<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>کس کردن &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%da%a9%d8%b3-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Wed, 22 May 2024 15:09:47 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>کس کردن &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>داستان سکسی ارسالی چهارشنبه &#8211; ۲۵ مهر ۱۳۹۷:وقتی ۱۸ سالم بود منو بزور کردن</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c-%d8%a7%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d9%84%db%8c-%da%86%d9%87%d8%a7%d8%b1%d8%b4%d9%86%d8%a8%d9%87-%db%b2%db%b5-%d9%85%d9%87%d8%b1-%db%b1%db%b3%db%b9-3/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c-%d8%a7%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d9%84%db%8c-%da%86%d9%87%d8%a7%d8%b1%d8%b4%d9%86%d8%a8%d9%87-%db%b2%db%b5-%d9%85%d9%87%d8%b1-%db%b1%db%b3%db%b9-3/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 17 Oct 2018 05:24:20 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[تجاوز]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دختر خراب]]></category>
		<category><![CDATA[دختر کس]]></category>
		<category><![CDATA[کس ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[کس دادن]]></category>
		<category><![CDATA[کس کردن]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=167111</guid>

					<description><![CDATA[&#38;: سلام من تیام هستم 18 سالمه اندام زیبایی دارم. قدم164وزنم 57 ویه کس وکون تپل دارم وسینه های سایز75که دخترخاله هام میگن تیام بمیری خوش بحال شوهرت خلاصه سرتونودردنیارم من یه پسردایی دارم که ازخوشگلی رودست نداره هیکلم همین طورعالییی چشاش خاکستری خیلی خوش رنگ ولبای قلوه ای ونازیه بینی قلمی ومتوسط و… یه [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>&amp;: سلام من تیام هستم 18 سالمه اندام زیبایی دارم. قدم164وزنم 57 ویه کس وکون تپل دارم وسینه های سایز75که دخترخاله هام میگن تیام بمیری خوش بحال شوهرت خلاصه سرتونودردنیارم من یه پسردایی دارم که ازخوشگلی رودست نداره هیکلم همین طورعالییی چشاش خاکستری خیلی خوش رنگ ولبای قلوه ای ونازیه بینی قلمی ومتوسط و… یه روزباخونواده رفتیم خونشون که ویلاست بعداینکه رسیدیم زنگوزدیمورفتیم توبعدحال واحوال پرسی من رفتم تواتاق رادوین(پسرداییم)بخوابم چون خیلی باهاش گرمم ازخواب که بیدارشدم دیدم رادوین سرش تولپ تابشه یه لحظه چشمم خوردجلویه شلوارش که کیرش سیخ شده بودزدم توسرشوگفتم رادوین چیکارمیکنی بالاسرمن یه دفعه مث برق گرفته هاسه متررفت هوا که غش کردم ازخنده گفت روآب بخندی تیام قلبم رفت توخشتکم هردوخندیدیم یعنی غش کردیم گفت بیا ببین رفتم دیدم بعلهههه آقاپسرفیلمای سوپرنگاه میکرده منم که ازینابدم میومدگفتم خاککککک توسرت ابروشوانداخت بالاوخندیدکه دوتاچال روگونش افتادومن انگشت کردم توشون گفت یه سورپریزدارم واست بعدازظهرشدومن سوارماشینش که بوگاتی بود(ازخارج آورده بود)شدم ورفتیم گفتم حالاکجامیری گوزوگفت گوزوامیره(برادرم)گفت آپارتمانم جدیدخریدم ده طبقه است رسیدیم رفتیم توآسانسورزدطبقه شش درخونه روبازکردتابازکردمن کف کردم ازدم درتانزدیک کاناپه هارزقرمزبودوشمع سفیدپرده هاروکشیده بود رفت تووگفت بیا رفتم داخل یه دفعه یکی ازرزاروبرداشت وبه سمت بینیم گرفت وجلوم زانوزدوگفت عشقم بامن ازدواج میکنی شوکه شدم وسکوت کردم گفت سکوتت چیه (آخه من آرزوم بودباهاش ازدواج کنم )گفتم علامت رضاست چشاش برق زدگفت حاضری زنم شی گفتم بلههههه گفت رسمیامنم گفتم باشه چاره ندارم گفت غلط کردی عقشمممم رفت سمت یه اتاقی که تختش دونفره بودخونش عالی بودمخصوصااتاقش خابوندم روتختولباساشودرآوردبه غیرشرت هیکلشوکه دیدم رسماکفففف کردم لباسامودرآوردوافتادبه جون کسم من که حشرم زدبالاسرشوکردم توکسم واون چوچولموگازمیگرفت ولبای کسمومیخوردومیگفت قربون خانومم برم بااین کس خوردنیش ومنم آبم هی میومدگفت جوووووووونننن جررررررتتت میدم تیامم نفسم دیگه داشتم دیوونه میشدم شرتشودرآوردچشمم که به کیرشقش افتادپس افتادم گفت ساااااااکک منم گفتم چشم وکیرشوخوردم یه مزه ای میدادکه نگوچشای عشقم خمارشده بودگفت بکنم گفتم آروم دردم میادچون گنده است کیرت گفت چششششم کیرشوعقب جلوکردتوکسم تا با آبش خیس شه بعدآروم آروم کردتوکسم که لبموهی گازمیگرفتم جیغم درنیادتویه حرکت تمام کیرشوکردتوکسم این دفعه دیگه جیغم دراومد امابعدچندتاتلمبه جابازکردومن هی میگفتم بکن بعدبه حالت سگی دراومدم که اونم مث کون اول آروم آروم بعدتندگفتم محکم بکننننننننن وازپشتم چندبارتوکسم تلمبه زدکه خیلی کیفففف کردم وآبم میومدواونم چندبارآبش اومدتاچهارساعت ماسکس داشتیم رادوین هی کسمولیس میزدچوچولمم همین طورمن کمرمومیدادم بالاومیکوبوندم روتخت کیررادوین28سانت وبه کلفتیه 7 سانت که حسابی جرم داداین داستان واقعی بودبعدازاون من با رادوین نامزدکردم والان عقدم خیلی سکس داریم وتوهرسکس حشری تریم عاشقتونم بوس بوس. سلام من تیام هستم 18 سالمه اندام زیبایی دارم. قدم164وزنم 57 ویه کس وکون تپل دارم وسینه های سایز75که دخترخاله هام میگن تیام بمیری خوش بحال شوهرت خلاصه سرتونودردنیارم من یه پسردایی دارم که ازخوشگلی رودست نداره هیکلم همین طورعالییی چشاش خاکستری خیلی خوش رنگ ولبای قلوه ای ونازیه بینی قلمی ومتوسط و… یه روزباخونواده رفتیم خونشون که ویلاست بعداینکه رسیدیم زنگوزدیمورفتیم توبعدحال واحوال پرسی من رفتم تواتاق رادوین(پسرداییم)بخوابم چون خیلی باهاش گرمم ازخواب که بیدارشدم دیدم رادوین سرش تولپ تابشه یه لحظه چشمم خوردجلویه شلوارش که کیرش سیخ شده بودزدم توسرشوگفتم رادوین چیکارمیکنی بالاسرمن یه دفعه مث برق گرفته هاسه متررفت هوا که غش کردم ازخنده گفت روآب بخندی تیام قلبم رفت توخشتکم هردوخندیدیم یعنی غش کردیم گفت بیا ببین رفتم دیدم بعلهههه آقاپسرفیلمای سوپرنگاه میکرده منم که ازینابدم میومدگفتم خاککککک توسرت ابروشوانداخت بالاوخندیدکه دوتاچال روگونش افتادومن انگشت کردم توشون گفت یه سورپریزدارم واست بعدازظهرشدومن سوارماشینش که بوگاتی بود(ازخارج آورده بود)شدم ورفتیم گفتم حالاکجامیری گوزوگفت گوزوامیره(برادرم)گفت آپارتمانم جدیدخریدم ده طبقه است رسیدیم رفتیم توآسانسورزدطبقه شش درخونه روبازکردتابازکردمن کف کردم ازدم درتانزدیک کاناپه هارزقرمزبودوشمع سفیدپرده هاروکشیده بود رفت تووگفت بیا رفتم داخل یه دفعه یکی ازرزاروبرداشت وبه سمت بینیم گرفت وجلوم زانوزدوگفت عشقم بامن ازدواج میکنی شوکه شدم وسکوت کردم گفت سکوتت چیه (آخه من آرزوم بودباهاش ازدواج کنم )گفتم علامت رضاست چشاش برق زدگفت حاضری زنم شی گفتم بلههههه گفت رسمیامنم گفتم باشه چاره ندارم گفت غلط کردی عقشمممم رفت سمت یه اتاقی که تختش دون فره بودخونش عالی بودمخصوصااتاقش خابوندم روتختولباساشودرآوردبه غیرشرت هیکلشوکه دیدم رسماکفففف کردم لباسامودرآوردوافتادبه جون کسم من که حشرم زدبالاسرشوکردم توکسم واون چوچولموگازمیگرفت ولبای کسمومیخوردومیگفت قربون خانومم برم بااین کس خوردنیش ومنم آبم هی میومدگفت جوووووووونننن جررررررتتت میدم تیامم نفسم دیگه داشتم دیوونه میشدم شرتشودرآوردچشمم که به کیرشقش افتادپس افتادم گفت ساااااااکک منم گفتم چشم وکیرشوخوردم یه مزه ای میدادکه نگوچشای عشقم خمارشده بودگفت بکنم گفتم آروم دردم میادچون گنده است کیرت گفت چششششم کیرشوعقب جلوکردتوکسم تا با آبش خیس شه بعدآروم آروم کردتوکسم که لبموهی گازمیگرفتم جیغم درنیادتویه حرکت تمام کیرشوکردتوکسم این دفعه دیگه جیغم دراومد امابعدچندتاتلمبه جابازکردومن هی میگفتم بکن بعدبه حالت سگی دراومدم که اونم مث کون اول آروم آروم بعدتندگفتم محکم بکننننننننن وازپشتم چندبارتوکسم تلمبه زدکه خیلی کیفففف کردم وآبم میومدواونم چندبارآبش اومدتاچهارساعت ماسکس داشتیم رادوین هی کسمولیس میزدچوچولمم همین طورمن کمرمومیدادم بالاومیکوبوندم روتخت کیررادوین28سانت وبه کلفتیه 7 سانت که حسابی جرم داد</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c-%d8%a7%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d9%84%db%8c-%da%86%d9%87%d8%a7%d8%b1%d8%b4%d9%86%d8%a8%d9%87-%db%b2%db%b5-%d9%85%d9%87%d8%b1-%db%b1%db%b3%db%b9-3/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>10</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">167111</post-id>	</item>
		<item>
		<title>داستان سکسی ارسالی چهارشنبه &#8211; ۲۵ مهر ۱۳۹۷:سکس زوری با زن شوهردار که به ماموریت رفته بود</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c-%d8%a7%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d9%84%db%8c-%da%86%d9%87%d8%a7%d8%b1%d8%b4%d9%86%d8%a8%d9%87-%db%b2%db%b5-%d9%85%d9%87%d8%b1-%db%b1%db%b3%db%b9-2/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c-%d8%a7%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d9%84%db%8c-%da%86%d9%87%d8%a7%d8%b1%d8%b4%d9%86%d8%a8%d9%87-%db%b2%db%b5-%d9%85%d9%87%d8%b1-%db%b1%db%b3%db%b9-2/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 17 Oct 2018 05:24:18 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[تجاوز]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[دختر خراب]]></category>
		<category><![CDATA[دختر کس]]></category>
		<category><![CDATA[زن خراب]]></category>
		<category><![CDATA[کس]]></category>
		<category><![CDATA[کس ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[کس دادن]]></category>
		<category><![CDATA[کس کردن]]></category>
		<category><![CDATA[کیر کلفت]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=167114</guid>

					<description><![CDATA[&#38;: ااین که ده سالی از مامانم کوچیکتر بود و سی سالش می شد ولی خیلی با مامانم جیک شده بود نمی دونم چرا بعد از پنج سال ازدواج هنوز بچه نداشتند اون جوری که ازحرفای مامان متوجه شده بودم زن وشوهر هیشکدوم واسه درمان و این که ببینن علت بچه دارنشدن چیه نرفتن دکتر [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>&amp;: ااین که ده سالی از مامانم کوچیکتر بود و سی سالش می شد ولی خیلی با مامانم جیک شده بود نمی دونم چرا بعد از پنج سال ازدواج هنوز بچه نداشتند اون جوری که ازحرفای مامان متوجه شده بودم زن وشوهر هیشکدوم واسه درمان و این که ببینن علت بچه دارنشدن چیه نرفتن دکتر و آزمایش بد ن خیلی خوشگل بود اسمش بود تانیا راستش اولین باری بود که این اسمو می شنیدم سال آخر دبیرستان درس می خوندم و جز یکی دوبار اونم با دخترای اهل حالی که با همه حال می کردند با کسی حال نکرده بودم تانیا وشوهرش مشترکا یه بوتیک بزرگ رو اداره می کردند معمولا یکیشون بود مغازه و یکی دیگه بود دنبال جنس در کشورهای دیگه مثل تایلند و ترکیه و چین و گاهی هم امارات منم که بچه بزرگ خونه بوده اسمم شهرامه و خواهرم هم شهره هشت سالی ازم کوچیکتره خیلی هم درس خونه بابام هم بنگاه معاملات ملکی داره همین دور و بر خونه خودم مامان شهلا و تانیا که چونه شون گرم میشد می رفتم اتاق خودم یه گوشه ای سنگر گرفته و محو تانیا می شدم از اون زنای خیلی خوشگل و نجیبی بود که خیلی اصول و مقررات حجاب در حد معمول و عرف رو رعایت میکرد یک زن مذهبی و خشک نبود ولی جلوم با روسری ظاهر می شد و هروقت مجبور بودم برم تو جمع اون و مامان یه یاالله می گفتم و اونم روسری سرش می ذاشت بااین که روسری میذاشت ولی در پوشیدن لباسای فانتزی مراعات نمی کرد یه لی استرچی پاش می کرد که کون برجسته و درشتشو در حال ترکیدن نشون می داد و حتی رو قسمت کوس و درزش طوری بود که آدم حس می کرد که جای کوس هم قالب کوس تانیا جونم ساخته شده بااین که وقتی رو کاناپه می نشست زوایای کونش مشخص نبود ولی من کیرمو در می آوردم وبه یادش جلق می زدم زن خوش صحبتی بود باهام درمورد مسائل مختلف حرف می زد وقتی باهام صحبت می کرد من فقط به آهنگ صداش توجه می کردم و دیگه به بقیه حرفاش کاری نداشتم ما هردومون در یه طبقه از ساختمون ده واحدی پنج طبقه زندگی می کردیم طبقه پنجم که از اونجا به پشت بوم راه داشتیم این که یه روزی اونو بکنم واسم آرزو شده بود برای این کار باید پرروتر می شدم و اعتماد به نفس زیاد تری پیدا می کردم یکی از دوستام که مثل من خیلی خوش تیپ و دلیر بود گفت که تمام زنای دنیا چه بی شوهر و چه با شوهر این آمادگی رو دارن که زیر هر کیری بخوابن همون جوری که ما مردا آمادگی داریم هر کوسی رو از خواب بیدار کنیم ولی این یه قلق می خواد و این که باور ها رو در یک زن عوض کنیم که اون بسته به هنر انسانی ما داره می