<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>گرفتار &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%DA%AF%D8%B1%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%B1/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Thu, 14 Mar 2024 12:07:05 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>گرفتار &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>سینه گنده مامانی و دوست داشتنی</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%da%af%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%88-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%86%db%8c/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%da%af%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%88-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%86%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 18 Sep 2019 05:48:09 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[احساسی]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط]]></category>
		<category><![CDATA[ارومیه]]></category>
		<category><![CDATA[اسمشون]]></category>
		<category><![CDATA[اصفهان]]></category>
		<category><![CDATA[اعتماد]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[اندامی]]></category>
		<category><![CDATA[اونطوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بازدید]]></category>
		<category><![CDATA[بخاطره]]></category>
		<category><![CDATA[بهمراه]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[بیخیال]]></category>
		<category><![CDATA[بیشعور]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پریشون]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[تابستون]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[توانستم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستگار]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانهای]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجو]]></category>
		<category><![CDATA[درامده]]></category>
		<category><![CDATA[دراورد]]></category>
		<category><![CDATA[دراوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دستشویی]]></category>
		<category><![CDATA[دفترچه]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالم]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دونستیم]]></category>
		<category><![CDATA[رفتبعد]]></category>
		<category><![CDATA[روسریش]]></category>
		<category><![CDATA[زمستون]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارک]]></category>
		<category><![CDATA[شوهرتون]]></category>
		<category><![CDATA[فرستادم]]></category>
		<category><![CDATA[فرستادمش]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتر]]></category>
		<category><![CDATA[کذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتار]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانش]]></category>
		<category><![CDATA[مخصوصا]]></category>
		<category><![CDATA[منتظره]]></category>
		<category><![CDATA[مهمانی]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نپوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[هماهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[همکارش]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[واحوال]]></category>
		<category><![CDATA[ویتامین]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[برای گفتن که خوده شیوا فیلم سکسی اسرار داره اون بگم کردن یکی از خاله اش که تویی کار شیوا دخالت می کرد &#8211; این خاله که سکسی خاله پروین نامه داره زنی 45یا 47 شاه کس ساله 2 بچه داره داستان طوری شروع شد که پروین خانم می گفت چرا علی کونی و شیوا [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>برای گفتن که خوده شیوا فیلم سکسی اسرار داره اون بگم کردن یکی</h2>
<p>از خاله اش که تویی کار شیوا دخالت می کرد &#8211; این خاله که سکسی خاله پروین نامه داره زنی 45یا</p>
<h3>47 شاه کس ساله 2 بچه داره داستان طوری شروع شد که</h3>
<p>پروین خانم می گفت چرا علی کونی و شیوا اینقدر با هم صمیمین و شاید خبرای باشه فوض درست می گفت</p>
<h4>من جنده شیوا گفتیم توی ارتباط با هم وقتی کس باشه</h4>
<p>حواسمون جمع کنیم داستان اونطوری شد پستون که شیوا خونه خالش داشت می رفت و مردی از اونجا دیده که درامده</p>
<h5>بعد خودش کوس وراد خونه خاله شده بعد سوال جالبی که</h5>
<p>خاله پروین کرده کسی ندیدی شیوا گفته نه باید کسی می دیدم بعد رنگ خاله پروین پردیده از این حرفا بعد خیلی سکس داستان هوای شیوا داشته</p>
<h6>تا اگر چیزی هم دیده باشه به کسی ایران سکس بگه بعد</h6>
<p>چند روز خاله پروین شیوا می بینه باز همون سوال می کنه که تویی خیابون کسی ندیده شیوا گفته اگر باکسی دوست اشکال نداره شما بزرگین شوهرتون فقط سر کاره از صبح تا شب بچه مدرسن و از&#8230;. این حرفها گفته اره من دیدم ولی که خالم بچه نیست من هم به کسی نمی گم که این خواستگار قبلی خاله پروین بوده دوستش داره از این حرفها فقط هم با هم صبحت می کنن و شیوا اعتماد خاله پروین به خودش جلب می کنه بعد از چند وقت شوهر خاله پروین که برای کاری به تهران رفته بود و می دونستیم قرار خبری بشه هری ما کمین کردیم بعد لحظی که اقا خونه بود شیوا در زد و در با تخیر زیا باز شد که بعد هم سریعن آقا رفت بیرون بعد از چند دقیقه من هم رفتم در زدم که اقامحمود گفته بیام دفترچه حسابی از خونه ببرم که قبلآ هماهنگ کرده بود ولی 3 روز دیرتر رفتم سراغش و زمانی که من داخل رفتم شیوا پیش خالش بود توی اتاق خواب پرشونی بهم ریخته شدن خاله پروین دیده بود خاله پروین با عجله لباس پوسیده بود که پیش من اومد با موهای پریشون و دامنی که داشت مرتب می کرد وجالب اینجا بود سوال کردم این اقا اشنا اقا محمود بود گفته نه اره همکارش بود خلاصه اون نه فهمید چی گفت من گفت فکر کنم لباس تون برعکس پوشید تازه بود که به خودش امد و رنگش بیشتر پرید خلاص من دفترچه پیدا کردم رفتم بعد منتظره تلفن شیوا شدم که با هم جایی قرار گذاشتیم که خاله پروین سوال کرده که من متوجه شدم یا نه بعد هم منتظره ببین که چون باهات صمیم هستم چیز بهم می گی یانه اون برای شیوا گفت اره ورد اسرار کرد بعد هم خاله پروین سر کس شول کرده داده همین بار اول بود از این حرفا نزدیک تابستون بود که قرار شدم خانم بره اصفهان خونه بردارش من خوشحال که خونه خالی شیوا زنگ زدم شیوا و شرایط براش گفتم دیدم گفت که موقع امتحان سال سوم بود کنکور از این صبحت ها من هم گفتم هر روز نمی خواد بیای 1 امدی هم کافیه گفت باشه &#8211; موقع اش شد خانم صبح رفت و من اون روز مرخصی بود و توی کف شیوا که ساعت 12 بود که شیوا زنگ زد وگفت یکی از دوستام میاد اونجا بزار بیاد داخل که از کامپیوتر از کجا نوشته تایپ من ببره از این حرفها گفتمش امروز نمی توانی بیای گفته نه من کمی ناراحت شدم گفت امد بهم زنگ بزن گفتم باشه اسمش چیه گفت شیرین &#8211; ساعت نزدیک 1 بود زنگ خونه به صدا در اورمد که شیرین خانم بود خانمی لاغر اندام سفید موهای حنای بلی قرمز با مانتی تنگ کوتاه طارف کردم امد داخل نشست بعد زنگ زدم شیوا گفتم دوست اومد گفت خیلی خوش تیپه گفته اره خوشکل هم هست گفتم اره ( توی یه لحظه شیوا گفت دوست داری بکنیش بدم نمی اومد گفتم نه تا شیوا هست چرا دوست شیوا دیدم شیوا گفت علی خیلی شیرین خیلی حشری تا عصر هم هستش تازه اون دختر هم نیست می توانی از کس بکنیش گفت اره گفت بله گفتم چطوری شروع کنم گفت فقط بهش بگو راحت باش من هم گفتمش خوش راحت باشه خودش شروع کنه گفت بهش خب می کنی اون هم می خواد گفت باشه ) گفتم شیرین خانم شما راحت باشید گفت خواهش می کنم مانتیو شو در اورد و روسریش یه تاپ بندی صورتی پوشیده بود با سوتین سفید و شلوار لی طوسی رنگ بعد هم کمی حرف زد و حرکتی توی خونه کرد موهای سرش باز کرد بعد حرف سکسی زد گفت چند وقت شیوا رو میکنی خیلی تعریف می ده من هم حرف اینار که شیرین خانم رفت توی کار لب این صحبت ها بعد کیرم گفت من لخت کرد و شروع به ساک زدن کرد و بعد گفت می دونم سینه های به شما حال نمی ده گفت شیوا جون گفت سینه های بزرگ دوست دارید بعد هم لحظه به لحظه ساک می زد من رو حشری می کرد من توی این فرست برم دستشویی رفتم کمی ویتامین زدم بهمراه قطر و غیره بعد دیدم خانم لخت لخت نشسته منتظر من هم زیاد منتظر نه گذاشتم ایشون کیرم دادام بهش بخوره بعد شروع به کردنش کردم کس تنگی داشت توی 20 دقیقه اول ابم داشت می ورمد البته شیرین هم ارا شده بود چون کیر من بجای بلند کلفتی زیاد داره هر دوی ما توی اوج شهوت بودیم که ابم می خواست بیاد گفت شیرین داره ابمم میاید کیرم سریع در اورد گذاشت تویی کونش من هم فشار دادم ه های کشید 3 یا 4 داخل بیرون کدم ابم امد من رفت دوشی بگیرم زیاد روم توی روش باز نشده بود زیر دوش بودم به یاد کس شیوا افتادم توپل بود تقریبا بی مو البته شیوا سبزه بود توی کف شیوا بودم که شیرین اورمد توی حمام دنبالم وگفت شیوا گفته یه زنی بهش بزنی من هم درامدم رفت بیرون دیدم شیرین رفته دوش بگیر توجه نکرده بودم من هم شیوا رو می کردم هم شیرین هر دوی اونا اسمشون با ش شروع می شد البته شیوا اسمش سیما بود که بهش شیوا می گفتن .من رفتم زنگ زدم به شیوا گفت حال می کنی با شیوا ببین چه کرده برات گفتم اره گفت شیرین چطوره گفتم خوب و تنگ گفت یعنی من گشادم گفتم نه راستی کی میای اینجا گفت می خوای بعد شیرین سیر نشدی من هم بکنی گفتم اره ولی نه کار مهمی باهت دارم گفت عصر سعی می کنم یه ساعت زودتر بیام عصر شد و شیوا امد البته توی این فاصله 2 دیگه شیرن کردم ولی خیلی خوب هم حال داد شیرین جانشیوا اومد و بهش گفتم شیرین بفرست بره شیوا به شیرین گفت برو دیگه ممنون از لطفت که شیرین گفت خوب باشه اگر می توانه تو رو بکنه من هم باشم من هم بکنه شیوا گفتش نه منو خصوصی می خواد بکنه خلاصه شیرین رفتبعد شیوا رو لخت کردم با شورت و سوتین بردم تو رخت خواب بهش گفتم یه خواهش ازت دارم گفت چیه بهش گفتم ناراحت نمیشی گفت نه مگر افتاقی افتاده گفتم نه ولی یه چیزی می خوام گفت بگو کوشتیم می خواستم از اجازه بدی تورو از کس بکنم گفت الان گفتم نه بعد الان که خالت نیست بهم گفت و علی من دخترم و اگر خواستم ازداواج کنم گفت اون هم درست می کنم گفت چطور گفتم من یه دوستی دارم دکتره از این کار زیاد کرده بیشتر خیاط تا دکتر بهم گفت بزار فکر کنم بعد لاس خشکه با شیوا زدم البته بعلاوه خوردن سینه های زیاد شیوا روزه 4 بود که خانم اصفهان بود که ساعت 12 من امده بودم خونه ساعت 2 بود که شیوا زنگ زد البته خبری ازش نداشتم من خونه اون هم رفته بودم ولی باز هم ندیده بودمش جواب تلفن هم نمی داد من گفت شاد ناراحت شده توی دلم گفتم شیوا از دستم پرید ساعت 2 بود که زنگ خونه به صدا در اورمد دیدم کسی کلید انداخت در میاد داخل گفتم نه کنه خانم ولی چرا نگفت بعد گفته بود حال حال هستم توی همین فکر ها بودم که دیدم شیوا خانم با لباس مدرسه کولی امد داخل گفت ای خونه گفتم اره سلام کرد اومد داخل بعد با هم رفتم داخل خونه گفت کجای دختر خوب نیستی چه خبر گفت هیچی کمی گرفتار بودم کار داشتم خوب چه خبر گفت هیچی ورفت توی اتاق کرد که لباس عوض کنه بعد اومد دیدم یهتی شرت سومه ای کوتاه پوشیده با شلوارک نخی سفید بعد هم اومد نشست کنارم شروع کرد صبحت کردن حال واحوال مجدد پرسیدم بهش گفت می ببینم سوتین نپوشیدی گفت شورت هم نپوشیدم گفتمش خیلی داغی گفت اره مخصوصا شیرین هم داغترم کرده گفتم چطور گفت شیرین از کس دادن زیاد حرف زد بعد از لذتش بعد هم گفت خوب کس می کنی نه محکم نه اروم بعد هم زود هم ارضا شده بود من هم می خوام کس بدم &#8211; بعد کلی شیوا اروم کردم از سکس گفتم لب گرفتم با سینه هاش بازی کردم از پشته لباس خیلی نرم اروم ماساز دادمش بعد لختش کردم شورتش پاش کردم سینه هاش اروم خورد خیلی لذت داشت کمرش شروع به خوردن کردم همینطور باکسش بازی می کردم تا خیس خیس شد بعد کمر باستن پاهش همه خارو خوردم شورتش دراوردم کسش خشک کردم خوردم بازی می کردم لحظه به لحظه تنفسش تندتر تندتر می شد بعد کیر به کسش می مالیدم اروم اروم بیشتر از 1 ساعت کارم همین بود بعد کیرم توی کسش کردم فقط وفقط سرش اروم فشار می دارم تا جایی که می توانستم با سینه هاش بازی می کردم فشار بیشتر کردم که جیغی زد ومقداری خون بیون اومد هی بهش می گفتم اروم باش اروم باش خودتو شول بگیر کیر تا نصبه فرستادم شوت خورم زیرش گرفتم تا خون ها جمع کن چند لحظی کیرم نگه می داشتم بعد اروم عقب جلو می کردم بعد فرستادمش به دستشویی تنش می لزدید همراش رفتم و خودم شوستمش بعد لحولی دورش پیچندم و روی تخواب خواب بودمش اروم می بوسیدمش وباهش حرف میزم با سینه هاش بازی می کردم تنش عرق کرده بود از ترس باهش باز یکردم بعد شورت نشون دادم گفتم توی دیگه دختر نیستی کس من شدی خندی سردی می کرد می گفت برو کمشو بیشعور زده کسمو پاره کرده می خنده رفتم خوابیدم روش و می مالودمش بعد کیرم کردم توی دهنش گفت ساک بزن شروع به ساک زدن کرد بعد با سینه هاش بازی کردم خوردم همینطور کسش با کسش خیلی بازی کردم تا تردیک به ارضا شدنش بعد کسش خیس خیس شده بود که کیرم توی کسش گذاشتم اروم اروم شروع کردم به کردن کسش و هر لحظه بیشتر فشا ر می دادم داخل گاهی هم نگه می داشتم تا اینکه کامل گذاشتم داخل تا اخر رفت تو اون روز خوب همن یک بار از کس کردمش و این وسط شیوا اراضا این بار ارضا شدن همراه با بودن کیرم توی کسش بود نه توی کونش بعد تمام ابمو روی سینه هاش ریختم شیوا اوشب رفت خونه یعنی عصر ؛ من هم شب ساعن 8 رفتم خونه اشون به بهنای دید و بازدید که شنیدم مامانش میگه خواب امروز خسته بود خوابیده من تویی ددلم گفتم بله امروز خانم شده بود چند ماهی از داستان من و شیوا می گذاشت که من با اون سکس داشتیم مثل زن وشوهر فرقی نداشت هفتی 1 بار یا چند بار گاهی ماهی هیچ بر هر حال با هم پایه بودیم تا اینکه یه روز بازهم نزدیک زمستون بود که خانم برای زیارات به مشهد رفته بودبا مامان شیوا بعد هم خونه ما خالی بود و هم خونه شیوا البته شیوا یه خواهر و برادر کوچک تر از خودش هم داشت و مهم و جالب بودن این که مهمانی از فامیل ها که ارومیه امده بود که دختر بود و 2 سال از شیوا کوچک تر بود البته پسر خاله های شیوا شب می رفتن اونجا که شب افتاقی چیزی نباشه من بخاطره کمر درد چند روز مرخصی گرفتم و خونه بودم البته هوا هم برای ما سرد بود نه برای دختر ارومیه که شیوا با اون خونه ما اومدن شیوا طبق همیشه لباس راحت پوشید به مینا گفت که لباس عوض بکنه راحت باش بعد از نیم ساعتی که خانم مینا برای عوض کردن لباس رفته بود اومد بیرون مینا با تی شرتی تنگ کوتاه با یه دامن کوتاه زرد رنگ و تی شرتی قرمز وتند چشمکی برای شیوا زدم که این چطوریش اون گفت بیخیال و پرید تویی بغلم و شروع به لب گرفتن کرد گفت اروم شیوا مینا گفت مهم نیست می دونه من هم شروع کردم به لب گرفتن حال کردن که شیوا لباس من و خودش دراورد بعد هم خوب دیگه شروع کردم به کردن شیوا از کون کس ساک زدن و هر چیز دیگه البته مینا اندامی باریک داشت تقریبا مثل شیرین ولی نسبتا سینه ها بزرگ تر بودن ولی به پستون شیوا نیم رسید جزء یک نفر که داستانهای بعدی مگم که مینا حشری شد شروع کرد به ور رفتن با خودش به شیوا گفت کونه یا کس گفت نه کون ولی کنش صدا سگ بده گفتم چرا گفت مینا میگه اگر دونفر من بکن هیچ احساسی ندارم گفتم باشه پس من برم سراغش گفت برو گفتم باش برو لباس در بیار لب بگیر با کسش بازی کن تا من بیام رفتم من که قطری مصرف کرده بودم اسپری هم زدم اومدم باهش وررفتن تا جایی که لخته لخت شده بود من سینه هاشو می خوردم شیوا اون از کس می خورد بعد خوابدومش روی شکم من کمرش می خوردم شیوا کس و کونش و اینقدر کمرش ماساژ دادم تا چشماش باز نشدن بعد هم اروم چرخدمش و کیرم گوشه لبش کذاشتم شروع کرد به خوردن بعد کیرم لایی سینه هایش گذاشتم بعد روی کسش خیل مالدم البته ماهرت شیوا هم خیلی بالا رفته بود بعد با کمی ژل کیرم توی کون تنگ مینا کردم که ه ااز دوی ما بلند شد نیم ساعت داشتم کونش می کردم شیوا کسش می خورد گاهی کیرم می لیسید و بهش تف می زد یا سینه هاشو می خورد که خانم مینا این وسط ارضا شد من موندم خوب مینا کردم نزدک 1 ساعت شد که گفت من کافیمه من هم کیرم بیرون کشیدم مینا همونجا دراز کش شد البته من موندم کس شیوا که شروع به کردن شیوا کردم نیم ساعت گذاشت که ابم می خوایت بیاد که شیوا گفت بریز توی کون مینا سریع شیوا توفی به کون مینا زد من هم کیرم توی کونش گذاشت حول دادم توش 1 دقیقه نشدم که هر چی اب داشتم توی کونش ریختم ول شدم از خستگی کمر درد شیوا روی من افتاد با سینه ها بزرگش هر 3 تایی یه 1 ساعت خوابیدم مینا 2 بار بیشتر نکردم اما شیوا خیلی الان هم که دانشجو تهران هست باز هم بیادبرنامه با هم داریم البته از پشته سر شیوا من خیلی که اهل حال بودن کردمحتی یکی از خاله های شیوا که اون هم خوده شیوا ردیف کرد چون زیاد از اون خوش نمی اومد</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%da%af%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%88-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%86%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2520</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده خانوم چه لیسی میزنه به این شاه کیر</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%da%86%d9%87-%d9%84%db%8c%d8%b3%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%86%d9%87-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%db%8c%d8%b1/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%da%86%d9%87-%d9%84%db%8c%d8%b3%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%86%d9%87-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%db%8c%d8%b1/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 11 Sep 2019 05:40:23 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[:نميدونم]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقا]]></category>
		<category><![CDATA[اختيار]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[اسانسور]]></category>
		<category><![CDATA[استراحت]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباهه]]></category>
