<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>کون کردن &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%da%a9%d9%88%d9%86-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Wed, 22 May 2024 15:10:18 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.9.1</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>کون کردن &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>داستان سکسی ارسالی چهارشنبه &#8211; ۲۵ مهر ۱۳۹۷:عشق کون م</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c-%d8%a7%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d9%84%db%8c-%da%86%d9%87%d8%a7%d8%b1%d8%b4%d9%86%d8%a8%d9%87-%db%b2%db%b5-%d9%85%d9%87%d8%b1-%db%b1%db%b3%db%b9-4/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c-%d8%a7%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d9%84%db%8c-%da%86%d9%87%d8%a7%d8%b1%d8%b4%d9%86%d8%a8%d9%87-%db%b2%db%b5-%d9%85%d9%87%d8%b1-%db%b1%db%b3%db%b9-4/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 17 Oct 2018 05:24:21 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[کون دادن]]></category>
		<category><![CDATA[کون کردن]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[کیر کلفت]]></category>
		<category><![CDATA[گی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=167109</guid>

					<description><![CDATA[سلام داستانی که براتون منویسم واقعیه چند سال پیش یعنی هفت سال قبل با پسری به اسم م همکار بودیم که اندامش ظرافت خاصی داشت قد بلند گونه های درشت لبانی کوچک چشمانی درشت وزیبا تن صداشم خیلی صاف بود دستاش مثله دستای زنا بوداوایل ازش تنفر داشتم بخاطر اینکه پسری لوس زخم زبون زنی [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>سلام داستانی که براتون منویسم واقعیه چند سال پیش یعنی هفت سال قبل با پسری به اسم م همکار بودیم که اندامش ظرافت خاصی داشت قد بلند گونه های درشت لبانی کوچک چشمانی درشت وزیبا تن صداشم خیلی صاف بود دستاش مثله دستای زنا بوداوایل ازش تنفر داشتم بخاطر اینکه پسری لوس زخم زبون زنی بود اون موقعه چند ماهی میشد چلق زدنو ترک کرده بودم اخه مه شهوت خیلی بالایی دارم دست خودم نیست قشنگ یادمه اوایلش میومد بغل دستم دراز میکشید گرمای پاهاش به پاهام میخورد یا موقعی که میشستم میامد بغل دستم میشست گرمای بدنش با اون بدن زنونه ش دستای دخترونه یه خورده تحریکم میکرد منم خودم رو خیس میکردم اونم قصدش تحریک کردنم بود همون موقعه چند باری گفت بیا با هم ازدواج کنیم منم فقط نگاهش میکردم چیزی نمیگفتم ناگفته نمونه من ازاون بزرگتر بودم بازم ازش تنفر داشتم بعد یه مدت همکار بودن موقعه کار دیدم شلوارش امده پایین اخه کونی یه نمه شکمش چربی داشت به این خاطر شلوارش همیشه پایین می امد کون بی حیایی داشت میدونست قیافه خوبی داره به این خاطر عشوه میامد خلاصه سرتون درد نیارم اولین باری که کونشو دیدم داشتم دیونه میشدم یه کون سفید بدون لک بدونه کوچکترین مویی چاک کونشو نگاه میکردی بدونه یه ذره مو بودش شلوارشم خیلی پایین می امد منم یه دل نه هزار دل عاشق چاک کونش شدم اینو خب متوجه شدم که همه عاشق کونش بودند موقعی که شلوارش پایین میامد همه به یه بهونه میخواستند کونشو دید بزنن منم بعد اون زمان به کلی رفتم تو نخش واقعا کون بسیار زیبا تمیزی داشت فقط دوست داشتم دراز بکشم روی کونش بعضی مواقعه میامد دست مینداخت رو شونه هام خودشو میچسبوند بهم همون موقعه کیر منم راست میکرد خودش میفهمید یه چند باری کونشو دست مالی کردم میفهمید شب روز تو نخ کونش بودم یه بار رفتش حموم شورتش به دستم رسید منم کیرم سیخ شده بود داشت میترکید از درد بی کونی شورتش خیس بود اولش خوب بوش کردم بعدش یه چلق خوب زدم با شورتش دو بار خوب حال کردم یه خورده اب منی ریختم داخل شورتش فقط هر روز بیشتر از دیروز میخواستم باهاش سکس کنم تا اینکه یه شب کونی خواب بودش راستی اینم بگم که دیگه بغلم نمیخوابید فقط نیتش این بود مارو دیونه کنه منم کیرم سیخ سیخ شده بودش رفتم صداش کردم دیدم جواب نمیده شلوارمو زیبشو کشیدم پایین ر کیرمو خیلی اروم چسبوندم بکونش وای خدا چه لذتی داشت بعدش کشیدم کنار کونشو نگاه کردم چلق زدم تو فکر بودم که چطوری رازیش کنم که فردا ازاون جا رفتش ما رو هم چلقی کردو به عشقش هر روز دارم میزنم اینم داستان زندگی ما امیدوارم خوشتون امده باشه شایدم خودش همینو بخونه فکر کنه که عجب کار بدی کردم که یه نفرو دیونه کردم ه فقط</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c-%d8%a7%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d9%84%db%8c-%da%86%d9%87%d8%a7%d8%b1%d8%b4%d9%86%d8%a8%d9%87-%db%b2%db%b5-%d9%85%d9%87%d8%b1-%db%b1%db%b3%db%b9-4/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">167109</post-id>	</item>
		<item>
		<title>داستان سکسی ارسالی تاریخ ۱۰ شهریور ۱۳۹۷ : داستان کس دادن زنم</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c-%d8%a7%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d9%84%db%8c-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae-%db%b1%db%b0-%d8%b4%d9%87%d8%b1%db%8c%d9%88%d8%b1-%db%b1%db%b3%db%b9/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c-%d8%a7%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d9%84%db%8c-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae-%db%b1%db%b0-%d8%b4%d9%87%d8%b1%db%8c%d9%88%d8%b1-%db%b1%db%b3%db%b9/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 01 Sep 2018 17:12:40 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[جنده بازی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[خیانت]]></category>
		<category><![CDATA[دختر خراب]]></category>
		<category><![CDATA[زن خراب]]></category>
		<category><![CDATA[سکس]]></category>
		<category><![CDATA[کون دادن]]></category>
		<category><![CDATA[کون کردن]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[گاییدن]]></category>
		<category><![CDATA[مخ زدن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=164956</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="300" height="180" src="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/07/Iransex-avizoon-sexy-stories.jpg?resize=300%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="داستان سکسی ارسالی تاریخ ۱۰ شهریور ۱۳۹۷ : داستان کس دادن زنم" title="داستان سکسی ارسالی تاریخ ۱۰ شهریور ۱۳۹۷ : داستان کس دادن زنم" decoding="async" fetchpriority="high" /></p>سلام من۳۷ سالم و زنم دقیقا هم سن من تقریبا ده سال ازدواج کردیم زنم قد ۱۶۲وزن ۷۰ سینه عالی کون توپ کوس ناز کلوچه تنگ تنگ یه جوری که هر دفعه میکنمش انگار دفعه اول حداقل ده دقیقه طول میکشه تو کوسش بکنم همیشه موقع سکس فانتزی تو فکرم بود که سکس ضربدری باهاش [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="300" height="180" src="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/07/Iransex-avizoon-sexy-stories.jpg?resize=300%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="داستان سکسی ارسالی تاریخ ۱۰ شهریور ۱۳۹۷ : داستان کس دادن زنم" title="داستان سکسی ارسالی تاریخ ۱۰ شهریور ۱۳۹۷ : داستان کس دادن زنم" decoding="async" /></p><p>سلام من۳۷ سالم و زنم دقیقا هم سن من تقریبا ده سال ازدواج کردیم زنم قد ۱۶۲وزن ۷۰ سینه عالی کون توپ کوس ناز کلوچه تنگ تنگ یه جوری که هر دفعه میکنمش انگار دفعه اول حداقل ده دقیقه طول میکشه تو کوسش بکنم همیشه موقع سکس فانتزی تو فکرم بود که سکس ضربدری باهاش بکنم اما نمیتونستم بگم تا اینکه یه بار گفتم ناراحت شد خلاصه زنم کارمند و یه بار رفت تهران برای یک دوره کلاس خوب تقریبا یک ماه کلاس داشت و حسابی از من دور بود منم فرصت غنیمت دونستم براش چند تا داستان سکسی فرستادم تا بخونه شاید فکرش عوض بشه بالاخره از ماموریت برگشت صبح رفتم فرودگاه دنبالش اوردمش خونه رفت لباساش کامل در اورد با یک شرت و سوتین جلوم دراز کشید مشخص بود به شدت مست شد بود منم شروع کردم به حال کردن زنم فقط با مالیدن چوچولش و خوردن کوسش ارضا میشه نه با کوس دادن خلاصه ارضا شد اما من نکردمش بلند شدم که برم دستم گرفت گفت کجا پس تو چی گفتم من نمیکنم چون تو ضد حالی گفت یعنی چی گفتم خودت میدونی من شرط دارم که با سکوت قبول کرد در حین سکس از فانتزی سکس سه نفر ضربدری بگیم کم کم حین سکس دیدم خوشش امد بهش گفتم مریم دوست داری الان یک کیر دیگه بود میکردت با ناله گفت اره خلاصه از اون‌موقع سکس که داشتیم همین حالت بود تا اینکه زنم حامله ناخواسته شد و میخواست بچه بنداز برای همین پرس و جو کردیم و یه دکتور که مخفیانه با دارو سقط انجام میداد پیدا کردیم اینم بگم تو این مدت من دنبال یک ادم درست حسابی بودم تا بیاد با من با زنم سکس کن چون اجاز از زنم گرفته بودم خلاصه رفتیم پیش دکتور دکتور مرد بود و حدودا ۴۲ سال دکتور گفت چهارتا قرص دوتا باید بذاری تو واژن دو تا بخوری ما قبول کردیم پول دادیم قرص گرفتیم امدیم خونه انجام دادیم اما سقط انجام نشد دوباره رفتیم پیش دکتور ماجرا گفتیم دکتور گفت حتما قرص تو واژن خوب نذاشتین اگه مشکل نباش خودم میذارم زنم به من نگاه کرد منم بهش گفتم باش از خدا خواسته دکتور تو اتاقش یه اتاق دیگه با پارتیشن جدا شد بود داشت به زنم گفت برو روی تخت دراز بکش مانتو و شلوارتو در بیار من رفتم پیش زنم و بهش کمک کردم با بک شرت دراز کشید و یه پارچه سفید تمیز کشید رو پاشدکتور امد دستکش دستش کرد و یه چیز مثل لوله اما کلفتتر و صاف از توی کشو در اورد روش ژل زد و رفت سمت کوس مریم دید شورت پاش خودش شرت کشید پایین کوسش با دو انگشت باز کرد و او میله کرد که بهو اه مریم بلند شد فهمید تنگ و اروم اروم شروع کرد به داخل کردن منم داشتم