<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>کردمخیلی &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%85%d8%ae%db%8c%d9%84%db%8c/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 12 Mar 2024 22:37:07 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>کردمخیلی &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>جنده خانوم ناز دوست داره لیس و ساک و کرده بشه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%86%d8%a7%d8%b2-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d9%84%db%8c%d8%b3-%d9%88-%d8%b3%d8%a7%da%a9-%d9%88-%da%a9%d8%b1%d8%af/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%86%d8%a7%d8%b2-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d9%84%db%8c%d8%b3-%d9%88-%d8%b3%d8%a7%da%a9-%d9%88-%da%a9%d8%b1%d8%af/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 22 Dec 2019 10:06:24 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[انتقام]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتام]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتای]]></category>
		<category><![CDATA[اومداون]]></category>
		<category><![CDATA[اومدمن]]></category>
		<category><![CDATA[بازوهای]]></category>
		<category><![CDATA[باشهوقتی]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوری]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[بودماما]]></category>
		<category><![CDATA[بودمدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[بودمعلوم]]></category>
		<category><![CDATA[بودمگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[بیدارش]]></category>
		<category><![CDATA[بیرونبعد]]></category>
		<category><![CDATA[پاهامو]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیده]]></category>
		<category><![CDATA[چندبار]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرش]]></category>
		<category><![CDATA[دارمگفت:]]></category>
		<category><![CDATA[داستانم]]></category>
		<category><![CDATA[روبوسی]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقشم]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانیت]]></category>
		<category><![CDATA[فکرشون]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کردمخیلی]]></category>
		<category><![CDATA[کردمنم]]></category>
		<category><![CDATA[کردموقتی]]></category>
		<category><![CDATA[کردهگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[کنترلش]]></category>
		<category><![CDATA[کنهمنم]]></category>
		<category><![CDATA[کوتاهو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گردنشو]]></category>
		<category><![CDATA[گردوند]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمیه]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میذارم]]></category>
		<category><![CDATA[میشهخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکنممنم]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[میلرزید]]></category>
		<category><![CDATA[میماله]]></category>
		<category><![CDATA[میمالید]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نبوداما]]></category>
		<category><![CDATA[نگاهاش]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوای]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[ورزشکاری]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[میذارم متین به خاطر ساکت فیلم سکسی بودنش اما فقط من میدونم چه جونوریه- ازم 3 سال بزرگتره.قد 180.کمی تپل و هیکل ورزشکاری .از بچگی باهم بویم.دوستش سکسی دداشتم.کم کم عاشقشم شدم.اونا یه شهر دیگه شاه کس زندگی میکردن.هر چند سال یه بار میدیدم همو.من 14 سالم بود و اون 17 سالش کونی که فهمیدم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>میذارم متین به خاطر ساکت فیلم سکسی بودنش اما فقط من میدونم چه</h2>
<p>جونوریه- ازم 3 سال بزرگتره.قد 180.کمی تپل و هیکل ورزشکاری .از بچگی باهم بویم.دوستش سکسی دداشتم.کم کم عاشقشم شدم.اونا یه شهر</p>
<h3>دیگه شاه کس زندگی میکردن.هر چند سال یه بار میدیدم همو.من 14</h3>
<p>سالم بود و اون 17 سالش کونی که فهمیدم یه کم خیلی دوسش دارم.اومده بودن خونمون.همه خواب بودن .رفت حموم.کمی بعد</p>
<h4>صدام جنده کرد.منم فک کردم حتما چیزی میخواد.رفتم.سرشو اورده بود بیرون.بعد</h4>
<p>با یه صدای لرزون بهم گفت: پستون سوگل میای یه کم از اون کارا بکنیم؟!منو میگی دیونه شدم&#8230;با عصبانیت نگاش کردم</p>
<h5>و رفتم کوس اتاقم.تصمیم گرفتم به خواهرش بگم..اما نگفتم.بعد با خودم</h5>
<p>گفتم دیگه باهاش حرف نمیزنم..اخه اون موقع ها زیاد از سکس و این چیزا خوشم نمیومد.خلاصه..اون چند روزی که اونجا بودن باهاش سکس داستان قهر کردم.خیلی ناراحت</p>
<h6>بود.معلوم بود هم پشیمونه و هم ترسیده از ایران سکس گفتنش.روز رفتن</h6>
<p>که شد دلم طاقت نیاورد.رفتم باهاش روبوسی کردم و با چشم گریون بدرقه اش کردم&#8230;..اینا گذشت&#8230;تا امسال عید..تو این وسط گاهی با هم اس میزدیم.چندبار هم اومد اینجا.اما چیزی نشد.فقط نگاهاش بهم تابلو شده بود.دائم زیر چشمی همه جامو دید میزد.امسال عید اومد.اون شب وقتی منو تو بغل شهاب دید..دیدم ناراحت شد..من دیونه هم هنوز عاشقش بودم.اما بهش نمیگفتم.به خیال اون که اونم منو دوس داره اما&#8230;.تصمیم گرفت بودم باهاش حرف بزنم و بدونم نظرش چیه.میخواستم تکلیفم رو روشن کنم.میدونستم با یککی دوسته..با خودم گفتم اگه بدونم منو فقط به خاطر سکس میخواد حالشو میگیرم&#8230;.از یه طرف هم چون اون شبا خیلی حشری میشدم همش دلم میخوات باهاش باشم..فقط و فقط در حدد عشق بازی.اون روز که با شهاب رفتم بیرون&#8230;وقتی برگشتیم خواب بود تو اتاق.همه خواب بودن.شهاب هم رفت خوابید.قراربود براش یه مطلب ترجمه کنم.دیدم نمیتونم بخوابم.رفتم سراغش.دیدم خوابه .چندبار خواستم بیدارش کنم اما نشد.دل و جراتم بیشتر شدده بود بعد از حال با شهاب!!دل ر زدم به دریا و رفتم جلو.تیشرت تنش نبود و یه رکابی داشتوچند بار صداش کردم..متین&#8230;متین..متین جان-تنبل نمیخوای بیدارشدی&#8230;من اومد م ها&#8230;.اما خیدر&#8230;یه لحظه صورتم رو بردم جلو.لپش رو بوسیدم اروم و شهوانی..بعد با نوک انگشتام کشیدم رو بازوهای لختش&#8230;..بیدر شد.با تعجب برگشت و وقتی منو دید&#8230;.لبخند زد.اگفتم پاشو بیا..کارت دارم..گفت باشه..وقتی خواستم برم دستمو گرفت&#8230;کشید طرف خوددش..داغ بودم..لباشو اورد جلو..منم &#8230;..و این اولین بار بود که لبای اونو لمس میکردم &#8230;واییییییییییییی&#8230;گر گرفتم&#8230;یه لب خیلی کوتاه..و زود دویدم بیرون&#8230;اصلا فکر نمیکردم که اگه کسی ببینه چی میشه..خلاصه اومدد وترجمه کردم متناشو.شب با پسرای فامیل جمع بودیم و دداشتیم پاسوربازی میکردیم..من تنها دختر تو جمع بودم..داشتیم حکم باز ی میکردیم..متین سمت چپم نشسته بود و شهاب سمت راستم.البته شهاب بازی نمیکرد.سرش رو گذاشته بود رو رون من &#8230;.و منم سرشو گاهی نوازش میکردم.متین برداشت یه بالش داد به شهاب که بیابخواب روش&#8230;شهاب گفت مگه عقلم کمه رون به این نرمی رو ول کنم رو بالش بخوابم&#8230;و هم خندیدن&#8230;موقع بازی که به جاهای حساس رسیده بودد و همه فکرشون به بردد بود&#8230;هرکدوم یه بالش بغل مونبود.منم دامن بلند پوشیده بودم.دیدم یه چزی خورد به انگشتای پام..دیدم دست متینه..کم کم دیدم داره انگشتای پا و پامو میماله که به خیال خودش منو تحریک کنه&#8230;منم ککم نمیگزید&#8230;اما خودش&#8230;&#8230;.بالاخره بازی تموم شد و رفتیم بخوابیم.اس میدادیم.بعد گفت میای تو اتاقم.خواهش میکنم&#8230;منم قبول کردم.وقتی مطمئن شدم همه خوابن-ساعت 3.5 صبح بوداخه-پا شدم اروم رفتم تو اتاقش&#8230;.فقط دلم میخواست تو بغلش باشم و لبام رو لباش..همین&#8230;.وقتی وارد اتاق شدم دیددم ایستاده&#8230;.معطل نکرد..اومد جلو &#8230;..بغل کردیم همو و لبام قفل شد رو هم&#8230;حالا نخور کی بخور..بادستم هم پشت شو ممالیدمدیدم بدجوری حشری شده&#8230;.داشت میلرزید شدید&#8230;.اصلا کنترلش دست خودش نبود&#8230;اما منوووخیلی ریلکس&#8230;دیدم اینطورینمیشه&#8230;اروم گردنشو بوسید مو لاله گوشش رو گرفتم تو دهنم &#8230;بعد در گوشش گفتم اوم..متین جان اروم باش عزیزم..من پیشتم دیگه&#8230;عجله نکن&#8230;آروم&#8230;&#8230;اروم////با لحن صدام &#8230;کمی اروم شد..محکم بغلش کرددم و نگهش داشتم..مثل اینکه یه ماددر داشت بچش رو اروم میکردد.اما تا ولش کردم باز شروع کرد&#8230;اومد رو گردنم و داشت میخورد با حرص و تند تند..بعد برم گردوند و از پشت مشغول خوردن گردنو گوشم شد&#8230;.فک کنم وقتی داشت پاهامو ومیمالید خودش حشری شده بود نه من!!!! :Dبعد یهو برم گردوند .از جلو چسید بهم و خودشو مالید بهم&#8230;کیرش رو حس کردم&#8230;میمالید رو کسم&#8230;.بدم اومد&#8230;منتظر همین یه حرکت بودم&#8230;گفتم متین ولم کن&#8230;..نمیشنید چیزی..همینطور که داشت لب و گردنو بالای سینه هامو میخورد&#8230;.خودشم میمالید..منم هی میگفتم نکن&#8230;جدا بدم اومد..من ه چی فک میکردم..اون به چیوو&#8230;..برام ثابت شد که تو تمام این سالا فقط به خاطر سکس چشش دنبال من بود&#8230;.تصمیمم رو گرفتم&#8230;. &gt;:)هنوز داشت خودش رو بهم میمالید..منم میخواستم ارومش کنم..نشد&#8230;..برم گردوند از پشت به شدت بعلم کرد..نفسم بند اومد&#8230;..دست رفت عقب..بعد گرمی یه چیزی رو روی دامنم حس کردم&#8230;وسط کونم&#8230;و بعد بوی کیر&#8230;حدس زدم که کیرشو اورده بیرون..اما اصلا نگاش هم نکردم&#8230;داشت خودش رو میمالید و کیف میکرددددددددددد پیش خودش&#8230;بعد برم گردوند و از جلو چسبید..و دوباره&#8230;.وقتی دیدم کاملا حشری شده و راست کرده&#8230;گفتم : متین&#8230;یا ولم میکنی یا داد میزنم همه بریزن اینجا میگم به زور کشید ی منو تو اتاق..!!!! &gt;:)تا اینو گفتم فک کنم&#8230;..فییییسسسسسسسسسسسسسسسسس&#8230;..کیرش خوابید!!!باورش نمیشد&#8230;زدم بیرون از اتاق!!! =))و رفتم که بخوابم.شورتم حساب یخیس شده بود!!کاش به جای اون با شهاب یه حال حسابی میکردم&#8230;.این بچه قرتی هیچی حالیش نبود&#8230;.فرداش بهم اس داد که تو خیلی ریلکس بودی..انگار نه انگار..اما من کاملا حشری شده بودم&#8230;دیوونم کرده بودی&#8230;اما بد کردی باهام!!! تا صبح از شق درد و کیر درد خوابم نبرد!!!! =))و این گونه بود که من ازش انتقام گرفتم!!!!تا عمر داره اون درد یادش نمیره..الانم محل سگم بهش نمیذارم!!!!نظر بدید..میدونم میگید اصلا سکسی نبود و از این حرفا&#8230;..به هر حال&#8230;&#8230;هرچی بود این بود&#8230;.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%86%d8%a7%d8%b2-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d9%84%db%8c%d8%b3-%d9%88-%d8%b3%d8%a7%da%a9-%d9%88-%da%a9%d8%b1%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177783</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده انگلیسی وقتی بغل شوهر جدیدش هست خجالت میکشه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a7%d9%86%da%af%d9%84%db%8c%d8%b3%db%8c-%d9%88%d9%82%d8%aa%db%8c-%d8%a8%d8%ba%d9%84-%d8%b4%d9%88%d9%87%d8%b1-%d8%ac%d8%af%db%8c%d8%af%d8%b4-%d9%87%d8%b3%d8%aa-%d8%ae%d8%ac/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a7%d9%86%da%af%d9%84%db%8c%d8%b3%db%8c-%d9%88%d9%82%d8%aa%db%8c-%d8%a8%d8%ba%d9%84-%d8%b4%d9%88%d9%87%d8%b1-%d8%ac%d8%af%db%8c%d8%af%d8%b4-%d9%87%d8%b3%d8%aa-%d8%ae%d8%ac/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 13 Dec 2019 04:39:53 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[ارگاسم]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختش]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[ایروبیک]]></category>
		<category><![CDATA[باشهوقتی]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بپوشید]]></category>
		<category><![CDATA[برادرم]]></category>
		<category><![CDATA[برادری]]></category>
		<category><![CDATA[براندازش]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتن]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بشهبعد]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بودباورم]]></category>
		<category><![CDATA[بودخیلی]]></category>
		<category><![CDATA[بودماونم]]></category>
		<category><![CDATA[بودمدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[بودمیه]]></category>
		<category><![CDATA[بیرونیه]]></category>
		<category><![CDATA[پشیمون]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پونزده]]></category>
		<category><![CDATA[پیچیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تحریکم]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تناسلی]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوند]]></category>
		<category><![CDATA[چسبونده]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیده]]></category>
		<category><![CDATA[چهاردست]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوند]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[دخترایی]]></category>
		<category><![CDATA[دستامو]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[ذهنتون]]></category>
		<category><![CDATA[زانوهام]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینم]]></category>
		<category><![CDATA[شهوانی]]></category>
		<category><![CDATA[غافلگیر]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[قلقلکم]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوترش]]></category>
		<category><![CDATA[کردمخیلی]]></category>
		<category><![CDATA[کردناون]]></category>
		<category><![CDATA[کنمسریع]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گردنمو]]></category>
		<category><![CDATA[لباساش]]></category>
		<category><![CDATA[لباسای]]></category>
		<category><![CDATA[لمبرای]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مالیده]]></category>
		<category><![CDATA[مطمئنا]]></category>
		<category><![CDATA[معمولی]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیتش]]></category>
		<category><![CDATA[میتونست]]></category>
		<category><![CDATA[میتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخواید]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میخونن]]></category>
		<category><![CDATA[میدونست]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میرسید]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میفرسته]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میگذره]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میمالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[نادیده]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نگاهاش]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<category><![CDATA[همونطوری]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[همینطوری]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[چهار سال پیش بود که فیلم سکسی شایان از حموم اومده بود و داشت توی اتاقش لباساش رو عوض میکرد و منم بی خبر از همه جا سکسی به هوای برداشتن یکی از سی دی شاه کس های شایان رفتم توی اتاق و اون صحنه رو دیدم.راستش خودمو معرفی نکردم.من مریم هستم کونی و 22 [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>چهار سال پیش بود که فیلم سکسی شایان از حموم اومده بود و</h2>
<p>داشت توی اتاقش لباساش رو عوض میکرد و منم بی خبر از همه جا سکسی به هوای برداشتن یکی از سی</p>
<h3>دی شاه کس های شایان رفتم توی اتاق و اون صحنه رو</h3>
<p>دیدم.راستش خودمو معرفی نکردم.من مریم هستم کونی و 22 سالمه.اولین رابطه ی جنسی که داشتم خوب پیش نرفت.اون موقع من18 سالم</p>
<h4>بود جنده و تازه با یه پسر دوست شده بودم و</h4>
<p>اونم سر دو هفته منو برد پستون خونشون ولی وقتی میخواست شروع کنه من ترسیدم و فرار کردم و دیگه با</p>
<h5>هیچ پسری کوس دوست نشدم تا وقتی که اون اتفاق افتاد.شایان</h5>
<p>برادر کوچیکم هست و 19 سالشه ولی چهار سال پیش و وقتی هنوز 15 سالش بود اولین تاثیر رو روی من گذاشت سکس داستان و اونم دیدن</p>
<h6>بدن لختش و از همه مهمتر آلت یا ایران سکس به قول</h6>
<p>شما پسرا کیرش بود.باورم نمیشد که یه پسر پونزده ساله کیر به این بزرگی داشته باشه.وقتی با هم روبرو شدیم هم من و هم اون غافلگیر شدیم به خاطر همین چند ثانیه فرصت پیدا کردم براندازش کنم.اویزون و شل بود و فکر کنم 10-15 سانتی میشد.با تعریفایی که از شیدا شنیده بودم اندام تناسلی پسرا موقع سکس به دو برابر حالت معمولی میرسید و نمیتونستم تصور کنم که کیر آقا شایان موقع اون کار چقدر میتونست بشه.بعد از چند لحظه شایان سریع دوید پشت میز کامپیوترش و داد زد:«حواست کجاست مریم.»من که هنوز گیج و منگ بودم سریع از اتاق شایان اومدم بیرون و رفتم توی اتاقم و شروع کردم به فکر کردن.اون موقع من یه دختر 18 ساله ی بی تجربه بودم و فکر میکردم من و برادرم شایان هیچ موقع نمیتونیم با هم رابطه ی جنسی داشته باشیم ولی اشتباه میکردم و چند سال بعد بالاخره این اتفاق افتاد.این اواخر متوجه نگاه های سنگین شایان روی خودم شده بودم و نمیدونستم چیکار کنم.من از 15 سالگی کلاس ایروبیک میرفتم و حالا دیگه خودم مربی بودم و به خاطر همین هیکل خوبی داشتم و فکر کنم همین هم باعث جذب شایان شده بود.خیلی راحت میتونستم متوجه بشم که وقتی خم میشدم نگاهاش توی سینه هام بود و وقتی راه میرفتم مدام از پشت بهم نگاه میکرد و خب منم زیاد بدم نمیومد.این اتفاق ها گذشت تا اینکه یه شب اون اتفاق افتاد.من و شایان توی خونه تنها بودیم.نمیدونم چرا ولی اون شب لباس بازی پوشیده بودم.یه تاپ تنگ صورتی بندی که خیلی راحت خط سینه هام روی نشون میداد و یه دامن چین دار تا زیر زانو هام.اون شب شایان دیگه با نگاه هاش داشت منو میخورد تا اینکه حوالی ساعت 10 شب بالاخره کارش رو کرد.من توی آشپزخونه بودم و داشتم غذا میخوردم که شایان اومد و بی هوا از پشت خودشو چسبوند بهم.کاملا غافلگیر شده بودم و نمیدونستم چیکار کنم.سریع گفتم:«چیکار میکنی دیوونه؟»دستمو بردم عقب تا شایان هل بدم که فهمیدم شایان هیچی تنش نیست.سریع برگشتم سمتش و دوباره خاطره ی اولین باری که کیر شایان رو دیدم برام زنده شد ولی این بار کاملا روی هوا سیخ بود و واقعا برای یه لحظه ترسیدیم.قطرش اندازه ی سه چهار سانتی بود و حدودا بیشتر از 20 سانت طول داشت.هنوز دقیقا نمیدونستم که چه اتفاقی قراره بیفته ولی با دیدن کیر بزرگ شایان یه دلهره ی خاصی توی دلم افتاد.شایان که متوجه شده بود من محو کیرش شدم دوباره اومد سمتم و این بار سریع تاپم رو داد بالا و شروع کرد با دو تا دستاش از روی سوتین سینه هام رو می مالوند.احساس میکردم قلقلکم میاد ولی اونقدر دلچسب بود که نمیخواستم تموم بشه.دیگه کامل خودمو تسلیم شایان کرده بودم.اونم کارشو خوب بلد بود.خیلی سریع تاپمو از تنم در اورد و بعد هم بند سوتینم رو باز کرد و انداختش یه گوشه و یهو شروع کرد به مکیدن سینه هام. اونقدر حس خوبی بهم دست داده بود که خودم ناخوآگاه دستم روی توی دامنم بردم و از زیر شرت شروع کردم به مالیدن کسم.شایان منو به دیوار چسبونده بود و با سرعت داشت سینه هام رو میخورد و منم هر لحظه بیشتر تحریک میشدم طوری که همینطور که شایان داشت سینه هام رو میخورد،خودم دامنم رو از پام در اوردم و انداختم گوشه ی آشپزخونه.شایان که متوجه کارم شد سریع دستش انداخت دور کمرم و بلندم کرد و بردم توی اتاق و گذاشتم روی مبل و خودش جلو نشست و دستاش رو برد که شرتمو در بیاره ولی نمیدونم چرا ناخوآگاه دستامو گذاشتم روی دستاش تا مانعش بشم.شایان تا این حرکتم رو دید دستاش رو برداشت و این دفعه زانوهام رو گرفت و پاهام رو از هم باز کرد.کسم کاملا خیس بود و شرت سفید رنگم کامل چسبیده بود بهش و شایان هم سریع از روی شرت زبونش رو گذاشت روی کسم.نمیدونستم جیغ بزنم یا ناله کنم.اونقدر به این کارش ادامه داد که وقتی میخواست شرتمو در بیاره اصلا متوجه نشدم و وقتی فهمیدم شرت پام نیست که زبونش رو روی چوچولم حس کردم.خیلی ظریف و آروم زبونش رو روی چاک کسم بالا و پایین میبرد و منم همزمان باهاش روی مبل خودمو بالا و پایین میکشیدم و غرق شهوت بودم. مطمئنا میدونست که من دختر بودم و هنوز نمیدونستم امشب قرار بود چه اتفاقی بیفته.چند دقیقه به خوردن کسم ادامه داد تا اینکه یهو از روی مبل بلندم کرد و گذاشتم روی زمین.به حدی شهوتی شده بودم که نمیدونستم داره چیکار میکنه.شایان سریع دو تا کوسن از روی مبل برداشت و منو دمر خوابوند و اون دو تا کوسن و گذاشت زیر شکمم طوری که کونم کاملا بالا اومد.اونقدری میدونم که همونطوری که دمر خوابیده بودم پاهام رو باز کرده بودم و خودم داشتم کسمو میمالوندم و منتظر بودم تا شایان دوباره بیاد.برای چند لحظه حواسم به خودم بود که احساس کردم یه چیز سرد با سوراخ کونم برخورد کرد.چشمام رو باز کردم و قوطی لوسیون بدن رو کنارم دیدم.به سختی گردنمو برگردوندم و دیدم شایان داره با لوسیون سوراخ کونم رو چرب میکنه. تازه یاد حرف دوستم شیدا افتادم که میگفت پسرا عاشق کون دخترا هستن.درسته شایان میخواست از سوراخ کون باهام سکس کنه.تصمیم گرفتم حرفای شیدا رو نادیده بگیرم و به این کار تن بدم.برای چند لحظه شایان خودشو روی من انداخته بود و کیرشو روی چاک کونم میکشید تا اینکه بلند شد و پاهام رو همونطوری باز کرد و بین پاهام نشست.سر کیرشو احساس کردم که روی سوراخ کونم گذاشته. اونقدر داغ بود که سردی لوسیونی که به سوراخ کونم مالیده بود رو حس نمیکردم.یه کم کیرشو روی سوراخ کونم تکون داد و چند تا ضربه با کف دستش به لمبرای کونم زد و آروم کیرشو فشار داد.برای یه لحظه احساس کردم میخوام منفجر بشم<br />
