<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>کارخونه &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%da%a9%d8%a7%d8%b1%d8%ae%d9%88%d9%86%d9%87/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Thu, 14 Mar 2024 11:45:56 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>کارخونه &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>شاه کس و کس خیس شده با تف</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d8%ae%db%8c%d8%b3-%d8%b4%d8%af%d9%87-%d8%a8%d8%a7-%d8%aa%d9%81/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d8%ae%db%8c%d8%b3-%d8%b4%d8%af%d9%87-%d8%a8%d8%a7-%d8%aa%d9%81/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 27 Aug 2019 06:34:49 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آویزون]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[اعتراضی]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[اونجاست‬]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بااینکه]]></category>
		<category><![CDATA[باهاتون]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برگردم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[تعارفش]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[جریانات]]></category>
		<category><![CDATA[خجالتی]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[‫خستگیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلش]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دربیارم]]></category>
		<category><![CDATA[روبروی]]></category>
		<category><![CDATA[سرکیرم]]></category>
		<category><![CDATA[شبهایی]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[شهرستان]]></category>
		<category><![CDATA[شیرینی]]></category>
		<category><![CDATA[صحبتهای]]></category>
		<category><![CDATA[طولانی]]></category>
		<category><![CDATA[فرستاده]]></category>
		<category><![CDATA[فروشنده]]></category>
		<category><![CDATA[فشاردادم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کارخونه]]></category>
		<category><![CDATA[کلاهکش]]></category>
		<category><![CDATA[کوتاهی]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[لباساش]]></category>
		<category><![CDATA[موافقم]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلم]]></category>
		<category><![CDATA[میزدیم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نظرتون]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[هرجایی]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[وحشیانه]]></category>
		<category><![CDATA[وررفتم]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[مواد اولیه می فروخت یه فیلم سکسی خانمی بود که تازه ازدواج کرده بودو شوهرش هم تو یه شهرستان دیگه کارمیکرد وفقط آخرهمفته ها میرفت خونه . سکسی به خاطر کار مدام این خانم با شاه کس من در تماس بود و به موبایلم هم زنگ می زد و گاهی که من کونی کلافه و [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>مواد اولیه می فروخت یه فیلم سکسی خانمی بود که تازه ازدواج کرده</h2>
<p>بودو شوهرش هم تو یه شهرستان دیگه کارمیکرد وفقط آخرهمفته ها میرفت خونه . سکسی به خاطر کار مدام این خانم</p>
<h3>با شاه کس من در تماس بود و به موبایلم هم زنگ</h3>
<p>می زد و گاهی که من کونی کلافه و خسته کار بودم ، با جکی یا یه شوخی ظریف سعی می</p>
<h4>کرد جنده خستگیم رو درکنه یا آرومم کنه و من هم</h4>
<p>اینها رو به حساب خوش قلبیش پستون می زاشتم . تا یه روز که تو صحبتهای تلفنی کاری کم کم سرشوخی</p>
<h5>باز شد کوس و با این عبارت که من ریشه ام</h5>
<p>عربه صحبت به درازی و کوتاهی جریانات و تحمل واین حرفها رسید ، البته هنوز خیلی با خجالت این حرفها رو میزدیم سکس داستان . منهم واسه</p>
<h6>اینکه حرف رو تمام کرده باشم بهش گفتم ایران سکس اگه راست</h6>
<p>میگی فردا بیا کارخونه تا هم تو ببینیش هم من تحملت رو اندازه بگیرم! اونهم خیلی راحت گفت که میاد !! باورم نمی شد ولی فرداش وقتی واسه سرکشی تو سالن تولید بودم نگهبانها خبردادند که مهمون دارم و باید برگردم و وقتی به اطاقم رسیدم ، دیدمش که اونجاست . شوکه شده بودم ولی اون همونجا بود و خود خودش بود. تعارفش کردم و با هم وارد اطاق شدیم و روبروی هم نشستیم و از هرجایی صحبت کردیم و چای خوردیم ولی هیچ کدوم جرات نداشتیم بریم سراصل مطلب. دلمو به دریا زدم و گفتم خوب ، حالا چطوری ثابت کنیم که تو بحثهای تلفنیمون کی راست میگه ؟ که با کمی خجالت گفت : شما باید شروع کنید تا منهم بتونم ثابت کنم! باورم نمی شد پاشدم و رفتم رو دسته مبلش نشستم و خیلی خجالتی از بالا صورتش رو بوسیدم ، وقتی دیدم اعتراضی نکرد و حتی صورتش رو بالاترآورد ، لبهاش رو بوسیدم و دستم از روی پالتوش رفت رو سینه هاش ، اصلا اندازه اش رو از روی اون همه لباس نمی فهمیدم ، ولی اون شروع کرده بود به مکیدن لبهام و من هم داشتم ازخودبیخود می شدم . پشت اطاقم یه پستو بود که یه تخت واسه شبهایی که تو کارخونه می موندم توش داشتم ، درحال بوسیدن بردمش اونجا و بدون اینکه پالتوش رو دربیارم فقط شلوار جینش رو به زور ( از حرص و هول شدن خودم ) درآوردم و کس خوشگلش رو دیدم . بااینکه کاری نکرده بودیم و خیلی سریع پیش رفته بودیم ، کسش خیس خیس بود ، من یه کمی با دست باهاش وررفتم و اون هم از لای زیپ شلوارم سرکیرم رو بیرون کشید و باهاش ورمیرفت . دیگه تحمل نداشتم ، شلوارم رو تا زانو پایین کشیدم و پرتش کردم رو تخت ، طوری که پاهاش از بالای تخت آویزون بود و از کمر روی تخت خوابیده بود ، کسش زده بود بالا ، لباساش هنوز تنش بود ، من که دیونه شده بودم ، اصلا به اون فکر نمی کردم ، کیرم رو گذاشتم دم کسش ، خیلی خیس و گرم بود ، با اولین فشار تا کلاهکش رفت توش ، یه آخ کوچولو گفت ، بیشترازترس سرو صدا ساکت بودیم ، وقتی به زور تا ته کیرم رو فشاردادم تو کسش ، رنگ صورتش قرمز شده بود ، فشارزیادی رو تحمل می کرد ، ولی من مثل یه حیون شده بودم و محکم تلمبه می زدم ، اصلا نمی تونستم خودمو کنترل کنم کاملا معلوم بود که داره درد میکشه ، بعد از حدود 10 دقیقه تلمبه زدن وحشیانه وقتی مه داشت آبم می آمد به صورتش نگاه کردم ، عرق کرده بود ولی چشماش می خندید و لباش خشک شده بود و با زبونش داشت خیسش می کرد ، کیرم رو بیرون کشیدم و آبم رو ریختم رو موکت زمین . یادم نمیاد قبلا اونقدر ازم آب اومده باشه. از خجالت بهش نگاه نمی کردم. اونهم همینطور بود. شلوارامون رو پوشیدیم و برگشتیم تودفترم.تا چنددقیق ساکت بودیم.آروم گفت حالادرموردمن چی فکرمیکنی؟ گفتم نمیدونم ولی ازت خجالت میکشم. اولین باری بود که به زنم خیانت می کردم و اونهم گفت که اولین بارشه که به شوهرش خیانت میکنه. میگفت از عشق به من بوده که اینکارروکرده و چون واقعا دوستم داره اینکاررو بازهم می کنه . وقت رفتن بدون اینکه به هم نگاه کنیم صورت هم رو بوسیدیم و خداحافظی کردیم. هفته بعدش شوهرش با یه بطر ویسکی اومد پیشم ، ماهمدیگررو میشناختیم، گفت که زنش به خاطرقدردانی ازخریدایی که می کنم برام فرستاده ولی بعدش که زنگ زدم تاازش تشکرکنم ، گفت نگهش دار تا یه باربا همب خوریمش.شاید به نظرتون خیلی سکسی نیود، البته منهم باهاتون موافقم ولی این خاطره رو باید می گفتم تا بتونم خاطره های شیرینی که تو سه سال و نیم با هم بودن و سکس های داغ و طولانی و قشنگ با این زن زیباداشتم براتون تعریف کنم.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d8%ae%db%8c%d8%b3-%d8%b4%d8%af%d9%87-%d8%a8%d8%a7-%d8%aa%d9%81/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>2</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176036</post-id>	</item>
		<item>
		<title>سکس سه نفره باحال با میلف های حشری</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%b3%d9%87-%d9%86%d9%81%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d8%ad%d8%a7%d9%84-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%b3%d9%87-%d9%86%d9%81%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d8%ad%d8%a7%d9%84-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 14 Aug 2019 03:12:51 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[ابروریزی]]></category>
		<category><![CDATA[احوالپرسی]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط]]></category>
		<category><![CDATA[اشکالی]]></category>
		<category><![CDATA[اعتماد]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتادیم]]></category>
		<category><![CDATA[افرادی]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[انتهای]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتر]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاده]]></category>
		<category><![CDATA[اینطور]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بابامه]]></category>
		<category><![CDATA[باورتون]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[ببینید]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوری]]></category>
		<category><![CDATA[بدونید]]></category>
		<category><![CDATA[براشون]]></category>
		<category><![CDATA[برداری]]></category>
		<category><![CDATA[برداشته]]></category>
		<category><![CDATA[برمیگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگواری]]></category>
		<category><![CDATA[بفرسته]]></category>
		<category><![CDATA[بودالبته]]></category>
		<category><![CDATA[بودخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[بودمبعد]]></category>
		<category><![CDATA[پایدار]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پشیمون]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدن]]></category>
		<category><![CDATA[تابستون]]></category>
		<category><![CDATA[تحقیقات]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تعریفی]]></category>
		<category><![CDATA[تعطیلات]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تکراری]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[جاهایی]]></category>
		<category><![CDATA[جریانات]]></category>
		<category><![CDATA[جفتمون]]></category>
		<category><![CDATA[جنتلمن]]></category>
		<category><![CDATA[جوابشو]]></category>
		<category><![CDATA[جوابمو]]></category>
		<category><![CDATA[‫چشمتون]]></category>
		<category><![CDATA[چیزایی]]></category>
		<category><![CDATA[خاستگاری]]></category>
		<category><![CDATA[خانوادم]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خانومم]]></category>
		<category><![CDATA[خجالتی]]></category>
		<category><![CDATA[خداییشم]]></category>
		<category><![CDATA[خدمتتون]]></category>
		<category><![CDATA[خشکشون]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خودتون]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خودشونه]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلی]]></category>
		<category><![CDATA[خوشمزه]]></category>
		<category><![CDATA[خونتون]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانها]]></category>
		<category><![CDATA[داستانی]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجو]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجوی]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجویی]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دخترای]]></category>
		<category><![CDATA[درخواست]]></category>
		<category><![CDATA[دستتون]]></category>
		<category><![CDATA[دکترای]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوتامون]]></category>
		<category><![CDATA[دوتاییمون]]></category>
		<category><![CDATA[دوستای]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[دوهفته]]></category>
		<category><![CDATA[رانندگی]]></category>
		<category><![CDATA[رستوران]]></category>
		<category><![CDATA[رفتماز]]></category>
		<category><![CDATA[ساعتای]]></category>
		<category><![CDATA[شناختم]]></category>
		<category><![CDATA[شناختمش]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[فرستادن]]></category>
		<category><![CDATA[فرمودن]]></category>
		<category><![CDATA[فکرکردم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدن]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[کارامون]]></category>
		<category><![CDATA[کارخونه]]></category>
		<category><![CDATA[کارشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[کارشون]]></category>
		<category><![CDATA[کردخیلی]]></category>
		<category><![CDATA[کردنبا]]></category>
		<category><![CDATA[کلاسمون]]></category>
		<category><![CDATA[کلنجار]]></category>
		<category><![CDATA[کنماین]]></category>
		<category><![CDATA[کونمون]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتنو]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گروهی]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[محکم‌تر]]></category>
		<category><![CDATA[مخالفتی]]></category>
		<category><![CDATA[مخصوصا]]></category>
		<category><![CDATA[مزاحمتی]]></category>
		<category><![CDATA[مشاوره]]></category>
		<category><![CDATA[مشخصات]]></category>
		<category><![CDATA[منظورتون]]></category>
		<category><![CDATA[موندیم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میومدن]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نامفهوم]]></category>
		<category><![CDATA[ندارممن]]></category>
		<category><![CDATA[نداریممن]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نسکافه]]></category>
		<category><![CDATA[نظراتتون]]></category>
		<category><![CDATA[نظرتون]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نوشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[نیاوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[نیومدی]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<category><![CDATA[همکلاسی]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[واستون]]></category>
		<category><![CDATA[واسشون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[پیش که من دانشجوی کارشناسی فیلم سکسی برق بودم.اینم بگم که تا اخرشو نخوندین نظر ندین.اگر هم اشکالی در نگارش بود باید به بزرگواری خودتون ببخشید اخه سکسی دفعه اولی است که داستان می نویسم شاه کس .اگر خواستاتین و موافق بودید قسمت های بعدیش رو هم مینویسم.خوب کس و شر بسه کونی شروع کنیم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>پیش که من دانشجوی کارشناسی فیلم سکسی برق بودم.اینم بگم که تا اخرشو</h2>
<p>نخوندین نظر ندین.اگر هم اشکالی در نگارش بود باید به بزرگواری خودتون ببخشید اخه سکسی دفعه اولی است که داستان می</p>
<h3>نویسم شاه کس .اگر خواستاتین و موافق بودید قسمت های بعدیش رو</h3>
<p>هم مینویسم.خوب کس و شر بسه کونی شروع کنیم .من کاردانیمو تو شهر خودمون گرفتم و یک سال می گذشت که</p>
<h4>من جنده کارشناسی رو در یک شهری که نزدیک شهر خودمون</h4>
<p>بود شروع کرده بودم.اوایل ترم 3 پستون بودم تو اون ترم سیگنال برداشته بودم (بچه های برقی می دونن چه درس</p>
<h5>سختیه) و کوس سر کلاسمون هم حدود 60 نفر بودن که</h5>
<p>6 یا 7 تاشون دختر بودن .من اصولا اوایل ترم رو نمی رفتم چه برسه که اون ترم بهمن شروع بشه و سکس داستان کلاسا تا عید</p>
<h6>دق لق باشه.طبق معمول بعد عید رفتم اینم ایران سکس بگم که</h6>
<p>یک مغازه تو شهر خودمون باز کرده بودم واسه همین کمتر می رفتم دانشگاه یا اگرم می رفتم اونجا نمیموندم و کلاسم که تموم می شد برمیگشتم ولی خونه داشتم . از ترم پیش با بچه ها که خونه کرایه کرده بودیم همینطور بود و من فقط کرایه می دادم.اولین جلسه که رفتم از بقلیم که اصلا نمی شناختمش پرسیدم این جلسه چندمه: گفتش :این جلسه چهارمه .تعجب کردم گفتم نکنه این استاد یا قیل از اینکه ترم شروع بشه کلاس گذاشته یا تعطیلات عید رو تعطیل نکرده اخه چطور ممکنه.دیگه رفته بودم تو خودم با این درس مشکل و اینکه این همه عقب افتادم چی کار بکنم .گفتم جزوه رو گیر بیارم یک کاریش می کنیم حالا . دو نفر سمت راست و چپم رو که دید زدم دیدم انگار بچه دبستانن یک خط تخمی و درهم می نویسن .گفتم اینطور که نمی شه باید یک جزوه درست و حسابی گیر بیارم.دیگه 2یا 3 هفته ای گذشتو ما جزوه گیر نیاوردیم تا اینکه استاد اعلام کرد می خواد میان ترم بگیره ما که ریده بودیم.اخه 50درصد نمره پایان ترم رو داشت.اهان بگم که تصمیم گرفتم برم از یکی از دخترا بگیرم ولی نامردا همشون با هم میومدن و می رفتم ما هم که خجالتی .خایه نمی کردم برم جلو .گذشتو یک هفته مونده بود به امتحان که من از کلاس قبلیم که زود تر تموم شده بود اموده بودم بیرون و جلوی برد ایستاده بودم که دیدم یکی از دخترای کلاسمون که یک چند باریم نگاش کرده بودم و بد چیزیم نبود تو سالن بود. با خودم گفتم الان موقشه .رفتم جلو و سلام کردم(قلبم تو دهنم تاپ تاپ می کرد)خیلی با گشاده رویی جوابم رو داد گفتم خسته نباشد ، ببخشید جزوتون کامله.گفت اره .گفتم میشه بدین من از روش فتو بزنم گفت اشکالی نداره و جزوشو داد .ما که تو کونمون عروسی میرزا قشم شم بود که جزوه گیر اوردیم.رفتم که فتو بزنم دیدم انتشارات بستس بد جوری تو پرم خورد . اومدم و بهش گفتم گفت اشکالی نداره تا پایان کلاس دستتون باشه فتو که زدید بدین.ما هم ساعت اخر کلاس که داشتیم می رفتیم فتو زدم و جزوشو دادم و رفتم.از اون به بعد چون خیلی با ادب و جنتلمن جوابمو داده بود ازش خوشم اومد.(اخه تو دانشگاه دخترا چند دستن .یک دسته این جنده هان که اگه بگی جزوه بده فکر می کنن می خوای بکنیشون.یک دسته هم چادری های به حساب متعصبن که اگه بگی جزوه بده فکر می کنن نقشه داری براشون .همه جا خوب و بد هست دیگه)ولی این خانوم که بعد فهمیدم اسمش نگار &#8230;&#8230;..هست از این دسته ها نبود .خیلی خوشگل بود (از نظر من)و چادری و خیلی محترم.اینم بگم من از خانواده نسبتا مذهبی هستیم و بابام تو شهر خودمون مسئول یک ادارست و واسه همین من دنبال زید بازی نمی رفتم شایدم بلد نبودم .امتحان نکرده بودم هیچ وقت.خوب تو کلاس که بودیم استاد حضور و غیاب نمی کرد اول جلسه یک کاغذ می داد و اسامی رو روش می نوشتیم. منم که به حساب بچه مثبت و درس خون بودم (البته نه اونقدر که شما فکر می کنبد) جلو می نشستم و کاغد رو بعضی وقتا اول به من می داد استاد و اسم اول رو من مینوشتم.