نگاه میکردم همینطور عقب جلو میکرد مریم شهوتی شد بود چشماش بسته بود دکتور میگفت اینکار برای اینه که باز بشه تا قرص بره داخل ولی مشخص بود دکتور هدفش چیز دیگه همچین کوس کون جلوی منم بود فکر کردن به سرم میزد ر همین حین مریم دست منو محکم گرفت نمیدونم چرا اما دستمو گذاشت رو سینش منم دستم همونجا موند و اروم ماساژ میدادم دیدم دکتور میله در اورد دوباره ژل زد و دستکش دست چپش دراورد دوبار میله کرد تو مریم و مشخص با دو تا انگشتش با بالای کوس مریم بازی میکرد کم کم برد دستشو طرف چوچولش داشت مغزم یخ میکرد وای سکس سه نفره خودش جور شد مریم وا داد بود ناله میکردمن باید شروع میکردم رفتم سمت صورت مریم بوسش کردم لب گرفتم گفتم چی عزیزم چی میخوای از بغل چشم نگاه میکردم دکتور رفت سمت جلو بین دوتا پای مریم زیپشو داد پایین منم دستم بردم تو سوتینش کیرشو دراورد وای از مال من بزرگتر بود دوتا رون مریم گرفت کشید سمت خودش و کیرشواروم داد تو کوسش وای مریم دیوانه شد اه ناله بیشتر شد حالا یه کیر داغ واقعی رفت توش دکتور داشت حال میکرد من میدونستم چه حالی میکنه چون از اون کوس خبر داشتم تنگ عالییی دکتوررفت بالای تخت مریم برگردوند حالت داگی این حالت کوس مریم تنگتر میشد و به شدت دردش میگرفت شروع کرد تند تند کردن و ابشو با شدت ریخت روی کمرش امد پایین و من رفتم رو کار شروع کردم کردن داشتم میکردم دکتور نگاه میکرد رفت جلو سینهای مریم گرفت تو دهنش خوردن منم بیشتر شهوتی شدم به مریم گفتم خوب سکس ضربدری گفت اره خیلی لذت دار جرم بدین اگه میتونید هنوز کوسش تنگ بود ابم امد روی کوس تپلش ریختم دکتور منم زد کنار مریم اورد پایین روی صندلی دوبار کردش ولکن نبود حق داشت این بدن کوس کون عالی خلاصه بعد بیست دقیقه ابش امد مریم دراز کشیده دوتا قرص با همون میله جا کرد تو کوس مریم و گفت من تا حالا همچین کوس تنگی نکرده بودم کوس که سه بار بکنی هنوز تنگ کوسی که تا از توش در میاری به پنچ دقیقه نمیکشه دوباره تنگ میشه بعد از اون امدیم از پیش دکتور و شمارش دکتور داد که هر وقت خواستیم سکس کنیم تو راه به مریم گفتم چطور بود گفت خوب بود اولین بار بود در حال دادن ارضا شدم</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c-%d8%a7%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d9%84%db%8c-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae-%db%b1%db%b0-%d8%b4%d9%87%d8%b1%db%8c%d9%88%d8%b1-%db%b1%db%b3%db%b9/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>8</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://avizoone.com/wp-content/uploads/2018/07/Iransex-avizoon-sexy-stories.jpg" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">164956</post-id>	</item>
		<item>
		<title>کون دادن به دوجنسه کیر کلفت</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%a9%d9%88%d9%86-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86-%d8%a8%d9%87-%d8%af%d9%88%d8%ac%d9%86%d8%b3%d9%87-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%a9%d9%88%d9%86-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86-%d8%a8%d9%87-%d8%af%d9%88%d8%ac%d9%86%d8%b3%d9%87-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 07 Jul 2018 21:33:30 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[جنده بازی]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[دو جنسه]]></category>
		<category><![CDATA[کون دادن]]></category>
		<category><![CDATA[کون کردن]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[کیر کلفت]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=149802</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="240" height="180" src="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/07/کون-دادن-به-دوجنسه-کیر-کلفت.jpg?resize=240%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="کون دادن به دوجنسه کیر کلفت" title="کون دادن به دوجنسه کیر کلفت" decoding="async" srcset="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/07/کون-دادن-به-دوجنسه-کیر-کلفت.jpg?w=240&amp;ssl=1 240w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/07/کون-دادن-به-دوجنسه-کیر-کلفت.jpg?resize=95%2C70&amp;ssl=1 95w" sizes="(max-width: 240px) 100vw, 240px" /></p>سلام.من سینا هستم.20سالمه.نمیخوام زیاد مقدمه جینی کنم.من واسه کار آموزی باید میرفتم اداره پست.این خاطره واسه پارساله.اعصابم خورم بود که افتاده بودم اونجا.گفتم از فردا باید با یه سری کسخل سروکله بزنیم.فرداش رفتم اون قسمتی که باید اونجا مشغول میشدمو خودمو به مسئولش معرفی کردم.گفت باید با یه خانومی که اونم کارآموزه کار کنی.رفتم پیش [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="240" height="180" src="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/07/کون-دادن-به-دوجنسه-کیر-کلفت.jpg?resize=240%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="کون دادن به دوجنسه کیر کلفت" title="کون دادن به دوجنسه کیر کلفت" decoding="async" loading="lazy" srcset="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/07/کون-دادن-به-دوجنسه-کیر-کلفت.jpg?w=240&amp;ssl=1 240w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/07/کون-دادن-به-دوجنسه-کیر-کلفت.jpg?resize=95%2C70&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 240px) 100vw, 240px" /></p><p>سلام.من سینا هستم.20سالمه.نمیخوام زیاد مقدمه جینی کنم.من واسه کار آموزی باید میرفتم اداره پست.این خاطره واسه پارساله.اعصابم خورم بود که افتاده بودم اونجا.گفتم از فردا باید با یه سری کسخل سروکله بزنیم.فرداش رفتم اون قسمتی که باید اونجا مشغول میشدمو خودمو به مسئولش معرفی کردم.گفت باید با یه خانومی که اونم کارآموزه کار کنی.رفتم پیش دختره.وای عجب دافی ببود.خیلی ناز بود.اولا زیاد با هم رابطه ای نداشتیم.یکم که گذشت دیدم داره ابراز تمایل میکنه که با من بلاسه.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%a9%d9%88%d9%86-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86-%d8%a8%d9%87-%d8%af%d9%88%d8%ac%d9%86%d8%b3%d9%87-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>60</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://avizoone.com/wp-content/uploads/2018/07/کون-دادن-به-دوجنسه-کیر-کلفت.jpg" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">149802</post-id>	</item>
		<item>
		<title>کس دادن به پسر خواهرم</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86-%d8%a8%d9%87-%d9%be%d8%b3%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%d8%b1%d9%85/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86-%d8%a8%d9%87-%d9%be%d8%b3%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%d8%b1%d9%85/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 07 Jul 2018 21:33:06 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[جنده بازی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[خاله]]></category>
		<category><![CDATA[دختر بازی]]></category>
		<category><![CDATA[دختر خراب]]></category>
		<category><![CDATA[دختر کس]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[کردن از کس]]></category>
		<category><![CDATA[کس دادن]]></category>
		<category><![CDATA[کون کردن]]></category>
		<category><![CDATA[کیر کلفت]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=149799</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/07/کس-دادن-به-پسر-خواهرم.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="کس دادن به پسر خواهرم" title="کس دادن به پسر خواهرم" decoding="async" loading="lazy" srcset="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/07/کس-دادن-به-پسر-خواهرم.jpg?w=852&amp;ssl=1 852w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/07/کس-دادن-به-پسر-خواهرم.jpg?resize=300%2C169&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/07/کس-دادن-به-پسر-خواهرم.jpg?resize=768%2C433&amp;ssl=1 768w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/07/کس-دادن-به-پسر-خواهرم.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1 320w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/07/کس-دادن-به-پسر-خواهرم.jpg?resize=640%2C360&amp;ssl=1 640w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/07/کس-دادن-به-پسر-خواهرم.jpg?resize=150%2C84&amp;ssl=1 150w" sizes="auto, (max-width: 320px) 100vw, 320px" /></p>اسم من ریحانست و 20 سالمه . من هیچ وقت تجربه سکسی نداشتم و توی دوستامم بچه مثبته بودم ولی کم کم با دیدن فیلمای سوپر ه توی گوشیدوستام بود خیلی دوست داشتم سکس داشته باشم همیشه تو خونه خودمو تحریک می کردم و همیشه دوست داشتم یکی ی هویی ظاهر میشد و با من [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/07/کس-دادن-به-پسر-خواهرم.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="کس دادن به پسر خواهرم" title="کس دادن به پسر خواهرم" decoding="async" loading="lazy" srcset="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/07/کس-دادن-به-پسر-خواهرم.jpg?w=852&amp;ssl=1 852w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/07/کس-دادن-به-پسر-خواهرم.jpg?resize=300%2C169&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/07/کس-دادن-به-پسر-خواهرم.jpg?resize=768%2C433&amp;ssl=1 768w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/07/کس-دادن-به-پسر-خواهرم.