<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>کاندومش &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%da%a9%d8%a7%d9%86%d8%af%d9%88%d9%85%d8%b4/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 12 Mar 2024 22:23:30 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>کاندومش &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>دهانش رو گذاشته رو کس جنده خانم و چه حالی میکنن دو تایی</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%af%d9%87%d8%a7%d9%86%d8%b4-%d8%b1%d9%88-%da%af%d8%b0%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%87-%d8%b1%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%85-%d9%88-%da%86%d9%87-%d8%ad%d8%a7%d9%84/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%af%d9%87%d8%a7%d9%86%d8%b4-%d8%b1%d9%88-%da%af%d8%b0%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%87-%d8%b1%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%85-%d9%88-%da%86%d9%87-%d8%ad%d8%a7%d9%84/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 08 Oct 2019 08:46:47 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اینکار]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوری]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[تاخیری]]></category>
		<category><![CDATA[خجالتی]]></category>
		<category><![CDATA[خوابمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خواستند]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[دستشویی]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[زمستون]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کاندوم]]></category>
		<category><![CDATA[کاندومش]]></category>
		<category><![CDATA[گردوند]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشون]]></category>
		<category><![CDATA[لباسهاش]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدنش]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلش]]></category>
		<category><![CDATA[میخواهد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواهم]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[مینشست]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتند]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[همکارش]]></category>
		<category><![CDATA[وپاهاش]]></category>
		<category><![CDATA[یواشکی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[یک روز که گفت فردا فیلم سکسی ماشین میخواهد فهمیدم باز برنامه داره . منم بدون اینکه بهش بگم مرخصی گرفتم و اومدم خونه بین اتاق خوابمون سکسی و اتاق بچه ام پاسیو ه که شاه کس هر دوتا اتاق به پاسیو پنجره داره . پرده اتاق خواب را صبح که با کونی خانمم بودم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>یک روز که گفت فردا فیلم سکسی ماشین میخواهد فهمیدم باز برنامه داره</h2>
<p>. منم بدون اینکه بهش بگم مرخصی گرفتم و اومدم خونه بین اتاق خوابمون سکسی و اتاق بچه ام پاسیو ه</p>
<h3>که شاه کس هر دوتا اتاق به پاسیو پنجره داره . پرده</h3>
<p>اتاق خواب را صبح که با کونی خانمم بودم بالا کشیدم و پرده اتاق بچه ام را روشن کردم. درب اتاق</p>
<h4>بچه جنده تو زمستون چون سرده همیشه بسته است و رفت</h4>
<p>اومد داخلش خیلی کمه کفش هام پستون را هم پنهان کرم. بچه هم که مدرسه بود . حدود ساعت 10 صبح</p>
<h5>بود که کوس دیدم صدای در اومد. رفتم تو اتاق عقبی</h5>
<p>که مال بچه بود و درش را بستم . دیدم به با همون همکارش اومدن خونه و رفتن تو اتاق خواب. همکارش سکس داستان اسمش محسن بود.</p>
<h6>تارسیدن محسن شلوارش را درآورد و گفت من ایران سکس میرم دستشویی</h6>
<p>تاکیرم را خالی کنم و بیام حال کنیم .محسن که رفت دستشویی دیدیم خانمم آزاده لباسهاش را در آورد و با شورت و کرست شد. محسن که اومد گرفتش توی بغل و شروع کرد به لیسیدنش بعد کم کم شورت و کرست آزاده را هم درآورد و نشست لبه تخت و کیرش راگرفت و به آزاده گفت بخورش اونم گفت تو هم بتید برام کسم را بلیسی محسن گفت خفه شو و بخورش و آزاده شروع کرد با ولع خوردن کیر محسن اونم چه کیری دو برابر کیر خوردم بود. ضمنا من آدم خیلی خجالتی و ساده و زن ذلیل یا به قول خانمم نجیب هستم (کس خل و کم حرف )بعد محسن گفت اون کاندوم شوهرت که میگی تاخیری رابده و آزاده هم از تو کمد یکی از کاندومامون را برداشت و بهش داد خود محسن هم یک اسپری داشت که زد به کیرش و گفت میخواهم از 2 سعت مرخصیمون نهایت استفاده را ببرم بخواب و آزاده دراز کشید روی تخت وپاهاش راباز کرد محسن رفت لای پاش و کیرش را گذاشت دم کسش و فشار داد تو و بعد هم خوابید روش .