<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>کردمگفتم &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%85%da%af%d9%81%d8%aa%d9%85/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 12 Mar 2024 22:19:45 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>کردمگفتم &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>سکس در مکان عمومی و در ماشین با جنده فوق حشری</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%b1-%d9%85%da%a9%d8%a7%d9%86-%d8%b9%d9%85%d9%88%d9%85%db%8c-%d9%88-%d8%af%d8%b1-%d9%85%d8%a7%d8%b4%db%8c%d9%86-%d8%a8%d8%a7-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%81%d9%88%d9%82/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%b1-%d9%85%da%a9%d8%a7%d9%86-%d8%b9%d9%85%d9%88%d9%85%db%8c-%d9%88-%d8%af%d8%b1-%d9%85%d8%a7%d8%b4%db%8c%d9%86-%d8%a8%d8%a7-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%81%d9%88%d9%82/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 24 Nov 2019 06:04:30 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[احتمال]]></category>
		<category><![CDATA[اشکالی]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[العملی]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[باهشون]]></category>
		<category><![CDATA[بخوریش]]></category>
		<category><![CDATA[بدبختی]]></category>
		<category><![CDATA[بردارم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتن]]></category>
		<category><![CDATA[بودمشون]]></category>
		<category><![CDATA[بیخیال]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پرونده]]></category>
		<category><![CDATA[تابستون]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خجالتی]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندم]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دخترای]]></category>
		<category><![CDATA[دخترها]]></category>
		<category><![CDATA[دربیارم]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینش]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتر]]></category>
		<category><![CDATA[کردمگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسای]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<category><![CDATA[مامانت]]></category>
		<category><![CDATA[مشخصات]]></category>
		<category><![CDATA[منظورش]]></category>
		<category><![CDATA[میتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونه]]></category>
		<category><![CDATA[میتونی]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میخورم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میسوزم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکنیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگردم]]></category>
		<category><![CDATA[نپرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشته]]></category>
		<category><![CDATA[نشوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوام]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیزدم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیگفت]]></category>
		<category><![CDATA[نیفتاد]]></category>
		<category><![CDATA[وایستاده]]></category>
		<category><![CDATA[وحشیانه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[من اون موقع 17 سالم فیلم سکسی بودمن اون موقع ها اصلاً فکر بیرون رفتن و دوست دختر تو سرم رو نداشتم همش 24 ساعت پای کامپیوتر سکسی و پی اس بودمما خونمون 3 طبقه شاه کس هست که طبقه وسطی مدتی خالی بود بعد سال ها از خونه تصمیم گرفتن که کونی طبقه دوم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>من اون موقع 17 سالم فیلم سکسی بودمن اون موقع ها اصلاً فکر</h2>
<p>بیرون رفتن و دوست دختر تو سرم رو نداشتم همش 24 ساعت پای کامپیوتر سکسی و پی اس بودمما خونمون 3</p>
<h3>طبقه شاه کس هست که طبقه وسطی مدتی خالی بود بعد سال</h3>
<p>ها از خونه تصمیم گرفتن که کونی طبقه دوم رو به اجاره بدن بعد مدتی بالاخره یه اجاره نشینی واسه این</p>
<h4>خونه جنده ما پیدا شد که این خانواده 3 دختر 1</h4>
<p>پسر بود و پدرشون هم یه پستون 18 چرخ داشت که بدبخت همیشه تو جاده ها بود مامانشون هم من تا</p>
<h5>الان هم کوس نفهمیدم کجا ولی از صبح تا عصر خونه</h5>
<p>نمی شد میرفت اون پسر هم سرباز بود که هیچ موقع خونه نمی شد من چون اصلا بیرون نمیرفتم و با کسی سکس داستان هم حرف نمیزدم</p>
<h6>یه کم خجالتی بودم بعد چند روز بود ایران سکس که من</h6>
<p>از طرف حیاط میرفتم دم در دیدم یکه از دخترها تو حیاطه با هزار مصیبت رفتم یه سلامی دادم و در رفتم بعد ها متوجه شدم که 2 خواهر دو قلو و یه خواهر کوچیک تر به اسم سپیده که دو سال از من کوچیک بود هستن. 1ماه گذشته بود که یکی از دخترا همون سپیده از طرف در دومی در ما رو زد چون ظهر بود شک کرم که این موقع کی میتونه باشه رفتم سراغ آیفون دیدم بله یکی از اونا اورده که اجاره خونه رو بده من رفتم پایین و گرفتم تو این چند ماهی که گذشته بود فقط دو بار دیده بودمشون چند ماهی گذشت و که تابستون بود که ما هم کم کم با هم رفت و امد داشتیم من میتونستم باهشون راحت حرف بزنمرداد ماه بود که کسی خونه ما نبود من هم قرص سیپروهپتادین می خوردم که زیاد گشنم بشه و زیاد غذا بخورم اثر غرص زده بود به سرم و خواب داشت دیونم میکرد ننم و بابام رفته بودن تهران منم که حس تنها موندن رو نداشتم و نارحت بودم که یهو شنیدم یکی از حیاط داره صدام میزنه پارسا چند باری صدام زد منم که اصلاً حوصله نداشتم که الان میرم میگه بیا این کامپیوتر ما مشکل داره با هزار بدبختی رفتم بالکن دیدم سپیده هست که میگه بیا من کلید ندارم موندم تو حیاط گفتم خوب من چیکار کنم گفت بیا یه جور درو باز کنم منم گفتم بزن شیشه بشکنه برو تو بالاخره منو کشید پایین رفت 3 و 4 تنه زدم به در حوصله نداشتم گفتم باز نمیشه گفتم بشین اینجا مامانت بیاد گفت مامان رفته دندون پزشکی گفتم پس ابجی هات کجا هستن گفت دودتاشونم رفتن کلاس فیزیک تو دلم گفتم عجب گیری کردیم ها گقتم بیا بریم بالا بشین تا بالاخره یکی بیاد و در رو باز کنه اونم قبول کرد او اومد اینم بگم من تا حال فکر نکرده بودم که با کسی سکس کنم به همین خاطر هم به دختری دقت نمیکردم که ببینم فرم بدنش چطور هست البته فیلم سکس و داستان میخوندماومد بالا و رفت نشست رو مبل منم برا همین که خجالت نکشه اومدم نشستم تو اطاقم بهش گفتم اگه گرمته مانتو رو در بیار پشت سرم وایستاده بود گفت چیکار میکنی گفتم هیچی سایت ها رو میگردم امد نشست کنارم بهم گفت نت ارزشی نداره همه سایت ها فیلتره چون من که خواب زده بود به سرم دوقرونیم نیفتاد که این منظورش چی هست یه چند لحظه ی گذشته بود که دستم خورد به گوشیم از رو میز افتاد زمین من که خم شدم از جلو پاهاش گوشیم رو بردارم یه بوی جالبی از تنش می یومد وقتی سرم رو بلند کردم برای اولین بار سینه ها یه دختر از نزدیک با دقت نگاه کردم باور کنید به قدری ژل زده بو که لباش که از صد متری میگفن بیا منو بخور سینه های بزرگی داشت یهو به فکرم زد که بهش بگم من فیلتر شکن دارم ها که یه بار هم ما شانسمون رو امتحان کنیم شاید برا اولین بار با کسی سکس کردمگفتم میخوای بازش کنم دیدم با کمی مکس گفت حالا زود بود جوابم رو می دادی بدونه این که جوابی بده فیلتر شکن رو باز کردم گفتم کدوم سایت رفتی که فیلتر بود الان بزن میره گفت نمیدونم به زهنم رسید یه سایت والپیپر باز کنم که عکس دخترای نیمه سکس هم توش بود ولی کلاً فیلتر نبود سایت رو باز کردم چند تا از اون عکس ها رو باز کردم گفتم به خاطر همین چرت وپرت ها فیلتر میکنن ها دیدم جوابی نداد یکم بعد گفت نه بابا منم خودم رو زدم به اون راه گفتم میخوای از این باحال تر هاشو بیارم برات فیلتر شکن رو بستم و رفتم عکس سکس براش باز کردم که چند تا دختر بودن من یه لحظه حس کردم که بدن این مثل اتیش داره گرما میده عکس ها رو عوض میکردم اونم چیزی نمیگفت تو دلم ممیگفتم دستم رو بزارم رو رونش ولی جرعت نمیکردم یه عکس باز کردم که یه پسر یه دختر رو میکرد چشمام رو بستم دسم رو انداختم رو پاش اول خودش رو یکم کشید عقب اول ترسیدم بعد دیدم هیچ عکس العملی نکرد بهش گفتم فیلم باحال می خوای باز کنم؟ گفت باشه یه فیله جالب باز کردمدستم رو بردم لای پاهش که احساس کردم یکم خیس هست بهش گفتم از این کارا کردی گفت نمیدونم! تعجب کردم گفتم مگه میشه ندونی دیدم خجالت میکشه که بگه اره گفتم میخوای با هم امتحان کنیم چیزی نگفت منم دیگه نپرسیدم دستش رو گرفتم گفتم بیا رو تخت یکم ناز کرد بعد گفتم اگه قبول نکنی من دیگه نمیتونم به روی تو نگاه کنم دیگه بی خوابی از سرم پریده بود بالاخره مخش رو زدم و خوابوندم رو تخت دستم رو بردم لای پاش و مالوندن کسش و شروع کردم به خوردن لباش خیلی جالب بود فکر کنم یه دو کیلو به لباش ماتیک و ژل زده بود که همش رو نوشجان کردن بعد شروع به در آوردن لباش هاش کردم همین طور که داشتم لباسش رو میکشیدم بیرون سینه هاش رو هم فشار می دادم یکم سفت بود ولی جالب یه شرت صورتی و سوتین هم رنگ تنش بود به شرت و سوتینش دست نزدم و داشتم زیر سینه هاش و گردنش رو میخورم نفسش تند تند شده بود یه لحظه به یادم امد که باید لباسای خودم رو هم دربیارم بهتره &#8211; که یادم رفته بود زود لباس هامو در اوردم گفتم میتونی بخوریش گفت بدم میاد گفتم امتحان کردی گفت تا حال نه ولی دوست ندارم منم دیگه اصرار نکردم رفتم پشتش و سوتین اش رو باز کردم و دیدم با دستش از جلو نگه داشته که سینه هاش دیده نشه گفتم چیزی شده گفت بیخیال شو من خجالت میکشم به حرفش گوش نکردم و از دستش کشیدم گفتم پاشو شرت رو هم در بیارم با منو من پا شد از جلو که شرتش رو کشیدم پایین یک لحظه بهم شوک وارد شد که یه دختر 15 ساله چطور میتونه پرده نداشته باشه! بعد گفتم بابا امروزا همه جنده یکی هم این &#8211; بهش گفتم اپنی گفت آره گفتم با کسی بودی گفت نه گفت به خاطر یه عمل جراحی مجبور به این کار شدم هر چه قدر پرسیدم به خاطر چی نگفت که نگفت (بعد ها هم یه پرونده داشت بهم نشون<br />
داد که ثابت میکرد توسط دکتر پردش رو برداشتن) نشوندمش رو تخت و شروع کردم به خوردن کسش یه گرمای جابی یه صورتم میزد چون اولین بارم بود و میخواستم امتحان کنم و یه کم چندشم میشد بعد دیدم نه خیلی خیلی محشره دلم میخواست محکم گازش بگیرم همین طور که میخوردم اونم چشماش رو بسته بود و داشت ناله های حشری شدن رو نشون میداد که منو دیونه میکرد میخواستم کاری کنم که به داد زدن بیفته کسش خیلی سفید بود و توش هم که صورتی بود یه رنگ جالبی داشت فکر کنم مو بر هم زده بود چون اثر از یک مو و زدن با تیغ نبود یکم که خردمش دیدم بدنش داره میلزه نفمیدم که داره ارضا میشه 2دقیقه ای گذشت گفتم از جلو دوست داری یا از پشت گفت من برا تو هستم چیکار دوست داری و از کجا دوست داری هر کاری که مخوای بکن کیرم رو گذاشتم دم کسش یه فشار محکم دادم تو کسش چون کیرم خوشک بود سخت رفت تو ولی احساس کردم سپیده دوباره جر خورد سپیده گفت جون من تکون نده که دارم میسوزم منم گوش نکردم چون میخواستم کاری کنم که مکم داد بزنه 2 و 3 باری سخت محکم عقب جلو کردم بعد روان شده سپیده داشت گریه می کرد منم تو حال خودم نبود داشتم سر پستون هاشو میخوردم و سپیده هم میگفت محکم بکن میخوام دوباره جر بخورم با دستم سینه هاشو محکم فشار میدادم همچین محکم تلنبه میزدم وقتی همش میرفت تو و بدنم میخورد به بدن اون به قدری محکم بود که از بدن من درد می گرفت دیدم که داره بدنم داغ میشه و احساس کردم داره ابم میاد بهش گفتم داره میاد چیکار کنم گفت بریز همون تو گفتم مشکلی نداره گفت تو کاری نداشته باش منم با تمام قدرت خالی کردم تو کسش به قدری زیاد آبم امد که ار کناره هاش میزد بیرون ازش پرسید که بچه دار میشی و بیا درستش کن گفت نه نمیشم تو نگران نباش بهش گفتم میای باهم بریم حموم گفت باشه تو حموم دوباره پارسا کوچلو بیدار شده بود گفتم میخوای این بار هم دوباره از عقب شروع کنیم گفت اشکالی نداره تو حموم آب رو باز کردم و زدم که از دوش بیاد خوب به کیرم کف زدم و (چون تو داستان ها شنیده بودم که از پشت بکونی احتمال داره خون بیاد) بهش گفتم که نترسی ها شاید خون بیاد گفت باشه عیبی نداره گذاستم دم سوراخ کونش و چشمام رو بستم گفتم درد داره ها یکم گفت میدونم محکم با هرچی قدرت تمام کردم تو کونش تا ته رفت تو کونش یه داد محکمی کشید و گفت بکش بیرون و التماس و گریه میکرد به حرفش گوش نکردم زیر دوش محکم از پشت بقلش کردم داشت التماس میکرد که تور و جون سپیده بکش بیرون زیر دوش بودم دیده وای از اون فکری که تو ذهن من بود بیشتر از اون خون امد نگو یکم زیاد وحشیانه عمل کرده بودیم زیاد جر خورده بود اروم اروم عقب جلو میکرد اونم داشت گریه میکرد ولی مثله این که حشری بود وسط گریه هاش آه آه میکرد همه از پشت داشتم سینه هاش رو بازی میدم و گردنش رو میخوردم که دیدم دباره بدنش لرزید ولی این باز زیاد تر بود بی حال شده بو ولی بازم سر پا بود و کیر من تو کونش عقب و جلو میرفت بهم گفت من دیگه نمیخوام بسه دیگه گفتم نمیشه که یک لحظه با فشار آبم رو ریختم تو کونش ولی این بار سخت آبم میومد بیرون (وقتی تو کسش میکردم مثل این مود که کیرت رو لایه دو تا لحاف نرم و گرم نگه داشتی) یه دوش گرفتیم و دباره یه لب ازش گرفتتم ولی این بار یاد گرفته بودم بهتر از بار قبل بود امدیم بیرونالان 3 سال از اون روز گذشته باز هم اجاره نشین ما هستم باز هم با هم سکس می کنیم میتونم بگم ماهی 3 یا 4 مار سکس میکنیم ولی هیچ کدوم به جالبی بار اول نمی رسهنظر بدین هاااا</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%b1-%d9%85%da%a9%d8%a7%d9%86-%d8%b9%d9%85%d9%88%d9%85%db%8c-%d9%88-%d8%af%d8%b1-%d9%85%d8%a7%d8%b4%db%8c%d9%86-%d8%a8%d8%a7-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%81%d9%88%d9%82/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177218</post-id>	</item>
		<item>
		<title>ایندیا کونش رو برای کیر کلفت باز میکنه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%a7%db%8c%d9%86%d8%af%db%8c%d8%a7-%da%a9%d9%88%d9%86%d8%b4-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa-%d8%a8%d8%a7%d8%b2-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%a7%db%8c%d9%86%d8%af%db%8c%d8%a7-%da%a9%d9%88%d9%86%d8%b4-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa-%d8%a8%d8%a7%d8%b2-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 09 Nov 2019 08:21:12 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آسمونا]]></category>
		<category><![CDATA[آنلاین]]></category>
		<category><![CDATA[آووردم]]></category>
		<category><![CDATA[احوالپرسی]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استایل]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[العاده]]></category>
		<category><![CDATA[انسانی‌]]></category>
		<category><![CDATA[اوردموای]]></category>
		<category><![CDATA[اومدبعد]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اووردم]]></category>
		<category><![CDATA[اینترنت]]></category>
		<category><![CDATA[باشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[باهاتون]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[بتونیم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابه]]></category>
		<category><![CDATA[بدنسازی]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برقرار]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بودازش]]></category>
		<category><![CDATA[بوداول]]></category>
		<category><![CDATA[بودبعد]]></category>
		<category><![CDATA[بوددیگه]]></category>
		<category><![CDATA[بودممن]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدنم]]></category>
		<category><![CDATA[بیرونحالا]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[‫جاهامونو]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[حالیمون]]></category>
		<category><![CDATA[خانوادش]]></category>
		<category><![CDATA[خانوادشون]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواندن]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرتو]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرش]]></category>
		<category><![CDATA[خوبهگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[خودتونه]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتیپ]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[خونهخونه]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[خیابونشون]]></category>
		<category><![CDATA[داداشه]]></category>
		<category><![CDATA[دادمبعد]]></category>
		<category><![CDATA[داستانهای]]></category>
		<category><![CDATA[داشتاز]]></category>
		<category><![CDATA[داشتبهش]]></category>
		<category><![CDATA[داشتمبعد]]></category>
		<category><![CDATA[داشتنی]]></category>
		<category><![CDATA[داشتهمه]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانیال]]></category>
		<category><![CDATA[دبیرستان]]></category>
		<category><![CDATA[دخترشون]]></category>
		<category><![CDATA[درباره]]></category>
		<category><![CDATA[دستامو]]></category>
		<category><![CDATA[دندانپزشکی]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوتامون]]></category>
		<category><![CDATA[دوتایی]]></category>
		<category><![CDATA[دوستشو]]></category>
		<category><![CDATA[دوستیم]]></category>
		<category><![CDATA[دوستیمون]]></category>
		<category><![CDATA[دونستیم]]></category>
		<category><![CDATA[رابطمون]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[زیباشو]]></category>
		<category><![CDATA[سرقرار]]></category>
		<category><![CDATA[سکسمون]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[شایانم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شیرینم]]></category>
		<category><![CDATA[شیرینه‬]]></category>
		<category><![CDATA[شیرینو]]></category>
		<category><![CDATA[صمیمیم]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقانه]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقتم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فوتبال]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتر]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتره]]></category>
		<category><![CDATA[کردبعد]]></category>
		<category><![CDATA[کردگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[کردماون]]></category>
		<category><![CDATA[کردمدر]]></category>
		<category><![CDATA[کردمگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[کردمنم]]></category>
		<category><![CDATA[کردنمن]]></category>
		<category><![CDATA[کردوقتی]]></category>
		<category><![CDATA[کردیگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[کرستشو]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولوی]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکشو]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گردنشو]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گنجیدم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامونو]]></category>
		<category><![CDATA[لرزیدن]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوشو]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوی]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[مستعار]]></category>
