&#8230;.یک شاه کس روز که علی بیرون مغازه برای کاری رفته بود مریم اومد مغازه که از شوهرش کونی پول بگیره [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>علی زن خیلی زیبا و فیلم سکسی خوش اندامی داره که یک پسر</h2>
<p>12 ساله هم دارند من از مدتها قبل تو نخ این خانم که اسمشو سکسی مریم میذارم بودم ولی موقعیتی پیش</p>
<h3>نمیومد&#8230;&#8230;&#8230;.یک شاه کس روز که علی بیرون مغازه برای کاری رفته بود</h3>
<p>مریم اومد مغازه که از شوهرش کونی پول بگیره برای خرید لباس خلاصه بعد از اینکه دید علی نیست نشست تو</p>
<h4>مغازه جنده تا شوهرش بیاد و بعد ار مدتی صحبت شروع</h4>
<p>به درددل با من و گلایه پستون کردن بابت کم بودن حقوق شوهرش کرد که زندگیشون داره سخت میگذره و ازم</p>
<h5>خواست اگر کوس میشه حقوق رو زیاد کنم در این مدت</h5>
<p>من هم فرصت رو مغتنم دیدم تا دریچه ای به سمت نزدیکی به مریم باز کنم باهاش ابراز همدردی کردم و بهش سکس داستان کلی احترام گذاشتم</p>
<h6>و گفتم به هر حال من دارم حقوق ایران سکس علی رو</h6>
<p>مطابق عرف و قانون پرداخت میکنم ولی برای شما ارزش ویژه ای قایلم و نمیخام سختی بکشی و هر وقت پول خاستی کافیه به خودم بگی تا به خودت پول بدم اینجوری زیاد به شوهرتم وابسته نمیشی (باید بگم علی از اون خر مذهبیهای دیکتاتوره که خون زن و بچشو تو شیشه کرده و یه قطره آب از دستش نمیچکه) &#8230;&#8230;..خلاصه اون روز بهش صد هزار تومن پول دادم و گفتم بدون اینکه به علی بگی این پولو واسه خودت خرج کن اونم بعد از کلی تعارف پولو قبول کرد و این واسه من مثل یک چراغ سبز بود بعد از مدتی علی هم اومد و بیست تومن پول بهش داد تا بره خرید.فردای اون روز مریم بهم زنگ زد تا ازم تشکر کنه منم فرصتو مناسب دیدم بهش گفتم میخام تو بانک براش یه عابر بانک باز کنم که هر وقت پول خاست براش بریزم واسه همین باید بیاد با هم بریم بانک و اونم قبول کرد،فردای اون روز رفتم دنبالش و سوار ماشین کردمش بریم بانک که گفت آخ این پولا بابت چیه بهش گفتم ببین من علی رو میشناسم و میدونم پول بهل نمیده واسه همین من به جای اینکه حقوق اونو اضافه کنم به خودت هر ماه یه مبلغی میدم تو هم هرجور میدونی هزینه کن.خلاصه سرتون رو درد نیارم اونم ازم تشکر کرد و رفتیم بانک کارا رو انجام دادیمو رسوندمش خونه و همین شد مقدمهای برای تماسهای تلفنی هرروزمون و یواش یواش حس کردم موقع حرکت نهایی داره میرسه.بعد از چند روز به بانک رفتم و کارت عابر بانک رو گرفتم و به مریم زنگ زدم و گفتم میام کارتو بدم وقتی رفتم خونش درو باز کرد گفت بیا بالا منم با یه دسته گل که خریده بودم بالا رفتم وقتی در رو باز کرد فهمیدم تا لحظاتی دیگه کیرم به آرزوش میرسه چرا که اثری از اون زن نیمه مذهبی نبود و مریم خانم حسابی به خودش رسیده بود.خیلی ناز شده بود میخاستم بی مقدمه بپرم روش ، آقا کیره هم بد جور بیقرار شده بود رفتم نشستم رو مبل و اونم رفت میوه و چایی بیاره وقتی بهم میوه تعارف کرد موقع دولا شدن سفیدی گردنش همراه با بوی عطر زنانش داشت دیوونم میکرد وقتی نشست بهم گفت شهرام تو چرا ازدواج نمیکنی تو که میتونی بهترین زندگی رو داشته باشی، بهش گفتم ای بابا کی به ما زن میده اونم گفت از خداشونم باشه ماشاالله همه چیزت کامله منم به شوخی بهش گفتم مثلا اگه من میومدم خاستگاری تو قبول میکردی؟ گفت حالا که نمیشه ولی اگر قبل از علی اومده بودی بدون شک قبول میکردم آقا ما هم زدیم تو خطوط رمانتیک و بهش گفتم راستش من اگه ناراحت نمیشی باید بگم خیلی بهت علاقه دارم و ای کاش شوهر نداشتی و این حرفا اونم معلوم بود از این تعریفا خیلی حال کرده گفت بابا دختر خوب زیاده منم با یه حالت سرشار از افسوس گفتم ولی مثل تو کسی نیست جفتمون سکوت کردیم از جام بلند شدم و رفتم کنارش نشستم دستشو گرفتم تو دستم و تو چشاش نگاه کردم و گفتم قول بده دوستیمون همیشه برقرار باشه اونم با یه حالتی از شرم تو چشام نگاه کرد و لبخند کوچیکی زد راستش هنوز باید رمانتیک رفتار میکردم اما از خود بی خود شدم و لبامو چسبوندم به لباش و دستامو حلقه کردم دورش و فشارش میدادم و میبوسیدم ولی اون ممانعت میکرد و لباشو از هم باز نمیکرد صورتشو کنار کشید و گفت تو رو خدا ول کن من شوهر دارم بهش گفتم فقط چند ثانیه تو بغلم بمون بعد کشیدمش رو پام و روسریشو از سرش کشیدم و شروع کردم به بوسیدن صورت و گردنش اونم الکی میگفت ول کن تو رو به خدا ولی تابلو بود که داره تحریک میشه بهش گفتم من ازت هیچی نمیخام فقط لباتو بده و لبامو گذاشتم رو لباش و زبونمو بردم تو و یکی دو دقیقه داشتم از اون لبا لذت میبردم دستمو از زیر پیرهنش بردم رو شکمش که هیچی نگفت شروع کردم به مالش سینه هاش و همزمان لبو زبونشو میخوردم اونم دیگه کامل همکاری میکرد تو بغلم بلندش کردم و بردم تو اتاق گفت میخای چیکار کنی بهش گفتم میخام حسابی نازت کنم و افتادم روش اونم میخندید و شهوت تو چشاش موج میزد دستمو بردم زیر دامنش و خیلی ملایم با سر انگشتام رونای صیقلیشو تحریک میکردم اخه تو این کار متخصص هستم ، چشاشو بسته بود و داشت منفمجر میشد بعد از چند ثانیه دست کردم تو شرتش و کسشو تو دست گرفتم و شروع به مالیدنش کردم اونم که دیگه چشاشو بسته بود و تو حال خودش نبود شرت و دامنو از پاش درآوردم و شروع به خوردن کس نازش که از نظر من دروازه بهشت همین کس خانمهاست،انگار تا حالا شوهر نفهمش کسشو نخورده بود چون با این مساله خیلی کنجکاوانه برخورد میکرد و شدیدا آه و اوه میکرد و شاید در جا دوبار ارضا شد منم از واکنشهای هیجانی مریم به وجد اومده بودم کاملا از کیر خودم یادم رفته بود و شاید حدود 10 یا 15 دقیقه یه بند کسشو میخوردم تا جایی که خودش گفت بسه دیگه ترکیدم پا شدم لباسامو درآوردم و بی مقدمه کیرمو چپوندم تو دهن مریم با اکراه زبونشو به کیرم میزد و اصلا ساک زدن بلد نبود تو دهنش شروع کردم تلمبه زدن ولی چون وارد نبود حال نمیداد کیرم در آوردم و بهش گفتم الان کستو طوری جر میدم که تو تاریخ بنویسن اونم خندید و گفت همش مال خودته به حالت طاق واز خوابوندمو رفتم لای پاهاش دولا شدم و بوسیدم و ازش اجازه گرفتم و خیلی آروم کیرمو فرستادم تو بهشت و نرم شروع به تلمبه زدن کردم اونم خیلی ناز آخ میگفت سرعتمو بیشتر کردم که دیدم دردش شروع شده و با دستش به شکمم فشار میاورد و میگفت تو رو خدا یواشتر ولی من بهش امون نمیدادم کیرمو کشیدم بیرون و بهش گفتم برگرد از پشت نشستم و با انگشت تو کسش کردم و شروع به مالیدن کسش کردم میخواستم بکنم تو کسش که یکدفعه چشمم به سوراخ کونش افتاد و مسیر کیرمو به سمت کونش تغییر دادم<br />
و باتمام قدرت کیرمو چپوندم تو کونش بیچاره اصلا انتظارشو نداشت و نفسش بند اومده بود و زد زیر گریه منم بی خیال اون تا جایی که میتونستم فشار میدادم ولی کونش خیلی تنگ بود و نمیشد توش تلمبه زد کیرمو در آوردمو از عقب کردم تو کسش و وحشیانه عقب جلو میرفتم زیر دست و پام داشت له میشد و بد جوری ناله میکرد از پشت خوابیدم روش و در حالیکه کیرمو بی حرکت تو کسش نگه داشته بودم سینه هاشو میچلوندم و گردنشو میخوردم آروم شده بود و گفت کیرتو تکون بده چند تا تلمبه آروم زدم و کشیدم بیرون اومدم از جلو بغلش کردم و بوسیدمش و ازش بابت فشار زیادی که آورده بودم معذرت خاستم و کلی نازش کردم اونم گفت عیبی نداره ولی خیلی دردم اومد آروم دوباره خوابیدم روش و شروع کردم به کردن جاتون خالی خیلی ناز کس میداد و کس نسبتا روفرمی هم داشت کیرمو درآوردم و بردم جلوی دهنش و گفتم مزه کستو بچش نمیخورد ولی به زور کیرمو کردم تو دهنش و چند تا تلمبه تو دهنش زدم دیدم آبم داره میاد بهش چیزی نگفتم و محکم رو صورتش نشستم و همه آبمو تو دهنش خالی کردم بدبخت داشت خفه میشد کیرمو کشیدم بیرون اونم که انگار تا حالا آب کیر تو دهنش خالی نشده بود دویید دستشویی تا دهنشو بشوره وقتی برگشت گفت خیلی کثیفی که اینکارو کردی بهش گفتم ببخشید و دوباره با بوسیدن ولیسیدن رامش کردم و راضیش کردم با هم بریم حموم جاتون خالی تو حموم مجبورش کردم برام یه بار دیگه ساک بزنه و اینبار آبمو تو صورتش پاشیدم ولی اینبار ناراحت نشد منم یه خرده کسشو خوردم و همه بدنشو شستم و اومدیم بیرون و ازش تشکر کردم و اومدم مغازه.من و مریم از اون موقع دوستی و سکسمون رو حفظ کردیم و ماجراهای جالبی رو با هم تجربه کردیم که اگر علاقه داشته باشید میتونم بازم براتون بنویسم.این ماجرا کاملا واقعی بود و سعی کردم تا جایی که تونستم جزییات رو براتون بنویسم تا شما رو هم تو لذت این سکس شریک کرده باشم.از اون جایی که این اولین داستانی هست که مینویسم خوشحال میشم نظرتونو بذارید.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ae%d8%af%d9%85%d8%aa%da%a9%d8%a7%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%88-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%b3%d8%a7%da%a9-%d9%85%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177221</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مامان که شاه کس باشه هر روز و هر جا باید کرده بشه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%da%a9%d9%87-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7%d8%b4%d9%87-%d9%87%d8%b1-%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d9%88-%d9%87%d8%b1-%d8%ac%d8%a7-%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%af-%da%a9/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%da%a9%d9%87-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7%d8%b4%d9%87-%d9%87%d8%b1-%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d9%88-%d9%87%d8%b1-%d8%ac%d8%a7-%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%af-%da%a9/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 24 Sep 2019 07:11:47 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اعصابم]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[اومدند]]></category>
		<category><![CDATA[اونجات]]></category>
		<category><![CDATA[بابابزرگم]]></category>
		<category><![CDATA[ببینیم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بخورید]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتی]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[تابستون]]></category>
		<category><![CDATA[ترتیبش]]></category>
		<category><![CDATA[تعطیلات]]></category>
		<category><![CDATA[تنهاست]]></category>
		<category><![CDATA[چپوندم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدن]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرام]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگله]]></category>
		<category><![CDATA[دراوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[روستاهای]]></category>
		<category><![CDATA[سرگرمی]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[کارنامه]]></category>
		<category><![CDATA[کیرشون]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتند‬]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمش]]></category>
		<category><![CDATA[گوسفند]]></category>
		<category><![CDATA[مسافرت]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومت]]></category>
		<category><![CDATA[میاوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میترکید]]></category>
		<category><![CDATA[می‌چسبید]]></category>
		<category><![CDATA[میخاست]]></category>
		<category><![CDATA[میخاستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخندید]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میشدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردند]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میکنین]]></category>
		<category><![CDATA[میگذره]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتند,]]></category>
		<category><![CDATA[میمالید]]></category>
		<category><![CDATA[ناگفته]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیذارم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیرسید]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنم]]></category>
		<category><![CDATA[نوجوانی]]></category>
		<category><![CDATA[نیومده]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[واویلا]]></category>
		<category><![CDATA[یواشکی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[و از بچه گی با فیلم سکسی هم بودیم تو دری تو تعطیلات تو مسافرت خلاصه همیشهطوری بود که همه میگفتند این دوتا از اخر با هم سکسی ازدواج می کنند خلاصه یواش یواش بزرگ شاه کس میشدیم فهیمه سینه هاش در امده بود من هم پشت لبم سبز شده بود تا کونی اینکه تابستون [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>و از بچه گی با فیلم سکسی هم بودیم تو دری تو تعطیلات</h2>
<p>تو مسافرت خلاصه همیشهطوری بود که همه میگفتند این دوتا از اخر با هم سکسی ازدواج می کنند خلاصه یواش یواش</p>
<h3>بزرگ شاه کس میشدیم فهیمه سینه هاش در امده بود من هم</h3>
<p>پشت لبم سبز شده بود تا کونی اینکه تابستون شد و تعطیلات شروع شد چه تعطیلاتی.خدابیامرز بابابزرگم توی روستاهای اطراف مشهد</p>
<h4>یه جنده باغ داشت خودشون هم اونجا زندگی میکردند گاو و</h4>
<p>گوسفند و باغ و استخر و&#8230;. پستون این چیزها هر ادمی را مست میکرد الان که 30 سال دارم هر وقت</p>
<h5>میرم اونجا کوس خاطره اون روزها برام زنده میشهاول تابستون همه</h5>
<p>بچه ها بابا مون را مجبور میکردیم ما راببره روستا تا تابستون اونجا باشیم من و فهیمه پای ثابت این کار بودیم سکس داستان اون تابستون من</p>
<h6>زودتر رفتم دمق بودم که چرا فهیمه من ایران سکس نیومده بعد</h6>
<p>از یک هفته اومدند میگفت باباش کار داشته و نبوده خلاصه اون روز گذشت و بزگترها برکشتند شهر و ما را اونجا گذاشتند که دست به کمک بابابزرگم باشیم اخه اون مریض بود ونمیتونست همه کارها رابکنه.چند روز طول کشید تا با فهیمه روم باز بشه گاهی به شوخی میگفتم سینه هات از بی بی هم بزکتر شده اونم میخندید بد جوری تو کفش بودم ولی نمیشد کار بکنم چون هم خواهرام بودن هم هنوز روم باز نشده بود نمیودنستم چی بگم تا اینکه یک روز توی باغ بودیم که دیدیم بابابزرگم یک گاو نر بزرگ داره میاره ما که دنبال سرگرمی بودیم رفتیم ببینیم چه خبره بابا اون گاو را بست و رفت اون گاو ماده خودشون را هم اورد و بست جلوی اون گاو طوری که نتونه تکون بخوره من دیدم از کس گاو اب لزجی میاد بعد اون گاو نر را باز کرد گاوه رفت کس اون یکی را بو کشید یهو مست شد بابا ما را دعوا کرد که چی نگاه میکنین برین دنبال بازیتون بابا خیلی بد اخلاق بود اگه حرفش گوش نمیکردیم واویلا بودمارفتیم و دوباره یواشکی برگشتیم دیدیم اون گاو گنده کیرش سیخ کرده وپریده روی اون یکی حالانکن کی بکنچشام داش در میامدکه دختر عموم گفت چه دودول قرمزی داره گفتم جان دیگه چشام قشنگ در امدنمیدونم شما اهل کجا هستین ولی ما وقتی گاوها هم دیگه را میکنن میگیم دارن بوقه میدناز اون روز بد جوری تو کف رفتم از هر فرصتی برای دست زدن و تیکه گفتن به فهیمه استفاده میکردم ولی زیاد نمیشد بهش نزدیک بشم چون خواهرام بودن . اعصابم داغون بود تا اینکه کارنامه های خرداد را دادن و معلوم شد خواهرام هر دو تجدید اوردن و بایذ برن شهر سر کلاس تجدیدی توی کونم عروسی شد با ساز و دهلخلاصه اونها رفتند ومن موندم و فهیمه جونم کوسش بخورمدیگه هر وقت تنها میشدیم به سینه اسش دست میزدم و میزدم پشت کونش که مثل ژله بود میدونستم به کسی چیزی نمیگه خودش هم دلش میخست تا اینکه یک شب که همه خواب بودند من و فهیمه تو اون اتاق میخابیدیم اخه بابا بزرگ و بی بی زود میخابیدند ولی ما تا نیمه شب کس کلک بازی در میاوردیم یک شب یواشکی بهش گفتم اون گاو یادته چکار میکرد یکم سرخ شد گفتم خجالت نکش میدونم توی فکرت چیه گفت دیگه حرفش نزن و گرنه به بی بی میگم منم دمق شدم و پشت بهش خوابیدمچند روز باهاش سر سنگین بودم تا اینکه امد و گفت مجتبی بیا اشتی دیگه گفتم اگه به بی بی نگی میام اشتی میدونستم چون اونجا تنهاست چیزی نمیگه گفت میخای چکار کنی گفتم هیچی میخام اونجات ببینم گفت نخیر اصلا اشتی نمیکنم و رفتتاشب که میخاستم بخوابم امد پشتم و گفت مجتبی جونم هنوز قهری گفتم تو قهری برو میخام بخابم گفت خوب باشه اما نمیذارم ببینی فقط بهش دست بزن با خودم گفتم قدم اول که برداشتی تا اخر میری گفتم باشه گفت پس بزار بابا و بی بی بخابن کیرم داشت میترکید هی لای پام قایمش میکردم گفت چیه چرا به خودت میپیچی شاش داری گفتم نه مار دارم ناگفته نمونه کیر من نسبت به هم سنام بزرگتر بود کله گنده ای هم داشت خلاصه وقتی همه خوابیدن رفتیم &#8230;..فهیمه امد کنارم گفت بفرما فقط انگت توش نکنی گفتم باشه دست من گرفت اروم گذاشت روی کسش چقدر داغ بود همونجا میخاست ابم بیاد نمیدونستم کجاشو بمالم کیرم داشت میترکید گفتم میشه کیرم بمالم بهش گفت نخیر قرار شد نگنهش نکنی بعد میخای دودلت بمالی بهش گفتم دودول چیه کیر خجالت میکشید بگه کیر گفتم پس تو هم به کیرم دست بزن گفت بدم میاد گفتم تورت خدا و&#8230;.گفت باشه فقط یکم دستش گرفتم گذاشتم روی کیرم اروم شدم گفت این چیه چقدر کلفته گفت من مال داداش کوچولوم دیدم یه ذره بود این 10 برابر اونه گفتم این مال مرده گفتم یکم بمالش چند تامالید ابم با فشار ریخت توی دستش گفت اح شاش کردی دیونه گفتم نه این اب مرداس وقتی کیرشون بمالی یا بکننت میاد بیرون بعد گفت پاشو برو خودت بشور خیلی کثیف کاری کردیاز اون شب به بعد احساس میکردم فهیمه زن منه روش غیرت خاصی داشتم خلاصه تا تنها میشدیم دستم میرفت لای کس و کونش اونم کیر من میمالید یه روز گفتم دیگه امروز باید کست نشونم بدی گفت اخه خجالت میگشم گفتم جخالت نداره بیا مثل من بعد کیرم که نیم خیز شده بود دراوردم انداختم بیرون دهنش باز مونده بود تا حالا ندیده بودش اومد جلو گرفت دستش گفت چه خوشگله سفید با سر قرمز و خوش تراش گفتم دیگه نوبت منه مال تو را ببینم گفت نه و فرار کرد توی خونه اون جلو من پشت سرتا اینکه روی رختخوابها گیرش اوردم و چون زورس به من نمیرسید با یک حرکت شلوارش در اوردم اونم مقاومت نکرد خودش هم دلش میخاست چفدر کسش ناز بود بوی خوبی میداد موهاش تازه در امده بود هنوز کاملا نرم بود تازه میخاستم لفت و لیس کنم که صدای بی بی امد گفت کجایید بچه ها بیاین گیلاس اوردم بخورید ضد حال زد اون روز تاشب خایه هام از شهوت درد میکرد همش تو فکر این بودم که چطور ترتیبش بدم تا اینکه چند رزو بعد توی باغ رام میرفتم دیدم صدای جوجه یه نوع پرنده که بهش میگیم سشک تقزیبا اندازه کبوتر با رنگهای قشنگ روی پرهاش داره صداش میاد گشتم تا پیداش کردم فکر کنم از خونش پریده بود بیرون گرفتمش بردم خونه فهیمه عاشقاون شد گفت بدش به منمن هم یکم فکر کردم گفتم به شرطی که کیرم بخوری بعد هم بذارم توی کونت یکم ناز کرد گفت فقط اروم بذاری بردمش توی باغ لای علفها کیرم داشت شلوارم جر میداد نشستیم و اونم یواش کیرم برد توی دهنش گفت بدم میاد گفتم بخور خوشت میاد یکم که خورد دیدم داره ابم میاد هیچنی نگفتم تا اینکه ابم پاشید توی دهنش زود کیرم در اورد گفت قرار نبود ها گفتم دست خودم نبود گفتم حالا برگرد میخام کونت بزارم برگشت چه کونی سفید مثل برف ادم میخاست فقط لیسش بزنه ولی من که بار اولم بود دختر میکردم همه چی یادم رفت کیر کلفتم چپوندم تو کونش نفسش بند امد جیغ کشید و گریه کرد خیلی دردش امد زود در اوردم بعد قشنگ تف زدم و اروم کردم تو و جلو وو عقب کردم کیرم توی بهشت بود چون کمر دوم بود طول کشید تا ابم بیاد ولی خیلی حال کردم هیچ وقت یادم نمیره از اون به بعد تا اخر تابستون هر روز فهیمه را میکردم اون جوجه را هم دادم به فهیمه اونم اهلی اش کرد فهیمه دیگه رام من شده بود طوری که تا خودش میدید اوضاع سفید میومد میچسبید به مناز اون خاطره 15 سال میگذره فهیمه عروس شده و 2 تا بچه داره منهم زن گرفتم و پسرم تو راه ولی هیچ سکسی به اندازه اون کون به من حال ندادهامیدوارم خوشتون امده باشه کوچک شما مجتبی از مشهد</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%da%a9%d9%87-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7%d8%b4%d9%87-%d9%87%d8%b1-%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d9%88-%d9%87%d8%b1-%d8%ac%d8%a7-%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%af-%da%a9/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>3</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176351</post-id>	</item>
