<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>کردن از کس &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%a7%d8%b2-%da%a9%d8%b3/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Wed, 22 May 2024 15:10:43 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>کردن از کس &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>داستان ارسالی هشت شهریور 1397 : اولین بار</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d9%84%db%8c-%d9%87%d8%b4%d8%aa-%d8%b4%d9%87%d8%b1%db%8c%d9%88%d8%b1-1397-%d8%a7%d9%88%d9%84%db%8c%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d8%b1/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d9%84%db%8c-%d9%87%d8%b4%d8%aa-%d8%b4%d9%87%d8%b1%db%8c%d9%88%d8%b1-1397-%d8%a7%d9%88%d9%84%db%8c%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d8%b1/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 30 Aug 2018 05:44:02 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دختر بازی]]></category>
		<category><![CDATA[دختر خراب]]></category>
		<category><![CDATA[دختر کس]]></category>
		<category><![CDATA[دوست دختر]]></category>
		<category><![CDATA[کردن از کس]]></category>
		<category><![CDATA[کس]]></category>
		<category><![CDATA[کس ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[کس دادن]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=164853</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="300" height="180" src="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/07/Iransex-avizoon-sexy-stories.jpg?resize=300%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="داستان ارسالی هشت شهریور 1397 : اولین بار" title="داستان ارسالی هشت شهریور 1397 : اولین بار" decoding="async" fetchpriority="high" /></p>سلام مریم هستم 21 سالمه قدم 165 وزنم 55 این خاطره ی اولین سکسم با دوست پسرم رضاست که 22 سالشه قدش 175 و وزنش 70 عید سال 96 بود که خانوادش قرار بود برن مسافرت رضا منو دعوت کرده بود خونشون از اول قرار سکس گذاشته بودیم قبلا سکس نداشتیم و فقط در حد [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="300" height="180" src="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/07/Iransex-avizoon-sexy-stories.jpg?resize=300%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="داستان ارسالی هشت شهریور 1397 : اولین بار" title="داستان ارسالی هشت شهریور 1397 : اولین بار" decoding="async" /></p><p>سلام مریم هستم 21 سالمه قدم 165 وزنم 55 این خاطره ی اولین سکسم با دوست پسرم رضاست که 22 سالشه قدش 175 و وزنش 70 عید سال 96 بود که خانوادش قرار بود برن مسافرت رضا منو دعوت کرده بود خونشون از اول قرار سکس گذاشته بودیم قبلا سکس نداشتیم و فقط در حد بوس بودیم روز هفتم فروردین نزدیک ساعت 4 بود که رضا اومد دنبالم و رفتیم خونشون وقتی رسیدیم رفتیم داخل و رضا مشغول درست کردن شربت شد و منم مانتومو دراوردیم و با شلوار جین و تاب نشستم که رضا شربت اورد و باهم خوردیم بعد یه ذره باهم صحبت کردیم رضا گفت بریم رو تخت مامان و باباش یکم استحراحت کنیم وقتی رسیدیم داخل اتاق رضا از پشت بغلم کرد و هولم داد رو تخت و از پشت دراز کشید پشتم و اروم زبونشو کشید رو گلوم دستشو برد زیرم و سینه هامو از رو تاب فشار داد بعد اروم با کمک خودم تابمو دراورد و سوتینمو دراورد و برگردوند منو سینه هامو که سایز 75 گرفت دستش و لباشو گذاشت رو لبام و لبامو خورد منم همراهیش کردم و اروم اه میکشیدم بعد از کلی لب بازی رفت پایین و شروع کرد سینه هامو خوردن و نوک سینه هامو میک میزد که منم بلند اه و ناله میکردم اروم دستشو برد پایین و دکمه های شلوارمو باز کرد و نشست لای پاهام و میخواست شلوارمو دربیاره که دستمو گذاشتم رو دست رضا و گفتم رضا تا همین جا بسه بیا دیگه جلوتر نریم من میترسم که رضا گفت نترس مریمم اروم خم شد لبامو بوسید و شلوار و شورتمو دراورد و دستشو کشید رو کسم که اهم بلند شد و بعد خودش لباساشو در اورد و لخت لخت شد کیر رضا چهارده پونزده سانت میشد که شق شق شده بود اروم شروع کرد کسمو خوردن و زبونشو میکشید لای کسم بعد سرشو بلند کرد کیرشو با دستش گرفت و میمالید روی کسم بعد بهم گفت برگرد مریم منم برگشتم و پشتمو کردم بهش لای کونمو باز کرد و سوراخ کونمو بو کرد بلند شد کرم رو از رو میز برداشت و یه ذره کرم مالید رو سوراخم یه ذره هم مالید به کیرش و اروم کیرشو مالید به سوراخم که قلقلکم میومد بعدش اروم اروم سر کیرشو فرو کرد تو کونم وقتی سرش رفت تو جیغم رفت هوا بلند داد میزدم ایییییی رضااااا درررد داره اخخخخخ دربیار رضا سریع کیرشو دراورد وقتی کیرشو دراورد سریع دستمو گذاشتم رو سوراخمو میمالیدم کونم خیلی میسوخت بعد چن دقیقه رضا دوباره راضیم کرد که بکنه تو کونم باز اروم سرشو فشار داد تو که بازم دردم گرفت باز جیغ و داد کردم که رضا کیرشو دراورد ایندفعه موقع دراوردن کیرش یه هوایی از کونم اومد بیرون(مثل گوز)که خیییلی خجالت کشیدم رضا دوباره کرم زد به کونم و دوباره اروم فشار داد کیرشو تو که باز درد داشت ولی ایندفعه تحمل کردم و اروم اروم تا اخر فشار داد تو خیلی درد داشتم ولی تحمل کردم از شدت درد اشکم دراومده بود رضا داشت تو کونم اروم تلمبه میزد که بعد یکی دو دقیقه ابش اومد و کیرشو دراورد و ابشو ریخت تو دستمال کاغذی کون منم با دستمال پاک کرد و دراز کشید کنارم دستشو گذاشت رو کونم و قربون صدقم میرفت که خوابمون برد بعد یه ساعت با فشار دستای رضا رو سینه هام بیدار شدم و لباس پوشیدیم و منو رسوند خونمون منم و رضا هنوز با همیم و از کنار هم بودن لذت میبریم پایان</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d9%84%db%8c-%d9%87%d8%b4%d8%aa-%d8%b4%d9%87%d8%b1%db%8c%d9%88%d8%b1-1397-%d8%a7%d9%88%d9%84%db%8c%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>2</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://avizoone.com/wp-content/uploads/2018/07/Iransex-avizoon-sexy-stories.jpg" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">164853</post-id>	</item>
		<item>
		<title>داستان ارسالی :  داداس عروسه عمه ۳۰ مرداد ۱۳۹۷</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d9%84%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%b3-%d8%b9%d8%b1%d9%88%d8%b3%d9%87-%d8%b9%d9%85%d9%87-%db%b3%db%b0-%d9%85%d8%b1%d8%af%d8%a7/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d9%84%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%b3-%d8%b9%d8%b1%d9%88%d8%b3%d9%87-%d8%b9%d9%85%d9%87-%db%b3%db%b0-%d9%85%d8%b1%d8%af%d8%a7/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 21 Aug 2018 05:59:19 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده بازی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دختر بازی]]></category>
		<category><![CDATA[دختر خراب]]></category>
		<category><![CDATA[زن خراب]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[کردن از کس]]></category>
		<category><![CDATA[کس]]></category>
		<category><![CDATA[کس ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[کس دادن]]></category>
		<category><![CDATA[مخ زدن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=153669</guid>

					<description><![CDATA[مردادی عشقه: سلام من محسن 21سالمه و مینا 27سالش هست که اشنا هستیم عروس عمه جونم هستش و از یه طرف هم دختر خاله بابام هستش داستان بر میگرده به چند سال پیش که پسر عمه گج کار هست و تو شیراز کار میکنه مینا با پسریش اومده بود خونه ما اخه ما تو یه [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>مردادی عشقه: سلام من محسن 21سالمه و مینا 27سالش هست که اشنا هستیم عروس عمه جونم هستش و از یه طرف هم دختر خاله بابام هستش داستان بر میگرده به چند سال پیش که پسر عمه گج کار هست و تو شیراز کار میکنه مینا با پسریش اومده بود خونه ما اخه ما تو یه شهر دیکه زندگی میگنیم پسر این شیش سالش هستش بهم گفت برام بازی بفرست تا رضا بازی کنه بهونه نیاره گوشی داد دستم داشتم میفرستادم که یه اس اومد نوشته بود مینا جون شوهریت اومد برام چراغ قرمز نشون ندی من خودمو زدم به ندیدن اخه خودم دوست دوختر داشتم از سکس هیچ مشکلی نداشتم یک نیم سال گذیشت من رفتم خدمت بخاط اینکه تو خدمت برام سخت نگذره با دوست دخترم کات کردم چند ماه گذیشت من هر 60روز یک بار می اومدم خونه و از کص پولی خوشم نمیاد دلم میخاد دوستانه باشه با احساس نه پولی فقط به دادن فک کنه چند ماه بعد من از گوشی مامانم شماره مینا برداشتم زنگ زدم اخه حوسی شده بودم بدجوری اولش با یه اسم دیکه اس دادم باهش یکم حرف زدم گفت عکس بده منم گفتم عکس خودمو ندم بهتره عکس دوستمو دادم اینم قبول کرد من برگشتم پادکان اونجاهم گوشی داشتم باهش حرف میزدم این همش میکفت صدات شبیه محسن هستش من همش میگفتم نه بعد 39روز دیکه برگشتم خونه اخه داماد عموم فوت کرده بود برگشتم گفتم بزار بکم مست کردم گفتم اونم گفت منم بخاط این باهت موندم چون میدونستم اونی و ازیت خوشم می اومد خیلی وقت پیش چشم به راهت بودم گفتم چطور گفت اون روز یادیت هست گوشی دادم برام بازی بفرستی گفتم اره گفت اون اس خودم فرستادم تا تو اس بدی اونم ندادی منم دیگه روم باز شد بهش گفتم الان پنج ماه خودمو نگه داشتم دارم میمیرم گفت محسن امشب و فردا تا شب وقت دارم شوهرم برای داماد عموت که فوت کرده میخاد بیاد گفتم فردا صبح میام گفت باشه فردا من رفتم به خودم رسیدم و قرص گرفتم ساعت 12ظهر گفت بیا منم خریت کردم سه تا قرص خودم رفتم یه گفت بیا ناهار بخوریم بعد گفتم دارم میمیرم ول کن شروع کردم بخودنش تا ساعت 7سکس کردم دیکه چهار بار ابش اومد من ابم نمی اومد اخریش گفت دارم میمیرم بزار ساک بزنم گفتم بزار از کونم بکنم گفت نه شوهرم بیاد میفهمه بزار برای بعد گفتم باشه شروع کرد به ساک زدن اخریش ابم یه دفعه اومد روفت تو گلوش اونم کم نزاشت همشو خود منم بکم ها من اب دهن اون خوده بودم از سکس روحشی خوشم میاد اونم مثل خودم بود به شوهرش زنگ زد گفت کی میار گفت تا فردا 12ظهر اونجام منم راحت شدم به خونه زنگ زدم گفتم میریم روستا نمیام شب موندم اونجا اونم باشه برای بعد</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d9%84%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%b3-%d8%b9%d8%b1%d9%88%d8%b3%d9%87-%d8%b9%d9%85%d9%87-%db%b3%db%b0-%d9%85%d8%b1%d8%af%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">153669</post-id>	</item>
		<item>