واسه همین خانم نگار&#8230;&#8230;..اسم من و فامیلم رو بلد بود (بعدا کشف کردم).بگذریم من از این خانوم خوشم اومد و توسط یکی از بچه ها که نفوذ داشت تو اموزش و داستان رو براش نعریف کرده بودم تونست شماره خانم نگار&#8230;&#8230;. برام در بیاره از پروندش .خوب داشتم کم کم عاشق متانت و خوشگلی نگار می شدم.دیگه باید نظرم رو واسه اولین بار به یک دختر می گفتم. (دختر ندیده نبودم ها از افرادی که وقتی دختر می بینن دماغشون اسفالتا رو خیس می کنه) .در این بین با دوستم که هم خونم بود و دکترای زید بازی از دانشگاه کمریج رو داشت مشورت کردم و گفت زنگ بزن و از این کس و شعرا .ولی زیاد به حرفاش اعتماد نکردم اخه نمی تونستم مثل اون سریع مخ بزنم و فک الکی بزنم پشت تلفن.واسه همین یک چند روزی با خودم کلنجار رفتم تمام فکرام رو کردم تا به این جمع بندی رسیدم که بهش اس ام اس بدم.این کار رو کردم و تو اس ام اسم نوشتم من فلانی هستم و از &#8230;&#8230;&#8230;..شما خلاصه خوشم اومده اگه مشکی نیست نظرتون رو بگین .یک 3 ساعتی گذشتو جواب نداد که به یک بار حر دلم ریخت پایین (اینم بگم که بعد از اینکه دیدم جواب نداد از کارم پشیمون شدم ولی چی فایده)بله صدای اس ام اس گوشیم بود .چشمتون روز بد نبینه نگار خانم بودن با یک متن نسبتا بلند.توش نوشته بود باید فکر کنه و بعدش خبرشم می ده و الان شهر خودشونه و نمی تونه جواب منو بده و از این حرفا.ما که داشتیم جلو جلو چشن سیسمونی بچه می گرفتیم با بچه ها.من اونو واسه زید بازی نمی خواستم و خودشم اینو فهمیده بود .یک چند هفته ای گذشت و امتحان ها هم تموم شد بود .(اینم بگم که من اینطوری نوشتم از روز جزوه تا الان 5 ماه گذشته ها)تابستون بود منم در مغازه بودم اخه کارم جوریه که تابستون ها خیلی سرمون شلوغه. ساعتای 10 صبح بود که گوشیم زنگ خورد .شانسم گرفت بابام در مغازه نبود اگر نه می فهمید که یک خبریه .رنگم مثل گچ سفید شده بود .درست فکر کردین بعد از چند هفته نگار خانوم بودن و تلفن من همین طور زنگ می زد و من قفل کرده بودم که چی کار کنم . خلاصه جواب دادم.دیدم یک صدای نازی میگه سلام. شناختم صداشو خودش بود و بعد از احوالپرسی گفت باید ببخشید که من چند هفته ای شما رو بی جواب گذاشتم. گفت من منظورتون رو از همون اول فهمیدم و باید فکر می کردم و الان به این جمع بندی رسیدم و خدمتتون تماس گرفتم .خوب بعد از کلی رد و بدل شدن صحبت ها گفت که من مشکلی با درخواست شما ندارم.من حدود 3 یا 4 ماهی با هم ارتباط داشتیم و تو این چند ماه چیزایی رو کشف کردم که شاید باورتون نشه مثلا اینکه 1 سال قبل که من و اون وارد دانشگاه شده بودیم اون منو دیده بود و از من خوشش اومده بوده و حتی در مورد من تحقیقات میدانی هم کرده بوده که چه طور ادمیم و زید باز هستم یا نه. اینم بدونید که به تمام بچه های دانشگاه نه گفته بود و حتی یک انگشتر هم دستش می کرده که من خر ندیده بودم.اگر نه که نمی رفتم جلو.خلاصه عشق من به نگار و اون به من روز به روز بیشتر می شد. اون حدود 2 سال بوده که منو می خواست و من هم 1 ساله بود که عاشقش بودم.بعد از این مدت کاسبی من هم به لطف خدا رونق گرفتو یک ماشین خریدم (فکر نکنیند لامبورگنی خریدم ها نه)و دستم کاملا می رفت تو جیبم. از این موضوع هم ناراحت بودم که به هم محرم نیستیم.تا این شد که دوتاییمون تصمیم گرفتیم یک کاری بکنیم .(نکته جالب اینکه بعدها هم خیلی در رسیدن ما نقش بسزایی داشت این بود که ما هر دوتامون باباهامون در یک اداره کار می کردنن. البته بابای اون تو شهر خودشون و بابای من تو شهر خودمون. )من تصمیم گرفتم به خانوادم بگم و این کا رو روزی کردم که از قضا مادر برزگ و پدر برزگم هم خونه ما بودن.رفتم خونه و بدون اینکه مقدمه چینی کنم .گفتم من یکی رو دوست دارم و اینم شماره خونشونه تماس بگیرد و تحقیق کنید ببینید چه طورند. همه خشکشون زده بود الا مادر بزرگم . اخه این طور طرح موضوع واسش تکراری بود و به محضی که گفتم زد زیر خنده و لی بقیه مثل بت داشتن منونگاه می کردن.(اخه داییم همین کار رو کرده بود و واسه همین مادر بزرگم خندش گرفته بود).من که تحمل جو خونه رو نداشتم زدم بیرون و یکم دور زدمو و رفتم در مغازه.شبم نرفتم خونمون اخه خجالت می کشیدم تو چشمای بابام نگاه کنم.از طرفی هم چوم گفته بودم برین تحقیق بابام خیلی خوشش اومده بود .بعدا فهمیدم این موضوع رو .می دونستم که اگه بگم فقط این، یک جیزی از توش در میارنو و دیگه هیچی.تو این مدت هم من با نگار در ارتباط بودم و بهم مشاوره های خوبی می داد.اینم بگم چون من میدونستم که بابای نگار همکار بابامه و ادم خوبیه (اینا رو به طور نامحصوص از زیر زبون بابام کشیدم)گفتم برین تحقیق که مطمعن بودم نمی تونه دیگه مخالفتی توش در بیاد.شب خونه داییم خوابیدم که صبح گوشیم زنگ می زد. فکرکردم نگار گفتم باز این نگار سر صبح چی کارداره.چشمتون روز بد نبینه بابام بود از اداره زنگ می زد . بدجوری ترسیدم جواب دادم و گفت کجایی بچه بیا اداره کارت دارم.اینجا یک جیز رو فراموش کردم بگم خونه که رفتم مشخصات کامل نگار روی یک کاغذ نوشتم و گذاشتم رو اپن و بیرون زدم.توش نوشته بودم دختر چادر و با متانته و من شماره و ادرس خونشو از دانشگاه پرسیدمو و فامیلشم اینه. اینجا بودیم که رفتم اداره .بابام عادت داشت نصیحت ها و حرف هایی که دوست نداشت مامانم بفهمه یا تو اداره می گفت یا تو ماشین.رفتم اداره منشی بابام بدجوری نگاه می کرد معلوم بود بهش گفته بود وقتی من اومدم کسی رو تو راه نده.رفتم تو سلام کردم گفت بشین داشت کارتکس نامه هاشو ورق می زد و امضا می کرد .تموم که شد زنگ زد به منشیشو گفت دوتا چایی بفرسته و بیا کارتکس رو ببره .منشی و ابدارچی اداره به طور همزمان وارد شدن و بعد از انجام کارشون رفتن .حالا من مونده بودم و بابام و اون چشم های خیره شده بابام که معلوم بود خیلی حرف دارن .شروع کرد به حرف زدن من منتظر بودم بگه چرا دیشب خونه نیومدی ولی اصلا نگفت.گفت خوب این بنده خدا کیه .گفتم دختر اقای فلانی . یک لحظه بابام وا رفت و می خواست بخنده ولی جلوی خودشو گرفت.ولی من فهمیدم.بعد چند تا سوال دیگه هم کرد که من جوابشو دادم. و رفتم در مغازه .ظهر که رفتم خونه واسه نهار بابام رو کرد به منو و گفت زنگ زدم و قرار گذاشتم بریم خونشون .من که داشتم شاخ در می یاوردم.بابای من که تا یک کار رو می خواست بکنه تمام جوانب رو باید می سنجید چطور در کمتر از 24 ساعت با رفرنساش کنار اومده وپاسخ مثبت دادن.من که دیگه رو سرم داشتم می دیدم دارن قند می ساوند.نهار رو نفهمیدم چطور خوردم و زدم بیرون.زنگ زدم نگار جواب نداد . یادم افتاد عجب کاری کردم الان باباش خونست .بعد 10 دقیقه دیدم داره زنگ می زنه.جواب دادم و قضیه رو بجایی که من بگم اون داشت می گفت و از حرفای باباش تعریف می کرد که حاج اقای فلانی برای پسرش زنگ زده و منم گفتم خبر می دم و کلی داشته قند تو دهنش اب می کرده. که این موضوع اینقدر واسه من خواشایند بود که دیگه نگفتم بابام بهم گفته به بابات زنگ زده و کلی جفتمون حال کردیم که قضیه از اون چیزی که فکرشو می کردیم داره زودتر پیش می ره.خلاصه&#8230;&#8230;.پدر نگار خانوم که آقای &#8230;&#8230;&#8230;. باشند تماس گرفتنو قرار رو واسه 5شنبه هفته دیگه فیکس کردن که حدود 10 روز فاصله داشت.موعود فرا رسید و تو این 10 روز کلی با نگار کارامون چک کردیم که سوتی ندیم که انگار ما فقط همکلاسی هستیم وهمو خیلی نمی شناسیم و انگار نه انگار که الان 1 سال نیست که دوستیم.گذشتو شب خاستگاری شد و من بابام و مامانم و&#8230;&#8230; رفتیم خونه نگار اینا.بابای من که چونه گرمی داره و هم ادم بسیار خوبیه و تو اداره همه روش عابر بانک باز می کنن شروع کرد از اداره و موضوعات اداری با اقای &#8230;&#8230;&#8230;.حرف زدن که من داشتم کلافه می شدم .اخه 45 دقیقه بود اینا داشتن کس و شر تلاوت می فرمودن. تا اینکه خلاصه لب به موضوع ما رسید . یک چیز نگفتم که داشت یک ابروریزی می شد که بیا و ببین .این نامرد نگار هرچه بهش گفته بودم که سوتی ندی اخرش کاره خودشو کرد تا یکم ما رو حرص بده.موضوع از این قراره که من وقتی چایی باشه و هم نسکافه من نسکافه رو ترجیح می دم و یک نسکافه هست که من خیلی دوست دارم و واسه نگار هم خریده بودم .وقتی قرار شد عروس خانم چایی بیارن واسه همه چایی اورده بود ولی واسه من نسکافه اورده بود . که نمی دونستم اونجا بخندم یا &#8230;&#8230;&#8230;&#8230;که داشتم می موردم.همونطور که داغ بود خوردم که کسی متوجه این داستان نشه.نامرد تو فنجون چینی ریخته بود و طوری تنظیم کرده بود که فنجون نسکافه رو کسی برنداره .خلاصه پدران لب به سخن گشودنو کار به جایی رسید که گفتن دختر و پسر کمی با هم صحبت کنن . من که خیلی وفت بود منتظر این بودم که به یک بهانه ای یک بیرون برم موضوع جور شد.اخه خیلی فشار روم بود از یک طرف طول دادن بابام از یک طرف پوشیدن کت و شلوار(اخه راحت نیستم .همیشه کافشن و شلوار لی می پوشم) و از یک طرف فکر کار نگار که اگه تابلو می شد چی می شد و&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;. ما رو فرستادن تو یک اتاق که مثلا حرف بزنیم.من نرسیدم به اتاق گفتم دخترجون این چی کاری بود کردی که دیدم داره از شدت خنده از چشاش اشک می یاد. می خواستم بگیرم خوب بزنمش اخه کفرمو در اورده بود.(البته به شوخی اگه نه کسی هنوز عقد نکرده که زنشو نمی زنه).دیدم همینطور یه کلمه نامفهوم می گه و باز می خنده .خودم هم خندم گرفته بود. بعد گفت تو کت و شلوار خوشگل شدی .می دونستم تیکه می ندازه.بعد گفت نسکافه من درست کرده بودم خوشمزه تره یا اینکه خودت درست می کنی که باز دوباره می خندید . این قدر می خندید که با خودم گفتم بریم بیرون اینا می فهمن چون چشاش بدجوری تابلو شده بود.خلاصه سرتون رو در نیارم اون شب تموم شد و قرار شد خانواده ها یک مهلت به هم بدن و خبر از طرف خانواده نگار باشه.یکی دوهفته ای گذشتو .من تو این مدت از جریانات خونه نگار بیشتر خبر داشتم تا خونه خودمون . طوری هم که موضوعات در خونه ما مطرح می شد معلوم بود که مامانم نگار خانوم رو پسند کرده.چون بعضی موقعه ها می شنیدم که به این یکی و اون یکی در مورد نگار حرف می زد و تعریف می کرد خداییشم تعریفی بود.خلاصه خبر رفتن مجدد رو مامان نگار بعد از تحقیقات میدانی به ما دادن و گفتن که با اومدنتون مشکی نداریم.من که زود تر خبر داشتم از گفتن خبر مامانم زوق زده نشدم.قرار ها فیکس شد و قرار بعدی هم گذاشته شد. رفتیم و در مورد هایی که تو هر ازدواجی مطرح می شه گفتمان شد.خوبیش اینجا بود که جاهایی که اونا دوست داشتن رو نگار به من گفت و من به بابام گفتم که من اینطور می خوام و جاهایی که خانواده من براشون مهم بود رو به نگار گفتم و اونم این کار رو انجام داد . اون شب هیچ مشکلی پیش نیومد و قرار گذاشته شد فرداش بریم عقد کنیم.ما هم شب شهر اونا موندیم و صبح هم رفتیم محضر و از اونجا شام به دعوت بابای نگار همه رفتیم یک رستوران .از خانواده ما حدود20 نفر بودن و اونا هم تقریبا همین تعداد. این داستانها اینقدر طول کشید (مخصوصا تحقیقات میدانی خانواده نگار)که ترم دانشگاه هم شروع شده بودو من باید شب می یومدم تا فرداش برم کلاس.اتفاقا نگار هم فرداش کلاس داشت و با اجازه پدرش با ما راهی شد.من ماشین نبرده بودم و با ماشین بابام بودیم.اینم بگم که شهری که ما توش دانشجو بودیم از سر راه شهر ما می گذشت .از خونه نگار که راه افتادیم من رانندگی می کردم و بعد حدود 1 ساعت رسیدم و شب حدود 2.5 شب بود که خوابیدیم و صبح هم ساعت 5 بلند شدم و نگار رو بیدار کردم و راه افتادیم به سمت شهر دانشگاه جفتمون که 2 ساعتی راه بود. تو راه که می یومدیم نگار از خونمون تعریف می کرد که نگفتی که خونتون خیلی قشنگه و از این حرفا.خدایشم قشنگه حدود 300 متر زیر بنا داره و به صورت شکسته ساخته شده و طراحیش خیلی زیباست.اون روز از صبح تا شب کلاس داشتم و نگار هم تا ظهر کلاس داشت .شب رفتم خونه و به بچه ها گفتم که قاتی مرغا شدم. کلی انگول کردن و گفتم که اگه مزاحمتی نیست برین تا خانومم بیاد امشب . اونا که قبل از اینکه من بگم داشتن وسایلشون رو جمع می کردن اخه خیلی منو دوست داشتن منم همینطور دوستای خوبی بودن.خودم رسوندمشون در خونه یکی از بچه ها و رفتم دنبال نگار .بچه ها که سنگ تموم گذاشته بودن وقتی فهمیدن داستان رو خونه رو خوب تمیز کردن.با نگار رفتیم خونه که واقعا تعجب کرد .گفت خونه دانشجویی پسرا اینقدر تمیز.گفتم بچه ها زحمت کشیدن و شروع کرد به شام درست کردن هر چی گفتم نمی خواد گفت می خواد اولین دست پختشو بده بخورم.بعد از شام دیدم چشاش بد جوری خماره نوبتی هم که باشه نوبت مراسم پرده برداری بود .اون شب رو هیچ وقت فراموش نمی کنم.این بدونید جیزی که مال خود ادمه خیلی خوش مزه تر تا مال کسی دیگه باشه .اون شب رو هیچ وقت فراموش نمی کنم.مراسم با شکوهی بود نه از این داستان های خالی بندی که بعضی ها می نویسن.الانم که چند سالی البته نه زیاد از این موضوع می گذره عشق من و نگار پایدار تر و محکمتر می شه. الان من تو شهر خودمون یک کارخونه کوچیگ زدم و وضع مالیم هم روز به روز بهتر می شه.من تحصیلاتم رو هم ادامه دادم و الان دانشجوی ترم اخر ارشد برقم و نگار تنبل هم تازه ترم اول ارشد.دوست نداشت بره دانشگاه ولی من متقایدش کردم.حتما هم درسم رو ادامه می دم تا جایی که بتونم . ما الان خونه خودمون زندگی می کنیم و الان که چند سالی می گذره از اون داستان هر چند ماهی که خانواده ها دور هم جمع می شن یکی از شیتنت های خودم و نگار رو واسشون تعریف می کنم و کلی می خندن. چند روز پیش قضیه نسکافه رو تعریف کردم براشون واسه همین خیلی بیشتر در موردش نوشتم. راستی بچه ها نظراتتون واسم مهمه و منو تشویق می کنه در مورد داستان های بعدیم .من تازه با این سایت اشنا شدم و اینم بگم که این داستان واقعی نیست و زاده ذهن خودمه.یک داستان خیالی .من این داستان ها رو ترجیح می دم به داستان های دروغ.اینم بگم فابل توجه افرادی که اول داستان می نویسن این داستان خیالی بعضی ها شاید نخونن.یا از روی بی میلی بخونن. واسه همین من انتهای داستان ای موضوع رو گفتم.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%b3%d9%87-%d9%86%d9%81%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d8%ad%d8%a7%d9%84-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175863</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مامانی به دخترش را ه صحیح ساک زدن کیر رو نشون میده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1%d8%b4-%d8%b1%d8%a7-%d9%87-%d8%b5%d8%ad%db%8c%d8%ad-%d8%b3%d8%a7%da%a9-%d8%b2%d8%af%d9%86-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%b1%d9%88/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1%d8%b4-%d8%b1%d8%a7-%d9%87-%d8%b5%d8%ad%db%8c%d8%ad-%d8%b3%d8%a7%da%a9-%d8%b2%d8%af%d9%86-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%b1%d9%88/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 05 Aug 2019 07:50:05 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[احتیاط]]></category>
		<category><![CDATA[احساسی]]></category>
		<category><![CDATA[افتادگی]]></category>
		<category><![CDATA[العاده]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[اونموقع]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوریه]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[باشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوری]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بودخیلی]]></category>
		<category><![CDATA[بودزود]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدمو]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[پارسال]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پاهامو]]></category>
		<category><![CDATA[پشیمون]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[تاحالا]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولش]]></category>
		<category><![CDATA[حرکاتش]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظ]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خودارضایی]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلشو]]></category>
		<category><![CDATA[خونهتوی]]></category>
		<category><![CDATA[داشتنی]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاهی]]></category>
		<category><![CDATA[دانلود]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[رابطمون]]></category>
		<category><![CDATA[روبروی]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخش]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخه]]></category>
		<category><![CDATA[شدمدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[شدهگفت]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارک]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شلواره]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقتم]]></category>
		<category><![CDATA[عزیزمن]]></category>
		<category><![CDATA[کارخونه]]></category>
		<category><![CDATA[کردمشو]]></category>
		<category><![CDATA[کردنمن]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتبعد]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمش]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمو]]></category>
		<category><![CDATA[لباستو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسمو]]></category>
		<category><![CDATA[لحظهای]]></category>
		<category><![CDATA[مادرشو]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانو]]></category>
		<category><![CDATA[معمولا]]></category>
		<category><![CDATA[ممنونم]]></category>
		<category><![CDATA[موهامو]]></category>
		<category><![CDATA[میاورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوابی]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردمش]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[می‌رفت]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمو]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[می‌کند]]></category>
		<category><![CDATA[میکنیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[می‌گفت]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[میمالید]]></category>
		<category><![CDATA[میمونم]]></category>
		<category><![CDATA[میمونه]]></category>
		<category><![CDATA[ناخوداگاه]]></category>
		<category><![CDATA[ندارهیه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نیومده]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همینجور]]></category>
		<category><![CDATA[همینصورت]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[وابسته]]></category>
