<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>گاييده &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%DA%AF%D8%A7%D9%8A%D9%8A%D8%AF%D9%87/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 12 Mar 2024 22:24:11 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>گاييده &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>کس دادن مامان خوشگل انگلیسی به پسر کیر کلفتش</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%a7%d9%86%da%af%d9%84%db%8c%d8%b3%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d9%be%d8%b3%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%a7%d9%86%da%af%d9%84%db%8c%d8%b3%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d9%be%d8%b3%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 13 Nov 2019 06:03:13 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختش]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتش]]></category>
		<category><![CDATA[اينقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوري]]></category>
		<category><![CDATA[برجسته]]></category>
		<category><![CDATA[برداري]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[بلوند]]></category>
		<category><![CDATA[بيشتره]]></category>
		<category><![CDATA[بيشتري]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[تاحالا]]></category>
		<category><![CDATA[ترتيبشو]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[چسبيدم]]></category>
		<category><![CDATA[حالمون]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرش]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[داداشم]]></category>
		<category><![CDATA[داداشمو]]></category>
		<category><![CDATA[داشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[دربياري]]></category>
		<category><![CDATA[درحالي]]></category>
		<category><![CDATA[درحاليكه]]></category>
		<category><![CDATA[دستشويي]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[رستوران]]></category>
		<category><![CDATA[زنداداش]]></category>
		<category><![CDATA[سرشونه]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[شورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[گاييدن]]></category>
		<category><![CDATA[گاييده]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسمو]]></category>
		<category><![CDATA[ليسيدن]]></category>
		<category><![CDATA[ماسازت]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[ميبوسيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميتركيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخاست]]></category>
		<category><![CDATA[ميخاستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخورد]]></category>
		<category><![CDATA[ميديدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميذاشت]]></category>
		<category><![CDATA[ميكرديم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكشيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميكنيم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگاييد]]></category>
		<category><![CDATA[ميمالوند]]></category>
		<category><![CDATA[ميماليد]]></category>
		<category><![CDATA[ميماليدمش]]></category>
		<category><![CDATA[ميمكيد]]></category>
		<category><![CDATA[میلف]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نفسهاي]]></category>
		<category><![CDATA[نميدونيد]]></category>
		<category><![CDATA[نميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[هردومون]]></category>
		<category><![CDATA[همينطور]]></category>
		<category><![CDATA[وميگفت]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[من و سارا براي چند فیلم سکسی روز بريم مشهد. زن داداش همسرم پری وقتي شنيد گفت منم ميام همسرم نظر منو پرسيد گفتم مزاحمه حالمون گرفته سکسی ميشه. گفت يكاريش ميكنيم بالاخره اونم اومد شاه کس رفتيم هتل لباس عوض كرديم رفتيم رستوران بعدش بازار. برگشتيم هتل بدجوري هوس كوس كرده کونی بودم شروع [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>من و سارا براي چند فیلم سکسی روز بريم مشهد. زن داداش همسرم</h2>
<p>پری وقتي شنيد گفت منم ميام همسرم نظر منو پرسيد گفتم مزاحمه حالمون گرفته سکسی ميشه. گفت يكاريش ميكنيم بالاخره اونم</p>
<h3>اومد شاه کس رفتيم هتل لباس عوض كرديم رفتيم رستوران بعدش بازار.</h3>
<p>برگشتيم هتل بدجوري هوس كوس كرده کونی بودم شروع كردم به شوخي با سارا كم كم لباس سكسي كه از بازار</p>
<h4>براش جنده خريده بودمو تنش كرد چي شده بود ميشد تو</h4>
<p>نگاهش فهميد اونم ميخاد. لباس تنگ پستون كوتاه ولخت بود كير من كه راست شده بود بماند آب از لب ولوچه</p>
<h5>پری نيز کوس راه افتاده بود گفتم به به چي شدي</h5>
<p>آدمو به هوس ميندازي پری گفت واقعا فكر نميكردم اينقدر با حال باشي احساس كردم پری تحريك شده تا سارا رفت چاي سکس داستان بياره بهش گفتم</p>
<h6>چيزه خوبيه نه؟گفت خوش به حالت گفتم من ایران سکس ميرم بيرون</h6>
<p>تو اگه دوست داري بهره برداري كن ولي برا منم نگه دار گفت باشه ولي بيرون نرو قايم شو وبه موقع بيا به سارا گفتم ميرم قدم بسارا اما تا رفت دستشويي رفتم زير تخت مخفي شدم.سارا كه ازدستشويي برگشت پری گفت تواين لباس خيلي سكسي شدي آدم هوس ميكنه باهات حال كنه سارا گفت آره ارسلانم حالي به حالي شده بود لباس با حاليه ميخاي امتحان كن. پری گفت باشه بزار كمك كنم دربياري اينو گفت رفت پشت سارا زيپ لباسو بكشه پايين زيپو كشيد پايين لباس رو كه از رو شونه سارا ميدادپايين شونه گردن وسينه هاشو نوازش كرد به سارا گفت چه پستون برجسته اي داري سارا گفت آخه الان تحريك شده تو هم كه اين لباسو بپوشي همينطور ميشه بعد لباس افتاد پايين پاي سارا پری دوباره دست به باسن سارا زد وگفت به به چي ساختي؟منم كيرم مست مست شده بود داشتم ميماليدمش سارا گفت بپوش ببينم. پری پوشيد سارا بهش گفت ديدي تو كه از من بهتر شدي ببين سينه هات چه افتاده بيرون جاي شوهرت خالي پری گفت واقعا چقدر هوس كردم بهش بدم اگه الان اينجابود چه حالي ميداد سارا گفت مگه چي ميشد پری گفت اگه الان شوهرت با تو تنها بود چي ميشد سارا گفت فعلا كه تو هستي نميشه زنداداشه گفت ميشه اما كيفش كم ميشه اگه بخاي خيلي كيف كني من راهشو بلدم ميخاي بهت ياد بدم سارا گفت آره ميخام بگو زنداداشه گفت ناراحت نميشي سارا گفت نه گفت قول ميدي سارا گفت اره زنداداشه گفت بذار من آمادت كنم اون موقع سكس كن سارا پرسيد چطور پری گفت باهات حرف ميسارا ماسازت ميدم تحريكت مي كنم اون موقع بهتر حال ميدي چطوره سارا گفت تاحالا امتحان نكردم به نظرت اين طوري بهتره پری گفت الان كه من وتو اينجاييم بيا امتحان كنيم سارا گفت باشه از كجا شروع كنيم پری گفت بيا لباسمودربيار سارا رفت سراغش زيپو كشيد پايين زنداداشه گفت لباسمو كه در مياري بدنمو بمال سارا مشغول شد اما پری گفت بپوش تا در آوردنو نشونت بدم سارا لباسو پوشيدگفت درش بيار ببينم پری رفت پشت سارا بهش چسبيدخودشو بهش ميمالوند دورگردنشو ميبوسيد وزيپو ميكشيد پايين زيپ كه رفت پايين با دستاش از سرشونه هاي سارا لباسو ميكشيد پايين وقتي به سينه هاي سارا رسيد حسابي ماليدشون ولباس افتاد زير پاي سارا بعد ساراو خم كرد طوري كه كون سارا قمبل شده بو شورتشو گشيد پايين كمي باسن وكونشو ماليد گفت خوبه سارا گفت خيلي حال ميده دارم مست ميشم بازم بلدي پری گفت آره ميخاي سارا گفت خيلي ميخام پری دست سارا گرفت برد رو تخت درازش كرد سينه هاشو ميمكيد با دستش كسشو ميماليد وميگفت خوبه سارا گفت محشره پری گفت ازاينم بيشتر ميخاي سارا گفت اره بلدي پری گفت الان يادت ميدم بعد شروع كرد به ليسيدن كوس سارا صداي نفسهاي سارا شنيده ميشد خيلي مست شده بود پری گفت حالا چي ميخاي سارا گفت كير ميخام ميخام كير كلفت بره تو كونم پری گفت اگه الان شوهرت بياد چي؟ سارا گفت كوس خواهرش بياد اونم كيف كنه من كم كم آماده ميشدم كه برم سارا گفت بزار بياد با هردومون حال كنه من ميخامت حالا نوبت منه بيا ميخام كوستو بخورم پری گفت بخور كه منم مست مستم ديگه سارا خم شده بود كونش هوا بود كس زنداداشه رو ميخورد پری به سارا گفت برو دستشويي ميخام يه چيز جديد انجام بدم سارا رفت دستشويي پری گفت برو ازلاي درنگاه كن يه ربع ديگه بيا من سريع رفتم سارا ازدستشويي برگشت گفت ميخاي چيكار كني زن داداش گفت بيا يادت بدم انداختش رو تخت كونشو ليسيد وبا انگشتش باهاش بازي ميكرد سارا پرسيد ميخاي چيكاركني زنداداش گفت ميخام بكنم تو كونت دوست داري سارا گفت از خدامه با چي ميكني زنداداش گفت با انگشت سارا گفت يه چيز كلفتتر نداري زن داداش گفت سوسيس خوبه سارا گفت عاليه زود باش بيار زن داداش يه سوسيس آورد اول كرد تو كس سارا بعد كرد تو كونش همنطور كه باسوسيس ساراو ميگاييد گفت تو هم منو ميكني سارا گفت آره بيا بكنمت پری جاشو با سارا عوض كرد سارا سوسيسو كرد توكس پری وهي ضربه ميزد پری ميگفت مياي دو نفري به شوهرت بديم حالش خيلي بيشتره سارا گفت آره همين موقع من اومدم تو سارا تا منو ديد فورا دستمو گرفت انداخت رو تخت گفت ببين چه جور زن داداشمو ميكنم پری گفت ارسلان تو نمياي منم از خدا خواسته لباسا رو در آوردم و مشغول شدم هميت طور كه سارا داشت پری رو ميكرد منم از پشت چسبيدم به سارا كيرم داشت ميتركيد سارا گفت بزار تو كونم ميخام كون بدم كونمو بكن اول تف بزن بعد بكن منم كيرمو خيس كردم گذاشتم در كونش هونقدر كونشو بهم ماليد كه همش رفت تو به سارا گفتم چطور همه كيرم رفت تو كونت گفت اخه زن داداشم كونمو گشاد كرده بود گفتم يعني تو كون گشادي گفت اره گفتم كوست چي گفت صبر كن بعد به پری گفت بذار ارسلان بكنه تو كوسم منم سريع كيرمو گذاشتم تو كوسش وشروع كردم به گاييدن سارا گفت زن داداش چرا بيكاري بكن تو كونم اونم سوسيسو برداشت شروع كرد نميدونيد چه حالي ميداد ميديدم سوسيس ميره تو كون سارا كير ميره تو كوسش درحالي كه داشتيم حال ميكرديم سارا گفت جون دلم ميخاست الان يه نفر ديگه هم بود ميذاشت تو دهنم گفتم مگه تو جنده اي گفت اره من جنده هم مگه نه زن داداش اونم گفت اره جنده اي بعد سارا گفت حالا بايد دو نغري زن داداشمو بكنيم كه اينقدر به من حال داد بلند شد پری رو انداخت رو تخت كوسشم ليسيد كير منو تف مالي كرد گذاشت رو كوس پری خودشم رفت رو دهانش نشست گفت كوسمو بخور درحاليكه كوس سارا خورده ميشد كوس زنداداشه گاييده ميشد سارا گفت زن داداش بهتر از اينم بلدي پری گفت آره بلدم ميخاي؟ من وسارا گفتيم آره گفت با<br />
شه وقتي از سفر برگشتيم ترتيبشو ميدم.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%a7%d9%86%da%af%d9%84%db%8c%d8%b3%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d9%be%d8%b3%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2580</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مامانم داشت تو حموم جلق میزد که کردمش</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%d9%85-%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa-%d8%aa%d9%88-%d8%ad%d9%85%d9%88%d9%85-%d8%ac%d9%84%d9%82-%d9%85%db%8c%d8%b2%d8%af-%da%a9%d9%87-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%85%d8%b4/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%d9%85-%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa-%d8%aa%d9%88-%d8%ad%d9%85%d9%88%d9%85-%d8%ac%d9%84%d9%82-%d9%85%db%8c%d8%b2%d8%af-%da%a9%d9%87-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%85%d8%b4/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 21 Sep 2019 05:49:25 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختش]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتش]]></category>
		<category><![CDATA[اينقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوري]]></category>
		<category><![CDATA[برجسته]]></category>
		<category><![CDATA[برداري]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[بيشتره]]></category>
		<category><![CDATA[بيشتري]]></category>
		<category><![CDATA[تاحالا]]></category>
		<category><![CDATA[ترتيبشو]]></category>
		<category><![CDATA[چسبيدم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرش]]></category>
		<category><![CDATA[داداشم]]></category>
		<category><![CDATA[داداشمو]]></category>
		<category><![CDATA[داداشه]]></category>
		<category><![CDATA[داشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[دربياري]]></category>
		<category><![CDATA[درحالي]]></category>
		<category><![CDATA[درحاليكه]]></category>
		<category><![CDATA[دستشويي]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[رستوران]]></category>
		<category><![CDATA[روشونه]]></category>
		<category><![CDATA[زنداداش]]></category>
		<category><![CDATA[سرشونه]]></category>
		<category><![CDATA[شورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[گاييدن]]></category>
		<category><![CDATA[گاييده]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسمو]]></category>
		<category><![CDATA[ليسيدن]]></category>
		<category><![CDATA[ماسازت]]></category>
		<category><![CDATA[ميبوسيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميتركيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخاست]]></category>
		<category><![CDATA[ميخاستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخورد]]></category>
		<category><![CDATA[ميديدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميذاشت]]></category>
		<category><![CDATA[ميكرديم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكشيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميكنيم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگاييد]]></category>
		<category><![CDATA[ميمالوند]]></category>