		<item>
		<title>دوست دختر اجیب غریب</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%a7%d8%ac%db%8c%d8%a8-%d8%ba%d8%b1%db%8c%d8%a8/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%a7%d8%ac%db%8c%d8%a8-%d8%ba%d8%b1%db%8c%d8%a8/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 06 Sep 2019 07:15:39 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتمم]]></category>
		<category><![CDATA[انگشته]]></category>
		<category><![CDATA[اونطرف]]></category>
		<category><![CDATA[اینجور]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[ببینیم]]></category>
		<category><![CDATA[بدهمنم]]></category>
		<category><![CDATA[بودرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[بودگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[بودلباس]]></category>
		<category><![CDATA[بیچاره]]></category>
		<category><![CDATA[بیخیال]]></category>
		<category><![CDATA[بیخیالش]]></category>
		<category><![CDATA[چپوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندم]]></category>
		<category><![CDATA[خرابتر]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوند]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوردین]]></category>
		<category><![CDATA[دادگاه]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجوی]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردن]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوتایی]]></category>
		<category><![CDATA[زیادتر]]></category>
		<category><![CDATA[سلامتی]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینشو]]></category>
		<category><![CDATA[شهرمون]]></category>
		<category><![CDATA[قرارمون]]></category>
		<category><![CDATA[کاندوم]]></category>
		<category><![CDATA[کردماز]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[ماشالا]]></category>
		<category><![CDATA[موقعها]]></category>
		<category><![CDATA[میخندید]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوره]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میریخت]]></category>
		<category><![CDATA[میزدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میفتاد]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردموقتی]]></category>
		<category><![CDATA[میگفته]]></category>
		<category><![CDATA[میمالید]]></category>
		<category><![CDATA[مینویسم]]></category>
		<category><![CDATA[نبودمنم]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[وحشیانه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[نکنیم تصمیم گرفتیم کس پولی فیلم سکسی بکنیم.این شد که فرشاد به 1 جنده ی 24 ساله که دانشجوی شهرمون هم بود زنگ زد و ردیفش کرد سکسی واسه فردای اون روز.عصرش تصمیم گرفتیم که شاه کس سکس رو دو نفره انجام بدیم ببینیم حالش چطوره انقد تعریف میکنن.فردا شد و من کونی و فرشاد [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>نکنیم تصمیم گرفتیم کس پولی فیلم سکسی بکنیم.این شد که فرشاد به 1</h2>
<p>جنده ی 24 ساله که دانشجوی شهرمون هم بود زنگ زد و ردیفش کرد سکسی واسه فردای اون روز.عصرش تصمیم گرفتیم</p>
<h3>که شاه کس سکس رو دو نفره انجام بدیم ببینیم حالش چطوره</h3>
<p>انقد تعریف میکنن.فردا شد و من کونی و فرشاد رفتیم دختره رو سوار کردیم و بردیم خونه فرشاد اینا که خالی</p>
<h4>بود.رفتیم جنده نشستیم و یکم کس کلک بازی درآوردیم و کم</h4>
<p>کم کارو شروع کردیم.من نشستم اینور پستون دختره و فرشاد هم اونور.شروع کردیم به خوردن گردن طرف.همینجور که داشتیم لیس میزدیم</p>
<h5>دختره هم کوس آه و اوه و خنده رو با هم</h5>
<p>قاطی کرده بود و نفس نفس میزد.سینه هاش رو تو دستم گرفتم چه سینه هایی.با اینکه شل و ول بود اما آخره سکس داستان سینه بود.گفتم اینجور</p>
<h6>نمیشه بریم رو تخت تو اتاق.دختره گفت قرارمون ایران سکس یکی یکیه</h6>
<p>دوتایی من عمرا نمیدم.فرشاد زد در کونش و گفت بدو زرزر نکن.سارا (اسم مستعار)هم خندید و رفت تو.رفتیم تو اتاق بغلش کردم پرتش کردم رو تخت و شروع کردم به درآوردن لباساش.فرشاد هم گیر داده بود داشت گردنش رو میخورد سارا هم هی آخ و اوخ میکرد و دیگه کاملا وا داده بود.لباس و سوتینشو که درآوردم پریدم رو سینه هاش.بزرگ-سفید-نرم مثل بادکنک.شروع کردم به خوردن سینه هاش اونم سرم رو گرفته بود و رو سینه هاش فشار میداد.به فرشاد گفتم بپر رو پایین تنه کار کن سارا هم گفت آره راست میگه کونی بپر.فرشاد رفت پایین و شروع کرد به انجام عملیات.کیرم و درآوردم دادم دست سارا اونم شروع کرد به ورز دادنش.پاشدم نشستم رو سینش و کیرم و گذاشتم تو دهنش.لامسب سینش مثل بالش میموند.دیدم فرشاد رفته داره کسش رو میخوره منم از فرصت استفاده کردم دستام رو اهرم کردم و تند تند تو دهنش تلمبه میزدم(البته هواسم بود زیاد نره تو دهنش که بیاره بالا).بالا پایین میکردم و تو اوج لذتم بودم دیدم بیچاره داره خفه میشه بیخیال تلمبه شدم رفتم سراغ سینه.سینه هاش رو تو دستام مشت کردم به هم چسبوندم و کیرم و کردم لای سینه هاش.شروع کردم به تلمبه زدن.فرشاد هم اونور داشت کیرش رو میمالید به کس سارا.همینجور که حالش بیشتر میشد منم سرعتم و زیادتر میکردم.وقتی داشت آبم میومد همونجا لای سینه هاش آبم رو تخلیه کردم.از لای سینه هاش داشت آبم میریخت بیرون و سارا هم کیف میکرد واسه خودش.کشیدم بیرون و افتادم اونور.فرشاد داشت نگاه میکرد که دید 1ذره از آبم ریخت رو تخت مامان باباش.عصبی شد گفت پاشین بابا گند زدین به حال و احوالم.دیگه خلاصه فرشاد رو آروم کردم و رفتیم تو حموم که کثافت کاری هم نشه.فرشاد که حشرش بالا بود دختر رو روی زمین خوابوند کونش رو آورد بالا و شروع کرد به کردن سارا.اونم که ماشالا جنده گشاد تخمش هم نبود.منم رفتم گذاشتم تو دهنش.فرشاد که ارضا شد پاشد آبش رو ریخت رو کون سارا و منم دیدم تا تنور داغه وقتشه.پریدم پشت سارا و کیرم رو چپوندم تا خرخره تو کون خانم.کونش رو گرفته بودم تو دستام و تابش میدادم از زیر هم دستم رو قلاب کرده بودم و کسش رو میمالوندم.فرشاد که تازه ارضا شده بود رفته بود بیرون سیگار بکشه.سارا گفت وحشیانه بکن.جر بده.منم محکم با دست ضربه میزدم به کونش و انگشتمم با کیرم کرده بودم تو.تلنبه تلنبه تلبنه تا ارضا شدم.کشیدم بیرون ریختم رو صورتش.رفتیم بیرون 1 پیتزا زدیم و دوباره حشر گل کرد(ای کاش نمیکرد)رفتیم تو حموم و فرشاد گفت دیگه اینسری از کس میکنمت(سارا دیگه باید میرفت عجله داشت دیگه از غید لفت و لیس گذشتیم)فرشاد کاندوم آورد که دختره گفت با کاندوم نه.خلاصه پاشو کرده بود تو 1 کفش که با کاندوم نه.به فرشاد گفتم این 1 ریگی به کفششه بیخیالش شیم.فرشاد خان گیر داد که نه.دوستام هم بی کاندوم کردن همه هم سالمن(بعد معلوم شد دروغ میگفته سارا خانوم به همه اینو میگفته ولی کسی زیر بار نمیرفته)دیگه فرشاد پرید رو دختره و شروع کرد به تلنبه.جفت انگشته فاکش هم کرده بود تو سوراخ دختره و فشار میداد.منم اونور با کیرم ور میرفتم تا شق بمونه.دختره به فرشاد گفت بخواب روم(با اشوه و حشر تمام)فرشاد خوابید روش و ادامه تلنبه.نزدیکای ارضا شدنش بود که دختره پاشو غلاب کرد دوره کمر فرشاد.تا فرشاد اومد بکشه بیرون این مثل کنه چسبید بهش و نذاشت و تموم آب فرشاد ریخت تو خانم.فرشاد حیرون پا شد و منو نگاه میکرد.دختره میخندید و گفت باید منو بگیری.نگیری میرم شکایت که منو زور گیر کرده.حالا ما هم مونده بودیم چی کنیم.نه میشد بریم دادگاه بگیم یارو جندس میگن گه خوردین جنده بردین از اونطرف کی حاضر میشد بگه آره منم بردمش.از طرفی هم اگه شکایت میکرد میفتاد گردن فرشاد.فرشاد قاطی کرد و رفت که بزنه سارا رو بکشه که من جلوش رو گرفتم.چون دیگه اینجوری کار خرابتر میشد.بگذریم به سلامتی الان فرشاد الاف دادگاه شد و آخرش هم مجبور شد یارو رو بگیره.سارا هم بعد اینکه بچه رو به دنیا آورد مهرش رو قسط بندی کرد و زد به چاک.بیچاره الانم که الان دپرسه.منم از اون موقع جرات ندارم طرف جنده برم.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%a7%d8%ac%db%8c%d8%a8-%d8%ba%d8%b1%db%8c%d8%a8/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2600</post-id>	</item>
		<item>
		<title>میلف فقط میخواد به دخترش یاد بده که چجوری کیر رو ساک بزنه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d9%81%d9%82%d8%b7-%d9%85%db%8c%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%af-%d8%a8%d9%87-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1%d8%b4-%db%8c%d8%a7%d8%af-%d8%a8%d8%af%d9%87-%da%a9%d9%87-%da%86%d8%ac%d9%88%d8%b1/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d9%81%d9%82%d8%b7-%d9%85%db%8c%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%af-%d8%a8%d9%87-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1%d8%b4-%db%8c%d8%a7%d8%af-%d8%a8%d8%af%d9%87-%da%a9%d9%87-%da%86%d8%ac%d9%88%d8%b1/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 11 Aug 2019 03:49:42 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اتاقشو]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقا]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[احساسو]]></category>
		<category><![CDATA[احساسی]]></category>
		<category><![CDATA[ادامشو‬]]></category>
		<category><![CDATA[ارومتر]]></category>
		<category><![CDATA[استراحت]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتادیم]]></category>
		<category><![CDATA[العملی]]></category>
		<category><![CDATA[امتحانش]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[انصافا]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتای]]></category>
		<category><![CDATA[اهمیتی]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[اونشبو]]></category>
		<category><![CDATA[اویزون]]></category>
		<category><![CDATA[ایرادی]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[اینبار]]></category>
		<category><![CDATA[اینجور]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بابامو]]></category>
		<category><![CDATA[باریدن]]></category>
		<category><![CDATA[بازکردم]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بالاها]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[ببینمش]]></category>
		<category><![CDATA[بپیچونم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابه]]></category>
		<category><![CDATA[بخونید]]></category>
		<category><![CDATA[بدنمون]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[بردارم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتو]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بفرمایید]]></category>
		<category><![CDATA[بگذرونم]]></category>
		<category><![CDATA[بلهگفت]]></category>
		<category><![CDATA[بندازم]]></category>
		<category><![CDATA[بندازیم]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بودبعد]]></category>
		<category><![CDATA[بودگفت]]></category>
		<category><![CDATA[بودمشون]]></category>
		<category><![CDATA[بودولی]]></category>
		<category><![CDATA[بودیمو]]></category>
		<category><![CDATA[بیدارت]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاتو]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پایینتر]]></category>
		<category><![CDATA[پذیرایی]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[پشمامو]]></category>
		<category><![CDATA[پشیمون]]></category>
		<category><![CDATA[پشیمونی]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پونزده]]></category>
		<category><![CDATA[پیچوندم]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[ترافیک]]></category>
		<category><![CDATA[تصمیمی]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تکراری]]></category>
		<category><![CDATA[تلویزیون]]></category>
		<category><![CDATA[توالتم]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[تونستیم]]></category>
		<category><![CDATA[جاهامون]]></category>
		<category><![CDATA[جفتمون]]></category>
		<category><![CDATA[جوابشو]]></category>
		<category><![CDATA[جوابمو]]></category>
		<category><![CDATA[جورابش]]></category>
		<category><![CDATA[جورایی]]></category>
		<category><![CDATA[چپوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبونده]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندیم]]></category>
		<category><![CDATA[چشماشو]]></category>
		<category><![CDATA[چشمامو]]></category>
		<category><![CDATA[حالتون]]></category>
		<category><![CDATA[حالمون]]></category>
		<category><![CDATA[خابوند]]></category>
		<category><![CDATA[خجالتی]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظ]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوند]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدی]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خواستی]]></category>
		<category><![CDATA[خواستین]]></category>
		<category><![CDATA[خوانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمونی]]></category>
		<category><![CDATA[خوردمو]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیمو]]></category>
		<category><![CDATA[خوشبختانه]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خونشونو]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[خیابونا]]></category>
		<category><![CDATA[دادیمو]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانای]]></category>
		<category><![CDATA[داستانمو]]></category>
		<category><![CDATA[داستانهای]]></category>
		<category><![CDATA[داستانی]]></category>
		<category><![CDATA[داشتمنم]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دامنشو]]></category>
		<category><![CDATA[دانلود]]></category>
		<category><![CDATA[درباره]]></category>
		<category><![CDATA[دستامو]]></category>
		<category><![CDATA[دستامون]]></category>
		<category><![CDATA[دستگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالت]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالشون]]></category>
		<category><![CDATA[دوازده]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دوستای]]></category>
		<category><![CDATA[دیروزم]]></category>
		<category><![CDATA[دیگهمنم]]></category>
		<category><![CDATA[رابطمون]]></category>
		<category><![CDATA[رستوران]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندم]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدگی]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[رفتیمو]]></category>
		<category><![CDATA[رمانتیک]]></category>
		<category><![CDATA[زبونمو]]></category>
		<category><![CDATA[زندانی]]></category>
		<category><![CDATA[ساختمونو]]></category>
		<category><![CDATA[ساعتای]]></category>
		<category><![CDATA[سرتونو]]></category>
		<category><![CDATA[سرعتشو]]></category>
		<category><![CDATA[سکسمون]]></category>
		<category><![CDATA[سلامتی]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخم]]></category>
		<category><![CDATA[سیگارم]]></category>
		<category><![CDATA[شدرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[شومینه]]></category>
		<category><![CDATA[صبحانه]]></category>
		<category><![CDATA[صداشون]]></category>
		<category><![CDATA[صمیمیم]]></category>
		<category><![CDATA[صورتامون]]></category>
		<category><![CDATA[صورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانی]]></category>
		<category><![CDATA[غذاهای]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[فیلمای]]></category>
		<category><![CDATA[فیلمایی]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتر]]></category>
		<category><![CDATA[کاندومم]]></category>
		<category><![CDATA[کدومشون]]></category>
		<category><![CDATA[کردیمو]]></category>
		<category><![CDATA[کلفتشو]]></category>
		<category><![CDATA[کلنجار]]></category>
		<category><![CDATA[کنمچند]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولوش]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گذروندم]]></category>
		<category><![CDATA[گذروندیم]]></category>
		<category><![CDATA[گردنمو]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیمو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسارو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامون‬]]></category>
		<category><![CDATA[لباسای]]></category>
		<category><![CDATA[لبامونو]]></category>
		<category><![CDATA[لرزیدو]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرام]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرای]]></category>
		<category><![CDATA[مادرشو]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینا]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینو]]></category>