		<category><![CDATA[وانمود]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[خواهرم میمونه با ما زندگی فیلم سکسی میکنه.مهسا که 16 سالشه. وقتی که 10 سالش بود پدر و مادرشو از دست داد و بخاطر اینکه بابام صمیمی سکسی ترین دوست بابش بود اونو به فرزند شاه کس خوندگی قبول کرد.6 سال میشه که با مهسا زندگی میکنیم و اون واسم مثل یه کونی خواهرشده و [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>خواهرم میمونه با ما زندگی فیلم سکسی میکنه.مهسا که 16 سالشه. وقتی که</h2>
<p>10 سالش بود پدر و مادرشو از دست داد و بخاطر اینکه بابام صمیمی سکسی ترین دوست بابش بود اونو به</p>
<h3>فرزند شاه کس خوندگی قبول کرد.6 سال میشه که با مهسا زندگی</h3>
<p>میکنیم و اون واسم مثل یه کونی خواهرشده و اصلا من به چشم بدی بهش نگاه نمیکردم.خونه ی ما دوبلکسه و</p>
<h4>اتاق جنده ها طبقه ی بالاست.یه روز که پدر و مادرم</h4>
<p>رفتن عیادت عموی بابام،مهسا خونه موند پستون و من هم رفتم کافی نت تا اگه اهنگ جدید اومده دانلود کنم. معمولا</p>
<h5>2 ساعت کوس میمونم کافی نت.اینسری هیچی آهنگ نیومده بود.زود برگشتم</h5>
<p>خونه.توی راه فکر کردم یه خورده مهسا رو بترسونم.واسه همین آروم داخل خونه شدم.دیدم نیستش.اروم رفتم طبقه ی بالا.در اتاقش بسته بود.از سکس داستان سوراخ کیلید نگاه</p>
<h6>کردم(آخه تختش روبروی در).باورم نمیشد چی میدیدم.دیدم لخت ایران سکس خوابیده رو</h6>
<p>تخت دارو با انگشت میانیش کسشو میمیاله.فک نمیکردم مهسا همچین بدنی داشته باشه.سینه هاش بزرگ بود و نوکش صورتی بود.بدنش سفید سفید بود و یدونه مو هم نداشت.همینجور که کسشو میمیالید چشاشو بسته بود و لباشو گاز میگرفت و با اون یکی دستش سینه هاشو میمالید.انقدر حشرش بالا بود که سینه هاشو انقدر محکم میمالید که قرمز قرمز شده بودن.کیرم بد جور راست شده بود.یه دفعه یه جیغ کشید و بی حرکت موند.فهمیدم ارضا شده.خواستم برم تو که بلند شد و از زیر بالشتش یه خیار سالادی به چه گندگی برداشت.کرم هم برداشت و کونشو و خیارو حسابی کرمی کرد.به صورت سگی نشست و با دستش میله ی بالای تختو گرفت.بلاخره کونشو دیدم.خیلی گنده بود.خیلی سفید بود.انقدر خودمو مالیدم که ابم اومد.خیارو یه دفعه کرد تو کونش.یه جیغ بلند کشید و شروع به گریه کردن کرد ولی خیارو نکشید بیرون.فک کم میخواست ببینه چه احساسی داره درد کون.بعد شروع کرد خیارو عقب جلو کردن.کم کم گریش بند اومد.همش اه اه میکرد و میگفت جرم بده.جووووون.پارم کن.بعد 10 دقیقه خیارو کشید بیرون.واااای باورم نمیشد.قشنگ داخل سوراخش دیده میشد.دلم میخواست برم تو و بکنمش.بعدش به شکم دراز کشید.چشاشو بست.فک کنم خسته بود.من یه دفعه رفتم داخل.تا منو دید جیغ کشیدو با دستاش سینه ها و کسشو پوشوند.من یه جور وانمود کردم که انگار ندیدم این داشته چیکار میکرده.سریع از اتاق رفتم بیرون.همونجوری لخت افتاد دنبالمو بغلم کرد و شروع کرد به گریه کردن.گفت تو رو خدا به کسی نگو.از خودم جداش کردمو گفتم برو لباستو بپوش کارت دارم.رفت پوشید.رفتم تو اتاقش.بازداشت مثل ابر بهار گریه میکرد.گونشو بوسیدمو گرفتمش تو بغلم.موهاشو نوازش میکردمو بهش میگفتم اشگالی نداره.یه خورده که اروم تر شد باهاش صحبت کردمو گفتم که میدونم نیاز داره و درکش میکنم.اخرش یه بوس دیگه کردمشو از اتاق رفتم بیرون.دو سه روز تو چشام نگاه نمیکرد.دوباره رفتم پیشش و باهش صحبت کردم.کم کم روش بهم باز شد و بعد 2 هفته هر سوالی راجع به مسایل جنسی داشت از من میپرسد.کم کم رابطمون صمیمی شد و بعد 3 ماه بدجوری بهم وابسته شده بودیم.داشتیم عاشق همدیگه میشدیم.وقتی کسی خونه نبود جلوی من راحت میگشت با شلوارک خیلی کوتاه (جوری که افتادگی کونش دیده میشد)و با یه تاپ کوتاه که بالای نافش بود.تا اونموقع ته کاری که به هم کردیم این بود که فقط روی لبشو بوسیدم.اصلا اسمشو لب گرفتن نمیشه گذاشت.یه ماه دیگه گذشت.بابا مامانم قرار شد دو روز برن زنجان ختم دایی مامانم.تابستون بود.صبح حرکت کردن.من هم چون پیش دانشگاهی بودم رفتم مدرسه.ظهر که برگشتم خونه.دیدم به به چه بویی از خونه میاد.دمی درست کرده بود.داخل خونه که شدم خشکم زد.یه لباس فوق العاده سکسی پوشیده بود و خودشو ارایش کرده بود.موهاشم سشوار کشیده بود(یادم رفت بگم که مهسا 165 قدش و50 وزنشه.با پاهای کشیده و دست های ظریف.کونش و سینش یه خورده بزرگ تر از سنش بود که خیلی سکسی ترش کرده بود)لباسش جوری بود که خط سینش دیده میشد.یه دفعه گفت چیه خوشگل ندیدی.من ناخوداگاه بغلش کردمو شروع کردم به لب گرفتن ازش.دستشو گرفتمو بردمش تو اتاقم.انداختمش روی تخت.هوای خاصی بود. دیگه شهوت نبود. واقعا عاشقش شده بودم. گفت: برات جق بزنم. گفتم: نه. با تعجب پرسید چرا؟ . گفتم: چون دوستت دارم. تا اینو گفتم سرشو انداخت زیر و گفت: واقعا دوسم داری. گفتم: آره. سرشو آورد بالا. موهاش رو بینیش ریخته بودن. گفتم:مهسا من عاشقتم و دوستت دارم، پشیمون نمیشی. گفت: من باید آرزوی تو رو داشته باشم. نجیب، دوست داشتنی، قشنگ. گفتم: دیگه بسه.از روی عشق لب میگرفتم ازش و داشتیم با هم عشق بازی میکردیم نه سکس حیوانی!اشک تو چشاش جمع شده بود.پرسیدم چی شده.گفت دوستت دارم و دوباره ازم لب گرفت.از عشق شدید من هم گریم گرفت.بعد . لبشو گذاشت رو لبم. با عشق واسش می‌خوردمش. اون سرشو اورد پایین، زیپه شلوارمو باز کرد. دستشو برد و کیرم رو کشید بیرون، شروع به مالیدن کرد. و وقتی که بزرگ شد، سرشو اورد بالا گفت: اجازه می‌دی؟ . گفتم: ماله خودته. سرشو آروم اورد پایین. و گفت: ارمین فکر میکنی بعد از امروز بازم دوسم داشته باشی. گفتم: یعنی چی؟ گفت: آخه تو تاحالا سکس نکردی معلوم نیست که بعدش پشیمون نشی. گفتم: سکس نکردم درست ولی الان عاشق شدم.دوباره شروع کرد به خوردن. همینطور می‌خورد و سرشو می‌اورد بالا و می‌گفت: جون. . . . گفتم: بسه. گفت: اه بزار بخورم دیگه، گفتم نوبته منه اینا رو ببینم. گفت: اینجوریه پس زود باش. دستم رو از رو لباس به سینه هاش کشیدم. نرم، بزرگ و خوش فرم. باور کنید توی رویا هم چنین لحظه‌ای رو تصور نمی‌کردم.لباسش رو از تنش در اوردم، زیرش هیچی نبود، شروع به خوردن سینش کردم. اینقدر خوردم که دیگه سرم داشت گیج می‌رفت. با احتیاط دستمو زدم به رو کسش (رو شلوار) یه تکون کوچیک خورد. گفتم: چیه بدت میاد. گفت: نه، امشب ماله خودته. سریع زیپشو باز کردم شلواره تنگو خوشگلشو کشیدم پایین، و شرتشو در آوردم. تا حالا چیزی به این تمیزی ندیده بودم. تمیزیش منو تشویق به خوردن کرد. شروع به خوردن خودش و چوچولش کردم. دیگه داشت موهامو می‌کند. می‌گفت ارمین دوست دارم. باور کنید از حرکاتش داشتم تعجب می‌کردم، فکر می‌کردم این فیلما همش اداست.بهم گفت ارمین میخوام زنت بشم.گفتم چی؟.گفت از کس بکن منو.گفتم پردت پس چی؟.گفت پارسال تو باشگاه وقتی خواستم پاهامو 180 درجه باز کنم پاره شد(!!!!!!!!).مامان هم میدونه.بعد لباسمو در اورد، شلوارم رو هم به همینصورت. باز شروع به خوردن کرد. گفتم: مهسا بسه دیگه ، دیگه ادامه نداد، بعد از چند لحظه بهش گفتم: مهسا می‌خوابی، گفت: چرا، گفتم می‌خوام امشب زنم شی. گفت: من عاشقتم. آروم خوابوندمش، به آرومی سرش رو کردم تو، و یواش یواش عقب جلو می‌کردم. دیگه داشتم تند تند می‌کردم. با دستام پاهاشو زدم بالا، و شروع به کردن، کردم. جلو عقب که می کردم صداش خونه رو پر کرده بود. مهسا هم از سر شهوت داد میزد. از بغل خوابوندمش، و سرشو کردم تو، و جلو عقب می کردم. بلند شد، گفت: ارمین بخواب. گفتم باشه. به آرومی روش نشست و بالا پایین می کرد. دستام کلا به سینه هاش قفل شده بود. دیگه آهش داشت به جیغ تبدیل می شد. که یک باره دستاش و بدنش به شدت لرزید. کلا ارضا شد. ولی برای اینکه من ارضا شم بصورت سگی خوابید. من از پشت سوراخه کونشو خوردم. گفت: می خوایش. گفتم آره ولی امشب نه. گفت: هر جور دوست داری عشقم. من شروع به خوردن کسش کردم باز داشت، به اوج می رسید. منم همینجور می خوردم.سرشو گذاشتم تو کسش، شروع به تلنبه زدن کردم، اینقدر ادامه دادم که اون یه بار دیگه ارضا شد، دیگه داشتم منم ارضا می شدم. گفتم: مهسا داره میاد. گفت بزار بیاد. گفتم: تو کست. گفت یکی از قرص های مامانو خوردم، بریز دارم می سوزم. تا اومدم همشو ریختم تو کسش. داد زد، ارمین سوختم. وای دارم می میرم. رو هم ولو شدیم. همینجور هم دیگه رو می بوسیدیم. و به با هم حرف می زدیم.بعد از اون هر هفته دو بار با هم سکس داریم ودیگه نه اون و نه من خودارضایی نمیکنیم.مثل زن وشوهر شدیم و واقا هنوز که هنوزه عاشق همدیگه ایم.من اولین باره که مینویسم.دوستان ازتون ممنونم. و خواهش می کنم که ناسزا نگید ممنون میشم.دوستون دارم! خداحافظ</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1%d8%b4-%d8%b1%d8%a7-%d9%87-%d8%b5%d8%ad%db%8c%d8%ad-%d8%b3%d8%a7%da%a9-%d8%b2%d8%af%d9%86-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%b1%d9%88/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175694</post-id>	</item>
		<item>
		<title>آماتور حشری دوست داره کیر بره تو کونش</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%a2%d9%85%d8%a7%d8%aa%d9%88%d8%b1-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%a8%d8%b1%d9%87-%d8%aa%d9%88-%da%a9%d9%88%d9%86%d8%b4/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%a2%d9%85%d8%a7%d8%aa%d9%88%d8%b1-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%a8%d8%b1%d9%87-%d8%aa%d9%88-%da%a9%d9%88%d9%86%d8%b4/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 23 Jul 2019 04:26:09 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[ایروبیک]]></category>
		<category><![CDATA[اینکارو]]></category>
		<category><![CDATA[باهاشون]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتو]]></category>
		<category><![CDATA[بوداول]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[چادرشو]]></category>
		<category><![CDATA[خوابشو]]></category>
		<category><![CDATA[دراوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[سرتونو]]></category>
		<category><![CDATA[شدحالا]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[کارارو]]></category>
		<category><![CDATA[کارخونه]]></category>
		<category><![CDATA[کردیگفت]]></category>
		<category><![CDATA[کنارمو]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[لاپایی]]></category>
		<category><![CDATA[لباسایه]]></category>
		<category><![CDATA[لحظهای]]></category>
		<category><![CDATA[میترکید]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میدونست]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردن]]></category>
		<category><![CDATA[میکردی]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میمالوند]]></category>
		<category><![CDATA[نامردی]]></category>
		<category><![CDATA[نگاشون]]></category>
		<category><![CDATA[نگامون]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونید]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[وخوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[یواشکی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[و اونم17سالشه و خاطره دوسته فیلم سکسی صدف 16سالش بود،از 1سال پیش من خیلی تو کف دختر داییم بودم و همشه شبا خوابشو میدیدم،راستش اونم میدونست که سکسی من دارم همشه بدنشو نگا میکنم،تا یه شاه کس رو که خونه خالم بودیم و همه فکو فامیل اونجا بودن،صدف(دختر داییم)با دوستش که اسمش کونی خاطره بود [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>و اونم17سالشه و خاطره دوسته فیلم سکسی صدف 16سالش بود،از 1سال پیش من</h2>
<p>خیلی تو کف دختر داییم بودم و همشه شبا خوابشو میدیدم،راستش اونم میدونست که سکسی من دارم همشه بدنشو نگا میکنم،تا</p>
<h3>یه شاه کس رو که خونه خالم بودیم و همه فکو فامیل</h3>
<p>اونجا بودن،صدف(دختر داییم)با دوستش که اسمش کونی خاطره بود از کلاس ایروبیک امده بودن خونه خالم(راستی خونه ی خالم خیلی بزرگه)،دوستام</p>
<h4>از جنده قبل بهم گفته بودن که خاطره دختری پایس و</h4>
<p>اهل همه کاریه.خوب سرتونو به درد پستون نیارم،قرار شد دو تایی برن حموم و دوش بگیرن،وقتی که رفتن تو حموم فرصتو</p>
<h5>غنیمت شمردم کوس گفتم لاأقل میشه نگاشون کرد،خونه ی خالم اینا</h5>
<p>نو سازه برای همین سوراخ حموم هنوز پنجره نداشت و میشد خوب نگاشون کرد،یه پله آخر حیات بود رفتم اوردم گذاشتم کنار سکس داستان پنجره و یواشکی</p>
<h6>یه نگایی انداختم تازه داشتن لخت میکردن وای ایران سکس نمیدونید چه</h6>
<p>صحنه ای بود کیرم داشت میترکید ۴ تا پستون خوشگل جلو روم بود،(اول شرتاشونو بیرون نیووردن)۴تا توپ خوشگل با سر صورتی رنگ مثل اینکه ایروبیک خوب این توپ های جنگیو پرورش داده،خاطره رفت زیر دوش و شرتشو در أورد یه کس بدون مه وشکلش انگار که تازه از کارخونه در امده صدف با شیطنت یکم بازی کرد که یهو خاطره لرزید و ارضا شد،حالا نوبت صدف جون بود که شرتشو در بیاره ولی خودش اینکارو نکرد خاطره واسش در اوورد وای کس صدف جون هم دسه کمی از خاطره نداشت فقط یکم مو داشت ولی یه خط صاف وخوشگل وسط پاش بود که قربونشون برم،خاطره شروع کرد به لب گرفتن و با دستش کسه صدفو میمالوند ارضا شدن صدف خیلی طول کشید،این دو فرشته از حموم بیرون أمدن،من رفتم گوشه حیاط سوار تاب شدم و تو فکر لحظهای خوش بودم که دیدم صدف و خاطر امدن کنارم نشستن صدف دستشو انداخت دور گردم و گفت حالا ذاق سیا ما رو میزنی&#8230;برق از کلم پرید گفتم چی؟گفت که از تو آیینه دیدیمت که داشتی نگامون میکردی واسه همین ما اون کارارو کردیم تا حشری بشی&#8230;رنگ از روم پرید گفتم الانه که به مامان بگه.تو همین فکرا بودم که در گوشم گفت خاطره ازت خوشش اومده و میخواد بهت حال بده.من مونده بودم که چی بگم یهو بوسم کرد دستشو گذاشت رو کیرمو به خاطره گفت ماله تو شد و رفت طرف خاطره چیزی بهش گفتو رفت.هوا کم کم داشت تاریک میشد.امد کنارم نشست دستشو گرفتم که یهو لبشو گذاشت رو لبم و یه مک محکم زد .ای چه حالی داشت منم نامردی نکردم و کترشو جبران کردم دستو گذاشتم رو سینه هاش و باهاشون بازی میکردم اونم دستشو گذاشت روو کیرم و باهاش بازی میکرد چادری که پوشیده بود دیگه دورش نبود یه تاپ پوشیده بود که نوک سینه هاش داش نشون میداد اخه زیرش سوتین نبسته بود.تاپشو زدم بالا و شلوار لی شو یکم کشیدم پایین خودمم پیرهن و شلوارمو رو دراوردم و با شرت نشستم رو تاب کنارش.سرشو اوورد پایین و از رو شورت یه گاز کوچولو گرفت سر کیرم از شورت بیرون زده بود سرشو تو دهنش کردو شروع به خوردن کرد ای چه حالی میداد از یه طرف من داشتم با کسش ور میرفتم که احساس کردم دارم ارضا مشم سرشو کشیدم بیرون و ابم ریخت رو صورتش گفت این چه کاری بود که کردی.گفت حالا نوبت تو که ارضام کنی گفتم الان ارضا شدی دوباره میخوای ارضا بشی گفت تو کارتو بکن.شرت صورتیشو کشیدم پایین و با دستم با کسش ور رفتم و همینطور لب میگرفتم بعد از چند دقیقه با کیرم باکسش ور رفتم از اول خط کوسش تا اخرش کشیدم که یهو ابش ریخت رو کیرم اجب داغ بود برش گردوندم و لاپایی زدم که خیلی حال میداد برای بار دوم ابم اومد افتادم رووش بعد از 2دقیقه بلند شد شلوارشو بالا کشیدو چادرشو برداشتو لباسایه منو اوورد کنارمو یه لب خوشگل گرفتو رفت گفت مرسی از حالی که دادی و فت.بعد از 5دقیقه منم رفتم تو خونه.بعد از اون قضیه من چند بار دیگه باهاش حال کردیم تا قبل از اینکه از اون شهر برن</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%a2%d9%85%d8%a7%d8%aa%d9%88%d8%b1-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%a8%d8%b1%d9%87-%d8%aa%d9%88-%da%a9%d9%88%d9%86%d8%b4/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175394</post-id>	</item>
		<item>
		<title>میلف شیطون عاشق کیر جوون هستش</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%b4%db%8c%d8%b7%d9%88%d9%86-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%ac%d9%88%d9%88%d9%86-%d9%87%d8%b3%d8%aa%d8%b4/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%b4%db%8c%d8%b7%d9%88%d9%86-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%ac%d9%88%d9%88%d9%86-%d9%87%d8%b3%d8%aa%d8%b4/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 23 Jul 2019 04:26:01 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اپارتمان]]></category>
		<category><![CDATA[احتمالا]]></category>
		<category><![CDATA[احوالپرسی]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباطمون]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[اسانسور]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اطمینان]]></category>
		<category><![CDATA[اعتراضی]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[اقتصادی]]></category>
		<category><![CDATA[امکانات]]></category>
		<category><![CDATA[امیدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[اونطرف]]></category>
		<category><![CDATA[اینبار]]></category>
		<category><![CDATA[اینترنت]]></category>
		<category><![CDATA[اینجور]]></category>
		<category><![CDATA[ایندفعه]]></category>
		<category><![CDATA[اینطرف]]></category>
		<category><![CDATA[باردار]]></category>
		<category><![CDATA[بازداشت]]></category>
		<category><![CDATA[بازداشتگاه]]></category>
		<category><![CDATA[بازنشسته]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[بخونید]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوری]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برادری]]></category>
		<category><![CDATA[براشون]]></category>
		<category><![CDATA[برداره]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگردم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشته]]></category>
		<category><![CDATA[بزارید]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگترها]]></category>
		<category><![CDATA[بگیرمش]]></category>
		<category><![CDATA[بلافاصله]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بودمچند]]></category>
		<category><![CDATA[بیاریم]]></category>
		<category><![CDATA[بیافته]]></category>
		<category><![CDATA[بیچاره]]></category>
		<category><![CDATA[بیمارستان]]></category>
		<category><![CDATA[بینمون]]></category>
		<category><![CDATA[پایینتر]]></category>
		<category><![CDATA[پذیرایی]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پشیمونی]]></category>
		<category><![CDATA[پولداری]]></category>
		<category><![CDATA[پیشرفت]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تنهایی]]></category>
		<category><![CDATA[جورایی]]></category>
