<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>کرددوباره &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%da%a9%d8%b1%d8%af%d8%af%d9%88%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d9%87/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 12 Mar 2024 22:23:14 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>کرددوباره &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>کس لاتین با کون خیلی بزرگ و کردنی گایده میشه</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%d9%84%d8%a7%d8%aa%db%8c%d9%86-%d8%a8%d8%a7-%da%a9%d9%88%d9%86-%d8%ae%db%8c%d9%84%db%8c-%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af-%d9%88-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86%db%8c-%da%af%d8%a7%db%8c%d8%af%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%d9%84%d8%a7%d8%aa%db%8c%d9%86-%d8%a8%d8%a7-%da%a9%d9%88%d9%86-%d8%ae%db%8c%d9%84%db%8c-%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af-%d9%88-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86%db%8c-%da%af%d8%a7%db%8c%d8%af%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 28 Aug 2019 05:01:30 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انصافا]]></category>
		<category><![CDATA[باشهبه]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[باهاشون]]></category>
		<category><![CDATA[ببینیم]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برادرت]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[بودآخه]]></category>
		<category><![CDATA[بودآروم‬]]></category>
		<category><![CDATA[بودبعد]]></category>
		<category><![CDATA[بودخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[بودخیلی]]></category>
		<category><![CDATA[بودصدای]]></category>
		<category><![CDATA[بیارمنم]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پایینوای]]></category>
		<category><![CDATA[پذیرایی]]></category>
		<category><![CDATA[پنهانی]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[تاخیری]]></category>
		<category><![CDATA[تلوزیون]]></category>
		<category><![CDATA[جورایی]]></category>
		<category><![CDATA[خداییش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیش]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتون]]></category>
		<category><![CDATA[داداشم]]></category>
		<category><![CDATA[داریگفت]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانی]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیه]]></category>
		<category><![CDATA[دستگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دوستاش]]></category>
		<category><![CDATA[دیدمیه]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارتو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شیرینی]]></category>
		<category><![CDATA[شیرینیش]]></category>
		<category><![CDATA[فامیلای]]></category>
		<category><![CDATA[کاندوم]]></category>
		<category><![CDATA[کرددوباره]]></category>
		<category><![CDATA[کردمدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کردیمو]]></category>
		<category><![CDATA[کسشبعد]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدنش]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمبعد]]></category>
		<category><![CDATA[گفت:«چرا]]></category>
		<category><![CDATA[گفتم:حالا]]></category>
		<category><![CDATA[منفیلم]]></category>
		<category><![CDATA[موضوعش]]></category>
		<category><![CDATA[میادبهش]]></category>
		<category><![CDATA[میاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میدادبعد]]></category>
		<category><![CDATA[میدونی]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمش]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نارنجی]]></category>
		<category><![CDATA[نامردی]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشته]]></category>
		<category><![CDATA[نکردمو]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنه]]></category>
		<category><![CDATA[نوازشش]]></category>
		<category><![CDATA[همونجوری]]></category>
		<category><![CDATA[وگذاشت]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[من 17 سالم بود:قضیه از فیلم سکسی اونجا شروع شد که یکی از فامیلای نزدیک ما فوت کرد و پدر و مادرم رفته بودند تهران برای مراسم سکسی اون خدا بیامرز.چون اواسط خرداد بود و شاه کس موقع امتحان ها من نتونستم باهاشون برم.برای همین زن داداشم(که چند ماهی میشد با داداشم کونی عقد کرده [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>من 17 سالم بود:قضیه از فیلم سکسی اونجا شروع شد که یکی از</h2>
<p>فامیلای نزدیک ما فوت کرد و پدر و مادرم رفته بودند تهران برای مراسم سکسی اون خدا بیامرز.چون اواسط خرداد بود</p>
<h3>و شاه کس موقع امتحان ها من نتونستم باهاشون برم.برای همین زن</h3>
<p>داداشم(که چند ماهی میشد با داداشم کونی عقد کرده بود ولی هنوز عروسی نکرده بودند) اومد خونه ما که برای من</p>
<h4>غذا جنده درست کنه و پیشه من باشه تا مثلا با</h4>
<p>خیال راحت درس بخونم.اینم بگم که پستون داداشم اون موقع هفت ماهی میشد که رفته بود خدمت سربازی.برای همین تو خونه</p>
<h5>فقط من کوس موندم و مهسا (زن داداشم).من و مهسا رومون</h5>
<p>توی رو هم باز شده بود اونم به دو تا دلیل یکیش این بود که یه بار داشتیم با هم فیلم می سکس داستان دیدیم که یه</p>
<h6>هو وسط هاش صحنه یه کمی سکسی داشت ایران سکس یکی دیگه</h6>
<p>اش هم اینه که دو هفته پیشش بی خبر رفتم تو اتاق نشیمن و دیدم مهسا داره یه شبکه سکسی میبینه.اون کاناله قفل بود و نمیدونم رمزشو از کجا اورده بود&#8230;خلاصه روز اول بدون هیچ اتفاق خاصی طی شد ولی روز دوم که از امتحان برگشتم.نهارو خوردم و خوابیدم. حدود ساعت 5 عصر بیدار شدم و رفتم نشستم پای تلوزیون.زن داداشم برام چای اورد.بعدش گفت:میای فیلم ببینیم؟گفتم :پس فردا امتحان ریاضی دارم.گفت:حالا بیا فیلم رو ببینیم خودم شب باهات تمرین میکنم.(مهسا ریاضیش خیلی قوی بود)گفتم:باشه.حالا چه فیلمی داری؟گفت: آمریکن پای 5.اینو که گفت داشتم از تعجب شاخ در میاوردم بهش گفتم: خودت دیدیش؟ میدونی موضوعش چیه؟گفت:نه همین امروز از سپیده (یکی از دوستاش) گرفتم.دوزاریم افتاد که خودش از نیمه سکسی بودن فیلم خبر نداره.گفتم:باشه بیار تا ببینیم.فیلمو اورد وگذاشت تو دستگاه و اومد نشست پیش من.تازه داشت تیتراژ فیلم رو نشون میداد که گفت:برو بالش بیار.منم به شوخی گفتم:بالش نمی خواد بیا سرتو بزار رو پای من.دیدم بله خانوم پر رو تر از این حرفا تشریف داره و جدی جدی سرشو گذاشت رو پای من.فیلم که شروع شدو به جاهای نسبتا سکسی اش رسید دیدم یه کم داره خجالت میکشه ولی سعی میکرد به روی خودش نیاره.منم برای این که یه کم مثلا بهش آرامش بدم دستمو گذاشتم رو موهاش و نوازشش کردم دیدم مثل این که داره خوشش میاد کم کم دستمو روی گردن و لبش کشیدم دیدم هیچی نمیگه مثل اینک یه جورایی طلسم شده باشه.چند دقیقه ای همونجوری ادامه دادم و یه کم شجاعت به خرج دادم و دستمو از روی تی شرتش به سینه هاش مالیدم.باز هم چیزی نگفت.آروم آروم مالش رو به چلوندن یواش تبدیل کردم.و پنهانی به صورتش نگاه کردم.دیدم چشاشو بسته و داره زیر لب آه میکشه.منم نامردی نکردمو دستمو بردم زیر تی شرتشو سینشو مالیدم.دیدم داره لبشو گاز میگیره.تو یه چشم بهم زدن کمرمو خم کردمو همون جوری که سرش روی پام بود و سینه شو میمالیدم لبمو گذاشتم روی لبش.اولین بار بود که از کسی لب می گرفتم.خیلی حال میداد.بعد از لب از حالت طلسم اومد بیرون و سرشو از رو پام برداشت و نشست.شهوت از چشاش میبارید.بهش گفتم: بزار تی شرتتو در بیارم.گفت:خودم در میارم.تیشرتشو که در اوردسینه های نازش رو بالاخره دیدم.سفید بود نوکش هم صورتی.اندازه اش هم متوسط بود.کفم بریده بود.آروم خوابوندمش رو زمین و شروع کردم به خوردن سینه هاش.بعدش رفتم سراغ گردن تا ناف.به شلوارش که رسیدم پاهاشو دادم بالا و درش اوردم.حالا من مونده بودم و یه شرت نارنجی رنگ.سرم رو بردم نزدیک و شرتشو بو کردم.بوی خیلی خوبی میداد.شرتش یه کم خیس شده بود.آروم شرتشو کشیدم پایین.وای باورم نمیشد داشتم چی می دیدم.یه کس تمیز صورتی بدونه حتی یه دونه مو.فاصله پاهاشو از هم بیشترکردم و سرمو گذاشتم لای پاش و شروع کردم به خوردن کسش.داشت دیوونه می شد.صدای آه کشیدنش بلند شده بود.بعد از چند دقیقه یه لرزش کمی تو بدنش احساس کردم.فهمیدم ارضا شده.سرمو از لای پاش ور داشتم با پشت دستم لب و دهنمو که خیس شده بود پاک کردم و گفتم:حالا نوبت توئه.گفت:باشه.بذار خودم شلوارتو در بیارم.سر کیرم رو که راست شده بود داد پایین و شلوارمو در اورد.شرتم هم در اورد وکیرم رو که سفت شده بود دید وگفت:قربون اون کیر نازت برم.گفتم:بخورش.همش ماله خودته.سر کیرمو کرد تو دهنش و به صورت خیلی حرفه ای برام ساک زد.