<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>کنمفقط &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%da%a9%d9%86%d9%85%d9%81%d9%82%d8%b7/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 12 Mar 2024 22:22:29 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>کنمفقط &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>میلف جنده خانوم کیر خوار</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%b1/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%b1/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 06 Dec 2019 09:10:54 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اتاقشو]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[انتقام]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انگولک]]></category>
		<category><![CDATA[باهاشم]]></category>
		<category><![CDATA[ببینممنم]]></category>
		<category><![CDATA[بپیچونم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابه]]></category>
		<category><![CDATA[بلوند]]></category>
		<category><![CDATA[بیرونمن]]></category>
		<category><![CDATA[پایینبعد]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[تابستون]]></category>
		<category><![CDATA[توکونش]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[چیکارت]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدمو]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[دارممن]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجو]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[راستشو]]></category>
		<category><![CDATA[رفتمنم]]></category>
		<category><![CDATA[سلاممن]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[شدمگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[شرمندم]]></category>
		<category><![CDATA[شوهرخالم]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقتم]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقشم]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانیت]]></category>
		<category><![CDATA[فامیلی]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فوتبال]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوترش]]></category>
		<category><![CDATA[کردمبا]]></category>
		<category><![CDATA[کردمنم]]></category>
		<category><![CDATA[کنجکاو]]></category>
		<category><![CDATA[کنماون]]></category>
		<category><![CDATA[کنمفقط]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گفت:حالا]]></category>
		<category><![CDATA[گفت:من]]></category>
		<category><![CDATA[گوشیشو]]></category>
		<category><![CDATA[گوشیمو]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرای]]></category>
		<category><![CDATA[مادرمو]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانی]]></category>
		<category><![CDATA[متاسفانه]]></category>
		<category><![CDATA[مجبورش]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[مطمئنی]]></category>
		<category><![CDATA[مهمونی]]></category>
		<category><![CDATA[مهندسی]]></category>
		<category><![CDATA[موبایل]]></category>
		<category><![CDATA[میاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میباشد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستی]]></category>
		<category><![CDATA[میخوایم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونی]]></category>
		<category><![CDATA[میسوختم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میلف]]></category>
		<category><![CDATA[میمکید]]></category>
		<category><![CDATA[نخواهم]]></category>
		<category><![CDATA[ندارهمن]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوام]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدادم]]></category>
		<category><![CDATA[یادتون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[و که من 14 یا فیلم سکسی 13 سالم بود و دیگری 4 ماه پیش.اول از خودم بگم که فوتبال بازی میکنم و قدم 174 سانته و سکسی 63 کیلو هستم و به قول خواهرم شاه کس قیافه دخترکشی دارم.من یه دختر خاله دارم که اینجا بهش میگم سارا.این سارا خانم ما کونی 15 سالشه [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>و که من 14 یا فیلم سکسی 13 سالم بود و دیگری 4</h2>
<p>ماه پیش.اول از خودم بگم که فوتبال بازی میکنم و قدم 174 سانته و سکسی 63 کیلو هستم و به قول</p>
<h3>خواهرم شاه کس قیافه دخترکشی دارم.من یه دختر خاله دارم که اینجا</h3>
<p>بهش میگم سارا.این سارا خانم ما کونی 15 سالشه اما بدن داره در حد زن 25 ساله.این سارا خانم از کودکی</p>
<h4>با جنده من بزرگ شده ولی من سعی میکردم بهش نزدیک</h4>