		<title>ماجرای سکس من ومامان جندم &#8211; جمعه ۱۲ مرداد ۱۳۹۷ &#8211; داستان سکسی ارسالی</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d8%ac%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d9%85%d9%86-%d9%88%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%85-%d8%ac%d9%85%d8%b9%d9%87-%db%b1%db%b2-%d9%85%d8%b1%d8%af%d8%a7/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d8%ac%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d9%85%d9%86-%d9%88%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%85-%d8%ac%d9%85%d8%b9%d9%87-%db%b1%db%b2-%d9%85%d8%b1%d8%af%d8%a7/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 03 Aug 2018 08:50:30 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[جنده بازی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[زن خراب]]></category>
		<category><![CDATA[کردن از کس]]></category>
		<category><![CDATA[کس ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[کس دادن]]></category>
		<category><![CDATA[کون دادن]]></category>
		<category><![CDATA[مامان]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=152029</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="300" height="180" src="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/07/Iransex-avizoon-sexy-stories.jpg?resize=300%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="ماجرای سکس من ومامان جندم &#8211; جمعه ۱۲ مرداد ۱۳۹۷ &#8211; داستان سکسی ارسالی" title="ماجرای سکس من ومامان جندم &#8211; جمعه ۱۲ مرداد ۱۳۹۷ &#8211; داستان سکسی ارسالی" decoding="async" /></p>سلام من امیرحسین هستم 24 سال و مادرم زهزا 46یه روز مادر من حشرش زد بالااز لای در اتاق دیم سر صدا میاد رفتم گوش دادم دیدم مادرم داره اه ناله میکنه فهمیدم داره خود ارضای میکنه من کیرم شق شده بودداشتم جغ میزدم یهو دیدم مادرم دراتاق بازکرد گفت چرا داری جغ میزنی بیا [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="300" height="180" src="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/07/Iransex-avizoon-sexy-stories.jpg?resize=300%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="ماجرای سکس من ومامان جندم &#8211; جمعه ۱۲ مرداد ۱۳۹۷ &#8211; داستان سکسی ارسالی" title="ماجرای سکس من ومامان جندم &#8211; جمعه ۱۲ مرداد ۱۳۹۷ &#8211; داستان سکسی ارسالی" decoding="async" loading="lazy" /></p><p>سلام من امیرحسین هستم 24 سال و مادرم زهزا 46یه روز مادر من حشرش زد بالااز لای در اتاق دیم سر صدا میاد رفتم گوش دادم دیدم مادرم داره اه ناله میکنه فهمیدم داره خود ارضای میکنه من کیرم شق شده بودداشتم جغ میزدم یهو دیدم مادرم دراتاق بازکرد گفت چرا داری جغ میزنی بیا منو بکن گفتم میشه گفت چرا نمیشه رفتم تواتاق شرت سوتینشو کندم شرتمو دراوردم شروع کرذم به خودن کسش کس مادرم همین جوذی میخوردم داشت اه ناله میکرد دستشو تف زد مالید به کسش بعد کیرمو کردم تو کس مادرم شروع کردم به تلمبه زدن مادرم اه ناله میکشیدبعدکیرمو کشیدم بیرون کردم تو کونش تلمبه زدن کیرمو کشیدم بیرون کیرم گرفت تو دستش کرد تو دهنش شروع کرد به ساک زدن انقدر ساک زد تا ابم اومد کیرمو کشیدم بیرون اب کیرمو خالی کردم رو صورت مادر جندم سفیدش کردم بعد ریدم رو بدنش کلی اه ناله کرد این بو ماجرای سکس من ومامان جندم پایان</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d8%ac%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d9%85%d9%86-%d9%88%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%85-%d8%ac%d9%85%d8%b9%d9%87-%db%b1%db%b2-%d9%85%d8%b1%d8%af%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://avizoone.com/wp-content/uploads/2018/07/Iransex-avizoon-sexy-stories.jpg" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">152029</post-id>	</item>
		<item>
		<title>داستان زندگی من از بچگی تا جوونی با عشقم</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d9%85%d9%86-%d8%a7%d8%b2-%d8%a8%da%86%da%af%db%8c-%d8%aa%d8%a7-%d8%ac%d9%88%d9%88%d9%86%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d8%b9%d8%b4%d9%82%d9%85/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d9%85%d9%86-%d8%a7%d8%b2-%d8%a8%da%86%da%af%db%8c-%d8%aa%d8%a7-%d8%ac%d9%88%d9%88%d9%86%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d8%b9%d8%b4%d9%82%d9%85/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 07 Jul 2018 21:33:07 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[دختر کس]]></category>
		<category><![CDATA[کردن از کس]]></category>
		<category><![CDATA[کس کردن]]></category>
		<category><![CDATA[کیر کلفت]]></category>
		<category><![CDATA[مخ زدن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=149789</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/07/داستان-زندگی-من-از-بچگی-تا-جوونی-با-عشقم.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="داستان زندگی من از بچگی تا جوونی با عشقم" title="داستان زندگی من از بچگی تا جوونی با عشقم" decoding="async" loading="lazy" srcset="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/07/داستان-زندگی-من-از-بچگی-تا-جوونی-با-عشقم.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1 320w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/07/داستان-زندگی-من-از-بچگی-تا-جوونی-با-عشقم.jpg?resize=150%2C84&amp;ssl=1 150w" sizes="auto, (max-width: 320px) 100vw, 320px" /></p>ﯾﺎﺩﻡ ﻣﯿﺎﺩ ﮐﻪ ﺑﭽﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﺣﺪﻭﺩﻩ 6ﺳﺎﻝ.ﺍﺻﻼ ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﺴﺘﻢ ﺳﮑﺲ ﻭ ﺣﺎﻝ ﭼﯽ ﻫﺴﺘﻦ.ﺑﺎﺑﺎﻡ ﺟﺪﯾﺪﺍ ﺑﺎ ﯾﮑﯽ ﺩﻭﺳﺖ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﺎﻫﻢ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﺷﻮﻥ ﺧﻮﺏ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺗﻘﺮﯾﺒﺎ ﻫﻔﺘﻪ ﺍﯼ3ﺑﺎﺭ ﻣﯿﺮﻓﺘﯿﻢ ﺧﻮﻧﺸﻮﻥ ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺍﻭﻧﺎ ﻫﻢ ﻣﯿﻮﻣﺪﻥ.ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﯾﻪ ﺷﺐ ﮐﻪ ﺧﻮﻧﺸﻮﻥ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﻃﺒﻖ ﻣﻌﻤﻮﻝ ﺭﻓﺘﻢ ﺳﺮﺍﻍ ﺑﺎﺯﯼ ﺑﺎ ﺩﺧﺘﺮ ﻭ ﭘﺴﺮﺵ ﮐﻪ ﺗﻘﺮﯾﺒﺎ ﻫﻢ [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/07/داستان-زندگی-من-از-بچگی-تا-جوونی-با-عشقم.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="داستان زندگی من از بچگی تا جوونی با عشقم" title="داستان زندگی من از بچگی تا جوونی با عشقم" decoding="async" loading="lazy" srcset="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/07/داستان-زندگی-من-از-بچگی-تا-جوونی-با-عشقم.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1 320w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/07/داستان-زندگی-من-از-بچگی-تا-جوونی-با-عشقم.jpg?resize=150%2C84&amp;ssl=1 150w" sizes="auto, (max-width: 320px) 100vw, 320px" /></p><p>ﯾﺎﺩﻡ ﻣﯿﺎﺩ ﮐﻪ ﺑﭽﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﺣﺪﻭﺩﻩ 6ﺳﺎﻝ.ﺍﺻﻼ ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﺴﺘﻢ ﺳﮑﺲ ﻭ ﺣﺎﻝ ﭼﯽ ﻫﺴﺘﻦ.ﺑﺎﺑﺎﻡ ﺟﺪﯾﺪﺍ ﺑﺎ ﯾﮑﯽ ﺩﻭﺳﺖ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﺎﻫﻢ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﺷﻮﻥ ﺧﻮﺏ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺗﻘﺮﯾﺒﺎ ﻫﻔﺘﻪ ﺍﯼ3ﺑﺎﺭ ﻣﯿﺮﻓﺘﯿﻢ ﺧﻮﻧﺸﻮﻥ ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺍﻭﻧﺎ ﻫﻢ ﻣﯿﻮﻣﺪﻥ.ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﯾﻪ ﺷﺐ ﮐﻪ ﺧﻮﻧﺸﻮﻥ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﻃﺒﻖ ﻣﻌﻤﻮﻝ ﺭﻓﺘﻢ ﺳﺮﺍﻍ ﺑﺎﺯﯼ ﺑﺎ ﺩﺧﺘﺮ ﻭ ﭘﺴﺮﺵ ﮐﻪ ﺗﻘﺮﯾﺒﺎ ﻫﻢ ﺳﻦ ﺧﻮﺩﻡ ﺑﻮﺩﻥ.ﭘﺴﺮﻩ2ﺳﺎﻝ ﮐﻮﭼﯿﮏ ﺗﺮ ﺑﻮﺩ ﺩﺧﺘﺮﻩ ﻫﻢ1ﺳﺎﻝ ﺍﺯﻡ ﺑﺰﺭﮒ ﺗﺮ ﺑﻮﺩ.ﺭﻓﺘﯿﻢ ﺗﻮ ﺍﺗﺎﻕ ﯾﮑﻢ ﺑﺎ ﺍﺳﺒﺎﺏ ﺑﺎﺯﯼ ﻫﺎ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﮐﻪ ﯾﻬﻮ ﭘﺴﺮﻩ ﻻﻣﭗ ﺍﺗﺎﻕ ﺭﻭ ﺧﺎﻣﻮﺵ ﮐﺮﺩ.ﮔﻔﺘﻢ مسعود ﺭﻭﺷﻨﺶ ﮐﻦ ﺑﺎﺯﯼ ﺭﻭ ﺧﺮﺍﺏ ﻧﮑﻦ ﮔﻔﺖ ﺧﺎﻣﻮﺵ ﮐﺮﺩﻡ ﺗﺎ ﺷﻤﺎ2ﺗﺎ ﺑﺎﺯﯼ ﻧﮑﻨﯿﺪ ﺗﺎ ﻣﻦ ﻣﯿﺮﻡ ﺟﯿﺶ ﮐﻨﻢ ﻭ ﺑﯿﺎﻡ.ﺧﻼﺻﻪ ﺧﺎﻣﻮﺵ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺭﻓﺖ.ﻣﻦ ﻣﻮﻧﺪﻡ ﻭ ﻣﯿﻨﺎ.ﮐﻨﺎﺭﻩ ﻫﻢ ﺗﻮ ﺗﺎﺭﯾﮑﯽ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﻭ ﺻﺪﺍﯼ ﺧﻨﺪﻩ ﻭ ﮔﭗ ﺑﺎﺑﺎﻫﺎﻣﻮﻥ ﺍﺯ ﺗﻮ ﭘﺬﯾﺮﺍﯾﯽ ﻣﯿﻮﻣﺪ.ﺑﺎﻣﯿﻨﺎ ﺳﺎﮐﺖ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ ﺑﻪ ﺣﺮﻑ ﺑﺎﺑﺎﻫﺎ ﮔﻮﺵ ﻣﯿﺪﺍﺩﯾﻢ.ﻣﯿﻨﺎﺑﺎﺩﺳﺘﺶ ﺩﺍﺷﺖ ﺑﺎ ﭘﺎﻫﺎﻡ ﺑﺎﺯﯼ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﮐﻪ ﺁﺭﻭﻡ ﺭﺳﯿﺪ ﺑﻪ ﻻ ﭘﺎﻡ.ﯾﻌﻨﯽ ﮐﯿﺮﻡ!ﯾﮑﻢ ﻣﺎﻟﯿﺪﺵ ﻣﻨﻢ ﻣﯿﺪﻭﻧﺴﺘﻢ ﺩﺍﺭﻩ ﮐﺎﺭﻩ ﺑﺪﯼ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﺍﻣﺎ ﭼﻮﻥ ﺧﻮﺷﻢ ﻣﯿﻮﻣﺪ ﻫﯿﭽﯽ ﻧﮕﻔﺘﻢ.ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﺩﺭ ﺍﺗﺎﻕ ﺑﺎﺯ ﺷﺪ ﻭ مسعود ﺁﻣﺪ ﻭ ﻻﻣﭗ ﺭﻭ ﺭﻭﺷﻦ ﮐﺮﺩﻥ ﻭ ﮔﻔﺖ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺑﺎﺯﯼ…ﻣﻦ ﺧﻮﺷﻢ ﻧﻤﯿﻮﻣﺪﺑﺎﺯﯼ ﮐﻨﯿﻢ ﺩﻟﻢ ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺖ ﻣﯿﻨﺎ ﺑﺎﺯﻡ ﮐﯿﺮﻡ ﺭﻭ ﺑﻤﺎﻟﻪ.ﺧﻼﺻﻪ ﺍﻭﻥ ﺷﺐ ﮔﺬﺷﺖ.ﺑﻌﺪ ﺍﺯﻭﻥ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻣﺸﺘﺎﻕ ﺩﯾﺪﺍﺭﻩ ﻣﯿﻨﺎ ﺷﺪﻡ.ﺷﺐ ﺑﻌﺪﯼ ﮐﻪ ﺭﻓﺘﯿﻢ ﺧﻮﻧﺸﻮﻥ مسعود ﻭ ﻣﯿﻨﺎ ﺧﻮﺍﺏ ﺑﻮﺩﻥ ﺣﺪﻭﺩ ﺳﺎﻋﺖ8 ﺑﻮﺩ.ﺑﺎﺑﺎﺵ ﮔﻔﺖ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩﻥ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺍﺯ ﺧﺴﺘﮕﯽ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻥ.ﻣﻨﻢ ﺭﻓﺘﻢ ﺑﯿﺪﺍﺭﺷﻮﻥ ﮐﻨﻢ ﻭﺍﺳﻪ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﻪ ﯾﻪ ﻓﮑﺮﯼ ﺑﻪ ﺳﺮﻡ ﺯﺩ ﮐﻪ ﻣﯿﻨﺎ ﺭﻭ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﮐﻨﻢ ﺍﻣﺎ مسعود ﻧﻪ! ﻣﯿﻨﺎ ﺭﻭ ﺁﺭﻭﻡ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﻣﺜﻞ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺍﺯ ﺩﯾﺪﻧﻢ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﺷﺪ. مسعود ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﺧﻮﺍﺏ ﺑﻮﺩ.ﺭﻓﺘﯿﻢ ﺗﻮ ﯾﻪ ﺍﺗﺎﻕ ﺧﺎﻟﯽ. . .ﯾﮑﻢ ﺑﺎ ﺍﺳﺒﺎﺏ ﺑﺎﺯﯾﺎ ﻭﺭ ﺭﻓﺘﯿﻢ ﺩﯾﺪﻡ ﻣﺜﻞ ﻗﺒﻞ ﺣﺎﻝ ﻧﻤﯿﺪﻩ ﺁﺧﻪ ﯾﻪ ﭼﯿﺰ ﺑﻬﺘﺮ ﺭﻭ ﺣﺲ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻡ. ﺍﻧﮕﺎﺭ ﻣﯿﻨﺎ ﺍﺯ ﻣﻦ ﺑﺪﺗﺮ ﺑﻮﺩ.ﮔﻔﺖ ﺑﯿﺎ ﺩﮐﺘﺮﺕ ﺑﺸﻢ ﺩﮐﺘﺮ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﻨﯿﻢ.ﺧﻮﺷﻢ ﻧﯿﻮﻣﺪ ﮔﻔﺘﻢ ﻧﻪ ﺍﻣﺎ ﭼﻮﻥ ﺯﯾﺎﺩ ﮔﻔﺖ ﻣﺠﺒﻮﺭ ﺷﺪﻡ.ﻣﻦ ﺩﺭﺍﺯ ﮐﺸﯿﺪﻡ ﺭﻭ ﺯﻣﯿﻦ ﻭ ﺁﻣﺪ ﺍﺯ ﻫﻤﻮﻥ ﮐﺎﺭﺍﯼ ﮐﺴﻞ ﮐﻨﻨﺪﻩ ﺩﮐﺘﺮﺍ ﺭﻭﻡ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﺍﺩ ﮐﻪ ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﮔﻔﺖ ﺷﻠﻮﺍﺭﺗﻮ ﺩﺭ ﺑﯿﺎﺭ ﺑﻪ ﭘﺸﺖ ﺑﺨﻮﺍﺏ ﺗﺎ ﺑﻬﺖ ﺁﻣﭙﻮﻝ ﺑﺰﻧﻢ ﺧﻮﺏ ﺑﺸﯽ.ﺷﻮﮐﻪ ﺷﺪﻡ.ﺁﺧﻪ ﻓﻘﻂ ﭘﯿﺶ ﺑﺎﺑﺎﻡ ﻭ ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﺭﻭﻡ ﻣﯿﺸﺪ ﺷﻠﻮﺍﺭﻡ ﺭﻭ ﺩﺭ ﺑﯿﺎﺭﻡ.ﺩﯾﺪﻡ ﻧﺎﻣﺮﺩ ﻣﻬﻠﺖ ﻧﺪﺍﺩ ﺧﻮﺩﺵ ﺷﻠﻮﺍﺭﻡ ﺭﻭ ﮐﺸﯿﺪ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﻫﻤﺮﺍﻫﺶ ﺷﺮﺗﻢ ﻫﻢ ﺩﺭﻭﻣﺪ ﭘﺸﺘﻢ ﺑﻬﺶ ﺑﻮﺩ ﺷﮑﻤﻢ ﺑﻪ ﺯﻣﯿﻦ.ﭼﺸﺎﻣﻮ ﺑﺴﺘﻢ ﭼﻮﻥ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﻣﯿﮑﺸﯿﺪﻡ.