<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>کامران &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%da%a9%d8%a7%d9%85%d8%b1%d8%a7%d9%86/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 12 Mar 2024 22:23:30 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.9.1</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>کامران &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>سکس گروهی و سه نفره داغ با جنده خانوم های سبزه و حشری</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%da%af%d8%b1%d9%88%d9%87%db%8c-%d9%88-%d8%b3%d9%87-%d9%86%d9%81%d8%b1%d9%87-%d8%af%d8%a7%d8%ba-%d8%a8%d8%a7-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%87%d8%a7/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%da%af%d8%b1%d9%88%d9%87%db%8c-%d9%88-%d8%b3%d9%87-%d9%86%d9%81%d8%b1%d9%87-%d8%af%d8%a7%d8%ba-%d8%a8%d8%a7-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%87%d8%a7/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 09 Dec 2019 06:14:52 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخانه]]></category>
		<category><![CDATA[آوردند]]></category>
		<category><![CDATA[اتاقشون]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استقبال]]></category>
		<category><![CDATA[اشتیاق]]></category>
		<category><![CDATA[اشتیاقی]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[العاده]]></category>
		<category><![CDATA[انتظار]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[اندامی]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[اونارو]]></category>
		<category><![CDATA[اونروز]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اینبار]]></category>
		<category><![CDATA[اینکارا]]></category>
		<category><![CDATA[اینکارو]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بزارید]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگشون]]></category>
		<category><![CDATA[بسکتبال]]></category>
		<category><![CDATA[بلاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بلافاصله]]></category>
		<category><![CDATA[بندازه]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[بیارند]]></category>
		<category><![CDATA[بیچاره]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پسرشون]]></category>
		<category><![CDATA[پنهانی]]></category>
		<category><![CDATA[پیچیدن]]></category>
		<category><![CDATA[پیراهن]]></category>
		<category><![CDATA[تابستان]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیده]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[توانست]]></category>
		<category><![CDATA[چپوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چوچوله]]></category>
		<category><![CDATA[حالیکه]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خودشان]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحاله]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلش]]></category>
		<category><![CDATA[خوشمزه]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دستگیر]]></category>
		<category><![CDATA[دندونم]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دونستیم]]></category>
		<category><![CDATA[زیبائی]]></category>
		<category><![CDATA[سرکیرم]]></category>
		<category><![CDATA[شهوانی]]></category>
		<category><![CDATA[صداشون]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[فرستادم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کامران]]></category>
		<category><![CDATA[‫کاملا]]></category>
		<category><![CDATA[کوبیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کوتاهی]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[گاییدن]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتند]]></category>
		<category><![CDATA[گزاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مخالفت]]></category>
		<category><![CDATA[مردانه]]></category>
		<category><![CDATA[مکانیکی]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نبودند]]></category>
		<category><![CDATA[نخواهم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشته]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکای]]></category>
		<category><![CDATA[نشناختم‬]]></category>
		<category><![CDATA[نگاهاش]]></category>
		<category><![CDATA[نگذشته]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[همدردی]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگر]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگرو]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[همیشگی]]></category>
		<category><![CDATA[واقعا‬]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[این یه داستان تخیلی نیست فیلم سکسی بلکه واقعیتی است که 5 سال قبل واسه من اتفاق افتاد و تا الان هم ادامه دارد. من 21 سال سکسی داشتم و دانشگاه میرفتم. پدر و مادرم شاه کس شیراز بودند و من تو تهران یه اتاق کرایه ای داشتم. اتاقی که من کرایه کونی کرده بودم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>این یه داستان تخیلی نیست فیلم سکسی بلکه واقعیتی است که 5 سال</h2>
<p>قبل واسه من اتفاق افتاد و تا الان هم ادامه دارد. من 21 سال سکسی داشتم و دانشگاه میرفتم. پدر و</p>
<h3>مادرم شاه کس شیراز بودند و من تو تهران یه اتاق کرایه</h3>
<p>ای داشتم. اتاقی که من کرایه کونی کرده بودم تو یه خانه ای بود در پایین شهر و من همراه صاحب</p>
<h4>خونه جنده با سه پسرش زنده گی می کردم. پسرای صاحب</h4>
<p>خونه 23، 20 و 13 ساله پستون بودند و با من خیلی دوست بودند. اونها اهل مدرسه یا دانشگاه نبودند و</p>
<h5>همشون کار کوس می کردند. پسر بزرگه سی دی های غیر</h5>
<p>مجاز می فروخت و دو پسر دیگه هم تو یه مکانیکی شاگرد بودند. من واسه اینکه بتونم کرایه خونه و خرج تحصیلمو سکس داستان پیدا کنم یه</p>
<h6>کمپیوتر خریده بودم و کارم طراحی وب لاگ ایران سکس واسه بعضی</h6>
<p>شرکت ها و ترجمه اسناد بود. تقریباً به جزء ساعاتی که دانشگاه بودم بقیه وقت تو اتاقم بودم. بهار سال 1384 بود که صاحب خونه من تصمیم گرفت واسه پسر بزرگشون زن بگیرد و چون اهل روستا بودند تصمیم گرفتند برای پسرشون یه دختر روستائی عروس بیارند. اواخر بهار همان سال بود که عروسشون رو از روستا آوردند. اون شب یه شب فراموش نشدنی بود وقتی که من بتول عروس صاحب خونه را دیدم. یه دختر20 ساله خوشگل با چشم های سبز، پوست گندمی، دوتا سینه خوشگل که مثل انار جلوه می کردند و از همه مهمتر پاهائی مثل رون اسب خوش استیل و یک کون گرد و سفت که چشم هر بیننده را خیره می کرد. من در همان لحظه اول مات و مبهوت زیبائی این دختر شدم اما طولی نکشید که فهمیدم پسر بزرگ صاحب خونه یعنی رحیم خان از این دختر خوشش نمی اومد. نمیدونم چرا اما فکر کنم چون دختر روستائی بود و رحیم هم قبلاً با یک دختر از همان محل دوست بوده و گویا پدر و مادرش با ازدواج اونها مخالفت کرده بودند. دو ماه از اون روز گذشت و من هر روز که خونه بودم سعی می کردم تا یه جوری این دختر خوشگل رو دید بزنم اما بعضی وقتا حسابی حالم گرفته می شد وقتی می دیدم اون بیچاره هر روز غروب خودشو آماده می کند تا از شوهرش استقبال کنه اما رحیم به اون بی محلی می کرد. اواخر تابستان همان سال بود که یک روز صبح با صدای جیغی از خواب پا شدم، رفتم تو حیاط دیدم وای دختر بیچاره از رو پله ها پاش لیز خورده و رو زمین افتاده بود. بدون توجه به اینکه کسی ممکن اونجا باشه طرفش دویدم بغلش کرده و از جاش بلندش کردم. پاهاش خیلی درد می کرد واسه همین خودش به من تکیه داده بود. بغلش کردم و بردمش تو اتاقشون و روی قالی خوابوندمش. یهو به خودم اومدم و خواستم بیرون بیام که با صدای که معلوم بود ترسیده رو به من کرد و گفت ممنون آقا کامران.من گفتم بابا و مامان رحیم کجا هستند تا من صداشون کنم. اون گفت اونا امروز صبح زود رفتند روستا و من داشتم می رفتم تا واسه شب یه چیزی بخرم. من گفتم پس من میرم به رحیم زنگ بزنم تا بیاد و شمارو درمانگاه ببره، اما اون گفت خواهش می کنم این کارو نکنید. گفتم پس بزارید من ببرمتون درمانگاه اما اون مخالفت می کرد. بلاخره گفتم پس اجازه بدید من واسه تون خرید بکنم و بعدش رفتم و خریداشو واسش کردم. تو اون لحظه اصلاً به فکر سکس یا چیز دیگه ای نبودم فقط به فکر این بودم تا بتونم به این دختره کمک کنم. بیرون رفتم و همه چیزهائی را که می خواست واسش خریدم و یه پماد موضعی هم واسه پاش گرفتم. همه چیزهائی را که خریده بودم به اون دادم و بعد به اتاق خودم اومدم. سه روز بعد بود که تلفن زنگ زد وقتی گوشی را برداشتم یه خانمی بود که اول نشناختم اما بعداً فهمیدم که بتول خوشگل خودمه که می خواد از من تشکری کند. تشکر کامران خان بابت اونروز واقعاً لطف کردید. نمی دونم چطوری لطف شما را جبران کنم. منم جواب دادم خواهش می کنم بتول خانم وظیفه ام بود و شروع کردم در مورد وضعیت پاش سؤال کردن که اونم جواب داد حالا دیگه بهتر شده است. و بعدش هم خداحافظی کردیم و تیلفون قطع شد. فردای همان روز بتول باز هم به من زنگ زد و گفت که واسه تشکری می خواد یه چیزی به من هدیه بده اما من رد کردم ولی چون اون اصرار می کرد باالاجبار قبول کردم. اون یه پیراهن مردانه خیلی قشنگ به من هدیه داد و من هم که اینو یه بهانه خوبی واسه شروع ارتباط خودم با اون میدیدم بلافاصله واسش یه سری وسایل آرایش با یه مانتو هدیه دادم. حالا دیگه متوجه شدم که اون نگاهاش به من تغییر کرده و بیشتر با من راحت بود. یه روز نزدیکای ظهر نشسته بودم که واسه من یک بشقاب زرشک پلو خیلی خوشمزه آورد و منم واسه اینکه بتونم بیشتر توجه اونو جلب کنم واسش یه روسری خوشگل گرفتم و با بشقاب خالی واسش فرستادم و بدین ترتیب دوستی پنهانی من و اون بیشتر و بیشتر شد تا اینکه یه روز خبر اومد که رحیم به جرم حمل سی دی های غیر مجاز دستگیر شده است. کسی خونه نبود و من به بتول زنگ زدم تا باهاش همدردی کنم اما اون بر عکس خیلی خوشحال بود و از من خواست که برم بالا تا باهاش صحبت کنم.وقتی رفتم بالا همه چی واسم یه جوری دیگه ای معلوم شد حتی بتول هم اون دختر همیشگی نبود. چادرو که اصلاً گذاشته بود کنار و فقط با یه دامن تقریباً دراز و یک تاپ تنگ با یه روسری آبی اومد و پهلوم نشست. کامران خان چائی یا شربت؟ چی دوست دارید واسه تون بیارم. منم گفتم: شربت لطفاً و بعدش رفت طرف آشپزخانه تا واسه من شربت بیاره، وای خدای من چه کون خوش تراشی و چه اندامی زیبائی داشت، حتی راه رفتنش فرق کرده بود و وقتی راه میرفت انگار که کونش داشت آدامس می جوید. وقتی شربت واسه من می آورد اون سینه های قشنگش مثل دو انار که من به خوردن خودشان دعوت می کردند جلوه می کرد. چشاش مثل یه آمپول شهوت شدیدی را به من تزریق می کرد. کیرم حالا دیگه کاملاً قد علم کرده بود و می خواست در این فضای شهوانی خودنمائی کند. بتول اومد و کنار من نشست و شربتی را که آورده بود به من تعارف کرد. بعد خودش شروع کرد به صحبت در مورد اینکه چقدر از دستگیری شوهرش خوشحاله و می خواهد اون تا ابد تو زندان باقی بموند، و اینکه تا وقتی دوست خوبی مثل شما دارم نگران هیچ چیزی نیستم. من وقتی صحبت های اونو شنیدم دیگه کم کم مطمئن می شدم که اون می خواد امروز من باهاش سکس داشته باشم اما نمی خواستم عجولانه کار کنم. واسه همین کمی تعارف تیکه پاره کردم که آره من همه جوره در خدمت شما هستم اما شوهر یه چیز دیگه است و آدم می تونه شب و روز به اون مثل یک تکیه گاه امید داشته باشد. این<br />
حرف را که زدم یهو بتول شروع کرد به گریه و می گفت کامران خان کدوم تکیه گاه اون واسه من مثل یه چوبی بوده که همیشه تو سر من خورده ، تو این چند ماهی که با اون بودم همش منو اذیت می کرد. من یه لحظه تصمیم گرفتم تا بهش نزدیک تر بشم دست بتول گرفتم و اونو به طرف خود کشیدم، اونم انگار که منتظر همین بود خودشو انداخت تو بغل من و هق هق کنان گریه می کرد. من کمی تو بغلم فشارش دادم و سعی می کردم تا پشت شانه هاشو بمالم تا کمی آرومش کنم غافل از اینکه نیروی شهوانی عجیب لب های منو بصورت و لب های اون نزدیک کرده بود. هنوز چند ثانیه نگذشته بود که منو و اون لب های همدیگرو با اشتیاقی عجیب می خوردیم. تقریباً ده دقیقه ای با سرعت سپری شد و من لب های دریائی اونو می خوردم و حال دیگه سعی می کردم روسری آبی و تاپشو از تنش در آورم. یک ساعت طول کشید تا تمام لباس هاشو از تنش در آورم و اونم لباس های منو از تنم در آورد. نمی دونستیم داریم چکار می کنیم مثل دو کشتی گیری بودیم که سعی می کردند بر همدیگر غالب شوند. من با اشتیاق مصروف بوسیدن تمام بدن اون بودم، حتی بوی عرق که از بدنش بر می خواست واسه من مثل عطر بود که هیچ دختر شهری نمی توانست از مغازه بخرد. کم کم به طرف کوسش می رفتم تا زبانم را که مثل آدم لب تشنه ای له له می زد سیراب کنم. با دو دستم پاهاشو باز گرفتم و با زبونم چند باری کوسشو لیس زدم. خیس خیس شده بود. مزه شور پیش آب کوسش مثل چاشنی بود که دهان تشنه منو تشنه تر می کرد. آروم با زبونم چوچوله شو پیدا کردم و با دندونم اونو به طرف بیرون کشیدم وبعد مثل یک آدم قحطی زده با لبام نگهش داشتم و شروع کردم به مکیدن اون مثل بچه ای که سینه مادرو می مکد. اونقدر کوسشو خوردم و با زبونم داخل کوسشو ماساژ دادم که برای یه لحظه احساس کردم لرزهای به تنش اومده و آب کوسش که قبلاً مثل یه مایه لزج بود الان بیشتر شده بود که این از ارضاء شدن اون بشارت میداد. بعد رفتم به طرف سینه های خوشگلش و اونارو با زبونم نوازش می کردم در حالیکه با دستم کیرمو به کوسش میمالیدم. بعد از چند دقیقه که حسابی سینه هاشو خوردم آروم کیرمو تو کوسش که حسابی خیس شده بود هل دادم. کوسش شده بود مثل یه کوره آتش داغ داغ&#8230;. اما به نحو عجیبی تنگ بود. احساس می کردم که کیرم داره مثل یه مار پوست از تنش جدا میشه. بعد شروع کردم به تلمبه زدن داخل کوسش.. پاهاشو بالا آوردم رو سینم و کیرمو تو کسش جلو و عقب می کردم. صدای شالپ شولوپ خایه هام که حسابی خیس شده بود و به کون اون که از آب کوسش خیس شده بود می خورد منو حسابی حشری تر و حشری تر می کرد. بعد از 10 دقیقه گاییدن بتول به این صورت کیرمو از کوسش در آوردم و پاهای بتول را گرفتم از بتول خواستم که دستشو بندازه دور گردن من و رو هوا بلندش کردم. کیرمو گزاشتم در کوسش و با یه فشار کوچولو دوباره داخل کوسش هول دادم. کوسش حسابی خیس شده بود. بعد شروع کردم به بالا و پائین کردن اون رو کیرم که صدای برخورد کوسش با کیرم و رفتن کیرم تا ته تو کسش به من لذتی میداد که هرگز نمی تونم فراموش کنم. هر دفعه که اونو با فشار رو کیرم پائین می آوردم احساس می کردم که کیرم داره به سقف کوسش برخورد می کند. و اونم در این جریان سه چهار بار پی هم در حالی که فریاد می زد آره کامران آره منو جر بده پارم کن و کیرتو تا ته بزن تو کوسم ارضا شد. من با خوردن لبش سعی می کردم مانع سر و صدای زیاد اون بشم اما اونم با ناخن هاش نه تنها من بغل کرده بود و بلکه حسابی با ناخن هاش رو شونه ها و پشت منو خراش می داد که لذت همراه با درد زیادی را در درون من بوجود می آورد.بعد از مدتی که بدین منوال گذشت با شدت تمام آب کیرمو تو کوسش خالی کردم و بعدش بی حال اونو از رو کیرم پائین آوردم. اما بتول هنوز بعد از چندین دفعه ارضاء شدن انرژی فوق العاده ای داشت. اومد به طرف من و شروع به خوردن کیر من کرد. کاری که اصلاً از اون منحیث یه دختر روستائی انتظار نداشتم. ( اما بعداً خودش به من گفت چون با شوهرش زیاد سکس نداشته فلم های پورنو که شوهرش می آورده خونه دزدکی نگاه می کرده و واسه همین اینکارا رو بلد بوده).بعد چهار پنج دقیقه کیرم دوباره حسابی شق کرد. منم به بتول جون گفتم حالا که کیرمو از خواب بلند کردی منم اینبار کون تو جر میدم. بتول را کشیدم تو بغلم و شروع کردم با آب کوسش کونش مالش دادن &#8230; بعد با یه انگشت آروم آروم داخل سوراخ کونشو باز کردم. اما حسابی بیچاره دردش اومد. کمی کرم زدم در کونش و دوباره انگشتمو تو کونش کردم اینبار گویا درد کمتری واسش داشت بعدش آروم شروع کردم به ماساژ دادن داخل کونش &#8230; یواش یواش یه انگشت دیگرو هم داخل کردم و کونشو حسابی مالش دادم. بعد کمی کرم گرفتم مالیدم سر کیرم و ازش خواستم که قمبل بگیرد. وای چه کپلائی داشت. سفت مثل دو توپ بسکتبال&#8230;. کیرمو گذاشتم در کونش و بعدا شروع کردم با کیرمو رو سوراخ کونش مالیدن و اروم اروم کیرمو داخل کونش کردم. وقتی سرکیرم داخل سوراخ کونش شد یه تکون خورد و کمی آخ کرد. منم کمی بیشتر فشار دادم که یهو شروع کردن به خود پیچیدن&#8230;. فهمیدم داره خیلی درد می کشه واسه همین یه چند لحظه کیرمو همونجا نگه داشتم. بعد آروم شروع کردم به فشار بیشتر و بعد با یه فشار کیرمو تا ته تو کونش چپوندم. جیغ کوتاهی کشید که نشون میداد درد شدید برای اون داشته، واسه همین باز کیرمو همونجا نگه داشتم و بعد آروم آروم شروع کردم به تلمبه زدن&#8230;. کم کم صدای دردآلود بتول تبدیل به جیغ های همراه با یک لرزش شهوانی در صداش می شد. سرعت تلمبه هامو تو کونش زیاد کردم و کیرمو محکم تو کونش می کوبید<br />