.نفسم بند اومد. نمی دونستم باید جیغ بزنم یا داد.اونقدر به خودم پیچیدم که به اولین ارگاسمم رسیدم.شاید دو سه سانتی کیر شایان توی کونم بود. همونطوری نگه داشته بود تا اینکه فشارو بیشتر کرد.میتونستم کیر بزرگ شایان رو حس کنم که داشت توی سوراخ کونم جلو و جلوتر میرفت و من فقط داشتم لبامو گاز میگرفتم و منتظر بودم متوقف بشه ولی اون کیر بزرگ تا کاملا توی کونم جا بشه خیلی مونده بود.شایان همینطور که جلوتر میومد بعضی موقع ها متوقف میشد و بعضی موقع ها یه کم عقب میکشید و دوباره جلو میرفت تا اینکه احساس کردم کاملا بدنش چسبیده به کونم و این یعنی کیرش رو تا انتها توی کونم کرده بود.اونقدر ها هم که شیدا میگفت سخت نبود و فقط وقتی میخواست شروع کرد درد عجیبی داشت.شاید برای دو دقیقه شایان توی همون حالت روی من خوابیده بود تا اینکه همونطوری که کیرش توی کونم بود کمرمو گرفت و کشید عقب و بلندم کرد طوری که توی حالت چهاردست و پا جلوش بودم و اونم پشتم بود.یه کم دیگه صبر کرد تا اینکه احساس کردم کیرشو داره میکشه عقب. فکر کردم میخواد در بیاره ولی وقتی کیرشو تا حدودا نصفه کشیده بود عقب دوباره با سرعت و قدرت بیشتر فرو کرد.یهو دوباره نفسم بند اومد.بازم این حرکتو تکرار کرد و یواش یواش سریع تر شد.فقط میتونستم حس کنم کیر بزرگش رو تا آخر میکشه بیرون و دوباره با شدت میفرسته تو.منم بیکار نبودم و دستم رو از زیر روی کسم گذاشته بودم و غرق شهوت بودم.دیگه دردی نداشتم و تازه داشتم اوج هم میگرفتم.شایان خیلی سریع کیرشو توی کونم جلو و عقب میکرد و صدای شالاپ شالاپ برخورد بدنش با بدن من بیشتر تحریکم میکرد.اونقدر به مالیدن کسم ادامه دادم تا به ارگاسم دوم رسیدم ولی شایان کارش تمومی نداشت.همینطوری سرمو گذاشته بودم زمین و از لای پاهام داشتم به کیر شایان نگاه میکردم که توی کونم عقب جلو میرفت.یه کم سوزش داشتم ولی به لذت نگاه کردنش می ارزید.کم کم احساس کردم سرعت شایان خیلی بیشتر شده تا اینکه یه آن شایان کیرشو تا ته کرد توی کونمو و منو محکم نگه داشت و احساس کردم برای چند لحظه کیرش کلفت تر شد و بعد شروع کرد به نرم شدن.شایان هلم داد و من دوباره افتادم روی کوسن ها و اونم روم افتاد و کیرش خیلی آروم از کونم خزید بیرون.یه کم همینطوری روم بود تا اینکه بلند شد و کنارم نشست و با دست شروع کرد به نوازش سوراخ کونم.احساس میکردم وقی انگشت شایان میره توش همینطوری باز میمونه.کوسن ها رو از زیرم برداشتم و نشستم و به شایان نگاه کردم.اونقدر غرق در لذت بودم که یه لبخند زدم و لبمو بردم جلو و شایان هم سریع لبمو بوس کرد.اون شب یه بار دیگه هم چند ساعت بعد با هم سکس کردیم و اون اتفاق اولین رابطه ی جنسی من با برادرم و کلا اولین رابطه ی جنسیم بود و حالا که دو سه ماهی میگذره شاید هفته ای یه بار یا دو هفته ای یه بار وقتی موقعیتش پیش میاد بازم به قول خود شایان بهش کون میدم.تازه متوج شده بودم که چه لذتی رو تو تمام این سالها توی خودم خفه کرده بودم و حالا برادرم داشت اون رو بهم تقدیم میکرد.لذت سکس بدون ترس.بدون واهمه از اینکه بکارتت رو ازت بگیرن و بدون ترس از اینکه بعدا بخوان ازت سو استفاده کنن.کاملا امن و مطمئن و لذت بخش.به تمام دخترایی که وبسایت شهوانی رو میخونن توصیه میکنم اگر برادری دارید و میخواید سکس رو شروع کنین بهترین کار همینه و سعی کنید یه جوری به طرف بفهمونید که راضی هستید.چمیدونم مثلا لباسای باز جلوش بپوشید یا اتفاقی بدن لختتون رو بهش نشون بدید یا هر کاری که به ذهنتون میرسه ولی این کارو بکنید و مطمئن باشید پشیمون نمی شید&#8230;.پایان</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a7%d9%86%da%af%d9%84%db%8c%d8%b3%db%8c-%d9%88%d9%82%d8%aa%db%8c-%d8%a8%d8%ba%d9%84-%d8%b4%d9%88%d9%87%d8%b1-%d8%ac%d8%af%db%8c%d8%af%d8%b4-%d9%87%d8%b3%d8%aa-%d8%ae%d8%ac/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177636</post-id>	</item>
		<item>
		<title>بلند کردن جنده خانوم خوشگل  از تو خیابون</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%a8%d9%84%d9%86%d8%af-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%a7%d8%b2-%d8%aa%d9%88-%d8%ae%db%8c%d8%a7%d8%a8%d9%88%d9%86/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%a8%d9%84%d9%86%d8%af-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%a7%d8%b2-%d8%aa%d9%88-%d8%ae%db%8c%d8%a7%d8%a8%d9%88%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 06 Nov 2019 07:37:39 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اختیار]]></category>
		<category><![CDATA[از]]></category>
		<category><![CDATA[‫افتاد]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتادمو]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[انتظار]]></category>
		<category><![CDATA[انداختمو]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[اونطوری]]></category>
		<category><![CDATA[اووووه]]></category>
		<category><![CDATA[ایستادم]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاده]]></category>
		<category><![CDATA[اینبار]]></category>
		<category><![CDATA[اینکاره]]></category>
		<category><![CDATA[باسینه]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[بلافاصله]]></category>
		<category><![CDATA[بلندشدم]]></category>
		<category><![CDATA[بلندشون]]></category>
		<category><![CDATA[بمونیم]]></category>
		<category><![CDATA[بودسینه]]></category>
		<category><![CDATA[بیرونو]]></category>
		<category><![CDATA[بیشتری]]></category>
		<category><![CDATA[پاشودم]]></category>
		<category><![CDATA[پستون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[پستوناش]]></category>
		<category><![CDATA[پنجشنبه]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[تعادلش]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تکراری]]></category>
		<category><![CDATA[تلوزیون]]></category>
		<category><![CDATA[توبغلم]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[چرخیدو]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوند]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیدم]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولش]]></category>
		<category><![CDATA[حالاها]]></category>
		<category><![CDATA[خجالتم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمو]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرش]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرو]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلتر]]></category>
		<category><![CDATA[خونمونو]]></category>
		<category><![CDATA[خیلییی]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دختراش]]></category>
		<category><![CDATA[درحالی]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوتاشون]]></category>
		<category><![CDATA[دیوانه]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندم]]></category>
		<category><![CDATA[رنگشون]]></category>
		<category><![CDATA[زبونمو]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینشم]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینشو]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[شهوانی]]></category>
		<category><![CDATA[شهوانیاسم]]></category>
		<category><![CDATA[طرفدار]]></category>
		<category><![CDATA[فرستادم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[کاناپه]]></category>
		<category><![CDATA[کردمخیلی]]></category>
		<category><![CDATA[کردممحکم]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گردنشو]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمو]]></category>
		<category><![CDATA[لرزیدن]]></category>
		<category><![CDATA[لرزیدو]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<category><![CDATA[مامانش]]></category>
		<category><![CDATA[محکم‌تر]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[منظورش]]></category>
		<category><![CDATA[موهامو]]></category>
		<category><![CDATA[میپوشید]]></category>
		<category><![CDATA[میخواین]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میریخت]]></category>
		<category><![CDATA[میزدمو]]></category>
		<category><![CDATA[میگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میلف]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نتونسته]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نرسیده]]></category>
		<category><![CDATA[نشوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیذاشت]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکرد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنید]]></category>
		<category><![CDATA[نمیگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[نیاورد]]></category>
		<category><![CDATA[هماهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[همونجور]]></category>
		<category><![CDATA[همونطور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[شدم و وقتی دیدم سایت فیلم سکسی شهوانی چقدر طرفدار داره تصمیم گرفتم که خاطره ی سکسی که 1 ماه پیش برام اتفاق افتاده بود رو براتون سکسی تعریف کنم.من یه پسربسیار شهوتی هستم که شاه کس مثل بیشترپسرا تا یه ماه پیش نتونسته بودم لذت سکس رو بچشم.از بس فیلم سوپر کونی دیده بودم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>شدم و وقتی دیدم سایت فیلم سکسی شهوانی چقدر طرفدار داره تصمیم گرفتم</h2>
<p>که خاطره ی سکسی که 1 ماه پیش برام اتفاق افتاده بود رو براتون سکسی تعریف کنم.من یه پسربسیار شهوتی هستم</p>
<h3>که شاه کس مثل بیشترپسرا تا یه ماه پیش نتونسته بودم لذت</h3>
<p>سکس رو بچشم.از بس فیلم سوپر کونی دیده بودم دیگه برام تکراری شده بودو دیگه لذتی که بهم اوایل دست میداد</p>
<h4>رو جنده نمی داد بخاطر همین خیلی تو کف یه سکس</h4>
<p>درستو حسابی بودم تا وقتی که پستون پدرم بخاطر وضع مالی خیکی که داشتیم مجبور شد طبقه پایین خونمونو اجاره بده.</p>
<h5>این بود کوس که شانس با من یار شدو یه زن</h5>
<p>بیوه 50 ساله با دو تا دختر ناز که یکشون 18 ساله و یکیشونم 16 ساله بود مستجر ما شدن. اسم یکی سکس داستان از دختراش فرنوش</p>
<h6>بود واونیکی اسمش آیدا.فرنوش از آیدا بزرگ بود ایران سکس ولی آیدا</h6>
<p>خیلی ناز تر و خوشگلتر از فرنوش بود. من از موقعی که اومده بودن خونمونو ببینن تا 7 ماه که مستجرمون بودن رفته بودم تو نخ آیدا تا بتونم باهاش دوست بشم اما نتونسته بودم مخشو بزنم چون اصلا به من محل نمی زاشت.آیدا خیلی خوش تیپ و خوش هیکل بود.قد 170 سانتی با وزنی تقریبا 55 باسینه هایی سربالاو گرد با یه باسن رو فرمو درشت که همیشه مانتو کوتاه میپوشید و کاملا هیکلش معلوم میشد.بگذریم حالا 7 ماه گذشته بودو مادرش با مامان من کاملا صمیمی شده بود و با هم مثل دو تا خواهر شده بودن. یه روز که مامانش اومده بود خونه ی ما از یه شهر مرزی که بازار ارزونی داشت صحبت افتاد.از شهر ما تا اونجا 4 ساعت راه بود و قرار شد جمعه برن اونجا.ولی وقتی مادرم با پدرم حرف زد با توجه به شلوغی که روز جمعه بود و تو ماشین ما برا همه جا نمیشد قرار شد پنجشنبه همدم خانوم و مادرم و خواهرم وپدرم برن و منو دوتا مستجر خوشگل بمونیم خونه و مثل همیشه تشریف ببریم مدرسه.روز پنجشنبه شد و ساعت 5 صبح اونا راه افتادن.منم که بیدار شده بودمو دیگه خوابم نمیگرفت پاشودم یه کف دستی رفتمو بعد رفتم حموم که آماده بشم برم مدرسه.وقتی از حموم بیرون اومدم ساعت هنوز 6 بودو هنوز خیلی زود بود برم مدرسه.بخاطر همین رفتم نون بگیرم.وقتی داشتم نون میگرفتم جنتلمنیم گل کردو یه نون اضافی برا مستجرای نازمون هم گرفتم.اومدم خونه و زنگ درشونو زدم که نون رو بدم.آیدا جونم اومد دم در و از گوشه در سرشو بیرون آورد من بعد از سلام و علیک نونو بردم جلو که بگیره دستشو که اورد جلو تعادلش بهم خوردو افتاد زمینو در به طور کامل باز شد.باور نمیکنید چه صحنه ای رو دیدم مغز داشت منفجر میشد.بزارین بگم خونه ما طراحیش جوری بود که میشد کاملا از دم در تمام خونه رو دید. وقتی که در باز شد&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;..بزارین از تلوزیون شروع کنم ماهوارشون رو مسیره سیروس کانال هاستلر که یه مرد سیاه داشت دوتا زنو جر میداد فرنوش لخت لخت رو کاناپه یه دستش رو کسش و دسته دیگش رو سینه هاش و دم در آیدای لخت با هیکل سفید که رو زمین افتاده بود.در که باز شد هر دوتاشون جیغ کشیدن من همونجور جلوی در کپ کردم زبونم بند اومده بود یعنی اینها هم مثل من اینکاره بودن. یه دوسه دقیقه ای هر 3تامون به حالتی که هر دوشون به من نیگا میکردنو رنگشون پریده بود مثل مجسمه ها نتونستیم تکون بخوریم.به خودم که اومدم دیدم آیدا با سرعت زیاد بلند شد درو بست ولی کار از کار گذشته بود من چیزی رو که نباید میدیدم رو دیدم.دیگه نتونستم در بزنم حتی نونها هم همونجا افتاد دم در نفهمیدم چطوری خودمو به طبقه بالا رسوندم بی حال با رنگی پریده نشستم رو مبل از خودم بیخود شدم که با صدای در از حالت هپروت بیرون اومدم ساعت 8 صبح بودو مدرسم دیرشده بود با دستی لرزان درو باز کردم دیدم فرنوش و آیداست بدون اینکه حرفی بزنم اومدن تو و در بستن.فرنوش درحالی که من همونطور عین روح ایستاده بودم شروع کرد به حرف زدن:آفاااا مممیثممم بخدا اونطوری نیست که شما فکر میکننینن.ما از موقعهای که بابا مون فوت کرده خیلییی تنهاییمو فلان بهمان که فهمیدم اومدن برای التماس که به کسی حرفی نزنم. زیاد زر زد سرم درد گرفتو با صدای بلند گفتم که چی. برگشت بهم گفت خواهش میکنم به کسی چیزی نگین عوضش ما از خجالتتون در میایم. نفهمیدم منظورش چی بود که بی اختیار گفتم چطوری میخواین از خجالتم در بیاین.هر دو تا شون یه لبخند شیطنت آمیزی زدنو آیدا اومد طرفه منو دستشو کرد لای موهامو لبشو چسبوند به لبم.یه لحظه دنیا رو سرم چرخیدو یاد صحنه ی صبح افتادمو آمپر سکسم چسبید به سقفو محکم بغلش کردمو منم شروع به خوردن دیوانه وار لباش کردم هی سرشو میچرخوندو لباش تو دهنم حرکت میکرد تو همون حالت بلندش کردمو خوابوندمش رویه مبل دیوانه وار ازش لب میگرفتم اون دستشو کرده بود لایه موهامو سرمو فشار میداد بطرف خودش؛شروع کردم ب لیس زدن گردنشو لاله ی گوشش که دیدم فرنوش لخت شده و منو از روی آیدا کشیدو اینبار اون لباشو گذاشت رو لبم؛بلند شدمو اونم بلند کردم ایستاده محکم بغلش کردم و شروع کردم به خوردن سینه های سفیدش؛تا حالا فرنوش رو تو زهنم تجسم نمیکردم انتظار نداشتم اینچنین زیبا و آتشینو شحوتی باشه؛نوک سینه هاشو با شدت زیاد میک میزدمو زبون میزدم که صدای آهو اوهش خونه رو برداشت کارمو با شدت بیشتری ادامه دادمو باور نمیشد هنوز به کسش نرسیده تو بغلم لرزیدو عرق سردی از تنش جاری شد که عطر دیوانه کننده ای داشت بله تو بغلم ارضا شده بود.همونجور توبغلم سرمو اورد بالا و دوباره ازم لب گرفت و تو چشمام زل زد.همونطور بی حال نشوندمش روی مبل سرمو برگردوندم دیدم آیدا با یه شرت قرمز توری ایستاده و داره سوتینشوباز میکنه سوتینشم قرمز بود؛رفتم سراغش یه نگاه شهوتی از بالا به پایین انداختمو نزدیک شدمو سوتینشو خودم از تنش در اوردم باورم نمیشد دختری که محل سگم نمیذاشت حالا با رضایت خودش و در حالی که لذت میبرد از من جلوم تسلیم شده بود.سینه هاشو شروع کردم به مالوندن و بازی دادن اونم مثل خواهرش بسیار زیاد شهوتی بود تا دستم به پستوناش خورد چشماش بسته شد شروع به لرزیدن کرد.تصمیم گرفتم اونم مثل خواهرش ارضا کنم بخاطر همین با یه دستم بغلش کردمو شروع به خوردن سینه هاش کردم و با یه دستم هم شروع به مالوندن کسش کردم؛بدجور آهوووووووواوه میکرد که وقتی کارم محکمتر انجام دادم طاقت نیاوردو خودشو از بغلم رها کرد و نزاشت ارضاش کنم.رفت نشت پیش خواهرش رو مبل شروع کرد به لب گرفتن از فرنوش؛با دیدن این صحنه خیل<br />
ی حال کردم و دیوانه وار به سمت آیدا حمله کردم.نشست جلوی مبل زمین؛شرتشو که کاملا خیس بود ا پاش در اوردم و محکم از پاهاش چسبیدم که دیگه نتونه در بره؛صورتمو نزدیک کسش کردم یه کس بدون موی مثل هلو با لبه های پف کرده ی گوشتی که کاملا چوچولش پیدا بود.همین که زبونمو چسبوندم لای کسش دوباره لرزید،چوچولشو شروع به میک زدن کردم،خیلی وول خورد تا در بره ولی محکم نگهش داشتم و دیوانه وار کسش رو خوردم که با لرزشی مثل زلزله و با آههههههههه بلندی که کشید ارضا شد و آب از کسش جاری شد،اول فکر کردم که شاشید باسه همین چندشم شد ولی وقتی عطر آبش به مشامم رسید نفهمیدم چی شد و همه ی آبی که لای پا و کسش ریخته بود رو خوردم.حالاهر دوتاشون ارضا شده بودنو نوبت من بود که به قول خودشون از خجالتم دران.هر دو تا شون بلند شدن و منو رو مبل نشوندن،آیدا رفت سمت شلوارموکیرمو از شلوارم کشید بیرون و شروع به مالوندن کرد.فرنوش هم اومد بالای مبلو جوری که کس تپلش جلوی دهنم باشه ایستاد.آیدا شروع کرد به ساک زدن و من شروع کردم به لیس زدن کس فرنوش،آیدا به صورت حرفه ای ساک میزد کیرمرو که داشت کم کم سیخ میشود رو تا دسته کرده بود تو حلقشو کیرم از داغی لبو دهنش داشت میسوخت.منم تلافی ساک زدن آیدارو با لیس زدن کس خواهرش تلافی کردم،محکم از کون سفید نرمش گرفتمو به طرف خودم فشارش دادم جوری که همه ی کسش تو دهنم بود. فرنوش دوباره طاقت نیاورد و ارضا شد و تموم آب کسش تو دهن من خالی شد خیلی داشت بهم خوش میگذشت که فرنوش نشست رو منو کونشو به طرف کیرم که فکر کنم الان به سایز در حد غیر قابل تحمل رسیده بود،آیدا کیرمو از دهنش در اورد و یه لیس به سوراخ فرنوش زد و کیرمو به داخل کون فرنوش هدایت کرد فرنوش هم آروم رو کیرم نشستو کیرم تا دسته رفت توش،یه جیغ بلند کشید و شروع به بالا پایین کردن کرد.آیدا هم اومد بالا ومثل خواهرش کسشو چسبوند به دهنم.اوضاع عجیبی بود بد جور بالا پایین میکرد کونشو خیلی کونش تنگ نبود ولی خیلی جیغ میزد من که یبار صبح کف دستی رفته بودم حالا حالاها میدونستم آبم نمیاد بخاطر همین خیلی بیشتر لذت میبردم.یه 6 دقیقه ای به این صورت بودیم که خسته شدم آیدا رو به بغل هل دادمو ه لب اساسی از فرنوش گرفتمو بلندش کردم از روی کیرم.به فرنوش گفتم حالت 69 رو بلدین بلند خندید و گفت قبل از اینکه پایین تو بیای با هم تو همین حالت بودیم.کفم برید از ای حرفش،خلاصه دوتا خواهرو رو زمین به حالت 69 خوابوندمو شروع کردن به خوردن کس همدیگه،منم رفتم پشت کون آیدا که رویه فرنوش نشسته بود نشستم.کیرمو گذاشتم دهن فرنوش برام با اب دهنش خیس کنه و خودمم یه تف به دور سوراخ کون آیدا زدمو کیرمو از دهن فرنوش کشیدم بیرونو گذاشتم تو جلوی سوراخ آیدا.یکم فشار دادم تو دیدم اصلا تو نمیره با انگشتم یهکم کون آیدا رو باز کردم و اینبار با فشار زیادی کیرمو فرستادم تو کونش خیلی تنگ بود جیغ کشید و شروع به گریه کردن کرد خواستم کیرمو بکشم بیرون فرنوش نذاشتو گفت عیبی نداره الان عادت میکنه همیشه که من نباید کون بدم یه ذره بذار اون بده ما حال کنیم.با این حرفش خون به مغزم نرسید و دیوانه وار شروع به تلمبه زدن کردم،آیدا داشت اشک میریخت فرنوش داشت آهووو اووووه میکرد که احساس کردم آبم داره میاد به میره گفتم گفت بریز تو دهنم ولی آیدا که دیگه گریه نمیکرد و داشت با من به طور هماهنگ حرکت میکرد روشو برگردونو گفت ما جر بوخوریم شما ابشو بخورین؛من یه نیش خند زدمو بلافاصله کیرمو از کونش کشیدم بیرون و بلندشدم ایستادم هر دوتا شون مثل قحطی زده ها بلند شدن به طرف کیر من حمله کردن چون آیدا روی فرنوش نشسته بود زودتر از فرنوش کیرمو کرد تو دهنشو با یه لیس آبم با چنان شدت تو دهنش خالی شد که از کنار دهنش منی زد بیرون داشت خفه میشد کیرمو کشیدم بیرون دو سه قطره مونده بود تو کیرم که اونارم ریختم تو دهن فرنوش آیدا تموم ابو غورت داد و فرنوش قسمت هایی رو که از دهن آیدا زده بود بیرون لیس زد و اونم ابمو خورد من بی حال افتادم رو مبل و دو تا خواهر داشت با هم لب به لب میرفتن.یه کم که به خودم اومدم بلندشون کردم سه تایی رفتیم حموم یه بار دیگه تو حموم زیر اب داغ با هم حال کردیم که آیدا از حال رفت.خیلی دلم براش سوخت با یه حوله دو تا خواهرو خوشک کردم فرنوشم منو خشک کرد.هردوتا شون رفتن رو تخت خوابیدن و من دوباره رفتمنون گرفتم و بساط یه صبحانه ی مشتو تدارک دیدم.وقتی صبحانرو آماده کردم با یه لب از هردوتاش از خواب بیدارشون کردم و باهم صبحانه خوردیم.بعد از صبحانه 2 بار هم با هم سکس داشتیم که اگه بخواین براتون تعریف میکنم.در ضمن الان با آیدا دوست شدم و خیلی عاشقشم اگه خدا بخواد میخوام با هاش در آینده ازدواج کنم.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%a8%d9%84%d9%86%d8%af-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%a7%d8%b2-%d8%aa%d9%88-%d8%ae%db%8c%d8%a7%d8%a8%d9%88%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177000</post-id>	</item>
		<item>
		<title>کس مادرم</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1%d9%85/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1%d9%85/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 03 Sep 2019 05:31:21 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقا]]></category>
		<category><![CDATA[اختیار]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط]]></category>
		<category><![CDATA[ازینجا]]></category>
		<category><![CDATA[اشارمو]]></category>
		<category><![CDATA[امتحانش]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اووردم]]></category>
		<category><![CDATA[اینطور]]></category>
		<category><![CDATA[باشهبعد]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بخواین]]></category>
		<category><![CDATA[بدهگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[برقرار]]></category>
		<category><![CDATA[بلهگفت]]></category>
		<category><![CDATA[بودحالا]]></category>
		<category><![CDATA[بودمیه]]></category>
		<category><![CDATA[بودوقتی]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[بیداری]]></category>
		<category><![CDATA[بیشتره]]></category>
		<category><![CDATA[بیشتری]]></category>
		<category><![CDATA[بیشترین]]></category>
		<category><![CDATA[پوزیشن]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[توجهمو]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[تیشرتش]]></category>
		<category><![CDATA[جوفتمون]]></category>
		<category><![CDATA[چراگفت]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خداییشم]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدو]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدن]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدو]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجو]]></category>
		<category><![CDATA[دخترای]]></category>
		<category><![CDATA[دستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دودولتو]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[دیگهگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[راستمو]]></category>
		<category><![CDATA[راننده]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندمو]]></category>
		<category><![CDATA[روناشو]]></category>
		<category><![CDATA[زبونمو]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینش]]></category>