		<category><![CDATA[اعتماد]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[اميدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[انتظارش]]></category>
		<category><![CDATA[انچنان]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انصافا]]></category>
		<category><![CDATA[اوردمش]]></category>
		<category><![CDATA[اومديم]]></category>
		<category><![CDATA[اومديه]]></category>
		<category><![CDATA[اونارو]]></category>
		<category><![CDATA[اينارو]]></category>
		<category><![CDATA[اينجورى]]></category>
		<category><![CDATA[اينقدر]]></category>
		<category><![CDATA[باشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[بالاشو]]></category>
		<category><![CDATA[بالاگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ببينيم]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برادرش]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بشهخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[بلافاصله]]></category>
		<category><![CDATA[بهترين]]></category>
		<category><![CDATA[بودالبته]]></category>
		<category><![CDATA[بوداومدم]]></category>
		<category><![CDATA[بوداون]]></category>
		<category><![CDATA[بودبعد]]></category>
		<category><![CDATA[بودداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بودزود]]></category>
		<category><![CDATA[بودفقط]]></category>
		<category><![CDATA[بودماز]]></category>
		<category><![CDATA[بودماونم]]></category>
		<category><![CDATA[بودمتو]]></category>
		<category><![CDATA[بودمنم]]></category>
		<category><![CDATA[بودهمش]]></category>
		<category><![CDATA[بوديهو]]></category>
		<category><![CDATA[بوسيدمش]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاتو]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پرسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[پشيمون]]></category>
		<category><![CDATA[پيشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[ترسيده]]></category>
		<category><![CDATA[تعارفات]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوند]]></category>
		<category><![CDATA[حرفامو]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خانوما]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندم]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشبخت]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خونسرد]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[خونهمنم]]></category>
		<category><![CDATA[دارهمنم]]></category>
		<category><![CDATA[داشتممن]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[دندوناشو]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستات]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دوستيمون]]></category>
		<category><![CDATA[دوطرفه]]></category>
		<category><![CDATA[دونسته]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندم]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[رسيديم]]></category>
		<category><![CDATA[زايمان]]></category>
		<category><![CDATA[ساختمون]]></category>
		<category><![CDATA[سلاممن]]></category>
		<category><![CDATA[شدمبعد]]></category>
		<category><![CDATA[شدهبعد]]></category>
		<category><![CDATA[شدهگفت]]></category>
		<category><![CDATA[شمارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شناخته]]></category>
		<category><![CDATA[شورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[فراموشش]]></category>
		<category><![CDATA[فهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[كارمون]]></category>
		<category><![CDATA[كدومشون]]></category>
		<category><![CDATA[كردگفت]]></category>
		<category><![CDATA[كشيدمش]]></category>
		<category><![CDATA[كنهمنم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتار]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتيم]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[ماشينش]]></category>
		<category><![CDATA[مامانش]]></category>
		<category><![CDATA[مستعار]]></category>
		<category><![CDATA[منصرفش]]></category>
		<category><![CDATA[موبايل]]></category>
		<category><![CDATA[موبايلش]]></category>
		<category><![CDATA[ميانسال]]></category>
		<category><![CDATA[ميترسيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميترسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخاست]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواست]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواسته]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوايم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخورد]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونم]]></category>
		<category><![CDATA[ميديدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميرفتيم]]></category>
		<category><![CDATA[ميشناختم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكرد»يه]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردمنم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكرديم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگرده]]></category>
		<category><![CDATA[ميگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگيرم]]></category>
		<category><![CDATA[ميلرزيد]]></category>
		<category><![CDATA[نتونست]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[نشوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[نگرانش]]></category>
		<category><![CDATA[نميتونست]]></category>
		<category><![CDATA[نميتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نميتونه]]></category>
		<category><![CDATA[نميخواست]]></category>
		<category><![CDATA[نميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[نميدونست]]></category>
		<category><![CDATA[نميدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[نميكنم]]></category>
		<category><![CDATA[همديگه]]></category>
		<category><![CDATA[همگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[وايساد]]></category>
		<category><![CDATA[يخورده]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[يه دوستى داشتم كه به فیلم سکسی ظاهر از خانواده با فرهگى بودن.باباش دكتر زنان بود مامانش هم ازمايشگاه داشت.خودش هم با من تو يه رشته تحصيل سکسی ميكرديم و خونمون هم به هم نزديك شاه کس بود و به خاطر اين كه با هم زياد در رابكه بوديم هم تو دانشگاه کونی هم خارج [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>يه دوستى داشتم كه به فیلم سکسی ظاهر از خانواده با فرهگى بودن.باباش</h2>
<p>دكتر زنان بود مامانش هم ازمايشگاه داشت.خودش هم با من تو يه رشته تحصيل سکسی ميكرديم و خونمون هم به هم</p>
<h3>نزديك شاه کس بود و به خاطر اين كه با هم زياد</h3>
<p>در رابكه بوديم هم تو دانشگاه کونی هم خارج از اونجا خيلى صميمى شده بوديم و اكثر وقتامون رو با هم</p>
<h4>بوديم.على جنده دوست دختراى زيادى داشت ولى من فقط يكى داشتم.من</h4>
<p>فكر ميكنم ادم يه دوست دختر پستون خوب داشته باشه بهتر از اينه كه چند تا داشته باشه و ندونه به</p>
<h5>كدومشون برسه.على کوس از اين جور ادما بود كه دوست دختر</h5>
<p>زياد داشت و البته انصافا به همشون ميرسيد.تا اين كه بايه دختر اشنا شد كه خيلى زيبا بود.ما با هم ميرفتيم باشگاه سکس داستان و هفته يى</p>
<h6>3 روز به خاطر برنامه كاريمون ساعت1تا 3 ایران سکس ميرفتيم.قبل از</h6>
<p>ما تا 12:30 خانوما ورزش ميكردن.يه دختر خانومى بود كه هميشه اخر وقت ما ميديديمش و تو كفش بوديم.هم اندام مناسبى داشت هم به نظر ميومد ادم با شخصيتى باشه.على خيلى بيشتر از من شيفته دختره شده بود يا شايد بيشتر بروز ميداد. يه مدت كارمون شده بود حرف زدن راجع به دختره.من هم راستش خيلى ازش خوشم اومده بود ولى زياد عنوان نميكردم و فقط ازش تعريف ميكردم.تا اين كه يه روز تصميم گرفتيم تعقيبش كنيم و ببينيم بچه كجاست.رفتيم و خونشون رو يادگرفتيم.خيلى از ما دور نبودن.خلاصه با كلى مارمولك بازى شمارش رو پيدا كرديم و براى اولين بار بهش زنگ زديم.ميدونستيم اسمش ايدا بود.على باهاش حرف زد ولى معلوم بود دختر نجيبى هست و به على اعتنايى نداره.هر بار كه تلفن رو قطع ميكرد على بيشتر حريس ميشد كه باهاش دوست بشه.خلاصه بعد از چندين روز تلفن و اس از در ازدواج وارد شد.ايدا خانوم هم راضى شد كه يه بار على رو ببينه كه حرف حسابش چيه.منم دلم ميخاست برم كه على منو پيچوند و همون يه جلسه براى خوردن مخ ايدا كافى بود.فقط هم از راه نيت ازدواج بود كه مخشو زده بود.از اون روز به بعد رابطه على هر چقدر با ايدا بيشتر ميشد با من كمتر ميشد.بااين كه من از علاقم نسبت به ايدا نگفته بودم ولى على ميترسيد از چنگش درش بيارم.يعنى منو اينجورى شناخته بود.البته تو اين مدت بعد اشناييشون بارها با على ديدمشون.اوايل منو بهش به عنوان بهترين دوست و برادرش بهش معرفى كرد.ولى به تدريج اون دورى اتفاق افتاد.منم كه ديدم على داره عوضض ميشه بى خيالش شدم ولى هنوز يه كم بعضى وقتا به ايدا فكر ميكردم.ديگه فقط على رو تو دانشگاه ميديدم.تا اين كه يه روز كه با دوست دخترم بيرون بودم تلفنم زنگ خورد.جواب دادم ديدم يه دختره با صدايى كه انگار داره گريه ميكنه سلام كرد و گفت ايدا هستم.شوكه شده بودم.سلام كردم و حول حولكى گفتم اتفاقى افتاده ؟على چيزيش شده. جواب داد نه ولى بايد همين امروز ببينمت.دل تو دلم نبود نميدونم چجورى مهتاب رو رسوندم و خودم هم رفتم جايى كه ادرس داده بود.كنار ماشينش بوق زدم اشاره كرد دنبالش برم.يه پارك محله خلوت بود كه وايساد منم پارك كردم .ديدم پياده نشد.رفتم طرف ماشينش و سوار شدم.ديدم مثل ابر بهار داره گريه ميكنه.بهش گفتم بابا جون به لب شدم چى شده.بعد از كلى حق حق كردن شروع كرد حرف زدن.خودش هم نميدونست چجورى عنوان كنه.حرفاى گنگى ميزد ولى از حرفاش فهميدم على يه بلايى سرش اورده.حدس ميزدم ولى دلم ميخواست حدسم اشتباه باشه.درست حدس زده بودم.على ايدا رو برده بود خونه.ايدا ميگفت اولش حالش خوب بود و ميخنديد.رفتم سر پيانو و داشتم تمرين ميكردم كه على با يه حالت عجيبى كه انگار طبيعى نبود منو كشوند تو اتاق.به اينجاى حرفاش كه رسيد ديگه نتونست ادامه بده.من حدس زدم بقيشو.فقط ازش پرسيدم الان چيزيت شده؟ديدم داره مثل بيد ميلرزه.با يه لحنى كه مثل التماس بود گفت ديويد حالا چيكار كنم.حدسم درست بود.با اين كه ايدا چيزى نگفت ولى فهميدم كه على اقا تو حالت لجن خودش پرده دجختره رو پاره كرده.ايدا هم كه اينقدر ساده بود كه تنها منو كه خيلى هم با هم ارتباط نداشتيم محرم دونسته بود.همش ميگفت حالا چى ميشه.يكم ارومش كردم گفتم پدرشو در ميارم.تو نگران نباش.خودم درستش ميكنم.خودم هم نميدونستم چجورى ولى ميدونستم بايد ارومش كنم.دستاش ميلرزيد و شرمش نميزاشت تو چشمام نگاه كنه.كل مدت سرش پايين بود.با كلى دل دارى راهيش كردم رفت.حالا بايد ميگشتم دنبال پرده دوز.به دو سه تا از دوستام زنگ زدم ولى اونا هم مثل من جايى رو بلد نبودن.يهو يادم به مهتاب افتاد.نميدونستم چجورى ازش بپرسم.مهتاب دختر با فهمى بود و البته منطقى.دلم روزدم به دريا.بعد از سلام و شكايت از اين كه چرا امروز يهو رسوندمش و رفتم كل ماجرارو براش تعريف كردم.اولين حرفى كه زد گفت چرا تو؟ گفتم بابا به من اعتماد كرده ما هيچ سر و سرى با هم نداريم.با اين كه يخورده مشكوك شده بود ولى حرفامو باور كرد.گفت دوستم يه ماه قبل عروسى كرده و همين مشكل پرده رو داشت و رفت يه جايى دوختش.برات ادرسش رو ميپرسم.خيلى خوشحال بودم شايد بيشتر واسه اين بود كه ميتونستم يه كارى واسه ايدا بكنم.مهتاب ادرس رو اس زد.منم اول خودم رفتم اونجا.يه خونه قديمى بود دوتا درب داشت كه يكيش ميرفت طبقه بالا.قرار بود بگم از طرف فلانى اومدم. زنگ رو زدم و اشنايى دادم و رفتم بالا.خيلى كثيف و ترسناك بود.يه حال داشت با دوتا اتاق.يه پيرمردى از تو اتاق با يه رو پوش سفيد نه چندان تميز اومد بيرون. گفت بچه دارى يا پرده؟سلام كردم گفتم يه خانومى هست ظاهرا پردش پاره شده.گفت خب بيارش بالا.گفتم نيومدن من اومدم كه با شما &#8230;داشتم حرف ميزدم كه حرفمو قطع كرد گفت هر وقت اورديش هر چى خواستى بگو.خوش اومدى.خيلى ترسيده بودم.امدم بيام كه گفت هر وقت خواستى بياى ببين كمتر از 15 روز از پريوديش گذشته باشه.اومدم بيرون از خونه و بلافاصله شمارشو گرفتم.جواب نداد.خيلى نگرانش بودم.تو راه خونه هم دو سه بارزنگ زدم جواب نداد.رسيدم خونه وكه خودش زنگ زد.با هر فلاكتى كه بود همه چيزو براش توضيح دادم.اونم همينجورى گريه ميكرد.يه كم ارومش كردم كه نترس مشكلى پيش نمياد.قرار شد فردا عصر بريم پيش يارو.فردا رسيد و من خودم از دل شوره داشتم ميمردم.از صبح تلفنى با ايدا در تماس بودم.اونم خيلى ميترسيد .اون روز به هيچ كاريم نرسيدم.اصلا نميتونستم كارى بكنم.بهش گفتم يكى از دوستات رو با خودت بيار كمكت كنه. گفت هيچ كسى رو ندارم كه بتونم تو اين مورد بهش اعتماد كنم. ميخواستم به مهتاب رو بزنم ديدم صلاح نيست.همينجوريش از صبح باهاش بحث داشتم راجع به قضيه ديروز.بي خيال شدم.بعد از ظهر ساعت 3:30 زودتر رفتيم.ايدا با ماشين خودش اومد دنبالم.رفتيم در خونه يارو.از ترس داشت سكته ميكرد.منم خودم ميترسيدم و ترس اونم كه نور الا نور. سر كوچه پشت يه ديوار پارك كرد.تو چشمام زل زده بود.يهو خودشو انداخت تو بقلم.اصلا انتظارش رو نداشتم.منم همينطورى از رو صندلى كج كج محكم به خودم چسبوندمش.خيلى حس خوبى بهم دست داده بود.همون لحظه بود كه احساسى كه از روز اول بهش داشتم صد برابر شد.تو يه لحظه عاشقش شدم.يه لحظه كه نه ولى دل بود ديگه از همون روز اول دوستش داشتم تا امروز كه اين اتفاق افتاد. دلم نميخواست ازش جدا شم ولى بهش گفتم نترس.تا يه ساعت ديگه تموم ميشه.رفتيم جلو خونه زنگو زدم رفتيم بالا. پاهاش سست شده بود و نميتونست بياد.كمكش كردم.دستم زير بغلس بود و به كنار سينش ميخورد ولى هيچ حسى نداشتم. پير مرده اومد چند تا سوال ازش پرسيد.اونم با لكنت جواب داد.به من گفت برم تو اتاق.رفتم تو كه گفت من پولم رو اول ميگيرم.گفتم چند بدم.400 ميگيرم يه بار هم ميكنمش.يهو جا خوردم ولى خودم رو نباختم اخه كارمون پيشش گير بود.زود و خونسرد گفتم 600 بگير تمومش كن.اوكى داد.دلم ميخواست دندوناشو خورد كنم.شمردم و حساب كتابش تموم شد.ايدا رو برد تو اتاق اونطرفى.يه تخت مثل تخت زايمان بود .گفت لخت شو و پاهاتو بزار بالا.طفلكى از خجالت نميدونست چيكار كنه.يهو پشيمون شد ولى من منصرفش كردم .تا يه ساعت ديگه تو خونتونى.كم كم لباساشو در اورد.ريز ريز اشك ميريخت.مانتوشو در اوردم.قدش بلند بود.شلوارش جين بود دكمه هاشو باز كرد نميتونست درش بياره.نشستم رو زانوم بالاشو گرفته بود.با يه كم زور كشيدمش پايين.حالا صورتم روبرو روناى سفيد و شرت مشكيش بود.پاشو جم كرد چسبوند به هم.گفتم من ميرم بيرون راحت باش.نه تورو خدا نرو من ميترسم.اوكى.دستشو گرفته بودم. پيرمرده گفت زود باشيد وقت ندارم.شما كه ميترسيديد واسه چى از اين غلطا كردين.بازم جلو خودموگرفتم.ايدا دستمو ول كرد و شورتش رو در اورد و رفت پاهاشو گذاشت رو تخت مخصوص.خيلى دلم ميخواست كسشو ببينم ولى اين كارو نكردم.حواسش بهم بود.اومدم كنارش دوباره دستشو گرفتم.چيزايى ميديدم ولى دقت نميكردم.رمش رو سناتورى زده بود.دروغ نميگم يه كم شهوتى شده بودم.يارو اومد و يه دستهيىرو تاب داد لبه هاى تخت باز شد .جورى كه ايدا جيغش در اومد.يه سوزن برداشت من ديگه نتونستم نگاه كنم.رومو كردم طرف صورت ايدا.دستش محكم تو دستم بود.جيغ كشيد پيرمرده گفت محكم بگيرش تو هم يه كم تحمل كن.اونم دست منو محكم فشار ميداد.به صورتش نگاه ميكردم.تا حالا اينقدر از نزديك نديده بودمش.مثل فرشته بود.چشماش به ابى ميزد و موهاش بور بود.ابرو هاى نازك و كم پشتى داشت.همينجورى كه بهش نگاه ميكردم اونم بى تابى ميكرد.سرشو گرفتم تو بغلم و شروع كردم به نوازش كردنش.اشكام بى اختيار جارى شد از ديدن حال ايدا و شروع كردم با چشم گريون به بوسيدنش.نميدونم چقدر طول كشيد ولى تموم شد.تقريبا از حال رفته بود.يارو يه سرى توصيه كرد و يه پماد داد به من .به زور نشوندمش و شورتشو اوردم. داشتم پاش ميكردم كه چشم افتاد به كسش.نميدونم بتادين بود يا خون ولى اوضاش خراب بود.خيلى درد داشت.لباساشو تنش كردم و يواش يواش از پله ها با سلام و صلوات اوردمش پايين.سوييچ ماشين رو از توى كيفش در اوردم و نشوندمش.خيلى درد داشت و نميتونست بشينه.صندلى رو خوابوندم و تا نزديكى هاى خونشون رسوندمش.از اونجا زنگ زد دوستش اومد رسوندش خونه.منم رفتم خونه.دو روز نه از على خبرى بود موبايل ايدا هم خاموش بود.تو اين دو روز با خاطره ايدا هم موقعى كه اومد تو بغلم هم موقعىكه بوسيدمش و تو اغوشم بود زندگی كردم.روز سوم تلفنم زنگ خورد.ديدم ايداس خيلى خوش حال شدم.سلام و احوال پرسى كرد.زياد حرف نزد ولى به نظر ميومد خوب باشه.پرسيدم بهترى؟ گفت شكر خدا .منم ادامه ندادم.زنگ زده بود تشكر كنه.بهش گفتم دوست دارم بازم ببينمت.منم همينطور.ايشالا اولين فرصت.ميدونستم يه هفته استراحت كامل داره.قرار شد خودش بهم زنگ بزنه.چند روز بعدعلى اومد باشگاه.منم نامردى نكردم انچنان خوابوندم زيرگوشش كه برق از سه فازش پريد.با هم درگير شديم و هم زدم و هم خوردم.البته بيشتر زدم و تلافى ايدا و خودم و حرفاى پيرمردرو سرش در اوردم.تو تلفن هم حاليش كردم دست از سر ايدا برداره.همون شب ايدا زنگ زد.حالش رو پرسيدم.بهتر بود .دوست داشتم بهش بگم عاشقش شدم ولى وقت مناسبى نبود.تا يك هفته تلفنى با هم حرف ميزديم.بعضى وقتا هم شب ها چت ميكرديم.واسه من راحت تر چت كنم.حرفايى رو كه روم نميشد با پى ام براش مينوشتم.بعد از اعتمادى كه تو اين ماجرا نسبت به من پيدا كرده بود باهام قرار گذاشت.چند بار با هم بيرون رفتيم و شام و ناهار با هم بوديم.راه رفتنش هم درست شده بود اوايل زياد نميتونست راه بره.تو مدتى كه بيشتر با هم بوديم بهم گفت كه شماره من رو از تلفن على دزدكى برداشته.دلش ميخواسته با من دوست بشه ولى فريب حرف هاى على رو خورده بود.يه شب وقت خدا حافظى بهش گفتم عاشقش شدم.هيچى نگفت ويه لبخند زد و رفت.