م. بتول جیغ های شدید می زد و با دستش قالی رو محکم چنگ می زد. بعد از یه نیم ساعت تلمبه زدن تو کون بتول احساس کردم که یه چیزی می خواد تو کیرم منفجر بشه &#8230;. واسه همین کیرم از کونش در آوردم و آب کیرمو رو کمرش خالی کردم. دیگه حسابی هر دومون بی حال شده بودیم. بعد این هر دو مون با خجالت به همدیگه نگاه می کردیم. مات این بودیم که چرا اینکارو کردیم. من لباس هامو جمع کردم و بدون اینکه با هم صحبت کنیم من به اتاق خودم رفتم.عصر همان روز پدر و مادر رحیم که از موضوع پسرشون آگاه شده بودند از روستا برگشتند و من فکر کردم دیگه هیچ موقع بتول را نخواهم دید. اما دو شب از این واقعه گذشته بود که یه شب ساعت 2 وقتی داشتم چت می کردم یهو صدای درو شنیدم. فکر کردم حتماً گربه ای چیزی هست اما وقتی اومدم بیرون بتول خودشو انداخت تو اتاق من و بدون هیچ حرفی شروع کردیم به بوسیدن همدیگه من با تمام وجود اونو در اغوش گرفته بودم و باز هم &#8230;..اونشب بتول تا ساعت 4 صبح با من بود و الان بعد از 5 سال اگرچه من دیگه در اون خونه نیستم و الان یه خونه واسه خودم دارم اما رابطه من و بتول ادامه دارد. &#8230;..</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%da%af%d8%b1%d9%88%d9%87%db%8c-%d9%88-%d8%b3%d9%87-%d9%86%d9%81%d8%b1%d9%87-%d8%af%d8%a7%d8%ba-%d8%a8%d8%a7-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%87%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177461</post-id>	</item>
		<item>
		<title>با جون و دل کس میده و دل بکنش رو حسابی با قیافه وحشیش  شاد  میکنه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%a8%d8%a7-%d8%ac%d9%88%d9%86-%d9%88-%d8%af%d9%84-%da%a9%d8%b3-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87-%d9%88-%d8%af%d9%84-%d8%a8%da%a9%d9%86%d8%b4-%d8%b1%d9%88-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d9%82/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%a8%d8%a7-%d8%ac%d9%88%d9%86-%d9%88-%d8%af%d9%84-%da%a9%d8%b3-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87-%d9%88-%d8%af%d9%84-%d8%a8%da%a9%d9%86%d8%b4-%d8%b1%d9%88-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d9%82/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 01 Oct 2019 08:01:10 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آرامشی]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقایی]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[ازونجا]]></category>
		<category><![CDATA[ازینجا]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اشکالی]]></category>
		<category><![CDATA[اضطراب]]></category>
		<category><![CDATA[اطمینان]]></category>
		<category><![CDATA[اعتقاد]]></category>
		<category><![CDATA[اعتماد]]></category>
		<category><![CDATA[افسانه]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[امتحانا]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اینبار]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینکار]]></category>
		<category><![CDATA[اینکارو]]></category>
		<category><![CDATA[بازوهاش]]></category>
		<category><![CDATA[باشهاونم]]></category>
		<category><![CDATA[باشهمنم]]></category>
		<category><![CDATA[بالاتر]]></category>
		<category><![CDATA[باوجود]]></category>
		<category><![CDATA[بدبختی]]></category>
		<category><![CDATA[براحتی]]></category>
		<category><![CDATA[برداره]]></category>
		<category><![CDATA[برگردیم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتره]]></category>
		<category><![CDATA[بعدیمون]]></category>
		<category><![CDATA[بگیریم]]></category>
		<category><![CDATA[بگیمنم]]></category>
		<category><![CDATA[بلاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بهرحال]]></category>
		<category><![CDATA[بودآروم‬]]></category>
		<category><![CDATA[بوداون]]></category>
		<category><![CDATA[بودبعد]]></category>
		<category><![CDATA[بودبهم]]></category>
		<category><![CDATA[بودچند]]></category>
		<category><![CDATA[بودداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[بودراستش]]></category>
		<category><![CDATA[بودمنم]]></category>
		<category><![CDATA[بینمون]]></category>
		<category><![CDATA[پایینتر]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پشیمون]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهادش]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهادی]]></category>
		<category><![CDATA[پیشونیم]]></category>
		<category><![CDATA[تابحال]]></category>
		<category><![CDATA[تصمیمی]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تکرارش]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوندم]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات]]></category>
		<category><![CDATA[خاطراتش]]></category>
		<category><![CDATA[خجالتی]]></category>
		<category><![CDATA[خندمون]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدو]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خونهبه]]></category>
		<category><![CDATA[داداشم]]></category>
		<category><![CDATA[دارماز]]></category>
		<category><![CDATA[داستانم]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاهی]]></category>
		<category><![CDATA[دعوامون]]></category>
		<category><![CDATA[دفترچه]]></category>
		<category><![CDATA[دندوناش]]></category>
		<category><![CDATA[دندونم]]></category>
		<category><![CDATA[دنیایی]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستای]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[رنگارنگ]]></category>
		<category><![CDATA[رویایی]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیه]]></category>
		<category><![CDATA[سریعتر]]></category>
		<category><![CDATA[سنگینیش]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[صمیمیم]]></category>
		<category><![CDATA[طولانی]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقانه]]></category>
		<category><![CDATA[علاقمند]]></category>
		<category><![CDATA[فشارشون]]></category>
		<category><![CDATA[فهموندم]]></category>
		<category><![CDATA[کادویی]]></category>
		<category><![CDATA[کامران]]></category>
		<category><![CDATA[کاناپه]]></category>
		<category><![CDATA[کردمگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[کردمنم]]></category>
		<category><![CDATA[کردمیکم]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدنم]]></category>
		<category><![CDATA[کنماونم]]></category>
		<category><![CDATA[کنماین]]></category>
		<category><![CDATA[کنهولی]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکترم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمبا]]></category>
		<category><![CDATA[مالیده]]></category>
		<category><![CDATA[مخالفت]]></category>
		<category><![CDATA[مسائلی]]></category>
		<category><![CDATA[مشکلات]]></category>
		<category><![CDATA[مطمئنم]]></category>
		<category><![CDATA[معمولی]]></category>
		<category><![CDATA[منظورم]]></category>
		<category><![CDATA[موضوعی]]></category>
		<category><![CDATA[میترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونست]]></category>
		<category><![CDATA[میتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میدونست]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونی]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میرسید]]></category>
		<category><![CDATA[میرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میزاره]]></category>
		<category><![CDATA[میشدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میشنیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردن]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میمونه]]></category>
		<category><![CDATA[میوفتاد]]></category>
		<category><![CDATA[ناخواسته]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتش]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[نگاهمون]]></category>
		<category><![CDATA[نگرانی]]></category>
		<category><![CDATA[نگرفته]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونین]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوام]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکرد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیومد]]></category>
		<category><![CDATA[نیومده]]></category>
		<category><![CDATA[‫هرچقدر]]></category>
		<category><![CDATA[هردومون]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[هیچکدوم]]></category>
		<category><![CDATA[وقتایی]]></category>
		<category><![CDATA[وقتتون]]></category>
		<category><![CDATA[یادتون]]></category>
		<category><![CDATA[یادگاری]]></category>
		<category><![CDATA[یادمون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[دیگه رو دوست داشته باشننسبت فیلم سکسی به سنم طبیعی بود خیلی ها مثل من فکر میکردن توی اون سناوایل ورود به جوونیم بود و دنیایی رنگارنگ سکسی و افسانه ای واسه خودم ساخته بودمالبته شاه کس نه دیگه در اون حد که منتظر شاهزاده ای با اسب سفید باشمواسه کنکور و کونی پیش دانشگاهی [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>دیگه رو دوست داشته باشننسبت فیلم سکسی به سنم طبیعی بود خیلی ها</h2>
<p>مثل من فکر میکردن توی اون سناوایل ورود به جوونیم بود و دنیایی رنگارنگ سکسی و افسانه ای واسه خودم ساخته</p>
<h3>بودمالبته شاه کس نه دیگه در اون حد که منتظر شاهزاده ای</h3>
<p>با اسب سفید باشمواسه کنکور و کونی پیش دانشگاهی خودم رو آماده میکردم و اصلا به تفریح یا رابطه ای با</p>
<h4>کسی جنده فکر نمیکردمخیلی دوست داشتم جایی مثل شهید بهشتی یا</h4>
<p>دانشگاه تهران قبول بشم که بتونم پستون پز بدم کلا دوست داشتم توی چشم باشمامتحانات ترم اول پیش دانشگاهی شروع شده</p>
<h5>بودن که کوس یکی از دوستای صمیمیم بهم گفت فردا بعد</h5>
<p>از امتحان با پارتنرش قرار داره چون نمیخواد زیاد باهاش باشه منم برم که به هوای من زود برگردیم و به امتحان سکس داستان بعدیمون لطمه ای</p>
<h6>نخورهمنم قبول کردم هرچند خوشم نمیومد ازین روابط ایران سکس بنظرم آدم</h6>
<p>گه با هرکسی بخواد واسه تفریح باشه مثل پیچی میمونه که از بس با آچار دستکاریش کردن هرز بشه و بی فایده بشهکه البته گاهی باعث میشد مسخرم کنن گاهی هم کسایی مثل مادر پدرم بهم اطمینان داشته باشنبعد از امتحان منتظر الهه شدم که بریم سر قرارش کلی به خودم فحش دادم که چرا قبول کردم ولیبا این فکر که واسه دوستم دوستی کردم ذوق زده میشدممن کلا مثبت تر از الهه بودم واسه همین یکمی میترسیدم که اتفاقی نیوفتهتاحالا کنار پسری راه نرفته بودم حتی از اینکه مردم نگاهمون کنن و چه فکری کنن هم میترسیدمتوی همین فکرا بودم که الهه اومد و خلاصه با کلی فکر و خیال و اضطراب و دعا و صلوات و&#8230;رسیدیم سر قراربی افش بدک نبود کلا من زیاد به ظاهر پسرا گیر نمیدم چون اونا بیشتر باید مرد باشن تا خوشگلخوشگلی بیشتر واسه زن مهمه تا مرد واسه همین ازش بدم نیومدالبته اونم زشت نبود متوسط رو به بالا بود مثل پدرامپدرام کسی بود که من عاشقش شدم البته شایدم عشق نبود دوست داشتن زیاد بوداون روز گذشت و بعد از امتحانا الهه بهم گفتشادی کامران یه دوستی داره که روش نشده باتو صحبت کنه از اون خواسته تا به من بگه و منم به تو بگم تا نظرت رو بگیمنم با بی میلی گفتم نمیخواد این قدر پیغام پسغام بدین تو که میدونی من به فکر این رابطه ها نیستم(البته نه اینکه نخوام ولی دوست داشتم رویایی باشه رابطم با کسی باشم که تا آخر باهم بمونیم)الهه هم چیزی نگفت و یک هفته ای گذشت تا یه روز خود پدرام رو چندتا کوچه بالاتر از دبیرستانمون دیدمپسر خوبی بنظر میومد تقریبا معمولی بودسبک نبود و من واقعا ازینجور پسرا خوشم میومد چون بنظرم کسایی که توی سن 18 تا 24-5 سنگین و با وقار باشن مردای بزرگینگفت که از بی اف الهه مخالفت من رو شنیده و الانم واسه تکرارش نیومده فقط میخواد یه یادگاری بهم بده تا کدورتی پیش نیومده باشهمنم یکمی مخالفت کردم که کدورتی نبوده فقط من خودم نمیخوام با کسی باشم بهرحال اونقدر اصرار کرد تا یه جعبه کادویی که دستش بود رو گرفتمبا هزارجور بدبختی کادورو تا اتاقم رسوندمهیجان داشتم که بدونم چیه توشیه دفترچه خاطرات بود و یه ساعت مچیدفترچه خاطراتش هر صفحش یه نقاشی بود هیچ نوشته ای بجز 2 سطر توی آخرش نداشتاون 2 سطر هم نوشته بود دلیل اینکه این رو به من داده این بوده کهخیلی اونهارو دوست داشته و چون ممکنه با پیشنهادش من رو ناراحت کرده باشه خواسته چیزی که دوست داره رو بهم بدهچند روز به اینکه بلاخره آشناییتی باید باشه تا عشق شکل بگیره فکر کردم و چون از پدرام خوشم اومده بود دلم مفزم و تمام طرز فکرام رو راضی کرد که با پدرام دوست بشمچون نمیخواستم سبک بشم جلوی پدرام؛با الهه مشورت کردم که چجوری به پیشنهادی که قبلا نه گفتم بله بگمالهه خیلی واردتر بود و ازم پرسید منظورم پدرامهبا من من و خجالت گفتم آرهاونم خندیدو گفت نترس بامندو سه روز بعد پدرام بهم زنگ زدو چون خیلی طولانی میشه داستانم خلاصش میکنمخلاصه خیلی به هم علاقمند شدیمیکسال ویک ماهی باهم بودیم تا رسیدیم به عید نوروزتوی این مدت اصلا رابطه ی سکسی نداشتیمولی بهم خیلی نزدیک بودیم و گاهی من از اتفاقایی که واسه بدنم میوفتاد هم براش میگفتممثلا اگه حمام میرفتم و عطردهنده سیب یا چیز دیگه ای استفاده میکردم براش میگفتم و ناز میکردمالبته تمامش حالت عاشقانه داشت مثل عاشق و معشوقی که همه چیز همدیگه رو میپرستنگاهی هم دعوامون میشد و قهر میکردیم ولی چون از روی بچگی من بود خودمم پشیمون میشدم و اونم سعی میکرد ببخشتممنم وقتایی که آشتی کنون داشتیم خیلی به خودم میرسیدم و چون دیگه مطمئن شده بودیم برای همدیگه ایم ازش خجالتی نمیکشیدماونقدر علاقمند شده بودیم به هم که دیگه مطمئن بودم هیچ کس دیگه ای جای اون رو برام نمیگیرهعیدها پدر مادر من میرن مشهد و من و برادر کوچیکترم خونه تنها میمونیمانقدر بهم اعتماد داشتن مادر پدرم که هیچ نگرانی از هیچ نظر نداشتنچون تنها دخترم خیلی از کارای خونه رو یاد گرفته بودم البته بیشتر خودم رو واسه زندگی با پدرام آماده میکردمبرای همین مادرم مطمئن بود از خونه وقتی جایی میخواست برههفتم عید داداشم رو بردم خونه عموم تا با پسرعموهام بازی کنه خودمم برای کنکور آماده میشدم و برگشتم خونهبه پدرام گفتم تنهام و اون هم اومد پیشمخیلی شده بود که تنها بودیم پیش هم ولی مسئله شهوتی ای بینمون پیش نیومده بودبرام خیلی ارزشمند بود که باوجود اینکه اون یکسال فقط از من بزرگتره خود خودم رو دوست داره نه این مسائل رو مثل خیلی هاوقتی اومد پیشم کلی از زندگیه آیندمون و برنامه هامون حرف زدیمکلی شوخی و ایناهم کردیمهمیشه وقتی تنها بودیم من دراز میکشیدم و اون بالا سرم میشست عاشق این بود با موهام بازی کنهتکرار یکی از فیلما رو میدیدم که احساس کردم پدرام داره نگام میکنهچشام رو به بالا چرخوندم و منم نگاهش کردمگفتم چیه سوسک رومه؟