آزاده و بغلش کرد و شروع کرد به تلمبه زدن بعد پاهای آزاده رگذاشت روی شونه هاش و مرتب تلمبه میزد . بعد آزاده رابرگردوند به حالت سجده و از پشت گذاشت دم کسش و تا ته کیرش را فشار داد تو بعد دیدم یواشکی موبایلش را از زیربالشت درآورد و داشت از پشت از کردن آزاده فیلم میگرفت گاهی میخوابیدروش و تلمبه میزد و گاهی خودش مینشست بالای تخت تکیه میداد و به آزاده میگفت بشینه روی کیرش و هر موقع پشت آزاده طرفش بود اش فیلم میگرفت . یک بر که پاهای آزاده روی شونه اش بود گفتسوراخ کونت بدجوری داره دیونه ام میکنه بعد محسن بلند و شد رفت از توی کیفش یک کرم آورد و یه عالمه مالید دم کون آزاده و دوباره پاهای آزاده را گذاشت روی شونه هاش و کیرش را گذاشت دم کون آزاده .آزاد واقعا کونش استثنائیه تپل و گرد و سفید و خیلی خیلی نرم.محسن یک کمی فشار داد و آزاده خودش راسفت گفت و محسن گفت چیزی نیست یک کم تحمل کن و خودت راشل کن و کمکم فشار داد تا ون کیر گنده اش را تو اون کون ناز و قشنگ جا داد. داشتم دیونه میشدم نمیدونستم چیکار کنم . کیرم داشت منفجر میشد . از یک طرف و هم استرس داشتم که یهو منو نبینند. گفته بودم اگه خواستند بیاند اینتو میرو زیر تخت بچه. خلاصه محسن آزاده را برش گردوند از پشت گذاشت دم کونش و تلمبه را شروع کرد و گاهی هم فیلم میگرفت و بعد کاندومش را درآورد و کون کردن با کاندوم حال نمیده بگذار بدونکاندوم کیرم رابکنم تو کست تا خیس بشه بعد بکنم توی کونت . از پشت کیرش رابدون کاندوم گذاشت توی کسش و چند بار در و تو کرد و بعد درآورد و گذاشتتوی کونش و تلمبه زدتا آبش اومد و ریخت توی کون آزده . بعد هم آزاده دستمال آورد و کیر محسن و کون خودش را تمیز کرد و لباساشون راپوشیدن و رفتند . چون تا ساعت 12 بیشتر مرخصی نداشتند. منم بعد 1 ساعت از رفتن اونا زنگ به آزده که کارم طول میکشه و خودم میام خونه که یهو نره دم اداره و بفهمه من مرخصی بودم.هنوزهم روابطشون ادامه داره و من نمیدونم چکار کنم و چطوری جلوی اینکار آزده را بگیرم .sds_kiarash@yahoo.com</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%af%d9%87%d8%a7%d9%86%d8%b4-%d8%b1%d9%88-%da%af%d8%b0%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%87-%d8%b1%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%85-%d9%88-%da%86%d9%87-%d8%ad%d8%a7%d9%84/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176572</post-id>	</item>
		<item>
		<title>زن جنده حسابی برای آقا ساک میزنه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%a2%d9%82%d8%a7-%d8%b3%d8%a7%da%a9-%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%86%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%a2%d9%82%d8%a7-%d8%b3%d8%a7%da%a9-%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%86%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 05 Jul 2019 09:20:32 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخانه]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[آفتابی]]></category>
		<category><![CDATA[آوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[اتاقها]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقا]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقایی]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[احساست]]></category>
		<category><![CDATA[اختیار]]></category>
		<category><![CDATA[اختیاری]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط]]></category>
		<category><![CDATA[ازطرفی]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اسمتون]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[افرادی]]></category>
		<category><![CDATA[انتخاب]]></category>
		<category><![CDATA[انجامش]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اینبار]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[بذاریم]]></category>
		<category><![CDATA[برجسته]]></category>
		<category><![CDATA[برگشته]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[بلوند]]></category>
		<category><![CDATA[بودرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[پاییزی]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[پیشرفته]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[تابستان]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تصمیمی]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[چرخیدم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوند]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیده]]></category>
		<category><![CDATA[چشمهای]]></category>
		<category><![CDATA[چیزهای]]></category>
		<category><![CDATA[خانمها]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوند]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خودمان]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خورشید]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[خونهمن]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[خیانت]]></category>
