<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>کرددیگه &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%da%a9%d8%b1%d8%af%d8%af%db%8c%da%af%d9%87/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 12 Mar 2024 22:18:25 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>کرددیگه &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>میاف خوشگل با دخترش و دوست پسر اون سکس خوبی میکنه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d8%a7%d9%81-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1%d8%b4-%d9%88-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d9%be%d8%b3%d8%b1-%d8%a7%d9%88%d9%86-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%ae/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d8%a7%d9%81-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1%d8%b4-%d9%88-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d9%be%d8%b3%d8%b1-%d8%a7%d9%88%d9%86-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%ae/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 28 Nov 2019 06:56:54 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[ارگاسم]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[انتظارشو]]></category>
		<category><![CDATA[باسناشو]]></category>
		<category><![CDATA[بدبختم]]></category>
		<category><![CDATA[بودزود]]></category>
		<category><![CDATA[بودکیرمو]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پستوناش]]></category>
		<category><![CDATA[توشمنم]]></category>
		<category><![CDATA[چسپوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چوچوله]]></category>
		<category><![CDATA[خابوندم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خودمان]]></category>
		<category><![CDATA[خوردنشون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالی]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دستشوی]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[زبونشو]]></category>
		<category><![CDATA[سرشونو]]></category>
		<category><![CDATA[سرکیرمو]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخش]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخشو]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخه]]></category>
		<category><![CDATA[شهرستان]]></category>
		<category><![CDATA[فشاردادم]]></category>
		<category><![CDATA[فهموندم]]></category>
		<category><![CDATA[کاندوم]]></category>
		<category><![CDATA[کذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[کرددیگه]]></category>
		<category><![CDATA[کنیگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[کنیمنم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتنم]]></category>
		<category><![CDATA[لباساش]]></category>
		<category><![CDATA[مردونه]]></category>
		<category><![CDATA[مزخرفات]]></category>
		<category><![CDATA[میادمنم]]></category>
		<category><![CDATA[میاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میچرخوند]]></category>
		<category><![CDATA[میخاستم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمو]]></category>
		<category><![CDATA[میکردن]]></category>
		<category><![CDATA[نامردای]]></category>
		<category><![CDATA[نمیزاشت]]></category>
		<category><![CDATA[هردوتا]]></category>
		<category><![CDATA[همسایه]]></category>
		<category><![CDATA[وداشتم]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[مریم(مرم)بود. ولی یه هیکل خوب فیلم سکسی و 20 داشت.سینه پر باسنای بزرگ که اگه دامن می پوشید خط شورتش دیده می شد.که کلی حال میکردم.و تو سکسی حموم به یادش جلق می زدم تا شاه کس جای که از کمر بیوفتم.از شانس خوب من خونشون آب شهری نداشت و واسه آب کونی میومد خونه [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>مریم(مرم)بود. ولی یه هیکل خوب فیلم سکسی و 20 داشت.سینه پر باسنای بزرگ</h2>