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1 320w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/07/کس-دادن-به-پسر-خواهرم.jpg?resize=640%2C360&amp;ssl=1 640w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/07/کس-دادن-به-پسر-خواهرم.jpg?resize=150%2C84&amp;ssl=1 150w" sizes="auto, (max-width: 320px) 100vw, 320px" /></p><p>اسم من ریحانست و 20 سالمه . من هیچ وقت تجربه سکسی نداشتم و توی دوستامم بچه مثبته بودم ولی کم کم با دیدن فیلمای سوپر ه توی گوشیدوستام بود خیلی دوست داشتم سکس داشته باشم همیشه تو خونه خودمو تحریک می کردم و همیشه دوست داشتم یکی ی هویی ظاهر میشد و با من سکس می کرد بعضی وقتا اونقدر حشری می شدم که حتی منتظر بودم بابام یا داداشم بیانو منو بکنن وقتی مهمون میومد خونمون به جلوی مرداشون نگاه می کردم . نمیدونستم چطوری باید ی مردو به طرف خودم جذب کنم تا اون بتونه با من سکس کنه . خب بدن قشنگی داشتم ولی یکم جثم کوچیک بود . ی کون کوچیک ولی زیبایی داشتم که هر وقت توی اینه می دیدمش تحریک میشدم . ی چند باری با خیار یا هویج توی کونم کرده بودم ولی اینا هیچ وقت نمی تونست جای ی کیر کلفت و سفید که تو فیلما دیده بودمو بگیره .</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86-%d8%a8%d9%87-%d9%be%d8%b3%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%d8%b1%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>2</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://avizoone.com/wp-content/uploads/2018/07/کس-دادن-به-پسر-خواهرم.jpg" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">149799</post-id>	</item>
		<item>
		<title>کون خوشگل شهروز</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%a9%d9%88%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%b4%d9%87%d8%b1%d9%88%d8%b2/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%a9%d9%88%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%b4%d9%87%d8%b1%d9%88%d8%b2/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 29 Jun 2018 04:14:05 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[کون دادن]]></category>
		<category><![CDATA[کون کردن]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[کیر کلفت]]></category>
		<category><![CDATA[گی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=149719</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/06/کون-خوشگل-شهروز.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="کون خوشگل شهروز" title="کون خوشگل شهروز" decoding="async" loading="lazy" srcset="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/06/کون-خوشگل-شهروز.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1 320w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/06/کون-خوشگل-شهروز.jpg?resize=150%2C84&amp;ssl=1 150w" sizes="auto, (max-width: 320px) 100vw, 320px" /></p>سلام دوستان پدرام هستم 20 سالمه و قدم 180 همه چیزمم معمولیه ( قیافه و تیپ و کیر و … ) بچه جنوبم وکمی هم هات…دوستان از اینکه یکم داستانم خیلی طولانی شد به بزرگی خودتون ببخشید ، دوستانی که میخوان خلاصه تر بخونن میتونن از اون ستاره ها به بعد رو بخونن ولی اگه [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/06/کون-خوشگل-شهروز.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="کون خوشگل شهروز" title="کون خوشگل شهروز" decoding="async" loading="lazy" srcset="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/06/کون-خوشگل-شهروز.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1 320w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/06/کون-خوشگل-شهروز.jpg?resize=150%2C84&amp;ssl=1 150w" sizes="auto, (max-width: 320px) 100vw, 320px" /></p><p>سلام دوستان پدرام هستم 20 سالمه و قدم 180 همه چیزمم معمولیه ( قیافه و تیپ و کیر و … ) بچه جنوبم وکمی هم هات…دوستان از اینکه یکم داستانم خیلی طولانی شد به بزرگی خودتون ببخشید ، دوستانی که میخوان خلاصه تر بخونن میتونن از اون ستاره ها به بعد رو بخونن ولی اگه بخواین کاملتر و جذابتر بشه یکم وقت بذارین و همش رو بخونین … ضرر نمیکنید..یادم میاد از همون بچگی به کس و کون و اینجور چیزا علاقه خاصی داشتم و از راهنمایی دیگه کم کم فهمیدم که سکس یعنی چی…بچه چجوری درست میشه و… ، ولی زیاد درگیر اینجور مسائل نبودم ، تا اینکه به دوم سوم دبیرستان رسیدم و کم کم دلم میخواست که مزه سکس رو بچشم و در به در دنبال یه دوست دختر میگشتم که بتونم باهاش سکس کنم و به اوج اون لذتی که همه ازش حرف میزدند برسم…ولی تا اون موقع اصلا به گی یا سکس با ی پسر فکر نمیکردم ، حقیقتش هیچ علاقه ای هم به اینکار نداشتمبا خودم میگفتم اصلا چه معنی داره یه پسر بخواد با پسر سکس داشته باشه !!! پس دخترا این وسط چیکارن و از این جور فکررا… (کلا به گی اعتقاد نداشتم ، یعنی مزش رو نچشیده بودم !!! ) ، خلاصه…این قضایا ادامه داشت تا اینجا که دانشگاه قبول شدم و رفتم دانشگاه ، از قضا دانشگاهم 1300-400 کیلومتر با شهرم فاصله داشت واسه همین مجبور میشدم دیر به دیر برم خونه ( مثلا ترمی یک یا دو بار ) ، ترم اول بودم و بهمون خوابگاه دادنی اتاق 5 نفره که من (پدرام ) ، علی ، محمد جنده ، محمد علی و مجید با هم بودیم ، حقیقتش من آدم گرمی هستم و زودم با بچه ها صمیمی میشم ولی نمیدونم چرا تو دانشگاه زیاد با بچه های هم رشته ام نمیپریدم اتفاقا هم اتاقیام هم هی بهم میگفتن دیونه تو چرا با بچه ها نیستی…هیچ کس رو نمیشناسی و …اینجوری شد که من تصمیم گرفتم بیشتر با بچه هامون آشنا بشم و روایط رو صمیمی کنم اونموقع ما تو اتاق 111 بودیم تقریبا اول لاین بودیم و بقیه بچه های هم رشته ایمون طبقه بالا بودن ، ی روز محمد علی بهم گفت :– پاشو کون گشاد ، پاشو بریم اتاق بچه ها/ کدوم بچه ها؟ اتاق چند؟– بچه های خودمون دیگه ، اتاق 112/ اتاق 112 ؟؟؟؟؟؟؟؟؟– خفشو بابا پاشو بریم…منم پاشدم و دنبالش رفتم….پله هارو یکی یکی رفتیم بالا و رسیدم به اتاق 112 ، در زدیم و یکی از بچه ها که اسمش احمد بود و خیلی خیلی هم کس شعر زیاد میگفت در رو باز کرد…سلام کردیم و رفتیم تو ، محمدعلی بچه هارو معرفی کرد :– پدرام اونی که روی تختِ (طبقه بالا روبرو در) اسمش سعید ، اونی که داره طبق معمول با لپ تا ور میره امین ، اوست ممدم که داره درس میخونه (هیچ وقت نفهمیدم چرا بهش میگفتن اوست ممد) ، اشکانم که گوشه اتاق کنار شوفاژ خواب بود (اشکال مال این اتاق نبود ولی معمولا اونجا بود) احمد هم که درو واکرد…اون موقع بود که من همش تو این فکر بودم که نفر پنجم این اتاق کیه ! چرا پیداش نیست ! تا اینکه دیدم یهو یکی درو وا کرد و اومد تو… ، که محمد علی یهو گفت :– اینم آقا شهروز گل که …دیگه هیچی نشنیدم و فقط دیدم ی آقا پسر خوشگل مشگل که قدش 165 تا 170 ، اندام متوسط ، چشمهای رنگی (که از بس این چشا خوشگلن هنوزم نمیدونم چه رنگین) ، موهای نسبتا فشن و خوشتیپ وارد اتاق شد نمیدونم اون لحظه چم شد که ی حالتی بهم دست داد فکر میکردم شهروز رو ی جایی دیدم ، فک میکردم آشناست ، نمیدونم چه حسی بود ولی خیلی عجیب غریب بود… ، تو همین حس و حال بودم که به خودم اومدم و دیدم شهروز جلوم واستاده و دستشو دراز کرده و داره باهام سلام میکنه و اون لحظه بود که عجیبترین حرکت ممکن رو انجام دادم…نا خود آگاه از جام پا شدم و شروع کردم به روبوسی کردن با شهروز ( خداییش خودمم خیلی کف کردم که چرا اینکارو کردم… ) ، بعدشم کنار هم نشستیم و شرو کردیم به حرف زدن ، در حین این کارا منم فقط داشتم شهروز رو نگاه میکردم آخه هم قیافه خوبی داشت ( ی تیکه هلو بود… ) هم وقتی که نگاش میکردم حس خوبی بهم دست میداد ، فک کنم شهروز هم فهمیده بود که دارم غیر معمول بهش نگاه میکردم ولی اون موقع اصلا هیچ علاقه و نظری بهش نداشتم فقط ی حس عجیب بود که خودم اینجوری به خودم میگفتم که حتما چون قیلفه جدیدیه انجوریم…خلاصه اون روز ما اینجوری گذشت…همینجوری رفت و آمدم با شهروز و بقیه بچه ها (که فک میکنم نیازی نیست معرفیشون کنم) زیاد شد که دیگه کاملا با هم راحت شده بودیم ، هم دیگه رو انگشت میکردیم ( این شامل همه بچه ها میشد ) ، فیلم سوپر میدیم ، سکس هایی که تا حالا داشتیم رو برای هم تعریف میکردیم و ازاین جور کارا… (یعنی همه کار میکردیم جز درس خوندن) همینجور که بیشتر با هم راحت میشدیم حس عجیب من قویتر و علاقه من به شهروز بیشتر میشد و…روزا گذشت و گذشت تا امتحانامون رو دادیم و رفتیم خونه… ، خونه که بودم همش داشتم به شهروز فکر میکردم و به زمانی که دوباره برگردم دانشگاه و بازم با بچه ها و مخصوصا شهروز باشم…ی روز یکی از بچه ها بهم زنگ زد و گفت :– پدارم چند گیگ فیلم جدید (سوپر) گیر آوردم ، تو هم میخوای ؟!!!!/ آره واسم بیار ، کی میاریشون؟– ساعتای 8 خونه ای؟/ آره ، بیا منتظرم…– باشه ، حتما…منم با خودم گفتم آخ جوووووون فیلم جدید ….ساعت طرفای 8:30 بود که بهم زنگ زد و گفتش :– پاشو بیا من درب خونتون واستادم…رفتم درو وا کردم و فلش ( 16 گیگ بود ) رو ازش گرفتم ، ی تعارف زدم که بیاد تو ولی نیومد ، دوستم که رفت با کله رفتم سمت کامپیوتر که بیبن فیلمای جدید چطورن…شروع کردم به دیدن فیلما ، همشون همون روال قبلی رو داشتن که ی خانومه میومد و ی آقا شروع میکرد به کردن خانومه و …همه اینا رو روزنامه وار و خیلی سریع نگاه کردم تا اینکه با ی پوشه رسیدم به اسم Gay ، گفتم ای بابا اینم که باز فیلم گی ریخته واسمون ، خواستم پاکش کنم ، Shift + Delet رو هم زدم ولی یه دفعه به خودم گفتن حالا بذار ببینیم چی توشه…فایلا رو حذف نکردم و شروع کردم به دیدن یکی یکهه فیلمها ، ولی خیلی با دقت داشتم فیلمها رو میدیدم ، راستش علیرغم فکرهایی که میکردم داشت از این سبک سکس یعنی گی خوشم میومد و با دقت بیشتری فیلم ها رو نگاه کردم… ، دیگه کم کم داشتم خیلی با گی حال میکردم و خوشم میومد یک مقداری هم تو سایتهای گی دنبال چیز میزای جدید میگشتم و با خودم فکر میکردم که گی هم بدک نیستا… ( ولی دیگه داشتم با گی خیلیی حال میکردم )روززهای میان ترم رو با همین فکرها رو کارا گذروندم تا با وقت رفتن شد ، روز قبل رفتن داشتم واسائلم رو جفت و جور میکردم که گفتم بذار فیلم هارم ببرم… ، اتفاقا هارد محمدعلی هم دست من بود که بهم کفته بو چیز میزای باحالت ( منظورش سوپرهام بود) رو که رو هارد ، خونه داری واسم بیار ، منم همه چیزای و فیلمهای خوبم رو کپی کردم (اول از همه گی ها رو ریختم )بالاخره روز برگشتن به دانشگاه رسید ، وسائلم رو برداشتم و رفتم راه آهن… ، بعد از یک روز و نصف تو راه بودن (نصفش با اتوبوس باید بیام ) رسیدم خوابگاه و وسائلم رو گذاشتم و ی دوش گرفتم و استراحت کردم .