		<category><![CDATA[شددیدم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کارارو]]></category>
		<category><![CDATA[کارایی]]></category>
		<category><![CDATA[کرددیگه]]></category>
		<category><![CDATA[کردمبعد]]></category>
		<category><![CDATA[کردمخیلی]]></category>
		<category><![CDATA[کردمنم]]></category>
		<category><![CDATA[کلنجار]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیمو]]></category>
		<category><![CDATA[لباساتو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسام]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینو]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدنش]]></category>
		<category><![CDATA[متنفرم]]></category>
		<category><![CDATA[مطمئنم]]></category>
		<category><![CDATA[معمولا]]></category>
		<category><![CDATA[مکافات]]></category>
		<category><![CDATA[منظورشو]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میرسید]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتن]]></category>
		<category><![CDATA[میزدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میشهمنم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[میلیمتر]]></category>
		<category><![CDATA[ندارهوقتی]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونمگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[نوکشون]]></category>
		<category><![CDATA[همکاری]]></category>
		<category><![CDATA[همینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[واستون]]></category>
		<category><![CDATA[وبابام]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[نمیدونم چی شد که اینطور فیلم سکسی شد.من یه خاله به اسم شهین دارم شوهرش راننده تریلیه معمولا نیست خونه. 2 تا دخترم داره و 44 سالشه.یه سکسی شب که مامان وبابام خونه نبودن خالم شاه کس زنگید خونه گفت تنها نشین تو خونه پاشو بیا اینجا شبو.منم گفتم چشم.دیگه پا شدم کونی ماشینو بر [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>نمیدونم چی شد که اینطور فیلم سکسی شد.من یه خاله به اسم شهین</h2>
<p>دارم شوهرش راننده تریلیه معمولا نیست خونه. 2 تا دخترم داره و 44 سالشه.یه سکسی شب که مامان وبابام خونه نبودن</p>
<h3>خالم شاه کس زنگید خونه گفت تنها نشین تو خونه پاشو بیا</h3>
<p>اینجا شبو.منم گفتم چشم.دیگه پا شدم کونی ماشینو بر داشتم رفتم خونشون.وقتی سلام کردم رفتم تو حس کردم دست و رو</p>
<h4>بوسی جنده خالم یه کم با دفعات پیش فرق داره وهمچین</h4>
<p>به قول خودمونیش غلیظ تر بود.اونشب پستون خالم یجوری نگاه میکرد ولی راسیاتش من از اون بچه مثبت خفنام که حتی</p>
<h5>با دخترای کوس همکلاسیمم با مکافات حرف میزنم و اصلا منظورشو</h5>
<p>از نگاهش نمی فهمیدم.دیگه کم کم وقت خواب داشت میشد و دختر خاله هام که فردا باید میرفتن مدرسه رفتن خوابیدن. منم سکس داستان به خالم گفتم</p>
<h6>من کجا بخوابم گفت جاتو انداختم اون اتاق.منم ایران سکس تشکر کردمو</h6>
<p>رفتم تو اتاق بخوابم. داشتم همینجوری به گوشیم ور میرفتم که دیدم نزدیک 2 ساعته دارم به گوشی ور میرم دیگه داشت خوابم می گرفت که دیدم خالم اومد تو اتاق گفت هنوز بیداری؟ گفتم بله هنوز خوابم نبرده. اومد کنارم دراز کشید رو پهلو خوابیدو روشو کرد به من گفت چه خبر؟از درسو دانشگاهو اینات؟گفتم هیچی انقدر سخته که دیگه بریدم.تا ترم 5(علوم پایه) هم همین وضعه خاله ولی وقتی علوم پایه رو پاس کنم دیگه واحدای عملیمون بیشتره کمتر اذیت میشیم.دیگه یه کم بحث در همین موارد کردیم که خالم گفت تو هنوز دوست دختر نداری؟ گفتم ولم کن خاله من همینجوری تو درسام موندم دیگه همینم مونده با یکی دوست بشم.اونم گفت اتفاقا خوب کاری می کنی. منم یه لبخند زدم تمام شد. در ضمن نمیدونم چرا من از همون اولا فکر میکردم خالم خیلی حشریه چون بچه که بودم همش بم میگفت دودولتو بذار ببینم منم می خندیدم سریع جیم میشدم.راستشو بخواین همین طور که حرف میزدیم سینه های خالم دو سه بار توجهمو جلب کرد ولی من سعی کردم خودمو کنترل کنم.یه دفعه بی مقدمه خالم گفت نیما؟ گفتم بله؟ گفت میشه قبل خواب من چند تا ماچه ابدارت بکنم.منم خندیدم گفتم اختیار دارین.خالم چند تا ماچ از لپم کرد یه هو لباشو گذاشت رو لبام و محکم فشار داد منم که روم نمیشد چیزی بگم. خب خداییشم داشت بهم حال میداد. همین جور که لباش رو لبام بود حس کردم کیرم داره بلند میشه.راسیاتش من جلق زیاد میزدم فیلم سوپرم زیاد دیده بودم.یه دفعه یه چیزی اومد تو ذهنم که امشب کمرویی رو بذار کنار ببین چی میشه.منم همون وقت این فکرا که داشت از تو ذهنم با سرعت نور میگذشت اروم تو حالت لبام تغییر دادم خالمم که معلوم بود بد جور تشنست کلی کیف کرد.دیگه منم کم رویی رو گذاشتم کنارو کامل لباشو داشتم می خوردم که دیدم خالم کم کم داره ولو میشه رو من. او کاملا معلوم بود منتظر یه حرکت از منه. منم انواع فکرا با یه سرعت سرسام اور داشت از ذهنم میگذشت که نا خود اگاه دستم رفت طرف سینه هاش که حس کردم خالم کامل داره شل میشه.جفتمون سعی میکردیم ارتباط کلامی برقرار نکنیم چون تقریبا رومون نمیشد.دیگه کم کم حس کردم همه وزن بدن خالم روی بدن منه. خالم اصلا برو خودش نیاوورد که من دارم سینه هاشو میمالم.همین پوزیشن ادامه داشت که من طلسم سکوتو شکستم گفتم خاله؟ گفت جانم . گفتم تا تهش بریم جلو؟ گفت نمیدونم.گفتم منم نمیدونم.اروم از رو خودم دادمش اون طرف.الان دیگه رابطه بدنی نداشتیم.فقط خالم کنارم خوابیده بود.خالم گفت نیما؟گفتم بله؟گفت دیگه کاریو که شروع کردی نا تمام نذار.منم منظورشو فهمیدم و همون وقت تصمیم گرفتم تا جایی که می تونم با تمام ناشیگریم بیشترین لذتو بهش بدم.حالا این دفه من همین طور که داشتم با خودم کلنجار میرفتم .لبامو به لباش رسوندمو باز شرو کردیم به خوردن لبای همدیگه.کم کم لبامو از رو لباش بر داشتم و شروع کردم به بوسیدن میلیمتر به میلیمتر صورتش.همینطور که این کارو میکردم حس میکردم نفسای خالم تند تر میشه.خودمم حس عجیبی داشتم. هم ترس هم لذت.اومدم پایین تر و اون قسمتای بدنش از یقه تیشرتش به بالارو می خوردم.اونم دیگه کم کم داشت نفساش به ناله تبدیل میشد. اروم اروم رفتم سراغ پایین تیشرتش وشروع به لیسیدن شکمش کردم.میلی متر به میلی متر تیشرتش رو که میزدم بالا همونجارو کامل لیس می زدم.تو همین حین خالم سکوتو شکست.گفت نیما دستتو پنجه کن تو دستم.منم دست راستمو همینطور گه به نافش ور میرفتم تو دست چپش پنجه کردم اونم مثل دیوونه ها دستمو میچلوند. هر از گاهی میومد تو ذهنم که واقعا من همون نیمای یکی دو ساعت پیشم؟ ولی الان دارم این کارارو میکنم؟خلاصه اروم اروم به سینه هاش نزدیک میشدم. واقعا دلم میخواست سینه هاشو ببینم.تیشرتش به لبالب سینه هاش که رسید گفتم خاله برگرد به پشت.حالا شروع کردم به خوردن و لیسیدن کمرش. کلا خیلی با ارامش می رفتم جلو و اصلا عجله نمی کردم.بعد از لیسیدن کامل کمرش رسیدم به بند سوتینش. اروم بازش کردم. اصلا کاری با سینه هاش نداشتم وهمون خوردن کمرو پشت شونه هاشو ادامه دادم.همون طور که به پشت بود با همکاری خودش تیشرتو در اووردم و کم کم چرخوندمش. دیگه سینه هاش الان لخت لخت جلو چشمام بود.وقتی دیدمشون کلی حال کردم یه حسی بم میگفت مگه گرسنت نیست؟اینم غذا!!شصت دستمو انگشت اشارمو اروم زیر سینه هاش جا سازی کردم و اروم کشیدم به سمت بالای سینه هاش. حس کردم یه تکون بیشتری خورد.حالا شرو کردم دور تا دور یکی سینه هاشو بوسیدن و لیسیدن ولی اصلا کاری با نوکش نداشتم.رفتم سر اون سینه و به همین ترتیب ادامه دادم.الان دو تا سینه هاش جز نوکشون کاملا خیس بود.حالا اروم انگشت اشارمو مالیدم به نوک سینه هاش بعد اروم اروم نوک یکیشو کردم تو دهنم دیگه صدای نالش به راحتی به گوش من میرسید ولی جوری نبود که به اتاق دختر خاله هام برسه. به همین ترتیب اون سینش.دیگه حس کردم واسه بالا تنه کافیه.خالم دامن پاش بود .گفتم خاله به پشت بخواب لطفا.خالم باز روزه ی سکوتو شکست گفت نیما؟گفتم بله؟گفت دمت گرم.منم با خجالت تمام گفتم قابلی نداره.وقتی به پشت برگشت. از پشت ساقه پاهشو خوردم رفتم بالا کم کم داشتم شورتشو می دیدم. یه شورت سفید با خال های قرمز.دامنشو در اووردم.داشتم با خودم فکر میکردم باید کسشو بخورم یا نه؟بعد گفتم اگه تمیز بود امتحانش ضرر نداره. گرچه با خودم گفتم دیوونه تو دانشجو پزشکی هستیا!!!بهداشت؟بعد گفتم گور بابا بهداشت.خلاصه تا تونستم اطراف شورتشو لیسیدم و اروم اروم رفتم که شورتو بدم پایین&#8230;نمی دونستم اون زیر کی به کیه.دیدم بله داره مثه برف می درخشه تمیز تمیز.خالم اولش واسه باز کردن پاش انگار یه حالی بود ولی دیگه من پاشو باز کردم و دستمو که بردم سمت کسش دیدم مرطوبه. یه نگا تو صورت خالم کردم ولی اون انگار خیلی خجالت کشید.خلاصه مثل قبل شرو کردم اروم اروم زبونمو کشیدم رو کسش. خالم گفت نکن نمی تونم.گفتم چرا؟گفت تحملشو ندارم.گوش ندادم روناشو سفت گرفتم و ادامه دادم.گفت نیما تورو خدا حالا جیغ میکشم بچه ها بیدار میشن. بسه دیگه.گفتم اکی و خندیدم.دیگه کمکم روی جوفتمون باز شده بود.حالا اون لخت لخت ولی من همه لباسام تنم.خالم گفت انقد داشتم حال میکردم که یادم رفت لباساتو در بیارم.خودم پا شدم تیشرتو شلوارمو کندم.که دیدم خالم چشماش قفل شد رو کیرم.گفت بدتم نیستا.از یه اقای دکتر همچین مامله ای بعیده.خندیدیم 2تایی.خالم یهو گفت بذار برم در اتاق بچه هارو قفل کنم چون چراق این اتاق روشنه یه هو تابلو نشه.رفت 2 دقیقه بعد اومد گفت حله.اومد یه لب گرفتیمو رفت پایین.گفت با اینکه از خوردن متنفرم ولی با این کارایی که تو کردی امشب حاضرم تا تهشو بمکم.خندیدم گفتم نمیخواد بخوری.گفت نه میخوام.گفتم باشه.بعد گفتم خاله من مطمئنم زود ارضا میشم گفت دیگه ازینجا به بعدش با منه.شروع کرد به خوردن یه کم خورد گفتم خاله داره میاد اوورد بیرون و شروع کرد به مالیدنش. ابمو ریخت تو دستشو منم ولو شدم وسط اتاق که اونم رفت دستاشو بشوره. اومد رو من دراز کشید طوری که کیرم که خواب بود باز بلند شد.خالم وقتی دید کیرم داره بلند میشه اروم لای پاش جفت و جورش کرد و شروع به خوردن لبام کرد تا من جون بگیرم.باز سر حال که شدم گفتم نوبت اصل کاریه .خندیدو از روم پا شد کنارم خوابیدو پاشو از هم باز کرد.منم که واقعاکنجاو که اون تو کی به کیه.اروم با سر کیرم مثل فیلما به کسش ور می رفتم که دست انداخت پشت کمرم و کشیدم جلو که تا ته کیرم رفت تو.یهو گفت واییییییییییییییی.منم که گفتم الان باز ابم میاددد!!!!!!!اروم عقب جلو کردم.خیلی عالی بود. بعد از یه مدت تلمبه خالم کفت اه اه اهحس کردم یهو شل شد گفتم کارت تمام شد؟ گفت اره ولی تو ادامه بده.گفتم منم داره میاد .گفت بریز تو.منم همین طور که تلمبه میزدم حس کدم یه دفه 3 کیلو کم کردم !!!!!!ابم که اومد دیگه نفهمیدم چی شد.دیدم ساعت 5 صبحه خالم میگه نیما پاشو لباساتو بپوشو باز بخواب بچه ها کم کم بیدار میشن&#8230;مرسی</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>2</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2610</post-id>	</item>
		<item>
		<title>والدین دیوانه ی دوست دختر من</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%88%d8%a7%d9%84%d8%af%db%8c%d9%86-%d8%af%db%8c%d9%88%d8%a7%d9%86%d9%87-%db%8c-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d9%85%d9%86/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%88%d8%a7%d9%84%d8%af%db%8c%d9%86-%d8%af%db%8c%d9%88%d8%a7%d9%86%d9%87-%db%8c-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d9%85%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 11 Aug 2019 03:49:39 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط]]></category>
		<category><![CDATA[استراحت]]></category>
		<category><![CDATA[اعتماد]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[اینکار]]></category>
		<category><![CDATA[باهاشون]]></category>
		<category><![CDATA[بخونین]]></category>
		<category><![CDATA[بدترین]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[براشون]]></category>
		<category><![CDATA[بوداصلا]]></category>
		<category><![CDATA[بوداون]]></category>
		<category><![CDATA[بودخیلی]]></category>
		<category><![CDATA[بودسرمو]]></category>
		<category><![CDATA[بودمرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[بودمشون]]></category>
		<category><![CDATA[پایینیه]]></category>
		<category><![CDATA[تابلوی]]></category>
		<category><![CDATA[تاحالا]]></category>
		<category><![CDATA[تاخیری]]></category>
		<category><![CDATA[تعطیله]]></category>
		<category><![CDATA[توشمنم]]></category>
		<category><![CDATA[چندبار]]></category>
		<category><![CDATA[چیزایی]]></category>
		<category><![CDATA[خاردار]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستن]]></category>
		<category><![CDATA[خودتون]]></category>
		<category><![CDATA[خوردشون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[داروخونه]]></category>
		<category><![CDATA[داریگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانی]]></category>
		<category><![CDATA[دامنمو]]></category>
		<category><![CDATA[دخترام]]></category>
		<category><![CDATA[درآمدش]]></category>
		<category><![CDATA[دستشویی]]></category>
		<category><![CDATA[دندوناشو]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[شیرموز]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[فروشنده]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کارشون]]></category>
		<category><![CDATA[کاندوم]]></category>
		<category><![CDATA[کردمبه]]></category>
		<category><![CDATA[کردمخیلی]]></category>
		<category><![CDATA[کمربندمو]]></category>
		<category><![CDATA[کنماونم]]></category>
		<category><![CDATA[کوچمون]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتش]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گفت:حالا]]></category>
		<category><![CDATA[منگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخواین]]></category>
		<category><![CDATA[میدادخیلی]]></category>
		<category><![CDATA[میکنیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتن]]></category>
		<category><![CDATA[میومدن]]></category>
		<category><![CDATA[نبودیه]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نشستمیه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نویسنده]]></category>
		<category><![CDATA[همراهیش]]></category>
		<category><![CDATA[هندونه,]]></category>
		<category><![CDATA[واسشون]]></category>
		<category><![CDATA[واقعیه]]></category>
		<category><![CDATA[وحشتناک]]></category>
		<category><![CDATA[ویترین]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[میکنم بخونین چون جالبه2.اسم ها فیلم سکسی الکیه3.این داستان واقعیه و برای اینکه شما باور کنین داستان رو با جزییاتش میگم4.لطفا نظر بدین ولی فهش ندین(ممنون از سکسی شعور بالاتون)من آرشم و 21سال سن دارم شاه کس و داستانی که براتون میگم مربوط میشه به 2سال پیش.من دو هفته اس که میام کونی تو این [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>میکنم بخونین چون جالبه2.اسم ها فیلم سکسی الکیه3.این داستان واقعیه و برای اینکه</h2>
<p>شما باور کنین داستان رو با جزییاتش میگم4.لطفا نظر بدین ولی فهش ندین(ممنون از سکسی شعور بالاتون)من آرشم و 21سال سن</p>
<h3>دارم شاه کس و داستانی که براتون میگم مربوط میشه به 2سال</h3>
<p>پیش.من دو هفته اس که میام کونی تو این سایت.تو تمام داستان هایی که خوندم نویسنده ها از سکساشون(حالا چه دروغ</p>
<h4>و جنده چه راست!)خیلی راضی بودن،این شد که تصمیم گرفتم خاطره</h4>
<p>ی اولین و بدترین سکسم رو پستون براتون بگم.کلا آدم کس بازی نیستم ولی دختر باز هستم و به خاطر شغلم</p>
<h5>که در کوس ارتباط با مردمه شروع بیشتر دوستی هام هم</h5>
<p>از همون محل کار بوده.3ساله که توی غذافروشی عموم به عنوان مسؤل فروش کار میکنم.حقوقش هم خوبه واسه من که مجردم.دیگه بیشتر سکس داستان منتظر نمیذارمتون.میریم سر</p>
<h6>اصل مطلب:یه روز پنج شنبه توی مغازه نشسته ایران سکس بودم که</h6>
<p>دوتا دختر کولی که تا حالا ندیده بودمشون اومدن تو مغازه و خواستن که پول های خوردشون رو براشون درشت کنم منم واسشون اینکار رو کردم.بعدشم رفتن.تا چند هفته میومدن پیش من و منم کارشون رو راه مینداختم.کم کم باهاشون آشنا شدم.یکیشون اسمش وجیحه بود و 18ساله بوداون یکی ملیحه و 17سال داشت.خودشون میگفتن ایرانی هستیم ولی قیافه هاشون به ایرانی ها نمیخورد.یه هفته که اومده بودن مغازه بهشون گفتم شماها چرا نمیرین کار کنین؟وجیحه گفت خوب داریم کار میکنیم دیگه تازه درآمدش از درآمد تو هم بیشتره.اینم خودش یه هنره که از مردم پول کش بری.تازه کارای دیگه هم&#8230;میکنیم&#8230; .میکنیمش رو با یه چشمک گفت و منم که فهمیدم منظورشون چیه اول خواستم بگم گمشین بیرون جنده های عوضی،ولی بعد که فکر کردم دیدم بدم نیست.کس اینجا حاضر و آماده ایستاده.فرصت هم از این بهتر واسه من که تاحالا سکس نداشتم پیش نمیاد.این شد که منم گفتم:پول مول در کار نیستا.ملیحه گفت:حالا کی پول خواست.کجا بریم؟گفتم:امروز که نمیشه برین فردا که تعطیله صبح همین موقع بیاین.با خنده گفتن باشه و رفتن.عصر که رفتم خونه خیلی خوشحال بودم.رفتم تو اتاق و داشتم واسه فردا نقشه میکشیدم.توی آشپزخونه ی مغازه یه اتاق کوچیک هست که آشپزا میرن اونجا استراحت میکنن.تصمیم گرفتم که فردا بریم اونجا.بعدشم تو فکر این بودم که چه لوازمی لازمه که باید بخرم.عصر که شد رفتم داروخونه سر کوچمون تا یه بسته کاندم و اسپری تاخیری بگیرم.داخل که رفتم شلوغ بود و گذاشتم خلوت که شد رفتم جلو.گشتم دنبال یه فروشنده ی مرد و رفتم پیشش.گفت نسخه داری؟گفتم نه.نمیدونستم چجوری باید بگم که کاندوم میخوام.گفت:چی میخوای بهت بدم؟عرق کرده بودم و صورتم داغ شد.با تت پته گفتم:یه مسواک،یه خمیر دندون،اسپری بی حس کننده دندون(همون اثر اسپری تاخیری رو داره فرقی نمیکنه)و&#8230; .کاندم رو نتونستم بگم.از شانس خوبم تو ویترین چند بسته کاندم گذاشته بود.اشاره کردم گفتم یه بسته از اونا.خندید و گفت:دیگه مسواک،خمیردندون واسه چی میخوای.رفت آورد و سریع حساب کردم و رفتم خونه.فردا صبح زود از خواب بلند شدم رفتم حموم و با اسپری موبر و تیغ هرچی مو ازگردن به پایین داشتم زدم.شدم صاف صاف.دوتا لیوان شیرموز هم خوردم و با اعتماد به نفس به مادر گفتم میرم خونه دوستم و به سمت مغازه حرکت کردم.به مغازه که رسیدم درو باز کردم و تابلوی غذا حاضر نیست رو گذاشتم به روی خیابون و خودم منتظر نشستم.یه دفعه یه حسی بهم گفت خاک بر سرت که دوتا کولی کیرت کردن.نفهم خرشدی رفت.سر کاری.تو همین افکار بودم که وجیحه و ملیحه اومدن تو.گفتن سلام.گفتم الیک سلام برین تو آشپزخونه تا بیام.خودم هم سریع کرکر رو دادم پایین و رفتم داخل.بردمشون داخل اتاق استراحت.تا درو بستم وجیحه که از اون یکی یه خورده خوشگل تر بود اومد جلو و گردنم رو چسبید و لباشو گذاشت رو لبام و شروع کرد لب گرفتن.اولش شکه شدم ولی وقتی از شک درومدم منم همراهیش کردم.خیلی خوب نبود چون قبلا چندبار از دوست دخترام لب گرفته بودم و طعم لب اونا کجا و طعم لب یه دختر کولی کجا.درهمین حین ملیحه رفت سراغ شلوارم و کمربندمو وا کرد و شلوار وشرتم رو کشید پایین و کیرم رو گذاشت تو دهنش.اینجاش خیلی حال داد چون تابه حال تجربه نکرده بودم.بالاخره وجیحه گردنم رو ول کرد و گفت دامنمو بکش پایین.دامنشو کشیدم پایین.یه شرت سفید با گلای صورتی پاش بود.خیلی هیجان زده شده بودم.بالاخره شرتشو کشیدم پایین و&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;.وای،چی داشتم میدیدم؟حالم به هم خورد.اقم گرفت.چیزی که دیدم خیلی وحشتناک بود.اصلا مثل چیزایی که تو فیلم سوپرا دیده بودم نبود.یه تپه پر از بوته های خاردار استوایی دیدم با یه دره بینش که بوی خیلی خیلی بدی هم میداد.دلم به هم خورد.خوابید رو زمین و گفت بلیس.گفتم چی؟گفت بخور دیگه.اول خواستم زیر بار نرم ولی گفتم ما که تا اینجا اومدیم حیف بدون چشیدن مزه کس بریم.این شد که یه نفس عمیق کشیدم و پریدم تو دره.بین موها یه جاده باز کردم و زبونم رو با اکراه روش کشیدم.مزه ی تلخی میداد.خیلی بد بود.کثافت هنوز 10بار لاس نزده بودم که لرزید و یه چشمه ی آب زلال از دل دره جوشید و ریخت رو صورتم.خیس خیس شده بودم.چه طعم شوری میداد.سرم داشت گیج میرفت.کیرمم که تو دهن ملیحه داغون شد از بس دندوناشو بهش کشید.وجیحه یه لحن شهوتی گفت بکن توش.منم که میخواستم زوتر تمومش کنم کیرم رو از تو دهن وجیحه که داشت از پشت ساک میزد بیرون کشیدم و بدون اینکه اسپری بزنم کاندم رو کشیدم روش.گذاشتمش رو کسش و طبق چیزی که تو فیلما دیدم چندتا ضربه زدم رو کسش.چندتا ناله کرد.خواستم بکنم تو ولی نمیدونستم دقیقا باید کجا فرو کنم.اونم فهمید و کیرمو گرفت گذاشت رو سوراخش و گفت برو.کیرمو تا سرش کردم تو داغ بود و نرم.خوشم اومد بیشتر کردم تو و چندبار دیگه در آوردم و کردم توش.شروع کرد به داد و فریاد.گفتم ساکت بدبختمون میکنیا.ولی ساکت نشد.ملیحه گفت خودم ساکتش میکنم.شرتش رو در آورد.کس اون هم بدتر از این یکی بود.پیرهن وجیحه رو هم در آورد و رفت نشست رو صورتش.وجیحه هم مثل گاو شروع کرد به خوردن کسش.حالم بد بود بدتر شد.من تازه یادم اومد که هندونه هاش رو کلا فراموش کردم.نوک سینه هاش قهوه ای سوخته بود و اندازشون هم بزرگ بود.سرمو بردم و شروع کردم به خوردنشون.اینجاشم خیلی حال داد.من دیگه کم کم داشت آبم میومد.خواستم یه خورده جق بزنم و آبمو بریزم و هرچه زودتر برم.کیرم رو در آوردم که ملیحه گفت:حالا من.گفتم وای که بدبخت شدم.خلاصه کونش رو گرفت طرفم و گفت بکن.کیرم رو گذاشتم روش و کردم داخل.کاملا معلوم بود که قبلا به خیلیا داده چون راحت داخل میرفت.آبم داشت میومد.گفتم بریزم کجا؟وجیحه گفت اینجا،دهنش رو آورد به سمت کیرم و گذاشتش تو دهنش و بعد 6 بار ساک زدن آبم رو ریختم تو دهنش.وقتی دهن پر از کفش رو دیدم دیگه شیرموز صبح رو تو گلوم احساس کردم.بهشون گفتم دیگه آماده شین برین دستشویی هم اون پشته.خودم هم دراز کشیدم که دیدم ملیحه باز اومد کیرو گرفت گذاشت تو دهنش.گفتم بسه دیگه. بازم ادامه داد.بالاخره رفتن منم بعد نیم ساعت استراحت رفتم خونه و پشت دستمو داغ کردم که دیگه باکسی حتی زنم سکس نکنم.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%88%d8%a7%d9%84%d8%af%db%8c%d9%86-%d8%af%db%8c%d9%88%d8%a7%d9%86%d9%87-%db%8c-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d9%85%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2715</post-id>	</item>