گفت نه دوستت دارمپیشونیم رو بوس کرد و دوباره به فیلم نگاه کردمنم خیلی دوست داشتم بوسش کنمواقعا دوست داشتم لب هم رو ببوسیمولی با این وجود خجالت میکشیدم که بگم بهشاز اینکه شاید فکر بدی بکنه دوست هم نداشتم سبک جلوه بدمبرای همین رفتم آشپزخونه که توی اون جو نباشمکه بخاطر استرس و اضطرابی که بهم وارد شده بود یکم نفس کشیدنم به مشکل خوردمن سابقه تنگی نفس دارماز صدای سرفه هام پدرام سریع اومد و چون این رو میدونست پیشونیم رو مالش داد بغلم کرد تا ببرتم روی کاناپه حالم بهتر شده بودزیاد سخت نگرفته بودبهم نگاه کردو با نگرانی پرسید خوبی؟منم سرم رو تکون دادم و دستم رو دور گردنش انداختمبعد از یکسال بنظرم این کارا اشکالی نداشت و خیلی برام قشنگ بودداشتیم به کاناپه نزدیک میشدیم دوست نداشتم بزارتم پایینچسبیده بودم بهشبا خنده گفت دیوونه کم وزن نداریامنم گفتم 50 کیلوام یه کیسه برنج از من سنگینتره نکنه پس فرداهم میخوای من کسیه برنجارو خریدارو بیارم خونه؟نیشخند زدو گفت نه گلماینبار آروم لپم رو بوس کردمنم بوسش کردم ولی خیلی نزدیک به لبش بودیه حسی بهم میگفت لبش رو بوس کن تا بفهمه چقدر دوستش داریبلاخره لبش رو توی همون حالت بوس کردمیکم شوکه شد وقتی گذاشتتم روی کاناپه نشت جلوم و اینبار هردومون سفت همیدگه رو چسبیدیملباسام سکسی نبود چون اصلا بهش فکر نمیکردمتاپ و شلوار جیناون هم تی شرت تنش بودبازوهام رو محکم گرفته بودهردومون سرخ شده بودیم هیچکدوم دوست نداشتیم قطع بشه بوسمونتقریبا داشتیم لب میگرفتیم ولی با کلی خراب کارییا من با دندونم لبش رو گاز میگرفتم یا اون زیاد فشار میداد و من دردم میگرفتهمین باعث شد خندمون بگیرهبعد که خندمون قطع شد حالت مکرر بودن داشتیم که ادامه بدیم با نهتصمیم گرفتم که این کار رو تا آخر برسونیمدوباره کشیدمش سمت خودم گفتماونقدر تمرین کنیم یاد بگیریم باشه؟اونم گفت باشهلبامون رو بهم چسبوندیماصلا بلد نبودم چیکار کنماونم نسبتا بلد بود نمیدونستم چقدر باید تمرین کنیم ولی حس خوبی بودمزه ای نداشت ولی حس خوبی بودآروم سنگینیش رو روم انداخترون پاش بین رونای پام بودراستش ازونجا به بعد حس ترس داشتمازینکه شهوت باعث نشه خیلی پیش بریمخواستم جداش کنم و بلند بشم ولی قبل از اینکه تصمیمی بگیرم دستش رو روی سینم گذاشتحس آرامشی داشت که منصرف کردلبش از روی لبم روی گردنم پایین رفتدستاش بین سینه هام و روی شکمم حرکت میکردناونقدر داغ شده بودیم که نمیتونستیم از هم جدا بشیمچند دقیقه ای لباش رو روی گردنم حرکت داد و با دستش با سینه هام بازی کرد تا سرش و بالا اوردو به تاپم نگاهی کرد و پرسید؟در بیارمش؟منم هیچی نگفتم هم میترسیدم هم حس خوبی بودسکوتم باعث شد تا کارش رو بکنهلباسش رو در آورد و تاپ منو هم آروم از پایین به بالا هول میدادهر جایی از شکم که لخت میشد رو بوس میکردقلبم میزد و شکمم بالا پایین میشد تابحال این حس رو اینجوری نداشتمهرچند که بعضی وقتا به این که این کارو با پدرام بکنم توی ذهنم فکر میکردم ولی اینجوری فرق داشتکامل تاپم رو در آورد و دستش رو پشت کمرم بردزیپ سوتینم رو باز کرد و قبل از اینکه سوتینم رو برداره باز ازم لب گرفت و شکمم رو مالش داددهنش رو بین سینه هام آورد و با دندوناش سوتینم رو برداشتخیلی دقت کرد که گوشتم رو گاز نگیرهبیشتر ازینجا به بعد حس خجالت داشتم نمیدونستم قراره چی پیش بیاد ولی شهوت بهم شجاعت داده بودلباش رو دور سینه هام حرکت میدادبا دستاش فشارشون میداددور نوک سینه هام حس سرما ایجاد شده بودچند بار بین دندوناش گرفت و کشید به سمت بالابخاطر دردی که داشت با آخ بهش فهموندم که اینکارو نکنه ولی خوشش اومده بودمنم دردش رو تحمل میکردم اونقدر زیاد نبود که ناراحتش کنمآخ های آرومی میگفتم تا همش سکوت بینمون نباشهمیخواستم حواسم پرت بشهازبین سینه هام لیس میزد تا به نافم میرسید و با انگشت شصت و اشارش نوک سینه هام رو میگرفتخواست پایینتر بره که یه لحظه شهوت از سرم پریداضطراب داشتم ازینکار برای همین بازوهاش رو گرفتم و گفتم آماده نیستملباش رو بوسیدماونم لبام رو بوس کرد ولی خیلی مضطرب بودکاملا معلوم بود که فشار زیادی روشهبهم گفت شادی یه موضوعی هست باید..خیلی مکرر حرف میزدازش پرسیدم بگو عزیزم ولی راجح به اون کار نباشه من میترسمگفت نه خودشم نمیخواد تا قبل ازدواج این کارو کنیم ولی الان تحریکهاولین باری بود بهم میگفتیم تحریکیممن نمیدونستم چیکار باید بکنیم که این حس بره و اون کار رو هم نکرده باشیمبهش گفتم من دوستت دارم ولی چیکار کنیمروم دراز کشید ازم خواست چشمام رو ببندمباز میترسیدم که اتفاقی نیفته از شهوتم کم شده بود ولی بهش اعتماد داشتمخودش رو روم تکون میدادآلتش به شلوارش فشار آورده بود و منم یکمی میتونستم حس کنم چون تقریبا روی شکمم مالیده میشدصدای نفساش رو میشنیدم میدونستم لذت میبره منم برای اینکه لذتش کم نشه گردنش رو بوس میکردمحرکاتش روی شکمم سریعتر شده بودشلوارش اذیتم میکرد ولی اونم باید برای اینکه وضع بدتر نشه اینکار رو میکرد برای همین تحمل میکردمچند دقیقه ای این کار رو کرد و بی حرکت افتاد روممن ارضا نشده بودم ولی همونقدر لذت برام بس بودبعد از اون ماجرا راحت تر باهم بودیمسکس اصلی رو هم چند ماه بعد انجام دادیمولی الان شش ماهه که دیگه باهم نیستیممن بخاطر مشکلات ژنتیکی نمیتونم باهاش ازدواج کنماین رابطه کم خیلی رومون تاثیر داشت واقعا عاشق هم شدیم ناخواستهدلیل اینکه این هارو بهتون گفتم این نبود که تحریک بشینفقط واقعا هواستون باشه که هرچقدر هم عاشق باشینهمیشه مسائلی هست که دردسر ساز بشهرابطه سکس اصلا مثل بعضی حرفا که میشنوین نیستحتی اگه خیلی هم ازاد فکر کنین ناخواسته تاثیر میزاره روتونو شما براحتی نمیتونین هم آغوشی با کسی رو از یادتون ببرین چون اصلا آسون نیستشما شخصی ترین چیزتون یعنی بدنتون رو با کسی سهیم میشینمن عاشق پدرامم و نمیخوام ازدواج کنم ولی شاید اگه با اون رابطه نداشتم اون الان فکرش مشغول نبود و از جداییمونضرری نمیکرد و میتونست فراموشم کنهولی الان مطمئنم تا آخر عمر هردومون اون لحظه ها یادمون میمونهببخشید اگه وقتتون هدر رفت.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%a8%d8%a7-%d8%ac%d9%88%d9%86-%d9%88-%d8%af%d9%84-%da%a9%d8%b3-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87-%d9%88-%d8%af%d9%84-%d8%a8%da%a9%d9%86%d8%b4-%d8%b1%d9%88-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d9%82/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176518</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مامان بلون عاشق کرده شدنه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d8%b4%d8%af%d9%86%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d8%b4%d8%af%d9%86%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 19 Sep 2019 01:02:54 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آپارتمان]]></category>
		<category><![CDATA[اختیارم]]></category>
		<category><![CDATA[استقبال]]></category>
		<category><![CDATA[اعتمادش]]></category>
		<category><![CDATA[افتادن]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[اونطرف]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینطور]]></category>
		<category><![CDATA[اینکارو]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابیم]]></category>
		<category><![CDATA[بدترین]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برداره]]></category>
		<category><![CDATA[بلوند]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بیچاره]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پیراهنش]]></category>
		<category><![CDATA[تعارفش]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تلویزیون]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[جانانه]]></category>
		<category><![CDATA[‫جاهامونو]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[جوابمو]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چندسال]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولشو]]></category>
		<category><![CDATA[خوابگاهشون]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خوردمشون]]></category>
		<category><![CDATA[خوردمو]]></category>
		<category><![CDATA[خوردنشون]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتنی]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجویی]]></category>
		<category><![CDATA[دانشکده]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دراورد]]></category>
		<category><![CDATA[دربیار]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دوستای]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندم]]></category>
		<category><![CDATA[روابطمون]]></category>
		<category><![CDATA[سرعتشو]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[سنگینی]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینش]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شهرهای]]></category>
		<category><![CDATA[شهریور]]></category>
		<category><![CDATA[شهوانی]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتر]]></category>
		<category><![CDATA[کامران]]></category>
		<category><![CDATA[کلیدشو]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکتره]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکه]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتمش]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گردنشو]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسام]]></category>
		<category><![CDATA[لیسانس]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مادر]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مامان]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوشو]]></category>
		<category><![CDATA[ماهرانه]]></category>
		<category><![CDATA[مخلفات]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[معمولی]]></category>
		<category><![CDATA[موهامو]]></category>
		<category><![CDATA[میترکیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونن]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میخونم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونی]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میزدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکرده]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میلف]]></category>
		<category><![CDATA[نامردی]]></category>
		<category><![CDATA[نتونست]]></category>
		<category><![CDATA[نداشته]]></category>
		<category><![CDATA[نرسیده]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکه]]></category>
		<category><![CDATA[نشوندم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخورم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیداد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیومد]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگرو]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[ورزشکاری]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/thumb-nss.xhcdn.com/a/tcLSQAju5JqfEFg6kI0XUA/009/635/590/1280x720.10.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="مامان بلون عاشق کرده شدنه" title="مامان بلون عاشق کرده شدنه" decoding="async" fetchpriority="high" /></p>اتفاق افتاد رو براتون تعریف فیلم سکسی کنم. قد و وزنم هم 180 و 80 . با یه قیافه معمولی و بدن تقریبا ورزشکاری . کیرم هم سکسی 20 سانته. من بچه یکی از شهرهای شاه کس استان زنجان هستم. اما الان تبریز درس میخونم و ترم 4 فوق لیسانس هستم. من کونی یه دختر [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/thumb-nss.xhcdn.com/a/tcLSQAju5JqfEFg6kI0XUA/009/635/590/1280x720.10.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="مامان بلون عاشق کرده شدنه" title="مامان بلون عاشق کرده شدنه" decoding="async" /></p><h2>اتفاق افتاد رو براتون تعریف فیلم سکسی کنم. قد و وزنم هم 180</h2>
<p>و 80 . با یه قیافه معمولی و بدن تقریبا ورزشکاری . کیرم هم سکسی 20 سانته. من بچه یکی از</p>
<h3>شهرهای شاه کس استان زنجان هستم. اما الان تبریز درس میخونم و</h3>
<p>ترم 4 فوق لیسانس هستم. من کونی یه دختر عمو دارم به اسم سولماز. که 4 سال از من کوچیکتره. من</p>
<h4>از جنده بچگی خیلی دوسش داشتم و باهاش هم خیلی صمیمی</h4>
<p>بودم یه دختر واقعا خوشگل و پستون دوست داشتنی. سولماز دختر خیلی درس خونی بود و دندان پزشکی قبول شد. چون</p>
<h5>خونه ما کوس نزدیکه دانشگاه اونا بود خیلی میدیدمش و چند</h5>
<p>بار تا دم در خونمون هم رفته بودم باهاش اما چون خونه درهم برهم بود تعارفش نکرده بودم بیاد تو. اصلا هم سکس داستان تو نخ سکس</p>
<h6>باهاش نبودم. ولی شدیدا دوسش داشتم. اولین باری ایران سکس که اومد</h6>