بگذریم ………………….حقیقتش استارت گی من و شهروز از اواخر ترم دوم خورده شد ، مقدمات این کا اینجوری شروع شد که …روی تختم دراز کشیده بودم لپ تاپم روی پام بود و داشتم فیلمهایی رو که آورده بودم از بیکاری دوباره نگاه میکردم که در اتاق رو زدن ، فیلم رو استاپ کردم و گفتم بفرمایید ، شهروز بود که در میزد ، در رو وا کرد و اومد تو و بهم گفت :– باز داری چیکار میکنی؟ مردی از بس تو اتاق خوابیدی…/ هیچی بابا دارم فیلم خانوادگی میبینم !!!– فیلم خانوادگی؟ ای جووووووووون پس برو اونورتر تا منم بیام ببینماومد کنارم نشست و شروع کردم به ادامه فیلم رو دیدن ، ثانیه های آخر فیلم بود که شهروز گفتش بابا یه فیلم توپ بذار حالشو ببریم ، بذار خودم ی فیلم بذارم… فیلم رو بست و داشت اسمهای فایلا و پوشه ها رو میخوند که چشمش به پوشه گی افتاد ، گفت ایول گی هم که داری… ، بذار ببینیم چجوریه و یکی از فیلمارو پخش کرد و داشتیم نگاه میکردیم که یهو با خودم گفتم…یعنی شهروز هم از گی خوشش میاد؟؟؟؟؟؟؟ برای چی اینجوری رفت طرف فیلمای گی ؟؟؟؟ و …که احساس کردم یک مقدار فشار بدن شهروز رو بدنم بیشتر شد… ، بدنش گرمتر شده بود ، انگشت اشارش که روی صفحه کلید بود ی لرزش خیلی خفیفی داشت ، با خودم گفتم آقا شهروز مارو نگاه کن که داره چه حالی میکنه با این فیلمای گی… که متوجه ی چیز عجیبی شدم ی چیز سردی هی به پشت پام میخورد خوب که دقت کردم شهروز داشت آروم آروم با انگشتت شصت پاش پشت پام رو نوازش میکرد ، و از همه عجیبتر این بود که ی چشش به مانیتور بود و ی چشش دیگش به کیر من که شق شده بود و نصفش زیر لپ تاپ بود ( کیرم اندازش متوسطه تقریبا 17 – 111 سانت ) با خودم فک میکردم که چرا شهروز داره اینکارارو میکنه ، به هیچ جوابی نرسیدم جز اینکه شهروز ما از گی خوشش میاد ولی چون اصلا بهش نمیومد به خودم گفتم کیر تو مغزت با این طرز فکرت ، ول کن بابا…در همین حین شهروز دستش حرکت دادبه طرف زیر قسمت پایینی لپ تاپ ( دقیقا روی کیر من ) و بهم گفت پدارم دیونه زیاد لپ تاپ رو روی تخمات نذار عقیم میشیــــــــــا !!!دستش رو برد زیر لپ تاپ که برش داره و دقیق رسشت رو گذاشت روی کیرم من ، ی خورده از جام پریدم خوب جا خوردم دیگه!!! ، گفت چته ؟ گفتم هیچی… ، لپ تاپ رو آروم یکم برد جلو و با دستش که روی کیرم بود آروم کیرمو نوازش کرد ( مثلا داشت لپ تاپ رو جا به جا میکرد ) بعد دستش همینجور که داشت دستش رو از زیر لپ تاپ در میاورد از پایین کیرم رو لمس کرد تا روی شیکمم… دیگه داشتم حشری میشدم ، وقتی بهش نگاه کردم دیم داشت زیر چشی منو نگاه میکرد و ی لبخند خیلی کوچیک هم رو لباش بود ، تو همین حس و حال بودیم که یکی همینطور که با اون صدای کیریش داشت آواز میخوند عین گاو در اتاق رو باز کرد و اومد تو و میلاد هم دنبالش بود ، مثل اینکه با هم رفته بودن بیرون…اون کونی هم کسی نبود جز محمدعلی ، عین گاو اوومد کنار ما واستاد و گفت به به سوپر !! ، چه خبر بچه ؟ منم طبق معمول گفتم دسته تبر…. و شروع کرد به کس وشعرهای همیشگیش رو تعریف کردن که این ی دختره رو دیدم ایجوری بود اونجوری بود و… ، وسط کس شعراش شهروز با ی حس و حال ناراحت ( انگار که کیر خورده باشه ) پاشد رفت…شب موقع خواب همش داشتم با خودم فکر میکردم که چرا ایجوری شد یعنی شهروز گیِ… ، یعنی از من خوشش میاد؟دیگه کار هرشبم شده بود به اینجور مسائل فکر کردن ، کم کم از شهروز خیلی خوشم میومد ، باهاش حال میکردم و بهش علاقه خواصی داشتم ، روزا یکی یکی داشت میرفت ، به آخرین امتحان خیلی نزدیک بودیم و من همش تو همین فکر بودم که میشه من و شهروز… !!!!!!!!!!؟؟؟!؟!؟!؟!تا اینکه روزقبل آخرین امتحان از کتابخونه برگشتم و داشتم میرفتم تو اتاق که دیدم در ورودی به حموما بازه ( تو لاین 3تا حموم داریم که یه در ورودی داره اولش انباره و یکم جلو تر به صورت L شکل سه تا حموما قرار دارن ) و یکی داره با صدای بلند آواز میخونه ، صداش شبیه صدای شهروز بود ، معمولا چون لاین بالا حموماش خراب بودن بچه ها میومدن پایین حموم ، رفتم و دیدم بعـــــــله شهروز رفته تو حموم آخری و زده زید آواز و داره حموم میکنه بهش گفتم بچه جون انقد سرو صدا نکن میم تو حموم میکنمتا…. ، شهروزم گفت مرده و حرفش ن، نامرده هرکی نکنه…گفتم باشه ، رفتم تو اتاق لباسامو عوض کردم و شهروز همچنان داشت میخوند ، رفتم سر یخچال بطری آب یخ رو برداشتم و رفتم تو حموم پشت سرم در رو محکم بستم و شروع کردم به ریختن آب سرد ( از بالای در ) روی شهروز ، که شهروز داد میزد :– پدرام تورو خدا نریز…– غلط کردم نریز…منم فقط بلند بلند میخندیدم و کارمو ادامه میدادم– پدرام جان من نریز….همینجوری داشت التماس میکرد که یهو لخت لخت و صابون یه دست در حموم رو وا کرد و گفت :– بابا گاییدی منو بسه دیگه پدرام !!!من ی لحظه جا خوردم آخه داشتم شهروز رو لخت میدیدم البته یکم کف رو بدنش بود… ، اونم چه بدنی…. ، باورم نمیشد شهروز همچین بدن بی مویی داشته باشه ، در نهایت سفیدی یک تار هم نداشت ، اصلا بهش نمیخورد اینقدر بی مو باشه آخه ی ته ریش کوچولو داشت… ، سینه های توپر و کمی مایل به صورتی و شق بودم که اصلا حتی یک دونه موی کوچیک هم نداشت رون و پاهاش خیلی کم مو بود ، پشمای کیر (اندازش خوب بود ولی چون خوابیده بود اندازه دقیقش زیاد معلموم نبود ) سفید و خوشگلشم انگار که همین الان زده بود و حسابی صفا داده بود ، فقط زل زده بودم به بدنش و داشتم نگاش میکردم…که یهو شهروز با ی لب خنده موزیانه (انگار متوجه شده بود کلی بدنش رو دید زدم و خوشش اومده بود ) گفت :– بخدا دهنمو سرویس کردی ، خیلی سرد بود/ حالا بازم شعر میخونی ؟ خوش گذشت ؟– آره بازم میخونی…اینو که گفت بازم آب سرد ریختم روش و اونم جای اینکه در رو ببنده خواست که سریع روش رو ازم برگردونده که صابونشم از دستش افتاد و بهم پشت کرد . اون لحظه بود که دیگه انگار دنیا رو بهم داده بودن عجب کونی بود از سفیدیش هیچ حرفی نمیتونم بزنم آخه زبونم بند میاد… ، کونش زیاد بزرگ نبود ولی گرد و خوش فرم بود و ی قوس خیلی وشگل و سکسی داشت که داشت دیونم میکرد ، نمیدونم چرا این بشر یک تار مو هم نداره خیلی کونش صاف و یک دست بود خیلــــــــــــــــــی ! ، دلم میخواست همونجا کونش رو تو دستم بگیرم و فشار بدمتمام این فکرا و دید زدنم چند ثانیه طول نکشید که شهروز بهم گفت : بیا…. دیدی صابونم افتاد ! و همینجوری که پشتش به من بود خم شد که صابونش رو برداره…اون لحظه بود که من واقعا کف کردم و داشتم دیونه میشدم دنیا داشت دور سرم میچرخید و کل بدنم داغه داغ شده بود ف نمیدونم غش کردم ، توی رویا بودم یا واقعیت ولی وقتی خم شد چاک کونش عین هلو بود… ی هلوی بی هسته ، سوراخ کونش صورتی و خیلی خوشرنگ به اندازه سوراخ کون مورچه بود ، کوچیک و جم و جور فکر کنم پشمای دور سوراخ کونش رو همین الان زده بود ( آخه هرچقدرم بی مو باشی دور سوراخ کونت باید کمی مو داشته باشه مگر اینکه دیگه واقعا… ) اون لحظه دیگه واقعا دلم میخواست کونش رو بلیسم… ، دیگه واقعا مطمئن شدم که شهروز از اینکه باهم گی داشته باشیم کاملا راضیه…توی همین حال و رویا بودم که شهروز صابونش رو برداشت و با ی لبخند خیلی موزیانه بهم گفت پدرام دیگه روم آب نریز بذار حموم بکنم در حموم رو بست…نمیدونم چقدر تو هنگ بودم و پشت در ایستادم ولی بالاخر از حموم اومدم بیرون رو رفتم اتاق و فقط و فقط و فقط فکر و ذکرم شده بود کون شهروز و کون شهروز… ، حالا فردا هم امتحان داشتم و فکر کون شهروز نمیذاشت اصلا درس بخونم… خوشبختانه امتحان اندیشه بود و آخرین امتحان ، نمیدونم چجوری اون شب و خوابیدم و چجوری رفتم امتحانم رو دادم و چی شد و چی گذشت آخه همش تو فکر کون شهروز بودم ،دیگه کونش شده بود عشق من و من موندم و عشقِ کونِ شهروز…</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%a9%d9%88%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%b4%d9%87%d8%b1%d9%88%d8%b2/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://avizoone.com/wp-content/uploads/2018/06/کون-خوشگل-شهروز.jpg" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">149719</post-id>	</item>
		<item>
		<title>چطوری شد که کونم گذاشتن</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%86%d8%b7%d9%88%d8%b1%db%8c-%d8%b4%d8%af-%da%a9%d9%87-%da%a9%d9%88%d9%86%d9%85-%da%af%d8%b0%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%86/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%86%d8%b7%d9%88%d8%b1%db%8c-%d8%b4%d8%af-%da%a9%d9%87-%da%a9%d9%88%d9%86%d9%85-%da%af%d8%b0%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 29 Jun 2018 04:14:05 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[کون دادن]]></category>