<p>نشم.من یه دوست دختری دارم به پستون اسم مهسا که از 17 سالگی باهاشم و میخوایم با هم ازدواج کنیم.و من</p>
<h5>به همین کوس دلیل اصلا به اون نمی خواستم خیانت کنم.اوایل</h5>
<p>تابستون 84 بود که خاله من که خیلی مومنه رفت سفر حج و متاسفانه این سحر خانم اومد خونه ما.من اصلا به سکس داستان اون محل نمیدادم</p>
<h6>ولی اون همش نخ میداد و عشوه میومد.یه ایران سکس روز در</h6>
<p>حال صحبت با مهسای عزیزم بودم که اومد اتاقم و من چون پشتم بهش بود ندیدمش.اون رفت پای لپ تاب من و اونو باز کرد.من دیدمش گفتم چیکار میکنی؟گفت:میخوام عکساتو ببینم.منم گفتم مهمونه زشته اذیتش کنم.بهش گفتم فقط تو پوشه M نرو.تو اون فولدر عکسای خصوصی از منو مهسا توش بود(لازم به ذکره من تا الان با مهسا سکس نداشتم و نخواهم داشت چون عاشقشم و جز خواهر بزرگم کسی جریان مهسا رو نمیدونست).من چون حرفام خصوصی بود رفتم تو اتاق پدرم و بعد 10 دقیقه اومدم اتاقم دیدم سریع از یه پوشه اومد بیرون.من شک کردم اما به روش نیاوردم.بعد که رفت من رفتم recent document رو نگاه کردم دیدم بعله اون اشغال تمام عکسای منو مهسا رو دیده.خیلی عصبی شدم و چیزی نگفتم شب که تو اتاق خواهرم خواب بود اس ام اس دادم بیا اشپزخونه کارت دارم.(خوشبختانه وضع مالی پدر من و شوهر خالم خوبه و ما موبایل داشتیم)اونم اومد سریع زدم تو گوشش گفتم کثافت مگه نگفتم تو او فولدر نرو چرا رفتی؟با هق هق گفت:اخه کنجکاو شدم.گفتم که حیف مهمونی والا میدونستم چیکارت کنم.اون رفت خوابید اما کینه منو به دل گرفت.2 روز بعد خواهرم که 27 سالشه و اون موقع دانشجو بود با عصبانیت اومد اتاقم و گفت:سعید واقعا حیوونی!اشغال هوس باز! چرا با سارا این کارو کردی؟ من با تعجب گفتم:تقصیر خودشه اون عکسای منو مهسا رو بی اجازه دید.خواهرم گفت:اونوقت تو کثافت باید ازش باج بگیری؟باید عفت یه دخترو لکه دار کنی؟باید بهش تجاوز کنی عوضی؟من که داشتم شاخ در میاوردم گفتم:چی؟ من؟ من ازش چندشم میشه بیام اونکارا رو باهاش بکنم؟ اما خواهرم گفت:اس ام اس تو رو دیدم که گفتی بیا اشپزخونه کارت دارم!!! و من دیگه دفاعی نداشتم فقط سرمو انداختم پایین.بعد این قضیه ابروی من پیش پدرمو مادرمو خالم و شوهرخالم رفت!!!اما بعد چند ماه خواهرم که از سارا سوتی دیده بود حرف منو باور کرد.اما ابروی من و دامنم لکه دار شده بود و شدم مثل ببر زخمی!!!!!تا امسال داشتم تو اتیشه انتقام میسوختم که من تو کنکور 89 با رتبه خوب ریاضی تو رشته مهندسی قبول شدم.این خبر مثل توپ تو فامیل ترکید و کل فامیل شب جمعه شام اومدن منزل ما.تو مهمونی اما من فقط حواسم به سارا بود که زل زده بود به من.و تو یه فرصت یه چشمک تپل به من زد که کم مونده بود ابم بیاد.گذشت تا شب بعد صحبت با مهسا جونم اماده خواب شدم که یه اس ام اس اومد به این مضموم:((سعید جونم من واقعا شرمندم!من دوست نداشتم تو دردسر بیفتی.من چون دوستت داشتم و عاشقتم وقتی عکساتو با اون دختره(مهسارو میگفت) دیدم عصبی شدم و دروغ به همه گفتم که تو میخواستی منو تو اشپزخونه انگولک کنی و منو میمالوندی! شرمندم عزیزم.اما من عشقتم دوستت دارم.بیا و منو ببخش.من عوضش جبران میکنم مهندس .اشتی گلم؟))منم که فرصت گیرم اومده بود برحلاف میلم گفتم اشتی!!!تا شبای اخر تابستون با اون اس ام اس بازی میکردم تا اینکه شب موعود رسید:همه خونه مامانی جمع بودیم چون عروسی دایی کوچیکم بود که پسر داییم ایمان گفت:شنیدی سعید سارا جنده شده؟گفتم:جونه من؟ از کی؟ تو از کجا میدونی؟ گفت:اقا رو! 6 ماهه.من یه بار کردمش اما مثل اینکه open نیست.و من اون شب کارمو عملی کردم!نصف شب اس ام اس دادم:بیا ساعت 2 تو حیاط.اونم جواب داد امشب ماله تو هستم عشقم.تا که ساعت 2 شد اونم اومد.اول گوشیشو گرفتم و اس ام اس خودمو پاک کردم.و گفتم:کجا بریم-بریم اتیق دایی الان خالیه همه هم خوابن-باشه.تو برو تا منم ایمانو بپیچونم بیام.یه ماچ از لبم گرفت و رفت.منم با ایمان قرار گذاشتم که 3 تک زنگ میزنم بیا اتاق دایی.من پاورپین و اروم رفتم اتاق دایی و دیدم با یه سوتین خوشگل صورتی و یه شرت ناز خوابیده رو تخت.منم با حسی مخلوط از شهوت و انتقام رفتم کنارش خوابیدم.و شروع کردیم به لب گرفتن.جوری لبای من میمکید که یقین پیدا کردم جندست.همین جوری که لب میگرفتیم منم لخت شدم اما گوشیمو گذاشتم دمه دست.و شروع کردم به خورئن سینه های ناز و خوش تراشش.که یه لحظه کل بدنش لرزید و منم فهمیدم ارضا شده.کمی که سر حال شد گفت:بساکم؟-یعنی چی؟ بساکی؟یعنی اون خوشگلرو بخورم؟از خدامه.بفرما/ اونم شروع به ساک زدن کرد.جوری ساک میزد که بعد 2 دقیقه گفتم ابم داره میاد گفت بکن تو کونم منم کردم تو.کونش با اینکه تنگ نبود و استفاده شده بود اما انگار کیرمو کردم تو اب گرم!! جوری حال میداد که بعد 10 تا تلنبه زدن ابم ریخت تو کونش.بعد 5 دقیقه گفت:حالا نوبت چیه؟-چیه؟-اه چقدر خنگی.باید تو ماله منو بخوری.-نه من بدم میاد.تا حالا نخوردم.اخم کرد.منم دیدم نقشه خراب میشه با اکراه شروع کردم به خوردن کس سارا اول بدم اومد اما بعد دیدم نه کلی هم حال میده.