		<category><![CDATA[چشمانی]]></category>
		<category><![CDATA[حقیقتا]]></category>
		<category><![CDATA[حقیقتش]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خواستگاری]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشمزه]]></category>
		<category><![CDATA[خوندید]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[داداشام]]></category>
		<category><![CDATA[دادگاه]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دراوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دراومد]]></category>
		<category><![CDATA[دستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دلشوره]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوییدم]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندم]]></category>
		<category><![CDATA[روزهای]]></category>
		<category><![CDATA[رویاهام]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیش]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیمون]]></category>
		<category><![CDATA[سربازی]]></category>
		<category><![CDATA[صبحانه]]></category>
		<category><![CDATA[طولانی]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقانه]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانی]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانیت]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانیتم]]></category>
		<category><![CDATA[فامیلا]]></category>
		<category><![CDATA[فکرایی]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[قانونی]]></category>
		<category><![CDATA[کارایی]]></category>
		<category><![CDATA[کارخونه]]></category>
		<category><![CDATA[کارشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتر]]></category>
		<category><![CDATA[کشوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[کلانتری]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکتر]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکترم]]></category>
		<category><![CDATA[کیلویی]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسای]]></category>
		<category><![CDATA[مامانش]]></category>
		<category><![CDATA[مجازات]]></category>
		<category><![CDATA[مخالفت]]></category>
		<category><![CDATA[مخصوصا]]></category>
		<category><![CDATA[مردونه]]></category>
		<category><![CDATA[مشترکمون]]></category>
		<category><![CDATA[مطمئنم]]></category>
		<category><![CDATA[معمولی]]></category>
		<category><![CDATA[منتظرم]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلم]]></category>
		<category><![CDATA[میبردم]]></category>
		<category><![CDATA[میترسید]]></category>
		<category><![CDATA[میتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونید]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستن]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخواین]]></category>
		<category><![CDATA[میخورم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونید]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میرسید]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میزاشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میشکست]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتن]]></category>
		<category><![CDATA[میلرزه]]></category>
		<category><![CDATA[میلرزید]]></category>
		<category><![CDATA[میمردم]]></category>
		<category><![CDATA[میموندم]]></category>
		<category><![CDATA[مینداختم]]></category>
		<category><![CDATA[مینویسم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتی]]></category>
		<category><![CDATA[نامزدی]]></category>
		<category><![CDATA[نپرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشته]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[نرسیده]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیداد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیزاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکرد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنه]]></category>
		<category><![CDATA[‫نیاورده]]></category>
		<category><![CDATA[هرکدوم]]></category>
		<category><![CDATA[همچنان]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همراهی]]></category>
		<category><![CDATA[همسایه]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[همینجا]]></category>
		<category><![CDATA[همینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[هیچکدوم]]></category>
		<category><![CDATA[هیچوقت]]></category>
		<category><![CDATA[وابسته]]></category>
		<category><![CDATA[واسمون]]></category>
		<category><![CDATA[واقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[وحشتناک]]></category>
		<category><![CDATA[وحشتناکی]]></category>
		<category><![CDATA[وسایلش]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[میکنمقبل از شروع داستان میگم فیلم سکسی که این یه داستان سکسی حشری کننده نیست . این واقعیت تلخ زندگی من هست . مینویسم تا هم خودم سکسی سبکتر بشم هم اینکه شاید درس عبرتی شاه کس باشه برای سایرین . البته نمیدونم که این داستان توی سایت قرار داده میشه یا کونی نه .من [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>میکنمقبل از شروع داستان میگم فیلم سکسی که این یه داستان سکسی حشری</h2>
<p>کننده نیست . این واقعیت تلخ زندگی من هست . مینویسم تا هم خودم سکسی سبکتر بشم هم اینکه شاید درس</p>
<h3>عبرتی شاه کس باشه برای سایرین . البته نمیدونم که این داستان</h3>
<p>توی سایت قرار داده میشه یا کونی نه .من شادمهر هستم 31 ساله و 5 ساله ازدواج کردم ( که ای</p>
<h4>کاش جنده هیچوقت ازدواج نکرده بودم)چند سال پیش با همسرم توی</h4>
<p>دانشگاه اشنا شدم . هم رشته پستون ای و هم سن بودیم هردو ترم 3 کارشناسی ارشد حسابداری.به نظرم دختر خوبی</p>
<h5>بود . کوس نسبتا خوشگل هم بود . تقریبا چند ماهی</h5>
<p>زیر نظر گرفته بودمش تا اینکه یک روز( روزهای اخر ترم 3) دل رو به دریا زدم و شماره موبایلم رو بهش سکس داستان دادم و گفتم</p>
<h6>اگه مایل هست بیشتر باهم اشنا بشیم باهام ایران سکس تماس بگیره</h6>
<p>. چند روز بعد تماس گرفت و از اونجا دوستی ما شروع شد و ادامه یافت تا ترم 5 که پایان ناممون رو تموم کردیم . توی این مدت که با هم بودیم حسابی به هم وابسته شده بودیم ارتباطمون بیشتر با تلفن بود و البته بعضی مواقع که توی دانشگاه همدیگه رو میدیدم حضوری نیم ساعت حرف میزدیمتوی این چند وقت از تمام زندگیش با خبر شده بودم . باباش بازنشسته بود و یه زندگی معمولی داشتناز خودم هم بگم که ما 4 تا داداش هستیم که من از همه کوچیکترم . بعد از تموم شدن پایان نامه بهش پیشنهاد ازدواج دادم و اون هم خیلی سریع قبول کرد و گفت کلا با قصد ازدواج با من دوست شده بوده . من چون 3 تا داداشام رفته بودن سربازی با استفاده از قانون 3برادری از سربازی معاف شدم و تقریبا یک ماه بعد با مشورت و همراهی پدر و مادرم رفتم خواستگاری و در کمتر از دو هفته ما با هم عروسی کردیم و رفتیم خونه بخت ( چون همسرم یه خواهر هم داشت که فقط 2 سال ازش کوچیکتر بود بزرگترها به این نتیجه رسیدن که دیگه ما دوران عقد و نامزدی و &#8230; نداشته باشیم )اینم بگم که بابام یه واحد اپارتمان واسمون گرفت و نصفش رو به نام من زد و نصف دیگش رو هم به نام همسرم ( مثل کاری که برای 3 تا دیگه داداشام کرده بود )از اینجا زندگی ما شروع شد . خوب ؛ اروم و عاشقانه . همونی که همیشه توی رویاهام تصور میکردم .یک ماه از زندگی مشترکمون گذشته بود که من توی یک شرکت حسابرسی کار پیدا کردم . حقوق نسبتا خوبی داشت و باعث شد زندگیمون حسابی بیافته روی ریل &#8230;تقریبا زندگی ما مثال زدنی شده بود . هرکدوم از فامیلا که میخواستن یه زندگی خوب رو مثال بزنن ما رو اسم میبردناز هیچ لحاظی مشکل نداشتیم . نه اقتصادی نه عاطفی و نه سکسی &#8230; ( فقط اینو توی پرانتز بگم که زن من یکمی هات بود و من هم واسش کم نمیزاشتم ! و همین خودش باعث عمیقتر شدن رابطه ی بینمون شده بود )تا اینکه 2 سال پیش توی اپارتمان ما یه همسایه پیدا کردیم . توی اپارتمانی که ما زندگی میکردیم توی هر طبقه 3 تا واحد وجود داشت که از شانس ما تا دو سال پیش اون دوتا دیگه واحد خالی بودنبله همسایه ما از راه رسید &#8230;یه پسر 22 ساله بود که بعد از اینکه رفته بود سربازی و برگشته بود توی کنکور شرکت کرده بود و دانشگاه ازاد تهران رشته کامپیوتر(نرم افزار) قبول شده بود و باباش هم برای اینکه راحت باشه این واحد رو براش خریده بود . به نظر میرسید خانواده ی پولداری باشن و پسره هم پسر خوبی به نظر میرسید و ظاهر معمولی ای داشت . همون شبی که وسایلش رو اورده بود من رفتم پایین با هم اشنا شدیم و کلی کمکش کردم تا همه وسایلش رو اورد توی واحد . شب هم به همسرم گفتم بیشتر غذا درست کنه تا ببرم برای اقا پسر که هنوز اسمش رو نمیدونستم و فقط فامیلیش رو گفته بود . اون شب غذا رو براش بردم و اسمش رو پرسیدم . اسمش ساسان بود بهش گفتم چه جالب ! منم شادمهر هستم . ( اگه میدونستم این ساسان قراره باعث بشه زندگیم از هم بپاشه همون شب میکشتمش ! و جنازه ی لعنتیش رو میبردم مینداختم خارج از شهر که سگا بخورن )از کارم براتون بگم گه حسابی توش پیشرفت کرده بودم و پله ها رو صدتا یکی طی کرده بودم . تقریبا یه حسابرس نیمه حرفه ای شده بودم . اکثر کارایی که شرکت ما میگرفت مربوط به کارخونه های اراک بود که من بعضی از هفته ها مجبور میشدم با ماشین هر روز صبح زود حرکت کنم برم اراک و اخر شب برگردم . البته بستگی به امکانات کارخونه ای که کار حسابرسیش رو انجام میدادم داشت و بعضی وقتا که جای خواب درست و حسابی داشت و فردا هم اونجا کار داشتم همونجا میموندم و به همسرم زنگ میزدم که بره خونه ی مامانش اینا چون شبا تنهایی میترسید توی خونه بمونهیکسال گذشت &#8230;فشار خانواده همسرم و خانواده خودم رومون زیاد شده بود که دیگه وقتشه &#8230; ! بچه میخواین . منم مخالفت میکردم که باید یه سال دیگه صبر کنن تا وضعیت مالیم بهتر بشه یه اپارتمان یه جای بهتر بگیرم بعدا &#8230;همه چی خیلی عالی پیش میرفت تا اینکه یه شب کارم دو ساعت زودتر تموم شد و راه افتادم اومدم خونه . وقتی رسیدم طبقه ی خودمون و در اسانسور رو باز کردم دیدم ساسان یه بشقاب دستشه که سه تا سیب زمینی توش چیده شده بود و از دم در اپارتمان ما رفت سمت اپارتمان خودش و بدون اینکه متوجه من بشه در رو باز کرد و رفت تو . اون شب به محض اینکه رفتم خونه همسرم بهم گفت که ساسان اومده ازش سیب زمینی گرفته . منم بی خبر از همه جا و بدون هیچ شکی به همسرم ، گفتم مگه اشپزی هم میکنه ؟ همسرم هم گفت لابد !چند هفته بعد هم واسم همین اتفاق تکرار شد با این تفاوت که اینبار ساسان رو در حالی دیدم که داشت میرفت تو خونه خودش و یه کاسه که چند تا تخم مرغ توش بود دستش بود . ایندفعه که من رفتم توی خونه همسرم چیزی نگفت منم هیچی نپرسیدم( جای هیچ شکی نداشتم . به همسرم کاملا اطمینان داشتم و به هیچ عنوان به خیانت و اینجور چیزا فکر نمیکردم )چند هفته دیگه هم گذشت تا اینکه اون روز نحس فرا رسید &#8230; ( که ای کاش مرده بودم و هرگز به این روز نرسیده بودم )حدودا شش ماه پیش روز سشنبه بود که من مثل همیشه ساعت پنج و نیم صبح بیدار شدم ( هنوز همسرم خواب بود ) صبحانه خوردم و از خونه زدم بیرون &#8230; یادمه اون روز ، روز شلوغی بود و حسابی خسته شدم . سرم هم درد گرفته بود تصمیم گرفتم خیلی زود برم خونه . وقتی رسیدم با اسانسور اومدم بالا و در اسانسور رو باز کردم یهو یک جفت کفش مردونه دم در اپارتمان توجهم رو جلب کرد (اینم بگم که چون همسرم خیلی وسواس داشت اجازه نمیداد کفشا رو بیاریم داخل. همونجا میزاشتیم توی جا کفشی که مخصوص دم در بود و قفل هم داشت) وقتی کفشا رو دیدم یهو انگار یکی زد تو سرم ! که اقا شادمهر خوابی یا &#8230; فکرای بدی تو ذهنم گذشت که نکنه یکی به زوررفته تو و داره همسرم رو اذیت میکنه . زود اومدم پشت در که برم تو کلید رو دراوردم که یهو یه فکری از ذهنم گذشت .چند تا پله رفتم بالا سمت طبقه ی بعدی ، موبایلم رو دراوردم و یه زنگ به همسرم زدم . دستام میلرزید و یه جورایی دلشوره داشتم که یهو همسرم گوشی رو برداشت بعد از احوالپرسی معمولی گفت چیه چیزی شده گفتم نه ! همینجوری زنگ زدم ببینم چیکار میکنی ( خیلی تند نفس میکشید ) ازم پرسید کی میای گفتم دو ساعت دیگه ، گفت باشه و خداحافظی کردیمتمام بدنم یخ کرده بود و یه فکرایی توی ذهنم میگذشت که تا یک ساعت پیش تصورش رو هم نمیکردم .همونجا توی پله ها نشستم . انگار سقف رو سرم خراب شده بود . دستام چنان میلرزید که اومدم موبایلم رو بزارم تو جیبم افتاد چند تا پله پایینتر و باتریش دراومد . بلند شدم رفتم بیارم . پاهام تکون نمیخوردن انگار که یه وزنه ی صد کیلویی بهش بسته بودندوباره نشستم . احساس میکردم سرم داره منفجر میشه . نمیدونم چند دقیقه توی اون حالت بودم و هزار جور فکر و خیال از سرم میگذشت . یهو یه صدایی منو به خودم اورد . رفتم کنار نرده ها تا صداها رو خوب بشنوم . دیدم صدای ساسانه ! حدسم درست بود ! اولین جمله ای که ازش شنیدم این بود که به همسر من داشت میگفت : خودت از دستپختت خوشمزه تری ! صدای همسرم رو شنیدم که گفت برو تا حالم رو دوباره خراب نکردی ! یهو صدای همسرم رو شنیدم که با عصبانیت به ساسان گفت واای کفشت رو نیاورده بودی داخل ؟ دیگه صدایی نیومد &#8230;من فک کردم ساسان رفته مثل دیوونه ها شروع کردم به پایین اومدن از پله ها . مغزم کار نمیکرد فقط قدم برمیداشتم . چند پله مونده بود برسم پایین یهو صحنه ای رو دیدم که منو داغون کرد . ساسان نرفته بود بلکه با هم یه چند متر رفته بودن تو و در حالی که در باز بود داشتن لب میگرفتن . وقتی رسیدم پایین اولین نفر همسرم منو دید ( چون روش به طرف در بود ) . فقط منو دید با صدای لرزون گفت شادمههر &#8230; من با همون قدم ها به سمت در رفتم . با هر قدمی که بر میداشتم ده برابر عصبانیتم بیشتر میشد &#8230; وقتی ساسان یهو برگشت و منو دید مثل یه موش ترسو پا گذاشت به فرار اومد از کنار من رد بشه دستمو دراز کردم دستشو بگیرم نتونستم . یه لحظه توی پله ها خورد زمین ولی دوباره بلند شد و رفت . حقیقتش خیلی تو اون لحظه نمیخواستم بگیرمش . نگاهم بیشتر به طرف همسرم بود که رنگش حقیقتا مثل گچ سفید شده بود . همسری که تا چند ساعت پیش واسش میمردم الان ارزشش از یه سگ ولگرد واسم کمتر شده بود . رفتم طرفش توی خونه ، دستاشو اورد بالا فک کرد میخوام بزنمش . دستشو گرفتم کشوندمش پرتش کردم روی مبل &#8230; بدجوری شکه شده بودیه لحظه دوباره رفتم تو فکر ساسان کثافت . رفتم دم در دیدم در واحدش بازه فک کردم اومده یه چیزی برداره دوییدم از تو خونه یه چاقو برداشتم و رفتم سراغش . ولی هرچی گشتم هیچکس نبود . از شدت عصبانیت هیچی حالیم نبود هرچی وسیله توی خونش دیدم اوردم ریختم توی پذیرایی خونش روی فرش . لپ تاب ، کیس کامپیوتر و &#8230;رفتم توی خونه دیدم همسرم به شکل وحشتناکی داره میلرزه و اروم اروم گریه میکنه . وقتی چاقو رو دست من دید ترسش صد برابر شد . منم همینو میخواستم ( تو اون لحظه لذت میبردم ) رفتم یه بطری یک و نیم لیتری نفت تو خونه داشتم برداشتم رفتم توی خونه ی ساسان ریختم روی وسایلش و اتیش زدم ، در واحدش رو بستم ! و اومدم خونه ( مطمئنم اگه خودشم بود میکشتمش و با وسایلش اتیشش میزدم ) اومدم توی خونه همسرمو ندیدم رفتم توی اتاق دیدم گوشه اتاق نشسته و هیچی نمیگههم عصبانی بودم هم یه بغض بزرگ داشت گلوم رو فشار میداد . بهش گفتم چی واست کم گذاشتم ؟ که یهو دوباره زد زیر گریه ولی من خیلی عصبانی بودم و اون لحظه ذره ای رحم توی وجودم نبود . نمیدونم چی شد که یهو تصمیم گرفتم از خونه پرتش کنم بیرون . یه دستش رو گرفتم و تا توی پله ها کشوندمش . هرچی از دهنم در میومد بهش گفتم . یه لگد بهش زدم و داشتم میرفتم تو که یهو یکی از همسایه ها ی طبقه بالاای رو دیدم که داره میاد پایین . من رفتم داخل و در رو بستم . رفتم نشستم روی مبل تا 5 دقیقه هنوز تو این فکر بودم که برم همسرم رو بکشم . ولی هرچی زمان گذشت ( حتی تا الان که دارم این داستان رو مینویسم ) خوشحالتر شدم که دستم رو به خون الوده نکردم .نمیدونم چقدر وقت گذشت . شاید دو ساعت شد . سر و صدا توی راه پله ها زیاد بود ( اتشنشانی اومده بود اتیش خونه ساسان رو خاموش کنه ) چند دفعه هم در زدن که من به هیچکدوم توجه نکردم . ولی بعد از دو ساعت دیدم وحشتناک دارن در میزنن به شکلی که داشت در میشکست . با ارامش نسبی رفتم در رو باز کردم . دیدم پلیسه و بدون هیچ حرف اضافه ای من رو بازداشت کرد . منم با رضایت کامل رفتم سوار ماشین پلیس شدم ! و بردنم ، بدون هیچ اعتراضی .شب رو توی بازداشتگاه کلانتری به صبح رسوندم با چشمانی کاملا باز و فکری که به شدت گیرپاژ کرده بود.( توی اون شب تازه فهمیدم که قضیه ی سیب زمینی و تخم مرغ هم احتمالا ظاهر سازی بوده که اگه من یهو اومدم و یا یکی از همسایه ها دید مشکوک نشیم . که ساسان کثافت توی منزل ما چیکار میکرد )صبح در کمال صداقت رفتم پیش بازپرس و منم از سیر تا پیاز قضیه رو براشون تعریف کردم فقط با این تفاوت که به همسرم تهمت زنا ( سکس با غیر ) رو نزدم و ازش هم به این خاطر شکایت نکردم که بررسی بشه . (در حقیقت اون با ابرویی که ازش میرفت تا اخر عمر شکنجه میشد و نیازی به کار دیگه نبود) خوب میدونستم که این کار من ممکن هست حتی باعث اعدام یا چند سال حبس براشون بشه . بلافاصله بعد از اظهارات من پنج نفر رو به کلانتری فراخوندن :همسرم ، پدرش ، پدرم ، ساسان و پدرش که مالک اون واحد اتیش گرفته بودمن دوباره به بازداشتگاه منتقل شدم . تا بعد از ظهر توی بازداشتگاه بودم و بعد از بازداشت هم نفهمیدم که توی اون لحظات چی گذشته و بقیه ( مخصوصا همسرم ) چه اعترافی کردن . فقط فهمیدم پدر زن بیچاره من وقتی فهمیده دخترش چیکار کرده قلبش گرقته و به بیمارستان منتقل شده و ساسان هم همچنان فراری بود و کسی ازش خبر نداشت. وقتی بعداز ظهر من به قید وثیقه ازاد شدم فقط پدرم منتظرم بود و البته داشت گریه میکرد ! (احتمالا به بخت سیاه من فک میکرد و گریه میکرد )من توی اون لحظه هیچ حس پشیمونی و یا ناراحتی نداشتمسه روز بعد ساسان هم خودش رو معرفی کرده بوده . البته با فک شکسته ! ( من دست باباش رو از همینجا میبوسم )خلاصه بعد از یکماه دادگاه و پزشکی قانونی و اینطرف و اونطرف من به جریمه 5 میلیونی محکوم شدم اقا ساسان به شلاق و چند ماه حبس محکوم شد و همسر بنده هم به چند ماه زندانالبته به خاطر اینکه دو ماهه باردار بود حکمش فعلا اجرا نشد &#8230; (دلیل حقوقی دقیقش رو نمیدونم)بله همسر خیانتکار من وقتی رفته بوده پزشکی قانونی تازه فهمیده که دو ماهه بارداره &#8230; واین سوال توی ذهن همه هست که ایا این بچه ی منه ؟؟؟؟!!!چند هفته پیش مادر همسرم اومده بود خونمون . تا وسایل و لباسای دخترش رو جمع کنه . بیچاره روش نمیشد توی صورت من نگاه کنه ..این داستان تلخ زندگی من هست ، من که میتونستم بهترین زندگی رو برای همسرم بسازمولی این روزا فقط سیگار میکشم و مثل کیشمیش قرص ارامبخش میخورم . اوقات مسخره ام رو هم پای اینترنت میگذرونم ولی لحظه ای یک فکر و یک سوال بزرگ منو رها نمیکنه : من چه گناهی کردم که مستحق همچین مجازات وحشتناکی بودم ؟ ببخشید اگه یکم زیادی طولانی شد &#8230; تا جایی که راه داشت نکته های غیر ضروری رو حذف کردمنمیتونم بگم امیدوارم از این داستان خوشتون اومده باشه . چون هیچکس از خیانت خوشش نمیاددر ضمن اگه دوباره داستان رو خوندید میتونید به جای کلمه &#8221; همسرم &#8221; هر کلمه ای که لایق اون میدونید رو به جاش بزارید و بخونید.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%b4%db%8c%d8%b7%d9%88%d9%86-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%ac%d9%88%d9%88%d9%86-%d9%87%d8%b3%d8%aa%d8%b4/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175398</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مامانی ونظر داشتن به کیر جوان</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%88%d9%86%d8%b8%d8%b1-%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%86-%d8%a8%d9%87-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%ac%d9%88%d8%a7%d9%86/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%88%d9%86%d8%b8%d8%b1-%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%86-%d8%a8%d9%87-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%ac%d9%88%d8%a7%d9%86/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 18 Jul 2019 07:13:28 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آشناییمون]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[اطمینان]]></category>