نصف شب بود كه اس ام اس زد كه اونم به من علاقه پيدا كرده ولى رسيدنمون به هم امكان نداره. پرسيدم براى چى؟يه قرار برا دو روز بعد فيكس كرد.تو اين دو روز هم موبايلش خاموش بود.داشتم روانى ميشدم.انتظار به هر فلاكتى كه بود تموم شد.يه بار فقط اس زد و ادرس و ساعت قرار رو نوشت.رفتم سر قرار . پياده اومده بود.اون ادرس داد منم رفتم اونجايى كه ميخواست.هنوز نميدونستم كجا ميخوايم بريم.تو مسير هم خيلى سنگين رفتار كرد.رسيديم به يه ساختمون كه كلى تابلو دكتر داشت.رفتيم طبقه ششم .مطب يه خانوم روانپزشك و مشاور خانواده بود.هيچ حرفى نميزد.منم سوال نميكردم.از قبل وقت گرفته بود.5دقيقه طول نكشيد كه منشى فرستادمون داخل.يه زن ميانسال خوش برخورد بود.بعد از سلام و تعارفات معمول شروع كرد به حرف زدن.گفت ميرم سر اصل مطلب.ايدا خانوم قبلا اينجا اومده و هر چيزى لازم بوده بهش گفتم.خودش خواست اين مطالب رو به شما هم بگم.من كل ماجرايى رو كه پيش اومده رو ميدونم و ازدواج شما رو خيرى درش نميبينم.من فقط گوش ميكردم. گفت به خاطر اتفاقى كه افتاده و شما هم ازش خبر داريد فردا روزى تو زندگى كه با هم بحثتون شد و به قول معروف دعواهاى زن و شوهرى كردين همين موضوع رو تو چشمش ميزنى.گفتم هر جور بخواد تعهد ميدم كه جواب داد هيچ تعهدى نميتونه اين موضوع رو تضمين كنه.منم بهتون پيشنهاد ميكنم چون رابطه دوطرفه هست خيلى زود همديگه رو فراموش كنيد تا اسيب روحى شديدى نبينيد.حرفاى ديگه يى هم زد كه من حواسم نبود.بهت زده شده بودم.از مطب اومديم بيرون .منتظر اسانسور بوديم اشك تو چشماش جمع شده بود.منم حال گريه داشتم.رفتيم تو اسانسور كسى نبود.در اسانسور كه بسته شد پريد تو بغلم و شروع كرد لب گرفتن.منم محكم به خودم فشارش دادم و با تمام وجودم ازش لب ميگرفتم.دلم ميخواست درب اسانسور هيچ وقت باز نشه .ولي رسيديم طبقه هم كف.ازم به زور خودش رو جدا كرد و گفت واسه همه زحمت هايى كه برام كشيدى ممنون.خواهش ميكنم منو فراموش كن .همين جورى كه اينارو ميگفت اشك بود كه از چشماش جارى ميشد.منم نتونستم خودم رو كنترل كنم و شروع كردم به اشك ريختن.ايدا رفت.على نامرد با نيت كثيفش ايدا رو ازم گرفت.همه اتفاقا مثل فيلم تو ذهنم رد ميشد.از اون روز تا الان 2 بار ديگه ايدا رو اتفاقى ديدم و اخرين خبرى كه ازش دارم با يه وكيل ازدواج كرده و يه بچه دوقلو داره و زندگيه خوبى داره.على هم يه مدت بعد از دانشگاهمون رفت و الان يه شركت بازرگانى داره.منم هنوز مجردم و تو شركت پدرم مشغولم.البته وقت بيكارى زياد دارم.هدفم از نوشتن اين خاطره بيشتر اين بود كه خواهش كنم به خاطر 5 يا 6 بار سكس اينده يه دختر رو خراب نكنيد و با وعده ازدواج اونارو فريب نديد. چيزى كه زياده دخترايى كه حال ميدن ولى گول زدنشون با وعده ازدواج و از اون بد تر رابطه از جلو خيلى اشتباهه. پرده بكارت و شب زفاف تو كشور ما خيلى مهمه.يه دختر حتى اگر پردش ارتجاعى باشه با معاينه ميفهمن تا حالا سكس داشته يا نه.قابل توجه اونايى كه فكر ميكنن ارتجاعى يعنى از جلو ازاد.خواهشم از دوستان اينه كه موقع سكس خودشون رو كنترل كنن.من هنوز وقتى با دوست دخترم سكس ميكنم ايدا رو تو ذهنم تصور ميكنم.هرگز نتونستم فراموشش كنم.تو اين خاطره فقط اسم خودم مستعار بود.ميدونم اون ايدايى كه من ميشناختم هيچ وقت كسى بهش شك نميكنه.ايدا اميدوارم هر جا كه هستى سالم و خوشبخت باشى.ولى بدون هميشه يه نفر هست كه با خاطراتت زندست.مدت دوستيمون زياد نبود ولى همون مدت كم كافى بود كه من رو همه عمر گرفتار خودت كنى.ايشالا همه به عشقشون برسن.فعلا باى</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%da%86%d9%87-%d9%84%db%8c%d8%b3%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%86%d9%87-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%db%8c%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2585</post-id>	</item>
		<item>
		<title>کس و کون چاق و پسرک</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%d9%88-%da%a9%d9%88%d9%86-%da%86%d8%a7%d9%82-%d9%88-%d9%be%d8%b3%d8%b1%da%a9/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%d9%88-%da%a9%d9%88%d9%86-%da%86%d8%a7%d9%82-%d9%88-%d9%be%d8%b3%d8%b1%da%a9/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 30 Aug 2019 06:37:09 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آپارتمان]]></category>
		<category><![CDATA[آسانسور]]></category>
		<category><![CDATA[آنلاین]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقا]]></category>
		<category><![CDATA[احساسات]]></category>
		<category><![CDATA[احساسی]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استرسی]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[اطلاعات]]></category>
		<category><![CDATA[اعتیاد]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[امیدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اونجارو]]></category>
		<category><![CDATA[اونجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اونروز]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اونوقت]]></category>
		<category><![CDATA[اینترنت]]></category>
		<category><![CDATA[اینجاش]]></category>
		<category><![CDATA[اینجور]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[باشهاما]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[ببینیم]]></category>
		<category><![CDATA[بخواین]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگترین]]></category>
		<category><![CDATA[بودخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[بیچاره]]></category>
		<category><![CDATA[بیرونم]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[تحویلش]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تنهایی]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات]]></category>
		<category><![CDATA[خانوادش]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خواستگار]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خونشونو]]></category>
		<category><![CDATA[خونهتو]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانی]]></category>
		<category><![CDATA[داشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[داشتند]]></category>
		<category><![CDATA[داغونم]]></category>
		<category><![CDATA[دخترشون]]></category>
		<category><![CDATA[دراومدم]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[راحتتر]]></category>
		<category><![CDATA[روبروی]]></category>
		<category><![CDATA[زمستون]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[زیبایی]]></category>
		<category><![CDATA[سرتونو]]></category>
		<category><![CDATA[سرمایه]]></category>
		<category><![CDATA[سیستمی]]></category>
		<category><![CDATA[شهریور]]></category>
		<category><![CDATA[شهوانی]]></category>
		<category><![CDATA[شیرینی]]></category>
		<category><![CDATA[فرستادم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کردمگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[کلنجار]]></category>
		<category><![CDATA[کوتاهی]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتار]]></category>
		<category><![CDATA[مادربزرگ]]></category>
		<category><![CDATA[مادربزرگم]]></category>
		<category><![CDATA[مخابرات]]></category>
		<category><![CDATA[معرفتی]]></category>
		<category><![CDATA[منظورت]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوان]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخونید]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستن]]></category>
		<category><![CDATA[میدونی]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیه]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدمو]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتمو]]></category>
		<category><![CDATA[مینوشتم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتی]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نکردمو]]></category>
		<category><![CDATA[نمیداد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونست]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[همچنین]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<category><![CDATA[وابسته]]></category>
		<category><![CDATA[واحدشون]]></category>
		<category><![CDATA[وایستادم]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[بیشتر با جنبه احساسی بهش فیلم سکسی نگاه کنید نه سکس.یا اگه دنبال داستانی می گردید که فقط توش سکس باشه و بخواین اونجوری ازش لذتببرین . سکسی اینو نخونینش بهتره چون بیشتر احساسات رو شاه کس بیان میکنه.راستی من وحید هستم و 26 سالمه و ساکن تهران هستم .از روزی شروع کونی میکنم که [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>بیشتر با جنبه احساسی بهش فیلم سکسی نگاه کنید نه سکس.یا اگه دنبال</h2>
<p>داستانی می گردید که فقط توش سکس باشه و بخواین اونجوری ازش لذتببرین . سکسی اینو نخونینش بهتره چون بیشتر احساسات</p>
<h3>رو شاه کس بیان میکنه.راستی من وحید هستم و 26 سالمه و</h3>
<p>ساکن تهران هستم .از روزی شروع کونی میکنم که دقیقا یادمه 11 شهریور 89 .اون روز صبح زود پاشدم تا برم</p>
<h4>مغازه(کافی جنده نت) دوستم چون خودش سفر بود و کلید رو</h4>
<p>داده بود به من تا هر پستون چند وقت یه بار یه سری بزنم . اما من که بیکار بودم از</p>
<h5>اول وقت کوس رفتم تا علاوه بر اون مغازه رو هم</h5>
<p>بچرخونم. وقتی وارد مغاره شدم نشستم پشت سرور و سیستم هارو روشن کردم و یواش یواش مشتری اومد و مشغول به کار سکس داستان شدم .چند روز</p>
<h6>به همین منوال گذشت و روزی که دوستم ایران سکس برگشت بهش</h6>
<p>گفتم که اگه مایل باشه دیگه بصورت دائمی اونجا باشم. که یک روز ازم وقت خواست با خانوادش هم مشورت کنه(چون با سرمایه پدرش اونجارو ردیف کرده بود)خلاصه این یه روزه امین آقا کشید به یه هفته و برگشت و گفت که یه ماه تستی کار کن تا ببینیم چی میشه . منم قبول کردمو برام یه کلید ساختو از فردا رفنتم سرکار. خودشم گاهی اوقات فقط سر میزد . البته برای منم بهتر بود چون راحتتر بودم و کسی بالاسرم نبود بخواد هی گیر بده.تو این مدت بعضی از مشتری هامون دائمی بودن و شناختمشون و بیشتر تحویلش میگرفتمو به طور کلی هم وضع به خوبی پیش میرفت اما یه نفر بود که بیشتر از بقیه بهش دقت میکردم و اتفاقا توی همون محله هم زندگی میکرد چون اکثر روزها می اومد اینجا.یه دختر خانوم خوشگل که پر پرش 22 23 سالش بود ولی هیچ وقت به خودش نمیرسد و بدون آرایش بود و زیاد به این زرق و برق ها اهمیت نمیداد که برای من جای تعجب داشت آخه یه دختری که تو این سن و ساله به خودش و تیپ و قیافش زیاد توجه میکنه و سعی میکنه شیک باشه.اما اون یه زیبایی خدایی داشت و تو درونش بود و همین منو جذب میکرد.یه روز تصمیم گرفتم تا ببینم وقتی میاد کافی نت به کجا ها سر میزنه و چیکار میکنه . به خاطر همین یه روز که اومد همش سرورم رو سیستمی بود که اون نشسته بود و دیدم بیشتر تو یاهو چت میکنه و یه وبلاگ داره که آپدیتش میکنه &#8230;(راستی اینم بگم که بعد از یه ماه دوستم چیزی نگفت و فهمیدم که قبول کرده و منتظر بودم که بیاد و راجع به حقوق و دستمزد و حساب کتابمون صحبت کنیم)یه روز که اومدم کافی رو باز کنم همزمان با دختره رسیدم و رفتیم تو و گفتم هر سیستمی میخوای بشین . بعد از یک تقریبا یه ربع دلو به دریا زدمو خواستم باهاش سر صحبتو باز کنم. از سر جام که نشسته بودم بهش گفتم که شما که هر روز آنلاین میشین پس چرا یه اینترنت پر سرعت نمیگیرین ؟ گفت : وقتشو ندارم . منم پشت بندش گفتم که همین وقتی که برای اینجا میذاریو برو اینترنت بگیر! هیچی نگفت . بعد یه چند دقیقه بهش پیشنهاد دادم تا خودم براش جور کنم که قبول کردو گفت باهات تماس میگیرم(کارت کافی رو داشت) .یه چند روزی پیداش نبود تا اینکه زنگ زدو یه سری اطلاعات لازم رو گرفتم و قرار شد که فردا عصری بیاد تا برم خونشونو مودمو نصب کنم. صبحش رفتم مخابرات و براش 256 گرفتم .عصر که شد کافی رو باز نکردمو سر ساعت مقرر اومد و رفتیم خونشون . یه آپارتمان شیک و نوساز . پدر و مادرش هم خونه بودن سلام علیکی کردم و بعد از خوردن یه لیوان چای که خیلی چسبید (جاتون خالی)! رفتم تو اتاق و کار مودم رو نیم ساعته تموم کردم و بهش گفتم تا 24 ساعت دیگه وصل میشه.داشتم خداحافظی میکردم که برم پدرش نگهم داشت و یکم در مورد اینترنت و دنیای امروز و اینجور چیزا صحبت کرد.از اون روز به بعد همیشه تو فکرش بودمو هی یه احساسی بهم میگفت که به مریم وابسته شدی ولی سریع از خودم خجالت میکشیدمو سعی میکردم به چیز دگه ای فکر کنم!آخرش اینقدر با خودم کلنجار رفتم تا بالاخره تصمیم گرفتم برم و حرف دلم رو بهش بزنم. اون روز رفتم روبروی ساختمونشون درست اون دست خیابون حدود 1 ساعت وایستادم تا بیاد بیرون اما نیومد تا آخرش دیدم پدر و مادرش با هم رفتن سوار ماشین شدند و رفتن. دیگه معطل نکردم و زنگشونو زدم . مریم برداشت و از پشت آیفون سلام کرد بابت مودم تشکر کرد و همچنین فکر کرد که برای مودم اومدم. اما من که دلم پیشش گیر بود و دست بردار نبود. حرف دلمو بهش زدم و گفتم که وابستت شدم و دوستت دارم! بعد از کمی مکث آیفون رو گذاشت. دوباره ام زنگ زدم ولی بر نداشت و این دل ما رو گذاشت تو خماری.چند روزی اصلا رو حال نبودم و تا جایی پیش رفتم که کافی نت رو هم به امین پس دادم. اما نگو مریم فرداش اومده و سراغ منو گرفته اونم گفته استعفا دادم و مریم هم همه چیو براش تعریف کرده. اونروز امین به من زنگ زدو داد و فریاد که چرا کافی نت منو کردی محل دختر بازی خودت و حالا ام که خراب کاری کردی چیم شدی؟درجواب این حرفش هیچ نتونستم بگم یعنی به فکرم نرسید و تنها چیزی که تو ذهنم بود اینکه برم سراغ مریم .زنگ در رو که زدم مادرش بود خواستم یکم فیلم بیام تا نفهمه پی دخترش اومدم ولی مجال نداد و گفت صبر کن مریم اومد! (پیش خودم گفتم داش وحید گاوت زاییده!)اما وقتی اومد و باهام صحبت کرد دلم آروم گرفت و اون استرسی که داشتم از بین رفت. کلی گریه کرد و کفت که تو راجع به من هیچی نمیدونی و بهتره که راهمون از هم جدا بشه. وقتی ازش یه دلیل قانع کننده خواستم حرفی نزد و دوباره جملشو تکرار کرد. منم در اوج ناراحتی برگشتم خونه.تو راه داشتم دیوونه میشدم . یعنی اون چه مشکلی داشت که باعث فاصله بین ما میشد. حتی 10 دقیقه هم نتونستم دووم بیارم و برگشتم دم خونشون زنگو زدم . خودش برداشت و بدومقدمه گفت : حالا که خیلی دلت میخواد راجع به من بدونی بیا بالا تا بفهمی با چه جونوری طرفی! من که اون موقع از حرفاش چیزی نفهمیدم رفتم سوار آسانسور و زنگ واحدشون رو زدم اومد با یه کیسه مشکی و گفت این مشکل منه. داخل کیسه رو دیدم . ای دل قافل مریم معتاد بود. یه حالت بغض تو گلوم بود که فکر میکردم شکست خوردم اما تا اونجا که میشد خودمو نگه داشتمو نباختم. و خیلی خونسردانه بهش گفتم : مریم خانم. میدونی مشکلت چیه؟ اراده نداری . خیلی ها بدتر از تو بودن و الان پاکه پاکن. برگشت گفت: نه. تو مشکل داری و مشکلت اینه که تا حالا معتاد نبودی و نمیدونی چه دردیه وقتی بهت نرسه و بمونی تو خماری . نمیدونی وقت از داخل داری میسوزی چه دردیه و اعتیاد چه فلاکتیه. مدت کوتاهی ساکت بودم هیچی نمیگفتم و به مظلومیت این دختر که اسیر اعتیاد شده بود فکر میکردم . در همون حین بهم گفت که 7 ماه پیش با یکی از دوستام که خودشم از خدا بی خبر گیر افتاده بود رفتیم یه مهمونیو اونجا بهم تعارف شد و الان به این وضع افتادم و پدر مادرم هم خبر دار شدن و غصه میخورند.تو فکر بودم که یهو یه چیز تو ذهنم جرقه زد که ای کاش صد سال سیاه نمیزد! برگشتم گفتم: باشه عیبی نداره تا اینجاش اشتباه کردیو چوبشو خوردی از این به بعد منو فرشته نجاتت بدون . گفت : منظورت چیه؟ بهش گفتم : حاضری شرط ببندی؟ گفت:بستگی داره. گفتم : نه میخوام بهت ثابت کنم که اراده داری و کار سختی نیست.و اونجا بود که بزرگترین اشتباه زندگیم رو کردم.گفتم: منم با تو! از امشب شروع کنیم . من پا به پات میکشم و به اون حد که رسیدم و معتاد شدم و یه عمله خالص در اومدم . اونوقت با هم ترک میکنیم!!!!!!!!!اولش قبول نکرد ولی من که آتش عشق مریم چشامو کور کرده بود راضیش کردم و از فردا کار ما شده بود از صبح تا چهار بعد از ظهر خونه ی مریم و پایپ رو دود کردن و شیشه کشیدن.(تا چهار پدر و مادرش سر کار بودن و مریم هم تک فرزند بود) تقریبا یکماه که گذشت و به خودم اومدم و دیدم که حسابی گرفتار دود شدم.به مریم گفتم که از فردا باید بریم کلینیک .سرتونو درد نیارم سه هفته ای اونجا بودیم مریم ترک کرد و یه مدت از قرصهای جایگزین استفاده میکرد. ولی من ولی من . منی که خودم رو آخر اراده میدونستم بازم کشیدم و قولمو شکستم . خانواده مریم هم که دورادور از این موضوع اطلاع داشتند یه چند باری سراغم رو از دخترشون گرفتن و منو عامل رهایی مریم میدونستن خودشم هم گاهی اوقات بهم سر میزد.اما یک هفته ای غیبش زد و ازش بی خبر بودم یه روز که از بیرون اومدم و تو سرمای زمستون بود و هوا حسابی سرد بود کلید انداختم رفتم تو که دیدم آقام . آقای از خدا بی خبرم که نمیدونست به خاطر یه عشق پاک که حتی نظر بدی هم بهش نداشتم . گیر افتادم. از خونه بیرونم کرد و به امید آخرم یعنی مادربزرگم پناه بردم و همه چیو بهش گفتم . اونم قانعم کرد که باید ترک کنی.جلو چشم اون بیچاره تو ترک بودم ولی به خودم و خدای بالاسر که نمیشد دروغ بگم تو تنهایی میکشیدم. تا وقتی یه خبر بهم رسید و خیلی داغونم کرد.برای مریم خواستگار اومد و طرف که خیلی وضعش توپه میخوان ازدواج کنن و برن اونور آب (انگلیس)خیلی ازش بدم اومد . به بخت بد خودم لعنت فرستادم یه مدتی که اصلا مرده متحرک بودم و تو حال و هوا نبودم. آه&#8230;. دورادور شنیدم که ازدواج کرده و هفته دیگه پرواز داره. ای خدا من که نمیرفتم ولی اونقدر براش ارزش نداشتم که منو دعوت کنه. اون که شمارم رو داشت آخه.هفت روز مثل برق و باد گذشت و رفت. یه مدتی تو تمرین بودم که از فکرش درآم بیرون. این دفعه دیگه عزمم رو جذم کردم که ترک کنم. و کارم هم گرفت و بعد از دوماه از کلینیکی که مادربزرگ برام پیدا کرده بود دراومدم و برای تقدیر و تشکر ازش با دسته گل و شیرینی رفتم دم خونش که اون موقع دنیا رو سرم خراب شد وقتی فهمیدم مادربزرگ یک هفتس فوت شده اما چجوری؟ از بالای پله های خونش افتاده کسی نبوده بخواد به داد زن بیچاره برسه . مونده اونچا و جون داده.الان که یک هفته است عقد کردم . سعی دارم تا به کل مخم رو ریکاوری کنم چون واقعا به خاطر بی معرفتی های یه دختر تمام زندگیم تباه شد&#8230; (آره دوستان این داستان زندگی من بود که خیلی غم انگیز بود . هر لحظه که مینوشتم اشک تو چشمام بود و رو گونه هام جاری. ولی تا آخر عمرم از اون که بی خداحافظی رفت نمیگذرم. شاید الان داره حسابی یا شوهرش و دور و وریهاش حال میکنه اما نفرین منه که پشت سرشه )امیدوارم ادمین این رو بذاره رو سایت . به نظر من تنوع تو سایت خیلی خوبه و اینکه نمیشه همش سکس محض و لذایذ شهوانی باشه . بعضی وقتها آدم باید یا حقایق زندگی روبرو بشه. ببخشید که سرتونو درد آوردم . همچنین اگه مشکل تایپی داشت چون کیبوردم لیبل نداشت و یه کم برام تایپ سخت بود.موفق و خوش و خرم باشید!(وحید)</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%d9%88-%da%a9%d9%88%d9%86-%da%86%d8%a7%d9%82-%d9%88-%d9%be%d8%b3%d8%b1%da%a9/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>2</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2622</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مامان و میلف حشری به کیر جوون حمله میکنه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d8%a8%d9%87-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%ac%d9%88%d9%88%d9%86-%d8%ad%d9%85%d9%84%d9%87-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d8%a8%d9%87-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%ac%d9%88%d9%88%d9%86-%d8%ad%d9%85%d9%84%d9%87-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 14 Aug 2019 07:55:56 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواجم]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتت]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[اوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[باورتون]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابیم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بفرسته]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیله]]></category>