خوردم لیسیدم خوردم لیسیدم تا دوباره ارضا شد.و گفت سعیدم من یه اعترافی بکنم:-بگو گلم-من پرده ندارم-نداری؟چرا نداری؟ مگه ورزش میکنی؟-نه من قبلا هم سکس کردم.با پسر عموم.-عیبی نداره.من همین جوری هم دوستت دارم.و اون پرید بغلم و شروع به گریه کرد.منم در همین حین یه میس به ایمان زدم.گفتم:گلم فقط پسرعموت یا کس دیگه هم بوده؟-نه به جون تو.فقط اون.اونم فقط 1 بار/-باشه عیبی نداره.اما من وقتی کس تورو میخوردم فهمیدم باکره نیستی اما حالا که راستشو گفتی اشتی.-ممنون عزیز دلم.عاشقتم.تو دلم گفتم اره جون عمت.در همین لحظه ایمان اومد تو و گفت:سارا مطمئنی فقط یک بار سکس کردی؟2بار که فقط با من بود.که یه بار پرده داشتی یه بار نداشتی؟-تو از کجا پیدات شد اشغال!گمشو دروغگو-عهههه پس این فیلم چیه؟ و بعد ایمان فیلم سکسش با سارا تو اتاقشو که با وبکم کامپیوترش گرفته بود نشون<br />
داد.و بعد گفت:اقا سعید!این خانم سارا از پسر عموش حامله میباشد منم چون اصرار کرد با هم رفتیم دکتر فهمیدم.و این خانم خودشو اون حرومزادش بیان خراب شن سر تو.چون اون اقا زیره بار نمیره میگه حودت اومدی دادی.-اره سارا!راست میگه؟ دیدم هیچی نگفت.و بعد 10 دقیقه گفت:من اشتباه کردم.فقط به کسی نگین.منم قول میدم جفتتونو امشب راضی کنم.-من نمیخوام با اشغالی مثل تو سکس کنم.فقط باید به همه بگی دروغ گفتی!-باشه میگم.بعد من از اتاق رفتم بیرون و ایمان موند تا راضی بشه.بقیه ماجرا از قول ایمان:(#اول حوب واسم ساک زد و مجبورش کردم ابمو تا ته قورت بده.بعد گفتم بخوابه و منم اروم کردم تو کونش و چون حامله بود تو کسش نکردم.منم تند تند رو کونش تلنبه میزدم تا ابمو ریختم تو کونش و بعد دوباره ساک زد و ابمو تا ته قورت داد.ساعت 4 دیگه رفتم خوابیدم#)بعد اون جریان 1 هفته بعد مامانم و بابام منو شام بردن بیرون و از دلم بابت سرکوفتای این چند سال در اووردن.بعد 1 ماه گند ماجرای سارا و پسرعموش در اومد و خالم دیگه خونه ما نمیاد.یعنی خونه هیچ فامیلی نمیره.سارا هم با اقا مسعود پسر عموش عقد کردن و الان عروسه 2 ماهه پیش 4 ماهه بارداره!!!و منم مهسا رو به مادر پدرم معرفی کردم و الان مهسا عروس اینده خانواده ماست&gt; فقط دوستان یه خواهش اگر از خاطرات مولفا بدتون اومد فحش ندید.دقیق بگین اشکالو تا توضیح بدیم.موفق باشید.تا داستان بعدی بای دوستان من.نظر یادتون نره</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177482</post-id>	</item>
		<item>
		<title>همسایه بزار</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%87%d9%85%d8%b3%d8%a7%db%8c%d9%87-%d8%a8%d8%b2%d8%a7%d8%b1/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%87%d9%85%d8%b3%d8%a7%db%8c%d9%87-%d8%a8%d8%b2%d8%a7%d8%b1/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 11 Jul 2019 09:06:54 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آرایشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[آرهبعد]]></category>
		<category><![CDATA[آویزون]]></category>
		<category><![CDATA[احوالپرسی]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استقبال]]></category>
		<category><![CDATA[اظطراب]]></category>
		<category><![CDATA[انتقام]]></category>
		<category><![CDATA[اندامش]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[اینجور]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[برادرم]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[برمیگردم]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بلاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بوداون]]></category>
		<category><![CDATA[بودنمن]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[بیچاره]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پولدار]]></category>
		<category><![CDATA[پیشونیش]]></category>
		<category><![CDATA[تعطیلات]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[جایگاه]]></category>
		<category><![CDATA[جوووون]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیده]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خدافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستگاری]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرش]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالی]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگله]]></category>
		<category><![CDATA[خوشمون]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دستامو]]></category>
		<category><![CDATA[دسشویی]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[دوستها]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[رقصیدم]]></category>
		<category><![CDATA[شدیماز]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[صحبتهای]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقمه]]></category>
