<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>گشادتر &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%da%af%d8%b4%d8%a7%d8%af%d8%aa%d8%b1/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Thu, 14 Mar 2024 12:01:03 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>گشادتر &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>همیشه آرزوی دادن این مدلی روداشتم</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%87%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87-%d8%a2%d8%b1%d8%b2%d9%88%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d9%85%d8%af%d9%84%db%8c-%d8%b1%d9%88%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%85/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%87%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87-%d8%a2%d8%b1%d8%b2%d9%88%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d9%85%d8%af%d9%84%db%8c-%d8%b1%d9%88%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%85/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 14 Dec 2019 07:17:56 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اعصابم]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتشو]]></category>
		<category><![CDATA[بالاتر]]></category>
		<category><![CDATA[برداشته]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگترم]]></category>
		<category><![CDATA[بلند]]></category>
		<category><![CDATA[بودخيلي]]></category>
		<category><![CDATA[بوديهو]]></category>
		<category><![CDATA[بوسيدمش]]></category>
		<category><![CDATA[بيارمش]]></category>
		<category><![CDATA[بيچاره]]></category>
		<category><![CDATA[پسرشون]]></category>
		<category><![CDATA[پوشيدم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[چسبيدم]]></category>
		<category><![CDATA[خاطراتمو]]></category>
		<category><![CDATA[خانوادگي]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوند]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيد]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[داداشم]]></category>
		<category><![CDATA[داشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[دامنمو]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجو]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دبيرستان]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردن]]></category>
		<category><![CDATA[دراومد]]></category>
		<category><![CDATA[دراومده]]></category>
		<category><![CDATA[دستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دوستيمون]]></category>
		<category><![CDATA[روبروم]]></category>
		<category><![CDATA[زبونمو]]></category>
		<category><![CDATA[ساختمونو]]></category>
		<category><![CDATA[شدهگفت]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[فهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[كمربندشو]]></category>
		<category><![CDATA[كوچكترش]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمو]]></category>
		<category><![CDATA[گشادتر]]></category>
		<category><![CDATA[لباسمو]]></category>
		<category><![CDATA[موقعها]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[ميخورد]]></category>
		<category><![CDATA[ميدادم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميشناختم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتن]]></category>
		<category><![CDATA[نداشته]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[حتي به داداش بزرگترم هم فیلم سکسی اون موقعها نظر داشتم.تو جامعه ايران يه زن پرشهوت كارش زاره چون به چشم بدي بهش نگاه ميكنن اما من سکسی دختر فاسدي نبودم.يه دوست خانوادگي داشتيم كه شاه کس پسرشون دوست فابريك داداشم بود.خيلي خوش هيكل و البته خوش قيافه بود. صورت سه تيغ کونی و موهاي [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>حتي به داداش بزرگترم هم فیلم سکسی اون موقعها نظر داشتم.تو جامعه ايران</h2>
<p>يه زن پرشهوت كارش زاره چون به چشم بدي بهش نگاه ميكنن اما من سکسی دختر فاسدي نبودم.يه دوست خانوادگي داشتيم</p>
<h3>كه شاه کس پسرشون دوست فابريك داداشم بود.خيلي خوش هيكل و البته</h3>
<p>خوش قيافه بود. صورت سه تيغ کونی و موهاي نسبتا بلند,بينى باريك و قلمي و كلا چهره مينياتوري داشت اسمشم وحيد</p>
<h4>بود.من جنده كه رفتم دبيرستان,اين و داداشم دانشجو شدن و داداشم</h4>
<p>رفت يه شهر ديگه و از پستون اون به بعد وحيد خيلي كم خونه ما ميومد همون وقتا بود كه فهميدم</p>
<h5>بهش علاقه کوس دارم. شهوت هم مثل هميشه روي اعصابم بود</h5>
<p>و ديگه خودارضايي هم بهم حال نميداد.عيد نوروز كه شد داداشم اومد خونه و برنامه شد كه ما دو تا خانواده بريم سکس داستان شمال اما اميدي</p>
<h6>نداشتم چون از طرفي خانواده چهارچشمي منو مي ایران سکس پاييدن و</h6>
<p>از طرفي هم ميدونستم وحيد به من نظر نداره! بر و روي آنچنانى هم نداشتم آخه.15 سالم بود و اندام خدايي هم نداشتم.خلاصه رفتيم سفر و تا برگشتيم فقط غصه خوردم. چند باري با وحيد حرف زدم اما كلا با من مثل خواهر كوچكترش صحبت ميكرد.همه چي مخفي بود تا اينكه داداشم همه چيزو فهميد و بعد گريه زاري من و كلي نصيحت معقول كه ديد به خرجم نميره خودش شخصا با وحيد حرف زد.ما دوست بوديم اما عين خواهر برادر. تا اينكه فهميدم داداش بخاطر اينكه من آسيب روحي نبينم به وحيد گفته من بچه م و الان هوامو داشته باشه. همين!من جدا شدم و راه خودمو رفتم. دوست پسر پيدا كردم و شايد تو يه سال چند بار دوست پسر عوض كردم تا اينكه منم رفتم دانشگاه. كلا كارم شده بود عشق و حال الكي! سال اول دانشگاه اوپن شدم و همين جور داشتم ول ميدادم! خوش هيكل و خوش بر و رو هم كه بودم.همه چي تموم!يه شب وحيد اينا مثل هميشه اومده بودن خونه ما منم كه عمرا ديگه به اون توجهي نداشتم. با داداشم تو اتاق گرم صحبت راجع به كار و اينا بود. منم اتاق خودم بودم آخه وحيد تك بچه بود و اونا دختري نداشتن كه همدم من باشه. تو اتاق بودم داشتم خاطراتمو مرور ميكردم يهو بغضم گرفت. تا خرخره تو لجن بودم و وحيدو مقصر اصلي ميدونستم. اما كه چي&#8230;اون شب گذشت. فرداش زنگ زدم به وحيد و رفتم محل كارش و گفتم به ياد قديم ناهار باهم باشيم.حرفاي عادي زديم و گذشتسوار ماشين كه شديم يهو اون چهره سرد من تبديل به يه بدبخت بيچاره شد و زدم زير گريه و گفتم ميدونى من نابود شدم؟ همه شم تقصير توئه؟دستمو گرفت يه حال خاصي شدم. من سالها حال كرده بودم شهوتو ميشناختم اما اين يكي شهوت نبود! عميقتر از اون بود&#8230;وحيد به زمين و زمان قسم خورد كه تا حالا هرگز دوست دختر و اينا نداشته و همه شم بخاطر من بوده اما بخاطر ارادتش به داداشم بخودش اجازه نداده بياد طرفمنميدونم راست گفت يا دروغ اما به درك!من كه ترجيح دادم باور كنمتقريبا يه ماه از دوستيمون ميگذشت كه من مكان جور كردم و ازش خواستم بياد ناهار خونه دوستم ميخوام خلوت كنيم.بخودم رسيدم و يه تي شرت و دامن كوتاه پوشيدم. عطر زدم آرايشمو كردم كه اومد.واي خدا چه ناز بود اين پسر.تا اومد تو بغلش كردم و چسبيدم بهش و لباشو خوردم و تا وقتي كه راست شدن كيرشو حس نكردم ازش جدا نشدم.ديگه نيازي نبود حرفي بزنم. نگاهامون حرف ميزد!وحيد در گوشم گفت عزيز دلم ديگه نگران هيچي نباش.لبامو محكم ميخورد منم دكمه ها و كمربندشو باز كردم. منو رو زمين خوابوند و ازم لب گرفت. پيرهنشو درآوردم. عجب بدني داشت! لباسمو درآورد و سينه هامو تو دستاش مشت كرد. چسبوندمش به خودم و بوسيدمش گفتم عزيزم كنارم بخواب. دراز كشيد فوري رفتم روش و لب گرفتمو آروم دست كردم تو شلوارش و كيرشو گرفتم. يكم اومدم بالاتر و سينه مو دادم تا راحت بخوره. مث نوزاد شيرخواره سينه هامو داشت ميخورد.از پشت دست دادم رو كيرش و مالوندم.آب اوليه ش اومده بود. رفتم پايين و شلوارشو درآوردم. قبل درآوردن شورتش نگاهش كردم كه با سر اشاره كرد در بيارمش. درآوردم كيرش قطر 3 يا 4 سانت بود در 17 سانت.مناسب من بود. اومدم ساك بزنم مانعم شد اما بعد كه زبونمو به تخماش كشيدم دستاشو ول كرد. سر كيرشو محكم ميك ميزدم و كيرشم تو دهنم عقب جلو ميكردم. بلند شد و روم خوابيد و دامنمو درآورد.شرت پام نبود. گفتم وحيد كنارم بخواب از روبرو منو بكنكنارم خوابيد و روبروم بود. دستشو به كسم كشيد و انگشتشو داخل كسم فرو كرد. صدام دراومد گفت اوووف فكر ميكردم گشادتر باشه.پامو داد بالا.كيرشو گرفت و يهو فرو كرد تو كسم.صداي آه و ناله م ساختمونو برداشته بود اونم صداش دراومده بود.آه و ناله شم حشريم ميكردپسر سكسي و نازي بود.يهو كيرشو تا ته داد تو و سفت نگه داشت كه منم لبامو محكم گزيدم و فهميدم كه ارضا شده.گفت ريختم داخل گفتم اشكال نداره. اون با منلبامو رو لباش گذاشتم و بوسيدمش و دو ساعتي بغلش خوابيدم.آه&#8230;</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%87%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87-%d8%a2%d8%b1%d8%b2%d9%88%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d9%85%d8%af%d9%84%db%8c-%d8%b1%d9%88%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177660</post-id>	</item>
		<item>