		<category><![CDATA[کون کردن]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[گی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=149771</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="259" height="143" src="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/06/چطوری-شد-که-کونم-گذاشتن.jpg?resize=259%2C143&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="چطوری شد که کونم گذاشتن" title="چطوری شد که کونم گذاشتن" decoding="async" loading="lazy" srcset="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/06/چطوری-شد-که-کونم-گذاشتن.jpg?w=259&amp;ssl=1 259w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/06/چطوری-شد-که-کونم-گذاشتن.jpg?resize=150%2C84&amp;ssl=1 150w" sizes="auto, (max-width: 259px) 100vw, 259px" /></p>سلام دوستان الان حال ندارم بخش کوتاهی از زمان هایی که زیر این اون صرف کردم رو برای شما بگم اما در شماره 2 سعی می کنم کامل توضیح بدم یه روز با یکی اشنا شدم که پس از مدتی به من می گفت از من انگول بر دار از این حرفها اینم بگم که [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="259" height="143" src="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/06/چطوری-شد-که-کونم-گذاشتن.jpg?resize=259%2C143&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="چطوری شد که کونم گذاشتن" title="چطوری شد که کونم گذاشتن" decoding="async" loading="lazy" srcset="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/06/چطوری-شد-که-کونم-گذاشتن.jpg?w=259&amp;ssl=1 259w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/06/چطوری-شد-که-کونم-گذاشتن.jpg?resize=150%2C84&amp;ssl=1 150w" sizes="auto, (max-width: 259px) 100vw, 259px" /></p><p>سلام دوستان الان حال ندارم بخش کوتاهی از زمان هایی که زیر این اون صرف کردم رو برای شما بگم اما در شماره 2 سعی می کنم کامل توضیح بدم یه روز با یکی اشنا شدم که پس از مدتی به من می گفت از من انگول بر دار از این حرفها اینم بگم که اون موقع من 12سالم بود اون هم خداقل 17 یا 18 داشت منم بچه بودم چی می دونستم این کارو می کردم بعد یه مدت اون گفت خوب بذار من بردارم منم قبول کردم یادم دستشو انداخت لای کون من و با حشر فر میکرد بعد یه مدت از این کارا گفت فردا خونه ما کسی نیست بیا اونجا درو قفل میکنیم با هم حال می کنیم باز من قبول کردم و فردا طرف ظهر بود رفتم خونه اونا که دیدم منتظر کیر به دست نشسته اونجا برای اولین بار یه فیلم سوپر دیدم گفت بیا هرکار اینا می کنن ما هم بکنیم لختم کردو گفت بخواب گفتم می خوای چیکار بکنی گفت می خوام حال کنیم با هم منم تا اون موقع نه کسی منو گاییده بود ونه من کسی رو می دونید که سن منم پایین یه کون صاف صیقلی با یه سوراخ تنگ اونم 18 سالش بود یه کیر به مراتب از کیر من کلفتر منو لخت کرو بعد خودش هم لخت شد وقتی کیرشو دیدم با خودم گفت وای چقدر بزرگه بعد به من گفت رو زانو بشین اوم جلو گفت بخورش منم گفتم من نمخورم گفت بخور بعد که نوبت من شد منم کیرت رو برات می خورم هی گفت من گفتم نمی خورم بعد یکی زد زیر گوشم گفت اگه نخوری به همه می گم من تو رو کردم. از فردا بجای کیر من باید کیر صد نفر رو بخوری ولی با این حال گفتم نه به گفت مثل این زنه تو فیلم بشین که مدل سگی بود بعد خم شد و کونم رو لیس می زد که من ابتدا حال می کردم از بعدش که خبر نداشتم چه بلایی می خواد سرم بیار بعد که کونم خیس شد یه تف کنده انداخت رو کیرش گذاشت دم سوراخم یک کم بازی کرد ولی خوب مگه کیر به اون گندگی تو کون من جا می شد منم کمی درد داشتم ولی قابل تحمل بود به یه زحمت درد کشیدن من 2یا 3 سانتی رفت تو کونم که داد می زدم کشید بیرونو دوباره کونم رو خیس کدو یه تف رو کیر خودش گذاشت دم سوراخم گفت این کار که می خوام بکنم درد داره ولی زود تموم می شه و کونت باز می شه گفتم فقط درد کم باشه اونم کیر گندشو گذاشت دم سو راخ منو به یکباره فشار دادو تا ته کرد تو که من از درد به خودم می پیچیدو داد می زدو فحش دادم بحش یه مقدار تو کونم نگه داشت گفت تموم شد بازی در نیار دیگه گفتم اخه نامرد اگه یکی یه چیز همون جوری رو بهت فرو بکنه چی خالی می شی بهد کشد بیرون دوباره لیس زدو بعد کونم رو یه بوس کردو گفت قربونش بشم مثل ماه سفید یه کون تنگ گرم از اونایی کیر دوست داره یه تف انداخت رو کیرش دوباره شروع کرد بهد دیدم جدی جدی دردم کمتر شده و احساس لذت خاصی بهم دت داده یواش یواش تلمبه رو سریع تر می کرد تا جایی که من دیگه تقریبا درد انچنانی نداشتم و فقط احساس لذت می کردمبهد هم یکباره کشید از کونم و یه چیز داغ رو خالی کرد رد کونم گفتم چی بود گفت اب کمرم هست دیگه بعد اب کمرشو روی کونم مالید و افتاد من کنارش دراز کشیدم یه چند دقیقه ای گذشت بهش گفتم نوبت منه دیگه بعد از یه مقدار لوس بازی که به من می گفت باشه عروسکم از این کس شعر ها گفت بیا برات ساک بزنم یاد بگیری دفعه بعد می خوام ساک بزنی ها شروع که کرد یه اخساسی داشتم بعد از یه 2-3 دقیقه ای دیدم داره ابم میاد که گفتم رهام کردو گفت برو اولین کون عمرت رو بکن که ازین به بعد باید بدی منم رفتم پشتش داد بالا منم کیرم رو گرفتم دستم سوراخ کون که دیدم با خودم گفتم اخه این سوراخ برا این کیر که مثل یه خودکار می مونه چیه حالا کردیم تو بعداز چند لحظه دیدم به نمیرسه ولی بازم خودمو می مالوندم بهش که گفت بیا برات ساک بزنم تا ابت بیاد ساک زدو بعد از یه دقیقه گفتم داره ابم میاد که یه دستمال کاغذی برداشت گفت بریز اینجا بعد فیلم خاموش کردو یه مقوار با کونم بازی کردو من با این همه درد یه جورایی خوشم اومده بود بعد به من گفت که از کونم خوش اومدو اگه بهش حال بدم بهم پول میده از این وعده ها گفت که کیر برا من بزرگه من دردم میادو دوست ندارم دیگه اینجوری بشم گفت یعنی دیگه نمی خوای بدی گفتم نه که یک دفگی به من حمله کرد گرفت و روی سینم نشت گفت اگه هروقت که گفتم بهم کون ندی ابروتو می بروم به همه می گه من کردمت و از فردا همه دنبالت هستن و می خوان به کونت بزارن پس فقط با من باش منم با تو هستم وبین خودمون هست هم تو حال کن هم من لذت می برم منم ترسیدم و با سرم تایید کردم گفت خالا درست شد بلند شو بریم حموم تا تمیز بشی همسرم نازم بعد رفتیم حموم که زیر دوش بودیم دوباه منو کرد گفت ببین این بار درد زیاد نیست دیگه کونت برای کیرم اماده شده و تا یه ربع کون منو کرد منم حال می کردم بلاخره اون روز تموم شد و تا چند روز احساس خاصی داشتم نمی دونم کونم کیر می خواست خوشم اومده بود ولی نمی دونستم که اخر این راه تاریکه دیگه منو ببخشید باید برم از 2 تا 21 سالگی منو گاییدن در انواع مختلف و ختی چند نفری حالا اگه خوب بود بگید می نویسم چندتا دیگه از اون افرادی که منو گاییدن حتی استاد ریاضی فیزکم منو گایید تا نمره به من داد تو شمال – تهران- تو قطار هرجوریا هرجا که فکر کنید منو گاییدن تو این 9 سال دیگه از کیر کلفت این هرفا دیگه فایده نداره و مثل اون روز اول دیگه درد ندارم هنوزم منو می کنن همین هفته پیش امدن سراغ و بردن تو یه مجلس دوستانه که 7 نفر بودن که در اذاش 50تومون گرفتم نمی دونم چرا من که قرار بود تو این دنیا نقش یه زن جنده رو بازی کنم حتی از یه زن جنده منو بیشتر گاییدن چرا دختر به دنیا نیومدم تا حداقل بدونم برا این کار افریده شدم نمیدونم چرا؟ اگه خواستن تو نظرات بنویسید تا از سکس های دیگم هم براتون بنویسم.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%86%d8%b7%d9%88%d8%b1%db%8c-%d8%b4%d8%af-%da%a9%d9%87-%da%a9%d9%88%d9%86%d9%85-%da%af%d8%b0%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://avizoone.com/wp-content/uploads/2018/06/چطوری-شد-که-کونم-گذاشتن.jpg" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">149771</post-id>	</item>
		<item>
		<title>شیطونی خانم</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b4%db%8c%d8%b7%d9%88%d9%86%db%8c-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%85/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b4%db%8c%d8%b7%d9%88%d9%86%db%8c-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%85/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 26 Jun 2018 22:00:35 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[جنده بازی]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[دختر کس]]></category>
		<category><![CDATA[زن خراب]]></category>
		<category><![CDATA[کس دادن]]></category>
		<category><![CDATA[کس کردن]]></category>
		<category><![CDATA[کون کردن]]></category>
		<category><![CDATA[مخ زدن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=149735</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/06/شیطونی-خانم.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="شیطونی خانم" title="شیطونی خانم" decoding="async" loading="lazy" srcset="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/06/شیطونی-خانم.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1 320w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/06/شیطونی-خانم.jpg?resize=150%2C84&amp;ssl=1 150w" sizes="auto, (max-width: 320px) 100vw, 320px" /></p>من خیلی وقته که این سایت رو میخونم ولی تا حالا داستانی مثل داستان زندگی خودم نخوندم من یه زن کامل هستم البته 2 تا فرزند هم دارم یه پسر و یه دختر پسرم نزدیک به 30 سالشه و دخترم هم 24 ساله است شوهرم از خانواده سرشناسیه ولی آدم آرومیه ولی من نه من [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/06/شیطونی-خانم.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="شیطونی خانم" title="شیطونی خانم" decoding="async" loading="lazy" srcset="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/06/شیطونی-خانم.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1 320w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/06/شیطونی-خانم.jpg?resize=150%2C84&amp;ssl=1 150w" sizes="auto, (max-width: 320px) 100vw, 320px" /></p><p>من خیلی وقته که این سایت رو میخونم ولی تا حالا داستانی مثل داستان زندگی خودم نخوندم من یه زن کامل هستم البته 2 تا فرزند هم دارم یه پسر و یه دختر پسرم نزدیک به 30 سالشه و دخترم هم 24 ساله است شوهرم از خانواده سرشناسیه ولی آدم آرومیه ولی من نه من خیلی اهل شیطنت هستم مخصوصا که دوستام همگی اهل حال و سکس هستند چند وقت پیش با مردی آشنا شدم که که تقریبا چند سالی از پسرم بزرگتره اصلان فکر نمیکردم رابطه ما اینطوری بشه و به سکس بکشه به هر حال دوست دارم واستون بگم چه طوری با هم سکس کردیم خب ما مدت زیادی بود با هم دوست بودیم اون زن داشت و مشخص بود از زندگیش هم راضیه ولی نمیدونم شاید مشکلی داشت که دلش میخواست با یکی دیگه هم باشه ما اکثرا میرفتیم بیرون با هم دور میزدیم کافی شاپ میرفتیم و من میخواستم هر طوری هم شده تجربه سکس با یه مرد جوان رو داشته باشم دروغ نگم من با مردهای زیادی دوست میشم فقط به خاطر شیطنتش و سکس هم داشتم ولی این سن وسال به تورم نخورده بود تا حالا با دوستام راحت بودم و همیشه سعی میکردم با امیر رضا توی خونه قرار بذارم البته اون هم مدام دنبال همین بود.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b4%db%8c%d8%b7%d9%88%d9%86%db%8c-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>3</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://avizoone.com/wp-content/uploads/2018/06/شیطونی-خانم.jpg" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">149735</post-id>	</item>