		<category><![CDATA[عروسیش]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[فرانسه]]></category>
		<category><![CDATA[فرودگاه]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کاناپه]]></category>
		<category><![CDATA[کتابخونه]]></category>
		<category><![CDATA[کردیمو]]></category>
		<category><![CDATA[کنمفقط]]></category>
		<category><![CDATA[گردنشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسمو]]></category>
		<category><![CDATA[مامانش]]></category>
		<category><![CDATA[مخالفت]]></category>
		<category><![CDATA[مخصوصا]]></category>
		<category><![CDATA[مسافرت]]></category>
		<category><![CDATA[معمولی]]></category>
		<category><![CDATA[مهمونی]]></category>
		<category><![CDATA[موهامو]]></category>
		<category><![CDATA[میاورد]]></category>
		<category><![CDATA[میبوسید]]></category>
		<category><![CDATA[میبینه]]></category>
		<category><![CDATA[میپوشه]]></category>
		<category><![CDATA[میتونی]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستن]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میدادن]]></category>
		<category><![CDATA[میداشت]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونه]]></category>
		<category><![CDATA[میزدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[میومدن]]></category>
		<category><![CDATA[میومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتم]]></category>
		<category><![CDATA[نبودتو]]></category>
		<category><![CDATA[نشستمو]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخورد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[هرموقع]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگرو]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همونجوری]]></category>
		<category><![CDATA[همونطوری]]></category>
		<category><![CDATA[هواپیما]]></category>
		<category><![CDATA[وایساد]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[تیپ و خوش قیافه داره فیلم سکسی به اسم مهران که تقریبا با هم بزرگ شدیم.از بچگی خیلی از هم دیگه خوشمون میومد.ولی وقتی 17 سالم بود سکسی رسما عاشقش شدم.می دونستم اونم عاشق من.هر شاه کس روز یه بهانه ای میومد خونه ما ولی من میدونستم بخاطر من هولی صحبتهای ما کونی در حد [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>تیپ و خوش قیافه داره فیلم سکسی به اسم مهران که تقریبا با</h2>
<p>هم بزرگ شدیم.از بچگی خیلی از هم دیگه خوشمون میومد.ولی وقتی 17 سالم بود سکسی رسما عاشقش شدم.می دونستم اونم عاشق</p>
<h3>من.هر شاه کس روز یه بهانه ای میومد خونه ما ولی من</h3>
<p>میدونستم بخاطر من هولی صحبتهای ما کونی در حد سلام و احوالپرسی بود.اون موقع ها وضع مالیشون خیلی معمولی بود.یه چند</p>
<h4>سالی جنده اینطوری گذشت و تو ای مدت دیگه بخاطر رابطه</h4>
<p>نزدیک خانواده ها و اینکه تو پستون هر مجلسی سعی میکرد پیش من بشینه هی سرخ و سفید میشد و 4</p>
<h5>سالی بزرگتر کوس از من بود و خیلی به هم میومدیم</h5>
<p>همه دوستها و فامیل و حتی بابا مامانامون فکر می کردند که ما ازدواج می کنیم.سال اول دانشگاه بودم که بابا تصمیم سکس داستان گرفت بخاطر مسائل</p>
<h6>کاریش یه چند سالی بریم فرانسه. منم دانشگاه ایران سکس رو ول</h6>
<p>کردم رفتم.روزی که اومده بودن بدرقه خیلی حالش گرفته بود.سعی میکرد که باهام خصوصی حرف بزنه ولی انقدر شلوغ بود که نمی شد.تو فرودگاهه اومد جلوم وایساد و گفت می دونی چی میخواستم بگم؟منم با سرم اشاره کردم آره.بعد هم خدافظی کردم و رفتیم.خیلی گریه کردم.حیف اون اشکها! بلاخره ما 4 سال اونجا بودیم و چند باری هم واسه تعطیلات اومدیم.هر بار میومدن فرودگاه استقبال و کلی مهمونی میدادن و مهران هم خیلی خیلی ذوق میکرد.ولی مثل همیشه حرفا درحد احوالپرسی بود.وضع مالی اینا هم خیلی عالی شدن بود.2سال پیش بود که ما برگشتیم ایران. من که درسم تموم شده بود زودتر اومدم. تو هواپیما فکر میکردم که حتما اون میاد دنبالم.از هیجان قلبم داشت کنده میشد.خیلی دوستش داشتم.وقتی دیدم داییم اومده تعجب کردم.2ماه بعدش باباینا اومدن و تو این مدت خبری از مهران نشد.فقط عمو چند بار تلفن کرد. یه بار در زدن بازش کردم دیدم سبناست . داشتم از خوشحالی دیوونه میشدم.متو که دید رنگش پرید.یه پاکت داد دستم و رفت.باز کردم دیدم کارت عروسیشه. اینکه تا روز عروسیش چه حالی داشتم بماند!ولی گریه نکردم.روز عروسیش رفتم آرایشگاه بهترین لباسمو پوشیدم.تو سالن دقیقا رو به روی جایگاه عروس دوماد نشستم. و تا حد مرگ رقصیدم طوری که کف پام تاول زده بود.آخرشم رفتم و خیلی عادی بهش تبریک گفتم.باهاش که حرف میزدم رگهای پیشونیش زده بود بیرون و لباش کبود شده بود. برگشتیم خوته رفتم حموم و 2ساعت زار زدم و گریه کردم.