		<category><![CDATA[دادخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[داشتید]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[داشتین]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجو]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دراوردم]]></category>
		<category><![CDATA[درخواست]]></category>
		<category><![CDATA[دستمون]]></category>
		<category><![CDATA[دقیقه‏ای]]></category>
		<category><![CDATA[دوازده]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوتایی]]></category>
		<category><![CDATA[دوستتون]]></category>
		<category><![CDATA[دیگران]]></category>
		<category><![CDATA[رستوران]]></category>
		<category><![CDATA[روزمین]]></category>
		<category><![CDATA[زن جنده]]></category>
		<category><![CDATA[ساختمان]]></category>
		<category><![CDATA[سرخوشی]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شناختی‬]]></category>
		<category><![CDATA[طولانی]]></category>
		<category><![CDATA[فامیلی]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[قرارها]]></category>
		<category><![CDATA[قسمتهای]]></category>
		<category><![CDATA[کارشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[کارشون]]></category>
		<category><![CDATA[کارکنم]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتر]]></category>
		<category><![CDATA[کاندوم]]></category>
		<category><![CDATA[کاندومش]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[کنترلم]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتن]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[متناوب]]></category>
		<category><![CDATA[مخصوصا]]></category>
		<category><![CDATA[مخفیانه]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[مزاحمتون]]></category>
		<category><![CDATA[مشکلات]]></category>
		<category><![CDATA[معنایی]]></category>
		<category><![CDATA[ممنونم]]></category>
		<category><![CDATA[منتظرم]]></category>
		<category><![CDATA[مهربان]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلم]]></category>
		<category><![CDATA[موندیم]]></category>
		<category><![CDATA[میبردم]]></category>
		<category><![CDATA[میبردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میبندم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونه]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوایید]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میزدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میلف]]></category>
		<category><![CDATA[میمالید]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ناشناس]]></category>
		<category><![CDATA[نباشید]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکای]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نگذشته]]></category>
		<category><![CDATA[نگفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیگیرم]]></category>
		<category><![CDATA[نیاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[همراهیش]]></category>
		<category><![CDATA[وادامه]]></category>
		<category><![CDATA[وزندگی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[از شور و حال پاییز فیلم سکسی همه جا رو پر کرده بود منتظر تاکسی بودم جایی کار اداری داشتم و باید همون روز انجامش میدادم هوا سکسی رو دوست داشتم &#8230; با این که شاه کس خیلی سال بود مدرسه ودانشگام تموم شده بود ولی بازم مهر ماه حس زنده بودن کونی و هیا [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>از شور و حال پاییز فیلم سکسی همه جا رو پر کرده بود</h2>
<p>منتظر تاکسی بودم جایی کار اداری داشتم و باید همون روز انجامش میدادم هوا سکسی رو دوست داشتم &#8230; با این</p>
<h3>که شاه کس خیلی سال بود مدرسه ودانشگام تموم شده بود ولی</h3>
<p>بازم مهر ماه حس زنده بودن کونی و هیا هو می اومد سراغم&#8230;نمی دونم خوبه یا بد ولی من لذت میبردم</p>
<h4>حس جنده خوبی داشتمسوار تاکسی شدم اول یه آقایی حدودا چهل</h4>
<p>ساله یا بیشتر بعد من وبعد پستون یه خانوم دیگه&#8230; توی راه موبایلم زنگ خورد مادرم بود مشکلی کاری پیش اومده</p>
<h5>بود و کوس هر چه از پشت گوشی توضیح میدادم متوجهنمی</h5>
<p>شد حس کردم آقا داره گوش میده ولی توجهی نکردم چون اصولا برام مهم نبود چند لحظه ای نگذشته بود که آقا سکس داستان شروع کرد حرف</p>
<h6>زدن با من و یک سری سوال که ایران سکس من از</h6>