		<category><![CDATA[پاهامو]]></category>
		<category><![CDATA[تجربگی]]></category>
		<category><![CDATA[توکونش]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[خانوادش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[رختخواب]]></category>
		<category><![CDATA[سالهای]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخش]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخم]]></category>
		<category><![CDATA[شرمندگی]]></category>
		<category><![CDATA[کوچکتر]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتار]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[مادر]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مامان]]></category>
		<category><![CDATA[محافظت]]></category>
		<category><![CDATA[مدرسمون]]></category>
		<category><![CDATA[مسافرت]]></category>
		<category><![CDATA[معصومیت]]></category>
		<category><![CDATA[موافقت]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمش]]></category>
		<category><![CDATA[میکردند]]></category>
		<category><![CDATA[میگیرم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحته]]></category>
		<category><![CDATA[نامادری]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخای]]></category>
		<category><![CDATA[نوازشش]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگر]]></category>
		<category><![CDATA[همسایه]]></category>
		<category><![CDATA[وازلین]]></category>
		<category><![CDATA[ودستشو]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/thumb-nss.xhcdn.com/a/LxqD239zgFlOwyKX8xxk4g/014/928/577/v2/1280x720.224.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="مامان و میلف حشری به کیر جوون حمله میکنه" title="مامان و میلف حشری به کیر جوون حمله میکنه" decoding="async" fetchpriority="high" /></p>من 15 ساله بودم و فیلم سکسی کمی مذهبی بودم پسر عموی من جعفر که 1/5 سال از من کوچکتر بود پسری نسبتا زیبا و سبزه بود سکسی چون خانوادش به مسافرت رفته بودند و شاه کس اون از خانوادش خواسته بود که برای محافظت از خونه بمونه و با اونا نره کونی .یک روز [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/thumb-nss.xhcdn.com/a/LxqD239zgFlOwyKX8xxk4g/014/928/577/v2/1280x720.224.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="مامان و میلف حشری به کیر جوون حمله میکنه" title="مامان و میلف حشری به کیر جوون حمله میکنه" decoding="async" /></p><h2>من 15 ساله بودم و فیلم سکسی کمی مذهبی بودم پسر عموی من</h2>
<p>جعفر که 1/5 سال از من کوچکتر بود پسری نسبتا زیبا و سبزه بود سکسی چون خانوادش به مسافرت رفته بودند</p>
<h3>و شاه کس اون از خانوادش خواسته بود که برای محافظت از</h3>
<p>خونه بمونه و با اونا نره کونی .یک روز عصر به خونه ی ما زنگ زد و از مادرم خواست که</p>
<h4>منو جنده بفرسته خونشون که تنها نباشه مادرم موافقت کردو من</h4>
<p>رفتم خونشون ما شام را خوردیم پستون و جعفر گفت بیا توی یک رختخواب بخوابیم که شب نترسه من هم قبول</p>
<h5>کردم موقع کوس خواب اون شروع کرد در مورد بچه همسایه</h5>
<p>هاشون حرف بزنه که همدیگر را میکردند من هم بدون منظور موارد مشکوک مدرسمون را براش تعریف کردم وگفتم بخوابیم که فردا سکس داستان زود بیدارشیم اونم</p>
<h6>قبول کرد .من به پهلو خوابیده بودم که ایران سکس یک دفعه</h6>
<p>دیدم کوشو گذاشت توی بغلم من خیلی جا خوردم لاهاف را کنار زدم و حس کردم شلوار شو کشیده پایین گفتم چته جواب داد نمیخای این کونو بکنی گفتم خجالت بکش کسی که این کارو بکنه مثل قوم لوط تا عاقبت توی جهنمه گفت اینا همش کس وشعره من کونم کیر میخواد گفتم خوب یک خیار بکن تو کونت مثل همون کیره اونم لامپ را روشن کرد لباساشو در اورد ورفت توی اشپز خونه و یک خیار و وازلین را اورد تازه متوجه شدم عجب کون بی مویی داره چون هنوز بلوغش کامل نشوده بود کیرش کوچیک بود گفت بیا تو خیارو بکن تو کونم من اول وازلین را مالید به سوراخ کونش گفت اول با انگشتت سوراخم را چرب کن کیرم بد جوری راست شده بود ولی نمیتونستم خودم را راضی به کردنش بکنم از طرفی چندشم میشد انگشتمو بکنم وسط یک مشت گه این بود از روی بی تجربگی خیار را چرب کردم و بی درنگ حل دادم تو ی کونش که قنبل کرده بود یک دفعه دیدم نعرش بلند شد و پرید هوا ودستشو گذاشت روی کونش و شروع کرد ورجه ورجه کردن من هم از شدت ترس دستو پاهامو گم کرده بودم اون کمی اروم شده بود ولی هنوز گریه میکرد من بد جوری عذاب وجدان گرفته بودم شانس اوردیم که کونش پاره نشده بود کمی که دردش اروم شد رفت توالت و خیار را از کونش در اورد و شروع کرد به فحش دادن گفتم بابا من تجربه نداشتم دیدم قهر کرده وداره رختخوابش رو جدا میکنه دیدم ناراحته رفتم نوازشش کردم و گفتم بیا کیر خودم رو بکن تو ی کونت گفت من بیخش را میگیرم که دوباره ناشی بازی در نیاری من هم موافقت کردم کیرم منو و کون خودش را چرب کرد کونش هم دیگه باز شده بود اروم اروم کلاهک کیرمو داد توی کونش وای تا مغز سرم تیر کشید تا اون موقع چنین لذتی را تجرنه نکرده بودم ولی اخو اوخ جعفر در اومده بود میگفت تا حالا کیر به این کلفتی ندیده بوده ولی کیر تو مشتش بود و اروم اروم داد توش اینقدر این کون داغ وتنگ بود که من تا چند بار تکونش دادم ابم تو کونش اومد .خیلی دمغ شد و گفت خاک تو سرت کیر به این گندگی اینقدر بی بخاره ابراز شرمندگی کردم و باهم رفتیم حمام توی حمام با شامپو شروع کرد به مالیدن کیر من تادوباره بلند شد . دمرو خوابید و تف را مالید در کونش و یه کمی هم به کیر من مالید منم که حالا با تجربه شده بودم بیخش را کرفتم اروم دادم تودی سوراخ کونش کمی رفت تو گفت جواد جون دستتو از بیخش بردار تا دستمو برداشتم کونشو داد بالا و تا بیخ کیر و داد تو سوراخش من که تو ابرا بودم شروع کردم به تلنبه زدن این دفعه حدود ده دقیقه ای می تپوندم توکونش با اینکه بالغ نشده بود به نظرم اومد که زیر کیرم ارضا شده چون شل شده بود و مرتب میگفت درش بیار ولی من که قبلا یکبا ر ابم اومده بود کیرم مثل سنگ شده بود و شق درده گرفته بودم و داشتم سگی میکردمش تا اینکه احساس کردم دارم داغ میشم و یک دفعه با فشار ابمو ریختم تو کونش باورتون نمیشه وقتی کیرمو در اوردم سوراخ کونش سرخ شده بود و هنوز باز مونده بود با انکه تا صبح یک بار دیگه وتا قبل از ازدواجم در 28 سالگی صدها بار کردمش ولی لذت اون کون کردن توی حمام دیگه تکرار نشد هر چند که توی سالهای اخر با اسپری اشنا شده بودم بوسیله ی اون تا حدود 45 دقیقه میگاییدمش. اون شب با کمال تاسف معصومیت من از بین رفت و من به عادت قبیح کون کردن گرفتار شدم به طوری زن بیچارمم لا اقل ماهی یکبار باید به من کون بده این خاطره من بود وازتون استدعا دارم نگذارید حتی یک شب بچه هاتون بیرون خونه بخوابند.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d8%a8%d9%87-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%ac%d9%88%d9%88%d9%86-%d8%ad%d9%85%d9%84%d9%87-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://thumb-nss.xhcdn.com/a/LxqD239zgFlOwyKX8xxk4g/014/928/577/v2/1280x720.224.jpg" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175830</post-id>	</item>
		<item>
		<title>چه ساکی میزنه ,مامانی , تا ته گلو فرو میکنه</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%86%d9%87-%d8%b3%d8%a7%da%a9%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%86%d9%87-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%aa%d8%a7-%d8%aa%d9%87-%da%af%d9%84%d9%88-%d9%81%d8%b1%d9%88-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%86%d9%87-%d8%b3%d8%a7%da%a9%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%86%d9%87-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%aa%d8%a7-%d8%aa%d9%87-%da%af%d9%84%d9%88-%d9%81%d8%b1%d9%88-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Aug 2019 08:33:13 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[امیدوار]]></category>
		<category><![CDATA[برداره]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتره]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسم]]></category>
		<category><![CDATA[بیشتری]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[چطوریه]]></category>
		<category><![CDATA[خراسان]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرتو]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتون]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دستمون]]></category>
		<category><![CDATA[دعواهای]]></category>
		<category><![CDATA[دهنمون]]></category>
		<category><![CDATA[دوسالی]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[روزهایی]]></category>
		<category><![CDATA[رونهای]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیمو]]></category>
		<category><![CDATA[شهرهای]]></category>
		<category><![CDATA[کارمند]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتار]]></category>
		<category><![CDATA[گوشتیه]]></category>
		<category><![CDATA[مهمونی]]></category>
		<category><![CDATA[میاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میبردم]]></category>
		<category><![CDATA[میبینم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میدادیم]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکنند]]></category>
		<category><![CDATA[میگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[مینویسم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتی]]></category>
		<category><![CDATA[نداریم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[وزندگی]]></category>
		<category><![CDATA[ومیگفت]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[به درد دل من گوش فیلم سکسی کنید و دقت زیادی بکنید که به مشکل بزرگ من گرفتار نشوید البته این داستان مخصوص خانومهاستمن وشوهرم رضا 6 سکسی سال قبل با یک ازدواج سنتی وفامیلی شاه کس به عقد هم در امدیم وشوهرم کارمند یکی از ادارات دولتیه وما از زندگی مون کونی که بر [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>به درد دل من گوش فیلم سکسی کنید و دقت زیادی بکنید که</h2>
<p>به مشکل بزرگ من گرفتار نشوید البته این داستان مخصوص خانومهاستمن وشوهرم رضا 6 سکسی سال قبل با یک ازدواج سنتی</p>
<h3>وفامیلی شاه کس به عقد هم در امدیم وشوهرم کارمند یکی از</h3>
<p>ادارات دولتیه وما از زندگی مون کونی که بر حسب اتفاق ایجاد شده بود راضی بودیم وروزگار میگذراندیم واینو هم بگم</p>
<h4>که جنده از نظر مالی میشه گفت دستمون به دهنمون میرسه</h4>
<p>واحتیاجی نداریم ونیز باید بگم که پستون من یک خواهر به نام مریم دارم که دوسالی از من بزرگتره واونم با</p>
<h5>شوهرش ودوتا کوس بچه اش در همان محله ما زندگی میکنند</h5>
<p>و رفت امد ما زیاد بود وما جلوی شوهرامون راحت راحت بودیم خلاصه منو شوهرم تقریبا هر سه روز یک بار سکس سکس داستان توپی داریم چون</p>
<h6>رضا وقتی میخواد به قول خودش لنگ هامو ایران سکس برداره کمی</h6>
<p>تریاک استعمال میکنه واین کلی بهش حال میده و منم ای بدم نمیاد چون یک ساعتی بالای کار هست واینم بگم که مریم یه کمی از من گوشتی تره وکونشم یه کم توپول تره تا اینکه با این سایت شما اشنا شدیم و هر روز بعد از نهار رضا میومد داستان های شما رو میخوندو در حین سکسهایی که انجام میدادیم از من هی از بدن مریم سوال میکرد ومیگفت که کونش چطوریه واز این حرفها ومنم که میدیدم با این حرفها هی کیرش بزرگتر میشه وحال بیشتری میکنه منم از بدن مریم می گفتموکه اره مریم کونش تپله وکسش تنگه وروناش گوشتیه و خلاصه از این حرفها &#8230;. وروزگار ما به همین منوال میگذشت تا اینکه دیگه حین سکس رضا فقط از بدن مریم میگفت وتو خیالش با اون حال میکرد ومن یک بازیچه بودم و کم کم متوجه شدم تو مهمونی ها نظر رضا به مریم عوض شده ویه جوری نگاش میکنه وبه همین خاطر دیگه رفت وامدمو با مریم به دلایل بی خودی قطع کردم ودیدم که دارم برای خودم شر درست میکنم که رضا ناراحت میشد ومیگفت که اگه دوست داری که من به اوج لذت برسم باید از مریم بگی و دیگه از گفتن این حرفها ابایی نداشت چون اون اول ها بعد از اتمام کار یه احساس خجالت تونگاش میدیدم وزندگی ما به ناراحتی میگذشت تا اینکه رضا یه روز که مشغول کشیدن تریاکش بود گفت مینا تو منو دوست داری ومن گفتم اره و گفت اگه یه چیزس بگم ناراحت نمیشی گفتم که نه گفت باید مریم خواهرتو بیاری من بکنمش من که از تعجب داشتم شاخ در میاوردم با ناراحتی از اتاق بیرون رفتم و دعواهای ما از اینجا شروع شد وحالا که داستان تلخ زندگیمو مینویسم دو ماهی میشه که برای طلاق اقدام کردم که از این مرد هوس باز طلاق بگیرم وحالا که با خودم فکر میکنم میبینم که اون روزهایی که هی از کس وکون و رونهای خواهرم برای شوهرم تعریف میکردم فکرشم نمیکردم که به این جاها بکشه امیدوار که خوشتون اومده باشه ودرس عبرتی باشه برای زنان ساده لوح مثل من ومردان بی غیرتی مثل شوهرم &#8230;&#8230;&#8230; واین داستان زندگیمو خیلی خلاصه کردم واز خیلی از اتفاق هایی که بعد از این ماجرا افتاد نگفتم چون حوصله دوستانو سر میبردم اگه خوشتون اومد بگین تا مفصل بنویسم بای</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%86%d9%87-%d8%b3%d8%a7%da%a9%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%86%d9%87-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%aa%d8%a7-%d8%aa%d9%87-%da%af%d9%84%d9%88-%d9%81%d8%b1%d9%88-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175584</post-id>	</item>
		<item>
		<title>میلف  خوشگل دختر خانوم حال میکنه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%ad%d8%a7%d9%84-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%ad%d8%a7%d9%84-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 27 Jul 2019 05:44:40 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آنچنان]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[احترام]]></category>
		<category><![CDATA[اختیار]]></category>
		<category><![CDATA[اخلاقی]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباهی]]></category>
		<category><![CDATA[اعتماد]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[افرادی]]></category>
		<category><![CDATA[انتظار]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتانش]]></category>
		<category><![CDATA[اونجور]]></category>
		<category><![CDATA[اونجوری]]></category>
		<category><![CDATA[ایستادم]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاده]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بالاتر]]></category>
		<category><![CDATA[باوجود]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[بخواهم]]></category>
		<category><![CDATA[برخلاف]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بفرماید‬]]></category>
		<category><![CDATA[بگیریم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پاهایش]]></category>
		<category><![CDATA[تاحالا]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[توانایی]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[جزییات]]></category>
		<category><![CDATA[جورایی]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خودتان]]></category>
		<category><![CDATA[خودمان]]></category>
		<category><![CDATA[خوشبختانه]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالم]]></category>
		<category><![CDATA[خیالشون]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانی]]></category>
		<category><![CDATA[داشتید]]></category>
		<category><![CDATA[دانستم]]></category>