		<category><![CDATA[التماسم]]></category>
		<category><![CDATA[انتقالی]]></category>
		<category><![CDATA[انداختمش]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[اونجایی]]></category>
		<category><![CDATA[اونموقع]]></category>
		<category><![CDATA[اینهمه]]></category>
		<category><![CDATA[باباشو]]></category>
		<category><![CDATA[بابامم]]></category>
		<category><![CDATA[باهاتون]]></category>
		<category><![CDATA[بدنسازی]]></category>
		<category><![CDATA[برامون]]></category>
		<category><![CDATA[بودهمه]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[بیشتره]]></category>
		<category><![CDATA[پرستاری]]></category>
		<category><![CDATA[تعمیرگاه]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خواهراش]]></category>
		<category><![CDATA[خودکشی]]></category>
		<category><![CDATA[خوردمشون]]></category>
		<category><![CDATA[خوردنشون]]></category>
		<category><![CDATA[خوردنه]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشفرم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشمزه]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[داستانو]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیه]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجو]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاهه]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاههای]]></category>
		<category><![CDATA[دنباله]]></category>
		<category><![CDATA[دوستون]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[روزانه]]></category>
		<category><![CDATA[زانتیا]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیش]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیمو]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخه]]></category>
		<category><![CDATA[شدوقتی]]></category>
		<category><![CDATA[شهرستان]]></category>
		<category><![CDATA[شهرشون]]></category>
		<category><![CDATA[شیطانی]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقونه]]></category>
		<category><![CDATA[فروختیم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[کارخونه]]></category>
		<category><![CDATA[کنماونم]]></category>
		<category><![CDATA[کنماین]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمو]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[مادرشو]]></category>
		<category><![CDATA[مامانشم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مربوطه]]></category>
		<category><![CDATA[مشغوله]]></category>
		<category><![CDATA[مهربون]]></category>
		<category><![CDATA[‫موقعیتم]]></category>
		<category><![CDATA[موندمو]]></category>
		<category><![CDATA[میبوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میترکید]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میسوخت]]></category>
		<category><![CDATA[میفرستم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمش]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمو]]></category>
		<category><![CDATA[میمیرم]]></category>
		<category><![CDATA[نازنین]]></category>
		<category><![CDATA[نازنینم]]></category>
		<category><![CDATA[نازنینه]]></category>
		<category><![CDATA[نخورده]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونه]]></category>
		<category><![CDATA[وافتاد]]></category>
		<category><![CDATA[یواشکی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[اوایله دوره دانشجوییم که اون فیلم سکسی زمان 20 سالم بود.از نظر من تو اوایله دوره دانشجووییم دانشگاه جای درس بود نه زید بازی و اوایله دوره سکسی دانشجوییم جوه درس منو گرفته بود و شاه کس از همون روزای اول شروع کردم به مرور روزانه درسه استاد.یه مدت گذشتو خوب که کونی دورو برمو [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>اوایله دوره دانشجوییم که اون فیلم سکسی زمان 20 سالم بود.از نظر من</h2>
<p>تو اوایله دوره دانشجووییم دانشگاه جای درس بود نه زید بازی و اوایله دوره سکسی دانشجوییم جوه درس منو گرفته بود</p>
<h3>و شاه کس از همون روزای اول شروع کردم به مرور روزانه</h3>
<p>درسه استاد.یه مدت گذشتو خوب که کونی دورو برمو نگاه کردم دیدم همه بچه ها زیده دانشجو دارن و درسته خارجه</p>
<h4>دانشگاه جنده زید داشتم ولی خوب که فک کردم دیدم زیده</h4>
<p>تحصیل کرده و هم دانشگاه یه پستون چیزه دیگس از طرفی خوب کسایی تو دانشگاه ریخته و تصمیم گرفتم یه حرکتی</p>
<h5>بکنم.اینم بگم کوس که من رشتم پرستاری یکی از دانشگاههای آزاده</h5>
<p>تهران بود.از اونجایی که تیپم خوب بود(تعریف از خود نباشه) قدم 182یه و اون زمان بدنسازی کار میکردمو حسابی بدنم ساخته بود سکس داستان قیافمم خوبه و</p>
<h6>بابامم رئیس کارخونه بود و یه زانتیا انداخته ایران سکس بود زیره</h6>
<p>پام. دخترا زیاد بم پا میدادن.بلاخره تصمیم گرفتم دنباله یه مورده خوب بگردم تا اینکه چشم افتاد به دختری بسیار خوش اندام&#8221;خوشکل و مهربون به نامه نازنین.نازنین رشتش پرستاری بود منتها یه سال از من عقبتر بود.همه پسرا تو کفش بودن ولی به هیچکی پا نمیداد.یه روز تصمیمه خودمو گرفتمو رفتم سراغش وقتی دیدم اصلا پا نمیده یه فکره شیطانی اومد تو سرم اونم این بود که با تریپ ازدواج مخشو بزنم.به یکی از زیدامم سپردم خودشو مامانم معرفی کنه و بهش بزنگه تا باورش بشه حرفم حرفه.خلاصه نازنینم باورش شد و از اونجایی که من موقعیتم بد نبود و اونم بچه شهرستان بود یه دل نه صد دل عاشقم شد.وقتی از زندگیش حرف میزد خیلی دلم واسش میسوخت.میگفت باباش فوت شده و مامانشم پیره و بقیه برادرو خواهراش ازدواج کردن و تمامه امیدش نازنینه و بیشتره حقوقه بازنشستگیه باباشو میده برا خرجه دانشگاهه نازنین.ولی من دلم بیشتر برا کیرم میسوخت که تو کفه کونه دست نخورده نازنین بمونه.یه روز بهش گفتم بیا بریم خونمون تا با مامانم آشنات کنم.اونم از اونجایی که تو مدته آشناییمون سنگه صبورش بودم و بهم شدیدا دل بسته بودو اطمینان کرده بود قبول کرد.همینکه وارده خونه شدیم و دید بهش دروغ گفتم زد زیره گریه وافتاد به پام و التماسم کرد که بذارم برم.ولی من اونموقع عقلم تو کیرم بود اون موقع و جز کردنش به هیچی فکر نمیکردم.یه شربت واسش درست کردم و یه کم داروی خواب آور یواشکی توش ریختم و گفتم:بخورش آروم که شدی چشم میریم بیرون اصلا بریم بگردیم.اونم بازم اطمینان کرد و شربتو سر کشید.بعد چند دقیقه گیج شد و تو همون حال لباساشو در آوردم&#8230;جوون چه بدنه نازی داشت.یه ذره مو تو بدنش دیده نمیشد.و هیکلش عینه باربی بود.بدنش مثه برف سفید بود.خوابوندمش رو تخت و نازنین تو حالت گیجی میگفت:ولم کن چیکار میکنی و از اونجایی که صداش خمارگونه بود بیشتر تحریک میشدم به کردنش!!!از بالا به پایین شروع کردم به بوسیدن و خوردنش:پیشونی/گونه و لبشو میبوسیدم به به چه لبای شیرین و خوشمزه ای داشت لامصب!! بعد شروع کردم به خوردنه گردن و سینه هاش.سینهاش سایزشون 85بود و خیلی خوشفرم و خوشکل و خوشمزه بودن دیوونه وار شروع کردم به خوردنشون دیدم تو حالت گیجی صدای آه و نالش در اومد و خوشحال شدم که اونم داره لذت میبره.اونقد خوردمشون که سفته سفت شدن سینه هاش.بعدش شیکمو نافشو خوردم تا اینکه رسیدم به کس کوچولوش.انگاری یه تیکه هلو گذاشته بودن لا پاش خیسه خیس شده بود با ولعه زیاد کسشم خوردم و در حینه خوردنه کسش دستمو کرمی کردمو با سوراخه کونش بازی میکردم تا باز بشه.با زبونم حسابی به کسش حال دادم اونم تو اون حالش حال میکرد خلاصه بعده 10دقیقه که به پشت خوابوندمش و سره کیرمو که داشت میترکید سریع کردم تو کونش و تا بیخ کردمش تو کونش&#8230; جووون چه گرمو تنگ بود.تا حالا همچین کونی نگاییده بودم با ورود کیرم تو کونش صدای جیغش رفت هوا.شانسم گرفت خونمون ویلاییه وگرنه دهنم سرویس بود.موقعه تلمبه زدن تو کونش با دستم با کسش بازی میکردم و گاهیم با سیتهاش بازی میکردم.و کم کمک اونم حال میکرد.خلاصه بعده یه رب دیدم داره آبم میاد آبمم تو کونش خالی کردم و انداختمش رو تخت و یه لب ازش گرفتم.زد زیره گریه.تازه فهمیده بود چه بلایی سرش آوردم.دیدم حرف از شکایت میزنه تو منم از بدنه لخته مادرزادش چنتا عکس گرفتمو تهدیدش کردم اگه به کسی بگه مادرشو میگام و عکسشو واسه نه نه ش میفرستم اونم گریه زاری کرد و منم همه چیزو بش گفتم و گفتم هدفم از دوستی باهاش چی بوده اونم نفرینم کرد.گفت:امیدوارم یه روزه خوش نبینی منم با خنده گفتم:وای تورو خدا نفرینم نکن الان میمیرم!!! بعد انداختمش از خونمون بیرون.نمیدونم چه کرمی داشتم که حتما باید میکردمش. با اینکه اینهمه زید تو شهر داشتم ولی کردنه نازنین برام آرزو شده بود.1هفته گذشت و نفریناش گرفت:بابام شرکتش ورشکست کرد و با ایسته قلب فوت شد.برا پاسه چکای برگشتیش همه زندگیمونو فروختیم و دیگه هیچی برامون نموند.یه پسره سره آبجیم همون بلایی رو آورد که من سره نازنین آوردم و آبجیمم در نهایت خودکشی کرد و من موندمو مامانم که الان از غصه روانی شده.2ساله پیش ترکه تحصیل کردمو الان تو یه تعمیرگاه اتوموبیل مشغوله به کارم.هر چی دنباله نازنین گشتم که ازش حلالیت بخوام پیداش نکردم.مثه اینکه انتقالی گرفته بود. روم نمیشد برم شهرشون و تو چشاش نگاه کنم.این داستانو نوشتم که به همه شما پسرای همجنسم بگم که چوبه خدا صدا نداره و آهه یه دختر که عاشقونه دوستون داره چه کارا که نمیتونه باهاتون بکنه.من همه چی داشتم ولی برا نیم ساعت لذت کله زندگیمو به باد دادم.اگه کسی پایه دوستی نبود با تریپ ازدواج مخشو نزنید.امیدوارم همگی موفق باشین.و التماسه دعا دارم از همنون.بای</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%88%d9%86%d8%b8%d8%b1-%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%86-%d8%a8%d9%87-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%ac%d9%88%d8%a7%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>2</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175302</post-id>	</item>
		<item>
		<title>میلف بلوند کیر جدید هدیه میگیره</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%ac%d8%af%db%8c%d8%af-%d9%87%d8%af%db%8c%d9%87-%d9%85%db%8c%da%af%db%8c%d8%b1%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%ac%d8%af%db%8c%d8%af-%d9%87%d8%af%db%8c%d9%87-%d9%85%db%8c%da%af%db%8c%d8%b1%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 16 Jul 2019 04:37:54 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آمادست]]></category>
		<category><![CDATA[احساسی]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط]]></category>
		<category><![CDATA[ارگاسم]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[اصطلاح]]></category>
		<category><![CDATA[اعصابم]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اینجور]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[باغمون]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[برگشته]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگان]]></category>
		<category><![CDATA[بفهمید]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[پیرهنش]]></category>
		<category><![CDATA[تراشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تونستیم]]></category>
		<category><![CDATA[جوووووووووووووووون]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوند]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندم]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خودتون]]></category>
		<category><![CDATA[خوردمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوردنش]]></category>
		<category><![CDATA[خوشکلم]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دخترای]]></category>
		<category><![CDATA[درازکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[راستشو]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[روبروم]]></category>
		<category><![CDATA[رویایی]]></category>
		<category><![CDATA[زبونشو]]></category>
		<category><![CDATA[زیبایی]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخش]]></category>
		<category><![CDATA[شاعرانه]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلواری]]></category>
		<category><![CDATA[شیطونی]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقتم]]></category>
		<category><![CDATA[عملیات]]></category>
		<category><![CDATA[قربونت]]></category>
		<category><![CDATA[قهوهای]]></category>
		<category><![CDATA[کارخونه]]></category>
		<category><![CDATA[کارهای]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدنش]]></category>
		<category><![CDATA[کمربندی]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[کیلومتر]]></category>
		<category><![CDATA[کیلویی]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[لرزیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[مدیریت]]></category>
		<category><![CDATA[معمولی]]></category>
		<category><![CDATA[منظورم]]></category>
		<category><![CDATA[موبایل]]></category>
		<category><![CDATA[موزیانه]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[نازنین]]></category>
		<category><![CDATA[نازنینم]]></category>
		<category><![CDATA[نازنینه]]></category>
		<category><![CDATA[ناشناس]]></category>
		<category><![CDATA[نامردی]]></category>
		<category><![CDATA[نبودبه]]></category>
		<category><![CDATA[نپوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نگذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیریم]]></category>
		<category><![CDATA[نهایتا]]></category>
		<category><![CDATA[نیاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[نیلوفر]]></category>
		<category><![CDATA[همراهی]]></category>
		<category><![CDATA[همکاری]]></category>
		<category><![CDATA[همینجور]]></category>
		<category><![CDATA[وایییییییییییییییییییییی]]></category>
		<category><![CDATA[وبیشتر]]></category>
		<category><![CDATA[وحشتناک]]></category>
		<category><![CDATA[وکاملا]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[بهش داشتم .کلا ما زیاد فیلم سکسی خونه کسی نمیریم و خوب دائم هم از این قاعده مستثتا نبود،به همین دلیل دیدار ما با هم محدود به سکسی همون عید تا عید می شد . شاه کس سالها همینجور گذشت و ما کمکم بزرگ و بزرگ تر می شدیم .این داستان هم کونی مربوط به [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>بهش داشتم .کلا ما زیاد فیلم سکسی خونه کسی نمیریم و خوب دائم</h2>
<p>هم از این قاعده مستثتا نبود،به همین دلیل دیدار ما با هم محدود به سکسی همون عید تا عید می شد</p>
<h3>. شاه کس سالها همینجور گذشت و ما کمکم بزرگ و بزرگ</h3>
<p>تر می شدیم .این داستان هم کونی مربوط به 4ماه پیش میشه. باید بگم که من حالا 29ساله و دختر دائم</p>
<h4>19سالست جنده .داستان از اونجا شروع شدکه نازنین موبایل دارشد ،پس</h4>
<p>نتیجه می گیریم هرچی مصیبت سر پستون ما جوونا می یاد به خاطر این آمریکائیاست:))))))خلاصه منکلا آدم آروم وبه اصطلاح جمع</p>
<h5>با کلاسی کوس هستم و خدا رو شکر از چهره زیبایی</h5>
<p>برخوردارم ( البته اگه قصد جونمو نکنید )واسه همین دختر های دور و برم کلا خوب به من پا میدن ولی اگه سکس داستان نخندین من اصلا</p>
<h6>اهل دختر بازی نیستم آخه همیشه دوست داشتم ایران سکس با کسی</h6>