<p>روی از سر باز کردن جوابهایی میدادم اما او ول کن نبود و همین طور سوال میکرد ازطرفی دلم نمی خواست دیگران راجع به من بد فکر کنند از طرفی هم دلم نمی خواست بی شخیصیت جلوه کنم راه هم که تمام نمیشد خلاصه ایشان پیشنهاد دادند که یکی از دوستانشان می تواند مشکل ما را حل کند و شماره تماس خودش را به من داد وازم درخواست کرد که براش میس کال بذارم که شماره من روبشناسه و به من جواب بده چون اصولا ایشون به دلیل کارشون شماره های ناشناس رو جواب نمیدن و گفت که الان وقت نداره وباید بره دانشگاه و من کمی تعجب کردم آخه به سن وسالش نمی اومد دانشجو باشه بعد فکر کردم حتما از ایناس که به خاطر کارش مجبوره بره دانشگاه و از این حرفا خلاصه از تاکسی پیاده شدم وکرایه خودم رو حساب کردم و فکر وخیا ل اون آقا رو گذاشتم توی تاکسی بمونه چون زیاد این اتفاقا رو جدی نمیگیرم مخصوصا این مدلیش رو که حس خوبی هم بهم نمی داد.خلاصه چند روزی از این ماجرا گذشت ودر یک بعد ازظهر آفتابی موبایلم زنگ خورد اون طرف خط مردی بود که خودش رو اینطوری معرفی کرد:-سلام- سلام-من تقی پور هستم چند روز پیش با هم تو تاکسی صحبت کردیم-اوه !بعله سلام آقای تقی پور !-مشکلتون حل شد ؟! من دوستم میتونه کمکتون کنه ها رابط زیاد داره-نه حل نشد ولی ممنونم مزاحم کسی نمیشم(می خواستم از سرم بازش کنم حوصله دردسر نداشتم)-نه من واقعا گفتمیکهو یه چیزی مثل برق از سرم گذشت حس فضولیم گل کرد-راستی آقای تقی پور شما دانشگاه می رفتید؟-بعله-دانشجویید؟-نه-پس دانشگاه چی کار میکنید؟کار میکنید؟-بعله-چی کار البته ببخشید دارم فضولی میکنم-نه خواهش می کنم من استاد دانشگاه هستم-ا چه جالب چی تدریس میکنید؟؟-ریاضیجالب بود چون منم کارشناسی همین رشته رو داشتم و حالا کمی به خاطر هم رشته بودن و استد دانشگاه بودن طرف نظرم عوض شده بود-اوه چه جالب پس هم رشته ایمفکر کنم فکر کرد خالی میبندم چون چیزی در این مورد نگفت وادامه داد:-در کل اگه کاری داشتین من در خدمتم-مرسی حتما مزاحمتون میشم-راستی اسمتون چیه؟دوس نداشتم اسم کوچیکم رو بگم آخه در این جور مواقع فامیلی رابطه رو رسمی میکنه ومن دلم نمی خواست غیر از این باشه-صادقی هستم-واسم کوچیکتونگیر افتادم وبرای این که جهت رو عوض کنم گفتم اول شما-امیر هستم-منم مرجانم-خوشحالم و امید وارم ببینمتون- مرسی منم همین طور (واین رو همین جوری الکی گفتم چون ادب ایجاب میکرد)-خداحافظ-خداحافظو دوباره فکرشو گذاشتم کنار و به زندگی خودم برگشتمتا این که یک روز رفتم دنبال همون مشکل کاری که یاد آقای تقی پور افتادم بهش زنگ زدم گفت سر کلاسه و یک ربع بعد خودش زنگ میزنههوای خوبی بود همیشه توی پاییز حس عشق می اومد سراغم یه سرخوشی الکییه خاطره از عشق های گذشته وتداعی قسمتهای خوبشون در کل حس سبکی داشتم یک ربع گذشت و آقای تقی پور زنگ زد-سلام آقای تقی پور-سلام کاری داشتید ؟-اوم آره خوب می خواستم ببینم دوستتون میتونه برام کاری انجام بده یا نه؟-فکر کنم میخوایید یه قراری بذاریم و با هم بریم دفتر اون-آخه..فهمید که کمی ترسیدم وگفت :-نگران نباشید من شماره تماسشو میدم و در یک ساعت اداری قرار بذاریم بریم پیشش-کمی خیالم راحت شد وگفتم من برای پنج شنبه وقتم آزاده-شماره رو بهم داد و گفت من هم پنج شنبه ساعت 11 بی کارمگفتم: پس میبینمتون-باشه خدا حافظو دوباره رفت کنار اما این سری نه کامل چون دیگه باهاش قرار داشتم هر چند گاهی می اومدتو ذهنم و دوباره میرفت کنارسعی میکردم مرورش نکنماما دیالوگمون مثل آونگ میرفت و می اومد یه نوسان متناوب داشت یه بالا و پایین شدن مثل موج سینوسی که از صفر شروع میشد و دوباره به صفر برمیگشتسعی میکردم چهرش رو یادم بیارم اما نمیشد چون خوب ندیده بودمش&#8230;.فردای اون روز ساعت دوازده زنگ زد وشروع کردیم حرف زدن اینبار خیلی رسمی حرف نزدیم حتی وسطاش شوخی هم کردیم&#8230;.دوباره فرداش ساعت دوازده زنگ زد و دوباره صحبت کردیموفردای فرداش ساعت دوازده&#8230;..دیگه شرطی شده بودم یاد قصه شازده کوچلو افتاده بودم وقتی شازده می خواست روباه رو اهلی کنه روباهه گفت برای اهلی کردن من سر یه ساعت خاص بیاو فکر کنم منم داشتم اهلی میشدم چون حوالی ساعت یک ربع به دوازده یه حسی می اومد سراغم حس خوبی که آخرین بارها وقتی بیستو یک دو ساله که بودم تجربه اش کرده بودم ولی حالا بیست و نهسالم بود گاهی دلم برای آن روزها تنگ میشدو فکر می کردم هرگز نمی توانم عشق را تجربه کنم ولی این کمی فرق داشت به داغی احساست آن زمان نبود اما همینش هم خوب بودچهارشنبه شد&#8230;.ساعت دوازدهمن استرس داشتمموبایلم زنگ خورد صدایش را دوست داشتم طرز حرف زدنش را وبه اشتراک گذاشتن دانسته هایش رااینبار لحن صحبتش فرق می کرد کمی مهربان تر شوخ تر وبازتر&#8230;من به روی خودم نمی آوردم چون دلم نمی خواست راه را هموار کنم با هم کمی حرف زدیم گفت که دلش برایم تنگ شده ومی خواهد مرا زودتر ببیند وفقط من این راشنیدم چون دوست داشتم بشنومپنج شنبه ساعت یازده من هیچ وقت به موقع سر قرار نمی رفتم بر عکس بقیه خانمها حتی در حساس ترین وعشقی ترین قرارها&#8230;. یادنگرفته بودم به موقع برسموقتی رسیدم سر قرار با ماشین اومده بود فکر کنم پژو 405 بود من از ماشین زیاد سر در نمی آوردمخیلی برام مهم نبودسوار ماشین شدم و اینبار برای اولین بار دیدمش موهای مجعد کوتاه پوست سفید چشمهای درشت و کمی برجسته آبی لبهای کمی باریک اما خوش فرم بادندانهای کمی بزرگ جلو در کل چهره خوبی داشت حالا کنارش نشسته بودم و دیگر مشکل کاری کامل از یادم رفته بود برای چه آنجا هستمحس خوبی داشتم حسی که در بیست سالگی ام جا گذاشته بودم سراغم آمده بود ومن راضی بودم خیلیچون خیلی