<p>که اگه دامن می پوشید خط شورتش دیده می شد.که کلی حال میکردم.و تو سکسی حموم به یادش جلق می زدم</p>
<h3>تا شاه کس جای که از کمر بیوفتم.از شانس خوب من خونشون</h3>
<p>آب شهری نداشت و واسه آب کونی میومد خونه ما آب می برد.منم که نمی دونستم سکسیه یا نه واسه همین</p>
<h4>یه جنده روز که اومده بود خونه ما واسه آب یه</h4>
<p>جوری خودمو بهش چسپوندم. انتظارشو داشتم پستون هیچی نگفت و فقط لبخند زد با خودم گفتم تمومه.دیگه به فکر اسپری و</p>
<h5>کاندوم هرچی کوس از این مزخرفات بود افتادم.2 روز بعدش اومد</h5>
<p>خونه ما خونه ما هم خالی بود تا اومد تو درو بستم لبامو کذاشتم رو لباش واونم شروع به لب گرفتنم کرد سکس داستان داشت زبونشو تو</p>
<h6>دهنم میچرخوند که بهش گفتم بریم تو تا ایران سکس کسی ندیده.</h6>
<p>بله آقا جاتون خالی تا بردمش تو شروع به کندن لباساش کردم یه سوتین قرمز تنش بود اول نمیزاشت ولی بعدن که کمی با چوچوله ش بازی کردم و از بالا شروع به خوردن گردننش کردم یه دستم تو سینه هاش بود.دهنمو بردم طرف لاله ی گوشش و شروع به خوردنشون کردم به طرف سینه هاش رفتم وشروع به خوردن نوک پستوناش کردم .دیگه کاملا حشری شده بود.کاملا تسلیم من شدبود. منم که از قبل اسپری زده بودم.آماده جر دادن کونای بزرگش بودم.سرتونو درد نیارم لختش کردم خودمم لختو پتی شدم بعده کلی حال کیرمو بردم طرف دهنش که واسم ساک بزنه قبول کرد یه طوری میزد آدم فکر میکرد کارش این بود.میگفت تو فیلما یا گرفته.حالا کیرم راست وشق شده بود بهش گفتم روشکم بخابه با تعجب گفت مگه می خای چه کار کنی؟گفتم میخام بزارم توش .گفت فکر کردم فقظ میخای با هم حال کنیم . گفتم حرف اضافه موقوف میخام بزارم تو کونت. به هر شکلی بود سوراخشو آماده کردم.اول با یه انگشت دور سوراخش میجرخیدم بعد که دیدم جواب میده کردمش دوتا از اونجا که اعصاب تحریکی زنانه بیشتر تو قسمت اولای سوراخه کونه دیگه حشری شده بود داد میزد بکن توش بکن توش.منم از خدا آروم سرکیرمو طرف سوراخ تنگش بردم باید بگم کون و کوسش سفید سفید بود.تا سره رفت تو صداش در اومد منم محکم با دستم دهنشو گرفتم پدر سوخته دستمو گاز کرفت منم واسه تلافی با سرعت تمام کیرمو بردم تو وداشتم با تلمبه های که میزدم حال میکردم اون بدبختم داشت ناله می کرد.دیگه وقت عوض کردن بار بود.من خودم رو پشت خوابیدم اونم طوری که پشتش به شکمم بخوره اومد سوراخشو با کیرم تنظیم کرد و آرام آرم اومد پایین با دستام باسناشو گرفتم و بهش فهموندم کار کارخودته .خودت پایین وبالا کن وا چه حالی داشت.دیگه وقت آبیاری بود داشت کم کم آبم میومد تا اونجا که حالیمه باید دوبار خانوم به ارگاسم رسیده باشه چون خیلی محکم به خودش می پیچید.منم که داشت آبم میومد زود مدلشو عوض کردم هردوتا پهلو به پهلو میخاستم ببینم اون نامردای فیلم سکس چه حالی میکردن از اونجا که شکمم یه خورده بزرگ بود فایده نداشت.کردمش مدل کردی(kurde)اونو به پشت خابوندم منم پاهاشو بلند کردم از اینجا نمای کسش خیلی خشکل بود سفید با لبای کوچیک تازه موهش داشت سرشونو در میاوردن(تازه با ژلت زده بود)کیرمو محکم تو سوراخش کردم وبرای اینکه خوب راحت بشم تا آخر کیرمو می بردم تو و درش میاوردم. از اونجا که یادم رفته بود یه چیزی پهن کنم تا فرش ها کثیف نشه دیگه منم بهش نگفتم آبمو کجا خالی کنم.تا جایی که جا داشت کیرمو فشاردادم تو و همون جا آبمو خالی کردم دیگه نا نداشتم.بلندش کردم و لباس هشو تنش کردم خودمم همین طور .و تا دم در همراهیشرکردم و کوزشم واسش پر آب کردم.وقول داد که دفعه آخرش نیست.بازم میاد.داشتم از خوشحالی پر در میاوردم که زنگ در خونه به صدا در اومد گفتم کیه با صدای کلفت و مردونه گفت درو واکون وای بابام بود صورتم مثل گچ شده بود بگم که خونمون دو نبش بود در فرعی کوچک و به سمت خونه عسلکم(مریم) بود .درب بزرگه تو کوچه اصلی بود.