		<title>پسرم سکسیه و منو هم  هر روز میکنه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%be%d8%b3%d8%b1%d9%85-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c%d9%87-%d9%88-%d9%85%d9%86%d9%88-%d9%87%d9%85-%d9%87%d8%b1-%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%be%d8%b3%d8%b1%d9%85-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c%d9%87-%d9%88-%d9%85%d9%86%d9%88-%d9%87%d9%85-%d9%87%d8%b1-%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 22 Sep 2019 07:08:41 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آپارتمان]]></category>
		<category><![CDATA[آرزوشو]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[آویزون]]></category>
		<category><![CDATA[احساسم]]></category>
		<category><![CDATA[اخلاقش]]></category>
		<category><![CDATA[استقبال]]></category>
		<category><![CDATA[اصراری]]></category>
		<category><![CDATA[اعتماد]]></category>
		<category><![CDATA[افتادن]]></category>
		<category><![CDATA[العاده]]></category>
		<category><![CDATA[انتخاب]]></category>
		<category><![CDATA[انگاری]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتام]]></category>
		<category><![CDATA[اونجایی]]></category>
		<category><![CDATA[اونطوری]]></category>
		<category><![CDATA[ایرادی]]></category>
		<category><![CDATA[ایرونی]]></category>
		<category><![CDATA[اینترنت]]></category>
		<category><![CDATA[اینجاها]]></category>
		<category><![CDATA[اینجور]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بازیگرای]]></category>
		<category><![CDATA[باسنشو]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[باورتون]]></category>
		<category><![CDATA[بخواین]]></category>
		<category><![CDATA[برداره]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگردم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگترین]]></category>
		<category><![CDATA[بفرمائید]]></category>
		<category><![CDATA[بگذریم]]></category>
		<category><![CDATA[بگیریم]]></category>
		<category><![CDATA[بلندتر]]></category>
		<category><![CDATA[بلوزشو]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسم]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بهمراه]]></category>
		<category><![CDATA[بیخیال]]></category>
		<category><![CDATA[بیشتری]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاتو]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پدرامه]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[تابلوی]]></category>
		<category><![CDATA[تراشیده]]></category>
		<category><![CDATA[تعادلم]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تندتند]]></category>
		<category><![CDATA[جزئیات]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوند]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولش]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولشو]]></category>
		<category><![CDATA[چیزایی]]></category>
		<category><![CDATA[حالتون]]></category>
		<category><![CDATA[حساسیه]]></category>
		<category><![CDATA[خاکستری]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابشون]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خودتون]]></category>
		<category><![CDATA[خوردنش]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشکلشو]]></category>
		<category><![CDATA[خوشکلی]]></category>
		<category><![CDATA[خونسرد]]></category>
		<category><![CDATA[خونسردی]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دراومده]]></category>
		<category><![CDATA[دربیاد]]></category>
		<category><![CDATA[دربیارم]]></category>
		<category><![CDATA[دربیاره]]></category>
		<category><![CDATA[درمیاره]]></category>
		<category><![CDATA[دستاتو]]></category>
		<category><![CDATA[دستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دستامم]]></category>
		<category><![CDATA[دستامو]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوربین]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[راحتتر]]></category>
		<category><![CDATA[راستشو]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندم]]></category>
		<category><![CDATA[زانوهام]]></category>
		<category><![CDATA[زبونشو]]></category>
		<category><![CDATA[زبونمو]]></category>
		<category><![CDATA[زحمتشو‬]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیش]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیشون]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[ساعتای]]></category>
		<category><![CDATA[سورپرایز]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشم ]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شناختی‬]]></category>
		<category><![CDATA[شورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[صورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[عذرخواهی]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[قسمتهای]]></category>
		<category><![CDATA[کارارو]]></category>
		<category><![CDATA[کارهام]]></category>
		<category><![CDATA[کارهای]]></category>
		<category><![CDATA[کارهایی]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتره]]></category>
		<category><![CDATA[کردنمو]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[کلیتوریس]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکه]]></category>
		<category><![CDATA[کیرتون]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گردنشو]]></category>
		<category><![CDATA[گشادتر]]></category>
		<category><![CDATA[لاپایی]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامو]]></category>
		<category><![CDATA[مأموریت]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرای]]></category>
		<category><![CDATA[محکم‌تر]]></category>
		<category><![CDATA[معروفم]]></category>
		<category><![CDATA[منتظرم]]></category>
		<category><![CDATA[منظوری]]></category>
		<category><![CDATA[موافقت]]></category>
		<category><![CDATA[میاورد]]></category>
		<category><![CDATA[میبردم]]></category>
		<category><![CDATA[میبوسیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[میبینن]]></category>
		<category><![CDATA[میتونم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونی]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواسته]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخواین]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میزاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[میسوخت]]></category>
		<category><![CDATA[میفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمش]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکوبیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میگردم]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میمکید]]></category>
		<category><![CDATA[میمکیدم]]></category>
		<category><![CDATA[ناباوری]]></category>
		<category><![CDATA[ناخواسته]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ناگفته]]></category>
		<category><![CDATA[ندارین]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشته]]></category>
		<category><![CDATA[نرسیده]]></category>
		<category><![CDATA[نفسهاش]]></category>
		<category><![CDATA[نفسهای]]></category>
		<category><![CDATA[نگاهشو]]></category>
		<category><![CDATA[نمونده]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیزنه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیشناسه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیشنیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیومد]]></category>
		<category><![CDATA[نوکشون]]></category>
		<category><![CDATA[هالیوود]]></category>
		<category><![CDATA[همچنان]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[همینکه]]></category>
		<category><![CDATA[هیچوقت]]></category>
		<category><![CDATA[وااااااااااااااای]]></category>
		<category><![CDATA[واااااااای]]></category>
		<category><![CDATA[واحدشون]]></category>
		<category><![CDATA[واستون]]></category>
		<category><![CDATA[وایسادم]]></category>
		<category><![CDATA[وحشتناک]]></category>
		<category><![CDATA[یجورایی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[پسر آروم و خونسرد و فیلم سکسی باهوش معروفم. من عادت دارم همه چیز رو خیلی دقیق و با جزئیات می بینم و به ذهنم می سپرم. سکسی کلاً آدم دقیقی هستم. تا حالا به شاه کس فکر نوشتن داستان نبودم. نمیدونم چرا، اما کرمم افتاد تا منم جریان یکی از سکس کونی هام یا [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>پسر آروم و خونسرد و فیلم سکسی باهوش معروفم. من عادت دارم همه</h2>
<p>چیز رو خیلی دقیق و با جزئیات می بینم و به ذهنم می سپرم. سکسی کلاً آدم دقیقی هستم. تا حالا</p>