ﻣﯿﻨﺎﻫﻢ ﺑﺎ ﺩﺳﺘﺎﺵ ﻟﭙﺎﯼ ﮐﻮﻧﻤﻮ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺍﻧﮕﺸﺘﺸﻮ ﺑﻪ ﺳﻮﺭﺍﺥ ﮐﻮﻧﻢ ﻣﯿﻤﺎﻟﯿﺪ.ﻣﻨﻢ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﯾﻪ ﺟﻮﺭﺍﯾﯽ ﺣﺎﻝ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ.ﯾﻪ ﺑﻨﺪﻩ ﺍﻧﮕﺸﺘﺶ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺯﻭﺭ ﺗﻮ ﮐﻮﻧﻢ ﮐﺮﺩ ﮔﻔﺖ ﺍﯾﻨﻢ ﺁﻣﭙﻮﻝ.ﺻﺒﺮﮐﻦ ﺯﯾﺎﺩ ﺩﺭﺩ ﻧﺪﺍﺭﻩ.ﻣﻦ ﻋﺎﺷﻖ ﺍﯾﻦ ﺁﻣﭙﻮﻝ ﺷﺪﻡ!ﺻﺪﺍﯼ مسعود ﻣﯿﻮﻣﺪ ﮐﻪ ﺳﺮﯼ ﺍﻧﮕﺸﺘﺸﻮ ﺍﺯ ﮐﻮﻧﻢ ﮐﺸﯿﺪ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻭﺟﻢ ﻭ ﺟﻮﺭﺷﺪﯾﻢ. ﻣﻦ ﺗﻮ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﺧﻮﺩﻡ ﻧﺒﻮﺩﻡ ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺩﻓﻌﻪ ﺑﻌﺪ ﺧﻮﺩﺷﻮﻥ ﺁﻣﺪﻥ ﺧﻮﻧﻤﻮﻥ. مسعود ﻧﺒﻮﺩ ﺑﺎﻫﺎﺷﻮﻥ. ﺭﻓﺘﯿﻢ ﺗﻮ ﺍﺗﺎﻕ ﻣﻦ.ﮐﻨﺎﺭﻫﻢ ﺩﺭﺍﺯﮐﺸﯿﺪﯾﻢ ﮐﻪ ﮔﻔﺖ ﺑﯿﺎ ﺩﮐﺘﺮﺑﺎﺯﯾﻤﻮﻥ ﺭﻭ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺑﺪﯾﻢ.ﻣﻦ ﮔﻔﺘﻢ ﻧﻪ.ﺭﻓﺘﻢ ﯾﻪ ﭘﺘﻮ ﺁﻭﺭﺩﻡ ﮔﻔﺘﻢ ﺑﺮﯾﻢ ﺯﯾﺮ ﺍﯾﻦ!ﺭﻓﺘﯿﻢ ﺯﯾﺮ ﭘﺘﻮﺩﺳﺘﻤﻮ ﺑﺮﺩﻡ ﻻﭘﺎﺵ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺩﺳﺘﻢ ﺑﻪ ﯾﻪ ﮐﯿﺮ ﺑﺨﻮﺭﻩ ﺍﻣﺎ ﭼﯿﺰﯼ ﻧﺒﻮﺩ! ﺁﺧﻪ ﻓﮑﺮﻣﯿﮑﺮﺩﻡ ﺩﺧﺘﺮﺍﻫﻢ ﺩﺍﺭﻥ.ﺷﻠﻮﺍﺭﺷﻮ ﺗﺎ ﺯﺍﻧﻮﺵ ﮐﺸﯿﺪﭘﺎﯾﯿﻦ ﺍﺯ ﻣﻨﻢ ﮐﺸﯿﺪ ﭘﺎﯾﯿﻦ.ﺩﺳﺖ ﻣﻦ ﺭﻭ ﮐﺴﺶ ﺑﻮﺩ ﺩﺳﺖ ﺍﻭﻥ ﺭﻭ ﮐﯿﺮﻡ.ﻫﻤﺪﯾﮕﺮﻭ ﺣﺴﺎﺑﯽ ﻣﯿﻤﺎﻟﯿﺪﻡ ﺁﺥ ﮐﻪ ﭼﻪ ﺣﺎﻟﯽ ﺩﺍﺷﺖ.ﻫﻨﻮﺯ ﯾﻪ ﭼﯿﺰﺍﯾﯽ ﯾﺎﺩﻣﻪ.ﺍﻣﺎ ﺑﺪﺷﺎﻧﺴﯽ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﺎ ﺁﺩﻡ ﻫﺴﺖ.ﻣﺎ ﺍﺯ ﺑﺲ ﺗﻮ ﺍﺗﺎﻕ ﺳﺎﮐﺖ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﮐﻪ ﺑﻘﯿﻪ ﺷﮏ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻥ.ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ ﺣﺎﻝ ﻣﯿﮑﺮﺩﯾﻢ ﮐﻪ ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﺧﻮﺍﻫﺮﻡ ﮐﻪ9ﺳﺎﻝ ﺍﺯﻡ ﺑﺰﺭﮒ ﺗﺮ ﺑﻮﺩ ﺁﻣﺪ ﺗﻮ ﺍﺗﺎﻕ.ﺩﯾﺪﻣﺎ ﺯﯾﺮ ﭘﺘﻮﺍﯾﻢ.ﺁﻣﺪ ﭘﺘﻮ ﺭﻭ ﮐﺸﯿﺪ ﻭ ﺟﻔﺘﻤﻮﻥ ﺭﻭ ﻟﺨﺖ ﺩﯾﺪ!!! ﯾﻪ ﺟﯿﻎ ﮐﻮﭼﯿﮏ ﮐﺸﯿﺪ ﻭ ﺩﺍﺷﺖ ﭼﺸﻤﺎﺵ ﺩﺭ ﻣﯿﻮﻣﺪ.ﺳﺮﯾﻊ ﻟﺒﺎﺳﺎﻣﻮﻥ ﺭﻭ ﺗﻨﻤﻮﻥ ﺩﺍﺩ ﻭﮔﻔﺖ ﺑﯽ ﺍﺩﺑﺎ ﺩﯾﮕﻪ ﻧﺒﯿﻨﻢ ﺩﺍﺭﯾﻦ ﺍﺯﯾﻦ ﻏﻠﻄﺎ ﻣﯿﮑﻨﯿﺪ.ﯾﮑﯽ ﺯﺩ ﺗﻮ ﮔﻮﺷﻢ ﺍﻣﺎ ﺑﻪ ﻣﯿﻨﺎ ﻧﺰﺩ.ﻣﻦ ﺑﻐﺾ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺍﻣﺎ ﮔﺮﯾﻪ ﻧﮑﺮﺩﻡ.ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﺎﻧﻪ ﺧﻮﺍﻫﺮﻡ ﭼﯿﺰﯼ ﺑﻪ ﮐﺴﯽ ﻧﮕﻔﺖ.ﻣﻨﻢ ﺍﺯ ﺍﻭﻥ ﺷﺐ ﺩﯾﮕﻪ ﺟﺮﺃﺕ ﻧﮑﺮﺩﻡ ﺑﺎ ﻣﺮﯾﻢ ﺑﻪ ﻗﻮﻝ ﺑﭽﮕﯽ ﻫﺎﻡ ﮐﺎﺭﻩ ﺑﺪ ﻧﮑﺮﺩﻡ… ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻣﺪﺗﯽ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﻣﺎ ﺑﺎ ﺍﻭﻥ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺿﻌﯿﻒ ﺷﺪ ﺑﻪ ﻃﻮﺭﯼ ﮐﻪ ﺩﯾﮕﻪ ﺧﻮﻧﻪ ﻫﻢ ﻧﻤﯿﺮﻓﺘﯿﻢ.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d9%85%d9%86-%d8%a7%d8%b2-%d8%a8%da%86%da%af%db%8c-%d8%aa%d8%a7-%d8%ac%d9%88%d9%88%d9%86%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d8%b9%d8%b4%d9%82%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://avizoone.com/wp-content/uploads/2018/07/داستان-زندگی-من-از-بچگی-تا-جوونی-با-عشقم.jpg" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">149789</post-id>	</item>
		<item>
		<title>کس دادن به پسر خواهرم</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86-%d8%a8%d9%87-%d9%be%d8%b3%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%d8%b1%d9%85/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86-%d8%a8%d9%87-%d9%be%d8%b3%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%d8%b1%d9%85/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 07 Jul 2018 21:33:06 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[جنده بازی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[خاله]]></category>
		<category><![CDATA[دختر بازی]]></category>
		<category><![CDATA[دختر خراب]]></category>
		<category><![CDATA[دختر کس]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[کردن از کس]]></category>
		<category><![CDATA[کس دادن]]></category>
		<category><![CDATA[کون کردن]]></category>
		<category><![CDATA[کیر کلفت]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=149799</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/07/کس-دادن-به-پسر-خواهرم.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="کس دادن به پسر خواهرم" title="کس دادن به پسر خواهرم" decoding="async" loading="lazy" srcset="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/07/کس-دادن-به-پسر-خواهرم.jpg?w=852&amp;ssl=1 852w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/07/کس-دادن-به-پسر-خواهرم.jpg?resize=300%2C169&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/07/کس-دادن-به-پسر-خواهرم.jpg?resize=768%2C433&amp;ssl=1 768w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/07/کس-دادن-به-پسر-خواهرم.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1 320w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/07/کس-دادن-به-پسر-خواهرم.jpg?resize=640%2C360&amp;ssl=1 640w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/07/کس-دادن-به-پسر-خواهرم.jpg?resize=150%2C84&amp;ssl=1 150w" sizes="auto, (max-width: 320px) 100vw, 320px" /></p>اسم من ریحانست و 20 سالمه . من هیچ وقت تجربه سکسی نداشتم و توی دوستامم بچه مثبته بودم ولی کم کم با دیدن فیلمای سوپر ه توی گوشیدوستام بود خیلی دوست داشتم سکس داشته باشم همیشه تو خونه خودمو تحریک می کردم و همیشه دوست داشتم یکی ی هویی ظاهر میشد و با من [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/07/کس-دادن-به-پسر-خواهرم.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="کس دادن به پسر خواهرم" title="کس دادن به پسر خواهرم" decoding="async" loading="lazy" srcset="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/07/کس-دادن-به-پسر-خواهرم.jpg?w=852&amp;ssl=1 852w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/07/کس-دادن-به-پسر-خواهرم.jpg?resize=300%2C169&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/07/کس-دادن-به-پسر-خواهرم.jpg?resize=768%2C433&amp;ssl=1 768w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/07/کس-دادن-به-پسر-خواهرم.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1 320w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/07/کس-دادن-به-پسر-خواهرم.jpg?resize=640%2C360&amp;ssl=1 640w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/07/کس-دادن-به-پسر-خواهرم.jpg?resize=150%2C84&amp;ssl=1 150w" sizes="auto, (max-width: 320px) 100vw, 320px" /></p><p>اسم من ریحانست و 20 سالمه . من هیچ وقت تجربه سکسی نداشتم و توی دوستامم بچه مثبته بودم ولی کم کم با دیدن فیلمای سوپر ه توی گوشیدوستام بود خیلی دوست داشتم سکس داشته باشم همیشه تو خونه خودمو تحریک می کردم و همیشه دوست داشتم یکی ی هویی ظاهر میشد و با من سکس می کرد بعضی وقتا اونقدر حشری می شدم که حتی منتظر بودم بابام یا داداشم بیانو منو بکنن وقتی مهمون میومد خونمون به جلوی مرداشون نگاه می کردم . نمیدونستم چطوری باید ی مردو به طرف خودم جذب کنم تا اون بتونه با من سکس کنه . خب بدن قشنگی داشتم ولی یکم جثم کوچیک بود . ی کون کوچیک ولی زیبایی داشتم که هر وقت توی اینه می دیدمش تحریک میشدم . ی چند باری با خیار یا هویج توی کونم کرده بودم ولی اینا هیچ وقت نمی تونست جای ی کیر کلفت و سفید که تو فیلما دیده بودمو بگیره .</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86-%d8%a8%d9%87-%d9%be%d8%b3%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%d8%b1%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>2</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://avizoone.com/wp-content/uploads/2018/07/کس-دادن-به-پسر-خواهرم.jpg" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">149799</post-id>	</item>
		<item>
		<title>ازدواج با شاه کس</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%a7%d8%b2%d8%af%d9%88%d8%a7%d8%ac-%d8%a8%d8%a7-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%a7%d8%b2%d8%af%d9%88%d8%a7%d8%ac-%d8%a8%d8%a7-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 29 Jun 2018 04:14:06 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[جنده بازی]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دختر بازی]]></category>
		<category><![CDATA[دوست دختر]]></category>
		<category><![CDATA[کردن از کس]]></category>
		<category><![CDATA[کس دادن]]></category>
		<category><![CDATA[کس کردن]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<category><![CDATA[مخ زدن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=149716</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/06/ازدواج-با-شاه-کس.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="ازدواج با شاه کس" title="ازدواج با شاه کس" decoding="async" loading="lazy" srcset="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/06/ازدواج-با-شاه-کس.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1 320w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/06/ازدواج-با-شاه-کس.jpg?resize=150%2C84&amp;ssl=1 150w" sizes="auto, (max-width: 320px) 100vw, 320px" /></p>سلام این خاطره ای و که میخوام براتون بگم نمیشه گفت سکسیه ولی خوب بخونید خودتون میفهمید ! نمیدونم خوشتون میاد یا نه ولی جون عزیزتون فحش و … ندید !!! اسم من پرهام 22 سالمه بچه تهرانم من زیاد میرم تو اینترنت ( بیشتر بخاطر چت میرم ) یه روز بعد از ظهر که [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/06/ازدواج-با-شاه-کس.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="ازدواج با شاه کس" title="ازدواج با شاه کس" decoding="async" loading="lazy" srcset="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/06/ازدواج-با-شاه-کس.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1 320w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/06/ازدواج-با-شاه-کس.jpg?resize=150%2C84&amp;ssl=1 150w" sizes="auto, (max-width: 320px) 100vw, 320px" /></p><p>سلام این خاطره ای و که میخوام براتون بگم نمیشه گفت سکسیه ولی خوب بخونید خودتون میفهمید ! نمیدونم خوشتون میاد یا نه ولی جون عزیزتون فحش و … ندید !!! اسم من پرهام 22 سالمه بچه تهرانم من زیاد میرم تو اینترنت ( بیشتر بخاطر چت میرم ) یه روز بعد از ظهر که از دانشگاه اومدم یه استراحتی کردم و بعدش یه راست رفتم سراغ لپ تاپم . رفتم تو نت وایسادم یه دو سه ساعتی چت کردن .