		<category><![CDATA[ميماليد]]></category>
		<category><![CDATA[ميماليدمش]]></category>
		<category><![CDATA[ميمكيد]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نفسهاي]]></category>
		<category><![CDATA[نميدونيد]]></category>
		<category><![CDATA[نميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[هردومون]]></category>
		<category><![CDATA[همينطور]]></category>
		<category><![CDATA[وميگفت]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[و زنم براي چند روز فیلم سکسی بريم مشهدزن داداش همسرم وقتي شنيد گفت منم ميام همسرم نظر منو پرسيد گفتم مزاحمه حلمون گرفته ميشه گفت يكاريش سکسی ميكنيم بالاخره اونم اومد رفتيم هتل لباس شاه کس عوض كرديم رفتيم رستوران بعدش بازار برگشتيم هتل بدجوري هوس كوس كرده بودم شروع كردم کونی به شوخي [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>و زنم براي چند روز فیلم سکسی بريم مشهدزن داداش همسرم وقتي شنيد</h2>
<p>گفت منم ميام همسرم نظر منو پرسيد گفتم مزاحمه حلمون گرفته ميشه گفت يكاريش سکسی ميكنيم بالاخره اونم اومد رفتيم هتل</p>
<h3>لباس شاه کس عوض كرديم رفتيم رستوران بعدش بازار برگشتيم هتل بدجوري</h3>
<p>هوس كوس كرده بودم شروع كردم کونی به شوخي بازنم كم كم لباس سكسي كه از بازار براش خريده بودمو تنش</p>
<h4>كرد جنده چي شده بود ميشد تو نگاهش فهميد اونم ميخاد</h4>
<p>لباس تنگ كوتاه ولخت بود كير پستون من كه راست شده بود بماند آب از لب ولوچه زن داداشه نيز راه</p>
<h5>افتاده بود کوس گفتم به به چي شدي ادمو به هوس</h5>
<p>ميندازي زن داداشه گفت واقعا فكر نميكردم اينقدر با حال باشي احساس كردم زن داداشه تحريك شده تا زنم رفت چاي بياره سکس داستان بهش گفتم چيزه</p>
<h6>خوبيه نه؟گفت خوش به حالت گفتم من ميرم ایران سکس بيرون تو</h6>
<p>اگه دوست داري بهره برداري كن ولي برا منم نگه دار گفت باشه ولي بيرون نرو قايم شو وبه موقع بيا به زنم گفتم ميرم قدم بزنم اما تا رفت دستشويي رفتم زير تخت مخفي شدم.زنم كه ازدستشويي برگشت زن داداشه گفت تواين لباس خيلي سكسي شدي آدم هوس ميكنه باهات حال كنه زنم گفت آره ارسلانم حالي به حالي شده بود لباس با حاليه ميخاي امتحان كن زن داداشه گفت باشه بزار كمك كنم دربياري اينو گفت رفت پشت زنم زيپ لباسو بكشه پايين زيپو كشيد پايين لباس روكه از روشونه زنم ميدادپايين شونه گردن وسينه هاشو نوازش كرد به زنم گفت چه پستون برجسته اي داري زنم گفت آخه الان تحريك شده تو هم كه اين لباسو بپوشي همينطور ميشه بعد لباس افتاد پايين پاي زنم زن داداشه دوباره دست به باسن زنم زد وگفت به به چي ساختي؟منم كيرم مست مست شده بود داشتم ميماليدمش زنم گفت بپوش ببينم زن داداشه پوشيد زنم بهش گفت ديدي تو كه از من بهتر شدي ببين سينه هات چه افتاده بيرون جاي شوهرت خالي زن داداشه گفت واقعا چقدر هوس كردم بهش بدم اگه الان اينجابود چه حالي ميداد زنم گفت مگه چي ميشد زن داداشه گفت اگه الان شوهرت با تو تنا بود چي ميشد زنم گفت فعلا كه تو هستي نميشه زنداداشه گفت ميشه اما كيفش كم ميشه اگه بخاي خيلي كيف كني من راهشو بلدم ميخاي بهت ياد بدم زنم گفت آره ميخام بگو زنداداشه گفت ناراحت نميشي زنم گفت نه گفت قول ميدي زنم گفت اره زنداداشه گفت بذار من آمادت كنم اون موقع سكس كن زنم پرسيد چطور زن داداشه گفت باهات حرف ميزنم ماسازت ميدم تحريكت مي كنم اون موقع بهتر حال ميدي چطوره زنم گفت تاحالا امتحان نكردم به نظرت اين طوري بهتره زن داداشه گفت الان كه من وتو اينجاييم بيا امتحان كنيم زنم گفت باشه از كجا شروع كنيم زن داداشه گفت بيا لباسمودربيار زنم رفت سراغش زيپو كشيد پايين زنداداشه گفت لباسمو كه در مياري بدنمو بمال زنم مشغول شد اما زن داداشه گفت بپوش تا در آوردنو نشونت بدم زنم لباسو پوشيدگفت درش بيار ببينم زن داداشه رفت پشت زنم بهش چسبيدخودشو بهش ميمالوند دورگردنشو ميبوسيد وزيپو ميكشيد پايين زيپ كه رفت پايين با دستاش از سرشونه هاي زنم لباسو ميكشيد پايين وقتي به سينه هاي زنم رسيد حسابي ماليدشون ولباس افتاد زير پاي زنم بعد زنمو خم كرد طوري كه كون زنم قمبل شده بو شورتشو گشيد پايين كمي باسن وكونشو ماليد گفت خوبه زنم گفت خيلي حال ميده دارم مست ميشم بازم بلدي زن داداشه گفت آره ميخاي زنم گفت خيلي ميخام زن داداشه دست زنم گرفت برد رو تخت درازش كرد سينه هاشو ميمكيد با دستش كسشو ميماليد وميگفت خوبه زنم گفت محشره زن داداشه گفت ازاينم بيشتر ميخاي زنم گفت اره بلدي زن داداشه گفت الان يادت ميدم بعد شروع كرد به ليسيدن كوس زنم صداي نفسهاي زنم شنيده ميشد خيلي مست شده بود زن داداشه گفت حالا چي ميخاي زنم گفت كير ميخام ميخام كير كلفت بره تو كونم زن داداشه گفت اگه الان شوهرت بياد چي زنم گفت كوس خواهرش بياد اونم كيف كنه من كم كم آماده ميشدم كه برم زنم گفت بزار بياد با هردومون حال كنه من ميخامت حالا نوبت منه بيا ميخام كوستو بخورم زن داداشه گفت بخور كه منم مست مستم ديگه زنم خم شده بود كونش هوا بود كس زنداداشه رو ميخورد زن داداشه به زنم گفت برو دستشويي ميخام يه چيز جديد انجام بدم زنم رفت دستشويي زن داداشه گفت بر ازلاي درنگاه كن يه ربع ديگه بيا من سريع رفتم زنم ازدستشويي برگشت گفت ميخاي چيكار كني زن داداش گفت بيا يادت بدم انداختش رو تخت كونشو ليسيد وبا انگشتش باهاش بازي ميكرد زنم پرسيد ميخاي چيكاركني زنداداش گفت ميخام بكنم تو كونت دوست داري زنم گفت از خدامه با چي ميكني زنداداش گفت با انگشت زنم گفت يه چيز كلفتتر نداري زن داداش گفت سوسيس خوبه زنم گفت عاليه زود باش بيار زن داداش يه سوسيس آورد اول كرد تو كس زنم بعد كرد تو كونش همنطور كه باسوسيس زنمو ميگاييد گفت تو هم منو ميكني زنم گفت آره بيا بكنمت زن داداشه جاشو با زنم عوض كرد زنم سوسيسو كرد توكس زن داداشه وهي ضربه ميزد زن داداشه ميگفت مياي دو نفري به شوهرت بديم حالش خيلي بيشتره زنم گفت آره همين موقع من اومدم تو زنم تا منو ديد فورا دستمو گرفت انداخت رو تخت گفت ببين چه جور زن داداشمو ميكنم زن داداشه گفت ارسلان تو نمياي منم از خدا خواسته لباسا رو در آوردم و مشغول شدم هميت طور كه زنم داشت زن داداشه رو ميكرد منم از پشت چسبيدم به زنم كيرم داشت ميتركيد زنم گفت بزار تو كونم ميخام كون بدم كونمو بكن اول تف بزن بعد بكن منم كيرمو خيس كردم گذاشتم در كونش هونقدر كونشو بهم ماليد كه همش رفت تو به زنم گفتم چطور همه كيرم رفت تو كونت گفت اخه زن داداشم كونمو گشاد كرده بود گفتم يعني تو كون گشادي گفت اره گفتم كوست چي گفت صبر كن بعد به زن داداشه گفت بذار ارسلان بكنه تو كوسم منم سريع كيرمو گذاشتم تو كوسش وشروع كردم به گاييدن زنم گفت زن داداش چرا بيكاري بكن تو كونم اونم سوسيسو برداشت شروع كرد نميدونيد چه حالي ميداد ميديدم سوسيس ميره تو كون زنم كير ميره تو كوسش درحالي كه داشتيم حال ميكرديم زنم گفت جون دلم ميخاست الان يه نفر ديگه هم بود ميذاشت تو دهنم گفتم مگه تو جنده اي گفت اره من جنده هم مگه نه زن داداش اونم گفت اره جنده اي بعد زنم گفت حالا بايد دو نغري زن داداشمو بكنيم كه اينقدر به من حال داد بلند شد زن داداشه رو انداخت رو تخت كوسشم ليسيد كير منو تف مالي كرد گذاشت رو كوس زن داداشه خودشم رفت رو دهانش نشست گفت كوسمو بخور درحاليكه كوس زنم خورده ميشد كوس زنداداشه گاييده ميشد زنم گفت زن داداش بهتر از اينم بلدي زنداداشه گفت آره بلدم ميخاي من وزنم گفتيم آره گفت باشه وقتي از سفر برگشتيم ترتيبشو ميدم.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%d9%85-%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa-%d8%aa%d9%88-%d8%ad%d9%85%d9%88%d9%85-%d8%ac%d9%84%d9%82-%d9%85%db%8c%d8%b2%d8%af-%da%a9%d9%87-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%85%d8%b4/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>2</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2514</post-id>	</item>
		<item>
		<title>خنده خنده میکنه تو دهنش</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ae%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87-%d8%aa%d9%88-%d8%af%d9%87%d9%86%d8%b4/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ae%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87-%d8%aa%d9%88-%d8%af%d9%87%d9%86%d8%b4/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 15 Sep 2019 07:49:28 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آبروتو]]></category>
		<category><![CDATA[آرام‌تر]]></category>
		<category><![CDATA[آرومتر]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقات]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقي]]></category>
		<category><![CDATA[اجتماعي]]></category>
		<category><![CDATA[احترام]]></category>
		<category><![CDATA[احتمالا]]></category>
		<category><![CDATA[احتياط]]></category>
		<category><![CDATA[احساسم]]></category>
		<category><![CDATA[اختيارش]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط]]></category>
		<category><![CDATA[ازدحام]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[اشتياق]]></category>
		<category><![CDATA[اضطراب]]></category>
		<category><![CDATA[اضطرابم]]></category>
		<category><![CDATA[اظطراب]]></category>
		<category><![CDATA[اعتماد]]></category>
		<category><![CDATA[اعتنايي]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[العملي]]></category>
		<category><![CDATA[امتداد]]></category>
		<category><![CDATA[انتخاب]]></category>
		<category><![CDATA[انتظار]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[انعطاف]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتش]]></category>
		<category><![CDATA[اينبار]]></category>
		<category><![CDATA[اينجوري]]></category>
		<category><![CDATA[اينطور,]]></category>
		<category><![CDATA[اينهمه]]></category>
		<category><![CDATA[باشهگفت]]></category>
		<category><![CDATA[بالاتر]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بتواند]]></category>
		<category><![CDATA[بتوانم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابي]]></category>
		<category><![CDATA[بخواهد]]></category>
		<category><![CDATA[بخواهم]]></category>
		<category><![CDATA[بدمگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[بدهگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برجستگي]]></category>
		<category><![CDATA[برجستگي‌هاي]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بزنمگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[بشهگفت]]></category>
		<category><![CDATA[بگذارم]]></category>
		<category><![CDATA[بلندتر]]></category>
		<category><![CDATA[بهترين]]></category>
		<category><![CDATA[بودمگفت:]]></category>
		<category><![CDATA[بوسيدن]]></category>
		<category><![CDATA[بيشترين]]></category>
		<category><![CDATA[پاشيده]]></category>
		<category><![CDATA[پانزده]]></category>
		<category><![CDATA[پاهايش]]></category>
		<category><![CDATA[پاهايم]]></category>
		<category><![CDATA[پذيرايي]]></category>
		<category><![CDATA[پرسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[پشيمون]]></category>
		<category><![CDATA[پوزخند]]></category>
		<category><![CDATA[پوشيدم]]></category>
		<category><![CDATA[پيرهنم]]></category>
		<category><![CDATA[تعارفم]]></category>
		<category><![CDATA[تقريبا]]></category>
		<category><![CDATA[توصيفش]]></category>
		<category><![CDATA[تيشرتش]]></category>
		<category><![CDATA[جذابتر]]></category>
		<category><![CDATA[جورايي]]></category>
		<category><![CDATA[چادرتو]]></category>
		<category><![CDATA[چرخاندم]]></category>
		<category><![CDATA[چسباند]]></category>
		<category><![CDATA[چسبانده]]></category>
		<category><![CDATA[چسبيده]]></category>
		<category><![CDATA[چشماتو]]></category>
		<category><![CDATA[چشمهاي]]></category>
		<category><![CDATA[چشمهايش]]></category>
		<category><![CDATA[چنداني]]></category>
		<category><![CDATA[چهره‌اش]]></category>
		<category><![CDATA[چيزهاي]]></category>
		<category><![CDATA[چيهگفت:]]></category>
		<category><![CDATA[‫حدودا]]></category>
		<category><![CDATA[حرفهاي]]></category>
		<category><![CDATA[خانوادگي]]></category>
		<category><![CDATA[خانوادهام]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظي]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيدن]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خودشان]]></category>
		<category><![CDATA[خوشايند]]></category>
		<category><![CDATA[خوشبختي]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالم]]></category>
		<category><![CDATA[دادگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دارمگفت:]]></category>
		<category><![CDATA[داشتين]]></category>
		<category><![CDATA[درآمده]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[درآورده]]></category>
		<category><![CDATA[درازتر]]></category>
		<category><![CDATA[درباره]]></category>
		<category><![CDATA[دستپاچه]]></category>
		<category><![CDATA[دست‌هايم]]></category>
		<category><![CDATA[‫دستورات]]></category>
		<category><![CDATA[دلخواهش]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالم]]></category>
		<category><![CDATA[دندان‌هايم]]></category>
		<category><![CDATA[دوازده]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دوستانش]]></category>
		<category><![CDATA[دوستانه]]></category>
		<category><![CDATA[ديگران]]></category>
		<category><![CDATA[راحتتر]]></category>
		<category><![CDATA[راستشو]]></category>
		<category><![CDATA[ران‌هايش]]></category>
		<category><![CDATA[رختخواب]]></category>
		<category><![CDATA[رساندم]]></category>