		<item>
		<title>یکی بیاد من رو از کون بکنه</title>
		<link>https://avizoone.com/%db%8c%da%a9%db%8c-%d8%a8%db%8c%d8%a7%d8%af-%d9%85%d9%86-%d8%b1%d9%88-%d8%a7%d8%b2-%da%a9%d9%88%d9%86-%d8%a8%da%a9%d9%86%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%db%8c%da%a9%db%8c-%d8%a8%db%8c%d8%a7%d8%af-%d9%85%d9%86-%d8%b1%d9%88-%d8%a7%d8%b2-%da%a9%d9%88%d9%86-%d8%a8%da%a9%d9%86%d9%87/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 26 Jun 2018 22:00:34 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[کون دادن]]></category>
		<category><![CDATA[کون کردن]]></category>
		<category><![CDATA[کیر کلفت]]></category>
		<category><![CDATA[گی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=149747</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/06/یکی-بیاد-من-رو-از-کون-بکنه.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="یکی بیاد من رو از کون بکنه" title="یکی بیاد من رو از کون بکنه" decoding="async" loading="lazy" srcset="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/06/یکی-بیاد-من-رو-از-کون-بکنه.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1 320w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/06/یکی-بیاد-من-رو-از-کون-بکنه.jpg?resize=640%2C360&amp;ssl=1 640w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/06/یکی-بیاد-من-رو-از-کون-بکنه.jpg?resize=150%2C84&amp;ssl=1 150w" sizes="auto, (max-width: 320px) 100vw, 320px" /></p>]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/06/یکی-بیاد-من-رو-از-کون-بکنه.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="یکی بیاد من رو از کون بکنه" title="یکی بیاد من رو از کون بکنه" decoding="async" loading="lazy" srcset="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/06/یکی-بیاد-من-رو-از-کون-بکنه.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1 320w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/06/یکی-بیاد-من-رو-از-کون-بکنه.jpg?resize=640%2C360&amp;ssl=1 640w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/06/یکی-بیاد-من-رو-از-کون-بکنه.jpg?resize=150%2C84&amp;ssl=1 150w" sizes="auto, (max-width: 320px) 100vw, 320px" /></p>]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%db%8c%da%a9%db%8c-%d8%a8%db%8c%d8%a7%d8%af-%d9%85%d9%86-%d8%b1%d9%88-%d8%a7%d8%b2-%da%a9%d9%88%d9%86-%d8%a8%da%a9%d9%86%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>2</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://avizoone.com/wp-content/uploads/2018/06/یکی-بیاد-من-رو-از-کون-بکنه.jpg" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">149747</post-id>	</item>
		<item>
		<title>کردن یک زوج</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%db%8c%da%a9-%d8%b2%d9%88%d8%ac/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%db%8c%da%a9-%d8%b2%d9%88%d8%ac/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 24 Jun 2018 05:37:48 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[جنده بازی]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[خیانت]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دستمالی]]></category>
		<category><![CDATA[زن خراب]]></category>
		<category><![CDATA[سن بالا]]></category>
		<category><![CDATA[کس]]></category>
		<category><![CDATA[کس دادن]]></category>
		<category><![CDATA[کون دادن]]></category>
		<category><![CDATA[کون کردن]]></category>
		<category><![CDATA[کیر کلفت]]></category>
		<category><![CDATA[گروهی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=149643</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="240" height="180" src="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/06/کردن-یک-زوج.jpg?resize=240%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="کردن یک زوج" title="کردن یک زوج" decoding="async" loading="lazy" srcset="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/06/کردن-یک-زوج.jpg?w=240&amp;ssl=1 240w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/06/کردن-یک-زوج.jpg?resize=95%2C70&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 240px) 100vw, 240px" /></p>بد جور حشری بودم و کلافه اصلا هم نمیخواستم برم ماساژ خونه کس بکنم .یه سر رفتم تو وب سایت ببینم کسی‌ آن هستش یا نه (سایت ضبدری ها).دیدم یه زن و شهر دنبال یه مرد هستن.سریع براشون چشمک فرستادم.چند ثانیه بد از من عکس صورتمو خواستن چون میتونستن عکس بدن و کیرمو تو پروفایلم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="240" height="180" src="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/06/کردن-یک-زوج.jpg?resize=240%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="کردن یک زوج" title="کردن یک زوج" decoding="async" loading="lazy" srcset="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/06/کردن-یک-زوج.jpg?w=240&amp;ssl=1 240w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/06/کردن-یک-زوج.jpg?resize=95%2C70&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 240px) 100vw, 240px" /></p><p>بد جور حشری بودم و کلافه اصلا هم نمیخواستم برم ماساژ خونه کس بکنم .یه سر رفتم تو وب سایت ببینم کسی‌ آن هستش یا نه (سایت ضبدری ها).دیدم یه زن و شهر دنبال یه مرد هستن.سریع براشون چشمک فرستادم.چند ثانیه بد از من عکس صورتمو خواستن چون میتونستن عکس بدن و کیرمو تو پروفایلم ببینن.ادشون کردم و بد از دیدن عکس گفتن میتونی‌ بیای اینجا گفتم کی‌ گفت همین الان .فکر می‌کردم یک ساعتی‌ ازم دور هستن ولی‌ شهوت داشت دیوونم میکرد حاضر بودم واسه کردن کس ۲ ساعت رانندگی‌ کنم .گفتم چرا که نه آدرسو بده بیام وقتی‌ آدرسو فرستاد داشتم کفّ می‌کردم دقیقا ۲ دقیقه با من بیشتر فاصله نداشتندشماره تلفن آدرس دادن و گفتم زیاد از شما دور نیستم ۲۰ دقیقه دیگه اونجام.سریع رفتم همام یه دوش گرفتمو تمام موهای دوره کیرمو کونمو صاف کردم بدنمو خوش بو کردم لباس پوشیدم ،رفتم شراب بردارم دیدم شراب ندارم یه شامپین تو خونه داشتم بر داشتمو رفتم .خونشون تو یک آپارتمان بزرگو گیج کننده بود بد از یه کم گشتن دنبال پلاک خونه رسیدم دم در .ساعت تقریبا ۱۱ شب بود زنگ خونه‌رو زدم .شهوت و فکر‌ اینکه الان کی‌ در رو باز می‌کنه و خدا کنه آدمهای خوبی‌ باشن داشت کلافم میکرد .دره خونه باز شد و یه لحظه چشام برق زد‌‌و درشت تر شد یه زن قد بلند خوش هیکل سبزه با چشم‌های درشت‌و شهوانی موهای بلند قهوه‌ای جلوم ایستاده بود و یه لباس سکسیه مشکی‌ هم تنش بود دست داد و صورتمو بوسید راهنمیم کرد برم تو پذیرایی شوهرش اومد جلو خودشو معرفی‌ کرد و همین طور من خودمو معرفی‌ کردم و بابت مشروب تشکر کردن .به هیچ عنوان توقع نداشتم یک هم چین زن زیبا و سکسی‌ رو امشب ببینم خیلی‌ با عکس پروفایلش فرق میکرد عجیب از عکسش‌ قشنگ ترو بهتر بود .یه مبل ۲ نفره و ۲ تا یک نفره بود که من نشستم تو یکی‌ از اون تکیها .از من پرسیدن چی‌ میخورم که گفتم ویسکی یه چند دقیقه حرف زدیم ولی‌ تمام مدت تو فکر‌ این بودم که عجب شبی پیش رو دارم و هیکل قشنگو صورت زیبای طرف داشت تمام تنمو مور مور میکرد احساس می‌کردم یه تیک آتیش تو جونمه و نمی‌ذاره یه جا آروم بشینم می‌خواستم هجوم ببرم به طرف بدن قشنگشو و همه جاشو ببوسم .تو همین افکار بودم که گفت نمی‌خوای کنار من بشینی‌ .بلند شدم رفتم کنارش و به شوهر زنه نگاه کردمو با چشم هام ازش اجازه گرفتم دستمو گذشتم رو رون‌های نرمو قشنگش گرمی رونهاش بدنمو داغ کرد اون یکی‌ دستمو بردم دوره گردنش و از اون بالا سینه ی‌ قشنگشو گرفتم تو دستم ،لباسش جوری بود که به تمام بدن قشنگش دسترسی‌ داشتم و می‌تونستم بدنشو ببینم و لمس کنم سینشو آروم از زیر لباسش در آوردم و یکم به قهوهی قشنگ سینش نگاه کردمو آروم لباشو بوسیدم و زیر گردنشو و آروم سینه‌های قشنگشو مکیدمو فشار میدادم و دستم وسط رونهاش بود ولی‌ به طرف کوسش نمی‌رفتم دیگه نمی‌تونستم دنبالهٔ بحث قبلی‌ مونو بگیرم سخت مشغول سینه و بدن نرم طرف بودم که شوهرش گفت فکر می‌کنم بهتره که بریم تو اون اتاقبلند شدیم بریم تو اون اتاق .لرا (اسم زنه)زودتر از ما رفت و من هم بد از برداشتن مشروبم بد از ۳۰ ثانیه رفتم تو اتاق خواب که دیدم وووو لخت لخت رو تخت دراز کشیده و با کوسش بازی می‌کنه و چشم‌های مستو خمارش رو به دره یه نگاه به دورو اطراف اتاق انداختم تا لیوانه مشروبمو بذارم گفت پسر خوب کاندم همراهت داری یا نه گفتم آره و سریع لخت شدم دیگه خودم بودم‌ یه حوری حشری تو تخت .