تا اینکه با یه دختری به اسم سارا آشنا شدم دختر پرویی بود ولی خوب اهل حال بود همش تیکه های سکسی مینداخت! اولش بهش پیشنهاد دوستی دادم و وایساد ناز کردن بعد دیگه مخشو زدمو شمارشو گرفتم فرداش که ساعت 3 از دانشگاه اومدم بهش زنگ زدم و قرار و واسه ساعت 6 گذاشتیم… دیگه منم بهترین لباسامو پوشیدم / یه عطر تحریک کننده هم به خودم زدم و رفتم اولش زیاد امیدی نداشتم که بیاد گفتم حتما سر کاریه ! ولی چون عکس منو دیده بود گفتم چه لباس میپوشم و بهش گفته بودم با یه زانتیا سفید میام دنبالت تا ماشینمو دیده بود فهمیده بود که منم . من داشتم تو ماشین با گوشیم ور میرفتم تا این که دیدم یهو در ماشین و باز کرد و گفت: آقا پـــرهـــام ؟!؟!؟!؟!؟ منم بهش گفتم آره خانوم خوشگله خودمم . ولی خداوکیلی اصلا باورم نمیشد با همچین شاه کسی قرار داشتم بعد از سلام و احوال پرسی دیگه یه چرخی تو خیابون زدیمو بعد بهش گفتم بریم کجا ؟!؟! گفت برو یه جای خلوت دیگه منم ماشین و بردم پارکـــ …….. اونجا هیچکس نبود چون هوا خیلی سرد بود . ماشین و بردم یه جای تاریک بعد وایسادیم یه خورده کس و شعر گفتن و بعد دیگه من داشتم با دیدن همچین کسی که تو ماشین بود داغون میشدم یه برق لبی زده بود رو لباش با اینکه اونجا تاریک بود معلوم بود خلاصه پیش خودم گفتم اگه من اینو نکردم حداقل باید یه لبی ازش بگیرم چون نشسته بودیم جلو نمیشد زیاد بهم دیگه نزدیک شد. بهش گفتم پیاده شو بریم عقب بشینیم هیچی نگفت و پیاده شد دوتامون نشستیم عقب و منم کم کم دست انداختم دور گردنش … اونم هیچی نمیگفت و فقط میخندید بعد بهش گفتم میخوام یه چیزی بهت بگم ! گفت بگووو … بهش گفتم خجالت میکشم اسرار کرد که باید بگم … خلاصه منم بهش گفتم یه لب بهم میدی ؟ اولش انگار یه خورده خجالت کشید بعد گفت نه و از اینجور حرفا دیگه منم یواش یواش صورتمو بردم جلو و لبمو گذاشتم رو لبش گفت : دیوونه داری چیکار میکنی ! بهش گفتم فقط یه کوچولو… اونم معلوم بود بدش نمیاد. ده دقیقه ای از هم لب گرفتیم ولی دوتامون حسابی داغ کرده بودیدم بهش گفتم خوشت میاد ؟ گفت آره ولی پرو نشو!!! منم بهش گفتم کیرمو در بیارم برام ساک میزنی ؟ گفت نه ولی انقدر بهش گفتم که آخر سر تـــو همون صندلی عقب شلوارمو کشیدم پایین و وایساد برام ساک زدن خیلی حال میداد دندوناشو میکشید به کیرم بعد چشماشو بسته بود و هی اوم اوم میکرد یه ربعی برام ساک زد و گفت دیگه خسته شدم بهش گفتم یه خورده دیگه بخوری آبم اومده اونم وایساد دوباره برام ساک زدن تا این که آبم اومد نصفش ریخت تو دهنش بقیشم ریخت رو صندلی ماشین تا به خودمون اومدیم دیدم ساعت 9:30 یه لب کوچولو از هم گرفتیم و رفتیم یه رستوران یه شامی زدیمو بعد بردم رسوندمش دم خونشون … وقتی که میخواست پیاده شه یه بوس از لپش گرفتم و بابت شامی هم که بهش داده بودم تشکر کرد و رفت … بعد از اون شب 3 روز بعدش خونمون خالی شد … بهش زنگ زدم گفتم میایی خونمون ؟ گفت نه دیگه این یکی و از من نخواه بهش گفتم کاری نمیکنیم و فقط در حد لب دیگه بعد از کلی قسم و … قبول کرد فردا صبح که بابام اینا ساعت 7 رفتن بیرون اینم ساعت 9 اومد پیش من اولش یه خورده ترسیده بود !!! فکر کرد میخوام باهاش سکس کنم ولی چون بهش قول داده بودم و قسم خورده بودم جلوی شهوتمو اون روز گرفتم! و فقط از هم لب میگرفتیم تا ساعت 6 غروب پیشم بود وقتی هم میخواست بره خودش یه بوس از لپم گرفت و رفت خیلی دوست داشتم باهاش ازدواج کنم خیلی ازش خوشم اومده بود حدودا یه 6 ماهی باهم بودیم هم اون به من حال میداد هم من همه جوره واسش چیز میز میخریدم خلاصه معلوم بود اونم از من خوشش اومده بود … تا اینکه کم کم بحث ازدواج و کشیدم وسط اولش گفت زوده و … دیگه کم کم با مامانش صحبت کرد و مامانشم قبول کرده بود ( چون بابا نداشتن همه کاره خونه مامانش بود ) یه خواهر کوچیکتر از خودش داشت با یه برادر 4 ساله خلاصه ما باهم عقد کردیم و شدیم زن و شوهر به احتمال زیاد 1 سال دیگه میریم سر خونه زندگیمون ولی قرار نیست عروسی بگیریم منو سارا تصمیم گرفتیم بجای عروسی بریم ماه عسل مخ بابامو زدم بفرستمون یا ترکیه یا دبی تا اونجا یه حال توپی باهم بکنیم اینم بگم من و سارا باهم سکس میکنیم ولی نه از جلو! فعلا از عقب } امیدوارم خوشتون اومده باشه</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%a7%d8%b2%d8%af%d9%88%d8%a7%d8%ac-%d8%a8%d8%a7-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://avizoone.com/wp-content/uploads/2018/06/ازدواج-با-شاه-کس.jpg" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">149716</post-id>	</item>
		<item>
		<title>گایدن خواهر خانمم</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%af%d8%a7%db%8c%d8%af%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%d8%b1-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%85%d9%85/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%af%d8%a7%db%8c%d8%af%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%d8%b1-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%85%d9%85/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 26 Jun 2018 22:00:34 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[خواهر]]></category>
		<category><![CDATA[خیانت]]></category>
		<category><![CDATA[دختر خراب]]></category>
		<category><![CDATA[دختر کس]]></category>
		<category><![CDATA[دستمالی]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[کردن از کس]]></category>
		<category><![CDATA[کس]]></category>
		<category><![CDATA[کس دادن]]></category>
		<category><![CDATA[مکان عمومی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=149741</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/06/گایدن-خواهر-خانمم.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="گایدن خواهر خانمم" title="گایدن خواهر خانمم" decoding="async" loading="lazy" srcset="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/06/گایدن-خواهر-خانمم.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1 320w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/06/گایدن-خواهر-خانمم.jpg?resize=150%2C84&amp;ssl=1 150w" sizes="auto, (max-width: 320px) 100vw, 320px" /></p>سلام من آرش هستم و 28 سالمه این داستان حدود 3ماه پیش اتفاق افتاد که در اون زمان ما حدود 4ماهی بود که ازدواج کرده بودیم و همسرم از اینکه از خانوادش جدا شده کمی ناراحت بود و به همین دلیل خواهرش هر چند روز یه بار یه سری به ما میزد. خواهر زن من [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/06/گایدن-خواهر-خانمم.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="گایدن خواهر خانمم" title="گایدن خواهر خانمم" decoding="async" loading="lazy" srcset="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/06/گایدن-خواهر-خانمم.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1 320w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/06/گایدن-خواهر-خانمم.jpg?resize=150%2C84&amp;ssl=1 150w" sizes="auto, (max-width: 320px) 100vw, 320px" /></p><p>سلام من آرش هستم و 28 سالمه این داستان حدود 3ماه پیش اتفاق افتاد که در اون زمان ما حدود 4ماهی بود که ازدواج کرده بودیم و همسرم از اینکه از خانوادش جدا شده کمی ناراحت بود و به همین دلیل خواهرش هر چند روز یه بار یه سری به ما میزد. خواهر زن من اسمش المیراست و23 سالشه زیاد خشگل نیست ولی چهره جذاب وهیکل خوبی داره . راستشو بخواید زیاد ازش خوشم نمیاد یعنی از اول ازش بدم میومد ولی اون خیلی دوست داره با من راحت باشه ولی من هیچ وقت بهش اجازه ندادم. بخدا هر وقت از سرکار میام بهش میگم خیلی خسته ام خودش سریع میگه میخوای ماساژت بدم منم با بی میلی میگم اکه حوصله داری بیا.یه چند باری اون اوایل از رو پیرهن اینکارو میکرد بعد که رومون باز شد دیگه پیرهنو میده بالا و این کارو میکنه خوب منم بدم نمیادو راستش خیلی زود کیرم راست میشهو همیشه مجبورم بعد از ماساژ یه چند دقیقه ای تو همون حالت بمونم تا کیرم بخوابه. داستانه اصلی ما از اونجا شروع شد که من یه چندتا داستان راجع به سکس با خواهر زن تو این سایت خوندم وگرنه اصلا تو این فکر نبودم که بخوام واقعا بکنمش فقط در حد یه فکر کردن و یه کیرم راست شدن بود. بعداز خوندن اون چندتا داستان تصمیم گرفتم اول ببینم اون نظرش چیه و آیا اونم میخواد یا نه. از اینجا شروع کردم که یروز رفتم خونه ودیدم اومده منم خودمو زدم به خستگی و بعد از اینکه لباسامو عوض کردمو یه احوالپرسی کردیم به خانومم گفتم اگه میشه بیا یه کم پشت منو بمال که گفت عزیزم دارم شام آماده میکنم بعد از شام المیرا که اینو شنید گفت من میدم برگرد منم برگشتمو اون شروع کرد به ماساژ دادن که بعد از چند دقیقه کیر ما بلند شد یه چند دقیقه که گذشت دیدم الان بهترین فرصت که یه جوری بهش بفهمونم بهش گفتم مرسی دیگه بسه و بلند شدم که برم بدون اینکه بهش توجه کنم دست کردم توی شلوارم و کیر راست شدمو که خیلی تابلو بود توی شرتم جابه جا کردم و اصلا به روی خودم نیاوردم ولی حواسم بود که المیرا کاملا داره این صحنه رو میبینه. پیش خودم گفتم اگه اون با دیدن این صحنه دوباره دلش بخواد که منو ماساژ بده معلومه که دلش میخواد اگر دیگه این کارو نکرد یعنی باید قیدشو بزنم.از این ماجرا یه چند روزی گذشت تااینکه من یه روز که رفتم خونه دیدم المیرا هم اومده و طبق معمول خانومم هم در حال آماده کردن شام بود. منم رفتم و یه ابی به دستو صورتم زدمو لباسامو عوض کردم اومدم یه بالش برداشتمو دراز کشیدم کنار تلوزیون که المیرا گفت معلومه خیلی خسته ای منم سریع گفتم آره که خودش گفت میخوای ماساژت بدم منم از خدا خواسته سریع گفتم آره اونم گفت پیرهنتو بده بالا و منم سریع این کاروکردم .المیرا شروع کرد به ماساژ دادن من یه چند دقیقه که گذشت دیدم به جای ماساژ دادن داره منو ناز میکنه و کاملا مشخص بود که میخواد منو تحریک کنه منم اصلا بروی خودم نیاوردم وگذاشتم کارشو بکنه یه ده دقیقه ای این کارو کرد تا اینکه واقعا ابم می خواست بیاد که گفتم المیرا جان کافیه دیگه وبلند شدم و رفتم سمت دستشویی. خوب دیگه معلوم شد که المیرا خانم بدش نمیاد که یه حالی به ما بده فقط باید یه نقشه بی عیب بکشم که هیچ کس بویی نبره که وگرنه زندگیم از هم میپاشه. بعد از چند روز فکر کردن یه نقشه بی نقص به ذهنم رسیدو اونم این بود که اگر یه یک ماهی صبر میکردم یه موقعیت عالی گیرم میومد . یک ماه بعد…… فردا تولد همسرمه و من یه سوپرایزه عالی براش دارم و اونم اینه که تمام فامیلو دعوت کنم و بدونه اینکه خودش بدونه یه جشن تولد عالی واسش بگیرم. شب وقتی قرار بود برم خونه اول رفتم خونه پذر زنم تا با اونا هماهنگ کنم که برنامه فردا رو ردیف کنیم. تقریبا همه کارهارو از چند روز قبل کرده بودیم و مهممونارو دعوت کرده بودیمو فقط یه سری خرده کاری مثل تزیینات و شستن میوه و از این کارا مونده بود که اونم جز نقشه شیطانی من بودکه قرار شد فردا مادر زنم به یه بهونه ای خانومم رو بکشه خونه خودشون تا المیرا بیاد کمک من که بقیه کارهارو انجام بدیم. فردای اون روز من ساعت 2 بود که رفتم سمت خونه ولی قبلش رفتم یه کم میوه خریدم و شام رو هم سفارش دادم و به سمت خونه حرکت کردم.