		<item>
		<title>حموم کردن شاه کس بلوند</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ad%d9%85%d9%88%d9%85-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ad%d9%85%d9%88%d9%85-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Aug 2019 08:33:15 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[–البته]]></category>
		<category><![CDATA[آبرومون]]></category>
		<category><![CDATA[آوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[احتیاط]]></category>
		<category><![CDATA[احساسی]]></category>
		<category><![CDATA[اختلاف]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط]]></category>
		<category><![CDATA[اشتیاقی]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[امکانات]]></category>
		<category><![CDATA[انتظار]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتش]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاده]]></category>
		<category><![CDATA[اینترنت]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[باشهاین]]></category>
		<category><![CDATA[باشهبا]]></category>
		<category><![CDATA[باکیرش]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابمالبته]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابید]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابیم]]></category>
		<category><![CDATA[بخواهم]]></category>
		<category><![CDATA[برخلاف]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بگذاره]]></category>
		<category><![CDATA[بمونیم]]></category>
		<category><![CDATA[بوددیگه]]></category>
		<category><![CDATA[بودگفت]]></category>
		<category><![CDATA[بودمخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[بیدارش]]></category>
		<category><![CDATA[پاشدیم]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پاهامون]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پریدیم]]></category>
		<category><![CDATA[پسرخاله]]></category>
		<category><![CDATA[پوزیشن]]></category>
		<category><![CDATA[تابستان]]></category>
		<category><![CDATA[ترتیبش]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیده]]></category>
		<category><![CDATA[تعطیلی]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تلویزیون]]></category>
		<category><![CDATA[توانست]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[جورایی]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیده]]></category>
		<category><![CDATA[چطوریه]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خجالتی]]></category>
		<category><![CDATA[خواباند]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستیم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهیم]]></category>
		<category><![CDATA[خودمان]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوندیم]]></category>
		<category><![CDATA[داداشم]]></category>
		<category><![CDATA[دارهخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[درمورد]]></category>
		<category><![CDATA[دسترسی]]></category>
		<category><![CDATA[دستمالی]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوربین]]></category>
		<category><![CDATA[دوستاش]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دوستانه]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[دیوانه]]></category>
		<category><![CDATA[رختخوابی]]></category>
		<category><![CDATA[زدگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیشون]]></category>
		<category><![CDATA[سرکیرم]]></category>
		<category><![CDATA[سروصدا]]></category>
		<category><![CDATA[سروصدای]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخم]]></category>
		<category><![CDATA[شدگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارت]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[شهرستان]]></category>
		<category><![CDATA[شیطانی]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کردمخیلی]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[کلفتیش]]></category>
		<category><![CDATA[کوچکتر]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکه]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتمش]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدنش]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[معمولا]]></category>
		<category><![CDATA[مقابله]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومت]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومتی]]></category>
		<category><![CDATA[مقایسه]]></category>
		<category><![CDATA[ممنوعه]]></category>
		<category><![CDATA[منظورش]]></category>
		<category><![CDATA[موندیم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراضی]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتمتا]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[ندیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکی]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نگذشته]]></category>
		<category><![CDATA[هدایتش]]></category>
		<category><![CDATA[هزارتا]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگر]]></category>
		<category><![CDATA[هندوستان]]></category>
		<category><![CDATA[واویلا]]></category>
		<category><![CDATA[وایساده]]></category>
		<category><![CDATA[وحشتناک]]></category>
		<category><![CDATA[وسایلش]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[ای به نام سکس شده فیلم سکسی بودم تازه مراحله بلوغ در من داشت ظاهر می شد و توجه حالت های جدیدی در کیرم که آن موقع سکسی بیشتر دودول بود شده بودمکم کم داشت شاه کس مو های دور کیرم در آمد شنیده بودم که وقتی آدم مرد می شه ریش کونی و سیبل [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>ای به نام سکس شده فیلم سکسی بودم تازه مراحله بلوغ در من</h2>
<p>داشت ظاهر می شد و توجه حالت های جدیدی در کیرم که آن موقع سکسی بیشتر دودول بود شده بودمکم کم</p>
<h3>داشت شاه کس مو های دور کیرم در آمد شنیده بودم که</h3>
<p>وقتی آدم مرد می شه ریش کونی و سیبل در می آره ولی تا آن زمان چیزی درمورد موی دور کیر</p>
<h4>نشندیده جنده بودمخلاصه کلام تغییر در وضعیت هورمونی بدنم نوع نگاهم</h4>
<p>رو نسبت به دور ورم هم پستون وضع کرده بود ولی خانواده ما یک خانواده تقریبا ستنی بود که ارتباط دختر</p>
<h5>و پسر کوس رو حتی در سن پایین هم جالب نمی</h5>
<p>دونست ، هر چند در بین اقوام هم دختر هم سن و سالی نبود که بخواهم بگم با ظهور نشانه های بلوغ سکس داستان عاشقش شدم و</p>
<h6>از همان بچگی ترتیبش را دادم رو همین ایران سکس حساب با</h6>
<p>وجود کشش و اشتیاقی که به کشف ناشناخته های این وادی داشتم و از دیدن هر دختر &#8211; چه زیبا و چه زشت &#8211; هزارتا فکر شیطانی به ذهنم می رسید ولی عملا امکان هیچ تجربه ای را نداشتمتا این که یکسال تابستان بعد از تعطیلی مدارس خانواده خاله ام خونه شون رو تغییر دادن و محل زندگیشون به خونه ما خیلی نزدیک شد به طوری که از اون روز به بعد تعداد روز های که یا من خونه خاله اینا بودم یا پسرخاله ام خونه ما بود زیاد شدبا وجود این که او یک سال از من بزرگ تر بود ولی رابطه دوستانه خوبی با هم داشتم &#8211; در اون سن وسال اختلاف یکی دوسال خیلی می توانست در رابطه دو بچه تاثیر بگذاره &#8211; و تابستان خوبی رو با هم گذرانیدیم و هر روز به بازی و تفریح می گذرانیدماین اوضاع تا چندین ماه ادامه داشت تا این که یک روز که من خونه اونا بودم و داشتیم با هم درس می خوانیدم فکرم رفت به سراغ مسائل سکسی. پاهای رضا &#8211; پسرخاله ام &#8211; که جلوی من دراز کشیده بود و داشت درس می خواند نظرم رو جلب کرد ، شلوار لای پاش فرو رفته بود و گردی کپلش بجوری به چشم می آمدیک مرتبه بی مقدمه از رضا پرسیدم رضا این که می گن کیرم تو کونت یعنی چه ؟بنده خدا یک خورد ، تا اون روز در عین داشتن روابط دوستان از این جور حرف ها با هم نمی زدیم. گفت کسی بهت فحش داده ؟ با کسی دعوات شده ؟- نه. همجوری ، برام سوال پیش آمده چرا بچه ها این فحش رو بهم می دهند- والا چه بگم یک جور فحش است دیگه- یعنی خیلی بد است ، پس چرا می گن فلانی کونی است ؟- چه سوال های می کنی ؟ فحش است دیگه- یعنی اونی که می کنه کیف می کنه و اونی که کون می ده خیلی اذیت می شه- نمی دونم چی بگم ، من هم مثل تواون روز گذشت ولی دیگه در این خصوص حرفی نزدیم تا چند روز بعدش یک روز که اون خانه ما بود گفت علی امروز یکی از بچه ها یک عکس سکسی برام آورده خیلی باحال است &#8211; زمان ما مثل الان نبود که هر جغله بچه ای با کم اینترنت و سی دی و &#8230; از 10 سالگی عکس هزار جور کیر و کس رو دیده باشه و نهایت دسترسی بچه ها عکس های مثلا سکسی درب و داغونی بود که از بس دست به دست شده بود از رنگ و رو رفته بودندگفتم عکس چیه ؟- خودم هم درست ندیدمش یک نگاه دیدم و سریع گذاشتمش لایی کتاب- خوب در بیار ببینم- نه الان نه یک مرتبه خاله &#8211; مادر من منظورش بود &#8211; می اید تو اتاق ناجور می شه ، امروز قرار است با مامانم برن عیادت مریض ، اون موقعبا هیجان خاصی منتظر بودیم که مادرها از خونه برن بیرون و ما سر فرصت عکس سکسی رو ببینم ازش پرسیم قبلا عکس سکسی دیده ، گفت نه دیدم اون هم با وجود این که از من بزرگ تر است کم وبیش حال منو دارهخلاصه بعد از یکی دو ساعت انتظار مادر ها رفتن و ما پریدیم و رفتیم سراغ کتاب رضا. عکس سکسی که روی یک کاغذ کهنه که انگار از یک مجله کنده شده بود رو از لای کتاب بر داشتیم و با هیجان و شوق و ذوق روی فرش انداختیمعکس یک زن بود که یک کیر کلفت رو به دست گرفته بود و با عشوه به دوربین نگاه می کرد ، همش همین بود ولی را مایی که تا آن روز هیج عکس سکسی ندیده بودیم کلی جذاب بودبا هیجان تمام زوایایی بدن زن رو نگاه کردیم ، انگار در آن عکس می خواستیم تمام سوالاتی رو که در مورد بدن زن داشتیم رو پیدا کینماز شانس بد ما زن یک جوری نشسته بود که کسش دیده نمی شد کیر مرد هم برای خودش ابهتی بود خرکی و کلفت بود با کمی موی بور دورشدردسرتون ندم بیش از نیم ساعت بدون این که حرفی با هم بزنیم به عکس ذل زده بودیم کیرم از دیدن آن عکس راست شده بود به رضا نگاه کردم دیدم اون هم راست کرده و از روی شلوار سفت کیرش رو چسبیده و به عکس نگاه می کنهگفتم عجب کیرش گنده است- اره- یعنی مال تو هنوز این اندازه نشده- نه بابا این خیلی بزرگ است- یعنی یک روزی کیرما هم این اندازه ای می شه- نمی دونم، شاید- مال تو الان چقدر است- خیلی کوچکتر استزنگ در خونه زده شد هر دو هول شدیم و عکس رو قایم کردیم و اون روز دیگه هیچ حرفی در مورد عکس نزدیم و فردا رضا عکس رو به صاحبش پس داد از اون روز مدت ها گذشت شاید بیش از یکی دو ماه و هر دو آن جریان رو فراموش کرده بودیم و در موردش حرفی نمی زدیم تا این که یک روز به دلیل فوت یکی از اقوام خانواده ها مجبور شدند برای مجلس ختم برن شهرستان و قرار شد اون شب من خونه رضا اینا باشم و مثلا داداش بزرگتر رضا که 6-7 سالی از ما بزرگتر بود مواظب ما باشهبا وجود این که تقریبا هر روز ما با هم بودیم ولی تا حالا کم پیش آمده بود شب خونه هم بمونیم &#8211; فاصله خانه ها انقدر نزدیک بود که واقعا هیچ لزومی نداشت کلی خوشحال بودیم که امشب تا دیر وقت با هم بازی می کنیم و &#8230;.خانواده ها رفتند و من و رضا وداداشش موندیم هنوز نیم ساعت از رفتن خانواده نگذشته بود که داداش رضا هم که اون هم از فرصت پیش آمده خوشحال بود با دوستاش رفتند بیرون من و رضا تنها شدیمیکمی درس خوندیم و بعد سریع رفتیم دنبال بازی گوشی و &#8230; تا ساعت 4-5 دیگه حساب خودمان رو خسته کرده بودیم و خسته و بی حال پهن شدیم روی زمین ، شروع کردیم به حرف زدند تو این گیر و دار دوباره شلوار رضا رفته بود لای پاش و کپل گردش جلب توجه می کرد ، دوباره فیلم یاد هندوستان کرد گفتم رضا راستی اون دوست دیگه عکس سکسی نداره ؟- نه بابا همون رو هم باباش فهمیدم پدرش رو در آورد دیگه فکر نکنم جرات کنه از این کارها بکنه- ولی عجب عکسی بود- اره ولی حیف چیز زنه معلوم نبود- اره- ولی مرده عجب کیر کلفتی داشت- اره- راستی تو حال آبت آومده ؟- یعنی چی ؟- یعنی تا حالا جلق زدی ؟- نه یعنی چه کار باید بکنم ؟ شنیدم بچه می گن جلق زدیم ولی نمی دونم یعنی چه- جدی ؟ ای بابا ! باید آنقدر با کیرت ور بری تا آبت بیاد ؟- یعنی چطوری ؟ خودت آبت می آید- اره- چطوریه ؟ خیلی حال می ده ؟ خلاصه با این حرفا حالا هر دومون داشت بد می شد دیدم کیر رضا راست شده ، خودم هم سیخ کرده بودم و هی اصرار می کردم به من بگه چطور است آخرش گفت یعنی چی؟ هر چی می گم متوجه نمی شی نکنه انتظار داری جلوت جلق بزنم ؟- خوب چه ایراد داره ؟- دست بردار زشته این حرف ها- اصلا چه ایراد داره کیرت رو بینم ؟ نکنه خیلی کوچیکه ؟با این حرف یک جورایی شیرش کردم که کیرش رو نشونم بده ، بد جوری دوست داشتم کیرش رو ببینم ولی انگار اون از من خجالتی تر یا ترسو تر یا هر چیز دیگه ای که می شه اسمش رو گذاشت بودگفت دست بردار آخه می خواهی کیرمن ببینی که چی ؟- نمی خواهم کیرت رو ببینم می خواهم ببینم این که می گی آبم می آید یعنی چی- یک مرتبه می بینی داداشم آمد خونه آبرومون می ره ها- مگه چقدر طول می کشه- زیاد نیست ولی معلوم نیست مهدی کی می آید- خوب می یریم تو اتاق بابات اینا تا همین که بیاد متوجه بشیم- بعد ما رو اونجا دید چی می خواهیم بگیم نمی گه تو اون اتاق چکار دارید- چه می دونم اولا اصلا معلوم نیست که همین موقع مهدی بیا تازه یک دروغی سر هم می کنی دیگهخلاصه بعد از کلی داستان رضا راضی شد که برام جلق بزنهرفتم تو اتاق و درب رو روی هم گذاشتیم که داخل اتاق دیده نشه ولی از طرفی اگه مهدی آمد صدای در رو بشنویمتو اتاق هر دو هیجان زده بودیم و سر پا وایساده بودیم رضا دستش رو کرده بود تو شلوارش و داشت با کیرش بازی می کرد من هم از رو شلوار کیرم رو محکم چسبیده بودم هر دو ساکت بودیم و صدای نفس ها مون رو هم می شنیدیمآرام شلوارش رو تا نزدیک زانو پایین کشید کیرش سیخ سیخ بود. کیرش به مراتب از کیر من بزرگ تر بود هر چند بعدها فهمیدم در کل هنوز چندان هم کیر نبود و هنوز تو مرحله دودول بودیم :)))با دستش کیرش رو می مالید از دیدن کیرش شوک شده بودم خیلی به نظرم زیبا و بزرگ بود. آرام دستم رو دراز کردم به کیرش دست بزنم ، کمی خودش رو عقب کشید، انگار انتظاراین کار رو نداشت ولی بعد جلوی منو نگرفت.به کیرش دست زدم ، داغ داغ بود. حس جالبی داشت در عین سفتی یک نرم خاصی داشت که با هیچ عضو دیگه بدن قابل مقایسه نبود ، هر چند خودم هم کیر داشتم ولی کیر رضا از مال من بزرگ تر و سفت تر بودبا هیجان خاصی به کیرش دست می زدم انگار رضا خوشش آمده بود و هیچ مقاومتی نمی کرد همین جوری چند دقیقه ای با کیرش بازی کردم که یک مرتبه یادمان آمد که تمام این مدت سرپا ایستادیمرفتیم روی تخت نشستیم ، دوباره کیرش رو تو دستم گرفتم ، شلوارش دست و پا گیر شده بودم ، شلوارش رو از پاش درآوردم ، مقاومتی نکرد حس خاصی داشتم دوست داشتم کیرش رو بخورم ولی همیشه خوردن کیر رو یک جور فحش می دانستیم و از طرفی نمی تونستم با آن حس مقابله کنمبه بهانه این که می خواهم کیرت رو بهتر ببینم سرم رو جلو بردم ، خیلی کیرش خوشگل بود ، کمی از فاصله خیلی نزدیک کیرش رو نگاه کردم ، دیدم دیگه اصلا امکان مقاومت رو ندارم و کیرش رو کردم تو دهنم.وای که چه حسی داشت احساس خیلی خیلی جالبی بود کیرش رو تا ته تو دهنم کرده بودم سرم رو از روی کیرش برداشتم به پشت روی تخت ولو شده بود و در کنار تخت روی زمین زانو زده بودم به صورت نگاه کردم انگار هر دو از هم خجالت کشیدم پاهاشو جمع کرد شکل ران و گردی کپلش دود از کله ام پروند ، رفتم روی تخت و جلوی پاهاش نشستم و به ران هاش دست کشیدم ، اون موقع تازه بالغ بودیم و پاهامون تقریبا مو نداشت والا بعد ها هر دو تبدیل شدیم به دو تپه مو که کم از گوریل نداشتیم :))کمی روی ران هاش دست کشیم دوباره به صورتش نگاه کردم تو چشم های هر دومون یک وحشت از انجام کار ممنوعه و لذت از تجربه جدید وجود داشت کمی دیگه به پاش دست کشیدم پاهاشو ول کرد آرام به طرفین بدن من افتاد کیرش سیخ اون وسط ایستاده بود دوباره خم شدم روش و کیرش رو به دهن گرفتم ، تا ته کردمش تو دهنم جوری که به ته حلقم می رسید و حال تهو بهم دست داد درش آوردم و یک شروع کردم با زبان لیسیدنش تخماش خیلی بزرگتر از تخم های من بود با دست باهاش بازی کرد که دیدم رضا با سرم را گرفت گذاشت رو کیر که یعنی بخورش دوباره کیرش رو تا ته تو حلقم کردم آنقدر آب دهانم روی کیرش ریخته بود که کیرش خیس خیس شده بوددر تمام این مدت یک کلمه هم با هم حرف نزده بودیم که رضا سکوت شکست و گفت می زاری بکنمت ؟- اول تو هم کیرم رو بخور، بعد- خوب شلوارت رو در بیارتازه متوجه شدم که تمام این مدت من شلوارم پاهم بوده. شلوارم رو درآوردم دیدم سرکیرم تا آن موقع آنقدر راست نشده مایع لزجی در آمده رفتم روی تخت کنار رضا نشستم رضا خیلی با احتیاط جوری که انگار نمی دانست انجام این کار درست است یا نه و خیلی مردد و دودل به کیرم دست زد.گفتم بخورش برام. خیلی آرام روی کیرم خم شد من همین طور توی تخت نشست بودم که احساس کردم رضا کیرم رو تو دهنش کرده احساس خیلی عجیبی بود که تا ان زمان تجربه اش نکرده بودم آرام ارام کیرم رو می خورد بعد از کمی با دست من آرام هل داد طوری که به پشت روی تخت افتادم رفت بین پاهام و کیرم رو کرد تو دهنش یک جور خاصی کیرم رو می خورد که با خوردن من فرق داشت ، داشتم منقلب می شدم متوجه شدم هم زمان با خوردن کیرم داره به پاهام دست می کشهداشتم دیوانه می شدم که یک مرتبه دست از کار کشید و گفت یک بار دیگه تو برای من بخور هم دوست داشتم دوباره کیر رضا رو بخورم و هم این که دوست داشتم همین جوری رضا کیرم رو بخوره پاشدیم و جامون رو عوض کردیماین بار می دونستم چطور بخورم کیفش برای رضا بیشتر می شه شروع کردم به میک زدن بازی کردن کیر رضا تقریبا همون جوری که خودش می خورد رضا خشکش زده بود و همین جور طاق باز روی تخت افتاده بوددیگه هر دومون از حالت عادی خارج شده بودم و عمرا متوجه صدا در و &#8230; می شدیم که یک مرتبه تلفن زنگ زدریدیم به خودمون از ترس نمی دونم چند ثانیه طول کشید که از تخت پریدیم پایین شلوارمون رو پامون کردیم و از اتاق پریدیم بیرونرنگ به روی هیچ کداممون نبود رضا تلفن رو برداشت مادرش بود می خواست بدون ما در چه حالی هستیم ولی رضا انقدر بریده بریده و ترسیده حرف می زد که من جای خاله بودم وحشت می کردمخوشبختانه انگار اوضاع اون ور خیلی در هم بر هم بود و خاله متوجه نشد.تلفن قطع شد و هر دو حاج و واج مانده بودیم تو همین حیر و بیر مهدی هم آمد حالمان بهتر از قبل بود ولی باز حالت نرمال نداشتیم ولی مهدی متوجه چیزی نشد در حالت منگی و گیجی پس از یک تجربه عجیب اون شب شام خوردیم و تلویزیون نگاه کردیم و تا آخر شب عین آدم های مست هم دیگه رو نگاه می کردیم هم از هم خجالت می کشیم و هم یک احساس نزدیکی جدیدی بهمون دست داده بودانقدر ساکت و اروم بودیم که مهدی فکر کرد باهم دعوا کردیم و یکی دوبار هم پرسید دعواتون شده ؟حدودا ساعت 10 شب بود که مهدی گفت برید بخوابید من فردا باید برم کوه و زود باید بخوابم و سر و صدا نکنید و از این جور حرف ها که معمولا دادش بزرگتر ها بار کوچیک تر ها می کنند من و رضا رفتیم تو اتاقش بخوابیم ، چراغ رو خاموش کردیم و اون رو تختش و من تو رختخوابی که روی زمین انداخته بودیم دراز کشیدیم تا چند دقیقه پس از خاموش کردن چراغ اتاق هنوز سروصدا مهدی می آمد که داشت وسایلش رو جابجا می کرد تا این که سر و صدا اون هم قطع شدتو خونه آنقدر ساکت بود که صدا موتور یخچال از توی اتاق خواب هم قابل شنیدن بود. من از هیجان تجربه ای که داشتم اصلا خوابم نمی برد به تخت رضا نگاه کردمپشتش به من بود و انگار خوابیده بود ، دلم می خواست برم بیدارش کنم ولی &#8230; ولی جرات نکردم مهدی تو خونه بود کوچک ترین سروصدا شنیده می شد و برای ساکت کردن ما هم شده می پرید تو اتاق و&#8230;. نمی دونم چقدر تو اون حالت ماندم کم کم داشت خوابم می برد که احساس کردم پتوم تکان می خوره برگشتم دیدم رضا بی سر وصدا از تختش که آخر سرو صدا بود پایین آمده و داره می آید زیر پتو کنار منوقتی آمد زیر پتو ضربان قلبش رو که از وحشت با شدت می طپید رو حس کردم تازه متوجه شدم انگار حال خودم هم کم و بیش مثل اون استهمدیگر رو محکم بغل کردیم نمی دونم چقدر تو همان حالت ماندیم ولی کم کم آرام شدیم و کیرهامون شروع کرد به سیخ شدن رضا از پشت دستش رو کرد تو شلوارم و شروع کرد به مالیدن کونم ، من هم همین کار کردم حس لمس کردن کون رضا که خنک هم بود خیلی دل چسب بود کیرم داشت منفجر می شد که متوجه شدم رضا داره منو انگشت می کنه درد داشت سعی می کرد خشک خشک انگشتش رو بکنم تو کونم من هم همان کار رو سعی کردم انجام بدهم که انگار اون هم دردش کرفته بودآرام بیخ گوشم گفت شلوارامون رو در بیاریمخیلی بی سروصدا هر دو شلوار و شورتامون در آوردیم دوباره همدیگر رو بغل کردیم و رفتیم سر پزیشن قبل ، این بار وقتی رضا انگشتش رو در سوارخم گذاشت احساس کردم انگشتش خیس است و وقتی با سوارخم ور می رفت احساس خوبی داشتم برخلاف دفع قبل خیلی راحت انگشتش رفت تو سوراخ کونم خیلی لذت بخش بود من دیگه همین جور هنگ کرده تو بغل مونده بودم آرام آرام همه انگشتش را کرد تو کونم آرام بیخ گوشم گفت بر می گردی؟