<h3>به شاه کس فکر نوشتن داستان نبودم. نمیدونم چرا، اما کرمم افتاد</h3>
<p>تا منم جریان یکی از سکس کونی هام یا بهتره بگم اولین سکس خودم رو بنویسم و ببینم دوستان نوشتن منو</p>
<h4>چطور جنده میبینن تا اگه راضی کننده بود ادامه بدم.من یه</h4>
<p>دفتر دارم که توش کارهای طراحی پستون و چاپ و اینجور چیزا رو انجام می دم. تخصصم طراحی با کامپیوتره. یکی</p>
<h5>از مشتریامون کوس یه خانمی هست 27 ساله، با قدی حدود</h5>
<p>170، لاغر اما تو پر، شیک پوش، زیبا و همیشه عطرهای خوشبو میزنه که خیلی آدم حساسیه (واسه اینکه دوستان راحتتر باشن سکس داستان بهش میگم نازی).</p>
<h6>هر وقت هم میاد از بس که سخت ایران سکس گیره همیشه</h6>
<p>خودش میاد و از بس که اخلاقش خشکه کلی اذیتم میکنه. اما من با خونسردی همه کارهایی که ازم میخواد رو با دقت انجام میدم. خودش هم همیشه میگه که من تنها کسی هستم که اینقدر تحملش میکنم و از دستش کلافه نمیشم. البته اینم بگم که من توی کارم خیلی مسلط و آروم هستم. یه روز این خانم بهم گفت که یه تابلو واسه خونشون میخواد و اگه بشه میخواد که طرح این تابلو با ایده خودش باشه و ازم خواست که بهش کمک کنم. ازش پرسیدم که چطور سبکی رو میپسنده؟ اونم گفت که باید چند سبک مختلف رو ببینه تا بتونه یکیشو انتخاب کنه. منم چند تا کار معروف تابلوی نقاشی رو از اینترنت گرفتم و بهش نشون دادم، تا اینکه یه تابلو که روش عکس یه خانمی بود که بصورت لخت دراز کشیده (البته عکسش طوری بود که کس و کونش دیده نمیشد) رو انتخاب کرد و گفت که توی این مایه ها دوست داره. منم گفتم باشه، میگردم از توی اینترنت یدونه خوشکلشو واستون پیدا میکنم. اما اون گفت که اینطوری دوس نداره و میخواد این عکس از خودش گرفته بشه تا شوهرش سورپرایز بشه. اما طوری روش کار بشه که تابلو نباشه که خودشه. بهش پیشنهاد دادم که بره آتلیه و این عکس رو بگیره و واسم بیاره تا روش کار کنم. بهم گفت که جایی اینطوری نمیشناسه که یه همچین عکسی رو ازش بگیرن. بهم گفت شما جایی رو سراغ ندارین؟ منم گفتم نه. گفت پس چیکار کنیم؟ که من گفتم اگه از نظر شما ایرادی نداشته باشه من یه دوربین عکاسی حرفه ای دارم که میتونم باهاش ازتون عکس بگیرم. راستشو بخواین بدون هیچ منظوری این حرف رو زدم و فقط میخواستم یه کار هنری انجام داده باشم. ازم پرسید تا حالا از اینجور عکسا گرفتی؟ منم گفتم توی این سبک نه. اما عکس از عروس و داماد زیاد گرفتم. با شناختی که از کار من داشت بهم اعتماد کرد و گفت: پس زحمتشو خودتون بکشین. منم گفتم چشم. به روی دو دیده.اون شماره منو داشت و صبح فرداش بهم زنگ زد گفت هر وقت کارت تموم شد اگه میتونی بیا به این آدرسی که میگم تا عکس رو بگیری. ناهار هم مهمون من. منم با کلی تعارف قبول کردم و آدرس رو گرفتم.حدود ساعتای 5/2 بود که بهش زنگ زدم و ازش اجازه گرفتم که میتونم بیام؟ و اونم گفت که بفرمائید. منم دوربینم رو گرفتم و حرکت کردم.خونشون یه آپارتمان توی یکی از قسمتهای خوب و پولدارنشین شهر بود. زنگ خونشون رو زدم. اونم با استقبال در رو واسم باز کرد و ازم خواست که برم بالا. به پشت در واحدشون رسیدم. در نیمه باز بود. تا اومدم در رو باز کنم دیدم در رو باز کرد و بعد از سلام و احوال پرسی رفتم داخل. من یه شلوار لی آبی و یه بلوز خاکستری به همراه یه کاپشن مشکی پوشیده بودم که وقتی وارد شدم کاپشنم رو درآوردم. نازی خانم هم یه شلوار پارچه ای مشکی به همراه یه بلوز مشکی و یه شال قرمز پوشیده بود و از اونجایی که پوست سفیدی داشت خیلی جذاب شده بود. اینم بگم که من اصلاً فکر سکس و اینجور چیزا توی ذهنم نبود و فقط به کارم فکر میکردم. رفت از توی آشپزخونه دو تا چای بهمراه کیک آورد و داشت در مورد اینکه عکس رو چطوری بگیرم و کجا بگیرم توضیح میداد. ازش پرسیدم راستی آقاتون کجاست؟ گفت رفته مأموریت و این بهترین فرصت برای گرفتن عکس و درست کردن تابلو هست. میگفت میخواد شوهرش رو سورپرایز کنه. منم زودی چاییم رو خوردم و گفتم من آماده ام. حالا کجا میخوای عکس رو بگیری؟ گفت روی مبل بنظرت چطوره؟ گفتم: یکم جاش کوچیکه، بنظرت روی تخت چطوره؟ اونم موافقت کرد و گفت بریم توی اتاق خواب تا تخت رو ببینی.اتاق خوابشون خیلی خیلی خوشکل بود. دیوارهاش سرمه ای رنگ بودند. پنجره ای توی اتاق نبود و چون اتاق تاریک بود نورپردازی خوشکلی توی اتاق وجود داشت. توی دلم به زندگیشون حسادت کردم. گفتم اینجا فوق العاده است و داشتم دوربینم رو آماده میکردم و باهاش ور میرفتم که متوجه شدم نازی داره بهم نگاه میکنه. یه نیگا بهش کردم و گفتم چیزی شده؟ گفت من الان باید چیکار کنم؟ منم دیدم اگه بخوام بهش بگم که لباساشو دربیاره یجوریه. واسه همین بهش گفتم خب آماده بشین دیگه؟ اما دیدم ساکت شده و حرفی نمیزنه. جو داخل اتاق یهو واسم یجوری شد. انگار کم آورده بود. قلبم تندتند میزد. گوشم داشت سوت میکشید. احساس کردم نباید میزاشتم به اینجا برسه. نمیدونستم چی بهش بگم. یهو بهم گفت: من اینطوری خجالت میکشم، نمیتونم لباسامو دربیارم. منم گفتم خب حالا چیکار کنیم؟ میخواین بیخیال شیم و من برم؟ دیدم چیزی نمیگه. میخواستم برم. اما وقتی که دید من اصراری برای عکس گرفتن ندارم و در حال رفتن هستم مطمئن شد که فکر و خیالی توی سرم نیست و بهم گفت برگرد و از من عذرخواهی کرد. گفت بشین. نشستم. داشت ازم میخواست که یه کاری کنم تا اون بتونه راحت لباساشو دربیاره و خجالت نکشه. واسه اینکه جو رو عوض کنم یهو خندیدم و با شوخی بهش گفتم میخوای من لباسامو دربیارم تا شما راحت باشین؟ و با کمال ناباوری نازی خانوم این پیشنهاد رو قبول کرد و ازم خواست که این کار رو انجام بدم. منم نمیدونستم چیکار کنم. به سختی و با هزار طمأنینه رفتم توی اون یکی اتاق که لباسامو دربیارم. بلوز و شلوارمو درآوردم و با یه شرت و یه عالمه خجالت برگشتم. تا منو دید کلی خندید. نمیدونستم بخندم یا گریه کنم. گفت: خیلی باحالین. هیچوقت فکرشم نمیکردم که بتونم شما رو با این وضع ببینم و از اینجور حرفا. منم ساکت بودم و از خجالت زیاد هیچی نمیگفتم. اونم دید که من قرمز شدم بهم گفت خب، بهتره زودتر عکس رو بگیریم و تمومش کنیم (البته اینم بگم که کیرم تا حالا خواب خواب بود، واسه همین از اینکه لباسامو درآوردم زیاد ناراحت نبودم) و واسه اینکه منو سورپرایز کنه یهو بلوزشو درآورد و سینه هاش افتادن بیرون. آخه سوتین نبسته بود. ناخواسته چشم به سینه هاش افتاد. 2 تا سینه سفید و اناری که راحت توی مشتم جا میشدن. سعی میکردم خودمو عادی نشون بدم. دوس داشتم همون لحظه سینه هاشو بخورم. اما حیف که نمیشد. داشتم پیش خودم همین فکر و خیالها رو می کردم که دیدم داره دکمه های شلوارشو باز میکنه. شلوارشم در آورد. نمیدونم چطوری وصفش کنم. بر خلاف نظرم که هیچوقت هیکل زنای ایرونی رو تأیید نمیکردم، میتونم بگم یه سایز فوق العاده از بدن یک زن جلوم بود که همیشه آرزو میکردم داشته باشمش. بعد از اینکه شلوارشو در آورد یه نیگا به صورت من کرد تا ببینه عکس العملم چیه و شاید اونطوری نبود که پیش بینی میکرد. اما بعد نگاهشو به سمت کیرم برد و یجورایی چشاش میخواست دربیاد. کیر من هم درازه و هم کلفت. اما اون موقع شاید به بزرگترین حالت خودش رسیده بود که وقتی خودم بهش نگاه کردم کلاً قرمز شدم. نگام به کیر شق شدم بود که فهیدم داره شورتشو درمیاره. واااااااای. دیگه داشتم دیوونه میشدم. اما تمام سعی خودمو میکردم که کم نیارم. یه کس تپل بدون حتی یکدونه مو بهمراه رون های صاف و صیقلی داده شده که مشخص بود تازه تراشیده شده. هیکلش شبیه عکس های سکسی بود که از بازیگرای معروف هالیوود دیده بودم. فقط میتونم بگم فوق العاده بود. یک زن خوش هیکل لخت لخت جلوم بود. احساس خیلی خوبی داشتم. گفتم نازی خانوم بفرمائید تا شروع کنیم. اونم با یه ناز و ادای زنونه که بی دلیل هم نبود رفت روی تخت و دراز کشید. گفت چه حالتی دراز بکشم؟ منم از دور میگفتم که پاهاتو اینطوری کن و دستاتو اونطوری کن. اما دیدم اصلاً نمیتونه اون چیزی که توی ذهنم بود رو پیاده کنه. واسه اینکه پیش خودش فکر نکنه که الکی دارم وقت تلف میکنم تا نگاش کنم، ازش چند تا عکس گرفتم و بهش نشون دادم که گفت اینطوری خوشم نمیاد. منم گفتم خب تو نمیتونی اون طوری که من میگم دراز بکشی. اونم در جواب بهم گفت اصلاً هرطوری که خودت میخوای منو درست کن. با این حرفش خوشحال شدم و زودی رفتم سراغش و داشتم با دستام به دست و پاهاش فرم میدادم که احساس کردم صدای نفسهاش بلند شده. بهش نگاه کردم، دیدم چشاش یطوری شدن. اما به کار خودم ادامه دادم. دستم رو بردم به سمت باسنش و همینکه خواستم باسنشو یکم تکون بدم یهو دستشو گذاشت روی دستای من. توی همون حالت بود که با یه صدای لرزون بهم گفت: پدرام جون تو حالت خوبه؟ منم که خوب میدونستم این حرف از کجاش دراومده گفتم آره. بهتر از همیشه. چطور مگه؟ گفت من حالم خوش نیست. گفتم میتونم بهتون کمک کنم؟ گفت آره و ازم خواست که پیشش دراز بکشم. منم رفتم کنارش و دراز کشیدم. (من طاق باز دراز کشیده بودم. اونم به پهلو دراز کشیده بود. طوری که به سمت من بود) بدون اینکه بهش نگاه کنم گفتم حالا حالتون خوب شد؟ که بهم گفت: پدرام؟ تا من صورتمو سمتش کردم لباش رو چسبوند به لبام و دستاشو آورد دور کمرم و منو محکم داشت به سمت خودش فشار میداد. شاید همون چیزیو که آرزوشو داشتم داشت انجام میداد. شهوت بار لبامو میخورد. زبونشو داخل دهنم میکرد. منم زبونمو میکردم توی دهنش. گردنشو میمالیدم. و اونم با این کارهای من بیشتر تحریک میشد. یه لحظه لبام را از روی لباش برداشتم. به چشاش نگاه کردم. اونم داشت منو نگاه میکرد. بهش گفتم شروع کنیم؟ گفت چیو؟ عکس گرفتن رو میگی؟ گفتم نه. خوردن تورو. گفت آره. معطل نکن. منتظرم. منم دوباره شروع کردم به خوردن لباش و یواش یواش رفتم سمت زیر گلوش و گوشش. با دستامم سینه هاشو میمالیدم. شاید باورتون نشه. هیچوقت فکر نمیکردم نازی خانوم بتونه اینقدر داغ بشه. اصلاً بهش نمیومد. سینه هاش سفت بودن. نوکشون زده بود بیرون. قبلاً خونده بودم که این حالت زمانی اتفاق میفته که شهوت زن خیلی زیاد شده باشه. بگذریم. بعد از اینکه لباش و زیر گلوش و حسابی خوردم و لیس زدم و خیس کردم اومدم سراغ سینه هاش و شروع کردم به لیس زدنشون. یکم سینه سمت چپی رو میخوردم. یکم سینه سمت راستی. صدای نفسهای نازی هی بلندتر میشد. با دستام شکمشو کمرشو دست میکشیدم. سینه هاشو میمکیدم. بعضی وقتها هم تمام سینش رو میکردم توی دهنم و میک میزدم. وقتی این کار رو میکردم صدای نفس زدنش به جیغ تبدیل میشد. منم لذت میبردم. بعد از اینکه سینه هاش رو خوب خوب خوردم سرم رو آوردم پایین تر و شکمش و داخل نافش رو لیس میزدم. اومدم پایین تر. به نزدیکیای کسش رسیدم. با صبر و تحمل زیاد این کار رو میکردم. زبونم رو دور خط کسش میکشیدم. با دستام پاهاشو از هم باز کردم. سرمو گذاشتم بین پاهاش. روناش رو میمکیدم. زبونم رو میکشیدم دور کسش. با انگشتام هم چوچولشو (کلیتوریس) میمالیدم. همین کارارو داشتم هی تکرار میکردم که یهو با دستاش سرمو فشار داد سمت کسش. فهمیدیم که میخواد خود کسش رو واسش بخورم. منم که منتظر همین بودم شروع کردم به خوردن کسش. تا اون لحظه این کار رو واسه هیچکس نکرده بودم. (شاید بهتره بگم با هیچکس به اینجاها نرسیده بودم) اما از اونجایی که نمیخواستم نازی اینو بفهمه طوری این کار رو واسش انجام دادم که شاید پیش خودش فکر کرد من خیلی وقته این کاره هستم. خلاصه&#8230; از من خوردن و از اون ناله کردن و جیغ کشیدن و لب گاز گرفتن و فشار دادن سر من به داخل کسش. بعد از گذشت شاید 30-20 دقیقه (اینو حدودی گفتما) فهمیدم که آبش میخواد بیاد. آخه جیغاش خیلی وحشتناک شده بودن. و بالاخره اومد. نازی جون من ارضا شد. منم همچنان به کارم داشتم ادامه میدادم. حتی مکش خودمو بیشتر کرده بودم. یکم از آب کسش توی دهنم بود. طعم خیلی خاصی داشت. نمیدونم شبیه چی بود. در همین حال و هوا یهو نازی شل و بیحال ولو شد. صورت من تقریباً با آبی که از کسش زده بود بیرون خیس شده بود. با ملافه ای که روی تخت بود صورتمو پاک کردم و سرم رو آوردم سمت صورت نازی. بهش گفتم حالت چطوره؟ اونم گفت از این بهتر نمیشه و این بهترین لحظه زندگیش بوده و تا حالا اینطوری ارضا نشده بود. در حین حرف زدن دستامو یواش یواش بردم سمت کسش و آروم آروم میمالیدم. نازی هم با این عمل من فهمید که اونم باید به من حال بده. اما من همچنان ساکت بودم و سعی میکردم خودش شروع کنه. نازی آروم بلند شد یهو شورت منو از پام درآورد و افتاد به جون کیرم که حسابی شق شده بود. اما من همچنان سعی میکردم حرف نزنم و فقط زمانی که نازی داشت زبونشو دور کیرم میکشید یه آهی میکشیدم و خان آخرش این بود که یه جون بهش بگم. اونم با شنیدن همین حداقل کلماتی که میگفتم خیلی بیشتر تحریک میشد. اول که فقط زبونش رو روی کیرم میکشید و با دستاش با بیضه هام ور میرفت. احساس کردم تا حالا کیر شوهرش رو توی دهنش نکرده که واسه منو فقط داره میلیسه. وقتی دیدم که از این فراتر نمیره بهش گفتم: بکن تو دهنت و بخورش. نمیدونم چرا این رو با یه حالت خشن بهش گفتم. اما هرچی بود باعث شد که نازی کیرم رو تا نصفه بکنه توی دهنش و مک بزنه. احساس کردم خیلی حشری شده. وااااااااااااااای. توی دهنش خیلی داغ بود. کیرم انگار داشت میسوخت. اما احساس فوق العاده ای داشتم. تمام زورم رو برده بودم توی کیرم. احساس میکردم کیرم خیلی خیلی بزرگ شده. دستامو گذاشتم روی سرش و سرش رو فشار میدادم سمت کیرم تا بیشتر بره توی دهنش. با این کار احساسم بهترتر میشد. با دستام که پشت سرش بود به حرکت خوردنش ریتم دادم و خودم سرش رو بالا و پایین می کردم. توی اوج لذت بودم. یهو احساس کردم که آبم میخواد بیاد. واسه اینکه بهترین لحظه سکسمو در اوج باشم با سرعت و قدرت بیشتری سرش و بالا و پایین میکردم تا واسم ساک بزنه. لحظه ای که میخواست آبم بیاد سرش رو خیلی بردم پایین. طوری که بیشتر کیرم توی دهنش بود. نمیدونم چرا پیش خودم به این فکر نکردم که ممکنه خفه بشه. بگذریم. آب کیرم با فشار هرچه تمام تر توی دهن نازی جونم خالی کردم و دست من همچنان روی سرش بود که یوقت در نره. اونم وقتی که کیرم رو بیشتر توی دهنش فرو کرده بودم انگار میخواسته سرش رو برداره. اما دستم نمیذاشته. خلاصه. سر نازی رو بلند کردم و بهش گفتم که بره خودشو تمیز کنه. آخه تمام آب کیرم از لب و لوچش آویزون بود. منم کیرم رو با دستمال کاغذی خوب تمیزش کردم. وقتی نازی اومد توی اتاق پرید روی من و شروع کردن به قربون صدقه رفتن من. (یجورایی باور نمیکردم این نازی همون مشتری من باشه. آخه خیلی عوض شده بود). در همون حالت با دستام باسنش رو از پشت میمالیدم. اما کیرم تقریباً خواب بود. نازی با دیدن کیر خسته من افتاد به جونش و شروع کردن به خوردنش. با اون شدتی که نازی کیرم رو میمکید کیرم دوباره جون گرفت و سفت و سیخ شد. انگار نازی هم بدش نمیومد که هم خودش و هم منو دوباره ارضا کنه. واسه همین در همون حالتی که سرش روی کیرم بود و داشت ساک میزد وقتی دید سیخ شده اومد روی من دراز کشید و دستش رو برد سمت کیرم و و اونو گذاشت لای پاهاش. آروم یکم لاپایی زد. من دوباره تحریک شدم و همینطور که روی من دراز کشیده بود با دستام بلندش کردم و کیرم رو گذاشتم روی کسش. خودش یهو نشست روی کیرم و کیرم تا ته رفت توی کسش. واااااااااااااااااااااای. تصور کنین یه چیز نرم و سفید روی شما نشسته و کیرتون داخل یه جای داغ و تنگه. نازی همین لحظه یه جیغ کشید و آه و ناله هاش شروع شد. خیلی آروم می رفت بالا و خیلی بااحتیاط میومد پایین. نمیدونم دلیلش چی بود. اما احساس میکنم کیرم واسه کسش زیادی بزرگ بود. منم با دستام سینه هاش و چوچولش رو میمالیدم. رفته رفته سرعت تلمبه زدنش بیشتر میشد و من در اوج لذت بودم. دیگه کار به جایی رسیده بود که نازی میرفت بالا و با سرعت خودشو میاورد پایین که کیرم با سرعت بیشتری بره توی کسش. در حین بالا و پایین رفتن، نازی همش لباشو گاز میگرفت. انگار با این کار درد کس دادنشو میخواست تحمل کنه. وقتی نازی بالا میرفت شاید حدود 17-15 سانت از روی شکم من بلند میشد. اما کیرم از توی کسش در نمیومد. دوس نداشتم این حالت تموم بشه. اما احساس کردم نازی از این حالت خسته شده. واسه همین کشیدمش سمت خودم و به پهلو خوابومندمش. خودمم روی زانوهام وایسادم و توی همون حالتی که به پهلو خوابیده بود دوباره کیرم رو کردم توی کسش و شروع کردم به تلمبه زدم. انگار کسش یکم تنگتر شده بود. من واسه اینکه تعادلم رو حفظ کنم دستام رو گذاشته بودم روی باسنش و شاهد بودم که کیرم چطوری داره کس نازی جون رو جر میده. ناگفته نمونه که نازی پیش خودش یه چیزایی هم میگفت. اما انگار نمیشنیدم. آخه توی حال و هوای خودم بودم. شایدم یادم نمونده که چی میگفت. این حالت هم باحال بود. آخه باسنش کامل میخورد به من و وقتی نرمیش رو حس میکردم احساس خوبی بهم دست میداد. بعد از کلی تلمبه زدن از این حالت کردن خسته شدم. از اونجایی که یکبار آبم اومده بود مطمئن بودم واسه بار دوم آبم دیرتر میاد. واسه همین حالت رو عوض کردم و نازی رو طاق باز خوابوندم و خودم اومدم روش. نازی کیرم رو طوری تنظیم کرد که سر کیرم روی کسش باشه. منم حالا که کسش انگار گشادتر شده بود با یه اشاره کیرم رو تا ته کردم توی کسش. انگار کسش کیرم رو میمکید. داخل کسش داغ بود و دائم داغتر هم میشد. من شروع کردم به تلمبه زدن. سرم رو گذاشته بودم روی گردن نازی جون و میبوسیدمش و تلمبه میزدم. با دستام هم یکی از سینه هاشو میمالیدم. حالت قشنگی بود. داشت حسابی بهم حال میداد. سرعت خودمو بیشتر کردم. با شدت کیرم رو میکوبیدم داخل کس نازی. انگاری داشتم سکس از نوع خشن رو تجربه میکردم. نازی هم حسابی داشت زیر کیر من حال میکرد. اینو از ناله هاش میفهمیدم. در حین تلمبه زدن جفت پاهاشو گذاشتم روی شونه هام. اینطوری احساس کردم کسش تنگتر میشه و باز تلمبه میزدم. کم کم آبم میخواست بیاد. واسه همین سرعت کردنمو بیشتر از قبل کردم. طوری کیرم رو میکوبیدم داخل کس نازی که انگار ازش طلب دارم. نازی هم هی میگفت جووون. بکن عزیزم. من حاضرم واسه این کیر بمیرم و از این جور چیزا که نیروی منو بیشتر میکرد. (نازی خیلی حرف میزد، اما حرفاش زیاد توی ذهنم نمونده، کلاً زیاد قربون صدقه خودم و کیرم میرفت و میخواست محکمتر بکنمش) دیگه آبم میخواست بیاد که تمام نیروی خودمو گذاشتم واسه این لحظه و با تمام توانم کیرم و میکوبیدم توی کس نازی. هرقدر محکمتر میکردمش اون بیشتر لذت میبرد. بدون اینکه ازش چیزی بپرسم (چون نمیخواستم وقفه بیفته) آبم رو توی کسش خالی کردم و بعد از اینکه تمام آبم خالی شد کنار نازی جونم دراز کشیدم. نفس نفس میزدم. به شدت خسته شده بودم. یکی از بهترین لحظه های زندگیم رو تجربه کرده بودم. نازی هم خیلی خسته شده بود. احساس ضعف شدیدی میکردم. ساعت حدود 30/4 بود. خیلی گرسنم شده بود. خیلی زیاد. آروم چند تا بوس از لبای نازی جون کردم. اون هم از من تشکر کرد بخاطر اینکه اون رو به اوج رسوندم. زنگ زد 2تا غذا از بیرون بیارن. منم سریع رفتم یه دوش آب داغ گرفتم و اومدم بیرون. ناهار رو با هم خوردیم. و قرار شد من برم دفتر که از کارهام نیفتم و آخر شب برگردم پیشش تا اگه بشه ازش عکس بگیرم. این خاطره ادامه دارد.این ماجرای اولین سکس من و نازی بود.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%be%d8%b3%d8%b1%d9%85-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c%d9%87-%d9%88-%d9%85%d9%86%d9%88-%d9%87%d9%85-%d9%87%d8%b1-%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>2</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176362</post-id>	</item>