بینی بعضی پسرا نه قیافه دارن نه پول دارن و نه کیر درست حسابی اما خوشگل ترین دخترا و زنا رو تور می کنن حتی شوهر داراشو واسه همین من خیلی زود اونم با شهامت پنح شش تا دوست دخترپیدا کردم هرچند با بیشترشون تلفنی حرف می زدم ولی همین اعتماد به نفس منو زیاد تر می کرد با این حال تانیا بهم توجهی نمی کرد برخوردش بیشتر باهام مثل پسری که نداشت یا داداش کوچیکش بود و من این طور نمی خواستم اون خیلی به خودش می رسید تازه رفته بود به مرز سی سالگی یه میکاپی رو صورتش انجام می داد که اونو عین بیست سالهها نشون می داد ولی نمی دونم چرا روسری رو از سرش نمی گرفت یه بارکه محو صورت زیبا و کشیده اش شده بودم اون مطلبوگرفت و نگاه معنی داری بهم انداخت و لباشو ورچید که یعنی متوجه ام شده یه بار رفتم خونه شون کانالای ماهواره رو براش ردیف کنم و اون چند تا کانالی هم که در مورد مد لباس بود کنار هم گذاشتم رفتم رو یکی از اونا وای عجب زنایی رو نشون می داد با مایو و سوتین و با اون هیکل مانکنی در حال مانور بودند آقا شهرام خوب نیست یه پسر اینا رو ببینه تانیا خانوم ببخشید ایرادش درچیه شما که تو بوتیکتون جنسای مد روز و ماهواره ای هم می فروشین پس دیدنش چه اشکالی داره از طرفی زنا که خودشونو مرتب می کنند فقط برای این نیست که پیش زنای دیگه جلب توجه کنن یه اخمی بهم کرد وگفت خب بسه دیگه نمی خواد ادامه بدی مثل این که من باید یه تغییراتی در رفتار خودم بدم دلم می خواست اعماق اون تن و بدنو دید بزنم کون خوشگل و تپلشو ببینم و حال کنم یه فکر عجیبی به سرم افتاده بود مهندسی خونه طوری بود که از پشت بوم مسکونی می شد به زحمت خودمو برسونم به فضای خلوت پشت توالت وبرگشت یه خورده سخت بود بالای دیوار توالت یه پنجره کوچیک داشت اگه من خودمو به اون فضای خلوت و اون پنجره می رسوندم معرکه بود می تونستم یهنردبون بذارم ولی کاملا قد نمی داد و برگشتن سخت بود اگر هم می فهمیدن و دراین فاصله کسی میومد بالا که یه انگولکی به این دیشش بکنه و هوایی بخوره باید حال بگیری می شد ولی دلو زدم به دریا و این کارو کردم خوبی پنجره شیشه ای این بود که عرض خوبی داشت و تهویه هم به یه قسمتش چسبیده بود و ارتفاع بلند نمی ذاشت که تانیا حوصله کنه بیاد اون فضای خلوت یاداکتو دید بزنه لزومی هم نداشت ولی اگه منو می دید چی ولی تا اونجایی که دقت کرده بودم جهت لگن و پنجره طوری بود که را حت می شد دید زد همین حالتو خونه ما هم داشت نردبونو گذاشته بودم مسیر خونه خودمون و بهمحض این که رفت دستشویی منم رفتم پشت پنجره اخلاقشو می دونستم خیلی وسواس بود به این زودیها بر نمی گشت دلم مثل سیر و سرکه می جوشید هرچند آخراش رسیدم ولی رو همون نردبون شلوارمو کشیدم پایین و جق زدنو شروع کردم کون درشت و سفیدشو که روی لگن توالت نگه داشته بود شلنگ آبو گرفت و رو کوسش آب پاشید اونو نتونستم ببینم اون طرف بود فقط کونشو می دیدم طوری حشری شده بودم که اگه می تونستم این دیوارو می شکستم و می افتادم روش نمی دونم چرا چند بار رو کوسش دست مالید و کف دستشو به چشاش نزدیک کرد شاید می خواست ببینه چقدر هوس داره یا کوسش خیسهو دوری از شوهره چقدر روش اثر گذاشته قربون کوست تانیا شوهرت که نیست من هستم چرا این قدر احساس کمبود می کنی بازم هوس داشتم که یه جق دیگه هم بزنم ولیدیگه نگهش داشتم برای بعد اومدم بالا و نردبون رو هم به سختی کشیدم بالا البته پس از این که تانیا رفت از اون به بعد من دیگه نمی دونستم چیکار کنم بد جوری رفته بودم تو نخ زن همسایه فقط به این فکر می کردم که اونو بکنم نه به درس فکر می کردم نه به دانشگاه نه به آینده زندگیمن فقط شده بود یک رویا رویای گاییدن اونو همه چیزو خلاصه شدن در اون می دیدم اونم از حرکات و رفتار های من فهمیده بود که یه نظر خاصی نسبت بهش دارم می خواست اذیتم کنه روسریشو از سرش در می آورد دیگه دگمه های بلوزشو تا آخر نمی ذاشت ولی حرفاش و حرکاتش همون بود یه بار کهمامان رفته بود آشپز خونه چایی بیاره و منم به یه بهونه ای اونجا بودم نگاهمو به سینه هاش دوخته بودم که قسمت بالاش به خوبی مشخص بود اون یه اخمی بهم کرد کهجا نرفتم ولی دگمه بالایی بلوزشو بست و منم از ناراحتی تا صبح خوابم نبرد از ترس اینکه دفعه دیگه این جوری نیاد ولی وقتی دو روز بعد دوباره اومد و اونو با همون شرایط دیدم دیگه آروم گرفتم مانتوهایی که تنش می کردهم حرف نداشت وقتی که حرکت می کرد برجستگی های باسنشو به خوبی نشون می داد یکی از شب جمعه ها به عروسی یه زوجی دعوت بودیم که از بر و بچه های همین ساختمون بودند پسری از یه واحد با دختری دریه واحد دیگه و همه هم دعوت بودند در یکی ازتالار های بزرگ شهر و تا صبح هم قرار بر بزن و بکوب بود یه پول و پله ای هم تو جیب اماکن ریخته بودند و مجوز گرفته بودند که آزاد باشن مامان همش از این ناراحت بودکه چرا تانیا هنوز از تایلند بر نگشته ظاهرا اون دو ساعت بعد از شروع مجلس می رسید جفت پاشو کرد تو یه کفش که تا این تانیا نیاد من نمیام مامان شاید هواپیماش تاخیر داشته باشه شوهرش خودش داره میاد عروسی اون از خداشه ازبس چش چرونه مامان پشت سر مردم این قدر حرف نزن خوبیت نداره الان باید رسیده باشه اون جاشو نمی دونه کجاست یکی باید بهش بگه موبایلشم بر نمی داره مامان داخل هواپیما از اون حرفاست هیچی مامانه رو فرستادم و از کل ساختمون فقط من موندم و من که مثلا راهنمای تانیا جونم شم خیلی خودمو شیک و پیک کرده بودم وقتی تانیا اومد همراش میرم طبقه بالا و دیگه یه جورایی مخشو کار می گیرم شده بودم یه بچه سوسول تمام عیار یه شلوار سفید با یه بلوز قرمز شیک آستین کوتاه این هشت ده روزی که تا نیا نبود یه ریش پرفسوری هم گذاشته بودم جااااااان حتما قبولم می کنه نکنه اون تو تایلند زیر این ماساژها کوس و کونشو میده هوا و سیر بر می گرده نه بابا اون انصاف داره و از این کارا نمی کنه فقط دعا می کردم که اهل خونه همه برن و بعد تانیا بیاد همین طور هم شد یه ساعت بعد از رفتن همه حدود ساعت 9 شب تانیا اومد تو این جا چیکار می کنی هیچی منتظر شمابودم من واسه چی جریانو واسش تو ضیحدادم حوصله ام نمی گیره خسته ام ولی باید خیلی باحال باشه حالا برم بالا ببینم چه خبره چند تا چمدون بار باهاش بود شانس آوردیم این آسانسور هم از اون آسانسور های بزرگ و جا دار بود که بیست نفر هم داخلش جا می شدند کمکش کردم و چمدونها رو گذاشتیم داخل آسانسور خوب تیپ زدی ها امشب دیگه حسابی دل دخترا رو می بری ولی حواست باشه ها این روزا دخترا خیلی پررو تر از پسران شما هم این طور بودین تو دیگه پررو نشو شهرام جان من جای خواهر بزرگتم دیگه آدم با یه زن متاهل که از این شوخی ها نمی کنه سوار آسانسور شدیم سه طرف آسانسور آینه داشت دلم می خواست همونجا لختش می کردم و تر تیبشو می دادم ولی با همه هارت و پورت هایی که با خودم داشتم می دونستم بازم یه چیزی مانع این کارم می شه چقدر منو تشنه تا لب چشمه می برد و بر می گردوند ولی باید یه جوری ردیفش می کردم من به این سادگی ول کنش نبودم رفته بودم تو کوکش چقدر خوشگل شده بود هفت هشت ساعت سواری هوایی و خستگی راه هنوز اونو سر پا داشته بود دلم میخواست بهش بچسبم ولی این آسانسور لعنتی طول و عرضش خیلی زیاد بود منو به یاد آسانسور های بیمارستان مینداخت دگمه طبقه پنج رو فشردم کاشکی پنجاه طبقه بود اینجا ولی م ی دونستم وقتی برسیم عرضه ای ندارم این مانتوی کیپی هم که تنش بود خیلی کونشو گنده تر نشون می داد می دونم مخصوصا پشتشو کرد بهم تا دلمو ببره ولی چیزی بهم نده منم با کمال گستاخی دیدش می زدم اونم از تو آینه منو می دید نمی دونم چرا هنوز نرسیده بودیم وای آسانسور وایساده بود از کار افتاده بود تکون نمی خورد برقش قطع نشده بود یعنی اون برقی که داخلش بود و روشنایی قطع نشده بود نمی دونم چه چیزش از کار افتاده بود من که این چیزا رو وارد نبودم اصلاهم نمی دونستم آیا از جایی هوا میاد یا نه هیشکی هم در این ساختمون نبود پس باید چیکار کرد ولی من زیاد خیالم نبود جووووووون با این تانیا جونم چند ساعتی تنها می مونم حداقل تا سه ساعت دیگه شام نمیدن و یک ساعت هم بر گشت چهار ساعت اگرم بخوان تا رقص و آواز صبح بمونن که هفت هشت ساعت دیگه هم نمیان تانیا داشتسکته می کرد شهرام جان یه کاری بکن ما این داخل خفه میشیم یه زنگی بزن موبایلم شارژنداره تازه نمی دونم آنتن شاید نده هرچی این کلید های اضطراری رو می زدیم خبری نبود مشت و لگد های الکی هم به در می زدم می دونستم کسی اون دور و برا صدا رونمی شنوه اگرم بشنوه فکر می کنه یکی داره خونه چکش کاری می کنه تانیا خانوم غصه نخور حداکثر تا صبح میان ما تااون موقع هوا داریم خفه نمیشیم بعدش چیزی نیست اگه اکسیژن کم بیاریم هم تا چند ساعت فقط ممکنه بعضی قسمتهای بدنمون فلج شه البته به نظر میومد از یه جاهایی هوا میاد تانیا هنوز هیچی نشده از حال رفته بود کلی اکسیژن داشتیم تنگی نفس گرفته بود شهرام یه کاری بکن ما خفه می شیم دیگه تانیا خانومو تبدیل به تانیا جون کرده بودم تانیا جون عیبی نداره کنار هم خفه شیم نمی دونی این جوری مردن چه حالی میده نه ای وای راستی راستی از حال رفته بود نکنه این بمیره کار دستمون بده آسانسور با این فضای به این گندگی کفش هم موکت کاری شده بود ما تو راه گیر کرده بودیم و دیگه اونو رو زمین خوابوندم راستش این کارش منو هم ترسونده بود حس می کردم نکنه منم نفس تنگی بگیرم دهنمو پر از اکسیژن کرده و دماغشو گرفتم و تنفس دهن به دهنو شروع کردم تا حالش جا بیاد عجب لبایی خوردن داشت هنوز هوش بود حتما فهمیده بود که همراه با تنفس دهن به دهن دارم اونو می بوسم دگمه های مانتوشو باز کردم مانتو رو در آورده گذاشتم رو چمدوناش بلوزشم هرچی دگمه داشت رو باز کردم یه خورده هوشیار تر شد و زد پشت دستم بی تربیت چیکار می کنی تانیا جون موضوع مرگ و زندگیه من نمی تونمبی تفاوت بشینم و ببینم که جون یک انسانی در خطره وای جون یه سوتین بنفش از اون تایلندی ها بسته بود که به سینه ها ایستادگی خاصی می داد دیگه از این بهتر نمی شد دستمو گذاشتم رو همون سوتین و همراه با سینهاونو می گردوندم نهههههه شهرام زشته اینم جزیی از عملیات بیدار سازیه نه نکن این کارو نکن تانیا جون این لحظه های آخرزندگی رو بذار خوش باشیم این مهمونا تا صبح از تالار بر نمی گردند و ما هم خفه میشیم پس بذار با لذت از این زندگی و دنیا خدا حافظی کنیم تانیا دست و پا می زد و می خواست حودشو خلاص کنه کجا می خوای در بری تو که جون نداری ولم کن خفه شدم خودم خنکت می کنم بازم استرچ پاشکرده بود داشتم از همون روبرو از پاش در می آوردم که یه دور خودشو بر گردوند بد تر کرد چون دیگه وقتی کون بر جسته شو در یه حالت استرچی دیدم طاقتم طاق شده بود سرمو انداختم روش و زبونمو کشیدم رو شلوارش جاااااااان تانیا کونتو نکن کثافت میندازمت زندون آخ نفسم نمیاد الان یه کاری می کنم که نفست بیاد با حرص و سرعت شلوارشو کشیدم پایین و کلی هم لگد خوردم کون سفید و گنده شو همین جوری زیارت میکردم و نمی دونستم دیگه با چه زبونی اونو بلیسم تکون نمی تونست بخوره واسه این که زیاد تنش درد نگیره مانتوشو از زیر رد کرده تا روش دراز بکشه آخه موکت اذیتش می کرد منم دست به کار شدم کون تانیا جونمو از وسط بازش کرده و زبونمو از کناره های شورتش رو کوسش کشیدم هنوز خشکبود باید اونو حشریش می کرد شورت نازکوو فانتزی اونم همرنگ سوتینش بود از پاش کشیدم بیرون اونم به زور و چپوندمش تو دهنم و حال کردم خیلی کیف داده بود بلوز شو که در آوردم ازش تنها چیزی که با قیمونده بود سوتینش بود کمرلخت و سفیدش تو دید من قرار داشت از جام پاشدم و خودمو تا بخوام لخت کنم اون از جاش بلند شد خنده ام گرفته بود فکر کرد می تونه درو باز کنه و فرار کنه اونو ته آسانسور گیر انداختم پشت کرده بود به من و جفت دستاشو گذاشته بود رو کوسش منم خودمو چسبوندم بهش و گفتم تانیا جون کجا می خوای در بری خدمتت می رسم تو که تازه از مردن حرف می زدی اینو که گفتم یه خورده دوباره نفسش گرفت تانیا جون دوروز دنیا ارزش اینحرفا رو نداره اگه مردیم با خوشی از این دنیا میریم اگه جون سالمم به در بردیم یهخاطره خوش واسه هردومون میشه نه من نمی تونم تو روی شوهرم نگاه کنم دستامو گذاشتم رو کمرش تا آخرین چیزی رو همکه تنش مونده ب ود درش بیارم سوتینو هم یه گوشه ای انداختم و و جفت دستامو رسوندم به سینه هاش چهره خوشگلشو تو آینه می دیدم سرشو انداخته بود پایین ولی چشای خوشگلش مشخص بود با سینه های درشتش بازی می کردم تانیا از لحظه هات استفاده کن پشیمون می شی زمان از دستتدر میره زندگی شکار لحظه هاست نه درست نیست درسته روتو بر گردون این طرف حس کردم تنش داغ شده نهههههه خواهش می کنم متوجه شدم که یه خورده رام شده وقتی که روشو تنشو طرف خودم بر گردوندم سرشو انداخته بود پایین یه پاشو بلند کرده و انداختم رو شونه هامو کف دستمو گذاشتم رو کوسش و اونو چنگش گرفتم تند و تند این کارو انجام