		<category><![CDATA[مالوند]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[مزاحمت]]></category>
		<category><![CDATA[مزاحمتون]]></category>
		<category><![CDATA[مزاحمتی]]></category>
		<category><![CDATA[مستقیم]]></category>
		<category><![CDATA[مشروبی]]></category>
		<category><![CDATA[مطمئنی]]></category>
		<category><![CDATA[معمولا]]></category>
		<category><![CDATA[ملایمی]]></category>
		<category><![CDATA[منتظرش]]></category>
		<category><![CDATA[منظورمو]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلم]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[موندیم]]></category>
		<category><![CDATA[میاورد]]></category>
		<category><![CDATA[میاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میبردم]]></category>
		<category><![CDATA[میبینی]]></category>
		<category><![CDATA[میبینیم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونید]]></category>
		<category><![CDATA[میچرخیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میخکوب]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوره]]></category>
		<category><![CDATA[میخوندم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوندیم]]></category>
		<category><![CDATA[میداشت]]></category>
		<category><![CDATA[میداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونست]]></category>
		<category><![CDATA[میدونی]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتی]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میزدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میشدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میفتاد]]></category>
		<category><![CDATA[میفهمم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردتا]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدن]]></category>
		<category><![CDATA[میگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگیرم]]></category>
		<category><![CDATA[میلرزه]]></category>
		<category><![CDATA[میمالوند]]></category>
		<category><![CDATA[میمالوندیم]]></category>
		<category><![CDATA[میومدم]]></category>
		<category><![CDATA[ناچارا]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ناشناس]]></category>
		<category><![CDATA[نامردی]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نخوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[نخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[نخورده]]></category>
		<category><![CDATA[ندارید]]></category>
		<category><![CDATA[ندارین]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نزاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکای]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکتر]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نشنیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[نکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[نگرانه]]></category>
		<category><![CDATA[نگرانی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیاورد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیبرد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونست]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوای]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخورد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیداد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکرد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیومد]]></category>
		<category><![CDATA[نیاورد]]></category>
		<category><![CDATA[نیاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[‫نیاورده]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگرو]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[همونطور]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[وافتادم]]></category>
		<category><![CDATA[وایستاد]]></category>
		<category><![CDATA[وایستاده]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[(این داستانی که میخوام بگم فیلم سکسی تیکه های عشقی زیاد داره سعی میکنم خلاصه کنم براتون) من از بچگی معمولا خودمو اسلیو فرض میکردم . یادمه سکسی هر شب که میخواستم بخوابم میرفتم زیر شاه کس پتو به اسلیو بودن برای یه خانوم خوشکل فکر میکردم تا خوابم ببره&#8230;همینطور گذشت تا کونی اینکه شد [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>(این داستانی که میخوام بگم فیلم سکسی تیکه های عشقی زیاد داره سعی</h2>
<p>میکنم خلاصه کنم براتون) من از بچگی معمولا خودمو اسلیو فرض میکردم . یادمه سکسی هر شب که میخواستم بخوابم میرفتم</p>
<h3>زیر شاه کس پتو به اسلیو بودن برای یه خانوم خوشکل فکر</h3>
<p>میکردم تا خوابم ببره&#8230;همینطور گذشت تا کونی اینکه شد 20 سالم . نمیدونم چطور شد که یه روز یوهو زد به</p>
<h4>سرم جنده که اسلیو یکی بشم !&#8230;ماجرا از اینجا شروع شد&#8230;</h4>
<p>اینم بگم که من ادم خجالتی پستون هستم و این کارمو خیلی سخت تر میکردتا اینکه یه روز داشتم داستان بچه</p>
<h5>هارو میخوندم کوس که یه جرقه زد به سرم و تو</h5>
<p>این فکر افتادم که برم بیرون دنبال یکی بگردم . پا شدم رفتم تجریش تا یکیو پیدا کنم .کلی گشتم ولی اونقدرام سکس داستان که فکر میکردم</p>
<h6>راحت نبود یا کسی نبود یا تا میومدم ایران سکس به یکی</h6>
<p>بگم هی زبونم بند میومد خلاصه اون روز گذشتو با نا امیدی رفتم خونه &#8230;فقط اون روز نبود کلا اون ماه اینطوری گذشت . هر وقت که میخواستم به یکی بگم زبونم بند میومد. کلی کلنجار رفتم با خودم و هی نقشه های مختلف کشیدم و&#8230; تا این کهطبق معمول داشتم سرچ میکردم که با دیدن یه خانوم خوشکل که گوشه ای نشسته بودو ظاهرا منتظر کسی بود همه چی شروع شد&#8230;ترسیده بودم که برم جلو چی بگم ؟ اگه یه وقت &#8230;و تو این فکرا بودم که پیش خودم گفتم این اخرین شانسمه یا باید امتحانش کنم یا&#8230; با این وجود رفتم جلو &#8221; دیگه راه برگشتم نداشتم &#8221; به بهانه ی ادرس پرسیدن سر صحبت و باز کردم و اونم جوابمو میداد. ازش پرسیدم کجا میری ؟ گفت ولی عصر گفتم ا چه جالب منم اونجا میرم.به این بهانه که من ماشین دارم ولی راهو بلد نیستم .شمام که ظاهرا منتظر ماشینین&#8230;خانومو سوار کردیم و این شد ماجرای دوستی منو پریا&#8230;چند ماهی رو با هم سپری کردیم تا اینکه پیش خودم گفتم الان وقتشه باید کم کم خواستمو بهش بگم&#8230;یادمه بهمن ماه بود و حسابی داشت برف میومد . اینقدر رو زمین نشسته بود که تا زانو میرفتی تو برف. شب بود و خیابونا خلوت . هوا یه سوز خاصی داشت خیلی سرد بود&#8230; اون شب با پریا تو یه پارک بزرگ قرار گذاشتیم. اول رفتیم یه چیزی خوردیم و بعد رفتیم پارک. عین عاشق معشوقا یه گوشه ای روی نیمکت نشسته بودیم و با هم صحبت میکردیم.انصافا پریا رو خیلی دوست داشتم. چراقای زرد رنگ پارک هم تو اون سفیدی برف به ادم یه گرمای خاصی میداد صحنه ی خیلی رمانتیکی بود&#8230;بعد از صحبت کردن دست پریا رو گرفتم و شروع کردیم به قدم زدن&#8230;داشتیم با هم راه میرفتیم که یوهو یه گوله برف بزرگ محکم خورد تو صورتم از یه طرف داشتم یخ میکردم از یه طرفم خیلی عصبانی شدم.برگشتم دیدم پریا داره بهم میخنده.لبخند خیلی قشنگی داشت&#8230;منم نامردی نکردم و یه گوله حرومش کردم&#8230;جنگ بین ما شروع شد جفتمون مشغول جنگ بودیم که دیدم نخیر مثله اینکه گوله دیگه جواب نمیده رفتم سمتش و براش یه جفت پا گرفتم و خوابوندمش تو برفا حسابی روش برف ریختم به قول بچه ها شیر برفش کردم&#8230;بنده خدا گریش داشت در میومد که دلم براش سوخت. بلندش کردم و تا ماشین بردمش و بخاری رو روشن کردم دیدم داره از سرما میلرزه تمام تو بدنش برف رفته بود . یه کم که گذشت گفت پاهام سر شده&#8230; رفتم کنارش در ماشینو بازکردم و گفتم پاهاتو بده من تا برفاشو خالی کنم بیرون . پاهاشو گرفتم بوتاشو از پاش در اوردم و برفاشو خالی کردم دیدم تمام پاهاش سرخ شده با دستام پاهاشو یه کم مالوندم و هاااا میکردم که گرم شه(البته نیت بدی نداشتم) بعد از چند دقیقه دیدم داره منو یه طوری نگاه میکنه ! به روی خودم نیاوردم و وقتی کارم تموم شد دوباره بوتاشو پاش کردم و سوار ماشین شدیمو رفتیم &#8230;بماند که اون شب به خاطر برف ماشینا گیر کرده بودنو مام یکی از اونا . ماشینو یه گوشه پارک کردیمو پیاده تا خونه رفتیم.اول پریا رو رسوندم خونه که خیالم راحت بشه بعد خودم تنها رفتم خونه&#8230; روز بعد رسیدو پریا زنگ زد بهمو از بابت دیروز کلی تشکر کرد. و منو برای پس فرداش دعوت کرد خونشونو به من گفت که مادرو پدرش می خوان برن مسافرت(دبی)(منو پریا خیلی با هم خودمونی بودیمو هر از چند گاهی خونه های همدیگه میرفتیم)مادرشم منو به صورت غیر مستقیم میشناخت&#8230;پس فردا شد و اماده شدم رفتم پیش پری&#8230;رفتم تو خونشون و کلی ازم پذیرایی کرد و کلی با هم حرف زدیم و نشستیم با هم چند دست تخته زدیم . نا مرد خییلی شانس داشت همیشه منو میبرد منم که کم میاوردم همیشه ضرب المثل بابامو میگفتم (تاس گر نیک نشیند همه کس نرادند) هوا کم کم داشت تاریک میشد دیدم پری رفت تو اتاقشو بهم گفت یه دقیقه بیا تو اتاق کارت دارم رفتم تو اتاق دیدم چراغا خاموشن فقط چراغ خوابش روشن که یه نور خیلی ملایمی داشت . پری رفت نشست پای کامپیوتر یه صندلی گذاشت کنارش و بهم گفت بیا بشین اینجا &#8230; منم نشستم کنارش و اونم شروع کرد به ور رفتن با کامپیوتر . اهنگا و عکسای جدیدی رو که دانلود کرده بودو برام گذاشت و یه دوتا سایت رفتیمو همینطور گذشت. داشت عکسا رو نشونم میداد که دیدم بین هر ده تا عکسی که رد میکرد یه عکسای سکسی ام بود تعجب کرده بودم ولی (نه من به روی خودم اوردم نه پری) احساس کردم از زیر میز پاهاشو میزد به پام حالا نمیدونم از رو قسط بود یا عمد !؟ همینطورگذشت تا اینکه دیدم تعداد عکساش داره خیلی زیاد میشه بهش گفتم اینا چی میبینی ؟ گفت تازه اینا که چیزی نیست اگه بخوام کلشو نشونت بدم که &#8230; منم که دیدم فرصت خیلی خوبیه دلو زدم به دریا و گفتم پس اگر تو فیلمای منو ببینی چی میگی؟&#8230;اونم با یه حالتی که انگار منتظر این حرف بوده باشه گفت : پس اگر داری چرا رو نمیکنی ؟! منم گفتم باشه دفعه بعد که اومدم میارم کلی تاکید کرد که یادم نره منم با لبخند جوابشو میدادم&#8230;ساعت و یه نگاهی کردم نزدیکای دوازده بود حسابی دیرم شده بود. ازش کلی تشکر کردم و قرار شد که فردا دوباره با فیلما بیام اگر نه رام نمیده خونه ! با پری خدا حافظی کردمو سوار ماشین شدمو راه افتادم سمت خونه وسط راه یاد روزای اول افتادم که با چه نیتی با پری دوست شدمو الان نیتم فرق کرده بود نه اینکه نیتم از بین رفته باشه عشقم قاطیه رابطم شده بود احساس میکردم پری رو دوست دارم احساس عشق و احساس اسلیو بودن !!!(ترکیب جالبی بود). رسیدم خونه زیاد گشنم نبود خسته بودم یه چیزی سر هم بندی کردمو سریع رفتم خوابیدم.شب و با این فکرا گذروندم.صبح از خواب پا شدم دست و صورتمو شستم صبحانمو خوردمو رفتم نشستم پای کامپیوتریه دی وی دی خام برداشتم و شروع کردم به رایت کردن فیلمایی که قولشونو داده بودم. یه سری فیلم و داستانهای اسلیوی قشنگ رایت کردم. عصر اون روز رسیدو رفتم خونه ی پری طبق قولی که داده بودم فیلما رو بهش دادم فقط بهش گفتم الان نه باشه بعدا خودت تنها که شدی ببین گفت باشه و رفت برای جفتمون یه فنجون قهوه اورد خوردیمو بعد با هم رفتیم بیرون یه چرخی زدیم یه سری خرید کردیم و اون روزم کلی بهمون خوش گذشت(از چشمای همدیگه عشقو میخوندیم) ساعت نزدیک یازده بود که پری رو رسوندم دم در خونشون بعدشم طبق معمول رفتم خونه&#8230;فردای اون روز دوباره رفتم پیش پری نمیدونم چرا ولی احساس میکردم یه تغببرایی کرده طرز نگاهش و&#8230;داشتیم با هم صحبت میکردیم که وسط حرفاش به فیلمای دیروزم اشاره کرد وگفت که از فیلما خیلی لذت برده . و اونم برام یه سری فیلم رایت کرده بود تا ببینم&#8230; ساعت نزدیکای هفت بود قرار شد که اونشبو بریم کوه . در خونه رو بستیمو راه افتادیم سمت کوه خلاصه با هزار سختی رسیدیم بالای کوه و رفتیم نشستیم یه جای ساکت و تنها لبه ی کوه چشم انداز خیلی قشنگی بود تمام شهر زیر پامون بود و بهترین فرصت برای درد و دلا ! سرشو گذاشته بود رو شونمو دستای همدیگرو گرفته بودیم. داشت خودشو خالی میکرد(حرفای رمانتیک میزدیم) اینقدرمحو همدیگه شده بودیم که اصلا گذر زمانو حس نمیکردیم ساعت یازده بود بالاخره رضایت دادیمو راه افتادیم سمت خونه&#8230;اون روزم خیلی رمانتیک گذشت بعضی وقتا با خودم فکر میکردم اگه پری نبود من بدون اون چی کار میکردم !؟&#8230;شب خسته رسیدم خونه و خوابیدم&#8230;صبح که از خواب بیدار شدم رفتم سراغ کامپیوتر تا فیلمای پری رو ببینم اونم یه سری فیلما و داستانای شبیه من ریخته بود معلوم شد اونم یه نقشه هایی تو سرش داره ! &#8230;ظهر رفتم خونه ی پری. پای کامپیوتر نشسته بودیم که به بهانه ی اینکه یه تیکه از داستانمو نفهمیده خواست موضوع و عوض کنه . گفتم الان نه باشه یه وقت دیگه ولی مثله اینکه ول کن نبود خلاصه نشستیم پای اون داستان وشروع کردیم به خوندن(داستانش راجع به اسلیو بود) یه ذره که از داستان خوندن گذشت دوباره اون احساس اسلیو بودن بهم دست داد شهوتم خیلی زده بود بالا. دیدم نسبت به پری عوض شده بود و با یه دید شهوتی بهش نگاه میکردم . اونم همین احساسو داشت با چشمام ظل زده بودم تو چشماش انگار منظورمو فهمیده بود فکر کنم اونم همین احساس و داشت و تا اینکه موقعیت و مناسب دیدم و مستقیم بهش گفتم که بیا یه بار اسلیو بودنوتجربه کنیم و براش توضیح دادم که از سکسای وحشی خوشم میاد و اونم راضی بود. کلی نشستیم راجع به این موضوع با هم حرف زدیم و به تفاهم رسیدیم&#8230; بهم گفت که مطمئنی پشیمون نمیشی ؟!(با چند بار تاکید)&#8230; خلاصه قرار شد فردا اون بیاد خونمون !(بالاخره اون روز رسید که میخواستم)&#8230; . میخواستم عقده های جند سالمو خالی کنم . اون روزم مثل روزای دیگه به پایان رسید و راه افتادم سمت خونه . تمام حواسم پی فردا بود. رفتم کمی خرید برای فردا کنم( مثل لباسای فردا و &#8230;خلاصه رفتم خونه اماده شدم برای فردا تمام پشمامو زدمو سفید کردم . شب و تا صبح از هیجان فردا بیدار بودم . روز بعد رسیدو کلی هیجان داشتم . تمام خونه رو مرتب کردم و اماده بودم . ساعت تقریبا نزدیکای ده بود که صدای زنگ در خورد. یوهو ته دلم خالی شد اخه زود تر از قرارمونم اومده بود . رفتم درو باز کردم. صدای پاشنه های کفشش که داشت از پله ها میامد بالا تمام ساختمونو گرفته بود . خییلی هیجان داشتم یه حس جدیدی بود مخلوطی از ترس و هیجان &#8230;! صدا همین طور نزدیک تر میشد و ضربان قلب منم تند تر میشد تا اینکه رسید بالا و دیدم یه خانوم خیلی سکسی با ارایش غلیظ که هر پسری رو سر جاش میخکوب میکرد رسید(اصلا باور نمیکردم این همون پری خودمون باشه ! ) . بله دیدم خودشه. اومد تو سلام و احوال پرسی کردیم بهش گفتم یه ذره بشین استراحت کن رفتم براش یه قهوه ریختم و ازش پذیرایی کردم. یه ذره با هم صحبت کردیم و بعد از چند دقیقه با هم رفتیم تو اتاق&#8230; رفتم لباسا و وسایل رو اوردم . لباسارو دادم بهش تا بره تو اتاق بپوشه منم پشت در منتظرش موندم &#8220;یه کرست سفید. یه شکم بند سفید. مچ بند توری سفید. شرت سفید و جورابای سفید که تا وسطای رونش میامد و یه کفش ورنی مشکی پاشنه بلند&#8221; در اتاق که باز شد برای چند ثانیه خشکم زد خخیییلی سکسی شده بود. انصافا خودم از سلیقه ی خودم خوشم اومده بود با اون ارایش غلیظ هم ست شده بود.احساس کردم خودشم خوشش اومده بود. با هم رفتیم تو اتاق بقلی کامپیوتر رو روشن کردم نشستیم پای کامپیوتر چند تا فیلم سوپر اسلیوی وحشی گذاشتم&#8230; رفتم برای جفتمون یکی دو پیک مشروب ریختم یه سیگارم روش&#8230; مشروبارو خوردیم دیگه جفتمون تو ابرا بودیم چشماشو دیدم قرمز شده از یه طرف مست از یه طرفم حشری . انصافا اون فیلم سوپری که گذاشتم منم حسابی حشری کرده بود &#8220;بار سوم یا چهارم بود که اون فیلمو میدیدم&#8221;جفتمون جوش اورده بودیم&#8230; پاشو انداخته بود رو اون یکی پاش داشت خیلی ملایم و لایت سیگار میکشید&#8230; تمام اطرافمون و دود سیگار گرفته بود &#8230; کم کم داشت توهم برم میداشت&#8230; تو چشمای همدیگه نگاه کردیم شهوت اووج میزد. اروم اروم به همدیگه نزدیک شدیم و یه وردایی در گوش همدیگه میخوندیم . همینطور نزدیکتر میشدیم تا صورتامون رو به روی هم قرار گرفتن اروم لبامونو به هم چسبوندیم و یه لب خوشگگل از هم گرفتیم بعد از همدیگه جدا شدیم. با انگشتای دستش فک منو گرفته بود. با اون لبای سرخ و پف کردش یه پک دیگه سیگار کشید و دودشو داد طرف صورت من و صورتمو ول کرد. اروم رفتم پایین و زبونمو رو رون پاهاش کشیدم . چشماش حسابی خمار شده بود. رون و اطراف رونشو بوسای کوچیک میکردم و میرفتم بالا سمت شکمش و با دستام نوازششون میکردم . یه چند دقیقه ای با روناش بازی کردم که دیدم از شدت شهوت کنترول شو از دست داد. بدنش لرزید و یه اهههی کشید. یوهو با یه حالت وحشی با دستاش سرمو گرفت یه تف انداخت رو صورتم یه سیلیم پشت سرش خابوند و سرمو گذاشت زیر پاهاش و با پاشنه های کفشش سرمو فشار داد خیلی شوکه شده بودم که هر چی بلا بود یه دفعه سرم اومد ولی لذت هم داشت . تمام مدت یه سری وردای سکسی زیر زبونش زمزمه میکرد&#8230; از موهام گرفت و سرمو از زیر پاهاش اورد بیرون. از رو صندلی بلند شد وایستاد شرتشو در اوردو به زور کرد تو دهنم. رفت و نشست رو لبه ی تخت منم چهار دست وپا رفتم دنبالش &#8230; نشست رو لبه تخت و جفت پاهاشو کرد هوا و به کسش اشاره کرد منم رفتم و شروع کردم به خوردن دربازه ی بهشت . با زبونم حسابی کسشو تحریک کردم. یه لب از کسش میگرفتم و حسابی بو میکشیدم . خیس خیس شده بود. بلند اااه میکشید.نفساش تند شده بود که سریع بلند شد رفت اون بالش روی صندلی رو برداشت و نشست رو لبه های صندلی(مثل توالت فرنگی) و کسشو میمالوند و داشت جییغ میکشیید. منم سریع رفتم زیرش خوابیدم. احساس کردم میخواست یه چیزی بگه ولی نمیتونست ! بدنش شل شده بود&#8230; شروع کردم به خوردن کسش که بعد از چند دقیقه دیدم اب کسش پاشید رو صورتم با زبونم براش تمیز کردم و خوردم&#8230; بلند شد منم بلند شدم یه طناب برداشتو انداخت دور گردنم و منو کشوند سمت خودش یه ذره از هم لب گرفتیم و سینه ها و گردن همدیگرو لیس میزدیم که به من اشاره کرد چهار دست و پا شم&#8230; رفت و یه کیر مصنوئی برداشت بست دور کمرش و به من اشاره کرد برم رو لبه ی تخت چهار دست و پا بشینم . اومد پشت سرم خم شد یه تف انداخت رو سوراخ کونم و یه ذره با زبونش رو کونم می کشیدو بازی میکرد منم به اخو اوخ افتاده بودم .