<p>سکس داشته باشم که عاشقش باشم و همراه سکس بتونم لذت عشق رو هم باهاش حس کنم.القصه اون روز مثل همیشه از کارخونه برگشته بودم(لازمه بگم شغل پدر من تولید مواد صنعتی و منم طبعا کارهای اونجا رو انجام میدم)توی اتاقم مشغول درس خوندن بودم(پر حرفی منو ببخشید ولی لازمه بگم که رشتم مدیریت صنعتی تا بهتر منو تجسم کنید) که دیدم یه اس ام اس ناشناس اومد . بازش کردم و دیدم نازنینه ! تعجب کردم خلاصه بعد از احوال پرسی و تبریک من واسه موبایل دارشدنش نازنین گفت دوست داره که با من در ارتباط باشه. تو کونم عروسی راه افتاده بود بیا وببین ،ولی تیریپ اومدم و با اکراه قبول کردم خلاصه از اون روز به بعدکار ما شده بود مسیج بازی جوری که به نیمه شبها کشیده شده بود واز اونجا که بزرگان گفتن بین دختر و پسر توی شب شیطان حکم میکنه که جیگرشو برم ،یواش یواش کارما کشید به حرف های سکسی زدن و از اونجا که با هم جور شده بودیم نازنین یه روز به من گفت که دوست پسر داره و از من خواهش کرد کمکش کنم تا باهاش باشه ،با این حرفش گه گذاشته بود تو اعصابم ولی به روی خودم نیاوردم و قبول کردم اما تو دلم به خودم قول دادم که کون پسره رو پاره کنم آخه هیچ جور نمیتونستم قید کس و کون ناز دختر دائم رو بزنم . اصلا اجازه بدید یکم ازش تعریف کنم که بفهمید چه هلویی ،جووووووووووووووون . قدش 170 تو پر با پوستی به سفیدی برف با گونه هایی به رنگ انار ،چشاش قهوهای و مثل دوتا گردوی بزرگ توی صورتش آدم رو دیونه می کنه یه لب داره نهایت عرضش 2 سانته سرخ وکاملا پف کرده ،چی بگم از سینه هاش : سایز 75 سفت و عجیب سر بالا با نوک سینه هایی به رنگ صورتی روشن که وقتی شق میشن یه یک سانتی میشن ،وای که وقتی بهشون فکر میکنم دهنم آب میفته،همه اینا یه طرف کس و کونشم یه طرف ،یه کس داره سفید که وسطش به رنگ نوک سینه هاش صورتی روشنه و خوش گوشت (یه چی میگم یه چی میشنوید)،کونشو که دیگه نگو هر کمبش اندازه قطر کمر منه به اینا اضافه کنید یه کمر باریک که نهایتا اندازه رون یه آدم معمولی ، اصلا نمی دونم معده و رودش چجوری توی شکمش جا شده ؟؟؟؟؟؟؟؟؟خلاصه یواش یواش مخشو زدم و از پسر جداش کردم ،جوری که یه مهیار می گفت 5000000000000000مهیار از دهنش می ریخت (منظورم اسم خودم بود) امااین وسط یه مشکل بزرگ وجود داشت و اونم این بود که زن داییم مثل سرهنگ های گشتاپو 1 دقیقه هم تنهاش نی گذاشت واسه همین هم فقط وقت هایی می تونستیم با هم باشیم که من می رفتم دم کلاس زبان دنبالش اولا فقط قصدم با اون بودن بود ولی مگه این شیطون لامسب می گذاره. اولین باری که ازش لب گرفتم یادم نمیره داشتم می رسوندمش خونه که گفت :مهیار جون هنوز وقت دارم ،بریم یه دوری بزنیمکه منم از خدا خواسته گفتم : چشم عزبزم الان می ریم یه جای خووووووبخندید و گفت : کجا مارمولکگفتم:کمربندییه دفعه دیدم هاج و واج داره نگام می کنه. پرسید :کمر بندی؟خاک تو سرت کنن جا بهتر از این نبود؟؟؟؟؟حیف من ،اصلا تو لیاقت داشتن یه دختر دائی ناز مثل منو نداری ، برگرد بریم خونه . . .خندیدم و گفتم : الهی قربونت برم منظورم این بود که این وقت شب کمربندی خلوت تره وراحت تریمیه خنده موزیانه گوشه اون لبای نازش نشست که دیونم کرد و گفت :حالا حتما باید بریم جای تاریک ؟؟؟؟؟مگه می خوای چیکار کنی ؟؟؟؟گفتم : هیچی عزیزم فقط می خوام باهات درد دل کنم.خندید و گفت : نکبت درد دل یا درد زیر دلیه لحظه فقل کردن ،فقط گفتم هر جور شما امر کنید .خلاصه تصمیم گرفتیم که بریم باغمون . به زن دائم زنگ زدم و یه بهونه تراشیدم .توی راه توی فکر اون هیکل نازش بودم که دیدم دستش رو گذاشت روی رونم و آورد طرف مهیار کوچولو که حالا بهتر بود بگم حاج مهیار آخه انقدر بزرگ شده بود که راحت می گرفت زیر فرمون:)))))خندید و گفت :اوه اوه اوه عجب دایناسوری گازت نگیره و محکم گرفتش توی دست ،یه جوری فشارش می داد که هر لحظه منتظرشکستنش بودم ،گفت :الهی بمیرم واسه بسر عمه خوشکلم که از بس تو کف مونده اینجوری قاط زدهگفتم : ای گفتیرسیریم تو باغ من پیاده شدم و در رو واسش باز کردم وقتی پیاده شد یه لحظه کاملا صورتش به صورتم نزدیک شد ،منم نامردی نکردم و لبشو بوسیدم گفت : چه حولیییییی یا نبوس یا درست ببوس و لبش رو روی لبم گذاشت نمی دونید چه طعمی داشتن شیرینننننننننننننننننننننن وگرم ،باورم نمی شد . خدایا یعنی این لبای نازنین منه که دارم می بوسم!!!!!!یه جوری زبونشو تو دهنم می چرخوند و لبهام رو محکم می مکید که یه لحظه خندم گرفت .گفت چته دیونه چرا می خندی ؟؟؟؟؟گفتم : آخه اینجور که تو لب منو می بوسی و می خوری فک کنم اونی که می خواد بکنه تو هستی و اونی که میده منم ، خندش گرفت و پرید تو بغلم ،محکم منو بغل کرد و در گوشم گفت :آخه پسر عمه نازم کردم داری ، می دونی چند ساله خواب این لبها رو می بینم ؟؟؟؟؟از تعجب دهم باز مونده بود ،گفتم ولی من فکر می کردم که من عاشق تو بودم و تورو تور کردم ، باز یه لبخند موزیانه زد و گفت : آخه خره تو چرا اینقدر ساده ای ، هنوز نمی دونی دختر ها چقدر موزینگفتم : چرا ؟؟؟گفت : راستشو بخوای این منم که تورت کردم نه تو !!!گفتم :بی خود تو که دوست پسر داشتی ؟؟؟دوباره خندید وگفت : وقتی میگم خری نگو نه . . اون ساسان داداش نیلوفر دوستم بود ،من با نیلوفر ازش خواسته بودیم که نقش دوست پسر منو بازی کنه تا حسادت تو تحریک بشه !!!!!نمی دونستم چی بگم ،گفتم : جدییییییییییییییییه دست به صورتم کشید و بعد از لمس کردن لبهام با یه صدایی که شهوت توش موج می زد گفت : آره نفسم ،پس چی ..فک کردی من یه پسر عمه به این نازی رو می گذارم که دخترای درپیت کف بزنن ،عمراً. . .من عاشقتم دیونهدیگه نمی دونستم چی بگم ،بغل کردم و بوسیدمش ، همین جور که لباش رو لبام بود وارد عمارت شدم ویه راست رفتم طبقه بالا توی یکی از اتاق خواب ها ،نازنین رو گذاشتم روی تخت و خودم کنارش دراز کشیدم ، یه دستم زیر سرش بود و با دست دیگم مو های بلند ومجعدش رونوازش میکردم.لبهاش توی اون تاریک و روشنی مثل الماس می درخشیدو می گفت :بیا منو بخور . . .شروع کردم به خوردن لبهاش ،همینجور که لبهاش رو می خوردم با دستم دگمه های مانتو و پیرهنش رو باز کردم که دیدم بهبههههههههههههههه،دختر دائی نازم زحمت منو کم کرده و اصلا کرست نپوشیده ،نمی دونید اون سینه های نازش چه جوری سفت و شق شده بود و از سفیدی اتاق رو روشن کرده بود اون نک های تیزش رو که نگو دوست داشتی تا صبح مکشون بزنی ،همینجور محو تماشاشون بودم که گفت : چیی صفر کیلومتر سینه ندیده ،بخورشون دیگه . .من دیگه طاقت نداشتم ،افتادم روش ،حالا بخور کی بخور یواش یواش رفتم پایی تر روی نافش ،با زبون شکم و نافشو میلیسیدم،نازنین یه دستش رو روی سنش گذاشته بود و به یه دستش مو های منو نوازش میکرد ،با هر لیسی که زیر نافش می زدم یه آه می کشید و قربون صدقم می رفت آخه اونم اولین بارش بود ، توی اون حال موهای منو میکشید و می گفت : الهی قربونت برم مهیار جونم ،واقعا ارزش منتظر بودن و شیطونی نکردن منو تو این سالها داشتی عزیزم .بلیس و برو پائین ،همش مال خودته عشقم . تو این سالها به خاطر تو نگذاشتم حتی آفتاب رنکشو ببینه ،برو پائین عزیزم مال خودته .با حرف هاش دیونم کرده بود ،وقتی دیدم اوکی رو داد رفتم پائین ،شلوارش رو مخواستم در بیارم که از زور تنگی شرتشم باهاش کشیده شد پائین ،چی دیدم ،تجسم کنید شرت و شلواری رو کهتا زیر کس پائین اومده اونم یه کس سفید و تپل بدون مو که خیس خیس باشه نمی دونید دیدن این صحنه زیر نور ماه که از پنجره داخل اتاق می تابه چه شاعرانه و شهوت بر انگیزههههههههههههمن که اصلا نفهمیدم چجوری شلوار و شرتش رو از پاش در آوردم ،پاهاش رو باز کردم و رفتم وسطش،شروع کردم به خوردن کسش ،واییییییییییییییییی که چه خوش مزه وشیرین بود شنیدین میگن فلانچیز بوی نویی میده ؟؟؟کس نازنینم بوی نوییی و تازگی می داد وبیشتر آدم رو به خوردنش تحریک می کرد ،اونقدر خوردمش که یه لحظه نازنین شروع کرد به لرزیدن و به ارگاسم رسید با نفس نفس گفت :نفسم بکن منو ،دیگه طاقت ندارم گفتم از پشت ،یه خنده شهوتی زد و گفت : آره جونم جلوم بمونه واسه شب ازدواج ،می خوام گرمای داخل کسم اون شب سورپرایزت کنه. . .با این حرف هاش مثل گرگ گرسنه وحشی شده بودم و مشتاق فتح کردن کونش،یه جوری با عجله برش گردوندم که گفت:چیه گرگ کوچولو ،می ترسی فرار کنه ، نه خیر نترس همش تا ذره آخر مال خودتهچی بگم وقتی کونش واسه اولین بار روبروم قرار گرفت ،یه کون سفید و درشت و نرم که با کوچک ترین نسیم مثل ژله می لرزید با یه سوراخ تنگ و صورتی وسطش . کیرم همچین شق شده بود که ترسیدم یه دفعه خودم رو گاز بگیره.دیدم حیفه زود بکنمش واسه همین پاهاش رو به هم چسبوندم تا اول کسش رو از عقب بخورم ، نازنینم اینو فهمید و با یه حرکت سکسی کونش رو فر داد و یه دفعه قمبول کرد ،وایییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی که چی دیدم یه کس تپل که از عقب از بین رونش زد بیرون و لای پاش جا خوش کرد ، فک کنم یه نیم کیلویی بود،تجسم کنید من بدبخت چه ستمی کشیدم ، آخه مگه آدم دلش می یاد این کس و کون رویایی رو بکنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟شروع کردم به خوردن کسش که حالا از خیسی لیز شده بود ،نازنین هم که تو اوج حال کردن بود کسش رو بیشتر به دهن من فشار می داد ،نمی دونید چه حالی داشتم ،دیگه طاقت نداشتم بلند شدم و با آب کسش سوراخ کونش رو خیس کردم و یواش یواش اول با یه انگشت و بعد با دو و سه انگشت سوراخش رو حسابس آماده ورود حاج مهیار کردم ،دیگه وقتش رسیده بود و میشد از آه و اوه نازنین فهمید که اونم آمادست ،کیرم رو با دست گرفتم و شروع کروم به کشیدنش لای چاک کس نازنین تا خیس و آماره بشه ،این کار اونقدر به نازنین حال می داد که با تکون دادن کسش شروع کرد به همراهی کردن با من و مدام می گفت :جونننننننننننننننن ،بگا منو مال خودته ،همش مال خودته ،کی بشه بکنیش تو کسم این کیر کلفتو با حرکت دادن کسش و با توجه به خیسیس اون هر از کاهی کیرم لیز میخورد و یکم می رفت تو کسش ،فک کنم حاج مهیار خیلی بی تاب کس نازنین جونم بود ،خلاصه ترسیدم یه دفعه پردشو بزنم و شر بشه واسه همین کیرم رو گذاشتم رو سوراخ کونش و عملیات فتح تپه های نازنینیه با رمز جوووووووووووووووون آغاز شد ،کار خیلی سخت بود ولی با فشار زیاد و همراهی و همکاری نازنین سرش رو کردم تو ،نازنین یه آخ شهوتی از روی درد گفت و با کمال تعجب به جای این که من فشار بدم اون کونش رو داد عقب و کیرم که خیس خیس بود تا خایه رفت تو کونش ،یه جیغ وحشتناک زد و با درد گفت : قله فتح شد ،وای مهیار سوختم ، زود تر بکن که بی تابم ،منم که از این حرفش شهوتی شده بودم شروع کردم به تلمبه زدن با فشار زیاد،نمی تونم بگم چه احساسی داشتم روی ابرها بودم آخه خودتون می دونید که دختر جماعت به داحتی کون نمی ده و اگه بده هم جیگر آدم رو خون میکنه،ولی خدا قسمتتون کنه یه دختر پایه مثل نازنین که با جون و دل با درد وحشتناک بهتون کون بده تا بفهمید کون کردن چه حالییییییییییییییییییییییی میده ،خلاصه اونقدر تلمبه زدم که آبم با سرعت مافوق صوت ودر مقیاس دریای خزر خالی شد تو کون نازنین (آخه بدبخت چون اولین بارش بود معدش تعجب کرده بود و حول شد)نازنین یه وایییییییییییییییییییییی بکن پسند کشید و گفت :مهیار سوختم ،عزیزم سوختم،چه حالی داره این سوختن و همون جور دراز کشید و منم در حالی که کیرم تو کونش بود درازکشیدم روش ،خدا قسمتتون کنه چه حالی کردم واسه اولین بار،الهی قربون نازنینم برممممممممممممم.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%ac%d8%af%db%8c%d8%af-%d9%87%d8%af%db%8c%d9%87-%d9%85%db%8c%da%af%db%8c%d8%b1%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175310</post-id>	</item>
		<item>
		<title>سکس آسیای به روش پاو</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a2%d8%b3%db%8c%d8%a7%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d8%b1%d9%88%d8%b4-%d9%be%d8%a7%d9%88/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a2%d8%b3%db%8c%d8%a7%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d8%b1%d9%88%d8%b4-%d9%be%d8%a7%d9%88/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 26 May 2019 07:33:59 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آنجلینا]]></category>
		<category><![CDATA[ابروهای]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[العاده]]></category>
		<category><![CDATA[امریکا]]></category>
		<category><![CDATA[انتخاب]]></category>
		<category><![CDATA[انتخابش]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[اندامی]]></category>
		<category><![CDATA[ایتالیا]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینکارو]]></category>
		<category><![CDATA[بارونی]]></category>
		<category><![CDATA[ببینمش]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[برخلاف]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برگردند]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوند]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بوداون]]></category>
		<category><![CDATA[بودگفت]]></category>
		<category><![CDATA[بیایین]]></category>
		<category><![CDATA[بیحالی]]></category>
		<category><![CDATA[بیخیال]]></category>
		<category><![CDATA[پارکینگ]]></category>
		<category><![CDATA[پوشنده]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[حالمون]]></category>
		<category><![CDATA[خانوادش]]></category>
		<category><![CDATA[خریدارانه]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خودتون]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[داداشمه]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دونستی]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[راننده]]></category>
		<category><![CDATA[سامورایی]]></category>
		<category><![CDATA[سیگارم]]></category>
		<category><![CDATA[عملیات]]></category>
		<category><![CDATA[قشنگیه]]></category>
		<category><![CDATA[کارخونه]]></category>
		<category><![CDATA[کنارمون]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینت]]></category>
		<category><![CDATA[متناسب]]></category>
		<category><![CDATA[مسافرت]]></category>
		<category><![CDATA[معلومه]]></category>
		<category><![CDATA[موهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[میبینم]]></category>
		<category><![CDATA[میخندید]]></category>
		<category><![CDATA[میخوایین]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[می‏خوردن]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتن]]></category>
		<category><![CDATA[میریخت]]></category>
		<category><![CDATA[میزارم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردن]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[می‌گیره]]></category>
		<category><![CDATA[میمکیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوام]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیریم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنی]]></category>
		<category><![CDATA[واسادم]]></category>
		<category><![CDATA[واساده]]></category>
		<category><![CDATA[واقعیه]]></category>
		<category><![CDATA[ویلایی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[بیچ نشسته بودم چایی میخوردیم. فیلم سکسی اسمش سعید بود کارخونه&#8230;&#8230; (یه محصول معروف تو ایران) مال بابای اون بود. 2 3 سالی از من بزرگتر بود سکسی ولی برخلاف اخلاق بد و سلیقه سختم شاه کس با اون حال میکردم.یجورایی جیگر بود.گفت پاشو بریم یه جای خوب گفتم کجا؟ گفت تو کونی بیا بریم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<br />
<h2>بیچ نشسته بودم چایی میخوردیم. فیلم سکسی اسمش سعید بود کارخونه&#8230;&#8230; (یه محصول</h2>
<p>معروف تو ایران) مال بابای اون بود. 2 3 سالی از من بزرگتر بود سکسی ولی برخلاف اخلاق بد و سلیقه</p>
<h3>سختم شاه کس با اون حال میکردم.یجورایی جیگر بود.گفت پاشو بریم یه</h3>
<p>جای خوب گفتم کجا؟ گفت تو کونی بیا بریم ضرر نمیکنی گفتم هرچی تو بگی از جام بلند شدم گفتم من</p>
<h4>میرم جنده بیرون تا یه سیگار بکشم توام ماشینت رو از</h4>
<p>پارکینگ ویلا در بیار جلوی در پستون واسادم گفتم برو حله. اومدم بیام بیرون دیدم چه باد مخوفی میزنه! گفتم سعید</p>
<h5>من فقط کوس یه پیرهن تنمه چیزی داری (باد گیری چیزی)</h5>
<p>بپوشم؟ گفت واسا رفت و یه بارونی بلند آورد گفت از هیچی بهتره! راستم میگفت از یه پیرهن خالی بهتر بود.بارونی رو سکس داستان تنم کردم اومدم</p>
<h6>بیرون دیدم چه بادی بلند شده! رسیدم جلوی ایران سکس در ویلا</h6>
<p>البته در که نه همونن نرده ها.ویلا نزدیک خیابون اصلی جمیرا بود و رفت و امد تقریبا زیاد بود.اون موقع موهام خیلی بلند بود و از بالا مدل سامورایی میبستم.سیگاری روشن کردم و به اطراف خیره شدم از طرفی باد محکم میوزید میگفتم الانه که موهام کنده شده بره! از شدت باد بارونی فقط رو شونه هام رو پوشنده بود و پاهام بیرون بود به خودم گفتم زورو وارد شد و زدم زیر خنده! سیگارم به نصف رسیده بود اه سعید چرا نیومد؟ به اطراف خیره بودم که یه مرسدس بنز S کلاس از جلوم آروم رد شد رفت 20 30 متر پایین تر جلوی در یه ویلای دیگه واساد.توجهم بهش جلب شد یه راننده پیاده شد در عقب رو باز کرد یه خانم پیاده شد که پشتش به من بود یه پالتو پوست قهوه ای و بلند تنش بود با چکمه های همرنگ اون قدش متناسب بود و اندامی فوق العاده و غیر عادی. موهاشو از بالا بسته بود! به خودم گفتم اولین وجه تشابه رو باهاش پیدا کردم اونم اندازه و مدل موهامونه و دوباره خندیدم. به راننده چیزی گفت و راننده رفت سمت ماشین روش و برگردوند که بره توی اون ویلا منم تنم شل شد.امکان نداره؟ این آنجلینا جولی بود؟ یا من قاطی کردم؟ سرش رو برگردند سمت من همون موقع یه باد بلند زد چشام رو نازک کردم و به چهرش خیره شدم از سیگارم کام میگرفتم اخمام مثل همیشه تو هم بود. چند لحظه نگام کرد بعد یه اخم خشن کرد رفت توی اون ویلا. اگه هرکسی اینکارو میکرد بهم بر میخورد تو دلم 2تا فحش میدادم میرفتم ولی من تکون نخوردم! اصلا نفهیدم اون چیکار کرد. اگه واقعا آنجلینا جولی بود پس محافظاش کجان؟ فقط یه راننده رسوندش رفت؟ ولی اگرم آنجلینا جولی نبود پس خواهر 2 قلوش بود؟ شایدم من توهم زده بودم مغزم قاطی کرده بود.پورش مشکی کنارم واساده بود دستش یکسره رو بوق بود تازه به خودم اومدم دیدم سعید داره بوق میزنه البته از پشت شیشه معلوم بود 2 کیلو فحش هم بارم کرده.رفتم در رو وا کردم نشستم تو ماشین گفت چته تو؟ هویی؟ گفتم دیدی؟ گفت چیو؟ گفتم همون دیگه آنجلینا جولی رو که الان رفت اون تو؟ یکم نگام کرد یهو همچین زد زیر خنده ترسیدم! گفتم هوی با تو ام؟ دیدیش؟ بازم میخندید گفتم چیه؟ بگو منم بخندم.گفت از تو بعید بود با این همه ادعات! گفتم چی؟ گفت احمق جون آنجلینا کجا بود این نصف آنجلینا سن داره چند سال بیشتر! گفتم میشناسیش؟ با سر تایید کرد (برق از چشای من پرید) دوباره خندید گفت بریم تا برد پیت پیداش نشده! خودم خندم گرفت گفتم راست میگی برو تا برد پیت و بقیه نیومدن.سعید رفت تو خیابون الرقه پایین تر از مک دونالدز واساد تلفن رو برداشت زنگ زد گفت من سر قرارم شما کجایین؟ چند لحظه بعد تلفن رو قطع کرد زد رو شونم گفت چته؟ گفتم هیچی فکرم مشغوله.گفت خب چی؟ گفتم نمیخندی؟ زد زیر خنده گفت به انجلینا فکر میکنی نه؟ گفتم نخند اون کی بود؟ گفت ولش کن بابا تو چی کار با اون داری بیا حالمون رو بکنیم. گفتم من فقط سوال کردم حالا بگو؟ گفت اصلا ازش خوشم نمیاد همیشه خودش رو میگیره فکر کرده کیه با اون ادا اطوارش آنجلینا جولی بفهمه خود کشی میکنه (دوباره زد زیر خنده) گفتم خب حالا تو ام بابا. کی هست؟ گفت اسمش آناست حالا واقعیه یا اینکه فقط صداش میکنن نمیدونم بابای خرفتش هم سهام داره با عربها شریکه اون ویلایی که دیدی هم مال خودشون ولی کلا من در سال 2 3 ماه بیشتر ندیدم اینجا باشن فکر کنم امریکا زندگی میکنن معلوم نیست چقدر اون بابای خرفتش خرج دخترش کرده این شکلی شده (دوباره زد زیر خنده) گفتم دیگه چیزی نمیدونی؟ نه از کجا بدونم 100 سال نمیخوام ببینمش دختره افاده ای بهش میاد ازون بچه ننه ها باشه. گفتم ول کن حالا. همون موقع یه Nissan Altima اومد کنارمون شیشه رو داد پایین گفت شماره میگیرین شما؟ سعید نگاش کرد گفت تو باشی چرا نه دختری که پشت فرمون بود گفت میبینم که تو هم مهمون داری مثل من! سعید نگاش کرد گفت درست صحبت کن این داداشمه نمی دونستی مگه؟ دختره زد زیر خنده گفت کجا بریم؟ سعید گفت برو آرمان کافه فعلا قلیون بزنیم حال کنیم دختر چشمکی زد و حرکت کرد. سعید به من نگاه کرد گفت پسندیدی؟ بزنیم زمین امشب شاد شیم نظرت چیه؟ گفتم فعلا اصلا تو حسش نیستم با 10 تا وایگرا هم شق نمیکنم. گفت بابا ولش کن اون دختره رو باز تو گیر دادی؟ این همه جیگر اون چیه مثل عروسک دست ساز همه جاش از زیر جراحی اومده بیرون! گفتم حرف نزن برو سر قرارت.صدای غرش پورش تو خیابون پیچید حرکت کردیم رفتیم.شب با اون تا جیگر رفتیم ویلا سعید اینا (خانوادش رفته بودن مسافرت ایتالیا) نشسته بودن مشروب میخوردن سعید گفت بریزم؟ گفتم نه حوصلش رو ندارم یکی از دخترا نگام کرد گفت چرا بیحالی؟ با ما غریبی میکنی؟ زیر چشمی نگاش کردم گفتم من اوصولا فقط میکنم غریبه و آشنا هم فرقی نداره! دختره زد زیر خنده گفت تسلیم اینجوری که تو گفتی ما صبح از این خونه بیرون نمیریم. گفتم بعید نیست! سعید خندید گفت ولش کنین بابا اون خل و چله تک پری میکنه ارواح عمش ولی من میدونم چه جانوریه بیایین پیش خودم خوشگلا.اون یکی دختره گفت حالا راهی نداره من برم پیش اون؟ بگو سخت نگیره امشب رو. سعید چپ چپ نگاش کرد گفت دستت درد نکنه یهو بگو با اون بیشتر حال میکنی دیگه؟ دختره خندید گفت راستش رو بخوایی آره! ظاهرش که خیلی جیگره توش رو نمیدونم! سعید گفت برو بابا اون فقط ظاهر داره گولش رو نخور که مقتوله های قبلی هم همین اشتباه رو کردن اون احمق خون آشامه باورتم نمیشه دستت رو ببر بگو خونش رو بخوره! دختره یکمی نگام کرد گفت آره؟ گفتم آره همینطوره. دختر اولیه که تو بغل سعید نشسته بود گفت اگه نخو<br />