		<category><![CDATA[رسيديم]]></category>
		<category><![CDATA[رفتارت]]></category>
		<category><![CDATA[رفتارش]]></category>
		<category><![CDATA[روزمره]]></category>
		<category><![CDATA[روزهاي]]></category>
		<category><![CDATA[زيبايي]]></category>
		<category><![CDATA[ساعتها]]></category>
		<category><![CDATA[سرانجام]]></category>
		<category><![CDATA[سرتاسر]]></category>
		<category><![CDATA[سريعتر]]></category>
		<category><![CDATA[سوتينم]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخم]]></category>
		<category><![CDATA[سينهاش]]></category>
		<category><![CDATA[سينهام]]></category>
		<category><![CDATA[سينههاي]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارت]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شناختم]]></category>
		<category><![CDATA[شهواني]]></category>
		<category><![CDATA[صادقانه]]></category>
		<category><![CDATA[طوريكه]]></category>
		<category><![CDATA[طولاني]]></category>
		<category><![CDATA[عذرخواهي]]></category>
		<category><![CDATA[عشقبازي]]></category>
		<category><![CDATA[عصباني]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانيت]]></category>
		<category><![CDATA[غافلگير]]></category>
		<category><![CDATA[فرستاد]]></category>
		<category><![CDATA[فريادي]]></category>
		<category><![CDATA[فهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهميده]]></category>
		<category><![CDATA[فيلمها]]></category>
		<category><![CDATA[‫كاملا]]></category>
		<category><![CDATA[كردمبا]]></category>
		<category><![CDATA[كمكتون]]></category>
		<category><![CDATA[كنجكاو]]></category>
		<category><![CDATA[كنمگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[كوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[گاييده]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[لبهايش]]></category>
		<category><![CDATA[لبهايم]]></category>
		<category><![CDATA[لحظه‌اي]]></category>
		<category><![CDATA[لذت‏بخش]]></category>
		<category><![CDATA[ليسيدن]]></category>
		<category><![CDATA[ماليدن]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوت]]></category>
		<category><![CDATA[متناوب]]></category>
		<category><![CDATA[مجبورم]]></category>
		<category><![CDATA[مردانه]]></category>
		<category><![CDATA[مردهاي]]></category>
		<category><![CDATA[مطمئني]]></category>
		<category><![CDATA[معلومه]]></category>
		<category><![CDATA[مقابلش]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومت]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومتي]]></category>
		<category><![CDATA[مكالمه]]></category>
		<category><![CDATA[مناسبي]]></category>
		<category><![CDATA[منظورت]]></category>
		<category><![CDATA[مواقعي]]></category>
		<category><![CDATA[موبايلم]]></category>
		<category><![CDATA[موقعيت]]></category>
		<category><![CDATA[موقعيتي]]></category>
		<category><![CDATA[موهايم]]></category>
		<category><![CDATA[مي‌افتاد]]></category>
		<category><![CDATA[مي‌انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[مي‌برد]]></category>
		<category><![CDATA[ميبردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميبوسيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميبينم]]></category>
		<category><![CDATA[ميترسم]]></category>
		<category><![CDATA[ميتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميتونم]]></category>
		<category><![CDATA[ميتونيم]]></category>
		<category><![CDATA[مي‌چرخيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواست]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواهد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواي]]></category>
		<category><![CDATA[ميخورد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوره]]></category>
		<category><![CDATA[مي‌داد]]></category>
		<category><![CDATA[ميدادم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونم]]></category>
		<category><![CDATA[ميديدم]]></category>
		<category><![CDATA[مي‌ذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميرسيد]]></category>
		<category><![CDATA[مي‌رسيديم]]></category>
		<category><![CDATA[مي‌رفت]]></category>
		<category><![CDATA[ميرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميريخت]]></category>
		<category><![CDATA[مي‌زدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميشنيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميفهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[مي‌كرد]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكشيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميكشيدم]]></category>
		<category><![CDATA[مي‌كنم]]></category>
		<category><![CDATA[مي‌كني]]></category>
		<category><![CDATA[ميگذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[ميگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[ميگرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميماليد]]></category>
		<category><![CDATA[ناخواسته]]></category>
		<category><![CDATA[ناخودآگاه]]></category>
		<category><![CDATA[ناشناس]]></category>
		<category><![CDATA[ناگهان]]></category>
		<category><![CDATA[نالهاش]]></category>
		<category><![CDATA[ناله‌ام]]></category>
		<category><![CDATA[نامحرم]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نخواهد]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم؛]]></category>
		<category><![CDATA[نداشته]]></category>
		<category><![CDATA[نسبتا‬]]></category>
		<category><![CDATA[نفسهاي]]></category>
		<category><![CDATA[نفس‌هايش]]></category>
		<category><![CDATA[نگذشته]]></category>
		<category><![CDATA[نگرانش]]></category>
		<category><![CDATA[نگراني]]></category>
		<category><![CDATA[نميتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نميتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نميخواست]]></category>
		<category><![CDATA[نميخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[نمي‌دانم]]></category>
		<category><![CDATA[نمي‌رسيد]]></category>
		<category><![CDATA[نميكرد]]></category>
		<category><![CDATA[نميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[نيمخيز]]></category>
		<category><![CDATA[همانجا]]></category>
		<category><![CDATA[هماهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[همچنان]]></category>
		<category><![CDATA[همراهش]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<category><![CDATA[همسايه]]></category>
		<category><![CDATA[همونطور]]></category>
		<category><![CDATA[همينجا]]></category>
		<category><![CDATA[همينطور]]></category>
		<category><![CDATA[واحساس]]></category>
		<category><![CDATA[واقعا‬]]></category>
		<category><![CDATA[وانمود]]></category>
		<category><![CDATA[وايسادم]]></category>
		<category><![CDATA[ورانداز]]></category>
		<category><![CDATA[وقتتون]]></category>
		<category><![CDATA[يكباره]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[قابل انعطاف آن روزهاي خودم فیلم سکسی همه و همه دست به دست هم مي‌داد و زندگي را هر روز به كامم تلخ‌تر مي‌كرد. پدر و مادرم سکسی هر دو مذهبي بودند و بچه‌هايشان را شاه کس هم مثل خودشان بار آورده بودند. از وقتي كه خودم را شناختم جز در مواقعي کونی كه عذر [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>قابل انعطاف آن روزهاي خودم فیلم سکسی همه و همه دست به دست</h2>
<p>هم مي‌داد و زندگي را هر روز به كامم تلخ‌تر مي‌كرد. پدر و مادرم سکسی هر دو مذهبي بودند و بچه‌هايشان</p>
<h3>را شاه کس هم مثل خودشان بار آورده بودند. از وقتي كه</h3>
<p>خودم را شناختم جز در مواقعي کونی كه عذر شرعي داشتم از زير بار نماز و روزه و دستورات مذهبي شانه</p>
<h4>خالي جنده نكرده بودم و رستگاري و خوشبختي را هم تنها</h4>
<p>در همين مي‌ديدم. سعي مي‌كردم زيبايي‌هاي پستون خداداد را در زير چادر از نگاه نامحرم مخفي كنم. تصور ارتباط با جنس</p>
<h5>مخالف ولو کوس يك مكالمه ساده دوستانه، غرق در احساس گناهم</h5>
<p>مي‌كرد چه برسد به تماس بدني و بالاتر از آن همخوابگي! اما هرگز فكر نمي‌كردم همه چيز با يك اتفاق ساده شروع سکس داستان كند به تغيير</p>
<h6>كردن؛ آن هم در مترو&#8230;!اول صبح بود و ایران سکس متروي كرج</h6>
<p>به تهران مثل هميشه شلوغ. موج جمعيت به سمت ورودي قطار حركت مي‌كرد و من هم به همراه چند زن و دختر ديگر با جمعيت به قسمت مردانه كشيده شدم. قبلاً هم بارها پيش آمده بود كه مردها در ازدحام جمعيت خودشان را تقريباً به همه بدنم بمالند؛ حتي چندين بار برجستگي كيرشان را روي كون و كمرم حس كرده بودم بدون اينكه كاري از دستم بر بيايد. گاهي با خودم فكر مي‌كردم اگر چادر و مانتو و شلوار نبود در مقابل اينهمه كير گرسنه هيچ راهي جز كرده شدن نداشتم. به هر حال به هر زحمتي بود سوار قطار شدم. جا براي نشستن نبود و مثل هميشه مجبور بودم بايستم. در حال و هواي خودم بودم كه ناگهان احساس كردم چيزي به آرامي روي باسنم كشيده مي‌شود. اول سعي كردم همه چيز را يك تماس اتفاقي فرض كنم و به حساب ازدحام جمعيت بگذارم اما خيلي زود فهميدم كه اينطور نيست.حجم يك كير را در حال بزرگ شدن و در حالي كه كاملاً به باسنم فشرده مي‌شد احساس مي‌كردم. حسابي كلافه و عصباني شده بودم. با اخم و تغير به پشت سرم رو كردم. نگاهم با نگاه نگران مردي بلند قد، كمي بلندتر از خودم، حدوداً سي و پنج شش ساله تلاقي كرد. پيشاني‌اش عرق كرده بود و شهوت و التماس در نگاهش غوطه‌ور بود و البته ترس نيز در چهره‌اش به وضوح ديده مي‌شد. جا خورده بود و با دستپاچگي خودش را از بدنم جدا كرد. وقتي جدا شد تازه ‌فهميدم كيرش چقدر داغ بوده و باسنم را گرم كرده بوده است. نگران بود داد و فرياد راه بيندازم و آبرويش را ببرم. مي‌خواستم همين كار را هم بكنم اما احساس مي‌كردم با اين كار، خودم رسواتر مي‌شوم تا او. شايد هم كمي دلم برايش سوخته بود. به اميد اينكه متنبه شده باشد از گناهش چشم‌ پوشيدم و رويم را برگرداندم.هنوز دو دقيقه نگذشته بود كه دوباره گرماي كيرش را روي كونم احساس كردم. نمي‌دانستم بايد چكار كنم. آرزو مي‌كردم فقط زودتر به ايستگاه برسيم و پياده شوم. كاملاً راست كرده بود. من هرگز با هيچ مردي نبودم و تجربه سكس نداشتم. احساس مي‌كردم دارد به من تجاوز مي‌كند يا دست كم از من سوء استفاده مي‌كند. نه تنها لذت نمي‌بردم بلكه احساس گناه هم مي‌كردم. شايد فكر مي‌كرد من هم راضي‌ام و لذت مي‌برم كه هيچ اعتراضي نكرده بودم. بايد واكنشي نشان مي‌دادم اما در نهايت تصميم گرفتم دندان روي جگر بگذارم و كاري نكنم تا به ايستگاه برسيم و بروم دنبال كارم. لحظه به لحظه فشارش بيشتر مي‌شد. كيرش از روي چادرم مي‌لغزيد و گاه در شكاف كونم مي‌افتاد و به آرامي بالا و پايين مي‌رفت و گاهي روي باسنم بي حركت مي‌ماند. انگار دنبال جايي مي‌گشت كه بيشترين لذت را به او بدهد. نفسش را روي چادرم حس مي‌كردم.كم كم حس غريبي در من بيدار مي‌شد. شايد نوعي كنجكاوي بود. هرگز هيچ كيري نديده بودم حتي در فيلم‌ها و عكسها. ديگر بدم نمي‌آمد. حتي يكي دو بار شايد ناخودآگاه بدون اينكه خودش متوجه شود با حركتي خفيف سعي كردم كيرش را به شكاف كونم هدايت كنم. اگر ترس از گناه يا رسوايي نبود شايد خودم را محكم به كيرش فشار مي‌دادم يا از او مي‌خواستم فقط روي شكافم تمركز كند چرا كه اين كار برايم جذاب‌تر بود. به هر حال بي اعتنايي من او را جري‌تر كرده بود. اگر كسي آن اطراف نبود بدون ترسي از عكس العمل من حتماً چادرم را كنار مي‌زد و حتي شلوارم را پايين مي‌كشيد و طور ديگري از من لذت مي‌برد. من هم راستش بدم نمي‌آمد اولين كيري را كه از من لذت برده بود و راست شده بود از نزديك ببينم و در دست بگيرم.به ايستگاه كه رسيديم سريع به خودم آمدم و با دستپاچگي از قطار پياده شدم. ذهنم درگير شده بود. به نگاه نگرانش فكر مي‌كردم؛ به چهره‌اش كه در پشت آن همه ترس و شهوت، جذاب به نظر مي‌رسيد و به كيرش كه ديگر روي باسنم نبود. لذتم به سرعت تبديل به احساس گناه مي‌شد. نيمكتي پيدا كردم و روي آن نشستم. از خودم تعجب كرده بودم. در دادگاه ذهني‌ام خودم را محكوم مي‌كردم كه چرا تن به شهوت نامحرم داده بودم و از آن لذت هم برده بودم. در افكار ماليخوليايي غوطه مي‌خوردم كه مردي جوان آرام در كنارم نشست. توجهي نكردم. چند لحظه بعد پرسيد: مي‌تونم يك دقيقه وقتتون رو بگيرم؟نگاهي به صورتش انداختم. جا خوردم. خودش بود. نمي‌دانستم چه بايد بگويم. با سردي و البته كمي تندي گفتم: ديگه با من چيكار دارين؟با خونسردي گفت: مي‌خوام از شما هم عذرخواهي كنم هم تشكر.گفتم: براي چي؟گفت: عذرخواهي به خاطر جسارتي كه كردم و تشكر به خاطر بزرگواري شما؛ شما مي‌تونستين آبروي منو ببرين اما&#8230;.گفتم: اما چي؟! شما هر كاري دلتون خواست با من كردين؛ عذرخواهي شما به هيچ درد من نمي‌خوره.گفت: مي‌تونم براتون توضيح بدم.گفتم: من نيازي به توضيح شما ندارم.بلند شدم كه بروم. او هم دنبال من راه افتاد. گفتم: لطفاً دست از سر من بردارين؛ من خودم هزار تا مشكل دارم نمي‌تونم به حرفاي شما گوش بدم.گفت: فقط بهم اجازه بدين براتون توضيح بدم.گفتم: لازم نيست؛ مزاحم من نشين.همچنان كه دنبالم مي‌آمد با فروتني گفت: مي‌تونم شماره‌تونو داشته باشم تا بعداً كه آروم‌تر شدين بهتون زنگ بزنم؟گفتم: واقعاً كه رو داري!با آدمي كه در قطار ديده بودم خيلي فرق كرده بود. نمي‌دانستم ارضا شده يا نه اما از يك آدم بدوي لذت‌پرست به يك آدم كاملاً اجتماعي تبديل شده بود. سريع قلم و كاغذي از جيب درآورد و چيزي نوشت و گفت: اين شماره منه؛ فقط خواهش مي‌كنم جلوي چشمم دور نندازينش؛ اگر نگهش داشتين و روزي احساس كردين كه دلتون مي‌خواد توضيح منو بشنوين بهم زنگ بزنين.