ناقلا فکر کنم با داداشم خیلی تمرین کرده بود.خیلی حرفه ای می خورد.واقعا داشتم لذت میبردم.احساس می کردم دارم توی بهشت راه میرم.بعد از چند دقیقه احساس کردم داره آبم میاد.بهش گفتم: بسه.اونم سرشو از روی کیرم بلند کرد.دوباره لب هامون رو روی هم گذاشتیم و یه لب حسابی ازش گرفتم.بعد بهش گفتم:وایسا تا برم کرم بیارم.گفت:کرم برای چی؟گفتم:می خوام از عقب بکنمت.خندید و گفت:چرا از جلو نمیکنی؟یه لحظه مات موندم.بعدش گفتم: مگه دختر نیستی؟گفت:نه.داداش بی جنبه ات اولین مرخصی که بهش دادن از خدمت اومد از بس حشری بود جلومو باز کرد.گفتم:مبارکه&#8230;!پس شیرینیش چی میشه.گفت:این همه خوردیش بازم شیرینی می خوای.خندیدم ورفتم یه تشک اوردم و انداختم کف پذیرایی و تلوزیون رو خاموش کردم.مهسا گفت:وایسا تا برم کاندوم تاخیری بیارم.رفت تو اتاق داداشم و از تو کمدش که قفل بود.یه کاندوم کدکس تاخیری اورد.کاندوم رو در اورد و کشید روی کیرم.حس خوبی داشت.یه لب کوچیک ازش گرفتم و خوابوندمش روی تشک.از بس فیلم سوپر دیده بودم همه کارای سکس رو یاد گرفته بودم.پا هاشو از هم باز کردم و سر کیرمو آروم کردم تو کسش.بعد تا آخر کردم توش خیلی داغ و تنگ بود.آخه دفعه های اولش بود که کس میداد.آروم آروم تلمبه میزدم.واقعا لذت بخش بود.صدای مهسا بلند شده بود که می گفت:منو بکن.منو بکن.جرم بده.پارم کن&#8230;منم از این حرفا حشری تر می شدم و تند تر تلمبه میزدم.همینطور که داشتم میکردمش سینه هاش هم می خوردم.دوباره یه لرزش تو بدنش ایجاد شد.فقط سر من بی کلاه مونده بود.یه چند دقیقه دیگه هم تلمبه زدم تا این که آبم اومد و همش ریخت تو کاندوم.کیرمو در اوردم و روی زمین دراز کشیدم.نفس نفس میزدم.گفتم : مهسا دستت درد نکنه.گفت : قابلی نداشت.تا پس فردا صبح که پدر و مادرم اومدن چند بار با هم سکس کردیم.و اصلا نتونستم درس بخونم.مهسا هم بهم می گفت: انصافا نبود برادرت رو جبران کردی&#8230;آخر خرداد شد و دیدم بله.ریاضی با نمره 7 تجدید شدم ولی خداییش به لذتش می ارزید.از اون روز تا حالا هم هر وقت بهش پیشنهاد سکس میدم قبول نمیکنه و میگه اون موقع چند ماه بوده سکس نداشته و تشنه سکس بوده.امیدوارم از این داستان خوشتون اومده باشهبه امید دیدارنوشته:‌ پیمان</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%d9%84%d8%a7%d8%aa%db%8c%d9%86-%d8%a8%d8%a7-%da%a9%d9%88%d9%86-%d8%ae%db%8c%d9%84%db%8c-%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af-%d9%88-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86%db%8c-%da%af%d8%a7%db%8c%d8%af%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176032</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده خانوم دوست داره کیر  تو همه سوراخ هاش بره</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%aa%d9%88-%d9%87%d9%85%d9%87-%d8%b3%d9%88%d8%b1%d8%a7%d8%ae-%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%aa%d9%88-%d9%87%d9%85%d9%87-%d8%b3%d9%88%d8%b1%d8%a7%d8%ae-%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 26 Jul 2019 05:25:57 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخانه]]></category>
		<category><![CDATA[آشنایی]]></category>
		<category><![CDATA[آویزون]]></category>
		<category><![CDATA[اتاقها]]></category>
		<category><![CDATA[احتمالا]]></category>
		<category><![CDATA[اختیار]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استکان]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتادیم]]></category>
		<category><![CDATA[امانتی]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[امتیاز]]></category>
		<category><![CDATA[امکانات]]></category>
		<category><![CDATA[انتظار]]></category>
		<category><![CDATA[انتظاری]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[انگولک]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاد]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاده]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[باخودش]]></category>
		<category><![CDATA[بازکنم]]></category>
		<category><![CDATA[بالاتر]]></category>
		<category><![CDATA[بالایی]]></category>
		<category><![CDATA[بایستی]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوری]]></category>
		<category><![CDATA[برخلاف]]></category>
		<category><![CDATA[برخورده]]></category>
		<category><![CDATA[بردارم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشته]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بشینید]]></category>
		<category><![CDATA[بفرماید‬]]></category>
		<category><![CDATA[بودخیلی]]></category>
		<category><![CDATA[بودمتوجه]]></category>
		<category><![CDATA[بینهایت]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پوزیشن]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پیرمرده]]></category>
		<category><![CDATA[پیشانیش]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تلویزیون]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[جالبتر]]></category>
		<category><![CDATA[جورایی]]></category>
		<category><![CDATA[چوچوله]]></category>
		<category><![CDATA[خدمتون]]></category>
		<category><![CDATA[خوابگاه]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمان]]></category>
		<category><![CDATA[خوردنش]]></category>
		<category><![CDATA[خیابان]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجو]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دستشویی]]></category>
		<category><![CDATA[دستگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوساعت]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[روسریش]]></category>
		<category><![CDATA[ساختمان]]></category>
		<category><![CDATA[سروصدا]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینش]]></category>
		<category><![CDATA[شدهبعد]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارتو]]></category>
		<category><![CDATA[عذرخواهی]]></category>
		<category><![CDATA[فرهنگی]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کارمند]]></category>
		<category><![CDATA[کردخیلی]]></category>
		<category><![CDATA[کرددوباره]]></category>
		<category><![CDATA[کردمخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتار]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مزاحمتی]]></category>
		<category><![CDATA[معمولا]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومت]]></category>
		<category><![CDATA[مهندسی]]></category>
		<category><![CDATA[میانسال]]></category>
		<category><![CDATA[میریزه]]></category>
		<category><![CDATA[نبودماز]]></category>
		<category><![CDATA[نبودند]]></category>
		<category><![CDATA[نپوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[ندارید]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتن]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتی]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکی]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نگذشته]]></category>
		<category><![CDATA[نیاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[نیستند]]></category>
		<category><![CDATA[نیستیم]]></category>
		<category><![CDATA[همچنان]]></category>
		<category><![CDATA[هیکلمون]]></category>
		<category><![CDATA[وایساد]]></category>
		<category><![CDATA[وایساده]]></category>
		<category><![CDATA[وحشتناک]]></category>
		<category><![CDATA[وسایلم]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[کلی بروشور و کاغذ برای فیلم سکسی معرفی بخش های مختلف دانشگاه بهمون دادن که از همه جالبتر تعریف و تمجید از امکانات خوابگاه دانشگاه بود که سکسی مزین به انواع عکس های زیبای از شاه کس محوطه و اتاقها بودخیلی زود متوجه شدم انگار تعداد خوابگاه کافی نیست و نمی دونم کونی رو چه [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>کلی بروشور و کاغذ برای فیلم سکسی معرفی بخش های مختلف دانشگاه بهمون</h2>
<p>دادن که از همه جالبتر تعریف و تمجید از امکانات خوابگاه دانشگاه بود که سکسی مزین به انواع عکس های زیبای</p>
<h3>از شاه کس محوطه و اتاقها بودخیلی زود متوجه شدم انگار تعداد</h3>
<p>خوابگاه کافی نیست و نمی دونم کونی رو چه حسابی پدر کارمند ما رو جزو مرفهین بی درد حساب کردند و</p>
<h4>امتیاز جنده ما نرسید به حد نصاب و به من خوابگاه</h4>
<p>تعلق نگرفت. وضع مالی بابا ما پستون هم چندان خوب نبود و این شد که مجبور شدیم نزدیک دانشگاه تو یک</p>
<h5>خونه قدیمی کوس که خیلی برام جالب بود چرا میراث فرهنگی</h5>
<p>آن رو ثبت جهانی نکرده یک اتاق از یک زن و شوهر پیر که خودشون کم از قدمت بنا نداشتن رو اجاره سکس داستان کردمهمان روز اول</p>