چیزی از اومدن من نگذشته بود که زنگ خونه به صدا در اومد. بله المیرا بود درو واسش وا کردم و اومد بالا بعد از سلامو احوال پرسی رفت لباساشو در آورد یه شلوار لی پاش بودو یه تیشرت آستین کوتاه منم لباسم رو عوض کردم یه رکابی آستین حلقه ای و یه شلوارک لی تنم بود. از شستن میوه ها شروع کردیم المیرا میشست و من با دستمال خشک میکردمشون و آماده میکردم برای چیدن تو ظرف در حین همین کارا یه چند باری دست همو لمس کردی ولی این لمس کردن با بقیه وقتا فرق داشتت و یه حسی به من میداد که تمام بدنم و به لرزه مینداخت میوه ها تموم شد و رفتیم سر وقت تزیینات. همه چی عالی بود خیالم از همه نظر راحت بود و هیچ استرسی نداشتم چون همه بجز زنم میدونستن که من با المیرا تنهام و هیچ مشکلی قرار نیست اتفاق بیوفته و همه چی آمادست برای کردن المیرا باید از یه جا شروع میکردم. منتظر یه فرصت بودم که اتفاق بیفته. المیرا میخاست دیوارهارو با کاغذ رنگی تزیین کنه که به من گفت من نگه میدارم بیا با میخ محکمش کن . المیرا با دو دستش کاغذو رو به دیوار و پشت به من نگه داشته بود که من رفتم یه میخ بهش بزنم نزدیک المیرا شدم و داشتم با چکش ضربه میزدم که احساس کردم یه توده نرم چسبیده به کیرم بله کون المیرا برای یه لحظه با کیر من تماس پیدا کرده بود. وای که چه کونه نرمی که از زیر شلوار لی هم میشد نرمی شو حس کرد یه طرف کاغذ رنگی رو وصل کردیم. المیرا رفت و طرف دیگرو نگه داشت و گفت بیا اینم بزن که من یه میخه دیگه بردلشتمو رفتم سمتش اینبار المیرا کمی به عقب مایل شده بود و اون کون خوش فرمش بیرون زده بود معلوم بود که خیلی دلش میخواد ولی هنوز هیچکدوم نمیتونستیم بری خودمون بیاریم. میخو برداشتمو شروع کردم به تنظیم کردن که دیگه کاملا کیرم با کون المیرا برخورد داشت اصلا دلم نمیخواست که ضربه به میخ بزنم آروم داشتم با میخ ور میرفتم که مثلا دارم تنظیمش میکنم ولی هنوز جرات نداشتم که کاری کنم. المیرا جراتش از من بیشتر بود شروع کرد خودشو به عقب هل دادن و من دیگه کاملا داشتم اون کون نرمش و احساس میکردم که دلو زدم به دریا و چکشو انداختمو از پشت سینه هاشو چسبیدم و شروع کردم به خوردن گردنش. دیگه کار تموم بود ودیگه هیچ مانعی سر راهم نبود بدون اینکه به صورتش نگاه کنم دستشو گرفتم و بردمش سمت اتاق خوابمون قبل از هر کاری پیرهنو شلوارشو در آوردم وای خدایا یه سوتین وشرت ست به رنگ قرمز تنش بود که منو بیشتر حشری میکرد شروع کردم به خردن اون سینه هاش از روی سوتین وای که چقدر نرمو سفید هستن المیرا چشماشو بسته بودو فقط ناله میکرد. سوتین شو باز کردم و نوک سینه هاشو که مثل خون قرمز بود و با ولع تمام میخوردم المیرا هم دستشو انداخته بود رو کیر من و داشت اونو میمالید. بلند شدمو تمام لباسامو در آوردم. المیرا فقط یه شرت پاش بود و یه لکه بزرگ روی شرتش افتاده بود که معلوم بود کسش خیس خیس شده منم از روی همون شرت شروع کردم به خوردن کسش وای که چه بویی میداد. بوی شهوت و سکس کاملا به مشام میرسید دیگه نمیتونستم طاقت بیارم شرتشو در آوردمو کیرمو مالیدم به کسش انگار که هر چی اب تو بدن این دختر بود داشت از کسش میزد بیرون نمیدونستم باید چیکار کنم المیرا دختره و نمیشه این کسه نازو با کیرم یه حالی بدم .همینطور داشتم کیرمو رو کس المیرا بازی میدادم که المیرا دستشو آوورد وکیرم و با دستش گرفت همینطور که رو کمر خوابیده بود پاهاشو برد بالا و گذاشت روی شونه های من و کیرمو که با اب خودش خیس خیس شده بود گذاشت روی سوراخ کونش و با صدای خیلی یواش به من گفت آروم آروم بکن تو منم خیلی آروم و یواش سر کیرمو کردم تو کونش هر چند لحظه یه هل کوچیک میدادم تا جایی که تقریبا کیر 17 سانتی من تا ته رفته بود تو کون المیرا حالا دیگه وقتشه و باید خودمو خالی کنم شروع کردم به تلمبه زدن والمیرا هم با تمام وجود فریاد میزد که آره بکن تا ته بکن جرم بده. همین حرفا باعث میشد که من بیشتر تحریک بشم بعد از تقریبا 5 دقیقه تلمبه زدن احساس کردم که تمام مایعات درون بدنم با فشار خیلی زیاد داره خارج میشه نمی خواستم که این حسو خراب کنم به همین دلیل کیرمو در نیاوردم و با فشار تمام آبمو خالی کردم تو کون المیرا ویه 10 دقیقه بی حال روی هم افتاده بودیم. بله بالاخره موفق شدم که المیرارو بکنم. کارمون تموم شدو من رفتم حمام و المیرا هم بقیه کارهارو ردیف کردو شب یه مهمونی خیلی عالی برگذار کردیم وهیچ کس هم از این ماجرا هیچ بویی نبرد. از اون روز به بعد من 4 دفعه دیگه المیرارو کردم. ومنتظرم که ازدواج کنه تا بتونم کسشم بکنم…… امیدوارم حالشو برده باشین منتظر نظرهاتون هستم</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%af%d8%a7%db%8c%d8%af%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%d8%b1-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%85%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://avizoone.com/wp-content/uploads/2018/06/گایدن-خواهر-خانمم.jpg" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">149741</post-id>	</item>
		<item>
		<title>دختربازی با پیکان</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d9%be%db%8c%da%a9%d8%a7%d9%86/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d9%be%db%8c%da%a9%d8%a7%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 22 Jun 2018 07:04:58 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[جنده بازی]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[دختر خراب]]></category>
		<category><![CDATA[دختر کس]]></category>
		<category><![CDATA[دستمالی]]></category>
		<category><![CDATA[کردن از کس]]></category>
		<category><![CDATA[کس ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[کس کردن]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<category><![CDATA[مخ زدن]]></category>
		<category><![CDATA[مکان عمومی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=149589</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="259" height="173" src="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/06/دختربازی-با-پیکان.jpg?resize=259%2C173&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="دختربازی با پیکان" title="دختربازی با پیکان" decoding="async" loading="lazy" /></p>سلام .زياد احوال پرسي نميكنم جاي قشنگيه… من فاضلم الان26 سالمه خاطره اي كه ميخوام بنويسم مربوط به اولين سكسكم ميشه راستش من وقتي جوونتربودم حزب اللهي بودم شديد همش سرم تو درس وگشتن با رفقاي به اصطلاح بسيجي بود 18 سالم كه شد زرتي رفتم گواهينامه رو ازشهرك ازمايش امتحان دادم گرفتم درسمم تو [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="259" height="173" src="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/06/دختربازی-با-پیکان.jpg?resize=259%2C173&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="دختربازی با پیکان" title="دختربازی با پیکان" decoding="async" loading="lazy" /></p><p>سلام .زياد احوال پرسي نميكنم جاي قشنگيه… من فاضلم الان26 سالمه خاطره اي كه ميخوام بنويسم مربوط به اولين سكسكم ميشه راستش من وقتي جوونتربودم حزب اللهي بودم شديد همش سرم تو درس وگشتن با رفقاي به اصطلاح بسيجي بود 18 سالم كه شد زرتي رفتم گواهينامه رو ازشهرك ازمايش امتحان دادم گرفتم درسمم تو هنرستان فني حرفه اي خوندم غيرانتفاعي از اينمدرسه هاي تق ولق كه توش همه كاره ما بوديم كويت كويت بود هروقت عشق ميكرديم ازمدرسه مي زديم بيرون من برخلاف بيرون تو مدرسه خيلي شلوغ بودم. خلاصه زياد پرت نشم از موضوع ما خونمون دهكده المپيك بود اون موقع يه پيكان سفيد داشتيم كه بابام همينجوري خريده بود واسه من چون هم قيمتش ارزون بود هم من بعضي وقتا با ماشين واسه اينكه خرج خودمو دربيارم مسافر كشي ميكردم،ظهرها كه ازمدرسه ميومدم خونه وسايلمو ميذاشتم خونه سريع ميرفتم مسافركشي خداييشم خرج خودمو راحت كفاف ميداد. اون موقع از ميدان المپيك تا شهرك راه آهن مسيري بود كه من ميرفتم كرايشم 100 تومان بود يه روز از المپيك مسافر زدم كه 3نفراولش نشستن توماشين يكم رفتم جلوتر يه خانم چادري كه از پشت چادر معلوم بود يكم تپل مپله ولي صورت قشنگي داشت دست تكون داد منم نگه داشتم ونشست تو ماشين (عقب) منم مسافرام تكميل شدم ورفتم توراهم خوب مسافر پياده ميشدن وسوار ميشدن تا رسيدم آخر خط يعني خيابون10 كه ديگه همه مسافرا بايد پياده ميشدن منم يبارديگه مسافرميزدم به سمت المپيك،تورا برگشت بودم كه ازائينه ديدم خانم چادريه هنوز پياده نشده گوشه پشت من نشسته بود،توجه نكردم گفتم شايد ميخواد برگرده ديگه پياده نشده منم چيزي نگفتم خوب كرايمو ميگرفتم ازش تا اينكه دوباره مسافرزدم براي المپيك كه آخرمسير برگشتم بود دوباره از اونجا مسافر زدم واسه شهرك وسط راه برگشت يهوتو آيينه ديدم خانم چادري هنوز توماشينه من فك ميكردم پياده شده باشه آخه اگه ماسفركشي كرده باشين بعضي وقتا از اين اتفاقا ميوفته خلاصه رسيدم به آخرخط همه پياده شدن اما خانمه پياده نشد ديگه قاطي كردم برگشتم عقب بهش گفتم ببخشيد خانم شما كجا قراره پياده بشين الان 2بارمسيرورفتيم اومديم شما پياده نشدين كه با يه صداي دلنشيني آرومي گفت دلم گرفته اگه ميشه با ماشينتون همينجوري توخيابون بگرديد كرايش هرچقدر بشه ميدم فقط منو 1ساعت بچرخونيد راستش اولش بخاطر پول قبول كردم چند ديقه اي كه گذشت باخودم گفتم شايد مشكلي داره بزار ازش بپرسم با اينه چند باري نگاش ميكردم صورت سيد وگردي داشت با چهره مظلوم ودوست داشتني سزش وتكيه داده بود به شيشيه و بعضي وقتا زل ميزد تو چشاي من يه چند ديقه اي تو خيابونا گشتم بعد ازش پرسيدم خانم دلتون باز نشد من خسته شدم (نميدونم چرا يه دلهره عجيب ويه حس عجيبي تو وجودم بود كه همراه شهوت بود از نگاه هاي دختره ميشد شهوت وحس كرد كه من اشاره ميكرد)كه گفت اگه يه جاي خوش آب وهوا ببرمش شايد باز شه منم گيج بودم تا حالا تجربه اي نداشتم كه بايد چي كار كنم يكم حول شده بودم نميدونم خلاصه يه پارك جنگلي همون حوالي ميشناختم كه واسه ورزش ميرفتم اونجا گفتم ببرمش اونجا شايد واقعا دلش گرفته وناراحته منم هم كمكش ميكنم هم كرايمو ميگيرم هم از پرسه الكي توخيابون ومصرف بنزين خلاص ميشم هم كه يه حس شديد شهواني سراغم اومده بود كه تاحالا نداشتم ميگفتم شايد ..