<p>خونه ما اینطور شد که ساعت 8 به بعد رسیده بود خوابگاهشون و راش نداده بودن. به من زنگ زد منم گفتم بیاد. دوست دخترم هر روز خونه ما تلپ بود اما از شانس من 1 هفته ی بود که بهم زده بودیم. اومد خونه و منم کلی ازش استقبال کردم. براش شام آماده کردم و میوه خریدم و مخلفات که تو این چندسال دانشجویی اینطور به خودم نرسیده بودم. شب قرار شد بخوابیم گفتم که خونمون کوچیکه و با میز کامپیوتر و میز تحریر و کمد لباسام و میز تلویزیون کلا 3 نفر به زور میتونن اونجا بخوابند. جاهامونو به فاصله 1 متر از هم انداخته بودیم و خوابیدیم . چون شعله بخاری زیاد بود دیدم شب پیراهنش رو درآورد. صبح روم یه سنگینی احساس کردم و از خواب بیدار شدم دیدم سولماز پاش رو انداخنه روی من. البته از بچگی عادت داشت شبا اصلا راحت نمی خوابید و هی غلت میخورد.منم باید میرفتم سر کار ( یادم رفت بگم 5شنبه جمعه ها کلاس دارم بقیه روزا تو یه شرکت مشغولم) پاشو بلند کردم بذارم اونطرف ، از خواب بیدار شد . یه لحظه ترسید ولی دید که من کاملا بی احساس عمل کردم ترسش رفع شد. بعد از اون روز چون اعتمادش به من بیشتر شده بود هفته ای دوبار میومد پیشم. منم باهاش صمیمی تر شده بودم و موقع اومدن و رفتن همدیگرو بوس میکردیم. البته بگم اون موقع هم اصلا به سکس فکر نمیکردیم مثل خواهر و برادر بودیم. تا اینکه یه روز با دوستام که رفته بودیم بیرون سولماز به من زنگ زد که میاد خونه ما. منم گفتم تو برو خونه من شب میام. بهش کلید داده بودم و حتی بعضی از کتابهاشو خونه من گذاشته بود. خلاصه با بچه ها رفتیم بیرون و 3 نفری یه عرق سگی 1.5 لیتری خوردیم. من جنبم تو عرق خوردن زیاده اما لامصب نمیدونم چی بود که هممونو کله پا کرد. به زور خودمو رسوندم خونه دیدم سولماز جونم شام آماده کرده . گفتم نمیخورم و نشستم یه گوشه اصلا حالم دست خودم نبود. یه لحظه دیدم خم شد از زمین یه چیزی برداره چشم به کونش افتاد. تا حالا اصلا به اون دید نگاش نمیکردم. اما دیگه اصلا تو خودم نبودم. رفتم در رو قفل کردم .رفتم از پشت چسبوندم بهش . گفت چیکار میکنی که زدمش زمین و شلوارش رو به زور از تنش در آوردم داشت گریه میکرد اما من اصلا توجهی نمیکردم. همه بدنشو مثل حیوون میخوردم. اونم فقط گریه میکرد. شرتشو هم به زور در آوردم یه کسی جلوم سبز شد مثل هلو. خواهش میکرد التماس میکرد کامران اینکارو نکن . ولی من یه تف سر کیرم زدمو کردم تو کونش. سرش که رفت تو جیغ زد ولی من جلوی دهنشو گرفتم و تا ته کردم توش. ضجه میزد ولی من تند تند تلنبه میزدم تا اینکه آبم اومد همینطور روش دراز کشیدم . بیچاره فقط داشت گریه میکرد. یه لحظه به خودم اومدم دیدم صبح شده و من لخت روی سولماز دراز کشیده بودم. تازه یدم افتاد شب چه غلطی کرده بودم. سولماز بیچاره هم تو اون وضعیت خوابیده بود کنارم. بلند شدم هی تو سر خودم میزدم که ای خدا این چه کاری بود که من کردم. فکر کنم یه ساعتی بود که نشسته بودم و هیچ کاری نمیکردم. بغض گلومو گرفته بود و نمی تونستم گریه کنم. دیدم سولماز از خواب بیدار شد بهش سلام دادم جوابمو نداد. رفت لباساشو پوشید خواست بره ولی در قفل بود. خواست با کلیدش بازش کنه کلیدشو گرفتم. بهش گفتم غلط کردم اختیارم دست خودم نبود. گفت بیخود بیا درو باز کن من برم. منم خواهش کردم بمون برات توضیح میدم. گفت چی رو توضیح میدی؟ مثل وحشی ها گرفتی منو کردی حالا میگی من توضیح میدم. رفتم دستشو گرفتم نشوندم کنارم . بهش گفتم ببین سولماز عزیزم من اصلا به دید سکس بهت نگاه نمی کردم و نمی کنم اما دیشب اختیارم دست خودم نبود . دیدم زد زیر گریه . گفت میدونی چقدر دوست داشتم اما با این کارت باعث شدی من ازت متنفر بشم. گفتم تو رو خدا ، تو رو روح پدرت این دفعه رو ببخش دیگه تکرار نمیشه. اونم بعد از کلی اصرار من قبول کرد که این کارم به خاطر مستی بود و قول داد از من کینه نداشته باشه. گفت کلیدو بده میخوام برم. منم بلند شدمو یه بوس از لپش کردمو کلیدشو دادم بهش. تقریبا یه هفته به تماس های من جواب نمیداد. بعد از یه هفته رفتم جلوی دانشکدشون . وقتی منو از دور دید خواست بره اونطرف که جلوشو گرفتم. بهش گفتم مگه بهم قول نداده بودی ازم کینه نداشته باشی. اونم گفت ازم کینه ای نداره ولی نمیخواد زیاد طرف من بپلکه. شب باز بهش زنگ زدم جواب نداد. باز فرداش صبح کارمو زمین زدم رفتم جلوی در دانشکده شون. وقتی اومد و منو دید گفت تو بازم اومدی . گفتم سولماز وقتی تو رو نمی بینم خوابم نمی بره. آخرش راضی شد به تلفنام جواب بده. یه هفته تمام به نظرم 50 تومن فقط شارژ گرفتم باهاش حرف زدم. کم کم روابطمون عادی شد . مثلا با هم میرفتبم می گشتیم و قدم میزدیم. تا اینکه یه روز عصر ساعت 5 بهم زنگ زد گفت شب میاد خونه ما. منم رفتم کلی وسایل برای شام آماده کردم و میوه خریدم . ساعت 8 بود رسید خونه ما. اومد تو خواستم طبق عادت روشو ببوسم که آورد لبشو گذاشت رو لبم. باورم نمی شد. یه لحظه مات موندم. دیدم دستشو دور گردنم قفل کرد و شروع به خوردن لبام کرد. منم چون خواستم لذت ببره شروع به خوردن لباش کردم. 2 3 دقیقه ای از هم لب گرفتیم . دستشو انداخت تی شرتم رو درآورد. بعد شلوارم رو. دیدم که کار اینجوری پیش میره گذاشتمش رو میز تحریر. شروع کردم لباشو خوردن. بعد اومدم پایین تر گردنشو خوردم. تو اوج لذت بود. مانتوشو در آوردم. دیدم یه تاپ قرمز خوشگل با یه شلوار تنگ پوشیده . تاپشو کندم. سوتین نبسته بود. دو تا سینه خوشگل گرد افتادن جلوم. منم شروع کردم به خوردنشون اون هم گفت گلم همش مال توئه بخور. یه 5 دقیقه ای خوردمشون و بعد شلوارشو به سختی کشیدم پایین. شرتش با سوتینش ست بود. از روی شرت شروع به لیسیدن کسش کردم. صداش تا اسمون میرفت. شرتش رو درآوردم. پاهاشو از هم جدا کردم شروع به لیسیدن کسش کردم. با زبونم چوچولشو فشار میدادم. اونقدر کوسشو لیسیدم دیدم یه لحظه موهامو کشید و یه جیغی زد و ارضا شد. آبش ریخت تو دهنم. گفتم تو ارضا شدی پس من چی؟ گفت بسپارش به من. شلوارمو از تنم دراورد. از روی شرت کیرمو لیس میزد . منم چون یه آدمه دیر انزال هستم و به خاطر همون دیروز دکتر بودم داشتم میترکیدم ولی آبم هنوز نمیومد. شرتمو دراورد و شروع به ساک زدن کرد. خیلی ماهرانه این کارو انجام میداد. بعد ها ازش شنیدم یه هفته با خیار تمرین میکرده قبل اون روز. بعد از چند دقیقه گفتم دارم میام اونم سرعتشو بیشتر کرد و همه آبم رو ریختم دهنش. نامردی نکرد و همشو قورت داد. بعدش شروع به لب گرفتن کردیم که دیدم یه کرم از کیفش در آورد. منم کار خودمو فهمیدم کرمو از دستش گرفتم . اول یکمی با زیونم ک.نشو لیس زدم بعدش کرم رو مالیدم. یکمی دیگه برام ساک زد تا کیرم راست شد . یواش یواش کردم تو کونش. معلوم بود خیلی درد داشت اما حال میکرد. بعد از اینکه کیرم کامل رفت توش شروع به تلنبه زدن کردم . 20 دقیقه تو چند حالت مختلف کردمش. گفتم آبم میاد. گفت دربیار بریز رو سینه هام. منم همش رو ریختم رو سینه هاش . دیدم خواست با زبونش لیس بزنه ولی نتونست. من خودم سینه هاش رو خوردمو یه لب جانانه ازش گرفتم. بعد از اون اتفاق هفته ای 3 یا 4 بار باهمیم و میگردیم. اما هر هفته 5 شنبه ها سکس داریم. این ترم هم درسم تموم میشه و با وامی که گرفتم و کمک بابام یه آپارتمان رو پیش خرید کردم. اگه خدا بخواد شهریور سولماز جونم رو عقد میکنم.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d8%b4%d8%af%d9%86%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://thumb-nss.xhcdn.com/a/tcLSQAju5JqfEFg6kI0XUA/009/635/590/1280x720.10.jpg" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2496</post-id>	</item>
		<item>
		<title>کثافات کاری های من با خواهر و مادرم</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%a9%d8%ab%d8%a7%d9%81%d8%a7%d8%aa-%da%a9%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%85%d9%86-%d8%a8%d8%a7-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%d8%b1-%d9%88-%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1%d9%85/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%a9%d8%ab%d8%a7%d9%81%d8%a7%d8%aa-%da%a9%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%85%d9%86-%d8%a8%d8%a7-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%d8%b1-%d9%88-%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1%d9%85/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 12 Sep 2019 08:38:31 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آپارتمانش]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقا]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[‫ازدواجش]]></category>
		<category><![CDATA[استراحت]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[اینجاست]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[باسناشو]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پانزده]]></category>
		<category><![CDATA[پایینش]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تعارفم]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[چیزایی]]></category>
		<category><![CDATA[خانوادش]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خودتون]]></category>
		<category><![CDATA[خوردمو]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[خونوادش]]></category>
		<category><![CDATA[درباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوتایی]]></category>
		<category><![CDATA[دوستمو]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندی]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[فرستادم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کامران]]></category>
		<category><![CDATA[کردیمش]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدمو]]></category>
		<category><![CDATA[گاییدم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گوشیتو]]></category>
		<category><![CDATA[موهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[میترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میچرخوند]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواسته]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونی]]></category>
		<category><![CDATA[میدونید]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میکنیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میلرزه]]></category>
		<category><![CDATA[میمونم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نبودیم]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکتر]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوای]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نیاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[هیچوقت]]></category>
		<category><![CDATA[وایساد]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[42 سالمه اونا رو کم فیلم سکسی و بیش چن سالی کمتر از خودم می دونم از لحاظ سنی . من ازدواج نکردم چون راستش عشق و سکسی این چیزا سرم نمیشه اگه کس و شاه کس کونی گیرم اومده کردم و مابقی هم جلق می زنم . البته کردن من از کونی سه سال [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>42 سالمه اونا رو کم فیلم سکسی و بیش چن سالی کمتر از</h2>
<p>خودم می دونم از لحاظ سنی . من ازدواج نکردم چون راستش عشق و سکسی این چیزا سرم نمیشه اگه کس</p>
<h3>و شاه کس کونی گیرم اومده کردم و مابقی هم جلق می</h3>
<p>زنم . البته کردن من از کونی سه سال قبل تا حالا همش سه نفری شده. یعنی هر سه مون با</p>
<h4>هم جنده میریم جنس و میگاییم و حسابی هم کیف داره</h4>
<p>. گاهی دو تا رو سه پستون تایی میگاییم . من فقط یه بار یک پسر رو گاییدم که درسته لذت</p>
<h5>داشت ولی کوس از خودم بدم اومد. خلاصه هر وقت خبری</h5>
<p>از جنس کون و کس میشد کامران و سعید خبرم می کردن . یه بار من و کامران تو محل کار بودیم سکس داستان که کامران یه</p>
<h6>چیزایی درباره ی سعید گفت گفت که از ایران سکس ازدواجش راضی</h6>
<p>نیست و کارشو داره به طلاق میکشه . گفتم والله ازدواج هم شد کار همون بهتر . کامران گفت تو مهریش گیر کرده . گفتم چقدره . زیاد بود و دلم واسه سعید سوخت . گفتم اگه بشه باید بهش کمک کنی . کامران هم همین نظر رو داشت . یا باید کاری میکردیم طلاق نگیرن یا اینکه راضی کنیم زنه رو که از مهریه بگذره خلاصه سر ظهر که بر میگشتیم هر سه سوار پیکان کامران بودیم که کامران سر حرف رو باز کرد . من هم کلی حرف زدم ولی سعید فقط سیگار میکشید و حتی موقع پیاده شدن خداحافظی هم نکرد . به کامران گفتم ناراحت شد ؟ گفت نه . گفتم منو رسوندی برگرد ازش خبر بیار . کاری دست خودش نده . شب سعید بهم زنگ زد و با لحن غمگینی گفت باهام کار داره . بعد اصرار کرد که کامران نباشه . گفتم باشه . قرار گذاشتیم تو یه جای پرت . سعید گفت گوشیتو بده بهش دادم . خواهش کرد و گفت میخوام جدی حرف بزنم .یه موضوعیه که داره منو میکشه . فقط به تو میگم . هر چی نظرته بگو وگرنه ازت ناراحت میشم . گفتم : چاکرتم سعید بگو چی شده . سعید یه نخ سیگار تعارفم کرد . خودم فندک داشتم . گفت : در مورد زنمه . گفتم میدونم . طلاق ؟ دوستش داری . که سعید سرشو بلند کرد گفت دوست داشتن چیه ؟ کاش هیچوقت ازدواج نمیکردم . گفتم پس موضوع مهریه اس . گفن آره . و با سر هم تایید کرد . ولی ادامه داد : فقط این نیست لطیف جون . نگاهی بهم کرد و دیگه ساکت شد . گفتم موضوع حتما بچه است . زنت بارداره ؟ باز هم گفت نه . موضوع این نیست . از سر جایش بلند شد و کمی راه رفت .تردید داشت که من بگه یا نه . بعد نشست گفت . زنم میگه اگه مهریه نمیدی یه کار دیگه برام بکن میمونم پیشت . گفتم یه کار دیگه؟ سعید صوتشو نزدیکتر کرد و دیدم لب پایینش داره میلرزه . گفت که میگه سکس جمعی میخواد لطیف . سکس جمعی . میدونی یعنی چی . واوندم . خیلی جا خورده بودم . گفتم این چه حرفیه ؟ گفت : به هیچکس نگفتم ولی به تو میگم . چی میگی ؟ من که مهریشو ندارم . گفتم مهریشو جور کن بره لامصب . ما کمکت میکنیم . یه عددی گفت که فهمیدم اگر ده نفر هم باشیم جور نمیشه . خلاصه نمی دونستم چی بگم گفتم یه چند روزی صبر کن . باشه . گفتم مطمئن باش راه حلی هست . شب خیلی فکر کردم و با خودم گفتم من که زن سعید رو ندیدم تا حالا . برم باهاش حرف بزنم . زن سعید هم حتما خانوادش با خبر بشن نمیزارن این اتفاق بیفته . پس میشه به اونا خبر داد . حتی بهشون گفت که چی خواسته . صبح به سعید گفتم. سعید چمهاش باد کرده بود . گفت : وقتی با من ازدواج کرده خونوادش راضی نبودن و بعدش دیگه سراغی هم ازش نگرفتن . گفتم میخوام باهاش حرف بزنم . اتفاقا همون روز عصر کامران گفت که یه جنس خوب پیدا کرده میخواد بیارتش خونه من . گفتم بیارش ولی به سعید نگو پکره . اوونشب دوتایی یه زن تقریبا سیاه رو کردیم . با اینک سیاه بود ولی خوب بلد بود کس بده وقتی کیرم تو کسش بود بدنشو میچرخود و خیلی حال می داد . همه آبم رو خورد و فقط پانزده تومن گرفت . شب دیر وقت سعید زنگ زد گفت بیا خونمون و حرف بزن باهاش . گفت خودم نباشم بهتره . میرم تو اتاق . پیکان کامران رو برداشت و به آدرس سعید رفتم. سعید در ر باز کرد و من و به زنش که زهرا اسمش بود معرفی کرد . بعد خودش رفت تو اتاق . نشستیم و زهرا خانم گفت لطیف هستین نه ؟ گفتم چاکریم . کمی حرف زدم یعنی داشتم روع میکردم که دیدم اومد طرفم و دست کرد رو شلوارم کیرمو گرفت . که جا خوردمو و به طرف اتاق یله کردم بعد گفتم این چه کاریه زهرا خانم . گفت مگه سعید نگفت چی میخوام ؟ بعد دیگه لالمونی گرفتم . گفت . خب مگه نمیخوای کمکش کنی . کی از دوست سعید جون بهتر . فقط باید سه تاتون با هم منو بکنین . چند شب کافیه . بعدش تموم . حله ؟ خلاصه از فردا من هم پکر بودم و هم تردید داشتم .هی یاد لحظه ای می افتادم که کیرمو گرفت . بدنش م بوی خوبی می داد. حالا فهمیدم چرا سعید اینقدر ناراحت بود . زنش که خوشگل بود حتما به خودش کس نمیداده و تا حالا همینو میخواسته. سکس دسته جمعی . شب که شد فورا یه فیلم سوپر دسته جمعی نگاه کردم . کم کم قلبم داشت میتپید و اونشب چند بار جلق زدم . منتظر سعید بودم که چراغ سبز بده. بالاخره سعید دوباره منو کشند به جای پرتی گفت زنم راست میگه . اگه قبول کنی تا زنده ام مدیونتم . گفتم چی میگی پسر من بیام زن دوستمو &#8230; گفت آره . این چیزیه که خودم می خوام . به کامران هم گفت و یک شب به آپارتمانش رفتیم . زهرا خانم خودشو آماده کرده بود . سعید رفت تو آشپزخونه من طاقت نیاوردم و تو هال چند لب ازش گرفت که دیدم کامرن تعجب زده اونم دوباره کیر شق کردمو گرفت .وقتی رفتیم تو اتاق زهرا مثل یه فرماند دستور لخت شدن رو داد مثل یه مراسم مذهبی همه چیز آروم پیش می رفت . اول کیر کامران رو خوب خورد و ساک زد . بعد کیر منو و بعد سعید . حالا هر سه شق کرده بودیم . یه گرم هم گذاشت رو میز عسل گفت نرمم کنید و دیگه خودتون میدونید یالله . لخت شده بود من دهنم آب افتاده بود . ولی از عجله میترسیدم سعید ناراحت بشه . زهرا گفت شرو ع کنید دیگه . کونشو داده بود بالا م شزوع کردم باسناشو بوسیدم ماچ که می دادم صدای خوبی میداد . کامران کیر شو داد تو دهن زهرا بود . سعید نشست بود و سینه اشو مشت کیکرد . زهرا گفت سوراخ کونمو بلیس لطیف ون یه جوری گفت که حسابی سوراخشو لس زدم . بعد کیرمو گذاشتم در کونش . دیگه شعید یادم نبود . کرم هم زدم و فرستادم داخل . زهرا گت اول بازی کن با سوراخ کونم بعد بده تو ولی م طاقت نداتو و هی فشار میددم که زهرا هم میرفت لوتر . دو طرف کن برگشو گرفتم و فشار دادم که تا نصف رفت .