زود مریمو ردش کردم رفت درو رو بابام باز کردم یه پس کله بهم زد گفت بی ناموس (فحش اصلی بابام)چرا درو وانمی کنی.منم گفتم دستشوی بودم.نامسب تا رفتیم تو گفت یه بو عجیب میاد.منم خودمو زدم به گیجی گفتم .ها .چی. کی؟ ولی دو بار دیگه اون کونا را کردم دیگه حسابی سوراخش بزرگ شده بود .هی هی هی</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d8%a7%d9%81-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1%d8%b4-%d9%88-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d9%be%d8%b3%d8%b1-%d8%a7%d9%88%d9%86-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%ae/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177205</post-id>	</item>
		<item>
		<title>کس مادرم</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1%d9%85/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1%d9%85/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 03 Sep 2019 05:31:21 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقا]]></category>
		<category><![CDATA[اختیار]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط]]></category>
		<category><![CDATA[ازینجا]]></category>
		<category><![CDATA[اشارمو]]></category>
		<category><![CDATA[امتحانش]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اووردم]]></category>
		<category><![CDATA[اینطور]]></category>
		<category><![CDATA[باشهبعد]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بخواین]]></category>
		<category><![CDATA[بدهگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[برقرار]]></category>
		<category><![CDATA[بلهگفت]]></category>
		<category><![CDATA[بودحالا]]></category>
		<category><![CDATA[بودمیه]]></category>
		<category><![CDATA[بودوقتی]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[بیداری]]></category>
		<category><![CDATA[بیشتره]]></category>
		<category><![CDATA[بیشتری]]></category>
		<category><![CDATA[بیشترین]]></category>
		<category><![CDATA[پوزیشن]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[توجهمو]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[تیشرتش]]></category>
		<category><![CDATA[جوفتمون]]></category>
		<category><![CDATA[چراگفت]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خداییشم]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدو]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدن]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدو]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجو]]></category>
		<category><![CDATA[دخترای]]></category>
		<category><![CDATA[دستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دودولتو]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[دیگهگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[راستمو]]></category>
		<category><![CDATA[راننده]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندمو]]></category>
		<category><![CDATA[روناشو]]></category>
		<category><![CDATA[زبونمو]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینش]]></category>
		<category><![CDATA[شددیدم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کارارو]]></category>
		<category><![CDATA[کارایی]]></category>
		<category><![CDATA[کرددیگه]]></category>
		<category><![CDATA[کردمبعد]]></category>
		<category><![CDATA[کردمخیلی]]></category>
		<category><![CDATA[کردمنم]]></category>
		<category><![CDATA[کلنجار]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیمو]]></category>
		<category><![CDATA[لباساتو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسام]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینو]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدنش]]></category>