كاغذ را به دستم داد و خداحافظي كرد و به سرعت در ميان جمعيت ناپديد شد.كاغذ را مچاله كردم و در كيفم انداختم.آن شب در رختخواب ساعتها به اتفاقات داخل قطار فكر مي‌كردم. گاهي خودم را محكوم مي‌كردم و گاهي توجيه مي‌تراشيدم كه من تقصيري نداشتم. احساس مي‌كردم پاك‌دامني‌ام لكه‌دار شده است. احساس هرزگي مي‌كردم. هر چه بيشتر مي‌گذشت اما حس ناشناخته لذت برايم پررنگ‌تر مي‌شد. شب‌هاي بعد هم اوضاع كمابيش به همين صورت پيش مي‌رفت با اين تفاوت كه كمتر درباره خودم قضاوت مي‌كردم. شب‌هاي بعدتر اما ديگر تنها به عشق خلوت كردن با خودم و فكر كردن به آن اتفاقات به رختخواب مي‌رفتم.هرگز در طول عمرم در رختخواب لخت نشده بودم. به خصوص كه با برادر دوازده ساله‌ام هم‌اتاق بودم و بايد خيلي چيزها را رعايت مي‌كردم. اما يك شب وقتي مطمئن شدم همه در خواب هستند آرام آرام شلوارم را زير پتو درآوردم و بعد هم پيرهنم را. دوست داشتم وقتي به پهلو خوابيده‌ام آن مرد ناشناس پشتم جا بگيرد و مرا محكم به تنش بچسباند و كير لختش را از لاي شرتم آرام آرام در شكاف باسنم بلغزاند. با خودم مي‌گفتم اگر او الان در خانه ما مهمان بود بد اخلاقي آن روزم را از دلش در مي‌آوردم. لاي در اتاق را باز مي‌گذاشتم تا در نور چراغ خواب بتواند ران لخت و كشيده‌ام را كه از پتو بيرون افتاده ببيند و كيرش بي تاب شود. او كه از روي چادر و هزار جور مانع ديگر و بين آن همه آدم آن طور حريص و شهوت‌آلود به جانم افتاده بود وقتي مرا لخت و تنها روي تخت ببيند حتماً چنين فرصتي را از دست نمي‌دهد.پا به اتاقم مي‌گذارد و من خودم را به خواب مي‌زنم. بالاي سرم كه مي‌رسد آرام لباسهايش را درمي‌آورد و به زير پتو مي‌خزد. من در خواب چرخي مي‌زنم و در آغوشش فرو مي‌روم. رانم را بين دو رانش قرار مي‌دهم و آرام تا زير خايه‌هايش بالا مي‌برم. نگران است كه مبادا بيدار شوم. با اين حال دل را به دريا مي‌زند و لبهايم را مي‌بوسد. سپس مرا به نرمي روي شكم مي‌خواباند. بوسه برايش كافي نيست. مي‌رود زير پتو و شرتم را تا زير زانوهايم پايين مي‌كشد. ران‌هايم را به هم مي‌چسبانم تا كارش سخت‌تر شود. كيرش را لاي كونم مي‌گذارد و آرام روي كمرم مي‌خوابد. شروع مي‌كند به حركت دادن كيرش و هم‌زمان نفس‌هايش را پشت گردنم احساس مي‌كنم. كيرش روي لبه‌هاي كسم و سوراخ كونم حركت مي‌كند و منتظر فرصتي‌ است كه يكي از آن دو را اشغال كند. مث قمار مي‌ماند؛ بايد حدس بزنم اول در كداميك فرو مي‌رود. چشم‌هايم را باز مي‌كنم و آهسته به او مي‌گويم: چيكار مي‌كني؟!او دستپاچه مي‌شود و به لكنت مي‌افتد. به او مي‌گويم: نگران نباش و به كارت ادامه بده.كمرم را قوس مي‌دهم و باسنم را بالا مي‌آورم تا كيرش را در رفت و آمد بعدي در كسم فرو ببلعم و غرق كنم. خواهشم را مي‌فهمد. با دست، سر كيرش را روي دهانه كسم مي‌گذارد. پاهايم را كمي از هم باز مي‌كنم. كسم كاملاً خيس و آماده پذيرايي است و مقاومت چنداني نخواهد كرد. فقط كافي است سرش فرو برود؛ بقيه‌اش هم به دنبالش وارد خواهد شد. گلويم خشك مي‌شود و قلبم به شدت مي‌تپد. هرگز تا اين اندازه خودم را تشنه كير نديده بودم. شهواني‌ترين شب‌ زندگي‌ام را تا آن موقع با اين افكار و روياها تجربه مي‌‌كردم. نمي‌توانستم طاقت بياورم. بايد كاري مي‌كردم.ده دوازده روزي از واقعه مترو مي‌گذشت. به خودم جرأت دادم و به سراغ كيفم رفتم و شماره‌اي كه او به من داده بود. حداقل بايد به او مي‌گفتم چه به سرم آورده است. اين حق من بود. از خيابان با تلفن كارتي شماره‌اش را گرفتم. گوشي را برداشت. گفتم: منو مي‌شناسي؟ انگار كه منتظر تماس من بوده باشد گفت: به نظرم شما همان دختر خانمي هستيد كه در مترو ديدم.گفتم: همونطور كه خواسته بودي، زنگ زدم كه درباره رفتار اون روزت توضيح بدي.كمي من و من كرد و بعد گفت: راستش اون روز از صبح كه از خواب پا شدم بد جوري كلافه بودم. اصلاً حال و روز خوبي نداشتم. حتي كسي نبود كه فقط باهاش حرف بزنم.گفتم: چه توجيهي! لابد بعدش براي اينكه حالت خوب بشه تصميم گرفتي بياي مترو به ناموس مردم بند كني!گفت: نه به خدا اصلاً چنين قصدي نداشتم. داشتم مي‌رفتم تهران محل كارم. نمي‌خواستم كسي رو اذيت كنم. ولي وقتي تو رو ديدم&#8230;.گفتم: وقتي منو ديدي چي؟! حداقل احترام چادرم رو نگه مي‌داشتي.با ملايمت و البته كمي نگراني گفت: مي‌تونم واضح و بي پرده حرف بزنم؟ اگر باهات صادق و صريح باشم ازم نمي‌رنجي؟گفتم: منم زنگ زدم كه راستشو بشنوم نه اينكه برام قصه بگي.گفت: وقتي توي مترو ديدمت با اينكه چادر سرت بود يه چيزي درونم شروع كرد به جوشيدن!گفتم: منظورت چيه؟گفت: بذار راستشو بگم؛ وقتي كه صورت و لباتو ديدم بد جوري تحريك شدم. نمي‌تونستم بهت فكر نكنم.گفتم: اين همه زن و دختر توي مترو بود. من از همه‌شون پوشيده‌تر بودم.گفت: مي‌دونم اما تخيل من خيلي قويه. مي‌تونستم حدس بزنم كه زير چادر چه بدن جذابي بايد داشته باشي.با كمي تندي اما نه طوريكه از من برمد گفتم: ديگه داري پاتو از حدت فراتر مي‌ذاري.گفت: قرار شد باهات صادق باشم؛ پس بذار حرفمو بگم.گفتم: آخه تو داري راجع به چيزي حرف مي‌زني كه نديدي.بلافاصله گفت: اما بعداً لمسش كه كردم. هر چي حدس زده بودم درست از آب در اومد.دوست داشتم بيشتر توضيح بدهد. دلم مي‌خواست حس آن روزش را كامل و دقيق برايم توصيف كند. اما نمي‌خواستم به اين زودي از موضعم عقب‌نشيني كنم. گفتم: مثلاً ميشه بفرمايين چه حدسي زده بودين؟گفت: ترجيح مي‌دم حضوري بهت مي‌گم.گفتم: لابد انتظار داري بعد از اون رفتارت، توي يه اتاق تاريك باهات خلوت هم بكنم!گفت: اگر چنين اتفاقي بيفته قول ميدم همه چيو از دلت در بيارم.زبانم بند آمده بود. نمي‌دانستم چه بگويم. گوشي را گذاشتم. ديگر رسماً تمام زندگي‌ام شده بود فكر كردن به او. دو سه روز بعد دوباره با او تماس گرفتم؛ اين بار با گوشي خودم. حرفي براي گفتن نداشتم؛ تنها مي‌خواستم او حرف بزند و من بشنوم. علاقه مبهمي پيدا كرده بودم به حرف‌هاي شهوت‌انگيز اما نمي‌دانستم چطور اين را از او بخواهم. اصلاً به خاطر نوع تربيتم نمي‌دانستم چطور بايد با يك پسر حرف بزنم. اما او كارش را خوب بلد بود! گفت: به خاطر اتفاقات اون روز ازت عذر مي‌خوام اما پشيمون نيستم.با كمي شيطنت گفتم: اگر آبروتو مي‌بردم عين چي پشيمون مي‌شدي!گفت: شايد؛ اما تو نذاشتي آبروم بره و تنها چيزي كه بعدش برام باقي موند يه خاطره لذت‌بخش و هيجان‌انگيزه.پرسيدم: هميشه توي مترو از اين كارا مي‌كني؟گفت: نه به خدا! من آدم بي جنبه‌اي نيستم. اما در مقابل تو نتونستم مقاومت كنم. هر چند كه&#8230;.حرفش را خورد. حسابي كنجكاو شده بودم. پرسيدم: هر چند كه چي؟مي‌خواست طفره برود و حرفش را ادامه ندهد يا حداقل اين طور وانمود مي‌كرد. شايد مي‌خواست كنجكاوم كند يا اصرار كردنم را بشنود. آخرش گفت: هر چند كه فرصت يا موقعيت طوري نبود كه بتونم كارم رو تموم كنم و توي خماري نمونم!با همه بي تجربگي‌ام مي‌فهميدم از چه صحبت مي‌كند. دوست داشتم باز هم بگويد. پرسيدم: مثلاً اگر فرصت داشتي، چيكار مي‌كردي؟با احتياط و كمي نگراني گفت: اگر فرصت داشتم و اون همه آدم هم اونجا نبود، وقتي با عصبانيت برگشتي توي صورتم، لبامو مي‌ذاشتم روي لباتو و محكم بغلت مي‌كردم.كمي مكث كرد؛ گويا منتظر عكس العمل من بود. من چيزي نگفتم اما كم كم داشتم گُر مي‌گرفتم. وقتي با سكوتم مواجه شد به توصيفش ادامه داد: چادر رو از سرت برمي‌داشتم و با دستم همه تنتو لمس مي‌كردم.به زحمت صداي نفس‌هامو پنهان مي‌كردم. فهميده بود كه اسب چموشش رام و مطيع شده و باز هم مي‌تواند جلوتر برود:ـ دكمه‌هاي مانتوت رو باز مي‌كردم و برجستگي‌هاي شهوت‌انگيزت رو از روي پيرهن و شلوارت نگاه مي‌كردم. به بدنم مي‌چسبوندمت و دستم رو از پشت در شلوارت فرو مي‌كردم.باور نمي‌كردم كه يك پسر با من اينگونه حرف مي‌زند و من نه تنها عكس العملي نشان نمي‌دهم بلكه با ولع تمام تك تك كلماتش را مي‌بلعم.ـ و بعد شلوارم رو در مي‌آوردم و شلوار تو رو هم تا زانو پايين مي‌كشيدم و خودم رو به پشتت مي‌رسوندم و&#8230;.احساس مي‌كردم چشمه‌اي در پين پاهايم شروع به جوشيدن كرده است. حسابي خيس شده بودم و او دست‌بردار نبود:ـ سينه‌هايت را از روي پيرهن در مشت مي‌گرفتم و آلتم را از روي شرت با فشار به باسنت فشار مي‌دادم.دلم مي‌خواست از كلمه «كير» استفاده كند اما باز هم خوب بود. گرماي كيرش بدون چادر و مانتو و شلوار حسابي حالم را جا مي‌آورد. منتظر ادامه‌اش بودم اما او سكوت كرده بود. خودم هم جرأت حرف زدن نداشتم. بعد از مكثي نسبتاً طولاني گفت: خوب تو هم يه چيزي بگو يا اگر پامو از گليمم درازتر كردم بهم هشدار بده.گفتم: چي بگم؟! من كه كاري نكردم. فقط وايسادم و گذاشتم تو هر كاري دلت خواست باهام بكني.گفت: مي‌خوام صادقانه يه چيزي رو از تجربه‌اي كه با تو داشتم بهت بگم.بي آنكه خودم را مشتاق يا كنجكاو نشان بدهم گفتم: مي‌شنوم.گفت: خيلي از زن‌ها باسنشون فقط به درد نشستن مي‌خوره. باسن بعضي از زن‌ها علاوه بر اين به زيبايي و جذابيتشون هم كمك مي‌كنه. اما به نظر من باسن تو فقط براي لذت دادن ساخته شده.يك عمر خودم را از هم‌صحبتي با جنس مخالف محروم كرده بودم و حالا در اولين تجربه داشتم نظر يك پسر را درباره باسنم مي‌شنيدم. در فضايي غوطه‌ور بودم كه برايم ناشناخته بود و از همه ناشناخته‌هايش لذت مي‌بردم. كمي جرأت پيدا كرده بودم؛ پرسيدم: مگه باسن من چه جوريه؟گفت: هم سفته هم گرم و چاق. يعني بهترين جاي ممكن براي آلت يك مرد.گفتم: من از كلمه «آلت» بدم مياد.او هم بي درنگ گفت: از ترس واكنش تو نگفتم «كير». باسن تو فقط براي اين ساخته شده كه كير رو قبل از كردنت تحريك و آماده كنه.گلويم از شهوت خشك شده بود. گفتم: پس اون روز توي مترو بايد حسابي توي خماريش مونده باشي!گفت: يه جورايي آره اما توي تخيلم داشتم مي‌كردمت. كيرم تا خايه توي تنت بود. اگه يه كم ديرتر به ايستگاه مي‌رسيديم پشت چادرتو خيس مي‌كردم. دلم مي‌خواست حركت و گرماي كيرش را روي باسنم يا حتي در تنم حس كنم. با اين حال گفتم: من هرگز چنين تجربه‌اي نداشتم و قصد هم ندارم قبل از ازدواج داشته باشم.گفت: من فقط احساسم رو بيان كردم. ولي به نظرم چنين تجربه‌اي ذهن تو رو براي ازدواج بازتر و آماده‌تر مي‌كنه. تو با بدني كه داري حيفه كه لذت ارضا شدن و بالاتر از اون لذت ارضا كردن رو تجربه نكني. ازدواج رو بذار براي دخترايي كه باسنشون فقط به درد نشستن مي‌خوره. بدن تو بايد چراگاه كيرهاي كلفت باشه.نقطه ضعفم برايش رو شده بود. با حرف‌هايش ذهنم را كاملاً تسخير كرده بود. اما نمي‌خواستم مقاومتم را به همين سادگي از دست بدهم. گفتم: من با اين حرف‌ها خام نمي‌شم.گفت: اگر بهت بگم نمي‌خوام بكنمت بدون كه دارم دروغ مي‌گم اما حقيقت اينه كه نمي‌خوام مخ تو رو بزنم. همه حرفم اينه كه قدر خودتو بيشتر بدوني و از جووني و زيباييت لذت ببري.بعد از حرف‌هاي آن روز حسابي بي تاب شده بودم. نمي‌دانستم چه كار بايد بكنم. از طرفي احساس مي‌كردم بايد اين افكار را از ذهنم دور كنم اما از طرف ديگر لحظه‌اي نمي‌توانستم به او و حرف‌هايش فكر نكنم. اين نوع گفتگوها تا يكي دو هفته همچنان ادامه پيدا كرد. شهوت از در و بام و پنجره به زندگي‌ام نفوذ كرده بود و بر همه افكار و ذهنياتم سايه انداخته بود.يك شب به رختخواب كه رفتم باز همان وسوسه‌هاي هميشگي به سراغم آمد. ديگر ياد گرفته بودم كه دستم را داخل شرتم ببرم و هم‌زمان كه به عشقبازي و كرده شدن فكر مي‌كنم خودم را با انگشت تحريك هم بكنم. در همين حال بودم كه صداي اس‌ام‌اس موبايلم بلند شد. خودش بود. پيغام داده بود كه مي‌خواهد مرا ببيند و از نزديك با من صحبت كند. گفته بود كه هنوز حرف‌هاي زيادي براي گفتن دارد. خواسته بود كه جوابش را ندهم و اگر راضي به ديدنش هستم فردا ساعت دو بعد از ظهر به آدرسي كه داده بود بروم و اگر راضي نيستم، ديگر با او تماس نگيرم.دو راهي بزرگي بود و تصميم گرفتن، سخت. نمي‌خواستم معصوميتم را بر سر هوسي چند روزه به باد بدهم. از طرف ديگر دلم هم نمي‌خواست اين روياي شيرين به همين زودي به پايان برسد. بايد مي‌رفتم و با او حرف مي‌زدم. آري بايد مي‌رفتم و براي اينكه منطقم را راضي به رفتن كنم با خودم عهد بستم كه نگذارم اتفاقي بيفتد.صبح با دلي پر از اظطراب و استرس از خواب بيدار شدم. به مادرم گفتم كه براي خريد كفش و كيف بايد به تهران بروم. پيش از ظهر از خانه بيرون زدم. انگار در اين دنيا نبودم. نمي‌دانم كدام نيروي اسرارآميز بود كه مرا به سمت محل قرار مي‌كشيد. يك ساعت هم زودتر از قرار به آنجا رسيدم. او در يك مغازه بزرگ كفش‌فروشي كار مي‌كرد. قرارمان هم همانجا بود. كمي در خيابان‌ها پرسه زدم و مغازه‌ها را ورانداز كردم تا ساعت مقرر فرا رسيد. داخل مغازه رفتم و شروع كردم به نگاه كردن كفش‌ها. مغازه از مشتري خالي بود يا حداقل من كسي را نمي‌ديدم. ناگهان صدايي از پشت سرم گفت: مي‌تونم كمكتون كنم خانوم؟!خودش بود. صداي تپش قلبم را مي‌شنيدم. حسابي خجالت كشيده بودم. قبل از اينكه چيزي بگويم گفت: خوشحالم كه اومدي.گفتم: فقط اومدم به حرفات گوش بدم.گفت: لطف بزرگي در حقم كردي. اما اينجا براي حرف زدن مناسب نيست. اون پشت يه اتاق كوچولو هست. مي‌تونيم بريم اونجا. كسي هم مزاحممون نميشه.مخالفتي نكردم و همراهش رفتم. يك اتاق ساده ده متري بود با يك ميز و دو صندلي و تعدادي كارتن و چند قفسه كه به ديوار چسبيده بود. تعارفم كرد كه روي صندلي بنشينم و خودش رفت كه مغازه را تعطيل كند. ترجيح دادم بايستم تا برگردد. دلم مثل ديگ سركه مي‌جوشيد. نمي‌دانستم چه اتفاقي قرار است بيفتد. چطور جرأت كرده بودم خودم را در موقعيتي تا اين اندازه آسيب‌پذير قرار بدهم آن هم با كسي كه اصلاً نمي‌شناسمش؟ اگر برايم دام چيده باشد چه؟ اگر با دوستانش بر سرم بريزند و هر كار كه دلشان خواست بكنند و آخرش هم تكه‌تكه‌ام كنند و در بيابان بسوزانند چه؟ چه اتفاقي براي خانواده‌ام مي‌افتد؟ پدرم چگونه مي‌تواند سرش را بين در و همسايه بلند كند؟ ديگر براي اين حرف‌ها دير شده بود. دلم را به دريا زده بودم و بايد تا آخرش مي‌رفتم.چند دقيقه‌اي طول كشيد تا برگردد. وقتي برگشت يك سيني كوچك با دو ليوان آب انار در دستش بود. اضطرابم را به سرعت در چهره‌ام خواند. گفت: نگران چي هستي؟ تو دوست مني حتي اگر منو دوست خودت ندوني؛ تو يك لطف بزرگ در حقم كردي و من تا آخر عمر هر كاري بكنم بازم مديونتم.