می دادم یواش یواش داشت آب اولیه اش در میومد و همراه با آبش ناله هاش هم همین طور دیدی نگفتم چقدر مزه میده خودمو بهش چسبوندم و لبامو گذاشتم رو لباش تا با بوسه هام داغش کنم نفسهای تندش نشون می داد که هوس داره و کوس خیس و چشای بسته اش و مهمتر این که دستشو از زیر رسوند به کیر کلفت من و کف دست خودشو دورش حلقه زد و و اونو به طرف کوسش که دست من روش قرار داشت کشوند جووووووون دیگهحس کردم تونستم که تسخیرش کنم دستش رو کیر من قرار گرفته بود یه خورده که لبم از رو لباش جداشد گفت شهرام جووووووون بگو من نمی خوام بمیرم من جوونم میخوام از زندگیم لذت ببرم منم برا همینه که الان همش بهت میگم که لذت ببر و با هام عشق کن منم دوست دارم از زندگی لذت ببریم و با هم حال کنیم تو رو می برمت بیرون هوس دیگه فکر مرگو ازمون دور کرده بود من که دلم قرص بود نجات پیدا می کنیم دست تانیا روی کیر من قرار داشت ولی من دستمو از رو کوسش بر داشتم چون اون کیرموبه طرف کوسش حرکت می داد آخخخخخخ تانی جون دستات جادو می کنه بمالون کیرمو به کوسسسست اوففففف اووووفففففف کیرت چه آتیشه آتیش آتیشه یه گلوله آتیش داره می سوزونه کیرم به کوس داغش چسبیده بود چشاشو باز کرده بود و تو چشام زلزده بود فاصله چشا و نگاهمون به همنزدیک شده بود خیلی شیطونی شهرام تو هم خیلی ناز و طنازی تانیا کیرتو بکن تو ناز من توی ناز نیاز من چقدر در این لحظه های غم و نومیدی می ارزه از این کارا به آدم امید میده خونو تو رگای آدم به جریان میندازه سر کیرم به سر کوسش چسبیده بود پس دیگه از دستم در نمیری حالاتو این کیرو می خوای دیگه ردم نمی کنی یه حرکتی به وسط کونش داد که چند سانتی از کیر من رفت تو کوسش کیرمن وارد جهنم هوس شده بود منم خودمو به طرفش حرکت دادم حالا یه پاش رو یکی از شونه هام قرار گرفته بود و کیرمو از زیر می فرستادم بره ته کوسش یه میله افقی هم در پایین و حاشیه آینه قرار داشت که فقط دستشو می تونست بذاره اونجا سرعت گاییدن تانیا رو زیاد کرده بودم به آرزوم رسیده بودم عزیزم عزیزم شهرام می میرم واسه کیر تازه ات نمی خوام حالا به هیچ چیز دیگه جز همین فکر کنم من فقط اینو می خوام یه دستشو گذاشته بود دور کمر من و یه لحظهکیرم طوری به کوسش چسبید که نتونستم خودمو ازش جدا کنم تانیا تانیا آهههههه نههههههه اونم خیلی خوشش اومده بود راحت باش عزیزم راحت باش شهرام جون فقط حواست باشه اگه سر و صدا شنیدی خودمونو جمع کنیم فقط بذار بریزه توکوسم خیلی تشنه امه نمی دونی تواینسفر چقدر تحریک شدم آخرش قسمت اینجا بود که بیام حال کنم کوسشو دور کیرم می گردوند تا آب بیشتری ازش خارج کنه لحظه داغ و پر تنشی بود آب کیرم از دور و بر کوسش در حال ریختن رو پاهاش بود با این حال بازم کیرمو تو کوس تانیا حرکت می دادم تا اون بیشتر حال کنه هردومون وایسادیم تانیا جون می ترسی دوباره دستشوگذاشت رو کیرم یه نگاه تو چشام انداخت وگفت تا تو و اینو دارم از چی باید بترسم قربونت ایستاده کیرمو کردم تو کوسش و این بار هر دو مون صاف وایسادیم ولی خودشو کنارکشید و رفت یکی از چمدوناشو باز کرد وچند تا حوله رو زمین پهن کرد تانی جون اینا برای فروشه ولش شهرام پول به دستمیاد ولی زندگی به دست آوردنش سخته پس تا زنده هستیم بذار زندگی کنیم کف آسانسور پر شده بود از حوله و یه سری وسایلی که حداقل در اون لحظات ما بتونیم رو یه جای تمیزی ولو شیم ببینم ماساژتایلندی هم می خوای خندید و گفت این جا رو حموم گیر آوردی یا خوشحالم که می خندی پاهشوبه دو طرف باز کرد و گفت یادت پاشه هنوزار ضا نشدم تو می دونی باید چیکار کنی در این کارا تجربه ندارم ولی می دونم بایدچیکار کنم خیلی شیطونی شهرام از چشات می باره می خوای بگی با یه زن دیگه هم بودی ازم خجالت می کشی عیبی نداره فدای تو و احترامت همین کارا رو می کنی که دوست دارم بیشتر و بهتر خودمو در اختیارت بذارم بهتر و بیشتر بهت کوس بدم پاهاشو به دو طرف باز کرد و گذاشت رو میله های کناری و من هم دهنمو انداختم رو کوس نابش یهکوس تپل و چاقالو و خوشگل و برق انداختهکه نشون می داد همین دو روزی باید برق انداخته باشه اون چه جوری چند روزو دور از شوهره تحمل می کرد چیکار داشتم با این که حاشیه های کوسش ورم زیبایی داشت ولی چاک وسط و سو راخش از تنگ بودنش حکایت داشتو خب منم که قبلا گاییده بودمش و مظنه دستم افتاده بود بخور کوسسسسمو ولم نکن شهرام همین طور با سر به کوسش فشار می آوردم و اون رو به عقب حرکت می کرد تاجایی که سرش رسید به دیواره عرض آسانسور می خواست این طرف و اون طرف به گردش خودش ادامه بده ولی من دو تا رونشو داشته و کوسشو با حداکثر فشاری که دردشنگیره و جاهای حساسشو میک می زدم خیلی راحت و بی خیال داخل آسانسور جیغ می کشید شهرام جوووووون کوسسسسسم داره مثل یه شمع مث کره مثل خامه آب میشه مثل یه عسل سفت و شیرین چی میکش بزنبخورشششش واسه تو نرم شده فرار نکن از دستم تانیا جون هم ازم فرار می کرد وهم خودشو بهم می مالوند نذاشتم تکونبخوره می دونستم همین جا باید تمومش کنمو کارای دیگه رو شروعش کنم دستاشو رسونده بود به میله های کناری و فریاد می زد من دیگه همون حرکتو ادامه داده تا این که دیدم دستاش شل شد آخخخخخخخ داره میاد شهرام آبم داره می ریزه چقدر نرم و داغه می دونستم که با نوازش کردن و بوسیدن من این هوسهاش خوب پخش میشه همین کارو هم کردم چشاشو بسته بود و با دستاش به دنبال کیر شق شده ام می گشت گذاشتم تا خودش کیرمو طرف کوسش ببره این بار راحت تر اونو می گاییدم شهرام جون انگار نه انگار تازه ارگاسم شدم شاید واسه اینهکه چند دقیقه ای میشه کیرم تو کوست نرفته تانی جون چه اندامی داری من می میرم برای اون کون درشت و تپل و سفیدت چش چرون تو همیشه نگاه بدی بهم داشتی ولی آخرش که خوب بود شیطون بلا کارتو بکن حسابی که اونو از کون گاییدم خواستم که یه دور برگرده و کونشو خوب دید بزنم شهرام حس می کنم نفسم گرفته ولی دلم نمیخواد از زیر کیر تو پاشم نگاهی به ساعت انداخته و دیدم ساعت نزدیک دوازده شبه تانی جون باورت میشه ما سه ساعته که مشغولیم همون کونی که قبلا از توی توالت یهچشم انداز قشنگی واسم داشته بود دوباره افتادتوی دید من کیرمو به چاک کونش چسبونده و تانیای من که واقعا مجهز بود در یکی دیگه از چمدوناشو باز کرد و یه قوطی کرم پلمب شده رو داد دستم بازش کن و دور محل و داخل جایی که می خوای فرو کنی بمال کجا استفاده شه بهتر از تو کون من و رو کیر تو قربونت تانیا قربون تو و کون تو کیرم به دیدن همچه کونی دوباره شق کرده بود فکر نمی کردم با همون ضربات اول داغ کنم ولی به خودم فشار آوردم آبمو توی کونش خالی نکنم تانیا تانی خوشگله منسرشو به طرف من بر گردونده بود و می گفت بیا لب لب من مال توهه مال تو عزیزم بگیرش لبام رو لباش اونو می گاییدم دلم می خواست با نگاه کردن به کونش کیرمو توی سوراخش فرو کنم و بکشم بیرون ولی اون عاشق این بود که من ببوسمش واین جوری چشام دیگه نمی تونست متوجه کونبر جسته و پر هوسش باشه چه معجزه ای فکر نمی کردم تانیا زیر کیر من باشه و دارم اونو راحت می کنم پس یه زن هم مث یهمرد نیاز داره وقتی پای هوس در میون میاد ایمانش میره زیر سوال هر چند همه این جورینیستن ولی آمادگی اونو دارن دستمو فرو برده بودم لای موهای نرم و افشون تانیا موهاش به رنگ خرمایی بود و یه خورده بور می زد کونشو در ذهنم تصور می کردم که با حرکت کیرم می لرزه در همین خیالات بود که حرکت آب داغ کیرمو حس می کردم خودمو کاملا وقف کونش کرده بودم نرم کیرمو بایه حالت شیب دار در انتها به لبه های کناریکوسش مماس کرده و طوری کیرمو حرکت می دادم که حداکثر داغی و لذتو داشته باشه و تا می تونه آب کیرمو داخل کونش خالی کنه تانیا مال من شده بود حالا دیگه خوب گاییده بودمش لبای چسبیده به لباش در حال خالی کردن مدام باز و بسته می شد و می خواست اوج هوس خودشو نشون بده آخرش یه فاصله ای بین لبام انداخته و گفتم تانیا من الان در بهشت روی زمین هستم قربون آدم خودم برم منم حوای خودمو می پرستم یه خورده دیگه با هم ور رفتیم و دوتایی مون گرسنه مون شده بود یه خورده خوردنی با خودش داشت از اونایی که داخل هواپیما بهش داده بودند و یه خورده هم از اونایی که معلوم نبود چه جوری اجازه حملشو بهش داده بودند نسبت به هم زیاد ایثار گری می کردیم یه بیسکویت رو میذاشتیم بین دهن خودمون و هرکدوم آروم تر گازش می زدیم تا اون بیشتر بخوره به آخرشکه می رسید همدیگه رو می بوسیدیم خیلی نامرتب شده بودیم فضای اتاقی آسانسور روکرده بودیم اتاق خواب جای حموم و دستشویی خالی مجبور شدیم خودمونو مرتب کنیم چون دیگه اگه میومدن و ما رو این جور آشفته می دیدند خیلی ضایع بود اثر روژ و این جور چیزا رو رو تنم پاک کرده وسیله ها رو داخلچمدون ریختیم درهر حال هر علامتی رو که نشون دهنده ور رفتن ما با هم بود پاک کردیم دو ر تا دور آینه خیلی عریض آسانسور پر بود ازاثر انگشت ما که در هنگام سکس به جا مونده بود چیزی رو ثابت نمی کرد ولی اونا رو هم که عین جا پای گربه شده بود پاک کردیم هنوز اثری از مهمونای صاحبخونه نبود یعنی صاحب خونه هایی که رفته بودند مهمونی دیگه وقتی هوس گل می کرد شلوارشو تا نیمه پایین کشیده کیرمو م یذاشتم داخلش که وقت تلف نشه و ما هم به فیض اکمل برسیم دو نصفه شب بود که چند نفری سر و کله شون پیدا شد به محض شنیدن صدای اونا با مشت و لگد حالیشون کردیم کهاسیر شدیم دو ساعتی کشید تا برن یکی رواز خواب بیدار کنند و بیارن خلاصه ما رو از اون خراب شده نجات دادند ولی من به آرزوم رسیده بودم قبل از این که اونا ما رو در بیارندر آخرین لحظه هایی که دو نفره بودیم بهمگفت فراموش کن هر چی که بین ما اتفاق افتاده این برای لحظاتی بود که نمی شد تصوری از آینده داشت ولی تانی جون ما به زندگی و آینده امید وار بودیم شهرام من شوهر دارم وضعیت ما در اینجا فرق می کرد درهر حال دوروزی می شد که اونو ندیده بودم منتظر بودم که یه بعد از ظهری بهمون سر بزنه چون طبق گفته مامان یه چند روزی رو می خواست خونه بمونه تا اعصابش آروم بگیره و شوهرش هم بوتیکو اداره می کرد یه بعد از ظهری یه کاری واسه مامان پیش اومد و رفت نیمساعت بعدش در خونهمونو زدند و تانیا بود اول من سلام کردم واونم علیک گرفت ببخشید تانیا خانوم مامان نیستند دوباره همون جوری حرف می زدم من خودم می دونم اون نیست با تو کار داشتم می تونی یه نگاهی بکنی ببینی چرااصلا رسیور من هیچ کانالی رو نشون نمیده یه ده دقیقه دیگه بیا الان میرم پایین یه کاری دارم بر می گردم من به جای ده دقیقه دیگه یک ربع بعد رفتم درو واسم باز کرد رفتم داخل اما کسی رو ندیدم توی هال و جلوی میز تلویزیون و این دم و دستگاهها نبود تانیا خانوم تانیا خانوم بفرمایید رفتم طرف صدا لخت روی تخت اتاق خوابش افتاده بود اونم دمرو ببینم شهرام جون با یه ماساژ به سبک تایلندی چطوری یه لحظه پاهام سست شد دست و پامو گم کرده بودم و میخواستم لخت شم انگار دستام می لرزید ولیخودمو لخت کردم تانیا خودتی بیا جلومگه من خواهر دو قلوم هم دارم روغنو از رو میز توالت بر دار از تایلند آوردمش مردماز بس زنای لخت و دراز کشیده رو دیدم و که مردا دارن اونا رو می مالن و منم باید با حسرت به اونا نگاه کنم حس می کردم که تازه می خوام بیفتم رو کون تانیا با چرخشای کونش دلمو برده بود شهرام نکنه پشیمونشدی و میگی ور رفتن با یه زن شوهر دار حرامه بیا عزیزم بیا جلوتر دیگه باید سنگ تموم بذاری نفهمیدم چه جوری لخت شدم بیا جلو نترس امشب شوهرم خونه نمیاد می تونی نصفه شبی هم جیم بزنی بیای این طرف اوووووفففففف اصلا نصفه شبی چرا یه بهونه میارم میگم می خوام با دوستام درس بخونم پس آبتو داشته باشواسه امشب که تو هر سوراخی که دلت خواست خالی کنی دیوونه شده بودم جفت دستاموگذاشته بودم رو کونش و همونجا رو فقط با روغن می مالوندم اوهوی شهرام جون ما رو کون کردی رفتی من کوس و کمر و سینه هم دارم یادت باشه توی آسانسور زیاد به سینه هام نرسیدی ها ازت گله داره اونجا روهم واسش روغن مالیدم بدن سفیدشو براق کرده بودم شونه هاشو می مالوندم پشت پا و گردن و حتی دستمو به جلو بدنش می رسوندم ولی به قسمت کون که می رسیدم از پایین کون و کپل به بالا و از دو طرف به وسط گوشت و اون بر جستگی و لمبرشو گرفته و تو کف دستم به صورت فشرده جمعش کرده و ولش می کردم و آخر کار هم کف دستمو می ذاشتم وسط چاک کوسش تانیا این روغنه یا خیسی کوسته نمی دونم یه راهی داره که متوجه شی دستمو گذاشتم دوباره رو همون کوس و چشیدمش خب چطور بود خیلی خوشمزه نتیجه آزمایش مخلوط داره چقدر تو با هوشی شهرام حالا نمی خوای اون داخلو ماساژبدی با دستام دیوونه دستات که تا ته کوسم نمیره زیر نافم همه جا ماساژمی خواد دو طرف کونشو باز کرده و کیرمو مثل یه موشک به سوراخ کوسش نزدیک کردم ببینم ماساژتند یا نرم از نرمش شروع کردم چقدر این تانیا خیس کرده بود و چقدر هم با لوندی خودش منو لحظه به لحظه بیشتر آتیشمی زد بکن بکن