پشتم رو بهش کردم دوباره شروع کرد به فرو کردن انگشتش تو کونم این بار انگشتش رو بیشتر خیس کرده بود انگشتش را ته کرده بود تو و با کونم بازی می کرد احساس رخوت و سستی تمام بدنم را گرفته بود آرام مرا به روی سینه خواباند و دوباره خواست انگشتش رو تو کونم بکنه که راحت نبود آرام وبی سر و صدا بالشت رو برداشت گذاشتم زیر شکمم طوری که کونم کمی قمبول باشهاین بار رضا دیگه دراز نکشید کنارم نشست و یک تف گنده انداخت بین کپل هام و بعد با انگشت هدایتش کرد دم در سوراخم دوباره انگشتش را تو کونم فرو کرد این بار اصلا نیاز به فشار نبود خیلی راحت تا ته تو کونم بود انگشتش رو تو کونم تکان می داد و دود از کله من در می آمد به رضا نگاه کردم کیرش داشت منفجر می شد دستم را دراز کردم و کیرش رو گرفتم و شروع کردم به بازی باکیرش که احساس کردم رضا سعی داره دوتا انگشتش رو تو کونم بکنه اولش دوباره درد داشت ولی با چند تا تف و آرامش بیشتر دو تا انگشتش رو تو کونم احساس می کردمخیلی خیلی خیلی حال می داد احساسی که اصلا برام باور کردنی نبود رضا خیلی آرام بیخ گوشم گفت می خواهم بکنمت من هم با سکوت نشان دادن ناراضی نیستم پاشد رفت روی رانم نشست سر کیرش رو گذاشت جلو سوراخم ، داغی و کلفتیش اصلا با انگشت قابل مقایسه نبود ، به مراتب نرم تر بود ولی در عین حال کلفت تر آرام فشار داد تو نمی رفت و از این ور و اون فر سوراخم در می رفت یا از لای کپلهام می رفت بالا یا می رفت لاپامکمی خودم رو جمع کردم و بیشتر حالت قمبول به خودم گرفتم این بار انگار ساده تر شده بود آرام کیرش رو به سوراخم فشار داد اولش خوب بود ولی یک مرتبه دود از کله ام در آمد و به جلو در رفتم انگار سروصدای هم کردم چون رضا جفت کرده بود و دست می گفت آروم تر کمی سوراخم رو مالیدم خیلی در داشت اصلا از ترس دوباره سفت شده بود رضا اصرار داشت که یک بار دیگه امتحان کنه و گفت همین که دردت آمد اشاره بده که بازهم همان جریان تکرار شدگفتم رضا اینجوری نمی شده دوباره با انگشت بازش کن این بار سه انگشت بکن توشرضا هم با وجود این که حال خوشی نداشت ولی دید انگار اینجوری به جای نمی رسه دوباره آرام آرام شروع کرد با بازی کردن با سوراخ کنم ، دوباره خوب شد لذت بخش بود آرام آرام شل شدم اول یک انگشت بعد انگشت دوم ولی سومی باز داستان داشت و نمی رفت تو درد دست ولی دردش اون جوری نبود که نشه تحمل کرد و در عین این که درد داشت کیف هم داشت برگشتم به رضا گفتم یک بار دیگه امتحان کن ولی تورو خدا یواش جوری نباشه که مجبور شیم از اول شروع کنیدسریع قمبول کردم و آرام کیرش رو گذاشت در سوراخم ، گرما و نرمیش لذت بخش بود آرام فشار داد احساس کردم دارم باز می شم یک کم دیگه فشار داد احساس می کردم تهم داره پر می شد که کیرش رو در آورد و دوباره همان کار رو تکرار کرد ، لذت بخش بود یکی دو تا تکان ساده می داد و کیرش رو کلا در می آورد دفعه چهارم یا پنچم بود که احساس کردم این بار واقعا کیرش داره می ره تو هم درد داشت هم لذت دستم رو بردم پشتم ببینم چقدر از کیرش تو کونم است که احساس کردم هنوز همش بیرون استدو سه بار همین کار رو تکرار کرد دیگه این بار خودم داشتم از حشریت دیوانه می شدم که نمی دونم چطور شد که خودم هول دادم عقب تا کیرش بره تو درد و لذت وحشتناک بود دوست داشتم داد بزنم ولی عمرا جرات این کار رو داشته باشم دستم رو بردم پشتم دیدم این بار تا ته تو کون استرضا که انگار از قرار گرفتن در آن پوزیشن خسته شده و انرژیش تمام شده روی من ول شد بعد از چند لحظه شروع کرد به تلمبه زدنهر دو داشتیم دیوانه می شدیم ، بیخ گوشم با صدا خیلی آرام ناله می کرد چند دقیقه ای تملبه زد و یک مرده تمام بدنش سفت شد روی من و بعد آرام دوباره ول شد رو احساس می کردم چیز تو کون ریخته شده ، داغ داغ رضا حسابی بی حال شده بود چند دقیقه ای بهمان حال روی من ول بود بعد آرام از روی من پا شدبا دستمالی که فردا معلوم شد یکی از تیشرت های رضا بوده خودمان رو پاک کردیم رضا بی حال روی تختش افتاد من بهش گفتم حالا نوبت من است ، نمی دونستم وقتی آدم آبش می اید عمرا به این سرعت دوباره حشری بشه ولی رضا گفتم بخدا بهت می دهم ولی الان اصلا حال ندارم کیرش رو نگاه کردم زهوار در رفته و کوچک شده بود با وجود این که حسابی حشری بودم ولی خوب انگار راه به جای نمی بردمو مجبور شدم ارضاع نشده بخوابمالبته بعد من و رضا تا مدت ها با هم ارتباط جنسی داشتیم طوری که فکر می کردیم هم جنس بازیم ولی وقت بزرگ تر شدیم و امکان ارتباط با جنس مخالف رو پیدا کردیم دوزاریمان افتاد به خاطر نبود امکانات به هم گیر دادیم :))))البته خدایش اگر اون هم نبود که دیگه واویلا بود</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ad%d9%85%d9%88%d9%85-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175585</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده خانوم عاشق کیر هستش تو همه سوراخ هاش</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%87%d8%b3%d8%aa%d8%b4-%d8%aa%d9%88-%d9%87%d9%85%d9%87-%d8%b3%d9%88%d8%b1%d8%a7%d8%ae-%d9%87%d8%a7/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%87%d8%b3%d8%aa%d8%b4-%d8%aa%d9%88-%d9%87%d9%85%d9%87-%d8%b3%d9%88%d8%b1%d8%a7%d8%ae-%d9%87%d8%a7/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 03 Jul 2019 07:24:25 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آرامشی]]></category>
		<category><![CDATA[آرایشم]]></category>
		<category><![CDATA[آشناست]]></category>
		<category><![CDATA[آشنایی]]></category>
		<category><![CDATA[آمیخته]]></category>
		<category><![CDATA[آوردمش]]></category>
		<category><![CDATA[آوردند]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقاتی]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[احتیاج]]></category>
		<category><![CDATA[اختیار]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[اشکاشو]]></category>
		<category><![CDATA[اشکامو]]></category>
		<category><![CDATA[اعتماد]]></category>
		<category><![CDATA[اعصابم]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتادیم]]></category>
		<category><![CDATA[افتخار]]></category>
		<category><![CDATA[انباری]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انداختی]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[اندامی]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[اونارو]]></category>
		<category><![CDATA[اونجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرونی]]></category>
		<category><![CDATA[ایستادم]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاده]]></category>
		<category><![CDATA[بابامم]]></category>
		<category><![CDATA[بازداشتگاه]]></category>
		<category><![CDATA[بازوهاش]]></category>
		<category><![CDATA[بازوهای]]></category>
		<category><![CDATA[باغمون]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[باهامون]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[بترسونه]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابه]]></category>
		<category><![CDATA[بدبختی]]></category>
		<category><![CDATA[براشون]]></category>
		<category><![CDATA[برامون]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[بردارم]]></category>
		<category><![CDATA[برداره]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برقرار]]></category>
		<category><![CDATA[برگردند]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشته]]></category>
		<category><![CDATA[بشینیم]]></category>
		<category><![CDATA[بگیریم]]></category>
		<category><![CDATA[بود]]></category>
		<category><![CDATA[بوداول]]></category>
		<category><![CDATA[بودحالا]]></category>
		<category><![CDATA[بودداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بودفقط]]></category>
		<category><![CDATA[بودمدلم]]></category>
		<category><![CDATA[بودوای]]></category>
		<category><![CDATA[بیادمن]]></category>
		<category><![CDATA[بیخیال]]></category>
		<category><![CDATA[بیخیالش]]></category>
		<category><![CDATA[بیشتری]]></category>
		<category><![CDATA[بیکینی]]></category>
		<category><![CDATA[بینمون]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پاهامونو]]></category>
		<category><![CDATA[پایانی]]></category>
		<category><![CDATA[پاییزی]]></category>
		<category><![CDATA[پدربزرگم]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدمو]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدن]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پیداست]]></category>
		<category><![CDATA[پیشونیش]]></category>
		<category><![CDATA[تابستون]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[ترکیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تقصیری]]></category>
		<category><![CDATA[تنهایی]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[تونسته]]></category>
		<category><![CDATA[جاخالی]]></category>
		<category><![CDATA[جاشونو]]></category>
		<category><![CDATA[جفتمون]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[چرخیدم]]></category>
		<category><![CDATA[چرخیدن]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبونده]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیده]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[چمباتمه]]></category>
		<category><![CDATA[حرفامو]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدن]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدمو]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستند]]></category>
		<category><![CDATA[خواستنی]]></category>
		<category><![CDATA[خواستی]]></category>
		<category><![CDATA[خودارضایی]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمان]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلی]]></category>
		<category><![CDATA[خوندیم]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[خونوادت]]></category>
		<category><![CDATA[خیالات]]></category>
		<category><![CDATA[داداشم]]></category>
		<category><![CDATA[داداشمو]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتند]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دختربچه]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[دراورد]]></category>
		<category><![CDATA[دراوردمو]]></category>
		<category><![CDATA[درخواست]]></category>
		<category><![CDATA[دستامو]]></category>
		<category><![CDATA[دستامون]]></category>
		<category><![CDATA[دستمون]]></category>
		<category><![CDATA[دقیقاً]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوتامون]]></category>
		<category><![CDATA[دوستاش]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[دونستی]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونم]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[راستشو]]></category>
		<category><![CDATA[راستمو]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[رقصیدم]]></category>
		<category><![CDATA[رقصیدن]]></category>
		<category><![CDATA[روزایی]]></category>
		<category><![CDATA[رویاهام]]></category>
		<category><![CDATA[زانوهام]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[زیباتر]]></category>
		<category><![CDATA[زیرزمین]]></category>
		<category><![CDATA[سرازیر]]></category>
		<category><![CDATA[سرعتمو]]></category>
		<category><![CDATA[سرمایی]]></category>
		<category><![CDATA[سنگینی]]></category>
		<category><![CDATA[شدهوقتی]]></category>
		<category><![CDATA[شدیدتر]]></category>
		<category><![CDATA[شدیمتا]]></category>
		<category><![CDATA[شرایطو]]></category>
		<category><![CDATA[شیرینی]]></category>
		<category><![CDATA[شیطانی]]></category>
		<category><![CDATA[شیطونی]]></category>
		<category><![CDATA[صبحونه]]></category>
		<category><![CDATA[صورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[طولانی]]></category>
		<category><![CDATA[عذرخواهی]]></category>
		<category><![CDATA[عزیزان]]></category>
		<category><![CDATA[عشقمون]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانیت]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانیه]]></category>
		<category><![CDATA[فرستادمش]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کارشون]]></category>
		<category><![CDATA[‫کاملا]]></category>
		<category><![CDATA[کدوممون]]></category>
		<category><![CDATA[کردماومد]]></category>
		<category><![CDATA[کردماون]]></category>
		<category><![CDATA[کردمبا]]></category>
		<category><![CDATA[کردمبعد]]></category>
		<category><![CDATA[کردمخیلی]]></category>
		<category><![CDATA[کردموقتی]]></category>
		<category><![CDATA[کردوقتی]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدمنم]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدند]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدنش]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[کنترلمو]]></category>
		<category><![CDATA[کنماونم]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکی]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گردنبند]]></category>
		<category><![CDATA[گردنشو]]></category>
		<category><![CDATA[گرسنمون]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[لالایی]]></category>
		<category><![CDATA[لباساش]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسام]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامون‬]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامونو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسای]]></category>
		<category><![CDATA[لباسشو]]></category>
		<category><![CDATA[لبامون]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندی]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینو]]></category>
		<category><![CDATA[مامانتو]]></category>
		<category><![CDATA[مامانش]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانمم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانمو]]></category>
		<category><![CDATA[معصومانه]]></category>
		<category><![CDATA[معصومیت]]></category>
		<category><![CDATA[ملایمی]]></category>
		<category><![CDATA[مممممم]]></category>
		<category><![CDATA[منتظرم]]></category>
		<category><![CDATA[منظورتون]]></category>
		<category><![CDATA[منظورش]]></category>
		<category><![CDATA[مواظبت]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[موهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[موهامو]]></category>
		<category><![CDATA[میافته]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میسوخت]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[میمیرم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتت]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتی]]></category>
		<category><![CDATA[نارنجی]]></category>
		<category><![CDATA[نازنینم]]></category>
		<category><![CDATA[نتونست]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نشوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[نگاهمو]]></category>
		<category><![CDATA[نگذشته]]></category>
		<category><![CDATA[نوازشش]]></category>
		<category><![CDATA[نوازشم]]></category>
		<category><![CDATA[نیشخند]]></category>
		<category><![CDATA[هایمان]]></category>
		<category><![CDATA[هردومون]]></category>
		<category><![CDATA[هرکاری]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگر]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگرو]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همراهیش]]></category>
		<category><![CDATA[همیشگی]]></category>
		<category><![CDATA[هندونه,]]></category>
		<category><![CDATA[واقعا‬]]></category>
		<category><![CDATA[وپایین]]></category>
		<category><![CDATA[وجودمو]]></category>
		<category><![CDATA[یادگاری]]></category>
		<category><![CDATA[یکدفعه]]></category>
		<category><![CDATA[یکدیگر]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[اون لباس قرمز افتادم. لامپا فیلم سکسی رو خاموش کردمو با اون لباس به رخت خواب رفتم. یه بوی خیلی آشنایی می داد&#8230; بویی که با بو سکسی کشیدنش یواش یواش چشام سنگین می شدن&#8230; شاه کس فصل سوم (عشق بهاری)سه روز از روز تولد بهار گذشته بود و تو این مدت کونی فقط با [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>اون لباس قرمز افتادم. لامپا فیلم سکسی رو خاموش کردمو با اون لباس</h2>
<p>به رخت خواب رفتم. یه بوی خیلی آشنایی می داد&#8230; بویی که با بو سکسی کشیدنش یواش یواش چشام سنگین می</p>
<h3>شدن&#8230; شاه کس فصل سوم (عشق بهاری)سه روز از روز تولد بهار</h3>
<p>گذشته بود و تو این مدت کونی فقط با هم اس بازی می کردیم. یک روز دیگه که من عشقم رو</p>
<h4>می جنده دیدم، رسیده بود. اون روز مامانم و داداشم با</h4>
<p>داییم اینا رفته بودن بانه و پستون می خواستند پس فردا برگردند. اون روز می خواستم ببرمش تو باغ پدربزرگم که</p>
<h5>نزدیک خونمون کوس بود، یکم باهم تنها باشیم. خیلی هم دوست</h5>
<p>داشتم علت گریه ی اون شبشو بدونم&#8230;اون روز هوا ابری بود و خیلی خنک تر از چند روز قبل شده بود. وقت سکس داستان قرار رسید. ساعت</p>
<h6>تقریباً سه بود، که بهار با لباس های ایران سکس زیبا پیداش</h6>
<p>شد. اون گردنبند قلب رو هم به گردنش بسته بود که زیباییشو چند برابر می کرد.پس از سلام و احوال پرسی، اون شاخه گل نسترنی رو که قبلاً براش گرفته بودمو بهش دادم. ب: وای!!! من عاشق نسترنم. بلا از کجا می دونستی که نسترن گل مورد علاقه ی منه؟؟؟دیدم که وضعیت خوبه، خواستم یکم شیطونی کنم. برای همین گفتم: عزیزم دیشب اومده بودی تو خوابم. یه شاخه ی این شکلی تو موهات بود&#8230;خندید و لپمو کشید.وقتی به باغمون رسیدیم، بعد از یکم میوه چیدن رفتیم تو آلاچیق نشستیم. خیلی دوست داشتم که علت ناراحتیه اون شبشو زودتر بگه اما نمی خواستم بهش فشار بیارم. چون قرار بود امروز بهم بگه، دیگه خیلی دغدغه نداشتم و بهش فرصت دادم تا بتونه بیشتر با خودش کنار بیاد. کنار هم نشسته بودیم و دستای همدیگرو گرفته بودیم. همدیگر رو نوازش می کردیم و از هم لب می گرفتیم. بهم گفت: امیر یه سؤال بپرسم راستشو می گی؟ا: البته خوشگلمب: تو خوابت من چه شکلی بودم؟ا: یه زن قد کوتاه چاق با یه بینی اندازه ی هندونه. تازشم یه خال گنده هم داشتی!!!!!ب: امیر لوس نشو&#8230; جدی پرسیدم&#8230;.ا: راستشو بگم؟ب: آره دیگها: مممممم&#8230; مثل همیشه زیبا&#8230; یه لباس مجلسی قرمز رنگ هم به تنت بود&#8230; خیلی بهت میومد. اگه نمی شناختمت فکر می کردم فرشته ای چیزی هستی!!!! این گردنبندو هم زده بودی&#8230;ب: آرایشم کرده بودم؟ا: عزیزم تو به این خوشگلی که به آرایش نیاز نداری. فقط یه رژ براق زده بودی که واقعاً خواستنی تر شده بودی&#8230; اما یه چیزت از همه بیشتر منو دیوونه می کرد&#8230;ب: چی؟ا: اون چشای سبزت&#8230;. آی وقتی که خمارشون می کردی که دیگه اصلاً&#8230;..یکم سکوت کرد. می دونستم می خواد چی بپرسه اما خودمو به اون راه زده بودم&#8230;ب: امیر&#8230;.ا: جونمب: ممممم&#8230; با من چی کار کردی؟ا: هیچی&#8230; فقط تا صبح تو بغلم بودی و نازت می کردم&#8230;ب: ای شیطون فکر می کنی من باور می کنم؟؟؟ا: عزیزم همین که تو کنارم باشی خیلی از اون مسئله برام با ارزش تره&#8230;لبخند شیرینی زد و گل رو بهم داد وگفت: بیا اینو مثل تو خواب بذار تو موهام!!!!!منم اون کارو کردم. وقتی نگاش کردم مثل یه تیکه جواهر شده بود&#8230;. اون گل زیبا تو موهای فر دارش با ترکیب های صورتش آمیخته شده بود و شاهکاری هنری به وجود آورده بود. وای که چقدر ناز شده بود. همون جوری بهش خیره شده بودم. نمی تونستم نگاهمو از صورتش بردارم، که دوباره لباشو رو لبام حس کردم. بعد از یکم لب گرفتن حواسمون به میوه هایی که چیده بودیم رفت. هر میوه ای رو باهم می خوردیم و آخر میوه لبامون بهم گره می خورد. طعم لبش واقعاً مزه ی میوه ها رو بی نظیر کرده بود!!!! یکم همون جوری گذشت که چشم بهار به گیتاری که با خودم آورده بودم، افتاد:ب: راستی اونو برا چی آوردی؟ا: اِ&#8230; خوب شد گفتی&#8230; پاک داشت یادم می رفت&#8230;گیتارو دراوردمو بهش گفتم: می دونستی من استاد گیتار زدنم؟؟؟؟ب: نه بابا؟؟؟ا: پس چی فکر کردی!!! بیا بریم زیر اون درخت بشینیم، بهت نشون بدم!!!من به درخت تکیه دادمو اون سرشو گذاشت رو رون پای راستمو دراز کشید.منم شروع به اجرای یه آهنگ خیلی آرامش بخشی کردم&#8230;اون تو این مدت با موهاش بازی می کرد و به من نگاه می کرد. وای که چقدر ناز بود!!! دوباره منو یاد اون دختربچه انداخت&#8230;وقتی تموم شد، اون همون جوری داشت به من زل می زد:ا: کجایی شیطون؟؟؟ب: ممم&#8230; با منی&#8230; هیچ جا&#8230; همین جام&#8230;ا: خیلی زرنگی&#8230; راستشو بگو داشتی به چی فکر می کردی؟؟؟ب: هیچی بابا&#8230; بی خیال&#8230;یه نیشخند زدمو گفتم: نه باید بگی&#8230; فکر شیطانی که نمی کردی ناقلااااااااااا؟؟؟؟ب: فکر شیطانی کجا بود!!! فقط داشتم به این فکر می کردم که چقدر زندگیم، از وقتی که با تو دوست شدم عوض شده&#8230;ا: حالا خوب شده یا بد؟؟؟ب: زده به سرتا!!!! بد کجا بود&#8230; من قبل دوستی با تو شاید چند هفته یه بار می خندیدم&#8230;ا: آخ الان یه کاری می کنم که دیگه از خنده بترکی!!!!اینو گفتمو سریع دستامو بردم طرف شکمش و شروع به قلقلک دادنش کردم&#8230;خیلی با مزه می خندید و یکم که گذشت، هی می گفت: ای وای&#8230; امیر&#8230; بسه&#8230; ترکیدم&#8230; هههه!!!همون لحظه یکدفعه رعد و برقی زد و بارون گرفت. خیلی تعجب کرده بودیم. تابستون و بارون!!!!!!!!!!!! بلند شدیم و دوباره رفتیم تو آلاچیق.بارون خیلی نم نم می بارید و جلوه ی باغ رو خیلی بیشتر کرده بود. بهار سرشو رو شونم گذاشته بود و آروم میوه می خورد و از بارش بارون تو اون باغ سرسبز لذت می برد. یکم تو خودش بود. کم تر حرف می زد. حدود یه ربع گذشت. نمی دونم چرا!!!! اما یکدفعه هوس کردم برم زیر بارون. داشت نم نم می بارید. رفتم زیرشو دستامو باز کردم و شروع به چرخیدن دور خودم کردم. همین جوری می چرخیدم و داد می زدم: یووهووووووو!!!!!!!بعد چند ثانیه ایستادم و به بهار گفتم: تا کی می خوای مثل جنازه ها، بی حال اون جا بشینی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟یه اخم نازی بهم کرد. منم دستامو باز کردم و گفتم: بیا!!! بیا تو بغلم!!!!!!!بلند شد و به سمتم دوید و محکم پرید تو بغلم. زیر بارون تو بغلم هم، بهم چسبیده بودیم. حرارت بدن نازش رو حس می کردم. اصلاً نمی خواستم از خودم جداش کنم. کاش زمان در اون لحظه برای همیشه متوقف می شد!!!!! بعد چند لحظه شروع کردم به چرخوندنش دور خودم. اونم پاهاشو بلند کرده بود و من با سرعت هر چی بیشتر دور خودم می چرخوندمش!!!! یکم که گذشت، بهم گفت: آآآآآآآی&#8230;. دیوونه!!! داره سرم گیج می ره!!!!! منو بذار پایین&#8230;.گفتم: تازه گیرت آوردم&#8230; فکر کردی به همین راحتی می ذارم بری؟؟؟؟؟؟همین جوری داشتم به چرخوندنش ادامه می دادم، که یه لحظه سرم گیج رفت و افتادم رو زمین. اونم افتاد روم. یکم همین جوری داشتیم می خندیدیم که بعدش خنده های هر دومون محو شد. اون روم بود و به چشام خیره شده بود. خیلی بدنش داغ شده بود، طوری که زیرش داشتم می سوختم.