نگاه های سنگین اطرافیان واینکه کسیکه عاشقش بودم زن گرفته بود سخت بود ولی دلم از این سوخته بود که هم نامزدیشو نگفته بودن هم عروس خیلی خوشگل بود. تصمیم گرفتم انتقام بگیرم.چند ماه بعد با یکی به اسم امیر آشنا شدم.تو کتابخونه هر دو کتاب لغت فرانسه میخریدیم. 12 سال از من بزرگتر بود ولی بهش نمیخورد. خوش تیپ و خوش قیافه و خوش هیکل.پرسید میتونی ترجمه کنی؟ گفتم آره.ID منو گرفت .متنو فرستاد.گاهی هم همدیگه رو میدیدیم.ولی من فکر میکردم فقط همکاریم.یه روز یهویی ازم خواستگاری کرد.اولش شوکه شدم ولی بعد جند روز قبول کردم. روزی که اومدن با مادرش و خواهرش خونمون من تاره فهمیدم مامانش فرانسویه باباش ایرانی و خودش هم خیلی خیلی خیلی پولداره !اولش ناراحت شدم چرا دروغ گفته جون ترجمه و ایتا الکی بوده ولی اون گفت دنبال یه دختر ساده بوده واسه ازدواج و عاشقم شده و اینجور حرفا. بالاخره پولدار بودنم چیز خوبیه. در ضمن من خیلی ساده بودم حتی آرایش هم زیاد نمیکردم.به هر حال سن زیادش و این موارده بالا باعث شد بابا مخالفت کنه. ولی ما ازدواج کردیم.انتقام رو فراموش نکرده بودماینکه مهران با دیدن منو این تو 4 ماهی که نامزد بودیم و روز عروسیمون چه حای داشت بماند! مخصوصا که امیر هم خوش تیپتر بود هم با شخصیت تر هم باسواد تر هم پولدارتر. چند ماه بعد عروسی واسه آشتی کنون بین بابا و امیر قرار شد با هم بریم ترکیه. عمو اینام چون میخواستن برن قرار شد با هم بریم. مهران و زنش هم اومده بودن.من هنوزم با دیدنش دلم میلرزید.تو این مسافرت فهمیدم زنش خیلی آدم مزخرفی.بد اخلاق افاده ای ندید بدید.مثلا با هم رفته بودیم خارج شهر این کفش پاشنه ده سانتی پوشیده بود! انقدر هم آرایش می کرد که شبیه جادوگرا میشد. منو امیر رابطه مون خیلی خوب بود. فاصله سنی باعث شده خیلی لوسم کنه. مخصوصا که میدونه من بخاطر پولش باهاش ازدواج نکردم.اونجا هم هرموقع خسته میشدم منو میداشت رو گردنشو دستامو میگرفت. همینا باعث میشد مهران عصصبی بشه ولی برای من کافی نبود.تو هتل دو تا سوییت گرفته بودیم که جدا بود. هر کدوم 2 اتاق داشت. جوونا تو یه سوییت بودیم. یه روز بعد از ظهر امیر رفت بیرون منم تا تو راهرو دنبالش رفتم. رومو که برگردوندم دیدم مهران داره میره اتاق ما. فکر کرده بود منم دارم میرم. بدو رفتم تو اتاق. دیده بود برمیگردم رفته بود تو کمد.ته دلم گفتم وقتشه! خیلی عادی جلوی آینه نشستمو شروع کردم موهامو شونه کردن.داشتم فکر میکردم چیکار کنم. در کمد از این شبکه ایا بود. میدونستم داره منو میبینه. یه فکری به ذهنم رسید. صورت زن این خیلی خوشگله. شبیه گلشیفته فراهانیه ولی اندامش افتضاحه. عین چوب خشک که بهش پوست چسبیده باشه. مخصوصا پاهاش.خودمو سرگرم کردم تا امیر اومد. از در که اومد تو از گردنش آویزون شدم و بوسش کردم. انقدر اظطراب داشتم که قلبم تند تند میرد. گفت چته قلبت داره از جاش کنده میشه؟ گفتم میخوام. همین الان. کیف کرد! همونجوری سر پا بلندم کرد بغلش گرفت و شروع کرد به لب گرفتن. مهران داشت میدید. بعد منو زمین گذاشت و بولیزم رو در آورد. خودمم شلوارم رو در آوردم. میخواست بشینه رو کاناپه که گفتم نه بیا رو تخت. کاناپه رو به روی کمد بود. وی تخت جایی بود که مهران نمی تونست ببینه. همونطوری که لبلساشو در میاورد داشت قربون صدقم میرفت. اومد خوابید کنارم و شروع کرد به بوسیدن لب و گردنم. یهویی من خندم گرفت. تصور میکردم که اون الان تو کمد و من اینجا دارم سکس میکنم. میدونستم هنوزم عاشقمه. هر موقع امیر بغلم میکرد این کبود میشد رنگش. نمیتونشتم خندم رو کنترل کنم. اینم باعث میشد امیر دیوونه بشه. هی میبوسید هی میگفت عاشقمه. صورتش و کل بدنش سرخ سرخ شده بود. عادتش که تو سکس وقتی خیلی حال میکنه بلند بلند نفس میکشه انگار که نعره میزنه. منم داشتم از خنده خفه مشدم. با اینکه از سکس از پشت خوشم نمییاد ولی اون روز کاملا تسلیمش بودم. بعد سکس بلند شد رفت دسشویی. فقط از این ناراحتم که از جلوی کمد لخت رد شد. بعدش همدیگرو بغل کردیمو خوابیدیم. تلفن زنگ زد دیدم زنشه. گفت از مهران خبر داری؟ گفتم نه! امیر پرسید کی بود گفتم زن مهران. برگشت گفت اه ! من چقدر از این زنه بدم میاد. مهران چرا رفته اینو گرفته. ته دلم گفتم آخ جوووون! ولی ظاهرا گفتم آخه چرا! دختره بدی نیست. امیرم شروع کرد که این عقده ایه&#8230; اتقدر آرایش میکنه آدم خجالت میکشه باهاش بره تو خیابون&#8230; خبلی بد اخلاق. ..بیچاره مهران! کلاه سرش رفته&#8230;با اون اندامش خجات نمیکشه دامن کوتاه میپوشه و از این جور حرفا! منم کیف میکردم ولی ااکی میگفتم اونقدرام بد نیست. آخرشم گفت که پاشو بریم بیرون. من گفتم الان نمیتونم راه برم! امیرهم گفت که میزارمت رو شونه هام. میدونستم از اون به بعد هر موقع رو شونه های امیر بودم مهران دیوونه میشه.همه جلوی هتل بودیم که دیدیم مهران اومد.آشفته با لبای کبود.رگای پیشونیش و گردنش زده بود بیرون.فوری خودمو چسبوندم به امیر. یجوری بهم نگاه کرد که یه لحظه دلم سوخت. زنش و مامانش پرسیدن کجا بودی ولی جواب نداد. تو ساحل داشتیم قدم میزدیم یجوری که مهران بشنوه گفتم که امیر جان نمیتونم راه برم بعدشم گفتم ولی امشب بازم میخواما!