		<category><![CDATA[مشکیشو]]></category>
		<category><![CDATA[معاینه]]></category>
		<category><![CDATA[موبایل]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلم]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلمو]]></category>
		<category><![CDATA[میتونم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونیم]]></category>
		<category><![CDATA[میچرخوندم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نپرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[ندارین]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[وجودمو]]></category>
		<category><![CDATA[یکدفعه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[دارم داشتم و هنوز ادامه فیلم سکسی داره رو براتون تعریف کنممن دوم دبیرستان بودم و مدتی بوداحساس نیاز عجیبی به یک دختر داشتم که هم دوستم سکسی داشته باشه و هم بتونیم از نظر شاه کس جنسی همدیگه رو ارضا کنیم البته احساس بودن با یه دختر خیلی جذاب تر از کونی رابطه ی [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>دارم داشتم و هنوز ادامه فیلم سکسی داره رو براتون تعریف کنممن دوم</h2>
<p>دبیرستان بودم و مدتی بوداحساس نیاز عجیبی به یک دختر داشتم که هم دوستم سکسی داشته باشه و هم بتونیم از</p>
<h3>نظر شاه کس جنسی همدیگه رو ارضا کنیم البته احساس بودن با</h3>
<p>یه دختر خیلی جذاب تر از کونی رابطه ی جنسیه.با دوست صمیمیم دانیال خیلی رفت و آمد داریم و روزی نیست</p>
<h4>که جنده با هم نباشیم،من زیاد خونه شون می رم و</h4>
<p>اون هم همینطور خونه ی ما،دانیال پستون یه خواهر داره که یک سال و نیم ازش کوچیکتره،اسم خواهرش شیرینه،خیلی دختر خوشگلیه</p>
<h5>و من کوس از اول های دوستیم با دانیال و زمانی</h5>
<p>که واسه اولین بار رفتم خونشون خیلی مجذوب قیافه ی زیبا و اخلاق فوق العاده اش شدم،حتی سلام کردنش برام خیلی دوست سکس داستان داشتنی بود،از همون</p>
<h6>اولین دیدار عاشقش شدم و فکر دوستی باهاش ایران سکس تو مغزم</h6>
<p>جا گرفت،داستان ما هم از اونجا شروع میشه.چند ماهی از دوستیمون گذشت و من و دانیال بیشتر با هم رفت و آمد می کردیم،ولی من زیاد شیرینو نمی دیدم و کمتر موقعی جلوم ظاهر می شد،فکر کنم به خاطر این بود که خانوادش زیاد دوست نداشتن.من و دانیال خیلی با هم تو کامپیوتر فوتبال و ماشین بازی می کردیم و این یکی از دلایل رفت و آ مدمون بود،در ضمن هر دو تامون از کامپیوتر و اینترنت چیزای زیادی حالیمون بود و به جرات میتونم بگم تو مدرسه فقط ما دو تا حرف برای گفتن داشتیم.من و دانیال از نظر طرز تفکر خیلی شباهت داشتیم و هر دوتامون داشتن یه دوست دختر رو مهم و مفید می دونستیم البته دانیال اون موقع دوست دختر داشت و من هم دوستشو از نزدیک دیده بودم،من هم دنبال یه دوست خوب می گشتم که شیرینو دیدم ولی دانیال اون وقتا حتی به ذهنشم خطور نمی کرد که من به خواهرش علاقه مند باشم چون خانوادشون برعکس دانیال که پسری مدرن و منطقی بود یه خانواده ی نیمه مذهبی و خشک بودن و دوست پسر داشتن دخترشون رو قبول نمی کردن.من نمی تونستم به دانیال بگم که خواهرتو دوست دارم،بنابراین تصمیم گرفتم تو یکی از این روز ها یه جوری با خواهرش ارتباط برقرار کنم،دفعه ی بعدی که رفتم خونشون بعد از کمی درس خوندن با دانیال رفتیم سراغ کامپیوتر،بعد از بازی فوتبال و این که سه بار پشت سر هم دانیالو بردم رفتیم تو اینترنت بچرخیم،بعد یه ربع دانیال رفت شربت بیاره،من هم گفتم برم به یاهو مسنجرم سر بزنم که دیدم آی دی شیرین تو یوزرنیم نوشته،می خواستم وارد شم ولی دیدم کار درستی نیست،آیدیشو یه جا نوشتم تا بعدا ادش کنم،تو اکانت خودم نرفتم و از یاهو مسنجر رفتم بیرون تا شیرین شک نکنه اون روز گذشت و چند روز بعد من و دانیال بعد مدرسه رفتیم خونه ی ما و قرار بود ناهار بمونه و بعدش یه کم بهم عربی یاد بده،آخه من عربیم خیلی ضعیفه و اون بهتر بلده،بعد درس رفتیم سراغ کامپیوتر،ازم پرسید دختر خوبی پیدا کردی،گفتم هنوز نه،چون نمی خواستم قبل از صحبت با خواهرش بفهمه،ازش درباره ی دوست دخترش پرسیدم،گفت خیلی باهم دوستن و خیلی حال می کنن من دیگه بیشتر ازش نپرسیدم ولی با این جوابش منو بیشتر ترغیب کرد تا با خواهرش حرف بزنم.دو روز بعدش بعد از باشگاه بدنسازی داشتیم می رفتیم خونه،خونه ی دانیالشون نزدیک بدنسازیه، دم درشون رسیدیم و تعارف کرد برم داخل ولی من تشکر کردم و گفتم الان باید برم خونه،چون بوی عرق می دادم و باید دوش می گرفتم،خداحافظی کردیم و من راه افتادم به سمت خونمون چند قدم جلوتر دیدم یه دختر خوش استایل داره از ته خیابون میاد،نزدیک تر که شد فهمیدم شیرینه،قلبم شروع به تالاپ تولوپ کرد،وقتی به هم رسیدیم سلام کردم،اون هم سلام کرد،بعد یکی دو ماه داشتم دوباره صورت زیباشو میدیدم،خیلی استرس داشتم،بعد احوالپرسی میخواست خداحافظی کنه که بهش گفتم ببخشید شیرین خانم،بعد یه کاغذ از تو کیفم در اووردم و شماره موبایلمو واسش نوشتم،بعدش یه لبخند کوتاه زد که واسم یه دنیا می ارزید و خداحافظی کرد و سریع دوید رفت خونشون.اون روز خیلی خوشحال بودم که گام اولو برداشتم.فردای اون روز دیدم موبایلم زنگ خورد،شماره ی خونه ی دانیال بود،گوشیو گرفتم گفتم سلام داداشه عزیزم که یه دفعه دیدم شیرینه و سلام کرد،منم گفتم ببخشید فکر کردم دانیاله،اون هم گفت خواهش می کنم،من گفتم دوست دارم بیشتر باهاتون آشنا بشم،شما چطور،گفت منم همینطور،گفتم میشه شماره موبایلتون رو بدین بهم که گفت موبایل ندارم،منم بهش گفتم پس میتونیم با یاهو مسنجر چت کنیم،گفت آره خیلی خوبه،گفتم اوکی اگه کاری ندارین تو یاهو مسنجر ادامه بدیم،گفت الان نمی تونم دانیال پشت کامپیوتره گفتم باشه بعدا،بعد خداحافظی کردیم اون روز در پوست خودم نمی گنجیدم. بعد دو روز از وقتی که ادش کردم دیدم آنلاین شد سلام و احوالپرسی کردیم و بهش گفتم که از روز اولی که دیدمش عاشقش شدم اون هم گفت که بهم علاقه داره اون روز حدود سه چهار ساعت چت کردیم.بعد چند روز بهش گفتم که میای بریم پارک،اون هم قبول کرد،قرار گذاشتیم فردا ساعت 6 غروب پارک همدیگه رو ببینیم.فردا شد و غروب به خودم رسیدم و عطر و ادکلن زدم و شیک و خوش تیپ سر ساعت 6 سرقرار حاضر شدم،رسیدم پیشش بهم دست داد،دستاش خیلی نرم بود و صورتش خیلی زیبا،بهش گفتم امروز خیلی خوشگل شدی،یه مانتوی کرم داشت با شلوار جین آبی و روسری قرمز،اون هم به من گفت خوشتیپ شدی،من گفتم چشات خوب می بینه،بعد رفتیم دو تا بستنی گرفتیم و دوتایی رو یه نیمکت نشستیم و بستنی می خوردیم و حرف عاشقانه می زدیم،دیگه شب شده بود ساعت 8 بود داشتیم تو پیاده رو راه می رفتیم،کشیدمش تو یه کوچه فرعی و خیلی آروم دستامو گذاشتم دور گردنش و لبامو آروم گذاشتم رو لباش،اولین بوسه ام بود،حس محشری داشت،واقعا تو آسمونا بودیم،بعد 2 دقیقه لب گرفتن بهم گفت خیلی دوستت دارم اولین بارمه،گفتم من عاشقتم شیرینم،منم اولین بارمه،خیلی حس خوبی نسبت به هم داشتیم،اون شب تا سر خیابونشون با هم رفتیم و با هم خدا حافظی کردیم.روز ها پشت سر هم می گذشت و ما هر روز بیشتر عاشق هم می شدیم ولی هنوز کسی از رابطمون خبر نداشت حتی دانیال.تا یه روز که دانیال اومد خونمون و رفتیم تو اینترنت،یاهو مسنجرم هم باز بود که یکدفعه شیرین آنلاین شد و اسمش اون پایین اومد،دانیال چشمش خورد به اسم شیرین و رو اسم شیرین کلیک کرد و همه ی چت های قبلی من و خواهرش اومد،بعد دانیال یه نگاه به من کرد و خندید،یه بوس بهم داد و گفت چه کسی بهتر از دا<br />
داش شایانم ولی ناراحت شدم از این که بهم نگفتین،من گفتم فکر کردیم شاید ناراحت شی،گفت خیلی هم خوشحال شدم ولی بابا و مامان من و شیرین نباید بفهمن،منم گفتم آره.اون روز گذشت و تا یکی دو ماه سکسمون در حد لب و لیسیدن بالاکمر بود ولی حس می کردیم نیاز هر دو تامون بیشتر از اینه.یه روز جمعه که پدرم کوه بود و مادرم نوبت دندانپزشکی داشت به شیرین پی ام دادم که امروز میای خونمون؟،اون هم قبول کرد.من صبح اون روز رفتم حموم و به سر و وضعم رسیدم تا ساعت 3 شد و زنگ در خورد،دیدم شیرینه،گفتم بفرما گلم،اومد بالا،همون مانتوی کرم تنش بود با شلوار مشکی و روسری آبی آسمونی،براش میوه آووردم و بهش گفتم راحت باشه،روسریشو در اوورد موهای بلند و سیاهش مثل آبشار ریخت بیرون،خیلی زیبا بود،بعد از خوردن میوه رفتم کنارش زانو زدم و لبامو به لباش رسوندم،چند دقیقه ای داشتیم بوسه می گرفتیم بعد بلند شدم و بهش گفتم دستتو بذار تو دستم،دستشو گرفتم و بردمش به سمت اتاق خوابم،رفتیم داخل اتاق بهش گفتم تخت خودتونه رفت لبه ی تخت نشست، من هم کنارش نشستم در همون حال که پاهاش روی زمین بود دراز کشید روی تخت،من هم همین کارو کردم،در همون حال از هم لب می گرفتیم،لب های نرم و معصومی داشت،بهش گفتم کاملا روی تخت دراز بکشه،آروم آروم دکمه های مانتوشو باز کردم،زیرش یه تاپ سفید داشت،از رو تاپ سینه های کوچیکشو بوسیدم بعدش تاپشو آهسته کشیدم بالا و درش آووردم،وای چه بدن سفیده داشت،همه جای پوست نرم شکمشو لیسیدم،دور نافش فوق العاده بود،سر و صدا و آخ و اوفش در اومده بود،ازش اجازه گرفتم شلوارشو در بیارم،گفت در بیار عزیزم،آروم دکمه های شلوار مشکیشو باز کردم و درش آووردم،وای چی می دیدم یه شرت سفید و رون های زیبا تر از اون،شلوارشو کشیدم بیرون،حالا یه فرشته ی زیبا با شرت و کرست سفید جلوم بود،دیگه نوبت لباس های من بود،یه شلوار گرمکن سورمه ای و تی شرت قرمز داشتم،ازش پرسیدم لباسامو خودم در بیارم،گفت نه،من در میارم تی شرتمو از تنم در آوورد بعدش شلوارمو ،شرتم هم سورمه ای بود،تا چشمش به کیر نیمه شق من افتاد گفت اوهوه،من کمی خندیدم،بعد این که کاملا شلوارمو در آوورد من به پشت خوابیدم رو تخت و بهش گفتم بخوابه روم،افتاد روم و شروع به بوسیدنم کرد من هم صورت و لب و گردنشو می بوسیدم،بند کرستشو گرفتم و یواش بازش کردم دو تا سینه ی کوچولوی قشنگ می دیدم جاهامونو عوض کردیم و من خوابیدم روش اونقدر سینه هاشو خوردم که صداش بلند شد ،بعدش نشستیم و با دستم مو ها و صورت نازشو نوازش می کردم،گفتم خیلی دوستت دارم اون هم گفت دوست دارم شایان جونم،گفتم شیرین منی،شروع کرد به در آوردن زیر پیراهنم،حالا هر دومون فقط شرت داشتیم،گفت اول من مال تو رو در میارم گفتم حرف حرف شماست،شرتمو کاملا از تنم در آورد موهای کیرمو کاملا تیغ کرده بودم،صاف صاف بود،بادستش کیرم رو گرفت و دست مالی کرد،گفتم دوست ندارم بخوریش،گفت منم دوست ندارم بخورم،حالا دیگه نوبت شرت شیرین بود،اول از رو شرت یه بوس به کسش دادم،بعد شرتشو آروم کشیدم پایین و درش اوردم،وای که چی می دیدم یه کس بی موی سفید با لبای صورتی بوسیدمش و شروع به لیسیدن کردم،آخ و اوخش دوباره بلند شد،کسش خیس شد،زبونمو داخلش میچرخوندم سر و صداش بیشتر می شد،سرمو بلند کردم و با دست کسشو معاینه کردم،پرده اش معلوم بود دوباره لیسیدمش،گفت کیرتو بذار توش،دارم میمیرم،گفتم آخه تو هنوز دختری،گفت من فقط تو رو میخوام،گفتم منم همینطور،ولی باید بهم قول بدی همیشه باهام باشی تا با هم ازدواج کنیم،گفت قول میدم،منم یه بوسه ازش گرفتم و آروم کیرمو گذاشتم جلوی کسش،بهش گفتم اگه دردت زیاد بود بگو بس کنم،آروم گذاشتم تو کسش،گرمای کسش وجودمو فرا گرفت اول یه کم دردش اومد چون پرده اش چند قطره خون اومد ولی کم کم آخ و اوفش در اومد و داشت مثل من حال می کرد تلمبه هامو شدید تر می کردم که آخ و اوفش رفت بالا و گفت داره آبم میاد،کیرمو سریع کشیدم بیرون که دیدم آبش فواره زد رو تن و گردن و صورتم و پاهاشو که می لرزیدن به هم می زد،آبش که تموم شد دوباره کیرمو کردم تو کسش و دو سه دقیقه ای تلمبه زدم تا وقتی داشت آبم میومد،خیلی دوست داشتم بریزم تو ته کس گرمش ولی کیرمو در آووردم و تمام آبمو رو سینه و دور نافش خالی کردم وبعد افتادم روش و در آغوش هم به بغل خوابیدیم.بیدار شدم،ساعت پنج و نیم بود،6 مادرم میومد،شیرینو بوسش دادم و بهش گفتم بهترین دوست دختر جهانی،اونم گفت خیلی حال کردم،دوست دارم،منم گفتم دوستت دارم شیرینم اون گفت کاش همیشه با هم باشیم منم گفتم خدا منو از تو جدا نکنه،بعدش لباشو بوسیدم و لباسامونو پوشیدیم ومن لباس بیرون پوشیدم و دست در دست هم رفتیم تا سر خیابونشون رسوندمش و &#8230; پایانراستی تو رو خدا به شیرین عزیزم و من توهین نکنید در پایان چند نکته:1.این اولین سکس من و شیرین دوست دخترم بود و هنوز هفته ای حداقل یه بار سکس داریم،اگه خدا بخواد قصد هم ازدواج داریم.2.تمامی اسامی مستعار بود.3.به همه پیشنهاد می کنم دنبال یه دوست خوب و سکس سالم باشن و از خواندن داستانهای سکس با محارم بپرهیزند چون انسانی نیست.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%a7%db%8c%d9%86%d8%af%db%8c%d8%a7-%da%a9%d9%88%d9%86%d8%b4-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa-%d8%a8%d8%a7%d8%b2-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2573</post-id>	</item>
		<item>
		<title>خوش رنگ و خوش بدن خوب کرده میشه و تا قطره آخر رو صورتش خالی میشه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ae%d9%88%d8%b4-%d8%b1%d9%86%da%af-%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%b4-%d8%a8%d8%af%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87-%d9%88-%d8%aa%d8%a7-%d9%82%d8%b7%d8%b1%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ae%d9%88%d8%b4-%d8%b1%d9%86%da%af-%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%b4-%d8%a8%d8%af%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87-%d9%88-%d8%aa%d8%a7-%d9%82%d8%b7%d8%b1%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 25 Oct 2019 09:13:20 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آبرومون]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[امیدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[ببینیم]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوند]]></category>
		<category><![CDATA[بکنیمش]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بیشتره]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیدم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیده]]></category>
		<category><![CDATA[حرومزاده]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتون]]></category>
		<category><![CDATA[خونتون]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[رختخواب]]></category>
		<category><![CDATA[روبروی]]></category>
		<category><![CDATA[روگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[ساختمون]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فوتبال]]></category>
		<category><![CDATA[کردمگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکتر]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسام]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامو]]></category>
		<category><![CDATA[مادرجنده]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانش]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانی]]></category>
		<category><![CDATA[منتظرم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونی]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخورم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوری]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمش]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکنمت]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[میگیریم]]></category>
		<category><![CDATA[مینویسم]]></category>
		<category><![CDATA[نامردی]]></category>
		<category><![CDATA[نخورده]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیگفت]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[تو محله داشتیم فوتبال بازی فیلم سکسی میکردیم با دوستام به اسم امین و محسن و &#8230;. بعد بازی نشستیم دور هم داشتیم صحبت میکردیم که امین سکسی دوستم به من یه چشمک زد و شاه کس رو کرد به محسن و گفت تو چند تا بارفیکس میتونی بری اونم سریع برگشت کونی گفت زیاد [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>تو محله داشتیم فوتبال بازی فیلم سکسی میکردیم با دوستام به اسم امین</h2>
<p>و محسن و &#8230;. بعد بازی نشستیم دور هم داشتیم صحبت میکردیم که امین سکسی دوستم به من یه چشمک زد</p>
<h3>و شاه کس رو کرد به محسن و گفت تو چند تا</h3>
<p>بارفیکس میتونی بری اونم سریع برگشت کونی گفت زیاد امین با نیش خنده ای به من گفت باشه پس شروع میکینیم</p>
<h4>رفتیم جنده سمت در حیاط ما ،خونه ما شمالی بود و</h4>
<p>در حیاط هم نسبت به کوچه پستون پایین بود امین امد تو گوش من گفت تا رفت بالا شلوارشو بکش پایین</p>
<h5>، منم کوس نامردی نکردم تا اولی رو رفت دستمو بردم</h5>
<p>سمت شلوارش و کشیدم پایین من و امین زدیم زیر خنده اونم امد پایین و شاکی برگشت گفت بچه کونی ها و سکس داستان قهر کرد رفت</p>
<h6>اینم بگم من و امین هم سن بودیم ایران سکس ولی محسن</h6>
<p>2 سال از ما کوچیکتر بود خلاصه 2 روزی با ما حرف نمیزد تا یه روز ظهر دیدم زنگ میزنن رفتم دیدم محسن گفتم چیه ؟ گفت بیا باهات کار دارم ! منم گفتم چیکار ؟ گفت میخوام حالتو بگیرم و بیا ببینیم کی زورش بیشتره منم خندیدم و گفتم مثلا چیکار میخوای بکنی ؟ گفت بریم تو اوم ساختمون که تازه سازه اونجا یه کمپرسی خاک نرمه میریم اونجا کشتی میگیریم گفتم آخه کسی نیست ؟ میان جدامون میکنن ها ! گفت نه کسی نیست ! گفتم برو امدم ، رفتم لباسامو عوض کردم واسه خاکی شدن خلاصه رفتیم اونجا کسی نبود دور و ورمون هم پر بود از مصالح (سیمان و گچ و&#8230;.) ما شروع کردیم به زور کردن با هم دستشو کشیدم طرف خودمو ، و پاشو با اون یکی دستم گرفتم اونم بر گشت و افتاد رو زمین، از پشت چسبیدم بهش دیدم چسبیده به زمین بلند نمیشه ، هر چی زور زدم دیدم بی فایدس ، گفتم بلند شو از اول شروع کنیم که سرشو برگردوند طرف من و گفت منو میکنی ؟ منم خشکم زد و یکم نگاش کردمگفتم اینجاگفت آرهمنم کیرم سریع داشت بلند میشد یکم خوابیدم روش و کیرمو مالوندم به کونش گفتم بکش پایین اونم سریع شلوار و شرت و کشید پایین منم یه توف انداختم سر کیرمو گذاشتم در کون آقا و فشار دادم تو ، دیدم اصلا صداش در نمیاد کونش زیاد تنگ نبود از اونجا فهمیدم آقا کونی تشریف داره و واسه ما نقشه کشیده که بکنیمش ، چند تا عقب و جلو کردم تو کونش که آبم امد ریختم تو کونش و کشیدم بیرون و زدم رو شونش و گفتم دمت گرم خیلی حال دادی اونم گفت دفعه بعد بیا خونه ما ، منم گفتم حتما عزیزم دفعه بعد حسابی میکنمت اینجا یکم تابلو ، خلاصه این گذشت و تا 2 روز بعد امد در خونه ساعت 10 صبح روز جمعه بود گفت علی ساعت 3 منتظرم البته خونشون روبروی خونه ما بود منم سر ساعت حاضر شدم و رفتم خونشون شروع کردم به لخت شدن اونم لخت شد یه متکا آورد و گذاشت زیر شکمش بی پدر مثل حرفه ای ها رفتار میکرد منم منتظر بودم فقط بکنمش تو کونش کیرم حسابی راست شده بود بر گشت گفت میخوای بریم حموم منم گفتم نکنه کسی بیاد خونتون خیلی ضایع میشیم ها ! یکم فکر کرد گفت باشه ولش کن خوابید رو شکم و کونشو قمبل کرد سمت من منم رفتم پشتشو نشستم که کیرمو بزارم دم سوراخش یه هو چشمم افتاد به یه عکس رو تاقچه پنجره گفتم اون عکس کیه محسن گفت مامانم منم گفتم عجب تیکه ای ها ! اونم هیچی نگفت و برگشت نگام کرد و گفت چرا نمیکنی منم که حسابی با دیدن عکس مامانش حشری شده بودم کیرمو دویاره تف زدمو کردم تو کونش شروع کردم به تلمبه زدن حالا نزن کی بزن اولش یکم پوست کیرم اذیت میشد آخه پدرسگ خودشو جم میکرد تا کونش تنگ بشه اونجا بود که کیر من داشت پوس کن میشد زدم در کونش گفتم شل کن پدر سگ ، دوباره ادمه دادم شروع کردم به قربون صدقه عکس مامانش و هی میگفتم جون چه مامانی داری عجب کونی داده تحویل ما اونم حشری شده بود و هی خودشو محکم تر فشار میداد من که دیگه حسابی داغ کرده بودم نزدیک ارضا شدم بود گفتم محسن در بیارم میخوری ؟ گفت نه بریز توش ، منم تا ته فشار دادم و همشو ریختم تو کونش و بلند شدم که لباسامو بپوشم و برم دیدم لباسام نیست گفتم محسن لباسم کجاس ؟نگو آقا وقتی من لخت شدم و حواسم به وسایل تو اتاق بوده لباسامو قایم کرده .گفتم پدرسگ برو بیار الان کسی میاد آبرومون میره گفت نه باید بیای بریم حموم گفتم این کیر من که دیگه بلند نمیشه مادرجنده ، گفت واست میخورم منم تا اون موقع کسی واسم نخورده بود و گفتم بهترین فرصته کس ننش ، رفتیم تو حمام اون دوش رو باز کرد و منم رفتم دم دوش اما نرفتم زیرش گفتم بخور ، کیرم روگرفت و شروع به لیس زدن کرد و گذاشت تو دهنش وای من هم حسابی راست کرده بودمو داشتم کیف میکردم آخه واسه اولین بار بود کسی داشت کیرمو میخورد خلاصه یه لحضه دیدم صدای در امد ترسیدم گفتم محسن جون تو یکی امد تو ، اونم سریع کیر منو ول کرد و گفت کی ؟ من پریدم بیرون و دیدم کسی نیست اما دیگه حسش پریده بود رفتم تو اتاق دیدم محسن پشت سرم امد گفت بیا بریم هنوز مونده گفتم حرومزاده لباسامو بده فرصت زیاده بعدا حسابی میکنمت بزار بریم امروز لج کرده بود و هی نمیگفت لباسام کجاس منم خودم شروع به گشتن کردمو دیدم شرتم افتاده پشت رختخواب ها بقیه هم پیدا کردم و پوشیدم اونم هی اصرار میکرد که وایسم و منم میگفتم گوه نخور بزار دفعه دیگه و زدم بیرون خلاصه هفته ای 4 یا 5 بار میکردمش تا یک ماه بعدش یه روز به امین دوستم گفتم اونم رفت تو کارشو محسن رو کرد و امد واسه من تعریف کرد بعد از اون دیگه من کمتر میرفتم سراغش آخه درس داشتم اونم فکرمو مشغول میکرد خلاصه بعد ار 2 ماه فهمیدم تمام بچه های محل آقا محسن رو کردن .امیدوارم خوشتون امده باشه . خاطره دوست دختره نازم رو که چطوری اولین بار باهاش سکس کردم رو بعدا مینویسم منتظر باشین</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ae%d9%88%d8%b4-%d8%b1%d9%86%da%af-%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%b4-%d8%a8%d8%af%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87-%d9%88-%d8%aa%d8%a7-%d9%82%d8%b7%d8%b1%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176841</post-id>	</item>