موهاشو که یکم اومده بود جلوی صورتش کنار زدم و بهش گفتم: خیلی دوستت دارم.اونم گفت: من بیشتر دوستت دارم&#8230;زیر اون بارون بازم لبامون بهم گره خورد و چند دقیقه از هم لب گرفتیم. چشامون رو بسته بودیم و فقط از عشقمون لذت می بردیم. در این مدت اون سرمو تو دستاش نگه داشته بود و منم دستامو دورش حلقه کرده بودم و بالا و پایینشون می کردم، طوری که انگار داشتم کمرشو ماساژ می دادم. تا این که یکم بارون شدیدتر شد. اونم عین بچه ها از روم بلند شد و گفت: هرکی زودتر برسه شهر!!!!!!!!!! و شروع کرد به دویدن. منم سریع بلند شدم و دنبالش دویدم. یکم که دویدیم، ازش جلو زدم و داشتم برنده می شدم که یکدفعه بهار خورد زمین!!!!! مثل این که پاش تو گل گیر کرده بود و زمین خورده بود!!!! لباساش گلی شده بودن. اومدم کنارش چمباتمه زدم و شروع کردم به خندیدن و گفتم: آخی نی نی خورد زمین!!!! چیزیت که نشد ناناز؟؟؟؟ اونم یک مشت گل برداشت و با حرص انداخت روم!!!!گفتم: منو گلی می کنی؟ منم یکم گل بهش پرت کردم. سریع بلند شدیم و یه گل بازی حسابی کردیم و آخرش علاوه بر این که از بارون خیس خالی شده بودیم، لباسامون هم گلی شده بود. با نهایت خنده نشستیم کنار هم و به سر و وضع هم می خندیدیم. یکم گل با انگشتم برداشتم و زدم نوک دماغش!!!! خیلی بانمک شده بود.با خنده گفت: دیووووونه!!!! حالا چی کار کنم؟؟؟؟ چه جوری برم خونه؟؟؟؟یکم فکر کردم و گفتم: بیا بریم خونه ی ما!!!! مامان و داداشم رفتن بانه و امشب نمیان. بابامم آخر شب میاد. یکم فکر کرد وگفت: آخه راه دیگه ای نیست؟ اصلاً آژانس می گیرم می رم.خندیدم و گفتم: آخه کی با این سر و وضعت حاضره سوارت کنه!!!!! تابلو بود هول کرده بود و نمی دونست باید چی کار کنه!!!!!!!!! منم با شیطونی تمام ازش پرسیدم: به من اعتماد نداری؟یکم سکوت کرد. گفتم: نترس!!!! کاری باهات نمی کنم!!!!!!!!!با یه قیافه ی حق به جانب گفت: من نمی ترسم!!!! مثل این که چاره ی دیگه ای نیست&#8230;. بریم دیگه&#8230;. هردومون با اون سر و وضع راه افتادیم به سمت خونه ی ما. در مسیر تقریباً بارون بند اومده بود. هرکس هم که تو راه ما رو می دید، جوری بهمون زل می زد که انگار دیوونه ایم!!! اما برای ما این کارشون مهم نبود. نه تنها این کار بلکه اصلاً هیچ کارشون برامون اهمیت نداشت و وقتی باهم بودیم، تمام حواسمون فقط به همدیگه بود&#8230;&#8230;بالاخره به خونه ی ما رسیدیم. همون تو حیاط یکم پاهامونو شستیم و رفتیم تو. من یه دست از لباسای مامانمو براش آوردم تا بپوشه. مامانم زن لاغر اندامی بود و لباساش تقریباً تن بهار می شد. با هم رفتیم تو بالکن و شروع به شستن لباسامون کردیم. بعد لباسا رو گذاشتیم تو خشک کن. فقط دو ساعت زمان لازم بود که لباسا خشک بشن. اون وسط بازم یکم آب بازی کردیم و جفتمون کفی شدیم. دیگه چاره ای نبود. اول بهار رفت دوش گرفت و بعد من. وقتی اومدم بیرون دیدم داره تو کمد لباسای مامانم سرک می کشه. وقتی منو دید، یه سری لباس از کمد درآورد و گفت: اشکال نداره اینا رو بپوشم؟؟؟؟یه نگاهی به لباسا کردم. یکم جا خوردم. گفتم: این حرفا چیه؟؟؟ این جا خونه ی خودته&#8230; عزیزم هر کدومو دوست داری بپوش&#8230;تو مدتی که رفت لباساشو عوض کنه، لپ تاپمو روشن کردم. اما یکم تو فکر بودم: چرا خواست اون لباسا رو بپوشه؟؟؟؟ من که لباسای خوشگل و بسته ای بهش دادم. نکنه می خواد. نه&#8230; نه&#8230; حتی فکرشم ناراحتم می کرد. آخه واقعاً به پاکی اون دختر ایمان داشتم. برای همین اصلاً اجازه ندادم این افکار وارد ذهنم بشن. با خودم گفتم: حتماً می خواد خودشو برام خوشگل تر کنه و خودشو بیشتر تو دلم جا کنه.یکم طولش داد. اما بالاخره سر و کلش پیدا شد. لحظه ای که در اتاقو باز کرد، دهنم باز موند. یه لباس مجلسی قرمز رنگ به تنش بود و کفشای پاشنه بلند مامانم رو هم پوشیده بود. خودشو شبیه همونی درست کرده بود که تو خواب دیده بودم. مدل لباس یکم تنگ بود و انداماش به خوبی قابل دیدن بودن. وای که بدنش چه قوسایی داشت. صورتش رو که دیدم کوب کردم. نگو خانم تو این مدت داشتند آرایش می کردن!!! دقیقاً مثل اون چیزی که براش تعریف کرده بودم. یکی از رژ لب های براق مامانم رو زده بود. اون چشمان بهاریشم که اصلاً بدون آرایش مثل همیشه می درخشیدند. خیلی کم آرایش کرده بود، اما همونش قشنگیش رو چند برابر کرده بود. به اون موهای قهوه ایشم یه اتویی کشیده بود و یکم موهاشو بیشتر فر کرده بود، که واقعاً زیباتر نشونش می داد&#8230; با دیدن اون گردنبند قلب هم مثل همیشه قوت قلب گرفتم. من واقعاً داشتم بهارو اونجوری می دیدم که توی رویاهام آرزو داشتم!!!! برای یه لحظه شک کردم که خوابم یا بیدار!!!! اون لحظه داشت از لپ تاپ آهنگ ملایمی پخش می شد. با ناز و عشوه ی تمام روی یه صندلی نشست و پاشو انداخت رو اون یکی پاش. بی هوا رفتم جلوش زانو زدم و دستمو دراز کردم و گفتم: افتخار رقص می دید؟یه پوز خندی بهم زد و گفت: شما؟اون لحظه یه نگاهی به خودم انداختم. به خودم گفتم: آخه منگل!!! آدم با این لباسای گشاد خونگی می ره با چنین فرشته ای برقصه؟؟؟ گفتم: الان بر می گردم.یک کت و شلوار تقریباً مشکی براق داشتم. اونو سریع پوشیدم و کراوات زدم. یکمم موهامو ژل مالی کردم و با نهایت وقار برگشتم. بازم جلوش زانو زدم و دستمو دراز کردم و گفتم: این بار افتخار رقص می دید؟لبخند شیرینی زد و دستشو گذاشت تو دستم. آروم بلندش کردم. آوردمش تو بغلم. یه دستمو گذاشتم پشت کمرش و اونم دستشو گذاشت رو شونم. اون یکی دستمون هم که بهم گره خورده بود. آهنگ آرومی در حال پخش شدن بود و ما همون جوری خیره به هم و با لبخندی بی پایان به آرامی می رقصیدیم. اون لحظه آرامش عجیبی داشتم.یکم که گذشت بهم اسم یه آهنگی رو گفت و اشاره کرد که اگه دارم، بذارم. بهش گفتم: اون آهنگو ندارم اما یه آهنگ محشر دیگه دارم&#8230;. وایسا بذارم&#8230;.آهنگ:همه چی آرومهتو به من دل بستیاین چقدر خوبه که تو کنارم هستی&#8230;بعد برگشتم تو بغلش. این دفعه کاملاً به هم چسبیده بودیم و سرامونو رو شونه های هم گذاشته بودیم. دستامون هم داشتند رو کمر دیگری بالا و پایین می شدند و به رقصیدن ادامه می دادیم.آهنگ: همه چی آرومهمن چقدر خوش حالمپیشم هستی حالابه خودم می بالم&#8230;.همین جوری که می رقصیدیم تو گوشش زمزمه می کردم: با این لباسا خیلی قشنگ تر از اونی شدی که تو خواب دیده بودم&#8230; عزیزم اگه تو نباشی من می میرم&#8230;آهنگ: تشنه ی چشماتم منو سیرابم کنمنو با لالایی دوباره خوابم کنبگو این آرامش تا ابد پا برجاستحالا که برق عشق تو نگاهت پیداست همون جوری داشتیم به رقصیدن ادامه می دادیم، که حس کردم داره هق هق می زنه. ازش فاصله گرفتم، دیدم دوباره داره گریه می کنه. نشوندمش روی تختم و با شستم اشکاشو پاک کردم و سرشو تو دستام گرفتم و گفتم: نازنینم! خیلی برام سخته می بینم ناراحتی. نمی خوای بهم بگی چی شده؟؟؟ با هق هق گفت: می خوام بگم اما نمی دونم از کجا شروع کنم&#8230;.یه بوس به پیشونیش زدمو گفتم: نترس هرچی باشه، من همه جوره کنارتم و نمی ذارم دیگه این قضیه ناراحتت کنه&#8230;ب: راستش این قضیه به دو سال پیش برمی گرده. اون موقع پدرم یکم اهل دود و دم بود اما فقط برای تفریح سیگار و قلیون می کشید. سال پیش یه بار اتفاقی دیدم با دوستاش تو زیرزمین خونمون دور هم نشسته بودند و داشتند یک چیزی به یک شکل عجیب غریب می کشیدند. یه مدت بعد فهمیدم، پدرم تریاکی شده و کم کم داره دز مصرفش می ره بالا. این کاراش تا جایی ادامه پیدا کرد، که از سر کارش اخراجش کردند. مامانمم تو این مدت هرکاری کرد، نتونست ترکش بده و وقتی دید داره تمام حساب بانکی رو برای اون آشغالا خالی می کنه مهریه شو گذاشت اجرا. از اون به بعد، همش تو خونه ی ما دعواست و بابام مامانمو می زنه. تا چند وقته پیش که مامانم دیگه طاقتش برید و درخواست طلاق داد. بابامم برای اینکه مامانمو بترسونه تهدید کرده که منو می دزده. برای همین مامانم می خواد من و داداشمو برداره و بریم خارج پیش خاله م اینا برای همیشه زندگی کنیم. الانم مامانم خیلی شکننده شده و زانوی غم بغل گرفته. اعصابشم ضعیف شده و وقتی کوچک ترین حرفی بهش می زنیم، از کوره در می ره! نمی دونم اگه من نبودم چی کار می کرد&#8230; آخه همیشه با من درد و دل می کنه و من سنگ صبورشم&#8230; الانم موقعیت طوریه که مامانم خیلی بهم احتیاج داره و نمی تونم تنهاش بذارم&#8230;با شنیدن این حرف ها مات و مبهوت شدم. از یک طرف داشتم کسی رو که تموم زندگیم بهش بند بوده رو از دست می دادم، از یک طرفم هی تو دلم می گفت: خدا!!! قربون عدالتت&#8230; چرا این همه بلا رو سر این دختر معصوم ریختی؟؟؟؟!!!!اگه بهار پیشم نبود یه دل سیر گریه می کردم.با کمی استرس گفتم: حالا کی قراره برید خارج؟ب: هفته ی بعد شنبه. باید خیلی زودتر از این ها بهت می گفتم اما می ترسیدم که از دستت بدم. نمی تونستم باور کنم. یعنی فقط 4 روز دیگه پیشم بود. زبونم بند اومده بود. دیگه نتونستم تحمل کنم. بغضم ترکید و اشکام همین جوری شروع به سرازیر شدن کردند. ذهنم در اون لحظه خالی شده بود. نمی تونستم باور کنم که اون همه خرشانسی فقط بازیه تقدیر بوده!!!! دوباره همدیگر رو بغل کردیم. این دفعه باهم زدیم زیر گریه. با هق هق تو گوشش گفتم: اگه تو می خوای با خونوادت بری، بهم بگو که برم یه قبر برای خودم بخرم&#8230;.اونم با هق هق گفت: خیلی سعی کردم نظرشونو عوض کنم اما نشد. امیر! من نمی خوام با اونا برم. آخه من بدون تو میمیرم. نفسم به نفست بنده&#8230; همین جوری تو فکر بودم که یکهو یه فکری به سرم زد&#8230;ازش فاصله گرفتم. اشکامو پاک کردم و با اعتماد به نفس گفتم: نگران نباش!!! خونوادمو راضی می کنم میایم خواستگاریت!!!!!!! اگه براشون شرایطو توضیح بدم درکم می کنند. مطمئن باش مال خودم می شی!!!! خوبه؟ب: چی بگم واالله&#8230; هر چی تو بگی&#8230;.ا: آخ قربون اون حیات برم!!!یه خنده ی شیرینی زد. برای یه مدت سکوت بینمون برقرار شد.من داشتم به این فکر می کردم، که قضیه رو چه جور به بابا، مامانم بگم که بهار گفت:- امیر&#8230;ا: جانم&#8230;ب: از دستم ناراحتی که بهت دیر گفتم؟ا: نه، چرا باید ناراحت باشم؟؟؟!!!! بالاخره که گفتی&#8230;می دونستم که اگه حرف دلمو می زدم بازم گریه می کرد&#8230;اشکاشو پاک کردم و گفتم: گریه کردن دیگه بسه!!! هیچ می دونستی من استاد رقص ایرانیم!!!!!!!!!!!باورش نمی شد. تا این که یه آهنگ ایرونی خوب گذاشتم. یکم تنهایی رقصیدم. خیلی خوشش اومده بود. جوری که یکم جوگیر شده بود. بلند شد و منو هل داد رو تخت و خودش شروع کرد به رقصیدن&#8230; وای که چه عشوه ای می ریخت!!! چقدر ناز!!! نتونستم دیگه تحمل کنم. بلند شدم و باهاش شروع کردم به رقصیدن.آهنگ که تموم شد هردومون با خنده رو تخت نشستیم. اون دیگه بهار چند دقیقه ی قبل نبود. دیگه غمو تو چشاش نمی دیدم. درست عین بچه های 4 ساله ای که وقتی بهشون وعده ی چیزی رو که می خوان می دی از این رو به اون رو می شند. با این حرکتشم فهمیدم که چقدر بهم اعتماد داره و حرفامو خیلی قبول داره!!!! بعد یکم، بازم به چشای هم خیره شدیم و خنده هامون محو شد. دوباره لب گرفتن هامون شروع شد. همین جوری کنار هم خوابیده بودیم و از هم لب می گرفتیم که گوشی بهار زنگ زد. طبق معمول مامانش بود.- سلام- ممنون، یکم کار دارم انجام میدم، بعد میام.- چشم&#8230;- حتماً&#8230; خداحافظ&#8230;ب: مامانم بود. ازم خواست زودتر برم خونه. حالا لباسا خشک نشدن؟؟؟ا: وایسا&#8230; الان میرم چک می کنم.تقریباً خشک شده بودند. اونارو براش آوردم. خواست بره تو اتاق لباسشو در بیاره که بهم گفت: این لباس یکم تنگه!!! به زور زیپشو بستم اما فکر نمی کنم بتونم تنهایی زیپشو باز کنم. کمکم می کنی؟- البته خوشگلم&#8230;تو اتاق مامانم جلوی آینه ایستاده بود و من از پشت، به آرومی زیپشو باز می کردم. بعدش اون لباس با کمی کمک من از تنش افتاد. حالا بهار فقط با یه بیکینی جلوم ایستاده بود. منم به اون بدن نازش نگا می کردم. آخ که چه بدنی بود. با قوس هایی واقعاً زیبا و پوستی به رنگ برف!!!! هیچ شکم نداشت و هیکلش رو فرم بود. قوس پستون و کونش واقعاً اون بدن رو بی همتا کرده بود. بیکینیش سیاه بود و خیلی بهش میومد.یکم بهش نزدیک تر شدم و از پشت دستامو گذاشتم رو بازوهاش و اونارو به آرامی بالا وپایین می کردم. بهار هم با همون چهره ی معصومانه ش فقط از تو آینه به چشام خیره شده بود، تا این که من شروع به بوسه زدن بر روی گردنش کردم. اونم چشاشو بست و سرشو بالا کرد. گردنشو بوسه بارون کردم. بعدش به آرومی بلندش کردم و روی تخت بابا مامانم خوابوندمش. احساس خاصی داشتم. فکر می کردم که وقتش رسیده بین ما اتفاقی بیافته&#8230;.بعد از این که تمام بدنشو بوسه بارون کردم، اون موقع بود که دیگه توان به دوش کشیدن اون همه لباسو نداشتم. سریع از شر همشون خودمون رو راحت کردم و همدیگر رو به آغوش کشیدیم. در اون گرمای تابستون احساس سرمایی می کردم که فقط با گرمای بدن بهارم تسکین می یافت. از همون موقع دیگه در این دنیا سیر نمی کردیم. دوست داشتم برای همیشه در آغوشم می ماند و نوازشش می کردم. وقتی بهش می گفتم: یک لحظه ی دیگه تحمل دوریتو ندارم، اون هیکل ظریفشو بیشتر به من فشار می داد و تو بازوهای مردونم جا می کرد. بعد یکم حتی در آغوش کشیدن هم برایمان کم می آمد و روح هایمان در کالبدهایمان سنگینی می کرد. دوست داشتیم در هم جریان پیدا کنیم و روح هایمان را با هم یکی کنیم. طوری که فکر می کردیم اصلاً ما از اولش هم یکی بودیم و روح ما را دوتا کرده اند. پس احساس نقص در دنیا بدون عشق واقعی امری عادی به حساب می آید. در آن لحظه پرواز روح هایمان با هم آغاز می شد و تا جایی که توان داشتیم بالا می رفتیم و در راه برای کنار هم ماندن محکم همدیگر را می گرفتیم و به هم چنگ می زدیم. تا جایی که با هم به اوج می رسیدیم و آن موقع دیگر مرحله ی آزادی بود. بهار که سبک تر پرواز می کرد، زودتر از من به اوج می رسید و تا رسیدن من به اوج آن بالا منتظرم می ماند. وقتی منم بهش اون بالا می رسیدم، محکم تر از همیشه همدیگرو به آغوش می کشیدیم، گویی که برای مدت زیادی یکدیگر را ندیده بودیم و کم کم آماده ی فرود می شدیم. برای فرود بال هایمان را می بستیم و سوار بر ابرها به سمت زمین سقوط می کردیم تا جایی که بتوانیم برای خودمان در کالبدی جایی پیدا کنیم&#8230;.آن موقع باز هم بهارم رو در آغوش می گرفتم و همدیگر رو نوازش می کردیم اما روح هایمان به خاطر یک سفر طولانی خسته بودند. برای مدتی در آغوش هم آرام می گرفتیم و سپس تا پرواز بعدی در دنیا با عشقی چند برابر به شکل عادی زندگی می کردیم&#8230;..هر دوتامون خیس عرق شده بودیم و خیلی گرسنمون بود. قرار شد تا وقتی که پیتزایی رو که سفارش داده بودیم بیارن، بریم باهم دوباره دوش بگیریم. زیر دوش چون خسته بودیم فقط از هم لب می گرفتیم؛ تا این که یه لحظه صابون از دستش افتاد. همین که خم شد، برش داره من شق!!! زدم در کونش&#8230; خیلی صداش بلند بود جوری که چند بار تو حموم پیچید!!! داشت میسوخت&#8230; اونم برای تلافی یه لگد بهم پرت کرد اما جا خالی دادم&#8230; خلاصه با شوخی همدیگه رو حسابی شستیمو بیرون اومدیم.موقع پوشیدن لباسا بازم به بدن نازش خیره شدم. اونم از تو آینه منو دید که دارم بهش زل می زنم. با خنده گفت: خیلی خوشم میاد بعد اون همه عشق بازی هنوزم منو دید می زنی!!!!!! بازم تو بغل هم نشستیم و از هم لب گرفتیم تا بالاخره پیتزا رو آوردند. داشتیم با هم می خوردیم. تقریباً آخراش بود که بابام درو باز کرد و اومد تو خونه!!!!!!!!!!!!!! خیلی جا خوردم. نمی دونستم باید چی کار کنم&#8230; سریع خونسردیه خودمو حفظ کردم و بعد ورود بهش سلام کردیم و بهار رو بهش معرفی کردم. معلوم بود خیلی از دستم عصبانیه&#8230; از تو چشاش می خوندم&#8230; اما خودشو کنترل می کرد&#8230; بهار عجله داشت. دیگه می خواست بره. تقریباً ساعت 9 بود. نمی خواستم بذارم اون موقع شب تنها بره اما بابام اجازه نداد که باهاش برم. براش یه آژانس گرفتم و فرستادمش خونه. ازشم عذرخواهی کردم که نمی تونستم همراهیش کنم.اونم برای تسکیم من می گفت: عیب نداره&#8230; درکت می کنم&#8230;.نمی دونستم چی کار باید بکنم. می ترسیدم با بابام حرف بزنم. حتماً فکر می کرد اون دختره جنده است که اومده بوده اینجا&#8230; تقصیری هم نداشت. هرکسی بود این فکرو می کرد&#8230; اون موقع شب&#8230; تنها&#8230;. به خودم گفتم: نترس اگه وضعیت رو کامل براش توضیح بدی درکت می کنه و بساط عروسی رو برات راه میاندازه&#8230;خواستم از جام بلند شم، برم باهاش صحبت کنم که از اتاق خواب با عصبانیت اومد بیرون. یه ملافه دستش بود. یه لکه ی خون نشون داد و گفت: این چیه؟ اوه اوه!!!! به کلی یادم رفته بود که اونو پاک کنم. سریع دویدم رفتم تو اتاقم و در رو قفل کردم. بابام فقط از پشت در این حرفو زد و رفت: امیر آقا دستت درد نکنه. این جوری جواب اعتماد ما رو میدی دیگه؟؟؟؟؟ یه روز چشم مامانتو دور دیدی، بساط جنده بازی راه انداختی؟؟؟ مگه دستم بهت نرسه!!!!!!!!!!آبروم جلوی بابام رفته بود اما مشخص شدن تکلیفم با بهار خیلی برام مهم تر بود. نمی دونستم باید چی کار کنم. این ایده ی ازدواج بعد این گندکاری که دیگه منتفی شده بود&#8230;.فقط یه راه برام باقی مونده بود: فـــــــــــرار!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!چشام باز شدن. صبح شده بود. اون لباس قرمز هنوز تو بغلم بود. یه خوش حالی تو خودم حس می کردم. آخه بعد چند روز کابوس دیدن یه خواب درست حسابی دیده بودم. اون لباسو محکم تر بغل کردم و خواستم چند دیقه دیگه ام بخوابم که مامانم صدام زد.- امیر&#8230; پاشو&#8230; پاشو یه چیز بخور که می خوایم بریم&#8230;یواش یواش بلند شدم و موقع خوردن صبحونه به مامانم گفتم: من یه گیتار دارم، درسته؟؟؟م: آره عزیزم اما چیزی یادت اومده؟؟؟- ممم&#8230; آره، چه روزایی رو که باهاش نگذروندم!!!!م: خدا رو شکر داری خوب میشی. تو انباریه. خواستی برو بردار.بعد صبحونه سریع رفتم تو انباری و پیداش کردم. وقتی داشتم لمسش می کردم یه سوزش خفیفی تو قلبم احساس کردم. یواش یواش داشت شدت می گرفت. تا جایی پیش رفت، که چشام پر اشک شدن، زانوهام شل شدن و زمین خوردم. بعد چند لحظه، سوزشش فروکش کرد و تونستم رو پام بیاستم. همون لحظه مامانم صدام کرد و باهم راه افتادیم. تو راه بهم گفت که قراره دکتر هم باهامون بیاد.من که دل خوشی ازش نداشتم یکم غر زدم اما دوباره پای مادری رو وسط کشید و دهن منو بست. مامانم منو داشت می برد قبرستون. وقتی رسیدیم دکتر هم اونجا بود.اول رفتیم سر قبر پدر بزرگم و یه فاتحه ای برای ایشون خوندیم. تو راهم دکتر بهم گفت که قراره یه چیز بهم نشون بدن، فقط باید خونسردیمو حفظ کنم.همین جوری گوشم به دکتر بود که یکدفعه ایستاد.- چرا وایسادید؟؟؟- زیر پاتو نگا کن.وقتی نگا کردم یه سنگ قبر بود با نام بهار&#8230;- خب منظورتون چیه؟؟؟یه کاغذ از جیبش دراورد و بهم داد.مراسم چهلم بهار دادگر. همین که چشمم به عکسش افتاد، خشکم زد&#8230; کوب کرده بودم&#8230; زبونم بند اومده بود&#8230; اشکام بی اختیار شروع به سرازیر شدن کردند.به خودم گفتم: یعنی بهارم دیگه پیشم نیست؟ تنها کسی که قبولم داشت&#8230; بهش اعتماد داشتم&#8230;- نه&#8230; اون نمرده&#8230; زندست&#8230; خودم هرشب می بینمش&#8230;دکتر: اون عشقی که بهش داری باعث اون خیالات می شه&#8230;- نه&#8230; این طوری نیست&#8230; اینم یه بازیه دیگست&#8230; منو ببرید خونه&#8230;نمی خواستم حرفشونو باور کنم. بهارم همین دو روز پیش، پیشم بود آخه چجوری میشه مرده باشه&#8230; تو ماشین فقط سرمو چسبونده بودم به شیشه و آروم گریه می کردم.وقتی رسیدیم خونه بدون گفتن کوچیک ترین حرفی، فوری رفتم تو اتاقم. فکر از دست دادن بهار داشت دیوونم می کرد&#8230; بی اختیار سمت اون لباس قرمز رفتم. همون جوری که اشکام سرازیر می شدن اونو محکم به خودم فشار دادم&#8230; یه لحظه یه صدایی اومد&#8230;- امیر آروم تر&#8230; دارم له میشم.صدا از تو بغلم بود. وقتی دستامو باز کردم، بهارو دیدم که اون لباس قرمز تنش بود و داشت بهم لبخند میزد. آروم با شستش اشکامو پاک کرد و سرمو بین دو تا دستش گرفت و گفت: خیلی دوستت دارم&#8230; بعد آروم لبشو رو لبم گذاشت. بعد یکم لبشو ازم دور کرد و گفت: خیلی دلم برای رقصیدن باهات تنگ شده&#8230;فوری لپ تاپو روشن کردم. اشکام دیگه بند اومده بودن و جاشونو به خنده داده بودن. آهنگو باز کردمو برگشتم تو بغلش.آهنگ:همه چی آرومه تو به من دل بستیاین چقدر خوبه که تو کنارم هستی&#8230;کاملاً به هم چسبیدیم و سرامونو رو شونه های هم گذاشتیم و دستامون هم داشتند رو کمر دیگری بالا و پایین می شدند.گرمای تنش بهم آرامش خاصی می داد&#8230;آهنگ: همه چی آرومه من چقدر خوش حالمپیشم هستی حالا به خودم می بالم&#8230;.هنوز یه دیقه نگذشته بود که حس کردم داداشم داره از گوشه ی باز در با گریه ما رو نگا می کنه&#8230; سریع از تو بغل بهار بیرون اومدم و رفتم درو بستم. وقتی برگشتم بهارو ندیدم. فقط همون لباس قرمز بود که تو دستام بود&#8230;زانوهام شل شدن و خوردم زمین. آهنگ همین جوری داشت پخش میشد و اشکای منم دوباره شروع به سرازیر شدن کردن&#8230;آهنگ:تشنه ی چشماتم منو سیرابم کنمنو با لالایی دوباره خوابم کناون لباسو دوباره محکم به خودم چسبوندم و هی بوسش می کردم. اشکامم با سرعت بیشتری سرازیر می شدن&#8230;آهنگ:بگو این آرامش تا ابد پا برجاستحالا که برق عشق تو نگاهت پیداست&#8230;یه لحظه احساس کردم دوباره صدای بهار میاد. این دفعه از بیرون اتاق بود. وقتی درو باز کردم، دیدمش که دم در اتاق مامانم ایستاده و داره بهم میگه: این لباس یکم تنگه!!! به زور زیپشو بستم&#8230; اما فکر نمی کنم بتونم تنهایی زیپشو باز کنم&#8230; کمکم می کنی؟بی اختیار سمتش رفتم. لباسشو دراوردمو رو تخت خوابوندمش. بدون هیچ مقدمه ای روش خوابیدمو کیرمو آروم کردم تو کسش&#8230; شروع کردم به جلو و عقب کردن. یواش یواش سرعتم بیشتر می شد و لبامون روهم بود. اون دستشو رو کمرم بالا و پایین می کرد و آروم ناله می کرد.تا اینکه ارضا شدم و تموم آبمو ریختم تو کسش&#8230;بعدش آروم کنارش افتادم و چشامو بستم تا یکم نفس تازه کنم. وقتی چشامو باز کردم کنارم فقط یه لباس قرمز دیدم که نجس شده بود&#8230;وای خدای من!!! یعنی من خودارضایی کرده بودم؟؟؟دلم گرفته بود. نمی دونستم داره برام چه اتفاقی میافته&#8230; اما می دونستم نباید بهارم اون جوری کثیف بمونه&#8230;سریع خودمو جمع و جور کردم و با اون لباس رفتم حمومو شروع کردم به شستنش&#8230;تو اونجا هم دوباره بهار پیداش شد و شروع به کف بازی باهام کرد.وقتی کارم تموم شد، هردومون یکم کفی شده بودیم. لباسامونو دراوردیم و با هم شروع به دوش گرفتن کردیم. خنده از لبای هیچ کدوممون محو نمی شد. هر از چند گاهی هم لب تو لب می شدیم&#8230;تا اینکه یه لحظه خم شد که یه چیزی از رو زمین برداره که من شق زدم به کونش! داشت کونشو مالش میداد که سوزش بخوابه، که شروع به خندیدن کردم. اونم از روی حرص فوری یه لگد بهم پرت کرد. خواستم جاخالی بدم که پام لیز خورد و&#8230;&#8230;&#8230;.وقتی چشامو باز کردم تو وسط یه جنگل تاریک و مه آلود بودم. درختا لخت لخت بودن و زمین پر از برگای نارنجی رنگ بود. یکم احساس سرما می کردم. یه لحظه صدای هق هق کسی رو از پشتم شنیدم. سریع برگشتم و با یکم دقت تونستم صاحب اون صدا رو پیدا کنم. یه دختربچه ای که پشتش به من بود. آروم پشتش نشستم و ازش پرسیدم که چی شده؟