<h6>پیرمرده در حضور پدرم بهم گفت رفیق بازی ایران سکس و سایر</h6>
<p>قرطی بازی ها ممنوع است و اگر دست از پا خطا کنم وسایلم رو میریزه تو کوچه ! ما رو باش فکر می کردیم مثلا برای خودمان کسی شدیم این باباه حسابی رید به هیکلمون. بنده خدا بابام گفت نه حاج آقا داود پسر خوبیه اهل هیچ برنامه ای نیست شما خیالت راحت- اولش همشون همین اند ولی شش ماه نشده هار می شنحسابی بهم برخورده بود ولی چکار می تونستم بکنم ؟چند ماهی از ساکن شدن من در نزد آن زوج مسن گذشت و من هم حسابی سرم به کار خودم بود و درس هامو می خوندم آهسته می آمدم آهسته می رفتم و تو اون مدت عملا با هیچ کدام از اهالی محل رو در رو و آشنا نشدم و در تمام آن مدت هیچ کدام از دوست هام رو هم به خونه دعوت نکردمتا این که یک روز زنگ در زده شد پس از کمی دوباره زنگ در صداش در آمد ، معمولا صاحب خونه خودش در رو باز می کردند ، اصولا من منتظر کسی نبودم و اگر کسی در می زد بامن کاری نداشت ، دوباره صدای در آمد ، احتمالا خونه نبودند هر چند خیلی کم پیش می آد هر دو خونه نباشند ، رفتم در رو بازکنم گفتم شاید پستچی ، مامور آب و برقی چیزی است در رو باز کردم یک خانم میانسال با چادر نماز و دم در بود سلام کردم ،معلوم بود تعجب کرده- سلام ، منصوره خانم نیستند ؟- نه فکر کنم نباشند ، نمی دونم ؟- شما کی شون هستید ؟- من مستاجرشونم- جدا ؟ نمی دونستم ! آها همون پسر دانشجوه ؟- بله- اینقدر سرتون تو کتاب است که کسی شما رو ندیده- ممنون لطف داریدکمی مردد نگاهم کرد و بعد گفت : ما چند روزی نیستیم و منصوره خانم یک امانتی پیشم داشت گفتم بهشون بدم اگه می شه بدینش به هش و یک کیسه نایلونی به من داد- باشه ، بگم کی آورده ؟- خودش ببینیه می فهمه . بگید ثریا آورده بود و بعد رفتیکی دوساعت بد صدای در آمد رفتم پایین کیسه امانتی که انگار توش لباس یا پارچه بود رو بدم به صاحب خانه دیدم هر دو باهم اند و خیلی هم قیافه هاشون شاکی است پیغام ثریا خانم رو دادم و کیسه رو تحویل منصوره خانم دادم کیسه رو خیلی کلافه پرت کرد کنار دیوار و رو به شوهرش گفت این بنده خدا هم گرفتار این شوهر الاغش شده و همسرش هم اخمی کرد و زیر لب فحشی دادنه دوست داشتم و نه شرایط جوری بود که بپرسم داستان چیهاز آن ماجرا گذشت تا این که شاید نزدیک به یک ماه بعد تو کوچه ثریا خانوم رو دیدم که دو تا کیسه بزرگ دستش بود من هم تو رو در بایستی قرار گرفتم و کمکش کردم و بارش رو تا در خونهشون بردم بعد اون تاریخ چند بار دیگه گذر تو خیابان ثریا خانم رو دیدم انگار تنها آشنایی من بود تو اون کوچه سلام و احوال پرسی خیلی مختصری می کردم و می رفتم دنبال کارمتا این که یک روز تو اتاقم بودم که منصوره خانم از پایین صدام کرد &#8211; نگفته بودم اتاقی که من اجازه کرده بودم یک جورایی بالا راه پله بود و از بقیه خانه تقریبا جدا بود و یک حمام دستشویی فسقلی داشترفتم پایین دیدم ثریا خانوم هم هست منصوره خانم گفت این تلویزیون ثریا خانم اینا تصویر نشون نمی ده گفتم بری یک تک پا بری ببینی چشه- منصوره خانم من چه کار می تونم بکنم ؟- انگار خراب شده برو ببین می تونی درستش کنی ؟- من که از تعمییر تلویزیون سر در نمی آرم !- پس تو چه مهندسی هستی ؟- من تازه ترم دوم هستم- بهر حال از من و ثریا که بیشتر سر در می آری برو ببین چشه دیگهحالا چطور می شد به این ها حالی کرد که اولا من رشته ام برق است و تازه اگه رشته ام هم درست بود چه انتظاری می شود از یک دانشجو ترم دومی داشت ؟دیدم فایده ای نداره گفتم برم یک نگاهی بکنم و بعد بگم نمی دونم چشهبا ثریا خانم راه افتادیم به سمت خونه شونخونه اون ها هم کم از ساختمانی که من توش بودم نداشت یک ساختمان قدیمی و درب و داغون بود. رفتیم تو و من رو یک راست برد سر تلویزیون که اون هم عتیقه ای بود برای خودشاصلا نمی دونستم چکار باید بکنم شروع کردم به ور رفتن با دکمه هاش و ثریا خانم هم یک ریز حرف می زدبرگشتم بهش بگم که والا من سر از این چیز ها در نمی ارم که دید چادر سرش نیست البته نه این که لخت شده باشه ولی خوب انتظار داشتم با لباس خونه که یک بلوز دامن بود جلو وایسهنمی خواهم بگم آخر شاه کس بود و سینه اش سایز هزار بود کمر باریک بود کپل آن چنانی ولی در هیکلش بد نبود با توجه به سن و سالش خوش هیکل محسوب می شد طوری که من که اصلا تو این جور فاز ها نبودم نظرم جلب شده بود از همه بیشتر ساق های پرگوشت و خوش فرمش بود که نظرم رو جلب کردخیلی زود به خودم آمد و سرم رو پایین انداختم و بهش گفتم والله من که سر در نمی آرم مشکلش چیه به نظرم بهتر است یک تعمیرکار خبر کنید ولی نمی دونم چرایک مرتبه گفتم البته شاید فیوزی چیزیش سوخته باشه که باید بازش کنم و جعبه فیوزش رو نگاه کنمخودم کف کردم از چرتی که گفتم ، از کی تا حالا تلویزیون جعبه فیوز داره !!!! بی خود و بی جهت یک پیچ گوشتی برداشتم افتادم به جون تلویزیون ، تا اون روز هیچ وقت این کار رو نکرده بودم داخلش کلی آت و آشغال بود که اسم هیچ کدومش رو هم بلد نبودماز شانس بد هم ثریا عین آمد بالا سرم وایساد دیگه زیاد حرف نمی زد و خانه حسابی ساکت شده بود ، جرات نداشتم بپرسم کسی تو خونه هست یا نه هر چند به من هم ربطی نداشت پشت تلویزیون نشسته بودم و الکی به قسمت های مختلفش دست می زدم اون هم کنار دستم سرپا ایستاده بود ساق های گوشت آلودش خیلی نزدیک صورتم بود و بد جوری حواسم رو پرت کرده بود بعد مدتی انگولک کردن دیدم هیچ بهانه ای ندارم و گفتم والله بازهم سر در نیاوردم ، کار من نیست و از جام پاشدم ثریا رو تلویزیون تکیه داده بود و از بالا داشت داخل اون رو نگاه می کرد وقتی پاشدم سینه هاش که بین بازو هاش جمع شده بود و درشت تر از قبل به نظر می رسید دود از کله ام پروند طور که خودم هم نفهمیدم دارم چی می گم بین نگاه کردن به صورتش و سینه اش چشم هام دو دو می زد روسریش کمی عقب رفته بود و قسمتی از گردن و سینه اش که از یقه لباسش پیدا بود بدجوری جلب نظر می کرددوباره خودم رو جمع جور کردم و درپوش پشت دستگاه رو برداشتم که بذارسرجاش و ببندمش ثریا همچنان با همان پوزیشن بالای سرم ساکت ایستاده بود در تمام مدت داشتم حالتش رو تو ذهنم تجسم می کردم یک مرتبه به خودم امدم یعنی که چی این که سن و سالی ازش گذشته چرا این جوری شدی ؟پاشدم و دوباره عذرخواهی کردم . چرا ؟ خودم هم نمی دونم اون هم ایستاد و بلوزش رو صاف کرد با این کار دوباره با حرکتی که به سینه های درشتش داد حال منو دوباره خراب کرد دست پاچه شدم و گفتم خوب با اجازه شما من دیگه برم ببیخشید که کاری از دستم بر نیومد- نه اختیار دارید زحمت کشید حالا بفرماید بشینید یک چایی بیارم خدمتون بعد- نه دیگه مزاحم نمی شم- چه مزاحمتی این چه حرفیه چای دم کردمخلاصه انگار ول کن نبود وباید چایی رو می خوردمرفتم خیلی مظلوم یک گوشه نشستم منتظر چایی اون هم رفت تو آشپزخانه چایی بیاره وقتی برگشت عملا روسریش از سرش افتاده بود دور گردنش ، یک ریز حرف می زد که راستش اصلا متوجه نمی شدم چی می گه وقتی جلو من رسید خم شد تا از روی سینی استکان چایی رو بردارم .وای چیزی که نباید می دیدم ، دیدم از بالایی یقه اش دوتا سینه های شود دیدیم که گوشت آلود و درشت به من نگاه می کردندمن ساده و بی دست پا که آن موقع به همه چیز فکر می کردم بجز سکس و زن و &#8230; چیزی رو دیده بودم که باورم نمی شد خشکم زد همین جوری ذل زده بودم تو یقه اش که دیدم می گه آقا داود؟ آقا داود؟ حواست کجاست ؟به چهره اش نگاه کردم که به فاصله نزدیکی از صورتم قرار داشت لبخند معنی داری رو لباش بود چیه چی دیدی حواست پرت شده- هیچی یک لحظه ذهنم رفت جای- کجا ؟ خیلی دور است بعدش بلند خندیدبعد رفت رو بروی من با فاصله نچندان زیاد نشست ، هول شده بودم فرتی استکان چایی رو برداشتم بخورم که دهنم صاف شد- چیه بابا چرا عجله داری ؟ صبر کن خیلی داغه- باشه ببخشید- چرا اینقدر عذر خواهی می کنی داود جانداود جان ؟ حالم خیلی خراب شده بود انگار تب داشتم و داشتم هزیان می دیدم- خوب چه خبرا ؟ قصد ازوداج ندارید ؟- نه هنوز خیلی برام زوده- چند سالته ؟- هنوز 20 سالم نشده- راست می گی خیلی زوده دوست دختر نداری ؟خون به کله ام هجوم آورد &#8211; نه اهل این برنامه ها نیستم- اره معلوم دو کلمه داری با من حرف می زنی تمام سرو کله ات قرمز شدهبعد با صدای بلند شروع کرد به خندیدنیک مرتبه لحنش عوض شد لابد تا حالا تجربه سکس هم نداشتی ؟ریدم به خودم و گفتم نه گفتم که اهل این کار ها نیستم- یعنی دوست نداری ؟نمی دونستم چی باید بگم به سمتم آمد کنارم نشست و دستش رو گذاشت روی رانم ضربان قلبم وحشتناک بالا رفته بود- چی شد ؟ دوست نداری امتحان کنی ؟ می خواهی یادت بدم ؟داشتم از ترس سکته می کردم شما متاهل هستید &#8230; شوهر دارید- خوب که چی مگه گفتم بیا ازدواج کنید ؟