كه تو اين فكرابودم كه رسيدم تو همون پارك جنگلي خيلي خلوت بود هميشه خلوت بود غيرچندتا كارگر كسي اونجا پيداش نميشد چند ديقه گذشت هرجفتمون ساكت بوديم من خجالت ميكشيدم حرف بزنم اونم فك كنم همينطور بود كه يه هو بي هوا بهم گفت چند سالته منم گفتم 18سال گفت چقد خوشگلي خجالتم بيشترشد گفتم ممنون شما خوشگلتري خنديد من گفتم شما چند سالتونه گفت 25سال گفتم دلتون باز شد گفت نه ه ه ه با يه اشوه نازي نه رو گفت گفتم چرا كه يه ديدم نزديك صندلي من شده از آيينه نگاش كردم برق شهوت پر بود تو چشماش يه آن تو دلم به خودم گفتم بهتره از ماشين پياده شم گفتم اين حتماً يه امتحان الهي ،اين شيطونه ترس از رابطه نامشروع سكس به اصطلاح حرام ترس تو محيط بيرون بودن ماماور وآبروريزي،بعدم تا حالا نشنيده بودم يكي همينجوري بي مقدمه حاضرشه بايه مرد غريبه توبيرون سكس كنه همه اين فكرا داشت تومخم منفجرميشد،راستش طرز حرف زدن دختره عشوه هاي كه ميومد از همه بدتر برق چشماش كه بعد ازون تو چشم هيچ دخترديگه اي نديدموحرارت گرم نفسش كه از پشت صندلي كه نزديك گردنم شده بود از ايينه نگام ميكرد، وطپش قلبم بزرگ شدن وفشار كيرم بهم ميگفت نه خره تو بايد بكنيش نميزاشت پياده شم و ازش بخوام كه برگرديم صورتم داغ شده بود وسرخ اونم رنگ پوستش از سفيدي به سرخي زده بود،ميتونم بگم شهواني ترين حظه اي بود كه تو زندگيم بود حسي مملو از شهوت وترس سكس با يه دختري حتي اسمشم نميدونستم همه اينا داشت ديوونم ميكرد،ميدونستم اگه پياده شم همه چي فروكش ميكنه اونم آروم ميشه اين فكر،نزاشت پياده شم تو اين فكرا بودم كه يه آن گفتم فاضل استغفرالله بگو ماشين وروشن كن برگرد خواستم سوئيچ وروشن كنم كه يه آن حس كردم يه دست داره گردنمو نوازش ميكنه سرمو برگردوندم به راست و ديدم دختره دستش وگذاشت روي گردنم وداره به آرومي نوازشم ميكنه دستاي نرم ولطيفش كه انگار تب داشتن روي موهامو گردنم پيچ ميخورد، كپ كردم نفسم در نميومد از آيينه نگاش كردم هيچ كدوممون حرف نميزديم قلبم داشت تاپ تاپ ميكرد گوشام نمشنيد همينجور دستاش داشت گردنمو نوازش ميكرد برگشتم به طرفش خواستم بگم خانم اين چكاريه كه برق چشماش زبونمو قفل كرد،سرش آورد از بين دوتا صندلي ها جلو نزديك صورتم چشاش لبامو نيگاه ميكرد منم فقط نگاه ميكردم كه لباشو چسبوند به لبام ،لباي خشكي داشت قلبم فك كنم تا 1000بارميزد دستشو آورد دروسرمو محكم لباشو چسبوند به لبم منم كه عين آدماي كه همه چيزشون واز دست ميدن وبيخيال همه چي ميشن بيخيال اعتقتداتم شدم دو دستي صورتشوگرفتم لباشو با ولع خاصي خوردم اولين باري بود كه لب ميگرفتم خيلي هيجاني بود لباش ريزتر از لباي خودم بودن قشنگ ميشد خورد همه جا سكوت مطلق بود ازگرماي توي اتاق ماشين تمام شيشه ها بخار كرده بودند تو همين حال لب گرفتن بوديم كه دستش واز دور گردنم در آورد چادرشو از سرش باز كرد در ماشين باز كرد سريع اومد جلو نشست يه پليور قرمز تنش بود كه سينه هاش مثل دوتا قنديل محكم سيخ بودن من درجه شهوتم به آخرين اوج خودش رسيده بود قلبم تند تند ميزد وخيلي ميترسيدم اما انگار كار اين من بودم كه تسليم شرايط اونجا شده بودم وراهي جز سكس جلوپام نميديدم وقتي نشست جلو خودش ولو كرد رومن به طوري كه پشتش چسبيده بود به فرمون منم سرش گرفته بودم لباي منو اونم با ولع خاصي ميخورد صورت جفتمون اين تنورداغ وسرخ بود تو اين حال وهوا بودم كه خواستم دستمو بزارم رو سينه هاش ترسيدم كه شايد بيشتر ازاين خودشم نخواد اما من كه تاحالا سينه هيچ دختري رو دست نزده بودم خيلي به وجه مياورد منو خلاصه باهزار فكر دستمو گزاشتم رو سينش و كمي به آرومي فشار دادم ونوازش كردم باورم نميشد از اروي پليور وسوتينش كمي سفت اما بخاتطر بزرگي نسبيش كمي هم نرم بود وقتي اينكاروكردم صورتش آورد بالاترمنو چسبنوند به صندلي ولبام محكتر خورد فهميدم ازاين كارم خوشش اومده پس محكتر اينكار كردم كه يه آن ديدم خودش دستامو گرفت برد اززير پوليور وسوتينش چسبوند به سينش حالا سينش بدون هيچ پوششي كامل تو دستاي من بودن داغ داغ داغ سينه شو ميمالوندم چند ديقه اي فقط اين كارو ميكردم اونم دست از لبام كشيد سرش وانداخت روي كيرم منم مدام بدنشو سينه اشو وپهلوهاشو نوازش ميكردم بدنش مثل بلور سفيد ومثل پوليش نرم ولطيف،يكم احساس كردم جا تنگه وزاويه بدنش طوريه كه اذيت ميشه صندلي وتا اونجا كه ميشد دادم عقب بعد ازاين كار دستاش وآورد كربندمو باز كرد وبعدم ازم خواست دگمه شلوارمو بازكنم اين تنها حرفي بود كه از اول شروع سكس باهم زديم راستش من وقتي بهم گفت شلوارمو باز كنم خيلي جا خوردم خجالت كشيدم نميدونم ولي ديگه مجالي جز كردن نبود شلوارمو بازكردم دستمو برداشتم اونم سريع درحالي سرش روي شكم من بود كيرمو درآورد وبعد به من كه با تعجب بهش نگاه ميكردم نگاهي كرد واي خداي من نگاهش هيچ وقت ازيادم نميره ،شهوتي ي يو خمارومعصومانه و زيبا برگشت به سمت كيرم و يه آن حس كردم كيرم در درياي از اب داغ و زير فشار دوتا چيز گرم كه عقل از هوشم برد شروع كرد به خوردن و مكيدن كيرم وقتي مي مكيد حس ميكردم چشام ازكيرم قراره بزنه بيرون چند ثانيه كيرمو ميخورد نميدنم چون اهل جلق زدن و سكس نبودم كمر نسبتاً سفتي داشتم در همي حال كه اون داشت كيرمنو ميخورد منم پليورشو تا پشت گرنش داده بودم بالا بالا تنه سفيد وگوشتيش ونوازش ميكردم كه يه آن چشم به باسنش افتاد كه روي صندلي شاگرد به سمت عقب بود وشلوارش پارچه اي فك كنم كرپ پ بود كه به اختيار دستمو گذاشتم روي لپ كونش ومحكم كونشو فشار دادم كونش نرم وسفت وتپل وخوش فرم بود كه وقتي من دستمو بردم اونجا خودش همينجور كه سرش رو كيرم بود دگمه شلوارش باز كرد دوباره برگشت به حالت قبل شلوارش شل شد حالا راحت ميش دستمو ببرم توي شلوارش واي خداي من ديوانه ميشدم دستم بردم توي شلوارش وشورت قرمزش كه معلوم بود كمي با دستم پايين كشيدم دستم بي اختيار افتاد لاي پاش بين كوس وكونش داغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ بود خيس كه وقتي لمسشون كردم با يه صداي آروم و نازي گفت آي ي ي ي ي با انگشت وسطتم دستمو ميكشيم لاي كسش باورم نميشد كه كس دستم ميخوره داره يه كس نوازش ميكنه تو اين حال بودم كه يه آن حس بد پشيموني اومد سراغم خواستم توبه كنم ترسيده بودم ازاين كه باكره باشه و خيلي چيزاي ديگه راستش باورم نميشد اولين سكس من مني نماز قضا نداشتم تو ماشين با يه دختر نامحرم وغريبه اونم وسط پارك جنگلي وبر بيابون اعصابم خورد شد خواستم بلندش كنم كه حس كردم كيرم داره منفجر ميشه خودمم از قليان احساسات وشهوت دارم به اوج ميرسم كه دختر ازرو كيرم سرش بلند كرد نشست روي صندلي خودش صندلي تا ته خوابند وشلوارشو كشيد پايين به من نگاه كرد منم عين آدماي كه از نگاه بقيه همه چيو ميخونن فهميدم كه بايد برم سراغش تا اون لحظه كه كس نديده بودم وقتي كه دراز شيد بود رو صندلي پاهاي لخت وسفيد و كس بي موش وشكم ناز يكم تپلش واز همه بدتر صورت معصومانه وبيبي فيسش منو به جنون رسوند دستمو گذاشتم دوباره روي كسش سرمم نزديك شكش كردم ميخواستم ببينم كس دقيقا از نزديك چه شكليه كه دستمو گرفت صورتمو نزديك صورتش كرد يه جوري از خواست كه بيوفتم روش منم كلا از پش فرمون رفتم اونور تواين فاصله اونم شلوارشو كاملا تا بالاي مچ پاهاش كشيده بود پايين باورم نميشد خيلي بدن سفيد ونازي داشت من اومدم روش كيرم كه همينجوري بين زمين وهواآويزون بود چسبوندم لاي پاهاش كه ديدم اززير با دستش كيرمو گرفت خودشو يكم جابه جا كرد با اون يكي دستش كمرم فشارداد بسمت پايين منم متوجه شدم بايد بكنم كه يه حس كردم اي واي من كيرم تو يه جهنم از آتيش حرارت و آب لزج فرورفته ترسيدم نكنه پردشو پاره كنم اما انگار فهميدم پرده نداره كيرم وقتي فرو رفت ديدم چشماشو محكم بست وسرش و داد بالا يه آخي گفت منوديونه كرد تو همين حال شروع كردم به عقب جلو كردن كيرم سرم روي سرش بود گه گداري ازش لب ميگرفتم الان حسم نسبت به قبل بهتر بود حس ميكردم مرد شدم بزرگ شدم اما هنوز ته دلم ناراحت بودم همينطور كه لب ميگرفتم پليورشو دادم بالا و سوتين قرمز كه ست شورتش بود زدم بالا سينه هاي نرم خوشگل واناريشو بادستام ميگرفتم وهمينجور كيرمو توي كسش تكون ميدادم حرات بدنش صداي آخ آخ ريزش چشاي نازوحشريش وحشيانه سكسمونو قوي كرده بود نوك سينه هاشو گذاشتم روي دهنوموآروم بوسش كردم كه حس كردم دوست دارم سينه هاي نازشو بخورم همينم كاروكردم وحشي شده بود صداي نفساش بيشتروتندتر شده بود آخ و آي ي ي شم بيشتر شده بود منم همينطور كه نوك سينش تودهنم بود ميمكيدم بعضي وقتام آروم گاز ميگرفتم حس كردم بايد تندتر بكنم كه يه آن محكم بغلم كرد كيرم توي اون كس تنگش زير فشار داغ گوشتاي كسش حال عجيبي داشت يكي از پاهاشواز شلوارش در آورده بود و يه پاش كمي بالاتر بود نزديك اون پاش كرد منمو محكم بغل كرد طوري كه بافتني تنم يكم گشاد شد كيرم داشت منفجر ميشد چنان منو محكم گرفته بود وچشماشبسته بود وصداي آخ واووهش بلند بود كه يه آن حس كردم دارم از خود بي خود ميشم وكنترل خودمو ندارم اصلن به اين فكر نبودم يا نميدونستم كه نبايد آبمو توي كسش بريزم اما باور كنيد اون لحظه من هيچي حاليم نبود تمام آب كيرم محكم فراوان ريخت توي كسش توري كه هنگام ارضا شدنم ازمنم صداي لرزه اومد اونم باشدت فراوان منو بغل ميكرد ميبوسيد حس كردم تمام آب كيرم تا قطره آخرش تو كسش ريخت طوري كه وقتي آبم اومد هرجفتمون خسته بوديم تا چند ثانيه شايدم دقيقه فقط چشامون بسته بود سرامون روي شونه هم بود بعد كه ديگه من جوني نداشتم بلند شدم كيرمو از كسش در آوردم هنوز شق بود قرمز و آبمم داشت چكه ميكرد دستمال برداشتم وكيرمو تميز كرددم وبرگشتم پشت فرمون ون دخترم چشماشو باز كرد يه لبخند زيباي به من زد منم خنديديم معلوم بود كاملا ارضا شده وبه ارگاسم رسيده منم كه تا اون موقع غيرازخواب وملتحم شدن توخواب اين حس و نداشتم يه حس خيلي خاصي داشتم حس ميكردم معصوميتم از دست رفته از طرفي اين لذتي كه توي اين تقريباً 20دقيقه ونيم ساعت شايدم بيشتر بردم تا حالا نداشتم من بين اين دوتا فكر گير بودم كه حس كردم كيرم هنوز نخوابيده بازم ميخواد اونم وقت اينو ديد برگشت به پشت خوابيد منم سريع رفتم پشتش كون سفيد وتپل ونازي داشت من نميدونستم بايد چي كار كنم از كون بكنم يا از كس خلاصه خوابيدم روش دستش ودوباره گرفت روي كيرم بهم گفت يكم تف بزن بهش منم اينكاروكردم كيرمو گذاشت لاي پاشو كيرم از پشت رفت توي كسش اينباراحساس ميكردم من راح ترم وقدرت مانور بيشتر دارم كيرم راحت تر ميره وازادتره واسه همين سرعت تلمبه زدنم رفت بالاتر وصداي آخ واوخ اونم دوبار رفت بالاتر تيندفه آبم زودتر اومد نميدونم چرا ولي فك كنم چون سرعتم بيشتر بود وكس ولاپاي اونم خيستر وابشم بيشتر بود منم بهد از ارضا اولي ارضا دومم سريعتر اتفاق افتاد.ازروش بلند شدم خيس عرق بودم باي اينكه بيرون هوا يخ بود اما ما هردومون خيس عرق شده بوديم برگشتم سرجام اونم برگشت لباساشو درست كرد قبلش ازكيفش دستمال مرطوب دراورد وخودش وپاك كرد منم خودمو تميز كردم نشستيم چند دقيقه اطراف نگاه ميكردم تازه وقتي كمي شيشه ماشين دادم پايين وبخار شيشه ها رفت خنكي اومد سراغم حالمبرگشت سرجاش يادم افتاد كه من آب كيرمو ريختم توكسش دم توسرم گفتم ببين من آبم ريخت توش حالا چي ميشه گفت نگران نباش از ماشين پياده شديم چادرشو پوشيد يكم بيرون وايستاديم حس عجيبي بود خداييش هيچوقت يادم نميره يكي از لذت بخش ترين سكس هاي زندگيم بود حس همرا با گناه و شهوت،به شوخي بهش گفتم دلتون باز شد ما حتي اسم همديگرم نميدونستيم گفت آره حسابي با خنده،گفت اسم من مريمه اسم شما چيه گفتم فاضل،بعد از حال واحوالش پرسيدم كه گفت تو21سالگي ازدواج كرده وپاراسال از شوهرش كه نفهميدم درست چي گفت انگار گفت اعدامي بود جدا شده و تو آموزشگاه كار ميكنه،اما راجع به اينكه چي شد كه اين اتفاق بينمون افتاد هرگز حرف نزديم وبعدش ماشين روشن كردم سوار شديم برگشتيم نزديك دهكده المپيك توي شهرك پياده شد توراه باهم حرف نزديم زياد اون نشسته بود عقب عين مسافرا وقتي پياده شد خواستم شمارمو بهش بدم گفتش چقد بدم منظورشو نفهميدم گفت تواين 2ساعتي كه باهم بوديم اگه باماشين كارميكردي چقدر در مي آوردي تعجب كردم يعني اين ميخواست به من پول بده بخدا ماتم برده بود همه چي عجيب بود گفتم اين چه حرفي مريمخانم زشته يعني من..گفت نه شما خيلي پسرگلي هستي من ميخوام جبران كنم بهش گفتم فقط واسه درآمد خودم اونم بعضي وقتا كار ميكنم از شما پول نميخوام .گفت باشه بعدم دستشو دراز كرد باهام دست داد بهم گفت دوستم داره و ازم واسه هميشه خداحافظي كرد از اون به بعد ديگه نديدمش اما من هميشه به يادشم خيلي خواستم اين داستانو نگم ولي نشد من بعدازاون جريان ازاون پيله در اومدم نميخوام بگم بي بند وبار شدمولي مسير زندگيم عوض شد. خدانگهدار</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d9%be%db%8c%da%a9%d8%a7%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://avizoone.com/wp-content/uploads/2018/06/دختربازی-با-پیکان.jpg" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">149589</post-id>	</item>