		<category><![CDATA[دردسرتون]]></category>
		<category><![CDATA[دستگاهش]]></category>
		<category><![CDATA[دستمان]]></category>
		<category><![CDATA[دلخوری]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دوستانه]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[دیوانه]]></category>
		<category><![CDATA[رفتروز]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[سرخوشی]]></category>
		<category><![CDATA[سرکارش]]></category>
		<category><![CDATA[سنگینی]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارت]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[طولانی]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کارمان]]></category>
		<category><![CDATA[کردماز]]></category>
		<category><![CDATA[کردمبا]]></category>
		<category><![CDATA[کردموقتی]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتار]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتاری]]></category>
		<category><![CDATA[ماموریت]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوش]]></category>
		<category><![CDATA[متاسفانه]]></category>
		<category><![CDATA[متاهلی]]></category>
		<category><![CDATA[مسئولین]]></category>
		<category><![CDATA[معمولا]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومت]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومتی]]></category>
		<category><![CDATA[مودبانه]]></category>
		<category><![CDATA[ناخواسته]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتی]]></category>
		<category><![CDATA[ناقابل]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشته]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتید]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[نگهبان]]></category>
		<category><![CDATA[نیستخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[یادگاری]]></category>
		<category><![CDATA[یکجورایی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[ای که در محل کار فیلم سکسی قبلیم پیدا کرده بودم و این که اکثر کادر فنی شرکت جدید مسن بودند و چندان بروز نبودید این شانس سکسی رو داشتم که مسئولیتی بالاتر از سن شاه کس و سالم داشته باشمبا وجود این که حدود 26-27 سالم بود 10 الی 15 نفر کونی که اکثر [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>ای که در محل کار فیلم سکسی قبلیم پیدا کرده بودم و این</h2>
<p>که اکثر کادر فنی شرکت جدید مسن بودند و چندان بروز نبودید این شانس سکسی رو داشتم که مسئولیتی بالاتر از</p>
<h3>سن شاه کس و سالم داشته باشمبا وجود این که حدود 26-27</h3>
<p>سالم بود 10 الی 15 نفر کونی که اکثر آنها از نظر سن و سال از من بزرگتر بودند زیر دستم</p>
<h4>کار جنده می کردند ، تازه ازدواج کرده بودم و شرایط</h4>
<p>زندگی جدید متاهلی و شغل و پستون کارم اعتماد به نفس و سرخوشی جالبی برایم ایجاد کرده بود و همه چیز</p>
<h5>به نظرم کوس عالی بود &#8211; که خوب خدایش هم عالی</h5>
<p>بودبین افرادی که با من کار می کردند چند خانم بین 37 -38 سال تا 45 سال هم بودند که بدلیل تجربه سکس داستان کار و سابقه</p>
<h6>طولانی کار در شرکت مورد احترام همه بودند ایران سکس و من</h6>
<p>هم مثل بقیه برایشان احترام خاصی قائل بودیم تا این که بعد از چند ماهی که از شروع کار من در شرکت گذاشته بود به دلیل اشتباه یکی از همین خانم ها در کار گرفتاری ایجاد شد و من ناخواسته با یکی از این خانم ها بد اخلاقی کردم که باعث دلخوری و ناراحتی جمع شدم و اون بنده خدا هم با وجود این که بیش از خیلی بزرگتر یوذ و اصلا توقع آن برخورد را نداشت به گریه افتاد و اون روز عذر خواهی کرد و بقیه روز را به منزل رفتحس بدی داشت خیلی از کاری که کرده بودم ناراحت بودم و نمی دانستم چکار باید بکنماون روز گذشت و فردا و پس فرداش هم تعطیل بود و من در تمام این مدت ناراحت بودم و حس بدی داشتمشنبه که سر کار رفتم دیدم سرکار نیامده ، دلم هری ربخت پایین ، خیلی حس بدی داشتم ، اوضاع وقتی بد تر شد که یکی از کارکنان آمد و گفت اشتباه از او بوده و خانم فلانی ( منیژه خانم ) اصلا ربطی به اون داستان نداشته استدیگه نمی دانستم چکار باید بکنم تا این که دیدم وارد سالن شد به ساعت نگاه کردم دیدم حدود هشت و نیم است &#8211; آن قدر هم دیر نکرده بود و به خاطر حس بدی که من داشتم اینقدر زمان برایم طولانی گذشته بودبا قیافه ناراحت پشت دستگاهش رو و نشست ، خوشحال شدم که آمده می ترسیم قهر کرده باشه و نیاد ولی خدا روشکر که سرکارش حاضر شده بودنمی دونستم چکار باید بکنم اولش گفتم خوب سر فرصت ازش عذر خواهی می کنم ولی دیدم تا این کار رو نکنم خودم راحت نمی شم ، از طرفی جرات این که در جمع ازش عذر خواهی هم بکنم رو نداشتمبعد از نیم ساعت سه ربعی آخر سر تصمیم گرفتم ازش بخواهم به اتاقم بیاد و حداقل خصوصی ازش عذر خواهی کنمبه یکی از کارکنان گفتم که به ایشان بگید یک سری به من بزنه ، چند دقیقه بعد وارد اتاق شد من معمولا در اتاقم رو نمی بندم وقتی تو چهار چوب در قرار گرفت شدیدا هول شدم نمی دونستم چکار کنم سری ایستادم و از ایشان خواستم که بیشنند ، خودم هم رفتم در رو بستم ، سعی کردم با این توجه ای که من اشتباهی متوجه شدم و امروز فلانی گفت که اون بوده که اشتباه کرده و من بی جهت به شما ایراد گرفتم مثلا ازش عذر خواهی کنمکه یک مرتبه زد زیر گریه ، گفت یعنی اگه من این اشتباه رو کرده بودم شما هنوز هم اون رفتارتون رو صحیح می دانستید و باید با من اونجوری برخورد می کردید من فلان سال است که تو این شرکت کار می کنم و تاحالا کسی اونجور برخوردی با من نکرده و &#8230;. خلاصه کلام دیدم گند زدم مثلا آمده بودم درستش کنم بیشتر خرابش کردمهول شدم نمی دونستم چکار کنم یک مرتبه برگشتم گفتم ببخشید غلط کردم خودم هم می دونم کار اشتباهی کردم ولی عرضه ندارم عین آدم عذر خواهی کنم شما از من بزرگ ترید به بزرگی خودتان ببخشیداین رو که گفتم یک گند دیگه به مجموع گندها اضافه کردم یک جورایی انگار به طرف گفتم پیر زن دیگه رسما داشت گریه می کردمستاصل شده بودم هیج فکری به ذهنم نمی رسید پاشدم بدون هیچ قصد و غرضی بغلش کردم و صورتش رو بوسیدم گفتم خانم فلان ببخشید غلط کردم نمی دونم چه باید بگم و&#8230;.خیلی زود متوجه شدم که این تقریبا گند اصلی بود زن شوهر دار رو گرفتم سفت بغل کردم و تازه ماجش هم می کنمهر دو هول شدیم گریه اش بند آمد و دست و پای خودش رو جمع کرد و من هم هول شدم از ترس پریدم اون ور اتاقهول هولکی عذر خواهی من رو قبول کردو از اتاق در رفت من هم هاج و واج رفتم پشت دستگاهم نشستمعملا اون روز هیچ کار مفیدی انجام ندادم ، و هنگ تو اتاق نشسته بودم، چند باری هم که از اتاق بیرون رفتم دیدم حال و روز منیژه هم بهتر از من نیستخلاصه شب آنچنان هنگ بودم که همسرم هم فهمید داستانی اتفاق افتاده و من مجبور شدم برای اولین بار بهش دروغ بگم &#8211; اخه چه می تونستم بهش بگم بگم امروز یکی رو ماچ کردم کی باورش می شه هول شدم و قصد بد نداشتمشب هول و ولایی این رو داشتم که اگه منیژه به شوهرش بگه چی می شهاگه بره به مسئولین شرکت شکایت عمل من رو بکنه چی می شه ، خلاصه دردسرتون ندم خیلی حال بدی بود نمی دونستم چه اتفاقی می افته و چکار باید کردفردا جرات نداشتم برم سرکار ، حس خیلی بدی داشتم احساس می کردم تمام اون چیز های که از داشتنشون لذت می بردم در خطر از بین رفتن است و شاید تا حالا پروسه انهدام من شروع شدهبر خلاف همیشه که تقریبا نفر اول سرکار حاضر می شدم اون روز با دو ساعت تاخیر رفتم سر کار ، اولین چیزی که تو محل کار نظرم رو جلب کرد قیافه درهم بر هم منیژه بود سعی کردم چشمم تو چشمش نیفته آرام و بدون جلب توجه رفتم تو اتاقم.کار و گرفتاری روز مره شروع شد و تا یکی دو ساعت سرم گرم بود متوجه گذر زمان نشدم تا این که یک مرتبه اون تو چهار چوب در دیدم دلم دوباره هری ریخت پایین تا خواست بیاد تو اتاق تلفن زنگ زد و من سریع گوشی رو برداشتم و اون هم دید من گرفتار داخل اتاق نیامدتا نزدیک ساعت پنج به هر زور و ضربی که بود خودم از دستش فرار می کردم و برنامه داشتم که همین که ساعت کار شرکت تمام می شه برخلاف همیشه که تا دیر وقت تو شرکت می مموندم در رم و از محل کارم فرار کنم که دیدم دوباره تو چهار چوب ایستاده ، دیگه بهانه ای نبود و اون هم وارد اتاق شد و بر خلاف همیشه که هر کسی وارد اتاقم می شد به در اتاق کاری نداشت در را پشت سرخودش بست . دوباره قلبم آمد تو دهنم ، نمی دونستم چی می خواهد بگه و&#8230;. بعد از کمی من و من کردن گفت آقای فلانی بابت اتفاق دیروز مزاحم شدم ، می دونم شما هیچ قصد و غرضی از کاری که کردید نداشتید و مثل برادر کوجکتر من می مانید ولی می دونید اگر کسی متوجه اتفاقی که دیروز افتاده بشه خیلی برای من بد می شه منی که تحمل یک تو گفتن رو ندارم نمی دونم چکار باید بکنم امروز نمی خواستم بیام سرکار ولی راستش به شوهرم هم نمی دونستم چی بگم و بگم چرا نمی خواهم برم سرکار خلاصه کلام از دیروز من کاملا بهم ریختم &#8230;. خلاصه کلام دیدم حال روز اون از من بدتر است و حتی به فکر استئفاء و &#8230; افتاده است . من هم بدون رو دربایستی دوباره گفتم غلط کردم و قسم خوردم که در مورد آن اتفاق با هیچ کس حرف نزم و &#8230; چند روزی بعد از آن جریان بازهم حس سنگینی وجود داشت ولی روز به روز شرایط بهتر می شد و طرفین از این که دیگری کار عجب غریبی ازش سر نمی زنه خیالشون راحت تر می شدبرای من این حس کم کم با یک حس جدید جای گزین شد و آن این بود که با یکی از همکاران خانمم یک راز و سر مشترک دارمکم کم به منیژه به چشم غیر از یک همکار نگاه می کردم و نمی دانم از کی حس و تمایل جنسی نسبت به او پیدا کردم هر چند اندام و بدن متناسبی داشت ولی راستش زیاد خوشگل تر یا خوش هیکل تر از بقیه همکار های خانم نبود و از نظر سنی 10 الی 12 سال ازمن مسن تر بود ولی نوع نگاهم به اون فرق کرده بود هر وقت با او حرف می زدم تا تمام وجود به جزییات جهره اش دقت می کردم و وقتی از اتاقم بیرون می رفتم از پشت تمام هیکلش رو بر انداز می کرد وقتی در کنارش می نشستم رانهایش را از بین شلوار و مانتوش تجسم می کردم و &#8230;..خلاصه کار بالا گرفته بود و در هنگام سکس با همسرم او را تجسم می کردماز اون روزی که بعد جریان ماچ کردنش قسم خورده بودم که در مورد آن موضوع با کسی صحبت نکنم هم رابط ما کاملا مودبانه و رسمی بود ولی شدیدا دوست داشتم با او راحت تو خودمانی تر باشم ولی هیج راه حلی به ذهنم نمی رسید و من بچه مثبت که در تمام زندگیم حتی یک بار دختر بازی هم نکرده بودم و با هیج کسی بجز همسرم رابطه نداشتم هیج ایده و راه حلی نداشتم &#8211; تازه متوجه شده بودم بجز رابطه کاری خشک عرض ایجاد هیج رابطه سکسی که پیش کش توانایی ایجاد رابطه دوستانه هم ندارمتا این که یک روز متوجه شدم تولد منیژه است و همکاران خانم برایش کیک گرفته اند و &#8230;. اون روز من حتی نتونستم تولدش رو بهش تبریک بگم &#8211; کاری پیش آمد و از شرکت خارج شدم ولی غروب قبل از این که برم خونه تصمیم گرفتم هدیه ای برایش بگیریم هر چه فکر کردم دیدیم بجز روسری که به قول خانمم نامناسب ترین هدیه برای تولد است چیز دیگه ای به ذهنم نرسید که بخرم . روسری رو گرفتم و از ترس زنم یک گوشه از ماشین که به عقل جن هم نمی رسید قایمش کردم &#8211; انگار الان خانمم قرار است من رو تفتیش بدنی کنه یا ماشین رو بقصد پیدا کردن روسری بگرده . فرداش که رفتم سرکار با حالتی که انگار یک جنس ممنوع همراه دارم رفتم تو اتاقم و منتظر شدم در فرصتی تولد منیژه رو تبریک بگم و کادو رو بهش بدمتا غروب صبر کردم و فرصتی پیش نیامد این شد که مجبور شدم اون رو صدا بزنم آمد تو اتاق و من سریع در رو پشت سرش بستم ، رنگ از روش پرید و هول شد و گفت چه اتفاقی افتاده مهندس ؟ من گفتم هیچی به خدا من دیروز متوجه شدم تولد شما و من نتونستم به شما تولدتون رو تبریک بگم خواستم تولدتون رو به شما تبریک بگم همین گفت خوب چرا در رو بستدید گفتم هیچی والا یک کادو ناقابل گرفته بودم گفته شاید انجوری بهتر باشه روسری رو بهش دادم یکجورایی هنگ کرده بود ، من هم هنگ کردم تشکر کرد و تو جیب لباسش چپوندش و رفت ، وقتی که از اتاق می خواست خارج شه گفتم بین خودمان بمانه بهتر است کسی متوجه نشه ، اون هم گفت حتما و رفتروز بعد با روسری که من بهش داده بودم آمد سرکار وقتی دیدمش هر دو برای اولین بار لبخند معنی داری به هم کردیم که خیلی برای من دل نشین بود همان روز در اولین فرصتی که پیش آمد مجددا از من بابت روسری تشکر کرد و گفت خیلی زیبا و خوش رنگ است ، این اولین باری بود که با هم کمی دوستانه تر حرف می زدیمروز بعد از این جریان کاری برای من پیش آمد و من نزدیک به ده روز رفتم ماموریت در تمام این مدت همش به منیژه فکر می کردموقتی برگشتم برای تحویل وسایل و مدارکی که همراه داشتم قبل از این که برم خونه مجبور شدم اول برم شرکت ساعت کار رسمی شرکت تمام شده بود ولی معمولا بجز نگهبان چند نفری که کار داشتن برای اضافه کاری می موندن ولی اون روز وقتی من وارد سالن شدم فقط منیژه و یکی از همکارها بودند که اون هم داشت می رفتسلام و احوال پرسی با هر دو نفر کردم و رفتم تو اتاقم وسایل رو گذاشتم و کار های که باید انجام می دادم رو زود انجام دادم که هر چه زود تر برم خونه که دیدم منیژه تو چهار چوب در است ، لبخند رو لب داشت و من هم با لبخند جوابش دادم- سفر خوش گذشت- ای سفر کاری بدون دوستان و خانواده کجا خوش می گذره- بدون شما شرکت خیلی سوت و کور بود جای شما خیلی خالی بود- لطف دارید ، بفرماید داخل- ممنون مزاحم نمی شم داشتید می رفتید من هم دارم می رم- اختیار دارید بفرمایدبر خلاف انتظار باوجود این که معلوم بود تعارف است آمد داخل اتاق و در رو بست- چند روز پیش تولد شما بود من هم می خواستم یادگاری به شما بدهم که متاسفانه نبودیداز شنیدن این حرف حس خاصی بهم دست داد خیلی خوشحال شدم ، یک جا سویجی بود- خیلی ممنون که به یاد من بودید ، لطف کردیدوقتی جاسویچی رو به من داد انگشتانمان به هم خورد نمی دونم چطور شد که دستش رو گرفتم و آرام به سمت لبم بردم ، مقاومتی نمی کرد آرام انگشتانش را بوسیدم.- خیلی خوشحالم کردیدهیچی جواب نداد چند ثانیه ای دستش در دستم بود و به چشمان هم خیره بودیم آرام دستش را کشید به سمت خودم ، او هم بدون مقاومت خاصی به سمتم آمد آرام در آغوش کشیدمش و و خیلی نرم گونه اش را بوسیدم خیره به چشمان هم نگاه می کردیم. جهت نگاهش از چشم به لبم تغییر جهت داد یک مرتبه با ولع و هیجان خاصی هر دو شروع کردیم به لب گرفتن از هم. نمی دانم چقدر به آن حالت گذشت وقتی به خودم آمدم دیدم سینه اش در مشتم است و هر دو دوباره به جشمان هم خیره شدیم سینه اش رو ول کردم و دکمه مانتو اش را باز کردم زیرش یک بلوز ساده بود که یقه نسبتا بازی داشت دستم را داخل بقه لباسش کردم و سینه اش را به دست گرفتم و از داخل یقه بلوز آن را بیرون کشیدم دوباره به چشمان هم نگاهی کردیم و سرم را رو سینه اش گذاشتم و با تمام وجود شروع به خوردن سینه اش کردمبا وجود این که بچه دار شده بود سینه اش از فرم خارج نشده بود من محکم سینه اش رو می خوردم و اوهم سرم را دو دستی به سینه اش فشار می داددستم را بین پاهایش بردم و برای اولین بار کس چاقش را از روش شلوار حس کردم دود از کله ام داشت در می آمدچند لحظه ای توقف کردیم انگار با خودمان بگویم داریم جکار می کنیم اون هم چه جای تو شرکت که هر لحطه امکان داره کسی ما رو تو اون وضع ببینه ولی انگار دوباره به این نتیجه رسیدم که هر چه بادا باددوباره شروع کردیم به لب گرفتم از همه که دیدم همان طور که من دارم کسش رو می مالم ، دستش روی کیرم است و داره آن رو می ماله بعد از کمی شروع کرد به وار رفتن با زیپ شلوارم که من ازلب گرفتن دست کشیدم تا خودم سریع تر زیپم رو باز کنم دیدم اون هم داره زپیت شلوارش رو باز می کنه دوباره رفتیم تو کار لب گرفت و این بار دستمان رو توی شلوارمان کردیم و هر کدام تشکیلات اون یکی رو دست می زد ، من که رسما دیوانه شده بودم اون رو نمی دانم دیگه تحمل او شرایط برام سخت بود بهش گفتم شلوارت رو کمی پایین بکش و برگرد اون هم انگار از من دیونه تر شده بود شلوارش رو تا روی زانو پایین کشید و با سینه خودش رو روی میز اتاق پهن کردکس چاقش از پشت قلمبه زد بیرون بشمار سه کیرم رو در آوردم و تا دسته فرو کردم توش اون قدر هر دو حشری بودیم که پنج دقیقه نشده هر دو ارضا شدیمبعد از این که کارمان تمام شد تازه فهمیدم چه ریسک خرکی کردیم ولی خوشبختانه کسی متوجه نشد و ما بی سر و صدا جدا جدا از شرکت خارج شدیمولی از اون روز به بعد تا همین الان من و منیژه با هم در ارتباط هستیم و از سکس با هم لذت می بریم ولی دیگه هیچ وقت اون جوری خرکی و پر خطر با هم ارتباط نداشتیم</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%ad%d8%a7%d9%84-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2769</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده خانوم دوست داره کیر  تو همه سوراخ هاش بره</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%aa%d9%88-%d9%87%d9%85%d9%87-%d8%b3%d9%88%d8%b1%d8%a7%d8%ae-%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%aa%d9%88-%d9%87%d9%85%d9%87-%d8%b3%d9%88%d8%b1%d8%a7%d8%ae-%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 26 Jul 2019 05:25:57 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخانه]]></category>
		<category><![CDATA[آشنایی]]></category>
		<category><![CDATA[آویزون]]></category>
		<category><![CDATA[اتاقها]]></category>
		<category><![CDATA[احتمالا]]></category>
		<category><![CDATA[اختیار]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استکان]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتادیم]]></category>
		<category><![CDATA[امانتی]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[امتیاز]]></category>
		<category><![CDATA[امکانات]]></category>
		<category><![CDATA[انتظار]]></category>
		<category><![CDATA[انتظاری]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[انگولک]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاد]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاده]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[باخودش]]></category>
		<category><![CDATA[بازکنم]]></category>
		<category><![CDATA[بالاتر]]></category>