بلند شدو اومد جلوم و کیر مصنوئی شو گرفت جلوی صورتم منم شروع کردم به ساک زدن برای اربابم . تا ته میکرد تو حلقم تا جایی که داشتم اوغ میزدم. بعد دوباره بلند شد رفت پشتم و یه کمی روغن ریخت رو کونم و یه کاندومم کشید رو کیرش شروع کرد به مالیدن&#8230;بعد از چند لحظه بلند شد وایستاد و سر کیرشو گذاشت روی سوراخ کونم و یه ذره بازی بازی کرد و یه دفعه احساس کردم سرش رفته تو نا خواسته داد کشیدم اصلا فکر نمی کردم اینقدر درد داشته باشه اونم بدون توجه به من بیشتر فشار میداد و از گریه صورتم خیس شده بود . بعد از کلی زور زدن بازم تو نرفت یه کم دیگه روغن ریخت سر کیرشو یه کم میکرد تو میاورد بیرون چند بار این کارو تکرار کرد تا اینکه احساس کردم همش تا ته رفته تو . کیرش واقعا کلفت بود . اشک تمام چشمامو صورتمو گرفته بود &#8230;اون لحظه حسابی پشیمون بودم . تا اینکه دیدم داره سرعت تلمبه زدنشو بیشتر میکنه بدون توجه به اشکها و فریادای من &#8230;&#8221;با دو تا دستاش شونه هامو گرفت&#8221;اینقدر محکم میکرد که با هر یه تلمبه زدنش پرت میشدم جلو انگار که هر چی عقده داره میخواد رو من خالی کنه . صدای تلپ تولوپش تمام خونه رو گرفته بود . هر چی خواهش میکردم ارومتر بدون توجه به من کارشو ادامه میداد. با یه حالت سکسی ظل میزد تو چشمام و می گفت &#8221; درد داره ؟ دوست داری ؟ خوشت میاد ؟ &#8221; درست خیلی درد داشت ولی کم کم داشتم لذتم میبردم تا جایی که کیر به اون کلفتی راحت تا ته میرفت تو . خلاصه همون طوری بدون کم کردن سرعتش حدود پنج دقیقه تلمبه زد وقتی که کیرشو کشید بیرون یه ماده ی غلیظی از سر کیرش اویزون بود فکر کنم تفایی بوده که اون وسطا انداخته بود . اینقدر سرعت تلمبه زدنش زیاد بود که تفاشم گرم و غلیظ شده بود&#8230;بعد به من گفت بخواب رو زمین طوری که بر عکس به لبه ی تخت تکیه کنی . پشت شونه ها و گردنت رو زمین باشه و کونت رو هوا. بعد رفت بالا سرم وایستاد و کیر کلفتشو کرد تو کونم . دوباره کیرش تو نمی رفت بازم کلی فشار داد تا رفت. وقتی که داشت رو کون من بشین پاشو میکرد بهم دستور داد که پاهاشو لیس بزنم اونم از شدت لذت سرعتشو بیشتر می کرد و با کف دست محکم میزد در کونم&#8230;بعدش که حسابی خسته شده بود نشست رو تخت و من نشستم رو کیرش و بپر بپر کردم و یه لبای کوچیکیم از هم میگرفتیم&#8230;تموم شد وجفتمون پا شدیم که یه دفعه یه سیلی محکم خابوند و گفت مگه من به تو گفتم پا شی ؟ زود باش سریع چهار دست و پا &#8230; طناب و انداخت دور گردنم و منو برد اطاق بقلی و گفت کفشش و از پاش در بیارم . اومدم این کاروبکنم که یه سیلی زد در کونم گفت با دست نه با دهن . با دندون پاشنه های کفشش گرفتم و کفشش از پاش در اوردم . یه دستگاه ورزشی برای شکم اونجا بود اشاره کرد برم بشینم رو اون . منو به حالت چهار دست و پا با طناب محکم بست به اون دستگاه&#8230; و یه شلاقم اورد . بعد اومد رو بروم وایستاد و بازم از اون نگاه سکسیا بهم کرد . خم شد اروم اروم جورابشو از پاش در اورد و باهاش دهن منو بست و با اون نگاه سکسیش که ظل زده بود . بهم گفت پس که بهم گفتی پشیمون نمیشی !؟ اروم رفت پشتم و گفت هر یکی که میزنم بشمار. شلاق و برد بالا و محکم زد در کونم . می خواستم نعره بکشم ولی دهنم بسته بود حدودا چهار پنج تا زد که داشتم بی هوش می شدم دیگه نای داد زدن نداشتم . فقط داشتم گریه می کردم . که اومد جلوم و یه ذره گونه هامو بوس کرد و یوهو تف کرد رو صورتم گفت نشنیدم بشماری!؟ رفت پشتم و دو باره شروع کرد به زدن اینبار با هر زدنش منم می شمردم حدودا پنج تا دیگه زد &#8230;دستامو دهنمو باز کرد. تمام کونم کبود شده بود. اینبار دیگه از ترسم سریع چهار دست و پا شدم و پاهاشو بوس می کردم که دیگه نزنه گفت : افرین سگ خوب پس حالا پشیمونی ؟ گفتم بلهگفت بله چی &#8230;؟ سریع گفتم بله سرورمدوباره از موهام گرفت و منو برد تو دست شوئی خوابوند تو وان حموم و دستامو با اون یکی لنگه جورابش بست و خودش نشست رو لبه های وان . گفت حالا ادبت میکنم . اومد بالا سرم و گفت دهن باز . دهنمو که باز کردم شاشید رو صورت و دهنم . صورتم سرخ شده بود پر از اشک و تف و شاش شده بود&#8230;گفت شاشا رو سریع قورت بده که واقعا نتونستم . تفشون کردم بیرون . گفتم شلاق بخورم بهتر از اینه&#8230;گفت دستور منو گوش نمیدی . نخیر مثله اینکه هنوز ادم نشودی . از موهام گرفت و منو برد دمه کاسه ی توالت و سرمو برای حدودا پونزده ثانیه کرد تو کاسه ی توالت و اورد بیرون وقتی اومدم بیرون داشتم نفس نفس می زدم که اجازه ی نفس کشیدنو بهم نداد و سریع پاشو کرد تا ته تو حلقم دو سه بار اوغ زدم . حدودا بیست ثانیه نفس نکشیدم.دو سه بار دیگه این کارو تکرار کرد که دیگه داشتم می مردم . خودمو تمیز کردم و رفتیم تو سالن حالا نوبت ارضا کردن رسیده بود .اون رفت نشست رو یه مبل منم یه دستگاه ویبره ماساج داشتم اونو گذاشتم رو کسش از یه طرفم داشتم کسشو لیس میزدم حدودا بعد از پنج دقیقه دیدم داره جییق می کشه و ابش با شدت خالی شد و بی حال افتاد. یه مقداراز ابشم خوردم.منم شروع کردم به جلق زدن و فکر کنم چند ثانیه ای ارضا شدم و ابمو ریختم رو پاهاش و بعد خودمم ابمو از رو پاهاش لیس زدم و تمیز کردم &#8230;نشستیم با هم یه چیزی خوردیم و یه دوشم گرفتیمو &#8230; پریا هم رفت (عشق بین ما رو شهوت پر کرده بود و دیگه از اون روز رابطمون خیلی کمتر شده بود . یه لحظه تمام صحنه ها مثل برق از جولوی چشمام رد شد روز اولی که با پری دوست شدم . اون روزای برفی . اون شبای رمانتیک لبه کوه و&#8230; خیلی دلم گرفته بودولی دیگه روم نمیشد تو صورتش نگاه کنم&#8230;یه مدت که گذشت منم از ایران رفتمو این ماجرام رفتو به خاطره ها پیوست مثل تمام خاطره های دیگه&#8230;منم به ارزوم رسیدم&#8230;! )&#8230; این داستان ادامه داره اگه خواستین تو قسمت دوم میتونید ادامشو بخونید&#8230; . بازم دلم برای اسلیو بودن برای یه خانوم تنگ شده . یه مدت بعد برگشتم ایران &#8230;قرار شد مدت دو ماه اینجا بمونم .یک هفته نشده بود تو ایران بودم &#8230;داشتم به کارو بارام رسیدگی میکردم . یه شب که خوابیدم . صبح از خواب پا شدم دیدم یه شماره ی ناشناس ساعت یک و نیم نصفه شب به گوشیم زنگ زده اهمیتی ندادم که صبح روز بعد رسید دیدم بازم همون شماره ی نا شناس دوباره شب باهام تماس گرفته . صبح با اون شماره تماس گرفتم ولی کسی جواب نداد &#8230;دوباره شب شد و اینبار تا نزدیکای ساعت یک بیدار بودم که دیدم یه اس ام اس برام اومد نوشته بود اقا ارمین !؟ گفتم بله بفرمایید دیگه اس ام اس نداد تا این که خودش چند دقیقه بعد باهام تماس گرفت گوشی رو برداشتم :- بله بفرمایید ؟- سلام اقا ارمین !؟- ببخشید به جا نیاوردم !!- من یاسمن هستم دوست پری !!!فقط زنگ زدم ببینم حالتون چطوره . اخه پری خیلی نگرانه میگه خیلی وقته ازتون خبری نداره&#8230;!!- (اولش یه کمی ریسک کردم بعد از یه کمی فکر کردن تازه دو زاریم افتاد)- مزاحمتون نمی شم فقط میخواستم حالتون و بپرسم. پری روهم از نگرانی در بیارم. اگر با من کاری ندارید دیگه مزاحمتون نمیشم.فعلا خداحافظ- خداحافظ &#8230;راستش خیلی گیج شده بودم. خستگی راهم از یه طرف . اخه چی شده حالا پری یاد ما افتاده !؟&#8230; تو این فکرا بودم که خوابم برد&#8230;روز بعد رسیدو با یه سری از دوستای صمیمیم که خیلی وقت بود ندیده بودمشون بیرون قرار گذاشتیم &#8230;با بچه ها رفته بودیم رستوران و یه چرخیم تو خیابونا زدیم و&#8230;ساعت نزدیکای شیش عصر بودکه تازه از بچه ها جدا شده بودیم و به سمت خونه راه افتادم ساعت هولو هوش هفت بود که رسیدم خونه. تا لباسامو در بیارم و مرتب شم رفتم نشستم پای تلویزیون ده دقیقه بعد دیدم دوباره یه شماره ی نا شناس به گوشیم زنگ زد تا اومدم گوشی رو جواب بدم قطع کرد خلاصه گذشت و ساعت نزدیکای یازده بود همونجا پای تلویزیون از زور خستگی خوابم برده بود که با صدای تلفن از خواب بیدار شدم دوباره همون شماره ناشناس بود . خواب الود گوشی رو جواب دادم :- الو سلام اقا ارمین خوبین شما ؟- مرسی&#8230; حالا ما یادی از شما نکردیم شما نباید یه زنگی به ما بزنی ؟!!- (با همون صدای خواب الود گفتم) ببخشید به جا نیاوردم!- حق داری نبایدم منو به جا بیاری ! من پری هستم فقط خواستم حالتونو بپرسم اگه کاری ندارین دیگه مزاحمتون نمیشم&#8230;- (وقتی گفت پری هست خواب از سرم پرید) نه نه منظور بدی نداشتم فقط تازه از خواب بیدار شدم یه کم گیجم . همین &#8230; چه خبرا یادی از ما کردی ؟- دیدم تو زنگ نزدی گفتم ما یه زنگی بزنیم . تو این مدت کجا بودی نا مرد حتی بهم نگفتی کجا میری یو هو غیب شدی ؟- ممممم من ! والا راستش گفتم بعد از اون قضیه شاید دیگه نخای منو ببینی و &#8230; منم کارم درست شد دیگه از ایران رفتم&#8230;- نه بابا این چه حرفییه اتفاقا خیلیم خوش گذشت &#8230; مگه از ایران نرفتی ؟ پس اینجا چی کار میکنی ؟- دلم تنگ شده بود گفتم یه دو ماه بیام اینجا&#8230;- به سلامتی . کی رسیدی ؟- یه هفته ای میشه- باشه خوشحال شدم صداتو شنیدم. مزاحمت نمیشم الان خسته ای . راستی ببخشید از خواب بیدارت کردم&#8230;- نه بابا این چه حرفییه چه مزاحمتی ؟ مرسی زنگ زدی منم خوشحال شدم صداتو شنیدم&#8230;- مرسی . اوکی الان خسته ای بگیر بخواب بعدا باهات تماس میگیرم&#8230; فعلا خداحافظ&#8230;- خداحافظ&#8230;صبح روز بعد رسیدو دو باره پری بهم زنگ زد :- سلام ارمین خوبی ؟- سلام. اره مرسی- خوب خوابیدی دیشب ؟- اره بد نبود تو چطور ؟- منم بد نبود گفتم اگه حوصله داری بیا یه سر بریم بیرون ؟- باشه. رستوران پایه ای ؟- هر جا فرقی نمی کنه- اوکی پس اماده شو چند دقیقه دیگه میام دنبالت &#8230;- خداحافظ&#8230;لباسامو پوشیدم و رفتم دنبال پری بعد از یه مدت دیدمش خیلی عوض شده بود . سلام علیک کردیمو رفتیم سمت رستوران جاتون خالی یه دل سیر حسابی چلو کباب خوردیمو رفتیم بیرون یه دوری بزنیم ( خیلی وقت بود غذای ایرانی اونم چلو کباب نخورده بودم خیلی دلم براش تنگ شده بود ) خلاصه رفتیم تو یه پارک و کلی نشستیم در باره ی گذشته حرف زدیم درباره ی اون شب برفی تو پارک و اون شب رمانتیک بالای کوه و سکسمون و&#8230;( که واقعا بر خلاف اون چیزی که من فکر می کردم از سکسمون راضی بوده و کلیم حال کرده ) . ساعت نزدیک نه شب بود که رفتیم پری رو رسوندم خونه و خودمم رفتم خونه&#8230;رسیدم خونه و اماده شدم که برم بخوابم ولی نمیدونم چرا خوابم نمیبرد گفتم بزار یه فیلم بذارم شاید خوابم ببره . فیلم ریممبر می مای لاوو گذاشتم که فیلم قشنگیم بود راجع به یه پسری بود که مادرشو از دست داده بود و یه پدر پولدارییم داشت که کم کم عاشق یه دختری میشه و به یه سری دلایل با دختره به هم میزنه و دانشگاهشو قطع میکنه معتاد مشروب و سیگار میشه و کم کم زندگی براش تکراری میشه و به فکر خود کشی میفته که قبل از مرگش یه سری ارزو ها داشته که بتونه به خواهر کوچولوش سرو سامون بده مدرسشو بره و &#8230; دختر رو هم بتونه عاشق خودش کنه و به ارزوهاش که میرسه بعد خود کشی میکنه &#8230; سرتونو درد نیارم وسطای فیلم بود ساعت نزدیک دوازده شب بود که دیدم موبایلم داره زنگ میخوره ( که ای کاش نمیخورد ) با جواب دادن اون تلفن همه چی شوروع شد :- الو بفرمایید &#8230;- سلام اقا ارمین من یاسمنم دوست پریم شناختید ؟- خوب هستید شما؟ بفرمایید ؟- هانی اخه من تنهام . حوصلم سر رفته بود گفتم اگر مزاحمتون نیستم یه کم با هم صحبت کنیم ؟پری خیلی ازتون تریف میکرد&#8230;- لطف داره !- هانی اخه ترشیدم بابا یه جی اف خوب واسم سراغ داری ؟- من نه والا کسیو ندارم&#8230;- اوکی. پری میگفت شما خیلی خوبین خیلی ازتون تریف میکرد . خوشبحالش ما که از این شانسا نداریم- مر سی- هانی ناراحت نمیشی اگر بهت زتگ بزنم ؟- نه ایرادی نداره&#8230;- مرسی هانی . ببین من باید برم دوباره بهت زنگ میزنم. فعلا خداحافظ- خداحافظاینم ماجرای دوستی من و یاسی !!! (البته دوست دختر نه . دوست !)حسابی گیج شده بودم دیگه خلاصه به هر زوری شده اون شب و خوابیدم &#8230;روز بعد رسید و پری بهم زنگ زد قرار شد دو باره با هم بریم بیرون رفتیم یه دوری زدیمو تو یه مجتمع بودیم که دیدم موبایلم داره زنگ میزنه یاسمن بود به روی خودم نیاوردم جوابشو ندادم که پری بهم شک کرد گفت کی بود ؟ گفتم دوستم بود حوصلشو نداشتم&#8230; خلاصه پری رو رسوندم خونه و خودمم رسیدم خونه که چند دقیقه بعد یاسمن دوباره زنگ زد&#8230;- سلام ارمین کجا بودی هانی زنگ زدم جواب ندادی &#8230;- سلام یاسمن . پیش پری بودم نتونستم جواب بدم &#8230;خوبی ؟- ممنون بد نیستم کجایی ؟- خونه . تو کجایی ؟هیچی منم خونه. بابا حوصلم سر رفت هاااانی بیا بیرون ببینیمت &#8230;- باشه &#8230; هر وقت خواستی بگو بریم&#8230;- فردا خوبه ؟- اووکی- کجا ؟- فرقی نمیکنه بگو کجایی میام دنبالت&#8230;- باشه پس زود بیا هانی&#8230;- باشه- راستی ساعت چند ؟- حالا تا اون موقع&#8230; زنگ بزن بیام &#8230;-باشه پس فردا زنگ میزنم&#8230;- اوکی فعلا کاری نداری ؟- نه خداحافظ-خداحافظ&#8230;قطع کردم و قرار شد فردا با یاسمن برم بیرون فقط یه مشکلی بود به پری چی بگم ؟ اخه تا حالا نشده حتی مریض باشم و نرم پیش پری ! باید یه بهانه ای برای فردا جور میکردم&#8230;روز بعد رسیدو طبق معمول پری زنگ زد &#8230; سلام احوال پرسی کردیمو گفت بیا بریم بیرون؟&#8230; گفتم راستش امروز یه کم مریضم پری اگر ناراحت نمیشی فردا بریم ؟ اولش یه کم جا خورد اخه اولین باری بود که بهش این حرفو زدم&#8230;گفت اگه حالت بده میخوای بیام پیشت ؟ (راستش دلم یه کم براش سوخت اخه پری رو خیلی دوست داشتم ولی خوب به یاسمن قول داده بودم&#8230;) گفتم نه مرسی پری یه کم استراحت کنم خوب میشم&#8230; خداحافظی کردیم و بهم گفت اگر چیزی لازم داشتی بهم بگو&#8230;ساعت نزدیکای پنج عصر بود که یاسمن بهم زنگ زد :- سلام ارمین من دارم میرم سمت میدون کاج تا یه ربع دیگه اونجام&#8230;- اوکی منم الان راه میفتم&#8230;گوشی رو قطع کردم و سریع رفتم حاضر شدم که برم دنبال یاسمن&#8230;سوار ماشین شدم و رفتم سمت میدون کاج&#8230;همینطور داشتم دور میدون میچرخیدم تا یاسمن و پیدا کنم . ولی کسی نبود خلاصه به هر زوری بود یه جای پارک پیدا کردم و چپوندم اون تو پنج دقیقه نبود اونجا بودم که دیدم یه خانوم خیلی سکسی از بقلم رد شد که خیلیم تو چشم بود &#8230; همینطور گذشت و دیدم خبری از یاسمن نشد . پیش خودم گفتم برم یه دوری بزنم . از ماشین پیاده شدم و رفتم سمت میدون که دیدم همون دختری که چند دقیقه پیش دیدمش وایستاده بقل میدون و منتظر کسی . پیش خودم گفتم نه بابا این نمیتونه یاسمن باشه اخه خیلی خفنتر از اون چیزی بود که من فکر میکردم &#8230; گفتم بزار یه میس رو گوشیش بندازم اگر خودش باشه میفهمم این کارو کردم و شکم بر طرف شد حالا مطمئن شدم خودشه . رفتم سمتش و پرسیدم یاسمن خانوم ؟ گفت بله گفتم من ارمینم خوب هستید شما ؟ ببخشید دیر شد بفرمایید ماشین اون طرف&#8230;سوارشدیم و یه ذره نشستیم تو ماشین با هم صحبت کردیم و رفتیم سمت یه رستوران که غذاهای چینی داشت . یه چیزی خوردیم و رفتیم یه دوریم بیرون زدیم و شب نزدیکای ساعت نه و نیم بود یه سریم رفتیم کوه یه فنجون قهوه ام خوردیم که تو اون هوای سرد خیلی چسبید و راه افتادیم سمت خونه خلاصه یاسمن و هم رسوندم خونه و اون روز و هم گذروندیم . یاسمن هم در کل دختر جالبی بود . از نظر تیپ و قیافه خوب بود . یه شخصیت جالبی هم داشت هم شوخ بود هم جدی(ترکیب جالبی بود)&#8230;شب نزدیک ساعتای یازده یازده و نیم رسیدم خونه طبق معمول رفتم سر جام دراز کشیدم و یه فیلم گذاشتم ببینم تا خوابم ببره . وسطای فیلم بود دیدم موبایلم داره زنگ میخوره جواب دادم . یاسمن بود زنگ زده بود تشکر کنه &#8230; راستش کم کم یه جورایی داشت از یاسمنم خوشم میامد یه حسایی بهش داشتم &#8230; شب و خوابیدم و صبح و هم با صدای زنگ یاسمن از خواب بیدار شدم . کم کم داشت خودشو تو دلم جا میکرد . خیلی دلم میخواست بازم باهاش بیرون قرار بزارم . دلم میخواست بازم بیشتر بشناسمش ولی حیف که دیگه نمیشد &#8230;چند دقیقه بعد از اینکه قطع کردم پری زنگ زد احساس میکردم یه ذره با پری سرد تر شدم . بعد از یه ذره احوال پرسی قرار شد با پری بریم بیرون &#8230; رفتم دنبال پری و با هم رفتیم نشستیم تو یه پارک یه ذره با هم صحبت کردیم انگار اونم متوجه شده بود که یه کم باهاش سرد تر شدم ولی زیاد به روی خودش نمیاورد&#8230; هر چقدر که میگذشت بیشترجای خالی یاسمن و تو دلم حس میکردم . بیشتر دلم میخواست ببینمش&#8230;اون روز زیاد بهم خوش نگذشت به زور اون روز و گذروندم تا بتونم یه کم با یاسمن صحبت کنم &#8230; رفتم پری رو رسوندم خونه و سریع رفتم خونه تا بتونم با یاسمن صحبت کنم خیلی دلم میخواست با هاش قرار بزارم تا ببینمش برای همین بهش پیشنهاد دادم تا بریم بیرون اونم قبول کرد ساعت نزدیک ده بود که دوباره قرار بود بریم کوه &#8230;رفتم دنبالش با هم رفتیم سمت کوه&#8230;رفتیم اون بالاها یه جایی خلوت نشستیم و صحبت کردیم دلم میخواست بهش بگم دوستش دارم دلم میخواست همه چیرو بهش بگم ولی نمیشد &#8230; این حرف خیلی تو دلم گیر کرده بود داشت برام مثل یه عقده میشد&#8230; تو همین حال و هوا بودم که دیدم هوا شروع به ابری شدن کرد و چند تا رعد و برق زد کم کم داشت بارون میگرفت دیگه همه چیز مهیا بود &#8230;دستشو گرفتم تو دستم خیره شدم تو چشماش بهش گفتم یه حرفیو که خیلی وقته تو دلمه میخوام بهت بگم &#8230; اینو که گفتم اسمون شروع به باریدن کرد(عین تو فیلما)&#8230; جفتمون حسابی خیس شده بودیم&#8230; همونطور که دستامون تو دست هم بود یه ذره بهش نزدیک شدم اونم همینطور نزدیک تر شد تا اینکه تونستم طعم اون لبارو حس کنم . از دلم نمیومد ولش کنم. بعد حرف توی دلمم بهش زدم بهش گفتم دوسش دارم&#8230; و تا قبل از اینکه بیشتر خیس بشیم سریع رفتیم تو ماشین و بخاری رو روشن کردیم چند دقیقه نشستیم تو ماشین. بعد از اینکه یه کم حالمون جا اومد دو باره حسابی عشق بازی کردیم و چند بار دیگه تونستیم طعم لبای همدیگرو حس کنیم جفتمون دیگه از خود بی خود شده بودیم افتاده بودیم رو هم و لبای همدیگرو گاز میگرفتیم &#8230; زیر اون بارون شدید پشه هم تو هوا پر نمیزد . هیچکس تو خیابون نبود&#8230; ساعت نزدیکای یازده شب بود که راه افتادیم سمت خونه قرار شد یاسمن بیاد پیش من&#8230;سریع رفتیم خونه شومینه رو روشن کردیم یه پیک ویسکی ریختم اوردم خوردیم تا یه کم گرم بشیم هنوز لباسامون و در نیاورده بودیم همونطور خیس وسط خونه کنار شمینه انگار که به لبای هم تشنه بودیم &#8230;انقدر لبای همدیگرو خوردیم که دیگه داشت زخم میشد حرارت بدنمون زده بود بالا چشامون قرمز شده بود داشتیم منفجر میشدیم&#8230;سریع لباسامو در اوردم لباسای یاسمن و هم در اوردم وافتادم رو سینه هاش و شروع کردم به خوردن سینه های مثل هولوش بعد از چند دقیقه جاهامون عوض شد و یاسمن اومد روم و شروع کرد به خوردن سینه های من و همینطور رفت پایینتر و رسید به شلوارم و زیپشو کشید پایین وشروع کرد به خوردن کیرم بعد از چند دقیقه یاسمن و از روم کشیدم کنار و شلوارشو از پاش کشیدم پایین و عین نخورده ها افتادم رو کسش وشروع کردم به خوردن کس بدون موش که بعد از چند دقیقه بدنش یه ذره لرزیدو ارضا شد. اهو اوه هر جفتمون رفته بود اسمون &#8230; بعد یاسمن گلومو گرفت و منو خوابوند رو زمین و خودش کیر منو گرفت و گذاشت رو کسش و یوهو کرد تو و جلو عقب میکرد اولش یه کم دردش گرفت یه ذره جیق کشید ولی بعد براش عادی شد و اونم چشاشو بسته بود و داشت اه