		<item>
		<title>با جون و دل کس میده و دل بکنش رو حسابی با قیافه وحشیش  شاد  میکنه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%a8%d8%a7-%d8%ac%d9%88%d9%86-%d9%88-%d8%af%d9%84-%da%a9%d8%b3-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87-%d9%88-%d8%af%d9%84-%d8%a8%da%a9%d9%86%d8%b4-%d8%b1%d9%88-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d9%82/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%a8%d8%a7-%d8%ac%d9%88%d9%86-%d9%88-%d8%af%d9%84-%da%a9%d8%b3-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87-%d9%88-%d8%af%d9%84-%d8%a8%da%a9%d9%86%d8%b4-%d8%b1%d9%88-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d9%82/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 01 Oct 2019 08:01:10 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آرامشی]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقایی]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[ازونجا]]></category>
		<category><![CDATA[ازینجا]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اشکالی]]></category>
		<category><![CDATA[اضطراب]]></category>
		<category><![CDATA[اطمینان]]></category>
		<category><![CDATA[اعتقاد]]></category>
		<category><![CDATA[اعتماد]]></category>
		<category><![CDATA[افسانه]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[امتحانا]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اینبار]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینکار]]></category>
		<category><![CDATA[اینکارو]]></category>
		<category><![CDATA[بازوهاش]]></category>
		<category><![CDATA[باشهاونم]]></category>
		<category><![CDATA[باشهمنم]]></category>
		<category><![CDATA[بالاتر]]></category>
		<category><![CDATA[باوجود]]></category>
		<category><![CDATA[بدبختی]]></category>
		<category><![CDATA[براحتی]]></category>
		<category><![CDATA[برداره]]></category>
		<category><![CDATA[برگردیم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتره]]></category>
		<category><![CDATA[بعدیمون]]></category>
		<category><![CDATA[بگیریم]]></category>
		<category><![CDATA[بگیمنم]]></category>
		<category><![CDATA[بلاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بهرحال]]></category>
		<category><![CDATA[بودآروم‬]]></category>
		<category><![CDATA[بوداون]]></category>
		<category><![CDATA[بودبعد]]></category>
		<category><![CDATA[بودبهم]]></category>
		<category><![CDATA[بودچند]]></category>
		<category><![CDATA[بودداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[بودراستش]]></category>
		<category><![CDATA[بودمنم]]></category>
		<category><![CDATA[بینمون]]></category>
		<category><![CDATA[پایینتر]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پشیمون]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهادش]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهادی]]></category>
		<category><![CDATA[پیشونیم]]></category>
		<category><![CDATA[تابحال]]></category>
		<category><![CDATA[تصمیمی]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تکرارش]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوندم]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات]]></category>
		<category><![CDATA[خاطراتش]]></category>
		<category><![CDATA[خجالتی]]></category>
		<category><![CDATA[خندمون]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدو]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خونهبه]]></category>
		<category><![CDATA[داداشم]]></category>
		<category><![CDATA[دارماز]]></category>
		<category><![CDATA[داستانم]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاهی]]></category>
		<category><![CDATA[دعوامون]]></category>
		<category><![CDATA[دفترچه]]></category>
		<category><![CDATA[دندوناش]]></category>
		<category><![CDATA[دندونم]]></category>
		<category><![CDATA[دنیایی]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستای]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[رنگارنگ]]></category>
		<category><![CDATA[رویایی]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیه]]></category>
		<category><![CDATA[سریعتر]]></category>
		<category><![CDATA[سنگینیش]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[صمیمیم]]></category>
		<category><![CDATA[طولانی]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقانه]]></category>
		<category><![CDATA[علاقمند]]></category>
		<category><![CDATA[فشارشون]]></category>
		<category><![CDATA[فهموندم]]></category>
		<category><![CDATA[کادویی]]></category>
		<category><![CDATA[کامران]]></category>
		<category><![CDATA[کاناپه]]></category>
		<category><![CDATA[کردمگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[کردمنم]]></category>
		<category><![CDATA[کردمیکم]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدنم]]></category>
		<category><![CDATA[کنماونم]]></category>
		<category><![CDATA[کنماین]]></category>
		<category><![CDATA[کنهولی]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکترم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمبا]]></category>
		<category><![CDATA[مالیده]]></category>
		<category><![CDATA[مخالفت]]></category>
		<category><![CDATA[مسائلی]]></category>
		<category><![CDATA[مشکلات]]></category>
		<category><![CDATA[مطمئنم]]></category>
		<category><![CDATA[معمولی]]></category>
		<category><![CDATA[منظورم]]></category>
		<category><![CDATA[موضوعی]]></category>
		<category><![CDATA[میترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونست]]></category>
		<category><![CDATA[میتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میدونست]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونی]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میرسید]]></category>
		<category><![CDATA[میرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میزاره]]></category>
		<category><![CDATA[میشدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میشنیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردن]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میمونه]]></category>
		<category><![CDATA[میوفتاد]]></category>
		<category><![CDATA[ناخواسته]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتش]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[نگاهمون]]></category>
		<category><![CDATA[نگرانی]]></category>
		<category><![CDATA[نگرفته]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونین]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوام]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکرد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیومد]]></category>
		<category><![CDATA[نیومده]]></category>
		<category><![CDATA[‫هرچقدر]]></category>
		<category><![CDATA[هردومون]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[هیچکدوم]]></category>
		<category><![CDATA[وقتایی]]></category>
		<category><![CDATA[وقتتون]]></category>
		<category><![CDATA[یادتون]]></category>
		<category><![CDATA[یادگاری]]></category>
		<category><![CDATA[یادمون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[دیگه رو دوست داشته باشننسبت فیلم سکسی به سنم طبیعی بود خیلی ها مثل من فکر میکردن توی اون سناوایل ورود به جوونیم بود و دنیایی رنگارنگ سکسی و افسانه ای واسه خودم ساخته بودمالبته شاه کس نه دیگه در اون حد که منتظر شاهزاده ای با اسب سفید باشمواسه کنکور و کونی پیش دانشگاهی [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>دیگه رو دوست داشته باشننسبت فیلم سکسی به سنم طبیعی بود خیلی ها</h2>
<p>مثل من فکر میکردن توی اون سناوایل ورود به جوونیم بود و دنیایی رنگارنگ سکسی و افسانه ای واسه خودم ساخته</p>
<h3>بودمالبته شاه کس نه دیگه در اون حد که منتظر شاهزاده ای</h3>
<p>با اسب سفید باشمواسه کنکور و کونی پیش دانشگاهی خودم رو آماده میکردم و اصلا به تفریح یا رابطه ای با</p>
<h4>کسی جنده فکر نمیکردمخیلی دوست داشتم جایی مثل شهید بهشتی یا</h4>
<p>دانشگاه تهران قبول بشم که بتونم پستون پز بدم کلا دوست داشتم توی چشم باشمامتحانات ترم اول پیش دانشگاهی شروع شده</p>
<h5>بودن که کوس یکی از دوستای صمیمیم بهم گفت فردا بعد</h5>
<p>از امتحان با پارتنرش قرار داره چون نمیخواد زیاد باهاش باشه منم برم که به هوای من زود برگردیم و به امتحان سکس داستان بعدیمون لطمه ای</p>
<h6>نخورهمنم قبول کردم هرچند خوشم نمیومد ازین روابط ایران سکس بنظرم آدم</h6>
<p>گه با هرکسی بخواد واسه تفریح باشه مثل پیچی میمونه که از بس با آچار دستکاریش کردن هرز بشه و بی فایده بشهکه البته گاهی باعث میشد مسخرم کنن گاهی هم کسایی مثل مادر پدرم بهم اطمینان داشته باشنبعد از امتحان منتظر الهه شدم که بریم سر قرارش کلی به خودم فحش دادم که چرا قبول کردم ولیبا این فکر که واسه دوستم دوستی کردم ذوق زده میشدممن کلا مثبت تر از الهه بودم واسه همین یکمی میترسیدم که اتفاقی نیوفتهتاحالا کنار پسری راه نرفته بودم حتی از اینکه مردم نگاهمون کنن و چه فکری کنن هم میترسیدمتوی همین فکرا بودم که الهه اومد و خلاصه با کلی فکر و خیال و اضطراب و دعا و صلوات و&#8230;رسیدیم سر قراربی افش بدک نبود کلا من زیاد به ظاهر پسرا گیر نمیدم چون اونا بیشتر باید مرد باشن تا خوشگلخوشگلی بیشتر واسه زن مهمه تا مرد واسه همین ازش بدم نیومدالبته اونم زشت نبود متوسط رو به بالا بود مثل پدرامپدرام کسی بود که من عاشقش شدم البته شایدم عشق نبود دوست داشتن زیاد بوداون روز گذشت و بعد از امتحانا الهه بهم گفتشادی کامران یه دوستی داره که روش نشده باتو صحبت کنه از اون خواسته تا به من بگه و منم به تو بگم تا نظرت رو بگیمنم با بی میلی گفتم نمیخواد این قدر پیغام پسغام بدین تو که میدونی من به فکر این رابطه ها نیستم(البته نه اینکه نخوام ولی دوست داشتم رویایی باشه رابطم با کسی باشم که تا آخر باهم بمونیم)الهه هم چیزی نگفت و یک هفته ای گذشت تا یه روز خود پدرام رو چندتا کوچه بالاتر از دبیرستانمون دیدمپسر خوبی بنظر میومد تقریبا معمولی بودسبک نبود و من واقعا ازینجور پسرا خوشم میومد چون بنظرم کسایی که توی سن 18 تا 24-5 سنگین و با وقار باشن مردای بزرگینگفت که از بی اف الهه مخالفت من رو شنیده و الانم واسه تکرارش نیومده فقط میخواد یه یادگاری بهم بده تا کدورتی پیش نیومده باشهمنم یکمی مخالفت کردم که کدورتی نبوده فقط من خودم نمیخوام با کسی باشم بهرحال اونقدر اصرار کرد تا یه جعبه کادویی که دستش بود رو گرفتمبا هزارجور بدبختی کادورو تا اتاقم رسوندمهیجان داشتم که بدونم چیه توشیه دفترچه خاطرات بود و یه ساعت مچیدفترچه خاطراتش هر صفحش یه نقاشی بود هیچ نوشته ای بجز 2 سطر توی آخرش نداشتاون 2 سطر هم نوشته بود دلیل اینکه این رو به من داده این بوده کهخیلی اونهارو دوست داشته و چون ممکنه با پیشنهادش من رو ناراحت کرده باشه خواسته چیزی که دوست داره رو بهم بدهچند روز به اینکه بلاخره آشناییتی باید باشه تا عشق شکل بگیره فکر کردم و چون از پدرام خوشم اومده بود دلم مفزم و تمام طرز فکرام رو راضی کرد که با پدرام دوست بشمچون نمیخواستم سبک بشم جلوی پدرام؛با الهه مشورت کردم که چجوری به پیشنهادی که قبلا نه گفتم بله بگمالهه خیلی واردتر بود و ازم پرسید منظورم پدرامهبا من من و خجالت گفتم آرهاونم خندیدو گفت نترس بامندو سه روز بعد پدرام بهم زنگ زدو چون خیلی طولانی میشه داستانم خلاصش میکنمخلاصه خیلی به هم علاقمند شدیمیکسال ویک ماهی باهم بودیم تا رسیدیم به عید نوروزتوی این مدت اصلا رابطه ی سکسی نداشتیمولی بهم خیلی نزدیک بودیم و گاهی من از اتفاقایی که واسه بدنم میوفتاد هم براش میگفتممثلا اگه حمام میرفتم و عطردهنده سیب یا چیز دیگه ای استفاده میکردم براش میگفتم و ناز میکردمالبته تمامش حالت عاشقانه داشت مثل عاشق و معشوقی که همه چیز همدیگه رو میپرستنگاهی هم دعوامون میشد و قهر میکردیم ولی چون از روی بچگی من بود خودمم پشیمون میشدم و اونم سعی میکرد ببخشتممنم وقتایی که آشتی کنون داشتیم خیلی به خودم میرسیدم و چون دیگه مطمئن شده بودیم برای همدیگه ایم ازش خجالتی نمیکشیدماونقدر علاقمند شده بودیم به هم که دیگه مطمئن بودم هیچ کس دیگه ای جای اون رو برام نمیگیرهعیدها پدر مادر من میرن مشهد و من و برادر کوچیکترم خونه تنها میمونیمانقدر بهم اعتماد داشتن مادر پدرم که هیچ نگرانی از هیچ نظر نداشتنچون تنها دخترم خیلی از کارای خونه رو یاد گرفته بودم البته بیشتر خودم رو واسه زندگی با پدرام آماده میکردمبرای همین مادرم مطمئن بود از خونه وقتی جایی میخواست برههفتم عید داداشم رو بردم خونه عموم تا با پسرعموهام بازی کنه خودمم برای کنکور آماده میشدم و برگشتم خونهبه پدرام گفتم تنهام و اون هم اومد پیشمخیلی شده بود که تنها بودیم پیش هم ولی مسئله شهوتی ای بینمون پیش نیومده بودبرام خیلی ارزشمند بود که باوجود اینکه اون یکسال فقط از من بزرگتره خود خودم رو دوست داره نه این مسائل رو مثل خیلی هاوقتی اومد پیشم کلی از زندگیه آیندمون و برنامه هامون حرف زدیمکلی شوخی و ایناهم کردیمهمیشه وقتی تنها بودیم من دراز میکشیدم و اون بالا سرم میشست عاشق این بود با موهام بازی کنهتکرار یکی از فیلما رو میدیدم که احساس کردم پدرام داره نگام میکنهچشام رو به بالا چرخوندم و منم نگاهش کردمگفتم چیه سوسک رومه؟گفت نه دوستت دارمپیشونیم رو بوس کرد و دوباره به فیلم نگاه کردمنم خیلی دوست داشتم بوسش کنمواقعا دوست داشتم لب هم رو ببوسیمولی با این وجود خجالت میکشیدم که بگم بهشاز اینکه شاید فکر بدی بکنه دوست هم نداشتم سبک جلوه بدمبرای همین رفتم آشپزخونه که توی اون جو نباشمکه بخاطر استرس و اضطرابی که بهم وارد شده بود یکم نفس کشیدنم به مشکل خوردمن سابقه تنگی نفس دارماز صدای سرفه هام پدرام سریع اومد و چون این رو میدونست پیشونیم رو مالش داد بغلم کرد تا ببرتم روی کاناپه حالم بهتر شده بودزیاد سخت نگرفته بودبهم نگاه کردو با نگرانی پرسید خوبی؟منم سرم رو تکون دادم و دستم رو دور گردنش انداختمبعد از یکسال بنظرم این کارا اشکالی نداشت و خیلی برام قشنگ بودداشتیم به کاناپه نزدیک میشدیم دوست نداشتم بزارتم پایینچسبیده بودم بهشبا خنده گفت دیوونه کم وزن نداریامنم گفتم 50 کیلوام یه کیسه برنج از من سنگینتره نکنه پس فرداهم میخوای من کسیه برنجارو خریدارو بیارم خونه؟نیشخند زدو گفت نه گلماینبار آروم لپم رو بوس کردمنم بوسش کردم ولی خیلی نزدیک به لبش بودیه حسی بهم میگفت لبش رو بوس کن تا بفهمه چقدر دوستش داریبلاخره لبش رو توی همون حالت بوس کردمیکم شوکه شد وقتی گذاشتتم روی کاناپه نشت جلوم و اینبار هردومون سفت همیدگه رو چسبیدیملباسام سکسی نبود چون اصلا بهش فکر نمیکردمتاپ و شلوار جیناون هم تی شرت تنش بودبازوهام رو محکم گرفته بودهردومون سرخ شده بودیم هیچکدوم دوست نداشتیم قطع بشه بوسمونتقریبا داشتیم لب میگرفتیم ولی با کلی خراب کارییا من با دندونم لبش رو گاز میگرفتم یا اون زیاد فشار میداد و من دردم میگرفتهمین باعث شد خندمون بگیرهبعد که خندمون قطع شد حالت مکرر بودن داشتیم که ادامه بدیم با نهتصمیم گرفتم که این کار رو تا آخر برسونیمدوباره کشیدمش سمت خودم گفتماونقدر تمرین کنیم یاد بگیریم باشه؟اونم گفت باشهلبامون رو بهم چسبوندیماصلا بلد نبودم چیکار کنماونم نسبتا بلد بود نمیدونستم چقدر باید تمرین کنیم ولی حس خوبی بودمزه ای نداشت ولی حس خوبی بودآروم سنگینیش رو روم انداخترون پاش بین رونای پام بودراستش ازونجا به بعد حس ترس داشتمازینکه شهوت باعث نشه خیلی پیش بریمخواستم جداش کنم و بلند بشم ولی قبل از اینکه تصمیمی بگیرم دستش رو روی سینم گذاشتحس آرامشی داشت که منصرف کردلبش از روی لبم روی گردنم پایین رفتدستاش بین سینه هام و روی شکمم حرکت میکردناونقدر داغ شده بودیم که نمیتونستیم از هم جدا بشیمچند دقیقه ای لباش رو روی گردنم حرکت داد و با دستش با سینه هام بازی کرد تا سرش و بالا اوردو به تاپم نگاهی کرد و پرسید؟در بیارمش؟منم هیچی نگفتم هم میترسیدم هم حس خوبی بودسکوتم باعث شد تا کارش رو بکنهلباسش رو در آورد و تاپ منو هم آروم از پایین به بالا هول میدادهر جایی از شکم که لخت میشد رو بوس میکردقلبم میزد و شکمم بالا پایین میشد تابحال این حس رو اینجوری نداشتمهرچند که بعضی وقتا به این که این کارو با پدرام بکنم توی ذهنم فکر میکردم ولی اینجوری فرق داشتکامل تاپم رو در آورد و دستش رو پشت کمرم بردزیپ سوتینم رو باز کرد و قبل از اینکه سوتینم رو برداره باز ازم لب گرفت و شکمم رو مالش داددهنش رو بین سینه هام آورد و با دندوناش سوتینم رو برداشتخیلی دقت کرد که گوشتم رو گاز نگیرهبیشتر ازینجا به بعد حس خجالت داشتم نمیدونستم قراره چی پیش بیاد ولی شهوت بهم شجاعت داده بودلباش رو دور سینه هام حرکت میدادبا دستاش فشارشون میداددور نوک سینه هام حس سرما ایجاد شده بودچند بار بین دندوناش گرفت و کشید به سمت بالابخاطر دردی که داشت با آخ بهش فهموندم که اینکارو نکنه ولی خوشش اومده بودمنم دردش رو تحمل میکردم اونقدر زیاد نبود که ناراحتش کنمآخ های آرومی میگفتم تا همش سکوت بینمون نباشهمیخواستم حواسم پرت بشهازبین سینه هام لیس میزد تا به نافم میرسید و با انگشت شصت و اشارش نوک سینه هام رو میگرفتخواست پایینتر بره که یه لحظه شهوت از سرم پریداضطراب داشتم ازینکار برای همین بازوهاش رو گرفتم و گفتم آماده نیستملباش رو بوسیدماونم لبام رو بوس کرد ولی خیلی مضطرب بودکاملا معلوم بود که فشار زیادی روشهبهم گفت شادی یه موضوعی هست باید..خیلی مکرر حرف میزدازش پرسیدم بگو عزیزم ولی راجح به اون کار نباشه من میترسمگفت نه خودشم نمیخواد تا قبل ازدواج این کارو کنیم ولی الان تحریکهاولین باری بود بهم میگفتیم تحریکیممن نمیدونستم چیکار باید بکنیم که این حس بره و اون کار رو هم نکرده باشیمبهش گفتم من دوستت دارم ولی چیکار کنیمروم دراز کشید ازم خواست چشمام رو ببندمباز میترسیدم که اتفاقی نیفته از شهوتم کم شده بود ولی بهش اعتماد داشتمخودش رو روم تکون میدادآلتش به شلوارش فشار آورده بود و منم یکمی میتونستم حس کنم چون تقریبا روی شکمم مالیده میشدصدای نفساش رو میشنیدم میدونستم لذت میبره منم برای اینکه لذتش کم نشه گردنش رو بوس میکردمحرکاتش روی شکمم سریعتر شده بودشلوارش اذیتم میکرد ولی اونم باید برای اینکه وضع بدتر نشه اینکار رو میکرد برای همین تحمل میکردمچند دقیقه ای این کار رو کرد و بی حرکت افتاد روممن ارضا نشده بودم ولی همونقدر لذت برام بس بودبعد از اون ماجرا راحت تر باهم بودیمسکس اصلی رو هم چند ماه بعد انجام دادیمولی الان شش ماهه که دیگه باهم نیستیممن بخاطر مشکلات ژنتیکی نمیتونم باهاش ازدواج کنماین رابطه کم خیلی رومون تاثیر داشت واقعا عاشق هم شدیم ناخواستهدلیل اینکه این هارو بهتون گفتم این نبود که تحریک بشینفقط واقعا هواستون باشه که هرچقدر هم عاشق باشینهمیشه مسائلی هست که دردسر ساز بشهرابطه سکس اصلا مثل بعضی حرفا که میشنوین نیستحتی اگه خیلی هم ازاد فکر کنین ناخواسته تاثیر میزاره روتونو شما براحتی نمیتونین هم آغوشی با کسی رو از یادتون ببرین چون اصلا آسون نیستشما شخصی ترین چیزتون یعنی بدنتون رو با کسی سهیم میشینمن عاشق پدرامم و نمیخوام ازدواج کنم ولی شاید اگه با اون رابطه نداشتم اون الان فکرش مشغول نبود و از جداییمونضرری نمیکرد و میتونست فراموشم کنهولی الان مطمئنم تا آخر عمر هردومون اون لحظه ها یادمون میمونهببخشید اگه وقتتون هدر رفت.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%a8%d8%a7-%d8%ac%d9%88%d9%86-%d9%88-%d8%af%d9%84-%da%a9%d8%b3-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87-%d9%88-%d8%af%d9%84-%d8%a8%da%a9%d9%86%d8%b4-%d8%b1%d9%88-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d9%82/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176518</post-id>	</item>