		<item>
		<title>کیر ممنوعه و مامان حشری</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%85%d9%85%d9%86%d9%88%d8%b9%d9%87-%d9%88-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%85%d9%85%d9%86%d9%88%d8%b9%d9%87-%d9%88-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 19 Sep 2019 05:36:46 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[ازخودش]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اعتراف]]></category>
		<category><![CDATA[العاده]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتش]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتشو]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتی]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اونوقت]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[ببینیم]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوند]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگترین]]></category>
		<category><![CDATA[بکنیگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[بگذرونم]]></category>
		<category><![CDATA[بگذریم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[بیاریم]]></category>
		<category><![CDATA[بیفایده]]></category>
		<category><![CDATA[پایینو]]></category>
		<category><![CDATA[پایینیه]]></category>
		<category><![CDATA[پستونهای]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[جفتمون]]></category>
		<category><![CDATA[چشمامش]]></category>
		<category><![CDATA[چیزایی]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدی]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خواستی]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتراش]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگله]]></category>
		<category><![CDATA[خوشمزه]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجوی]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دبیرستان]]></category>
		<category><![CDATA[دخترانه]]></category>
		<category><![CDATA[دراورد]]></category>
		<category><![CDATA[دراورده]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[رفتبعد]]></category>
		<category><![CDATA[رقصیدن]]></category>
		<category><![CDATA[روبروی]]></category>
		<category><![CDATA[زحمتشو‬]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[زیباست]]></category>
		<category><![CDATA[سرعتشو]]></category>
		<category><![CDATA[سروصدا]]></category>
		<category><![CDATA[شدیگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارتو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارک]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارکش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[صورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانی]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فیلمبرداری]]></category>
		<category><![CDATA[فیلمشو]]></category>
		<category><![CDATA[کارهایی]]></category>
		<category><![CDATA[کردنبعد]]></category>
		<category><![CDATA[کنجکاو]]></category>
		<category><![CDATA[گشادتر]]></category>
		<category><![CDATA[گوشیمو]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشونو]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<category><![CDATA[مامانت]]></category>
		<category><![CDATA[مامانتو]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[محکم‌تر]]></category>
		<category><![CDATA[معمولا]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومت]]></category>
		<category><![CDATA[مهرماه]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلم]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[میبردم]]></category>
		<category><![CDATA[میبینم]]></category>
		<category><![CDATA[میبینی]]></category>
		<category><![CDATA[میتونی]]></category>
		<category><![CDATA[میخندید]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوره]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میذاشت]]></category>
		<category><![CDATA[میریختم]]></category>
		<category><![CDATA[میزدبعد]]></category>
		<category><![CDATA[میفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکنماز]]></category>
		<category><![CDATA[میگیری]]></category>
		<category><![CDATA[میگیگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میمیرم]]></category>
		<category><![CDATA[میومدم]]></category>
		<category><![CDATA[ناخواسته]]></category>
		<category><![CDATA[نظرتون]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوای]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونید]]></category>
		<category><![CDATA[نمیذاره]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نهگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[نیومده]]></category>
		<category><![CDATA[همچنان]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همسایمون]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[همونجور]]></category>
		<category><![CDATA[وابسته]]></category>
		<category><![CDATA[وایساد]]></category>
		<category><![CDATA[وایسادم]]></category>
		<category><![CDATA[یواشکی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[دبیرستان دخترانه است، من و فیلم سکسی المیرا خواهرم که 21 سالشه و دانشجوی پرستاریه.ماجرایی که میخوام براتون تعریف کنم مربوط میشه به 4ماه پیش، من و سکسی المیرا همدیگه رو خیلی دوست داریم و شاه کس رابطه خیلی خوبی با هم داریم و خیلی هم به هم وابسته هستیم، تا حدی کونی که وقتی [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>دبیرستان دخترانه است، من و فیلم سکسی المیرا خواهرم که 21 سالشه و</h2>
<p>دانشجوی پرستاریه.ماجرایی که میخوام براتون تعریف کنم مربوط میشه به 4ماه پیش، من و سکسی المیرا همدیگه رو خیلی دوست داریم</p>
<h3>و شاه کس رابطه خیلی خوبی با هم داریم و خیلی هم</h3>
<p>به هم وابسته هستیم، تا حدی کونی که وقتی المیرا دانشگاه قبول شد و رفت دانشگاه من تا یک هفته گریه</p>
<h4>میکردم، جنده بگذریم روز 4شنبه 14 مهرماه بود ساعت 10 صبح</h4>
<p>بود که معلم ما گفت بچه پستون ها من امروز کار دارم و باید برم و چون ما زنگ سوم هم</p>
<h5>با همون کوس معلم کلاس داشتیم تعطیل شدیم، اولش به سرم</h5>
<p>زد که از موقعیت استفاده کنم و تا مامان هم مدرسه است برم قهوه خانه،( آخه مامان من اصلا نمیذاره که من سکس داستان زیاد بیرون برم</p>
<h6>و مخالف شدید قلیونه ) ولی چون المیرا ایران سکس اون هفته</h6>
<p>دانشگاه نرفته بود، گفتم که برم خونه پیش خواهر عزیزم، خلاصه سریع رفتم خونه، سر راهم دوتا پفک خریدم که المیرا رو خوشحال کنم آخه اون عاشق پفکه، خلاصه خیلی زود اومدم خونه اومدم زنگ بزنم، که یهو به خودم گفتم بزار غافلگیرش کنم، بخاطر همین کلید انداختم توی درو رفتم تو، وقتی رفتم تو خونه دیدم که کسی خونه نیست، خیلی تعجب کردم آخه المیرا اصلا عادت نداشت از خونه بره بیرون و معمولا وقتی خونه بود اهنگ میذاشت و با رقص خودشو سرگرم میکرد، پیش خودم گفتم شاید خوابه، بخاطر همین رفتم سمت اتاق خواب که یهو دیدم داره از تو اتاق یه سروصداهایی میاد، بخاطر همین کنجکاو شدم و بی سروصدا لای درو باز کردم که یهو سر جام خشکم زد. باورم نمیشد چی دارم میبینم.دیدم که هومن همسایمون توی اتاقه و دارن با المیرا تو سر و مغز همدیگه میزنن.راستی یادم رفت هومن معرفی کنم، هومن یه پسر 28ساله است که واحد روبروی ما زندگی میکنه و خونه مجردی داره و چون به ظاهر پسر خوبیه مامن من اجازه داده بود که من باهاش دوست باشم و اوقات فراغتم رو با اون بگذرونم، البته اون خیلی هم پسر مثبتی نیست و ما با هم یواشکی مشروب هم میخوردیم.خلاصه اومدم برم تو اتاق و با هومن دعوا کنم که یه چیزی بهم گفت یکم صبر داشته باش ببینیم چی میشه&#8230;بخاطر همین سر جام وایسادم و شروع کردم به نگاه کردن.بعد از چند دقیقه کشتی گرفتن و قلقلک دادن همدیگه دیدم که المیرا چسبید تو بقل هومن و شروع کردن به لب گرفتن از همدیگه ، من سر جام خشکم زده بود و از تعجب شاخ دراورده بودم . باورم نمیشد که دارم چی میبینم دیدم که المیرا همونجور که داشت لب میداد به هومن دستشو برد سمت کیر هومن و شروع کرد به مالوندن کیر هومن از روی شلوار.اینجا بود که فهمیدم کرم از خواهر جونمه و خودش هم دلش میخواد.نمیدونم چی شد که ناخواسته دستم رفت سمت جیبم و گوشیمو در اوردم و شروع کردن به فیلمبرداری.