كمي آرام‌تر شدم. ليوان را به دستم داد. يك جرعه نوشيدم و آن را روي ميز گذاشتم. او هم سيني را روي ميز گذاشت و صندلي را برايم آماده كرد. نشستم. او هم نشست. رفتارش احترام‌آميز و دوستانه بود. احساس كردم مي‌توانم به او اعتماد كنم. چند سؤال كليشه‌اي پرسيد درباه سرراست بودن آدرس و چيزهاي ديگر تا يخ ارتباط را آب كند. ترجيح دادم خودم بروم سر اصل مطلب. گفتم: لحن اس‌ام‌اس ديشبت تهديد آميز به نظر ميومد! اومدم ببينم حرف حسابت چيه؟! درباره چي مي‌خواي باهام حرف بزني؟گفت: بيشتر از اينكه حرفي براي گفتن داشته باشم دلم مي‌خواست از نزديك ببينمت.پرسيدم: مثلاً منو ببيني كه چي بشه؟!گفت: نمي‌دونم. دلم اينطور مي‌خواست؛ منم به خواست دلم عمل كردم.با طعنه گفتم: يادم رفته بود كه تو هر كاري رو كه دلت ازت بخواد براش انجام مي‌دي!منظورم را كاملاً‌ فهميده بود اما با شيطنتي آشكار پرسيد: مثلاً چه كاري؟!گفتم: مثلاً كاري رو كه مردم شبا توي رختخوابشون انجام مي‌دن تو اگر دلت بخواد توي مترو انجام مي‌دي!از صراحت وقيحانه خودم شگفت‌زده شدم. چقدر در طول اين مدت كوتاه عوض شده بودم. او هم انگار از جواب من جا خورده بود ولي حرفه‌اي‌تر از آن بود كه تسلطش را از دست بدهد. گفت: شايد از شجاعتم باشه كه در ملأ عام كاري رو انجام مي‌دم كه ديگران در خفا هم به سختي انجام مي‌دن.نمي‌خواستم در مقابلش كم بياورم. گفتم: ولي هر كاري جاي خودش رو لازم داره. جاي اون كار توي مترو جلوي چشم اون همه آدم نبود.انگار كه منتظر چنين جواب ساده‌لوحانه‌اي از طرف من باشد بدون درنگ گفت: راست مي‌گي؛ شايد جاش اينجا باشه!گاف بدي داده بودم. بايد زود جمع و جورش مي‌كردم. با كمي تندي گفتم: من باهات شوخي ندارم. اگر مي‌خواي اينجوري حرف بزني من مي‌رم دنبال كارم.گفت: نه! اصلاً بحث شوخي نيست. صحبت از يك نياز جديه كه بايد برطرف بشه. من توي مترو اين كار رو كردم چون نيازم به گلوم رسيده بود. تو مي‌گي كارت اشتباه بوده، من هم مي‌گم قبوله اما تو پسر نيستي كه بفهمي من چي مي‌گم.گفتم: خوب دخترا هم اين نياز رو دارن؛ چرا فكر مي‌كني من نمي‌فهمم.گفت: اگر تو هم چنين نيازي رو تجربه كرده باشي نبايد منو محكوم كني. حتي بايد بهم حق بدي يا حداقل هدايتم كني.با پوزخند گفتم: من خودم نياز به هدايت دارم!گفت: پس بذار من هدايتت كنم.گفتم: چه جوري هدايتم مي‌كني؟دستشو دراز كرد و گفت: دستتو بده به من تا خودت ببيني.گفتم: به كجا هدايتم مي‌كني؟گفت: اگر مي‌خواي ببيني بايد چشماتو ببندي؛ اگر مي‌خواي برسي بايد دستتو به من بدي.خشكم زده بود. نمي‌دانستم بايد چه بكنم. دستش همچنان منتظر دست من بود. شايد يك دقيقه كامل در سكوت گذشت؛ سكوت مطلق؛ هيچ‌كدام هيچ حركتي نكرديم. سرانجام سكوت را شكست و گفت: نترس؛ منو دوست خودت بدون؛ دستتو بذار توي دست من.آرام و با نگراني دستم را به سويش دراز كردم. گرماي دستش آرامشم مي‌داد. گفت: چشماتو ببند و تا وقتي كه نگفتم باز نكن.چشمهايم را بستم و دل به اعتماد او سپردم. از روي صندلي بلندم كرد. حرارت تنش را حس مي‌كردم و بعد گرماي نفسش را روي صورتم. به ميز تكيه داده بودم و نمي‌توانستم عقب بروم. رانش را به ران‌هايم چسبانده بود. ليوان آب انار را روي لبم گذاشت. گلو و لبهايم خشك شده بود؛ جرعه‌اي خوردم. قبل از آنكه بتوانم چيزي بگويم لبهايش را گذاشت روي لبهايم كه از آب انار خيس شده بود. برجستگي كيرش درست زير نافم بود. نفس‌هاي تندش انگار صورتم را مي‌سوزاند و در همان حال كيرش بزرگ‌تر و بزرگ‌تر مي‌شد. چادر را از سرم برداشت و گفت: چشماتو باز كن.خجالت مي‌كشيدم اما چشمهايم را باز كردم. شروع كرد به بوسيدن صورت و چشمها و لبهايم. كاملاً منفعل شده بودم و او هر كاري كه دلش مي‌خواست با من مي‌كرد. دكمه و زيپ شلوارم را با ولع باز كرد و دامن مانتويم را از پشت بالا كشيد. باسنم را از روي شلوار در دستهايش گرفت و مرا محكم به خودش چسباند طوري كه كيرش روي كسم كشيده مي‌شد. سعي كردم مختصر مقاومتي از خودم نشان بدهم اما فايده‌اي نداشت. دستش را از پشت فرستاد داخل شلوار و شرتم و شروع كرد به ماليدن كونم. نفس‌هايم تندتر و تندتر مي‌شد. سرانگشت‌هايش را لاي شكاف كونم بالا و پايين مي‌برد. با صدايي كه شهوت از آن مي‌باريد گفت: مي‌خوام بهت نشون بدم كه اين باسن به چه دردي مي‌خوره.خيس شده بودم. زبانم بند آمده بود. قلبم به شدت مي‌تپيد. به سرعت مقنعه‌ام را از روي سرم برداشت. اولين باري بود كه نامحرم موهايم را مي‌ديد. قبل از آنكه بتوانم اعتراضي بكنم دكمه‌هاي مانتويم را هم باز كرد و در همان حال كه يك دستش در شلوارم بود با دست ديگرش شروع كرد از روي تيشرت قرمزرنگم به ماليدن سينه‌هايم. كيرش را روي كسم فشار مي‌داد. پيشاني‌اش عرق كرده بود؛ پيشاني من هم. ناگهان دستش را از شلوارم بيرون كشيد و مانتويم را از تنم درآورد. لحظه‌اي در چشمان نگران و پر خواهشم خيره شد. لرزش خفيفي بدنم را فرا گرفته بود.زيرچشمي نگاهي به شلوارش انداختم. طغيان كيرش را به وضوح مي‌توانستم ببينم. رد نگاهم را گرفت و دستش را بي‌شرمانه روي كيرش گذاشت و شروع كرد به ماليدن. ناگهان زيپ شلوارش را باز كرد و با دست كيرش را بيرون كشيد. او حتي شرت هم به پا نكرده بود يا آن را موقعي كه من در اتاق تنها بودم از پايش درآورده بود. نگاهم را ناخودآگاه به سمت ديگري چرخاندم. نشست روي صندلي و دست مرا هم گرفت و به سمت خود كشيد. مجبورم كرد روي پايش بنشينم. فشار كيرش را زير كونم حس مي‌كردم؛ حسي كه قبلاً هم در مترو تجربه كرده بودم اما نه به اين شدت. يك دستش را دور شكمم حلقه كرده بود. دست ديگرش را از جلو در شوارم فرو كرد. مرتب مرا روي كيرش حركت مي‌داد و آه مي‌كشيد.مي‌دانستم كاري از دستم برنمي‌آيد؛ بدم نمي‌آمد اما نگران و بسيار مضطرب بودم؛ تنها دلم مي‌خواست زودتر كارش را با من تمام كند و از آن ورطه خلاص شوم. دستش را به كسم كه رساند از خيسي‌اش فهميد كارش را خوب انجام داده است. ديگر نمي‌توانستم ادعا كنم كه لذت نمي‌برم. دست خيسش را از شلوارم بيرون كشيد و جلوي صورتم گرفت و با لحني فاتحانه گفت: من شايد كيرم براي كون تو راست كرده باشه اما تو هم كست كم دهنش براي كير من آب نيفتاده!گفتم: مي‌خواي باهام چيكار كني؟گفت: بلند شو تا بگم.تازه داشتم به كيرش عادت مي‌كردم و فشار و گرمايش برايم خوشايند مي‌شد. آرام از روي پايش بلند شدم و رو كردم به سمتش. روي صندلي يله داده بود و كيرش را در مشت گرفته بود. آنقدرها هم كه فكر مي‌كردم دراز نبود؛ كمتر از پانزده سانت. اما حسابي قطور به نظر مي‌رسيد با كلاهكي درشت و متورم. مشتش را به آهستگي در امتداد آن بالا و پايين مي‌كشيد. اگر چه تا آن روز هيچ كيري را از نزديك يا حتي در عكس و فيلم نديده بودم مي‌توانستم عصيان شهوت را در رگ‌هاي بادكرده‌اش به وضوح ببينم. گفت: بيا جلوتر.بدنم انگار قفل شده بود. نمي‌توانستم تكان بخورم. گفت: نترس! طوريت نميشه؛ بيا.آرام آرام جلو رفتم. تقريباً بين دو پايش قرار گرفته بودم. گفت: دوست دارم شلوارمو تو از پام در بياري.گفتم: آخه من &#8230;! برام خيلي سخته.گفت: سعيتو بكن. بهت قول مي‌دم پشيمون نميشي. مي‌خوام بهت لذتي بدم كه تا حالا تجربه‌ش نكرده باشي.اراده‌ام ديگر دست خودم نبود. انگار كس ديگري در من بود و او بجاي من تصميم مي‌گرفت. بين پاهايش زانو زدم و دست‌هايم را با احتياط از دو سمت كيرش به كمربندش رساندم. بازش كردم و بعد هم دكمه‌اش را. زيپش را هم كه خود او از قبل باز كرده بود. كمر شلوارش را گرفتم و به سمت ران‌هايش كشيدم. كمي باسنش را بلند كرد تا شلوار به راحتي از زيرش عبور كند. در تمام اين مدت فاصله صورتم را با كيرش حفظ مي‌كردم. شلوارش را تا زير كفش‌هايش بيرون كشيدم و به گوشه‌اي انداختم. تيشرتش را خودش درآورد. بدنش متوازن بود و سينه‌اش در زير پوشش نازكي از مو قرار داشت. دستم را گرفت و گذاشت روي كيرش. حالا ديگر كيرش به جاي مشت او در مشت من بود. داغي‌اش غافلگيرم كرده بود. دستم را روي كيرش كمي حركت داد و گفت: همينطور ادامه بده.گرمايش، رگ‌هايش، قطرش، نرمي و انعطاف پوستش و همه برجستگي‌هايش برايم مثل يك كشف تازه بود. دست ديگرم را به خايه‌هايش رساندم؛ اينبار بدون اينكه او بخواهد. من نوازش مي‌كردم و او آه مي‌كشيد؛ من كشف مي‌كردم و او لذت مي‌برد. رفته رفته از اين كار خوشم مي‌آمد. شايد از لذت او چيزي هم به من سرايت كرده بود. احساس مي‌كردم شهوت مثل تبي ملايم به تدريج در سراسر بدنم پخش مي‌شود. در حالي كه صداي نفس‌هايش كم كم بلندتر مي‌شد گفت: اگر ازت بخوام كه با زبونت تحريكش كني يا بكنيش توي دهنت اين كارو مي‌كني؟تا آن موقع حتي فكرش را هم نمي‌كردم كه يكي از راه‌هاي تحريك كير، ليسيدن آن يا فروكردنش در دهان باشد. گفتم: دوست ندارم؛ حالم بد مي‌شه.گفت: نگران نباش؛ اون الان از چشمام هم تميزتره. من روي تميزيش خيلي حساسم.علاقه‌اي به اين كار نداشتم اما دلم نمي‌خواست از لذتش چيزي كم شود. آرام با زبانم شروع كردم به ليسيدن سرش. نفس‌هايش تندتر شده بود. چند لحظه‌اي به همين صورت ادامه دادم و سرانجام دلم را به دريا زدم و اجازه دادم كم كم وارد دهانم شود. بار اول نصفش را در دهانم فرو كردم و در دفعات بعد تا جايي كه جا داشتم فرو بردم. ناله‌اش درآمده بود. با چشم‌هايش التماس مي‌كرد كه به كارم ادامه بدهم. بزاقم سرتاسر كيرش را فرا گرفته بود و پوستش مثل ابريشم لطيف شده بود. سرم را در دست‌هايش گرفته بود و آن را با ضرباهنگ دلخواهش بالا و پايين مي‌برد و من مدام با زبانم به كيرش ضربه مي‌زدم. بعد از يكي دو دقيقه سرم را كنار كشيدم تا نفسي تازه كنم. گفتم: ديگه بسه. نمي‌تونم ادامه بدم.مرا به سمت خودش كشيد. از روي صندلي نيم‌خيز شد به طرفم و شروع كرد به بوسيدن و مكيدن لبهايم. لحظه‌اي از هم جدا شديم. تيشرتم را به سرعت از تنم بيرون كشيد و من هم ممانعتي نكردم. حالا من مانده بودم با يك سوتين مشكي كه برجستگي سينه‌هايم را اغراق‌آميزتر نشان مي‌داد و شلواري كه زيپ و دكمه‌اش باز بود و بخشي از شرتم را در معرض ديد گذاشته بود در مقابل مردي كاملاً برهنه بر روي صندلي در حالي كه كيرش را در مشت گرفته بود و احتمالاً به چيزي جز كردن من فكر نمي‌كرد. پرسيد: دلت مي‌خواد بشيني روي كيرم؟البته كه دلم مي‌خواست. پرسيدم: تو چي؟ دلت مي‌خواد؟گفت: من كه قبلاً گفته بودم باسن تو فقط براي لذت دادن آفريده شده. از خدا مي‌خوام با كيرم حسش كنم ولي بدون شلوار.از بين پاهايش بلند شدم و در حالي كه پشتم را به سمت او مي‌چرخاندم شلوارم را تا زير زانو پايين كشيدم. انتظار نداشت به همين راحتي به خواسته‌اش تن بدهم. به آرامي روي زانويش مي‌نشستم در حالي كه كيرش را زير باسنم نگه داشته بود. به محض اينكه برخورد كيرش را با شرتم حس كردم باسنم را در همان فاصله نگه داشتم تا بتواند جاي مناسبي براي كيرش پيدا كند.از دختر چادري سخت‌گيري كه تا چندي پيش مي‌خواست سر به تن پسري كه خودش را در مترو به او چسبانده بود نباشد ظرف كمتر از يك ماه تبديل شده بودم به يك مجسمه شهوت كه حاضر است با اشتياق، خصوصي‌ترين اندام‌هايش را براي همان پسر، لخت كند و در اختيارش قرار دهد تا او را به اوج لذت برساند. الان كه به اتفاقات آن روز فكر مي‌كنم مي‌بينم كه بيشترين لذت آن لحظه‌هاي من لذت‌هاي رواني بود نه جنسي. شايد از ليسيدن كير او لذتي نمي‌بردم اما با شنيدن آه و ناله‌هايش و درك اينكه او از من و دهانم لذت مي‌برد كيف مي‌كردم. يا تصور اينكه باسنم را كه حتي از روي چادر و مانتو و شلوار و در ازدحام و اضطراب مترو او را آنقدر شهوتي كرده بوده، خودم برهنه كرده‌ام و روي كير لختش گذاشته‌ام ديوانه‌ام مي‌كرد.كيرش را از لاي شرتم عبور داده بود و به موازات شكاف كونم حركت مي‌داد و گاهي با آن لبه كسم را كنار مي‌زد و روي سوراخم نگهش مي‌داشت. هرگز تا اين اندازه آرزوي كرده شدن نداشته بودم. به سرعت شرتم را پايين كشيد و مرا طوري روي پايش نشاند كه كيرش درست لاي شكاف كونم قرار بگيرد. ناخواسته باسنم را روي كيرش حركت مي‌دادم و آه مي‌كشيدم. سوتينم را هم باز كرد و سينه‌هاي لختم را در مشت گرفت. گاهي سينه‌هايم را مالش مي‌داد و گاه يك دستش را مي‌فرستاد لاي پاهايم و كسم را مي‌ماليد و گردنم را هم مدام از پشت با بوسه و زبان نوازش مي‌كرد اما حواسم بيشتر از همه به كيري بود كه زير كونم بي تابي مي‌كرد و انگار دنبال راهي به درون من مي‌گشت. گفتم: دلت مي‌خواد برات چيكار كنم؟گفت: دلم مي‌خواد ازم بخواي بكنمت. دوست دارم اينو به زبون بياري.گفتم: آخه من دخترم. نمي‌خوام&#8230;.گفت: مي‌دونم. از پشت مي‌كنمت. اگه دختر هم نبودي از پشت مي‌كردمت.گفتم: ولي من تجربه ندارم. مي‌ترسم درد داشته باشه.گفت: خوب معلومه كه درد داره. ولي لذتش توي همون دردشه.گفتم: من كه الانم دارم لذت مي‌برم. مگه تو نمي‌بري؟گفت: معلومه كه لذت مي‌برم ولي كيرم دوست داره طعم كوني رو كه توي مترو از پشت چادر ديده و انتخاب كرده بچشه!طي اين مدت چيزي را در خودم كشف كرده بودم؛ آن هم شنيدن حرف‌هاي سكسي درباره خودم است. دوست داشتم شريك جنسي‌ام با جزئيات درباره اندام‌هاي جنسي‌ام، روش‌هاي گاييدنم، و لذتي كه از من مي‌برد بي پرده حرف بزند. او هم اين را فهميده بود و كاملاً راحت و بي‌شرمانه صحبت مي‌كرد. گفتم: اما من جام خوبه؛ قرار هم نيست از جام تكون بخورم!گفت: باشه! حالا كه خودت خواستي&#8230;!دست‌هايش را دور شكمم انداخت و مرا با خود بلند كرد. پاهايم به زمين نمي‌رسيد و او از پشت محكم به من چسبيده بود. فهميده بودم تا كرده شدن فاصله چنداني ندارم و از اين بابت ولوله‌اي در درونم بر پا بود. مرا روي ميز خم كرد و گفت: همينطور بمون.پشتم زانو زد و شروع كرد به بوسيدن و ليسيدن باسن و ران‌هايم. هر بار كه زبانش به پوستم كشيده مي‌شد احساس مي‌كردم خستگي سال‌ها محروميت از مرد در كشيدگي كشاله‌هاي رانم نابود مي‌شود. همه دنيا براي من در زبان حريص او خلاصه شده بود كه با مهارتي غافلگير كننده اطراف كسم را در‌مي‌نورديد و به نرمي در شكاف كونم مي‌لغزيد و بالا و پايين مي‌رفت و هر بار كه به سوراخ كونم مي‌رسيد مكثي مي‌كرد و كمي روي آن مي‌چرخيد و تلاش مي‌كرد كه فرو رود؛ تلاشي نافرجام. سرزمين بكر و ناشناخته‌اي بودم زير قدم‌هاي كاشفي جهان‌ديده كه با هر چرخش گام خود دره‌اي تازه و غاري نهفته كشف مي‌كرد. خوب كه تشنه شدم زبانش را به نرمي روي كسم گذاشت. ناله‌ام به هوا بلند شد. رشته‌اي نامرئي از شهوت و هوس قوس كمرم را به موازات ستون فقرات بالا مي‌آمد و در پشت كتف‌هايم پخش مي‌شد و از پهلوهايم به سمت سينه‌ام هجوم مي‌برد و چنگ به پستان‌هايم مي‌انداخت و انشعابي ظريف از آن از اطراف ناف به سمت كسم كشيده مي‌شد. در همان زمان انگشتش را به آرامي در كونم فرو كرد. كمي درد داشت اما همه وجودم در لذت غوطه‌ور بود و از درد چيزي نمي‌فهميدم. نمي‌دانم چند دقيقه گذشت كه ناگهان گفتم: دلم مي‌خواد منو بكني.