شهرام بکن ولم نکن چه خوب شد آسانسور خراب شد کوسسسسم کوسسسسم میخاره امشب باید پیشم بمونی تا صبح تا هر وقت که خواستممنو بکنی تانیا جون پیشتم بخوابم دیوونه پس می خوای چیکار کنی بری رو زمین بخوابی البته دراز می تونی بکشی ولی معلوم نیست تا صبح بخوابیم یا نه چقدرخوب منو به هوس آورده بود عین هیجان اولین سکس منو لرزونده بود تانی جون کیرمو تو کوست آبش کردی به کیرت بگو آب نشه فقط آبشو پس بده داره میاد تانی جونم داره میاد لعنت براین بی ارادگی اگه کیر اسب هم می رفت توی این کوس همون اول بی اراده خالی می کرد ولی این بار که آبم اومد ولش نکردم کمرشو محکم تو دستام گرفته تا تونستم اونو با ضربات چکشیخودم گاییدم پرشی تخت و لرزشی کونش خیلی زود کیرمو به همون اندازه قبل رسوند قربون اون تن و بدن روغنی تو بشهشهرام رام تو ام شهرام اومد رو کیرم نشست و خودشو رو من خم کرد حالا خیلی راحت می تونستم سینه هاشو بخورم جوووووووون عجب لیموی آبداری ولی مثل لیمو خنک نیست داغ داغه عوضش تانی جون شیرین شیرینه نوکشم عین نوک لیموست ولی تلخی نداره سینه هاشو به لبام می زد و منم با حرص و هوس اونا رو میک می زدم طوری کوسش و با کیر من هماهنگ کرده بود و خودشوبه اون می کوبید که دیگه فضای اتاق پر شده بود از صدای خودش و تخت دستمو گذاشته بودم زیر سینه های در حال تکون خوردنش و نوک اونا رو به دهنم می رسوندم از این به بعد تانیا جونو هر وقت که مغازه نمی رفت باید کمتر توخونه خودمون می دیدیم و همین جا باید رو تخت درازش می کردم تانیای حشری با حرکات خودش بالاخره ارضا شد ولی دست از سرم بر نمی داشت با همون تن روغن مالی شده رفت حموم و منم پشت سرش آخ که چه حالی می داد لیف زدن به این تن و بدن با کف صابون سوراخ کونشو نرم کردهو کیرمو توی حموم کردم تو کونش دیگه یه آخ هم نمی گفت فقط از هوس زیاد ناله میکرد یه تماسی با خونه گرفتم و به خونواده گفتم که شبو خونه یکی از دوستام هستم و می خواهیم با هم فلان درس رو کار کنیم اونابهم اطمینان داشتند چون اولین بارم نبود که شبو خارج از خونه بودم یه بار که تانیا رفت دستشویی دو دقیقه بعد من رفتم و درو باز کردم درو نبسته بود جیغ کشید این چه کاری بود که کردی شهرام ترسیدم بدت نمیاد این جوری منو دید می زنی اگه بدونی چه صفایی داره تانیا یه روزی واسه این لحظه ها خودمو می کشتم پس بذار مث اون روزا خودمو غرق در این لذت کنم افتادم واز پشت اونو گرفتم چقدر اون روز دلم می خواست کونشو وقتی که رفته تو دستشویی توی بغلم بگیرم و بکنمش تونستم به این آرزومم برسم درحالیکه داخل دستشویی همدیگه رو می بوسیدیمو اونو به دیوار چسبونده بودمش و می کردمش آروم یه توقفی به لباش داد و گفت خیلی دیوونه ای شهرام آره دیوونه ام دیوونه تانیایخودم تا صبح در کنار تانیا جونم با هم حال می کردیم و حرف می زدیم فکر نکنم دو ساعت خوابیده باشیم ولی شرایط به گونه ایشد که یه چند روزی رو نتونستیم با هم باشیم یعنی نمی شد خلوت کنیم خاله اش از شهرستان اومده بود پلاس شده بود و خونه ماهم که خلوت بشو نبود یه روز واسم زنگ زد و گفت شهرام دلم براش تنگ شده براشتنگ شده یا برامن برا هر دو تا تون چون که از هم جدا نیستین من کیرتو می خوام حتی واسه چند دقیقه ببینم تانیا جون تو هم به اون چیزی که من دارم فکر می کنمفکر می کنی آره شهرام دل به دل راه داره دو تایی مون اومدیم بیرون سوار آسانسور شدیم درو که بستیم همون داخل مشغولشدیم شورتشو کشیدم پایین و معطل نکردم در جا کیرمو کردم تو کوسش مامان تو و خاله من که حالا بیرون نمیان بقیه اعضای خونه هم که حالا پخش و پلان اگرم بریم رو به پایین فوری خودمو نو جمع و جور می کنیم فقط دستمو گرفته بودم جلو دهنش و همین جوری که کیرمو تو کوسش فرو می کردم باخودم گفتم فدای این آسانسور بشم که اگه نبودمعلوم نبود بایستی</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c-%d8%a7%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d9%84%db%8c-%da%86%d9%87%d8%a7%d8%b1%d8%b4%d9%86%d8%a8%d9%87-%db%b2%db%b5-%d9%85%d9%87%d8%b1-%db%b1%db%b3%db%b9-2/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>4</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">167114</post-id>	</item>
		<item>
		<title>داستان ارسالی چهارشنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۷ :لذت بردن با طعم انگشت</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d9%84%db%8c-%da%86%d9%87%d8%a7%d8%b1%d8%b4%d9%86%d8%a8%d9%87-%db%b1%db%b4-%d8%b4%d9%87%d8%b1%db%8c%d9%88%d8%b1-%db%b1%db%b3%db%b9%db%b7/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d9%84%db%8c-%da%86%d9%87%d8%a7%d8%b1%d8%b4%d9%86%d8%a8%d9%87-%db%b1%db%b4-%d8%b4%d9%87%d8%b1%db%8c%d9%88%d8%b1-%db%b1%db%b3%db%b9%db%b7/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 05 Sep 2018 05:47:11 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[انگشت کردن]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[جنده بازی]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دختر خراب]]></category>
		<category><![CDATA[دختر کس]]></category>
		<category><![CDATA[زن خراب]]></category>
		<category><![CDATA[کس کردن]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<category><![CDATA[مخ زدن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=165153</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="300" height="180" src="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/07/Iransex-avizoon-sexy-stories.jpg?resize=300%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="داستان ارسالی چهارشنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۷ :لذت بردن با طعم انگشت" title="داستان ارسالی چهارشنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۷ :لذت بردن با طعم انگشت" decoding="async" fetchpriority="high" /></p>سلام مریم هستم قبلا داستان اولین بار نوشتم این خاطره برمیگرده به 7 فروردین 96 که می خواستم برم خونه ی خواهرم که رضا دوست پسرم گفت میرسونتم ساعت 4 بود که رضا اومد دنبالم و از تهران راه افتادیم به سمت کرج وارد اتوبان که شدیم خیلی ترافیک بود رضا شیشه ها رو داده [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="300" height="180" src="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/07/Iransex-avizoon-sexy-stories.jpg?resize=300%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="داستان ارسالی چهارشنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۷ :لذت بردن با طعم انگشت" title="داستان ارسالی چهارشنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۷ :لذت بردن با طعم انگشت" decoding="async" /></p><p>سلام مریم هستم قبلا داستان اولین بار نوشتم این خاطره برمیگرده به 7 فروردین 96 که می خواستم برم خونه ی خواهرم که رضا دوست پسرم گفت میرسونتم ساعت 4 بود که رضا اومد دنبالم و از تهران راه افتادیم به سمت کرج وارد اتوبان که شدیم خیلی ترافیک بود رضا شیشه ها رو داده بود بالا و مشغول اهنگ گوش دادن بودیم که رضا دستشو گذاشت رو پاهام و اروم شروع به نوازش کرد و منم دستمو گذاشتم رو دستش و دستشو نوازش میکردم که رضا دستشو از زیر دستم دراورد و اروم از روی مانتو شکممو میمالید و به سمت سینه هام حرکت میداد تا که سینه هامو از رو مانتو گرفت و شروع به مالیدن کرد بعد بهم گفت که دکمه های مانتومو باز کنم منم دکمه های بالای مانتومو باز کردم و رضا دستشو برد داخل مانتوم و سینه هامو از رو تاب شروع به مالیدن کرد بعد بهم گفت سینه هام رو از زیر سوتینم دربیارم منم سوتینمو به سمت پایین کشیدم وسینه هامو از بالای سوتین دراوردم که رضا دستشو کرد زیر تابم و سینه هامو محکم فشار میداد و خیالمون راحت بود که کسی نمیبینه چون شیشه های ماشین کاملا دودی بودن بعد اینکه رضا کلی با سینه هام بازی کرد ترافیک باز شد و به راه افتادیم اما رضا نذاشت لباسامو مرتب کنم نزدیک کرج باز به یه ترافیک وحشتناک خوردیم که رضا باز دستشو کرد داخل تابم و شروع به مالیدن سینه هام کرد و بهم گفت دکمه های شلوارمو باز کنم منم همین کارو کردم بعد دستشو از تابم دراورد و به سختی داخل شلوار و شورتم کرد و کسم که از شدت شهوت خیس خیس شده لود رو تند تند میمالید و انگشتشو لای کسم بازی میداد منم از شدت لذت اروم اهههه و ناله میکردم که بعد دو سه دقیقه ارضا شدم خیلی لذت برده بودم خواستم لباسامو مرتب کنم که رضا نذاشت گفت که میخواد یه ذره کونمو انگشت کنه منم قبول کردم و کونمو یکم طرفش کردم رضام به سختی دستشو برد زیر شلوار و شورتم و انگشتشو رسوند به سوراخم و خیلی اروم انگشتشو کرد داخل کونم و اروم انگشتشو تو کونم تکون میداد منم از روی درد ناله میکردم که انگشتشو بعد یه دقیقه دراورد و بهم گفت لباسمو مرتب کنم وقتی منو رسوند خونه ی خواهرم لبامو بوسید و ازم قول یه سکس از کون رو گرفت و رفت پایان نام مستعار: سبزه ایمیل : maryammary1375@gmail.com</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d9%84%db%8c-%da%86%d9%87%d8%a7%d8%b1%d8%b4%d9%86%d8%a8%d9%87-%db%b1%db%b4-%d8%b4%d9%87%d8%b1%db%8c%d9%88%d8%b1-%db%b1%db%b3%db%b9%db%b7/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://avizoone.com/wp-content/uploads/2018/07/Iransex-avizoon-sexy-stories.jpg" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">165153</post-id>	</item>
		<item>
		<title>داستان ارسالی سه شنبه &#8211; ۱۳ شهریور ۱۳۹۷: دادن به چندتا کیر کلفت</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d9%84%db%8c-%d8%b3%d9%87-%d8%b4%d9%86%d8%a8%d9%87-%db%b1%db%b3-%d8%b4%d9%87%d8%b1%db%8c%d9%88%d8%b1-%db%b1%db%b3%db%b9%db%b7-%d8%af/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d9%84%db%8c-%d8%b3%d9%87-%d8%b4%d9%86%d8%a8%d9%87-%db%b1%db%b3-%d8%b4%d9%87%d8%b1%db%8c%d9%88%d8%b1-%db%b1%db%b3%db%b9%db%b7-%d8%af/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 04 Sep 2018 06:12:54 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[جنده بازی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دختر بازی]]></category>
		<category><![CDATA[دختر خراب]]></category>
		<category><![CDATA[دختر کس]]></category>
		<category><![CDATA[زن خراب]]></category>
		<category><![CDATA[کس]]></category>
		<category><![CDATA[کس ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[کس دادن]]></category>
		<category><![CDATA[کس کردن]]></category>
		<category><![CDATA[گروهی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=165118</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="300" height="180" src="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/07/Iransex-avizoon-sexy-stories.jpg?resize=300%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="داستان ارسالی سه شنبه &#8211; ۱۳ شهریور ۱۳۹۷: دادن به چندتا کیر کلفت" title="داستان ارسالی سه شنبه &#8211; ۱۳ شهریور ۱۳۹۷: دادن به چندتا کیر کلفت" decoding="async" /></p>سلام اسمم نازلی22ساله با اندامی کاملا سکسی و قدی بلند قیافمم مناسبه نه خیلی خیلی خوشگلم نه خیلی زشتم من از بچگی عاشق سکس و جنده شدن بودم تا این که تو سن14سالگی شروع کردم به دوست شدن با پسرا و لاس زدن با پسرای زیادی دوست شدن تا اینکه تو سن17سالگی با یه پسر26ساله [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="300" height="180" src="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/07/Iransex-avizoon-sexy-stories.jpg?resize=300%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="داستان ارسالی سه شنبه &#8211; ۱۳ شهریور ۱۳۹۷: دادن به چندتا کیر کلفت" title="داستان ارسالی سه شنبه &#8211; ۱۳ شهریور ۱۳۹۷: دادن به چندتا کیر کلفت" decoding="async" loading="lazy" /></p><p>سلام اسمم نازلی22ساله با اندامی کاملا سکسی و قدی بلند قیافمم مناسبه نه خیلی خیلی خوشگلم نه خیلی زشتم من از بچگی عاشق سکس و جنده شدن بودم تا این که تو سن14سالگی شروع کردم به دوست شدن با پسرا و لاس زدن با پسرای زیادی دوست شدن تا اینکه تو سن17سالگی با یه پسر26ساله که فوق العاده خوشتیپ و خوش اندام بود دوست شدم میلاد عاشق سکس بود یه روزی گذشت و منو دعوت کرد خونه ش منم حسابی صاف کردم خودمو رفتم چند دقیقه گذشت که و میلاد منو لخت کرد و شروع کردن به لب گرفتن و مالیدن کوس کونم اوووووففف چه حالی میداد یهو چهارتا پسر کیر به