رابطه بابام و امیر از اون به بعد خوب شده. مهران رم دیگه ندیدم. میدونم رابطه اش با زنش خوب نیست ولی حتی اگه منم باعثش شده باشم اصلا عذاب وجدان ندارم. خودمم میگم که این کارو از رو حسادت کردم.درضمن باور کنین یا نکنین حالا دیگه یه تار موی امیرو با 100 تا مهران عوض نمی کنم.فقط این وسط نمیدونم مهران که انقدر عاشقم بود چرا رفت ازدواج کرد؟؟؟</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%87%d9%85%d8%b3%d8%a7%db%8c%d9%87-%d8%a8%d8%b2%d8%a7%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175222</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جق رو در رو دو تا جنده خانوم</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%82-%d8%b1%d9%88-%d8%af%d8%b1-%d8%b1%d9%88-%d8%af%d9%88-%d8%aa%d8%a7-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%82-%d8%b1%d9%88-%d8%af%d8%b1-%d8%b1%d9%88-%d8%af%d9%88-%d8%aa%d8%a7-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 05 Jun 2019 07:43:26 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقات]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[ازدحام]]></category>
		<category><![CDATA[اندامش]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[اونجایی]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدری]]></category>
		<category><![CDATA[ایستادم]]></category>
		<category><![CDATA[اینطور]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[باشیمبعد]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بودمنم]]></category>
		<category><![CDATA[پاترول]]></category>
		<category><![CDATA[پذیرایی]]></category>
		<category><![CDATA[پشتشون]]></category>
		<category><![CDATA[تحقیقات]]></category>
		<category><![CDATA[تغییراتی]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تنهایی]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[توهنوز]]></category>
		<category><![CDATA[جفتشون]]></category>
		<category><![CDATA[چندبار]]></category>
		<category><![CDATA[خوابونده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانش]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاهیش]]></category>
		<category><![CDATA[درگیری]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستاش]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دوستای]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[رفتمبه]]></category>
		<category><![CDATA[روزهای]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[سرنوشت]]></category>
		<category><![CDATA[سلاممن]]></category>
		<category><![CDATA[شددیگه]]></category>
		<category><![CDATA[شدمتوی]]></category>
		<category><![CDATA[شهرستان]]></category>
		<category><![CDATA[صادقیه]]></category>
		<category><![CDATA[صورتیش]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کارشون]]></category>
		<category><![CDATA[کاندوم]]></category>
		<category><![CDATA[کردمچند]]></category>
		<category><![CDATA[کنجکاو]]></category>
		<category><![CDATA[کنمفقط]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتنم]]></category>
		<category><![CDATA[گفت:«چرا]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینم]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مهمونی]]></category>
		<category><![CDATA[مهندسی]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیتش]]></category>
		<category><![CDATA[میاورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوابید]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میلیون]]></category>
		<category><![CDATA[ناباوری]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداریم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[نیفتاد]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[همونطور]]></category>
		<category><![CDATA[وحشتناک]]></category>
		<category><![CDATA[وحشیانه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[هیچ زن و دختری سکس فیلم سکسی نداشتم و همیشه حسرت یه سکس خوب رو تو دلم داشتم ولی موقعیتش پیش نمی اومد.اطرافم هم دختر زیاد بود سکسی و اولین و نزدیک ترین دختر بهم،خواهر شاه کس بزرگم شیدا بود.خب من دو تا خواهر دارم ولی اونقدری که به شیدا احساس نزدیکی کونی می کردم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<br />
<h2>هیچ زن و دختری سکس فیلم سکسی نداشتم و همیشه حسرت یه سکس</h2>
<p>خوب رو تو دلم داشتم ولی موقعیتش پیش نمی اومد.اطرافم هم دختر زیاد بود سکسی و اولین و نزدیک ترین دختر</p>
<h3>بهم،خواهر شاه کس بزرگم شیدا بود.خب من دو تا خواهر دارم ولی</h3>