و اوه میکرد و در عرض چند دقیقه منم ارضا شدم و ابمو ریختم رو کسش&#8230; تو همون حالت جفتمون همدیگرو بقل کردیمو کنار شمینه رو زمین خوابیدیم و بعد از اینکه یه کم خستگیمون در رفت. رفتیم و یه دوش گرفتیم و اومدیم بیرون یه چیزی خوردیم که یاسمن گفت یه کم حالم بده حالت تهوع دارم فکر کنم مال زیاده روی کردن ویسکی بود &#8230; سریع لباسامو تنم کردم لباسای یاسمنم دادم پوشید دستشو گرفتم بردم بیرون ساعت تقریبا دو ونیم شب بود گفتم چیزی نیست مال زیاد خوردن ویسکی رفتیم تو کوچه یه ذره قدم زدیم یه دو سه بارم اوغ زد و هر چی خورده بود پس داد بهش گفتم مطمئن باش الان خوب میشی اگر نشدی بریم دکتر&#8230;یه کم که قدم زدیم خوشبختانه حالش خوب شد بارونم تازه بند اومده بود هوا خیلی خوب بود &#8230;رفتیم خونه و یه کم استراحت کرد و حالش کلا خوب خوب شد &#8230; ساعت نزدیک چهار صبح بود . دیگه اون شبو هم بیدار موندیم و تا دم صبح نشستیم با هم کلی حرف زدیم و چند دست پاسور بازی کردیم و تا اینکه ساعت نزدیک هفت صبح بود نشستیم با هم یه صبحانه خوردیم و رفتیم یاسمن و گذاشتم خونه و خودمم برگشتم یه کم خوابیدم &#8230;تمام این اتفاقا مثل یه خواب بود انگار تو یه چشم به هم زدن تمام اینا اتفاق افتاد&#8230;ساعت تقریبا یازده صبح بود که با صدای زنگ پری از خواب بیدار شدم . با اینکه تمام شب و نخوابیده بودم و بیدار بودم و حسابی خسته بودم . قرار شد ظهر و با پری بریم بیرون . نمیدونم چرا همش یه احساسی داشتم هر چقدر که بیشتر با پری میگشتم بیشتر دلم میخواست با یاسمن باشم انگار که زندانی شده باشی و به چیزی که میخوای نمیتونی برسی&#8230;ظهر و با پری رفتیم کوه و من فقط از ته دل میخواستم با یاسمن باشم و همش میخواستم وقتی که با پری هستم وقت و یه جوری بگذرونم و سر هم بندی کنم&#8230;چند روزی همینطور گذشت تا اینکه بالاخره تصمیمی رو که نباید میگرفتم و گرفتم&#8230;تصمیم گرفتم چند روزی رو با یاسمن بریم شمال. هم یه سری به ویلا میزنم هم &#8230;خلاصه این پیشنهادو به یاسمن دادمو اونم قبول کرد و قرار شد که از روز سه شنبه تا جمعه رو بریم ویلای ما&#8230;فقط مونده بود پری رو بپیچونم . بهش گفتم من از سه شنبه تا جمعه رو دارم با یه سری از دوستام میرم شمال(پری میدونست ویلای ما کجاست&#8230;) با هزار سختی و سوال جواب و &#8230; پری رو پیچوندم و &#8230; تا اینکه سه شنبه رسید . صبح به پری زنگ زدم و ازش خداحافظی کردم و گفتم که دارم میرم . ظهر نزدیکای ساعت سه بود که راه افتادم و رفتم دنبال یاسمن . یاسمن و سوار کردم معلومم بود که حسابی به خودش رسیده بود و خلتصه تا اینکه راه افتادیم سمت شمال از جاده هراز&#8230;طبق معمول اخر هفته بود و ترافیک ! با دو سه تا توقف چهار ساعت و نیم طول کشید تا اینکه رسیدیم&#8230;ساعت نزدیک نه رسیدیم ویلا دیگه داشتم از زور خستگی میمردموسایلا رو جمع کردیم و رفتیم بالا یه چرتی زدیم جلوی تلویزیون و ساعت نزدیک یازده پا شدیم چند سیخ کباب رو منقل درست کردیم و چند تا پیک عرقم ریختیمو (اینبار دیگه نزاشتم زیاده روی کنه !) تو اون هوا خیلی چسبید یه ربع بعدشم قلیون و بر داشتیم و رفتیم سمت ساحل &#8230;جاتون خالی کنار ساحل اتیش روشن کردیمو نشستیم کنارش و شروع کردیم به قلیون کشیدن &#8230;خلاصه تا ساعت یک شب همینطور نعشه بودیم و گل میگفتیم . گل میشنیدیم !!&#8230;بعدشم بند و بساط و جمع کردیم . ساعت دو سه بود رفتیم خونه و خوابیدیم تا فردا یه بزن بکوب حسابی راه بندازیم &#8230;تا اینکه صبح یادمه نزدیک ساعت دوازده. یک ظهر بود که از خواب پا شدم و بد بختی ما شروع شد &#8230; از خواب که پا شدم دیدم سه چهار تا میسد کال افتاده رو گوشیم و یه اس ام اس . نگاه کردم دیدم پری که اخرین میسشو چند دقیقه پیش انداخته بود و اس ام اسشم ظاهرا تازهگیا داده بود&#8230;تو اس ام اس نوشته بود : سلام ارمین هر چی زنگ زدم جواب ندادی خواستم بگم منم با خوانواده دارم میام شمال (ویلای اونام نزدیک ویلای ما بود) شاید یه سریم بیام پیش تو&#8230;هر وقت اس ام اسمو خوندی یه زنگ بهم بزن.اس ام اس و که خوندم رنگم سفید شد هل کردم اخه باید چی کار میکردم نه میشد یاسمن و قائم کنم نه هیچ کاری فقط داشتم خدا خدا میکردم که شوخی کرده باشه &#8230;تا اینکه ظهر رسیدو دوباره رفتیم منقل و روشن کردیم و بند و بساط و هم چیدیم و داشتیم کبابارو رو منقل میپختیم که چند دقیقه بعد صدای در حیاط اومد&#8230;با صدای در یوهو ته دلم خالی شد.رفتم در و باز کردم . دیدم پری جولوی در وایستاده برای چند ثانیه خوشکم زد . سلام الیک کردیم و گفت مهمون نمیخوای ؟ یعنی تو اون لحظه هر چی فحش بود داشتم به خودم میدادم&#8230;دیگه ناچارا دعوتش کردم تو و گفتم هر هر چه بادا باد !اماده ی یه سر و صدای حسابی بودم ! با پری با همدیگه رفتیم تو &#8230;خلاصه اتفاقی که نباید میفتاد . افتاد !بر خلاف اون چیزی که فکر میکردم وقتی پری یاسمن و دید یه کم شوکه شد ولی اصلا به روی خودش نیاورد و هیچ سر و صدایی ازشون در نیومد ! خیلی برام عجیب بود&#8230; !دقیقا بر خلاف اون چیزی که فکر میکردم پری خیلی خون سرد اومد جولو و احوال پرسی کرد و با ما نشست سر سفره . دیگه داشتم شاخ در میاوردم !!سه تامون عین مجسمه ها نشسته بودیم و داشتیم ملمبوندیم ! و هیچ صدایی ازمون در نمیاومد. مشروبی که داشتم میخوردم عین ذهر مار از گلوم پایین میرفت &#8230; ناهارمونو که خوردیم رفتیم تو خونه و یه کم استراحت داشتیم میکردیم مثلا !!!یاسمن و پری هم با هم رفته بودن تو اتاق&#8230;ظهر و رو مبل یه چرتی زدم تا اینکه ساعت نزدیکای پنج عصر بود . زمان خیلی دیر میگذشت&#8230;سر جام دراز کشیده بودم داشتم تلویزیون میدیدم که دیدم یاسمن و پری خندون از اتاق اومدن بیرون و کلیم به خودشون رسیده بودن و لباسای سکسی پوشیده بودن!(پری یه تاپ سفید و یه دامن جین تنگ و کوتاه و یه جوراب بلند سیاه که تا زیر زانو هاش میومد و بالاشم سه تا دایره داشت (آدیداس) و یاسمنم یه تاپ قرمز و شلوار مشکی و تنگ ) &#8230; بهم گفتن نمیخوای یه ذره ازمون پری کنی !؟ پا شدم رفتم سر یخچال یه ویسکی اوردم و خودم نخوردم برای اونا ریختم خوردن یه چند دقیقه که گذشت دیگه حسابی مست کرده بودن . نشسته بودم منم داشتم یه کم ابجو میخوردم که دیدم پری با خودش یه پاکت سیگار اورده و از جیبش در اورد و یکی به یاسمن تعارف کرد و یکی خودش برداشتو به منم تعارف کرد اومدم یکی بردارم که سیگار از دستم افتاد رو زمین جلوی پای پری (احساس کردم از قصد این کارو کرد)&#8230;خم شدم تا سیگارو بردارم . وقتی داشتم سیگارو بر میداشتم پری پاشو از قصد گذاشت رو دستم و محکم فشار داد و تو همون حالتی که خم مونده بودم یکی محکم از رو شلوار زد در کونم که صداش همه جا پیچید انگار یه ان برق منو گرفت.همونطور که خم مونده بودمو داشتم سعی میکردم دستمو از زیر پای پری بکشم بیرون احساس کردم یکی از پشت خودشو محکم چسبونده به من ! برگشتم دیدم یاسمنه باورم نمیشد &#8230; راستش لذتی که بهم دست داد مانع از این شد که عکس العملی از خودم نشون بدم. پری سیگار خودشو و یاسمن و روشن کرد &#8230; بعد شروع کرد به کشیدن سیگار و دودشو میداد سمت صورت من . در عرض چند دقیقه جو عوض شد و هر سه تامون تو فضا بودیم . همه جا رو دود گرفته بود &#8230; هر سه تامون داشتیم همدیگرو میمالوندیم . من بین یاسمن و پری وایستاده بودم . از گوش تا گردن همدیگرو میخوردیم و همدیگرو نوازش میکردیم &#8230;از همدیگه لب میگرفتیم &#8230; رفتیم خوابیدیم رو تخت و بازم شروع کردیم لبای همدیگرو خوردیم تا جایی که اه هر سه تامون رفته بود هوا . درجه حرارت هر سه تامون رفته بود بالا &#8230; پری شرت و دامنشو اروم از پاش در اورد و پرت کرد اونور و کس بدون موشو انداخت بیرون و بعد تاپشو در اورد و پا شد اومد رو صورت من نشست طوری که سر من بین دو تا پاهای پری بود بعد یاسمنم اومد و نشست رو شکم من &#8230; پری مشغول در اوردن لباسای یاسمن شد و من شروع کردم به خوردن کس پری و یاسمنم مشغول خوردن سینه ها و لب پری شد دیگه کمکم جیغ پری داشت میرفت هوا که یاسمن جاشو با پری عوض کرد و اینبار پری مشغول خوردن سینه و لب و گردن پری شد . بعد از چند دقیقه جیغ یاسمنم بلند شد معلوم بود که دیگه پری و یاسمن زدن سیم اخر . یه بطری شامپاین اون ور بود پری رفت و بطری رو اورد با چند تا سیگار . اول سیگارو گذاشت رو لبش و بعد یکیم به یاسمن داد بعد بطری رو یه کم تکون داد و خودشم اومد نشست رو شکم من جلوی یاسمن و کسا و سینه ها شونو به همدیگه نزدیک کردن . پری در شامپاینو یه دفعه باز کرد و تمام خونه رو کف گرفت . پری بطری شامپاین و گرفت رو سینه ی خودشو یاسمن و تمام بدنشونو کفی کردن از گردن گرفته تا رون پا منم مشغول لیسیدن شامپاین از رو کسشون شدم یاسمن وپری داشتن جیغ میکشیدن طوری که فکر کنم صداشون تو همه ی محل پیجید &#8230; پری شامپاینو برد بالا تر و یه کم می ریخت تو دهن خودشو یه کمم تو دهن یاسمن &#8230;وقتی که بطری تموم شد پری با یه حالت عصبانی منو از موهام گرفت و برد سمت پله ها و گردنمو با طناب بست به گوشه ی پله ها . یاسمن و پری کمربندشونو اوردن و وایستادن پشت من و شروع کردن به زدن هر کدومشون نزدیک پنج تا زدن خیلی درد داشت ولی هیچی نمیتونستم بگم &#8230; پری اومد جولوم وایستاد و اروم در گوشم زمزمه میکرد میگفت دوست داری ! خوشت میاد !؟ &#8230;پری دوباره رفت پشتم و چند تا دیگه محکم زد از زور درد پرت می شدم اونور&#8230;پری و یاسمن رفتن و چند تا خیار بزرگ از تو یخچال و به کرم نیوا اوردن . پری یه کم از اون کرم و مالوند رو سوراخ کونم و خیارو گذاشت رو سوراخم و اروم هل داد تو اولش خیلی درد داشت ولی من عادت داشتم چون قبلا هم با پری از اینجور سکسا داشتم هم خشن تر بوده&#8230;اول خیارو تا نصفه هل داد تو بعد کم کم بیشتر و تا اینکه تا ته رفت تو &#8230; پری لحظه به لحظه سرعتشو بیشتر میکرد تا جایی که صدای منم رفت هوا &#8230; چند لحظه بعد یاسمنم این کارو تکرار کرد و بعد خیارو از تو سوراخم در اورد و کرد تو دهنم و دوباه کرد تو &#8230;بعد از چند دقیقه گره ی گردنمو باز کردن تا اینکه بریم حموم &#8230;سه تایی با هم رفتیم تو حموم . یاسمن و پری جولو رفتن منم چهار دست و پا رفتم دنبالشون . پری یه لنگه از جورابشو در اوردو دستمو از پشت بست و بهم گفت بودو سگ من خودت که میدونی باید جی کار کنی ؟ ( چون قبلنم این کارو کرده بودیم ) کلی خواهش کردم که نه این کارو نکنه ولی به حرفام گوش نمیکرد و به یاسمن اشاره کرد تا سرمو بگیره دم کاسه ی توالت (فرنگی) و بعد خودش رفت بالا سرم و شاشید رو سر و صورتم و بعد پری به یاسمن گفت که بیا تو هم خودتو خالی کن و بعد پری اومد منو از پشت به زور گرفت و یاسمن رفت بالا سرم و اونم شاشید روم &#8230; پری به زور گردنمو گرفت تا لبه ی کاسه ی توالتم با زبونم تمیز کنم و چند بارم سرمو به زور کرد تو کاسه ی توالت و وقتی اورد بیرون داشتم خفه میشدم بهم اجازهی نفس کشیدنو نمیداد . سرمو به زور میکرد تو و سیفونو میکشید &#8230;وقتی سرمو اورد بیرون به یاسمن اشاره میکرد بخوابه و پاهاشو بیاره بالا و تف میکرد کف پای یاسمن و منو مجبور میکرد تفا رو بلیسم و یاسمنم اخ و اوخ میکرد.یاسمن تو همون حالتی که خوابیده بود پاهاشو از هم باز کرد و منم سرمو بردم لای پاهای یاسمن و شروع کردم به خوردن کسش و پری هم که پشت من وایستاده بود پاهاشو گذاشت رو سرم و با پاهاش سر منو فشار میداد به سمت کس یاسمن &#8230; چند دقیقه نگذشت که یاسمن جیغ بلندی کشید و ارضا شد. پری هم در کاسه ی توالت و داد پایین و نشست روش و پاهاشو باز کرد و منم شروع کردم به خوردن کس پری یاسمنم سرمو با دستاش فشار میداد سمت کس پری هر از چند گاهی هم با اون یکی دستش محکم میزد در کونم تا اینکه پری هم ارضا شد و یه مایع غلیظی از کسش اومد بیرون&#8230;سه تایی رفتیم یه دوش گرفتیم و اومدیم بیرون یه چیزی خوردیم و از زور خستگی سه تامون بیهوش شدیم و خوابیدیم .وقتی از خواب بیدار شدم پری رفته بود و یه نامه گذاشته بود که دیگه به من زنگ نزن چون خطمو عوض کردم و &#8230; من و یاسمنم فردای اون روز راه افتادیم سمت تهران و دیگه کم همدیگرو میبینیم &#8230;اینم از ماجرای ما &#8230;Slv_6996@yahoo.com</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d9%81%d9%82%d8%b7-%d9%85%db%8c%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%af-%d8%a8%d9%87-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1%d8%b4-%db%8c%d8%a7%d8%af-%d8%a8%d8%af%d9%87-%da%a9%d9%87-%da%86%d8%ac%d9%88%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175763</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده خانوم هم تاتو میکنه هم کسش با آب کیر نقاشی میشه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%87%d9%85-%d8%aa%d8%a7%d8%aa%d9%88-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87-%d9%87%d9%85-%da%a9%d8%b3%d8%b4-%d8%a8%d8%a7-%d8%a2%d8%a8-%da%a9%db%8c/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%87%d9%85-%d8%aa%d8%a7%d8%aa%d9%88-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87-%d9%87%d9%85-%da%a9%d8%b3%d8%b4-%d8%a8%d8%a7-%d8%a2%d8%a8-%da%a9%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 07 Aug 2019 09:06:15 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آقامون]]></category>
		<category><![CDATA[ابروهای]]></category>
		<category><![CDATA[اخلاقش]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[اشکالی]]></category>
		<category><![CDATA[اعتقاد]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[امتحانا]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتاش]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتاشو]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتام]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتشو]]></category>
		<category><![CDATA[اینجارو]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[بالاتر]]></category>
		<category><![CDATA[باهاشون]]></category>
		<category><![CDATA[ببینمت]]></category>
		<category><![CDATA[بخورمش]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتره]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسم]]></category>
		<category><![CDATA[پایینتر]]></category>
		<category><![CDATA[پایینه]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پیرهنشو]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[پیشونیمو]]></category>
		<category><![CDATA[تابستون]]></category>
		<category><![CDATA[ترافیک]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تمایلی]]></category>
		<category><![CDATA[چپوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوند]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوند]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندم]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات]]></category>
		<category><![CDATA[خانومی]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدن]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوردمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوردنش]]></category>
		<category><![CDATA[خوشبختانه]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[داستانای]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالم]]></category>
		<category><![CDATA[دنباله]]></category>
		<category><![CDATA[دندونام]]></category>
		<category><![CDATA[دندونم]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستیمون]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونم]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[رابطمون]]></category>
		<category><![CDATA[رابطمونو]]></category>
		<category><![CDATA[راحتیم]]></category>
		<category><![CDATA[رانندگی]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندم]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[روسریمو]]></category>
		<category><![CDATA[روناشو]]></category>
		<category><![CDATA[زبونشو]]></category>
		<category><![CDATA[زبونمو]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخشو]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخم]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخه]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شناختمش]]></category>
		<category><![CDATA[شناختیم]]></category>
		<category><![CDATA[شیطونی]]></category>
		<category><![CDATA[صورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانی]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فیزیکی]]></category>
		<category><![CDATA[قربونت]]></category>
		<category><![CDATA[کارتون]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[کنترلمو]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولوی]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گزاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسمو]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینو]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مامانمه]]></category>
		<category><![CDATA[مخصوصا]]></category>
		<category><![CDATA[معمولا]]></category>
		<category><![CDATA[منظورشو]]></category>
		<category><![CDATA[موهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[موهامو]]></category>
		<category><![CDATA[میاورد]]></category>
		<category><![CDATA[میاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میترسم]]></category>
		<category><![CDATA[میترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میترکید]]></category>
		<category><![CDATA[میخندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوره]]></category>
		<category><![CDATA[میخوری]]></category>
		<category><![CDATA[میخونم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونه]]></category>
		<category><![CDATA[میزاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[میزدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میفهمم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکندم]]></category>
		<category><![CDATA[میگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[میگیرم]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدش]]></category>
		<category><![CDATA[میمکیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مینویسم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتی]]></category>
		<category><![CDATA[نبودیم]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکش]]></category>
		<category><![CDATA[نظرتونو]]></category>