رفتم رو تخت و دولا شدم لبای قشنگو گوشت دارش رو بوسیدم که یکدفعه منو بطرف خودش کشید و مثل یه گرگه گرسنه شروع به مکیدن لبم کرد دستاشو از هم باز کردمو بردم بالای سرش و انگشتم رو به نشونهٔ آروم بودن گذاشتم رو لبش یه کم آروم شده بود ولی‌ از شدت شهوت قلبش تند تند میزد از نوک انگشتاش بوسیدم اومدم پایین پیشونیشو صورتشو لباشو زیر گردنشو و هم زمان که لبام رو بدنش بوسه‌ میزدو میومد پایین دستام هم به همون اندازه بدن گرم و لطیفشو لمس میکرد می‌اومد پایین.زیر گردنشو بوسیدم سینه‌شو بوسیدم اومدم پایین شکمشو بوسیدم اومدم پایین تر کنار کس تمیزو سافشو بوسیدم و ۲ طرف کسشو بوسیدم(هنوز نه دستم نه لب هام با کوسش تماس نداشت)رون هاشو بوسیدم و با دستم تمام بدنشو آروم نوازش می‌کردم جوری که فقط نوک انگشتام بدن لطیفشو حس کنه یه بوسه‌ یه کوچیک به کوسش زدم و اومدم پایین.به محض تماس لبم با کوسش یه لرزهٔ شهوت رو تنش نشست و رفتم پان تر رونهاشو بوسیدم ساقه پاشو بارش گردوندم به شکم خوابید از پشت پاش بوسیدم رفتم بالا لپهای کونشو کمرشو گردنشو و دوباره برگشت و در عرضه یک چشم بهم زدن داغی لبهام و زبونمو وسط کوسش حس کرد .با ولع تمام کسشو میمکیدمو با نوک زبونم ششولشو لیس میزدم و سینه هاشو میمالیدم صداش حسابی‌ بلند شده بود .با ۲ دستش صورتمو گرفت و کشید منرو به سمت بالا و دوباره شروع کرد به مکیدن لبهام تو این موقع دیدم شوهرش لخت بالا سرمون و داره لذت میبره از تماشای اون صحنه و کیرش تو دستشه.سریع کاندمو باز کرد زد به کیرمو و پاهاشو باز کرد آروم اول کیرمو مالیدم وسط کوسش و تمام ۲۰ سانت کیرمو با فشار کردم تو کوسش هممممممممممم باورم نمی‌شد اینقدر تنگ باشه .تنگ بود و داغ .رونهی قشنگش تو دستام بود و کس قشنگو تنگشو می‌کردم و اون لرا هم از شدت لذت فریاد میزد .با دستش کیر شوهرشو گرفت و اونو به سمت خودش کشوند و شروع کرد به ساک زدن کیر پیتر (شوهرش)تمام کیرم تو کوسش بود و با هر رفت و آمد کیرم تو کوسش تخم هامو زیر کوسش حس میکرد و گاه گداری یه دستی‌ به زیر کیرم میزدو تخم هام رو فشار میداد ازش خواستم برگرده و دلاش کردم وای خدای من یکی‌ از بهترین کون‌هایی‌ بود که کرده بودم از پشت کوسش کاملا زده بود بیرون کیرمو فشار دادم تو کوسش و محکم از پشت تلنبه میزدم و لرا داد میزد و میکفت بکن منو محکم تر بکن و بدون توقف فقط بکن از جلو هم شروع کرد به ساک زدن پیتر .کوسش تمام کیرمو سفید کرده بود حسابی‌ تو اوج لذت بود و از کس دادنش لذت می‌برد آبه کوسش تمام کیرمو خیسو سفید کرده بود .لذت میبردم وقتی‌ میدیدم کیر کلفتو بزرگم چه جوری میره تو کوسش و میاد بیرون و با خودش پرهی نازک بین سوراخ کونشو سوراخ کسشو با خودش می‌کشه بیرون .سفیدیه آبه کوسش سوراخه کونشو گرفته بود و با دیدن اینکه اینقدر تحریک شده و زیر کیرم داره لذت میبره بیشتر تحریک میشودم و محکم تر میکردمش با دستم محکم به کنش ضربه میزدم و کوسش میذاشتم به هیچ عنوان هم دوست نداشتم ارزا بشم همین جوری که می‌کردم دراز کشید رو تخت و ناا خواسته من هم از پشت دراز کشیدم روش و به کردن اون کسه تنگ ادامه دادم اینجوری کسش بیشتر تنگ شده بود از رو کوسش بلند شدم و از من مشروبشو خواست بهش دادم و خودم هم یه کم خوردم .گفت تکیه بدم به بالای تخت و پاهمو دراز کرد و شروع کرد به ساک زدن کیرم و بد نشست رو کیر سفتو کلفتم و شروع کرد به مکیدن لبهام من هم با کونش بازی می‌کردم و کیرم رو تو کسش تکون میدادم .محکم منو به خودش چسبوند و رو کیرم بالا پین میکرد خودش رو از مکیدن لبهام و لب گرفتن لذت می‌برد از پشت انگشتامو رو سوراخ کونش گذشتمو فشار دادم تنگی سوراخه کونش بیشتر تحریکم میکرد .اوه خدای من عجب کسه هشریو قشنگی‌ امشب زیر کیرم بود .با تمام وجودش از سکس و کس دادنش لذت می‌برد و تنی هم از کسدادن زنش و این که یه کیره کلفتو بزرگ یه حال درست حسابی‌ به کوسه زنش میداد لذت می‌برد .تقریبا یک ساعتی‌ بود که داشتم میکردمش و مشروب حسابی‌ کمکم کرده بود که به تاخیر بیفته.بارش گردوندم و از پشت دوباره کردمش میخواستم اون منظرهٔ زیبای کن و کسشو دوباره ببینم .احساس می‌کردم کیره کلفتم داره جرش میده و الانه که از وسعت ۲ تا بشه ولی‌ لرا بیشتر لذت می‌برد .دیگه نمیتونستم خودمو نگاه دارم و با تمام فشار تو کوسش ارزا شدم و موقهٔ ارضا شدن کنش تو چنگم بود و فشار میدادم .همممممممممممم چقدر خوب ارضا شدم یه کم بدنمو رو کمرش چسبوندم و بد کیرم رو در آوردم و کاندمرو رفتم بندازم بیرون .لرا هنوز هم کیر می‌خواست و الان نوبت تنی بود که کسش بذاره .خودم رو شستم و اومدم تو اتاق مشروبم رو بر داشتم و کنار تخت نگاهشون می‌کردم .گفت من باز هم اون کیر سکسی رو میخوام .دولا شدم لباشو بوسیدم و گفتم چرا که نه خوشکل .اومدم جلوی تخت همون جوری که ویسکی‌ رو میخوردم شروع کرد به ساک زدن کیرم .اگر تا صبح هم کیرمو میخادت حاضر بودم و می‌تونستم بکنمش.تمام کیرمو که الان یه کم شل بود رو تو دهانش جای میکرد.تنی گفت دیدن شما ۲ تا بیشتر لذت داره بیا بالا .لرا رو تخت دراز کشیده بود و رو زانو نشستم کنارش و شروع کرد ساک زدن ازش خواستم تخم هام رو بلیسه و اگر دوست داره و بعدش نمیاد زیر تخممو .بدون اینکه حرفی‌ بزنه شروع کرد به لیسیدن زیر تخم هام و در کمال ناا باوری شروع به لیسیدن سوراخه کونم کرد.(ولی‌ خدا وکیلی حسابی‌ تمیز کرده بودم و اطراف کن و کیرمو با خوش بوس کننده خوش بوس کرده بودم)تمام زیر تخم و سوراخ کنم رو لیس میزد که تنی گفت ووو تو امشب خیلی‌ حشری هستی‌ چی‌ شده و رو به من گفت خیلی‌ کم پیش میاد کسی‌ بتونه اینجوری لرا رو حشری کنه و من هنوز ندیدم اینکار رو انجام بعده .از اینکه میدیدم تونستم تا این حد باعث لذتش بشم احساس خوبی‌ داشتم.کیرم دوباره حسابی‌ سفت شده بود مثل سنگ.لرا گفت فقط میخوام از پشت محکم کسم بذاری تا ارضا بشم .برگشت و من پین تخت ایستادم و کونه لرا رو گرفتم تو دستم دوست داشتم از اون منظرهٔ زیبا که یه کون قشنگو خوش فرم تو دستم بود و یه کس تپل و صاف که از عقب بیشتر زده بود بیرون عکس بگیرم و همیشه همراهم باشه.کیرمو فشار دادم تو کوسش و از زیر شکمش شروع به مالیدن شوشولش کردم .یه کم سخت بود ولی‌ کیف داشت می‌تونستم کیرمو وقتی‌ وارد کوسش می‌شه لمس کنم .تنی به کمکم اومد و دراز کشید زیر شکم لرا و شروع کرد به لیسیدن کسش.من هم دیگه راحت از پشت فقط کوسش میذاشتم و با دستم به کونش ضربه میزدم .جیغ میزد و میگفت محکم تر کسم بذار میخوام اون کیر کلفتو بکن منو .اوه خدای من لذت میبردم از این که اینقدر حشری و راحت بود و عاشق سکس بود .لپهای کنش قرمز شده بود و من محکم تر و بدون توقف میکردمش و تنی هم کسشو لیس میزد گاه گودرزی هم زبونش به کیرم میخورد و حسش می‌کردم .احساس کردم کوسش تنگ تر شد دیگه داشت کیرمو می‌شکست کوسش شروع به دلم دلم کردن کرد و با یه جیغ حسابی‌ ارزا شد .هنوز داشتم میکردمش که گفت درش بیار جرم .رو زانو نشست رو تخت بغلم کرد و دوباره شروع کرد به لب گرفتن و گفت حتما باید تورو دوباره ببینم کسم به کیرت عادت کرد .اون شب یکی‌ از بهترین سکس هامو با یه زوج داشتم .</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%db%8c%da%a9-%d8%b2%d9%88%d8%ac/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://avizoone.com/wp-content/uploads/2018/06/کردن-یک-زوج.jpg" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">149643</post-id>	</item>
		<item>
		<title>هزاران کونه نکرده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%87%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d9%86-%da%a9%d9%88%d9%86%d9%87-%d9%86%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%87%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d9%86-%da%a9%d9%88%d9%86%d9%87-%d9%86%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 24 Jun 2018 05:37:15 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دختر خراب]]></category>
		<category><![CDATA[دختر کس]]></category>
		<category><![CDATA[کون دادن]]></category>
		<category><![CDATA[کون کردن]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[کیر کلفت]]></category>
		<category><![CDATA[مخ زدن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=149622</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/06/هزاران-کونه-نکرده.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="هزاران کونه نکرده" title="هزاران کونه نکرده" decoding="async" loading="lazy" srcset="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/06/هزاران-کونه-نکرده.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1 320w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/06/هزاران-کونه-نکرده.jpg?resize=640%2C360&amp;ssl=1 640w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/06/هزاران-کونه-نکرده.jpg?resize=150%2C84&amp;ssl=1 150w" sizes="auto, (max-width: 320px) 100vw, 320px" /></p>یاسر هستم 19 ساله، خاطره ای که براتون میگم واسه 6 ماه پیشه. یه روز وسطای تابستون بود و منم بیکار و الاف مشغول بودم داشتم سریال super natrual رو میدیدم که گوشیم زنگ خورد، شماره ناشناس بود، برداشتم یه صدای ناز دخترونه گفت: با خانوم قاسمی کار دارم. گفتم: اشتباه گرفتی خانم قاسمی ندارم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/06/هزاران-کونه-نکرده.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="هزاران کونه نکرده" title="هزاران کونه نکرده" decoding="async" loading="lazy" srcset="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/06/هزاران-کونه-نکرده.