- خوب نیست- تو به اونش چکار داریدستش رو روی پام می کشید آرام برد به سمت کیرم تازه متوجه شد که چقدر ترسیم کیرم رسما مرده بود برخلاف همه که تو داستان هاشون می گن تو اولین سکس کیرشو داشت می ترکید و &#8230; من اصلا راست هم نکرده بودم :))کمی دست به کیرم از روی شلوار کشید ولی افاقه نکرد خودش رو کامل کنارم کشید دامن از روی پاهاش کنار رفت و بخشی از رانهاش پیدا شدعجب سفید بودند جورابی سیاهی که پوشیده بود باعث شده بود ران ها خیلی خیلی سفید به نظر برسند دستم رو گرفت گذاشت روی رونش اولش یخ کردم ولی یک مرتبه انگار گر گرفتم با دستش دستم رو می کشید رو رونش بعد ازچند لحظه دامنش رو بالا تر زد دیگه خودم داشتم به پاهاش دست می کشیدمآروم گذاشت هر چه دوست دارم به پاهاش دست بکشم کم کم دل و جراتم داشت بیشتر می شد دامنش رو بالاتر زدم شرت آبی رنگش رو دیدم پاهاشو جوری جابه جا کرد که راحت تر بشه لا پاشو ببینم کسش تو شورتش قلمبه زده بود آرام دستم رو زدم به کسش البته از روی شورتمثل مسخ شده ها داشتم لاپاشو نگاه می کردم که ثریا بلوزش رو در آورد نمی خواهم بگم خیلی خوش هیکل و سکسی بود ولی برای من که تا اون روز هیچ تجربه ای نداشتم محشر بود با نگاه همه بدنش رو داشتم می خوردم سوتینش رو در آورد دو تا سینه بزرگش افتاد بیرون . هر چند الان که فکر می کنم به هیچ عنوان نمی شه گفت خوش تراش و سر بالا و گرد و قلمبه بود ولی این جور هم نبود که رسما تبدیل شده باشه به مشک و دو تا کیسه آویزون ولی در اون لحظه برای من سکسی ترین چیزی بود که تو عمرم دیده بود دو دستی سینه هاشو تو مشتم گرفتم جنسش برام غیر قابل توصیف بود نرم و لطف بود کمی مالی دمشون که گفت نمی خواهی بخوری ؟ اول به صورتش نگاه کردم دیگه خبری ازلبخند و پوز خند نبود آرام هلش دادم رو زمین ، نوک یکی از سینه ها رو تو دهنم گذاشتم و آرام شروع کردم به میک زدن کم کم سرعت میک زدنم زیاد شد دوست داشتم سینه شو گاز بگیرم که دیدم داره دادش در می آد آروم تر درد می گیره دوباره به صورتش نگاه کردم یک قطره عرق روی پیشانیش بودمتوجه شدم خودم خیس عرق شدم دوباره سرم رو گذاشتم روی سینه هاش نمی دونستم کدامش رو بخورم نمی دونم چقدر از سینه هاش خوردم تا این که خودش گفت نمی خواهی بکنی ؟ گفت این جا زمینش سفت بریم تو اتاق خوابدستم رو گرفت و باخودش بر تو اتاق خواب همین جوری عین دسته هونگ وسط اتاق وایساده بودم که گفت شلوارتو در بیار تازه متوجه شده بود که هنوز سفت شلوار پام است ولی این بار از روی شلوار هم معلوم بود که راست کردمشلوار رو در آوردم رفتم رو تخت کیرم رو گرفت تو دستش و سر سه سوت تا دسته کردش تو دهنش بینهایت لذت بخش بود بینهایت کیف داشت خدایش خیلی قشنگ ساک می زد بعد ها متوجه شدم که هیچ کس نمی تونست به اندازه ثریا خوب ساک بزنه کم کم داشت آبم میومد که ثریا دست از ساک زدن برداشت و شورتش رو در آورد و من رو به پشت هل داد و نشست رو کیرمدوست داشتم کسش رو ببینم ولی فرصت نداد کیرم تا دسته رفت تو کسش شروع کرد به بالا و پایین کردنحرکت کس روی کیرم و دیدن صحنه داخل و خارج شدن کیر محشر بود هنوز چند دقیقه نگذشته بود که داشت آبم می آید که نمی دونم از کجا فهمید یا حس زد که از روی کیرم پاشد و آمد روی روی سینه ام و رانهاش زیر بغلم قرار گرفته بودن با دست لای کسش رو باز کرد و چوچوله اش رو گذاشت جلوی دهنم الان که فکر می کنم می بینم عجب کس درب و داغونی بود و عمرا الان حاضر باشم اون جور کسی رو بخورم ولی خوب ، خوبی جوجه خروسی شوتی مثل من این بود که تا حالا اصلا کس ندیده بود که خوشگل و بدگلش رو تشخیص بدهکسش خیسش رو گذاشت جلوی دهنم من شروع به خوردنش کردم از اون پایین به ثریا نگاه می کردم معلوم بود خرکیف شده سرش رو داده بود بالا و کسش رو هی فشار می داد تو دهنم کسش رو ول کرد و شروع کرد به مالیدن سینه هاشکم مانده بود خفه بشم کل دهن و دماغم لای کسش بود و اون هم همین جوری فشار می داد فشار کسش کم بود که یک شروع کرد با ران هاش به من فشار دادن راستش تو اون حالت بیشتر از این که کیف کنم دیدن حالت های حشری ثریا برام لذت بخش بودخوشبختانه قبل از این که خفه بشم کسش رو از روی دهنم برداشت و برگشت روی کیرم این بار با هیجان بیشتر و باشدت بیشتر بالا و پایین می شد چند دقیقه همین جور روی کیرم بالا پایین می شد دوباره داشت آبم می آمد که باز از روی کیرم پاشدگفتم نه ادامه بده که گوش نکرد آمد بالا که دوباره کسش رو بذار دهنم که دیگه طاقت نداشتم و هلش دادم به پشت افتاد خودم رو از زیرش بیرون کشیدم و سعی داشت که بلند که دوباره هلش دادم روی تخت و رفتم بین پاهاش و کیرم رو تا ته کردم تو کسشگفت نه این جوری زود آبت می آید گفتم به درک دارم می ترکم . خودم هم از این لحن حرف زدنم تعجب کردم و ثریا دیگه مقاومت نکرد افتادم روش و شروع کردم به تلمبه زدن شدید که آبم آمدیک مرتبه تمام انرژی تمام شد و روی ثریا ولو شدم چشم هاشو نگاه کردم حالتی بین خستگی و رضایت توش موج می زد اون هم آرام شده بود نمی دونم چقدر تو همان شرایط بی حال کنار هم دراز کشیدیم ثریا گفت چرا آبت رو ریختی توم گفتم دست خودم نبود سعی کرد از زیر من بیرون بیاد من هم از روش پاشدم گفت کم کم پاشو تا الان است که بچه ها بیان پا شدم رفتم خودم رو تمییز کردم برگشتم لباسم را بپوشم که دیدم ثریا همه لباس هاشو پیوشیده گفت زود باش دیگه الان می آین ها هنوز لباس هامو کامل نپوشیده بودم که صدای زنگ در آمد پسرش بود که از کلاس برگشته بود هول شدم گفت همین جا وایسا من می فرستمش زیر زمین دنبال نخود سیاه آرام برو بیرون کفش هاتم می زارم کشو پایین جا کفشی اون رفت و من وقتی صدای ثریا و پسر رو شنیدم که دارن می رن زیر زمین بی سروصدا از خانه زدم بیروناون شب حس غریبی داشتم هم از این که کس کرده بودم خیلی سرخوش بودم و هم از این که اولین سکسم با یک زن مسن و متاهل بود احساس بدی داشتم بعد ها فهمیدم که ثریا و شوهرش هر چند زن و شوهر بودند ولی عملا به دلیل اخلاق مزخرف شوهر سالها بود که فقط اسما باهم زن و شوهر بودند و در تمام این مدت ثریا با خود ارضاعی سرخودش رو گرم کرده بود و وقتی یک ببو مثل من پیدا کرده بود به فکرش رسیده بود یک حالی به خودش بده ، البته بعد از اون روز هم کلا سه چهار بار بیشتر با هم سکس نداشتیم چون اولا محله ما جوری نبود که راحت بشه رفت و آمد کرد و هم این که ظاهرا از سن و سال ثریا هم آنقدر گذشته بود که آنقدر ها هم زود زود حشری بشه.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%aa%d9%88-%d9%87%d9%85%d9%87-%d8%b3%d9%88%d8%b1%d8%a7%d8%ae-%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2774</post-id>	</item>
		<item>
		<title>در سه جهت مختلف با مادر و دختر</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%af%d8%b1-%d8%b3%d9%87-%d8%ac%d9%87%d8%aa-%d9%85%d8%ae%d8%aa%d9%84%d9%81-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1-%d9%88-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%af%d8%b1-%d8%b3%d9%87-%d8%ac%d9%87%d8%aa-%d9%85%d8%ae%d8%aa%d9%84%d9%81-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1-%d9%88-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 04 Jul 2019 06:59:58 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آرایشش]]></category>
		<category><![CDATA[احترام]]></category>
		<category><![CDATA[اختلاف]]></category>
		<category><![CDATA[ارضاشد]]></category>
		<category><![CDATA[ارومتر]]></category>
		<category><![CDATA[العاده]]></category>
		<category><![CDATA[انتخاب]]></category>
		<category><![CDATA[اورگاسم]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[بادیدن]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوری]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بلندتر]]></category>
		<category><![CDATA[بلوتوث]]></category>
		<category><![CDATA[بودخیلی]]></category>
		<category><![CDATA[بوددوست]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[تودیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[داشتنی]]></category>
		<category><![CDATA[دلداریش]]></category>
		<category><![CDATA[رابطمونو]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[روشنیه]]></category>
		<category><![CDATA[روشونه]]></category>
		<category><![CDATA[روصندلی]]></category>
		<category><![CDATA[زبونمو]]></category>
		<category><![CDATA[زیبایی]]></category>
		<category><![CDATA[سارارو]]></category>
		<category><![CDATA[سنیمون]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارک]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارکش]]></category>
		<category><![CDATA[شهوتمو]]></category>
		<category><![CDATA[صورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[کرددوباره]]></category>
		<category><![CDATA[کردمیه]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدنش]]></category>
		<category><![CDATA[گوشیمو]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدنش]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینو]]></category>
		<category><![CDATA[مشغوله]]></category>
		<category><![CDATA[ملاقات]]></category>
		<category><![CDATA[موتوری]]></category>
		<category><![CDATA[میشدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[مینشست]]></category>
		<category><![CDATA[نبودیه]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکتر]]></category>
		<category><![CDATA[نکشیده]]></category>