		<category><![CDATA[نمیارم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیبره]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیزارم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیزدم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیومد]]></category>
		<category><![CDATA[همچنان]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگرو]]></category>
		<category><![CDATA[همینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[هیچوقت]]></category>
		<category><![CDATA[وااااای]]></category>
		<category><![CDATA[وقتایی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[که بعدش کارتون راه نیفته فیلم سکسی ! من چند وقته داستانای اینجارو به عنوان مهمان میخونم . خیلی تمایلی به عضویت نداشتم ولی حس کردم دلم سکسی می خواد اینجا بنویسم . البته اگه شاه کس bf ام بفهمه دارم خاطراتمونو جایی شیر می کنم پدرمو در میاره. در این کونی حد از خودم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>که بعدش کارتون راه نیفته فیلم سکسی ! من چند وقته داستانای اینجارو</h2>
<p>به عنوان مهمان میخونم . خیلی تمایلی به عضویت نداشتم ولی حس کردم دلم سکسی می خواد اینجا بنویسم . البته</p>
<h3>اگه شاه کس bf ام بفهمه دارم خاطراتمونو جایی شیر می کنم</h3>
<p>پدرمو در میاره. در این کونی حد از خودم بگم که آیدا هستم و امسال 18 سالم میشه. از 15</p>
<h4>سالگی جنده تا الان 3 تا دوست پسر داشتم با اولیش</h4>
<p>که فقط چند بار بیرون رفتم پستون بعد باهاش کات کردم و با دومی 2 سال در ارتباط بودم و رابطمون</p>
<h5>در حد کوس لب گرفتن بود تا اینکه 6 ماه پیش</h5>
<p>از ایران رفت خیلی همدیگرو دوست داشتیم و سعی کردیم رابطمونو نگه داریم اما &#8230; نشد دیگه تقریبا 2 ماه خیلی ناراحت سکس داستان و نا امید</p>
<h6>بودم و خودم دوباره بهش برگشتم کاملا حس ایران سکس میکنم اونم</h6>
<p>هنوز دوسم داره ولی خب رابطه از راه دور خیلی سخته . به خاطر همینم تصمیم گرفتم خودمو راحت کنم باهاش صحبت کردم و گفتم که میخوام با یه نفر دیگه بیرون برم اونم قبول کرد و گفت حق دارم همچین کاری کنم خلاصه با دودلی تمام پیشنهاد یکی از آقایونی که مدت کمی بود میشناختمو قبول کردم. پدرام 8 ماه از من بزرگتره &#8230; بار اولی که بیرون رفتیم یعنی همین 1 ماه پیش خیلی با هم راحت نبودیم و مدام از این بحث های مسخره پیش می کشیدیم با ماشین دور میزدیم که تماس چشمیمون کمتر باشه . خب آخه خیلی یهویی شده بود اونم یکم آشنا درومد وقتی بیشتر شناختمش به خاطر همینم با هم خیلی راحت نبودیم . ولی تصمیم گرفتیم دوست بشیم&#8230; امتحانامونم شروع شد و در گیر درس شدیم ولی بعد از تمام امتحانا بیرون بودیم تقریبا یه روز در میون . بار سومی که بیرون رفتیم 2 هفته از دوستیمون میگذشت&#8230; من خیلی دختر شیطونیم به قول پدرام تو ذاتمه نمیشه کاریش کرد یهو هوس یه میکس بستنی و ژله کردم . بهم گفت اگه تا 7 دقیقه دیگه تو دستت باشه چی کار میکنی؟ منم که خر و بی حیا &#8230; گفتم 5 min ازت لب میگیرم پاشو گذاشت رو گاز 2 min بعد جلوی بستنی فروشی بود کفت یه کمی هم پیشت میشیشنم که فکر نکنی خیلی عجله دارم منم زل زده بودم بهشو فقط میخندیدم پا شد رفت تو پیاده رو کلی چشمک و خنده و خوشحال خلاصه رسید به صندوق و رفت بستنیو بگیره که یهو رنگش عوض شد دیدم عصبانی اومد کناره ماشین فاکتورو نشونم داد گفت عوضی همین الان تموم کرد چند تا فحشم بارم کرد رفت یه چیز دیگه گرفت . یه کم خورده بود تو حالش من واقعا بی قصد و منظور اون حرفو زده بودم ولی وقتی رسوندم خونه و می خواستم پیاده بشم دلم نیومد اینطوری ولش کنم برگشتم گفتم خب 3 min خوبه ؟ گفت نه فدات شم تو فکرش نرو خواستم برم پایین که دستمو گرفت و در ماشینو قفل کرد دیگه هر چی اصرار کردم و بهونه آوردم که دیر شده قبول نکرد خلاصه یه جای خلوت پیدا کردیم.روشو کرد طرفه من گفت خب خانوم چه خبر؟ وقتی نگام میکنه خیلی سنگینیشو حس می کنم به خاطر همینم اومدم طرفشو دستمو انداختم دور گردنش می خواستم لبمو بزارم رو لباش که منو هل داد عقب گفت عزیزم انگار خیلی عجله داری؟ من ناراحت شدم اخمامو کردم تو هم که یه کم بهم خندید و خودش اومد سمتم &#8230; دستشو انداخت دور کمرمو آروم همینطوری که داشت تو چشمام نگاه میکرد لبه پایینمو گرفت&#8230;یه کم که لبمو مکید منم اومدم تو خط و محکم موهاشو چنگ میزدم وقتی دید با هم راحتیم آروم دستشو برد سمت سینه هام و از روی لباسم شروع کرد به مالیدن.. من خیلی دختر حشری هستم خیلی سریع صدای نفس نفس و آه نالم در میاد . به محض اینکه نوک سینمو با انگشتاش فشار داد چنان آهی کشیدم که که همه زبونشو کرد تو حلقم که نتونم لبامو از دهنش بکشم بیرون.. اصلا تو نخه زمان نبودیم که یه ماشین پیچید تو کوچه و این صحنه رو دید و منم سریع روسریمو کشیدم جلو گفتم پدرام برو . نگاه کردیم دیدیم 45 دقیقه تو بغله هم بودیم خیلی خوب بود ولی من حس بدی داشتم چون حس میکردم هنوز زود بوده و اینکه هنوز یه کم نسبت به bf قبلیم احساس داشتم به خاطر همینم دفعه بعدی که بیرون رفتیم تقریبا دو ساعت داشتیم راجع به رابطمون صحبت می کردیم و با ناراحتی جدا شدیم ولی باعث شد بعدا بهم نزدیک تر بشیم. پدرام قبل از من 2 تا دوست دختر داشته که رابطه فیزیکیشون خیلی بیشتر از این حرفا بوده ولی خب به من سعی میکنه نگه که ناراحت نشم اما خودم خوب میفهمم مخصوصا از طرز لب گرفتن و سینه خوردنش میشه تشخیص داد که تو چند خط بعدی براتون میگم. از نظر ظاهری هم اون یه کوچولو از من بلند تره خودمم 171 هستم وزنم 58 و سایز سینه 75. موهام بلند و مشکیه چشمام قهوه ای تیره و ابروهای پهن و خوشکل مشکی و لبای خوش فرم کلا چهرم بیشتر از اینکه خوشکل باشه جذابه پوستمم خیلی سفید ه ولی صورتمو معمولا برنز میکنم که بیشتر بهم میاد. همه این چیزارو گفتم که برسیم به آخر هفته قبل&#8230; این چند هفته ای که با هم بودیم خیلی با هم بهتر شدیم بیشتر همدیگرو شناختیم و کلا حس خیلی خوبی پیدا کردیم . از نظر سکس هم من اعتقاد دارم باید با پارتنرت خوش بگزرونی و لذت ببری ولی واسه خودم یه سری محدودیت دارم که از جلو تا قبل از ازدواج اصلا و از پشت هم شاید بعد از 1 یا 2 سال و پدرام هم خیلی رلکسه و تقریبا همین افکارو داره و به قوله خودش خر نیست تو این سن پرده یکیو بزنه در ضمن مثل خودم هر کاری تو سکس ازش بخوای برات انجام میده تا ارضات کنه از این اخلاقش خیلی خوشم میاد چون خودمم کم نمیزارم هیچوقت. چند شب پیش ساعت 7 زنگ زد گفت میشه ببینمت عزیزم ؟ منم که دلم براش تنگ شده بود و هم نمیخواستم ضد حال بزنم گفتم باشه زودی آماده شدم یه تونیک سورمه ای که فقط جلوش یه دونه دکمه میخورد با یه جین تنگ و شال مشکی پوشیدم . یه آرایش ملایم هم کردم و زدم بیرون بهش یه جا آدرس دادم تا بیاد دنبالم و گفتم که بیشتر از 1 ساعت نمیتونم پیشت بمونم به مامی گفتم کارم زود تموم میشه پدرام اوکی داد و رفتیم دنباله یه کافی شاپ خلوت بودیم که گیر کردیم تو ترافیک اونم مجبور شد بپیچه تو یه کوچه فرعی تا راهو دور بزنه البته به نظرم از عمد این کارو کرد. یه 10 دقیقه ای تو کوچه پس کوچه ها وقت گزروند تا اینکه زیر سایه ی چند تا درخت گرفت کنار چراغ داخل ماشینو روشن کرد گفت : چرا دقت نکرده بودم امشب با چه تیکه ای اومدم بیرون &#8230; منم که تا از این چیزا پیش میاد سرخ و سفید میشم و بعدم شروع میکنم به خندیدن وقتی داشتم می خندیدم اومد طرفم چراغو خاموش کرد و گفت خانوم دیوونم میکنه این خنده هات.. ساکت شدم تو همون حالتی که لبام باز بود منو کشید طرف خودش و شروع کرد به لب گرفتن منم خیلی خوشم میومد ولی میترسیدم یکی ببینتمون هی چند دقیقه یک بار لبامو از دهنش میکشیدم بیرون اینور اونورمو نگاه میکردم کم کم دستشو برد زیر لباسم منم خودمو بیشتر نزدیکش کردم فهمید مشکلی ندارم. من وقتایی که هوا گرمه معمولا سوتین نمیپوشم. گفت خانومی این دفعه باید اجازه بدی سینه هاتو برات بخورم دیگه.. منم یه کم نگاش کردم گفتم اوکی بهش فکر می کنم بعدم دوباره رفتم تو بغلش دستشو گرفتم از زیر لباسم گذاشتم رو سینم یکم تعجب کرد ولی با این کارم خیلی حال کرد شروع کرد به مالیدن و فشار دادن منم نا مردی نکردم و صدامو هی بردم بالاتر اونم محکم ترش می کرد که دیگه تحملم تموم شد داشتم پیرهنشو میکندم و لباش و گاز میگرفتم که حشرش زد بالا و لباسمو کشید بالای سینم افتاد روشون شروع کرد به خوردن و گاز گرفتن یه بار بدجورییی گاز گرفت نوک سینمو که موهاشو محکم کشیدم دو تا فحش هم بهش دادم ولی داشت دیوونم میکرد عاشقه اون لبای پر و خوشکلشم وقتی که می چسبونتشون به بدنم&#8230; اروم سینه هامو ول کرد رفت سمت شکم و نافم که من روشون خیلی حساسم&#8230; دیدم اگه همینطوری پیش بره نمیتونم دیگه خودمو کنترل کنم بهش گفتم فدات شم بسه دیگه پایینتر نرو گفت : عزیزم امشب نخورمش برات خوابم نمیبره&#8230; می خواست شروع کنه به مخ زدن که در یه خونه باز شد از توش یه ماشین اومد بیرون که دیگه درست نبود اونجا وایسیم و حرکت کردیم ولی خیلی تحریک شده بودم اونم هی دستش میاورد بین پاهام و با کسم بازی میکرد که حتی از رو شلوار جینم حالم عوض میشد دیگه نتونستم جلو خودمو بگیرم . ازش پرسیدم عزیزم یه کم شیطونی کنم موقع رانندگی حواست پرت نمیشه ؟ گغت نه گلم هر کار می خوای بکن. دستمو بردم طرف شلوارش زیپشو کشیدم پایین دیدم وااای آقا حسابی راست کرده از نظر من کیرش اوکی بود تقریبا 17 سانت (بعدا سایز گرفتم نه الان تو چند خط بعدی) ولی خیلی کلفت بود هر چقدرم می مالیدمش بزرگتر میشد از رو شرتش سرشو پیدا کردم با انگشتام شروع کردم به مالیدن دستمو گرفت برد بالا بوسش کرد دوباره خودش گزاشتش رو کیرش و یه کم فشار داد. بعضی وقتا که محکم فشار میدادم سرشو یه کم صداش در میومد دعوام میکرد ولی بعد یه لب ازم میگرفت میگفت عزیزم به دل نگیر خب حساسه همچنان داشتیم واسه خودمون دور میزدیم که گفت آیدا جون من کمرم از درد میکشتم امشب اهل جلق زدنم نیستم زیاد. منم منظورشو فهمیدم خودمو چسبوندم بهش گفتم اوه می خوای راهتت کنم عشقم ؟ اونم گفت میخوری برام ؟ منم مشکلی نداشتم گفتم باشه ولی دفعه اولمه ممکنه ناشی باشم یه کم گفت ناراحت نباش خانومی فقط دندون نگیر. نمیتونستیم ماشینو بزنیم کنار چون اون موقع شلوغ بود و جای خوبی نبود قرار شد بریم یکی از جاده های خارج از شهر که اون آروم رانندگی کنه و منم براش ساک بزنم وقتی رسیدیم به اولای راه شلوارشو یه کم داد پایینتر شرتشو کشید زیر کیرش منم دستمو گزاشتم روش خیلی عالی شده بود واقعا داشت میترکید دستشو برد پشت سرم موهامو گرفت سرمو چرخوند سمت خودش یه لب گنده ازم گرفت و بعد با همون حال دهنمو گزاشت رو کیرش یه کم نگاش کردم که چطوری اینو تو دهنم جا بدم .. بعد شروع کردم سرشو لیس زدن یه کم زبونمو کردم تو سوراخه کوچولوی سر کیرش هست بعد که حسابی تحریک شدم کردمش تو دهنم به زور نصفشو می کردم تو ولی حالت تهوع بهم دست میداد اما خوشم اومده بوود اصلا بدم نمیومد براش بخورمش یه کم که گذشت سرمو کشید بالا گفت عزیزم سرشو برام مک بزن منم که خیلی وارد نبودم مک میزدم ولی یه کم میرفت بین دندونام دردش میومد داد میزد یا موهامو میکشید منم بدتر فشار میاوردم با لبام و زبونم ولی سعی میکردم دندونم بهش نخوره .. ولی چون تو حرکت بودیم خیلی دست خودم نبود بعضی وقتا محکم می خورد به سقف دهنم یا سر دندونام&#8230; وااااای وقتی میمکیدم حس می کردم یه کم از آبش میاد تو دهنم کم کم حس کردم داره میاد که یهو گوشیش زنگ خورد دوستش بود به من گفت تو حرف میرنی؟ اما دید اصلا کیرشو از دهنم در نمیارم شروع کرد به حرف زدن منم از عمد محکم تر می خوردمش که فکر کنم دوستش فهمید :)))) خلاصه آب آقامون نیومد . سرمو آوردم بالا گفتم بوسم میکنی ؟ گفت هانی همین الان کیرم تو دهنت بوده حس بدی دارم لباتو بخورم منم از عمد لبامو چپوندم تو دهنش که خندش گرفت و پیشونیمو بوسید گفت وقتی زبونمو کردم تو سوراخه کونت بعد ازت لب گرفتم می فهمی منم یه خنده ای کردم گفتم اشکالی نداره دوباره رفتم پایین این دفعه فقط لیس میزدم اونم که از اولش دستشو گزاشته بود دور شونه و کمرم یادش اومد که فقط خودش داره ارضا میشه عذاب وجدان گرفت دستشو از پشت برد زیر لباسم یه کم رو کمرم چرخوند آروم انگشتاشو رسوند به سینه هام باهاشون بازی کرد یه کم بعد گفت : کثافت انقد لیس نزن دیوونم میکنی&#8230; سرمو محکم گرفت تمامه کیرشو کرد تو دهنم که داشتم خفه میشدم محکم روناشو چنگ زدم ولم کرد . دست چپش که رو فرمون بود با دست راستش و کمک من زیپ شلوارمو کشید پایین یه کم آزادش کرد آخه جینم خیلی تنگ بود بعد همینطوری که خم شده بودم طرفشو ساک میزدم دستشو از پشت شلوارم برد داخل انگشت وسطشو کرد بین کونم سوراخشو پیدا کرد شروع کرد به انگشت کردن وقتی دید حالم داره عوض میشه دستشو آروم برد داخل تر و انگشتاشو گذاشت رو کسم محکم فشار میداد و میمالیدش منم از یه طرف داشتم دیوونه میشدم از یه طرف میترسیدم زیادی بکنه تو انگشتشو &#8230; گفتم : پدراااام نکن ن ن چند سانت از انگشتشو کرد تو کسم گفت : جنده خانوم جای تحسین داره با این کس خیس و تپلت بازم دهنتو باز میکنی به من میگی نکنم&#8230; منم خفه شدم دیگه براش ساک نمیزدم داشتم حال میکردم اونم به خاطر مکثی که بینش افتاده بود آبش نیومد گفت اشکالی نداره نمیخواد دیگه بخوری قربونت بشم. دید پوزیشنه من خوب نیست و خودشم راحت نبود زد کنار صندلیمو داد عقب خوشبختانه جاده تاریک بود زیاد مشخص نبود از تو ماشین. منو چسبوند به در و شلوار و شرتمو با هم کشید پایین پای چپمو داد بالا طوری که بتونه کس و کونمو راحت ببینه و سرشو برد طرفش&#8230; هی دستمو میزاشتم بینه کسم و دهن پدرام میگفتم میترسم کنترلمو از دست بدم پدرام نکن &#8230; اگه حشری ترم کردی باید بکنی منوو &#8230;. اونم با این کارا و حرفام وحشی تر میشد مخصوصا که من همیشه تمیز میکنم خودمو به خاطر اینکه کلا بدم میاد از مو روی بدن. اونم کس سفید و تمیزمو که میدید حالش خراب تر میشد&#8230; خلاصه نتونستم راضیش کنم که این کارو نکنه لباشو محکم چسبوند به لبه های کسم و شروع کرد به مکیدن منم آه و ناله و جیغ و دادم با هم قاطی شده بود اصلا حالمو نمیفهمیدم زبونشو آروم دور سوراخم می چرخوند یهو نوکشو میکرد داخل یه کوچولو هم گازم میگرفت که تلافی کنه تو این حال بودیم که گوشیم زنگ خورد و دیدم مامانمه اصلا حواسم به ساعت نبود خودمو جمع و جور کردم جواب دادم پدرام هم که میدونه اگه مامانمینا بو ببرن رابطمون بهم میخوره کوتاه اومد و منو رسوند خونه تابستون هم قراره با هم دیگه بریم سفر. خیلی دلم می خواد رابطمون هم از نظر فیزیکی و هم از نظر عاطفی بهتر بشه اگه خوشتون اومد از این متد خاطرات بعدی رو هم براتون مینویسم. راستی اگه لطف کنید نظرتونو راجع به من و پدرام هم بگین ممنون میشم.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%87%d9%85-%d8%aa%d8%a7%d8%aa%d9%88-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87-%d9%87%d9%85-%da%a9%d8%b3%d8%b4-%d8%a8%d8%a7-%d8%a2%d8%a8-%da%a9%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175687</post-id>	</item>
		<item>
		<title>زن حشری دوست داره تا ته بره تو حلقش</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%86-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%aa%d8%a7-%d8%aa%d9%87-%d8%a8%d8%b1%d9%87-%d8%aa%d9%88-%d8%ad%d9%84%d9%82%d8%b4/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%86-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%aa%d8%a7-%d8%aa%d9%87-%d8%a8%d8%b1%d9%87-%d8%aa%d9%88-%d8%ad%d9%84%d9%82%d8%b4/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 14 Jul 2019 08:32:45 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آوردمو]]></category>
		<category><![CDATA[اتاقمو]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[اوردمش]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بدبختی]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برداشته]]></category>
		<category><![CDATA[برشگردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسم]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بیرونو]]></category>
		<category><![CDATA[بیوفته]]></category>
		<category><![CDATA[پشیمون]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[جموجور]]></category>
		<category><![CDATA[چپوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چوچوله]]></category>
		<category><![CDATA[خجالتش]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانای]]></category>
		<category><![CDATA[دخترای]]></category>
		<category><![CDATA[درخواست]]></category>
		<category><![CDATA[دزدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[رابطمون]]></category>
		<category><![CDATA[روسریشو]]></category>
		<category><![CDATA[سالگیم]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینشو]]></category>
		<category><![CDATA[سینهاش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارو]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوترش]]></category>
		<category><![CDATA[کاندومو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسمو]]></category>
		<category><![CDATA[مادرمو]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مربوطه]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومت]]></category>
		<category><![CDATA[مقدمات]]></category>
		<category><![CDATA[موقعها]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میشناختم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردن]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[ندیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[نگفتمنم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوام]]></category>
		<category><![CDATA[نمیگرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیومد]]></category>
		<category><![CDATA[نوشتنم]]></category>
		<category><![CDATA[همینجور]]></category>
		<category><![CDATA[وایسادم]]></category>
		<category><![CDATA[یواشکی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://thumb-nss.xhcdn.com/a/X6cTkZ-cUawKuakCirrLkg/022/436/438/1280x720.c.jpg.v1660104935" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="زن حشری دوست داره تا ته بره تو حلقش" title="زن حشری دوست داره تا ته بره تو حلقش" decoding="async" fetchpriority="high" /></p>بنویسم ..الان 30 سالمه این فیلم سکسی داستان مربوطه به 19-20 سالگیم که با دختری به اسم شهرزاد پیش اومد . من تا اون سن فقط با سکسی دخترای محل و چند تا از دخترای شاه کس آشانا دوست بودم و گاهی یه سکسای بچگونه کرده بودیم .داستان جایی شروع شد که کونی من 17 [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://thumb-nss.xhcdn.com/a/X6cTkZ-cUawKuakCirrLkg/022/436/438/1280x720.c.jpg.v1660104935" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="زن حشری دوست داره تا ته بره تو حلقش" title="زن حشری دوست داره تا ته بره تو حلقش" decoding="async" /></p><h2>بنویسم ..الان 30 سالمه این فیلم سکسی داستان مربوطه به 19-20 سالگیم که</h2>