		<category><![CDATA[بالایی]]></category>
		<category><![CDATA[بایستی]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوری]]></category>
		<category><![CDATA[برخلاف]]></category>
		<category><![CDATA[برخورده]]></category>
		<category><![CDATA[بردارم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشته]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بشینید]]></category>
		<category><![CDATA[بفرماید‬]]></category>
		<category><![CDATA[بودخیلی]]></category>
		<category><![CDATA[بودمتوجه]]></category>
		<category><![CDATA[بینهایت]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پوزیشن]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پیرمرده]]></category>
		<category><![CDATA[پیشانیش]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تلویزیون]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[جالبتر]]></category>
		<category><![CDATA[جورایی]]></category>
		<category><![CDATA[چوچوله]]></category>
		<category><![CDATA[خدمتون]]></category>
		<category><![CDATA[خوابگاه]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمان]]></category>
		<category><![CDATA[خوردنش]]></category>
		<category><![CDATA[خیابان]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجو]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دستشویی]]></category>
		<category><![CDATA[دستگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوساعت]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[روسریش]]></category>
		<category><![CDATA[ساختمان]]></category>
		<category><![CDATA[سروصدا]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینش]]></category>
		<category><![CDATA[شدهبعد]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارتو]]></category>
		<category><![CDATA[عذرخواهی]]></category>
		<category><![CDATA[فرهنگی]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کارمند]]></category>
		<category><![CDATA[کردخیلی]]></category>
		<category><![CDATA[کرددوباره]]></category>
		<category><![CDATA[کردمخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتار]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مزاحمتی]]></category>
		<category><![CDATA[معمولا]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومت]]></category>
		<category><![CDATA[مهندسی]]></category>
		<category><![CDATA[میانسال]]></category>
		<category><![CDATA[میریزه]]></category>
		<category><![CDATA[نبودماز]]></category>
		<category><![CDATA[نبودند]]></category>
		<category><![CDATA[نپوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[ندارید]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتن]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتی]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکی]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نگذشته]]></category>
		<category><![CDATA[نیاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[نیستند]]></category>
		<category><![CDATA[نیستیم]]></category>
		<category><![CDATA[همچنان]]></category>
		<category><![CDATA[هیکلمون]]></category>
		<category><![CDATA[وایساد]]></category>
		<category><![CDATA[وایساده]]></category>
		<category><![CDATA[وحشتناک]]></category>
		<category><![CDATA[وسایلم]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[کلی بروشور و کاغذ برای فیلم سکسی معرفی بخش های مختلف دانشگاه بهمون دادن که از همه جالبتر تعریف و تمجید از امکانات خوابگاه دانشگاه بود که سکسی مزین به انواع عکس های زیبای از شاه کس محوطه و اتاقها بودخیلی زود متوجه شدم انگار تعداد خوابگاه کافی نیست و نمی دونم کونی رو چه [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>کلی بروشور و کاغذ برای فیلم سکسی معرفی بخش های مختلف دانشگاه بهمون</h2>
<p>دادن که از همه جالبتر تعریف و تمجید از امکانات خوابگاه دانشگاه بود که سکسی مزین به انواع عکس های زیبای</p>
<h3>از شاه کس محوطه و اتاقها بودخیلی زود متوجه شدم انگار تعداد</h3>
<p>خوابگاه کافی نیست و نمی دونم کونی رو چه حسابی پدر کارمند ما رو جزو مرفهین بی درد حساب کردند و</p>
<h4>امتیاز جنده ما نرسید به حد نصاب و به من خوابگاه</h4>
<p>تعلق نگرفت. وضع مالی بابا ما پستون هم چندان خوب نبود و این شد که مجبور شدیم نزدیک دانشگاه تو یک</p>
<h5>خونه قدیمی کوس که خیلی برام جالب بود چرا میراث فرهنگی</h5>
<p>آن رو ثبت جهانی نکرده یک اتاق از یک زن و شوهر پیر که خودشون کم از قدمت بنا نداشتن رو اجاره سکس داستان کردمهمان روز اول</p>
<h6>پیرمرده در حضور پدرم بهم گفت رفیق بازی ایران سکس و سایر</h6>
<p>قرطی بازی ها ممنوع است و اگر دست از پا خطا کنم وسایلم رو میریزه تو کوچه ! ما رو باش فکر می کردیم مثلا برای خودمان کسی شدیم این باباه حسابی رید به هیکلمون. بنده خدا بابام گفت نه حاج آقا داود پسر خوبیه اهل هیچ برنامه ای نیست شما خیالت راحت- اولش همشون همین اند ولی شش ماه نشده هار می شنحسابی بهم برخورده بود ولی چکار می تونستم بکنم ؟چند ماهی از ساکن شدن من در نزد آن زوج مسن گذشت و من هم حسابی سرم به کار خودم بود و درس هامو می خوندم آهسته می آمدم آهسته می رفتم و تو اون مدت عملا با هیچ کدام از اهالی محل رو در رو و آشنا نشدم و در تمام آن مدت هیچ کدام از دوست هام رو هم به خونه دعوت نکردمتا این که یک روز زنگ در زده شد پس از کمی دوباره زنگ در صداش در آمد ، معمولا صاحب خونه خودش در رو باز می کردند ، اصولا من منتظر کسی نبودم و اگر کسی در می زد بامن کاری نداشت ، دوباره صدای در آمد ، احتمالا خونه نبودند هر چند خیلی کم پیش می آد هر دو خونه نباشند ، رفتم در رو بازکنم گفتم شاید پستچی ، مامور آب و برقی چیزی است در رو باز کردم یک خانم میانسال با چادر نماز و دم در بود سلام کردم ،معلوم بود تعجب کرده- سلام ، منصوره خانم نیستند ؟- نه فکر کنم نباشند ، نمی دونم ؟- شما کی شون هستید ؟- من مستاجرشونم- جدا ؟ نمی دونستم ! آها همون پسر دانشجوه ؟- بله- اینقدر سرتون تو کتاب است که کسی شما رو ندیده- ممنون لطف داریدکمی مردد نگاهم کرد و بعد گفت : ما چند روزی نیستیم و منصوره خانم یک امانتی پیشم داشت گفتم بهشون بدم اگه می شه بدینش به هش و یک کیسه نایلونی به من داد- باشه ، بگم کی آورده ؟- خودش ببینیه می فهمه . بگید ثریا آورده بود و بعد رفتیکی دوساعت بد صدای در آمد رفتم پایین کیسه امانتی که انگار توش لباس یا پارچه بود رو بدم به صاحب خانه دیدم هر دو باهم اند و خیلی هم قیافه هاشون شاکی است پیغام ثریا خانم رو دادم و کیسه رو تحویل منصوره خانم دادم کیسه رو خیلی کلافه پرت کرد کنار دیوار و رو به شوهرش گفت این بنده خدا هم گرفتار این شوهر الاغش شده و همسرش هم اخمی کرد و زیر لب فحشی دادنه دوست داشتم و نه شرایط جوری بود که بپرسم داستان چیهاز آن ماجرا گذشت تا این که شاید نزدیک به یک ماه بعد تو کوچه ثریا خانوم رو دیدم که دو تا کیسه بزرگ دستش بود من هم تو رو در بایستی قرار گرفتم و کمکش کردم و بارش رو تا در خونهشون بردم بعد اون تاریخ چند بار دیگه گذر تو خیابان ثریا خانم رو دیدم انگار تنها آشنایی من بود تو اون کوچه سلام و احوال پرسی خیلی مختصری می کردم و می رفتم دنبال کارمتا این که یک روز تو اتاقم بودم که منصوره خانم از پایین صدام کرد &#8211; نگفته بودم اتاقی که من اجازه کرده بودم یک جورایی بالا راه پله بود و از بقیه خانه تقریبا جدا بود و یک حمام دستشویی فسقلی داشترفتم پایین دیدم ثریا خانوم هم هست منصوره خانم گفت این تلویزیون ثریا خانم اینا تصویر نشون نمی ده گفتم بری یک تک پا بری ببینی چشه- منصوره خانم من چه کار می تونم بکنم ؟- انگار خراب شده برو ببین می تونی درستش کنی ؟- من که از تعمییر تلویزیون سر در نمی آرم !- پس تو چه مهندسی هستی ؟- من تازه ترم دوم هستم- بهر حال از من و ثریا که بیشتر سر در می آری برو ببین چشه دیگهحالا چطور می شد به این ها حالی کرد که اولا من رشته ام برق است و تازه اگه رشته ام هم درست بود چه انتظاری می شود از یک دانشجو ترم دومی داشت ؟دیدم فایده ای نداره گفتم برم یک نگاهی بکنم و بعد بگم نمی دونم چشهبا ثریا خانم راه افتادیم به سمت خونه شونخونه اون ها هم کم از ساختمانی که من توش بودم نداشت یک ساختمان قدیمی و درب و داغون بود. رفتیم تو و من رو یک راست برد سر تلویزیون که اون هم عتیقه ای بود برای خودشاصلا نمی دونستم چکار باید بکنم شروع کردم به ور رفتن با دکمه هاش و ثریا خانم هم یک ریز حرف می زدبرگشتم بهش بگم که والا من سر از این چیز ها در نمی ارم که دید چادر سرش نیست البته نه این که لخت شده باشه ولی خوب انتظار داشتم با لباس خونه که یک بلوز دامن بود جلو وایسهنمی خواهم بگم آخر شاه کس بود و سینه اش سایز هزار بود کمر باریک بود کپل آن چنانی ولی در هیکلش بد نبود با توجه به سن و سالش خوش هیکل محسوب می شد طوری که من که اصلا تو این جور فاز ها نبودم نظرم جلب شده بود از همه بیشتر ساق های پرگوشت و خوش فرمش بود که نظرم رو جلب کردخیلی زود به خودم آمد و سرم رو پایین انداختم و بهش گفتم والله من که سر در نمی آرم مشکلش چیه به نظرم بهتر است یک تعمیرکار خبر کنید ولی نمی دونم چرایک مرتبه گفتم البته شاید فیوزی چیزیش سوخته باشه که باید بازش کنم و جعبه فیوزش رو نگاه کنمخودم کف کردم از چرتی که گفتم ، از کی تا حالا تلویزیون جعبه فیوز داره !!!! بی خود و بی جهت یک پیچ گوشتی برداشتم افتادم به جون تلویزیون ، تا اون روز هیچ وقت این کار رو نکرده بودم داخلش کلی آت و آشغال بود که اسم هیچ کدومش رو هم بلد نبودماز شانس بد هم ثریا عین آمد بالا سرم وایساد دیگه زیاد حرف نمی زد و خانه حسابی ساکت شده بود ، جرات نداشتم بپرسم کسی تو خونه هست یا نه هر چند به من هم ربطی نداشت پشت تلویزیون نشسته بودم و الکی به قسمت های مختلفش دست می زدم اون هم کنار دستم سرپا ایستاده بود ساق های گوشت آلودش خیلی نزدیک صورتم بود و بد جوری حواسم رو پرت کرده بود بعد مدتی انگولک کردن دیدم هیچ بهانه ای ندارم و گفتم والله بازهم سر در نیاوردم ، کار من نیست و از جام پاشدم ثریا رو تلویزیون تکیه داده بود و از بالا داشت داخل اون رو نگاه می کرد وقتی پاشدم سینه هاش که بین بازو هاش جمع شده بود و درشت تر از قبل به نظر می رسید دود از کله ام پروند طور که خودم هم نفهمیدم دارم چی می گم بین نگاه کردن به صورتش و سینه اش چشم هام دو دو می زد روسریش کمی عقب رفته بود و قسمتی از گردن و سینه اش که از یقه لباسش پیدا بود بدجوری جلب نظر می کرددوباره خودم رو جمع جور کردم و درپوش پشت دستگاه رو برداشتم که بذارسرجاش و ببندمش ثریا همچنان با همان پوزیشن بالای سرم ساکت ایستاده بود در تمام مدت داشتم حالتش رو تو ذهنم تجسم می کردم یک مرتبه به خودم امدم یعنی که چی این که سن و سالی ازش گذشته چرا این جوری شدی ؟پاشدم و دوباره عذرخواهی کردم . چرا ؟ خودم هم نمی دونم اون هم ایستاد و بلوزش رو صاف کرد با این کار دوباره با حرکتی که به سینه های درشتش داد حال منو دوباره خراب کرد دست پاچه شدم و گفتم خوب با اجازه شما من دیگه برم ببیخشید که کاری از دستم بر نیومد- نه اختیار دارید زحمت کشید حالا بفرماید بشینید یک چایی بیارم خدمتون بعد- نه دیگه مزاحم نمی شم- چه مزاحمتی این چه حرفیه چای دم کردمخلاصه انگار ول کن نبود وباید چایی رو می خوردمرفتم خیلی مظلوم یک گوشه نشستم منتظر چایی اون هم رفت تو آشپزخانه چایی بیاره وقتی برگشت عملا روسریش از سرش افتاده بود دور گردنش ، یک ریز حرف می زد که راستش اصلا متوجه نمی شدم چی می گه وقتی جلو من رسید خم شد تا از روی سینی استکان چایی رو بردارم .وای چیزی که نباید می دیدم ، دیدم از بالایی یقه اش دوتا سینه های شود دیدیم که گوشت آلود و درشت به من نگاه می کردندمن ساده و بی دست پا که آن موقع به همه چیز فکر می کردم بجز سکس و زن و &#8230; چیزی رو دیده بودم که باورم نمی شد خشکم زد همین جوری ذل زده بودم تو یقه اش که دیدم می گه آقا داود؟ آقا داود؟ حواست کجاست ؟به چهره اش نگاه کردم که به فاصله نزدیکی از صورتم قرار داشت لبخند معنی داری رو لباش بود چیه چی دیدی حواست پرت شده- هیچی یک لحظه ذهنم رفت جای- کجا ؟ خیلی دور است بعدش بلند خندیدبعد رفت رو بروی من با فاصله نچندان زیاد نشست ، هول شده بودم فرتی استکان چایی رو برداشتم بخورم که دهنم صاف شد- چیه بابا چرا عجله داری ؟ صبر کن خیلی داغه- باشه ببخشید- چرا اینقدر عذر خواهی می کنی داود جانداود جان ؟ حالم خیلی خراب شده بود انگار تب داشتم و داشتم هزیان می دیدم- خوب چه خبرا ؟ قصد ازوداج ندارید ؟- نه هنوز خیلی برام زوده- چند سالته ؟- هنوز 20 سالم نشده- راست می گی خیلی زوده دوست دختر نداری ؟خون به کله ام هجوم آورد &#8211; نه اهل این برنامه ها نیستم- اره معلوم دو کلمه داری با من حرف می زنی تمام سرو کله ات قرمز شدهبعد با صدای بلند شروع کرد به خندیدنیک مرتبه لحنش عوض شد لابد تا حالا تجربه سکس هم نداشتی ؟ریدم به خودم و گفتم نه گفتم که اهل این کار ها نیستم- یعنی دوست نداری ؟نمی دونستم چی باید بگم به سمتم آمد کنارم نشست و دستش رو گذاشت روی رانم ضربان قلبم وحشتناک بالا رفته بود- چی شد ؟ دوست نداری امتحان کنی ؟ می خواهی یادت بدم ؟داشتم از ترس سکته می کردم شما متاهل هستید &#8230; شوهر دارید- خوب که چی مگه گفتم بیا ازدواج کنید ؟- خوب نیست- تو به اونش چکار داریدستش رو روی پام می کشید آرام برد به سمت کیرم تازه متوجه شد که چقدر ترسیم کیرم رسما مرده بود برخلاف همه که تو داستان هاشون می گن تو اولین سکس کیرشو داشت می ترکید و &#8230; من اصلا راست هم نکرده بودم :))کمی دست به کیرم از روی شلوار کشید ولی افاقه نکرد خودش رو کامل کنارم کشید دامن از روی پاهاش کنار رفت و بخشی از رانهاش پیدا شدعجب سفید بودند جورابی سیاهی که پوشیده بود باعث شده بود ران ها خیلی خیلی سفید به نظر برسند دستم رو گرفت گذاشت روی رونش اولش یخ کردم ولی یک مرتبه انگار گر گرفتم با دستش دستم رو می کشید رو رونش بعد ازچند لحظه دامنش رو بالا تر زد دیگه خودم داشتم به پاهاش دست می کشیدمآروم گذاشت هر چه دوست دارم به پاهاش دست بکشم کم کم دل و جراتم داشت بیشتر می شد دامنش رو بالاتر زدم شرت آبی رنگش رو دیدم پاهاشو جوری جابه جا کرد که راحت تر بشه لا پاشو ببینم کسش تو شورتش قلمبه زده بود آرام دستم رو زدم به کسش البته از روی شورتمثل مسخ شده ها داشتم لاپاشو نگاه می کردم که ثریا بلوزش رو در آورد نمی خواهم بگم خیلی خوش هیکل و سکسی بود ولی برای من که تا اون روز هیچ تجربه ای نداشتم محشر بود با نگاه همه بدنش رو داشتم می خوردم سوتینش رو در آورد دو تا سینه بزرگش افتاد بیرون . هر چند الان که فکر می کنم به هیچ عنوان نمی شه گفت خوش تراش و سر بالا و گرد و قلمبه بود ولی این جور هم نبود که رسما تبدیل شده باشه به مشک و دو تا کیسه آویزون ولی در اون لحظه برای من سکسی ترین چیزی بود که تو عمرم دیده بود دو دستی سینه هاشو تو مشتم گرفتم جنسش برام غیر قابل توصیف بود نرم و لطف بود کمی مالی دمشون که گفت نمی خواهی بخوری ؟ اول به صورتش نگاه کردم دیگه خبری ازلبخند و پوز خند نبود آرام هلش دادم رو زمین ، نوک یکی از سینه ها رو تو دهنم گذاشتم و آرام شروع کردم به میک زدن کم کم سرعت میک زدنم زیاد شد دوست داشتم سینه شو گاز بگیرم که دیدم داره دادش در می آد آروم تر درد می گیره دوباره به صورتش نگاه کردم یک قطره عرق روی پیشانیش بودمتوجه شدم خودم خیس عرق شدم دوباره سرم رو گذاشتم روی سینه هاش نمی دونستم کدامش رو بخورم نمی دونم چقدر از سینه هاش خوردم تا این که خودش گفت نمی خواهی بکنی ؟ گفت این جا زمینش سفت بریم تو اتاق خوابدستم رو گرفت و باخودش بر تو اتاق خواب همین جوری عین دسته هونگ وسط اتاق وایساده بودم که گفت شلوارتو در بیار تازه متوجه شده بود که هنوز سفت شلوار پام است ولی این بار از روی شلوار هم معلوم بود که راست کردمشلوار رو در آوردم رفتم رو تخت کیرم رو گرفت تو دستش و سر سه سوت تا دسته کردش تو دهنش بینهایت لذت بخش بود بینهایت کیف داشت خدایش خیلی قشنگ ساک می زد بعد ها متوجه شدم که هیچ کس نمی تونست به اندازه ثریا خوب ساک بزنه کم کم داشت آبم میومد که ثریا دست از ساک زدن برداشت و شورتش رو در آورد و من رو به پشت هل داد و نشست رو کیرمدوست داشتم کسش رو ببینم ولی فرصت نداد کیرم تا دسته رفت تو کسش شروع کرد به بالا و پایین کردنحرکت کس روی کیرم و دیدن صحنه داخل و خارج شدن کیر محشر بود هنوز چند دقیقه نگذشته بود که داشت آبم می آید که نمی دونم از کجا فهمید یا حس زد که از روی کیرم پاشد و آمد روی روی سینه ام و رانهاش زیر بغلم قرار گرفته بودن با دست لای کسش رو باز کرد و چوچوله اش رو گذاشت جلوی دهنم الان که فکر می کنم می بینم عجب کس درب و داغونی بود و عمرا الان حاضر باشم اون جور کسی رو بخورم ولی خوب ، خوبی جوجه خروسی شوتی مثل من این بود که تا حالا اصلا کس ندیده بود که خوشگل و بدگلش رو تشخیص بدهکسش خیسش رو گذاشت جلوی دهنم من شروع به خوردنش کردم از اون پایین به ثریا نگاه می کردم معلوم بود خرکیف شده سرش رو داده بود بالا و کسش رو هی فشار می داد تو دهنم کسش رو ول کرد و شروع کرد به مالیدن سینه هاشکم مانده بود خفه بشم کل دهن و دماغم لای کسش بود و اون هم همین جوری فشار می داد فشار کسش کم بود که یک شروع کرد با ران هاش به من فشار دادن راستش تو اون حالت بیشتر از این که کیف کنم دیدن حالت های حشری ثریا برام لذت بخش بودخوشبختانه قبل از این که خفه بشم کسش رو از روی دهنم برداشت و برگشت روی کیرم این بار با هیجان بیشتر و باشدت بیشتر بالا و پایین می شد چند دقیقه همین جور روی کیرم بالا پایین می شد دوباره داشت آبم می آمد که باز از روی کیرم پاشدگفتم نه ادامه بده که گوش نکرد آمد بالا که دوباره کسش رو بذار دهنم که دیگه طاقت نداشتم و هلش دادم به پشت افتاد خودم رو از زیرش بیرون کشیدم و سعی داشت که بلند که دوباره هلش دادم روی تخت و رفتم بین پاهاش و کیرم رو تا ته کردم تو کسشگفت نه این جوری زود آبت می آید گفتم به درک دارم می ترکم . خودم هم از این لحن حرف زدنم تعجب کردم و ثریا دیگه مقاومت نکرد افتادم روش و شروع کردم به تلمبه زدن شدید که آبم آمدیک مرتبه تمام انرژی تمام شد و روی ثریا ولو شدم چشم هاشو نگاه کردم حالتی بین خستگی و رضایت توش موج می زد اون هم آرام شده بود نمی دونم چقدر تو همان شرایط بی حال کنار هم دراز کشیدیم ثریا گفت چرا آبت رو ریختی توم گفتم دست خودم نبود سعی کرد از زیر من بیرون بیاد من هم از روش پاشدم گفت کم کم پاشو تا الان است که بچه ها بیان پا شدم رفتم خودم رو تمییز کردم برگشتم لباسم را بپوشم که دیدم ثریا همه لباس هاشو پیوشیده گفت زود باش دیگه الان می آین ها هنوز لباس هامو کامل نپوشیده بودم که صدای زنگ در آمد پسرش بود که از کلاس برگشته بود هول شدم گفت همین جا وایسا من می فرستمش زیر زمین دنبال نخود سیاه آرام برو بیرون کفش هاتم می زارم کشو پایین جا کفشی اون رفت و من وقتی صدای ثریا و پسر رو شنیدم که دارن می رن زیر زمین بی سروصدا از خانه زدم بیروناون شب حس غریبی داشتم هم از این که کس کرده بودم خیلی سرخوش بودم و هم از این که اولین سکسم با یک زن مسن و متاهل بود احساس بدی داشتم بعد ها فهمیدم که ثریا و شوهرش هر چند زن و شوهر بودند ولی عملا به دلیل اخلاق مزخرف شوهر سالها بود که فقط اسما باهم زن و شوهر بودند و در تمام این مدت ثریا با خود ارضاعی سرخودش رو گرم کرده بود و وقتی یک ببو مثل من پیدا کرده بود به فکرش رسیده بود یک حالی به خودش بده ، البته بعد از اون روز هم کلا سه چهار بار بیشتر با هم سکس نداشتیم چون اولا محله ما جوری نبود که راحت بشه رفت و آمد کرد و هم این که ظاهرا از سن و سال ثریا هم آنقدر گذشته بود که آنقدر ها هم زود زود حشری بشه.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%aa%d9%88-%d9%87%d9%85%d9%87-%d8%b3%d9%88%d8%b1%d8%a7%d8%ae-%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2774</post-id>	</item>