		<item>
		<title>خوشگل خانوم مدتی هست که کیر گیرش نمیاد</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%85%d8%af%d8%aa%db%8c-%d9%87%d8%b3%d8%aa-%da%a9%d9%87-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%af%db%8c%d8%b1%d8%b4-%d9%86%d9%85%db%8c%d8%a7%d8%af/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%85%d8%af%d8%aa%db%8c-%d9%87%d8%b3%d8%aa-%da%a9%d9%87-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%af%db%8c%d8%b1%d8%b4-%d9%86%d9%85%db%8c%d8%a7%d8%af/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 13 Sep 2019 22:28:16 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آنچنان]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقه]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[احتیاج]]></category>
		<category><![CDATA[احساسی]]></category>
		<category><![CDATA[اضطراب]]></category>
		<category><![CDATA[اعتقاد]]></category>
		<category><![CDATA[اعصابم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتادی]]></category>
		<category><![CDATA[افتادیم]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[امتناع]]></category>
		<category><![CDATA[انتظار]]></category>
		<category><![CDATA[انتهای]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[اندامش]]></category>
		<category><![CDATA[اونجات]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاد]]></category>
		<category><![CDATA[ایستادم]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاده]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[ببوسمش]]></category>
		<category><![CDATA[ببینمت]]></category>
		<category><![CDATA[بتوانم]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگرداندم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشته]]></category>
		<category><![CDATA[بشینیم]]></category>
		<category><![CDATA[بکنمتگفت]]></category>
		<category><![CDATA[بکنیگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[بگذریم]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بودگفت]]></category>
		<category><![CDATA[بودگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[بیاورد]]></category>
		<category><![CDATA[پارکینگ]]></category>
		<category><![CDATA[پاهایش]]></category>
		<category><![CDATA[پشیمان]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پیچیدن]]></category>
		<category><![CDATA[پیراهنم]]></category>
		<category><![CDATA[تابلوی]]></category>
		<category><![CDATA[تاجایی]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیده]]></category>
		<category><![CDATA[توانست]]></category>
		<category><![CDATA[چارچوب]]></category>
		<category><![CDATA[چرخاندم]]></category>
		<category><![CDATA[چسباندم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبانده]]></category>
		<category><![CDATA[چشمانش]]></category>
		<category><![CDATA[چشمانم]]></category>
		<category><![CDATA[چشمانی]]></category>
		<category><![CDATA[چندبار]]></category>
		<category><![CDATA[چیزایی]]></category>
		<category><![CDATA[خوابگاه]]></category>
		<category><![CDATA[خوابندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواندن]]></category>
		<category><![CDATA[خوانده]]></category>
		<category><![CDATA[خوشبختانه]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانستم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دستانش]]></category>
		<category><![CDATA[دستانم]]></category>
		<category><![CDATA[دقایقی]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دیوانه]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[رانندگی]]></category>
		<category><![CDATA[روبروی]]></category>
		<category><![CDATA[سالهاست]]></category>
		<category><![CDATA[سنگینی]]></category>
		<category><![CDATA[سواستفاده]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[شهوانی]]></category>
		<category><![CDATA[طولانی]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانی]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانیت]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کارارو]]></category>
		<category><![CDATA[کردمبه]]></category>
		<category><![CDATA[کردمگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[کنیممن]]></category>
		<category><![CDATA[کوبیده]]></category>
		<category><![CDATA[کوتاهی]]></category>
		<category><![CDATA[گاییده]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندش]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندی]]></category>
		<category><![CDATA[لحظاتی‬]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرای]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مرتیکه]]></category>
		<category><![CDATA[مردونه]]></category>
		<category><![CDATA[ملایمی]]></category>
		<category><![CDATA[ممانعت]]></category>
		<category><![CDATA[منتظرم]]></category>
		<category><![CDATA[موزیانه]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ناراضی]]></category>
		<category><![CDATA[ناگهان]]></category>
		<category><![CDATA[نخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[ندارند]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتی]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکتر]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکی]]></category>
		<category><![CDATA[نگرانی]]></category>
		<category><![CDATA[نگرفته]]></category>
		<category><![CDATA[نیاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[هرکاری]]></category>
		<category><![CDATA[هزاران]]></category>
		<category><![CDATA[همیشگی]]></category>
		<category><![CDATA[واقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[وحشیانه]]></category>
		<category><![CDATA[وسایلم]]></category>
		<category><![CDATA[وگفتم:]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[تمام وجودم را فرا گرفته فیلم سکسی بود. داشتم به لحظات بعدی و کردنش فکر می کردم. می خواستم کیرم را به کسش فشار دهم که خودش سکسی را کنار کشید. غم صورتش را گرفت شاه کس و سرخ شد. به سمت لباسش رفت و پوشید. من مبهوت نگاهش می کردم و کونی او غرق [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>تمام وجودم را فرا گرفته فیلم سکسی بود. داشتم به لحظات بعدی و</h2>
<p>کردنش فکر می کردم. می خواستم کیرم را به کسش فشار دهم که خودش سکسی را کنار کشید. غم صورتش را</p>
<h3>گرفت شاه کس و سرخ شد. به سمت لباسش رفت و پوشید.</h3>
<p>من مبهوت نگاهش می کردم و کونی او غرق در ناراحتیش نشست.گفتم: چی شد؟جواب نداد. خیلی به من بر خورد و</p>
<h4>شلوارم جنده را بالا کشیدم و با صورتی آشفته، حسی نیمه</h4>
<p>کاره و عصبی، نگاه تندی به پستون او کردم.به اتاق اصلی برگشتم و بلند گفتم: چه شد آخه؟ چرا اینطوری می</p>
<h5>کنی پس؟ کوس من که نگفته بودم.باز هم سکوت کرد. فضا</h5>
<p>سرد و غمگین بود و اضطراب و وحشت همه اتاق را گرفته بود. ماجرا زیاد طول نکشید اما در عین حال لذت سکس داستان زیادی برده بودم</p>
<h6>ولی هنوز از ترس در رعشه بودم. از ایران سکس اینکه لباسمان</h6>
<p>را پوشیده بودیم آرام تر شده بودم و حس امنیت به وجودم برگشته بود. سریع در اتاق را به راهرو باز کردم. ساعت تازه شش و بیست دقیقه بود اما برای من ده ساعت شده بود نه چون خوب نبود بلکه وحشت سکس در مکان عمومی بر همه چیز چیره شده بود. صدای گریه کردن زهرا را شنیدم و طاقت نیاوردم. به سمت اتاق پشتی رفتم و زیر چارچوب در چند ثانیه به او خیره شدم. احساس عذاب وجدان داشتم. از طرفی خودم را راضی می کردم که خودش شروع کرده بود. جلوتر رفتم و جلوی پایش نشستم و_گفتم: زهرا چرا گریه می کنی؟! بگو چی شده؟ دارم نگران می شم. من کار بدی کردم؟ آخه خودت شروع کردی که![گریه اش را فرو داد و با صدای لرزان] گفت: چیزی نیست باید تنها باشم. تو برو الانا حراست می آد اتاقارو چک می کننمطمعنی؟ نمی خوای باهام حرف بزنی؟ باور کن نمی خواستم کاری کنم که ناراحت بشی_علی تورو خدا برو بذار به حال خودم باشم [دوباره گریه اش از سر گرفت]گویی دنیا روی سرم خراب شده بود. نمی دانستم چه اتفاقی افتاده که انقدر بی تابی می کرد. نخواستم اذیت اش کنم و وسایلم را جمع کردم و رفتم. هزاران فکر به سرم رسیده بود. شاید مریض بود، عذاب وجدان داشت، کاش کاری نمی کردم، اگر با کسی در این مورد صحبت کند!؟ اگر پشیمان شده است و&#8230; باز در نهان دلم با خود می گفتم خودش می خواست، من که شروع نکردم.روز و شب در فکر اشک های بی گناه اش بودم. چند روزی گذشته بود و خبری از هم نداشتیم. من دو روز دانشگاه نرفته بودم و از او هم خبری نبود. روز سوم با ترس و لرز رفتم به سمت دانشگاه، سوار ماشین بودم و تمام ذهنم به ماجرای آن روز بود. دیوانه وار رانندگی می کردم حالت طبیعی نداشتم. نگرانی، اضطراب و هیجان مرا به سقف جنون کشانده بود. آشفته رسیدم دانشگاه، پیاده شدم، هم کلاسی ام را دیدم داشت به من نزدیک می شد. لبخندش با نزدیکتر شدن سرد تر می شد. من همه چیز را به خودم می گرفتم. در این فکر بودم که شاید زهرا دیوانگی کرده باشد و ماجرا پخش شده باشد یا شاید کسی مارا دیده باشد. سرم را پایین انداختم و کیفم را دستم گرفتم و سعی در فرار از هم کلاسی ام را داشتم. با سریع شدن قدم های او من هم تندتر می رفتم. قلبم تند می زد و خیس عرق شده بودم. صدای پاهایش را می شنیدم که تند تر می شد گویی می دوید.بلند صدایم کرد: علی وایسا! آقای صادقی کارت دارم.قلبم ایستاد، خشکم زد. سر جایم ایستادم. در چشمانم ترس موج می زد. دو روز تمام خیال بافی کرده بودم و گویی همه واقعیت داشت. به سختی برگشتم. چند متر با من فاصله داشت و نمی دوید ولی با شتاب پیش می آمد. در چهر اش حالت خاصی بود. نگران بود و مضطرب بود. پیش خود می گفتم که بهتر است آماده ی اخراج شدن باشم. حتمی اتفاقی افتاده است حتمی کسی من را دیده است. نکند شنود داشته اند، نکنه صدایی که شنیده بودم صدای کسی بود که ما را می پاییده؟! اشکان به من رسید و ایستاد. نفس نفس می زد. دست هایش را روی پایش گذاشت و نفسی تازه کرد. سرش را بالا آورد. در چشمان هم چند ثانیه ای خیره شدیم.گفت: علی جان چرا در می ری؟گفتم: چی شده؟! یه چیزایی شنیدم چی؟! [فقط کافی بود یک کلمه دیگر بگوید که غش کنم] چرا حالا رنگت پریده؟ زرد کردی! می شه حرفتو بگی؟ حالم خوب نیست هیچی بابا الان شنیدم معادلات افتادی گفتم بهت خبر بدم [با عصبانیت و صدایم را بالا بردم] اشکان به جان خودت آنچنان می زنمت صدای سگ بدی، مرتیکه می بینی حالم خوش نیست شوخیت گرفته؟ نمره ها رو یه ماه پیش دادن خودم می دونم ریدم&#8230; به نال بگو چی می گی [مکث کوتاهی کردم و آرام طوری که انگار شوخی می کردم ادامه دادم] جان تو حالم بده! چت شده؟ هیچی سرم خیلی درد می کنه_قرص بخور خوب می شی! [به تمسخر] کس گیر آوردی مارو؟ من رفتم نه جدی! علی جان ده تومن پول داری؟ فردا بهت پس می دم برو بابا توام دلت خوشه، خودم دارم شبا گشنه می خوابم ده تومن پولم کجا بود مرد حسابی؟از دور دیدم زهرا داشت می آمد، صحبتم را با اشکان تمام کردم و هم سو با زهرا شروع به راه رفتن کردم. آرام می رفتم که برسد. آرام تر شده بودم لبخندی به خودم و توهماتم می زدم. زهرا از کنارم طوری رد شد که انگار من را هرگز ندیده و اصلا نمی شناسد. سرعتم را بیشتر کردم پشت سرش راه افتادم.بلند طوری که صدایم را سایرین هم بشنوند گفتم: خانم محمودی، ببخشید!نتوانست بی تفاوت ادامه دهد. برگشت و من سریع گفتم: سلام خسته نباشیدگفت: [با سردی مایوس کننده ای] بفرمائیدنزدیک شدم و آرام گفتم: چت شده؟ چرا دیوانه شدی؟ بابا لااقل بگو چی شده؟داشت می رفت و من دوباره گفتم: وایسا ببینم. زهرا مگه چی شده؟ جان هرکی دوست داری حرف بزن. بذار ببینمت یه جا بشینیم بگو چی شده؟ بابا من این دو روزی مردم از نگرانیگفت: الان نمی تونم حرف بزنم وسط حیات، بهت اس ام اس می دمگفتم: باشه من منتظرم، نری که بری ها!به راهش ادامه داد و من که کمی خیالم راحت تر شده بود و به سمت کافه تریا رفتم. متوجه اس ام اس شدم . در عرض چند دقیقه بمب باران اس ام اس شده بودم. شروع کردم به خواندن و آنقدر مشتاق بودم که بدانم چه اتفاقی افتاده،متوجه زمان از دستم رفته بود. بعد از اس ام اس بازی طولانی متوجه شدم که در حین سکس با من ِ بدشانس خانم عذاب وجدان به وجودشان غلبه کرده و دیگر قصد کاری ندارند. با اصرار زیاد قرار گذاشتیم که پنج شنبه به دنبالش بروم که در این مورد صحبت کنیم.من که طعم جدید لحظات سکس با یک چادری سکسی را داشتم به این سادگی ها دست بردار نبودم. تازه اول راه بود. دیگر مطمئن بودم که ماجرای آن بعد از ظهر کذائی به خوشی تمام شده بوده است یعنی کسی از ماجرا بویی نبرده و من هنوز می توانم از این داستان بهره ببرم.تا ظهر پنج شنبه هزاران نقشه به سرم زده بود که چطوری باید پیش بروم. فکر می کردم حال که او ظاهرا پشیمان شده است و قصد ادامه رابطه را ندارد، چگونه دوباره تن بدهد و ماجرا را سکسی تر کنیم. من هنوز کار های زیادی داشتم که نکرده بودم. در واقع کاری نکرده بودم. موعد فرا رسیده بود. با کلید ویلای دوستم (اتفاقه دیگه! پیش می آد) سوار ماشین شدم و در حال خروج از خوابگاه بودم. تماس گرفتم و با هم در جایی قرار گذاشتیم. من هم از صبح پنج شنبه شق کرده بودم و به خودم رسیده بودم که یک ماجرای مفصلی ترتیب دهم. خنده ام گرفته بود. داشتم فکر می کردم سکس عجب قدرتی دارد که این گونه برگ این رابطه را به نفع او چرخانده است. حال این من بودم که دنبال او می دویدم. فکر کنم برای بدست آوردن یک مرد این بهترین ترفند دنیا بود. چشمه ای از سکسش تمام مغز من را برای ده روز اشغال کرده بود. شلوار نخی روشن پوشیده بودم که جولان گاه کیرم باشد! شق کرده بودم و قلبم تند تند می زد. منتظر لحظه سوار شدنش بودم. فکر سینه هایش که آن روز در دستانم بود، لب های نرمش که دیوانه وار لبان من را خیس می کرد، کسش که لحظاتی با کیرم لمس کرده بودم، همه و همه درون سرم می چرخید. تمام خون بدنم در یک نقطه جمع شده بود. نشانه های دیوانگی ام داشت دوباره مشخص می شد. دستانم خیس عرق شده بود. از دور هم دیگر را دیدیم. نزدیک تر شد. گویی برای مراسم عذا دعوت شده است. پوشیده پوشیده بود. کمی کیرم را جابجا کردم اما کلا کیرم خوابید. سوار ماشین شد. سلام خشکی کردیم. اعصابم ریخت بهم، انگار پدرش را گاییده بودم. طلب کار هم بود. به سمت دریا رفتیم (دانشگاه من در یکی از شهر های شمالی کشور بود). سکوت سنگینی حاکم بود که من &#8230;سکوت را شکستم و گفتم: چرا ساکتی؟_گفت: همینطوریبا اصرار من بحث ما شروع شد و او شروع کرد به توجیه خود و رفتار آن روز. من هم او را تصدیق می کردم و موضوع را بی اهمیت جلوه می دادم که شاید بتوانم راضی اش کنم برای حرکت بعدی. داخل شهرک بودیم. سوت و کور بود._گفتم: زهرا یعنی تو منو دوست نداشتی؟ پس چرا اون کارارو کردی؟ ببین من مشکلی ندارم با این قضیه باور کن منم با کسایی دوست بودم که احساسی بهم نداشتیم و فقط با هم سکس می کردیم. خودتم خوب می دونی که من اصلا به هیچ خرافاتی اعتقاد ندارم و می تونی باهام راحت صحبت کنی. فقط من یکم قاطی کردم بالاخره تو منو دوست داشتی یا اینکه فقط &#8230;_گفت:خودمم نمی دونم! حماقت کردم. باور کن من همچین دختری نیستم_من از اصلا تورو قضاوت نکردم، درک می کنم، پیش می آد_راستش من نسبت به تو حساس شده بودم، سعی می کردم خودمو بهت نزدیک کنم. اوایل فقط ازت خوشم می اومد. نمی دونم چرا انقدر بی جنبه بودم! برخورد هایی که بعضی وقت ها با هم می کردیم از قدیم منو یجوری می کرد. هیچ وقت اینطوری به یه پسر برخورد نداشتم. چندبار اونجات بهم خورده بود_چرا الکی می گی؟ محاله!_یادت رفته توی آمفی تئانر؟_اونجا که زنونه مردونه جدا بود بابا خواب دیدی!_نخیر، داشتیم عکس می گرفتیم_آها! به جان تو عمدی نبود اون روز! جا نداشتیم عقبتر بریم&#8230; اصلا وایسا ببینم تو چرا جلوتر نرفتی؟!سرش را پایین انداخت و خنده ی موزیانه همیشگی اش بر لبانش آمد و آتش به وجود من انداخت._به داستان دامن زدم و گفتم: ای ای ای! زهرا جان خیلی بابا تو کارت درسته، من هی می گفتم این چرا اینقدر نزدیک می وایمیسته! هفت، هشت بار هم خودتو به من زدی&#8230; حالا خودمونیما منم شق کرده بودم نافرم تو هم سواستفاده می کردی ها؟![سرخ شده بود] گفت: حالا بگذریم، کلا گفتمچادرش را نگرفته بود و همان ماتتوی تنگ قبلی را پوشیده بود ولی از این که لباس زیرش تنش بود و نوک سینه اش را نمی دیدم کمی نا امید شدم. من حواسم پرت سینه و لای پایش بود . گویا چیزی گفته بود و من در جوابش تنها شق کرده بود.