دست جلوم ظاهر شدن و شروع کردن به خندیدن منم که عاشق سکس گروپ بودم بخاطر همین اصلا ناراحت نشدم و کاملا برعکس خیلی خوشحال شدم نوبتی میومدن و کیرشونو میکردن تو دهنم و منم حسابی براشون ساک زدم و تخماشونو خوردم وای که چقد خوشمزه بودن همشون آب شونو ریختن تو دهنم و حسابی دهنم بوی آب کیییرر گرفته بود خوبوندنم رو زمین و دوتا شون افتادن جون کوس و کونم و کیرای دراز و کلفتشونو کردن تو کوسم ااااااخخخخخخخخ خیلی دردم اومد کوس کون من تنگ بود و کیرای اونا دراز و کلفت میلاد که کیرش تو کوسم بود گفت جووووووونننن جیغ بزن جنننندددده میخوایم جرت بدیم پارت کنیم کوسوووو داد بزن و من با این حرفا بیشتر حشری میشدم اون دوتای دیگه هم یکیشون کیرشو کرده بود تو دهنم و یکیشون با سینه هام ور میرفت میلاد و مهرداد داشتن تند تند تلمبه میزدن تو کوس و کونم تا اینکه مهرداد آبش اومد همه رو تو کونم خالی کرد و کنار رفت و آرمان اومد کرد تو کونم میلاد همچنان تلمبه میزد که آبش اومد و همه رو ریخت تو کوسم و گفت میخوام حاملت کنم جنننندددده میلاد کنار رفت و وحید اومد کرد تو کوسم وحید و آرمان حدودا چهل دقیقه تلمبه زدن تا اینکه آب شون اومد آرمان خالی کرد تو کونم و وحید خالی کرد رو ممه هام بعداز اون هفته ای یه بار بهشون میدم و قراره روز ده نفری با دوستاشون کوس و کونمو یکی کنن من عاشق کوس دادنم و از کیر سیر نمیشم مرسی که خوندید راستی هرکی خواست میتونه نظرشو بگه از شنیدن فحشاتونم خوشحال میشم کیر قشنگ ها</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d9%84%db%8c-%d8%b3%d9%87-%d8%b4%d9%86%d8%a8%d9%87-%db%b1%db%b3-%d8%b4%d9%87%d8%b1%db%8c%d9%88%d8%b1-%db%b1%db%b3%db%b9%db%b7-%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>2</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://avizoone.com/wp-content/uploads/2018/07/Iransex-avizoon-sexy-stories.jpg" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">165118</post-id>	</item>
		<item>
		<title>داستان زندگی من از بچگی تا جوونی با عشقم</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d9%85%d9%86-%d8%a7%d8%b2-%d8%a8%da%86%da%af%db%8c-%d8%aa%d8%a7-%d8%ac%d9%88%d9%88%d9%86%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d8%b9%d8%b4%d9%82%d9%85/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d9%85%d9%86-%d8%a7%d8%b2-%d8%a8%da%86%da%af%db%8c-%d8%aa%d8%a7-%d8%ac%d9%88%d9%88%d9%86%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d8%b9%d8%b4%d9%82%d9%85/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 07 Jul 2018 21:33:07 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[دختر کس]]></category>
		<category><![CDATA[کردن از کس]]></category>
		<category><![CDATA[کس کردن]]></category>
		<category><![CDATA[کیر کلفت]]></category>
		<category><![CDATA[مخ زدن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=149789</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/07/داستان-زندگی-من-از-بچگی-تا-جوونی-با-عشقم.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="داستان زندگی من از بچگی تا جوونی با عشقم" title="داستان زندگی من از بچگی تا جوونی با عشقم" decoding="async" loading="lazy" srcset="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/07/داستان-زندگی-من-از-بچگی-تا-جوونی-با-عشقم.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1 320w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/07/داستان-زندگی-من-از-بچگی-تا-جوونی-با-عشقم.jpg?resize=150%2C84&amp;ssl=1 150w" sizes="auto, (max-width: 320px) 100vw, 320px" /></p>ﯾﺎﺩﻡ ﻣﯿﺎﺩ ﮐﻪ ﺑﭽﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﺣﺪﻭﺩﻩ 6ﺳﺎﻝ.ﺍﺻﻼ ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﺴﺘﻢ ﺳﮑﺲ ﻭ ﺣﺎﻝ ﭼﯽ ﻫﺴﺘﻦ.ﺑﺎﺑﺎﻡ ﺟﺪﯾﺪﺍ ﺑﺎ ﯾﮑﯽ ﺩﻭﺳﺖ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﺎﻫﻢ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﺷﻮﻥ ﺧﻮﺏ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺗﻘﺮﯾﺒﺎ ﻫﻔﺘﻪ ﺍﯼ3ﺑﺎﺭ ﻣﯿﺮﻓﺘﯿﻢ ﺧﻮﻧﺸﻮﻥ ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺍﻭﻧﺎ ﻫﻢ ﻣﯿﻮﻣﺪﻥ.ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﯾﻪ ﺷﺐ ﮐﻪ ﺧﻮﻧﺸﻮﻥ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﻃﺒﻖ ﻣﻌﻤﻮﻝ ﺭﻓﺘﻢ ﺳﺮﺍﻍ ﺑﺎﺯﯼ ﺑﺎ ﺩﺧﺘﺮ ﻭ ﭘﺴﺮﺵ ﮐﻪ ﺗﻘﺮﯾﺒﺎ ﻫﻢ [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/07/داستان-زندگی-من-از-بچگی-تا-جوونی-با-عشقم.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="داستان زندگی من از بچگی تا جوونی با عشقم" title="داستان زندگی من از بچگی تا جوونی با عشقم" decoding="async" loading="lazy" srcset="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/07/داستان-زندگی-من-از-بچگی-تا-جوونی-با-عشقم.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1 320w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/07/داستان-زندگی-من-از-بچگی-تا-جوونی-با-عشقم.jpg?resize=150%2C84&amp;ssl=1 150w" sizes="auto, (max-width: 320px) 100vw, 320px" /></p><p>ﯾﺎﺩﻡ ﻣﯿﺎﺩ ﮐﻪ ﺑﭽﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﺣﺪﻭﺩﻩ 6ﺳﺎﻝ.ﺍﺻﻼ ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﺴﺘﻢ ﺳﮑﺲ ﻭ ﺣﺎﻝ ﭼﯽ ﻫﺴﺘﻦ.ﺑﺎﺑﺎﻡ ﺟﺪﯾﺪﺍ ﺑﺎ ﯾﮑﯽ ﺩﻭﺳﺖ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﺎﻫﻢ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﺷﻮﻥ ﺧﻮﺏ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺗﻘﺮﯾﺒﺎ ﻫﻔﺘﻪ ﺍﯼ3ﺑﺎﺭ ﻣﯿﺮﻓﺘﯿﻢ ﺧﻮﻧﺸﻮﻥ ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺍﻭﻧﺎ ﻫﻢ ﻣﯿﻮﻣﺪﻥ.ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﯾﻪ ﺷﺐ ﮐﻪ ﺧﻮﻧﺸﻮﻥ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﻃﺒﻖ ﻣﻌﻤﻮﻝ ﺭﻓﺘﻢ ﺳﺮﺍﻍ ﺑﺎﺯﯼ ﺑﺎ ﺩﺧﺘﺮ ﻭ ﭘﺴﺮﺵ ﮐﻪ ﺗﻘﺮﯾﺒﺎ ﻫﻢ ﺳﻦ ﺧﻮﺩﻡ ﺑﻮﺩﻥ.ﭘﺴﺮﻩ2ﺳﺎﻝ ﮐﻮﭼﯿﮏ ﺗﺮ ﺑﻮﺩ ﺩﺧﺘﺮﻩ ﻫﻢ1ﺳﺎﻝ ﺍﺯﻡ ﺑﺰﺭﮒ ﺗﺮ ﺑﻮﺩ.ﺭﻓﺘﯿﻢ ﺗﻮ ﺍﺗﺎﻕ ﯾﮑﻢ ﺑﺎ ﺍﺳﺒﺎﺏ ﺑﺎﺯﯼ ﻫﺎ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﮐﻪ ﯾﻬﻮ ﭘﺴﺮﻩ ﻻﻣﭗ ﺍﺗﺎﻕ ﺭﻭ ﺧﺎﻣﻮﺵ ﮐﺮﺩ.ﮔﻔﺘﻢ مسعود ﺭﻭﺷﻨﺶ ﮐﻦ ﺑﺎﺯﯼ ﺭﻭ ﺧﺮﺍﺏ ﻧﮑﻦ ﮔﻔﺖ ﺧﺎﻣﻮﺵ ﮐﺮﺩﻡ ﺗﺎ ﺷﻤﺎ2ﺗﺎ ﺑﺎﺯﯼ ﻧﮑﻨﯿﺪ ﺗﺎ ﻣﻦ ﻣﯿﺮﻡ ﺟﯿﺶ ﮐﻨﻢ ﻭ ﺑﯿﺎﻡ.ﺧﻼﺻﻪ ﺧﺎﻣﻮﺵ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺭﻓﺖ.ﻣﻦ ﻣﻮﻧﺪﻡ ﻭ ﻣﯿﻨﺎ.ﮐﻨﺎﺭﻩ ﻫﻢ ﺗﻮ ﺗﺎﺭﯾﮑﯽ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﻭ ﺻﺪﺍﯼ ﺧﻨﺪﻩ ﻭ ﮔﭗ ﺑﺎﺑﺎﻫﺎﻣﻮﻥ ﺍﺯ ﺗﻮ ﭘﺬﯾﺮﺍﯾﯽ ﻣﯿﻮﻣﺪ.ﺑﺎﻣﯿﻨﺎ ﺳﺎﮐﺖ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ ﺑﻪ ﺣﺮﻑ ﺑﺎﺑﺎﻫﺎ ﮔﻮﺵ ﻣﯿﺪﺍﺩﯾﻢ.ﻣﯿﻨﺎﺑﺎﺩﺳﺘﺶ ﺩﺍﺷﺖ ﺑﺎ ﭘﺎﻫﺎﻡ ﺑﺎﺯﯼ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﮐﻪ ﺁﺭﻭﻡ ﺭﺳﯿﺪ ﺑﻪ ﻻ ﭘﺎﻡ.ﯾﻌﻨﯽ ﮐﯿﺮﻡ!ﯾﮑﻢ ﻣﺎﻟﯿﺪﺵ ﻣﻨﻢ ﻣﯿﺪﻭﻧﺴﺘﻢ ﺩﺍﺭﻩ ﮐﺎﺭﻩ ﺑﺪﯼ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﺍﻣﺎ ﭼﻮﻥ ﺧﻮﺷﻢ ﻣﯿﻮﻣﺪ ﻫﯿﭽﯽ ﻧﮕﻔﺘﻢ.ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﺩﺭ ﺍﺗﺎﻕ ﺑﺎﺯ ﺷﺪ ﻭ مسعود ﺁﻣﺪ ﻭ ﻻﻣﭗ ﺭﻭ ﺭﻭﺷﻦ ﮐﺮﺩﻥ ﻭ ﮔﻔﺖ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺑﺎﺯﯼ…ﻣﻦ ﺧﻮﺷﻢ ﻧﻤﯿﻮﻣﺪﺑﺎﺯﯼ ﮐﻨﯿﻢ ﺩﻟﻢ ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺖ ﻣﯿﻨﺎ ﺑﺎﺯﻡ ﮐﯿﺮﻡ ﺭﻭ ﺑﻤﺎﻟﻪ.ﺧﻼﺻﻪ ﺍﻭﻥ ﺷﺐ ﮔﺬﺷﺖ.ﺑﻌﺪ ﺍﺯﻭﻥ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻣﺸﺘﺎﻕ ﺩﯾﺪﺍﺭﻩ ﻣﯿﻨﺎ ﺷﺪﻡ.ﺷﺐ ﺑﻌﺪﯼ ﮐﻪ ﺭﻓﺘﯿﻢ ﺧﻮﻧﺸﻮﻥ مسعود ﻭ ﻣﯿﻨﺎ ﺧﻮﺍﺏ ﺑﻮﺩﻥ ﺣﺪﻭﺩ ﺳﺎﻋﺖ8 ﺑﻮﺩ.ﺑﺎﺑﺎﺵ ﮔﻔﺖ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩﻥ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺍﺯ ﺧﺴﺘﮕﯽ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻥ.ﻣﻨﻢ ﺭﻓﺘﻢ ﺑﯿﺪﺍﺭﺷﻮﻥ ﮐﻨﻢ ﻭﺍﺳﻪ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﻪ ﯾﻪ ﻓﮑﺮﯼ ﺑﻪ ﺳﺮﻡ ﺯﺩ ﮐﻪ ﻣﯿﻨﺎ ﺭﻭ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﮐﻨﻢ ﺍﻣﺎ مسعود ﻧﻪ! ﻣﯿﻨﺎ ﺭﻭ ﺁﺭﻭﻡ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﻣﺜﻞ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺍﺯ ﺩﯾﺪﻧﻢ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﺷﺪ. مسعود ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﺧﻮﺍﺏ ﺑﻮﺩ.ﺭﻓﺘﯿﻢ ﺗﻮ ﯾﻪ ﺍﺗﺎﻕ ﺧﺎﻟﯽ. . .ﯾﮑﻢ ﺑﺎ ﺍﺳﺒﺎﺏ ﺑﺎﺯﯾﺎ ﻭﺭ ﺭﻓﺘﯿﻢ ﺩﯾﺪﻡ ﻣﺜﻞ ﻗﺒﻞ ﺣﺎﻝ ﻧﻤﯿﺪﻩ ﺁﺧﻪ ﯾﻪ ﭼﯿﺰ ﺑﻬﺘﺮ ﺭﻭ ﺣﺲ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻡ. ﺍﻧﮕﺎﺭ ﻣﯿﻨﺎ ﺍﺯ ﻣﻦ ﺑﺪﺗﺮ ﺑﻮﺩ.ﮔﻔﺖ ﺑﯿﺎ ﺩﮐﺘﺮﺕ ﺑﺸﻢ ﺩﮐﺘﺮ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﻨﯿﻢ.ﺧﻮﺷﻢ ﻧﯿﻮﻣﺪ ﮔﻔﺘﻢ ﻧﻪ ﺍﻣﺎ ﭼﻮﻥ ﺯﯾﺎﺩ ﮔﻔﺖ ﻣﺠﺒﻮﺭ ﺷﺪﻡ.ﻣﻦ ﺩﺭﺍﺯ ﮐﺸﯿﺪﻡ ﺭﻭ ﺯﻣﯿﻦ ﻭ ﺁﻣﺪ ﺍﺯ ﻫﻤﻮﻥ ﮐﺎﺭﺍﯼ ﮐﺴﻞ ﮐﻨﻨﺪﻩ ﺩﮐﺘﺮﺍ ﺭﻭﻡ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﺍﺩ ﮐﻪ ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﮔﻔﺖ ﺷﻠﻮﺍﺭﺗﻮ ﺩﺭ ﺑﯿﺎﺭ ﺑﻪ ﭘﺸﺖ ﺑﺨﻮﺍﺏ ﺗﺎ ﺑﻬﺖ ﺁﻣﭙﻮﻝ ﺑﺰﻧﻢ ﺧﻮﺏ ﺑﺸﯽ.ﺷﻮﮐﻪ ﺷﺪﻡ.ﺁﺧﻪ ﻓﻘﻂ ﭘﯿﺶ ﺑﺎﺑﺎﻡ ﻭ ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﺭﻭﻡ ﻣﯿﺸﺪ ﺷﻠﻮﺍﺭﻡ ﺭﻭ ﺩﺭ ﺑﯿﺎﺭﻡ.ﺩﯾﺪﻡ ﻧﺎﻣﺮﺩ ﻣﻬﻠﺖ ﻧﺪﺍﺩ ﺧﻮﺩﺵ ﺷﻠﻮﺍﺭﻡ ﺭﻭ ﮐﺸﯿﺪ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﻫﻤﺮﺍﻫﺶ ﺷﺮﺗﻢ ﻫﻢ ﺩﺭﻭﻣﺪ ﭘﺸﺘﻢ ﺑﻬﺶ ﺑﻮﺩ ﺷﮑﻤﻢ ﺑﻪ ﺯﻣﯿﻦ.ﭼﺸﺎﻣﻮ ﺑﺴﺘﻢ ﭼﻮﻥ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﻣﯿﮑﺸﯿﺪﻡ.ﻣﯿﻨﺎﻫﻢ ﺑﺎ ﺩﺳﺘﺎﺵ ﻟﭙﺎﯼ ﮐﻮﻧﻤﻮ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺍﻧﮕﺸﺘﺸﻮ ﺑﻪ ﺳﻮﺭﺍﺥ ﮐﻮﻧﻢ ﻣﯿﻤﺎﻟﯿﺪ.ﻣﻨﻢ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﯾﻪ ﺟﻮﺭﺍﯾﯽ ﺣﺎﻝ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ.ﯾﻪ ﺑﻨﺪﻩ ﺍﻧﮕﺸﺘﺶ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺯﻭﺭ ﺗﻮ ﮐﻮﻧﻢ ﮐﺮﺩ ﮔﻔﺖ ﺍﯾﻨﻢ ﺁﻣﭙﻮﻝ.ﺻﺒﺮﮐﻦ ﺯﯾﺎﺩ ﺩﺭﺩ ﻧﺪﺍﺭﻩ.ﻣﻦ ﻋﺎﺷﻖ ﺍﯾﻦ ﺁﻣﭙﻮﻝ ﺷﺪﻡ!ﺻﺪﺍﯼ مسعود ﻣﯿﻮﻣﺪ ﮐﻪ ﺳﺮﯼ ﺍﻧﮕﺸﺘﺸﻮ ﺍﺯ ﮐﻮﻧﻢ ﮐﺸﯿﺪ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻭﺟﻢ ﻭ ﺟﻮﺭﺷﺪﯾﻢ. ﻣﻦ ﺗﻮ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﺧﻮﺩﻡ ﻧﺒﻮﺩﻡ ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺩﻓﻌﻪ ﺑﻌﺪ ﺧﻮﺩﺷﻮﻥ ﺁﻣﺪﻥ ﺧﻮﻧﻤﻮﻥ. مسعود ﻧﺒﻮﺩ ﺑﺎﻫﺎﺷﻮﻥ. ﺭﻓﺘﯿﻢ ﺗﻮ ﺍﺗﺎﻕ ﻣﻦ.ﮐﻨﺎﺭﻫﻢ ﺩﺭﺍﺯﮐﺸﯿﺪﯾﻢ ﮐﻪ ﮔﻔﺖ ﺑﯿﺎ ﺩﮐﺘﺮﺑﺎﺯﯾﻤﻮﻥ ﺭﻭ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺑﺪﯾﻢ.ﻣﻦ ﮔﻔﺘﻢ ﻧﻪ.ﺭﻓﺘﻢ ﯾﻪ ﭘﺘﻮ ﺁﻭﺭﺩﻡ ﮔﻔﺘﻢ ﺑﺮﯾﻢ ﺯﯾﺮ ﺍﯾﻦ!ﺭﻓﺘﯿﻢ ﺯﯾﺮ ﭘﺘﻮﺩﺳﺘﻤﻮ ﺑﺮﺩﻡ ﻻﭘﺎﺵ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺩﺳﺘﻢ ﺑﻪ ﯾﻪ ﮐﯿﺮ ﺑﺨﻮﺭﻩ ﺍﻣﺎ ﭼﯿﺰﯼ ﻧﺒﻮﺩ! ﺁﺧﻪ ﻓﮑﺮﻣﯿﮑﺮﺩﻡ ﺩﺧﺘﺮﺍﻫﻢ ﺩﺍﺭﻥ.ﺷﻠﻮﺍﺭﺷﻮ ﺗﺎ ﺯﺍﻧﻮﺵ ﮐﺸﯿﺪﭘﺎﯾﯿﻦ ﺍﺯ ﻣﻨﻢ ﮐﺸﯿﺪ ﭘﺎﯾﯿﻦ.ﺩﺳﺖ ﻣﻦ ﺭﻭ ﮐﺴﺶ ﺑﻮﺩ ﺩﺳﺖ ﺍﻭﻥ ﺭﻭ ﮐﯿﺮﻡ.ﻫﻤﺪﯾﮕﺮﻭ ﺣﺴﺎﺑﯽ ﻣﯿﻤﺎﻟﯿﺪﻡ ﺁﺥ ﮐﻪ ﭼﻪ ﺣﺎﻟﯽ ﺩﺍﺷﺖ.ﻫﻨﻮﺯ ﯾﻪ ﭼﯿﺰﺍﯾﯽ ﯾﺎﺩﻣﻪ.ﺍﻣﺎ ﺑﺪﺷﺎﻧﺴﯽ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﺎ ﺁﺩﻡ ﻫﺴﺖ.ﻣﺎ ﺍﺯ ﺑﺲ ﺗﻮ ﺍﺗﺎﻕ ﺳﺎﮐﺖ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﮐﻪ ﺑﻘﯿﻪ ﺷﮏ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻥ.ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ ﺣﺎﻝ ﻣﯿﮑﺮﺩﯾﻢ ﮐﻪ ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﺧﻮﺍﻫﺮﻡ ﮐﻪ9ﺳﺎﻝ ﺍﺯﻡ ﺑﺰﺭﮒ ﺗﺮ ﺑﻮﺩ ﺁﻣﺪ ﺗﻮ ﺍﺗﺎﻕ.ﺩﯾﺪﻣﺎ ﺯﯾﺮ ﭘﺘﻮﺍﯾﻢ.ﺁﻣﺪ ﭘﺘﻮ ﺭﻭ ﮐﺸﯿﺪ ﻭ ﺟﻔﺘﻤﻮﻥ ﺭﻭ ﻟﺨﺖ ﺩﯾﺪ!!! ﯾﻪ ﺟﯿﻎ ﮐﻮﭼﯿﮏ ﮐﺸﯿﺪ ﻭ ﺩﺍﺷﺖ ﭼﺸﻤﺎﺵ ﺩﺭ ﻣﯿﻮﻣﺪ.ﺳﺮﯾﻊ ﻟﺒﺎﺳﺎﻣﻮﻥ ﺭﻭ ﺗﻨﻤﻮﻥ ﺩﺍﺩ ﻭﮔﻔﺖ ﺑﯽ ﺍﺩﺑﺎ ﺩﯾﮕﻪ ﻧﺒﯿﻨﻢ ﺩﺍﺭﯾﻦ ﺍﺯﯾﻦ ﻏﻠﻄﺎ ﻣﯿﮑﻨﯿﺪ.ﯾﮑﯽ ﺯﺩ ﺗﻮ ﮔﻮﺷﻢ ﺍﻣﺎ ﺑﻪ ﻣﯿﻨﺎ ﻧﺰﺩ.ﻣﻦ ﺑﻐﺾ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺍﻣﺎ ﮔﺮﯾﻪ ﻧﮑﺮﺩﻡ.ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﺎﻧﻪ ﺧﻮﺍﻫﺮﻡ ﭼﯿﺰﯼ ﺑﻪ ﮐﺴﯽ ﻧﮕﻔﺖ.ﻣﻨﻢ ﺍﺯ ﺍﻭﻥ ﺷﺐ ﺩﯾﮕﻪ ﺟﺮﺃﺕ ﻧﮑﺮﺩﻡ ﺑﺎ ﻣﺮﯾﻢ ﺑﻪ ﻗﻮﻝ ﺑﭽﮕﯽ ﻫﺎﻡ ﮐﺎﺭﻩ ﺑﺪ ﻧﮑﺮﺩﻡ… ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻣﺪﺗﯽ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﻣﺎ ﺑﺎ ﺍﻭﻥ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺿﻌﯿﻒ ﺷﺪ ﺑﻪ ﻃﻮﺭﯼ ﮐﻪ ﺩﯾﮕﻪ ﺧﻮﻧﻪ ﻫﻢ ﻧﻤﯿﺮﻓﺘﯿﻢ.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d9%85%d9%86-%d8%a7%d8%b2-%d8%a8%da%86%da%af%db%8c-%d8%aa%d8%a7-%d8%ac%d9%88%d9%88%d9%86%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d8%b9%d8%b4%d9%82%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://avizoone.com/wp-content/uploads/2018/07/داستان-زندگی-من-از-بچگی-تا-جوونی-با-عشقم.jpg" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">149789</post-id>	</item>
		<item>
		<title>دید زدن کس سحر</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%af%db%8c%d8%af-%d8%b2%d8%af%d9%86-%da%a9%d8%b3-%d8%b3%d8%ad%d8%b1/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%af%db%8c%d8%af-%d8%b2%d8%af%d9%86-%da%a9%d8%b3-%d8%b3%d8%ad%d8%b1/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 07 Jul 2018 21:33:07 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[جنده بازی]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[دختر کس]]></category>