		<item>
		<title>زن جنده خوشگل و بلند تو خونه تنها مونده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d8%a8%d9%84%d9%86%d8%af-%d8%aa%d9%88-%d8%ae%d9%88%d9%86%d9%87-%d8%aa%d9%86%d9%87%d8%a7-%d9%85%d9%88%d9%86%d8%af%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d8%a8%d9%84%d9%86%d8%af-%d8%aa%d9%88-%d8%ae%d9%88%d9%86%d9%87-%d8%aa%d9%86%d9%87%d8%a7-%d9%85%d9%88%d9%86%d8%af%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 07 Jul 2019 05:53:46 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آپارتمان]]></category>
		<category><![CDATA[آرومتر]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقات]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استراحت]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتادیم]]></category>
		<category><![CDATA[امتحانات]]></category>
		<category><![CDATA[انتظار]]></category>
		<category><![CDATA[انتظاری]]></category>
		<category><![CDATA[اندامی]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[اومدنش]]></category>
		<category><![CDATA[اومدنی]]></category>
		<category><![CDATA[اونجات]]></category>
		<category><![CDATA[اونجام]]></category>
		<category><![CDATA[اونجایی]]></category>
		<category><![CDATA[اینارو]]></category>
		<category><![CDATA[اینبار]]></category>
		<category><![CDATA[اینجام”]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوریه]]></category>
		<category><![CDATA[باباته]]></category>
		<category><![CDATA[بابایی]]></category>
		<category><![CDATA[باهاشون]]></category>
		<category><![CDATA[ببینمت]]></category>
		<category><![CDATA[ببینمش]]></category>
		<category><![CDATA[بخشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بدبختی]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[براشون]]></category>
		<category><![CDATA[برداشته]]></category>
		<category><![CDATA[برگردم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[بفرمایین]]></category>
		<category><![CDATA[بگذریم]]></category>
		<category><![CDATA[بگیریم]]></category>
		<category><![CDATA[بیدارم]]></category>
		<category><![CDATA[بینمون]]></category>
		<category><![CDATA[بیوفته]]></category>
		<category><![CDATA[پذیرایی]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پیچیده]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[تحویلش]]></category>
		<category><![CDATA[تحویلم]]></category>
		<category><![CDATA[تصمیمم]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تونستی]]></category>
		<category><![CDATA[چیکارش]]></category>
		<category><![CDATA[حرفامو]]></category>
		<category><![CDATA[حرفایی]]></category>
		<category><![CDATA[حرفهاش]]></category>
		<category><![CDATA[حرفهایی]]></category>
		<category><![CDATA[خانوادش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدن]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستگاری]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستنی]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرت]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرش]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خیالات]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانها]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دلخوری]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالم]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دیوانه]]></category>
		<category><![CDATA[راننده]]></category>
		<category><![CDATA[رستوران]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندم]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندن]]></category>
		<category><![CDATA[روزمره]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیش]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[سوالات]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانیت]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[فراموشش]]></category>
		<category><![CDATA[فرودگاه]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کارایی]]></category>
		<category><![CDATA[کوبیدم]]></category>
		<category><![CDATA[گائیدن]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتن]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتار]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینش]]></category>
		<category><![CDATA[مانکنی]]></category>
		<category><![CDATA[مردیکه]]></category>
		<category><![CDATA[مزاحمم]]></category>
		<category><![CDATA[مستعار]]></category>
		<category><![CDATA[منتظرش]]></category>
		<category><![CDATA[منتظره]]></category>
		<category><![CDATA[منظورت]]></category>
		<category><![CDATA[موبایل]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلم]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیتش]]></category>
		<category><![CDATA[میبینه]]></category>
		<category><![CDATA[میبینی]]></category>
		<category><![CDATA[میترسم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونه]]></category>
		<category><![CDATA[میتونی]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوان]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونست]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میزارم]]></category>
		<category><![CDATA[میزاره]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمش]]></category>
		<category><![CDATA[میکنیم]]></category>
		<category><![CDATA[میوفته]]></category>
		<category><![CDATA[نامردی]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداریم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکای]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکی]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنی]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگرو]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[هیچوقت]]></category>
		<category><![CDATA[واقعیت]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[.لازم به ذکر هست که فیلم سکسی اسامی باد شده مستعار هستند . بعد از اینکه اونا رفتن من تنها شدم با خاطره ای که ازشون برام سکسی مونده بود . حوصله هیچ چیزی رو شاه کس نداشتم یه دلتنگی اومده بود سراغم ، برگشتم تو رفتم رو تخت دراز کشیدم و کونی به همه [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>.لازم به ذکر هست که فیلم سکسی اسامی باد شده مستعار هستند .</h2>
<p>بعد از اینکه اونا رفتن من تنها شدم با خاطره ای که ازشون برام سکسی مونده بود . حوصله هیچ چیزی</p>
<h3>رو شاه کس نداشتم یه دلتنگی اومده بود سراغم ، برگشتم تو</h3>
<p>رفتم رو تخت دراز کشیدم و کونی به همه اتفاقات و حرفهایی که بینمون رد و بدل شده بود فکر میکردم</p>
<h4>و جنده برا خودم داشتم تو این دو روز گذشته سیر</h4>
<p>میکردم . تقریبا ظهر شده بود پستون که موبایلم زنگ خورد ، سیمین بود- الو سلام- سلام سیمین خوبی ؟- مرسی</p>
<h5>، کجایی کوس زنگ نزدی بهم ؟ پری شب چه مرگت</h5>
<p>بود ؟!- ولم کن سیمین وقت گیر آردوی ؟- کجایی ؟ اگه خونه ای دارم میام اونجا- باشه سیمین اومدنی نهار بگیر سکس داستان بیابعد از یک</p>
<h6>ساعتی زنگ در خورد رفتم در رو باز ایران سکس کردم که</h6>
<p>با ماشینش بیاد تو . امد تو درو بستم بر گشتم طرف ویلا که از ماشینش اومد پایین و گفت :- هوووی یارو مثل اینکه یه خانوم برات مهمون اومده ها با ادب !!!! این چه طرزه خوش آمد گویی ؟گفتم بابا بی خیال شو دیگه بیا تو صحبت میکنیم در موردش .یکم راجع به این سیمین خانوم براتون بگم . دختر بامزه و تو دل برویی هست خیلیم با مرام هست همون قدر هم دل و جرات داره اگه با کسی حرفش بشه انقدر جرات داره که پامیشه چکیده رو میزاره زیر گوش طرف .ورزشم میکنه و بدن اندامی خوبی داره . تو رستوران باهاش آشنا شده بودم . تو یه شرکت سر منشی میشه گفت بهش چون تقریبا همه کارس اونجا خودش به بقیه دستور میده . یه بار که رفته بودم اونجا خودم دیدم این موضوع رو .خلاصه رفتیم نشستیم که نهار مون رو کوفت کنیم گفت آخه تو چه مرگت شده چرا اینجوری میکنی ؟؟چته ؟؟منم شروع کردم بین نهار خوردن ماجرا رو براش تعریف کردم که اینجوری شده حالام که رفتن ته دلم خالی شده جا خالیشو حس میکنم .گفت خره تو که کردیش و مزه ش رو چشیدی بعدشم تو که اینطوری نبودی دلتنگ کسی نمیشدی حالا چی شده ؟ گفتم بابا همه چی که گائیدن نیست خب منم دل دارم دیگه شیفتش شدم چیکار کنم .برگشت خیلی جدی گفت جمع کن این لوس بازی رو هر کی بوده و نبوده حالا که تموم شده گذاشتن رفتن تو هم که بی نصیب نموندی حالا اگه بازم ادامه بدی میزارم میرم .راستم میگفت دیگه نمیشد کاریش کرد و تموم شده بود منم حرفش رو تایید کردم و مشغول صحبت از اینو رو اونور کردیم و انم تعریف کرد که پری شب با کی بود و چیکارا کردن . پدر سوخته ها برا خودشون یکی از شبهای پاریس رو ساخته بودن . تقریبا ساعت 5 بود که گفتم پاشو بریم لب دریا میخوام برم تو آب . فصل امتحانات که بود همه جا خلوت بود رفتیم یه ساحل دنج و من زدم به آب و اینم کنار ساحل داشت آب بازی میکرد برا خودش . تو داستان قبلی هم گفتم اینجا تنها زندگی میکرد و جون اخلاق لوتی منشی که داره خانوادش بهش گیر نمیدن و اونجایی هم که کار میکنه آشناشون هستن اینکه از همه جا خیالش راحته و هر کجا بخواد متونه بره و بمونه .تقریبا عصر بود برگشتیم شهر و یکم تور شهری زدیم تا موقع شام شد و رفتیم جایی شاممونم خوردیم و برگشتیم ویلا . این ویلای ما محله خیلی آرومی هست کسی کاری به کار کسی نداره و تقریبا همه باهم غریبه که نمیشه گفت ولی آشنا هم نیستن . از این بابتم همیشه خیالم راحته که کسی مزاحم نیست .تقریبا آخر وقت بود که ازم پرسید پرستو رو فراموش کردی یا نه ؟؟ منم خواستم سر به سرش بذارم گفتم فراموشش کردم ولی تو رو هم نمیکنم که اونجات بسوزه العانم دارم میرم بخوابم مزاحمم نشو . گفت خفه شو بابا ، میدونستم احمق تر از این حرفایی که به این زودی فراموشش کنی . کمی هم زدیم سرو کول همدیگه که گفت میره دوش بگیره منم خسته بودم گفتم شب بخیر تا بیای من خوابیدم و رفتم اتاق خواب .کولر اتاق رو روشن کردم وتا خودمو رسوندم رو تخت خوابم برد واقعا منتظرش نشدم .نصف شب بود که از گرما نتونستم بخوابم پاشدم دیدم خانوم چون از حموم در آمده با همون حوله ای که دورش پیچیده اومده خوابیده و سردش شده کولر رو خاموش کرده حالا داریم هر دومون دم میکشیم.یه لحظه چشم افتاد به بدن و پاهای این لامسب ( خودم میدونم درستش لامذهبه) خواب از چشام پرید حوله رو زده بود کنار و لخت خوابده بود . اینجا بود که حس شهوت گل کرد و آمپر شروع کرد بالا رفتن . خیلی آروم نزدیک شدم متوجه نشه ، به به کامل به خودشم رسیده بود تو اون نور کم میشد دید که تمیز و تازه آماده بهره برداریه !!خودمو رسوندم نزدیک کوسش و دهنم و باز کردم سریع تا اونجایی که میتونستم کوسش رو جا کردم تو دهنم . که کم موند دیوانه بشه یه جیغی زد و از خواب پرید ولش کردم و گفتم زهر مار چته کیر که نزدم بهت چرا داری جیغ میزنی ؟! دهنشو باز کرد و چند تا کلمه آبدار تحویلم داد و گفت کثافت تو که مرده بودی !! چرا مثل آدم بیدارم نمیکنی ؟؟ به حرفاش توجهی نکردم دوباره شیرجه زدم رو کسش و حالا نخور کی بخور !!!اونم داشت اولش با ناله و خوشی فحشم میداد ولی کم کم داشت حال کردنش شروع میشد . تا اینکه حسابی سر حال اومد و داشت رو ابرا سیر میکرد و لذت میبرد منم نامردی نکردم و حسابی براش حال دادم که فراموش نکنه . ولی یه عادتی که داشت دوست نداشت قبل از طرفش ارضاء بشه مثلا من باید میکردمش و آبم میومد بعد حالا بیا با حال خسته و بی حالی اونو ارضاء کن . نمودونم دیگه این چه جورش بود . خلاصه نزدیکای اومدنش که بود گفت بسه و بیا بالا منم کارم و بلد بودم و میدونستم چیکار کنم چه مدلی دوست داره. و بعد چند دقیقه تلمبه زدن تو دو سه حالت من آبم امد . حالا بدبختی شروع شده و من دوباره باید اونم ارضاء میکردم و باید دو تا انگشتم رو میکردم تو کوسش و سینه هاش رو براش میخوردم تا اونم تموم بشه . خلاصش کنم بعد از ینکه هر دومون تموم شدیم رفتیم یه دوش کوچیک گرفتیم و قبل از خوابیدن خدا حافظی کردیم چون قرار بود اون صبح زود بره سر کار منم که قبل از ظهر میخواستم برگردم تهران اینکه همدیگرو دیگه نمیدیدیم . ولی صبح به زور پاشدم و راهیش کردم .بگذریم برگشتم تهران و یواش یواش زندگی روزمره رو طی میکردم . تا اینکه بعد از حدود 3 ماه تو دفتر مشغول کارام بودم موبایلم زنگ خورد منم مثل هر روز و همه مشتریا جواب دادم ولی اینبار صدا برام آشنا بود بله پرستو خانوم بود . حسابی ذوق کردم و حال و احوال این حرفا کمی گله کردم که چرا شمارش رو بهم نداده که اونم گفت بعدا برات میگم چرا . شمارم که رو گوشی آقا رضا سیو بود از اونجا برداشته بود و از اولشم میدونست که شمارم رو گوشی هست ولی تا حالا بهم زنگ نزده بود . گفت که اگه میتونم برم شیراز یه کار واجب باهام داره و میخواد ببینه منو . پرسیدم چیه چیزی نگفت فقط گفت اگه تونستی قبل از شروع شدن درس و دانشگاه بیا . منم تعجب کردم که موضوع چیه ما چه ربطی به درس و مشق داریم !! بهش گفتم باشه اوکی شد خبرش رو میدم بهت . برنامه هام رو راست وریست کردم و تو یه آژانس هواپیمایی رفیق دارم بهش زنگ زدم و برا فردا بعد از ظهر بلیت رزرو کردم . فردا صبح با اون شماره که پرستو بهم زنگ زده بود تماس گرفتم و گفتم که امروز بعد از ظهر اونجام اونم از این سرعت عمل من تعجب کرده بود گفت رسیدم که شیراز برم یه هتل بگیرم و بعدش به رضا زنگ بزنم که اینجام و بیاد دنبالم یه چیزی هم سر هم کن که به خاطر اون اومدی اینجا .!!جریان داشت حسابی پلیسی میشد و کم کم داشتم شک میکردم که این چرا انقدر داره برنامه ریزی میکنه میخواد چیکار کنه ؟؟!! ولی ته دلم قرص بود که اگر اتفاقی بیوفته بیشتر از من خودش آسیب میبینه و زندگیش به خطر میوفته . شب قبلشم که تو خونه به مامانینا (چه باحال گفتم مامانینا) گفتم که یه سفر شغلی برام پیش اومده و مشتری هست باید حضوری برم شیراز که بابا پرید تو حرفم که پسر جون زیر سرت بلند نشده باشه ؟؟ ما رو چیکار به شیراز و از این سوالات سخت که سر و ته قضیه رو به سختی هم آوردم و فردا بعد از ظهر پرواز کزدم . طبق گفته پرستو عمل کردم و به راننده تاکسی که از فرودگاه سوارم کرده بود گفتم برو یه هتل که به در بخور باشه واسه استراحت. گفت حاجی چند ستارش رو میخوای ؟ گفتم اولا که حاجی باباته دوما ستاره هاش رو بخشیدم به تو یه جایی باشه که بشه ازش استفاده کرد ستارش مهم نیست . ولی اون پرو تر از من بود مردیکه هیز بهم گفت ای به چشم حاجی نمیگم خوشگل بابایی بگم چطوره ؟؟!! تو دلم گفتم ای داد چی فکر میکردم چی شد !! به هوای گوشت اومدم اینجا ولی مثل اینکه اینا میخوان منو بکنن!! اگه جون سالم به در ببرم خوبه .خلاصه منو خدا رو شکر به سلامت رسوند به به هتل خوب و رفت . عصر یه برنامه کاری توپ واسه خودم جور کردم که به رضا زنگ زدم اینارو بگم بهش . زنگش زدم که جریان اینطوریه و العان اینجام و تو فلان هتلم اونم گفت عصر میاد دنبالم . نزدیک ساعت 8 بود داشت حوصلم سر میرفت که رضا زنگ زد که پایین منتظره زود آماده شدم رفتم پایین که دیدم بله پرستو خانوم هم تو ماشین اومدن پایین و باهاشون دست دادم و احوال پرسی و از این داستانها و راه افتادیم . حالا من غریب بودم و اینا باید منو میگردودند . اونجا هم تور شهری زدیم و گشتیم تا شد وقت شام و رفتیم یه رستوران کاردرست . ولی بازم کمی ته دلم استرس داشتم که قراره چی بشه . شاممون که تموم شد پرستو رو به من گفت تو چرا ازدواج نمکینی ؟ دیگه دیر میشه ها برات تو که موقعیتش رو داری چرا معطل میکنی ؟؟ شستم خبر دار شد که آره حتما یه خبر هایی هست . رضا گفت چیکارش داری شاید نمی خواد خودش رو گرفتار کنه که پرستو بهش چپ نیگا کرد و اونم دیگه ادامه نداد گفتم چی بگم آخه هنوز که بهش فکر نکردم حالا پطور مگه ؟ گفت میخوام تو رو با یکی آشنا کنم که باز رضا با تعجب پرید تو حرفش و پرسید با کی ؟؟ فهمیدم واقعا خود رضا از جریان بی خبر هست و همه خبرا پیش خود پرستو هست .به رضا گفت حالا بعدا بهت میگم کیه اول بزار از سعید اوکی بگیریم بعد . حقیقت من دلخور شده بودم ، من به خاطر خود پرستو اومده بودم اینجا ولی این هدفش چیزه دیگه ای بود . تو یه حالت دلخوری و کمی عصبانیت دیگه پیش رضا هم چاره ای نداشتم جز اینکه قبول کنم . منو رسوندن هتل قرار شد نهار برم خونشون اونجام با طرف آشنام کنه.