بعد از یک دقیقه المیرا زانو زد جلوی هومن و زیپ شلوار هومن کشید پایینو دستشو برد تو شلوارش و کیر هومن در اورد، وای باورم نمیشد چی میبینم، شاید بزرگترین کیری بود که تو زندگیم دیده بودم، دیدم یک کیر کلفت و دراز نزدیک به 30 سانتیمتر از تو شرتش در اومد ،المیرا یه نگاهی به هومن انداخت و با یه لبخند سر کیرشو کرد تو دهنش و شروع کرد به ساک زدن باورم نمیشد که المیرا اینقدر با لذت داره کیر واسه هومن ساک میزنه حتی تخم های هومن را هم لیس میزد.بعد از چند دقیقه هومن المیرا را بلند کرد و لباساشو تو یه چشم به هم زدن در اورد و اونجا بود که من برای اولین با چشمم به بدن لخت و خوشتراش المیرا روشن شد، تا حالا کاملا لخت ندیده بودمش. باورم نمیشد که چقدر بدن خواهرم زیباست. شاید بخاطر رقصیدن زیادش بود. یک کمر باریک و یک باسن تپل خشکل و در تا پستون شق و تپل که البته او نا رو همیشه حس میکردم چون همیشه تاپ و شلوارک تنشه ولی فکر نمیکردم اینقدر خوشگل باشن.بعد هومن خوابید و المیرا رو نشوند روی صورتش و شروع کرد به خوردن کس و کون خوشگل المیرا جون و اینجا بود که ناله های المیرا شروع شد و هومن با دستاش پستونهای اونو فشار میداد و من هم که مشغول فیلم برداری.بعد از چند دقیقه المیرا خوابید و پاهاش باز کرد، اینجا بود که من موفق شدم کس المیرا رو ببینم. وای نمیدونید چقدر خوشگله. یه کس صورتی تپل و ناز بدون یک تار مو. با دیدن این صحنه کیر من یهو سیخ شد.بعد هومن خوابید روی المیرا و سر کیرشو گذاشت روی کس المیرا و با یه فشار کرد تو. باورم نمیشد که خواهر خوشگلم اپن باشه ولی دیدم که داره کس میده، نمیدونید چه لذتی میبرد از کس دادن به هومن. بعد از چند دقیقه که تلمبه زدن دیدم جیغ وداد المیرا هوا رفت.بعد ازچند دقیقه ، هومن المیرا رو برگردوند و شروع کرد به لیسیدن کون المیرا و کیر کلفتش و کرد توی کون خواهرم المیرا یه جیغ محکم کشید و آروم شد . من ترسیدم ولی نمیدونم چرا دست از فیلمبرداری بر نمیداشتم.بعد هومن آروم کیرشو کشید بیرون و دوباره کرد تو و المیرا آروم تر شد و شروع کرد به آه و اوه کردن و یواش یواش سرعت کردن هومن بالا رفت اونقدر بالا که احساس کردم الان خواهر قشنگم جر میخوره.سر وصدا شون بالا رفت و یهو هومن پاشد و وایساد بالا سر المیرا و آبش ریخت تو صورت المیرا و بازهم کیرش کرد تو دهن المیرا.بعد بلند شدند و لباساشونو پوشیدند، اینجا بود که من بالاخره تونستم تکون بخورم.خیلی سریع از خونه رفتم بیرون که من رو نبینن.رفتم توی پارک سر کوچه و مات و مبهوت به گوشیم نگاه میکردم.کاملا گیج شده بودم، همین جور تو فکر بودم که یهو موبایلم زنگ زد. دیدم المیراست، گوشی رو برداشتم گفتم سلام. گفت سلام داداش گلم پس کی میای منو از صبح تنها گذاشتی؟خواستم بگم آره جون عمت ولی حرفمو خوردم و گفتم دارم میام سر کوچه ام . گفت واسه آجی پفک میگیری گفتم گرفتم و رفتم خونه.زنگ زدم درو باز کرد و طبق معمول همیشه پرید تو بقلم و صورتمو بوسید و گفت سلام داداش عزیزم.رفتم تو همین جوری مبهوت بودم و از یک طرف هم با دیدن اون صحنه ها و بوسیدن الانش یهو حشری شدم. بهش گفتم بیا بشین کارت دارم. طبق معمول همیشه اومد نشست روی پام و گفت جونم عزیز دلم که یهو ازجاش پرید آخه برای اولین بار با نشستنش من شق کردم.پا شد گفت خاک بر سرم این چی بود؟ یهو از دهنم پرید گفتم تو که&#8230; سریع حرفمو خوردم.اخماشو کرد تو هم و گفت من که چی؟ منم عصبانی شدم گفتم تو که نباید بترسی ، بزرگتر از ایناشو خوردی.یهو زد تو گوشم و گفت خفه شو به مامان میگم چه گهی خوردی.منم که عصبانی شده بودم گفتم اونوقت منم یه چیزایی رو میگم.گفت مثلا چیو میگی؟گفتم بیا ببین و گوشیمو در اوردم و فیلمشو بهش نشون دادم.یهو اشک تو چشمامش جمع شد و گفت تو اینجا بودی&#8230;.. گفتم میبینی که. گفت تو که نمیخوای به مامان بگی، منو میکشه و زد زیر گریه.دلم خیلی براش سوخت ولی از یه طرف عصبانی بودم و از طرف دیگه حشری.گفتم شرط داره . گفت باشه هر چی بگی قبوله.گفتم منم میخوام بکنمت. گفت آخه&#8230;&#8230;&#8230;گفتم آخه نداره تو که نمیخوای مامان اینو ببینه.سر شو انداخت پایین و گفت باشه قبوله ولی جون مامان&#8230;&#8230;. گفتم باشه بهش نمیگم . یالا که دارم میمیرم، یالا تا نیومده مامان.اومد و زیپم و کشید پایین و کیرم از شلوارم در اورد. سرشو انداخت پایین و گفت چیکار کنم برات. گفتم همه کارهایی که واسه هومن کردی.شروع کرد به ساک زدن&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;وای تازه میفهمیدم که هومن چه لذتی میبرد. نمیدونید که چقدر عالی ساک میزد. بعد از چند دقیقه حس کردم آبم میخواد بیاد بخاطر همین بهش گفتم بسه بکنش تو کست. اونم پا شد و شلوارکش از پاش در آورد و نشست رو کیرم.یهو کیرم سر خورد تو کسش و یه جیغ کوتاه کشید&#8230;&#8230;&#8230;.وای نمیدونید چه لذتی میبردم. این اولین باری بود که کیر من تو کس رفته بود اونم چه کس گرم و نرمی شروع کرد به بالا و پایین رفتن و آه کشیدن.نزدیک به 10 دقیقه رو کیرم بالا و پایین رفت و من شصتمو کرده بودم تو کونش و اون آه واوه میکرد.سرعتش بالا تر رفت و نفس هامون تند تر و تندتر شد که یهو یه جیغ کشید و کیرم داغ شد. ثابت وایساد و گفت من ارضا شدم بذاربا ساک زدن بیارم آبتو. گفتم باشه پاشد و شروع کرد به ساک زدن بعد از 3دقیقه دیدم آبم میخاد بیاد. سرشو با دستام گرفتم و شروع کردم به فشار دادن کیرم تو دهنش و با سرعت تلمبه زدم که یهو آبم اومد و همش ریخت تو دهن المیرا و اون هم همشو خورد.بلندش کردم بوسیدمش و بهش گفتم ممنون عزیزم. گفت خواهش میکنم. کسری تو به مامان نمیگی نه؟گفتم نه عزیزم ، من خواهر گلم رو دوست دارم ، قول میدم به کسی نگم .اون هم منو بوسید و گفت پس منم قول میدم که هر وقت دلت خواست بهت حال بدم. منم خندیدم گفتم اگه اینجوری باشه منم بهت قول میدم که اگه خواستی با هومن حال کنی ، کمکت کنم و شرایط رو برات مهیا کنم.خندید و گفت مرسی داداش گلم.عصرش من رفتم خونه هومن و بهش گفتم که مشروب میخوام اونم یه لیوان واسه من ریخت و یه لیوان هم واسه خودش.همینجوری که مشروب میخوردیم من رفتم تو فکر کیر هومن و با خودم فکر کردم که این کیر چیه که المیرا اینقدر با لذت میخوره.گذاشتم خوب که مست شدیم جفتمون به هومن گفتم ، هومن میشه شلوارتو در بیاری ، خندید گفت چرا؟ نکنه میخوای بکنی منو؟گفتم نه میخوام کیرتو ببینم.زد تو سرم گفت خفه شو بچه این حرفا چیه میزنی؟گفتم درار میخوام ببینمش.گفت نمیشه، گفتم چرا؟ گفت آخه اگه بیدار شه باید از شرمندگیش در بیام، الان هم که کسی نیست بکنمش.گفتم من آبتو میارم.گفت چی میگی پسر دیوونه شدی؟گفتم نه جدی میگم، گفت آخه تو چطوری میتونی آب منو بیاری؟گفتم واست ساک میزنم، خندید گفت شوخی میکنی، گفتم نه جدی میگم ، گفت اگه نیومد باید بهم کون بدیا.گفتم باشه.کیرشو در اورد دیدم وای عجب چیز خوشگل وبزرگیه. گفت یالا دیگه مشغول شو.منم شروع کردم به ساک زدن، وای تازه فهمیدم که المیرا هم حق داره اینجوری میخوره، خیلی کیرش خوشمزه بود. واسم خیلی جذاب بود سرم رو گرفته بود روی کیرش بالا پایین میبرد و منم محکمتر و محکمتر مک میزدم و اون میخندید و حال میکرد بعد از چند دقیقه گفت بخواب که وقت کون دادنه. ترسیدم گفتم کون نه، ساک میزنم فقط. گفت نه . من که گفته بودم به این شرط.گفتم آخه این خیلی کلفته پاره میشم گفت نترس من به کارم واردم.و شلور منو از پام دراورد. منم دیدم مقاومت بیفایده است . گفتم پس یه لیوان دیگه مشروب بده درد نکشم.یه لیوان مشروب خوردم و خودمو سپردم دست هومن.مست مست بودیم. ازم پرسید مستی؟ گفتم آره گفت دمر بخواب.منم به حرفش گوش کردم و شورتم از پام کشید پایین.یه نگاه به کون سفید و گوشتی و بدون موی من انداخت و زد زیر خنده و گفت به به، درست مثل&#8230;&#8230;.گفتم درست مثل کی؟ گفت وقتی کردمت بهت میگم . اومدم بگم میدونم المیرا ولی چیزی نگفتم.یه کم کرم زد به انگشتش و یه تف انداخت رو سوراخ کون من و انگشتشو کرد توی کونم. &#8230;&#8230;&#8230;..وای&#8230;&#8230;&#8230;. یه کم دردم اومد ولی زیاد نبود. یه چند باری انگشتشو عقب جلو کرد و سوراخ کونم یه کم باز شد. بعد دو انگشتی این کار کرد و من داشتم گشادتر میشدم. بعد از چند دقیقه که خوب سوراخ کونم باز شد. گفت حالا وقتشه و سر کیرشو کرد تو دهنم کرد تا خیسش کنم و بعد گذاشت دم سوراخ کونم و آروم فشار داد تو. خیلی دردم اومد خودمو جمع کردم و یه آی محکم گفتم.لپمو بوسید و گفت خودتو شل بگیر فقط اولش یکم درد داره بعد آروم میشی و حال میکنی.به حرفش گوش دادم و خودمو شل کردم ولی دردش هنوز زیاد بود آخه من اولین بارم بود که کون میدادم و هومن فوق العاده کیر کلفت.خلاصه آروم آروم کیرشو تا ته کرد توی کون من. و همونجا نگه داشت دردم کمتر شد. گفت من واردم نترس و آروم باش. گفتم چشم. بعد یواش یواش کشید بیرون و دوباره کرد تو آروم آروم شروع کرد به تلمبه زدن و کون من سر شده بود و دردم به لذت تبدیل شده بود . بعد یواش یواش سرعتشو زیاد کرد و من دیگه داشتم حال میومدم تا جایی که بعد از چند دقیقه گفتم بکن بکن محکمتر محکمتر و اون شروع کرد به تلمبه زدن محکم و من نفس نفس میزدم و یهو آبم اومد ولی هومن همچنان ادامه میداد و سرعتش بیشتر بیشتر شد و یهو یه داد کشید آبش ریخت تو کونم وای سوختم.پاشدم گفتم چرا این کارو کردی، من میخواستم بخورم ببینم چه مزه ایه.خندید و گفت نترس وقت زیاده باید اولین بار میریختم تو تا کونت عادت کنه و مشتری شی.گفتم هومن حالا بگو چرا می خندیدی؟ کونم مثل کون کیه؟گفت قول میدی غیرتی نشی گفتم آره گفت کونت مثل کون مامان و خواهرته و تازه اون موقع بود که من فهمیدم که چرا مامانم میگه هومن پسر خوبیه.گفتم مگه مامانم هم کردی؟ گفت آره اول اون بعدش هم المیرا الان که تو فقط مونده آقا سعید..بهش گفتم المیرا رو امروز دیدم، منم کردمش. خندید گفت پس از این به بعد با هم بیاین تا سه تایی حال کنیم. یواش یواش مامانت هم بیاریم توخط . گفتم نه بابا نمیشه گفت میخوای یه آتو هم جور کنم مامانتو بکنی&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;..گفتم یه سوال: المیرا رو تو اپن کردی. گفت حالا. گفتم بگو گفت برو ازخودش بپرس . گفتم اعتراف کن گفت وقتی با هم کردمتون همه چیزو واست تعریف میکنم.از اون به بعد هم که من هر وقت کس میخوام المیرا جونم زحمتشو میکشه. هروقت کیر میخوام داداش هومن میده بهم و هر وقت هم نیستن فیلم سوپر المیرا و یک فیلم هم از مامانم که هومن بهم داده میبینم.فقط از مامانم تعجب میکنم که چطور این کارا رو کرده&#8230;&#8230;&#8230;.بچه ها ببخشید سرتون درد اوردم . این داستان زندگی من توی 4ماهه بود.لطفا نظرتون رو واسم offبذارید.این آیدیمهMan_kir_e_koloft_mikham@yahoo.com</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%85%d9%85%d9%86%d9%88%d8%b9%d9%87-%d9%88-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2495</post-id>	</item>