		<category><![CDATA[هزاران]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[به روشنیه روزیادمه. تابستون۸۷بود.ماشینمون پای فیلم سکسی سکوبود.ترمینال گرگان. یه دخترقدمتوسط ته چک بلیطشوبهم داد. یه نگاه نافذکرد و سوار شد. راه افتادیم.چه شب افتضاحی بود.خلوت. ۱۰،۱۵تابیشترمسافرنداشتیم.پذیرایی سکسی مسافراهو دادم.رفتم آهنگ حکایت سیاوشو پلی کردم.نشستم شاه کس روصندلی خالی ردیف اول. طبق معمول بلوتوث گوشیمو روشن کردم. یک عکس انتخاب کردم و کونی سرچ. فقط [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>به روشنیه روزیادمه. تابستون۸۷بود.ماشینمون پای فیلم سکسی سکوبود.ترمینال گرگان. یه دخترقدمتوسط ته چک</h2>
<p>بلیطشوبهم داد. یه نگاه نافذکرد و سوار شد. راه افتادیم.چه شب افتضاحی بود.خلوت. ۱۰،۱۵تابیشترمسافرنداشتیم.پذیرایی سکسی مسافراهو دادم.رفتم آهنگ حکایت سیاوشو پلی</p>
<h3>کردم.نشستم شاه کس روصندلی خالی ردیف اول. طبق معمول بلوتوث گوشیمو روشن</h3>
<p>کردم. یک عکس انتخاب کردم و کونی سرچ. فقط ۱دستگاهوپیداکرد(سارا)هنری نوشته شده بود.خوشم اومد از سلیقه اش.عکس رو سندکردم،گرفت،چندتا عکس دیگه،بازم</p>
<h4>گرفت. جنده حالانوبت سارابود،چندتافرستاد.گرفتم.با نوت گفتم آهنگ جدیدنداری؟ گفت نه،همشون قدیمین.</h4>
<p>اینجوری رابطه منوساراشروع شد. سارادانشجوی روانشناسی پستون تهران،گرگانی،۲۲ساله و هم سن الان من بود.دخترخوب و ساده.اونشب تنهابود.تانزدیکای زیرآب پیشش نشستم.آخه ازاونجابه</p>
<h5>بعد بابام کوس بیدار میشد و مینشست پشت رول. زمان می</h5>
<p>گذشت و منو سارابهم نزدیکتر میشدیم. چون از نظر جثه ازش بلندتر و بزرگتربودم اختلاف سنیمون به چشم نمیومد.قدم۱۸۵،چهارشونه،باچشمای آبیه تیز.واسم فوق سکس داستان العاده دارای احترام</p>
<h6>بود.دوست داشتنی. زیبا دیگه پام به خونه دانشجوییش ایران سکس باز شده</h6>
<p>بود.بارهاپیشش رفتم.حتی بامریم هم خونه ایش هم خوب آشنا شده بودم.زمان با گذشتش رابطمونو عمیق تر میکرد.تو یکی از این روزها که توراه برگشت به گرگان بودم.گوشیم زنگ خورد.باآهنگ بلالوم که مختص سارابود.الو سلام عزیزمصدای گریه ی سارا.ساراچی شده؟سارا سارا.کوروش مریم،مریم تصادف کرده.شوکه شدم.نمیدونستم چی بایدبگم.سعی کردم آرومش کنم.فرداصبح زودکار ماشینو رسیدم و رفتم خونه سارا.تامنو دید زد زیر گریه.بغلش کردم. سعی کردم دلداریش بدم.آرومی نداشت.فکرکردم بادیدن مریم شاید ارومتر شه..بریم ملاقات مریم؟باچشمای سیاه ونافذش بهم خیره شد.مرسی عزیزم.رفتیم به بیمارستان.هوای گرم وعذاب آوری بوداونروزتهران.مریم توآی سی یوبود.وضعش چنان بدنبود،ولی خب چندان هم خوب نبود.یه موتوری بهش زده بود و سرش به گوشه جدول خورده بود.ساراازپشت شیشه به مریم نگاه میکردومن به سارا.برگشتیم خونه.ساعت نزدک ۱بود.تانیم ساعت دیگه اتوبوسمون بایدحرکت میکرد.اصلاامیدی به رسیدن به ماشین نداشتم.گوشیموبرداشتمو شماره پدرموگرفتم.سلام بابا،خوبی؟معذرت ولی امروزنمیتونم برسم به سرویس.دوستم تصادف کرده!سلام،کدوم دوستت؟حالش چطوره؟زودترمیگفتی شاگردمیگرفتم.باشه.شبوچیکارمیکنی؟.میرم خونه خاله خداحافظی کردیم.دعوام نکرد.ازمزایای تک پسری بود.به ساراگفتم میرم دوش بگیرم.رفتموتنموبه آب گرم دوش سپردم.خودموخشک کردموحوله روبه دورخودم پیچیدم.ساراتواتاقش بودوبازگریه میگرد.رفتم کنارش روتخت نشستم.بقلش کردم.کوروش اگه بلایی سرمریم بیادچی؟نترس عزیزم چیزیش نمیشه.پیشونیشوبوسیدم.سرش روشونه هام بود.هنوز هق هق میکرد.موهای بلندونازشونوازش میکردم.آرومترکه شدجواب بوسموپس داد.البته روی گونه هام.بوسیدمش،بوسید.دوباره بوسه ازمن وجواب بوسه ازسارا.سرعت بوسیدنمون زیادشد.کم کم لب هامون توهم گره خورد.آروم آروم طوری که لباهامون بازنشه روتخت درازکشیدیم.بلندشدم ازکنارش.یه نگاه به سرتاپاش کردم.یه دست تاپ شلوارک سبزفسفری پوشیده بود.درنهایت زیبایی بود.اینبارخودموانداختم روش.بازلبم روی لبهای داغش بود.داغی لبهاش بدجوری آتیش شهوتموشعله ورکرد.دوباره صورتموبلندکردموبه چشمای سیاهش خیره شدم.تاحالااصلابه فکرسکس باهاش نبودم.شایدبخاطردخترای دوروبرم بود.شایدازاختلاف سنیمون.دوباره لبهاشوبوسه بارون کردم.شهوت کارخودشوکرد.گستاخ شدم.دستموازروتاپش به سینه هاش رسوندم.اعتراضی درکارنبود.لباهمون هنوزدرهم بودن این بار جسارتموبیشترکردم.دستمواززیرتاپش به سینه هاش کشیدم.مقاومتی ندیدم.بلندشدم ازروش تاپشوخیلی سریع آروم دراوردم.سانتیمتربه سانتیمترتنشولیسیدموبوسیدم.نوبته شلوارکش بود.خیلی آروم درش اوردم.باهرسانت پایین کشیدنش هزاران بوسه به پاهاش میزدم.شلوارکشودرواوردم.دوباره رفتم سمت بالاتنش.دوباره لبهاشوبوسیدم.سوتینه بنفش رنگشوسریع بازکردم.سینه های سفیدوخوش فرمی داشت که به هیکلش زیبایی خاصی میداد.باولع مشغوله لیسیدنش شدم.میلیسدموگازریزازش میگرفتم.نفس های بیشمارش وضربان تندقلبش ازلذتش میگفتن.کم کم اومدم پایین.همینطوربدنه سفیدولطیفشومیبوسیدمومیلیسدم.به شرتش رسیدم،خیس خیس بود،یه نگاهی بهش کردم.ملحفه تختوکشیدروصورتش.سارام خجالت کشید.شورتشودراوردم.کس سفیدوبی مویی داشت.کوچیک بود.انصافاخداخوب همه ی زیبایی هاشوتو سارا جمع کرده بود.پاهاشو باز کردمو سرموگذاشتم بین پاهاش. هنوزچندباری بیشتر زبونمو رو کسش نکشیده بودم که ارضاشد. رفتم کنارش درازکشیدم.ملحفه رو زدم کنارو لبشوبوسیدم.موهاشونازمیکردم.گذاشتم تاحسابی ازین وضعیت لذت ببره.بلاخره گفتم سارای من؟سارای نازم گفت شروع کن.حالت چهاردستوپا بهش دادم.رفتم واز رو میز آرایشش کرمی برداشتم رفتم پشتش.نمیدونم چی شدکه این سواله احمقانهوپرسیدم!سارااوپنی؟!بیشعور بار اولمه!!!کیرموحسابی چرب کردم.کون ساراروهم همینطور.کیرموگذاشتم روسوارخش.نمیرفت.هرکاری میکردم بدون اذیت شدن بره نمیرفت.آخریه زوراساسی زدم.سرش رفت تو.دیدم ساراملحفه تختوچنگ زدوبادوتادستاش جمع کردوکشیدسمت زیرش.تاآخر کردم تو.بعدازچنددقیقه شروع به تلمبه زدن میکردم.همزمان کس سارارو هم میمالیدم.دقیقه هابالذت سپری میشد.ساراباهرتلمبه ای آهی شهوت ناک میکشید.دیگه داشتم به اورگاسم نزدیک میشدم.گفتم ساراکجابریزم؟گفت هرجادوست داری.منم سرعتموبیشترکردم.فضای خونه باآه و ناله های منوساراپرشده بود.اومدن آبمو حس کردم.دادی زدم سارا و آبمو تو کونش خالی کردم. ساراهم تواین بین باز ارضا شد.بغلش کردموبوسیدمش. ساعت اتاق دادمیزدکه ساعت۶.۳۰غروب شده&#8230;&#8230;</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%af%d8%b1-%d8%b3%d9%87-%d8%ac%d9%87%d8%aa-%d9%85%d8%ae%d8%aa%d9%84%d9%81-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1-%d9%88-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175004</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده خانوم عاشق گیتار هستش</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%da%af%db%8c%d8%aa%d8%a7%d8%b1-%d9%87%d8%b3%d8%aa%d8%b4/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%da%af%db%8c%d8%aa%d8%a7%d8%b1-%d9%87%d8%b3%d8%aa%d8%b4/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 10 Jun 2019 08:14:23 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آقایون]]></category>
		<category><![CDATA[احتمال]]></category>
		<category><![CDATA[احتیاط]]></category>
		<category><![CDATA[استراحت]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباهی]]></category>
		<category><![CDATA[اعصابم]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[انباری]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انداختن]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاده]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوریه]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[باورتون]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوری]]></category>
		<category><![CDATA[برادرم]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتره]]></category>
		<category><![CDATA[بمالمش‬]]></category>
		<category><![CDATA[بوددیگه]]></category>
		<category><![CDATA[بودهمه]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[بیارمش]]></category>
		<category><![CDATA[بیخیال]]></category>
		<category><![CDATA[بیداره]]></category>
		<category><![CDATA[بینمون]]></category>
		<category><![CDATA[پذیرایی]]></category>
		<category><![CDATA[پسرخاله]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خانوادم]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خانوما]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمونو]]></category>
		<category><![CDATA[خوردنو]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلی]]></category>
		<category><![CDATA[داستانهای]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دراوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دراوردمو]]></category>
		<category><![CDATA[دستشون]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[دیوانم]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[شددیدم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارتو]]></category>
		<category><![CDATA[شمارشو]]></category>