یه آخ بلند گفتم و تو همون محیط وچک شروع به آمد و شد کردم . دلم میخواست یه زن دیگه بود حالا خایه امو میخورد . اینطوری خیلی حال میده . دو برابر . کیرم تا ته رفت و خایم چسید به کونش .کامران کیرشو بیرون آورده بود میخواست جلق بزنه . بعد کامران اومد پشت زهرا وایساد ولی من داشتم میکردم . کامران گفت میخوا کسشو بنم . . سعید گفت طوری باید بگاییش که دلم خنک شه زهرا آخ اوخ کنان گفت آره همینو میخوا . بعد کامران خوابید و کیرشو فرستادم تو کسش . دوباره از کون کردمش . می ترسیدم آبم زود بیاد بعضی وقتا کیرمو استراحت میدادم که کونشو میچرخوند حال میداد . سعید گفت زود باش لطیف. هوس کردم از کون بکنمش . زهرا خیلی داد میزد و هی میگفت بکنین. بیشتر . به سعید اشاره کردم کیرشو بده براش ساک بزنه بعد بیاد . تلمبه زدم شلپشلپ صدا می داد . بعد داد بلندی کشیدمو و آبو تا آخر ریخم تو کونش . آبم از سوراخ کونش کم کم میزد بیرون . سست شدم دراز کشیدم. کامران عرق کرده بود و تند تند می کرد . بعد سعید اومد جای منو گرفتو کرد . خلاصه اونشب حسابی کردیمش . ولی زهرا راضی نبود و گفت ارضا نشده . من کمی آجیل خوردم و از کس کردمش . ارضاش کردم و ابمو ریختم رو شکمش . هر هفته یه بار می کردیمشو اگر سه نفری نبودیم راضی نمی شد . چند هفت بعد دیدم سعید خوشحال به نظر می رسه. به کامران گفته بود اتفاقا از این کار ظاهرا خودشم خیلی کیف میکنه و از اون به بعد دمغ نبود . زهرا خانم هم گاهی زنگ میزد و دوباره همه چیو مرور میکرد . اینکه چطور کونو گاییدم و چطور کسشو تلمبه زدم یا موهاشو از پشت کشیدم و از پشت گوشی با کسش بازی میکرد و ارضا میشد . به من هم حال می داد . تا اینکه یه کیس خوب و توپ پیدا کردم . دیگه به سعید و کامران نگفتم . هر چی بود اونا زن داشتن . این کیس از زهرا ماهر تر بود و مهمش اینجاست که خواهر رئیسمون بود و تازه طلاق گرفته بود .</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%a9%d8%ab%d8%a7%d9%81%d8%a7%d8%aa-%da%a9%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%85%d9%86-%d8%a8%d8%a7-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%d8%b1-%d9%88-%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2584</post-id>	</item>
		<item>
		<title>سکس تری سام مادر و دختر با دوست پسر خوش شانس</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%aa%d8%b1%db%8c-%d8%b3%d8%a7%d9%85-%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1-%d9%88-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d9%be%d8%b3%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d8%b4-%d8%b4/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%aa%d8%b1%db%8c-%d8%b3%d8%a7%d9%85-%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1-%d9%88-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d9%be%d8%b3%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d8%b4-%d8%b4/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 11 Sep 2019 05:40:19 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اصراریه]]></category>
		<category><![CDATA[امیدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[انداختیم]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[اوناهم]]></category>
		<category><![CDATA[اونجایی]]></category>
		<category><![CDATA[ایستادیم]]></category>
		<category><![CDATA[اینجور]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بچسبیم]]></category>
		<category><![CDATA[بدبختا]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برامون]]></category>
		<category><![CDATA[برقرار]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بگذریم]]></category>
		<category><![CDATA[بلاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بیابون]]></category>
		<category><![CDATA[بیارین]]></category>
		<category><![CDATA[بیغیرتی]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[تاریکه]]></category>
		<category><![CDATA[تاریکی]]></category>
		<category><![CDATA[ترسناک]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تکراری]]></category>
		<category><![CDATA[جلوشون]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیدم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[حرفاست]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدن]]></category>
		<category><![CDATA[خوابگاه]]></category>
		<category><![CDATA[خوابونده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستی]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[داداشت]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجو]]></category>
		<category><![CDATA[دستشون]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالشون]]></category>
		<category><![CDATA[دوستای]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[ریختیم]]></category>
		<category><![CDATA[زیبایی]]></category>
		<category><![CDATA[سکسمون]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[ضربدری]]></category>
		<category><![CDATA[فامیلی]]></category>
		<category><![CDATA[کارمون]]></category>
		<category><![CDATA[کارمونو]]></category>
		<category><![CDATA[کامران]]></category>
		<category><![CDATA[کونشون]]></category>
		<category><![CDATA[کوهنوردی]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامونو]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوش]]></category>
		<category><![CDATA[مستعار]]></category>
		<category><![CDATA[میاوردن]]></category>
		<category><![CDATA[میبینن]]></category>
		<category><![CDATA[میترسیم]]></category>
		<category><![CDATA[میچسبوندم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکنیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگذره]]></category>
		<category><![CDATA[میگردم]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[میمالم]]></category>
		<category><![CDATA[میماله]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میمونه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکرد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردن]]></category>
		<category><![CDATA[نمیومد]]></category>
		<category><![CDATA[همونطور]]></category>
		<category><![CDATA[همینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[وایستا]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[دانشجو دوست شدم و اولین فیلم سکسی سکسمون هم با یکم اعمال زور انجام شد .توی این داستان از اسم مستعار استفاده می کنم. من کامران و سکسی دوست دخترم هم مینا . بعد از شاه کس مدتها سکس توی خونه به این نتیجه رسیدیم که سکس تکراری و مسخره ی شده کونی من همیشه [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>دانشجو دوست شدم و اولین فیلم سکسی سکسمون هم با یکم اعمال زور</h2>
<p>انجام شد .توی این داستان از اسم مستعار استفاده می کنم. من کامران و سکسی دوست دخترم هم مینا . بعد</p>
<h3>از شاه کس مدتها سکس توی خونه به این نتیجه رسیدیم که</h3>
<p>سکس تکراری و مسخره ی شده کونی من همیشه دنبال سکس های جدید میگردم و معتقدم همه باید با هم سکس</p>
<h4>کنن جنده حتی سکس های فامیلی و ضربدری. بگذریم بهد از</h4>
<p>سکس هایی که داشتیم و برامون پستون تکراری شده بود تصمیم گرفتیم که یک کار متنوع بکنیم یکی از دوستای من</p>
<h5>خیلی بهم کوس اصرار میکرد براش یه دوست دختر پیدا کنم.</h5>
<p>از اونجایی که مینا یه دوست به اسم سارا داشت با اصرار کردن من به اون دختره و فشارهایی که مینا آورد سکس داستان اونا رو با</p>
<h6>هم دوست کردیم چند باری با اونا بیرون ایران سکس رفتیم دور</h6>
<p>زدیم و کم کم اونا با هم دوست شدن و ارتباط تلفنی برقرار کردن و با هم خیل لاو ریختن. یه سری به دوستم گفتم بیا اینا رو ببریم توی بیابون . یا تپه خارج شهر به بهانه کوهنوردی اونم گفت باشه بهش گفتم دلم میخواد سارا روت باز بشه و با هاش سکس کنی اوم گفت باشه. یه روز که بعد دانشگاشون رفتیم دنبالشون تقریبا هوا تاریک بود و اصرار کردیم که بریم خارج شهر. و به سختی اونا هم قبول کردن. من به امیر گفتم من که از سکس فضای باز خوشم میاد من زیدمو میکنم تو هم اگه خواستی بکن.من یه کاری میکنم سارا حشری بشه .اونجا که رسیدیم تاریک بود و ترسناک هر لحظه ممکن بود مامور ها بیان بلاخره تا بالای یه تپه رفتیم و من به مینا گفتم بیا بریم 10 متر اونور تر تا اونا راحت باشن بعد کنار مینا نشستم و ازش یه لب گرفتم بهش گفتم میخوام بزنم به در بیغیرتی یه جوری که اونا ببینتنمون اولش قبول نکرد گفت من جولوی سارا خجالت میکشم بهش اصرار کردم قبول نمیکرد گفتم دوست من امیر کونی تر از این حرفاست ببین دوستتو چه جوری بکنه قبول نمی کرد به نظر من وقتی همه خجالت میکشن یکی باید پررو باشه و جرقه سکس بزنه و از طرفی به امیر قول داده بودم مینا بکنم تا سارا هم راه بیاد .بلاخره بعد از کلی بحث اجازه داد دسنم ببرم توی مانتوش و سینه هاشو بمالم.همینطور میمالیدم و مینا داغ شد اونا هم متوجه شده بودن و کار داشت خوب پیش میرفت دیدم امیر سارا بقل کرده داره بوسش میکنه دیگه پرروتر شدم گفتم دکمه های مانتو تو باز کن سینه هات بنداز بیرون قبول نکردبه زور باز کردم هی میگفت ما که با هم تو خونه همه کار میکنیم چه اصراریه جلوی اینا .بهش گفتم این سکس تا ابد توی ذهنت میمونه بالاخره در آوردم و میمالیدم اصلن خوشش نمیومد میگفت میبینن من بهش میگفتم خره من می خوام اونا ببینن.بعد بلند شدم کیرم در آوردم گفتم بخور گفت این یکی اصلن و بعد رازی شد یکم بخوره امیر و سارا داشتن شاخ در میاوردن از کار من کم کم اونا هم یک راه اومدن تقریبن امیر هم داشت گردن اونو بوس می کرد داد زدم بهشون گفتم خوش میگذره اونا هم خندیدن گفتن به شما بیشتر کم کم کیرم راست شده بود گفتم مینا اگه همسرم هم بشی من دوست دارم زیبایی های تورو به یه پسر نشون بدم همیشه بهش میگفتم توی خونه جلوی داداشت سکسی بگرد سوتین نبند و دامن کتاه بپوش.و از اینکه تو رو زیر یه پسر خوشکل ببینم خیلی خوشحال میشم چون دوست دارم و دوست دارم و تمام لذتهای دنیا برای تو میخوام.مانتوشو در آوردم ساعت 8 شب بود باید کارمونو میکردیم تا اونا به خوابگاه برسن من هم شلوارمو داده بودم پایین و کونم بیرون بود چون سفید و خوش اندام هستم دوست داشتم مینا منو ببینه دست مینا رو گرفتم گفتم پاشو میخوام عشقمو امیر ببینه مینا یه کمر باریک داشت با یه کون نسبتن گوشتی پا شد بغلش کردم دکمه شلوارشو باز کردم داشت لبامو میخورد مست شده بود شلوار لیشو تا زانو کشیدم پایین و سینه هاشم از توی تاپش در آوردم گفتم رو به انا وایستا من میرم پشتت و کستو میمالم میخوام امیر و سارا ببینن یه نگاه به اونا انداختیم دیدم امی رفته روی سارا و بد بخت روی همون سنگای کوه خوابونده و و داره کیرشو از رو شلوار به سارا میماله خیلی حال میکردیم داد زدم بچه ها موافقین تو تاریکی لخت اون طرف کوه بریم پایین و لباسامونو همین جا بگذاریم اولش دخترا ترسیدن گفتن ما میترسیم تاریکه من و امیر لباسامونو کندیم و فقط با شرت و کفشای پامون جلوشون ایستادیم گفتیم شما ها هم در بیارین قبول نمیکردن گفتن ما رو ببرین خوابگاه . گفتیم اگه همکری نکنین ولتون میکنیم سگا بخورنتون واقعا کار خطر ناکی بود چون اونجا نزدیک شهر بود و پلیسا گشت میزدن اونا راض شدن و بعد از دعوا و اصرار ما لخت شدن تصمیم گرفتیم از قله تا پشت کوه لخت بدویم اونا هم با شرط و کرست و کفش شروع کردیم به دویدن و وسطای راه به امیر گفتم اینجا ترسناکه بی نقشه عملی کنیم بهشون گفتیم بیاین مثل ببچگیا قطار بازی کنیم هرکی به زید خودش از پشت بقل کنه اوناهم بدبختا قبول کردن همینجوری چسبیدم به مینا و امیر هم به سارا گفتم قطار 2 تایی که نمیشسرد هم بود تا حدودی رسیدیم به یه تخته سنگ بزگ از قد خودمون. گفتیم بچه ها خیلی سرده یکم اینجا به هم بچسبیم و 4 تایی قطار چسبیدیم به تخته سنگ دیگه زدیم به اوندرش و کیرامونو تو کونو عشقامون میمالیدیم سینه های سارا از پشت روی کمر من بود و من داشتم مینا میچسبوندم به سنگه کیرم تو کونش میکردم چند بار کردم و برگشتم از جولو سرا بقل کردم کیرم توی کوسش کردم امیر گفت زید مارو میکنی دستت درد نکنه نم بهش گفتم تو هم مینا رو بکن مینا شتکی شد ول قبول کرد یه سکس 4 تایی زدیمو با اینکه سارا از جلو بقل کرده بودم با انگشتم کس مینا میمالیدم و میگفتم عشقم بمال خودتو به امیر دوست دارم امیر هم همینطور بعد از اینکه کارمون تموم شد آب داشت میومد مینا و سارا از جلو تو بقل هم کردیم و آبمونو توی کونشون ریختیم واقعا سکس جالبیه به زن و شو هرا هم پیشنهاد میکنم اینجور سکسی داشته باشن که از دستشون میره.به نظر من همونطور که زن تو به شوهر اون حال میده زن اونم به تو حال میده. و این یه راز میمونه اگه کسی بخواد لو بده اول ابروی خودش و زنش میره.این داستان واقعی و کس و شعر نیست یکم بهش پرو بال دادم تا کیرا و کساتونو بمالین و خودتنو فرض کنین و لذت ببرین. اولین داستان سکسی که نوشتم.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%aa%d8%b1%db%8c-%d8%b3%d8%a7%d9%85-%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1-%d9%88-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d9%be%d8%b3%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d8%b4-%d8%b4/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2586</post-id>	</item>
		<item>
		<title>میلف  در آشپزخانه و کس داغ شده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%af%d8%b1-%d8%a2%d8%b4%d9%be%d8%b2%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%87-%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%ba-%d8%b4%d8%af%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%af%d8%b1-%d8%a2%d8%b4%d9%be%d8%b2%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%87-%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%ba-%d8%b4%d8%af%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 25 Aug 2019 07:06:50 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[:نميدونم]]></category>
		<category><![CDATA[آسمونها]]></category>
		<category><![CDATA[ارضاشد]]></category>
		<category><![CDATA[استخاره]]></category>
		<category><![CDATA[استراحت]]></category>
		<category><![CDATA[اشکالي]]></category>
		<category><![CDATA[افتتاح]]></category>
		<category><![CDATA[اميدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتش]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[اونارو]]></category>
		<category><![CDATA[اونطرف]]></category>
		<category><![CDATA[ايشالا]]></category>
		<category><![CDATA[اينجوري]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشيد]]></category>
		<category><![CDATA[بخوريم]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[براشون]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[تابستان]]></category>
		<category><![CDATA[تحريکم]]></category>