		<category><![CDATA[دستمالی]]></category>
		<category><![CDATA[دوست دختر]]></category>
		<category><![CDATA[کس]]></category>
		<category><![CDATA[کس دادن]]></category>
		<category><![CDATA[کس کردن]]></category>
		<category><![CDATA[مخ زدن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=149792</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/07/دید-زدن-کس-سحر.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="دید زدن کس سحر" title="دید زدن کس سحر" decoding="async" loading="lazy" srcset="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/07/دید-زدن-کس-سحر.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1 320w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/07/دید-زدن-کس-سحر.jpg?resize=150%2C84&amp;ssl=1 150w" sizes="auto, (max-width: 320px) 100vw, 320px" /></p>سلام ميخوام يه داستان كه نه واقعيت را واستون بنويسم فقط اسمها را تغيير ميدم من علي هستم و ۳۰ سالمه و متاهل هستم اين جريان از حدود ۴ ماه قبل شروع شد. برادر زنم بعد از ما با يه دختر خوشگل و جيگر عقد كردن و دو سال قبل از ما عروسي گرفتن. زنش [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/07/دید-زدن-کس-سحر.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="دید زدن کس سحر" title="دید زدن کس سحر" decoding="async" loading="lazy" srcset="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/07/دید-زدن-کس-سحر.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1 320w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/07/دید-زدن-کس-سحر.jpg?resize=150%2C84&amp;ssl=1 150w" sizes="auto, (max-width: 320px) 100vw, 320px" /></p><p>سلام ميخوام يه داستان كه نه واقعيت را واستون بنويسم فقط اسمها را تغيير ميدم من علي هستم و ۳۰ سالمه و متاهل هستم اين جريان از حدود ۴ ماه قبل شروع شد. برادر زنم بعد از ما با يه دختر خوشگل و جيگر عقد كردن و دو سال قبل از ما عروسي گرفتن. زنش خيلي ناز و خوشگله كه از همون بار اول كه تو مراسم خواستگاري ديدمش ازش خوشم اومد. راستي من و زنم دخترعمه پسر دايي هستيم يكي دوسال گذشت و من هميشه دنبال فرصتي ميگشتم كه بهش بفهمونم ازش خوشم مياد و …. اسمش سحر بود تا اينكه يه روز يه اس جوك دوپهلو واسم فرستاد و من هم ديدم شرايط داره مهيا ميشه و شروع كردم به ارسال اس هاي خفن از همين طريق بهش فهموندم كه جريان از چه قراره تا اينكه يه روز رفته بوديم خونه پدرزنم كه اونا هم اومدن(البته از قبل باهاش هماهنگ كرده بودم) كه بعد از سلام و احوال پرسي رفت كه لباسشو عوض كنه وقتي اومد پيش ما يه چشمك بهم زد و بهم فهموند كه به لباسهاش بيشتر توجه كنم خوب كه دقت كردم متوجه شده زير اون شلوار تنگ و چسبونش شورت نپوشيده و كس تپلش را ميشد كامل رصد كرد ضمن اينكه يه پيرهت سفيد نازك آستين بلند با توري لبه آستين پوشيده بود كه ميشد سينه‌هاي خوش فرمش و سوتين صورتي كمرنگشو تشخيص داد. خلاصه اون شب از زور شق درد داشتم ميمردم. وقتي رفتيم خونه يه سكس حسابي با زنم داشتيم. شنبه هفته آيندش صبح بود ديدم گوشي داره زنگ ميخوره آخ جون جيگر طلاي خودمه خودش بود….. بهم گفت كه رضا(پسرشونو) را برده خونه باباش و برگشته خونه ضمنا برادر خانم ما تو يه شركت خصوصي كار ميكنه كه واسه ناهار هيچوقت خونه نمياد. خلاصه خونه را خالي كرده بود و گفت كه بيا اينجا راحت باهم صحبت كنيم و ناهار را باهم بخوريم منم زنگ زدم خونه و به بهانه اينكه با مهموناي صاحب كارم بيرون غذا ميخوريم عيال را پيچوندم تو مسير دو نخ سيگار كشيدم آخه يه كم عصبي بودم رسيدم در خونه و زنگ زدم كه بي سوال و جواب در باز شد. رفتم تو ديدم سحر جون يه شلوارك و يه تاپ صورتي پوشيده و منتظر منه نشستيم به صحبت و … و جاتون خالي ناهار ماكاروني بود خورديم و من رو كاناپه دراز كشيدم بعد از ۵ دقيقه سحر جون اومد كنارم نشست و چسبيد به من كم كم رفتم تو فاز نوازش و دستي به سر و گردنش كشيدم كه متوجه شدم عكس‌العملي نشون نميده يه كم تو چشام خيره شد و ناگهاني دستشو گذاشت رو كيرم كه يه خورده نيم خيز شده بود و شروع كرد به مالش كم كم بهش نزديكتر شدم . شروع كردم به لب گرفتن كه ديدم خودشو كنار كشيد خواستم بگم پس چي شد كه با اشاره دست گفت چيزي نگو پاشدم رو كاناپه نشستم و سحر اومد بين دوتا پاهام نشست و كمبربند و دكمه شلوارمو باز كرد و كيرمو كه حالا ديگه تمام قد اسيتاده بود و قدرت نمايي ميكرد گرفت تو دستش و يه كم تف انداخت تو دستش و شروع كرد به مالش منم بيكار نبودم و سينه‌هاشو ميمالوندم اما هركاري كردم اجازه نداد تاپ و شلواركشو از تنش در بيارم و گفت فعلا نه شايد بعدا منم اصرار نكردم بعد از كمي مالش كيرم يه نگاه تو چشام كرد كه متوجه شدم اصلا تحريك نشده و كاملا عادي داره منو نگاه ميكنه با خودم گفتم شايد ديشب با شوهرش برنامه داشته و الان حسشو نداره واسه همين اصلا نخواستم اصرار كنم تو همين حين گفت ميخواي واست بخورم با سر اشاره كردم كه آره….. واي چه حالي شدم يكدفعه كيرم داغ شد. چه حرارتي داشت. خيلي استاد بود. كيرمو تا ته ميكرد تو دهنش و چنان مكشي رو كيرم ميزد كه تمام رگهاش متورم شده بود. حدود يك ربع واسم ساك ميزد و با دست لطيفش كيرمو نوازش ميكرد واقعا عالي بود نميدونم چطوري بايد اون لحظه را توصيف كنم ديگه نزديك بود آبم بياد متوجه شد و منو از رو كاناپه بلند كرد و جلوم زانو زد لباسش را به خاطر اينكه يقه گشادي داشت با سوتينش كشيد پائين و گفت آبنو بريز رو سينه‌هام اون لحظه تازه تونستم سينه‌هاشو ببينم يه كم افتاده بودن شايد به همين خاطر ميترسيد كه از سينه‌هاش خوشم نياد اما انصافا قشنگ و لطيف و ناز بودن هر كدوم اندازه يه ليمو كه راحت تو يه دست جا ميشدن بعد از اينكه لباسشو داد پائين كيرمو گرفت چند بار ديگه واسم ساك زدو يه آب دهن مشتي انداخت رو كيرم و با دست گرم و نرمش افتاد به جونش يكي دو دقيقه بيشتر طول نكشيد كه آبم با فشار تمام پاشيد از زير چونش تا نافش را نقاشي كرد من افتادم رو كناپه و اون رفت دستمال كاغذي آورد و خودشو تميز كرد و اومد پيش من نشست بهش گفتم من كه كارمو كردم تو اين وسط چيزي گيرت نيومد گفت اشكال نداره دفعه بعد تلافيشو سرت در ميارم سات نزديكاي 4 عصر بود و هر لحظه امكان داشت آقا سر برسه قرار گذاشتيم كه فرصت جور شد بهم خبر بده تا برم پيشش يه لب ناز ازش گرفتم و از خونه زدم بيرون و يه سيگار چاق كردم سوار ماشين شدم و حركت كردم….. منتظر ادامه داستان باشيد</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%af%db%8c%d8%af-%d8%b2%d8%af%d9%86-%da%a9%d8%b3-%d8%b3%d8%ad%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://avizoone.com/wp-content/uploads/2018/07/دید-زدن-کس-سحر.jpg" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">149792</post-id>	</item>
		<item>
		<title>کردن دختر همکار مامانم</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d9%87%d9%85%da%a9%d8%a7%d8%b1-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%d9%85/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d9%87%d9%85%da%a9%d8%a7%d8%b1-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%d9%85/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 07 Jul 2018 21:33:06 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده بازی]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[دختر خراب]]></category>
		<category><![CDATA[دوست دختر]]></category>
		<category><![CDATA[کس دادن]]></category>
		<category><![CDATA[کس کردن]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<category><![CDATA[مکان عمومی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=149796</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="240" height="180" src="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/07/کردن-دختر-همکار-مامانم.jpg?resize=240%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="کردن دختر همکار مامانم" title="کردن دختر همکار مامانم" decoding="async" loading="lazy" srcset="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/07/کردن-دختر-همکار-مامانم.jpg?w=240&amp;ssl=1 240w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/07/کردن-دختر-همکار-مامانم.jpg?resize=95%2C70&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 240px) 100vw, 240px" /></p>سلام خدمت دوستان عزیز.من سعید هستم و 20ساله هستم.این ماجرایی که می خوام بتایپم براتون بر می گرده به پارسال تابستون. درضمن این اولین داستانی هست که می خوام اینجا بنویسم البته مدت طولانی هست که به این سایت میام و .. ولی نتونستم ایدی بسازم!:D تا چند روزی موفق شدیم یه کارایی کنیم.خلاصه سرتونو [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="240" height="180" src="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/07/کردن-دختر-همکار-مامانم.jpg?resize=240%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="کردن دختر همکار مامانم" title="کردن دختر همکار مامانم" decoding="async" loading="lazy" srcset="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/07/کردن-دختر-همکار-مامانم.jpg?w=240&amp;ssl=1 240w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/07/کردن-دختر-همکار-مامانم.jpg?resize=95%2C70&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 240px) 100vw, 240px" /></p><p>سلام خدمت دوستان عزیز.من سعید هستم و 20ساله هستم.این ماجرایی که می خوام بتایپم براتون بر می گرده به پارسال تابستون. درضمن این اولین داستانی هست که می خوام اینجا بنویسم البته مدت طولانی هست که به این سایت میام و .. ولی نتونستم ایدی بسازم!:D تا چند روزی موفق شدیم یه کارایی کنیم.خلاصه سرتونو درد نیارم.پارسال تابستون بود که از طرف شرکت مامانم یه اردو یک روزه برای کارمندان شرکتشون گزاشتن و هرکس می تونست با خانوادش بیاد. پدر من چون کارش جوریه نمی تونه همراه ما بیاد.به همین دلیل من و مامانم صبح راه افتادیم و رفتیم سرکارشون.دیدیم جمعیتی از همکاران مامانم با بچه هاشون و بعضی ها با شوهراشون اومدن.که دیدم هکار مامانم(هم اتاقیش)اومد و سلام کردن رو بوسی با مامان دیدم لا مصب سه تا دختر داره همه دانشجو.دوتاشون معلوم بود از اون خر خونا هستن یکیشون ولی یکم خلاف می زد.خلاصه منم تا اون موقع نه دوست دختری نه عشقی نه … ما هم سلامی دادیم و سوار اتوبوس شدیم اونا اماری بودن رفتن ته ماشین با مامانم و همکاراش من هم با چند تا از بچه های همکارای مادرم رفتیم جلو اتوبوس نشستیم.داشتیم میرفتیم یه روستا به اسم راین(اطراف کرمان).خلاصه ما ام پی تری رو زدیم به گوش و اینهو این خمارا بیرون رو نگاه می کردیم.(تا اون موقع اصلا تو فکر اونا هم نبودم).خلاصه دیدم یکی اومد و تویه یه لیوان پلاستیکی تخمه ریخته بود داد به من نگاه کردم دیدم یکی از دخترای همکار مامانم تا اومد تخمه رو بگیرم مامانم گفت بیا عقب سعید.آقا خلاصه ما رفتیم ته تا اومدیم بشینیم یکشون گفت ماشالا اینقدر لاغر هم هستی جات نمیشه!!خلاصه جلو آماری آب و عرق شدیم و نشستیم.(چون اون موقع 120 بودم):D .همینجور حرف می زدیم ما هم تریپ درس خونی و فلان یکی از پسرای اونجا رشتش هم رشته من تجربی بود یه سوالی کرد ما هم که بلد نبودیم!دیدیم یا خدا یکی از دخترای اون یکی از همکار مامانم یه چی گفت به نظرت این نیست ما هم سرخ شده بودیم از خجالت به هزار بد بختی پیچوندیم.تا رسیدیم به اردوگاه.از ماشین پیاده شدیم و یه تیکه خاکی داشت بایستی پیاده می رفتیم دیدم حجم انبوهی از وسایل دهن سرویسا اوردن همه هم دارن به من و چند تا از بچه ها نگاه می کنن. ما هم تیز دوهزاریمون افتاده و گلوله رفتیم پایین و د بروووو.رفتیم یه روفرشی انداختیم و نشستیم بعد از چند مین اونا هم رسیدن دیدیم همه شاکی چرا دست خالی اومدی! نشستیم و بحرف دور هم من پاشدم رفتم بگردم چون اونجا یه ابشار هم داره من که پاشدم همه این بچه مچه ها هم دیدیم یا خدا اماده شدن دخترای همکار مامانمم پا شدن (بقیه نشته بودن چون اونا خیلی نمیشناختیم در حد یه سلام کارای اداری با مامانم رابطه داشتن ولی این یه نفر هم اتاقی بودن که گفتم یکی 3تا دختر داشت یکی 1دونه و یکی هم 2تاسر داشت.دو ،سه تا پسر دیگه بودن در حد همین دوم دبیرستان که از آشناهاشون بودن و همراهشون اومده بودن.