		<item>
		<title>دوست دختر اشتراکی</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d8%b1%d8%a7%da%a9%db%8c/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d8%b1%d8%a7%da%a9%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 22 Jun 2018 07:04:58 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[جنده بازی]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[دختر بازی]]></category>
		<category><![CDATA[دختر خراب]]></category>
		<category><![CDATA[دختر کس]]></category>
		<category><![CDATA[دستمالی]]></category>
		<category><![CDATA[دوست دختر]]></category>
		<category><![CDATA[کردن از کس]]></category>
		<category><![CDATA[کس دادن]]></category>
		<category><![CDATA[کس کردن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=149595</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/06/دوست-دختر-اشتراکی.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="دوست دختر اشتراکی" title="دوست دختر اشتراکی" decoding="async" loading="lazy" srcset="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/06/دوست-دختر-اشتراکی.jpg?w=640&amp;ssl=1 640w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/06/دوست-دختر-اشتراکی.jpg?resize=300%2C169&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/06/دوست-دختر-اشتراکی.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1 320w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/06/دوست-دختر-اشتراکی.jpg?resize=150%2C84&amp;ssl=1 150w" sizes="auto, (max-width: 320px) 100vw, 320px" /></p>سلام من شیدا هستم من دختری هات هستم سبزه خوش اندام چون ورزش میکنم و کلا خاطر خواه زیاد دارم نه بخاطر زیباییم بلکه بخاطر اینکه تو روابطم بی پروا هستم و حدودی واسه خودم قائل نیستم الانم میخوام یکی از بهترین خاطرات سکسی مو ضمنا من یک خاله دارم به اسم مستانه که با [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/06/دوست-دختر-اشتراکی.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="دوست دختر اشتراکی" title="دوست دختر اشتراکی" decoding="async" loading="lazy" srcset="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/06/دوست-دختر-اشتراکی.jpg?w=640&amp;ssl=1 640w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/06/دوست-دختر-اشتراکی.jpg?resize=300%2C169&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/06/دوست-دختر-اشتراکی.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1 320w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/06/دوست-دختر-اشتراکی.jpg?resize=150%2C84&amp;ssl=1 150w" sizes="auto, (max-width: 320px) 100vw, 320px" /></p><p>سلام من شیدا هستم من دختری هات هستم سبزه خوش اندام چون ورزش میکنم و کلا خاطر خواه زیاد دارم نه بخاطر زیباییم بلکه بخاطر اینکه تو روابطم بی پروا هستم و حدودی واسه خودم قائل نیستم الانم میخوام یکی از بهترین خاطرات سکسی مو ضمنا من یک خاله دارم به اسم مستانه که با من اختلاف سنی کمی داره و دوست پسر پولداری داره که اسمش محمد و تو شهر ما ویلا دارن یه روز خالم زنگ زد به من و گفت محمد برای تعطیلات اومده و یکی از دوستاشو با خودش اورده که تنهاست و از من خواست تو این مدت من همراهشون باشم تا تنها نباشه اولش قبول نکردم و به نظرم یه جور دوست دختر اجاره ای میخواست ولی با اصرار خالم قبول کردم خلاصه قرارمون این شد که فرداش ناهار با هم بریم بیرون و بعدشم بریم ویلا فرداش که شد من کلی به خودم رسیدم تا جلوی بچه پولدارها کم نیارم لباس های زیر مناسبی هم انتخاب کردم تا اگه کار به سکس کشید که مطمئن بودم میکشه اماده باشم خلاصه رفتیم سر قرار و من به شهروز معرفی شدم ناها رو که خوردیم محمد به شهروز گفت تو با شیدا عقب بشین من و با مستانه کلی حرف دارم اینو با لحن خاصی گفت و هر دوشون خندیدن خلاصه سوار ماشین شدیم توی راه شهروز سر صحبت با من باز کرد و اروم دستم گرفت و تو دستش نوازش کرد حس کردم حشرش زده بالا منم واسه اینکه اذیتش کنم یکم دلبری کردم تا حسابی تو کف باشه احساس کردم وقتی حرف میزنه صداش میلرزه و دوست داره صحبت به سکس بکشه تو این حین کم کم محمد با مستانه وارد فاز شوخی و جوک سکسی شدن و محمد دستش رو پای مستانه گذاشته بود من با دیدن این صحنه واسه اینکه شهروز حشری تر کنم یکم بیشتر خودم بهش نزدیک کردم و کم کمک رفتم تو بغلش و ارنج دستم گذاشتم رو پاش اونم بغلم کرد و شروع کرد بازو هامو نوازش کردن کیرش داشت کم کم راست میشد که رسیدم ویلا فاصله حیاط تا بالا رفتن از پله ها من تو بغل شهروز بودم خلاصه میکنم که حوصله تون سر نره خلاصه بعد عوض کردن لباس هامون نشستیم مشروب خوردیم من کنار شهروز بودم و اون تو فاصله هر پیک دستش رو رو شونه وپای من میذاشت کم کم که همه داغ شدیم و گرم حرف زدن با شهروز بودم دیدم محمد مستانه دارن از هم لب میگیرن و همدیگرو میمالونن شهروز با دیدن این صحنه یه نوازشی به موهام کرد و گفت اجازه هست منم با عشوه خاصی با چشمام بهش چراغ سبز دادم اونم دو دستی صورتم گرفت شروع به لب گرفتن از من شد همونجا منو رو کاناپه خوابوندو شدت لب گرفتن بیشتر کرد و دستاش رو سینه هام بود میمالوندشون دستش اروم رفت زیر تاپم و سینه مو از رو سوتین میمالوندمنم حساب داغ بودم خودم تو بغلش رها کرده بودم بعد از جند لحظه تاپم داد بالا سینه هامواز تو سوتینم کشید بیرون ومثل وحشیا شروع کرد به خوردن یکم دردناک بود ولی خوشم اومد با یه دستش کسم میمالید و من رو اسمونا سیر میکردم من طوری خوابیده بودم که مستانه و محمد رو نمیدیدم ولی صدای ناله هاشونو میشنیدم بعد از چند لحظه شهروز در گوشم کفت برام ساک میزنی؟ منم با علامت سر تایید کردم دست منو گرفت بلندم کرد خودش سرپا شد منم جلوشانو زدم دیدم مستانه پاهاش رو اسمونه ومحمد داره کس شو میخوره اونم عین کسایی که شکنجه میشن جیغ میکشه اولش از رو شلوار کیر شهروز مالوندم و بعدش دکمه های شلوارشو باز کردم تا زانو پایین اوردم و کیرشو از تو شرت قرمز رنگش بیرون کشیدم یه کیر سرخ شده عضلانی که نوکش یکم مرطوب شده بود نوکیرش تو دهنم گذاشتم با زبونم دورش چرخوندم و یه میک کوچیک زدم شروع کردو عقب جلو کردن بیضه هاشو میلیسدم و تو دهنم میگرفتم اونم اه وناله ای میکرد که نگو بعد از من خواست سرم ثابت نگه دارم تا منواز دهن بکنه من اینکارو کردم اونم تلمبه میزد یه چند بار نزدیک بود بالا بیارم اونم با دیدن این صحنه دست از کار کشید منو بلند رو کاناپه خوابوند و شلوار بعد شرتم کشید پایین بعد شورت شلوار خودشو کامل در اورد منم تو این فاصله تاپ سوتینم در اوردم که محمد تو این لحظه مستانه رو بغل گرفت رفت سمت اتاق خواب گفت کار داره به جاهای باریک میکشه که مستانه و شهروز خندیدن اونا رفتن تو اتاق و در بستن و شهروز پاهامو داد بال و شروع کرد به کس لیسی زبونشو رو کسم میکشید بعدش اونو میکرد تو کسم منم داشتم از بالا کسم و سینه هامو میمالیدم و به اوج لذت نزدیک میشدم با شنیدن ناله هام مثل اینکه شهروز متوجه منظورم باشه حرکت شو سریع تر کرد تا ارگاسم شدم و برا ی چند لحظه بیحال شدم با ارگاسم من شهروز پا شد رفت یه کاندوم اورد کشید رو کیرشو گفت حالا من باید ارضا بشم کیرشو اروم رو کسم میمالید و کس لیز من هر لحظه میخواس اونو بکشه تو خودش اروم سر کیرشو و متعاقب اون با یه حرکت بقیه اشو فرستاد تو من بی اختیار اهی کشیدم اون چند لحظه کیرشو همون تو نگه داشت که من بهش گفتم ادامه بده اونم شروع کرد به تلمبه زدن و صدای ناله های هر دومون رفت بالا پاهامو تو دستش گرفته بود نان استاپ تلمبه میزد و من احساس میکردم یه اهن گداخته داره تو کسم جلو عقب مکیکنه منم بادستم سینه هامو میمالیدم و لبم از شدت شهوت گاز میرفتم اون با دیدن این صحنه حشری تر میشد یه ده تا پانزده دقیقه ای تو همین حال بودیم که بهم گفت قنبل کن کیر شو کشید بیرون منم قنبل کردم اونم بعد از زدن چند تا سیلی به کونم کیرشو یهو کرد تو کوسم و تلمبه زد من دیگه تو حال خودم نبودم و بی اختیار ناله میکردم و ازش میخواستم محکم تر بکنه و بهش میگفتم جرم بده پاره ام کن و از این حرفا اونم مدام به کونم سیلی میزد که صداش تو فضا طنین انداز میشد منم بالش روی کاناپه رو چنگ میزدم گازش میگرفتم که تو همین حال یه بار دیگه ارگاسم شدم اونم کیزشو کشید بیرون ر رو شیار کونم گذاشت رو خم شد شروع کرد پشتم بوسیدن بعد چنددقیق منو اورد پایین و خواست سگی واستم تا اونم ابش بیاد منم اینکار کردم اونم حدود پنج دقیقه منو مثل سگ کرد!!!!!!!!! تا اینکه گفت دارم میام چیکارش کنم منم گفتم هرجا دوست داری بریز اونم منو به پشت خوابوند و کاندوم از رو کیرش بیرون کشید کیرش لای سینه هام ذاشت منم با دستم سینه خامو جمع کردم براش اونم با چند بار جل عقب کردن اه بلندی کشید و من احساس کردم یه چیزی مثل گدازه اتش فشان خالی شد بین سینه هام و گردنم اونم بیحال کنارم دراز کشید منم به پهلو خوابیدم اونم ازپشت بغلم کرد و کیر داغ شل شده اشو از پشت بهم چسبید یه نیم ساعتی تو همون حال بودیم منو نوازش میکرد و مثل یک سردار فاتح که پیروز جنگی باشه منو تو بغلش گرفته بود که مستانه محمد از اتاق بیرون اومدن و با دیدن این صحنه شروع به خندیدن کردن که منو شهروز هم خندیدیم تو همون روز ما یکبار دیگه سکس گروهی داشتیم که داستانشو بعدا براتون مینویسم.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d8%b1%d8%a7%da%a9%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://avizoone.com/wp-content/uploads/2018/06/دوست-دختر-اشتراکی.jpg" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">149595</post-id>	</item>
		<item>