		<category><![CDATA[صورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[فرودگاه]]></category>
		<category><![CDATA[فریادی]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدن]]></category>
		<category><![CDATA[کاندوم]]></category>
		<category><![CDATA[کرددوباره]]></category>
		<category><![CDATA[کردمبا]]></category>
		<category><![CDATA[کردنمن]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گردنشو]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[مادربزرگم]]></category>
		<category><![CDATA[ماساژش]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[مامانش]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[معمولی]]></category>
		<category><![CDATA[منتظرتم]]></category>
		<category><![CDATA[مهمونی]]></category>
		<category><![CDATA[موبایل]]></category>
		<category><![CDATA[موهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[میبینی]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میشنیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگیرم]]></category>
		<category><![CDATA[میلرزه]]></category>
		<category><![CDATA[میومده]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتی]]></category>
		<category><![CDATA[نبوددیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکتر]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نگهبان]]></category>
		<category><![CDATA[نمونده]]></category>
		<category><![CDATA[نیاورد]]></category>
		<category><![CDATA[نیومدن]]></category>
		<category><![CDATA[نیومده]]></category>
		<category><![CDATA[هستشمن]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگرو]]></category>
		<category><![CDATA[وایساده]]></category>
		<category><![CDATA[وایسادیم]]></category>
		<category><![CDATA[وحشتناک]]></category>
		<category><![CDATA[یادشون]]></category>
		<category><![CDATA[یلداست]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[رابطه من و یلدا از فیلم سکسی 8سالگی من شروع شد. مادر بزرگم رفته بود آلمان. روز قبل از برگشتش همه خونه مادر بزرگم جمع شدیم. قرار سکسی بود 10صبح فردا هواپیماش فرود بیاد. اینو شاه کس بگم خونه از 1 هال و 1اطاق پذیرایی بزرگ و 2 اطاق خواب تشکیل شده کونی بود&#8230;همه رختخوابهارو [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<br />
<h2>رابطه من و یلدا از فیلم سکسی 8سالگی من شروع شد. مادر بزرگم</h2>
<p>رفته بود آلمان. روز قبل از برگشتش همه خونه مادر بزرگم جمع شدیم. قرار سکسی بود 10صبح فردا هواپیماش فرود بیاد.</p>
<h3>اینو شاه کس بگم خونه از 1 هال و 1اطاق پذیرایی بزرگ</h3>
<p>و 2 اطاق خواب تشکیل شده کونی بود&#8230;همه رختخوابهارو تو اطاق پذیرایی ردیف انداخته بودن، منو برادرمو پسر خالم گوشه دیوار</p>
<h4>بودیم جنده و 2تا از خاله ها و مادرم بین من</h4>
<p>ویلدا بودن یعنی من اینور دیوار پستون و اون اونور دیوار. خوابیدیم ، قرار شد که بچه ها خونه بمونن و</p>
<h5>آقایون بیان کوس دنبال خانوما برن فرودگاه. صبح که بیدار</h5>
<p>شدم همه خواب بودن رفتم که آب بخورم دیدم یلدا بیداره. گفتم سلام چه زود بیدار شدی ،آره میخواستم با مامانم برم سکس داستان نذاشتن. رفت سر</p>
<h6>جاش خوابید منم رفتم کنارش خوابیدم&#8230;یادم نیست که ایران سکس چه جوری</h6>
<p>شروع کردم و چی شد(آخه قضیه برای 13سال پیشه)دیدم رو یلدام دارم ازش لب میگیرم خیلی باحال بود قلبم تند میزد نمی دونستم باید چیکار کنم. فقط روش بودم و لب می گرفتم (راستی پتورو رو خودمون کشیدیم که کسی مارو نبینه،بچه بودیم)گفتم شلوارتو در بیار گفت نه ،می خواستم در بیارمش نزاشت گفتم خودم در میارم دراوردمو لب می گرفتم(خیلی تشنمون می شد. هی بلند می شدیم می رفتیم آب می خوردیم)که دیدیم دیگه بچه ها دارن بیدار میشن واسه همین از روش بلند شدم رفتم سر جام خوابیدم. دیگه بیشتر من و یلدا با هم بودیم سعی می کردیم از دست بقیه خلاص شیم و تنهاشیم تا از هم لب بگیریم&#8230;چند باری سوتی دادیم&#8230;داشتیم خاله بازی میکردیم یه چادر کشیده بودیم فکر می کردیم کسی متوجه نمیشه که عمه یلدا موچمونو گرفت&#8230;یبار دیگه داشتیم قایم موشک بازی می کردیم تو انباری که 1مزاحم داشتیم اونم برادرم بود، هر جوری بود دکش کردیم و شروع کردیم به لب گرفتن که برادرم اومد و مارو دید گفت چیکار می کنید که ماهم خودمونو زدیم به خستگی رفتیم پیش بقیه،برادرم تا 1هفته بهم بد نگاه می کرد. همه چیز داشت خوب پیش میرفت تازه داشتم می فهمیدم که چی به چیه که بین خواهرا دعوا شد و قطع رابطه کردن شاید باورتون نشه 6سال. بعد از 6سال دوری از خاله و پسرخاله و مهمتر از همه یلدا به واسطه گری مادربزرگم آشتی کردن.من هنوز تو فکر یلدا بودم فکر می کردم هنوز همون یلداست و مثل من که بهش فکر می کردم اونم بهم فکرمی کنه ولی این طور نبود،دیگه مثل قبل باهام خوب نبود،دیدم این طوری نمیشه شروع کردم به تیکه انداختن با خودم گفتم شاید اینجوری نرم بشه ولی بدتر شد،دیدم یلدا موبایل داره منم شروع کردم با خونه جروبحث کردن که موبایل می خوام بعد از2ماه چونه زدن موبایل گرفتم،شروع کردم از طریق موبایل باهاش رابطه بر قرار کردن (من خیلی بچه بازی دراوردم و بجای اینکه نزدیکتر بشم دورتر میشدم اینو خودش بعدها بهم گفت خوب اون 2سال ازم جلوتر بود) شروع کردم چرتوپرت بهش اس ام اس دادن دیدم گفت دیگه اس نده بدجوری رفت رو اعصابم که دلم زدم به دریا و گفتم دوست دارم خوشگلی مگه من چمه که اینجوری میکنی دیگه جواب نداد&#8230;2روز بعد دیدم مامانم میگه بیا تو اطاق کارت دارم رفتم چیزی که میشنیدم باورم نمی شد یلدا همه چیو گذاشته بود کف دست مامانش ،خالمم به مامانم&#8230;من که مونده بودم چی بگم بعد از این گندی که زده بودم گفتم که اشتباهی اس دادم می خواستم به 1کی دیگه بدم که اشتباه شده مامانم گفت که شمارشو از گوشیت پاک کن همین کارم کردم(با اینکه الان با هم خیلی خوبیم ولی بازم شمارشو تو گوشیم ندارم. این 1درس شد که دیگه این اشتباهو نکنم)وقتی مهمونی می شد و خاله ها و پسرخاله هام بدجوری بهم نگاه می کردن و محلم نمیزاشتن. فهمیدم بلللله همه قضیه من و یلدا رو فهمیدن دیگه آبروی تو خانوادم برام نمونده بود تا چند وقت خونه خاله هام نمی رفتم تا اینکه داییم از آلمان اومد دیگه همه باید 1جا جمع می شدن (20سال بود که داییم ایران نیومده بود بعدشم خان دایی دیگه)همه خونه مادر بزرگه جمع شدن چشم که به پسر خاله بزرگم(برادر یلدا)افتاد رنگم پرید، خود یلدارو که دیدم می خواستم بکشمش&#8230;پسر خالم به روم نیاورد دمش گرم درسته 6سال ازم بزرگتره ولی بعدها فهمیدم با سیاسته و با سیاستی که داشت خوردم می کونه. هنوز که هنوزه همین طوریه. خلاصه داییم اومد .موقع خواب بود که داییم گفت کمرم درد میکنه منم معروف به ماساژور شروع به ماساژ دادنش کردم بعد از داییم خاله بزرگم (مادر یلدا)گفت پشتشو ماساژ بدم خیلی خوشحال شدم با خودم گفتم دیگه اون قضیه یادشون رفته و منو بخشیدن .شروع کردم به ماساژ دادن تمام فوتوفنامو اجرا کردم خیلی حال کرد یلدا که دید اینجوریه گفت پشت منم ماساژ بده ، کف کردم نمی خواستم این کارو بکنم نمی خواستم دوباره از خانوادم دور بشم واز دستشون بدم ولی چاره ای نبود گفتم باشه شروع کردم به ماساژ دادن خالم مثل نگهبان ها بالا سرم بود&#8230;یک مقدار سفت ماساژش دادم گفتم شاید انجوری بیخیال بشه گفت آروم تر بدتر بدنم درد گرفت منم شروع کردم نرم ماساژ دادن دیدم خیلی حال میکنه با احساس تر ماساژ دادم خیلی حال کرده بود 1لحظه رفتم زیر بقلشو ماساژ بدم که دستم می خورد به سینه هاش هیچی نمی گفت که دیدم خالم صداش درومد گفت بسه چپ چپ نگاه می کرد،دوباره رابطه من با همه بهتر شد. با یلدا هم کمی خوب ولی با احتیاط بر خورد می کردم &#8230; . می خواستم 1عکس درست کنم که همه خانواده داخلش باشن از همه عکس گرفته بودم بجز یلدا،1روز که رفته بودم خونه خالم ظهر بود همه خواب بودن بجز یلدا که تو اطاقش بود، رفتم پیشش گفت چیه گفتم میخوام ازت عکس بگیرم گفت نه بلند شد که بره دستشو گرفتم گفتم کجا؟ گفت نمی خوام عکس بگیری.شونه هاشو گرفتم و چسبوندمش به دیوار اگه نزاری عکس بگیرم گوشتو گاز می گیرم گفت نه و منو زد کنار و رفت ،دستشو گرفتم وکشیدم سمت خودم صورتمو بردم جلو گوشش و گوششو خوردم هیچی نگفت و بعد بهش نگاه کردم گفتم حالا چی میبینی که جدیم گفت باشه عکسو گرفتم و همه چی عادی پیش رفت ،نمی خواستم زیاده روی کنم و دوباره از دستش بدم (اینم بگم من از 2ور پشت بوم افتادم یعنی هم از توجه زیاد هم از کم توجه ای) داییم گفت بریم شمال ،برنامه شد بریم چون ماشین نداشتیم خاله هام و پسر خاله بزرگم نیومدن. شب حرکت کردیم ، یلدا اومد تو ماشین ما نشست اول بغل من نشست منم پرو دستمو گذاشتم زیرش خودشو جمع کرد منم دستمو دراوردم .وایسادیم تا استراحت کنیم وقتی نشستیم تو ماشین کن<br />