وقتی که به سمتم برگشت همون جوری که نشسته بودم به عقب حرکت کردم. ای وای همون دختر 4 ساله بود!!! با همون چشای سبز و موهای قهوه ای که با یه کش خیلی خوشگل سبز بسته شده بودن&#8230; اولش خیلی ترسیدم اما بعدش جلوتر رفتم و اشکاشو پاک کردم و گفتم: به من نمی گی چی شده؟با همون معصومیت همیشگی با هق هق گفت: عمو من اشتباه کردم!!! همش تقصیره شک و تردیدی بود که اجازه دادم تو وجودم راه پیدا کنه و برای همین، تنهای تنها همین جا منتظر مرگمم&#8230;با شنیدن این حرفا اشک تو چشام جمع شد و دخترک رو در آغوشم گرفتم و سرشو رو شونم گذاشتم. اون دخترک بوی بهاری رو می داد، که حس می کردم تو اون حال و هوای پاییزی گم شده&#8230; آرامشی که با گرمای وجود اون رقم خورده بود و تونسته بود، سرمای بدنمو فروکش کنه&#8230;.یکم بعد گفتم: نگران چیزی نباش!!!! من خودم، همه کست می شم و ازت برای همیشه مواظبت می کنم&#8230; خوشگلم!!! غصه ی چیو می خوری!!! خودم کمکت می کنم تا همه ی مشکلاتتو حل کنی&#8230;داشتم همین جوری آرومش می کردم و بهش دل داری می دادم و با دستم آروم موهاشو نوازش می کردم، که حس کردم دیگه تکون نمی خوره&#8230; سرشو از رو شونه ام برداشتم. صحنه ای که دیدم قلبمو به درد آورد&#8230; دخترک همون جا رو شونه ام روحشو که در کالبدش سنگینی می کرد، پرواز داده بود. واقعاً چطور اون همه فهم و شعور می تونست در بدنی به این کوچیکی جا بشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟ با نگاه کردن بهش، فقط چشمان معصومانه ی فرشته ای رو دیدم که با لبخندی ملیح به چشام زل زده بود و با نگاش ازم چیزی می خواست. آروم اونو زمین گذاشتم.در همین لحظه چشام باز شدن&#8230; تو کف حموم دراز کش افتاده بودم و دونه های آسیاب شده ی آبو میدیدم که از بالا سرم رو صورتم می ریختن&#8230;خیلی از چیزا برام حل شده بودن اما این دختربچه هنوز برام معما بود. هیچی از حرفاش و منظورش سر درنمیاوردم. دوباره بیخیال شدم.از حموم اومدم بیرون، مامان و داداشم بهم گفتن که دارن میرن خونه ی دایی اینا. شب برمی گردن.بعد از پوشیدن لباسام، رفتم جلوی آینه که سری به اون زخم بزرگ روی صورتم بزنم. اصلاً فرق نکرده بود. یکم باهاش ور رفتم اما چیزی نشد. بیخیالش شدم و داشتم می رفتم تو اتاقم که یه لحظه یه صدایی حس کردم. سرجام ایستادم و دقت کردم، صدا از اون زخم بود. وقتی بهش دست زدم، انگار یه چیز سفتی ازش بیرون اومده بود، بیرون. سریع رفتم جلو آینه که یه لحظه خشکم زد. یه چیزای خار مانند مشکی رنگی داشت ازش بیرون میومد. باورم نمی شد. ترس تمام وجودمو فرا گرفته بود. همون جوری که صورتم رو به آینه بود، داشتم عقب عقب می رفتم و هی میگفتم: نه&#8230; نه&#8230; این امکان&#8230; این امکان نداره&#8230;تا اینکه یه لحظه پام به یه چیزی گیر کرد و خوردم زمین. اون خارا رشدشون سریع تر شد و کل صورتمو گرفت و دیگه چیزی نفهمیدم&#8230;تو یه روستا، پشت فرمون یه پراید بودم. آهنگ چاوشی داشت پخش میشد:گلای یاس تو باغچه غروبا خونه می گیرنهمشون یه عهدی بستن سر خاک تو بمیرندیگه تصمیممو گرفته بودم، شکی هم توش نداشتم. ماشینو روشن کردم و شروع به حرکت کردم. نگاهم فقط پرتگاهی رو میدید که چند صد متر ازم جلوتر بود&#8230;آهنگ:قاب عکس سرد وخالی آخرین خنده ی مادرگل سر یه یادگاری ولی با گلای پر پرهر لحظه سرعتمو بیشتر و بیشتر می کردم، که یه لحظه کنترلمو از دست دادمو محکم خوردم به یه درخت&#8230;به محض برخورد چشام باز شدن. یکم سرم درد می کرد و سر گیجه داشتم. سریع رفتم سراغ آینه&#8230; اما فقط یه زخم ساده بود&#8230;می دونستم اون زخم از کجا اومده و به خاطر چیه اما دیگه چه فایده&#8230;حالم خیلی گرفته بود. لباسامو پوشیدمو رفتم تو پارک دم خونمون.رو همون صندلی همیشگی نشستم. یه احساس خیلی بدی داشتم. احساس تنفر&#8230; کوب کرده بودم&#8230; هیچ وقت چنین پایانی رو برای عشق خودمو بهار تصور نمی کردم&#8230;بعد از اون داستان تصادف حافظم برگشته بود&#8230;حالا می تونستم معنی همه چیزو بفهمم و دلیل خیلی از اتفاقاتی که برام افتاده بود رو درک کنم اما راستش خیلی برام سخت بود. آخه اون همه سختی یکدفعه یادم اومده بود&#8230;.برا همینم از خونه زده بودم بیرون&#8230; آخه اعصابم خیلی داغون بود و نمی خواستم اگه کسی اومد خونه، بفهمه&#8230;تو عالم خودم بودم و داشتم این خاطرات تلخو مرور می کردم و آروم گریه می کردم، که با صدای خندیدن دختر و پسری یکم اون طرف تر به خودم اومدم. یه نگاه پر از حسرتی به اونا کردم و آهی از ته دلم کشیدم. سرمو رو به آسمون کردم و با صورتی خیس و گلویی بغض کرده، گفتم: خدایا! چی می شد الان بهارم کنارم نشسته بود و با هم می خندیدیم؟؟ دستشو می گرفتم و نازش می کردم؟؟؟؟؟ آخه بعد اون همه بدبختی این حق من نبود&#8230;.این حرفا رو زدم و سرمو گذاشتم رو دستامو زدم زیر گریه&#8230; خیلی نگذشته بود، که صدای دختربچه ای رو کنارم احساس کردم&#8230;- عمو جون تو رو خدا ازم یه شاخه گل بخر&#8230;وقتی سرمو آوردم بالا خشکم زد. همون دختر بچه بود که تو ذهنم از بهار داشتم. همون جوری&#8230; با همون چشای معصومانه ی سبز و موهای قهوه ای و صورتی کثیف&#8230;- عمو جون چرا گریه می کنی؟؟؟دوست داشتم یه دل سیر تو بغلش گریه می کردم&#8230;.اومد نشست کنارم&#8230;- عمو جون ناراحت نباش&#8230; خدا خیلی بزرگه&#8230; خودش درستش می کنه&#8230;هنوز خیلی نگذشته بود، که صدای کلفت زن خشنی اومد: بهار&#8230; تخم سگ&#8230; بهت جا ندادم بیای اینجا بتمرگیا&#8230; پاشو برگرد سرکارت&#8230;اما اون همون جوری اونجا نشسته بود و بهم زل زده بود.- آقا قیافتون خیلی آشناست&#8230; شما رو کجا دیدم؟؟؟- مگه با تو نیستم بهار&#8230;اون زن اومد، دستشو گرفتو برد. اما اون همون جوری بهم زل زده بود و می دونستم ازم چیزی می خواد اما من جز شمردن قدم هاش کار دیگه ای نمی تونستم بکنم&#8230;تنها چیزی که تونستم بگم این بود که: اسم توام بهاره؟؟؟اما اونقدر حالم گرفته بود، که خودم به زور صدای خودمو می شنیدم&#8230;اون خیلی بیشتر منو یاد عشقم انداخت و باعث شد اشکام شدیدتر جاری بشن&#8230;خیلی احساس تنهایی می کردم. دوست داشتم اون لحظه یکی میومد پیشم&#8230; سرمو تو بغلش می گرفت و نوازشم می کرد تا یکم آروم تر میشدم اما جز صدای خش خش جاروهای رفتگران مونس دیگه ای نداشتم&#8230;دوباره سرمو رو دستام گذاشتم و شروع به هق هق زدن کردم. نمی دونم چقدر گذشته بود که تونستم یکم به خودم بیام اما وقتی سرمو بلند کردم، همه جا تاریک بود&#8230;داشتم اطافمو نگاه می کردم، که یه لحظه چشمم به یه کش موی سبز رنگ افتاد&#8230; اونو برداشتم و تو سینم گرفتم.به خودم گفتم: عمو جون! دوباره اومده بودی و من حواسم نبود&#8230; ببخشید&#8230; این کش مو&#8230; مرسی&#8230;وقتی بوش کردم، دقیقاً یاد همون بویی افتادم که دخترک تو اون شب پاییزی میداد. نمی دونستم چرا اما اون کش بهم آرامش خاصی میداد.یواش یواش بلند شدم و به سمت خونه راه افتادم. وقتی به درمون رسیدم یه سری پلیس اونجا بودن&#8230; می دونستم برا چی اومدن&#8230; ازشون اجازه گرفتم و رفتم اون لباس قرمزه رو از تو خشک کن برداشتم. بعد منو سوار کردن و با خودشون بردن&#8230;برام مهم نبود، چون بهارمو کنارم حس می کردم اما وقتی که بهم اجازه ندادن اون لباسو با خودم ببرم تو بازداشتگاه انگار دنیا رو سرم خراب شده بود. از همه ی عزیزان دعوت می کنم که از وبلاگ من دیدن فرمایند:http://gharribeh.persianblog.ir</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%87%d8%b3%d8%aa%d8%b4-%d8%aa%d9%88-%d9%87%d9%85%d9%87-%d8%b3%d9%88%d8%b1%d8%a7%d8%ae-%d9%87%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175012</post-id>	</item>
		<item>
		<title>شاه کس ساک زن جنده کسو</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%b3%d8%a7%da%a9-%d8%b2%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%da%a9%d8%b3%d9%88/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%b3%d8%a7%da%a9-%d8%b2%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%da%a9%d8%b3%d9%88/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 22 May 2019 06:51:30 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[آوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[اصفهان]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[امیدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انداختیم]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[اونجایی]]></category>
		<category><![CDATA[اونطور]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بالایی]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابه]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگردم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بفرسته]]></category>
		<category><![CDATA[بودبعد]]></category>
		<category><![CDATA[بیچاره]]></category>
		<category><![CDATA[پارسال]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پیروزی]]></category>
		<category><![CDATA[تابستون]]></category>
		<category><![CDATA[تحریکش]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولش]]></category>
		<category><![CDATA[حمومشون]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خوششون]]></category>
		<category><![CDATA[خونتون]]></category>
		<category><![CDATA[دستشویی]]></category>
		<category><![CDATA[دمپایی]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستات]]></category>
		<category><![CDATA[دیگران]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخش]]></category>
		<category><![CDATA[شدمگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[فرستاد]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کارهای]]></category>
		<category><![CDATA[کردمخیلی]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتمش]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانت]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مردونه]]></category>
		<category><![CDATA[میپوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونی]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[میلیسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میومدم]]></category>
		<category><![CDATA[نامردی]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوام]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخورد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نیستند]]></category>
		<category><![CDATA[همونطور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[توی سکسی سکس عاشق کون کردنم و فوق تخصص شاه کس کس لیسی را دارم که همین دو تا خصوصیت باعث شده که خیلی ها از کونی من خوششون بیاد. بابام سه سال پیش مرد(سرطان گرفت) و فقط من موندم و خواهرم جنده و مامان جون. یک دونه زن عموی نقلی دارم که حدود چهل [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>				توی سکسی سکس عاشق کون کردنم و فوق</p>
<h3>تخصص شاه کس کس لیسی را دارم که همین دو تا خصوصیت</h3>
<p>باعث شده که خیلی ها از کونی من خوششون بیاد. بابام سه سال پیش مرد(سرطان گرفت) و فقط من موندم و</p>
<h4>خواهرم جنده و مامان جون. یک دونه زن عموی نقلی دارم</h4>
<p>که حدود چهل دو سه سال پستون داره، خیلی هم خوشگل نیست و دوتا دختر داره که هر دو دبستانی اند.</p>
<h5>عموم اوایل کوس تابستون پارسال(84) توی تصادف مرد .از اون به</h5>
<p>بعد اکثر کارهای خونه ی عموم افتاد به گردن من چون تنها خانواده ی ما و عموم و یکی از عمه هام سکس داستان اصفهان هستیم، شوهر</p>
<h6>عمه ام و بچه هاش که اصلا دنبال ایران سکس کمک به</h6>
<p>دیگران نیستند و نه عموم پسر داشت و نه من بابا و یا برادر. اواخر پاییز بود که یه روز صبح زن عموم زنگ زد خونه ی ما و به مامانم گفت که من را بفرسته برم خونش بهش کمک کنم چون می خواست بخاری ها را از انبار که روی پشت بوم بود پایین بیاره و نصب کنه. منم مثل همیشه با اینکه بیکار بودم ولی صبح زود بیدار شده بودم. کم کم آماده شدم و رفتم اونجا. زن عموم مثل همیشه باهام رفتار میکرد ولی اگر دقت می کردی توی حالتش میشد خوند یه چیزیش هست. خلاصه سرتون را درد نیارم رفتیم با هم آوردیم و بخاری ها را به کار انداختیم در میون کار هم تا میتونستم طبق عادتم شوخی کردم که یکی دو بارش مورد دار بود اما زن عمو(اسمش سارا بود) چیزی نگفت. بعدش سارا رفت چایی آورد منم خوردم. میخواستم برم خونه یه دوش بگیرم که سارا گفت به وضعت نگاه کن، اگه اینجوری بری بیرون همه بهت میخندند و تازه مامانت میگه من بچه ام را تمیز تحویلت دادم و دیگه تو را قرض نمیده به من. راست میگفت چون سر تا پام پر بود از خاک های توی انباربود. بهم گفت برو توی حموم خودتو بشور و لباس هاتم بذار پشت در تا ببرم بشور.(خونه ی عموم زیاد میرفتم چند باری هم اونجا حموم کرده بودم و بعد از حموم لباس های سارا را میپوشیدم !چون لباس نداشتم.) گفتم باشه ولی قبلش رفتم دستشویی. نشسته بودم به کار خودم که سایه ی یک نفر را روی شیشه دیدم باور نمیکردم سارا باشه پس فکر کردم اشتباه دیدم. اما چند لحظه بعد دوباره اومد و رفت. گفتم حتما دختر عمومه و از مدرسه اومده. با خودم گفتم زود بلند بشم تا بیچاره خودشو خیس نکرده. اما وقتی اومدم بیرون خبری از دختر عموم نبود و معلوم میشد که سارا بوده ولی اگر دستشویی داشت چرا بعد از من نرفت؟؟ وقتی میخواستم برم توی حموم یه لحظه چشمم به چشمش افتاد و مطمئن شدم که شهوتش گل کرده اما نه اون جرئت داشت و نه من.   رفتم حموم. حمومشون دو قسمت داره یک رختکن و دوم خود حمام که با یه در شیشه ای تار از هم جدا میشند ولی اگر کسی طرف دیگه باشه میتونی بفهمی که کسی هست!(غیب گفتم) لباس هام را توی رختکن در آوردم و رفتم زیر دوشچون منم دوست داشتم یه اتفاقی بیفته وقتی رفتم زیر دوش از عمد شرتم را خیس کردم و دارش کردم به دسته ی در که توی رختکن بود. آمدن سارا را حس کردم. قند توی کونم آلاسکا شده بود. سریع لباس های منو برداشت و یه فحش هم بهم داد که احمق چرا اینو خیس کردی(آخه بدش اومده بود) و رفت بیرون.بد مدل خورد توی پوزم و حالم گرفته شد. مشغول کار خودم شدم چون اونطور که سارا رفت گفتم بر نمیگرده و بر هم نگشت. کارم تموم شده بود و داشتم میومدم که خودمو خشک کنم که صدای جیغ سارا اومد.سریع یه حوله ی کوچیک دور کمرم گرفتم و پریدم بیرون. دیدم وسط آشپزخونه ولو شده، دویدم طرفش و از اونجایی که کف آشپزخونه لیز بود و دمپایی های منم خیس یهو احساس کردم وسط زمین و آسمونم و با کون مبارک فرود امدم روی زمین. خودمو جمع کردم و رفتم دست سارا را گرفتم و بلندش کردم و گفتم:- خوبی؟ چیزیت که نشد؟- چیزیم نشد ولی انگار حال تو بهتره(با سرش اشاره کرد به کیر و خایه ی ما) خودم که نگاه کردم دیدم به به! همون دو سانت حوله هم وقتی خوردم روی زمین باز شده.اومدم سریع برگردم برم توی حموم که سارا دستم را گرفت و با حالتی که بوی خواهش میداد و با شهوت مخلوط شده بود بهم گفت آرش تو رو جون مامانت اینو از من دریغ نکن. من تو را خیلی دوست دارم و از این کس شعرا. منم دیدم که قسمم داد و ازم خواهش کرد دور از مردونگیه که بهش کمک نکنم!!! بهش گفتم منم خیلی دوستت دارم زن عمو هر کاری هم بتونم برات میکنم.(لوطی بازی را حال کنید)میخواستم بغلش کنم که بلند شد و دستم را گرفت و گفت پاشو بریم توی اتاق. رفتیم توی اتاق و رو به روی هم نشستیم روی تخت. یه کم زل زد توی چشمام ودر همین حال پیرهن گشاد مردونه ای که پوشیده بود را از تنش بیرون انداخت بعد من بهش حمله کردم و شروع کردم به لب بازی.دیگه حالش دست خودش نبود خودش را ول کرد روی تخت و من افتادم به خوردن لب و گونه و گردنش اما حتی یه صدا هم ازش در نمی اومد.به خودم گفتم اینقدر طولش میدم که خودش التماس کنه. رسیده بودم به گردنش و داشتم میلیسیدم، کم کم اومدم پایین و رسیدم به سر بالایی سینه اش که اصلا بلند نبود و شیب زیادی نداشت. اروم آروم اومدم بالا به نوک قله نرسیدم اما دورش یه دور زدم و رفتم سراغ اون یکی سینه و مثل قبلی به قله نرسیدم.یه لحظه احساس کردم که یه ناله کرد و این برام بس بود. کار نکرده می کردم، رفتم سراغ دستش از آرنج به بالا شروع کردم به لیسیدن. دستش که تموم شد رفتم یه راست سراغ قله ی سینه اش و شروع کردم به خورن، دو سه دیقه ای مشغول بودم. و اومدم پایین تر. دو سه دفعه ای روی شکمش رفتم و برگشتم و بعد اومدم پایین اما سراغ کسش نرفتم. رفتم سراغ رون پاش.(شاید بعضی ها بگند مگه اونجا هم برای زن لذت داره؟ باید بگم اگه طرف توی کارش وارد باشه اینجا هم لذت داره) خوب براش از پایین به بالا لیسیدم که آخرش صداش در اومد و گفت کشتیم نامرد زود باش.   حالا نوبت کسش بود. رفتم و صورتم را گرفتم جلوش و اول یه کم بر اندازش کردم،خیلی خوب بود برای من که قبلا فقط کس جنده هایی را کرده بودم که بیشتر به آبکش برنج شبیه بود تا کس!. زبونم را گذاشتم روی کسش و از بالا به پایین رفتم. چوچولش را هم توی راه خیلی راحت پیدا کردم. نشون کردم که راحت دوباره پیداش کنم!. شروع کردم به خوردن لبه های کسش. اول فقط باهاش با زبونم بازی میکردم اما بعد شروع کردم به مکیدنش توی دهنم و آروم گاز زدن لبه هاش.رفتم روی چوچولش و زبون<br />
م را گذاشتم روش و یه کم باهاش فشار دادم. این دفعه دیگه جیغش بلند شد که امیدوارم کرد. با زبونم چوچولش را تحریک میکردم و با انگشتم اول لبه های کسش را و بعد فرستاد توی کسش. یه کم اون تو بازیش دادم و آوردم بیرون. هنوز داشتم به کسش ور میرفتم که سریع برگشت و به طرف کیرم رفت. کیرم را اول خوب نگاه کرد و یه کم قربون صدقش رفت و بعد کرد توی دهنش. کیرم تازه داشت بلند میشد و هرچی جون میگرفت ساک زدنش براش سخت تر میشد.آخرش صداش در اومد که این چیه؟ چطور بکنمش توی دهنم؟گفتم نمیخوام بکنی توی دهنت بخواب. و هلش دادم روی تخت. صورتش توی صورتم بود و سریع خورم را انداختم روش. چون لاغر بود اذیت شد و منم زود دستام را بالای سرش تکیه گاه کردم و خودم را از روش بلند کردم. کیرم را گذاشتم دم سوراخش و اومدم اذیتش کنم اما با دستش اونو سریع گذاشت دم کسش. منم نامردی نکردم همشو تا ته فرو کردم داخل. خیلی کس توپی بود، خیلی تنگ بود چون بیچاره چند ماهی بود که نداده بود و از بس من تحریکش کردم کسش خیس شده بود، یک لحظه احساس کردم پوست کیرم کنده شد بسکه تنگ بود.گوشم به دهنش نزدیک بود و ازجیغش شاش بند کردم! با دستاش شروع کرد به چنگ زدن روی کمرم اما من بعد از چند ثانیه شروع کردم به تلنبه زدن.اول آروم میزدم و کیرم را هم تا ته فرو نمیکردم. یه کم که جلو تر رفتیم کیرم را تا تخمام میکردم توی کسش.سرعتم را کم کم داشتم زیاد میکردم نه خیلی سریع. چند دقیقه بعد من بودم که با آخرین سرعت و قدرت تلنبه میزدم و سارا که با تمام توانش جیغ میزد.هفت هشت دقیقه ادامه دادم و از خستگی خیس شدم.گفتم پاشو تا حالت را عوض کنیم. وقتی میخواست بلند بشه یه لحظه چشمم افتاد به سوراخ کونش.مطمئن بودم اگه بگم خودش نمیده. پس گفتم روی شکم بخوابه و چند تا بالشت گذاشتم زیر شکمش.تا هم کوسش و هم کونش باز بشه. سریع کیرم را گذاشتم دم سوراخ کسش و کردم داخل و شروع کردم با تمام سرعت تلنبه زدن. بیشتر حواسم به سوراخ اندازه ی یک نخود کونش بود.بعد از حدود ده دقیقه از گرم شدن و جیغاش فهمیدم داره نزدیک میشه به ارضا شدن. دیگه داشت ارضا میشد،منم سرعتم را بالا بردم تا بیشتر لذت ببره. وقتی ارضا شد منم تلنبه زدن را متوقف کردم و افتادم روش. تو فکر بودم چطور کونش را بکنم که یه لحظه چشمم افتاد به کرم مرطوب کننده که روی تاقچه کنار تخت بود. طوری که نفهمه دستم را دراز کردم و برداشت. بازش کردم و یه کمش را برداشتم و دوباره با در باز گذاشتمش سر جاش. کیرم را از کسش کشیدم بیرون،سارا هم هنوز توی حال خودش بود و تکون نمیخورد. یه کمی از کرم را زدم سر کیرم و بقیش را هم گذاشتم نوک انگشت اشاره ام. انگشتم را گذاشتم دم سوراخ کونش و پشتش کیرم را. سریع کرم را مالیدم و کیرم را گذاشتم پشتش و تا اومد تکون بخوره سر کیرم را فشار دادم تو.باورتون نمیشه توی چه حالی بودم. سارا شروع کرد به داد و بیداد ولی من کارخودم را کردم و تا ته هلش دادم تو. خودش دید انگار سر و صدا فایده نداره خودش را شل کرد که اونم لذت ببره و این یعنی پیروزی من. با شور پیروزی تلنبه را آغاز کردم.جیغ های سارا بهم جون میداد و تند تر و محکم تر تلنبه میزدم.   بعد از چند دقیقه احساس کردم کم کم دارم نزدیک میشم به اتمام. انگار خودش دست منو خوند. بهم گفت توی کونم نریزی میخوام توی کسش حسش کنم. تا کیرم را در آوردم بلند شد و بالشت ها را پرت کرد اون طرف و گفت بخواب. منم خوابیدم و اون خوابید روی من و کیرم را کرد توی کسش. خودش شروع کرد و منم با اون تلنبه میزدم.وقتی رسیدم به اوج با خیال راحت همه ی آبم را ریختم توی کسش،اونم با دوتا دستش منو گرفته بود و فشار میداد توی بغل خودش و جیغ میزد.اینقدر بی حال بودم که نمیتونستم تکون بخورم. آروم من را ول کرد و گفت مرسی. نای اینکه جوابش را بدم نداشتم. و همونطور رفتم توی حال خوب ولی خوابم نبرد.سارا هم حتی زحمت اینکه از روی من بلند بشه را به خودش نداد. فقط وقتی صدای تلفن را شنید مثل برق پرید و بعد از چند ثانیه اومد و بهم گفت پاشو برو یکی از دوستات زنگ زده خونتون باهات کار واجب داشت.		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%b3%d8%a7%da%a9-%d8%b2%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%da%a9%d8%b3%d9%88/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174098</post-id>	</item>
		<item>
		<title>زندایی بامرام</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%a8%d8%a7%d9%85%d8%b1%d8%a7%d9%85/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%a8%d8%a7%d9%85%d8%b1%d8%a7%d9%85/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 01 May 2019 00:53:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباهی]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[انتخاب]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتش]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[اونروز]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[ایندفعه]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برگردن]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوند]]></category>
		<category><![CDATA[برگشته]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بودحتی]]></category>
		<category><![CDATA[بودممن]]></category>
		<category><![CDATA[بیشتری]]></category>
		<category><![CDATA[پسرداییم]]></category>
		<category><![CDATA[پونزده]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[توصیفش]]></category>