		<category><![CDATA[متنفرم]]></category>
		<category><![CDATA[مطمئنم]]></category>
		<category><![CDATA[معمولا]]></category>
		<category><![CDATA[مکافات]]></category>
		<category><![CDATA[منظورشو]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میرسید]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتن]]></category>
		<category><![CDATA[میزدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میشهمنم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[میلیمتر]]></category>
		<category><![CDATA[ندارهوقتی]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونمگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[نوکشون]]></category>
		<category><![CDATA[همکاری]]></category>
		<category><![CDATA[همینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[واستون]]></category>
		<category><![CDATA[وبابام]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[نمیدونم چی شد که اینطور فیلم سکسی شد.من یه خاله به اسم شهین دارم شوهرش راننده تریلیه معمولا نیست خونه. 2 تا دخترم داره و 44 سالشه.یه سکسی شب که مامان وبابام خونه نبودن خالم شاه کس زنگید خونه گفت تنها نشین تو خونه پاشو بیا اینجا شبو.منم گفتم چشم.دیگه پا شدم کونی ماشینو بر [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>نمیدونم چی شد که اینطور فیلم سکسی شد.من یه خاله به اسم شهین</h2>
<p>دارم شوهرش راننده تریلیه معمولا نیست خونه. 2 تا دخترم داره و 44 سالشه.یه سکسی شب که مامان وبابام خونه نبودن</p>
<h3>خالم شاه کس زنگید خونه گفت تنها نشین تو خونه پاشو بیا</h3>
<p>اینجا شبو.منم گفتم چشم.دیگه پا شدم کونی ماشینو بر داشتم رفتم خونشون.وقتی سلام کردم رفتم تو حس کردم دست و رو</p>
<h4>بوسی جنده خالم یه کم با دفعات پیش فرق داره وهمچین</h4>
<p>به قول خودمونیش غلیظ تر بود.اونشب پستون خالم یجوری نگاه میکرد ولی راسیاتش من از اون بچه مثبت خفنام که حتی</p>
<h5>با دخترای کوس همکلاسیمم با مکافات حرف میزنم و اصلا منظورشو</h5>
<p>از نگاهش نمی فهمیدم.دیگه کم کم وقت خواب داشت میشد و دختر خاله هام که فردا باید میرفتن مدرسه رفتن خوابیدن. منم سکس داستان به خالم گفتم</p>
<h6>من کجا بخوابم گفت جاتو انداختم اون اتاق.منم ایران سکس تشکر کردمو</h6>
<p>رفتم تو اتاق بخوابم. داشتم همینجوری به گوشیم ور میرفتم که دیدم نزدیک 2 ساعته دارم به گوشی ور میرم دیگه داشت خوابم می گرفت که دیدم خالم اومد تو اتاق گفت هنوز بیداری؟ گفتم بله هنوز خوابم نبرده. اومد کنارم دراز کشید رو پهلو خوابیدو روشو کرد به من گفت چه خبر؟از درسو دانشگاهو اینات؟گفتم هیچی انقدر سخته که دیگه بریدم.تا ترم 5(علوم پایه) هم همین وضعه خاله ولی وقتی علوم پایه رو پاس کنم دیگه واحدای عملیمون بیشتره کمتر اذیت میشیم.دیگه یه کم بحث در همین موارد کردیم که خالم گفت تو هنوز دوست دختر نداری؟ گفتم ولم کن خاله من همینجوری تو درسام موندم دیگه همینم مونده با یکی دوست بشم.اونم گفت اتفاقا خوب کاری می کنی. منم یه لبخند زدم تمام شد. در ضمن نمیدونم چرا من از همون اولا فکر میکردم خالم خیلی حشریه چون بچه که بودم همش بم میگفت دودولتو بذار ببینم منم می خندیدم سریع جیم میشدم.راستشو بخواین همین طور که حرف میزدیم سینه های خالم دو سه بار توجهمو جلب کرد ولی من سعی کردم خودمو کنترل کنم.یه دفعه بی مقدمه خالم گفت نیما؟ گفتم بله؟ گفت میشه قبل خواب من چند تا ماچه ابدارت بکنم.منم خندیدم گفتم اختیار دارین.خالم چند تا ماچ از لپم کرد یه هو لباشو گذاشت رو لبام و محکم فشار داد منم که روم نمیشد چیزی بگم. خب خداییشم داشت بهم حال میداد. همین جور که لباش رو لبام بود حس کردم کیرم داره بلند میشه.راسیاتش من جلق زیاد میزدم فیلم سوپرم زیاد دیده بودم.یه دفعه یه چیزی اومد تو ذهنم که امشب کمرویی رو بذار کنار ببین چی میشه.