كمي درنگ گرد؛ شايد انتظار چنين حرفي را از من نداشت. گفت: تو مطمئني؟! مگه نگفتي درد&#8230;!اجازه ندادم حرفش را تمام كند؛ گفتم: ازت خواهش مي‌كنم منو بكن. منو از پشت بكن.بلند شد. پشتم جا گرفت. سر كيرش را چند بار لاي كونم كشيد و با آن چند ضربه از زير به كسم زد و آن را گذاشت روي سوراخ كونم و فشار داد. احساس مي‌كردم بدنم در حال كش آمدن است. نمي‌دانم فرياد هم زدم يا نه اما تا زير زانوهايم درد را حس مي‌كردم. گفت: فقط كافيه سرش جا بيفته؛ راه براي بقيه‌ش هم باز مي‌شه.چيزي نگفتم و تحمل كردم تا بالاخره سرش جا افتاد. كمي صبر كرد. به نظرم مي‌خواست كونم با اين غريبه تازه وارد بيشتر آشنا شود. دوباره شروع كرد به فشار آوردن. ذره ذره وارد شدنش را به بدنم حس مي‌كردم. مسيرش را مي‌شكافت و جلو مي‌آمد. از فرط درد دندان‌هايم را روي لبم مي‌فشردم و او همچنان به ورودش ادامه مي‌داد. وقتي موهاي خايه‌اش را روي كسم حس كردم فهميدم كه تمام كيرش را در كونم فرو كرده است. تمامش را در خودم جا داده بودم. از او خواستم بي حركت بماند. روي كمرم خم شد؛ سينه‌هايم را در مشت گرفت و پشت گردنم را و هر جا كه لبش مي‌رسيد غرق بوسه كرد. كم كم داشتم به دردش عادت مي‌كردم. چند لحظه‌اي گذشت و آرام آرام شروع كرد به بيرون كشيدن كيرش. آن را كاملاً بيرون كشيد و دوباره فرو كرد اما اينبار راحت‌تر و سريع‌تر. ديگر جاي خود را باز كرده بود و از فشار دردناك بار قبل خبري نبود. لذت كرده شدن كم كم داشت در تمام بدنم منتشر مي‌شد. شايد لذتم بيشتر به اين دليل بود كه به يكباره از همه تابوهايم گذشته بودم و مردي ناشناس را به پنهاني‌ترين و محرمانه‌ترين حريم تنم راه داده بودم و حالا او با كيري كه شهوت در رگ‌هاي متورمش تنوره مي‌كشيد از همه تنم لذت مي‌برد.بعد از دو سه دقيقه كه حركات متناوب كيرش روان شده بود و رسماً در حال گاييده شدن بودم گفتم: مي‌خوام روي شكم دراز بكشم و تو هم پشتم بخوابي. مي‌خوام وزن و فشار تنتو حس كنم.بي آنكه كيرش را بيرون بياورد هماهنگ با هم و چسبيده به هم رفتيم روي ميز. يك دستش را از زير به سينه‌ام رساند و دست ديگرش را به كسم و تمام وزنش را روي بدنم انداخت و دوباره كيرش را در كونم به حركت درآورد. من هم دو دستم را مقابل صورتم به هم گره زدم و پيشاني‌ام را رويش گذاشتم و چشم‌هايم را بستم و گوش سپردم به صداي قژ قژ ميز كه با ضرباهنگ ضربه‌هاي او به باسنم همراه با تنم تكان مي‌خورد و با من ناله مي‌كرد. اولين بار بود كه بي آنكه كاري انجام دهم كسي را به اوج لذت و رضايت مي‌رساندم. قوس كمرم را بيشتر كرده بودم و باسنم را كمي بالاتر آورده بودم تا او راحت‌تر بتواند به آنچه كه مي‌خواهد برسد. ناگهان حركتش شتاب گرفت. نفس‌هايش پشت گردنم تندتر و داغ‌تر شده بود. پستانم را محكم در مشتش فشرد. با آخرين ضربه تا آنجا كه مي‌توانست كيرش را در كونم فرو كرد و با فشار تمام در اعماق درونم نگهش داشت. لبهايش را روي گردنم گذاشت. فريادي خش‌دار اما نه بلند از گلويش جوشيد. با دست‌هايش مرا محكم به بدنش فشار داد و سرانجام كيرش شروع كرد به تپيدن و دل‌ زدن. و مايعي گرم كه بي تابانه در درونم پاشيده مي‌شد؛ مانند هديه‌اي از او پذيرفتمش؛ هديه‌اي كه كيرش با فروتني در عمق تنم مي‌ريخت به نشانه سپاس از پناه گرمي كه به او داده بودم و دردي كه تحمل كرده بودم تا او شهوت يك ماهه‌اش را با تن من، بي چادر و بي شلوار ارضا كند.هر دو خسته بوديم و از نفس افتاده بوديم. نمي‌دانم چه مدت گذشت و او همچنان پشتم خوابيده بود و گردن و گوش و صورتم را مي‌بوييد و مي‌بوسيد اما يادم هست كه هرگز دلم نمي‌خواست آن لحظه به پايان برسد. اكنون هفت سال از آن روز مي‌گذرد. بعد از آن روز ديگر او را نديدم؛ يعني خودم نخواستم كه ببينم. ترجيح مي‌دادم خاطره اولين عشقبازي‌ام در كشاكش روابط نافرجام، تيره و تار نشود. دوست داشتم هميشه آن لحظه‌ها را در تلاطم ابرهاي اساطيري، شناور ببينم. بعد از آن تا مدت‌ها در فانتزي‌هاي شهواني شبانه غوطه‌ور بودم (هنوز هم كمابيش هستم) و تلاش مي‌كردم اين روياهاي شيرين را كه ديگر روح زندگي‌ام شده بودند بيشتر و بيشتر پر و بال بدهم. همخوابگي با مردهاي زشت و زيبا، لاغر اندام و درشت هيكل، خوابيدن با چند مرد در حمام، تحريك كردن مردهاي همسايه و فاميل، سكس با شوفر‌هاي چاق بياباني، همه و همه با تجسم تمام جزئيات، تنها بخشي از دنياي لايتناهي فانتزي‌هاي شبانه من هستند. اگر مشغله‌هاي زندگي روزمره فرصتي براي قلم زدن بدهد شايد چندتايي از آنها را همينجا با شما دوستان سهيم شوم. البته اگر شما بخواهيد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ae%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87-%d8%aa%d9%88-%d8%af%d9%87%d9%86%d8%b4/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176292</post-id>	</item>
		<item>
		<title>کون این میلف  رو با یه کیر گوشتی میشه بلند کرد</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%a9%d9%88%d9%86-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d8%a7-%db%8c%d9%87-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%af%d9%88%d8%b4%d8%aa%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87-%d8%a8%d9%84%d9%86/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%a9%d9%88%d9%86-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d8%a7-%db%8c%d9%87-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%af%d9%88%d8%b4%d8%aa%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87-%d8%a8%d9%84%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 07 Sep 2019 05:01:44 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اختيار]]></category>
		<category><![CDATA[استراحت]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[اندامي]]></category>
		<category><![CDATA[ايستاد]]></category>
		<category><![CDATA[بالخره]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[بگيريم]]></category>
		<category><![CDATA[بلندشدم]]></category>
		<category><![CDATA[بيچاره]]></category>
		<category><![CDATA[پذيرايي]]></category>
		<category><![CDATA[پرسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[چرخاندم]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظي]]></category>
		<category><![CDATA[خواباندم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيد]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[داروخانه]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوبرابر]]></category>
		<category><![CDATA[دوچندان]]></category>
		<category><![CDATA[راننده]]></category>
		<category><![CDATA[روبروي]]></category>
		<category><![CDATA[فرستادم]]></category>
		<category><![CDATA[قربونت]]></category>
		<category><![CDATA[كاندوم]]></category>
		<category><![CDATA[كلاهكش]]></category>
		<category><![CDATA[گاييده]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتيم]]></category>
		<category><![CDATA[ماليدم]]></category>
		<category><![CDATA[مسافرت]]></category>
		<category><![CDATA[مستعار]]></category>
		<category><![CDATA[معمولي]]></category>
		<category><![CDATA[مقداري]]></category>
		<category><![CDATA[موبايلم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواهد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواهم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدانستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكرديم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكنند]]></category>
		<category><![CDATA[ميكنيم]]></category>
		<category><![CDATA[ناخوداگاه]]></category>
		<category><![CDATA[نخورده]]></category>
		<category><![CDATA[همينجا]]></category>
		<category><![CDATA[همينجور]]></category>
		<category><![CDATA[و‌اومدم]]></category>
		<category><![CDATA[وبيشتر]]></category>
		<category><![CDATA[ودوباره]]></category>
		<category><![CDATA[وميگفت]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[بگم كه همه اسمها مستعار فیلم سکسی است بنده عظيم 29سال سن و170قدو72كيلو وزن وچهره اي نه چندان زيبا بلكه معمولي دارم من طبق هرروز در مغازه سکسی ام كه حدود 70كيلومتري چابهار در استان شاه کس سيستان وبلوچستان است وبيشتر موقع ها غروبها خلوت ميشود براينكه همه افراد از دور واطراف کونی اينجا هستند [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>بگم كه همه اسمها مستعار فیلم سکسی است بنده عظيم 29سال سن و170قدو72كيلو</h2>
<p>وزن وچهره اي نه چندان زيبا بلكه معمولي دارم من طبق هرروز در مغازه سکسی ام كه حدود 70كيلومتري چابهار در</p>
<h3>استان شاه کس سيستان وبلوچستان است وبيشتر موقع ها غروبها خلوت ميشود</h3>
<p>براينكه همه افراد از دور واطراف کونی اينجا هستند ودر روستاها زندگي ميكنند واين موقع خلوت بود جلوي مغازه ام نشسته</p>
<h4>بودم جنده ودر هميين موقع يك تريلي كه بار لوله داشت</h4>
<p>روبروي مغازه ام ايستاد وراننده يك پستون مرد حدودا 35ساله همراه با يك خانم كه حدودا 27يا 28ساله بود در كنار</p>
<h5>راننده نشسته کوس بود وچون سمت شاگرد يعني سمت خانم طوري</h5>
<p>بود كه مستقيما در ديد من قرار داشت وراننده هم پس از نگاه داشتن پياده شد وظرف هاي نشسته را برداشت وبه سکس داستان سوي مسجد كه</p>
<h6>يك حوض دارد حركت كرد ومن هم در ایران سکس حال ديد</h6>
<p>زدن بودم ونيم چشمي داشتم زنه را نگاه ميكردم كه يهو زنه هم نگه كرد وهردو چشم در چشم قرار گرفتيم ومن سرم را به سوي ديگر گرداندم وكمي بعد كه نگه كردم ديدم كه خانمه زل زده وبه من نگاه ميكنه وقتي دوباره چشم در چشم قرار گرفتم ناخوداگاه يك لبخند بر لبم نقش بست وديدم كه اوهم در حال لبخند زدن است وتا حدود دو دقيقه همينجور ادامه داشت ومن بعد از اين به او اشاره كردم كه بايد تا از او پذيرايي كنم واوهم منظور منو فهميد وپياده شد وديدم كه اندامي متوسط وبقول بعضيهاورزشكاري ويك كون تپل ويك سينه مكيدني وقدي حدود 165وپوستي سفيد من هم به داخل مغازه رفتم وامد به داخل مغازه ويك سلام گرمي با هم كرديم وبه او گفتم كه به پشت يخچال برود تا يك بوس داغ از لبش بگيرم او به پشت يخچال رفت ومن هم رفتم ولبم را با لبش گذاشتم ودستم را بردم به سينهايش واقعا چه سينه هاي داشت وگفتم اسمت كيه واهل كجايي گفت كه اسم مريم ودر مشهد زندگي ميكنم ومااز پشت يخچال بيرون امديم والان كه اسمش را ميدانستم به مريم از راني وكيك پذيرايي كردم وبراي شوهرش هم توي يك نايلون مقداري گذاشتم ومريم گفت من بايد برم شايد شوهرم بيايد ومن هم شماره موبايلم را به اودادم واز او شماره گرفتم مريم گفت كه بايد شوهرم را قانع كنم كه شب را در اينجا نگه داره ووقتي اينجا نگه داشتيم بهت اس مس اس ميدهم وتوبايد شب همينجا بماني ويك حال حسابي بكنيم گفتم باشه وبه او يك بسته قرص واليم ده ميلي دادم كه به خورد شوهرش بده وخداحافظي كرد ورفت وحدود 5دقيقه ديگر شوهرش امد ودر اين موقع با هم گفتگو ميكردنند وحدود 15دقيقه اس مس اس داد كه شوهرم را راضي كردم ومن هم در اين موقع بهش اس مس اس دادم كه من الان ميروم وحدود 10شب ميايم وخداحافظي كردم وباماشينم راه افتادم تا به كيرم حال حسابي بدهم وبه داروخانه رفتم ويك كاندوم تاخيري و يك اسپره دندان گرفتم وبه خانه ام رفتم ويك دوش گرفتم وموهاي كيرم را زدم وروستاهم تا مغازه حدود 10كيلومتر مغازه ام قرار داره ووقتي ميخواستم حركت كنم بهش اس مس اس دادم من حدود 15دقيقه ديگه ميايم وگفتم اوضاع چطوره اس مس اس دادكه بيچاره شوهرم تخت خوابيده زود بيا كه بيقرارم ومن حركت كردم ورسيدم وماشينم رادر پشت مغازه قرار دادم وبه پيش مريم جون رفتم وبا سلام گرمي كردم واز ماشين پياده شد وبا هم به سوي در پشتي مغازام رفتيم {مغازه يك در عقبي داره كه وقتي اجناس پاكستاني ميايد از در عقبي از ماشين خالي ميكنيم تا گير مامورها نفتيم توداخل مغازه قسمت انباري كه قسمتي براي استراحت وچاي نوشيدن ويك موكت در انجا پهن شده است ويك تشك داره }وارد شديم ودر همان ورودي مغازه لبش را به لبم گذاشت ودرحال مكيدن از لبم شد ولباسهاي مرادراورد ووكيرم را كه مثل چوب درخت بود ديد گفت واييييييييييييييييي اين ديگه چيه دوبرابر كير شوهرم ميشه وانصافا كيرم 21سانت طول و4سانت قطر دارد در دست گرفت وگفت اجازه است ومن به اوگفتم تا تو لباسهايت رادر بياري من سريع ميايم ومن بنار در جلوي رفتم واسپره دندان رازدم وبه سوي او امدم ووقتي او را ديدم هوش از سرم رفت واي چه اندامي داشت سينه هاي هلويي وكمري كه چه بگو وهمچنين يك كون تپلي كه معلوم بود كه زياد دست نخورده بود واورادراغوش گرفتم ولب روي لبش گذاشتم وسينهايش را دردست گرفتم ودرحال لب گرفت وبعدا از گردن شروع ولاله گوش وامدم پايين ودر اين هنگام چه ناله هاي خفيفي ميكرد وشهوتم را دوچندان ميكردوبا يك دستم يكي از سينهايش ويكي از سينهايش را در دهان گرفتم وشروع به خوردن كردم وقتي ميخوردم تا من هم به نوايي برسم وهم اسپره كار خودش رابكنه واومدم پايين از نافش سيري خوردم وديگه صدايش بلند شده بود ومن تازه به كوس گرد وبالا زده وپف كرده اش رسيدم وديدم خيس خيس است وبادهنم يه ليس زده وزبانم را بداخلش فرو كردم ويك خرده چرخاندم وديگه امانش بريده بود داشت اه وناله ميكردوبا دستم باچوچولش بازي ميكردم ودر اين موقع ديدم ميخواهد ارضاع بشه بيشتر وسريع با كارم ادامه دادم ديدم كه لرزشي خفيف كرد ودانستم كه ارضا شد بهش گفتم بايد با درجه 69انگيسي قرار بگيريم وبلافاصله امد ورويم خوابييدوكيرم را به دهانش گرفت وساك ميزدودر ساك زدن استاد بود و5دقيقه بعد گفت بيا منو بكن كه دارم منفجر ميشم ومن هم بلندشدم كاندوم را به او دادم واو روي كيرم كشيد بروي تشك خوابيد وپاهايش را بالا كردماجازه ورود خواستم وبلافاصله قبول كرد وكيرم را به كوسش كه از اب دهانم واب خودش خيس خيس بود ماليدم وبعد سرش را كه يك خورده بيشتر باد كرده بودفشار دادم ووقتي كه كلاهك فرورفت جيغ دلخراشي زد ومن هم ديگه نصفش رايواش فرستادم داخلش وفريادش بيشتر شد وديگه كار از كار گذشته بود ومن كيرم را در اوردم ودوباره فرو كردم وتا اخر فرستادم وديگه داشت خوشش ميامد وهي قربان صدقه خودم وكيرم ميرفت وميگفت وايييييييييييييييييييي چه كيري همه مال خودم ووووووايييييييييييييييي بيشتر فشارش بده جرم بده همش مال توبيشتربيشتر بكن قربونت برم ومن هم تلمبه هايم را زياد كردم وبعد اورا به پهلو خواباندم .