<p>اونقدری که به شیدا احساس نزدیکی کونی می کردم نسبت به شراره این احساس رو نداشتم.گرچه نمی دونستم که سرنوشت چیز</p>
<h4>دیگه جنده ای رو برام رقم میزنه و اتفاقات طور دیگه</h4>
<p>ای می افته.شیدا خواهر بزرگم یه پستون سال ازم بزرگتر بود و شراره هم دو سال از من کوچیک تر بود</p>
<h5>و تقریبا کوس من و شراره خیلی با هم درگیر بودیم.در</h5>
<p>واقع بعد از اینکه پدرم بعد از به دنیا اومدن شراره از دنیا رفت مادرم به تنهایی ما رو بزرگ کرد و سکس داستان این درگیری من</p>
<h6>و شراره خیلی باعث زحمتش می شد.مادرم هم ایران سکس جوون بود</h6>
<p>و هم خوشکل و خوش هیکل و آرزوی هر مردی بود ولی خودش دوست داشت مجرد بمونه.حتی من هم دلم میخواست باهاش باشم.داستان من از اونجایی شروع شد که شراره کنکور داد و توی یکی از دانشگاه های تهران قبول شد و همه خوشحال بودن از اینکه شهرستان قبول نشده و البته من ناراحت بودم چون فکر میکردم بالاخره یه نفس راحتی می کشم ولی اینطور نشد. شراره شروع کرد به رفتن دانشگاه و کم کم یه تغییراتی توش دیده شد.تیپ و لباسش خیلی باز تر شد و آرایش هاش هم 180 درجه فرق کرد در واقع اصلا شراره ی قبلی نبود.یواش یواش شب دیر اومدن ها هم شروع شد و به بهونه ی رفتن به خونه ی دوستاش حتی بعضی شب ها هم خونه نمی اومد.مامانم با این قضیه مشکلی نداشت و خیلی توی این مسائل باز فکر میکرد و حتی دوست پسر شیدا بعضی شب ها پیش شیدا تو اتاقش میخوابید و منم مشکلی نداشتم ولی شراره دیگه خیلی داشت مشکوک میزد.این شد که تصمیم گرفتم سر از کارش در بیارم.هر کاری کردم نتونستم تا اینکه اون اتفاقی که میخواستم بیفته خود به خود افتاد.یکی از روزهای پاییز سال 87به یه مهمونی حوالی صادقیه دعوت شدم.اونطوری که دوستم تعریف می کرد قرار بود آخرش سکس پارتی داشته باشیم و خودش چند تا جنده هم ظاهرا دعوت کرده بود در کنار مهمونا.منم که تجربه ای تو سکس نداشتم اول رد کرد ولی بعدا به اصرار دوستم قرار شد من آخر سر نمونم و جنده ها که کارشون رو شروع کردن من دیگه برم.اینطوری شد که رفتم.توی مهمونی جمعیت زیاد بود و شاید 50-60 نفر بودیم که پسرا حدودا 20-25 نفر بودن و بقیه دختر بودن.تا ساعت 12 شب مهمونی ادامه داشت تا اینکه رفیقم اومد بهم گفت:«امیر اگه میخوای بری همین الان برو.اگه بمونی هم که منو خوشحال میکنی.میخوایم شروع کنیم». چشمکی زدم و گفتم که دیگه می رم. کتم رو برداشتم و از درب خونه بیرون رفتم و بعد رفتم به سمت در حیاط و وارد کوچه شدم. ماشینم دقیقا جلوی درب پارک بود.به سمت درب ماشین رفتم که صدای 5-6 تا دختر شنیدم.کنجکاو شدم و برگشتم و صحنه ای رو دیدم که از تعجب شاخ در آوردم.شراره به همراه 5 تا دختر دیگه با تیپ های وحشتناک سکسی و آرایش غلیظ از یه پاترول پیاده شدن و به سمت درب حیاط رفتن.خودم رو سریع پشت ماشین قایم کردم تا اونا وارد خونه بشن.سریع به دوستم زنگ زدم و گفتم:«جنده هات همینا بودن که اومدن تو؟»رفیقم خندید و گفت:«اره.چطور؟میخوای تو هم بیای تو؟»منم گفتم آره.رفیقم هم در رو زد و رفتم تو.هنوز باورم نمیشد که شراره اومده اینجا تا جنده گی کنه.به آرومی رفتم بالا و وارد شدم.توی سالن پذیرایی دنبال شراره گشتم.یه گوشه روی مبل نشسته بودو یکی دیگه از رفقا کنارش بود و دستش رو روی پاهاش گذاشته بود.منم یه جایی که دیده نشم پشت چند نفر نشستم و مشغول نگاه کردن شدم.مهمونی داشت یواش یواش وارد فاز سکسی میشد و دختر و پسرا رفته بودن تو فاز لب بازی و دست مالی همدیگه.تو همین لحظه یه دختر هم به سمت من اومد و گفت:«چرا تنهایی جیگر»روم رو بهش کردم و گفتم:«برو یکی دیگه رو پیدا کن.من دارم میرم»طرف هم یه ایییش کرد و با اکراه رفت.رفیقم داشت یواش یواش رکابی شراره رو در میاورد که یهو هم رکابی و هم سوتین صورتیش رو با هم در آورد و سینه های شراره که سفت شده بود رو هوا موند.خیلی دوست داشتم از این صحنه فیلم بگیرم ولی به خاطر ازدحام جمعیت نمیشد.باید جلو تر میرفتم.خیلی آروم از پشت مبل ها رفتم و وارد آشپزخونه شدم.حالا شراره و سعید پشتشون به من بود و هر دوشون هم به شدت مست بودن. یواش گوشیم رو در اوردم و از پشت گلدون مشغول فیلم گرفتنم از اون دوتا شدم. جو مهمونی اونقدر بالا بود که کسی متوجه من نشد. سعید کم کم رفت سراغ شلوار و چند لحظه بعد شراره رو لخت لخت روی مبل خوابونده بود و داشت کسش رو میخورد. من هم دیگه تو حال خودم نبودم و از دیدن بدن سکسی خواهرم حشری شده بودم. سعید یواش یواش بلند شد و از توی جیبش یه کاندوم در آورد و روی کیرش گذاشت.پیش خودم فکر کردم یعنی میخواد شراره رو از کس بکنه؟و این سوال رو با خودم مدام مرور میکردم که این اتفاق افتاد.سعید کیرش رو دم کس خیس خواهرم گذاشت و با یه فشار ساده کیرش تا ته توی کس گشاد خواهرم جا شد و مشغول تلمبه زدن شد.دیگه تو حال خودم نبودم و بد جوری فاز سکسی گرفته بودم.تقریبا 10 دقیقه فیلم ضبط کرده بودم و از کس دادن شراره هم گرفته بود ولی خودم هم میخواستم وارد کار بشم.گوشیم رو خاموش کردم و توی آشپزخونه تمام لباس هام رو در آوردم و یه دابل شات برای خودم ریختم و خوردم.