<p>با دختری به اسم شهرزاد پیش اومد . من تا اون سن فقط با سکسی دخترای محل و چند تا از</p>
<h3>دخترای شاه کس آشانا دوست بودم و گاهی یه سکسای بچگونه کرده</h3>
<p>بودیم .داستان جایی شروع شد که کونی من 17 سالم ب.د و شماره محل کار مادرمو اشتباه گرفتم و شهرزاد خانم</p>
<h4>گوشیو جنده برداشت .. گفت اشتباست و من قطع کردم ..</h4>
<p>اما اون موقعها تلفن بازی بهترین پستون تفریح ماها بود .. خلاصه چند بار دیگه زنگ زدم تا سر صحبت باز</p>
<h5>شد و کوس یکمی آشنا شدیم شهرزادم تقریبا هم سن و</h5>
<p>سال من بود خیلی خوشگل نبود ، از کرج اومده بودن چند سال بود تهران زندگی میکردن .. رابطمون از ماهی یه سکس داستان بار الکی دیدن</p>
<h6>و راه رفتن شروع شد من حتی دستشم ایران سکس نمیگرفتم ،</h6>
<p>بچه بودیم تو خیابون خوب نبود .یه روز شهرزاد یه سی دی که تو کامپیوترش نمیومد و بهونه کرد و منم یواشکی اوردمش تو اتاقم که سی دی ببینم .. کسی جز مادر بزرگم خونه نبود و خونمونم 2 طبقه که من با مادر بزرگم تو یه طبقه بودیم .. سی دیو با هزار بدبختی باز کردم ، همش فلم سکسی کوتاه کوتاه بود .. تو فکر رابطه نبودم چون کلا این کارو با غریبه نکرده بودم ، اونم با مانتو بود اما روسریشو برداشته بود &#8230; همینجوریا بودیم که مامان بزرگه دره اتاقمو باز کرد و آبروم رفت .. با هزار بدبختی شهرزاد و فراری دادمو التماس که به کسی نگه ..1 سال بعد مامان بزرگم فوت کرد ، خدا بامرزه هیچ وقت نگفتمنم کم کم کارمو تو سکس بلد شده بودم &#8230; اما کلا شهرزادو میشناختم و چند نفر که تزه میچتیدم و ندیده بودمرابطمو با شهرزاد قوی تر کردم که دوباره بیاد خونمون ..اونم بدش نمیومد همین شد که یه روز 2شنبه اومد یکمی تو اتاقم این ور اونور کردم عکس از کامپوتر و موزیک و از این حرفا هچیم جز سکس نبود که دنبالش باشم &#8230;کم کم شروع کردم به دست مالی کردن شهرزاد و سینههاشو مالیدن و هر کاری که میدونستم دختر راضی میکنه ..با هزار بدبختی تی شرتشو در آوردمو سوتینشو باز کردم .. سینهاش خوشگل بود جمو جور .. شروع کردم به خوردن سینهاش اونم نفس نفس میزد .. خواستم شلوارشو در بایارم که اصلا نزاشت .. منم برای اینکه خجالتش کم بشه لباسامو در آوردم با شورت ادامه دادم .. همینجور که سینههاشو میخوردم اونم دستشو آورد و کیرمو لمس کرد .. کلی خوشحال بودم واسه خودم . یه چند دقیقه گذشتو دوباره سعی کردم شلوارو در بیارم که نذاشت ، گفت که پریوده .. منم بی معطلی گفتم خوب از پشت و منتظر جواب نشدم .. برشگردوندم شلوارشو تا زانوش کشیدم پایین بدونه انکه اصلا فکری بکنم شرتشو زدم کنارو کیرمو نصفه نیمه چپوندم تو کونش .. خیلی دردش گرفته بود ، منم کلا کنترل نداشتم ، خیلی زود آبم اومدو شهرزاد جموجور کرد رفت &#8230; از اون روز تا هفته بعدی کلی زحمت کشیدم که دوباره 2شنبه بعدی بیاد خونمون .. این دفعه کارم آسون تر بود اونم پریود نبود .. رفتم از کمد بابم یه کاندو دزدیدم که مثلا کلی حال کنم .. شهرزاد باز اومدو منم مقدمات کمتر ، فوری رفتم سر اصل مطلب .. مقاومت کرد اما بیشتر شبهع ناز کردن و خلاصه تونستم لختش کنمو برم وسط پاش ..این دفعه کس شهرزادو میدیدم .. کسش با اینکه خیلی لاغر بود تپل بود منم این شکلی که چوچوله بیرون باشه ندیده بودم .. گفتم حتما پارست که اینشکلیه .. هفته پیشم که پریود بود .. خشحال کاندومو در آوردمو کشیدم رو کیرم ، خواستم بکنم تو کسش که گفت من دخترم .. اول باور نکردم بعد خودش گفت که مثل هفته پیش .. منم قبول کردم .. کرم آوردمو کیرمو چرب کردم .. شهرزادم قنبل کرد ، این دفعه زیاد حول نبودم آروم آروم تا ته کردم تو ، یکم وایسادم دردش بیوفته بعد شروع کردم تلمبه زدن .. بار اولم بود که تو این آرامش و اینطوری سکس میکردم .. خیلی لذت داشت .. کارای زیادم بلد نبودم که اونو ارضا کنم یا ساک بزنه و&#8230;یه 5 دقیقه ای تلمبه زدمو برشگردوندم که مثل فرقونی اما باز کردم تو کونش .. شهرزادم حسابی خوشش اومده بودو دردم نداشت .. یکم دیگه ادامه دادم ، دیدم که آبم داره میاد کیرمو کشیدم بیرونو کل آبمو ریختم رو شیکمش ..شهرزاد رفت دست شوی منم لباسمو پوشیدم .. بهدم فوری بهونه اوردم که شاید بابام الان بیاد و اونم جموجور کرد رفت ..خیلی جالب لود چون این برنامه تا مدتها 2شنبه ها ادامه داشت و کلی حال میداد .. البته از هفته بعدی شهرزاد قبل از درخواست لخت شده بود زیره پتوی من بود &#8230;اینقدر ادامه دادیم که مثل همه پسرا خوشی زد زیر دلم گفتم دیگه نمیخوام .. بعد چند وقت پشیمون شدم اما دیگه موقیتش جور نشد ..الانم 9 سال هست که کلن ندیدمش .. شاید اونم دنبال من نگشته وگرنه تو فیسبوکی جایی پیدام میکرد .. خودمم نتونستم پیداش کنم .به هر حال امدوارم زیاد بد تعریف نکرده باشم .</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%86-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%aa%d8%a7-%d8%aa%d9%87-%d8%a8%d8%b1%d9%87-%d8%aa%d9%88-%d8%ad%d9%84%d9%82%d8%b4/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://thumb-nss.xhcdn.com/a/X6cTkZ-cUawKuakCirrLkg/022/436/438/1280x720.c.jpg.v1660104935" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175318</post-id>	</item>
		<item>
		<title>سکس خوب با دوست پسر کلفت</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d9%be%d8%b3%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d9%be%d8%b3%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 21 Jun 2019 07:46:21 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آوردند]]></category>
		<category><![CDATA[اصطلاح]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[اونايي]]></category>
		<category><![CDATA[اينترنت]]></category>
		<category><![CDATA[اينقدر]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتره]]></category>
		<category><![CDATA[بوسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسيدن]]></category>
		<category><![CDATA[پوشيديم]]></category>
		<category><![CDATA[چپوندم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمو]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلمو]]></category>
		<category><![CDATA[دامنشو]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[درميون]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوسالي]]></category>
		<category><![CDATA[زبونمو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[شورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[فيلمهاي]]></category>
		<category><![CDATA[قراربود]]></category>
		<category><![CDATA[كاراشو]]></category>
		<category><![CDATA[كوچكترم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[ليسيدن]]></category>
		<category><![CDATA[ماليدم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مجبورم]]></category>
		<category><![CDATA[مخالفتي]]></category>
		<category><![CDATA[ميبردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواست]]></category>
		<category><![CDATA[ميدوني]]></category>
		<category><![CDATA[ميرسيم]]></category>
		<category><![CDATA[ميرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردند]]></category>
		<category><![CDATA[ميگذره]]></category>
		<category><![CDATA[ميلرزيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميماليدم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتي]]></category>
		<category><![CDATA[همديگه]]></category>
		<category><![CDATA[وايييييي]]></category>
		<category><![CDATA[يكيشون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[و به اصطلاح قديميهاي كلاس فیلم سکسی بودن اون آخر آخرهاي كلاس مينشتن و عكسهاي سكسي نگاه ميكردند يا زنگهاي تفريح از كوس و كون دختر و سکسی زنهاي محله واسه هم تعريف ميكردند و شاه کس ما رو هم اصلا جزء آدمها نمي آوردند . اين موضوع واسم عقده شده بود کونی واسه همين [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>و به اصطلاح قديميهاي كلاس فیلم سکسی بودن اون آخر آخرهاي كلاس مينشتن</h2>
<p>و عكسهاي سكسي نگاه ميكردند يا زنگهاي تفريح از كوس و كون دختر و سکسی زنهاي محله واسه هم تعريف ميكردند</p>
<h3>و شاه کس ما رو هم اصلا جزء آدمها نمي آوردند .</h3>
<p>اين موضوع واسم عقده شده بود کونی واسه همين يه تصميم عجيب و غريب و نشدني از نظر خودم گرفته بودم</p>
<h4>كه جنده هرطوري شده بايستي عمليش ميكردم . راستي من فرامرز</h4>
<p>هستم و دو تا خواهر دارم پستون يكيشون 17 سالشه و دوسال از من بزرگتره و ديگري 1 سال ازم كوچكتره</p>
<h5>اسم بزرگه کوس شهلا و كوچيه عفت . مامانم حدود 40</h5>
<p>سالشه و بابام 45 سالشه. خلاصه يه چندروزي با خواهر كوچكترم گرم شدم يعني عفت جونم كه الهي من قربون اون سکس داستان كون قلمبش برم</p>
<h6>كه اگه جا ميشد خودمم با سر ميرفتم ایران سکس چه برسه</h6>
<p>به كيرم . خلاصه چند وقتي هر چي ميخواست واسش تهيه ميكردم و كاراشو واسش راست و ريست ميكردم . تا اينكه يه روز منو اون توي خونه تنها بوديم و رفتم سراغ كامپيوترآبجيم و رفتم سراغ سايتهاي سكسي كه هميشه نگاه ميكرد و خودمو زدم به بيخيالي يعني حواسم نيست و لاي دراتاق رو هم گذاشتم باز و دستمو كردم توي شلوارم و با كيرم بازي ميكردم. يه لحظه سايه شو از سمت راستم ديدم .تا برگشتم به سمتش سريع از اتاق بيرون رفت ، رفتم سراغش و خودمو زدم به ناراحتي و همش ازش خواهش ميكردم كه به شهلا چيزي نگه و اون هم قبول كرد ولي من گفتم تو دروغ ميگي و وقتي شهلا اومد ميري بهش ميگي ، هرچي قسم خورد قبول نكردم و اون گفت چكار كنم تا باور كني منم گفتم تو هم بايد بياي توي اتاق و اون عكسها رو يه بار هم كه شده نگاه كنی تا نتوني به شهلا حرفي بزني چون اگه چيزي گفتي منم ميگم خودت هم با من نگاه كردي . خلاصه قبول كرد و اومد از خدا خواسته همه رو نگاه كرد و در حين نگاه كردن ديدم دستش لاي پاهاشه ، منم فرصت رو غنيمت شمردم و گفتم ميدوني بدي اين عكسها چيه؟ گفت نه چيه ؟ گفتم آدمو وادار ميكنه اونجاشو بخارونه ،اونهم گفت آره راست ميگي فرامرز مال منم ميخواره. سريع گفتم پس مياي مال همديگه رو بخوارونيم كه عفت گفت واي نه زشته مامان بفهمه پوست كلمونو ميكنه. منم گفتم بابا بي خيال اگه خودمون بهشون نگيم از كجا ميفهمن كسي كه اينجا نيست و سريع شلواركمو پايين بردم و كير سيخ شدمو نشونش دادم و دستشو گرفتم و گذاشتم روي كيرم . مثل برق گرفته ها دستشو عقب كشيد و گفت چقدر تب داره خيلي داغه ، گفتم بيا جلو نترس دست كه بهش بزني آروم ميشه و دوباره دستشو گذاشتم روي كيرم و آروم دستشو بالا و پايين ميبردم كه روش بازي كردن با كيرمو ياد بگيره و خودمم سريع دامنشو پايين كشيدم و شورتشو در آوردم بدون هيچگونه مخالفتي از اون دستمو بردم لاي پاهاش خداي من مثل كوره داغ بود و بهش گفتم عفت جونم مال خودت كه از آتيش هم گرمتره و درازش كردم و بالاي كوسش رو بوسيدم و مثل فيلمهاي كوتاهي كه شهلا از اينترنت گرفته بود و من اونا رو ديده بودم براش كوسشو ليس زدم و تموم لباساشو از تنش درآوردم و اونو روي شكم خوابوندمو از پشت گردنش شروع كردم به بوسيدن و ليسيدن تا رسيدم به سوراخ كونش . لاي چاك كونشو باز كردم و زبونمو گذاشتم لاي سوراخ كونش و با يه دستم سينه هاشو كه باندازه يه نارنگي شده بودن رو ميماليدم . يهو گفت داداشي من جلوم ميخواره تو رفتي سراغ پشتم . گفتم عجله نكن به اون هم ميرسيم ، سوراخ كونشو حسابي واسش خوردم تا جايي كه سر و صداش بالا رفته بود و سركيرمو با كمي كرم ليز كردم و كمي هم به دور سوراخ كونش و درون سوراخ كونش ماليدم وقتي انگشتمو توي سوراخ كونش كردم گفت وايييييي داداشي چقدر خوشم مياد ، منم گفتم تازه كجاشو ديدي و سر كيرمو با كونش تنظيم كردم و با يه فشار آروم سر كيرم توي كونش جا شد يهو گفت فرامرز كمي ميسوزه درش بيار تو فقط قراربود برام بخوارونيش ولي داري يه كار ديگه ميكني. گفتم عفت جون از سوزش كونته كه سوراخ كوست ميخواره و كونتو كه نميشه دست بكنم توش مجبورم با كيرم بخارونمش كمي تحمل كن عادت ميكني خلاصه تا اومد بجنبه تا دسته كير قلمي و خوشگلمو توي كون سفيد و ژله ايش چپوندم بقدري اين كون نرم بود كه وقتي بهش دست ميزدم انگار دست توي آب كردي و تموم باسنش ميلرزيد بعد شروع به عقب و جلو كردن كيرم توي كونش كردم و واسه چند ثانيه عفت لرزيد و بعد بيصدا شد و من هم ضربات كيرمو توي كونش تندتر كردم تا اينكه بدنم سست شد و همه كونشو پر از آب كير كردم و اون داد زد وايييييييي فرامرز شاشيدي توي كونم چرا اينقدر داغه و من گفتم نه نشاشيدم آب مخصوص خارش رو ريختم توي كونت تا ديگه نخواره و هر دومون لباس پوشيديم . از اون به بعد تا الان كه حدود 4 ساله ميگذره يه شب درميون با هم سكس داريم و حدود دوسال است كه پردشو هم زدم البته كمي پول واسه دوختنش جمع كردم تا قبل از عروسيش ببرمش و پرده كوسشو بدوزم .		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d9%be%d8%b3%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174731</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده خانوم کون خوشگلی داره و خوب به سر کیر میاد</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%da%a9%d9%88%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d8%a8%d9%87-%d8%b3%d8%b1-%da%a9/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%da%a9%d9%88%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d8%a8%d9%87-%d8%b3%d8%b1-%da%a9/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 16 Jun 2019 06:36:29 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[ارگاسم]]></category>
		<category><![CDATA[اشارمو]]></category>
		<category><![CDATA[افتادن]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[اومديم]]></category>
		<category><![CDATA[ببينيم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابيم]]></category>
		<category><![CDATA[بلوزمو]]></category>
		<category><![CDATA[پاشديم]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاتو]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پيراهن]]></category>
		<category><![CDATA[تخمامو]]></category>
		<category><![CDATA[تلويزيون]]></category>
		<category><![CDATA[جانانه]]></category>
		<category><![CDATA[‫جووووووون]]></category>
		<category><![CDATA[چپوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خواستيم]]></category>
		<category><![CDATA[داشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[دامنشو]]></category>
		<category><![CDATA[دستشون]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارو]]></category>
		<category><![CDATA[شورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[صورتشون]]></category>
		<category><![CDATA[فرستادم]]></category>
		<category><![CDATA[فهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[كشيديم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتيم]]></category>
		<category><![CDATA[لرزوند]]></category>
		<category><![CDATA[مالوند]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندمشون]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندنش]]></category>
		<category><![CDATA[ماليدم]]></category>
		<category><![CDATA[ماهرانه]]></category>
		<category><![CDATA[مرجانم]]></category>
		<category><![CDATA[مونديم]]></category>
		<category><![CDATA[مياوردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميبردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميترسم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواست]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[ميخورد]]></category>
		<category><![CDATA[ميديدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميرفتيم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردي]]></category>
		<category><![CDATA[ميكرديم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكشيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[ميمالوند]]></category>
		<category><![CDATA[نداريم]]></category>
		<category><![CDATA[نشوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[نميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[نميدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[همكاري]]></category>
		<category><![CDATA[واااااااي]]></category>
		<category><![CDATA[ورداشت]]></category>
		<category><![CDATA[ورداشتم]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[بود بابام اينا هم بيان فیلم سکسی داشتيم تلويزيون تماشا ميكرديم كه تلفن زنگ خورد.عمم به سمت تلفن رفت تا جواب بده گوشيو ورداشت بابام بود كه سکسی خبر داد من نميام بايد تا صبح شاه کس تو شركت باشم يه سري به خانم جان بزن مريض احواله برو پيشش.عمم گفت داود کونی بمون پيش [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<br />
<h2>بود بابام اينا هم بيان فیلم سکسی داشتيم تلويزيون تماشا ميكرديم كه تلفن</h2>
<p>زنگ خورد.عمم به سمت تلفن رفت تا جواب بده گوشيو ورداشت بابام بود كه سکسی خبر داد من نميام بايد تا</p>
<h3>صبح شاه کس تو شركت باشم يه سري به خانم جان بزن</h3>
<p>مريض احواله برو پيشش.عمم گفت داود کونی بمون پيش مژگان و مرجان نميخوام تنها باشن منم گفتم باشه . خلاصه عمه</p>
<h4>رفتو جنده ما سه تا مونديم مرجان گفت مژگان اون فيلم</h4>
<p>ترسناك رو بزار نگاه كنيم منم پستون گفتم باشه بزار ببينيم ده دقيقه از فيلمو ديديم كه تلفن بازم به صدا</p>
<h5>در اومد کوس اين بار عمه بود گفت بچه ها خانم</h5>
<p>جان سرما خورده من تا صبح بايد پيشش باشم. رفتيم سراغ فيلم همين طور كه رفته بوديم تو بحر فيلم يهو رسيد سکس داستان به جاي حساسش</p>
<h6>مرده داشت از زنه لب ميگرفت كه من ایران سکس جستي زدمو</h6>