		<category><![CDATA[تقريبا]]></category>
		<category><![CDATA[تونستيم]]></category>
		<category><![CDATA[چارشاخ]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندم]]></category>
		<category><![CDATA[حالتون]]></category>
		<category><![CDATA[‫خرمشهر]]></category>
		<category><![CDATA[خنديدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلي]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[دارهگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[داشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[دستشويي]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستانم]]></category>
		<category><![CDATA[ديوونه]]></category>
		<category><![CDATA[راننده]]></category>
		<category><![CDATA[رسيديم]]></category>
		<category><![CDATA[زدگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[سلامتي]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخش]]></category>
		<category><![CDATA[شدهبعد]]></category>
		<category><![CDATA[عشقبازي]]></category>
		<category><![CDATA[فهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[کارامون]]></category>
		<category><![CDATA[کارشون]]></category>
		<category><![CDATA[کامپيوتر]]></category>
		<category><![CDATA[کامران]]></category>
		<category><![CDATA[کامرانم]]></category>
		<category><![CDATA[کردمگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[کفشهام]]></category>
		<category><![CDATA[کلاهکش]]></category>
		<category><![CDATA[کناونم]]></category>
		<category><![CDATA[کنهگفت]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[ليسيدن]]></category>
		<category><![CDATA[ماليدم]]></category>
		<category><![CDATA[معارفه]]></category>
		<category><![CDATA[ميتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميتونم]]></category>
		<category><![CDATA[ميتونه]]></category>
		<category><![CDATA[ميخنديد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[ميدوني]]></category>
		<category><![CDATA[ميرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميشديم]]></category>
		<category><![CDATA[ميکردم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتي]]></category>
		<category><![CDATA[نامردي]]></category>
		<category><![CDATA[نتونسته]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[نذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نشستيم]]></category>
		<category><![CDATA[نميخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نميدونيد]]></category>
		<category><![CDATA[نميرفت]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[همونطور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[نام آرش با هم شريک فیلم سکسی بوديم و کار کامپيوتر ميکرديم.اين آقا آرش ما از اون آدمهاي لانتوري اما بچه خوشگله.خلاصه يه روز گرم تابستان بود سکسی و 4 شنبه من در مغازه نشسته شاه کس بودم که آرش هم اومد يکم کارامون رو رله کرديم سرمون که خلوت شد آرش کونی گفت : [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>نام آرش با هم شريک فیلم سکسی بوديم و کار کامپيوتر ميکرديم.اين آقا</h2>
<p>آرش ما از اون آدمهاي لانتوري اما بچه خوشگله.خلاصه يه روز گرم تابستان بود سکسی و 4 شنبه من در مغازه</p>
<h3>نشسته شاه کس بودم که آرش هم اومد يکم کارامون رو رله</h3>
<p>کرديم سرمون که خلوت شد آرش کونی گفت : راستي کامي ديشب داشتم ميرفتم خونه سر راه 2 تا دختر سوار</p>
<h4>کردم جنده و با هاشون دوست شدم بعد شم بردم در</h4>
<p>خونشون تو فرمانيه پيادشون کردم. قرار پستون شده که زنگ بزنن. من هم به شوخي بر گشتم گفتم : بد بخت</p>
<h5>اسکولت کردن کوس فقط تو براشون جنبه يه راننده آژانس و</h5>
<p>داشتي عمرن زنگ نزنن. اونم شاکي شد. من خنديدم و گفتم شوخي کردم ايشالا زنگ ميزنن. فقط يادت باشه دوستش رو هم سکس داستان با من دوست</p>
<h6>کن.اونم گفت : حتما. اين تو فکر خودمم ایران سکس بود. خلاصه</h6>
<p>مشتري اومد و ديگه نتونستيم حرف بزنيم. حوالي ظهر بود که تلفن زنگ زد و من گوشيو برداشتم:بفرماييد.- سلام ببخشيد ميتونم با آرش صحبت کنم ؟- بله حتما شما ؟- من الهه دوستش هستم- گوشي چند لحظه( اونطرف گوشي يه صداي ناز و مسخ کننده شنيده ميشد عجب صداي نازي داشت يه مقدار هم با عشوه صحبت ميکرد )گوشيو دادم آرش و گفتم : کونده اين ديگه کيه؟گفت : نمي دونمخلاصه آرش شروع کرد صحبت کردن و من يه دفعه ديدم انگار به آرش دنيا رو دادن نيشش تا بنا گوشش باز شد. من قشنگ ميتونستم حس کنم که آرش حسابي خر کيف شده.بعد از حدود نيم ساعت تلفن رو قطع کرد و يه بيلخ اساسي به من نشون داد. گفت ديدي زنگ زد؟گفتم خوب زد که زد چه فايده ؟گفت: ديوونه برا فردا شب باهاش قرار گذاشتم. تو هم بايد بياي.گفتم: من براي چي. بيام سر خر شم.گفت: با دوستش مياد ديگه. اسمش سميراس. تقريبا 2 سال هم از تو کوچيکتره.منم کلي ذوق کردم و گفتم ايول.اونروز گذشت و قرار شد اگر بشه وقتي رفتيم سر قرار اونارو ببريم دفتر باباي آرش و اگر تونستيم يه حالي بکنيم.5 شنبه بعد از ظهر مغازه رو بستيم رفتيم در خونه آرش اينا.با هزار زحمت کليد دفتر رو از باباش گرفته بود و بالاخره سرو کلش با 2 تا قوطي ويسکي و کليدها پيدا شدسوار شديم و رفتيم سر قرار ميدان توحيد. ما که رسيديم دختره هم داشت از يه آژانس پياده ميشد.آرش گفت: داش کامي نگاه کن ببين چي تور کردم.گفتم: پس اون يکي کجاس ؟ گفت : نمي دونم. دختره اومد تو ماشين و بعد از معارفه آرش پرسيد پس سميرا کجاس ؟گفت که مهمون داشتن و نتونسته بيادمنم که حسابي خورد تو برجکم با زبون مطربي به آرش گفتم: پس من ميرم خونه شما هم بريد به عشق و حالتون برسيد.آرش گفت : لوس نشو ميريم يه مشروبي ميخوريم بعد برو گفتم: باشه فقط چون نمي خوام ضد حال بزنم ميام. رفتيم سمت دفتر باباي آرش. اونجا که رسيديم من رفتم يه کم خرت و پرت خريد مو رفتم تو دفتر.ديدم نشستن پهلوي هم و دارن حرف ميزنن.خلاصه نشستيم و بساط و پهن کرديم.تو حال خودم بودم که با صداي آرش به خودم اومدم. کامران چته حالا که چيزي نشده دفعه بعد سميرا هم مياد با هم جمع ميشيم حالا يه چند تا سلامتي آس بده حال کنيم منم که کونم سوخته بود پيکم رو گرفتم دستم و گفتم : ميخوريم به سلامتي ديوار که هر مرد و نامردي روش ميشاشه پيکمو که رفتم بالا يه دفعه به خودم اومدم ديدم الهه ترکيده از خنده آنقدر قشنگ ميخنديد که من و آرش هم با خنده هاي اون خند يد يم خلاصه يواش يواش داشتيم داغ ميشديم که الهه به آرش گفت : ميتونم يه نخ گرس بزنم من که چارشاخ بريدم يه نگاهي به آرش کردم ديدم اونم بدش نمياد و جواب مثبت داد من که اصلا از اين چيزا خوشم نمياد و فقط سيگار ميکشم خلاصه يه سيگار برداشت و شروع کرد درست کردن و با هم شروع کردن کام زدن يه دفعه الهه رو به من کردو تعارف زد!يه نگاه بهش کردم که آرش زرد کرد واي به حال دختره آرش سريع توضيح داد که من اهل اين چيزا نيستم و فقط با مشروب و سيگار حال ميکنم.خلاصه بعد ازمدتي قرار شد که من برم و به آرش هم يه نگاهي کردم و تو دلم گفتم کوفتت بشه!خداحافظي کردم و اومدم تو حال شرکت گفتم يه دستشويي برم بعد برم از دستشويي که اومدم بيرون ديدم در اتاق بستس صداي آرش رو شنيدم ميگفت بشين کامي بره برات برنامه دارم من هم يه آن يه فکري زد به سرم تا جلو در شرکت رفتم و در و بازو بسته کردم کفشهام رو هم از پام در آوردم گذاشتم کنار تو اون لحظه فقط فکرم اين بود ببينم ارش ميتونه کاري کنه يا نه ؟ رفتم از سوراخ کليد تو اتاق و ديد زدم ديدم دارن با هم عشقبازي ميکنن يه مدتي که گذشت ديدم الهه کير آرشو از جاش کشيد بيرون و شروع کرد به ساک زدن از صداي آرش ميشد فهميد که الهه خانم تو کارشون استادن يواش يواش آرش شروع به لخت کردن الهه کردو شروع کرد به ليسيدن تمام بدن الهه از مغز سر تا کف پا. بعد رفت سراغ اون کس خوشگلي که بهتون ميگم از کجا خوشگليش رو ديدمجفتشون حسابي حشري شده بودن يه دفعه الهه گفت : آرش کير ميخوامآرش هم گفت : کجات بزارم ؟گفت بزار تو کسمآرش گفت مگه اوپني ؟الهه با سر جواب داد آره.آرش هم که اينگار تو کونش عروسي بود( اگر انگشتش ميکردم شايد داماد کور ميشد )سريع پوزيشنش رو درست کرد و مشغول حال دادن به کير خودشو کس الهه شدتو اين حين منم که حسابي حشري شده بودم يه فکر بکر کردم سريع ليدوکائيني که تدارک ديده بودم رو ماليدم به کيرم و داشتم استخاره ميکردم که برم تو يا نه.از يه طرف الهه خيلي کس بود و نميشد ازش گذشت از يه طرف هم با آرش دوست بودم نميخواستم ضد حال بزنمتو 2 راهي بودم که صداي آرش رو شنيدم ديدم که ارضا شده و داره سعي ميکنه الهه رو هم با دست ارضا کنهزدم دنده خريت و در و باز کردم و رفتم توجفتشون تا منو ديدن کپ کردن منم که زده بودم رو دنده پر رو بازي و ديگه راه برگشت هم نداشتم رفتم سمت الهه و آرش رو کشيدم اينورگفتم من ارضاش ميکنم شما زحمت نکشخلاصه يکم با سرو سينه الهه ور رفتم تا از اين جو حاکم بياد بيرون آرش هم پاشد از اتاق رفت بيرون و جو يکم آروم شدرو کردم به الهه و گفتم : اگر اشکالي داره ميتونم برمگلوش رو صاف کردو گفت : نميدونم( البته اگر ميگفت اشکال داره بازم ميکردمش ) خلاصه شروع کردم به عشقبازي و ليسيدنش داشت دوباره به اون حالت قبلش بر ميگشت و دو باره حشري شده بود ديدم دستش اومد سمت کيرم و شروع کرد با هاش بازي کردنگفتم : ميخوريش ؟با سر جواب داد آرهکيرم رو بردم جلو دهنشاونم شروع کرد به ساک زدنجاي همتون خالي لا مصب چه قدر حرفه اي اين کارو ميکرد يه کم که گذشت خوابوندمش و خودم رفتم روش پاهاشو باز کرد و من هم اروم اروم سر کيرم رو روانه کسش کردم وقتي به آخرش رسيدم ديدم داره نگام ميکنه گفتم : چيه ؟ بزرگه ؟گفت آره از براي آرش هم بزرگترهگفتم حال ميکني ؟گفت : خيليگفتم : قشنگ پرت کرده ؟گفت : آره دارم حال ميکنمگفتم : حالشو ببرشروع کردم به تلمبه زدنجاتون خالي عجب کسي داشت عين جارو برقي مکنده بود و عين شومينه داغ يه چند دقيقه اي که گذشت پا هاش رو دادم بالا به هم چسبوندم کسش از اون وسط زد بيرون شروع کردم به تلمبه زدن ديگه داشت رو آسمونها پرواز ميکرد يه دفعه ديدم يه لرزش تو بدنش افتاد و سست شد فهميدم که پريده ولي من هنوز تا ارضاشد نم زياد مونده بود برش گردوندم و از پشت گذاشتم تو کسش همونطور که داشتم تلمبه ميزدم شروع کردم با سوراخ کونش بازي کردن عجب کوني بود لا مصب سفت و خوش فرم و کير شکن يه کم که گذشت اومدم انگشتم رو بکنم تو سوراخش با دستش دستم و زد کنار زدم رو دستش و گفتم حا لا که داري حال ميدي پس ضد حال نزن گفت آخه تا حالا از عقب ندادم گفتم خوب حالا ميدي عيبي نداره که گفت : آخه درد داره.گفتم تو که از عقب ندادي پس از کجا ميدوني درد داره ديگه چيزي نگفت يواش يواش انگشت دوم رو هم اضافه کردم و بعدش هم سر کيرم رو گذاشتم دم سوراخش گفتم : شايد درد داشته باشه ولي به حالي که ميکني ميارزه آروم سر کيرم رو فشار دادم تو لعنتي نميرفت يه تف توپول انداختم رو کيرم و يه دونه هم در سوراخش و دوباره سعي کردم کلاهکش که وارد شد کونشو سفت کرد يه سيلي زدم به کپلش تا شل کنهگفت درد داره.گفتم چند ثانيه تحمل کن دوباره يه کم ديگه پيشروي کردم و بهش وقت دادم تا استراحت کنه بعد از مدتي تمام کير 27 سانتي من داخلش بود يواش يواش شروع کردم به تلمبه زدن نميدونيد چه حالي ميداد فکر نکمنم بيشتر از 2 يا 3 بار کير رفته بود تو کونش ( خوش به حال اون کسي که افتتاح کرده بود )بعد از چند دقيقه تلمبه زدن ديدم که صداش دوباره رفت هوا دوباره داشت ارضا ميشد منهم تندتر تلمبه ميزدم اونهم مدام ميگفت : آهان اينجوري خوبه دوست دارم جرم بده دارم حال ميکنم اين حرفها بيشتر تحريکم ميکرد ديگه من هم داشتم ارضا ميشدم ديدم لرزه افتاد رو تنش تو همون حين من هم ارضا شدم و همونجا خالي شدم ديگه رمق نداشتيم تکو ن بخوريم. همونجا يه لب اساسي ازش گرفتم که واقعا مکمل اون سکس زيبا بود هر دومون راضي بوديم چون با هم ديگه و هم زمان ارضا شديم بعد از چند دقيقه ديدم آرش اومد تو اتاق گفت بچه ها دير شده گفتم : بريم رفتيم الهه رو برديم دم خونشون و من با آرش رفتيم فري کثافت توخ خرمشهر تا يه غذاي خفن بخوريمبه آرش گفتم : آرش اگه از دستم ناراحتي بگو گفت : نه ناراحت نيستم اما خوب تيکه اي رو پر دادي گفتم : فکر نکنم بپره گفت : نمي دونم شايدوقتي رسيدم خونه يه دوش گرفتم و ميخواستم يه قهوه درست کنم بخورم ديدم که تلفن زنگ زد برداشتم آرش بود ميگفت که الهه زنگ زده و بابت همه چي تشکر کرده و گفته که خيلي حال کرده من هم خيالم راحت شد که حد اقل دختر نپريده بعد از اون من و آرش و الهه در حدود 7 ماه هفته اي دو بار با هم سکس داشتيم البته من هم با سميرا دوست شدم اما نذاشتم آرش بکندش اميدوارم خوشتون اومده باشه اوچيکه همه شما ! ========توضيح: مصرف سيگار و مواد مخدر به شدت ضرر داره و شديدا قواي جنسي رو کم ميکنه اگه ميخوايد زندگي خوب و سکس باحال داشته باشيد ورزش کنيد و طرف دود و دم و مواد مخدر نريد!قربون همتون</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%af%d8%b1-%d8%a2%d8%b4%d9%be%d8%b2%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%87-%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%ba-%d8%b4%d8%af%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2637</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مامانی عاشق کیر لاتین</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%84%d8%a7%d8%aa%db%8c%d9%86/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%84%d8%a7%d8%aa%db%8c%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 01 Jul 2019 08:39:18 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آسمونا]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[ارومتر]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[اویزون]]></category>
		<category><![CDATA[اینبار]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[ایییییی]]></category>
		<category><![CDATA[باحالش]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[پسرخاله]]></category>
		<category><![CDATA[تکراری]]></category>
		<category><![CDATA[تندتند]]></category>
		<category><![CDATA[چشماشو]]></category>
		<category><![CDATA[چندبار]]></category>
		<category><![CDATA[چیکارش]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوشمزه]]></category>
		<category><![CDATA[داستانهای]]></category>
		<category><![CDATA[دامنشو]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دردناک]]></category>
		<category><![CDATA[دستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دندونام]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[زبونمو]]></category>
		<category><![CDATA[سنگینه]]></category>
		<category><![CDATA[سنگینیش]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارک]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارکم]]></category>
		<category><![CDATA[شورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[شورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[شیطونی]]></category>
		<category><![CDATA[کامران]]></category>
		<category><![CDATA[کلیتوریس]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[ماشالا]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[می‌چسبید]]></category>
		<category><![CDATA[میخارید]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میریخت]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میگیری]]></category>