ارم نشست حالا بینمون برادرم بود(4نفری عقب نشسته بودیم)تو راه دستم خواب رفت دستمو انداختم دور گردن برادرم گفت گردنم درد می گیره دستتو بردار گفتم دستم خواب رفته اونم 1کم خودشو کشید جلو که دستم خورد به یلدا ، می تونستم سینه یلدا حس کنم منم پشت دستمو می مالوندم بهش(همه خواب بودن)دیدم خودشو جابجا کرد با این کارش دستم برگشت کاملا می تونستم حسش کنم نرم و گرد بود خیلی خوب بود . 10دقیقه داشتم می مالیدمش احساس می کردم قلبش داره تند تند می زنه که یهو برادرم خودشو کشید عقب گفت دستتو بردار کمرم درد گرفت منم دستورو اجرا کردم تا خود سویت به یلدا فکر می کردم. وقتی رسیدیم تقسیم اطاق شد مامانم و بابا تو 1اطاق و من و داییم و برادرم همین طور یلدا تک تو 1 اطاق&#8230; از وعد خستگی و فکر یلدا خوابم نمی برد. بعد از 30دقیقه بلند شدم رفتم تو اطاق یلدا دیدم خواب خوابه. می خواستم مثل تمام داستانهای سکسی تو خواب بمالمش ولی منصرف شدم و این ریسک بزرگ رو نکردم&#8230;کل شمالم به همین صورت بود&#8230;دیگه یلدا با من خیلی خشک بر خورد می کرد هم من میدونستم قضیه چیه هم اون &#8230; (منتظر من بود که کاری انجام بدم ولی منم ترسو هیچ غلطی نکرده بودم)&#8230;1جا دستمو ول کرده بودم و می خورد به پاش که صداش درومد و فریاد زد. از اون به بعد دوباره با هم خشک بر خورد می کردیم . 1مدت از این قضیه گذشت تا 1روز دوباره رفتم خونه خالم فقط من بودم و یلدا و خالم&#8230;خالم گفت علی جان من میرم بیرون خرید زود میام. رفت حالا من بودم و یلدا. رفتم پیشش گفتم از من ناراحتی؟ &#8230;نه&#8230;آخه خشک بر خورد می کنی&#8230;جواب نداد و از من داشت دور می شد که دستشو گرفتم و بوسیدمش. دیگه هیچی نمی گفتیم و فقط از هم لب می گرفتیم همون طور که وایساده بودیم گوشش و گردنشو میخوردم گفت اینجا نه رفتیم تو اطاق خوابش لخت شدیم همون طور ایستاده همدیگرو لخت لخت بفل کردیم و از هم لب می گرفتیم رفتم سینشو بخورم که گفت خیلی وقت منتظرتم با این حرفش دیوانم کرد رفتیم رو تخت سینه هاشو که خردم لیسیدمش رفتم سمت کسش چه کس ای موهاشو نزده بود خیسم شده بود نمی خواستم بخورم ولی چاره نبود زبونم که خورد به کسش فریادی زد که تا عمر دارم یادم نمیره ،منم حالم بد شده بود نمی شد خورد 1دستمال کاغذی بر داشتم و کسشو تمیز کردم حالا 1کم می شد خورد 1کم که خوردم دیدم داره میلرزه ول کردم خوردنو و کیرمو می مالوندم بهش (داشت قلبم میومد تو دهنم)حی به کسش می مالوندم هیچی نمی گفت می خواستم از کون بکونمش ولی کون کثیفه (چون کاندوم نداشتم نکردم وگرنه 100بار تا حالا از کون کردمش)گفتم از جلو گفت نه یعنی پرده دارم گفتم باشه گفتم من خوردم حالا نوبت توه گفت باشه کیرمو گذاشت تو دهنش فکر نمی کردم اینقدر خوب ساک بزنه ولی وحشتناک می خورد همین که می خورد گفتم اومد از دهنش دراوردم و ازش لب گرفتم 1کم که کیرم آروم شد می مالوندم به کسش و سینشو می خوردم که آبم اومد&#8230;می خواستم ولوشم روش تا 2ساعت بخوابم ولی نمی شد و هر لحظه احتمال اومدن خالم بود. از اون روز رابطه من و يلدا خیلی معمولی و خوب شد و سعی نمی کردیم که تابلو بشیم ولی از کوچک ترین لحظه ها هم استفاده کردیم و می کنیم!!!		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%da%af%db%8c%d8%aa%d8%a7%d8%b1-%d9%87%d8%b3%d8%aa%d8%b4/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174537</post-id>	</item>
		<item>
		<title>خوشگل رو میزاره سر میز دریل کاریش میکنه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%b1%d9%88-%d9%85%db%8c%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%b3%d8%b1-%d9%85%db%8c%d8%b2-%d8%af%d8%b1%db%8c%d9%84-%da%a9%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%b4-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%b1%d9%88-%d9%85%db%8c%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%b3%d8%b1-%d9%85%db%8c%d8%b2-%d8%af%d8%b1%db%8c%d9%84-%da%a9%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%b4-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 02 Jun 2019 07:29:23 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[احتیاج]]></category>
		<category><![CDATA[احمقانه]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباطم]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[اندامش]]></category>
		<category><![CDATA[اومداون]]></category>
		<category><![CDATA[اونجایی]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بالاتر]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برقرار]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگترم]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بودسوراخ]]></category>
		<category><![CDATA[بودیعنی]]></category>
		<category><![CDATA[بینمون]]></category>
		<category><![CDATA[تراشیده]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تنهایی]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[تونستیم]]></category>
		<category><![CDATA[جوابشو]]></category>
		<category><![CDATA[چسبونده]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانی]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[روبروی]]></category>
		<category><![CDATA[سلاماسم]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینش]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخش]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتر]]></category>
		<category><![CDATA[کدومشون]]></category>
		<category><![CDATA[کرددوباره]]></category>
		<category><![CDATA[کردمبعد]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[کلنجار]]></category>
		<category><![CDATA[کنجکاو]]></category>
		<category><![CDATA[کنیممن]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گفت:«تو]]></category>
		<category><![CDATA[گفت:«چرا]]></category>
		<category><![CDATA[گفت:«خب]]></category>
		<category><![CDATA[گفت:خیلی]]></category>
		<category><![CDATA[گفت:من]]></category>
		<category><![CDATA[گفتم:«خب]]></category>
		<category><![CDATA[گفتم:با]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[متوسطی]]></category>
		<category><![CDATA[مجبورم]]></category>
		<category><![CDATA[منظورت]]></category>
		<category><![CDATA[موضوعی]]></category>
		<category><![CDATA[موندیم]]></category>
		<category><![CDATA[میاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میبردم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوابیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوندم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[می‌کردمیه]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میمالید]]></category>
		<category><![CDATA[مینویسم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نخواسته]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیبره]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنم]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همونطوری]]></category>
		<category><![CDATA[همینجا]]></category>
		<category><![CDATA[واکنشی]]></category>
		<category><![CDATA[وایسادم]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[من هم زیاد آدم اجتماعی فیلم سکسی نبودم تا این اواخر هیچ تجربه ی سکس واقعی نداشتم و تنها راه ارضا شدنم خوندن همین داستان های سکسی سکسی بود. دیگه هیچ عکس و فیلمی به شاه کس اندازه ی این داستان ها به من لذت نمیداد.اما حالا راستش اینقدر از تعریف کردن کونی داستانی که [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<br />
<h2>من هم زیاد آدم اجتماعی فیلم سکسی نبودم تا این اواخر هیچ تجربه</h2>
<p>ی سکس واقعی نداشتم و تنها راه ارضا شدنم خوندن همین داستان های سکسی سکسی بود. دیگه هیچ عکس و فیلمی</p>
<h3>به شاه کس اندازه ی این داستان ها به من لذت نمیداد.اما</h3>
<p>حالا راستش اینقدر از تعریف کردن کونی داستانی که دو هفته قبل برام اتفاق افتاد هیجان زده ام که مدام کلمات</p>
<h4>رو جنده غلط مینویسم و میخوام خیلی زود تمومش کنم و</h4>
<p>شما رو هم توی تجربم شریک پستون کنم. من توی یه خانواده ی 5 نفره بزرگ شدم.به غیر از پدر و</p>
<h5>مادرم دو کوس تا خواهر هم دارم که یکی از اونها</h5>
<p>یکی دو ساله ازدواج کرده و من و شیوا حالا توی خونه موندیم. باور کنید من هیچ وقت فکر رابطه ی جنسی سکس داستان داشتن با خواهر</p>
<h6>هام رو نمیکردم چون از من بزرگتر بودن. ایران سکس بعد از</h6>