واز پشت كيرم را به داخل كوسش فرو ميكردم وبعد كمي تلمبه زدن به او گفتم كه به رويم بنيشيند واو هم بلند شد وبروي كيرم نشست وداشت بالا پايين ميرفت وديگه داشت خسته ميشد وبه گفتم ميخواهم كونت را جر بدهم گفت نه خيلي درد داره يك مرتبه شوهرش گاييده خيلي درد داشته وديگر شوهرش رانميگذارد ولي من به او گفتم كه طوري ميكنم كه خوشش بيايد اگر خوشش نيايد ديگر انجام نميدهيم وبعد از كلي منت وسماجت بالخره قبول كرد ومن بلند واز داخل مغازه يك كرم نيوا اوردم وبه كون او او كيرم ماليدم واو اورا به صورت سگي در اوردم وكونش را قنبل كردم وكيرم را يواش يواش فروكردم ووقتي كه كلاهكش رفت تو جيغ زد وگفت در بياور كه مردم وميخواست كه كه جلو برودولي من دستم را دور شكمش گرفتم وتند نگه داشتم وهمه كيرم رافرستادم داخل ونگه داشتم تا جا باز كنه وبه او گفتم كه خود را شل كنه خودش را شل كرد ومن يك برون اوردم دوباره يواش فرستادم ديگه داشت ناله واهش باقاطي شده بود ومن شروع كردم تلمبه زدن بعد از 5تا6تلمبه زدن داشت خوشش ميامد وميگفت جرمممممممممممم بده پاره اش كن همه اش مال تو كير توي كون شوهرم باان كير كوچكش بزن بزن تندتر بكن ومن هم كه با حرفهايش شهوتم بيشتر شده بود سرعتم رابيشتر كردم وبعد از 4دقيقه دتشت ابم ميامد گفتم دارد ميايد اوسريع بلند شد وكاندوم را سر كير بيرون كشيد وكيرم را به دهانش كردو وشروع به مك زدن وصدايم به اوج خود رسيده بود وبعد از كمي مك زدن ابم را با يك فشار در دهانش خالي كردم وبعد همه ابم را قورت داد وخسته وكوفته هر دو برروي تشك افتادييم واز هم ديگر تشكر كرديم وتا صبح يك بار ديگر حال كرديم واز او پرسيدم كه چطور مرا پسند كردي گفت كه هوس كير كردم وچون شوهرم راننده است وهه در مسافرت است ووقتي ميايد بيشتر خسته است ودر يك شب كه خانه است فقط يكبار ميتواند مرا ارضا كند او حدودصبح 4 ساعت بلند شداز او خداحافظي كردم واوبه كنار شوهرش در ماشين خوابيد وبعد از اين مورخه خيلي با هم در تماس بوديم ومن يك مرتبه در ماه مهرمن به مشهد رفتم ويك عزاي از دل بيمارش در اوردم وسه روز در خانه اش ماندم وهمه جور حال ميكرديم تمام شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%a9%d9%88%d9%86-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d8%a7-%db%8c%d9%87-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%af%d9%88%d8%b4%d8%aa%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87-%d8%a8%d9%84%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2597</post-id>	</item>
		<item>
		<title>یه خورده کون بده بکنیم</title>
		<link>https://avizoone.com/%db%8c%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%b1%d8%af%d9%87-%da%a9%d9%88%d9%86-%d8%a8%d8%af%d9%87-%d8%a8%da%a9%d9%86%db%8c%d9%85/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%db%8c%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%b1%d8%af%d9%87-%da%a9%d9%88%d9%86-%d8%a8%d8%af%d9%87-%d8%a8%da%a9%d9%86%db%8c%d9%85/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 03 Jun 2019 07:50:58 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[:نميدونم]]></category>
		<category><![CDATA[اشکالي]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[امکانش]]></category>
		<category><![CDATA[اومديم]]></category>
		<category><![CDATA[اينجوري]]></category>
		<category><![CDATA[اينطور,]]></category>
		<category><![CDATA[اينطوري]]></category>
		<category><![CDATA[اينقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اينهمه]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابه]]></category>
		<category><![CDATA[بودبعد]]></category>
		<category><![CDATA[پرسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[پستونا]]></category>
		<category><![CDATA[پستوناش]]></category>
		<category><![CDATA[پستوناشو]]></category>
		<category><![CDATA[پستوناي]]></category>
		<category><![CDATA[پشمالو]]></category>
		<category><![CDATA[پشمالوش]]></category>
		<category><![CDATA[پوشيده]]></category>
		<category><![CDATA[پيشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[ترتيبشو]]></category>
		<category><![CDATA[ترسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[جريانو]]></category>
		<category><![CDATA[چشمشون]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظي]]></category>
		<category><![CDATA[خنديدن]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[راحتتر]]></category>
		<category><![CDATA[رسيديم]]></category>
		<category><![CDATA[سالشهمن]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[کوچيکه]]></category>
		<category><![CDATA[گاييدن]]></category>
		<category><![CDATA[گاييده]]></category>
		<category><![CDATA[لباسشو]]></category>
		<category><![CDATA[مادرزاد]]></category>
		<category><![CDATA[ماشينم]]></category>
		<category><![CDATA[ماشينو]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوشو]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوي]]></category>
		<category><![CDATA[متوسطه]]></category>
		<category><![CDATA[محلمون]]></category>
		<category><![CDATA[مخابرات]]></category>
		<category><![CDATA[مخصوصا]]></category>
		<category><![CDATA[معلومه]]></category>
		<category><![CDATA[مهموني]]></category>
		<category><![CDATA[ميتوني]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[ميخورد]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونه]]></category>
		<category><![CDATA[ميرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميشدمن]]></category>
		<category><![CDATA[ميگاييد]]></category>
		<category><![CDATA[ميگرده]]></category>
		<category><![CDATA[ميماليد]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نباشيد]]></category>
		<category><![CDATA[نزديکاي]]></category>
		<category><![CDATA[همکارم]]></category>
		<category><![CDATA[همونطور]]></category>
		<category><![CDATA[همينطوره]]></category>
		<category><![CDATA[هيچوقت]]></category>
		<category><![CDATA[وايساده]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[متوسطه و يه کمي تپله. فیلم سکسی مخصوصا پستونا و کون و کپلش بزرگن و جلب توجه ميکنن و اين موضوع منو خيلي تحريک ميکنه. من به سکسی نرگسم اينو گفتم و نرگسم از اين شاه کس موضوع بدش نمياد.گاهي که ميريم مهموني و پارتي من از نرگس ميخوام که زير لباسش کونی چيزي نپوشه. [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<br />
<h2>متوسطه و يه کمي تپله. فیلم سکسی مخصوصا پستونا و کون و کپلش</h2>
<p>بزرگن و جلب توجه ميکنن و اين موضوع منو خيلي تحريک ميکنه. من به سکسی نرگسم اينو گفتم و نرگسم از</p>
<h3>اين شاه کس موضوع بدش نمياد.گاهي که ميريم مهموني و پارتي من</h3>
<p>از نرگس ميخوام که زير لباسش کونی چيزي نپوشه. يعني بدون شورت و سوتين باشه و نرگسم اکثرا قبول ميکنه ,</p>
<h4>و جنده تو مهمونيا توجه همه رو جلب ميکنه و همه</h4>
<p>مردا چشمشون به پستوناي درشت و پستون کون کپل بزرگ همسر زيبا و خوش هيکل منه.چند وقت پيش رفته بوديم يه</p>
<h5>پارتي. چند کوس تا از همکاراي اداري من هم بودن با</h5>
<p>زناشون. بقيه رو نميشناختيم.نرگس يه لباس شب بلند و چاک دار و سينه باز پوشيده بود. و زيرشم که شورت و سوتين سکس داستان نداشت و لخت</p>
<h6>بود. چاک سينش و يه کمي از پستوناي ایران سکس درشتش از</h6>
<p>لباسش بيرون بود و موقع راه رفتن و رقصيدن تا نزديکياي رونش ديده ميشد. مخصوصا وقتي اومد وسط سالن و شروع به رقصيدن کرد همه حسابي حال کردن .زن يکي همکارام , طاهره خانم ,که تو مهموني بود متوجه شده بود که نرگس زير لباس شبش هيچي نپوشيده وکس و کون وپستوناش لختن .اومد پيش نرگس و پرسيد نرگس خانم شما مثل اينکه زير اين لباستون چيزي نپوشيدين چون دولا راست که ميشين همه جاتون معلومه . نرگسم گفته بود اره همينطوره. طاهره خانم دوباره پرسيد شوهرت ,امير, ميدونه که تو شورت و سوتين نپوشيدي. نرگس هم گفته آره ميدونه. بعد گفت اگه باور نميکني ميتوني از خودش بپرسينرگس و طاهره خانم اومدن پيش من و نرگس جريانو برام تعريف کرد . من به طاهره خانم گفتم که من خودم از نرگس ميخوام که زير لباسش چيزي نپوشه و لخت باشه و از اين کار لذت ميبرم. طاهره خانم از من پرسيد از اينکه زنم بين اينهمه مرد داره لخت ميگرده ناراحت نميشم , و من گفتم که نه , ناراحت که نميشه هيچي خوششم مياد . طاهره خانم هم گفت پس امير خان شما يه مرد بي غيرت و بي ناموس هستين و ما نميدونستيم و خنديد .منم با خنده گفتم اي همچين. طاهره خانم دوباره گفت پس امير خان بايد زنتو جور کنم براي شوهرم که ترتيبشو بده , اونم جلوي خودت.من و نرگس بهم نگاه کرديم . نه اينکه بدمون بياد يا ناراحت بشيم, اما از طاهره خانم اين انتظارو نداشتيم.طاهره خانم زن همکارم حاج محسن بود و هميشه پوشيده و سنگين بود و هيچوقت بدون مقنعه و چادر نبود.زن قشنگي نبود. لاغر بود و اينجوريم که به نظر ميومد از نظر جنسي زياد مورد توجه محسن نبود.طاهره خانم گفت من دوست دارم شوهرمو هميشه راضي نگه دارم. حالا هر جوري که امکانش باشه. و گفت يه بار يه صيغه اي براش پيدا کردم که 3,4 ماه بهش حال داد و آقا محسن خيلي از اين کار من خوشش اومده بود.بعد گفت حالا ميخوام زن تو يعني نرگسو جورش کنم براش که زيرش بخوابه وبهش حال بده. بعد بهم گفت امير خان توکه غيرت نداري از اين موضوع ناراحت بشي و بهت بر بخوره. نرگسم که يه زن قشنگ و خوش هيکل و اهل حاله و جلوي مرداي غريبه هم که لخت ميگرده و لذت ميبره. واينطوري هم که معلومه از اينکه زير مردا بخوابه و ترتيبشوبدن بدش نمياد.اينم بگم که محسن حدود 55,56 سالشه و5,6 سالي از زنش کوچيکتره و به همين خاطره که طاهره خانم اينجوري ميخواد به شوهرش خدمت کنه و محبت اونو جلب کنه که از چشمش نيفته.راستش اين پيشنهاد منو حسابي تحريک کرد . فکر اينکه زنم لخت مادرزاده و يه مرد ديگه با کير شق شده ميخواد اونو بکنه. و نرگس با اون پستوناي درشت و لطيفش و با اون کون بزرگ و نرمش و البته کس پشمالوش جلوي حاج محسن وايساده تا ترتيبشو بدن برام خيلي جالب بود.نرگسم چيزي نمي گفت و داشت فکر ميکرد. اونم مثل من هيجان زده بود. آخه تا حالا مسئله هيچ وقت اينقدر جدي نشده بود. گاهي با نرگس در باره اين که جلوي من ترتيبشو بدن و زير کير مرداي ديگه بيفته حرف زده بودم ولي فقط حرف بود و واقعي نبود. اما اين بار داشت جدي ميشد.من گفتم محسن چي ؟ اون ميخواد اين کارو بکنه ؟ طاهره خانم گفت کيه که نخواد زن تورو بکنه. اون از خداشه که يه همچين زن حشري و با حالي بيفته زيرش. بعد گفت نگران نباشيد يه چيزي هم ميديم بهتون.من گفتم که ما پول مول نمي خواييم و اگه اين کارو بکنيم بخاطر هيجان و لذتشه , ولي من و نرگس بايد باهم باشيم و اينطوري نباشه که نرگسو شب ببرين و حاج محسن کس و کونشو بگاد و صبح بيارينش. طاهره خانم هم قبول کرد و رفت که با شوهرش صحبت کنه.من از نرگس پرسيدم نظرت چيه ؟ و اونم گفت نميدونم اما خيلي هيجان انگيزه. گفتم براي منم همينطوره و از نظر من اشکالي نداره محسن تورو بکنه.چند دقيقه بعد حاج محسن و طاهره خانم اومدن . محسن تا مارو ديد يه خنده اي کرد و گفت به! نرگس خانم گل و امير خان بي ناموس. خب که اينطور, پس تو دوست داري زنتو جلوت بگان. و کير بکنن تو کس و کون و دهنش . خوب من آماده ام که زن جنده تو بگام. بعد گفت اگه ميدونستم که تو اينقدر بي غيرت و بي ناموسي , زودتر از اينا نرگسو گاييده بودم.کير محسن بلند شده بود و از رو شلوارش مشخص بود. اماده بود تا نرگسو بگاد. از صاحب مجلس خداحافظي کرديم و اومديم بيرون. من ماشين نياورده بودم. همگي سوار ماشين محسن شديم. محسن پشت فرمون بود منم جلو نشستم. نرگس و طاهره خانم هم عقب.تو راه محسن از آيينه نرگسو نگاه ميکرد. طاهره خانم که متوجه اين موضوع شده بود دگمه هاي مانتوي نرگسو باز کرد تا هيکلش بهتر ديده بشه. بعد دست کرد تو لباس نرگس و پستوناي نرگسو گرفت و کشيد بيرون از لباسش. حالا پستوناي بزرگ و قشنگ نرگس کاملا بيرون افتاده بودن و تو دست اندازا هي بالا و پايين مي شدن. محسن خان هم چشماش به پستوناي نرگس جون بود. يه کم که رفتيم محسن ماشينو نگر داشت و پياده شد و گفت امير تو بشين پشت فرمون من با زنت يه خورده کار دارم و رفت نشست عقب کنار زنم. منم نشستم پشت فرمون و حرکت کردم.محسن تا نشست , نرگسو بغل زد و پستوناشو گرفت تو دهنش و شروع کرد به خوردن پستوناي نرگس. من يه چشمم به راه بود و يه چشمم به محسن و زنم و پستوناش. محسن هم پستوناي نرگسو هي ميچلوند و ميخورد. دستشو ميکرد لاي پاي نرگس و کسشو ميماليد و انگشت ميکرد تو کسش. طاهره خانم پاهاي نرگسو گرفت و باز کرد تا شوهرش راحتتر با کس نرگس ور بره. يه خورده بعد مانتوي نرگسو از تنش در اوردن و لباشم کندن و نرگس لخت مادرزاد شد. ساعت 1 صبح يه زن قشنگ و حشري لخت مادرزاد تو ماشين وسط شهر تهران داشت ميگشت. کنارشم يه مرد گردن کلفت داشت اونو ميگاييد. من<br />