		<category><![CDATA[جذابیت]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیده]]></category>
		<category><![CDATA[خصوصیات]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوند]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشبختانه]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگله]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانا]]></category>
		<category><![CDATA[داستانم]]></category>
		<category><![CDATA[داشتین]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دیواره]]></category>
		<category><![CDATA[زندایی]]></category>
		<category><![CDATA[زنداییم]]></category>
		<category><![CDATA[سربازی]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخم]]></category>
		<category><![CDATA[شاشیدن]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارکم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[طولانی]]></category>
		<category><![CDATA[عاقلانه]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کردمخیلی]]></category>
		<category><![CDATA[کنجکاوی]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمش]]></category>
		<category><![CDATA[لاپایی]]></category>
		<category><![CDATA[لباساتو]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسام]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مامانتم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[متاسفانه]]></category>
		<category><![CDATA[مخصوصا]]></category>
		<category><![CDATA[مردونه]]></category>
		<category><![CDATA[میبینمش]]></category>
		<category><![CDATA[میبینن]]></category>
		<category><![CDATA[میبینه]]></category>
		<category><![CDATA[میتونم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستی]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونست]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونی]]></category>
		<category><![CDATA[میدونید]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میسوزه]]></category>
		<category><![CDATA[میفهمن]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[می‌گفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میگیرم]]></category>
		<category><![CDATA[میندازه]]></category>
		<category><![CDATA[مینویسم]]></category>
		<category><![CDATA[ناشیانه]]></category>
		<category><![CDATA[نخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[ندارین]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتمتا]]></category>
		<category><![CDATA[نرسیده]]></category>
		<category><![CDATA[نشنیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نگذشته]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیرفت]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نویسنده]]></category>
		<category><![CDATA[واقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[واقعیتش]]></category>
		<category><![CDATA[وایسادم]]></category>
		<category><![CDATA[وایساده]]></category>
		<category><![CDATA[وحشتناک]]></category>
		<category><![CDATA[وحشتناکی]]></category>
		<category><![CDATA[یخورده]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[اسمم ایلیا هست، سن الان فیلم سکسی 19 و قد 165 وزن 68.خصوصیات بنده، موهام مشکی، چشمام درست عسلی، پوست سفید و بدنم نمیدونم خوشبختانه متاسفانه! لاغر سکسی ولی باسنم واقعا خوشگله، به طرزی که شاه کس خودم عکس میگیرم و میبینمش کیف میکنم &#8230;واقعیتش خودمم خجالت میکشم وقتی این حرف رو کونی راجب خودم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<br />
<h2>اسمم ایلیا هست، سن الان فیلم سکسی 19 و قد 165 وزن 68.خصوصیات</h2>
<p>بنده، موهام مشکی، چشمام درست عسلی، پوست سفید و بدنم نمیدونم خوشبختانه متاسفانه! لاغر سکسی ولی باسنم واقعا خوشگله، به طرزی</p>
<h3>که شاه کس خودم عکس میگیرم و میبینمش کیف میکنم &#8230;واقعیتش خودمم</h3>
<p>خجالت میکشم وقتی این حرف رو کونی راجب خودم که یه پسر هستم و باید از خصوصیات مردونه ام بگم، ولی</p>
<h4>واقعیت جنده اصلا شبیه مرد ها نیستم. کیرم خیلی کوچیک بدنم</h4>
<p>تا الانش بی مو صورت صاف پستون و باسن گرد و خوشگل.ولی خب من از اول راه رو اشتباه رفتم، و</p>
<h5>از اشتباهی کوس که در ادامه براتون عرض میکنم لذت بردم.نه</h5>
<p>اینکه خودم این مورد و انتخاب کنم نه، اینجوری برام تعریف شد.14 ساله بودم، خونه داییم رفته بودم.خانواده ای متشکل از یک سکس داستان پسر 15 ساله</p>
<h6>زنداییم 37 ساله داییم 39 ساله.مدتی بین من ایران سکس و سعید</h6>
<p>(پسرداییم) روابطی صورت گرفته بود در خفا، ولی من مشارکت نمیکردم، یعنی خجالت میکشیدم، همیشه پسر داییم کیرش و در میورد به من نشون میداد و اصرار میکرد بهش دست بزنم.ولی وقتی از من میخواست واقعا خجالت میکشیدم نشونش بدم، کیر اون مثل سنگ سفت و تپل و تیره، کیر من خیلی کوچیک و تخمایه کوچولو و سفید و &#8230; کلا اسمش و کیر نمیشه گذاشت، حتی یادمه اون زمان یکی از آشناهامون که پسرش و ختنه کرده بود با اینکه هفت سالش بود ولی من وقتی کیرش و دیدم، میتونم بگم نزدیک به دو برابر کیر من بود.حتی این برای پدر من بطوری معصل شده بود.من تا پونزده سالگی با بابام میرفتم حموم (خیلی هم عادی بود بعضی داستانا یجوری از حموم رفتن با والدین میگن انگار مثلا حیوونن یا حداقل برای من عجیبه) .و کم کم شرت تنگ و برای من تحریم کردن، چون به گفته ی پدر بزرگم شرت باعث میشه کیر بچه رشد نکنه. از داستان دور نشیم.با پسر دایی تو اتاقش بودیم، زندایی فقط خونه بود، پسردایی وقتی منو میدید از خود بیخود میشد، چون دیگه هیچی براش جذابیت نداشت وقتی من پیشش بودم.من اون زمان هنوز شهوت و بهش نرسیده بودم جق و غیره رو هم نمیتونستم انجام بدم که میدونید دیگه چرا &#8230;پسردایی سعیدم وقتی بهم دست میزد یا انگشتم میکرد و مخصوصا وقتی دست به زیر خایه ی من میکشید من واقعا مور مور میشدم همراه با لذت.اونروز تو اتاق بودیم سعید شروع کرد به لمس تمام اجزای بدنم و من هم میتونم بگم مست میشدم با این کارش، کیرش و از شلوار در آورد بهم گفت ایلیا بگیرش، من گرفتمش تو دستم و تو دلم میگفتم کاشکی ماله منم اینجوری بشه، و فشار میدادم سفتی کیرش و با دستم میسنجیدم.سعی کرد شلوارم و در بیاره با حرف راضیم کنه که من قبوب نمیکردم ولی کم کم با التماس و خواهش و تمنا من شلوارم و در آوردم &#8230; بصورت خشک خشک شروع کرد به مالیدن کیرش به کونم، اونروز با لاپایی و گذشت.یک هفته گذشت، من دوباره خونه دایی بودم زندایی و مامانم گفتن میرن بازار و سعید کیف کرد و منم خوشم امد چون حداقل ایندفعه استرس نداشتم.تا از در خارج شدن سعید منو بغل کرد و مثل گرسنه ها شروع کرد خودش و با حالت جنون به من مالیدن، که من بهش گفتم صبر کن شاید برگردن، دو سه دقیقه ای گذشت دلم آروم شد، هنوزم برام عجیبه چطور سعید با اینکه یک سال از من بزرگتر بود همه چیز و میدونست و من اینقدر شوت بودم.سعید منو وسط همون حال جوری که در خونه تو دید من باشه خوابوند، شروع کرد با سوراخ من بازی کردن، هر دستی که روی سوراخم میکشید من غرق در هوس میشدم.یک لحظه احساس کردم که در صدده موزی گری هست، انگشتش و کرد تو دهنش و آروم آروم فشار وارد میکرد به سوراخم، همون لحظه ته دلم حس کردم واقععععا میخوام این کار رو بکنه &#8230;من که دیدم داره تلاش میکنه انگشتش و وارد کنه تو سوراخم خودم هم یخورده بین کونم و باز کردم که بره داخل ! نمیدونم چرا ولی خیلی دوست داشتم فرو بره داخل کونم.کم کم انگشتش وارد شد، بدون درد ولی با یه سوزش همراه بود، با تن صدای خیلی ضعیف و خجالت زده گفتم سعید میسوزه ! ولی نه اینکه انگشتش و در بیاره نه &#8230; گفتم سعید میسوزه تف بیشتر بزن. قشنگ حس کردم سعید خر کیف شد از این پیشنهاد من، تف زد سه مرتبه و انگشتش و فرو کرد تو کونم و عقب و جلو کرد، گفت ایلیا کیرم و بکنم تو کونت &#8230;دوست داشتم این سوال رو نمیپرسید و خودش بدون هیچ حرفی همه کاری بکنه که با سر تایید کردم.خیلی دوست داشتم ببینم سوراخم که شکلیه وقتی انگشتش توشه.سعید کیرش و آماده کرد که بکنه تو کونم، من راست کرده بودم ولی چون کیرم رو قالی بود واقعا داشتم اذیت میشدم &#8230;کیرش و کم کم گذاشت رو سوراخم، هیجججججاننننن تمام بدنم و فرا گرفته بود و لحظه شماری میکردم این حس و تجربه کنم، بصورت خیلی ناشیانه ای یدفعه کیرش و تا نصف کرد تو کونم &#8230;خیلی دردم گرفت، با صدای پاره پاره گفتم آی سعید کونم درد گرفت، تا امد در بیاره درد بیشتری حس کردم، گفتم وایسا تروووخدا تکون نخور، خیلی نگذشته بود که احساس کردم دیواره سوراخ کونم آب داره پس میده (که بعدها با تجربیاتم فهمیدم کون آدم آب میده که راه مساعد بشه البته نه برای این منظور ولی خیلی کمک میکنه).همینطور که انگار سوراخ کونم کیرش و چسبیده، تازه لذت و تجربه کردم.سعید شروع کرد به طرز وحشتناکی عقب جلو کردن کیرش تو کونم (وحشتناک و که گفتم به این دلیل گفتم چون میزون عقب و جلو نمیرفت و خیلی به من فشار امد).همینطور که عقب و جلو میکرد کیر من و مثانه ام یه حالت لذت بخشی بهشون دست داده بود مثل حس کسی که میخواد بشاشه ولی نه شاشیدن در اصل لذت، واقعیتش نمیدونم چجوری توصیفش کنم &#8230;من غرق در لذت بودم که سعید تیر آخرو هم زد و داشت آبش میومد و کیرش و که از کونم کشید بیرون و از سوراخم در امد من هم ارضا شدم !!!! شاید براتون غیر قابل باور باشه ولی منم برای اولین بار آبم امد ولی نه مثل همه &#8230; من تو کون دادن آبم امد &#8230;داشت آبم خارج میشد سریع وایسادم که درست نگاه کنم بهش &#8230;. که صحنه ی وحشتناکی دیدم، زمانی که من غرق در لذت بودم و شاید بخاطر آی گفتنام نشنیدم صدای باز شدن درب خونه رو و زندایی وارد شده و احساس کردم از طرز نگاهش زمانه کمی نیست که داره تماشامون میکنه &#8230;من وایساده بودم و آب میخواست از سر کیرم بریزه رو فرش و سرخ شده بودم از خجالت که لخت جلوی زندایی وایسادم &#8230;تا به خودم امدم و خواستم شلوارم و بکشم بالا زندایی با جیغ گفت وایسااااااا،منم مثل یه عبد مطیع تکون نخوردم و گفت خاک تا سرت خاک بر سر که هستی کثیفم که هستی.کفشش و از پاش در آورد و از روی میز جعبه دستمال کاغذی و برداشت امد یه برگ بهم داد &#8230;همه ی لذتی که برده بودم کوفتم شد، سرم پایین بود که دستمال و گرفتم ولی روم نمیشد هیچ حرکتی انجام بدم و زندایی متوجه این موضوع شد.خودش سه چهار تا دستمال کاغذی با هم گرفت دستش و کیر من و باهاش پاک کرد.همینطور که داشت پاک میکرد با کشیده شدنه دستمال روی کیر 5&#8217;6 سانتیم حس شکنجه بهم داشت وارد میشد، چون خوب میدونید وقتی ارضا میشه آدم البته شاید فقط من اینجورم، حتی هوا به کیرم بخوره اینقدر لذت قویی داره که جای خودش و به شکنجه میده &#8230;تا پاک کرد خودش شلوارم و کشید بالا، ولی در کمال تعجب به سعید هیچی نگفت !!!!!! به سعید گفت برو دسشوویی یه تیشرت و شلوارکم برای ایلیا بیار ! واقعا دمش گرم !!! خیلی بنظرم برخوردش عاقلانه بود &#8230; درسته من بخاطر این حرکتش و حرکته بعدیش که در ادامه میگم تحقیر شدم (یسری داستانا میگن لذت بردیم تو داستاناشون !! اخه چیش لذت داره !!! و بنظرم هرکی میگه لذت دروغ میگه غیر تحقیر شدنتون هیچ حسه دیگه ای اون لحظه ندارین در واقعیت).زندایی بهم گفت سریع برو حموم !!! من وارد حمام شدم، زندایی لباساشو عوض کرده بود و امد داخل &#8230;گفت خاله در بیار لباساتو، من اون لحظه زدم زیر گریه و گفتم خاله ببخشید بخدا غلط کردم من نگفتم اینجوری کنیم سعید باهام اینجوری کرد، خیلی قاطع جوابم و داد و یه بللللللله ی کشیده گفت و گفت خودم دیدم و سرش و تکون داد، گفت من به حساب سعید میرسم اونو میدونم چکارش کنم ولی خاله فکر کن مامانتم با من برگشته بود و خونه عزیز نمیرفت از اونور میخواستی چکار بکنی ???? من هیج جوابی ندادم، زندایی در حالی که داشت لباسام و در میورد شروع کرد که به حرف زدن، خاله تا حالا چند بار اینجوری کردین، من هق هق میکردم و با قسم بهش گفتم خاله بخدا دفعه اولمه، لباسام و کامل در آورده بود و بیشتر از رو حس کنجکاوی منو برگردوند و کونم و از هم باز کرد و یه نگاه به سوراخم کرد، گفت میدونی الان اینجات بزرگ شده بعدا بخوای بری سربازی دکتر میخوای زن بگیری میبینن میفهمن تو از این کارا میکنی ??? با همین صحبت ها و نصیحت ها حمام کرد منو و امدیم بیرون. دوستان ببخشید خیلی طولانی شد خیلی داستان ها دارم با سعید ولی نمیشه همرو گفت اگر دوست داشتین براتون بازم مینویسم ولی داستانم همینه فکر نکنید جوره دیگه ای هست ولی تو دادنام نمیدونم من بد شانسم یا چی خیلی بگا رفتم! ولی همیشه هم باهام بد برخورد نشد ولی خب زندایی تا الان بهم تیکه میندازه هر وقت منو میبینه مثلا آخرین تیکش دو شب پیش روز عید خونه مامان بزرگم بود جوری تیکه میندازه که خودم و خودش میفهمیم، با اینکه من اصلا شکم ندارم برگشت گفت، غذا برا ایلیا عزیز زیاد بکش بچش بزرگ بشه و این حرفا &#8230;ببخشید دیگعگه تمام		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%a8%d8%a7%d9%85%d8%b1%d8%a7%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">173581</post-id>	</item>
		<item>
		<title>فوق شاه کس</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%81%d9%88%d9%82-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%81%d9%88%d9%82-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 26 Apr 2019 06:34:20 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آووردم]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اعتماد]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتاشو]]></category>
		<category><![CDATA[اونایی]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[باورتون]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بدبختی]]></category>
		<category><![CDATA[برجستگی]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بکناونم]]></category>
		<category><![CDATA[بودگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[پستون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[تاحالا]]></category>
		<category><![CDATA[توروخدا]]></category>
		<category><![CDATA[تونسته]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[خوندین]]></category>
		<category><![CDATA[خیابونا]]></category>
		<category><![CDATA[دادنیه]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دسشویی]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوبرابر]]></category>
		<category><![CDATA[دوستای]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندم]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[شدهگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[شمارتو]]></category>
		<category><![CDATA[شمارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شناخته]]></category>
		<category><![CDATA[شهرمون]]></category>
		<category><![CDATA[شهوانیمن]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[کردمخیلی]]></category>
		<category><![CDATA[کردمساعت]]></category>
		<category><![CDATA[کردمنم]]></category>
		<category><![CDATA[کنمخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکه]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[گاییدن]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینم]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[منتظره]]></category>
		<category><![CDATA[میبردم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونی]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستن]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میشناخت]]></category>
		<category><![CDATA[میشناختن]]></category>
		<category><![CDATA[میکنمت]]></category>
		<category><![CDATA[میگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[میلف]]></category>
		<category><![CDATA[نامردی]]></category>
		<category><![CDATA[نگاهشو]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخاستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیرفت]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نیومده]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<category><![CDATA[وایسادم]]></category>
		<category><![CDATA[ورزشکاری]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[و اونو کردم.خیلی حشری و داغ هستم .هم دوست دارم بکنم و هم از دو سه ماه قبل عاشق کیر شدم.دوست دارم کون بدم.یعنی شاید اونایی که دادن بفهمن من چی میگم.برای من لذت دادن از کردن بیشتره.خلاصه به هر بهونه ای شده خونه خالی میکنم و با هر چیزی که شد یه حالی به [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h6></h6>
<p>و اونو کردم.خیلی حشری و داغ هستم .هم دوست دارم بکنم و هم از دو سه ماه قبل عاشق کیر شدم.دوست دارم کون بدم.یعنی شاید اونایی که دادن بفهمن من چی میگم.برای من لذت دادن از کردن بیشتره.خلاصه به هر بهونه ای شده خونه خالی میکنم و با هر چیزی که شد یه حالی به کونم میدم.چند وقت پیش تو یه اسباب بازی فروشی که برای دوستم بود رفتم یه سری بهش بزنم چشمم افتاد به یه حباب ساز بچه گونه.بکند بود حدود 25 سانت شاید دیده باشین.مثل دیلدو میمونه.جاکشا یه جوری ساختن که هر کس دید بخره بجای کیر استفاده کنه.خلاصه به بهونه خریدنم برای بچه آبجیم خریدمش و اومدم خونه و از شانس من خونه خالی بود.فلش رو زدم پشت تی وی و یه فیلم آنال گذاشتم و حسابی از خجالت کونم در اومدم.واقعا لذت داره وقتی تلمبه میزدم روش همزمان جق میزدم واقعا آبه آدم دوبرابر میاد&#8230;بگذریم داستان کون دادنم از همین جا شروع شد.واقعا دوست داشتم زیره یه کیر بخوابم و گاییدن خودم با این ابزارا چیزی جز حسرت برام نمیزاشت.دنبال یه نفر میگشتم از یه طرف چون آدمه شناخته شده ای بودم و همه منو میشناختن نمیتونستم به کسی اعتماد کنم.خلاصه یه نفر تو ذهنم اومد یکم سنش بالا بود ولی مطمئن بود چون خودش گی بود .اکثر شهر هم میشناختنش. اگر واقعا کسی رو تو ذهنت بخای بهش میرسی.منم فکر و ذهنم رو گذاشتم روی اون.شمارشو با بدبختی گیر آووردم و زنگش زدم.تن و بدنم لرزی و گوشی رو قطع کردم.زیاد تو خیابونا پرسه میزنه شهرمون کوچیکه یه روز که واقعا کلافه شده بودم و با ماشینم داشتم دور میرفتم نگاهم بهش افتاد که دیده داره سرپایینی بلوار رو میاد پایین و نگاهشو عقب میکنه و منتظره تاکسیه.منم تا دیدمش انگار که عشقمو دیدم سریع رفتم میدون دور زدم و دوباره بلوار روبرگشتم و جلوش وایسادم و سوارش کردم.خیلی هیزه تا سوار شد نگاه به رون پام کرد.منم از خدا خاسته.کیرم راست شد .داشتم به آرزوم میرسیدم.خلاصه بهش گفتم کجا میری گفت منو دمه بان پارسیان پیاده کن.بهم گفت شمارتو بده .البته اینو بگم من مغازه&#8230; دارم و وضعه مالیم خوبه. این احمد خان هم منو میشناخت .خلاصه شماره گرفت و من پیادش کردم و به راهم ادامه دادم و اومدم مغازه.حدود یک ربع گذشت و زنگم زد. منم شمارشو داشتم تو گوشی سیو کرده بودم احمد ک.استرس داشتم و جواب ندادم.یه چند دقیقه ای گذشت و دیدم اومد تو مغازه.بله احمد خان برام راست کرده بود منم بیشتر&#8230;اومد بغلم نشست احساس کردم دخترم باورتون نمیشه و با ناز باهاش حرف میزدم.همش نگاهش لا پا من بود .یکم با هم حرف زدیم و دستشو گذاشت روی رونم و برجستگی کیرم رو دید گفت چرا بلند شده.گفتم میخاد.گفت چی گفتم این نمیخاد پشتیش میخاد.دستمو گرفت گذاشت رو کیرش گفت این خوبه؟؟؟هیچی نگفتم نمیدونم چرا ولی خجالت کشیده بودم مثله سگ.یکم گذشت گفت ساک میزنی گفتم اینجا جاش نیست به وقتش.بهش گفتم برو تابلو داره میشه تا زنگت بزنم چون واقعا همه میدونستن چیکارس.دو روز بعد خونه رو خالی کردم و زنگش زدم اول نشناخت. وقتی شناخت خوشحال شد و گفت چطوری.برات یه قرص(ویگادول) گرفتم بخور میخام امشب منو بکنی.اونم از خدا خاسته گفت باشه .قرص رو به دستش رسوندم ساعت حدود 6 عصر بود.گفتم برو حمام حدود ساعت 7 به بعد زنگت میزنم.منم رفتم سریع حمام و خودمو حسابی تمیز کردم.انگار دارم خودمو برای شوهرم آماده میکنم.اتاق رو ردیف کردم و یه فیلم آنال آماده کردم.ساعت شد حدود7/30.زنگش زدم و گوشی رو جواب داد و رفتم دنبالش. از لحظه ای که قرص رو بهش دادم تا موقع کردن کیرم راست شده بود و هیچ جوره نمیخوابید.خلاصه سوارش کردم و حدود 5 دقیقه ای رسیدیم خونه.رفتیم تو و من بردمش تو اتاق و گفتم آماده شو تا من برم دسشویی و بیام.رفتم و برگشتم دیدم لخت خوابیده و یه کیره حدود 18 تا 20 سانتی ولی کلفت و حسابی شق آماده برای کردنه من.قرص یکم حالشو خراب کرده بود ولی به روی خودش نمیاوورد.با دیدن کیرش به آرزوم رسیده بودم.اومدم بغلش نشستم و گفتم توروخدا آبت زود نیاد من حسابی کیر میخام.اونم بهم گفت همچین میکنمت که هر روز زنگم بزنی .منم گفتم بببینیم تعریف کنیم.کیرشو گرفتم تو دستم و شروع به خوردن کردم مثله یه دختر جنده.کونمو قمبل کردم سمتش و دستشو گرفتم بردم دمه سوراخ کونم .یعنی کونمو باز کن تا آماده بشه.آرووم کرد تو و داشتم لذت میبردم و ساک میزدم.حدود 5 دقیقه خوردم و اون تا اون موقع تونسته بود دوتا انگشتاشو بکنه تو کونم.آماده بودم برای اولین لذت کون دادن.یه روغن بچه با قرص گرفته بودم.آووردم و ریختم رو کیرش و نشستم و لای کونم عقب جلو میکردم.واقعا خیلی لذت داشت.آروم رو کیرش نشستم .سرش کیرش با یکم ور رفتم رفت تو ول کمر کیرش واقعا کلفت بود.از هرچی تاحالا تو کونم کرده بودم کلفت تر بود.واقعا نمیرفت تو دیگه با هزار تا فریاد و درد رفت تو.یکم صبر کردم اونم داشت مثل وحشیا گردن و لبمو میخورد.یکمکه کونم آروم شد شروع کردم تلمبه زدن اولش درد داشت ولی حسابی داشتم لذت میبرد.خیلی حشرم زده بود بالا.بلند شدم و به شکم خوابیدم و یه بالش گذاشتم زیرم.بهش گفتم حالا نوبت توست.تا میتونی بکن.اونم نامردی نکردو حدود یک ربع داشت فقط میکرد.کیرم رو بالش بود و با تکون خوردنامون آبم به طرزه فجیهی اومد جوری که تاحالا نیومده بود.آخره لذت بود و اونم ول بکن نبود تا بالاخره همه آبشو تو کونم ریخت.بی حال شده بودم و اوج لذت نمیخاستم کیرشو در بیاره ولی چاره ای نبود.وقت زیادی نداشتمازش قول گرفتم که هر وقت کیر خواستم بیاد و اونم قبول کرد.مرسی از همه که تحمل کردین و خوندین.		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%81%d9%88%d9%82-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">173489</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 28/37 queries in 0.014 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-07 05:29:44 by W3 Total Cache
-->