گفت: علی!_گغتم: بله؟ چی گفتی حواسم نبود_مرده شورتو ببرن دارم باحات حرف می زنم [به شوخی]_خب چی کار کنم حواسم پرت شد دیگه! اصلا تقصیر خودتهدستم را آرام به سمت دستش بردم. اول دستش را کشید اما بالاخره گرفتم. کیرم خیلی تابلو بود خودم فکر نمی کردم انقدر مشخص باشد. دستش را روی پایم گذاشتم و در چشمانش خیره شدم. در چشمانم شهوت موج می زد. می خواستم لباسش را پاره کنم. دستش را نوازش می کردم. سرش را انداخت و_گفت: نکن علی! حالم بد می شه!کاش نمی گفت که حالش بد می شود. چراغ سبز خوبی بود. داخل ماشین کمی سخت بود و من دیگر حاضر به تجربه آن همه اضطراب و تنش را نداشتم._گفتم: خب باشه دیگه بریم. فقط سر راه باید یه سر بریم خونه دوستم یه چیزی براش ور دارمیک نگاه عجیبی به من کرد که فهمیدم تا انتهای ماجرا را خوانده است. چیزی نگفت و راه افتادیم. در دلم غوغایی بود. تصوراتم امانم نمی دادند. زهرا را تصور می کردم که روبروی من ایستاده است و من لباسش را آرام از تنش در می آورم. پوست نرم و سفیدش را لمس می کنم. کیرم را به اندامش می مالم. بغلش می کنم و کونش را در دست می گیرم و فشار می دهم. گردنش را می بوسم. نفس هایم را به گوشش می رسانم و سینه هایش را لخت می کنم. کرستش را پرت می کنم و شهوانی لیس می زنم. آنقدر که فریادش گوش آسمان را کر کند. کیرم در حدی شق شده بود که در ماشین شدیدا خود نمایی می کرد. یک لحظه زهرا را زیر چشمی نگاه کردم. فهمیدم باز عهدش با خدایش سست شده و دارد زیر چشمی کیرم را دید می زند. نزدیک ویلا شدیم و من ماشین را درون پارکینگ پارک کردم._گفتم: بیا تو_گفت: نه راحتم برو زود بیاای داد همه نقشه هایم داشت نقش بر آب می شد باید دلیلی می آوردم که_گفتم: کارم طول می کشه و در ضمن به کمکتم احتیاج دارممشکوک نگاهی به من کرد و پیاده شد. من هم فکری به ذهنم رسید که ناگهان خنده پلیدی روی لبانم نقش زد. وارد خانه شدیم و_گفت: چی کاری باید بکنی؟_گفتم: یه چیزی توی طبقه بالای کمد اتاق هست باید ور دارم_کمک واسه چی می خوای پس؟_صندلی رو نگه داری دیگه_لوسس!اتاق اول را دیدم که اصلا کمد نداشت ولی خوشبختانه اتاق بعدی کمد داشت. صندلی را از سالن نهار خوری برداشتم و رفتیم به سمت اتاق. من رفتم بالای کمد و از شانس بد من چیزی جز چند تابلوی عکس خاک خورده نبود. دو تا را برداشتم و دادم به دست زهرا. کیرم هنوز شق بود و زهرا بیشتر اوقات جایی را نگاه می کرد که کیرم در نظرش باشد. من هم خوب حواسم بود. تابلو ها را به دستش دادم و گفتم که بر روی تخت قرار دهد. من تا دیدم او برگشت (به صورت بسیار مضحک و غیر طبیعی ای) خودم را به زمین انداختم و شروع کردم به خودم پیچیدن. خودم را جمع کرده بودم. مشکلم این بود که نمی دانستم بگویم کجایم درد می کند. این همه نقش بازی کرده بودم اما از این به بعدش به ذهنم نمی رسید. زهرا تا دید که من زمین افتاده ام چادرش را ول کرد و سریع به سمت من آمد. دستم را دراز کردم و_گفتم: کجا رفتی؟_گفت: خودت گفتی که! حالا کجات درد می آد؟ چی شدی؟_کمرم خرد شد وایییییچشمم به لب و سینه اش بود که کمتر از نیم متر با من فاصله داشت. نگاهش به کیرم افتاد و دید که هنوز شق بود. خودم هم شق درد گرفته بودم در این یک ساعت. گویی فهمید که فیلم بازی می کنم داشت بلند می شد و من داشتم موقعیت را از دست می دادم.دستش را گرفتم. به سمت خودم کشیدم اش. با چشمانی عصبای در چشم های من نگاه کرد و من هم در جواب یک دنیا شهوت را به نگاهش برگرداندم. روی زمین افتاد. من هنوز خوابیده بودم. هر دو ساکت بودیم. دستش را از دستم قاپید و به سمت در خروجی فرار کرد. من هم فرصت را از دست ندادم و مثل گرگ گشنه دنبالش کردم. جلوی در اصلی دستش را گرفتم و کشیدم عقب. مچ هر دو دستش را گرفتم و بروی سینه اش چسباندم. انگار ترسیده بود و من هم وحشیانه در فکر لحظات بعدی بودم. چشمانش التماس می کرد اما ساکت بود. سرم را جلو بردم که ببوسمش اما امتناع کرد. عصبانی شدم و به سمت دیوار بردمش. دلم سوخت به نظر محکم به دیوار کوبیده شده بود. کیرم را به کسش چسبانده بودم و فشار وحشیانه ای می دادم. دستانش هنوز در دست من بود. صورتش ناراضی نبود اما راضی هم به نظر نمی رسید لبم را به او نزدیک کردم تا ببوسمش اما لبانم را تا نزدیکی لبانش بردم و_گفتم: زهرا من نظرم عوض شده! نمی تونم بعد از اون تجربه قبلی دست از سرت ور دارم، قول می دم هرکاری تو بگی انجام بدم فقط منو ببوس!جوابی نداد و در چشمانم نگاه عمیقی کرد. در چشمانش خیره شدم و لبانش را بوسیدم. دستانش را آرام آرام رها کردم و دست روی سینه هایش گذاشتم که بسیار منتظرشان بودم. لبانش را خیس می کردم سعی می کردم تا آنجا که می شود حشری کنم اش. هنوز ممانعت هایی می کرد. به سراغ اولین نقطه ضعفش یعنی گردن و گوش اش رفتم. مزه می کردم و نفس گرمم را هدیه می دادم. تاثیر زیادی داشت چرا که دستانش به دور من حلقه شد. من کیرم را به او می مالیدم. برگرداندمش و از پشت به کونش مالیدم. کون نرم و بزرگی داشت. با دستانم سینه اش را فشار می دادم و در دست گرفته بودم. دستش را آرام به پشت خود آورد و کیر من را در دستم گرفت. کمی کیرم را مالید و سعی کرد دستش را داخل شلوارم کند. برگشت دکمه شلوارم را باز کرد و زیپ شلوارم را پایین کشید. قبل از اینکه کیرم را در بیاورد دست به زیر شرتم برد تا لمسش کند. برخورد دست او با کیر من دیوانگی من را به انتها رساند. چشمانم قرمز شده بود. وحشی شده بودم و هیچ چیزی در مغزم نبود. چند وقت انتظار این لحظه مرا مانند کس ندیده های زلیل جلوه می داد اما به یک دیوانه ی واقعی تبدیل شده بودم که فقط به دنبال سکس بود. گردنش را می بوسیدم و گاز می گرفتم. دکمه های مانتو اش را با آنچنان حرصی باز کردم که آخرین دکمه کنده شد. تاپ تنگی بر تن داشت که سینه هایش از بالا بیرون زده بود. سوتینش کوچک بود و تاپش یقه اش باز. سینه های سایز 85 ای اش فقط تا نوک سینه پوشیده شده بودند. نمی خواستم زود سینه هایش را لخت کنم. به سراغ شلوارش رفتم و دکمه اش را باز کردم. دستی بر کسش کشیدم و شلوارش را از پایش در آوردم. پاهایش را باز کردم و دستم را روی کسش گذاشتم شروع به مالیدن کردم و از روی تاپ، سینه هایش را گاز آرامی گرفتم.او دیگر دست به لباس های من نزده بود و مات و مبهوت، فقط لذت می برد.[با حرص] گفتم: دیوونه شدم_ [خنده رضایتی کرد] زمزمه کرد: دوست دارمشلوار و پیراهنم را در یک چشم به هم زدن کندم. فقط با شرت بودم. خوابندمش روی زمین. سوتینش را باز کردم اما هنوز تاپش تنش بود. سینه هایش شل بود و تکان می خورد و من را دیوانه می کرد. کیرم از روی شرت روی کسش گذاشته بودم و فشار می دادم. بالا پایین می کردم. شک نداشتم که پرده دارد و خبری از کس کردن نیست. چشمانش را بسته بود و به بالا نگاه می کرد. دست کردم داخل شرتش و متوجه شدم خیس خیس شده است. کسش را مالیدم. دو انگشت وسطم را لای کسش گذاشتم و از بالا به پایین می کشیدم و در روی سوراخ اصلی فشار ملایمی به داخل می دادم. سرعتش را زیاد کردم. در عین حال با دست دیگرم تاپش را بالا دادم شروع به خوردن سینه های سفید و سفتش کردم. اندازه اش حرف نداشت. نوک سینه اش را لیس می زدم و زبانم را دایره وار حول آن می چرخاندم. می مکیدم و گاز های کوچکی می گرفتم.زهرا کیر من را در دستش گرفته بود و تکان می داد ولی من هنوز منتظر بیشتر از اینها بودم. داشت خمار می شد. دستم را از کسش کشیدم و خودم را بالا آوردم. کیرم را جلوی صورتش بردم. شرتم را پایین دادم و به صورتش کشیدم. آهسته گفتم: بخورش. دهانش را باز کرد و کیرم را در دهانش فرو کردم. به دلیل وضعیت خوابیده اش نمی توانست ساک بزند. خودم را کمی بالا پایین کردم. تا انتها فشار می دادم. دهنش جای زیادی نداشت که تا آخر کیرم را بخورد. چند دقیقه گذشت و خسته شدم. بلند شدیم و به اتاق رفتیم.وای! زهرا را لخت می دیدم. با سینه هایی که دیوانه وار حشریم می کرد. هنوز شرتش پایش بود. من لخت عور بودم. روی تخت رفتیم و من زیر خوابیدم. روی من خم شد. سینه هایش را در دستم گرفتم و کمی فشار دادم. پایین رفت به سمت کیرم و دستم از پوست سفید و نرمش جدا شد. سرش را گرفتم و روی کیرم فشار دادم. گرمای دهانش دیوانه ام می کرد. با تمام تجربه هایی که داشتم او بهترین بود. با لذت تمام کیرم را می مکید و سرش را بالا پایین می کرد. گاهی کیرم را با زبانش لیس می زد و بیضه هایم را می مکید. گویی سالهاست که تجربه دارد. کیرم را تاجایی که می توانست می خورد. من با صدایی فضا را حشری تر می کردم. ساک زدن را ادامه داد و با لذت تمام برایم می خورد. هیچ حرفی بین ما رد و بدل نمی شد. انتظار طولانی به سرآمده بود. بلندش کردم و شرتش را از پایش در آوردم. خدای من کسش از همه جایش بهتر بود. به خودش خوب رسیده بود انگار می دانست که اتفاقی قرار است بافتد. سفیدی پوستش و رنگ صورتی کسش منظره ای درست کرده بود که کیرم در پوست خودش نمی گنجید. جایمان را عوض کردیم و من روی او آمدم باز از سینه هایش شروع کردم. پایین رفتم تا به کسش برسم. کسش آنقدر تمیز بود که دلم نیامد بی بهره بگذارمش. اطراف کسش را لیس زدم ولی خودش را نه. با این کارم جیغش بلند شده بود. آه و ناله اش بلند و بلند تر می شد. به کسش رسیدم و جبران ساک زدنش را کردم. آنقدر خوردم که داشت فریاد می زد. ناگهان ارضا شد. پا شدم و بوسیدمش _گفتم خوبی؟نای حرف زدن نداشت، لبخند ملیحی زد و _گفتم: می خوام بکنمت_گفت (با افسوس) من دخترم!با این که مطمئن بودم دختر هست اما از زبان خودش شنیدن مانند آب سردی بود که بر سرم ریخت. من هنوز ارضا نشده بودم و می خواستم ادامه بدهم. او هم هنوز مشتاق بود، از چشمانش می فهمیدم. که_گفتم: از پشت چی؟</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%85%d8%af%d8%aa%db%8c-%d9%87%d8%b3%d8%aa-%da%a9%d9%87-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%af%db%8c%d8%b1%d8%b4-%d9%86%d9%85%db%8c%d8%a7%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176299</post-id>	</item>
		<item>
		<title>کس و کون چاق و پسرک</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%d9%88-%da%a9%d9%88%d9%86-%da%86%d8%a7%d9%82-%d9%88-%d9%be%d8%b3%d8%b1%da%a9/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%d9%88-%da%a9%d9%88%d9%86-%da%86%d8%a7%d9%82-%d9%88-%d9%be%d8%b3%d8%b1%da%a9/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 30 Aug 2019 06:37:09 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آپارتمان]]></category>
		<category><![CDATA[آسانسور]]></category>
		<category><![CDATA[آنلاین]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقا]]></category>
		<category><![CDATA[احساسات]]></category>
		<category><![CDATA[احساسی]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استرسی]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[اطلاعات]]></category>
		<category><![CDATA[اعتیاد]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[امیدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اونجارو]]></category>
		<category><![CDATA[اونجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اونروز]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اونوقت]]></category>
		<category><![CDATA[اینترنت]]></category>
		<category><![CDATA[اینجاش]]></category>
		<category><![CDATA[اینجور]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[باشهاما]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[ببینیم]]></category>
		<category><![CDATA[بخواین]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگترین]]></category>
		<category><![CDATA[بودخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[بیچاره]]></category>
		<category><![CDATA[بیرونم]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[تحویلش]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تنهایی]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات]]></category>
		<category><![CDATA[خانوادش]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خواستگار]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خونشونو]]></category>
		<category><![CDATA[خونهتو]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانی]]></category>
		<category><![CDATA[داشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[داشتند]]></category>
		<category><![CDATA[داغونم]]></category>
		<category><![CDATA[دخترشون]]></category>
		<category><![CDATA[دراومدم]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[راحتتر]]></category>
		<category><![CDATA[روبروی]]></category>
		<category><![CDATA[زمستون]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[زیبایی]]></category>
		<category><![CDATA[سرتونو]]></category>
		<category><![CDATA[سرمایه]]></category>
		<category><![CDATA[سیستمی]]></category>
		<category><![CDATA[شهریور]]></category>
		<category><![CDATA[شهوانی]]></category>
		<category><![CDATA[شیرینی]]></category>
		<category><![CDATA[فرستادم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کردمگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[کلنجار]]></category>
		<category><![CDATA[کوتاهی]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتار]]></category>
		<category><![CDATA[مادربزرگ]]></category>
		<category><![CDATA[مادربزرگم]]></category>
		<category><![CDATA[مخابرات]]></category>
		<category><![CDATA[معرفتی]]></category>
		<category><![CDATA[منظورت]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوان]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخونید]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستن]]></category>
		<category><![CDATA[میدونی]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیه]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدمو]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتمو]]></category>
		<category><![CDATA[مینوشتم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتی]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نکردمو]]></category>
		<category><![CDATA[نمیداد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونست]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[همچنین]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<category><![CDATA[وابسته]]></category>
		<category><![CDATA[واحدشون]]></category>
		<category><![CDATA[وایستادم]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[بیشتر با جنبه احساسی بهش فیلم سکسی نگاه کنید نه سکس.یا اگه دنبال داستانی می گردید که فقط توش سکس باشه و بخواین اونجوری ازش لذتببرین . سکسی اینو نخونینش بهتره چون بیشتر احساسات رو شاه کس بیان میکنه.راستی من وحید هستم و 26 سالمه و ساکن تهران هستم .از روزی شروع کونی میکنم که [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>بیشتر با جنبه احساسی بهش فیلم سکسی نگاه کنید نه سکس.یا اگه دنبال</h2>
<p>داستانی می گردید که فقط توش سکس باشه و بخواین اونجوری ازش لذتببرین . سکسی اینو نخونینش بهتره چون بیشتر احساسات</p>
<h3>رو شاه کس بیان میکنه.راستی من وحید هستم و 26 سالمه و</h3>
<p>ساکن تهران هستم .از روزی شروع کونی میکنم که دقیقا یادمه 11 شهریور 89 .اون روز صبح زود پاشدم تا برم</p>
<h4>مغازه(کافی جنده نت) دوستم چون خودش سفر بود و کلید رو</h4>
<p>داده بود به من تا هر پستون چند وقت یه بار یه سری بزنم . اما من که بیکار بودم از</p>
<h5>اول وقت کوس رفتم تا علاوه بر اون مغازه رو هم</h5>
<p>بچرخونم. وقتی وارد مغاره شدم نشستم پشت سرور و سیستم هارو روشن کردم و یواش یواش مشتری اومد و مشغول به کار سکس داستان شدم .چند روز</p>
<h6>به همین منوال گذشت و روزی که دوستم ایران سکس برگشت بهش</h6>
<p>گفتم که اگه مایل باشه دیگه بصورت دائمی اونجا باشم. که یک روز ازم وقت خواست با خانوادش هم مشورت کنه(چون با سرمایه پدرش اونجارو ردیف کرده بود)خلاصه این یه روزه امین آقا کشید به یه هفته و برگشت و گفت که یه ماه تستی کار کن تا ببینیم چی میشه . منم قبول کردمو برام یه کلید ساختو از فردا رفنتم سرکار. خودشم گاهی اوقات فقط سر میزد . البته برای منم بهتر بود چون راحتتر بودم و کسی بالاسرم نبود بخواد هی گیر بده.تو این مدت بعضی از مشتری هامون دائمی بودن و شناختمشون و بیشتر تحویلش میگرفتمو به طور کلی هم وضع به خوبی پیش میرفت اما یه نفر بود که بیشتر از بقیه بهش دقت میکردم و اتفاقا توی همون محله هم زندگی میکرد چون اکثر روزها می اومد اینجا.یه دختر خانوم خوشگل که پر پرش 22 23 سالش بود ولی هیچ وقت به خودش نمیرسد و بدون آرایش بود و زیاد به این زرق و برق ها اهمیت نمیداد که برای من جای تعجب داشت آخه یه دختری که تو این سن و ساله به خودش و تیپ و قیافش زیاد توجه میکنه و سعی میکنه شیک باشه.اما اون یه زیبایی خدایی داشت و تو درونش بود و همین منو جذب میکرد.یه روز تصمیم گرفتم تا ببینم وقتی میاد کافی نت به کجا ها سر میزنه و چیکار میکنه . به خاطر همین یه روز که اومد همش سرورم رو سیستمی بود که اون نشسته بود و دیدم بیشتر تو یاهو چت میکنه و یه وبلاگ داره که آپدیتش میکنه &#8230;(راستی اینم بگم که بعد از یه ماه دوستم چیزی نگفت و فهمیدم که قبول کرده و منتظر بودم که بیاد و راجع به حقوق و دستمزد و حساب کتابمون صحبت کنیم)یه روز که اومدم کافی رو باز کنم همزمان با دختره رسیدم و رفتیم تو و گفتم هر سیستمی میخوای بشین . بعد از یک تقریبا یه ربع دلو به دریا زدمو خواستم باهاش سر صحبتو باز کنم. از سر جام که نشسته بودم بهش گفتم که شما که هر روز آنلاین میشین پس چرا یه اینترنت پر سرعت نمیگیرین ؟ گفت : وقتشو ندارم . منم پشت بندش گفتم که همین وقتی که برای اینجا میذاریو برو اینترنت بگیر! هیچی نگفت . بعد یه چند دقیقه بهش پیشنهاد دادم تا خودم براش جور کنم که قبول کردو گفت باهات تماس میگیرم(کارت کافی رو داشت) .یه چند روزی پیداش نبود تا اینکه زنگ زدو یه سری اطلاعات لازم رو گرفتم و قرار شد که فردا عصری بیاد تا برم خونشونو مودمو نصب کنم. صبحش رفتم مخابرات و براش 256 گرفتم .عصر که شد کافی رو باز نکردمو سر ساعت مقرر اومد و رفتیم خونشون . یه آپارتمان شیک و نوساز . پدر و مادرش هم خونه بودن سلام علیکی کردم و بعد از خوردن یه لیوان چای که خیلی چسبید (جاتون خالی)! رفتم تو اتاق و کار مودم رو نیم ساعته تموم کردم و بهش گفتم تا 24 ساعت دیگه وصل میشه.داشتم خداحافظی میکردم که برم پدرش نگهم داشت و یکم در مورد اینترنت و دنیای امروز و اینجور چیزا صحبت کرد.از اون روز به بعد همیشه تو فکرش بودمو هی یه احساسی بهم میگفت که به مریم وابسته شدی ولی سریع از خودم خجالت میکشیدمو سعی میکردم به چیز دگه ای فکر کنم!آخرش اینقدر با خودم کلنجار رفتم تا بالاخره تصمیم گرفتم برم و حرف دلم رو بهش بزنم. اون روز رفتم روبروی ساختمونشون درست اون دست خیابون حدود 1 ساعت وایستادم تا بیاد بیرون اما نیومد تا آخرش دیدم پدر و مادرش با هم رفتن سوار ماشین شدند و رفتن. دیگه معطل نکردم و زنگشونو زدم . مریم برداشت و از پشت آیفون سلام کرد بابت مودم تشکر کرد و همچنین فکر کرد که برای مودم اومدم. اما من که دلم پیشش گیر بود و دست بردار نبود. حرف دلمو بهش زدم و گفتم که وابستت شدم و دوستت دارم! بعد از کمی مکث آیفون رو گذاشت. دوباره ام زنگ زدم ولی بر نداشت و این دل ما رو گذاشت تو خماری.چند روزی اصلا رو حال نبودم و تا جایی پیش رفتم که کافی نت رو هم به امین پس دادم. اما نگو مریم فرداش اومده و سراغ منو گرفته اونم گفته استعفا دادم و مریم هم همه چیو براش تعریف کرده. اونروز امین به من زنگ زدو داد و فریاد که چرا کافی نت منو کردی محل دختر بازی خودت و حالا ام که خراب کاری کردی چیم شدی؟