رفتم بالا واقعا داشت فکر و خیالات کفریم میکرد که من احمق این همه راه رو کوبیدم اومدم اینجا که اونو ببینم حالا خود اون داره پیشنهاد میده که با کس دیگه ای میخواد آشنام کنه . آخه مگه خودم ناقصم که کس دیگه ای برام لقمه بگیره تو این فکرا بودم که خواب سگینیشو کرد و منو با خودش برد .صبح با صدای زنگ موبایل بیدار شدم خودش بود شروع کردم که منظورت از این کارا چیه میخوای چیکار کنی ؟؟ من این همه راه رو اومده بودم با تو باشم نه با کس دیگه ای آشنا بشم . العان هم تصمیمم رو گرفتم جمع میکنم برگردم تهران به رضا زنگ میزنم که مجبور شدم برم نمیتونم بمونم . ازت همچین انتظاری نداشتم که بخوای باهام بازی کنی !!که گفت خب باشه برو ولی حرفامو گوش کن بعد برو . گفتم بفرمایین میشنوم.ادامه داد که من زندیگیمو دوست دارم و خودت هم میبینی که رضا خیلی پسر خوبیه ولی تنها مشکلی که باهاش دارم اینکه رضا سرد مزاج هست و ماهی دو سه بار بیشتر نزدیکی نداریم منم که حس نیازم زیاده ولی یه جوری با این موضوع کنار اومدم و خودم خودمو راحت میکنم از طرفیم زندیگیم و رضا رو دوست دارم و نمی خوام بهش لتمه زده باشم اما تو با رضا خیلی فرق داری و تو شمال هم همین باعث شد که به سکس با تو راضی بشم . شب اول که اونجا بودیم بعد از دو هفته اولین سکسی بود که با رضا داشتم و بقیه روزها هم همینطوره . تو تنها کسی بودی که به این کار باهاش راضی شدم و نتونستم خودم رو کنترل کنم و از اون موقع هم فراموشت نکردم ولی از این میترسم که به زندگیم دل سرد بشم و تحملش سختم بشه وازت انتظار دارم درکم کنی و این واقعیت زندگیم رو بهت گفتم که هم بهتر بشناسی منو و هم اینکه بدونی که برام محترمی و هیچوقت باهات بازی نمیکنم العانم که دعوتت کردم اینجا هم واقعا دلم میخواست ببینمت هم اینکه میخواستم با خواهر خودم آشنات کنم . حالا مختار خودتی و میتونی بری ولی اگه رفتی برای همیشه ما رو فراموش کن&#8230;&#8230; موندم سر دو راهی و حرفاش روم تاثیر گذاشت .کمی آرومتر شده بودم داشتم به حرفهاش فکر میکردم که آره تو زندگی بعضی چیزا میتونه باعث بشه که آدمها یه کارایی بکنن که شاید با شخصیت و مقام خودشون فرق داشته باشه .گفت خب حالا چی میگی میری یا میای؟؟ گفتم همه حرفات درست و بهت حق میدم حتی میام به احترامت با خواهرت هم آشنا میشم ولی آخه حالا چرا باید با خواهرت آشنا بشم و لزوم این کار واسه چیه ؟ این وسط من چی میشم من به عشق تو اومده بودم باید بیشتر برام توضیح بدی تا راضی بشم . که گفت میخوام با خواهرم آشنات کنم که منو فراموش کنی و یه خواسته دیگه هم دارم ولی بعدا میگم و به وقتش بیشتر توضیح میدم بهت . دیگه راضیم کرده بود و بعد از خدا حافظی یه دوش گرفتم و به خودم رسیدم لباس شیک پوشیدم و منتظر که باز آقا رضا بیاد دنبالمزیاد طول نکشید که اومد دنبالم و رفتیم تو مسیرم به اصرار من یه کادو براشون گرفتم و رفتیم خونه .انگار داشتم میرفتم خواستگاری واقعا هیجان و استرس زیادی داشتم انگار تا حالا دختر ندیده بودم . تو یه محله خوب و آپارتمان قشنگی بودن زنگ رو زد که بالا هم آماده بشن رفتیم بالا پرستو در رو باز کرد ، واقعا خوشگل و ناز شده بود یه آرایش تقریبا غلیظ و لباس شیک مجلسی تنش کرده بود . خیلی خواستنی شده بود با یه لباس بلند زرد رنگ که خیلی بهش اومده بود . توپ توپ بود دست دادمو کادو رو تحویلش دادم روفتم تو بوی عجیبی هم از خونه میومد که آدم رو جزب میکرد بوی خوب و جذابی بود خونه شیکی هم داشتن وارد پذیرایی که شدم خواهر پرستو اومد جلو و سلام کرد و باهام دست داد .حالا باید خواهرش رو براتون تعریف کنم چه مانکنی بود برا خودش . خوشگل ، موهای بلند مشکی ، لاغر تر از پرستو ولی اندام جذابی داشت و لباس صورتی رنگی که پوشیده بود با آرایش صورتی خیلی ماهش کرده بود چهرش خوشگل تر از پرستو بنظرم رسید و اگه دروغ نگم خوشحال شدم از اینکه موندم تا ببینمش .</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d8%a8%d9%84%d9%86%d8%af-%d8%aa%d9%88-%d8%ae%d9%88%d9%86%d9%87-%d8%aa%d9%86%d9%87%d8%a7-%d9%85%d9%88%d9%86%d8%af%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175119</post-id>	</item>
		<item>
		<title>لیزا ۵ تا کیر کلفت رو بر میداره و گنگ بنگ خوبی باهاشون داره</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%84%db%8c%d8%b2%d8%a7-%db%b5-%d8%aa%d8%a7-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d8%b1-%d9%85%db%8c%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d9%88-%da%af%d9%86%da%af-%d8%a8%d9%86%da%af/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%84%db%8c%d8%b2%d8%a7-%db%b5-%d8%aa%d8%a7-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d8%b1-%d9%85%db%8c%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d9%88-%da%af%d9%86%da%af-%d8%a8%d9%86%da%af/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 18 Jun 2019 04:58:43 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اعتراضی]]></category>
		<category><![CDATA[بشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[پرونده]]></category>
		<category><![CDATA[دخترها]]></category>
		<category><![CDATA[دخترهای]]></category>
		<category><![CDATA[زایمان]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتار]]></category>
		<category><![CDATA[میتوان]]></category>
		<category><![CDATA[میفهمی]]></category>
		<category><![CDATA[ناموسی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیفهمی]]></category>
		<category><![CDATA[هرگونه]]></category>
		<category><![CDATA[یکهفته]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[سکسی الا اي شيخ جویای بکارتبه لاي شاه کس پاي دخترها چه کارت؟تو فرمودي بکارت ها که پاره ستدقيقاً درصدش هفتاد و چار استببينم کونی از کجا آوردي آمار؟ز جمع آشنايان يا ز اغيارشمارش را به ديگر کس سپرديو يا جنده خود رفتي از داخل شمردي؟!تو از هرکس که ارقامش شنفتيچرا زان بيست و شش [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>				سکسی الا اي شيخ جویای بکارتبه</p>
<h3>لاي شاه کس پاي دخترها چه کارت؟تو فرمودي بکارت ها که پاره</h3>
<p>ستدقيقاً درصدش هفتاد و چار استببينم کونی از کجا آوردي آمار؟ز جمع آشنايان يا ز اغيارشمارش را به ديگر کس سپرديو</p>
<h4>يا جنده خود رفتي از داخل شمردي؟!تو از هرکس که ارقامش</h4>
<p>شنفتيچرا زان بيست و شش درصد پستون نگفتينگفتي بيست و شش درصد بکارت نشان باشد ز انواع اسارتگروهی باکره، از سکس</p>
<h5>دورندکزین بابت کوس گرفتار غرورندگروهي ترس خورده، صاف و سادهاسير انجماد</h5>
<p>خانوادهگروهي پاي بند دين و مذهببه شدت باکره ، اما معذب!شما که دختري را سن نُه سالبه شوهر ميدهي راضي و خوشحالچرا سکس داستان خواهي اگر شوهر</p>
<h6>نکردهشود چل ساله ، سالم مانده پرده؟بیا و ایران سکس دست بردار</h6>
<p>از حقارتنچسب ای شیخ نادان بر بکارتبکارت مال دوران های دور استبه زن های جوان تحمیل زور استبکارت نیست معیار نجابتنجابت را چه بشناسد جنابت!نجابت، شیخ نادان، پرده ای نیستبه اینکه داده ای یا کرده ای نیست نجابت چیست؟ حق کس نخوردنبکارت چیست؟ مال کس نبردننه بین مردمان اخلاق و عصمتبه میزان بکارت گشته قسمتفریب مردمان، ضد عفاف است نه آن کاری که در زیر لحاف استکه هر آمیزشی قبل از عروسیبود یک مطلب خیلی خصوصیمبر سر را درون بستر خلقکه بینی گوزشان را تا ته حلقخودت شام زفاف ای شیخ بد ذاتبکارت داشتي ارواح بابات؟تو با آن حجت الاسلام فاکرچگونه میتوانی بود باکر؟برای تو کسی پرونده هم ساختو يا بر پشت و پيشت کنتور انداخت؟(در کون شما کنتور اگر بودسر یکهفته کنتور هم دمر بوداگر یک روز باشی توی حوزهبواسیرت بچسبد زیر لوزه)تو هم حالا به اين حد از جسارتز دخترها طلب داري بکارت؟چه میفهمی تو قانون طبیعتکه میآئی ز مادون طبیعتچه دخترهای نوزادی که گه گاهندارند این بکارت را به همراهبه آنها چون خدا پرده ندادهشوند البته که بی پرده زادهترا گر اعتراضی هست حالابگو با حضرت باریتعالیکه ای پروردگار پاک عالمچرا پرده ندادی خاک عالم!امام ِ جمعه آ! بر خویش رحمیبکن کاری که یک قدری بفهمی!بدن ها فرق دارد با بدن هاخصوصاً مال دخترها و زن هاهمه یک شکل و جور و قالبی نیستنمی فهمی؟ زن است این، طالبی نیستیکی را پرده باشد نازک و ُتردشود زائل اگر یک ضربه ای خوردیکی را پرده کشدار و غشائی استمثال شخص آقا ارتجاعی استکه تا وقتی که آن بانو نزایداز آن یک قطره هم خون در نیایدیکی هنگام ورزش داده از دستیکی تا آخرش همراه او هستتو آمار از کجا کردی فراهمبیا یکخرده آگه کن مرا هممن اینها را که گفتم مستند بودقوانین ازل بود و ابد بودندارد حرف من ردخُور ز قرصیولی تو باید از دکتر بپرسیکه او بی پرده تر از پرده گویدبرایت واضح و گسترده گوید***امام ِ جمعه آ، یک چیز دیگرنمیدانی، نمیفهمی، مکرر!اگر شد پرده ای هرگونه پارهتجارت، کرده پیدا راه چارهبدوزد پرده را نرس و پرستارخدایا زین معما پرده بردار!(بکارت را ز مریم باید آموختکه بعد از زایمان هم میتوان دوخت)بکارت چیست قفل حفظ ناموس؟نجابت در پس اش محفوظ و محبوس؟اگر داری دلارش یا ریالشبزن آن را بخیّه، بی خیالش!تجارت، میکند حفظ بکارتبود ناموس ها دست تجارتاگر دارای ناموسی از این راهبه بی ناموسی ات صد بارک اللهامام ِ جمعه آ ! قدری حیا کندکانی دیگری این جمعه وا کنمناسبتر ُپرش کن این دکان راکه بشناسی همه اجناس آن رافوراگزامپل دکان بول و غایطبخور آنقدر تا جانت درآید		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%84%db%8c%d8%b2%d8%a7-%db%b5-%d8%aa%d8%a7-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d8%b1-%d9%85%db%8c%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d9%88-%da%af%d9%86%da%af-%d8%a8%d9%86%da%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2019</post-id>	</item>
		<item>
		<title>گایدن زن جنده همسایه</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%af%d8%a7%db%8c%d8%af%d9%86-%d8%b2%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%87%d9%85%d8%b3%d8%a7%db%8c%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%af%d8%a7%db%8c%d8%af%d9%86-%d8%b2%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%87%d9%85%d8%b3%d8%a7%db%8c%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 15 Jun 2019 06:56:31 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آپارتمان]]></category>
		<category><![CDATA[آشناست]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[اعصابم]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[انتظارش]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختش]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بلافاصله]]></category>
		<category><![CDATA[بودبهش]]></category>
		<category><![CDATA[بیشتری]]></category>
		<category><![CDATA[پیرهنم]]></category>
		<category><![CDATA[تهرانپارس]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشمزه]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دستپاچه]]></category>
		<category><![CDATA[دندوناش]]></category>
		<category><![CDATA[دندونش]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوشنبه]]></category>
		<category><![CDATA[زانوهاش]]></category>
		<category><![CDATA[زانوهام]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتار]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوم]]></category>
		<category><![CDATA[میایید]]></category>
		<category><![CDATA[میبردم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میرسوندم]]></category>
		<category><![CDATA[میسوزه]]></category>
		<category><![CDATA[میسوزوند]]></category>
		<category><![CDATA[میكردم]]></category>
		<category><![CDATA[میكشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میمالید]]></category>
		<category><![CDATA[میمردم]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواست]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[همكلاسی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[اون روز سکسی حسابی كلافه بودم اعصابم از دست یكی شاه کس از همكلاسی هام خرد شده بود یه كم بگو مگو كردیم و از دانشگاه اومدم کونی بیرون توی راه هر چی منتظر تاكسی شدم تاكسی گیرم نیومد.یه پیكان مدل ناصری(دوره ناصرالدین جنده شاه) بوق زد گفتم تهرانپارس ترمز كرد گفت چقدر میدی گفتم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>				اون روز سکسی حسابی كلافه بودم اعصابم از دست</p>
<h3>یكی شاه کس از همكلاسی هام خرد شده بود یه كم بگو</h3>
<p>مگو كردیم و از دانشگاه اومدم کونی بیرون توی راه هر چی منتظر تاكسی شدم تاكسی گیرم نیومد.یه پیكان مدل ناصری(دوره</p>
<h4>ناصرالدین جنده شاه) بوق زد گفتم تهرانپارس ترمز كرد گفت چقدر</h4>
<p>میدی گفتم نمیدونم گفت دوهزار تومن پستون خوبه گفتم نه هزار تومان بیشتر نمیدم گفت باشه بیا بالاسوار شدم و گفتم</p>
<h5>پس چرا کوس میگید دو هزار تومان گفت خانم اصلا قابل</h5>
<p>نداره شما اگه كرایه هم نمیدادی من شما رو میرسوندم تازه نگاهش كردم دیدم خیلی آشناست گفتم ببخشید شما خیلی به نظر سکس داستان آشنا میایید و</p>
<h6>یه دفعه دلم ریخت وای رضا بود ولی ایران سکس چه قدر</h6>
<p>فرق كرده بود خیلی خوشگل تر شده بود سینه بازش منو بی حال كرده بودبهش گفتم یالا نگه دار پیاده میشم گفت چرا گفتم به خاطر این كه ازت لجم گرفته با تعجب منو نگاه كرد گفتم سه ماهه ازت خبر ندارم متعجب و دستپاچه گفت برات میگم اتفاقی برام افتاده كه اگه بدونی دلت برام میسوزه گفتم خوب بگو گفت بریم یه جای خلوت گفتم بریم خونه ما ( من توی تهران تنها زندگی میكنم)رفتیم توی خونه وقتی وارد آپارتمان شدیم قلبم می تپید گفتم خوب بگو اومد جولو دستش رو انداخت دور كمرم گفت خوشگلم یه جایی گرفتار بودم كه اگه ندونی بهتره دلم براش سوخت گفتم كجا مهلت بهم نداد لباش رو گذاشت روی لبم من. میمردم برای این پر روییش لبش اونقدر خوشمزه بود كه با زبونم مزه مزه اش كردم دستش رو برد توی موهام و با دست دیگه دكمه های مانتوم رو باز كرد و از روی شونه هام انداختش پایین دستش رو برد زیر پیرهنم و پشت كمرم رو نوازش میكرد داشتم روی اسمونها پر میكشیدم دستم رو انداختم دور گردنش منو بیشتر به خودش فشار داد دستش رو كرد توی شلوارم و شروع كرد به مالیدن باسنم بعد زیپ شلوارم رو كشید پایین و شلوارم رو به طرف پایین هل داد بعد آروم اومد سینه هام رو بوسید و جولوی پام زانو زد و شروع كرد به در آوردن شلوارم سرش رو گذاشت لای پام و شورتم رو با دندوناش گرفت و كسم رو بو كرد بعد بلند شد و بدون مكث پیرهنم رو از تنم بیرون آورد و شلوار و پیرهن خودش رو هم در آورد و كیرش رو از روی شورت گذاشت لای پاهام من این كارش رو خیلی دوست داشتم دلم میخواست قبل از این كه كیرش به كسم بخوره فشارش رو از روی شورت حس كنم كرستم رو باز كرد و دستاش رو گذاشت روی سینه هام یه سینم رو گرفت به دندونش و با دستش اون یكی سینم رو میمالید بعد یه كم شورتم رو كشیو پایین و كیرش رو گذاشت لای پاهام وقتی كیرش به كسم خورد دیدم كه دارم كنده میشم داشتم ارضا میشدمفهمید منو بغل كرد و برد انداخت روی تخت منم بلافاصله برگشتم اونم معطل نكرد بقیه شورتم رو از پام در آورد و خوابید روی من شكمش توی گودیه كمرم بود زانوهاش توی گودیه زانوهام و كیرش لای پام بود حسابی خیس شده بودم و كیرش با آب كسم لیز شده بود آروم كیرش رو گذاشت دم سوراخ كونم منم پاهام رو محكم به هم چسبودنم دلم میخواست وقتی با كیرش كونم رو پر میكنه خیلی دردم بیاد هرچی دردش بیشتر میشد بیشتر لذت میبردم كیرش رو فشار داد توی كونم حس كردم كه پر شدم درد كیرش داشت همه وجودم رو میسوزوند داشتم از درد ناله میكردم ولی بازم درد بیشتری میخواستم تا آخر كرد توی كونم پر پر بودم كیرش اقلا بیست پنج سانت بود و قطر كیرش شاید پنج سانت میشد از اون وقتی كه من ندیده بودمش كیرش هم خیلی كلفت تر شده بود داد میزدم محكم فشارم بده اون هم كیرش رو در آورد و با ضرب محكم دوباره داخل كونم كرد طوری كه دیگه داشتم از درد میمردم ولی لذت دردش اون قدر زیاد بود كه گفتم یه بار دیگه و اون چند بار این كار رو تكرار كرد و من دیگه آبم برای بار دوم كنده شده بود و بی حس افتاده بودم تا این كه گفت دارم میام كجا بریزم گفتم بریز توی كونم و اون یك بار دیگه كیرش رو بیرون كشید و با ضربه بسیار محكمی كه دیگه همه سوراخ كونم رو منفجر كرد دوباره داخل كرد و همون وقت آبش هم با فشار پاشید توی كونم دیگه مست مست بودم توی این مدت كه نبود خیلی كارا یاد گرفته بود اون قدر قشنگ منو میكرد كه دلم نمیخواست بزارم بره خوابیده بود روم و داشت كفلم رو میمالید بعد اومد كنارم و لبام رو بوسید بهش گفتم خوب حالا میگی كجا بودی گفت من همین جا بودم تو كجا بودی حالا گفتم مسخره بازی در نیار رضا راستش رو بگو گفت آخه من رضا نیستم من اسمم صادقهگفتم یعنی به من دروغ گفته بودی گفت من هیچ وقت به تو چیزی از اسمم نگفتم الان دارم میگم اسم من صادقه گفتم مگه تو رضا نیستی كه &#8230;&#8230;&#8230;..و چند تا نشونی بهش دادم گفت نه به خدا من امروز برای بار اول بود كه شما رو میدیدم ولی از بس خوشگل بودی كه نتونستم بهت بگم اشتباه گرفتی گفتم پس چرا گفتی منو نمیشناسیگفت خوب یه تیر توی تاریكی انداختم اگه نمیگرفت چیزی نمیشد اومدم باهاش دعوا كنم كه یاد كیر خوش تراشش و حالی كه بهم داده بود افتادم بهش گفتم بد جنس من توی عمرم به هیچ كس نداده بودم تو با حقه بازی منو كردی اونم گفت بد جنس منم تا حالا توی عمرم هیچ كس رو نكرده بودم تو باعث شدی كه تو رو بكنم من میدونستم كه اونم مثل من دروغ میگه ولی چاره ای نبود بعد از اون روز مجبور شدم كه هر هفته دوشنبه ها بهش بدم و این اولین اجبار زندگیم بود كه از یه هفته جولو تر انتظارش رو میكشیدم.		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%af%d8%a7%db%8c%d8%af%d9%86-%d8%b2%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%87%d9%85%d8%b3%d8%a7%db%8c%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2035</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 33/44 queries in 0.010 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-09 02:52:13 by W3 Total Cache
-->