<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>گواهینامه &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%da%af%d9%88%d8%a7%d9%87%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 12 Mar 2024 22:25:31 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>گواهینامه &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>جنده خانوم لز خیلی دوست داره با ی سن بالا تر لز کنه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%84%d8%b2-%d8%ae%db%8c%d9%84%db%8c-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d8%a7-%db%8c-%d8%b3%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d9%84/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%84%d8%b2-%d8%ae%db%8c%d9%84%db%8c-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d8%a7-%db%8c-%d8%b3%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d9%84/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 16 Nov 2019 09:32:28 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آسانسور]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخانه]]></category>
		<category><![CDATA[احوالپرسی]]></category>
		<category><![CDATA[اشکالی]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[انگلیسی]]></category>
		<category><![CDATA[اویزون]]></category>
		<category><![CDATA[ایرونی]]></category>
		<category><![CDATA[اینصورت]]></category>
		<category><![CDATA[بابامه]]></category>
		<category><![CDATA[بازرگانی]]></category>
		<category><![CDATA[باشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[بخواند]]></category>
		<category><![CDATA[بخوریم]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوری]]></category>
		<category><![CDATA[براندازش]]></category>
		<category><![CDATA[پارکینگ]]></category>
		<category><![CDATA[پدرسوخته]]></category>
		<category><![CDATA[پرسید:]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تااینکه]]></category>
		<category><![CDATA[تاحالا]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تنهایی]]></category>
		<category><![CDATA[تودهنش]]></category>
		<category><![CDATA[تودهنم]]></category>
		<category><![CDATA[جاخالی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[چندبار]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهید]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[راننده]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[روزهای]]></category>
		<category><![CDATA[زبونمو]]></category>
		<category><![CDATA[زمستان]]></category>
		<category><![CDATA[ساختمان]]></category>
		<category><![CDATA[سکس دختر با دختر]]></category>
		<category><![CDATA[کردمچند]]></category>
		<category><![CDATA[کمربند]]></category>
		<category><![CDATA[کنجکاوانه]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولویی]]></category>
		<category><![CDATA[گواهینامه]]></category>
		<category><![CDATA[لزبین]]></category>
		<category><![CDATA[لیسانس]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوشو]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوی]]></category>
		<category><![CDATA[مدیریت]]></category>
		<category><![CDATA[مربوطه]]></category>
		<category><![CDATA[منظورم]]></category>
		<category><![CDATA[مهمونا]]></category>
		<category><![CDATA[موافقت]]></category>
		<category><![CDATA[میخواهد]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میزاری]]></category>
		<category><![CDATA[میزنید]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نشناختم‬]]></category>
		<category><![CDATA[نمیزنم]]></category>
		<category><![CDATA[نیستند]]></category>
		<category><![CDATA[نیستید]]></category>
		<category><![CDATA[نیومدن]]></category>
		<category><![CDATA[همکاری]]></category>
		<category><![CDATA[همینجا]]></category>
		<category><![CDATA[یکدفعه]]></category>
		<category><![CDATA[یواشتر]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[آشنایانم برای کار به کشور فیلم سکسی امارت شهر دبی رفتم که الان قریب به 3 سال است که اونجا هستم .ابتدا بصورت آزمایشی و باویزای مسافری سکسی 3 ماهه و طبعا بدون همسرم ، شاه کس قراربراین بود که اگر شرکت مربوطه و من پس از سه ماه به نقطه مشترک کونی مبنی بر [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>آشنایانم برای کار به کشور فیلم سکسی امارت شهر دبی رفتم که الان</h2>