درجواب این حرفش هیچ نتونستم بگم یعنی به فکرم نرسید و تنها چیزی که تو ذهنم بود اینکه برم سراغ مریم .زنگ در رو که زدم مادرش بود خواستم یکم فیلم بیام تا نفهمه پی دخترش اومدم ولی مجال نداد و گفت صبر کن مریم اومد! (پیش خودم گفتم داش وحید گاوت زاییده!)اما وقتی اومد و باهام صحبت کرد دلم آروم گرفت و اون استرسی که داشتم از بین رفت. کلی گریه کرد و کفت که تو راجع به من هیچی نمیدونی و بهتره که راهمون از هم جدا بشه. وقتی ازش یه دلیل قانع کننده خواستم حرفی نزد و دوباره جملشو تکرار کرد. منم در اوج ناراحتی برگشتم خونه.تو راه داشتم دیوونه میشدم . یعنی اون چه مشکلی داشت که باعث فاصله بین ما میشد. حتی 10 دقیقه هم نتونستم دووم بیارم و برگشتم دم خونشون زنگو زدم . خودش برداشت و بدومقدمه گفت : حالا که خیلی دلت میخواد راجع به من بدونی بیا بالا تا بفهمی با چه جونوری طرفی! من که اون موقع از حرفاش چیزی نفهمیدم رفتم سوار آسانسور و زنگ واحدشون رو زدم اومد با یه کیسه مشکی و گفت این مشکل منه. داخل کیسه رو دیدم . ای دل قافل مریم معتاد بود. یه حالت بغض تو گلوم بود که فکر میکردم شکست خوردم اما تا اونجا که میشد خودمو نگه داشتمو نباختم. و خیلی خونسردانه بهش گفتم : مریم خانم. میدونی مشکلت چیه؟ اراده نداری . خیلی ها بدتر از تو بودن و الان پاکه پاکن. برگشت گفت: نه. تو مشکل داری و مشکلت اینه که تا حالا معتاد نبودی و نمیدونی چه دردیه وقتی بهت نرسه و بمونی تو خماری . نمیدونی وقت از داخل داری میسوزی چه دردیه و اعتیاد چه فلاکتیه. مدت کوتاهی ساکت بودم هیچی نمیگفتم و به مظلومیت این دختر که اسیر اعتیاد شده بود فکر میکردم . در همون حین بهم گفت که 7 ماه پیش با یکی از دوستام که خودشم از خدا بی خبر گیر افتاده بود رفتیم یه مهمونیو اونجا بهم تعارف شد و الان به این وضع افتادم و پدر مادرم هم خبر دار شدن و غصه میخورند.تو فکر بودم که یهو یه چیز تو ذهنم جرقه زد که ای کاش صد سال سیاه نمیزد! برگشتم گفتم: باشه عیبی نداره تا اینجاش اشتباه کردیو چوبشو خوردی از این به بعد منو فرشته نجاتت بدون . گفت : منظورت چیه؟ بهش گفتم : حاضری شرط ببندی؟ گفت:بستگی داره. گفتم : نه میخوام بهت ثابت کنم که اراده داری و کار سختی نیست.و اونجا بود که بزرگترین اشتباه زندگیم رو کردم.گفتم: منم با تو! از امشب شروع کنیم . من پا به پات میکشم و به اون حد که رسیدم و معتاد شدم و یه عمله خالص در اومدم . اونوقت با هم ترک میکنیم!!!!!!!!!اولش قبول نکرد ولی من که آتش عشق مریم چشامو کور کرده بود راضیش کردم و از فردا کار ما شده بود از صبح تا چهار بعد از ظهر خونه ی مریم و پایپ رو دود کردن و شیشه کشیدن.(تا چهار پدر و مادرش سر کار بودن و مریم هم تک فرزند بود) تقریبا یکماه که گذشت و به خودم اومدم و دیدم که حسابی گرفتار دود شدم.به مریم گفتم که از فردا باید بریم کلینیک .سرتونو درد نیارم سه هفته ای اونجا بودیم مریم ترک کرد و یه مدت از قرصهای جایگزین استفاده میکرد. ولی من ولی من . منی که خودم رو آخر اراده میدونستم بازم کشیدم و قولمو شکستم . خانواده مریم هم که دورادور از این موضوع اطلاع داشتند یه چند باری سراغم رو از دخترشون گرفتن و منو عامل رهایی مریم میدونستن خودشم هم گاهی اوقات بهم سر میزد.اما یک هفته ای غیبش زد و ازش بی خبر بودم یه روز که از بیرون اومدم و تو سرمای زمستون بود و هوا حسابی سرد بود کلید انداختم رفتم تو که دیدم آقام . آقای از خدا بی خبرم که نمیدونست به خاطر یه عشق پاک که حتی نظر بدی هم بهش نداشتم . گیر افتادم. از خونه بیرونم کرد و به امید آخرم یعنی مادربزرگم پناه بردم و همه چیو بهش گفتم . اونم قانعم کرد که باید ترک کنی.جلو چشم اون بیچاره تو ترک بودم ولی به خودم و خدای بالاسر که نمیشد دروغ بگم تو تنهایی میکشیدم. تا وقتی یه خبر بهم رسید و خیلی داغونم کرد.برای مریم خواستگار اومد و طرف که خیلی وضعش توپه میخوان ازدواج کنن و برن اونور آب (انگلیس)خیلی ازش بدم اومد . به بخت بد خودم لعنت فرستادم یه مدتی که اصلا مرده متحرک بودم و تو حال و هوا نبودم. آه&#8230;. دورادور شنیدم که ازدواج کرده و هفته دیگه پرواز داره. ای خدا من که نمیرفتم ولی اونقدر براش ارزش نداشتم که منو دعوت کنه. اون که شمارم رو داشت آخه.هفت روز مثل برق و باد گذشت و رفت. یه مدتی تو تمرین بودم که از فکرش درآم بیرون. این دفعه دیگه عزمم رو جذم کردم که ترک کنم. و کارم هم گرفت و بعد از دوماه از کلینیکی که مادربزرگ برام پیدا کرده بود دراومدم و برای تقدیر و تشکر ازش با دسته گل و شیرینی رفتم دم خونش که اون موقع دنیا رو سرم خراب شد وقتی فهمیدم مادربزرگ یک هفتس فوت شده اما چجوری؟ از بالای پله های خونش افتاده کسی نبوده بخواد به داد زن بیچاره برسه . مونده اونچا و جون داده.الان که یک هفته است عقد کردم . سعی دارم تا به کل مخم رو ریکاوری کنم چون واقعا به خاطر بی معرفتی های یه دختر تمام زندگیم تباه شد&#8230; (آره دوستان این داستان زندگی من بود که خیلی غم انگیز بود . هر لحظه که مینوشتم اشک تو چشمام بود و رو گونه هام جاری. ولی تا آخر عمرم از اون که بی خداحافظی رفت نمیگذرم. شاید الان داره حسابی یا شوهرش و دور و وریهاش حال میکنه اما نفرین منه که پشت سرشه )امیدوارم ادمین این رو بذاره رو سایت . به نظر من تنوع تو سایت خیلی خوبه و اینکه نمیشه همش سکس محض و لذایذ شهوانی باشه . بعضی وقتها آدم باید یا حقایق زندگی روبرو بشه. ببخشید که سرتونو درد آوردم . همچنین اگه مشکل تایپی داشت چون کیبوردم لیبل نداشت و یه کم برام تایپ سخت بود.موفق و خوش و خرم باشید!(وحید)</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%d9%88-%da%a9%d9%88%d9%86-%da%86%d8%a7%d9%82-%d9%88-%d9%be%d8%b3%d8%b1%da%a9/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>2</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2622</post-id>	</item>
		<item>
		<title>میلف  در آشپزخانه و کس داغ شده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%af%d8%b1-%d8%a2%d8%b4%d9%be%d8%b2%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%87-%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%ba-%d8%b4%d8%af%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%af%d8%b1-%d8%a2%d8%b4%d9%be%d8%b2%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%87-%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%ba-%d8%b4%d8%af%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 25 Aug 2019 07:06:50 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[:نميدونم]]></category>
		<category><![CDATA[آسمونها]]></category>
		<category><![CDATA[ارضاشد]]></category>
		<category><![CDATA[استخاره]]></category>
		<category><![CDATA[استراحت]]></category>
		<category><![CDATA[اشکالي]]></category>
		<category><![CDATA[افتتاح]]></category>
		<category><![CDATA[اميدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتش]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[اونارو]]></category>
		<category><![CDATA[اونطرف]]></category>
		<category><![CDATA[ايشالا]]></category>
		<category><![CDATA[اينجوري]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشيد]]></category>
		<category><![CDATA[بخوريم]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[براشون]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[تابستان]]></category>
		<category><![CDATA[تحريکم]]></category>
		<category><![CDATA[تقريبا]]></category>
		<category><![CDATA[تونستيم]]></category>
		<category><![CDATA[چارشاخ]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندم]]></category>
		<category><![CDATA[حالتون]]></category>
		<category><![CDATA[‫خرمشهر]]></category>
		<category><![CDATA[خنديدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلي]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[دارهگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[داشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[دستشويي]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستانم]]></category>
		<category><![CDATA[ديوونه]]></category>
		<category><![CDATA[راننده]]></category>
		<category><![CDATA[رسيديم]]></category>
		<category><![CDATA[زدگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[سلامتي]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخش]]></category>
		<category><![CDATA[شدهبعد]]></category>
		<category><![CDATA[عشقبازي]]></category>
		<category><![CDATA[فهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[کارامون]]></category>
		<category><![CDATA[کارشون]]></category>
		<category><![CDATA[کامپيوتر]]></category>
		<category><![CDATA[کامران]]></category>
		<category><![CDATA[کامرانم]]></category>
		<category><![CDATA[کردمگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[کفشهام]]></category>
		<category><![CDATA[کلاهکش]]></category>
		<category><![CDATA[کناونم]]></category>
		<category><![CDATA[کنهگفت]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[ليسيدن]]></category>
		<category><![CDATA[ماليدم]]></category>
		<category><![CDATA[معارفه]]></category>
		<category><![CDATA[ميتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميتونم]]></category>
		<category><![CDATA[ميتونه]]></category>
		<category><![CDATA[ميخنديد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[ميدوني]]></category>
		<category><![CDATA[ميرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميشديم]]></category>
		<category><![CDATA[ميکردم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتي]]></category>
		<category><![CDATA[نامردي]]></category>
		<category><![CDATA[نتونسته]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[نذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نشستيم]]></category>
		<category><![CDATA[نميخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نميدونيد]]></category>
		<category><![CDATA[نميرفت]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[همونطور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[نام آرش با هم شريک فیلم سکسی بوديم و کار کامپيوتر ميکرديم.اين آقا آرش ما از اون آدمهاي لانتوري اما بچه خوشگله.خلاصه يه روز گرم تابستان بود سکسی و 4 شنبه من در مغازه نشسته شاه کس بودم که آرش هم اومد يکم کارامون رو رله کرديم سرمون که خلوت شد آرش کونی گفت : [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>نام آرش با هم شريک فیلم سکسی بوديم و کار کامپيوتر ميکرديم.اين آقا</h2>
<p>آرش ما از اون آدمهاي لانتوري اما بچه خوشگله.خلاصه يه روز گرم تابستان بود سکسی و 4 شنبه من در مغازه</p>
<h3>نشسته شاه کس بودم که آرش هم اومد يکم کارامون رو رله</h3>
<p>کرديم سرمون که خلوت شد آرش کونی گفت : راستي کامي ديشب داشتم ميرفتم خونه سر راه 2 تا دختر سوار</p>
<h4>کردم جنده و با هاشون دوست شدم بعد شم بردم در</h4>
<p>خونشون تو فرمانيه پيادشون کردم. قرار پستون شده که زنگ بزنن. من هم به شوخي بر گشتم گفتم : بد بخت</p>
<h5>اسکولت کردن کوس فقط تو براشون جنبه يه راننده آژانس و</h5>
<p>داشتي عمرن زنگ نزنن. اونم شاکي شد. من خنديدم و گفتم شوخي کردم ايشالا زنگ ميزنن. فقط يادت باشه دوستش رو هم سکس داستان با من دوست</p>
<h6>کن.اونم گفت : حتما. اين تو فکر خودمم ایران سکس بود. خلاصه</h6>
<p>مشتري اومد و ديگه نتونستيم حرف بزنيم. حوالي ظهر بود که تلفن زنگ زد و من گوشيو برداشتم:بفرماييد.- سلام ببخشيد ميتونم با آرش صحبت کنم ؟- بله حتما شما ؟- من الهه دوستش هستم- گوشي چند لحظه( اونطرف گوشي يه صداي ناز و مسخ کننده شنيده ميشد عجب صداي نازي داشت يه مقدار هم با عشوه صحبت ميکرد )گوشيو دادم آرش و گفتم : کونده اين ديگه کيه؟گفت : نمي دونمخلاصه آرش شروع کرد صحبت کردن و من يه دفعه ديدم انگار به آرش دنيا رو دادن نيشش تا بنا گوشش باز شد. من قشنگ ميتونستم حس کنم که آرش حسابي خر کيف شده.بعد از حدود نيم ساعت تلفن رو قطع کرد و يه بيلخ اساسي به من نشون داد. گفت ديدي زنگ زد؟گفتم خوب زد که زد چه فايده ؟گفت: ديوونه برا فردا شب باهاش قرار گذاشتم. تو هم بايد بياي.گفتم: من براي چي. بيام سر خر شم.گفت: با دوستش مياد ديگه. اسمش سميراس. تقريبا 2 سال هم از تو کوچيکتره.منم کلي ذوق کردم و گفتم ايول.اونروز گذشت و قرار شد اگر بشه وقتي رفتيم سر قرار اونارو ببريم دفتر باباي آرش و اگر تونستيم يه حالي بکنيم.5 شنبه بعد از ظهر مغازه رو بستيم رفتيم در خونه آرش اينا.با هزار زحمت کليد دفتر رو از باباش گرفته بود و بالاخره سرو کلش با 2 تا قوطي ويسکي و کليدها پيدا شدسوار شديم و رفتيم سر قرار ميدان توحيد. ما که رسيديم دختره هم داشت از يه آژانس پياده ميشد.آرش گفت: داش کامي نگاه کن ببين چي تور کردم.گفتم: پس اون يکي کجاس ؟ گفت : نمي دونم. دختره اومد تو ماشين و بعد از معارفه آرش پرسيد پس سميرا کجاس ؟گفت که مهمون داشتن و نتونسته بيادمنم که حسابي خورد تو برجکم با زبون مطربي به آرش گفتم: پس من ميرم خونه شما هم بريد به عشق و حالتون برسيد.آرش گفت : لوس نشو ميريم يه مشروبي ميخوريم بعد برو گفتم: باشه فقط چون نمي خوام ضد حال بزنم ميام. رفتيم سمت دفتر باباي آرش. اونجا که رسيديم من رفتم يه کم خرت و پرت خريد مو رفتم تو دفتر.ديدم نشستن پهلوي هم و دارن حرف ميزنن.خلاصه نشستيم و بساط و پهن کرديم.تو حال خودم بودم که با صداي آرش به خودم اومدم. کامران چته حالا که چيزي نشده دفعه بعد سميرا هم مياد با هم جمع ميشيم حالا يه چند تا سلامتي آس بده حال کنيم منم که کونم سوخته بود پيکم رو گرفتم دستم و گفتم : ميخوريم به سلامتي ديوار که هر مرد و نامردي روش ميشاشه پيکمو که رفتم بالا يه دفعه به خودم اومدم ديدم الهه ترکيده از خنده آنقدر قشنگ ميخنديد که من و آرش هم با خنده هاي اون خند يد يم خلاصه يواش يواش داشتيم داغ ميشديم که الهه به آرش گفت : ميتونم يه نخ گرس بزنم من که چارشاخ بريدم يه نگاهي به آرش کردم ديدم اونم بدش نمياد و جواب مثبت داد من که اصلا از اين چيزا خوشم نمياد و فقط سيگار ميکشم خلاصه يه سيگار برداشت و شروع کرد درست کردن و با هم شروع کردن کام زدن يه دفعه الهه رو به من کردو تعارف زد!يه نگاه بهش کردم که آرش زرد کرد واي به حال دختره آرش سريع توضيح داد که من اهل اين چيزا نيستم و فقط با مشروب و سيگار حال ميکنم.خلاصه بعد ازمدتي قرار شد که من برم و به آرش هم يه نگاهي کردم و تو دلم گفتم کوفتت بشه!خداحافظي کردم و اومدم تو حال شرکت گفتم يه دستشويي برم بعد برم از دستشويي که اومدم بيرون ديدم در اتاق بستس صداي آرش رو شنيدم ميگفت بشين کامي بره برات برنامه دارم من هم يه آن يه فکري زد به سرم تا جلو در شرکت رفتم و در و بازو بسته کردم کفشهام رو هم از پام در آوردم گذاشتم کنار تو اون لحظه فقط فکرم اين بود ببينم ارش ميتونه کاري کنه يا نه ؟ رفتم از سوراخ کليد تو اتاق و ديد زدم ديدم دارن با هم عشقبازي ميکنن يه مدتي که گذشت ديدم الهه کير آرشو از جاش کشيد بيرون و شروع کرد به ساک زدن از صداي آرش ميشد فهميد که الهه خانم تو کارشون استادن يواش يواش آرش شروع به لخت کردن الهه کردو شروع کرد به ليسيدن تمام بدن الهه از مغز سر تا کف پا. بعد رفت سراغ اون کس خوشگلي که بهتون ميگم از کجا خوشگليش رو ديدمجفتشون حسابي حشري شده بودن يه دفعه الهه گفت : آرش کير ميخوامآرش هم گفت : کجات بزارم ؟گفت بزار تو کسمآرش گفت مگه اوپني ؟الهه با سر جواب داد آره.آرش هم که اينگار تو کونش عروسي بود( اگر انگشتش ميکردم شايد داماد کور ميشد )سريع پوزيشنش رو درست کرد و مشغول حال دادن به کير خودشو کس الهه شدتو اين حين منم که حسابي حشري شده بودم يه فکر بکر کردم سريع ليدوکائيني که تدارک ديده بودم رو ماليدم به کيرم و داشتم استخاره ميکردم که برم تو يا نه.از يه طرف الهه خيلي کس بود و نميشد ازش گذشت از يه طرف هم با آرش دوست بودم نميخواستم ضد حال بزنمتو 2 راهي بودم که صداي آرش رو شنيدم ديدم که ارضا شده و داره سعي ميکنه الهه رو هم با دست ارضا کنهزدم دنده خريت و در و باز کردم و رفتم توجفتشون تا منو ديدن کپ کردن منم که زده بودم رو دنده پر رو بازي و ديگه راه برگشت هم نداشتم رفتم سمت الهه و آرش رو کشيدم اينورگفتم من ارضاش ميکنم شما زحمت نکشخلاصه يکم با سرو سينه الهه ور رفتم تا از اين جو حاکم بياد بيرون آرش هم پاشد از اتاق رفت بيرون و جو يکم آروم شدرو کردم به الهه و گفتم : اگر اشکالي داره ميتونم برمگلوش رو صاف کردو گفت : نميدونم( البته اگر ميگفت اشکال داره بازم ميکردمش ) خلاصه شروع کردم به عشقبازي و ليسيدنش داشت دوباره به اون حالت قبلش بر ميگشت و دو باره حشري شده بود ديدم دستش اومد سمت کيرم و شروع کرد با هاش بازي کردنگفتم : ميخوريش ؟با سر جواب داد آرهکيرم رو بردم جلو دهنشاونم شروع کرد به ساک زدنجاي همتون خالي لا مصب چه قدر حرفه اي اين کارو ميکرد يه کم که گذشت خوابوندمش و خودم رفتم روش پاهاشو باز کرد و من هم اروم اروم سر کيرم رو روانه کسش کردم وقتي به آخرش رسيدم ديدم داره نگام ميکنه گفتم : چيه ؟ بزرگه ؟گفت آره از براي آرش هم بزرگترهگفتم حال ميکني ؟گفت : خيليگفتم : قشنگ پرت کرده ؟گفت : آره دارم حال ميکنمگفتم : حالشو ببرشروع کردم به تلمبه زدنجاتون خالي عجب کسي داشت عين جارو برقي مکنده بود و عين شومينه داغ يه چند دقيقه اي که گذشت پا هاش رو دادم بالا به هم چسبوندم کسش از اون وسط زد بيرون شروع کردم به تلمبه زدن ديگه داشت رو آسمونها پرواز ميکرد يه دفعه ديدم يه لرزش تو بدنش افتاد و سست شد فهميدم که پريده ولي من هنوز تا ارضاشد نم زياد مونده بود برش گردوندم و از پشت گذاشتم تو کسش همونطور که داشتم تلمبه ميزدم شروع کردم با سوراخ کونش بازي کردن عجب کوني بود لا مصب سفت و خوش فرم و کير شکن يه کم که گذشت اومدم انگشتم رو بکنم تو سوراخش با دستش دستم و زد کنار زدم رو دستش و گفتم حا لا که داري حال ميدي پس ضد حال نزن گفت آخه تا حالا از عقب ندادم گفتم خوب حالا ميدي عيبي نداره که گفت : آخه درد داره.گفتم تو که از عقب ندادي پس از کجا ميدوني درد داره ديگه چيزي نگفت يواش يواش انگشت دوم رو هم اضافه کردم و بعدش هم سر کيرم رو گذاشتم دم سوراخش گفتم : شايد درد داشته باشه ولي به حالي که ميکني ميارزه آروم سر کيرم رو فشار دادم تو لعنتي نميرفت يه تف توپول انداختم رو کيرم و يه دونه هم در سوراخش و دوباره سعي کردم کلاهکش که وارد شد کونشو سفت کرد يه سيلي زدم به کپلش تا شل کنهگفت درد داره.گفتم چند ثانيه تحمل کن دوباره يه کم ديگه پيشروي کردم و بهش وقت دادم تا استراحت کنه بعد از مدتي تمام کير 27 سانتي من داخلش بود يواش يواش شروع کردم به تلمبه زدن نميدونيد چه حالي ميداد فکر نکمنم بيشتر از 2 يا 3 بار کير رفته بود تو کونش ( خوش به حال اون کسي که افتتاح کرده بود )بعد از چند دقيقه تلمبه زدن ديدم که صداش دوباره رفت هوا دوباره داشت ارضا ميشد منهم تندتر تلمبه ميزدم اونهم مدام ميگفت : آهان اينجوري خوبه دوست دارم جرم بده دارم حال ميکنم اين حرفها بيشتر تحريکم ميکرد ديگه من هم داشتم ارضا ميشدم ديدم لرزه افتاد رو تنش تو همون حين من هم ارضا شدم و همونجا خالي شدم ديگه رمق نداشتيم تکو ن بخوريم. همونجا يه لب اساسي ازش گرفتم که واقعا مکمل اون سکس زيبا بود هر دومون راضي بوديم چون با هم ديگه و هم زمان ارضا شديم بعد از چند دقيقه ديدم آرش اومد تو اتاق گفت بچه ها دير شده گفتم : بريم رفتيم الهه رو برديم دم خونشون و من با آرش رفتيم فري کثافت توخ خرمشهر تا يه غذاي خفن بخوريمبه آرش گفتم : آرش اگه از دستم ناراحتي بگو گفت : نه ناراحت نيستم اما خوب تيکه اي رو پر دادي گفتم : فکر نکنم بپره گفت : نمي دونم شايدوقتي رسيدم خونه يه دوش گرفتم و ميخواستم يه قهوه درست کنم بخورم ديدم که تلفن زنگ زد برداشتم آرش بود ميگفت که الهه زنگ زده و بابت همه چي تشکر کرده و گفته که خيلي حال کرده من هم خيالم راحت شد که حد اقل دختر نپريده بعد از اون من و آرش و الهه در حدود 7 ماه هفته اي دو بار با هم سکس داشتيم البته من هم با سميرا دوست شدم اما نذاشتم آرش بکندش اميدوارم خوشتون اومده باشه اوچيکه همه شما ! ========توضيح: مصرف سيگار و مواد مخدر به شدت ضرر داره و شديدا قواي جنسي رو کم ميکنه اگه ميخوايد زندگي خوب و سکس باحال داشته باشيد ورزش کنيد و طرف دود و دم و مواد مخدر نريد!قربون همتون</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%af%d8%b1-%d8%a2%d8%b4%d9%be%d8%b2%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%87-%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%ba-%d8%b4%d8%af%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2637</post-id>	</item>