		<item>
		<title>سکس ارجی باحال با چشم بادومی و شاه کس بلوند</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a7%d8%b1%d8%ac%db%8c-%d8%a8%d8%a7%d8%ad%d8%a7%d9%84-%d8%a8%d8%a7-%da%86%d8%b4%d9%85-%d8%a8%d8%a7%d8%af%d9%88%d9%85%db%8c-%d9%88-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d9%84/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a7%d8%b1%d8%ac%db%8c-%d8%a8%d8%a7%d8%ad%d8%a7%d9%84-%d8%a8%d8%a7-%da%86%d8%b4%d9%85-%d8%a8%d8%a7%d8%af%d9%88%d9%85%db%8c-%d9%88-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d9%84/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 08 Jun 2019 14:17:14 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آبرومون]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[اومديم]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اينجوري]]></category>
		<category><![CDATA[اينهمه]]></category>
		<category><![CDATA[باشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[باهاتم]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشيد]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابه]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برميگرده]]></category>
		<category><![CDATA[بندازم]]></category>
		<category><![CDATA[بودنتو]]></category>
		<category><![CDATA[بيارمش]]></category>
		<category><![CDATA[پستونات]]></category>
		<category><![CDATA[پستوناتو]]></category>
		<category><![CDATA[پستوناش]]></category>
		<category><![CDATA[پستوناشو]]></category>
		<category><![CDATA[پستوناي]]></category>
		<category><![CDATA[پستونش]]></category>
		<category><![CDATA[پشيمون]]></category>
		<category><![CDATA[پيرهنم]]></category>
		<category><![CDATA[تصويري]]></category>
		<category><![CDATA[چندبار]]></category>
		<category><![CDATA[خجالتي]]></category>
		<category><![CDATA[خنديديم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خورديم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگله]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلي]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دراورد]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دودولتو]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[ديوونه]]></category>
		<category><![CDATA[رستوران]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخش]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارک]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارکشو]]></category>
		<category><![CDATA[صبحانه]]></category>
		<category><![CDATA[عليرضا]]></category>
		<category><![CDATA[فروشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[فهميده]]></category>
		<category><![CDATA[کمردرد]]></category>
		<category><![CDATA[کوچيکه]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتيم]]></category>
		<category><![CDATA[گشادتر]]></category>
		<category><![CDATA[ماجراي]]></category>
		<category><![CDATA[ماشالا]]></category>
		<category><![CDATA[ماليدم]]></category>
		<category><![CDATA[مخالفت]]></category>
		<category><![CDATA[مخصوصه]]></category>
		<category><![CDATA[منظورت]]></category>
		<category><![CDATA[منظورش]]></category>
		<category><![CDATA[منظورم]]></category>
		<category><![CDATA[ميبينم]]></category>
		<category><![CDATA[ميترسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميتوني]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواست]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواي]]></category>
		<category><![CDATA[ميخورد]]></category>
		<category><![CDATA[ميريخت]]></category>
		<category><![CDATA[ميکردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميکرديم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگفتي]]></category>
		<category><![CDATA[ميگيرم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگيره]]></category>
		<category><![CDATA[ميماليدمش]]></category>
		<category><![CDATA[نزديکاي]]></category>
		<category><![CDATA[نشستيم]]></category>
		<category><![CDATA[نميخواي]]></category>
		<category><![CDATA[نميدونست]]></category>
		<category><![CDATA[نميدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نياوردم]]></category>
		<category><![CDATA[همديگرو]]></category>
		<category><![CDATA[همونجوري]]></category>
		<category><![CDATA[همينجوري]]></category>
		<category><![CDATA[همينطور]]></category>
		<category><![CDATA[واسمون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/thumb-nss.xhcdn.com/a/NIR90C2JcYAG37S0-ZemhQ/022/647/171/v2/1280x720.206.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="سکس ارجی باحال با چشم بادومی و شاه کس بلوند" title="سکس ارجی باحال با چشم بادومی و شاه کس بلوند" decoding="async" fetchpriority="high" /></p>. اين عمه من از فیلم سکسی اون وقتي که من يادم مياد يه کم خارش داشت . اما اين آخرا ديگه از هميشه بيشتر بود . سکسی ماجرا از اونجا شروع شد که ما شاه کس تو فرديس زندگي ميکرديم و عمه اينا تو تهران . ماجرا برميگرده به سه چهار کونی ماه پيش [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/thumb-nss.xhcdn.com/a/NIR90C2JcYAG37S0-ZemhQ/022/647/171/v2/1280x720.206.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="سکس ارجی باحال با چشم بادومی و شاه کس بلوند" title="سکس ارجی باحال با چشم بادومی و شاه کس بلوند" decoding="async" /></p><br />
<h2>. اين عمه من از فیلم سکسی اون وقتي که من يادم مياد</h2>
<p>يه کم خارش داشت . اما اين آخرا ديگه از هميشه بيشتر بود . سکسی ماجرا از اونجا شروع شد که</p>
<h3>ما شاه کس تو فرديس زندگي ميکرديم و عمه اينا تو تهران</h3>
<p>. ماجرا برميگرده به سه چهار کونی ماه پيش . من از اين کارم قبل از اينکه اين سايتو ببينم خيلي</p>
<h4>پشيمون جنده بودم و فکر ميکردم که فقط من يه نفر</h4>
<p>تو دنيا اين کار رو کردم پستون ( سکس با محارم ) اما اين سايت رو که ديدم گفتم ماجراي سکس</p>
<h5>با عمه کوس لیلا رو براتون بگم . خيلي حاشيه رفتم</h5>
<p>بريم سراغ داستان . يه روز من ميخواستم برم تهران تا يکي از دوستام رو ببينم . گفتم از شب برم خونه سکس داستان عمه اينا بخوابم</p>
<h6>و صبح برم پيش دوستم . بعداز ظهر ایران سکس ساعت 5</h6>
<p>بود من راه افتادم و ساعت هفت و نيم من تهران بودم . وقتي رسيدم در رو زدم عمه بزرگم در رو باز کرد ( اون يکي عمم ) . سلام عليک و روبوسي کرديم رفتم تو .شوهر عمه لیلا رفته بود از بندر جنس بياره ( فروشگاه صوتي تصويري داره ) وعمه لیلا آبجيش رو صدا کرده بود که پيشش بمونه تنها نباشه . نميدونست که من ميخوام برم خونشون . خلاصه نشستيم صحبت کردن . تا اينکه موقع شام شد . عمم زنگ زد از رستوران شام آوردن . نشستيم خورديم . شب ساعت يازده شد . عمه بزرگم خسته بود گفت من برم بخوابم . من هم تو چون تو خونه عجله داشتم واسه اومدن وقت نکرده بودم دوش بگيرم . قبلشم باشگاه بودم بدنم خيلي کثيف شده بود . ميخواستم برم دوش بگيرم ديدم يه اصلاحي هم کنم بد نيست . به عمه گفتم عمه جون خونه ژيلت دارين . رفت يه دونه آورد . گفتم عمه ميتوني اين پشت گردنم رو واسم بزني بلند شده . گفت باشه تو برو دوش بگير الان ميام . ميخواستم برم يادم افتاد من که با خودم شورت نياوردم . روم نميشد به عمه بگم . خلاصه هر طور که بود به عمه گفتم . آخه عمه من که لباس نياوردم . گفت منظورت شرت و ايناس ؟ . گفتم آره . گفت : اگه ميتوني بپوشي واسه علی رو بيارم بپوش ( شوهر عممه ) . گفتم نه بابا عمه يه چيزي گفتيا نميشه که . شورت که چيزي نيست که بشه واسه کس ديگه رو پوشيد . با خنده گفت من و عمه ژيلات ( همين عمه بزرگم ) واسه همديگرو ميپوشيم خونه هم بودني . منم گفتم آخه شما فرق دارين ولي منظورم از لحاظ زن و مردي نبود . عمم گفت نه بابا چه فرقي داره . واسه شما يه سر داره ولي واسه ما نداره . من همينجوري موندم چي بگم . گفتم خوب حالا چيکار کنيم . گفت خوب همون رو بيرون در بيار در اومدي از حموم همون رو ميپوشي . من هم بعد کمي تته پته . ندونستم چي بگم گفتم آخه نميشه که پس بايد قبل از اينکه در بيارمش پشت گردنم رو بزني . عمم يهو برگشت گفت اوا عيبي نداره که توام . منم عمتم ديگه . گفتم آخه زشته . عمم برگشت گفت نه بابا خيليم خوشگله . ديد من از اين حرفش جا خوردم . گفت نترس نخواستيم بخوريمش که . ديگه من منظورش کاملا دستم . اومد . مثل اينکه آقا علی درست و حسابي بهش نميرسيده . خلاصه رفتم حموم توي رختکن لخت شدم . شرتم هم در آوردم . رفتم تو . سرم رو که شامپو زدم و شستم . تا اومدم دوباره شامپو بزنم .ديدم عمم داره در ميزنه . در رو زد منتظر جواب نشد اومد تو . منم خجالت کشيدم دتم رو گرفتم جلو کيرم که هنوز خواب بود . عمم گفت دوش رو ببند خيس نشم . دوش رو بستم . تا ديدم عمم هواسش به کيرمه ديگه کيرم داشت شق ميشد . ديگه ديدم خيلي تابلو پشم کيرم هم زياد بود ديگه کيرم تو دستم جا نگرفت .يهو عمم برگشت گفت تو دستت جا نميشه مجبوري ؟ گفت نميدونستم اينهمه خجالتي بودنتو . گفتم اينکه ديگه طبيعيه گفت چرا . منم ديگه ديدم کار از کار گذشته . گفتم مگه ميشه يه خانوم به اين خوشگلي به چيز آدم زل بزنه . آدم بي تفاوت باشه . گفت خوب لفظ قلم نيا . راحت باش . دستم رو تا برداشتم عمه لیلا گفت اووه چند ساله بهش نرسيدي . گفتم چطور گفت پشمات خيلي زياد سده . به جاي پشت گردنت بزار پشماي چيزتو بزنم . گفتم چيمو ؟ گفت دودولتو خوبه ؟ گفتم يعني در حد دودوله ؟ گفت بسه پررو نشو . خورد تو ذوقم . اما عمم زود گفت شوخي بودا . عمه گفت اينو که با ژيلت نميشه کاريش کرد بزار اول با قيچي بزنم . رفت قيچي بياره ديدم با شلوارک و سوتين اومد تو . خيلي کيف کردم . گفتم عمه اين چيه سوتين دختر بچه هاست ( آخه تا بالاي نوک پستونش بود ) گفت چطور ؟ گفتم آخه خيلي کوچيکه . مخصوصه ؟ گفت مخصوص چي ؟ گفتم هيچي بابا ولش کن . گفت پيرهنم رو در آوردم که مو نچسپه بهش . گفتم منظورت پشمه ؟ خنديد . عمه گفت بيا جلو ببينم . رفام جلو تا عمم نشسته بود روي صندلي تا چشمم از بالا به سينه هاش افتاد کيرم دوباره شق شد . آخه خيلي بزرگ بودن . خيلي خم سفت و سفيد مثل برف . عمم گفت چيه بازم اينو تيزش کردي واسمون . گفتم آخه تقصير خودته عمه جون . ببين وضعتو . گفت خوب الان يه کاري کن اين بخابه رگاشم زده بيرون . بخوام تکو بخورم ميره تو چشم . بعد با هم خنديديم . گفتم چيکارش کنم آخه ؟ گفتم يه لحظه بري بيرون من درستش ميکنم ( ميخواستم جلق بزنم ) الان ميگيد اين چه احمقيه . اما از اينکه با عمه خودم سکس کنم ميترسيدم . خيلي کار کثيفي ميدونستمش ( البته هستا ) .به خاطر همين حرفش زو وسط نميکشيدم . عمم گفت چيکارش ميخواي بکني بدبختو ؟ گفتم حالا . گفت هر کار ميخواي بکني جلوي من بکن . مثل اينکه حدث زده بود . گفت ميخواي جلق بزني ؟ خواستم بگم نه . اما ديدم راه ديکه اي ندارم . گفتم آره . گفت خوب شروع کن . يه لحظه شحوت کل وجودم رو گرفت . بي خيال همه چي شدم . گفتم خالي خالي که تا فردا طول ميکشه . گفت پس اگه ميخواي يه کم شامپو بزن . گفتم نه منظورم از نظر شامپو و اينا نبود . منظورم رو فهميد . گفت يعني ميگي لخت شم ؟ کامل نه ولي يه کارايي بکن که من حشري شم . گفت تو شروع کن من باهاتم . يهو برگشت شلوارکشرو با شرتش رو با هم تا زير کونش کشيد پايين . دستش رو انداخت دو طرف کونش رو باز کرد و قمبل کرد . سوراخ کونش کامل معلوم بود . کسش هم از زير بيرون بود . همون جا کم مونده بود کل آب بدنم يه جا از کيرم بريزه بيرون . اما خودم رو با زور نگه داشتم .گفت اگه ميخواي انگشت کن رودتر آبت بياد . اونم مثل اينکه ميخواست منو شحوتي کنه که بکنمش . گفتم نه عزيزم هنوز زوده . گفت پس تو ميخواي طولش بدي . گفتم عمه پستوناتو درار مردم . گفت چشم . برگشت پستوناشو از بالي سوتين دراورد بيرون . دهنم وا موند ديدم واي چه پستوناي سرحال و خوشگلي . گفت ميخواي بيشتر لذت ببري ؟ من<br />
م گفتم آره . گفت پس بيا جلوتر رفتم جلو فکر کردم ميخواد ساک بزنه . کيرم رو گرفت . نشست رو زانو کيرم انداخت لاي پستوناش . گيرم داشت ميترکيد . گفتم خشک خشک ؟ يه تف کردش رو کير من يه تفم انداخت لاي پستوناش . کيرمو گذاشتم لاي پستوناش . اونم پستوناشو از دو طرف به هم فشار ميداد . سه چهار بار که بالا پايين کردم آبم با فشار پاشيد زير فک عمه لیلا . گفت اي ديوونه ميگفتي زودتر که اينقد بي جنبه اي ديگه . دهنم وا موند گفتم به اين ميگي بي جنبه ؟ هرکس ديگه اي بود همون اول که قمبل کردي کل شيره جونش ميريخت بيرون . گفت يعني اين قدر سکسي ام . گفتم آره خوش به حال آقا علی . يهو ياد عمه ژيلا افتادم . گفتم نکنه بيدار سه ببينه با هم تو حموميم . اونم که نخود تو دهنش خيس نميشه . آبرومون تو فاميل ميره . گفت نه بابا من از صبح اونقدر از اون بدبخت کار کشيدم که تا فردا بعد از ظهر ميخوابه . يادم افتاد صبح ميخوام برم پيش عليرضا دوستم . گفتم عمه خوب بيا بزن حالا . گفت راست ميگي . کيرمو شستم . رفتم جلوي عمه . تا عمه دستشو زد به کيرم کيرم دوباره مثل چوب شد . عمه گفت اه بابا بازم که شروع کردي ؟ بابا تو ديگه کي هستي ؟ تو که همين الان جلق زدي . آبتم هنوز زير چونمو لاي پستونمه . گفتم عمه تو هم يه چيزيت ميشه ها من دارم سعي ميکنم بخوابه تو از پستونات تعريف ميکني ؟ گفت ديگه من طاقت ندارم . کيرمو گرفت تا ته کرد تو حلقش . چندبار عقب جلو کرد . گفتم عمه گفتي اگشتت کنم هنوزم رو حرفت هستي ؟ گفت آره حتي اگه ميخواي بکني ميتوني بکني اما فقط از کون . چون بي جنبه اي يهو ديدي ريختي تو کسم حالا خر بيار باقالي بار کن . گفتم چشم عمه جون . گفتم همونجوري قنبل کن . گفت تو کيرتو آماده کن . گفتم اول انگشت کنم ديگه گفت باشه . قنبل کرد . گفتم خودم ميخوام لاي کونتو باز کنم . لاي کونشو باز کردم . اول يه کم کسو کونشو از پشت ماليدم . بعد انگشت اشارم رو کردم تو دهنم خيسش کردم . کردم تو سوراخ کون عمه . خيلي تنگ بود . به شوخي گفتم عمه سوراخ کونتو بخورم . گفت همش واسه خودته . گفت سوراخ کونمو يکم زبون بزن گلگلکم مياد خوشم مياد . يه که سوراخ کونشو زبون زدم . بعد دوتا انگشتم رو با هم کردم تو سوراخش يهو يه داد نه خيلي بلند کشيد . گفتم عمه الان آبجيت بيدار ميشه ها . گفت ببخشيد . گفت نميخواي بکني تو سوراخم . سه سايته داري انگشت ميکني سوراخ کونمو . گفتم چرا . تو باز کن کونتو . دستشو انداخت باز کرد . سوراخش يخه کم گشادتر شده بود اما نه زياد کير منم کلفته . عمه گفت کيرتو بيار جلو يواش يواش بمال به سوراخ کونم بعد بکن تو . کيرمو يه تف زدم . ميماليدمش به سوراخ کون عمه لیلا اونم شل ميشد . بعد گفت بسه بکن تو کونم . کرم رو گرفتم کردم تو سوراخ کونش يه تکون داد خودشو بعد گفت اينجوري کمردرد ميگيرم بزار مدل سگي قنبل کنم . گفتم عمه ولي ماشالا خيلي حرفه اي ها . گفت آخه علی خيلي سليقش با بقيه فرق ميکنه به خاطر همون هر نوع سکسي رو رو من امتحان کرده من هم ياد گرفتم . چند بار که عقب جلو کردم عمم گفت وحید دستتو از پايين بنداز کسم رو بمال که تو تموم ارضا شدي من تو کف نمونم . منم دستمو انداختم ديدم واي چه کس نرمي . يه دو سه دقيقه که ماليدم عمه ديدم داره ارضا ميشه . هي داد زد بکن بکن تو کونم . کسمو بمال . تندش کن . همينا رو هي گفت بعدش يه اه کشيد . بدنش شل شد . سوراخ کونشم شل شد . رفت و آمد کيرم هم راحت تر شد . ديدم عمه با يه صداي خمار گفت وحید زودتر تمومش کن من خوابم داره ميگيره . بي حال شدم . چندتا که تلنبه زدم يه کم تندش کردم .ديدم آبم بازم ميخواد بياد کيرم رو از تو سوراخ کون عمه کشيدم بيرون . آبم رو ريختم رو کون عمه بعد يه که کونشو با ليزي آب کيرم ماليدم تا يه کم حال اومد . پاشد شلوارکشو شرتشو گذاشت تو رخت کن يه دوش گرفتيم . من با اينکه کيرم خوابيده بود ديدم ديگه فرصت شايد پيش نياد گفتم زير دوش يه بار ديگه بکنمش اما عمه مخالفت کرد . گفتم حد اقل لاي پاهات بندازم . گفت باشه بدن عمه رو کلا ليف کشيدم کامل کفي شد . از عقب بغلش کردم کيرم رو انداختم لاي پاهاش . پستوناش رو هم گرفتم تو دستام گرم و ليز . کيرمو که عقب جلو ميکردم . کيرم ميخورد به کس عمه به خاطر همين عمه هم دوباره ارضا سد منم آبم اومد اين سري عمه رو خوابوندم و ابم رو روي کسش ريختم . البته اين سري آبم کمتر بود . بعدش ديگه احساس کردم کيرم درد ميکنه . کمرم هم همينطور . خلاصه آخرش هم قسمت نشد که ما اين پشماي کيرمون رو بزنيم . پشت گردنم هم همينطور . با عمه از حموم در اومديم . صبح که بيدار شديم عمه ژيلا سر صبحانه گفت چقدر رنگت واشده لیلا ؟ حموم بودي ؟ من گفتم فهميده . اما عمه لیلا گفت آره قبل از اينکه شماها بيدار شين من رفتم دوش گرفتم . . من هم نزديکاي ظهر بود رفتم پيش دوستم عليرضا و و بعد برگشتم فرديس . بعد اون هر وقت عمه رو ميبينم اون نگاش يه کير منه منم نگام به پستوناي عمه . aminagha		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a7%d8%b1%d8%ac%db%8c-%d8%a8%d8%a7%d8%ad%d8%a7%d9%84-%d8%a8%d8%a7-%da%86%d8%b4%d9%85-%d8%a8%d8%a7%d8%af%d9%88%d9%85%db%8c-%d9%88-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d9%84/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://thumb-nss.xhcdn.com/a/NIR90C2JcYAG37S0-ZemhQ/022/647/171/v2/1280x720.206.jpg" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174541</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 32/44 queries in 0.009 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-11 14:30:42 by W3 Total Cache
-->