<p>ازدواج خواهر بزرگترم من و شیوا توی خونه تنها شدیم و توی طبقه ی خودمون با هم میخوابیدیم. همین تنهایی ما باعث شد کم کم من به فکر شیوا بیفتم. دختری که دو سال و نیم از من بزرگتر بود و از لحاظ چهره و هیکل کم و کاستی نداشت. یه صورت گرد و خوشکل با یه اندام متوسط و گوشتی که واقعا سکسی بود.از طرفی شیوا خیلی سکسی میگشت و بیرون از خونه و دانشگاه هم تیپ های بازی داشت ولی مثل من بی تجربه بود و این رو میشد خیلی راحت فهمید. من نمیدونستم اون نسبت بهم چه حسی داره ولی مطمئن بودم که خودم میخواستم بکنمش و آرزو داشتم بالاخره یه شب این اتفاق بیفته. کم کم این احساس من قوی تر شد تا اینکه یه شب وقتی داشتم یکی از این داستان های سکسی این سایت رو میخوندم به یکی برخوردم که مربوط به خواهر و برادر بود و خیلی من رو تحریک کرد.ساعت حدود 1 شب بود. کامپیوتر رو خاموش کردم و رفتم توی حال. طبق معمول شیوا توی حال خوابیده بود..من هم رفتم یه پتو آوردم و کنارش خوابیدم.شاید دو متری بین ما فاصله بود. روم رو به سمتش کردم و در حالی که نگاهش میکردم توی فکرم داشتم سکس کردن باهاش رو تصور میکردم و زیر پتو با کیرم ور میرفتم.توی همین افکار بودم که صدای شیوا به گوشم رسید. چون اتاق تاریک بود متوجه باز شدن چشم هاش نشده بودم. خیلی آروم بهم گفت:«چرا نمیخوابی وحید؟»یه کم سکوت کردم و گفتم:«چطور مگه؟خوابم نمیبره خب» شیوا هم گفت:«منم خوابم نمیبره.امروز کلی خوابیدم.» پیش خودم فکر کردم تا سر صحبت رو باهاش باز کنم.یه کم پیش خودم فکر کردم و گفتم:«شیوا میتونم یه موضوعی رو باهات در میون بذارم؟»شیوا گفت:«خب بپرس.چیه مگه؟» چند لحظه مکث کردم و گفتم:«آخه&#8230;بیخیال.مهم نیست»شیوا کنجکاو شد و گفت:«خب بگو.چرا نصفه میپرسی؟»یه کم مکث کردم و گفتم:«میترسم ناراحت بشی»شیوا دوباره گفت:«نترس.ناراحت نمیشم.»قلبم داشت به شدت میزد و خودم میتونستم صدای قلبم رو بشنوم. بالاخره رو بهش گفتم:«راستش من به یه مشکلی برخوردم که خیلی داره حاد میشه.»شیوا ساکت بود. دوباره ادامه دادم و گفتم:«راستش راجب ارتباطم با دختر ها هست. من الان 21 سالم هست و تا امروز با این که با چند تا دختر دوست بودم ولی با هیچ کدومشون رابطه جدی نداشتم.» شیوا گفت:«یعنی چی؟» یه کم فکر کردم و گفتم:«خب&#8230;خب&#8230;آخه چطوری بگم»که خود شیوا دوباره گفت:«فهمیدم منظورت چیه. آخه چطور ممکنه این برات مشکل درست کرده باشه؟»بهش گفتم:«خب من هم احتیاج دارم و وقتی نتونم بهش برسم کم کم نمیتونم خودم رو کنترل کنم و ممکنه به خودم لطمه بزنم» چند لحظه سکوت بینمون برقرار شد.شیوا سکوت رو شکست و گفت:«خب راست میگی.منم فکر کنم همچین مشکلی رو داشتم» با تعجب گفتم:«داشتی؟یعنی حلش کردی؟» شیوا خنده ی تلخی کرد و گفت:«نه.ولی بهش توجهی نمیکنم» من پر رو تر شدم و گفتم:«یعنی هنوز هم اون نیاز رو احساس میکنی ولی بهش توجهی نمیکنی؟»دوباره سکون ایجاد شد تا اینکه شیوا گفت:«خب آره وحید.نمیشه ازش خلاص شد.» یه کم خودم رو تکون دادم و گفتم:«تا حالا به فکر بودی که برطرفش کنی؟» شیوا خیلی آروم گفت:«تو چی؟» من موندم که چی جوابشو بدم. یه کم با خودم کلنجار رفتم و گفتم:«خب مگه میشه نباشم.ولی به این راحتی نیست.خیلی اذیتم میکنه ولی نمیتونم کاریش بکنم و مجبورم یه جور دیگه خودم رو خالی کنم» شیوا گفت:«من میتونم بهت کمکی کنم وحید؟» من نمیدونستم چی باید بگم. این بود که گفتم:«مثلا چه کمکی؟»که یهو شیوا از جاش بلند شد و نشست.نمیدونستم چه اتفاقی میخواد بیفته. راستش فکر همه چیز رو تو ذهنم میکردم جز اتفاقی که اون شب افتاد.شیوا بلند شد و چراغ آشپزخونه رو روشن کرد.طوری که حال هم روشن شد و من تونستم لباس های تنش رو ببینم.طبق معمول یه دامن تا زیر زانو تنش بود و یه تیشرت قرمز.خیلی آروم بهش گفتم:«چیکار میکنی شیوا؟چرا بلند شدی؟»شیوا برگشت و کنار من نشست و گفت:«میدونم خیلی ممکنه احمقانه به نظر برسه وحید ولی ما میتونیم نیاز همو برطرف کنیم.من هم مثل تو به همون اندازه نیاز دارم.» خیلی عجیب بود.یعنی واقعا شیوا داشت من رو به سکس دعوت میکرد؟گفتم:«یعنی میخوای ما با هم؟»شیوا بدون اینکه حرفی بزنه سرش رو نکون داد. روبروی شیوا نشستم.اولش ترسیدم ولی کم کم خیلی آروم دستم رو روی پاهاش گذاشتم.همون موقع شیوا چشمش رو بست.خیلی آروم پایین دامنش رو گرفتم و بالا آوردمش.تا جایی که رون های سفید و سکسی شیوا جلوی چشمام قرار گفت.هیچ وقت تصور نمیکردم این صحنه رو ببینم.شیوا روی زمین خوابید.دامنش رو بالاتر دادم و شرت سیاه رنگ توریش رو دیدم.نمیدونم چرا ولی اون شب بین پاهای شیوا مثل بهشت بود.یه کم رون هاش رو نوازش کردم و بعد دستم رو طرف شرتش بردم و خیلی آروم از دو طرف کشیدمش پایین. شرتش رو کامل درآوردم و آروم پاهاش رو که به هم چسبونده بود باز کردم و یه کس کوچیک و بادکرده که انگاز دو سه روز پیش موهاش تراشیده شده بود رو جلوی چشمام دیدم. نمیدونم چرا ولی احساس میکردم این کس از تمام کس هایی که توی فیلم سوپر ها دیده بودم قشنگ تره. سرم رو پایین بردم و زبونم رو بین چاک کس خواهرم قرار دادم و شروع کردم به لیسیدن. با اولین لیسی که زدم آه شیوا بلند شد. یواش یواش دامنش رو در اوردم و سراغ تی شرت و سوتینش رفتم. چند لحظه بعد خواهرم رو کاملا لخت کردم و روش افتادم و مشغول خوردن سینه هاش شدم.شیوا هم دستش رو توی شلوار من کرده بود و کیرم رو میمالید. بلند شدم و لباس هام رو در اوردم.شیوا هنوز روی زمین بود. دوباره روش خوابیدم و کیرم رو تف زدم و روی کسش گذاشتم و مدام اون رو روی<br />
چاک کسش میکشیدم.خیسی کسش هم کمک میکرد وکیرم خیلی روون روی کسش تکون میخورد و من هر لحظه بیشتر به ارضا شدن نزدیک میشدم که یه دفه هم من و هم شیوا با یه فاصله ی کم ارضا شدیم و من آبم رو روی شکم شیوا ریختم و خودم هم روش افتادم. شیوا درگوش من گفت:«خیلی احساس عجیبی بود وحید.»منم گفتم:«آره.خیلی.» بعد من تاق باز خوابیدم و شیوا روی من خوابید. هنوز آماده ی سکس بعدی نبودم.کیرم از بین پاهای شیوا سر خورد و بین چاک کونش رفت.درست همینجا به فکرم رسید که خواهرم رو از کون بکنم. طبق چیزی که از داستان ها خونده بودم از تو اتاق کارم کرم نرم کننده آوردم. شیوا که کرم رو دست من دیده بود گفت:«فکر کنم بدونم میخوای چیکار کنی وحید» شیوا رو بغل کردم و روی مبل گذاشتم و گفتم:«مطمئن باش لذت بخش تر از قبله.»بعد خواهرم رو روی دسته ی مبل راحتی خم کردم و سوراخ کونش رو چرب کردم.بعد هم کیرم رو. پشتش نشستم رو با انگشت توس سوراخش کردم. انگشت اولم داخل شد ولی شیوا زیاد واکنشی نشون داد.انگشت دومم باعث شد یه کم خودش رو سفت کنه ولی انگشت سومم اذیتش کرد.دوباره با دو تا انگشت مشغول شدم و تو کون خواهرم اونها رو عقب و جلو میکردم.یه کم که احساس کردم خودش رو شل کرده بلند شدم و پشتش وایسادم و گفتم:«آماده ای شیوا؟»شیوا فقط سرش رو تکون داد. منم کیرم رو دم سوراخ کونش گذاشتم و خیلی آروم فشار دادم. کله ی کیرم داخل شد. خیلی جالب بود.شیوا یه آخ کوچیک گفت.یه کم توی همون حالت موندم و چند لحظه بعد کیرم رو آروم به جلو هل دادم. یه کم دیگه از کیرم داخل شد. شیوا ساکت بود.شاید داشت درد رو تحمل میکرد.اگه سر و صدا میکرد حتما بابام اینا توی طبقه بالا متوجه میشدن.دوباره کیرم رو جلو تر بردیم تا اینکه بالاخره تمام طول کیر کلفت و بلندم توی کون تنگ خواهرم جا شد.چند لحظه همونطوری موندم و آروم شروع کردم به تلمبه زدن.اول یه ذره عقب و جلو میرفتم ولی یه کم که گذشت تقریبا نصف کیرم رو بیرون میاوردم و باز توی کون شیوا میکردم. کم کم این کارم اوج گرفت و شیوا هم آروم آه میکشید. من هم آهم بلند شده بود و دست آخر کیرم رو کامل در میاوردم و دوباره تا ته توی کون خواهرم فرو میکردم. درست چند ثانیه بعد آبم مثل فواره روی سوراخ کون و کس و کمر شیوا خالی شد خودم هم پشتش روی زمین نشستم.شیوا هنوز روی دسته ی مبل خم شده بود.سوراخ کونش کاملا باز بود و بسته نمیشد. یه کم به کون خواهرم خیره شدم و فکر کردم.هیچ وقت فکر نمیکردم همچین شبی رو ببینم. شیوا آروم بلند شد و سمت من برگشت و جلوی من نشست. چند لحظه به من نگاه کرد و گفت:«چرا زود تر ازت نخواسته بودم کمکم کنی وحید؟»و خندید. منم بهش خیره شدم و خندیدم.شیوا گفت:«ولی من هنوز ارضا نشدم.»فکری به ذهنم رسید.من دیگه نمیتونستم باهاش سکس کنم. رفتم سمت یخچال و یه خیار سالادی بزرگ که قطرش یه کم از کیر من بیشتر بود و طول متوسطی داشت رو برداشتم و برگشتم پیش شیوا و گفتم:«با این چطوری شیوا؟»شیوا خندید و گفت:«واسه شب اول فکر کنم خیلی اذیت بشم ولی میخوام کونم رو امشب پاره کنی وحید.» من هم خندیدم و خیار رو چرب کردم و باهاش به جون کون خواهرم افتادم.اون خیار هم یه کم سخت توی کونش جا شد ولی وقتی شروع کردم به تلمبه زدن کم کم شیوا بهش عادت کرد و حدود 5 دقیقه داشتم اون خیار رو تو کونش جلو و عقب میبردم و شیوا هم خودش رو میمالید تا آبش اومد.اون شب تونستیم برای اولین بار همدیگه رو ارضا کنیم و از دو هفته پیش تا حالا هر شب دارم شیوا رو یه بار خودم و یه بار با خیار میکنم و البته چند شب پیش شیوا میخواست پردش رو بزنم ولی خب من این کارو نکردم. نمیدونم.شاید یه روز این کارو براش بکنم ولی هنوز فکر میکنم بهترین راه کردن یه دختر کونش هست.مخصوصا کون خواهرم شیوا که توی این دو هفته کاملا گشاد شده و بین رون پاهاش به خاطر کون دادن فاصله افتاده و باعث شده اندامش سکسی تر بشه.		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%b1%d9%88-%d9%85%db%8c%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%b3%d8%b1-%d9%85%db%8c%d8%b2-%d8%af%d8%b1%db%8c%d9%84-%da%a9%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%b4-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174326</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 28/37 queries in 0.007 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-09 10:12:06 by W3 Total Cache
-->