ردی چی؟ گفتم اگه نخوردم 500 درهم بهت میدم اگه خوردم تو باید به من حال حسابی بدی با اعمال شاقه! مکثی کرد گفت باشه! اومد کنارم دست راستش رو آورد جلو صورتم کارد میوه خوری رو برداشت محکم کشید رو شصت راستش سعید داد زد دیوونه شوخی بود همش ولی دیر شده بود از دستش بشدت خون میریخت یه خنده مسخره کردم شصتش رو گذاشتم تو دهنم شروع کردم به مکیدن سعید و دختر دومیه داد زدن نه! دختری که کنار من بود با تعجب و وحشت نگام میکرد تا چند دقیقه شصتش رو میمکیدم و خونش رو میخوردم اونا وحشت زده نگام میکردن شصتش رو در آوردم گفتم خدمت شما. سعید گفت احمق ایدز بگیری چی؟ دختره گفت خفه شو ایدزی خودتی منم گفتم دعوا نکنین خون آشام ها ایدز نمیگیرن! 1 ساعت بعد سعید گفت نخود نخود هرکی رود رو کس خود! خندیدم گفتم تو حسش نیستم بیخیال شو دختر دومی اومد کنارم گفت مگه من میزارم؟ دونه دونه موهای بلندت رو میکنم سامورایی.سعید گفت معرفت رو از اینا یاد بگیر ای بی معرفت پاشد دست دختر اولی رو گرفت گفت من رفتم تو اتاقم شما میخوایین تا صبح اینجا حرف بزنین یا عملیات انجام بدین با خودتون. داشتن میرفتن به دختره گفتم شرط رو باختی قولت یادت نره برگشت نگام کرد یه چشمک زد گفت تا صبح راه زیاده عجله نکن! دختر دومی که کنار من بود گفت خب موهات رو از جا بکنم یا راه میایی؟ گفتم ولش کن به هر دومون زهر میشه پاشو برو بخواب گفت نه! گفتم پس مرگ بشین من میرم بخوابم دستم رو گرفت گفت بیخود.همینجا باهم! گفتم پس زیاد طولش نمیدیم باشه؟ گفت قبول. برای اولین بار از غروب تا حالا یه بهش یه نگاه خریدارانه کردم. موهاش مشکی براق بود چشای مشکی کشیده داشت با ابروهای نازک لباش ظریف و قشنگ بودن و بینیش هم مشخص بود عمل شده با یه نوک تیز! پوستش تقریبا برنره بود هیکلش هم خوشگل بود و مناسب البته تعجبی نکردم چون انتخاب سعید بودن اون واسش فرقی نداشت خواهر مادر تک پر فقط مهم هیکل و قیافه بود مثل من تک پر نبود واسه همین تخصص خاصی تو انتخابش داشت! بهش گفتم اسمت چیه؟ گفت سارا گفتم اسم قشنگیه گفت اسم تو چیه آقای بد اخلاق؟ گفتم ارا گفت خب؟ حتما من باید شروع کنم بد اخلاق؟ خندیدم گفتم تو شروع نکنی شروع نمیشه! گفت از چشات معلومه! اومد رو پام نشست لباش رو آورد نزدیک لبام گفت بزن بریم بد اخلاق&#8230;.		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a2%d8%b3%db%8c%d8%a7%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d8%b1%d9%88%d8%b4-%d9%be%d8%a7%d9%88/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174184</post-id>	</item>
		<item>
		<title>زن جنده   گایید و کرد  شوهرو</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%da%af%d8%a7%db%8c%db%8c%d8%af-%d9%88-%da%a9%d8%b1%d8%af-%d8%b4%d9%88%d9%87%d8%b1%d9%88/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%da%af%d8%a7%db%8c%db%8c%d8%af-%d9%88-%da%a9%d8%b1%d8%af-%d8%b4%d9%88%d9%87%d8%b1%d9%88/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 05 May 2019 03:47:02 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آزمایش]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[آوردمش]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباهمو]]></category>
		<category><![CDATA[اعتماد]]></category>
		<category><![CDATA[التحصیل]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انصافا]]></category>
		<category><![CDATA[انگاری]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتشو]]></category>
		<category><![CDATA[اوردمو‌]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[اونموقع]]></category>
		<category><![CDATA[اووووم]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاده]]></category>
		<category><![CDATA[اینجاس]]></category>
		<category><![CDATA[ایندفعه]]></category>
		<category><![CDATA[باشهبه]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[بچرخیم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوریم]]></category>
		<category><![CDATA[بگیرمت]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[بیچاره]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پایینتر]]></category>
		<category><![CDATA[پستون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[پشیمون]]></category>
		<category><![CDATA[پشیمونم]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[تحویلم]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیدم]]></category>
		<category><![CDATA[چندبار]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولشو]]></category>
		<category><![CDATA[خانوادم]]></category>
		<category><![CDATA[خانوما]]></category>
		<category><![CDATA[خرمایی]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خودمونو]]></category>
		<category><![CDATA[خوراکی]]></category>
		<category><![CDATA[خوردنش]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشبختی]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلش]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلشم]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[خیابونا]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دستگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دستگاهش]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستای]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[روناشو]]></category>
		<category><![CDATA[زبونمو]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[صورتیش]]></category>
		<category><![CDATA[طولانی]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقتم]]></category>
		<category><![CDATA[عضلاتم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[کارخونه]]></category>
		<category><![CDATA[کوبیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گردنشو]]></category>
		<category><![CDATA[گردنمو]]></category>
		<category><![CDATA[گردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[لاپایی]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوشو]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[مساعده]]></category>
		<category><![CDATA[مشکیشو]]></category>
		<category><![CDATA[معمولی]]></category>
		<category><![CDATA[منفیلم]]></category>
		<category><![CDATA[مهندسم]]></category>
		<category><![CDATA[موهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[می‌برد]]></category>
		<category><![CDATA[میبوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میپیچید]]></category>
		<category><![CDATA[میخوابید]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوری]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادمو]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[می‌رفت]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میریخت]]></category>
		<category><![CDATA[می‌کرد]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میکوبیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میلرزید]]></category>
		<category><![CDATA[میلف]]></category>
		<category><![CDATA[میلیون]]></category>
		<category><![CDATA[میمالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نامزدیم]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکش]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیبینی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونست]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوام]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخورم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیشدم]]></category>
		<category><![CDATA[نیوفته]]></category>
		<category><![CDATA[هرکدوم]]></category>
		<category><![CDATA[همراهیم]]></category>
		<category><![CDATA[همونجوری]]></category>
		<category><![CDATA[همینجور]]></category>
		<category><![CDATA[همینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[یه شرکت خیلی بزرگ دوره فیلم سکسی میدیدم. یه روز مهندس دبیرم ازم خواست که به یه کارخونه برم. همه دستگاه‌ها خارجی بودن و تعمیر و نگهداری‌شون سکسی واقعا سخته. خلاصه رفتم اونجا و صاحب شاه کس کارخونه کلی تحویلم گرفت. منم خانوادم از طبقه مرفه جامعه هست و وضع مالی مون کونی خیلی خوبه. [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<br />
<h2>یه شرکت خیلی بزرگ دوره فیلم سکسی میدیدم. یه روز مهندس دبیرم ازم</h2>
<p>خواست که به یه کارخونه برم. همه دستگاه‌ها خارجی بودن و تعمیر و نگهداری‌شون سکسی واقعا سخته. خلاصه رفتم اونجا و</p>
<h3>صاحب شاه کس کارخونه کلی تحویلم گرفت. منم خانوادم از طبقه مرفه</h3>
<p>جامعه هست و وضع مالی مون کونی خیلی خوبه. با مسئول رفتم تو سالن. 24 تا دستگاه داشتن که اوضاعشون اصلا</p>
<h4>خوب جنده نبود. دوتا از دستگاه‌ها دونفر نشسته بودن رفتم جلو</h4>
<p>تر دیدم دو تا دختر با پستون هم نشستن سنشون به 21 یا 22 می‌خورد. مهدیس و حدیث. دوست بودن باهم.</p>
<h5>یه هفته کوس ای گذشت و کم کم با همشون آشنا</h5>
<p>شدم. چندبار با مهدیس حرف زده بودیم اما زیاد تحویل نگرفت! گفتم اگه من تو رو رام نکردم شلوار زن پامه. سکس داستان یه ماهی گذشت</p>
<h6>و مشغول بودم اونجا. ساعت 5 شیفت بچها ایران سکس تموم میشد.</h6>
<p>من که دستگاه هارو سر و سامون میدادمو هر وقت میخواستم میرفتم. اصلا به حقوق اونجا نیاز نداشتم اما صاحب کارخونه ماهی دو میلیون و 200 هزار می‌ریخت به حسابم. چون قبل از من هر دستگاهش بخاطر خرابی دو سه روز میخوابید. یروز من نرفتم سر کار. اونموقع یه اسپورتج سفید داشتم و داشتم خیابونا رو بالا پایین میکردم دیدم اوهووو ون سرویس خانوما از جلوم رد شد و مهدیسو پیاده کرد. ون سرویس که رفت رفتم بغل دستش و گفتم خیر باشه خانوم مغرور از این ورا. گفت خونمون اینجاس آقا بردیا. گفتم اهااا. گفت اوهوووم. دیدم به به لاش باز شد. گفتم خب میای بریم یه دوری بزنیم؟ گفت نه. گفتم بیا بریم حالا یکم بچرخیم حوصله‌مون سر رفته. یکم که نه خیلی ناز کرد اولش بعدش اومد نشست صندلی جلو بغل دستم. وای تونستم خوب اندام شو ببینم قدش میشه گفت 170 کمرش باریک و اندام خیلی خوبی داشت. چیزی که بیشتر از همه چشممو گرفت سینه هاش بود. دروغ نگم 75 بود منم که عاشق 75ام. آقا انقد نگاهش کردم یدفعه گفت تو گلوت گیر نکنم. به خودم اومدم. خاک تو سرم. همینجوری داشتیم میچرخیدیم از جلو سینما رد شدیم. خودش گفت بریم سینما. با تعجب گفتم بریم. رفتیم و نشستیم تا فیلم شروع شه. این دختر کلی خوراکی خرید همرو هم به حساب من.فیلم آس وپاس شروع شد. یکم از فیلم گذشت یهویی بیخ گوشم زمزمه کرد چرا فیلمو نمیبینی. انگاری فکرمو خونده بود دستمو گذاشتم رو دستش. با تعجب نگاهم کرد. مثلا جاخورده. خخخ. یکم نگاهش کردم دیدم چشماش خمار شد. آروم آروم سرمو بردم نزدیکش و لبامو گذاشتم رو لباش. اولش بی حرکت بود اما چندثانیه بعدش نرم شد و همراهیم کرد. جدا شدم ازش اما بازم چشاش خمار بود. گفتم صبر کن تا فیلم تموم شه. یهو دستمو فشار داد. میدونستم دلش میخواد باهام باشه. فیلم که تموم شد اومدیم بیرون و نشستیم تو ماشین رفتم سمت خونه خودم. گفت کجا میری؟ گفتم میریم خونه من. خدایی اولش ترسید. گفت نه من میرم خونه. گفتم به من اعتماد نداری؟ گفت چرا دارم. گفتم پس بشین. رسیدیم خونه. ساعت 7 شده بود. به مادرش زنگ زد و گفت من خونه الینا دعوتم یکی دو ساعت دیگه میام. رفتیم تو و نشست رو مبل. معلوم بود مضطربه. رفتم تو آشپزخونه گفتم چی میخوری؟ گفت چیزی نمیخورم الان کلی هله هوله خوردیم. گفتم خب حالا وقت بگذره یچیزی بخوریم. گفت اگه زحمت نمیشه قهوه. گفتم اوکی. قهوه‌ساز و روشن کردم و دوتا فنجون قهوه با شیر و شکر. کیکم گرفته بودم آوردم. خونه خودم بود و جدا بودم از خانوادم. خدایی همشم با زحمت خودمه. قهوه که تموم شد گفتم مهدیس؟ گفت بله. گفتم تو سینما اگه کاری کردم که ناراحت شدی معذرت میخوام قصدمم از آوردن تو به خونه خودم این بود که خواستم جبران کنم اشتباهمو یهو انگشتشو گذاشت رو لبام و گفت هییسس من اصلا دلخور نیستم. دوباره دیدم چشاش خماره. چسبیدم به لباش. اونم تا نفس داشت همراهیم می‌کرد. شالشو از سرش در آوردم و خودش گیره موهاشو باز کرد. موهای خرمایی رنگ و لختش تا کمرش بود. انقد لب گرفتم ازش که دیگه عین موم تو دستم بود. گردنشو خیس کردم. بوی ادکلن لالیکش مستم می‌کرد. دکمه اول مانتوشو باز کردم خیره شد بهم. اونم دکمه پیرهن منو باز کرد. مانتو شو در آوردم. زیر پوششم خودش در آورد پیرهن منم همینطور. بلند شد و افتاد رو من. دستشو می‌کشید رو سینه و شکمم. از دیدن عضلاتم کیف می‌کرد. اومد جلو دوباره لب تو لب شدیم. دستمو بردم و از پشت بند سوتين مشکیشو باز کردم سینه هاش دقیقا همونی بود که فکر میکردم. 75 نوک قهوه ای. نوبتی میخوردمشون و میمالوندم. اهههههش شهوتی ترم می‌کرد. از جام بلند شدم بغلش کردم بردمش رو تختم. خیمه زدم روش. انقد خوشبو بود که از خوردن سینه و گردنش سیر نمی‌شدم. اومدم پایین‌تر که رسیدم به شلوارش. آروم از رو شلوار روناشو مالش دادم و ازش لب می‌گرفتم. دیگه فهمیدم که اوضاع مساعده آروم دستمو گذاشتم رو کصش. یجوری لرزید انگار برق گرفتش. یواش یواش مالوندم واسش صدای آه و ناله مهدیس اتاقو پرکرد. دستمو از زیر کمرش بردم و شلوارشو کشیدم پایین. شرت خوشگلشم بوی تنشو میداد. از رو شرت دستمو بالا پایین کردم و لباشو میبوسیدم. انقد لذت می‌برد که میپیچید تو خودش. دستشو آورد جلو و دکمه شلوارمو باز کرد خودم شلوارمو کندم و آقا جهان عین دسته کلنگ سفت و محکم ایستاده بود. دستشو می‌کشید روش و من دلم ضعف می‌رفت. اومدم پایین از تخت و سرم بردم لای پاهاش. اووووم هیچ وقت یادم نمیره تن و بدنش چه عطری داشت. رونای بلوری شو با زبون خیس کردم و همینجور رفتم پایین تا رسیدم کص کلوچه ایش. زبونمو انداختم لاش. خیس خیس بود. شرتشم در آوردم کص صورتیش حتی یه مو هم نداشت. یعنی کل تنش مو نداشت. عاشقش شدم انصافا. چوچولشو مک میزدم و لیس میزدم. دستشم تو دستم بود. انقد بهش حال دادم که داش از هوش میرفت. گفتم بی انصاف پس من چی. خندید و اومد پایین جلوم زانو زد. آقا جهان و آورد بیرون از تو شرتم. میزون 22 سانته. کردش تو دهنش. این دختر انقد دندون زد که از حرفم پشیمونم کرد. خندیدم و گفتم بشین رو تخت. نشست لبه تخت و پاهاشو داد بالا. جهانو گذاشتم دم کصش و بالا پایین کردم. آوردمش پایین‌تر و گذاشتم دم سوراخ کونش. یکم فشار دادم که گفت نه نه. گفتم چیه چیشده؟ گفت از عقب نه. گفتم انقد منو حشری کردی که لاپایی بهم بدی؟ گفت بکن تو کصم. چشام گرد شد یهویی. گفتم مگه تو دختر نیستی؟ من که نمیخوام بگیرمت که پردتو بزنم. گفت حلقوی‌ام نگران نباش. گفتم دروغ که نمیگی؟ قبلا سکس داشتی حتما روت نمیشه بگی؟ گفت دیوونه اصلا به عمرم ندادم به کسی. نامزد بودم رفتیم آزمایش گفتن حلقوی‌ام. اما بهم خورد نامزدیم. گفتم باشه.