		<category><![CDATA[میلیسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میمالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[میمالید]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میمیره]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتی]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نفسهاش]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونین]]></category>
		<category><![CDATA[نمیذاشت]]></category>
		<category><![CDATA[نمیزنه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نیفتاد]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<category><![CDATA[همینجور]]></category>
		<category><![CDATA[همینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[واییییییی]]></category>
		<category><![CDATA[ومامان]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[شدن مامانم توسط پسرخاله هام فیلم سکسی و اولین بار که به ایمان کون دادم هست)هفته پیش با دوستان رفتیم دهکده آبی پارس جاتون خالی خیلی حال سکسی داد از صبح تا دم غروب مثل شاه کس غربتیها اونجا ول بودیم که به همین دلیل تمام پوست سر شونه و کمرم آفتاب کونی سوخته شد [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>شدن مامانم توسط پسرخاله هام فیلم سکسی و اولین بار که به ایمان</h2>
<p>کون دادم هست)هفته پیش با دوستان رفتیم دهکده آبی پارس جاتون خالی خیلی حال سکسی داد از صبح تا دم غروب</p>
<h3>مثل شاه کس غربتیها اونجا ول بودیم که به همین دلیل تمام</h3>
<p>پوست سر شونه و کمرم آفتاب کونی سوخته شد جوری که نمیتونستم از درد تکون بخورم شب اول که مامانم داشت</p>
<h4>برام جنده کرم آلفا میمالید بالای سرم بود هی سینشو میزد</h4>
<p>به سرم که مثلا داره دولا پستون میشه رو سرشونم کرم بماله منم کیرم راست شده بود اما اصلا حالی واسه</p>
<h5>تکون خوردن کوس نداشتم مامانم هم داشت همینجوری کرم میریخت انگار</h5>
<p>کونش میخارید البته منم چندبار با سرم زدم زیر سینه های مامانم و خندیدیم اما خب اتفاقی نیفتاد و اون شب گذشت سکس داستان اما چه بد</p>
<h6>و دردناک تا صبح نتونستم بخوابم اما صبحش ایران سکس خیلی بهتر</h6>
<p>بودم و حداقل احساس درد نداشتم ظهر دوباره مامانم گفت دراز بکش پشتتو دوباره پماد بمالم منم دراز کشیدم و مامانم باز مثل حالت دیشب نشست بالای سرم و همینجور که پماد میمالید سینه هاشو میمالید پشت سرم منم کم کم کیرم داشت سفت میشد دیگه دردی هم احساس نمیکردم شروع کردم به شیطونی سرمو بردم بابلا خورد به سینه هاش گفتم ماشالا&#8230; سنگینه ها.. آرتروز نمیگیری با خودت اینور اونور میبریش؟؟ خندید و گفت مگه تو آرتروز میگیری اونو با خودت میبری؟ من گفتم چیو با خودم میبرم؟ گفت اونو&#8230;با خنده به سمت کیرم اشاره میکرد گفتم خوب اگه ناراحتی و مامان خوبی هستی بر دار نذار سنگینیش اذیتم کنه گفت تو اگه پسر خوبی هستی اینا رو بگیر تو دستات تا من راحت شم دوباره با کله زدم تو سینش گفتم تقصیر خودته سوتین نمیبندی سنگینتر میشه اذیتت میکنه همینجور شوخی سکسی میکردیم که مالیدن پماد تموم شد و مامانم پاشد بره دستاشو بشوره منم پاشدم کیر راست شدم بدجور تو شلوارک تابلو چشم مامان شهلام که خورد بهش زد زیر خنده گفت وا&#8230;چه بی جنبه تو که اینجوری نبودی&#8230; من هم که شهوتم زده بود بالا رفتم پشت مامانم کیرمو از رو لباس مالیدم در کون تپلش دوستداشتم با همون لباس کیرمو بکنم توش اونم یکم خودشو فشار داد بهم و چشماشو بست و یه نفس عمیق کشید معلوم بود که حشریه منم از پشت دست انداختم سینه هاشو گرفتم همیشه عاشق سینه ها و کون مامانم بود با دست سینه هاشو میمالیدم و کیرمم پشت کونش بود دست انداخت تو شلوارکم و کیرمو با دست مالید گفت کامران چقدر داغه کیرت..گفتم داره میمیره واسه کونت گفت بازم پررو شدیااااا برو اصلا نخواستم که زود برگشتم به کس لیسی و راضیش کردم آخه جز اون دفعه که با پسرخاله هام تو خواب به کونش حال دادیم اصلا به کون دادن راضی نمیشد و منم همیشه خمار کردن کونش بودم خلاصه شلوارک و شورتمو در آورد با دست کیرمو مثل دهنه اسب گرفت راه افتاد به سمت اتاق خواب رفت رو تخت به پشت خوابید و دامنشو زد بالا شورت سفید نازکش که زیرش یکم معلوم بود رو با دست مالید گفت بیا ببینم چیکارش میکنی منم افتادم رو شورتش و از رو شورت کسشو لیس زدم آروم با دندونام شورتشو کشیدم پایین و با کمک خودش در آوردمهنوز تاپ تنش بود اونو دیگه حال نداشتم برم بالا در بیارم با دستم میمالیدم سینه هاشو از رو تاپ که خودش تاپش رو در آورد و سینه هاش کامل افتاد بیرون حالا من داشتم بی امان کسشو میلیسیدم و دماغم میخورد به کلیتوریس کس صورتی مامانم اونم سرمو چنگ میزد و فشار میداد بسمت کسش و تندتند نفس میزد ومنم همزمان با دستام سینه هاشو میمالوندم از بوی کس مامانم خیلی خوشم میومد کسش خیلی آب انداخته بود آبش هم خوشمزه بود ریتم حرکتش تند و تندتر میشد و نفسهاش هم همینطور تا اینکه کسشو یه چند ثانیه بالا نگه داشت و 3-4بار کمر زد و ارضا شد و یکم اب از گوشه کسش زد بیرون حالا ارومتر شده بود و نمیذاشت دیگه کسشو بخورم منم رفتم بالا روسینش شروع کردم بلعیدن سینه های باحالش خوردم و خوردم تا سرحال شد و آماده سکس دوباره میدونستم که برام ساک نمیزنه پس ازش نخواستم و کیرمو گذاشتم رو کس خیسش و یکم بالا و پایین مالیدم تا خوب از آب کسش خیس شه که داد زد بکن تو دیوونه شدم منم کرمم گرفت و آروم گفتم حالا چه عجله اییه؟ بذار کیرمو خوب خیس کنم که معطل من نشد و خودش کیرمو با دست گرفت و گذاشت جلوی کسش و تلاش کرد که هم خودشو بکشه طرف من هم منوبا دست میکشید سمت خودش کیرم تا نصف رفته بود تو که خودم تا ته با یه فشار هل دادم نفسم از تنگی و گرما و لذت کسش بند اومد اونم یه آه بلند کشید و گفت ایییییی ججووووونننننن کیر پسرم منم در آوردم و دوباره فرو کردم مثل دفعه اول که تنگ بود حال نداد اما خب بازم باحال بود حس میکردم کیرم میرسه به ته کس مامانم آروم شروع کردم به تلمبه زدن ومامان شهلا هم داشت آه میکشید و حرفای سکسی میزد حس کردم آبم داره میاد کیرمو درآوردم و برش گردوندم به پشت و از پشت واسه اتلاف وقت شروع کردم کسشو لیس زدم خیلی حال میداد همینجوری چندبارهم زبونمو کشیدم سمت سوراخ نرم و تنگ کونش که گفت نخور بچه جون مریض میشه و باز برگشتم سمت کسش چند دقیقه خوردم تا احساس کردم کیرم از حالت تحریک پذیری خارج شده و وضع عادی دوباره گذاشتم تو کس مامانم البته اینبار از عقب واییییییی نمیدونین چه حالی میداد توی کسش یجوری بود که به کیرم میچسبید و نمیتونم توضیح بدم اما رو آسمونا بودم سر5دقیقه دیدم آبم داره میاد گفتم مامان آبم داره میاد کجا بریزم گفت بریز رو کسم زود کیرمو در آوردم و مامانم برگشت و خوابید منم کیرمو گرفتم بالای کس مامانم با دست یکم تکون دادم آبم اومد جهش اول تا زیر گلوی مامانم پاشید که مامانم گفت جوووووونمممممم دوم و سوم ریخت رو سینه و شیکمش چندتای آخر هم ریختم بالای کسش که لیز خورد اومد تا پایین و رفت سمت سوراخ کونش سر کیرمو مالیدم به لبهای کسش و آب کیرمو دنبال کردم تا دم سوراخ کونش که کله کیرمو دور سوراخش مالیدم و آبمو رو سوراخ کون مامانم پخش کردم دیدم زود خودشو جمع کرد و پاشد گفت پدر بیامرز ببین تا کجا پاشید و زیر چونشو نشون داد که اب کیرم اویزون بود منم با دست بر داشتم و مالیدم پشت باسنش گفتم این هم سهمیه آب کونت مامان جون مامانم رفت حموم خودشو بشوره و منم تو فکر لذتی بودم که از کس مامانم بهم رسیده بود رو تخت ولو شدم&#8230;.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%84%d8%a7%d8%aa%db%8c%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175014</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده خانوم باز دوست داره حال کنه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%a8%d8%a7%d8%b2-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%ad%d8%a7%d9%84-%da%a9%d9%86%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%a8%d8%a7%d8%b2-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%ad%d8%a7%d9%84-%da%a9%d9%86%d9%87/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 27 Jun 2019 08:47:07 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اخلاقی]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتشو]]></category>
		<category><![CDATA[بخونین]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[بزنمنم]]></category>
		<category><![CDATA[بلندتر]]></category>
		<category><![CDATA[بودآروم‬]]></category>
		<category><![CDATA[بوداما]]></category>
		<category><![CDATA[بودیمو]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[‫بوسیدمشو]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدمو]]></category>
		<category><![CDATA[بیشترو]]></category>
		<category><![CDATA[پاهامو]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تخماشو]]></category>
		<category><![CDATA[جووووون]]></category>
		<category><![CDATA[چندباری]]></category>
		<category><![CDATA[چندتایی]]></category>
		<category><![CDATA[حشریتر]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانو]]></category>
		<category><![CDATA[دانلود]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردن]]></category>
		<category><![CDATA[دراومده]]></category>
		<category><![CDATA[دهنمخیلی]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[زبونمو]]></category>
		<category><![CDATA[ساختمون]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخم]]></category>
		<category><![CDATA[شدحالا]]></category>
		<category><![CDATA[شورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[عشقبازی]]></category>
		<category><![CDATA[کامران]]></category>
		<category><![CDATA[کدوممون]]></category>
		<category><![CDATA[کرداین]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدمو]]></category>
		<category><![CDATA[کنماین]]></category>
		<category><![CDATA[کوتاهی]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکتره]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتش]]></category>
		<category><![CDATA[گردنمو]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمش]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتنمون]]></category>
		<category><![CDATA[لباسشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسمو]]></category>
		<category><![CDATA[موندنی]]></category>
		<category><![CDATA[میپرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردو]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میزدمو]]></category>
		<category><![CDATA[میزدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمو]]></category>
		<category><![CDATA[می‌کردمیه]]></category>
		<category><![CDATA[میگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[مینویسم]]></category>
		<category><![CDATA[میومدم]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکتر]]></category>
		<category><![CDATA[نگاهمون]]></category>
		<category><![CDATA[هردومون]]></category>
		<category><![CDATA[همونجوری]]></category>
		<category><![CDATA[همینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[هیچکدوم]]></category>
		<category><![CDATA[وابسته]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[منه وحالا شما بخونین و فیلم سکسی نظر بدین کدوممون خاطره نویس بهتری هستیماما شروع ماجرا&#8230;سر ظهر بود که بهش اس دادم و پرسیدم وقت داری در سکسی مورد فیس بوک چندتا سؤال ازت بپرسم؟که شاه کس زنگ زد و گفت آره،عصر تنهام بیا پیشم&#8230;این اولین بار نبود که میرفتم خونشون،حتی چندباری کونی هم عشق [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>منه وحالا شما بخونین و فیلم سکسی نظر بدین کدوممون خاطره نویس بهتری</h2>
<p>هستیماما شروع ماجرا&#8230;سر ظهر بود که بهش اس دادم و پرسیدم وقت داری در سکسی مورد فیس بوک چندتا سؤال ازت</p>
<h3>بپرسم؟که شاه کس زنگ زد و گفت آره،عصر تنهام بیا پیشم&#8230;این اولین</h3>
<p>بار نبود که میرفتم خونشون،حتی چندباری کونی هم عشق بازی داشتیم،براش ساک هم زده بودم،میدونست پرده ندارمرابطه من و کامران خیلی</p>
<h4>نزدیک جنده و صمیمیه،با این که چند سالی ازم کوچیکتره اما</h4>
<p>از نظر اخلاقی خیلی به هم پستون شباهت داریم و این باعث شده تو مدت کوتاهی خیلی بهم وابسته شیم&#8230;کنارش نشسته</p>
<h5>بودم و کوس سؤالامو میپرسیدم و اون جواب میداد.. تا این</h5>
<p>که سؤالام تموم شد&#8230;چندتا پورنو جدید دانلود کرده بود گذاشت تا با هم ببینیم،حرف میزدیم و فیلم میدیدیم&#8230;حرفامون دیگه تموم شده بود سکس داستان که نگاه انداختم</p>
<h6>تو چشاش،اما نه یه نگاه عادی،یه نگاه پر ایران سکس آتیش&#8230;کامران چشامو</h6>
<p>خیلی دوست داره همینجوری که نگاش می کنم دلش میره چه برسه که من بخوام کرم بریزم&#8230;با اون نگاه شهلایی که من انداختم بهش بهم نزدیکتر شد،حالا دیگه هرم نفساشو کامل حس میکردم&#8230;یه نگاه به لباش انداختم،چشای اونم به لبای من بود،آروم بوسیدمشو رومو برگردوندم که مثلاً فیلم ببینم&#8230;دستش که تا حالا رو شونم بود اومد سمت لبای نیمه باز من،انگشتشو کشید به لبام&#8230; انگشتشو بوسیدمو گرفتمش تو دهنم.خیلی خوشش میاد وقتی انگشتشومیمکم&#8230;لباش نزدیک گردنم بود،هردومون نگاهمون به فیلم بود که لباشو گذاشت رو گلومو دستش آروم آروم اومد سمت سینه هام&#8230;گلومو میخوردو از روی لباس با سینه هام ور میرفت&#8230;نگاش کردم،نگامون قفل شد،دستاشو انداخت دور گردنمو لباشو گذاشت رو لبام،همچین ازم لب میگرفت انگار بار اوله!نمیدونم چقدر لب گرفتنمون طول کشید هیچکدوم کوتاه نمیومدیم تا این که&#8230;دستمو گرفتو منو برد رو تخت&#8230;درازم کردو دراز کشید روم..اولش لبامو حسابی خوردو بعد همونجوری که دستش رو سینم بود گردنمو میلیسید&#8230;صدام دراومده بود،آه می کشیدمو اون بیشتر تحریک میشدو حشریتر میلیسید&#8230;واسه درآوردن صدام هر کاری میکنه&#8230;کیرش حسابی شق شده بود،کسم از رو لباس حسش میکردیکمی روم جابجا شدو یواشو نرم شروع کرد کمر زدن&#8230;هرچی میگذشت تندتر میشد&#8230; منم صدام بلندتر شده بودما داغ شده بودیمو هوا هم گرم بودبلندم کرد با هم رفتیم تو هال زیر اسپیلیت&#8230;رو مبل کنارم دراز کشیده بود،میدونستم چی تو سرشه اما منتظر موندم تا به حرف بیاد،آخه زیادی مغرورهبالاخره طاقتش تموم شدو تو گوشم گفت:برام ساک میزنی؟منم گفتم نه!اون دوباره خواستو من گفتم نه&#8230; تا این که راضیم کرداومدم پایین مبلی که دراز کشیده بود نشستم،از لباش بوسیدمو اومدم پایین&#8230;گردنشو&#8230;دکمه های لباسشو یکی یکی باز میکردمو تنشو میلیسیدمو میومدم پایین&#8230;تا رسیدم به کیرش&#8230;کیر کلفت.ساک زدن کیر به اون کلفتی شروع شداول سر کیرشو بوسیدم و بعد زبونمو کشیدم بهش،آروم می مکیدمش که دست کامران رفت تو موهام،این یعنی جنده بازی در نیار با کیرم ور نرو درست ساک بزن!منم کیرشو کردم تو دهنمو خوشگل واسش ساک زدم&#8230; چشاش بسته شده بود،صداش دراومده بود فقط وقتی میرفتم سمت تخماشو میگرفتمشون تو دهنم نیم خیز میشدو دوباره می افتاد رو مبل&#8230; دسستش و برده بود زیر لباسمو سینمو گرفته بوداما دیگه طاقت نیاوردو لباسمو درآورد&#8230;میخواست منو بکنهرفتم تو اتقشو تا شورتمو در بیارم اونم اومد&#8230;کیرشو کرد تو دهنم تا سرشو خیس کنم،این کارو کردمو اونم گذاشتش دم سوراخم داشت آروم میفرستادش تو که من پاهامو حلقه کردم دور کمرشو با فشار پام رو کمرش کیرش تا ته رفت تو..آه،الان که دارم مینویسم کسم دردش اومد چه برسه اون لحظهکمر میزدو هردومون حال میکردیم،جوری نمیزد که بخواد زودتر ارضا شه،داشت باهام عشقبازی میکرد&#8230;کمر میزد یکم آروم چندتایی تند،لبامو می بوسید،گردنمو،منم خوشگل براش آخو اوخ میکردم،خدایی حال میدادهلش دادم کیرش درامد ،دراز کشیدم رو شکم اونم دراز کشید روپشتم،کیرشو کرد تو لباشو گذاشت نزدیک گوشمو کمر میزد،صدای نفساش تو گوشم هوسمو بیشتر میکرد&#8230;حالتمونو عوض کردیم&#8230; حالا من به پشت خوابیده بودمو پاهامو اونقدی آورده بودم بالا که روی شونه هاش بود،تو این حالت دردم زیاد بود اما حشرم انقد بیشتر بود که به دردش بیارزهجالب بود نیم ساعت بود داشت کمر میزدو خبری از انزال نبود!یکی زدم تو گوششو بهش گفتم میخوای زن بگیری جنده بگیر والا کنارت دووم نمیاره.پرسید بده که دیر آبم میاد؟نه جونم.عالیه،من دوست دارمحالا دیکه نوبت من بود،کامران دراز کشیدو بعد اینکه یه کوچولو ساک زدم نشستم رو کیرش،معلوم بود تو این وضعیت حال میکنه،دستش به سینه هام بودو من رو کیرش بالا پاییین میشدم،پرسیدم چطوره و گفت فوق العادهپا شدم و تو وضعیت داگی چهاردستو پاشدم رو تخت،بیشترین حال ممکن تو این وضعیته،واسه من که اینطورهاولش نرم میزد اماااا&#8230;شدت ضربه ها بیشترو بیشتر میشد،انقد با قدرت میزد که من کلمو کرده بودم تو بالش که صدام تو ساختمون نپیچه&#8230;جیغ میزدمو میگفتم کاماااان بیبی&#8230;بعد پنجاه دقیقه حرارت آبشو رو پشتم حس کردم،داغ بود و انقدر زیاد بود که تمام تنمو خیس کرداین یکی از به یاد موندنی ترین سکس های من بودمرسی کامران جووووون.		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%a8%d8%a7%d8%b2-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%ad%d8%a7%d9%84-%da%a9%d9%86%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174909</post-id>	</item>