		<item>
		<title>سکس تری سام با مامان مو قرمز خوشگل</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%aa%d8%b1%db%8c-%d8%b3%d8%a7%d9%85-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%85%d9%88-%d9%82%d8%b1%d9%85%d8%b2-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%aa%d8%b1%db%8c-%d8%b3%d8%a7%d9%85-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%85%d9%88-%d9%82%d8%b1%d9%85%d8%b2-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 30 Jul 2019 02:44:53 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اصفهان]]></category>
		<category><![CDATA[اعصابم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بعد]]></category>
		<category><![CDATA[بوداونم]]></category>
		<category><![CDATA[بودخودش]]></category>
		<category><![CDATA[بودراستش]]></category>
		<category><![CDATA[بودسینه]]></category>
		<category><![CDATA[بودگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[بودمثل]]></category>
		<category><![CDATA[بودمگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[بودوای]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[چتهگفت]]></category>
		<category><![CDATA[چراگفت]]></category>
		<category><![CDATA[چراگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[خداییش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خودمونو]]></category>
		<category><![CDATA[خوردمتا]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشکلی]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[دادمنم]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دلیلشو]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[دوستهام]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[روبروی]]></category>
		<category><![CDATA[شدهگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شیطونی]]></category>
		<category><![CDATA[کاندوم]]></category>
		<category><![CDATA[کردخیلی]]></category>
		<category><![CDATA[کردمدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کردمگفت]]></category>
		<category><![CDATA[کردمگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[کمربند]]></category>
		<category><![CDATA[کنممنم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتماونم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتمش]]></category>
		<category><![CDATA[گردنشو]]></category>
		<category><![CDATA[گروهی]]></category>
		<category><![CDATA[محلمون]]></category>
		<category><![CDATA[میبرمت]]></category>
		<category><![CDATA[میتونم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادتو]]></category>
		<category><![CDATA[میدونی]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیه]]></category>
		<category><![CDATA[میوفته]]></category>
		<category><![CDATA[نبودتو]]></category>
		<category><![CDATA[نگفتگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نهگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[نیستیه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[سلام خوبی؟/بعد از کلی سلام فیلم سکسی و احوال پرسی بهم گفت که حمید امشب اعصابم خورده شراب داری بخوریم؟گفتم اره داداش تو جون بخواه/گفت ساعت 7 سکسی میام خونتون/تا ساعت 7 حمام رفتم و شاه کس خودمو اماده کردم که برم بیرون و موهام رو اتو کشیدم و زدم بیرون(با محمد)یه کونی خونه مجردی [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>سلام خوبی؟/بعد از کلی سلام فیلم سکسی و احوال پرسی بهم گفت که</h2>
<p>حمید امشب اعصابم خورده شراب داری بخوریم؟گفتم اره داداش تو جون بخواه/گفت ساعت 7 سکسی میام خونتون/تا ساعت 7 حمام رفتم</p>
<h3>و شاه کس خودمو اماده کردم که برم بیرون و موهام رو</h3>
<p>اتو کشیدم و زدم بیرون(با محمد)یه کونی خونه مجردی داریم.اونجا شراب انداختم/جاتون خالی سیاه مست کردیم و رفتیم پیست ابشار.(پارک)نشسته بودیم</p>
<h4>و جنده داشتیم کس و کون زنها رو نگاه میکردیم یه</h4>
<p>دفعه چشمم افتاد به یک دختر/دختر پستون خوشکلی بود/خوش استیل/وسفید/افتادم دنبالش.تا بهش شماره تلفن دادم.اون روز گذشت من رفتم خونه و</p>
<h5>تا 2 کوس روز بعد بهم زنگ نزد.2 روز بعد بهم</h5>
<p>زنگ زد و بعد از کلی چاپ لوسی و کس لیسی کیری باهاش قرار گذاشتم تا برم بیرون/ساعت 5 عصر بود که سکس داستان رفتم دنبالش 3</p>
<h6>ساعتی با هم بودیم.اون همه چیز میگفت.ولی من ایران سکس اصلا تو</h6>
<p>این باغ ها نبودم.وفقط تو فکر بودم که چطور جورش کنم و ببرمش یه کون سیر ازش بکنم/تا اینکه وقتی گذاشتمش دم خونشون(اطراف خونشون)یه بوسم کرد و رفت.شب بهش پیام دادم.گفتم خیلی شیطونی ها.گفت چرا؟گفتم منو بوسم کردی و فرار کردی؟منم بوس میخواستم!گفت الهی دفعه بعد که دیدمت بهت میدم گفتم باشه.تا فرداش 2باره باهاش رفتم بیرون و افتاب غروب کرده بود که یه جای تاریک تو راه خونشون وایسادم.خیلی خلوت و سوت و کور بود.سکوت عجیبی بین ما بود.خودش فهمید میخوام بوسش کنم.اومد کمربند ایمنی منو باز کرد و اومد تو بغلم.منم تا جایی که میشد لباشو خوردم.وای الان که یادم میوفته خداییش کیرم بلند میشه.یادم باشه فردا ببرمش.ههههههههههههههاونقدر لباشو خوردم که خودشو خیس کرده بود.راستش یه نگاه کردم اون فهمید که من متوجه شدم /یک پاشو انداخت روی اون پاش که من متوجه نشم.این جریان گذشت تا روزی که گفتم با ماشین حال نمیده و گیر ارشاد میوفتیم.بریم باغ؟ترسید گفت نه!گفتم بریم خونه یکی از دوستام؟(خونه مجردیمون)سریع گفتم تو با من میای نترس تا قبول کرد.با موتور بودم من جلو رفتم اونم پیاده پشت سر من میومد البته با فاصله.تا کسی تو محلمون متوجه نشه.اوردمش خونه.نشستیم.لب تاپو روشن کردم یه کم اهنگ گذاشتم.اونم یه کم کس و شعر های همیشه گی رو گفت تا این که نمیدونم چی شد یواش یواش رفتم تو بغلش لباشو اونقدر خوردم که شرتم خیس خیس شده بود.شهوت زده بود تو چشمام/پیش خودم گفتم من تو رو امروز میکنم.من خوابیده بودم اونم زیر بغلش روی شکم من بود طوری که صورتش روبروی صورت من بود.به خودم جرات دادم البته با ترس.یعنی من حواسم نیست.دستمو زدم به سینه هاش.بعد چند دقیقه مثلا بخوام جای خودمو عوض کنم.یه تکونی به خودم دادم و دستم انداختم روی سینه هاش.وبر نداشتم.دیدم چیزی نگفت.همین جوری که داشتم لباشو میخوردم سینه هاشو میمالیدم.بهد چند دقیقه دستمو برداشتم و بازیر گلوش بازی کردم.گفتم اگه راحت نیستی مانتو تو در بیار.اونم از خدا خواسته در اورد.یه تاپ پوشیده بود.سینه هاش متوسط بود.وای خدای من خیلی خوش استیل بود.2باره برگشت سرجاش و لب داد.منم از بالای تاپش کم کم دستمو بردم تو سینه هاش.سوتینش منو اذیت میکرد.یه دفعه خودش گفت میخوای بیا لختم کن.یه کم جا خوردم خودمو جمع کردم.گفت شوخی کردم بابا.ناراحت نشو بازش کنم؟من چیزی نگفتم دیدم خودش برگشت به کمر گفت بازش کن.بازش کردم و برگشت.وای خدای من وقتی تو بغلم بود انگار وسط ابرها بودم.خیلی حال میداد نسبت به سکس های قبلم!کمرم درد گرفت یه کم بد جا بودم.گفتم اذیت میشم.گفت بیا جا عوضی گفتم باشه.خوابوندمش روی کمر و شروع کردم لب گرفتن.رفتم زیر گردنش شروع کردم گردنشو خوردن .نفسش تند شده بود.مثل یک بخاری حرارت پس میداد.تو همون حال گفت خوب ضعف ما رو میدونی ها!خندم گرفت.گفتم کجاشو دیدی!گوشوارهاشو در اوردم و شروع کردم به خوردن گوشش از بس شهوتش بالا بود ارضا شد.یه دفعه منو بغل کرد.خیلی محکم.وتنش شروع کرد به لرزیدن.یه چند لحظه ساکت شد.منم سینه هاشو بوس کردم.گفتم بزار ببینم چجوریه.تاپشو دادم بالا شروع کردم سینه ها شو خوردن.گفت حمید بسه میخوا م برم گفتم خودم میبرمت الان میریم.دوباره امپرش زد بالا.اه اهش در اومد.همه سینه و شکمشو خوردم.همینجوری دستو بردم روی شکمش و بردم پایین تا از روی نافش رفت پایین دستشو گذاشت روی دستم.گفتم چته؟گفت نه؟گفتم چرا؟گفت نه؟گفتم خوب چرا گفت حمید نه.گفتم دلیلشو بگو.گفت راستش&#8230;&#8230; یه کم روش نشد بگه.دستمو بردم سمت صورتش گفتم رک بگو.گفت راستش پریودم.گفتم خوب باشه فقط ببینمش.گفت نه.فهمیدم یه کاسه ای زیر بشقابه.دستاشو گرفتم و شوخی شوخی شلوارشو زورکی کشیدم پایین.شرتشو با یک انگشت کشیدم پایین.دیدم دهن سرویس پریود نیست.یه کم بهش نگاه کردم.چیزی نگفت.گفتم چرا دروغ گفتی؟چیزی نگفت.دستمو گذاشتم روی پاش وای چقدر نرم بود مثل پنبه بود.گفتم خدا به دادم برسه.گفت چرا؟گفتم من امشب باید برم شیطونی کنم(جق)میخواستم ببینم چی میگه.گفت نه نکن.گفتم نمیشه.گفت اگه قول بدی لا پایی حال کنی من میتونم کمکت کنم.منم از خدا خواسته.به شوخی گفتم نه من از جلو میخوام.وزدم زیر خنده.اونم خندش گرفتم.برگشت و گفت زود باش دیرم شده.گفتم اخه من هیچ چیز نداره.دست کرد تو کیفش یه کرم داد به من گفت زود باش.منظور من کاندوم بود ولی کرم دستمو گرفت.گفتم کیرم تو این شانس.(بدون کاندوم عادت ندارم)کرمو زدم سر کیرم وسرشو گذاشتم لای پاش.یه پنج دقیقه کردم.دیدم کارم نشد.کولر هم نبودوهوا گرم گرم.عرقم در اومده بود.یه چند ثانیه صبر کردم گفتم خوبه بکنم توش.یه کم خودمو عقب و جلو کردم.سرش گیر کرد دم سوراخ کونش.تا سرش رفت داخل گفت حمید چکار میکنی؟مراقب باش!تا اومد به خودش بیاد کیر ما تا دسته جا بود.اونم جیق میزد درش بیار درش بیار جر خوردم.تا یه یک دقیقه ای جیق جیق کرد دیگه من داشت کارم میشد کیرمو کشیدم بیرون و همشو ریختم روی کمرش.گفت خیلی نامردی.گفتم ببخشید دست خودم نبود.تو دلم گفتم کس ننت.بعد هم 2 تا ایستک با هم خوردیم. خودمونو جمع و جور کردیم.اومدیم بیرون. تا یه جایی را جدا گانه اومدیم. بعد هم سوارش کردم رسوندمش خونشون.امیدوارم از داستان من خوشتون اومده باشه.بای</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%aa%d8%b1%db%8c-%d8%b3%d8%a7%d9%85-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%85%d9%88-%d9%82%d8%b1%d9%85%d8%b2-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175593</post-id>	</item>
		<item>
		<title>میلف  ناز و مامان رو بغل استخر میکنن</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d9%86%d8%a7%d8%b2-%d9%88-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d8%ba%d9%84-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%ae%d8%b1-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%86/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d9%86%d8%a7%d8%b2-%d9%88-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d8%ba%d9%84-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%ae%d8%b1-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 20 Jul 2019 09:11:48 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اپارتمان]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[ارایشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباطمون]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[اضطراب]]></category>
		<category><![CDATA[اعصابم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[اومداون]]></category>
		<category><![CDATA[اومدنشون]]></category>
		<category><![CDATA[باشهبا]]></category>
		<category><![CDATA[باشهولی]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوری]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بعدازظهر]]></category>
		<category><![CDATA[بکارتمو]]></category>
		<category><![CDATA[بگیمنم]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسم]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بودحتی]]></category>
		<category><![CDATA[بودداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[بودولی]]></category>
		<category><![CDATA[بیخیال]]></category>
		<category><![CDATA[بیرونمنم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پیشمون]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[تاثیری]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تنهایی]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستگاری]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[خونهمن]]></category>
		<category><![CDATA[خونواده]]></category>
		<category><![CDATA[دادمبعد]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانی]]></category>
		<category><![CDATA[داشتبا]]></category>
		<category><![CDATA[داشتبه]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیه]]></category>
		<category><![CDATA[دخترخالم]]></category>
		<category><![CDATA[دراورد]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالم]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[رانندگی]]></category>
		<category><![CDATA[رفتارش]]></category>
		<category><![CDATA[رفتمنم]]></category>
		<category><![CDATA[زیباست]]></category>
		<category><![CDATA[ساختمون]]></category>
		<category><![CDATA[سالگیم]]></category>
		<category><![CDATA[سریعتر]]></category>
		<category><![CDATA[شهرهای]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانی]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[فراموشش]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتر]]></category>
		<category><![CDATA[کاناپه]]></category>
		<category><![CDATA[کردمرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[کردمگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[کردولی]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[لاپایی]]></category>
		<category><![CDATA[لباسام]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسای]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوم]]></category>
		<category><![CDATA[مردونه]]></category>
		<category><![CDATA[مهمونی]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میرسوند]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میشناختم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردتا]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتن]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میومدمن]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نازنین]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتمتا]]></category>
		<category><![CDATA[نظرتون]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوای]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیذاشت]]></category>
		<category><![CDATA[همسایه]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[همیشگی]]></category>
		<category><![CDATA[همینجور]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[هیچوقت]]></category>
		<category><![CDATA[واسشون]]></category>
		<category><![CDATA[وایستاد]]></category>
		<category><![CDATA[وایستاده]]></category>
		<category><![CDATA[وسایلم]]></category>
		<category><![CDATA[وشلوار]]></category>
		<category><![CDATA[ویاگرا]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[اول خودمو معرفی کنم من فیلم سکسی عطیه ام 22 سالمه تو یکی از شهرهای کوچیک تو شمال زندگی میکنم.تو یه خونواده تقریبا مذهبی بزرگ شدم.مادرم تو سکسی یه حادثه رانندگی از پیشمون رفت و شاه کس با پدرم و خواهر 6 سالم زندگی میکنم.داستانم از 17سالگیم شروع میشه. داشتم برای مدرسه کونی اماده میشدم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>اول خودمو معرفی کنم من فیلم سکسی عطیه ام 22 سالمه تو یکی</h2>
<p>از شهرهای کوچیک تو شمال زندگی میکنم.تو یه خونواده تقریبا مذهبی بزرگ شدم.مادرم تو سکسی یه حادثه رانندگی از پیشمون رفت</p>
<h3>و شاه کس با پدرم و خواهر 6 سالم زندگی میکنم.داستانم از</h3>
<p>17سالگیم شروع میشه. داشتم برای مدرسه کونی اماده میشدم که زنگ درمون به صدا در اومد نازنین دوستم بود من و</p>
<h4>اون جنده همیشه با هم مدرسه میرفتیم کیفم رو برداشتم یه</h4>
<p>بوس از لپای خواهرم یرداشتم و پستون رفتم.نازنین بهترین دوستم بود وجودش واسم نعمتی بود اون موقع ها که مادرم رو</p>
<h5>از دست کوس داده بودم بهترین همدردم بود.داشتیم از درس و</h5>
<p>مدرسه و این چیزا میگفتیم و میرفتیم راه مدرسه تا خونمون یکم دور بود و تو راه فرصت داشتیم کلی با هم سکس داستان حرف بزنیم.وارد یه</p>
<h6>کوچه باریک شدیم.ای کاش هیچوقت از اون راه ایران سکس نرفته بودیم</h6>