به شکم خوابوندمش و آوردمش لبه تخت گفتم پاهاشو بذاره زمین. همین کارو کرد. کیرمو با تردید گذاشتم دم کصش و فشار دادم که جیغ کشید. ترسیدم. معلوم بود نداده چون واقعا تنگ بود. آروم آروم کردم توش خون نیومد دیدم داره چنگ میزنه به رو تختی. هنوز ده سانتشم نرفته بود که کمرش قرچ صدا داد. اوه اوه این دیگه عشق خودمه. خیلی آروم عقبو جلو کردم. فشار که میدادم جیغ میزد. کشیدم بیرون و رفتم ژل روان کننده اوردمو زدم سر جهانم و دوباره کردم تو. این دفعه راحت تر رفت و جیغ مهدیس دیگه شده بود آه و ناله. 5 دقیقه تلمبه زدم توش. سرپا خسته شدم درش آوردم رفتم رو تخت. خوابوندمش به بغل خودمم خوابیدم پشتش پاشو دادم بالا و دوباره کردم توش. انقدی که این دختر بهم حال میداد با هیچکس حال نکردم. در گوشش زمزمه میکردم اخخ دختر تو چقد خوبی عشقم تو از همه بهتری. یدونه‌ای مهدیس عاشقتم. اونم با کمرش موج میداد و کیرم بیشتر میرفت تو هرچند نصفش بیرون بود. آروم زمزمه می‌کرد بردیا اااخ آه آهههههههه. این آهو گفت دلم ضعف رفت و محکم تر میزدم تو کص تنگش. 5 دقیقه زدم همینجوری یهو آب کصش پاشید و ارضا شد. برش گردوندم و به شکم خوابوندمش یه بالش گذاشتم زیر شکمش و دوباره کردم توش. ایندفعه نصف بیشتر جهانمو میکردم تو کص کلوچه‌ای عشقم. دستم دو طرفش بود و میکوبیدم توش. دیگه عین خیالم نبود دختره اول بارشه. تا دسته میزدم. مهدیس رو تختی رو گاز میزد و صداش دیوونه ترم می‌کرد. در آوردم از کصش و بلندش کردم و به پشت خوابوندمش بالشو گذاشتم زیر سرش. کیرمو دوباره کردم تو عشق کلوچه‌ایش و تلمبه زدم. همون جوری خیمه زدم روش و لباشو میخوردم. اونم دستاشو حلقه کرد دور گردنمو تو گوشم آه و ناله می‌کرد. کمرم که کمر نیست آهنه. گفتم عشقم تعویض جا کنیم. همونجوری کیر تو کص بلندش کردم و جابجا شدیم. من خوابیدم زیر. انقد توش کوبیدم که جونم در اومد که دوباره آب کصش روون شد. منم دیدم داره آبم میاد بغلش کردم و کیرمو تا آخر میزدم تو کص خوشگلش. گفتم داره آبم میاد. هیچی نگفت منم نتونستم کنترل کنم و تا تخمام فشار دادم تو کصش و تمام آبمو ریختم توش. جیغ کشید و بی حال شد تو بغلم. یذره که حالم جا اومد فهمیدم چه گندی زدم. دختر بیچاره اول بارش بود منم 22 سانتو تا خایه جا کردم تو کصش. زدم تو سرم. نگاهش کردم انقد خوشگل بود که حد و حساب نداشت. لباشو بوسیدم و خوابیدیم تو بغل هم. با تکون خوردنش چشمام باز شد. اصلا نمیتونست راه بره. ساعت 11 شب بود و مدام بهش زنگ میزدن از خونش. خواست دوباره بلند شه که پاهاش میلرزید و افتاد زمین. سریع رفتم بلندش کردم و بردمش حموم. با کیسه و آب گرم کمرشو ماساژ دادم. چشمم به کص باد کرده‌ش افتاد. پشیمون شدم. خلاصه یه داستان سر هم کرد با دوستش و اون شب بخیر گذشت. بدتر اینکه بعد فهمیدم حامله شده. اما اونم بخیر گذشت. الان هرکدوم زندگی خودمونو داریم و عین دوستای معمولی هستیم باهم.یه سال و نیم پیش بود عروسش که منم رفتم و براش آرزوی خوشبختی کردم. چند روز پیش فهمیدم بچه دار شده با شوهرش. ببخشید طولانی شد اما خواستم چیزی از قلم نیوفته. بدرود.		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%da%af%d8%a7%db%8c%db%8c%d8%af-%d9%88-%da%a9%d8%b1%d8%af-%d8%b4%d9%88%d9%87%d8%b1%d9%88/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">173634</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده سیاه و کیر من تو کس خیسش</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d9%87-%d9%88-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%85%d9%86-%d8%aa%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d8%ae%db%8c%d8%b3%d8%b4/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d9%87-%d9%88-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%85%d9%86-%d8%aa%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d8%ae%db%8c%d8%b3%d8%b4/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 29 Apr 2019 23:45:10 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آزمایش]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[آوردمش]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباهمو]]></category>
		<category><![CDATA[اعتماد]]></category>
		<category><![CDATA[التحصیل]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انصافا]]></category>
		<category><![CDATA[انگاری]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتشو]]></category>
		<category><![CDATA[اوردمو‌]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[اونموقع]]></category>
		<category><![CDATA[اووووم]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاده]]></category>
		<category><![CDATA[اینجاس]]></category>
		<category><![CDATA[ایندفعه]]></category>
		<category><![CDATA[باشهبه]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[بچرخیم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوریم]]></category>
		<category><![CDATA[بگیرمت]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[بیچاره]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پایینتر]]></category>
		<category><![CDATA[پشیمون]]></category>
		<category><![CDATA[پشیمونم]]></category>
		<category><![CDATA[تحویلم]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیدم]]></category>
		<category><![CDATA[چندبار]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولشو]]></category>
		<category><![CDATA[خانوادم]]></category>
		<category><![CDATA[خانوما]]></category>
		<category><![CDATA[خرمایی]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خودمونو]]></category>
		<category><![CDATA[خوراکی]]></category>
		<category><![CDATA[خوردنش]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشبختی]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلش]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلشم]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[خیابونا]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دستگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دستگاهش]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستای]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[روناشو]]></category>
		<category><![CDATA[زبونمو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[صورتیش]]></category>
		<category><![CDATA[طولانی]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقتم]]></category>
		<category><![CDATA[عضلاتم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کارخونه]]></category>
		<category><![CDATA[کوبیدم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گردنشو]]></category>
		<category><![CDATA[گردنمو]]></category>
		<category><![CDATA[گردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[لاپایی]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوشو]]></category>
		<category><![CDATA[مساعده]]></category>
		<category><![CDATA[مشکیشو]]></category>
		<category><![CDATA[معمولی]]></category>
		<category><![CDATA[منفیلم]]></category>
		<category><![CDATA[مهندسم]]></category>
		<category><![CDATA[موهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[می‌برد]]></category>
		<category><![CDATA[میبوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میپیچید]]></category>
		<category><![CDATA[میخوابید]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوری]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادمو]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[می‌رفت]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میریخت]]></category>
		<category><![CDATA[می‌کرد]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میکوبیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میلرزید]]></category>
		<category><![CDATA[میلیون]]></category>
		<category><![CDATA[میمالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نامزدیم]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکش]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیبینی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونست]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوام]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخورم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیشدم]]></category>
		<category><![CDATA[نیوفته]]></category>
		<category><![CDATA[هرکدوم]]></category>
		<category><![CDATA[همراهیم]]></category>
		<category><![CDATA[همونجوری]]></category>
		<category><![CDATA[همینجور]]></category>
		<category><![CDATA[همینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/thumb-nss.xhcdn.com/a/kidxYjizDSVYU51a5B9S4w/002/290/742/1280x720.2.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="جنده سیاه و کیر من تو کس خیسش" title="جنده سیاه و کیر من تو کس خیسش" decoding="async" fetchpriority="high" /></p>یه شرکت خیلی بزرگ دوره فیلم سکسی میدیدم. یه روز مهندس دبیرم ازم خواست که به یه کارخونه برم. همه دستگاه‌ها خارجی بودن و تعمیر و نگهداری‌شون سکسی واقعا سخته. خلاصه رفتم اونجا و صاحب شاه کس کارخونه کلی تحویلم گرفت. منم خانوادم از طبقه مرفه جامعه هست و وضع مالی مون کونی خیلی خوبه. [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/thumb-nss.xhcdn.com/a/kidxYjizDSVYU51a5B9S4w/002/290/742/1280x720.2.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="جنده سیاه و کیر من تو کس خیسش" title="جنده سیاه و کیر من تو کس خیسش" decoding="async" /></p><br />
<h2>یه شرکت خیلی بزرگ دوره فیلم سکسی میدیدم. یه روز مهندس دبیرم ازم</h2>
<p>خواست که به یه کارخونه برم. همه دستگاه‌ها خارجی بودن و تعمیر و نگهداری‌شون سکسی واقعا سخته. خلاصه رفتم اونجا و</p>
<h3>صاحب شاه کس کارخونه کلی تحویلم گرفت. منم خانوادم از طبقه مرفه</h3>
<p>جامعه هست و وضع مالی مون کونی خیلی خوبه. با مسئول رفتم تو سالن. 24 تا دستگاه داشتن که اوضاعشون اصلا</p>
<h4>خوب جنده نبود. دوتا از دستگاه‌ها دونفر نشسته بودن رفتم جلو</h4>
<p>تر دیدم دو تا دختر با پستون هم نشستن سنشون به 21 یا 22 می‌خورد. مهدیس و حدیث. دوست بودن باهم.</p>
<h5>یه هفته کوس ای گذشت و کم کم با همشون آشنا</h5>
<p>شدم. چندبار با مهدیس حرف زده بودیم اما زیاد تحویل نگرفت! گفتم اگه من تو رو رام نکردم شلوار زن پامه. سکس داستان یه ماهی گذشت</p>
<h6>و مشغول بودم اونجا. ساعت 5 شیفت بچها ایران سکس تموم میشد.</h6>
<p>من که دستگاه هارو سر و سامون میدادمو هر وقت میخواستم میرفتم. اصلا به حقوق اونجا نیاز نداشتم اما صاحب کارخونه ماهی دو میلیون و 200 هزار می‌ریخت به حسابم. چون قبل از من هر دستگاهش بخاطر خرابی دو سه روز میخوابید. یروز من نرفتم سر کار. اونموقع یه اسپورتج سفید داشتم و داشتم خیابونا رو بالا پایین میکردم دیدم اوهووو ون سرویس خانوما از جلوم رد شد و مهدیسو پیاده کرد. ون سرویس که رفت رفتم بغل دستش و گفتم خیر باشه خانوم مغرور از این ورا. گفت خونمون اینجاس آقا بردیا. گفتم اهااا. گفت اوهوووم. دیدم به به لاش باز شد. گفتم خب میای بریم یه دوری بزنیم؟ گفت نه. گفتم بیا بریم حالا یکم بچرخیم حوصله‌مون سر رفته. یکم که نه خیلی ناز کرد اولش بعدش اومد نشست صندلی جلو بغل دستم. وای تونستم خوب اندام شو ببینم قدش میشه گفت 170 کمرش باریک و اندام خیلی خوبی داشت. چیزی که بیشتر از همه چشممو گرفت سینه هاش بود. دروغ نگم 75 بود منم که عاشق 75ام. آقا انقد نگاهش کردم یدفعه گفت تو گلوت گیر نکنم. به خودم اومدم. خاک تو سرم. همینجوری داشتیم میچرخیدیم از جلو سینما رد شدیم. خودش گفت بریم سینما. با تعجب گفتم بریم. رفتیم و نشستیم تا فیلم شروع شه. این دختر کلی خوراکی خرید همرو هم به حساب من.فیلم آس وپاس شروع شد. یکم از فیلم گذشت یهویی بیخ گوشم زمزمه کرد چرا فیلمو نمیبینی. انگاری فکرمو خونده بود دستمو گذاشتم رو دستش. با تعجب نگاهم کرد. مثلا جاخورده. خخخ. یکم نگاهش کردم دیدم چشماش خمار شد. آروم آروم سرمو بردم نزدیکش و لبامو گذاشتم رو لباش. اولش بی حرکت بود اما چندثانیه بعدش نرم شد و همراهیم کرد. جدا شدم ازش اما بازم چشاش خمار بود. گفتم صبر کن تا فیلم تموم شه. یهو دستمو فشار داد. میدونستم دلش میخواد باهام باشه. فیلم که تموم شد اومدیم بیرون و نشستیم تو ماشین رفتم سمت خونه خودم. گفت کجا میری؟ گفتم میریم خونه من. خدایی اولش ترسید. گفت نه من میرم خونه. گفتم به من اعتماد نداری؟ گفت چرا دارم. گفتم پس بشین. رسیدیم خونه. ساعت 7 شده بود. به مادرش زنگ زد و گفت من خونه الینا دعوتم یکی دو ساعت دیگه میام. رفتیم تو و نشست رو مبل. معلوم بود مضطربه. رفتم تو آشپزخونه گفتم چی میخوری؟ گفت چیزی نمیخورم الان کلی هله هوله خوردیم. گفتم خب حالا وقت بگذره یچیزی بخوریم. گفت اگه زحمت نمیشه قهوه. گفتم اوکی. قهوه‌ساز و روشن کردم و دوتا فنجون قهوه با شیر و شکر. کیکم گرفته بودم آوردم. خونه خودم بود و جدا بودم از خانوادم. خدایی همشم با زحمت خودمه. قهوه که تموم شد گفتم مهدیس؟ گفت بله. گفتم تو سینما اگه کاری کردم که ناراحت شدی معذرت میخوام قصدمم از آوردن تو به خونه خودم این بود که خواستم جبران کنم اشتباهمو یهو انگشتشو گذاشت رو لبام و گفت هییسس من اصلا دلخور نیستم. دوباره دیدم چشاش خماره. چسبیدم به لباش. اونم تا نفس داشت همراهیم می‌کرد. شالشو از سرش در آوردم و خودش گیره موهاشو باز کرد. موهای خرمایی رنگ و لختش تا کمرش بود. انقد لب گرفتم ازش که دیگه عین موم تو دستم بود. گردنشو خیس کردم. بوی ادکلن لالیکش مستم می‌کرد. دکمه اول مانتوشو باز کردم خیره شد بهم. اونم دکمه پیرهن منو باز کرد. مانتو شو در آوردم. زیر پوششم خودش در آورد پیرهن منم همینطور. بلند شد و افتاد رو من. دستشو می‌کشید رو سینه و شکمم. از دیدن عضلاتم کیف می‌کرد. اومد جلو دوباره لب تو لب شدیم. دستمو بردم و از پشت بند سوتين مشکیشو باز کردم سینه هاش دقیقا همونی بود که فکر میکردم. 75 نوک قهوه ای. نوبتی میخوردمشون و میمالوندم. اهههههش شهوتی ترم می‌کرد. از جام بلند شدم بغلش کردم بردمش رو تختم. خیمه زدم روش. انقد خوشبو بود که از خوردن سینه و گردنش سیر نمی‌شدم. اومدم پایین‌تر که رسیدم به شلوارش. آروم از رو شلوار روناشو مالش دادم و ازش لب می‌گرفتم. دیگه فهمیدم که اوضاع مساعده آروم دستمو گذاشتم رو کصش. یجوری لرزید انگار برق گرفتش. یواش یواش مالوندم واسش صدای آه و ناله مهدیس اتاقو پرکرد. دستمو از زیر کمرش بردم و شلوارشو کشیدم پایین. شرت خوشگلشم بوی تنشو میداد. از رو شرت دستمو بالا پایین کردم و لباشو میبوسیدم. انقد لذت می‌برد که میپیچید تو خودش. دستشو آورد جلو و دکمه شلوارمو باز کرد خودم شلوارمو کندم و آقا جهان عین دسته کلنگ سفت و محکم ایستاده بود. دستشو می‌کشید روش و من دلم ضعف می‌رفت. اومدم پایین از تخت و سرم بردم لای پاهاش. اووووم هیچ وقت یادم نمیره تن و بدنش چه عطری داشت. رونای بلوری شو با زبون خیس کردم و همینجور رفتم پایین تا رسیدم کص کلوچه ایش. زبونمو انداختم لاش. خیس خیس بود. شرتشم در آوردم کص صورتیش حتی یه مو هم نداشت. یعنی کل تنش مو نداشت. عاشقش شدم انصافا. چوچولشو مک میزدم و لیس میزدم. دستشم تو دستم بود. انقد بهش حال دادم که داش از هوش میرفت. گفتم بی انصاف پس من چی. خندید و اومد پایین جلوم زانو زد. آقا جهان و آورد بیرون از تو شرتم. میزون 22 سانته. کردش تو دهنش. این دختر انقد دندون زد که از حرفم پشیمونم کرد. خندیدم و گفتم بشین رو تخت. نشست لبه تخت و پاهاشو داد بالا. جهانو گذاشتم دم کصش و بالا پایین کردم. آوردمش پایین‌تر و گذاشتم دم سوراخ کونش. یکم فشار دادم که گفت نه نه. گفتم چیه چیشده؟ گفت از عقب نه. گفتم انقد منو حشری کردی که لاپایی بهم بدی؟ گفت بکن تو کصم. چشام گرد شد یهویی. گفتم مگه تو دختر نیستی؟ من که نمیخوام بگیرمت که پردتو بزنم. گفت حلقوی‌ام نگران نباش. گفتم دروغ که نمیگی؟ قبلا سکس داشتی حتما روت نمیشه بگی؟ گفت دیوونه اصلا به عمرم ندادم به کسی. نامزد بودم رفتیم آزمایش گفتن حلقوی‌ام. اما بهم خورد نامزدیم. گفتم باشه.به شکم خوابوندمش و آوردمش لبه تخت گفتم پاهاشو بذاره زمین. همین کارو کرد. کیرمو با تردید گذاشتم دم کصش و فشار دادم که جیغ کشید. ترسیدم. معلوم بود نداده چون واقعا تنگ بود. آروم آروم کردم توش خون نیومد دیدم داره چنگ میزنه به رو تختی. هنوز ده سانتشم نرفته بود که کمرش قرچ صدا داد. اوه اوه این دیگه عشق خودمه. خیلی آروم عقبو جلو کردم. فشار که میدادم جیغ میزد. کشیدم بیرون و رفتم ژل روان کننده اوردمو زدم سر جهانم و دوباره کردم تو. این دفعه راحت تر رفت و جیغ مهدیس دیگه شده بود آه و ناله. 5 دقیقه تلمبه زدم توش. سرپا خسته شدم درش آوردم رفتم رو تخت. خوابوندمش به بغل خودمم خوابیدم پشتش پاشو دادم بالا و دوباره کردم توش. انقدی که این دختر بهم حال میداد با هیچکس حال نکردم. در گوشش زمزمه میکردم اخخ دختر تو چقد خوبی عشقم تو از همه بهتری. یدونه‌ای مهدیس عاشقتم. اونم با کمرش موج میداد و کیرم بیشتر میرفت تو هرچند نصفش بیرون بود. آروم زمزمه می‌کرد بردیا اااخ آه آهههههههه. این آهو گفت دلم ضعف رفت و محکم تر میزدم تو کص تنگش. 5 دقیقه زدم همینجوری یهو آب کصش پاشید و ارضا شد. برش گردوندم و به شکم خوابوندمش یه بالش گذاشتم زیر شکمش و دوباره کردم توش. ایندفعه نصف بیشتر جهانمو میکردم تو کص کلوچه‌ای عشقم. دستم دو طرفش بود و میکوبیدم توش. دیگه عین خیالم نبود دختره اول بارشه. تا دسته میزدم. مهدیس رو تختی رو گاز میزد و صداش دیوونه ترم می‌کرد. در آوردم از کصش و بلندش کردم و به پشت خوابوندمش بالشو گذاشتم زیر سرش. کیرمو دوباره کردم تو عشق کلوچه‌ایش و تلمبه زدم. همون جوری خیمه زدم روش و لباشو میخوردم. اونم دستاشو حلقه کرد دور گردنمو تو گوشم آه و ناله می‌کرد. کمرم که کمر نیست آهنه. گفتم عشقم تعویض جا کنیم. همونجوری کیر تو کص بلندش کردم و جابجا شدیم. من خوابیدم زیر. انقد توش کوبیدم که جونم در اومد که دوباره آب کصش روون شد. منم دیدم داره آبم میاد بغلش کردم و کیرمو تا آخر میزدم تو کص خوشگلش. گفتم داره آبم میاد. هیچی نگفت منم نتونستم کنترل کنم و تا تخمام فشار دادم تو کصش و تمام آبمو ریختم توش. جیغ کشید و بی حال شد تو بغلم. یذره که حالم جا اومد فهمیدم چه گندی زدم. دختر بیچاره اول بارش بود منم 22 سانتو تا خایه جا کردم تو کصش. زدم تو سرم. نگاهش کردم انقد خوشگل بود که حد و حساب نداشت. لباشو بوسیدم و خوابیدیم تو بغل هم. با تکون خوردنش چشمام باز شد. اصلا نمیتونست راه بره. ساعت 11 شب بود و مدام بهش زنگ میزدن از خونش. خواست دوباره بلند شه که پاهاش میلرزید و افتاد زمین. سریع رفتم بلندش کردم و بردمش حموم. با کیسه و آب گرم کمرشو ماساژ دادم. چشمم به کص باد کرده‌ش افتاد. پشیمون شدم. خلاصه یه داستان سر هم کرد با دوستش و اون شب بخیر گذشت. بدتر اینکه بعد فهمیدم حامله شده. اما اونم بخیر گذشت. الان هرکدوم زندگی خودمونو داریم و عین دوستای معمولی هستیم باهم.یه سال و نیم پیش بود عروسش که منم رفتم و براش آرزوی خوشبختی کردم. چند روز پیش فهمیدم بچه دار شده با شوهرش. ببخشید طولانی شد اما خواستم چیزی از قلم نیوفته. بدرود.		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d9%87-%d9%88-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%85%d9%86-%d8%aa%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d8%ae%db%8c%d8%b3%d8%b4/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://thumb-nss.xhcdn.com/a/kidxYjizDSVYU51a5B9S4w/002/290/742/1280x720.2.jpg" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">173577</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 32/44 queries in 0.017 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-11 13:26:03 by W3 Total Cache
-->