یه کم صبر کردم و بعد خیلی آروم به سمت سعید و شراره رفتم.حالا سعید روی مبل خوابیده بود و شراره روش نشسته بود و داشت تلمبه می زد.شراره پشتش به من بود ولی سعید منو دید.یه چشمک به سعید زدم و اونم متوجه شد.دستش رو آورد رو کمر شراره و اونو روی خودش خم کرد طوری که سوراخ کون خواهرم سمت من قرار بگیره.من هم از پشت به شراره نزدیک شدم و کیرم رو به کیر سعید که توی کشس شراره بود مالیدم تا خیش بشه.یه کم با انگشتم به سوراخ کون شراره ور رفتم و شراره هم چیزی نمی گفت و کاملا توی فاز عشق و حال بود.من هم کیر کلفتم رو که حتی کل کیر سعید رو میخوابوند رو روی سوراخ کون شراره گذاشتم که یهو شراره با یه صدای حشری کننده گفت:«آخ جون.من عاشق کون دادنم.کونم رو جر بده.زود باش»و حواس مهمونی به ما پرت شد.این حرفش من رو حشری تر کرد و من کیرم رو فشار دادم داخل که یهو شراره جیغ کشید و کل مهمونی دوباره یه لحظه به ما سه نفر نگاه کردن. شراره ساکت شد و من کیرم رو دیدم که خیلی راحت تا ته توی کون شراره فرو رفت و طبق تجربه<br />
هایی که بعد ها به دست آوردم فهمیدم شراره خانوم کونی حرفه بودن اون موقع.کیرم که جا شد شروع کردم به عقب و جلو کردن.سعید چون نشسته بود کیرش تا ته توی کس شراره بود و نمی تونست تلمبه بزنه.شراره هم ثابت بود و فقط اه و اوه میکرد و منم با شدت تلمبه میزدم.منی که موقع جلق زدن خیلی سریع آبم میومد این بار انگار کمرم خشک شده بود و هر لحظه وحشیانه تر کیرم رو توی کون خواهرم فرو میکردم.حدود دو سه دقیقه به کارم ادامه دادم تا اینکه حس کردم آبم داره میاد و آبم رو با فشار توی کون شراره خالی کردم.چند لحظه همونطور ایستادم وسکوت کردم.شراره داشت آه میکشید.کیرم رو آروم در آوردم و عقب رفتم.به محض اینکه کیرم رو بیرون آوردم شراره ی حشری شروع کرد روی کیر سعید تلمبه زدن و آه و اوه جفتشون بلند شد.برگشتم آشپزخونه تا لباس هام رو بپوشم.توی حال خودم نبودم و همش به سکس گروهی که با خواهرم داشتم فکر میکردم.لباس هام رو تنم کردم و از صاحب مهمونی خدافزی کردم و سوار ماشین شدم و رفتم. مدام به کاری که کرده بودم و فیلم ده دقیقه ای که گرفته بودم فکر میکردم.کیفیت فیلم بالا بود و شراره کاملا توش معلوم بود و نمیدونستم با فیلمی که از سکس خواهرم گرفتم چیکار کنم.فقط پیش خودم مونده بودم بعد از این چیکار کنم چون شراره واقعا خوشکل ترین دختری بود که دیده بودم و میخواستم یه دفه واقعا با هم سکس داشته باشیم.بعد از اون روز کنجکاو شدم که شراره چطور این کاره شده و یه سری تحقیقات انجام دادم تا بالاخره یکی از دوستای دانشگاهیش بهم گفت دلیلش بی جنبه بودن شراره توی عرق خوردن بود و بهم گفت شراره اولین بار که سکس کرد خیلی عرق خورده بود و تو حال خودش نبود و وسط مهمونی کاملا لخت شده بوده و اه و اوه می کشیده و همونجا همزمان با چند نفر سکس کرده و پردش رو هم همونجا از دست داده بوده. بالاخره اولین سکس من هم قرار بود اینطوری باشه. بعد از اون من چندبار دیگه هم با نزدیکام سکس کردم و بالاخره با شیدای دوست داشتنیم هم سکس کردم و خب شیدا بعد از اینکه با دوست پسرش به هم زد رسما هر شب نصفه شب میاد اتاق من.در نهایت هم تونستم یه نیمه سکس با مامانم داشته باشم که این آخری مربوط به هفته ی گذشته هست و هنوز تو کفشم چون بهترین اتفاق عمرم بود و داستان جریان خیلی خیلی جالبی پیش اومد تا این اتفاق افتاد و داستانش رو به زودی براتون می نویسم.ولی در کل هنوز که هنوزه نتونستم شراره رو بکنم و نکته ی جالب قضیه همینه. وضع مالی ما به لطف ارث و میراثی که از پدرم مونده خوبه و هیچ کمبودی نداریم ولی شراره یه مدت بعد گفت که میخواد توی یه شرکت مهندسی کار کنه و بعد مامانم هم قبول کرد و همه فکر میکردیم که داره خوب کار میکنه چون پول خوبی داشت و دیگه نه تنها از مامانم پول تو جیبی نمیگرفت بلکه یه دفه در کمال ناباوری 10میلیون تومن برای خرید ماشین به مامانم کمک کرد و همه مونده بودن ولی من میدونستم خواهرم در حقیقت کارش چی بود. هیچ شرکت مهندسی وجود نداشت بلکه خواهرم به خاطر چهره و اندامش و حرفه ای بودنش یکی از گرون ترین جنده های تهران بود و ظاهرا اون طوری که آمارش رو در آورده بودم شبی بین 50 تا 100 تومن میگیره.با این وجود مادرم یه دفه میخواست شوهرش بده که شراره تهدید کرد و این اتفاق نیفتاد و خانوم هنوز از پول در آوردن سیر نشده.یکی از دوستام هم میگه شراره اینقدر در آورده که یه خونه برای کارش توی میدون رسالت خریده.فکر همه چیز رو میکردم جز اینکه یه دانشگاه رفتن، از خواهرم یه جنده ی حرفه ای بسازه. . . . .		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%82-%d8%b1%d9%88-%d8%af%d8%b1-%d8%b1%d9%88-%d8%af%d9%88-%d8%aa%d8%a7-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174442</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 28/37 queries in 0.006 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-09 03:55:04 by W3 Total Cache
-->