<p>. داشت بارون میگرفت قدم هامو تندتر کردم.داشتیم به سر کوچه نزدیک میشدیم.یدفعه یه صدایی اومد سمت چپم رو نگاه کردم یه پسر حدودا 20 ساله تو فاصله ی دومتری ما زمین خورده بود.نازنین خنده ش گرفته بود.پسره سریع پا شد و خودشو جمع و جور کرد.به محض اینکه سرشو بلند کرد یه لحظه انگار قلبم ایستاد.وایستادم و نگاش کردم.ظاهر خوب و مردونه ای داشت.یه شلوار جین با یه بلوز پوما.بدجوری نگام به نگاش گره خورده بود که نازنین زد به بازوم و گفت عطی کجایی؟من تازه به خودم اومدم چند قدم جلوتر رفتم و دوباره به عقب نگاه کردم دیدم وایستاده و داره مارو نگاه میکنه من سریع رومو برگردوندم.تجربه خوبی از دوستی با پسرا نداشتم .تو یه سکس یه پسر یه اسم امیر داشت ازم لاپایی میگرفت که یه دفعه زد بکارتمو پاره کرد.بلند شدمو زدم زیر گوشش.گفت اتفاقی بوده من لباسامو پوشیدم و خواستم برم که دستم و گرفت و گفت تو الان دیگه مال منی.منم از چی فحش بلد بودم بهش گفتم و رفتم بعد از اون تصمیم گرفتم با هیچ پسری دوست نشم.نزدیک مدرسه بودم که دوباره عقب و نگاه کردم دیدم همون پسره که با لباس خاکی داشت مارو تعقیب میکرد.مثل اینکه میخواست مدرسه ما رو بدونه.من نمیدونستم باید خوش حال باشم یا ناراحت.اون روز تو مدرسه اصلا حواسم به درس نبود.موقع برگشت همون جا از دور دیدمش خوش حال شدم هر قدمی که بهش نزدیک میشدم ضربان قلبم سریعتر میشد.دیدم داره میاد طرف ما.لباساشو عوض کرده بود و حسابی تیپ زده بود.موهاشم سیخ سیخ بود.یه دفعه یه پاکت از تو جیبش در اورد و گذاشت تو جیب مانتوم و رفت .نازنین داشت از فضولی میمرد گفت سریع بازش کن.من فکر میکردم مثل همه ی پسرا توش شماره نوشته ولی یه کاغذ رنگی خوشگل بود با یه گل رز کوچیک تو کاغذ نوشته بود:دریای شورانگیز چشمات چه زیباست انجا که باید دل به دریا زد همین جاست.ازش واقعا خوشم اومده بود با همه ی پسرای دیگه فرق میکرد.رسیدم خونه .اون پاکتش رو گذاشتم تو کمد.هیچوقت همچین حس خوبی نداشتم.فردا موقع برگشت همون جا دیدمش دوباره کار دیروز تکرار شد.پاکت و بار کردم یه شعر بود و گل رز همینجور دو سه هفته گذشت و هر روز همونجا پاکتو میداد و میرفت.تااینکه یه روز تو پاکتش منو دعوت به کافی شاپ کرد بعدازظهر باهاش رفتم.تو کافی شاپ کلی از خودش گفت اسمش مسعود بود و25 سالشه و گفت خیلی دوسم داره.یکم از خودش و درسش گفت و میخوام نظرت رو راجع به خودم بگی.منم گفتم ازت خوشم اومد..اون با تمام پسرای که میشناختم فرق میکرد.بقیه تنها چیزی که واسشون مهم بود سکس بود.ولی اون منو دوست داشت.با هم یه دوری تو بازار یه دوری زدیم من گفتم دیکه باید برم تا یه جا دنبالم اومد خواستم ازش خداحافطی کنم که یدفعه بغلم کرد.چه بدن گرمی داشت تو بغلش احساس ارامش میکردم اخرم شماره شو داد و رفت.از این به بعد بیشتر ارتباطمون تلفنی بود.هرروز بیشتر بهش علاق مند میشدم .تا اینکه یه روز زنگ زد و گفت میخوام با پدرت در مورد تو صحبت کنم اجازه میدی؟منم گفتم باشه.با پدرم صحبت کرد و قرار خواستگاری رو گذاشتن.پدرم گفت امشب میان برای خواستگاری.من دل تو دلم نبود رفتم ارایشگاه و به خودم رسیدم.بهترین لباسامو پوشیدم و منتظر اومدنشون شدم.تا اینکه رسیدن.من از پشت پنجره ی اتاقم داشتم دید میزدم.خیلی خوش تیپ شده بود.کت وشلوار خیلی بهش میومد.من تو اتاقم بودم که بابام منو صدا کرد.من بعد سلام کردن به اونا چایی اوردم بدجوری اضطراب داشتم.شب خواستگاری پدرم تو اتاق کلی باهام حرف زد . پدرم ادم منطقیه.میگفت ازدواج برات خیلی زوده و از این حرفا اما عشق چشم و گوشم رو روبه همه اینا بسته بود.پدرم به اونا گفت که یه هفته واسه فکرکردن مهلت میخوایم.تو این مدت کل فامیل فهمیده بودن و هر روز یکی میومد واسه نصیحت کردن.پدرم دید که من رو حرف خودم وایستادم.اونا رو خبر کردو جواب مثبت و بهشون داد.بعدم سریع بساط عقد و عروسی رو راه انداخت. مسعودم یه اپارتمان شیک خرید رفتیم سر خونه و زندگی.شب اول نزدیکیمون رسید.دیدم بیخیال همه چیز داره میره بخوابه.از این رفتارش اعصابم خرد شد گفتم نمیخوای بدن زنت رو ببینی؟اونم پا شد و یه لب ازم گرفت بعد لباسام رو دراورد منم لباسای اونو در اوردم.هر دو لخت لخت شده بودیم.دیدم کیرش هنوز خوابیده تعجب کردم با دستام باهاش بازی کردم اما تکون نخورد.مسعود خواست با انگشت پردمو بزنه که دید من پرده ندارم.یدفعه عصبانی شد و اون روی خودشو نشون داد و شروع کرد سرم داد زدن.من بدجوری ناراحت شدم از اتاق رفتم بیرون اونم سریع در و بست.رو کاناپه نشستم و گریه کردم.گفتم اینم از شب اول ما.فرداش بخاطر رفتارش ازم معذرت خواهی کرد منم بخشیدمش.یه لب ازم گرفت و رفت سرکار.تا موقعی که بیاد خیلی حشری بودم و هی با خودم ور میرفتم.شب موقعی که اومد سریع لختش کردم و رو تخت دراز کشیدیم من یه ساعت با کیرش ور رفتم اما از جاش تکون نخورد فهمیدم مشکل جنسی داره.میخواستم باهاش در این مورد صحبت کنم که دیدم که اقا خواب رفته .اعصابم بدجوری خرد شد.هنوز 5 دقیقه نشده بود که رفتیم رو تخت.من بدجوری حشری بود نمیدونستم باید چیکار کنم.من ادم هاتی هستم و اون اصلا انگار چیزی به نام شهوت تو وجودش نیست.کارم شده بود خود ارضایی.صبح در مورد بیماریش بهش گفتم که باید بری دکتر.اونم گفت باشه.ولی هر روز واسه دکتر رفتن امروز و فردا میکرد.تا اینکه یه روز خودم به زور بردمش.دکتر واسش چند تا قرص گرون قیمت و چند تا ویاگرا تجویز کرد.ولی این چیزا هیچ تاثیری نداشت فقط یکم کیرش بیشتر بالا میومد.جدا از این اخلاق های خیلی بدی داشت.به شدت متعصب بود و غیرتی.هیچ جا نمیذاشت تنهایی برم.خودش منو میرسوند مدرسه و برگشت میومد دنبالم.گوشی و کامپیوتر هر روز چک میکرد تو ساختمون واسم به پا گذاشته بود.حتی نذاشت برم دانشگاه.درسی که یه روزی هدفم بود باید فراموش میکردم.این اخلاقاش داشت حالم ر بهم میزد با هرکیم مشورت میکردم فقط میگفتن طلاق انگار چیز دیگه ای بلد نبودن.ولی من به خاطر علاقه ای که بهش داشتم همه ی اینا رو تحمل میکردم.ولی چیزی که نمیتونستم تحمل کنم میل جنسیش بود تا دو دقیقه میرفتیم رو تخت میدیدم خواب رفته.تا اینکه یه روز با یه پسر به اسم کیوان اشنا شدم.دانشجو بود و یه خونه اجاره ای نزدیک خونمون داشت.پسر قابل اعتمادی بود زنم نداشت یه روز بهم پیشنهاد سکس داد منم قبول کردم.رفتم خونشون وقتی وارد شدم واسم شربت اورد و بعدش ازم لب گرفت.رو تخت دراز کشیدیم و گفتم منو بکن.داشت تو کسم تلمبه میزد خیلی حال میداد بعد نیم ساعت ارضا شد و من رفتم خونه.شاید به نظرتون کار درستی نکردم ولی من دیگه نمی تونستم تحمل کنم سه سال بود سکس نداشتم و هیچ راهی نبود که با همسرم سکس کنم.چهار سال همینطور گذشت ومن هفته ای یه بار با کیوان سکس داشتم ولی هیچوقت عشق و سکس و با هم قاطی نکردم و ذره ای از علاقه ام نسبت به مسعود کم نشد.ولی اون هر روز بدتر میشد.قبلا وقتی از سر کار میومد یه لب از هم میگرفتیم ولی حالا دیگه اونم فراموش کرد.دیکه تو بغلش اون ارامش همیشگی رو نداشتم.گیر های الکی میداد.مثلا میگفت چرا دیشب تو مهمونی ارایش کردی.دیشب چرا دیر اومدی خونه.من همه اینا رو تحمل میکردم تا اینکه یه روز دخترخالم با شوهرش اومد خونه ی ما.موقع اومدنشون من به دخترخالم و شوهرش دست دادم.بعد از اینکه رفتن.مسعود روی سگش رو نشون داد و زد زیر گوشم و گفت زنیکه جنده واسه چی به اون دست دادی بعد از اینکه اینو گفت من دیگه صبرم تموم شد رفتم وسایلم رو جمع کنم و از این خونه برم.داشتم میرفتم که جلوی در راهم رو بست و گفت حق نداری بری.منم گفتم از سر راهم برو کنار.داشتم میرفتم بیرون که هلم داد . محکم خوردم به دیوار.از سرم داشت همینجور خون می ریخت از سر و صدای ما همسایه ها اومدن بیرون.منم تو این فرصت فرار کردم و رفتم خونه ی پدرم و ماجرا رو واسش تعریف کردم .اونم پام وایستاد و طلاقم رو ازش گرفت.رابطم با کیوان ادامه داشت.کیوان هم پسر خوبی بود.ولی من هیچ علاقه ای بهش نداشتم.تا اینکه درسش تموم شد و از این شهر رفت.منم دیگه فراموشش کردم.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d9%86%d8%a7%d8%b2-%d9%88-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d8%ba%d9%84-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%ae%d8%b1-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175397</post-id>	</item>
		<item>
		<title>کریستی و مشتری حشری تو حموم</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b1%db%8c%d8%b3%d8%aa%db%8c-%d9%88-%d9%85%d8%b4%d8%aa%d8%b1%db%8c-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d8%aa%d9%88-%d8%ad%d9%85%d9%88%d9%85/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b1%db%8c%d8%b3%d8%aa%db%8c-%d9%88-%d9%85%d8%b4%d8%aa%d8%b1%db%8c-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d8%aa%d9%88-%d8%ad%d9%85%d9%88%d9%85/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 19 Jun 2019 05:51:47 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[احوالپرسی]]></category>
		<category><![CDATA[العملی]]></category>
		<category><![CDATA[امتحانش]]></category>
		<category><![CDATA[انتخاب]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتش]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[بازیمون]]></category>
		<category><![CDATA[باشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بسکتبال]]></category>
		<category><![CDATA[بودداشت]]></category>
		<category><![CDATA[بودگفت]]></category>
		<category><![CDATA[پررویی]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیده]]></category>
		<category><![CDATA[جورایی]]></category>
		<category><![CDATA[چراگفت]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظ]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدن]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوند]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالی]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلش]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[کردرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[کردمگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[کردنشون]]></category>
		<category><![CDATA[کشوندم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامو]]></category>
		<category><![CDATA[مازیار]]></category>
		<category><![CDATA[مامانش]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[محلمون]]></category>
		<category><![CDATA[میاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میاوردن]]></category>
		<category><![CDATA[میپوشید]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستن]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخوری]]></category>
		<category><![CDATA[میدادتو]]></category>
		<category><![CDATA[میدونست]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونن]]></category>
		<category><![CDATA[میدونی]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[میشنون]]></category>
		<category><![CDATA[میشینیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردن]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگذره]]></category>
		<category><![CDATA[میگرده]]></category>
		<category><![CDATA[می‌گفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتن]]></category>
		<category><![CDATA[میمردم]]></category>
		<category><![CDATA[میومدم]]></category>
		<category><![CDATA[نبودولی]]></category>
		<category><![CDATA[نشستمو]]></category>
		<category><![CDATA[نمیبرد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوام]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوری]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنه]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[توی کوچه ای که ما زندگی میکردیم تهش کونی یه بلوار بود. شبا ساعت 9 که میشد با بچه ها میرفتیم بسکتبال بازی میکردیم. جنده البته این خاطره ای که الان دارم براتون میگم مربوط به یک سال پیشه&#8230;هی یادش پستون بخیر&#8230; میگفتم .. البته رشته ورزشی من بسکتبال نبود بلکه جودو بود ولی خوب [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h3>
توی کوچه</h3>
<p>ای که ما زندگی میکردیم تهش کونی یه بلوار بود. شبا ساعت 9 که میشد با بچه ها میرفتیم بسکتبال بازی</p>
<h4>میکردیم. جنده البته این خاطره ای که الان دارم براتون میگم</h4>
<p>مربوط به یک سال پیشه&#8230;هی یادش پستون بخیر&#8230; میگفتم .. البته رشته ورزشی من بسکتبال نبود بلکه جودو بود ولی خوب</p>
<h5>بازی هم کوس بلد بودم . اوایل وقتی بازیمون تموم میشد</h5>
<p>با بچه ها میشستیم و کس شر تحویل همدیگه میدادیم&#8230;خلاصه یه شب با بچه ها جمع بودیم تصمیم گرفتیم راجب به دختر سکس داستان محلمون صحبت کنیم..نمیدونید</p>
<h6>چه کسی بود.. همیشه وقتی که باهاش سلام ایران سکس علیک میکردم</h6>
<p>زکریا می خواست شورتم رو پاره کنه.راستی یادم رفت معرفی کنم زکریا اسم کیرمه.واقعا چیز توپی بود.19 ساله.. بدن مثل جنیفر لوپز و اماده طبخ.. همیشه شلوار زیرای تنگی میپوشید که خط شورتشم معلوم بود&#8230;از داستان دور نشیم.. مازیار به من گفت پویا کردن سمیرا همیشه یکی از آرزو های منه&#8230; اینو که گفت بچه ها همه ریختن سرش و شروع کردن انگشت کردنش&#8230; اونم میگفت بابا ولم کنید شما رو که نمیخوام بکنم! بچه ها هم میگفتن هر کسی میخواد سمیرا رو بکنه ما میکنیمش..خلاصه کس شرا آنقدر بالا رفت که دیگه همه بلند می خندیدن و اسمش رو به زبون میاوردن&#8230; اگه دروغ نگم یه منطقه دنبال این دختر بودن .. من گفتم کس خول ها آروم تر صداتونو میشنون.. اما انگار نه انگار .. حرف ما رو به کیر مبارکشون هم نمی آوردن&#8230;تو همین گیر و دار خنده و داستان تعریف کردنشون بود که دیدم یه نفر از اتاق سمیرا (آخه پنجره اتاقش دقیقا مشرفه به محل بازی و جایی که ما میشینیم) داره از گوشه پنجره ما رو نگاه میکنه.. یه ذره ترسیدم..گفتم وای حتما فهمیدن..سعی کردم موضوع بحث رو عوض کنم تا دیگه وضع از این بدتر نشه..خلاصه قضیه گذشت و چند روز بعد موقعی که داشتم از کلاس به سمت خونه میومدم دیدم سمیرا خانوم با کون خوشگلش که قشنگ دور میدون آزادی رو میزنه داره جلوی من به سمت خونه میره.. همین طور که جلوتر میرفت من با خودم فکر کردم چیکار کنم که برم باهاش صحبت کنم&#8230; از قضا تقدیر به کمکم اومد و شونش به شونه یه یارو خورد چند تا کتابی که تو دستش بود ریخت زمین.. یارو معذرت خواهی کرد و سریع رفت و حس کس لیسی منم گل کرد و سریع رفتم تو جمع کردن کتاب ها بهش کمک کنم کتاب اول رو که بهش دادم گفت ممنون آقا..بعد مثل کسایی که یه دفعه شک زده میشن گفت پویا جان تویی&#8230;منم گفتم آره شما خوبی..خلاصه بعد از احوال پرسی هر دومون با هم هم مسیر شدیم&#8230;نمیدونم چی شد که یه دفعه سمیرا به من گفت پویا من نمیدونم چرا با اون جمعی که بازی میکنی حال نمیکنم.. منو میگی تعجب کردم..گفتم چرا؟گفت یه جورایی میدونم که بعضی موقع ها در مورد من حرف میزنن.. بعدش یه جوری تو چشمام نگاه کرد که انگار میدونست من قاطی اونام! منم که دیگه دیدم کار داره به جاهای باریک میکشه برگشتم گفتم آخه میدونی اونا میدونن که من از شما خوشم میاد و همیشه منو مسخره میکنن&#8230; این رو که گفتم خندش گرفت و گفت چرا از من خوشت میاد!تو دلم گفتم اگه کس و کون خودتو تو آینه دیده بودی این حرف رو نمیزدی.. لامسب من از تو خوشم نمیاد زکریا تو رو خیلی دوست داره. تنها کاری که کردم تو چشماش نگاه کردم و اونم یدفعه دستمو گرفت&#8230; موقعی که رسیدم خونه تا صبح خوابم نمیبرد. چند روزی گذشت و دیدم سمیرا داره از جایی بر میگرده که بره خونه&#8230; تو محل بودم که یدفعه منو دید و اومد احوالپرسی کنه که تا رسید به من گوشیش زنگ خورد.. -ااا خوب باشه پس تا 2 ساعت دیگه میایی دیگه&#8230;باشه باشه .. خداحافظ بی هوا برگشت گفت مامانم بود گفت دو ساعتی دیر تر میاد خونه.. من دیگه واقعا جا خوردم&#8230; یه دفعه گفتم نمی خوای منو دعوت کنی خونه&#8230; خندید و گفت خیلی پررویی ولی باشه بیا&#8230; وای از خوشحالی داشتم بال و پر در می آوردم.. گفتم آخه نمیشه که اگه با هم بریم ضایع میشیم تو بورو من 10 دقیقه دیگه میام فقط در مر ها رو باز بزار..گفت باشه پس منتظرما.. .اولین قطرات منی رو تو شورتم حس میکردم.. گفتم پویا کون کش اگه اینجوری داری خودتو خیس میکنی اگه ازش لب بگیری که آبت مبپاشه رو در و دیوار.. از شانس ما محل خبری نبود واسه همین سریع رفتم طرف درو رفتم تو..وایی ی ی ی چی پوشیده بود.یه دامن تا بالای زانوش با یه تاپ صورتی تا نافش&#8230;من رو که دید خندش گرفته بود مثل اینکه شهوت رو تو چشمام دیده بود&#8230;گفت چیزی میخوری گفتم نه!گفت پس بشین&#8230; خلاصه نشستمو و اونم روبه روم نشست&#8230; یه ذره از اینور و اونور صحبت کردیم که بحث رسید به اون شب&#8230; گفت من میدونم شما در مورد من چی میگفتید..دیگه منم خودمو اماده کرده بودم گفتم آره خوب تو خودت نمیدونی چی هستی&#8230;.- هه هه هه هه چیه میخوای بکنی&#8230;- آره میدی!- آخه کیرت کفاف من رو نمیده که&#8230;- گفتم امتحانش ضرری نداره هم فاله و هم تماشا&#8230;مثل برق اومد طرفم و یه لبی گرفت که دیگه رگ زکریا داشت گشاد میشد&#8230; بی هوا دستمو انداختم دور کمرش اونم هیچ عکس العملی نشون نداد&#8230;یه دقیقه باهاش لاس زدم که دیدم زیپ شلوارمو کشید پایین و مشغول ساک زدن شد. نمی دونید چه حرفه ای بود&#8230; انگار صد سال بود که ساک میزد&#8230; دیگه نمیتونستم تحمل کنم هولش دادم رو مبل و تمام لباساشو در اوردم&#8230; گفت چرا کسم رو نمیخوری ..اونقدر حشری بودم که فقط میخواستم بزارم تو کونش.. گفتم دفعه بعد گفت باشه پس بکن تو کونم&#8230; با دستای نازش کیرمو گرفت و یه ذره تف انداخت روش و تا ته کرد تو کونش..سوراخش یه ذره گشاد بود معلوم بود که من اولین نفر نیستم. واسه همین موقعی که فشار دادم و تا ته رفت خوشش اومد. گفت آ ی ی یی ی ی ی &#8230;منو میگی داشتم تلمبه میزدم که دیگه آبم داشت میومد سریع کشوندم بیرون و اومدم که آبم رو بریزم روش در باز شد&#8230;ولی دیگه موقعی که آب داره میاد هیچی نمی فهمی&#8230;مادرش بود&#8230;داشت صحنه ریختن آبم رو پستون دخترش رو تماشا میکرد منم تخمم نبود همین جوری داشت آب میومد&#8230;وای چه بلایی سرم میاد&#8230;چیکار کنم مگه نگفته بود دو ساعت دیگخ میاد..1 ساعتش که مونده&#8230;با چشماش یه جوری مارو نگاه میکرد که انگار روح دیده&#8230; سریع لباسامو پوشیدم و نمیدونستم چیکار کنم&#8230;به من نگاهی کرد و گفت از خونم گمشو برو بیرون بدون یه نگاه به سمیرا که مطمئن بودم بیشتر از من ترسیده بود<br />
از خونه خارج شدم .رفتم خونه&#8230;هر لحظه ممکن بود که بیاد در خونمون رو بزنه&#8230; به خودم گفتم که پسر کس خول که نیست.. همچین کاری رو نمیکنه! فردا تو کوچه دیدمش سرمو انداختم پایین و به من گفت بیا خونه میخوام باهات حرف بزنم&#8230; منم که دیگه اگه میگفت شرتتو اینجا در بیار باید در میاوردم.. باهاش رفتم خونه و به من گفت تو شرم و حیا نکردی.. واقعا اولین بار بود که احساس حقارت میکردم&#8230; چون بابای سمیرا خیلی وقت پیش از مادرش جدا شده بود و چون مایه دار بود خرجشون رو میداد&#8230; من فقط نگاش کردم و مامانش گفت قول بده موضوع بین خودمون بمونه و به کسی نگی و آبروی ما رو ببری&#8230;منم که انگار دنیا رو بهم داده بودن گفتم چشم&#8230; یدفعه به ساعت نگاه کرد و دید الان دیگه سمیرا میرسه&#8230;گفتم با سمیرا چیکار کردید&#8230; خندید و گفت کیرت بد نبودا&#8230;لامسب تا ته کرده بودی تو&#8230; واقعا جا خوردم&#8230;گفت خودتو به اون راه نزن منم میخوام..واقعا نمیدونم چی بگم. .از ترسم قضیه سمیرا رو به کسی نگفته بودم حالا مامانش داشت به من پیشنهاد میداد&#8230;.تو همین حال و هوا بود که مادرش لخت شد و رفت رو کناپه خوابید و با انگشتش کسش رو نشون داد&#8230;کسش خوشگل نبود ولی تو اون حال و هوار زکریا بین حالت ترس و شق شدن حالت دوم رو انتخاب کرد&#8230;.رفتم و کسش رو شروع کردم به خوردن که دیگه نالش داشت در می اومد تو همین حال خالت دیروز دوباره تکرار شد..یهنی در دوباره باز شد&#8230;سمیرا بود ..زیاد تعجب نکرد&#8230;مثل اینکه اینجا من بدبخت هیچی نمیدونستم&#8230; سمیرا با لبخند اومد جلو و کیر منو گرفت و اومد که بخوره مامانش گفت نه الان مال منه&#8230;سمیرا هم شونش رو انداخت بالا و کیرمو تو کس مادرش کرد..هی بد نبود&#8230;ولی کون سمیرا یه چیز دیگه بود داشت آبم میومد که اومدم کیرمو در بیارم مامانش گفت نه لوله هامو بستم&#8230; منم که دیگه داشتم میمردم همه رو ریختم توش&#8230; گفت وایی چه جوشه&#8230; در آوردم و نشستم&#8230; سمیرا نگاه کرد و گفت پس من چی &#8230;گفتم دیگه نا ندارم&#8230;اونو که دیگه حشری بود گفت مامان خیلی بدی منم میخوام&#8230; وای چی شده بود مادر و دختر حشری از من کیر میخواستن&#8230; خلاصه مامانش که دید من حس ندارم دخترش رو خوابوند و باهاش بازی کرد&#8230;قضیه گذشت و من دیگه راحت میرفتم خونشون و هر دوشون رو میکردم&#8230; بعضی موقع ها اونا حال میکردن و من میدیدمشون.. حالا که از داستان میگذره پیش خودم فکر میکنم اگه بچه ها بفهمن چی شده منو میکشن!! ولی تو دلم گفتم بیه فقط نکته بد این بود که دیگه نمیتونستم جودو کار کنم&#8230; زانو هام قوت نداشت و همه منو تو باشگاه میزدن		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b1%db%8c%d8%b3%d8%aa%db%8c-%d9%88-%d9%85%d8%b4%d8%aa%d8%b1%db%8c-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d8%aa%d9%88-%d8%ad%d9%85%d9%88%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174721</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 26/37 queries in 0.623 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-06 14:38:38 by W3 Total Cache
-->