راه افتادیم به هر حال طرف آبشار و میاست از بین یکم درخت و اینا عبور کرد ما داشتیم می رفتیم و همش تو فکر این شده بودم یه جوری سر حرف و بحث رو با این دختر اخریش که سوسول بود از کنم که دیدم یه توپ والیبال خورد بهم نگاه کردم دیدیم بنازم شانسو خود خودش بود اومد و همینجور بحث الیکی می کردیم جلو تر از همه می رفتیم.رسیدیم آبشار خیلی آبش سرد بود اونجا بود فهمیدم می گن آدم رو سگ بگیره جو نگیره پیرهنو کنیدم و از زیر آبشار رد شدیم!دیدیم همشون کف می زنن(به عبارتی خر شدیم!)آقا خلاصه یه چایی خوردیم و همه پخش و پلا شدن من و با پسرا با دخترا رفتیم والیبال من یه چند دست بازی کردم دیگه نمی تونستم کشیدم کنار و رفتم تو درخت ها و اطراف دیدم وا همون دختری آخریه همکار مامانم هم داره میاد سر صحبتو باز کردم باهاش همینجور راه می رفتیم حالا می خواستیم یه جور پاشو بیاریم تو داستان اصلا بلد نبودم چی بگم!!دیدیم همینجور بحث کشید به دوست پسرو دختر و اجتماع و از این چیزا که گفت تو دوست دختر داری؟منم گفتم نه هنوز کسی رو پیدا نکردم البته تا الان!!گفت چرا تا الان؟فهمیدم خوشش اومده چون اگر پایه نبود دیگه ادامه نمیداد. منم گفتم بالاخره امروز یکی رو دیدم ازش خوشم اومده!اونم زد زیر خنده منم حالا ذوق کرده بودم در حد تیم ملی همینجور رفتیم رسیدیم به یه چمن زار کوچیک که از کنار دیوار یه باغ رد می شد من که زیر عرق شده بودم نشستم اونم نشست و دیدم دستشو گزاشت رو سر زانوم!ما هم تابلو سیخ کردیم!(آخه بار اولم بود!!)دیدم داره زیر لب می خنده!گفتم چرا می خندی؟گفت این چیه دیگه!!ظرفیت داشته باش .منم زدم به سیم آخر و دستمو گزاشتم رو شونش و گفتم بابا بهت گفتم که من بار اولمه تا اینو شنید زد زیر خنده!گفتم مگه تو بار چندمته؟پیچوند و گفت چیم بار چندمه؟من چیزی نگفتم تا خودش گفت من یه دوست پسر داشتم ولش کردم.تا به خودمون اومدیم دیدیم دستشو داره می کشه رو صورتم ما هم نمیدونم چرا سرخ شده بودم نمیدونم!یه حالی شده بودیم اصلا تو کف بودم.بهم گفت دوست داری؟منم گفتم اره خیلی.گفن فقط نباید کسی بفهمه و…. خلاصه یه 10مین توصیه های ایمنی رو گفت اومد جلو لباشو گزاشت رو لبام توی فیلم های سکس دیده بودم و فکر می کردم به چه کیفی میده ولی برعکس حالم از این قسمت به هم خورد اونم از چهرم فهمید و می خندید و ول کرد بلوزشو در آوردم دور و بر رو نگاه کردم حالا گیج شده بودیم باید بریم سراغ لای پاهاش یا نه؟دیدم داره سینه های منو می ماله منم سینه هاشو خوردم ولی خیلی کوچیک بود و رفتم پایین که دیدم آره اونم مثل من اولی داره سرخ می شه و زیپ شلوارمو باز کرد منم زیپشو باز کردم ولی من اونی رو که می خواستم نبود1!!یعنی توی فیلم ها دیده بودم که زنه هیچی مو نداره وتمیز مثل آیینه هست ولی دیدم نه این مو داره با خودم گفتم یا خدا نخواد مثل این فیلما کوسشو بخورم! که دیدم کیرمو کرد تو دهنش و شروع کرد به خوردن دندوناش می خورد به کیرم منم خیلی حال کردم دیدم ای بابا هنوز هیچی نشده می خواد آبمون بکنه!!اینجوری اگر می شد آخر تابلو بازی بود دیگه!!!گفتم بسه شروع کردم ناخون کردن کوسش که گفت:هی سعید مواظب باش پردمو نزنی که منم گفتم مگه پرده داری؟گفت بابا من که جنده نیستم .منم که رشتم تجربی بود و استادمون گفته بود اگر کسی رو از کون بکنین دهنتون سرویس میشه!!ما هم موندیم تو هچل یه حسی می گفت بزن بره بعدش هرچی شد شد.یه حسی می گفت نه همین جا کنسلش کنم.آقا خلاصه دلو زدیم به دریا چشما رو بستیم یه دو بار دماغمونو مالیدیم از پشت به کونش و یه تف انداختیم و کیر رو در آوردیم و گزاشیتیم لای پاهاش وای توی عمرم همچین حالی نکرده بودم.دوزانو گزاشتمش رو چمنا بعد همینجور کیرمو می مالوندم در کونش دیدم گفت حیرون چی هست الان دیر شده زود باش.منم گفتم الانه که بزنم داخلشو شروع کنه به جیغ و داد!! آروم آروم کردم داخلش تنگ بود و می شد یه کارایی کنی ولی دیدیم نه خیلی مشکلی نداشت اونم خیلی داد و بیداد نکرد فهمید نفر قبلی سده ترکوندش که به ما راضی هست.حدود یه سه چهار دقیقه ای کردمش تا آبم داشت میو مد منم که هیچی نگفتم و اول آبمو ریختم تو کونش سریع خودشو جم کرد گفت هی چی کار می کنی؟اینجا من خودمو چیجوری تمیز کنم اههه.دیدم قطره آبم از سوراخ کونش افتاد پایین و گفت اه ببین چه کردی!!من اومدم پا شم و بریم که دیدم گفت کجا؟من چی پس فهمیدم یا خدا هنوز ارضا نشده!!منم اومدم وا کف دستم با کوسش بازی می کرد کوسش یه بوی خفنی می داد گفت من از تو رو خوردم از منو نمی خوری؟گفتم ای شانس زد به خال.گفتم می دونی من سرما خوردم!خندید و گفت توی تابستون توی این گرما تازشم گیریم سرما خوردی خب چه ربطی داره !!دیدیم راست می گه و دیدم نامردی چشمامو بستم و شروه کردم به خوردن کوسش.اولش حالم بد می شد !کوسش بوی صابون می داد.ولی بعدش حال داد دیدیم دستشو انداخت دور گردنم و فشار داد سرمو پایین دیدیم داره می لرزه فهمیدم می خواد آبش بیاد منم بدم میومد سریع با انگشتام کوسشو می مالوندم دیدم بله بی حال شد وکسش خیس افتاد.یهو گفتم شمسا بابا دیر شده سریع جم و جور کردیم اومدم شوت گار بریم که گفت برو من خودمو اوکی کنم میام با هم بریم خوب نبست خلاصه من تخته رفتم و دیدم برم سر آبشار ستمه رفتم کمپ دیدم اونا هم دارن میان که گفتن کجا رفتی تو یهو گفتم رفتم یه دوری زدم !!بعد از یه 15مین دیدم خانوم هم اومد نشست خیلی عادی و هیچی به روی خودش نیاورد بعدش که خواستیم بریم شمارمو دادم بهش یه دو باری هم اس داد ولی دیدم نه دیگه خودش گفت اس نده گوشیمو یکی می بینه سه می شه همون شد که دیگه کاری با هم نداشتیم. و دوستیمون یه چند ساعتی بیشتر نبود.الانم که الانه بعد از یکسال میاد سر کار مامانم خیلی عادی میاد و سلام می کنه و میره اصلا انگار هیچی از من و خودش یادش نیست!!!امید وارم سرتونو درد نیاورده باشم.شاید خوب نبود و اولین ماجرای من بود که توی این سایت نوشتم ولی چون واقعیت رو نوشتم دیگه همین بود .قربان همه سعید. درضمن غلط املایی چیزی بود حلال کنید لامپ رومم خاموش بود تو تاریکی نوشتم.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d9%87%d9%85%da%a9%d8%a7%d8%b1-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://avizoone.com/wp-content/uploads/2018/07/کردن-دختر-همکار-مامانم.jpg" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">149796</post-id>	</item>
		<item>
		<title>کردن دوست زن داداش</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%b2%d9%86-%d8%af%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%b4/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%b2%d9%86-%d8%af%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%b4/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 07 Jul 2018 21:33:06 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[جنده بازی]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دختر خراب]]></category>
		<category><![CDATA[دختر کس]]></category>
		<category><![CDATA[زن خراب]]></category>
		<category><![CDATA[سن بالا]]></category>
		<category><![CDATA[کس]]></category>
		<category><![CDATA[کس ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[کس دادن]]></category>
		<category><![CDATA[کس کردن]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<category><![CDATA[مکان عمومی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=149805</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/07/کردن-دوست-زن-داداش.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="کردن دوست زن داداش" title="کردن دوست زن داداش" decoding="async" loading="lazy" srcset="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/07/کردن-دوست-زن-داداش.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1 320w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/07/کردن-دوست-زن-داداش.jpg?resize=640%2C360&amp;ssl=1 640w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/07/کردن-دوست-زن-داداش.jpg?resize=150%2C84&amp;ssl=1 150w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/07/کردن-دوست-زن-داداش.jpg?zoom=3&amp;resize=320%2C180&amp;ssl=1 960w" sizes="auto, (max-width: 320px) 100vw, 320px" /></p>سکس من و دوست زن داداشم سلام من مهردادم 27 ساله.داستان از جای شروع شد که قرار شد من با داداشم و زنش سه تایی بریم محمودآباد من و زن داداشم خیلی با هم راحتیم و از بیشتر کارام خبر داره.تو ماشین داشت با داداشم حرف می زد که دوشتشم قراره بوده بیاد .من سریع [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/07/کردن-دوست-زن-داداش.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="کردن دوست زن داداش" title="کردن دوست زن داداش" decoding="async" loading="lazy" srcset="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/07/کردن-دوست-زن-داداش.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1 320w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/07/کردن-دوست-زن-داداش.jpg?resize=640%2C360&amp;ssl=1 640w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/07/کردن-دوست-زن-داداش.jpg?resize=150%2C84&amp;ssl=1 150w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/07/کردن-دوست-زن-داداش.jpg?zoom=3&amp;resize=320%2C180&amp;ssl=1 960w" sizes="auto, (max-width: 320px) 100vw, 320px" /></p><p>سکس من و دوست زن داداشم سلام من مهردادم 27 ساله.داستان از جای شروع شد که قرار شد من با داداشم و زنش سه تایی بریم محمودآباد من و زن داداشم خیلی با هم راحتیم و از بیشتر کارام خبر داره.تو ماشین داشت با داداشم حرف می زد که دوشتشم قراره بوده بیاد .من سریع ازش آمار گرفتم .گفت 26 سالشه 1سالم هست طلاق گرفته.من از خوشحالی داشتم بال میزدم چون استاد زدن مخ خانوم های مطلقه هستم. ظهر بود که رسیدیم ویلا .من هم رفتم سراغ سگهام بازی کردن باهاشون .عصر شد که زنگ ویلا خورد منم رفتم دم در وایییییییییییییی چی دیدم یه باربی با موهای بلوند گفتم بفرمائید که گفت من فلانیم و زن داداشمم اومد دم درو سلام و احوال پرسی.در پارکینگ باز کردم ماشینش و اورد داخل. شب شد و یکم روم به روش باز شد داداشم بساط مشروب و ردیف کرد. خوردیم زدیم رقصیدیم کلی حال کردیم .شام هم خوردیم و داداشم رفت خوابید زن داداشمم یکم نشست و اونم رفت خوابید همه مست بودن ولی من یه جوری خوردم که حواسم به همه چیز بود.حالا من و آنا تنها بودیم گفت برم لباسامو عوض کنم. رفت وقتی برگشت چشام داشت میزد بیرون.یه تاپ پوشیده بود که سینهاش داشت میترکید و یه شلوارک جذب. 2نخ سیگار روشن کردم و دادم بحش و اونم گفت به جا بود میچسبه کلا هوای شمال و دوست دارم منم گفتم عالیه آدم یه جوری میشه. بی مقدمه ازش پرسیدم آنا چرا طلاق گرفتی ؟گفت نمی تونم بگم.منم سریع گفتم خودم فهمیدم.گفت اگه راست میگی به منم بگو.مست بود چشماش شهلای شهلا انگار منتظر بود من شروع کنم. گفتم خوب ارضات نمی کرده؟زد زیره خنده و حالت چشماش عوض شد .گفت ازکجا فهمیدی.منو میگی کلی ذوق کردم من فقط به خواطر هدفم پروندم و گرفت. بهش گفتم خوب دیگه حالا.سرش و گذلشت رو پای من و سیگارشو میکشید منم که راست کرده بودم براش .دستم و یواش بردم سمت کپلش یه کم ماساژ دادم دیدم هیچی نمیگه …گفتم چند وقته طلاق گرفتی ؟گفت نزدیکه یک ساله.تو این حرفا بودیم که گفت حالم بده و دارم بالا میارم سیگاره کاره خودش و کرد رفت دستشویی و منم باهاش تا پشت در رفتم داشت تگری میزد گفتم درو باز کن رنگش پریده بود دست و صورتش و شستمو بردمش رو تخت خوابوندمش تاپش خیس شده بود تاپش و درآوردم سینهای سفیدش داشت از سوتینش میزد بیرون.گفت سردمه واقعا یخ کرده بود منمم با پرویی رفتم از پشت بقلش کردم و پتورو انداختم رومون…تو همون حالت گفت چقدر داغی دوست دارم بم گفت لباساتو درار منم در کسری از ثانیه لخت شدم فقط شورتم پام بود…از پشت چسبیم بهش که یه دفه دستشو از پشت کرد تو شورتم و کیرم و مالید منم سریع دستمو بردم سمت کسشو از روی شلوارکش مالیدم حشری شده بود گفت میخوام….منم لباساشو درآوردم شورتشم خودش دراوردو شورته منم دراورد کیرم راست راست شده بود خودمم باورم نمی شد کسی که یه نیم روز باهاش آشنا شدم پیشش خوابیدم.بهش گفتم برام بخور کیرم و تا ته کرد تو دهنشو تخمامو میمالید ید تخمامو کرد تو دهنشو میک زد گفت دیگه طاقت ندارم کیر میخوام 1 ساله سکس نکردم منم دیدم کس تمیزی داره دل و زدم به دریا بدون کاندوم (البته کاندومم نداشتم)سر کیرمو گذاشتم رو کسش میخواستم بیشتر حشری بشه یه چند دقیقه گذشت و گفت بکن دیگه دارم میمیرم منم آروم کردم تا ته توش وای کسش تنگ تنگ بود داغ شروع کردم تلمبه زدن آروم تلمبه میزدم گه گاهیم کیرم و تو کسش نگه میداشتم که ملوم بود حال میکنه بعد پوزیشنم و عوض کردم از پشت چسبیدم بهش زیر دستم شل و سفت شد ملوم بود ارضا شده منم در حالی که میکردم با دستم چوچولش و میمالیدم داشت آبم میومد یه کم تندتر زدم و آبم و ریختم رو کمرش افتادم تو بقلشو از حال رفتم که دیدم داره کیرم و میماله خیلی لذت برده بود دیگه 4 صبح بود که خوابیدیم صبح روز بعد داداشم و زن داداشم فهمیده بودن داستان چیه.دیگه رومون کاملا باز شده بود ….از اون وقت به بعد هرچند ماهی یه قرار میزاریم خونه داداشمینا تو اکباتان و در کمال آرامش سکس میکنیم …….</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%b2%d9%86-%d8%af%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%b4/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>7</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://avizoone.com/wp-content/uploads/2018/07/کردن-دوست-زن-داداش.jpg" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">149805</post-id>	</item>