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1 320w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/06/هزاران-کونه-نکرده.jpg?resize=640%2C360&amp;ssl=1 640w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/06/هزاران-کونه-نکرده.jpg?resize=150%2C84&amp;ssl=1 150w" sizes="auto, (max-width: 320px) 100vw, 320px" /></p><p>یاسر هستم 19 ساله، خاطره ای که براتون میگم واسه 6 ماه پیشه. یه روز وسطای تابستون بود و منم بیکار و الاف مشغول بودم داشتم سریال super natrual رو میدیدم که گوشیم زنگ خورد، شماره ناشناس بود، برداشتم یه صدای ناز دخترونه گفت: با خانوم قاسمی کار دارم. گفتم: اشتباه گرفتی خانم قاسمی ندارم ولی اگه امری هست خودم در خدمتم. گوشیو قطع کرد بعدشم هرچی زنگ زدم یا رد میکرد یا جواب نمیداد. خیلی اعصابم تخمی شد، دیدم راه نمیده، بی خیال شدم تا این که پسرخالم افشینو دیدم،(افشین دو سال از من بزرگتره ) صحبت از اینور و اونور شد که گفت: شماره دختر مختر نداری بهم بدی خیلی حوصلم سر رفته؟ گفتم: یکی هست بهم پا نمیده. خلاصه شمارشو دادم به افشین و خودمم بی خیالش شدم و تا هفته بعدش که دوباره افشینو دیدم، گفتم: چی شد تونستی مخشو بزنی ؟ گفت: آره اسمش نازنینه، 19 سالشه،زیاد اهل قرار حضوری نیست و بیشتر دوست داره یه دوست تلفنی داشته باشه. ( نمیدونم لاشی چطور این قد زود آمارشو گرفته بود؟! ) گفتم: یعنی تا حالا ندیدیش؟ گفت: فعلا نه ولی قراره دو سه روز دیگه ببینمش. خیلی حالم گرفته شد،حدود یه ماه گذشت و من هروقت پیش افشین بودم، میدیدم باهاش ارتباط تلفنی داره، چند بارم که افشین شارژ نداشت از گوشی من بهش زنگ زد بهش گفته بود گوشی دوستمه. چند شب بعد تو عروسی یکی از فامیلا که افشین حسابی مست کرده بود، با یه یارویی دعواش شد و زد حسابی داغونش کرد. کار کشید به 110 و بازداشتگاه، بعد از چند روزم دادگاه افشینو به 60 ضربه شلاق واسه مشروب خوردن و 3 میلیون دیه واسه کتک کاری محکوم کرد. اونم چون خودش و خونوادش اینقد پول نداشتن مجبور شد بره زندان. چند روز بعد نازنین بهم زنگ زدو سراغ افشینو گرفت، اون لحظه موندم بهش چی بگم،بهش گفتم: یه اتفاقی افتاده اینجوری نمیشه بگم باید حضوری بگم، خلاصه قرار گذاشتیم و رفتیم تو یه کافی شاپ هم دوتا بستنی خوردیم و هم سیر تا پیاز ماجرا رو براش گفتم. گفت: نمیشه برم ملاقاتش ؟ گفتم: نه، فقط بستگان درجه 1 تازه منو نمیذارن ببینمش. خیلی دمق شد، ازم تشکر و خداحافظی کرد و رفت. با خودم گفتم: حالا که افشین نیست خودم باهاش دوست میشم. دو روز بعدش بهش زنگ زدمو گفتم اگه دوست داری با هم بریم بیرون یه گشتی بزنیم؟ اولش ناز کرد و گفت نمیشه، گفتم: ای بابا فرض کن منم افشینم، مثل دوتا دوست میریم یه گشتی میزنیم. خلاصه با هزار زحمت راضی شد، بعدش با هزار ترفند ماشینو از بابام گرفتم، رفتم دنبالش. سوارش کردم ، خیلی خوشکلتر از همیشه به نظر میرسید، حدود یه ساعت الکی گشتیم که نزدیک ظهر بود گفتم واسه ناهار کجا بریم ؟ دیدم داره بازم نه میاره و میگه دیر میشه، گفتم ببین الان من و تو دو تا دوستیم ازین تعارفا نداریم باید ناهارو با هم بخوریم، خلاصه رفتیم تو یه رستوران سنتی و تو یه گوشه دنج و خلوت چلو کبابو زدیم، بعد از اون باخودم فکر کردم باید یه جوری روشو با خودم باز کنم، رفتم کنارش رو تخت و بهش نزدیک شدم گفتم میدونی الان چی میچسبه؟ گفت چی ؟ گفتم: الان میچسبه از اون لبای خوشکلت بدی یکم بخورم. گفت بیخیال اینجا زشته، گفتم جون تو راه نداره باید یه لب بدی خلاصه با پیله شدن موفق شدم یه دو سه دقیقه ای ازش لب بگیرم خیلی حال داد حیف که دهنش هنوز مزه غذا میداد. بعدش بهش گفتم حالا که قراره باهم دوست شیم، فقط تلفنی نمیشه و باید حد اقل هفته ای سه چهار ساعتی باهم باشیم که اونم قبول کرد. بعد از اون، هرروز به هم زنگ میزدیم و اس میدایدیم، ولی من بیشتر به فکر دفعه بعدی که قرار بود ببینمش بودم. هرشب، ساعت ها باخودم نقشه میکشیدم که چکار کنم. رفتم پیش عموم ( 5 سال از من بزرگتره، زن و 1 بچه داره ولی هنوز اهل کس بازیه، باهم روراست هستیم و بیشتر کارای همدیگرو ماسمالی میکنیم.) بهش گفتم واسه آخر این هفته خونه و ماشینتو یه دو سه ساعتی لازم دارم، گفت عیب نداره ولی باید منم شریک باشم، با هزار زحمت و خایه مالی راضیش کردم که بیخیال شراکت بشه. عصر 5 شنبه بود، همه چیزو هماهنگ کرده بودم، زنگ زدم به عموم، رفتم پیشش و کلید خونه ماشینشو گرفتم، گفتم خونوادتو کجا بردی؟ گفت: به تو چه ! تو برو به کارت برس ولی یادت باشه یکی طلب من. ساعت 4 ب.ظ رفتم دنبال نازنین، اومد جلو نشست سلام کردم و گفتم: کجا بودی جیگر؟ خیلی دلم برات تنگ شده بود، حالا بیا یه بوس بده تا یکم سرحال بشم! صورتشو آورد جلو و در حالی که نفس گرمش میخورد تو صورتم، لباشو بوسیدم. بعدش وقتو تلف نکردمو رفتم سمت خونه عموم. نازنین پرسید: کجا قراره بریم؟ گفتم خونه یکی از دوستام. گفت: خونه نریم، گفتم عزیزم همین 2 ساعتی که قراره تو خیابونا ولو باشیم، میریم تو خونه و راحت و بدون استرس اختلاط میکنیم، اونم دیگه هیچی نگفت. رسیدم دم خونه، رفتیم تو بهش گفتم اینجارو مثل خونه خودت بدون و راحت باش و خودمم رفتم تو آشپزخونه چایی و قلیون رو حاضر کردم. یه 10 مین طول کشید، اومدم دیدم فقط روسریشو در آورده و دکمه بالای مانتوشو باز کرده که تاپ مشکیو و یقه هفتش معلوم میشه، قلیون گذاشتمو شروع کردم به کشیدن، با کف دستم زدم رو زمین ازش خواستم بیاد اونجا بشینه، قلیونو بهش تعارف کردم گفت من نمیکشم، گفتم پس از این چای نبات که مثل لبات شیرینه بخور، چاییشو که خورد گفتم حالا که شیرینی لبات 2 برابر شده یه لب بده بینم! سرمو بردم نزدیک صورتش و لباشو کردم تو دهنم، میخواستم حشریش کنم، با تمام وجود لباشو مک میزدم، یه 2 مینی تو همین حال بودم کیرم حسابی شق کرده بود. دستمو گذاشتم از رو شلوار جینش رو کسش که یه دفعه ناراحت شد و بلند شد روسریشو برداشت و تو همین حال گفت: حدس میزدم باید با چه نیتی منو آوردی باشی، فکر کردی با جنده طرفی؟ من همونجور هاج و واج مونده بودم و نگاش میکردم. رفت سمت در تا از خونه بیرون بره، سریع رفتم جلوی در، در حالی که رو در روش واستاده بودم، دستاشو گرفتم و بهش گفتم: جنده کدومه عزیز دلم؟ من و تو دوستیم، منم بچه دبستانی نیستم که به تلفن و هفته ای یه لب گرفتن کارم راه بیفته، بعدشم قرار نیست کار احمقانه ای بکنیم، فقط در حدی که نیاز جنسیمون ارضا بشه. تو این دفعه رو به خاطر من نرو قول میدم تو هم خوشت بیاد و لذت دوستی با یه پسرو متوجه بشی. تو صورتش نگاه میکردم، اشک تو چشماش حلقه زده بود، بغلش کردم و سر شو گذاشتم رو شونم، روسریشو ازش گرفتم و گفتم برو دست و صورتو بشور بیا بشین کنارم. رفت صورتشو شست یه چایی دیگه واسه خودش ریخت اومد کنارم نشست، چایشو خورد، منم قلیون میکشیدم و هیچی نمیگفتم. خودشو بهم تکیه داد و سرشو دوباره گذاشت رو شونم، منم دستمو انداختم دور گردنش و موها شو بو میکشیدم، یکم که گذاشت لاله گوششو لیس میزدم، احساس میکردم نفس کشیدنش تندتر شده، صورتمو بردم جلوش تو چشماش نگاه کردم، چشمامو بستم و لبامو گذاشتم لباش. این بار اونم میخورد و زبونشو به زبونم میزد، انگار دلو به دریا زده بود. دکمه های مانتوشو باز کردم از رو تاپ سینه های گوشتیشو که با هر نفسش بالا پایین میرفتن رو میمالیدم و بو میکردم، یه دستمو همینجور بردم تا به بین پاهاش رسوندم، کسشو از رو شلوار میمالیدم، اونم باسنشو جلو عقب میداد تا بیشتر با دستم تماس داشته باشه. احساس کردم کیرم داره تو شلوار جین خفه میشه، پاشدم تیشرت و شلوارمو در آوردم، کیر شق کردم از تو شرت پارچه ای خیلی خیت بود، به اونم گفتم لباساشو دربیاره، بلند شد و تا اون مانتو و تاپشو درآورد منم جلوش زانو زدمو شلوارشو کشیدم پایین، یه شرت سفید خوشکل و تنگ پوشیده بود که شیار کسش حسابی جلب توجه میکرد. سرمو گذاشتم بین پاهاش با تموم وجود کسشو از رو شرت بو کردمو یه بوس از کسش گرفتم. بلند شدم تازه چشمم به سینه هاش افتاد، یه سینشو گذاشتم دهنمو یه سینشو با دست میمالیدم، یه دو دقیقه خیلی رمانتیک تو همیین اوضاع گذشت، بغلش کردمو بردمش تو اتاق خواب، نشوندمش رو تخت عموم، جلوش ایستادم و در حالی که کیرم باهاش فیس تو فیس بود، گفتم نمیخوای بهش سلام کنی، شرتمو کشید پایین و کیرمو گرفت تو دستش، با یه دقت خاصی از تخمام تا سر کیرمو برانداز میکرد، انگار تا بحال کیر ندیده بود، خودمو به صورتش نزدیک کردم، میفهمید منظورم چیه ولی فقط با صورتش کیرمو نوازش میکرد، گفتم بخورش، اولش با اکراه فقط یکم سر کیرمو لیس میزد با اینکه خیلی حال میداد ولی گفتم تا ته بکن تو دهنت، اونم اونکارو کرد. با اینکه زیاد تو ساک زدن ماهر نبود ولی من خیلی حال میکردم، دیگه داشت آبم میومد، کیرمو از ترس اینکه مبادا آبم بریزه تو دهنش و ناراحت بشه و بره از دهنش در آوردم، کنارش رو تخت نشستم و دستشو گرفتم و حلقه کردم دور کیرم، فهمید منظورم چیه! دستشو یکم تف و برام جق زد تا آبم اومد، منم آبمو ریختم کف اتاق. یکم که گذشت خوابوندمش رو تخت، شرتشو در آوردم، کس خوش فرم و قشنگ و سفیدی داشت که چند تار موی نازک سیاه اطرافش تو ذوق میزد، رفتم پایین تخت زانو زدم، پاهاشو گرفتم کشیدم سمت خودم، جوری که کسش تو صورتم بود، گفتم حالا یه حالی بهت بدم که تا آخر عمر یادت بمونه، شروع کردم به خوردن کسش، آخ که چه حالی میداد، کس غنچه ای شو مثل لیمو شیرین یه جا تو دهنم میکردم و با اشتها مک میزدم، دیگه نفس زدناش تبدیل به ناله شده بود،یکم روناشو لیس زدم، بعد انگشتامو تف زدم، رفتم پهلوش انگشت دست راستمو کردم تو کونش و یه ذره از شست دست چپمو کردم قسمت بالای کسش، همینجور که انگشتام تو کس و کونش تکون میخورد، زبونمو رو کسش میکشیدم و با زبونم چوچوله شو لیس میزدم، از جیغ و ناله هاش معلوم بود داره مثل خر کیف میکنه، بعد از چند دقیقه دیدم خودشو جمع کردم و ماهیچه ی پاهاش منقبض شد و لرزید، فهمیدم ارضا شده. رفتم کنارش رو تخت دراز کشیدم و با نوک سینه هاش ور میرفتم.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%87%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d9%86-%da%a9%d9%88%d9%86%d9%87-%d9%86%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://avizoone.com/wp-content/uploads/2018/06/هزاران-کونه-نکرده.jpg" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">149622</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 29/43 queries in 0.046 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-04-19 04:13:48 by W3 Total Cache
-->