		<item>
		<title>سکس تو خیابون با شاه کس دوران نیکوله</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%aa%d9%88-%d8%ae%db%8c%d8%a7%d8%a8%d9%88%d9%86-%d8%a8%d8%a7-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%af%d9%88%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d9%86%db%8c%da%a9%d9%88%d9%84%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%aa%d9%88-%d8%ae%db%8c%d8%a7%d8%a8%d9%88%d9%86-%d8%a8%d8%a7-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%af%d9%88%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d9%86%db%8c%da%a9%d9%88%d9%84%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 01 Jun 2019 09:31:19 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آبرومون]]></category>
		<category><![CDATA[احتمال]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اصطلاح]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اونجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اونطرف]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدری]]></category>
		<category><![CDATA[باشهاین]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بتونیم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگرده]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بودازش]]></category>
		<category><![CDATA[بودیواش]]></category>
		<category><![CDATA[بیخیال]]></category>
		<category><![CDATA[جفتمون]]></category>
		<category><![CDATA[جنسیمون]]></category>
		<category><![CDATA[خدمتیم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتیپی]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالی]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[خونهمنم]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[درخواست]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[رفاقتمون]]></category>
		<category><![CDATA[سکسیمون]]></category>
		<category><![CDATA[عزیزمن]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانیت]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[کامران]]></category>
		<category><![CDATA[کاناپه]]></category>
		<category><![CDATA[کاندوم]]></category>
		<category><![CDATA[کاندومش]]></category>
		<category><![CDATA[کردمبعد]]></category>
		<category><![CDATA[کردمنم]]></category>
		<category><![CDATA[کمردرد]]></category>
		<category><![CDATA[کنممنم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گفت:«خب]]></category>
		<category><![CDATA[گفت:آخه]]></category>
		<category><![CDATA[گفت:پس]]></category>
		<category><![CDATA[گفتم:«خب]]></category>
		<category><![CDATA[گفتم:با]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوی]]></category>
		<category><![CDATA[مجبورم]]></category>
		<category><![CDATA[مخالفت]]></category>
		<category><![CDATA[معمولی]]></category>
		<category><![CDATA[منتظره]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلم]]></category>
		<category><![CDATA[میبردم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونست]]></category>
		<category><![CDATA[میتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونه]]></category>
		<category><![CDATA[میخکوب]]></category>
		<category><![CDATA[میخوابید]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستی]]></category>
		<category><![CDATA[می‌خواستیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میزدمن]]></category>
		<category><![CDATA[میفتاد]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکنمش]]></category>
		<category><![CDATA[نامردی]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نشوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوای]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکرد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنی]]></category>
		<category><![CDATA[نیاورد]]></category>
		<category><![CDATA[هستاون]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<category><![CDATA[همکلاسی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[شد تا حدود یه ماه فیلم سکسی بعد که مرضیه ازم چیزی خواست که باعث شد بی نهایت تعجب کنم. تولد مرضیه اواخر خرداد بود و مرضیه سکسی یه شب وقتی داشتیم با هم سکس شاه کس میکردیم ازم خواست برای کادوی تولد بهش یه سکس سه نفره هدیه کنم و گفت کونی میخواد همزمان [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<br />
<h2>شد تا حدود یه ماه فیلم سکسی بعد که مرضیه ازم چیزی خواست</h2>
<p>که باعث شد بی نهایت تعجب کنم. تولد مرضیه اواخر خرداد بود و مرضیه سکسی یه شب وقتی داشتیم با هم</p>
<h3>سکس شاه کس میکردیم ازم خواست برای کادوی تولد بهش یه سکس</h3>
<p>سه نفره هدیه کنم و گفت کونی میخواد همزمان با من و احسان سکس کنه.من هم بلافاصه مخالفت کردم. اصلا دوست</p>
<h4>نداشتم جنده با احسان توی همچین قضیه ای مشترک بشم و</h4>
<p>با اینکه مرضیه تا صبح اصرار پستون کرد،من قبول نکردم و فردای اون روز با عصبانیت رفتم دانشگاه. میخواستم از طرفی</p>
<h5>مرضیه رو کوس خوشحال کنم منتها نمیخواستم به کسی مثل احسان</h5>
<p>رو بدم.این بود که به فکر افتادم.گوشه ی سلف دانشگاه نشسته بودم که یهو یه نفر مثل برق از توی ذهنم گذشت.کامران.یکی سکس داستان از همکلاسی هام</p>
<h6>توی دانشگاه که پسر خوشتیپی بود و رفاقت ایران سکس خوبی هم</h6>
<p>با هم داشتیم. مطمئن بودم وقتی مرضیه چشمش به کامران میفتاد کاملا بیخیال احسان می شد و با این کارم با یه تیر دو نشون میزدم.تصمیم گرفتم برم روی مخ احسان تا راضیش کنم با هم با مرضیه سکس داشته باشیم.این شد که موبایلم رو برداشتم و کامران روگرفتم.کامی اونور حیاط دانشگاه با رفقا بود.ازش خواستم بیاد سلف پیش من.اونم سریع اومد.با هم یه گوشه ی سلف نشستیم و بعد از حال و احوالگفتم:کامی راستش ازت خواستم بیای تا یه درخواستی ازت بکنم.کامران گفت:خب بگو عزیز.من در خدمتتم.یه کم فکر کردم و گفتم:خب راستش چرا دروغ.من با یه دختری رفیق شدم و چند وقتی از رفاقتمون میگذره.چند شب پیش بالاخره از خواستم با هم سکس کنیم که یه درخواست عجیب ازم کرد.کامران با خنده گفت:خب خب خب.بالاخره امیرم میخواد ترتیب یکی رو بده.بگو بینم قضیه چیه؟گفتم:خب فکر نمیکردم اینو بگه ولی میگه میخواد سکس سه نفره داشته باشه.این شد که مزاحم شما شدیم رفیق.کامران یکهو زد زیر خنده و صدای خندش کل سلف رو برداشت.روی کتفش زدم و گفتم:آروم بابا آبرومون رو بردی.کامران یه کم دیگه خندید و گفت:آخه موندم این چیه تو میخوای بکنی.ما دربست در خدمتیم داداش.هر موقع اوکی بود من حاضرم.فقط جا و مکان و اینا ردیفه دیگه؟یه کم فکر کردم.نباید کامران رو توی خونمون میبردم چون ممکن بود از قضیه بو ببره.این شد که بهش گفتم:آخ لنگ این یکی هم هستم.اگه بتونی یه مکان هم ردیف کنی که خیلی خوب میشه.طرف گفته واسه 30 خرداد میتونه یه شب کامل با ما باشه.کامران یه کم فکر کرد و گفت:ردیفش میکنم.به احتمال 90 درصد واسه 30 خرداد بتونم خونمون رو خالی کنم.نگران نباش.به طرف اوکی رو بده.من خوشحال شدم واون روز سریع برگشتم خونه که به مرضیه خبر رو بدم.اون شب دقیقا وقتی لخت شده بودیم و میخواستیم با هم سکس کنیم به مرضیه گفتم:خب خانم خانوما.چیزی که خواسته بودی جور شد.مرضیه که ملتفت شده بود با خوشحالی گفت:جدی میگی؟یه کم اخم کردم و گفتم:اره.ولی نه اونجوری که تو میخواستی عزیزم.با یه کم تغییر.مرضیه با تعجب گفت:تغییر؟خندیدم و بقلش کردم و روی کیرم نشوندمش طوری که کیرم خیلی راحت رفت توی کسش.ماچش کردم و گفتم:اره عزیزم.تغییر.اول اینکه توی خونه ما این اتفاق نمیفته و دوما اینکه نفر سوم احسان خان نیست.مرضیه تعجب کرد و گفت:پس کیه؟خندیدم و گوشیم رو از روی تخت برداشتم و یکی از عکس های دو نفریم با کامران رو نشونش دادم و گفتم:با این آقا خوشتیپه.مرضیه در ظاهر اخم کرد ولی راحت میتونستم از چشماش بخونم که با دیدن احسان چه حالی شده.یه کم خودم رو تکون دادم و گفتم:واسه 30 خرداد قرار شده خونشون رو خالی کنه تا من و تو بریم اونجا.فقط یه چیزی هست.اون نمیدونه من و تو خواهر و برادریم و نباید هم بفهمه.مرضیه خندید و یه لب ازم گرفت و گفت:نگران نباش داداش گلم.عمرا نمیفهمه&#8230;خلاصه اون شب گذشت تا یه ماه بعد و روزی که با کامران قرار داشتم.کامران چند روز قبل اوکی خونه رو بهم داده بود و گفته بود که راس ساعت10 شب من و به اصطلاح دوست دخترم دم خونشون باشیم.ما هم سر ساعت رسیدیم.من لباس معمولی داشتم ولی مرضیه دقیقا سکسی ترین حالتی که میتونست خودش رو درست کرده بود.یه شلوار جین تنگ و یه مانتوی کوتاه تا زیر کونش که تماما پاهای سکسیش رو نشون میداد و یه روسری قرمز هم سرش کرده بود.زنگ زدیم و کامران در خونشون رو باز کرد.یه خونه حیاط دار توی شهرک غرب.من و مرضیه رفتیم تو و کامران هم سریع اومد توی حیاط و تا چشمش به خواهر سکسی من افتاد سر جاش میخکوب شد.تقریبا زبونش بند اومده بود چون حتی سلام هم بهمون نکرد.مرضیه که قضیه رو فهمیده بود به من گفت:«امیر ما رو به هم معرفی نمیکنی؟» منم سریع گفتم:اهان.ایشون آقا کامران هستن.بعد به کمران گفتم:ایشون هم مرضیه خانوم.حالا با هم آشنا شدید؟مرضیه سریع دستش رو به سمت کامران جلو برد و کامران باهاش دست داد.رفتیم تو و تا ساعت 11 داشتیم مشروب میخوردیم و حسابی مست بودیم که مرضیه بهم چشمک زد که کارو شروع کنم.منم رفتم کنارش نشستم و خیلی آروم دستم رو دورش انداختم و شروع کردم به مالیدنش.کامران مست به من و مرضیه خیره شده بود.یواش یواش شروع کردم از مرضیه لب گرفتن و چند دقیقه ادامه دادیم که مرضیه لبش رو ازم جدا کرد و به سمت کامران گفت:شما نمیخوای به ما ملحق بشی؟کامران تعجب کرد و به من نگاه کرد.منم یه چشمک بهش زدم اونم سریع از جاش بلند شد و اونطرف مرضیه نشست.خودش حرفه ای بود و منتظر من نشد.اونم دستش رو دور خواهرم حلقه کرد و شروع کرد به خوردن گردن مرضیه.منم حشری تر شدم و خیلی آروم تاپ مرضیه رو از زیر گرفتم و در آوردم و بعد هم کامران زحمت شلوار مرضیه رو کشیده و چند لحظه بعد ما کاملا مرضیه رو لخت کرده بودیم و کامران روی زمین بین پاهای مرضیه نشسته بود و داشت با انگشستش توی کس مرضیه کنکاشت میکرد و منم کنارش خم شده بودم و داشتم پستون هاش رو میخوردم.یه کم که گذشت مرضیه یقه ی من و کامران رو گرفت و پرتمون کرد روی مبل.بعد خیلی آروم و سکسی لباس هر دوی ما رو در آورد اونقدری که شاید نیم ساعت طول کشید.من که شق درد گرفته بودم و منتظر بودم زودتر سکس رو شروع کنیم و مطمئن بودم کامران هم همین حس رو داشت.مرضیه زیر پای ما نشست و خیلی آروم شروع کرد برای جفتمون ساک زدن.وقتی کیر من رو میخورد برای کامران جلق میزد و وقتی مال کامی رو میخورد کیر من رو میمالوند.کم کم من و کامران هم حشرمون زده بالا که کامران طاقت نیاورد ومرضیه رو سمت خودش کشیدهاز رون پاهاش بلندش کرد و روی کیرش گذاشت طوری که کیرش که یه کم<br />
از مال من بزرگ تر بود کامل توی کس خواهرم جا شد.مرضیه ی حشری تر از کامران هم فرصت نداد و خودش شروع کرد روی کیر کامران بالا و پایین رفتن.منم کیرم رو تو دستم گرفته بودم و به کس دادن خواهرم نگاه میکردم.از فرصت استفاده کردم و یه کاندوم روی کیرم گذاشتم و دست مرضیه رو گرفتم.خودم روی کاناپه نشستم و کیرم رو توی کسش کردم و شروع کردم تلمبه زدن.کامران هم یه کاندوم گذاشت و اومد پشت مرضیه و با یه کم فشار کیرش رو تا ته توی کون خواهرم کرد و باعث شد مرضیه یه جیغ بکشه.حالا من حرکتی نمیکردم و کامران داشت توی کون گشاد خواهر من تملبه میزد و چند دقیقه بعد کاملا ارضا شد.به خاطر همین منم مرضیه رو یهو با شدت بلند کردم و روی مبل به حالت سگی گذاشتم و شروع کردم به تلمبه زدن.کامران سریع کاندومش رو در آورد و جلوی مرضیه روی مبل نشست و کیرش که هنوز آغشته به آبکیرش بود رو توی ته مرضیه گذاشت.خواهر من هم نامردی نمیکرد و با قدرت تمام کیرش رو ساک میزد.من دیگه مونده بودم که از کون بکنم یا از کس.سوراخ کون مرضیه کاملا باز باز بود و کسش هم دست کمی نداشت.این شد که کاندوم رو در آوردم تا بیشتر حشری بشم و کیرم رو دوباره تو کسش کردم و اونقدر تملبه زدم تا ارضا شدم و آبم رو روی گودی کمرش خالی کردم.بعد از اون من و کامران تا صبح به روش های مختلف مرضیه رو کردیم و صبح ساعت 12 صبح من و مرضیه خونه ی کامران رو ترک کردیم.خود مرضیه به خاطر اون شب تا چند روز میتونست راه بره و رفته بود خونه ی دوستش و چند شب اونجا میخوابید تا حالش بهتر شه و بتونه برگرده خونه.منم کمردرد شدیدی گرفتم.البته بعدا مرضیه به خاطر اون شب خیلی ازم تشکر کرد ولی دیگه سکس سه نفره نداشتیم و کامران چند بار خواست تا بازم مرضیه رو ببرم ولی خود مرضیه میگفت هنوز بدنش آماده نیست و نمیتونه دوباره اون فشار رو تحمل کنه و الان فقط بعضی شب ها از کس میکنمش چون سوراخ کونش کاملا کبود و گشاد شده و هر شب براش مجبورم با نرم کننده ماساژ بدم تا بهتر شه.البته یکی از دوست هاش هم یه نوع مرطوب کننده ی گیاهی دست ساز بهش داده که باعث شده کونش بهتر شه ولی با این همه هنوز هم منتظره تا بهتر شه و بتونیم دوباره سکس سه نفره داشته باشیم&#8230;..		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%aa%d9%88-%d8%ae%db%8c%d8%a7%d8%a8%d9%88%d9%86-%d8%a8%d8%a7-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%af%d9%88%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d9%86%db%8c%da%a9%d9%88%d9%84%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174327</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 32/44 queries in 0.011 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-04-20 03:26:34 by W3 Total Cache
-->