وقت بود که حس زنده بودن وزندگی کردن را گم کرده بودم باهم حرف میزدیم از هر دری من او ولی چهارچوب شخصی را برای خودمان نگه داشته بودیم و لزومی به حرف زدن نمی دیدیم و همین خوب بود کنار هم بودن برای تخلیه روانی از مشکلات وتجربه حس مرده ای که دوباره برگشته بودبا دوستش تماس گرفت ودوستش گفت که جلسه داره و ما مجبور شدیم که باهم باشیم من که شخصا از این موضوع ناراحت نشدم به پیشنهاد ایشان به یک فست فود رفتیم و با هم نهار خوردیم در حین غذا خوردن کلی شوخی کردیم وخندیدیم من حس می کردم هجده ساله ام خیلی حس خوبی بود دوباره به ماشین برگشتیم وشروع کردیم به حرف زدناما نگفتیم چرا اینجا هستیم نگفتیم آخرش چی میشه تنها باری بود که تو همون لحظه بودیم و داشتیم از لحظه لحظه اش لذت میبردیم دستمون بی اختیار تو دست هم بود ومن نفهمیدم این اتفاق کی افتاد اما وقتی هم فهمیدم دستم رو کنار نکشیدم و شروع کردم با دستاش بازی کردن نوازش میکردم ولذت میبردم اون هم چون میدیدم داره اتفاقایی زیر شلوارش می اوفته وبا علم به این موضوع بیشتر بهش ور میرفتم خوب بودنگاهی به من کرد وبا حالتی خاص گفت بریم پیش دوستم من که حداقل حالا فهمیده بودم برای چی میخواد بره پیش دوستش گفتم نه آخه من امروز به درد تو نمی خورم با تعجب درحال که چشای برجسته اش گرد شده بود گفت واسه چی؟خندیدم و گفتم آخه من پریودماو هم خندید و خندیدیم خندیدیم در همان حال کیف کردیم مطمئن بودم این حس دو طرفه س از انرژی که تو فضای ماشین پخش بود از حسی که من داشتم لذت می بردم واین خوب بود با این که اتفاقی بین ما نیا فتاد ولی هردو راضی بودیم امیر منو رسوند خونه (البته نزدیکا ی خونه)و اون روز تموم شدمن موندم و یک جمعه طولانی مرور بی وقفه مدام دیروز با شناختی که از خودم داشتم زیاد با هر کسی قاطی نمی شدم که هیچ کنترلم روی خودم بالا بود اما چطور با امیر تا این حد پیشرفته بودم نمی دونستمخلاصه جمعه ئ سخت گذشت و دوباره ساعت های دوازده وعشق و حرف زدن راجع به همه چی شروع شد دوباره قرار بعدی رفت واسه پنج شنبهحالا حرف زدنمون بازتر شده بود از هر چی راحت حرف میزدیم و من اصلا ناراحت نبودمپنج شنبه شد&#8230;.قرارمون مثل هفته گذشته بود اما این بار بدون ماشین اومده بود هیکل نسبتا درشت وپری داشت و چون من ریزه بودم این مساله بیشتر به چشم می خورد گفت به دوستم گفتم بریم دفترش کلید رو داده بهم که دوتایی بریم اول رفتیم یه رستوران ودو پرس غذا گرفت بعد نزدیکای دفتر دوستش گفت من میرم تو هم پشت سرم بیا قبول کردم چون از بودن باهاش لذت میبردم ودلم می خواست همه جوره لذتم رو کامل کنمرفتم &#8230;سر ظهر بود خیابون خلوت بود از پشت که تماشا ش می کردم به نظرم خیلی عادی می اومد اونقدر که حتی که یک آن به خودمگفتم اینجا چی کار می کنم؟ اما داشتم میرفتم اولین باری بود که سکس مخفیانه رو آگاهانه انتخاب می کردم اولین باری بود که خودم می خواستم اونجا باشمدفتر در طبقه سوم یک ساختمان نسبتا شیک بود رفته بود تو ودر پشت در منتظرم بود&#8230;رفتم تو در رو بستدفتر از سه اتاق تشکیل شده بود ویک آشپزخونه. دریکی از اتاقها که به گفته امیر اتاق منشی بود دو ععد مبل کهنه یک گوشه بود یک میز بزرگ در کنج دیگرو یک کامپیوتر ودر کنج دیگر دقیقا دیوار مقابل مبل ها یک میز کوچک چسبیده بود که معلومبود بلا استفاده بودامیر یک تکه موکت از آشپزخانه آورد وکف اتاق منشی پهن کرد وبعد به طرفم اومد&#8230; اولین فکری که به ذهنم رسید این بود :من اولی نیستم ولی مهم نبود چون می خواستم تجربهای دلخواهانه از سکس داشته باشمامیر منو بغل کرد کمی خجالت کشیدم اما تو تصمیمی که داشتم خجالت معنایی نداشت وشروع کردم به رها کردن ولذت بردن لبهام روو بوسید خون به صورتم دوید وگرم شدم من لبهاش رو مکیدم و لذت بردم قلبم تند می تپید ونفسم به شماره افتاده بود منو به دیوار چسبوند و خودش به من با لبهاش لبهام رو میخورد ومنم همراهیش میکردم و با دستاش با سینه هام بازی میکرد ومیبردتم فضا آخه من از اون دسته افرادی بودم که با مالیدن و لب و این جور کارها خیلی حال میکردملباسامون رو در آوردیم من آدم حشری نیستم اما خیلی خوب سکس می کنم و همیشه اداره کننده سکس خودم هستم نه طرف مقابلمسینه هام رومی خورد گردنم رو حالت وحشی و حشریش رو دوست داشتم چون از اون بالا پایین می آوردش و عادیش می کرد منم کم وحشی نبودم تنش رو چنگ میزدم لباش رو گاز می گرفتم شورتش رو که در آورد یه کمی جا خوردم با اون هیکل کمی کیرش کوچیک بود اما مهم نبود چون خیلی چیزهای دیگه برای لذت بردن وجودداشت شروع کردم براش ساک زدن اوه چه حالی میداد دستش رو سرم بود با حالتی وحشی به طرف کیرش هل میداد من رو بیشتر حشری میکرددراز کشیدیم روی زمین شورتم دراوردم کمی براش ادا درآوردم که البته اختیاری نبود همراه بود باشهوت داغ زیاد حرف نمیزد منم دوست نداشتم که حرف بزنه آخه تمرکز سکسم به هم می خورد واین رو هم دوست داشتمشروع کرد به انگشت کردنم منم حال میکردم و باهاش ور میرفتم رفت از جیبش یه کاندوم درآورد اومد روکار آخ چه حالی میداد از جهات مختلف سرپا نشسته باا نرژی زیادی بالا و پایین میکرد بعد رفتم روی