<p>كنترل رو ورداشتم زدم جلو بعد مژگان گفت اه بابا چقدر ضد حالي تو! خودمم دلم ميخواست ببينم ولي روم نشد. دراز كشيده بودم داشتم فيلمو مي ديدم كه ديدم مرجان پامو داره ناز ميكنه گفتم مرجان نكن بزار ببينيم چي ميشه گفت اون جائي رو كه بايد نگاه ميكردي نگاه نكردي باقيش چرته. گفت خوشت مياد پاهاتو بمالم؟ منم از خدا خواسته گفتم آره بدم نمياد هر كاري دوست داري بكن (من و دختر عمه هام با هم نداريم. گاهي از اين شوخي ها با هم ميكرديم) كه ديدم مژگان اومد گفت من خوابم مياد گفتم خوب برو بخواب گفت آخه ميترسم گفتم بچه شدي؟ گفت پيشم بخواب ديگه گفتم باشه مرجان هم گفت منم ميترسم گفتم باشه .گفتم شما كه ترسوئين چرا فيلم ترسناك ميبينين؟دراز كشيديم ، گفتم مژگان چراغا رو خاموش كن.چراغا رو خاموش كرديم و خواستيم بخوابيم كه ديدم دست يكي تخمامو گرفت گفتم آي چي كار ميكني ديدم دستا دو تا شد كير ماهم ديگه تو اون شرايط ميدونين كه&#8230;..-آي داود جوون داود منو بخور منم يواش يواش داشت خوشم ميومد دستمو بردم تو دامن مرجان و پاهاشو ماليدم صداي آه و واوهش در اومد منم بيشتر داغ كردم بعد مژگان دستشو كرد تو بيژامم كيرمو مالوند وقتي ديد كيرم خيسه يهو شيرجه زد زير پتو شلوارو شورتمو در آورد و كيرمو با ولع خورد ديگه گيج شده بودم نميدونستم به كدوم برسم از اين طرف مژگان داشت زير پتو واسم ساك ميزد از اون طرفم مرجان داشت ازم لب ميگرفت منم ديدم دارم عقب ميوفتم رفتم طرف سينه هاي مرجان از رو پيرهن مالوندمشون كه يهو به مژگان گفتم مواظب باش آبم داره مياد ها سريع ته كيرمو گرفت و مانع شد بعد رفت از تو اتاقش يه اسپري آورد و زد به كيرم ديگه هيچي حاليم نبود. به مرجان گفتم دراز بکش دامنشو زدم كنار و رفتم به سمت شورتش خيس خيس بود از رو شورت يه كم كسشو ليس زدم حسابي آه و اوهش در اومده بود ، از پائين هم مژگان داشت كيرمو كه بي حس بود ماهرانه ميخورد و هي خيسش ميكرد و ميمالوند. شورت و پيراهن مرجانو در آوردم لخت لختش كردم دراز كشيدم روش طوري كه مژگان بتونه كيرمو بخوره سينه هاي مرجانو حسابي مالوندم واي كه چه پستونائي داره! كل سينه هاشو به دقت ليس زدم و مالوندم بعد كيرمو از مژگان گرفتم و گذاشتم لاي سينه هاي مرجان بعد سينه هاي خيسشو به هم چسبوندم و كيرمو لاي اونا چپوندم مرجان خيلي خوشش ميومد بعد كيرم رو دادم دست مرجان رفتم سراغ مژگان شلواركش رو از پاش در آوردم بعد شورت و بلوزشم به ترتيب در آوردم. داشتم با كسش ور ميرفتم كه ديدم تو عالم خلسه رفته _آي داود كير ميخوام پنج تا انگشتتو بچپون توم با ترس انگشت اشارمو كردم تو وووااااااااااااااااي چه تنگ بود به زور كردم تو واي نمي رفت كه يهو رفت تو صداي جيغ مژگان کل اتاقو لرزوند _آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآ? ?ااي ي ي ي ي ي ي ي ي ي ي ي منم وقتي ديدم لذت مي بره انگشتمو آروم عقب جلو مي بردم كه متوجه شدم دستم قرمز شده به مژگان گفتم فوري رفت تو حموم خودشو بشوره. رفتم سراغ مرجان كه داشت با كيرم حال ميكرد كيرمو از دهنش كشيدم بيرون بلوزمو از تنم در آورد، بهم مزه داده بود دوست داشتم پرده مرجانم پاره كنم. خوابوندمش پاهاشو بردم بالا گذاشتم رو شونه هام كيرو فرستادم تو انگار از پرده خبري نبود! چه كس تنگي به زور مي چپوندم تو به زور مياوردم بيرون رفت و برگشت كيرمو سرعت دادم مرجان لحاف رو تختو ميكشيد ميگفت اي واي جووووووون من از اينكه ميديدم مرجان لذت ميبره بيشتر لذت ميبردم ديدم مرجان داره ديگه ارگاسم ميشه داشت از هوش ميرفت كه مژگان سر رسيد كيرمو در آوردم رفتم پيش مژگان روي دست و پا نشوندمش خودمم رفتم سمت كونش كمرشو با دو تا دست محكم گرفتم كيرمو كردم تو كس آكبندش واي داود بكن تو به ارومي كيرو تا نصفش بردم تو ديدم داره صداش در مياد فرياد زد بسه يكي دو بار كه كيرمو نصفه بردم تو كسش يواش يواش خودشم همكاري ميكرد و عقبو جلو ميومد_آي آي چه كلفته واااااااي ديدم داره بيحال ميشه نگاهم رفت سمت مرجان كه داشت ما رو نگاه ميكرد و با چوچولش بازي ميكرد . همين طور كه عقب و جلو ميرفتيم ديد كيرم خيس شد فكر كردم آبم اومد ولي فهميدم كه مژگان ارگاسم شده و بي حال رو تخت آروم گرفت. كيرمو در آوردم مرجان اومد خوردش مژگان هم پشت سرش اومد دو تائي افتادن جون كيرم مرجان تخمامو ميكشيد و ميكرد تو دهنش مژگانم كيرمو ميخورد كه احساس كردم داره آبم مياد كيرمو در آوردم دادم دستشون يه كم مالوندنش تا آبم پاشيد رو سينه و صورتشون بعد از هم يه لب گرفتيم و رفتيم حموم و اومديم مثل جنازه ولو شديم رو تخت تا خود صبح.صبح كه بيدار شدم ديدم مرجان رفته حموم و مژگان داره ريختو پاش ديشب رو جمع ميكنه ديد بيدار شدم گفت داود بيدار شدي اومد طرفم يه لب جانانه گرفتيم و پاشديم اتاق خوابو جمع و جور كرديم		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%da%a9%d9%88%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d8%a8%d9%87-%d8%b3%d8%b1-%da%a9/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174624</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده خانوم خوشگل از صورت کرده میشه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%a7%d8%b2-%d8%b5%d9%88%d8%b1%d8%aa-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%a7%d8%b2-%d8%b5%d9%88%d8%b1%d8%aa-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 15 Jun 2019 06:56:36 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آلبالو]]></category>
		<category><![CDATA[ابتدایی]]></category>
		<category><![CDATA[احترام]]></category>
		<category><![CDATA[استراحت]]></category>
		<category><![CDATA[اعصابم]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتتاح]]></category>
		<category><![CDATA[امتحانا]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[اونجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بدبختی]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتره]]></category>
		<category><![CDATA[بگذریم]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[پایینه]]></category>
		<category><![CDATA[پسرونه]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پیرهنش]]></category>
		<category><![CDATA[تشویقم]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[جانانه]]></category>
		<category><![CDATA[چپوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوند]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خواستیم]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجوی]]></category>
		<category><![CDATA[دبیرستان]]></category>
		<category><![CDATA[دستمالی]]></category>
		<category><![CDATA[دلایلی]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[زندایی]]></category>
		<category><![CDATA[شرمندم]]></category>
		<category><![CDATA[صبحانه]]></category>
		<category><![CDATA[صداهایی]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[کارایی]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتر]]></category>
		<category><![CDATA[کاندوم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[لباساش]]></category>
		<category><![CDATA[لباسها]]></category>
		<category><![CDATA[لباسهای]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرای]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مامانش]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوش]]></category>
		<category><![CDATA[ماهواره]]></category>
		<category><![CDATA[موفقیت]]></category>
		<category><![CDATA[میشنیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میمیرم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتی]]></category>
		<category><![CDATA[ناهارو]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشته]]></category>
		<category><![CDATA[نمونده]]></category>
		<category><![CDATA[هرچیزی]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[ورداشتم]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[سلام من سکسی مجید دانشجوی رشته کامپیوتر با 18 سال شاه کس سن از تهران هستم (asl plz !) من یه زندایی دارم که معلمه و خیلی کونی شاسی بلند و گوشششششششت . همین الان که دارم بهش فکر می کنم تا ماجرا جنده یادم بیاد از شق درد دارم میمیرم ! بگذریم ، من [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>				سلام من سکسی مجید دانشجوی رشته کامپیوتر با 18</p>
<h3>سال شاه کس سن از تهران هستم (asl plz !) من یه</h3>
<p>زندایی دارم که معلمه و خیلی کونی شاسی بلند و گوشششششششت . همین الان که دارم بهش فکر می کنم تا</p>
<h4>ماجرا جنده یادم بیاد از شق درد دارم میمیرم ! بگذریم</h4>
<p>، من یه مدت بود ( پستون فکر کنم از دوران دبیرستان ) تو نخ این خانم خوشگل بودم و یادش</p>
<h5>بخیر چقدر کوس به یادش اون موقع ها می جقیدم .</h5>
<p>خیلی وقتا دیدش می زدم ولی با این کارا فقط و فقط حشر بیشتر می شد و مجبور می شدم دوباره به سکس داستان جق رو بیارم</p>
<h6>. برای کنکور من خونشون تلپ بودم برای ایران سکس اینکه سوالهام</h6>
<p>رو ازش بپرسم . راستی من یه دختر دایی 9 ساله هم دارم که مدرسه بغلی مامانش درس می خوند ( آخه زن داییم معلم پسرونه بود اونم از نوع ابتدایی ) داییم همم که صبح می رفت سر کار و شب میومد و من هم چون تو خونمون سکوت و آرامش کمتر حکم فرما بود ( به دلایلی ) مخ مامانم رو زدم که به دایی بگه که من برم اونجا و تازه اینجوری می تونم سوالهام رو هم از زن داییم بپرسم . انقدر مخ مامانم رو حوردم که گفت باشه و قرار شد من قردا صبح برم خونه دایی جونم ! اون شب هرچی کتاب کس شعر داشتم رو ورداشتم که صبح وقتی با بابام می خواستیم بچینیمشون تو ماشین بابام خندش گرفته بود .( خوب چی کار کنم می خواستم درس بخونم دیگه ! ) وقتی رسیدیم به خونه داییمینا فقط زن داییم خونه بود و اون هم مونده بود تا کلید رو به من بده و خودشم زود رفت مدرسه . من که بعد از تخلیه کتب درسی و غیر درسی از بابا خداحافظی کردم و اومدم تو رفتم سر یخچال و با یه ظرف آلبالو رفتم پای ماهواره ( خیر سرم دارم درس می خونم ) و زدم کانالهای مختلف که یهو به فکرم کانالهای -18 افتاد . بعد از یه سرچ جانانه رفتم روی کانال مورد علاقم یعنی Spice Platinum که اون موقع ها هنوز کارتی نشده بود ( ولی من هنوز هم اون رو نگاه می کنم ) بعد از حدود دیدن 5 سکس مختلف حشر داشت از چشام می زد بیرون که شروع کردم به تجسس توی اتاق خواب دایی و زن دایی جونم . بعد از گذشت زمانی کوتاه به کمد لباسها رسیدم و شروع کردم به دستمالی کردن لباسهای زیر زن دایی . دیگه داشتم دیونه می شدم که دیدم ساعت نزدیک 12 هست آخه زن داییم ساعت 12 تعطیل میشد . پاشدم و یه آبی به دست و صورتم زدم و با تلقین به خودم شهوتم رو پایین آوردم و رفتم پای درس و مشقم . ساعت 12:30 بود که زنگ زدم در رو باز کردم دیدم که زن دایی هست و داره از گرما هلاک میشه زود اومد تو و من رفتم براش یه لیوان آب خنک آوردم ، بعد از اینکه آب رو خورد شروع کرد به لخت شدن &#8230; نه بابا بهم فحش ندین داشت مانتوش رو در می آورد خوب نمی تونست که با مانتو و روسری جلوی من بشیه ! ( می تونست ؟ ) سارا (اسم زن دایی منه !) رفت تو اتاقش و لباساش رو عوض کرد اومد نشست رو مبل یه دامن پوشیده بود با یه تی شرت حدودا گشاد ، بعد از یک استراحت مختصر رفت سراغ درست کردن ناهار منم که طبق معمول تو نخش بودم . پیش خودم فکر کردم که چجوری می تونم بهش نزدیک بشم و بتونم خداقل دست مالیش کنم که یهو یه فکر خوب به سرم زد . من به علت درس خوندن و رفع اشکال از سارا رفته بودم اونجا خوب این بهترین راه نزدیک شدن بهش بود . من و سارا خیلی با هم خوب بودیم و اون خیلی من رو دوست داشت و به من احترام می گذاشت و من هم همین طور ولی خوب من تو فامیل یه پسر خوب و مودب هستم ( خواهش می کنم تشویقم نکنید ، شرمندم نکنید ) پس نمیشد برم بچسبم به خانم . رفتم تو آشپزحونه بعد از یکمی شوخی و صحبت و تشکر و پاچه خواری به خاطر رفتن به خونشون بهش گفتم زن دایی بعد از غذا وقت داری یکم با من ریاضی کار کنی ؟ که گفت باشه من هر کمکی که از دستم بر بیاد برات می کنم ریاضی که چیزی نیست ( همونجا می خواستم بهش بگم پس هرچه سریع تر پشت کن ببینم ! بئو خانم محترم ) منم بعد از تشکر رفتم تو چیدن میز غذا کمکش کنم . بعد از اومدن دختر داییم ناهارو زدیم تو عروغ و من رفتم پای درسام که بعد از حدودا یه 15 دقیقه سارا اومد پهلوم نشست و گفت کتابتو بده ببینم چی داره توش . منم کتاب رو بهش دادم و شروع کردم دید زدنش ولی کس کش هیچ جاش معلوم نبود با اون تریپ بچه مثبتیش مثلا می خواست جلوی من لباس چسب نپوشه ولی اون همیشه تو خونه لباساش تنگ و چسب بود ( به ما که رسید وا رسید ) ماجرا گذشت تا شب شد و بعد از خوردن شام من که خیلی خسته بودم می خواستم بخوابم که سارا جای من رو توی هال انداخت و خودشون هم به اتاقاشون رفتن و من هم تا سرم رو روی بالش گذاشتم خوابم برد . یهو از خواب پریدم دور و برم رو دیدم ساعت 1:10 بود می خواستم بخوابم که دیدم یه صداهایی می یاد ، گوش تیز کردم خوب شنیدم و فهمیدم که بله توی اتاق داییم اینا پارتی برگزاره . رفتم پشت در و فقط صدا میشنیدم . از صداها معلوم بود که سخت مشغول هستم من هم که داشت اعصابم خورد میشد رففتم و با هر بدبختی که بود خوابیدم صبح که پاشدم هیشکی خونه نبود ولی من هنوز از ماجرای دیشب اعصابم خورد بود بعد از خوردن صبحانه به خودم گفتم که من امروز باید سارا رو بکنم و به فکر و پیدا کردن راهی برای کردن این خانم با شخصیت فرو رفتم ولی مگه این مغز من به چیزی به جز کردن هم فکر می کرد . سارا اومد و مثل دیروز همچی گذشت تا سارا بعد ار شستن ظرفها رفت تو اطاقش استراحت کنه دختر داییم هم که چون آخر ترم بود و زمان امتحانا تو اتاقش مشغول درس خوندن بود . بعد از این که سارا رفت منم رفتم به اتاقش ، آروم وارد شدم ( اول ورود به خودم گفتم که مرگ یه بار شیون یه بار ) رو تخت خوابیده بود و به بغل آروم رفتم پشتش و منم خوابیدم کنارش و با ترس و لرز شروع کردم کیرم رو مالیدن به کون سارا جونم . کیرم رو انداخته بودم لای چاک کونش و مشغول بالا و پایین کردن بودم دستم هم برده بودم روی کسش و داشتم با کسش بازی می کردم سارا خواب بود که یهو از خواب پرید و &#8230; وقتی منو تو اون وضعیت دید با ناراحتی بهم نگاه کرد که منم پاچه خواری رو شروع کردم ( آخه کاره دیگه ای نمی تونستم بکنم ) و گفتم که دوست دارم و به سکس با تو خیلی نیاز دارم و این جریان بین من و خودت باقی می مونه و از این حرفا حدود نیم ساعتی رو مخش بودم که با اکراه گفت باشه و من شروع کردم رفتم تو لباش و حالا بخور کی نخور یکم که لب گرفتم دیدم<br />
که نه بابا این هنوز حشرش پایینه و فاز نمیده رفتم سراغ لاله گوشش و با زبون زدن بهش احساس کردم که ریتم نفساش عوض شد دوباره رفتم رو لباش و شروع کردم لبای داغی داشت و خوب هم جواب کارای منو می داد در همین حین دستم رو بردم تو پیرهنش و شروع کردم با سینه هاش بازی کردن ، یه چند دقیقه ای مشغول بودم یهو یاد دختر داییم افتادم رفتم در رو از تو قفل کردم اومدم با خیال راحت دوباره مشغول شدم ، پیرهنش رو در آوردم و از رو سوتین شروع کردم خوردن سینه هاش خودش سوتین رو باز کرد و سر منو به سینش فشار داد ( انگار خودشم حشرش زده بود بالا ) و منم که از خدا خواسته شروع کردم خوردن و گاز گرفتن سینه هاش صداش کل اتاق رو گرفته بود ، دیدم خیلی داره جیغ جیغ میکنه گفته ساکت باش الان دخترت میاد تو گفت باشه و آروم تر آه و اوه می کرد من دوباره رفتم رو لبش بعد دو سه حرکت رفتم پایین و دامنش رو کشیدم پایین و از رو شرت شروع کردم لیس زدن کس خانم خیلی خوشش می اومد شرتش رو در آوردم و چی می دیدم یعنی باورم نمی شد که من به این موفقیت دست یافتم ( خوب دیگه ما اینیم ! ) اول با دست روش می کشیدم و نازش می کردم مثل هلو بود و خیلی خیس با لبام بوسش می کردم ( کس خانم رو ) و با زبون شروع کردم لیس زدنش طعم جالبی نداشت یا شایدم که من خوشم نیومد ولی چیز توپ بود چیزی بود که من خیلی وقت بود تو کفش بودم زبونم رو انداختم لای کسش و هی فشار می دادم تو ، بعدش با کلتوریس بازی کردم و هی زبونش می زدم که خیلی حال می کرد از رفتاراش معلوم بود بعد این که کس خوری ما تموم شد یعنی بهتره بگم خودش تمومش کرد منو از رو خودش انداخت پایین و شروع کرد مثل وحشی ها شلوار منو در بیاره داشت منو بگا میداد خودم لباسم رو در آوردم و فقط موند شورتم که اونم سارا امونش نداد و سریع درش آورد کس کش شرته گیر کرد به کیرم و خیلی دردم اومد ولی بعدش خوب بود چون سارا کیر منو تا دسته یهو کرد تو دهنش که با یه عق جانانه اونو پس زد . خندم گرفته بود گفتم چی کار می کنی ؟ گفت برای داییت همیشه این کارو می کنم ولی چون کیر تو از اون بزرگتره این جوری شده یه لب ازش گرفتم و دوباره کیرم رو سپردم بهش . خیلی جالب ساک میزد کارایی می کرد که خیلی بهم حال می داد . این ماجرا حدود 10 دقیقه ادامه داشت که دیدم اگه این دو تا میک دیگه بزنه کارم تمومه و سریع کیرم رو از دهنش کشیدم بیرون که یهو دهنش یه صدای باحال داد که از خنده روده بر شدم . با کمر خوابوندمش لبه تخت و یه کم با کسش بازی کردم که گفت بکن دیگه دارم میمیرم با شنیدن این حرف خیلی حال کردم اونی که من این همه تو فکرش بودم بهم می گفت منو بکن ! ( حسودی نکن ! ) خواستم برم کاندوم بیارم که گفت نه اونجوری حال نمیده بدون کاندوم بکن فقط بپا توش نریزی ، گفتم چشم و کیرم رو یه تف زدم و گذاشتم در کس خانم و آروم هل دادم تو ووووووی چه حالی میداد آروم تا دسته کردم تو که دیدم قرمز کرده گفتم چیزی شده بدبخت نفسش بند اومده بود نفسش که جا اومد گفت احمق من که گفتم کیر تو از داییت بزرگتره من بهش عادت ندارم ( از این به بعد عادت می کنی ! ) تو هم یهو تا دسته کردی تو شانس آوردم دادم هوا نرفت . من شروع کردم تلنبه زدن وای که چه حالی می داد ، یه 5 دقیقه ای تلم ردم دیدم جون تو تنم نمونده خودشم فهمیده بود من خودم رو کشیدم عقب و کیرم رو در آوردم و گرفتم رو تخت خوابیدم سارا هم اومد نشست رو کیرم و شروع کرد به بالا و پایین پریدن وای سینه هاش می پریدن اینور می پریدن اونور هی خودشو می چرخوند وای کیرم رو انگار کردم تو یه چیزی که ویبراتور داره یه کم هم اینجوری بودیم دیدم طفلی نا نداره بهش گفتم پاشو مدل سگی می خوام بکنمت رفت رو زمین و سگی نشست منم رففتم از پشت و کیرم رو تا دسته چپوندم تو کس سارا جونم ، کیرم رو تا آخر در می آوردم و تا دسته می کردم تو یهو سارا گفت می خوای تخماتم بکن تو کسم که گفتم نه همین جوری خوبه آخه راست می گفت کم مونده بود من تخمام رو هم بکنم تو کسش موقع تلم زدن یهو چشمم افتاد به سوراخ کونش و شروع کردم باهاش ور رفتن که یهو گفت با پشتم کاری نداشته باش گفتم اصل ماجرا که هنوز مونده گفت بچه جون من به داییت کون ندادم اون موقع تو می خوام منو از مون بکنی ؟ گفتم بالاخره هرچیزی اولی و شروعی داره منم کون شما رو افتتاح می کنم که گفت نه و هیچ جوری نتونستم راضیش کنم ولی برای دفعه اول سکسم با سارا تا همین جاشم پیش روی خوب بود . سرعتم رو زیاد کردم و موقعی که کیرم رو می کردم یه صدا میداد که من عاشق این صدا هستم دیگه داشت آبم میومد که به سارا گفتم ، گفت بریز زوی سینم سریع برگشت و منم شروع کردم جق زدن و تو لحظه آخر سر کیرم رو گرفتم به طرف صورتش و 3 &#8211; 2 -1 &#8211; آتش ! ضرب اول آبم پاشید روی لبش و بقیش هم ریخت روی سینه و شکمش . چشاش رو انقدر باز کرده بود که فکر نکنم کسش انقدر باز شده بود ازش معذرت خواهی کردم و بوسیدمش . « سارا جون مرسی		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%a7%d8%b2-%d8%b5%d9%88%d8%b1%d8%aa-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174619</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 30/44 queries in 0.079 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-09 20:22:49 by W3 Total Cache
-->