		<title>وقتی دخترم رو کردم</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%88%d9%82%d8%aa%db%8c-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1%d9%85-%d8%b1%d9%88-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%85/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%88%d9%82%d8%aa%db%8c-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1%d9%85-%d8%b1%d9%88-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%85/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 20 Jun 2018 07:23:20 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[جنده بازی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[خیانت]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دختر]]></category>
		<category><![CDATA[دختر خراب]]></category>
		<category><![CDATA[دختر کس]]></category>
		<category><![CDATA[کردن از کس]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=149570</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/06/وقتی-دخترم-رو-کردم-.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="وقتی دخترم رو کردم" title="وقتی دخترم رو کردم" decoding="async" loading="lazy" srcset="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/06/وقتی-دخترم-رو-کردم-.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1 320w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/06/وقتی-دخترم-رو-کردم-.jpg?resize=640%2C360&amp;ssl=1 640w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/06/وقتی-دخترم-رو-کردم-.jpg?resize=150%2C84&amp;ssl=1 150w" sizes="auto, (max-width: 320px) 100vw, 320px" /></p>“بابا می ترسم. می شه باشه واسه یه روز دیگه ؟ ” این حرف رو که شنیدم بیشتر دیوونه شدم و نفهمیدم دارم چه کار می کنم. از 5 سال پیش که زنم تو یه تصادف منو تنها گذاشت دخترم جای خالی مامانش رو برام پر کرد. چشماش وقتی که نگام می کنه انگار چشمای [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/06/وقتی-دخترم-رو-کردم-.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="وقتی دخترم رو کردم" title="وقتی دخترم رو کردم" decoding="async" loading="lazy" srcset="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/06/وقتی-دخترم-رو-کردم-.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1 320w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/06/وقتی-دخترم-رو-کردم-.jpg?resize=640%2C360&amp;ssl=1 640w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/06/وقتی-دخترم-رو-کردم-.jpg?resize=150%2C84&amp;ssl=1 150w" sizes="auto, (max-width: 320px) 100vw, 320px" /></p><p>“بابا می ترسم. می شه باشه واسه یه روز دیگه ؟ ” این حرف رو که شنیدم بیشتر دیوونه شدم و نفهمیدم دارم چه کار می کنم. از 5 سال پیش که زنم تو یه تصادف منو تنها گذاشت دخترم جای خالی مامانش رو برام پر کرد. چشماش وقتی که نگام می کنه انگار چشمای مامانشه. وقتی می خنده انگار مامانش به من می خنده. همه تلاشم رو کردم که خوب بزرگش کنم که جای خالی مامانشو احساس نکنه. “بابایی درد نداره ؟ ” یادمه چند سال پیش بود که برای اولین بار پریود شد و وقتی اومدم خونه دیدم از ترس رفته قایم شده. 2 ساعت طول کشید تا زبون باز کرد و گفت که چی شده. مونا جون هر دختری وقتی که بزرگ میشه و به سن تکلیف می رسه کم کم اینجوری میشه.( حال خودم از کلمه سن تکلیف به هم خورد ولی چاره نیست همین حرف ها رو تو مدرسه یادشون میدن به جای اینکه 4 تا چیز واسه آینده شون یاد بدن ). ” بابا آخه واسه چی ؟ تو هم اینجوری میشی ؟” می خواستم از خنده بترکم ولی جلوی خودم رو گرفتم. ببین خانومی از این به بعد ماهی یک بار اونم چند روز از اینجات خون میاد. زیر دلت درد می گیره و بی حوصله میشی. باید…. و همه ی کارهایی که باید بکنه رو توضیح دادم که یک کم رنگ و روش باز شد. غروب زود تر از مغازه برگشتم. نشته بود رو تختش و پاهاش رو باز کرده بود داشت حرف های من رو برای عروسکش توضیح می داد ! یه کادوی کوچیک با یه چیز جدید. ” وای بابایی چه دست بند قشنگی. مرسی.اوممممممممممممم ” گردنم رو گرفت و بوسم کرد. بابایی این یکی چیه ؟ ” خانومی این اسمش تامپونه.یا نوار بهداشتی. بهت که گفتم به چه درد می خوره. ” ااااا پس اینه ؟ مرسی بابایی ” و اومد محکم منو بغل کرد. مثل مامانش سینه هاش داره بزرگ تر از سنش میشه. یه نگاهی به هیکلش کردم و به دید خریداری که نکنه رو دستم بمونه بترشه. موهای صاف و بلند و نا مرتب با چشمای درشت سیاهش با اون صورت سبزه و چونه ی کوچیک و دندون های مرتب و تن و بدنی که یکمی هم شکمش اومده جلو و از زیر پیرنش بیرونه و کون تپلیش واقعا عالی بود. واقعا که دست منو مامان خدا بیامرزش درد نکنه…. مونای من نه خاله داشت نه عمه. مامانش تهرانی بود. من بچه شمال. مامانش برای من از همه خانوادش گذشت و واقعا سالهای خوبی با هم داشتیم. من سعی می کردم یک روز در میون یا دیگه نهایتا هر 3 روز یک بار دخترم رو حموم کنم. خودم از بس حموم می رفتم مامانش به من می گفت تمساح. یه دفه گفتم خوب حداقل بگو اردک که زنم گفت اردک که بی آزاره. توی وحشی با اون حشر زیادت تمساح هم واست کمه. آره. من جنون سکس داشتم. همیشه با هم بودیم و اونم دیوونه ی دیوونه بازیام بود. مغزم واسه کارای تازه تو سکس عالی کار می کرد. الکی می رفتیم توی انباری و ترتیبشو می دادم که حال و هوای جوونی و ترسمون از دیده شدن از بین نره. بعد از مامانش و شکی که وجودم رو گرفت عوضم کرد دیگه با هیچ کسی سکس نداشتم و خود ارضایی می کردم. چون می دونم هیچکسی جای زنم رو نمی گیره و نمی خوام احساس پشیمونی بعدش رو تجربه کنم. اون حال و هوا رو هم نداشتم و هفته ای 2 یا 3 بار واسم کافی بود که نیازمند هیچ زنی نباشم. خلاصه به جایی رسید که مونای من کم کم داشت به چیز مخفی ای که همیشه زیر شرتم توی هموم میدید حساس میشد. بدنش برای یک دختر 10یا 12 ساله زیادی بزرگ بود و وقتی به تن لختش نگاه میکردم با اون سینه های نازش که کم کم داشت شروع به افتادن می کرد و کون برجسته ی خوشگلش و ران بزرگش همون حسی رو داشتم که با دیدن مامانش داشتم. تا اینکه یک بار که توی حموم روی پام نشسته بود و داشتم تن نازشو می شستم دستش رو همین جور گذاشت روی کیرم و همونجا نگه داشت. من همه بدنم مور مور شد. اما به روی خودم نیاوردم.اما حرکت نکردم و دوست داشتم دست کوچولوش همونجا بمونه. با یه سوال ساده همه رابطه پدر و فرزندیمون تغییر کرد. “بابایی این چیزه چیه ؟ چرا تو زیر شرتت بزرگه مال من نیست ؟ ” با تعجب نگاهش کردم. خجالت کشید. کلی فکر کردم که چی بگم. ” ببخشید بابایی نمی خواستم ناراحت شی.به خدا… ” حرفش رو قطع کردم و بوسیدمش. تصمیم گرفتم همه چیزایی که باید رو بهش بگم. پس دلمو زدم به دریا و گفتم. مونا جون دخترم تاحالا اسم” دودول” رو شنیدی ؟ ” آره بابایی عروسک مهرناز (دوست و همکلاسیش که بعضی وقت ها می ره خونشون ) دودول داره. یک دفعه به من هم نشون داد !! پس این دودوله ؟!!! ” نه…یعنی آره… یعنی… موندم چی بگم. ببین دخترم مردها بین پاهاشون دودول دارن. زن ها یه سوراخ دارن. همونی که تو هم داری و هر ماه شیطونی می کنه و ازش خون میاد. حالا گاهی وقتها کسایی که با هم ازدواج می کنن چیزهاشون رو کنار هم میگذارن و به هم می مالن که نشون بدن همدیگر رو دوست دارن…جدا عجب دروغی تمیزی گفتم ! ” راست میگی بابایی ؟ پس تو هم وقتی که به مامانی می خواستی بگی دوسش داری اینجوری میکردی ؟ ” خندم گرفت. آره عزیزم. منم همینجوری می کردم. توی چشماش هزار تا سوال دیگه دیدم ولی سریع پاشدم و جفتمون تنمون رو شستیم و و اومدیم بیرون. تو این مدت همش داشت به شرتم نگاه می کرد. شانس آوردم که ازمن نخواست ببینتش وگر نه نمی دونستم چی بگم. مونا پیش من می خوابه. معمولا به من پشت میکنه که بغلش کنم. و زیر گوشش لالایی یا قصه یا هر چی که بلدم و از شکمم در میاد رو بخونم. اونم عروسکش رو بغل می کنه و میخوابه. این اواخر یه حس عجیبی تو تنم اومده بود. مونا بزرگ تر شده بود.خیلی بزرگ تر از سنش و وقتی بغلش میکردم احساس خوبی پیدا میکردم. فکر نمی کردم یک دختر بچه نق نقو تو بغلمه. فکر می کنم یک زن تو بغلمه و این خیلی چیزها با خودش داره. هوس و شهوت و سکس. حدود یک ماه بعد شب تولد 13 سالگیش بود که وقتی تو بغلم خوابید حس کردم باسنش رو زیادی داره میده عقب. من یک کم خودم رو کشیدم عقب. ولی اون بازم عقب تر اومد. دیگه موندم که ببینم چکار میکنه. کون نرمش رو حسابی داد عقب و به کیر خوابیدم فشار داد. کیرم راست شد و مونا دیوونه به خواستش رسید. حالا می تونست با کونش کیر منو که فقط 2 تا شورت بینشون فاصله بود رو لمث کنه. من خودم رو به خواب زده بودم که نترسه. نخواستم پوزیشنم رو عوض کنم. هیچ وقت نمی خوام جلوی احساس دخترم رو بگیرم و اصلا خودم هم خوشم اومده بود. کیر راست شده من داد میزد که خواب نیستم و تنها یک بچه نمی تونست اینو تشخیص بده. هنوز صدای نفس نفس زدناش تو گوشمه. نمی دونم ترسید یا چیز دیگه که یک دفعه خودش رو جدا کرد و اون شب همینجوری تموم شد. اما درست فرداش مونای خوشگلم حرفشو زد. اویل اردیبهشت بود و هوای خوبی بود و می شد بدون پتو راحت خوابید. ساعت حدودا یازده بود که من کنار دخترم خوابیده بودم و مثل همیشه تو بغلم داشت می خوابید. یک دفعه برگشت و رو به اسمون خوابید و دستش درست موند کنار کیرم. \” بابا می شه دودولت رو ببینم ؟ \” جا خورم ولی از سوالش خوشم اومد و می خواستم یک کم هم سر به سرش بزارم. من که دودول ندارم عزیزم ؟ \” ولی خودت گفتی که داری ؟ \” اون واسه وقتی بود که کوچیک بودی. نمیشد گفت. این دیگه دودول نیست. وقتی مردا بزرگ میشن اسم دودولشون میشه کیر. \”اه. چی ؟ ؟؟؟ \” همین که شنیدی. باشه. اخم کرد و گفت : \” خب حالا میشه… میشه کیر تو رو ببینم ؟ \” کیف کردم. اینش به خودم رفته. آره عزیزم. بیا. شورتم و در آوردم و همونجوری کنارش خوابیدم. با اینکه خوابیده بود ولی بد هم نبود. \” آیی چه بزرگه. میشه دست بزنم ؟ \” آره. دستشو گذاشت روش و پوستش رو کشید.کمی قرمز هم شده بود.یک دفه یه چیزی به ذهنم رسید. ببینم جوجو تو از کجا فهمیدی بزرگه ؟ مگه تو قبلا کیر دیدی ؟ \” دعوام نمی کنی ؟ \” نه. \” یه دفعه منو مهرناز از داداشش خواستیم که به ما نشون بده. تازه اون که کیر نبود دودول بود \” با همه وجودم خندیدم و بعدش همه صورتش رو بوسیدم. دوست دارم دختر خوبم. \” منم دوست دارم بابایی \” و از اون شب دیگه روی ما به هم باز شد……</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%88%d9%82%d8%aa%db%8c-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1%d9%85-%d8%b1%d9%88-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>2</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://avizoone.com/wp-content/uploads/2018/06/وقتی-دخترم-رو-کردم-.jpg" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">149570</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 32/43 queries in 0.013 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-09 02:07:01 by W3 Total Cache
-->