منم همون وقت این فکرا که داشت از تو ذهنم با سرعت نور میگذشت اروم تو حالت لبام تغییر دادم خالمم که معلوم بود بد جور تشنست کلی کیف کرد.دیگه منم کم رویی رو گذاشتم کنارو کامل لباشو داشتم می خوردم که دیدم خالم کم کم داره ولو میشه رو من. او کاملا معلوم بود منتظر یه حرکت از منه. منم انواع فکرا با یه سرعت سرسام اور داشت از ذهنم میگذشت که نا خود اگاه دستم رفت طرف سینه هاش که حس کردم خالم کامل داره شل میشه.جفتمون سعی میکردیم ارتباط کلامی برقرار نکنیم چون تقریبا رومون نمیشد.دیگه کم کم حس کردم همه وزن بدن خالم روی بدن منه. خالم اصلا برو خودش نیاوورد که من دارم سینه هاشو میمالم.همین پوزیشن ادامه داشت که من طلسم سکوتو شکستم گفتم خاله؟ گفت جانم . گفتم تا تهش بریم جلو؟ گفت نمیدونم.گفتم منم نمیدونم.اروم از رو خودم دادمش اون طرف.الان دیگه رابطه بدنی نداشتیم.فقط خالم کنارم خوابیده بود.خالم گفت نیما؟گفتم بله؟گفت دیگه کاریو که شروع کردی نا تمام نذار.منم منظورشو فهمیدم و همون وقت تصمیم گرفتم تا جایی که می تونم با تمام ناشیگریم بیشترین لذتو بهش بدم.حالا این دفه من همین طور که داشتم با خودم کلنجار میرفتم .لبامو به لباش رسوندمو باز شرو کردیم به خوردن لبای همدیگه.کم کم لبامو از رو لباش بر داشتم و شروع کردم به بوسیدن میلیمتر به میلیمتر صورتش.همینطور که این کارو میکردم حس میکردم نفسای خالم تند تر میشه.خودمم حس عجیبی داشتم. هم ترس هم لذت.اومدم پایین تر و اون قسمتای بدنش از یقه تیشرتش به بالارو می خوردم.اونم دیگه کم کم داشت نفساش به ناله تبدیل میشد. اروم اروم رفتم سراغ پایین تیشرتش وشروع به لیسیدن شکمش کردم.میلی متر به میلی متر تیشرتش رو که میزدم بالا همونجارو کامل لیس می زدم.تو همین حین خالم سکوتو شکست.گفت نیما دستتو پنجه کن تو دستم.منم دست راستمو همینطور گه به نافش ور میرفتم تو دست چپش پنجه کردم اونم مثل دیوونه ها دستمو میچلوند. هر از گاهی میومد تو ذهنم که واقعا من همون نیمای یکی دو ساعت پیشم؟ ولی الان دارم این کارارو میکنم؟خلاصه اروم اروم به سینه هاش نزدیک میشدم. واقعا دلم میخواست سینه هاشو ببینم.تیشرتش به لبالب سینه هاش که رسید گفتم خاله برگرد به پشت.حالا شروع کردم به خوردن و لیسیدن کمرش. کلا خیلی با ارامش می رفتم جلو و اصلا عجله نمی کردم.بعد از لیسیدن کامل کمرش رسیدم به بند سوتینش. اروم بازش کردم. اصلا کاری با سینه هاش نداشتم وهمون خوردن کمرو پشت شونه هاشو ادامه دادم.همون طور که به پشت بود با همکاری خودش تیشرتو در اووردم و کم کم چرخوندمش. دیگه سینه هاش الان لخت لخت جلو چشمام بود.وقتی دیدمشون کلی حال کردم یه حسی بم میگفت مگه گرسنت نیست؟اینم غذا!!شصت دستمو انگشت اشارمو اروم زیر سینه هاش جا سازی کردم و اروم کشیدم به سمت بالای سینه هاش. حس کردم یه تکون بیشتری خورد.حالا شرو کردم دور تا دور یکی سینه هاشو بوسیدن و لیسیدن ولی اصلا کاری با نوکش نداشتم.رفتم سر اون سینه و به همین ترتیب ادامه دادم.الان دو تا سینه هاش جز نوکشون کاملا خیس بود.حالا اروم انگشت اشارمو مالیدم به نوک سینه هاش بعد اروم اروم نوک یکیشو کردم تو دهنم دیگه صدای نالش به راحتی به گوش من میرسید ولی جوری نبود که به اتاق دختر خاله هام برسه. به همین ترتیب اون سینش.دیگه حس کردم واسه بالا تنه کافیه.خالم دامن پاش بود .گفتم خاله به پشت بخواب لطفا.خالم باز روزه ی سکوتو شکست گفت نیما؟گفتم بله؟گفت دمت گرم.منم با خجالت تمام گفتم قابلی نداره.وقتی به پشت برگشت. از پشت ساقه پاهشو خوردم رفتم بالا کم کم داشتم شورتشو می دیدم. یه شورت سفید با خال های قرمز.دامنشو در اووردم.داشتم با خودم فکر میکردم باید کسشو بخورم یا نه؟بعد گفتم اگه تمیز بود امتحانش ضرر نداره. گرچه با خودم گفتم دیوونه تو دانشجو پزشکی هستیا!!!بهداشت؟بعد گفتم گور بابا بهداشت.خلاصه تا تونستم اطراف شورتشو لیسیدم و اروم اروم رفتم که شورتو بدم پایین&#8230;نمی دونستم اون زیر کی به کیه.دیدم بله داره مثه برف می درخشه تمیز تمیز.خالم اولش واسه باز کردن پاش انگار یه حالی بود ولی دیگه من پاشو باز کردم و دستمو که بردم سمت کسش دیدم مرطوبه. یه نگا تو صورت خالم کردم ولی اون انگار خیلی خجالت کشید.