میز بلا استفاده و ان سر پا ایستد زد اوه چه حالی میدادرو میز چرخیدم وازپشت قنبل کردم شروع کرد به زدن بایه دستش کمرم رو گرفته بود بادست دیگه سینه هام رو میمالید دوباره منو خوابوند روزمین هی میزد وبا هام ور میرفت اینقدر حال میداد که بعد از یکی دوبار بالا پایین کردم به اوج لذت رسیدم محکم به سمت خودم کشیدمش وبغلش کردم و خودم رو بهش مالوندم خیلی حال داد کمی در اون حالت موندیم بعد نوبت من بود کاندومش رودرآوردم شروع کردم به لسیدن وساک زدن تخم وکیرش یه چند دقیقهای گذشت که گفت چی کارکنم کشیدم بیرون وبا دست شروع کردم مالید آبش با فشار زیادی پاشید رو صورت ودست وبدنم من از اب کیر زیاد خوشم نمی اومد مخصوصا بوش اما به روم نیاوردم چون تقریبا خیلی حال کرده بودم ونمی خواستم حالشو بگیرم رفتم توالت صورتم رو بدنم روشستم او هم رفت در مدتی که او نبود شروع کردم به آرایش وبعد با هم ناهار خوردیم و اون روز به اتمام رسید و امیر منو رسوند به خونهمن موندم و تداعی سکس داغ وجمعه طولانی ادامه ارتباط&#8230;</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%a2%d9%82%d8%a7-%d8%b3%d8%a7%da%a9-%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%86%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175127</post-id>	</item>
		<item>
		<title>سکس تو خیابون با شاه کس دوران نیکوله</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%aa%d9%88-%d8%ae%db%8c%d8%a7%d8%a8%d9%88%d9%86-%d8%a8%d8%a7-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%af%d9%88%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d9%86%db%8c%da%a9%d9%88%d9%84%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%aa%d9%88-%d8%ae%db%8c%d8%a7%d8%a8%d9%88%d9%86-%d8%a8%d8%a7-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%af%d9%88%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d9%86%db%8c%da%a9%d9%88%d9%84%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 01 Jun 2019 09:31:19 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آبرومون]]></category>
		<category><![CDATA[احتمال]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اصطلاح]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اونجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اونطرف]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدری]]></category>
		<category><![CDATA[باشهاین]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بتونیم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگرده]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بودازش]]></category>
		<category><![CDATA[بودیواش]]></category>
		<category><![CDATA[بیخیال]]></category>
		<category><![CDATA[جفتمون]]></category>
		<category><![CDATA[جنسیمون]]></category>
		<category><![CDATA[خدمتیم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتیپی]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالی]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[خونهمنم]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[درخواست]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[رفاقتمون]]></category>
		<category><![CDATA[سکسیمون]]></category>
		<category><![CDATA[عزیزمن]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانیت]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[کامران]]></category>
		<category><![CDATA[کاناپه]]></category>
		<category><![CDATA[کاندوم]]></category>
		<category><![CDATA[کاندومش]]></category>
		<category><![CDATA[کردمبعد]]></category>
		<category><![CDATA[کردمنم]]></category>
		<category><![CDATA[کمردرد]]></category>
		<category><![CDATA[کنممنم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گفت:«خب]]></category>
		<category><![CDATA[گفت:آخه]]></category>
		<category><![CDATA[گفت:پس]]></category>
		<category><![CDATA[گفتم:«خب]]></category>
		<category><![CDATA[گفتم:با]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوی]]></category>
		<category><![CDATA[مجبورم]]></category>
		<category><![CDATA[مخالفت]]></category>
		<category><![CDATA[معمولی]]></category>
		<category><![CDATA[منتظره]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلم]]></category>
		<category><![CDATA[میبردم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونست]]></category>
		<category><![CDATA[میتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونه]]></category>
		<category><![CDATA[میخکوب]]></category>
		<category><![CDATA[میخوابید]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستی]]></category>
		<category><![CDATA[می‌خواستیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میزدمن]]></category>