همش از کوچه پس کوچه ميرفتم که کسي ما رو نبينه. محسن هم کيرشو آورده بود بيرون و آماده گاييدن همسر نازنينم بود. نرگسو خوابوندن رو صندلي و محسن خان هم افتاد روش. طاهره خانم خودشو کنار کشيده بود تا شوهرش راحتتر ترتيب نرگسو بده. من يه جاي خلوت پيدا کردم و ماشينو نگر داشتم . البته آماده بودم اگه خبري بشه زود حرکت کنم و دربرم.من کير محسنو که ديدم جا خوردم. کيرش بزرگ بود و کلفت. کير من کوچيکه 10و11 سانته ولي کير محسن فکر کنم يه 20 سانتي ميشد. از اون کيرايي که هر زني ازش خوشش مياد و دلش ميخواد تو کسش بره. نرگسم وقتي کير محسنو ديد يه جيغ کوتاه کشيد و گفت واااي , اين ديگه چيه؟ چقدر بزرگه. بعد کيرو گرفت تو دستش و به من گفت ببين شوهر بي غيرت من , کير به اين ميگن نه اوني که تو داري. منم گفتم درسته عزيزم. از اين به بعد هر وقت هوس کير دراز و کلفت کردي ميدمت دست محسن که حسابي بگادت. محسن گفت مگه کيرت چقدره؟ منم گفتم 10,11 سانته.محسن و زنش شروع کردن به خنديدن . محسن گفت اينکه کير نيست دول بچست. گفتم اره ديگه چيکارش ميشه کرد. بعد گفتم تا مرداي خر کير و بکني مثل شماها هستن نرگس جون ناکام نميمونه. از اين به بعد هر وقت نرگس هوس کير کرد ميارمش پيش تو تا با اون کير گندت بکنيش. محسن گفت ايول من هميشه آماده گاييدن زن جندت هستم. توهم وايستا تماشا کن چه جوري بي ناموست ميکنم.بعد کيرشو ماليد به در کس نرگس و گذاشت در کسش و آروم آروم فرو کرد تو. نرگس تو اين مدت حسابي تحريک شده بود و در کسش باز شده بود. اين بود که کير محسن راحت رفت تو کس پشمالو و تپل نرگس. صداي اخ و اوخ نرگس بلند شده بود من ترسيدم صداش بيرون بره. اين بود که حرکت کردم و آروم آرومچرخ ميزدم تو جاهاي پرت و خلوت . و پخش ماشينم روشن کردم.حاج محسن اون شب نرگسو جلوي من و زنش دو بار گاييد. نرگس حسابي حال کرده بود با کير کلفت محسن خان. محسنم که يه کس نرم و تپلي گاييده بود سرحال بود.من يواش يواش اومدم سمت خونمون. به محلمون که رسيديم کار محسن با نرگس تموم شده بود. پياده شديم. نزديکاي 4 صبح بود. نرگس ديگه لباسشو نپوشيد . فقط مانتوشو تنش کرد. و زير مانتو همونطور لخت مادرزاد بود. محسن نشست پشت فرمون. خداحافظي کرديم و اومديم خونهaminagha		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%db%8c%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%b1%d8%af%d9%87-%da%a9%d9%88%d9%86-%d8%a8%d8%af%d9%87-%d8%a8%da%a9%d9%86%db%8c%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174454</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده خانوم به همسرجدیدش کس میده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%a8%d9%87-%d9%87%d9%85%d8%b3%d8%b1%d8%ac%d8%af%db%8c%d8%af%d8%b4-%da%a9%d8%b3-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%a8%d9%87-%d9%87%d9%85%d8%b3%d8%b1%d8%ac%d8%af%db%8c%d8%af%d8%b4-%da%a9%d8%b3-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 02 Jun 2019 07:29:19 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اينهمه]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بوداما]]></category>
		<category><![CDATA[پدربزرگ]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[خودشونم]]></category>
		<category><![CDATA[‫دستورات]]></category>
		<category><![CDATA[دوستاي]]></category>
		<category><![CDATA[ديگران]]></category>
		<category><![CDATA[گاييده]]></category>
		<category><![CDATA[مجبورم]]></category>
		<category><![CDATA[مخالفتي]]></category>
		<category><![CDATA[ميزاره]]></category>
		<category><![CDATA[ميفهميدم]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[من بايد انجام ميدادممخالفت برابر فیلم سکسی بود با كتك ، تحقير و مسخره شدناز پدربزرگ طيب بگير تا داداش رخصتاز ننه جون بگير تا آبجي نصرتهمه سکسی هر جور كاري كه شما بگين به شاه کس من ميدادنخوفتناكترين تنبيه براي من اين بود كه داداش رخصتبا بچه هاي كوچه يكي بشن کونی منو مسخره [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<br />
<h2>من بايد انجام ميدادممخالفت برابر فیلم سکسی بود با كتك ، تحقير و</h2>
<p>مسخره شدناز پدربزرگ طيب بگير تا داداش رخصتاز ننه جون بگير تا آبجي نصرتهمه سکسی هر جور كاري كه شما بگين</p>
<h3>به شاه کس من ميدادنخوفتناكترين تنبيه براي من اين بود كه داداش</h3>
<p>رخصتبا بچه هاي كوچه يكي بشن کونی منو مسخره كننچون همه بچه هاي كوچه از رخصت حساب مي بردنهيچ عذابي براي</p>
<h4>من جنده بدتر از اين نبودواسه همينم هميشه دستورات رخصت بدون</h4>
<p>چون و چرا ازطرف من اجراي پستون ميشدحتي كون دادنبارها تو اطاقتو باغتو حمومزير لحافو خيلي جاهاي ديگه كه بدون كوچكترين</p>
<h5>مخالفتي بهش کوس دادماولش به زور بازو و تهديد بوداما مرتبه</h5>
<p>سوم خودمم طالب شدمرخصت بعضي شبا ميخزيد ميومد زير لحافموقتي ميفهميدم داره طرفم ميادراست مي كردموقتي دست بهم ميزدديگه كاملا آبم ميومدوقتي سکس داستان هم مي كرد</p>
<h6>تو كونمبارها ابم ميومداونم از اينكه من زود ایران سکس ابم ميومد</h6>
<p>خيلي خوشش مي اومدچون مي تونست به مردانگيش بنازهاز طرف ديگه مي تونست منو بيشتر تحقير كنهرخصت هر موقع كه اراده مي كردمي تونست منو بكنهحموم ميرفت منو ميبرد منو داخل حوم حسابي ميكردهر بلايي دوست داشت سرم تو حموم مي آوردمي خواست بره باغ منو ميبردپشت درخت ها حسابي منو مي گاييدچند دفعه هم چند تا از دوستاي صميمش اومده بودن باغچهار نفري ريختند سر منلت و پارم كردنتا چند روز نمي تونستم راه برمبا اينهمه هيشكي نمي فهميد چه بلايي رخصت سر من داره ميارهبودن با رخصت مساوي بودبا گاييده شدن منبوي منيبوي شاشبوي پشمرخصت وقتي از كردن من سير ميشدو ميديد من بيكارمازم مي خواست كيرشو يا پشمهاي اطراف كيرشو يا موهاي زير بغلشو بليسمگاهي مجبورم مي كردسوراخ كونشم ليس بزنمهميشه وقتي كيرشو ميزاشت دهنم تا براش ساك بزنممحال بود اجازه بده آب منيشو بيرون بدمميگفت حيفهحتما تا آخرين قطره آبشو بايد مي خوردمهمه فاميل تو خونه ما زندگي مي كننخواهرامشوهراشونبچه هاشونبرادرام با زن و بچه هاشونننه جون باب جونعمه عمو دايي خالهمنم اين وسط سرويس ميدم و سرويس ميشمگاييدن من تنها محدود به رخصت نبودالان آقاجونمدايي وعموپسر عموهاپسر خاله هاپسر دايي هاپسر زينت خانوم كارگرمونهمه و همه هر جا گيرم بيارن منو ميكنندر حقيقت من زنگ تفريحشون هستممثل تست غذامثل دسرمنو ميچشنبعد تف مي كنن بيرونكردن من با رخصت شروع شداما محدود به رخصت نشدديگران فهميدناما حرفي نزدندحتي ديگران خودشونم منو گاييدنهمه رو اين موضوع يعني كردن من اتفاق نظر دارنمنفعتشون در اينه كهحرفي نزنندتا بتونن بهره ببرنبا اينكه بواسير من بيرون زدهبازم هيچ كس منو دكتر نمي برهچون نمي خوان آبرو حيثيتشون برهالان كه دارم اين مطلبو مي نويسمپدرم داره مياد تو اطاق ته حياطمطمئنن اين بارمي خواد منو بر عكس بكنهيعني سرمو ميزاره زمينبعد در همون حالت كيرشو ميكنه تو كونم در عين حال كيرمم مي خورهچند بار سر اين موضوع خون دماغ شدم بالا آوردمبايد سريع جمع و جور كنمآقا جونم داره مياد		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%a8%d9%87-%d9%87%d9%85%d8%b3%d8%b1%d8%ac%d8%af%db%8c%d8%af%d8%b4-%da%a9%d8%b3-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174322</post-id>	</item>
		<item>
		<title>سکس ناز با جنده تاتو خورده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d9%86%d8%a7%d8%b2-%d8%a8%d8%a7-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%aa%d8%a7%d8%aa%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%b1%d8%af%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d9%86%d8%a7%d8%b2-%d8%a8%d8%a7-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%aa%d8%a7%d8%aa%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%b1%d8%af%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 28 May 2019 07:35:54 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اينجوري]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابن‬]]></category>
		<category><![CDATA[بفرماييد]]></category>
		<category><![CDATA[بوددستمو]]></category>
		<category><![CDATA[پوشيده]]></category>
		<category><![CDATA[پيشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[ترسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرزاده]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرو]]></category>
		<category><![CDATA[خودشونو]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجو]]></category>
		<category><![CDATA[دودولم]]></category>
		<category><![CDATA[شانزده]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[فهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[كردمديدم]]></category>
		<category><![CDATA[گاييده]]></category>
		<category><![CDATA[لباسمو]]></category>
		<category><![CDATA[مادرشو]]></category>
		<category><![CDATA[ماليدن]]></category>
		<category><![CDATA[مردهاي]]></category>
		<category><![CDATA[مطمئنم]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[همينطور]]></category>
		<category><![CDATA[هيچوقت]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[شورت خيس سنگين ميشه و فیلم سکسی به الت فشار مياره و عمل خود ارضايي بسيار لذت بخش ميشه ) به هر حال كيرمو لاي شير و سکسی دوش ميزارمو تو خبالم با هر كسي شاه کس دوست دارم عشق بازي ميكنم تا آبم بياد(بعد از سي و اندي سال كه خود کونی راضايي ميكنم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<br />
<h2>شورت خيس سنگين ميشه و فیلم سکسی به الت فشار مياره و عمل</h2>
<p>خود ارضايي بسيار لذت بخش ميشه ) به هر حال كيرمو لاي شير و سکسی دوش ميزارمو تو خبالم با هر</p>
<h3>كسي شاه کس دوست دارم عشق بازي ميكنم تا آبم بياد(بعد از</h3>
<p>سي و اندي سال كه خود کونی راضايي ميكنم به اين نتيجه رسيدم اين كار با شورت و زير دوش حمام</p>
<h4>با جنده ماليدن به شير خيلي خيلي لذت بخشه پيشنهاد من</h4>
<p>اينه كه حتما امتحان بفرماييد) اما پستون با زنم اصلا به يك هزارم اين لذت هم نميرسمشبا كه مي خوابم با</p>
<h5>هر كي کوس كه شما فكر كنين عشق بازي ميكنمبا خواهر</h5>
<p>زاده هامبا خواهرامبا مردهاي پيربا پسرمبا همكاراي ادارمبا هر كسي كه بهم لذت بدهتا بتونم با لذت بخوابمو حضورهمسرمو كنارم تحمل كنمديگه سکس داستان خواهر و خواهر</p>
<h6>زاده م نميان خونه ما بخوابن به خاطر ایران سکس اينكهنصف شب</h6>
<p>كيرمو ( به قول زنم بيشتر شبيه دودوله تا كير )در ميارم بهشون نشون ميدميه باركيرمو به كف پاي خواهر زادم كه پايين پام خوابيده بود مالوندمكه زود پاشو كشيدنشون دادن كير به ديگري براي من خيلي لذت بخشهالان اين كارو داخل تاكسي و اتو بوس هم انجام ميدمعجيبب اينكه زنها خودشونو ميزنن به هخوابو زير چشمي نگاه ميكننالبته بعضي ها هم روشنو برميگروننكه منهم سريعا خودمو جمع ميكنممطمئنم يه روز با اين كارم ابرو و حيثيت خودموجلوي همه ميبرمشايدم يه كتك مفصلم نوش جان كنمهر چند تا يه كم كيرمو نشون ميدم آبم ميادو تمام شورت و لباسمو كثيف ميكنهواي از اون روزي كه شلوارم سفيد باشهانوقت همه متوجه ميشن كه من چيكاره امبيشتر حجم زندگي من شده لاس زدن با اين و اونحتي گاهي وقتها ميرم پارك دانشجو براين اينكه يكي پيدا بشه منو بلند كنه و ببره بكنهدو بارم دو تا مرد بالاي پنجاه سال رو در عياب زنم بردم خونهاما كاري نتونستند از پيش ببرناونا بدتر از من قبل از اينكه بتونن كيرشونو تو كونم بكنن سريع ابشون اومدفقط 20 سال پيش بود خواهرزاده بزرگم شب اومده بود خونه اون يكي خواهرممنم اونجا بودم صبح از خواب بلند شدم برم سر كاريه نگاهي تو اطاق خواهر زادم كردمديدم خوابيدهمي خواستم ببينم اگه لخته ديد بزنماما لخت نبودنمي دونم چي شد يه دفعه زد به سرمرفتم تو اطاقبغل دست خواهر زادم خوا بيدماونم بيدار شدخودشو كش و قوس داداما چيزي نگفت كه تو اينجا چيكار داريدامن نازكي پوشيده بوددستمو روي دامنش گذاشتمتا شورتش بالا كشيدمزيري شورتش خورد به دستمدو مرتبه دستمو كشيدم پاييناين بار دامنش پايين نيومدفقط دست من بود كه به نرمي رون خواهر زادم مي خورديه آن متوجه كاري كه داشتم مي كردم شدماگه تو خونه تنها بوديم مطمئنم تا اخر ش مي رفتماما ترس خواهرو شوهر خواهر و بقيه كه مبادا يكي مارو ببينه باعث شديه مرتبه بلند بشم و ادامه ندمهنوز كه هنوزه دارم حسرت اون لحظه ها رو ميخورمپشيماني از اينكه چرا ترسيدم و كاري كه اونقدر داشتم ازش لذت مي بردم را ادامه ندادماما خواهر زاده دومم هميشه قربون صدقه م ميره اما هيچوقت به اندازه خواهر زاده اولي بهم حال نداده همش حرف ميزنه جوك ها و اس ام اس هاي سكسي برام ميفرسته منم همينطور اما تا حالا نتونستم از ش يه لب بگيرم يا دست بهش بزنمخيلي دوس دارم سكس زنم با ديگري رو ببينمبدون اينكه بفهمه مي خوام تو لحظه ايي كه داره كس ميده من تو خونه باشم و صداشو بشنوميه بار داشت چت سكسي مي كردفكر مي كرد من خوابمباور كنيد اونقدر از كارش تحريك شدمبدون اينكه دست به كيرم بزنم ابم اومدچند وقتيه پسرم مياد با من كشتي مي گيرهمنم مي خوابونمش كيرمو به كيرش مي مالماونقدر سر و صدا ميكنه كه ولش ميكنمالبته هر موقع خودش بياد من اينكار و ميكنمخودم پيش قدم نميشممطمئنم اگه يه روز تو خونه تنها بشيمو بياد پيشماگه خجالت نكشمميكنمشچون فكر ميكنم اونم از سكس با من بدش نمياد اما خجالت ميكشهگاهي وقتها ميره مادرشو بغل ميكنه اينجوري يه كم شايد ارضا ميشهزنمم از بدن پسرم تعريف ميكنه ميگه چقدر نرم و توپريدوست دارم مخفيانه سكس دو نفرشونو ببينمالبته دوست پسر زمان مجردي زنم در طي دوسال ( 77و 78 ) بارها كون و كس زنمو كرده و گاييده وقتي اين موضوع را فهميدم بارها روي اين قضيه خود ارضايي كردمسال 83 هم با دوست پسر فعليش تو چت دوست ميشهكه تا الان ادامه دارهدوست پسر آخري زنم صدها بار در طي اين چند سال اونو كرده از عقب و جلوحتي پرده شو اون پاره كرده ظاهرا من با دودولم نتونستم پرده زنمو در شانزده سال گدشته پاره كنم اما دوست پسر زنم موفق به انجام اين مهم شده است		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d9%86%d8%a7%d8%b2-%d8%a8%d8%a7-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%aa%d8%a7%d8%aa%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%b1%d8%af%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2136</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 26/37 queries in 0.319 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-08 21:00:34 by W3 Total Cache
-->