خلاصه مثل قبل شرو کردم اروم اروم زبونمو کشیدم رو کسش. خالم گفت نکن نمی تونم.گفتم چرا؟گفت تحملشو ندارم.گوش ندادم روناشو سفت گرفتم و ادامه دادم.گفت نیما تورو خدا حالا جیغ میکشم بچه ها بیدار میشن. بسه دیگه.گفتم اکی و خندیدم.دیگه کمکم روی جوفتمون باز شده بود.حالا اون لخت لخت ولی من همه لباسام تنم.خالم گفت انقد داشتم حال میکردم که یادم رفت لباساتو در بیارم.خودم پا شدم تیشرتو شلوارمو کندم.که دیدم خالم چشماش قفل شد رو کیرم.گفت بدتم نیستا.از یه اقای دکتر همچین مامله ای بعیده.خندیدیم 2تایی.خالم یهو گفت بذار برم در اتاق بچه هارو قفل کنم چون چراق این اتاق روشنه یه هو تابلو نشه.رفت 2 دقیقه بعد اومد گفت حله.اومد یه لب گرفتیمو رفت پایین.گفت با اینکه از خوردن متنفرم ولی با این کارایی که تو کردی امشب حاضرم تا تهشو بمکم.خندیدم گفتم نمیخواد بخوری.گفت نه میخوام.گفتم باشه.بعد گفتم خاله من مطمئنم زود ارضا میشم گفت دیگه ازینجا به بعدش با منه.شروع کرد به خوردن یه کم خورد گفتم خاله داره میاد اوورد بیرون و شروع کرد به مالیدنش. ابمو ریخت تو دستشو منم ولو شدم وسط اتاق که اونم رفت دستاشو بشوره. اومد رو من دراز کشید طوری که کیرم که خواب بود باز بلند شد.خالم وقتی دید کیرم داره بلند میشه اروم لای پاش جفت و جورش کرد و شروع به خوردن لبام کرد تا من جون بگیرم.باز سر حال که شدم گفتم نوبت اصل کاریه .خندیدو از روم پا شد کنارم خوابیدو پاشو از هم باز کرد.منم که واقعاکنجاو که اون تو کی به کیه.اروم با سر کیرم مثل فیلما به کسش ور می رفتم که دست انداخت پشت کمرم و کشیدم جلو که تا ته کیرم رفت تو.یهو گفت واییییییییییییییی.منم که گفتم الان باز ابم میاددد!!!!!!!اروم عقب جلو کردم.خیلی عالی بود. بعد از یه مدت تلمبه خالم کفت اه اه اهحس کردم یهو شل شد گفتم کارت تمام شد؟ گفت اره ولی تو ادامه بده.گفتم منم داره میاد .گفت بریز تو.منم همین طور که تلمبه میزدم حس کدم یه دفه 3 کیلو کم کردم !!!!!!ابم که اومد دیگه نفهمیدم چی شد.دیدم ساعت 5 صبحه خالم میگه نیما پاشو لباساتو بپوشو باز بخواب بچه ها کم کم بیدار میشن&#8230;مرسی</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>2</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2610</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مو قرمزی و سینه های خیلی بزرگ</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d9%88-%d9%82%d8%b1%d9%85%d8%b2%db%8c-%d9%88-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ae%db%8c%d9%84%db%8c-%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d9%88-%d9%82%d8%b1%d9%85%d8%b2%db%8c-%d9%88-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ae%db%8c%d9%84%db%8c-%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 26 Jun 2019 07:12:52 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخانه]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انداختن]]></category>
		<category><![CDATA[اومدنش]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاده]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینطرف]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[بپوشونه]]></category>
		<category><![CDATA[بدبختم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتن]]></category>
		<category><![CDATA[بودخیلی]]></category>
		<category><![CDATA[بودمتو]]></category>
		<category><![CDATA[بیمارستان]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[تحریکم]]></category>
		<category><![CDATA[تراشیده]]></category>
		<category><![CDATA[تنهایی]]></category>
		<category><![CDATA[خریدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرش]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[راننده]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[رقصیدن]]></category>