		<category><![CDATA[میفتاد]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکنمش]]></category>
		<category><![CDATA[نامردی]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نشوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوای]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکرد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنی]]></category>
		<category><![CDATA[نیاورد]]></category>
		<category><![CDATA[هستاون]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<category><![CDATA[همکلاسی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[شد تا حدود یه ماه فیلم سکسی بعد که مرضیه ازم چیزی خواست که باعث شد بی نهایت تعجب کنم. تولد مرضیه اواخر خرداد بود و مرضیه سکسی یه شب وقتی داشتیم با هم سکس شاه کس میکردیم ازم خواست برای کادوی تولد بهش یه سکس سه نفره هدیه کنم و گفت کونی میخواد همزمان [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<br />
<h2>شد تا حدود یه ماه فیلم سکسی بعد که مرضیه ازم چیزی خواست</h2>
<p>که باعث شد بی نهایت تعجب کنم. تولد مرضیه اواخر خرداد بود و مرضیه سکسی یه شب وقتی داشتیم با هم</p>
<h3>سکس شاه کس میکردیم ازم خواست برای کادوی تولد بهش یه سکس</h3>
<p>سه نفره هدیه کنم و گفت کونی میخواد همزمان با من و احسان سکس کنه.من هم بلافاصه مخالفت کردم. اصلا دوست</p>
<h4>نداشتم جنده با احسان توی همچین قضیه ای مشترک بشم و</h4>
<p>با اینکه مرضیه تا صبح اصرار پستون کرد،من قبول نکردم و فردای اون روز با عصبانیت رفتم دانشگاه. میخواستم از طرفی</p>
<h5>مرضیه رو کوس خوشحال کنم منتها نمیخواستم به کسی مثل احسان</h5>
<p>رو بدم.این بود که به فکر افتادم.گوشه ی سلف دانشگاه نشسته بودم که یهو یه نفر مثل برق از توی ذهنم گذشت.کامران.یکی سکس داستان از همکلاسی هام</p>
<h6>توی دانشگاه که پسر خوشتیپی بود و رفاقت ایران سکس خوبی هم</h6>
<p>با هم داشتیم. مطمئن بودم وقتی مرضیه چشمش به کامران میفتاد کاملا بیخیال احسان می شد و با این کارم با یه تیر دو نشون میزدم.تصمیم گرفتم برم روی مخ احسان تا راضیش کنم با هم با مرضیه سکس داشته باشیم.این شد که موبایلم رو برداشتم و کامران روگرفتم.کامی اونور حیاط دانشگاه با رفقا بود.ازش خواستم بیاد سلف پیش من.اونم سریع اومد.با هم یه گوشه ی سلف نشستیم و بعد از حال و احوالگفتم:کامی راستش ازت خواستم بیای تا یه درخواستی ازت بکنم.کامران گفت:خب بگو عزیز.من در خدمتتم.یه کم فکر کردم و گفتم:خب راستش چرا دروغ.من با یه دختری رفیق شدم و چند وقتی از رفاقتمون میگذره.چند شب پیش بالاخره از خواستم با هم سکس کنیم که یه درخواست عجیب ازم کرد.کامران با خنده گفت:خب خب خب.بالاخره امیرم میخواد ترتیب یکی رو بده.بگو بینم قضیه چیه؟گفتم:خب فکر نمیکردم اینو بگه ولی میگه میخواد سکس سه نفره داشته باشه.این شد که مزاحم شما شدیم رفیق.کامران یکهو زد زیر خنده و صدای خندش کل سلف رو برداشت.روی کتفش زدم و گفتم:آروم بابا آبرومون رو بردی.کامران یه کم دیگه خندید و گفت:آخه موندم این چیه تو میخوای بکنی.ما دربست در خدمتیم داداش.هر موقع اوکی بود من حاضرم.فقط جا و مکان و اینا ردیفه دیگه؟یه کم فکر کردم.نباید کامران رو توی خونمون میبردم چون ممکن بود از قضیه بو ببره.این شد که بهش گفتم:آخ لنگ این یکی هم هستم.اگه بتونی یه مکان هم ردیف کنی که خیلی خوب میشه.طرف گفته واسه 30 خرداد میتونه یه شب کامل با ما باشه.کامران یه کم فکر کرد و گفت:ردیفش میکنم.به احتمال 90 درصد واسه 30 خرداد بتونم خونمون رو خالی کنم.نگران نباش.به طرف اوکی رو بده.من خوشحال شدم واون روز سریع برگشتم خونه که به مرضیه خبر رو بدم.اون شب دقیقا وقتی لخت شده بودیم و میخواستیم با هم سکس کنیم به مرضیه گفتم:خب خانم خانوما.چیزی که خواسته بودی جور شد.مرضیه که ملتفت شده بود با خوشحالی گفت:جدی میگی؟یه کم اخم کردم و گفتم:اره.ولی نه اونجوری که تو میخواستی عزیزم.با یه کم تغییر.مرضیه با تعجب گفت:تغییر؟خندیدم و بقلش کردم و روی کیرم نشوندمش طوری که کیرم خیلی راحت رفت توی کسش.ماچش کردم و گفتم:اره عزیزم.تغییر.اول اینکه توی خونه ما این اتفاق نمیفته و دوما اینکه نفر سوم احسان خان نیست.مرضیه تعجب کرد و گفت:پس کیه؟خندیدم و گوشیم رو از روی تخت برداشتم و یکی از عکس های دو نفریم با کامران رو نشونش دادم و گفتم:با این آقا خوشتیپه.مرضیه در ظاهر اخم کرد ولی راحت میتونستم از چشماش بخونم که با دیدن احسان چه حالی شده.یه کم خودم رو تکون دادم و گفتم:واسه 30 خرداد قرار شده خونشون رو خالی کنه تا من و تو بریم اونجا.فقط یه چیزی هست.اون نمیدونه من و تو خواهر و برادریم و نباید هم بفهمه.مرضیه خندید و یه لب ازم گرفت و گفت:نگران نباش داداش گلم.عمرا نمیفهمه&#8230;خلاصه اون شب گذشت تا یه ماه بعد و روزی که با کامران قرار داشتم.کامران چند روز قبل اوکی خونه رو بهم داده بود و گفته بود که راس ساعت10 شب من و به اصطلاح دوست دخترم دم خونشون باشیم.ما هم سر ساعت رسیدیم.من لباس معمولی داشتم ولی مرضیه دقیقا سکسی ترین حالتی که میتونست خودش رو درست کرده بود.