		<item>
		<title>ناموسم رو کردند</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%88%d8%b3%d9%85-%d8%b1%d9%88-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86%d8%af/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%88%d8%b3%d9%85-%d8%b1%d9%88-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86%d8%af/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 29 Jun 2018 04:17:25 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[جنده بازی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[دختر بازی]]></category>
		<category><![CDATA[دختر خراب]]></category>
		<category><![CDATA[زن خراب]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[کس]]></category>
		<category><![CDATA[کس ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[کس دادن]]></category>
		<category><![CDATA[کس کردن]]></category>
		<category><![CDATA[کون دادن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=149731</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/06/ناموسم-رو-کردند.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="ناموسم رو کردند" title="ناموسم رو کردند" decoding="async" loading="lazy" srcset="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/06/ناموسم-رو-کردند.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1 320w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/06/ناموسم-رو-کردند.jpg?resize=150%2C84&amp;ssl=1 150w" sizes="auto, (max-width: 320px) 100vw, 320px" /></p>سلام دوستان داستانی که میخوام بگم زیاد سکسی نیست ولی مربوط به سکس میشه. یه روز داشتم با موتور توی شهر می چرخیدم(شهر ما کوچک همه همدیگرو تقریبا میشناسن) پیچیدم با موتور به یک خیابون یک طرفه که از شانس بد من ماموران نیرو افتضاحی موتور میگرفتن اومدم بر گردم دیدم 2تا سرباز پشت سرم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/06/ناموسم-رو-کردند.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="ناموسم رو کردند" title="ناموسم رو کردند" decoding="async" loading="lazy" srcset="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/06/ناموسم-رو-کردند.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1 320w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/06/ناموسم-رو-کردند.jpg?resize=150%2C84&amp;ssl=1 150w" sizes="auto, (max-width: 320px) 100vw, 320px" /></p><p>سلام دوستان داستانی که میخوام بگم زیاد سکسی نیست ولی مربوط به سکس میشه. یه روز داشتم با موتور توی شهر می چرخیدم(شهر ما کوچک همه همدیگرو تقریبا میشناسن) پیچیدم با موتور به یک خیابون یک طرفه که از شانس بد من ماموران نیرو افتضاحی موتور میگرفتن اومدم بر گردم دیدم 2تا سرباز پشت سرم هستن نگو از قبل پشت تیر برق کمین کردن برای موتورای که برمیگردن. خلاصه اومدن جلو هر کاری کردن موتور را ندادم که بعد از5 دقیقه نیروهاشون از انتهای خیابون اومدن به کمک 2 سرباز باز هم باهاشون درگیر شدم و در آخر هم خودم را بردن هم موتورم را. خودم به دلیل درگیری با مامورین بردن بازداشتگاه کلانتری محل. حدود 1 ساعت بود که از بازداشتم میگذشت که یکی از بچه محلامون آوردن بازداشت کردن. با دیدنش تعجب کردم این کجا بازداشتگاه کجا. مثل بارون هم اشک میریخت هرچه سوال کردم که چرا اینجا هستی فقط اشک میریخت و گریه میکرد و میگفت آرش(من) بد بخت شدم گفتم چرا ولی او جوابی نداد رفت یه گوشه بازداشتگاه نشست و گریه میکرد من هم دیگه بهش گیر ندادم.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%88%d8%b3%d9%85-%d8%b1%d9%88-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>2</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://avizoone.com/wp-content/uploads/2018/06/ناموسم-رو-کردند.jpg" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">149731</post-id>	</item>
		<item>
		<title>ازدواج با شاه کس</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%a7%d8%b2%d8%af%d9%88%d8%a7%d8%ac-%d8%a8%d8%a7-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%a7%d8%b2%d8%af%d9%88%d8%a7%d8%ac-%d8%a8%d8%a7-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 29 Jun 2018 04:14:06 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[جنده بازی]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دختر بازی]]></category>
		<category><![CDATA[دوست دختر]]></category>
		<category><![CDATA[کردن از کس]]></category>
		<category><![CDATA[کس دادن]]></category>
		<category><![CDATA[کس کردن]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<category><![CDATA[مخ زدن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=149716</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/06/ازدواج-با-شاه-کس.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="ازدواج با شاه کس" title="ازدواج با شاه کس" decoding="async" loading="lazy" srcset="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/06/ازدواج-با-شاه-کس.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1 320w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/06/ازدواج-با-شاه-کس.jpg?resize=150%2C84&amp;ssl=1 150w" sizes="auto, (max-width: 320px) 100vw, 320px" /></p>سلام این خاطره ای و که میخوام براتون بگم نمیشه گفت سکسیه ولی خوب بخونید خودتون میفهمید ! نمیدونم خوشتون میاد یا نه ولی جون عزیزتون فحش و … ندید !!! اسم من پرهام 22 سالمه بچه تهرانم من زیاد میرم تو اینترنت ( بیشتر بخاطر چت میرم ) یه روز بعد از ظهر که [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/06/ازدواج-با-شاه-کس.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="ازدواج با شاه کس" title="ازدواج با شاه کس" decoding="async" loading="lazy" srcset="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/06/ازدواج-با-شاه-کس.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1 320w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/06/ازدواج-با-شاه-کس.jpg?resize=150%2C84&amp;ssl=1 150w" sizes="auto, (max-width: 320px) 100vw, 320px" /></p><p>سلام این خاطره ای و که میخوام براتون بگم نمیشه گفت سکسیه ولی خوب بخونید خودتون میفهمید ! نمیدونم خوشتون میاد یا نه ولی جون عزیزتون فحش و … ندید !!! اسم من پرهام 22 سالمه بچه تهرانم من زیاد میرم تو اینترنت ( بیشتر بخاطر چت میرم ) یه روز بعد از ظهر که از دانشگاه اومدم یه استراحتی کردم و بعدش یه راست رفتم سراغ لپ تاپم . رفتم تو نت وایسادم یه دو سه ساعتی چت کردن .تا اینکه با یه دختری به اسم سارا آشنا شدم دختر پرویی بود ولی خوب اهل حال بود همش تیکه های سکسی مینداخت! اولش بهش پیشنهاد دوستی دادم و وایساد ناز کردن بعد دیگه مخشو زدمو شمارشو گرفتم فرداش که ساعت 3 از دانشگاه اومدم بهش زنگ زدم و قرار و واسه ساعت 6 گذاشتیم… دیگه منم بهترین لباسامو پوشیدم / یه عطر تحریک کننده هم به خودم زدم و رفتم اولش زیاد امیدی نداشتم که بیاد گفتم حتما سر کاریه ! ولی چون عکس منو دیده بود گفتم چه لباس میپوشم و بهش گفته بودم با یه زانتیا سفید میام دنبالت تا ماشینمو دیده بود فهمیده بود که منم . من داشتم تو ماشین با گوشیم ور میرفتم تا این که دیدم یهو در ماشین و باز کرد و گفت: آقا پـــرهـــام ؟!؟!؟!؟!؟ منم بهش گفتم آره خانوم خوشگله خودمم . ولی خداوکیلی اصلا باورم نمیشد با همچین شاه کسی قرار داشتم بعد از سلام و احوال پرسی دیگه یه چرخی تو خیابون زدیمو بعد بهش گفتم بریم کجا ؟!؟! گفت برو یه جای خلوت دیگه منم ماشین و بردم پارکـــ …….. اونجا هیچکس نبود چون هوا خیلی سرد بود . ماشین و بردم یه جای تاریک بعد وایسادیم یه خورده کس و شعر گفتن و بعد دیگه من داشتم با دیدن همچین کسی که تو ماشین بود داغون میشدم یه برق لبی زده بود رو لباش با اینکه اونجا تاریک بود معلوم بود خلاصه پیش خودم گفتم اگه من اینو نکردم حداقل باید یه لبی ازش بگیرم چون نشسته بودیم جلو نمیشد زیاد بهم دیگه نزدیک شد. بهش گفتم پیاده شو بریم عقب بشینیم هیچی نگفت و پیاده شد دوتامون نشستیم عقب و منم کم کم دست انداختم دور گردنش … اونم هیچی نمیگفت و فقط میخندید بعد بهش گفتم میخوام یه چیزی بهت بگم ! گفت بگووو … بهش گفتم خجالت میکشم اسرار کرد که باید بگم … خلاصه منم بهش گفتم یه لب بهم میدی ؟ اولش انگار یه خورده خجالت کشید بعد گفت نه و از اینجور حرفا دیگه منم یواش یواش صورتمو بردم جلو و لبمو گذاشتم رو لبش گفت : دیوونه داری چیکار میکنی ! بهش گفتم فقط یه کوچولو… اونم معلوم بود بدش نمیاد. ده دقیقه ای از هم لب گرفتیم ولی دوتامون حسابی داغ کرده بودیدم بهش گفتم خوشت میاد ؟ گفت آره ولی پرو نشو!!! منم بهش گفتم کیرمو در بیارم برام ساک میزنی ؟ گفت نه ولی انقدر بهش گفتم که آخر سر تـــو همون صندلی عقب شلوارمو کشیدم پایین و وایساد برام ساک زدن خیلی حال میداد دندوناشو میکشید به کیرم بعد چشماشو بسته بود و هی اوم اوم میکرد یه ربعی برام ساک زد و گفت دیگه خسته شدم بهش گفتم یه خورده دیگه بخوری آبم اومده اونم وایساد دوباره برام ساک زدن تا این که آبم اومد نصفش ریخت تو دهنش بقیشم ریخت رو صندلی ماشین تا به خودمون اومدیم دیدم ساعت 9:30 یه لب کوچولو از هم گرفتیم و رفتیم یه رستوران یه شامی زدیمو بعد بردم رسوندمش دم خونشون … وقتی که میخواست پیاده شه یه بوس از لپش گرفتم و بابت شامی هم که بهش داده بودم تشکر کرد و رفت … بعد از اون شب 3 روز بعدش خونمون خالی شد … بهش زنگ زدم گفتم میایی خونمون ؟ گفت نه دیگه این یکی و از من نخواه بهش گفتم کاری نمیکنیم و فقط در حد لب دیگه بعد از کلی قسم و … قبول کرد فردا صبح که بابام اینا ساعت 7 رفتن بیرون اینم ساعت 9 اومد پیش من اولش یه خورده ترسیده بود !!! فکر کرد میخوام باهاش سکس کنم ولی چون بهش قول داده بودم و قسم خورده بودم جلوی شهوتمو اون روز گرفتم! و فقط از هم لب میگرفتیم تا ساعت 6 غروب پیشم بود وقتی هم میخواست بره خودش یه بوس از لپم گرفت و رفت خیلی دوست داشتم باهاش ازدواج کنم خیلی ازش خوشم اومده بود حدودا یه 6 ماهی باهم بودیم هم اون به من حال میداد هم من همه جوره واسش چیز میز میخریدم خلاصه معلوم بود اونم از من خوشش اومده بود … تا اینکه کم کم بحث ازدواج و کشیدم وسط اولش گفت زوده و … دیگه کم کم با مامانش صحبت کرد و مامانشم قبول کرده بود ( چون بابا نداشتن همه کاره خونه مامانش بود ) یه خواهر کوچیکتر از خودش داشت با یه برادر 4 ساله خلاصه ما باهم عقد کردیم و شدیم زن و شوهر به احتمال زیاد 1 سال دیگه میریم سر خونه زندگیمون ولی قرار نیست عروسی بگیریم منو سارا تصمیم گرفتیم بجای عروسی بریم ماه عسل مخ بابامو زدم بفرستمون یا ترکیه یا دبی تا اونجا یه حال توپی باهم بکنیم اینم بگم من و سارا باهم سکس میکنیم ولی نه از جلو! فعلا از عقب } امیدوارم خوشتون اومده باشه</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%a7%d8%b2%d8%af%d9%88%d8%a7%d8%ac-%d8%a8%d8%a7-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://avizoone.com/wp-content/uploads/2018/06/ازدواج-با-شاه-کس.jpg" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">149716</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 5/43 queries in 0.431 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-05 21:43:29 by W3 Total Cache
-->