		<category><![CDATA[روبروم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارک]]></category>
		<category><![CDATA[فروشنده]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کارهای]]></category>
		<category><![CDATA[کرددیگه]]></category>
		<category><![CDATA[کردماومد]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتن]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گواهینامه]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسها]]></category>
		<category><![CDATA[لباسهای]]></category>
		<category><![CDATA[لحظهای]]></category>
		<category><![CDATA[موندیم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردن]]></category>
		<category><![CDATA[میگردن]]></category>
		<category><![CDATA[میلیون]]></category>
		<category><![CDATA[نتونست]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[هیچکدومشون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[خودم تو خیابونها دور میزدم.یک فیلم سکسی روز مسیر رو که داشتم میرفتم دیدم یک جا شلوغه اتولو پارک کردم کنار و رفتم تو جمعیت.یک مردی رو سکسی زمین افتاده بود و یک دختری هم شاه کس روی سرش ایستاده بود. بعد از کلی کاراگاه بازی متوجه شدم بعله. ماشین زده به کونی آقا و [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>خودم تو خیابونها دور میزدم.یک فیلم سکسی روز مسیر رو که داشتم میرفتم</h2>
<p>دیدم یک جا شلوغه اتولو پارک کردم کنار و رفتم تو جمعیت.یک مردی رو سکسی زمین افتاده بود و یک دختری</p>
<h3>هم شاه کس روی سرش ایستاده بود. بعد از کلی کاراگاه بازی</h3>
<p>متوجه شدم بعله. ماشین زده به کونی آقا و اون خانم هم دخترش و ده دقیقه ای هم میشه که آمبولانس</p>
<h4>نیومده.رگ جنده مردانگیم زد بالا و ماشین و آوردم جلو و</h4>
<p>به همراه دختر خانم و راننده پستون ماشین. آقا رو بردیم بیمارستان. اونجا فهمیدم اسم خانوم بهاره.خیلی این در اون در</p>
<h5>زدم و کوس به هزار تا دوست آشنا زنگ زدم که</h5>
<p>شاید بشه برای پدر بهار کاری کرد. ظهر شده بود که دیدم. دو تا خانوم با گریه وارد بیمارستان شدن. یکی میان سکس داستان سال و دیگری</p>
<h6>جوان و خودشون و انداختن تو بغل بهار ایران سکس و کلی</h6>
<p>گریه میکردن بعد هم اون خانوم کوچولو راست اومد زد تو گوش من. من بدبختم همینطور مات مبهوت مونده بودم که بهار به نجاتم اومد و برای اونها توضیح داد که ماجرا از چه قراره. اونها هم که بعدا فهمیدم خواهر و مادر بهار هستن کلی ازمن تشکر کردن و به پشت اتاقICU رفتن. حدود یک هفته جای من شده بود بیمارستان و اون زمان شاید حدود دو میلیون برای پدر بهار پول خرج کردم. و در این مدت با اونها کاملا آشنا شده بودم. و حتی تو اون هفته حتی یک شب که مامان بهار بیمارستان مونده بود من شب و خونه بهار موندم.با تمام سعی تلاشی که کردم حال پدر بهار خوب نشد و فوت کرد. از اون روز من شدم مرد خونه اونها. تمام کارهای دفن و ختم و انجام دادم. تا اینکه همه رفتن و فقط اونها موندن و من. بیشتر وقتم تو خونه اونها بودم. و نمیذاشتم احساس تنهایی کنن و جای خالی پدر رو تو خونه احساس کنن. مادر بهار منو پسر خودش صدا می کرد و هیچکدومشون جلوی من حجاب نداشتن.دو ماه از اون ماجرا گذشت و من کامل تو خونشون جا افتاده بودم. یک روز رفتم در خونشون که دیدم بهناز از خونه میره بیرون. بعد از سلام گفت بهار تو خونس من برم تو. منم مثل همیشه سرم انداختم پایین و رفتم تو. یکم اینطرف اون طرفو نگاه کردم دیدم خبری نیست اومدم صداش کنم که صدای آب و از تو حمام شنیدم. و فهمیدم که خانوم حمام هستن. رفتم از تو آشپزخانه آب برداشتم و رفتم روی مبل نشستم. پنج دقیقه ای منتظر بودم که دیدم بهار از تو حمام با حوله اومد بیرون. میخواستم سلام کنم که دیدم حوله رو از دور خودش باز کرد و لخت لخت جلوی چشمای من ایستاده بود اصلا متوجه نشده بود که من اونجا هستم.