یه شلوار جین تنگ و یه مانتوی کوتاه تا زیر کونش که تماما پاهای سکسیش رو نشون میداد و یه روسری قرمز هم سرش کرده بود.زنگ زدیم و کامران در خونشون رو باز کرد.یه خونه حیاط دار توی شهرک غرب.من و مرضیه رفتیم تو و کامران هم سریع اومد توی حیاط و تا چشمش به خواهر سکسی من افتاد سر جاش میخکوب شد.تقریبا زبونش بند اومده بود چون حتی سلام هم بهمون نکرد.مرضیه که قضیه رو فهمیده بود به من گفت:«امیر ما رو به هم معرفی نمیکنی؟» منم سریع گفتم:اهان.ایشون آقا کامران هستن.بعد به کمران گفتم:ایشون هم مرضیه خانوم.حالا با هم آشنا شدید؟مرضیه سریع دستش رو به سمت کامران جلو برد و کامران باهاش دست داد.رفتیم تو و تا ساعت 11 داشتیم مشروب میخوردیم و حسابی مست بودیم که مرضیه بهم چشمک زد که کارو شروع کنم.منم رفتم کنارش نشستم و خیلی آروم دستم رو دورش انداختم و شروع کردم به مالیدنش.کامران مست به من و مرضیه خیره شده بود.یواش یواش شروع کردم از مرضیه لب گرفتن و چند دقیقه ادامه دادیم که مرضیه لبش رو ازم جدا کرد و به سمت کامران گفت:شما نمیخوای به ما ملحق بشی؟کامران تعجب کرد و به من نگاه کرد.منم یه چشمک بهش زدم اونم سریع از جاش بلند شد و اونطرف مرضیه نشست.خودش حرفه ای بود و منتظر من نشد.اونم دستش رو دور خواهرم حلقه کرد و شروع کرد به خوردن گردن مرضیه.منم حشری تر شدم و خیلی آروم تاپ مرضیه رو از زیر گرفتم و در آوردم و بعد هم کامران زحمت شلوار مرضیه رو کشیده و چند لحظه بعد ما کاملا مرضیه رو لخت کرده بودیم و کامران روی زمین بین پاهای مرضیه نشسته بود و داشت با انگشستش توی کس مرضیه کنکاشت میکرد و منم کنارش خم شده بودم و داشتم پستون هاش رو میخوردم.یه کم که گذشت مرضیه یقه ی من و کامران رو گرفت و پرتمون کرد روی مبل.بعد خیلی آروم و سکسی لباس هر دوی ما رو در آورد اونقدری که شاید نیم ساعت طول کشید.من که شق درد گرفته بودم و منتظر بودم زودتر سکس رو شروع کنیم و مطمئن بودم کامران هم همین حس رو داشت.مرضیه زیر پای ما نشست و خیلی آروم شروع کرد برای جفتمون ساک زدن.وقتی کیر من رو میخورد برای کامران جلق میزد و وقتی مال کامی رو میخورد کیر من رو میمالوند.کم کم من و کامران هم حشرمون زده بالا که کامران طاقت نیاورد ومرضیه رو سمت خودش کشیدهاز رون پاهاش بلندش کرد و روی کیرش گذاشت طوری که کیرش که یه کم<br />
از مال من بزرگ تر بود کامل توی کس خواهرم جا شد.مرضیه ی حشری تر از کامران هم فرصت نداد و خودش شروع کرد روی کیر کامران بالا و پایین رفتن.منم کیرم رو تو دستم گرفته بودم و به کس دادن خواهرم نگاه میکردم.از فرصت استفاده کردم و یه کاندوم روی کیرم گذاشتم و دست مرضیه رو گرفتم.خودم روی کاناپه نشستم و کیرم رو توی کسش کردم و شروع کردم تلمبه زدن.کامران هم یه کاندوم گذاشت و اومد پشت مرضیه و با یه کم فشار کیرش رو تا ته توی کون خواهرم کرد و باعث شد مرضیه یه جیغ بکشه.حالا من حرکتی نمیکردم و کامران داشت توی کون گشاد خواهر من تملبه میزد و چند دقیقه بعد کاملا ارضا شد.به خاطر همین منم مرضیه رو یهو با شدت بلند کردم و روی مبل به حالت سگی گذاشتم و شروع کردم به تلمبه زدن.کامران سریع کاندومش رو در آورد و جلوی مرضیه روی مبل نشست و کیرش که هنوز آغشته به آبکیرش بود رو توی ته مرضیه گذاشت.خواهر من هم نامردی نمیکرد و با قدرت تمام کیرش رو ساک میزد.من دیگه مونده بودم که از کون بکنم یا از کس.سوراخ کون مرضیه کاملا باز باز بود و کسش هم دست کمی نداشت.این شد که کاندوم رو در آوردم تا بیشتر حشری بشم و کیرم رو دوباره تو کسش کردم و اونقدر تملبه زدم تا ارضا شدم و آبم رو روی گودی کمرش خالی کردم.بعد از اون من و کامران تا صبح به روش های مختلف مرضیه رو کردیم و صبح ساعت 12 صبح من و مرضیه خونه ی کامران رو ترک کردیم.خود مرضیه به خاطر اون شب تا چند روز میتونست راه بره و رفته بود خونه ی دوستش و چند شب اونجا میخوابید تا حالش بهتر شه و بتونه برگرده خونه.منم کمردرد شدیدی گرفتم.البته بعدا مرضیه به خاطر اون شب خیلی ازم تشکر کرد ولی دیگه سکس سه نفره نداشتیم و کامران چند بار خواست تا بازم مرضیه رو ببرم ولی خود مرضیه میگفت هنوز بدنش آماده نیست و نمیتونه دوباره اون فشار رو تحمل کنه و الان فقط بعضی شب ها از کس میکنمش چون سوراخ کونش کاملا کبود و گشاد شده و هر شب براش مجبورم با نرم کننده ماساژ بدم تا بهتر شه.البته یکی از دوست هاش هم یه نوع مرطوب کننده ی گیاهی دست ساز بهش داده که باعث شده کونش بهتر شه ولی با این همه هنوز هم منتظره تا بهتر شه و بتونیم دوباره سکس سه نفره داشته باشیم&#8230;..		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%aa%d9%88-%d8%ae%db%8c%d8%a7%d8%a8%d9%88%d9%86-%d8%a8%d8%a7-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%af%d9%88%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d9%86%db%8c%da%a9%d9%88%d9%84%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174327</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 28/37 queries in 0.009 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-08 23:34:49 by W3 Total Cache
-->