منم مات مبهوت بدنش و نگاه میکردم. سینه های بزرگ کمر باریک و یک بهشت کاملا تراشیده که تپلیش از جایی که من نشسته بودم کاملا دیده میشد. یک بار از جام پا شدم و اون موقع بود که بهار منو دید. اصلا نتونست تکون بخوره فقط تنها کاری که کرد این بود که با دستاش خودشو بپوشونه. منم پاهام خشک شده بود و نمیتونستم تکون بخورم. چند لحظهای همینطور موندیم تا من روی مبل نشستم و بهار رفت تو اتاقش لباس بپوشه. تمام فکرم شده بود چیزی که دیده بودم.تو همین افکار بودم که با سلام بهار متوجه اومدنش شدم. هنوز اینها لباس مشکی میپوشیدن. یک دامن کوتاه پاش بود و یک بلوز گیپور که زیرشم هیچی نبود. سفیدی بدنش از زیر چشمو خیره میکرد. قشنگ میتونستم هاله سر سینه شو ببینم. بهار از من معذرت خواهی کرد که اینجوری جلوی من اومده. منم بهش گفتم شما ببخشید که بیخبر اومدم توی خونه. بهار دو تا لیوان شربت دستش بود که به من تعارف کرد وقتی خم شد از توی یقه لباسش کاملا سینه هاشو دیدم خیلی زیبا بود. بعد از برداشتن لیوان بهار هم جلوی من روی مبل نشست. و پاهاشو روی هم گذاشت. تا بالا رون پاش از زیر دامن بیرون افتاده بود. تا حالا اینطوری بهار رو ندیده بودم. اون لباسهای مشکی و بدن سفید واقعا جذاب بود. کمی با همصحبت کردیم و من پیشنهاد دادم که دیگه وقت اینه که هر سه شون لباسهای مشکیشون رو از تنشون در بیارن. با بهار قرار گذاشتیم برای فردا که بریم بازار و برای همه لباس نو بگیریم.صبح زود جلوی در خونه بهار بودم و با دو تا بوقی که زدم بهار اومد و با هم به سمت بازار رفتیم.چند تا مغازه رو رفتیم تا رسیدیم به یکجا که یک لباس برای بهار پسندیدیم. بهار رفت توی پرو و لباس و تنش کرد. منو صدا کرد در پرو رو که باز کردم یک عروسک رو دیدم که روبروم ایستاده بود.خیلی بهش میومد. فقط کمی تنگ بود. به فروشنده گفتم یک سایز بزرگترش و بده و وقتی مجدد وارد پرو شدم دیدم بهار لباس و در اورده و با بالا تنه لخت جلو من ایستاده. کمی خجالت کشیدم و میخواستم برم بیرون. اما بهار گفت سعید جان شما که من و دیدی. اشکال نداره راحت باش. اون روز به چند تا مغازه دیگه هم سر زدیم و سه سری لباس کامل از زیر و رو خریدیم و به خونه رفتیم. ساعت حدود سه بود که به خونه رسیدیم. داخل خونه کسی نبود و یک یاد داشت گذاشته بودن که تا شب به خونه بر میگردن. بهار گفت من میرم لباسها رو بپوشم. منم خسته روی مبل نشستم. چند دقیقه بعد بهار با همون لباسی که اول خریدیم و یک شلوارک اومد جلوم. و نظر من و پرسید واقعا بهش میومد. گفت میرم عوض کنم فکر کردم میخواد بره لباس مهشاد (خواهرش )و بپوشه ولی وقتی برگشت با تعجب دیدم ست لباس زیری رو که براش خریده بودیم پوشیده و اومد جلوی من به رقصیدن و ادا در آوردن. خیلی جذاب شده بود و خیلی زیاد تحریکم کرد. اومد خودش و انداخت روی پام و با یک لحن خاصی گفت سعید دوستت دارم و با این حرفش من و یک دل نه صد دل عاشق خودش کرد.دیگه با یک دید دیگه نگاش میکردم. از جاش پاشد و خیلی آرام اون دو تکه رو هم از تنش در آورد و به من گفت خوب نگاه کن که بعدن نگی کلاه سرم گذاشتن. از کجاش تعریف کنم. باسن های گوشتی بزرگ که زیرش دو تا خط قشنگ داشت و یک بهشت تپل مپل که حتی از پشتم میشد دیدش. با دوتا سینه مثل اینکه دادن براش تراشیدنش.گفت : خوب دیدی و پسندیدی.!!خیلی آرام گفتم آره&#8230; خیلی. اینو که شنید لباساشو برداشت و پرید رفت تو اتاقش و چند دقیقه بعد با لباس پوشیده اومد بیرون.بهش گفتم چی شد ؟.. با ناز گفت: بسه بقیش برای بعد فقط یک نظر حلال بود.خیلی خودمو فحش دادم که به این زودی بعله رو گفتم و خودم و از دیدن اون بدن زیبا بی نصیب کردم.اومد کنارم نشست و یک بوس از گونم کرد و گفت مبارک باشه.		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d9%88-%d9%82%d8%b1%d9%85%d8%b2%db%8c-%d9%88-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ae%db%8c%d9%84%db%8c-%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174801</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 28/37 queries in 0.007 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-09 04:51:52 by W3 Total Cache
-->