<p>قریب به 3 سال است که اونجا هستم .ابتدا بصورت آزمایشی و باویزای مسافری سکسی 3 ماهه و طبعا بدون همسرم</p>
<h3>، شاه کس قراربراین بود که اگر شرکت مربوطه و من پس</h3>
<p>از سه ماه به نقطه مشترک کونی مبنی بر ادامه همکاری رسیدیم آنها نیز ویزای دایم رابرای من دربیاورند و من</p>
<h4>نیز جنده درآن شرکت کار کنم. من که پس از 5</h4>
<p>سال زندگی مشترک هیچ موقع بدون پستون همسرم نبودم و تاآن موقع باهیچ زنی بجز همسرم رابطه جنسی و حتی دوستی</p>
<h5>نداشتم (به کوس همین خاطر بودکه زنم با رفتنم به اینصورت</h5>
<p>موافقت نمود) برایم پس از گذشت بیست روز اوضاع و احوال فرق کرد علی الخصوص با دیدن زنهای خوشکل چندملیتی آنجا ، سکس داستان روزهای اول به</p>
<h6>جلق زدن بسنده می کردم و برای اینکه ایران سکس طرف رابطه</h6>
<p>نامشروع و صرف پولهای گزاف نروم یک ماههی به همین منوال گذشت .تااینکه یک روز جمعه نزدیک عید بود(آخرین جمعه سال) که مثل همیشه خودرو فورد شرکت را بداشتم و برای ورزش به باشگاه نزدیک شرکت رفتم در برگشت هنگام ورود به پارکینگ منزلم احساس کردم یه ماشین بنز مدل سال با راننده خانم پشت سرم است و اونیز میخواهد وارد پارکینگ شود اعتنا نکردم و حواسم را جمع هدایت خودرو به محل پارک خودرو در طبقه 5 نمودم . بدلیل پربودن تمامی طبقات ماشین بنز نیز مثل من در همان طبقه پارک نمود وقتی آن خانم پیاده شد کمی براندازش کردم ، طرف بین 30 تا 35 سال سن داشت با موهای بلوند و قدی بلند ، برای رفتن به ساختمان اصلی محل سکونت مجبور شدم به همراه آن خانم سوار آسانسور شوم در همین موقع آن خانم از من به انگلیسی پرسید: طبقه چندم ؟ من هم که دست و پامو گم کرده بودم ابتدا به فارسی و بعد به انگلیسی گفتم طبقه سیزدهم . یکدفعه دیدم خندید و به فارسی به من گفت : سلام سیما هستم و دستش را جلو آورد من هم که دیدم خرابکاری کردم گفتم ببخشید منم فوادم .سیما گفت : چندوقته دبی هستی چرا من تاحالا ندیدمت گفتم : سه ماهی میشه ، ولی از ده روز قبل سوار خودرو میشم ، چون گواهینامه رسمی دولت امارات را ندارم و از ده روز قبل بخاطر حسن انجام کار م مدیرعامل شرکت که با پدرم دوسته اجازه داده سوار ماشین شرکت بشم . سیما گفت : کارت چیه و تحصیلاتت ؟ گفتم من فوق لیسانس مدیریت بازرگانی دارم و امور جاری شرکت را انجام می دهم . یدفعه دیدم طبقه 13 شد که بااشاره سیما متوجه شدم باید بیرون بروم در همین موقع سیما به من گفت تنهایی که یدفعه دلم هررررری ریخت پایین گفتم بله ولی قراره هروقت که ویزام درومد زنم هم بیاد گفت : پس هروقت کاری داشتی من طبقه ۲۳ واحد &#8230;. زندگی میکنم و کار من هم در زمینه کتاب و نشر است (که منم گفتم واحد من هم شماره &#8230;. است ) می تونی با داخلی ساخمان با من تماس بگیری . گفتم ازدیدار شما خوشحال شدم ، و خداحافظی کردم.چند روز بعد ، یعنی شب عید وقتی برای رفتن به خونه مدیرعامل شرکتمون آماده شده بودم و به قول معروف تیپ زده بودم یکدفعه گوشی داخلی ساختمان به صدا درآمد ، که سلام کردم دیدم پشت خط سیما است اول صداشو نشناختم ولی بعد از اینکه خودشو معرفی کرد گفتم باز صوتی دادم اونم خندید و گفت اشکالی نداره پیش میاد مگر تاکنون چندبار صدای منو پشت تلفون شنیدی بی خیال بابا . سپس گفت : آقا فواد امشب قرار اینجا شش ایرونی جمع بشن که برای تکمیل شدن سفره 7 سین مون اگرشماهم تشریف بیاورید ممنون میشم گفتم: مزاحم نباشم گفت: شما مراحم هستید گفتم : پس تا یک ساعت دیگر میام اشکالی که نداره ؟ گفت : نه راحت باش چون هنوز مهمونای منم نیومندن پس می بینمتون خداحافظ.یک ساعت بعد شد و رفتم خانشون ، پس از سلام و احوالپرسی گفتم نیومدن گفت نه مهمونا زنگ زدن و گفتن که رفتن به شارجه اول خونه پدرشون و فرداشب میان گفتم آقاتون کی میاد گفت من مجرد هستم. در همین حال که هنوز ننشسته بودم گفتم پس رفع زحمت می کنم که دیدم اخم کرد و گفت توام اگر مثل وانا جاخالی بدی دیگه باهات حرف نمیزنم گفتم نه خواهش میکنم قصدم این بودم شاید شماهم می خواهید شارجه بروید گفت پدر و مادر من که نیستند برم اونجا ، بعدش گفت تابرم یه چیزی بیارم و بخوریم شماهمین جا تشریف داشته باشید گفتم چشم ، کنجکاوانه در و دیوار را دید میزدم که دیدم عکس یکی از علمای عظام البته بدون عمامه روی میزه !!!!! پیش خودم گفتم بابا این دیگه کیه ؟؟ نه به اون حجابش که اصلا نداره و نه به این عکس ، پیش خودم گفتم از همنجا ازش سوال میکنم ، پرسیدم سیما خانم این عکس آقای &#8230;&#8230;(فلانی) برای چی روی میز شماست؟؟؟ که گفت : این عکس بابامه که گفتم شوخی نکن گفت بخدا سپس از آشپزخانه با یک مانتوی بلند که با یک کمربند بسته شده بود اومد بیرون و پاسپرتشو به من نشون داد ، بله دیدم با یه پسوند کمتر خانوم دختر حاج آقا &#8230;.است. گفت حالا خیالت راحت شد گفتم ببخشید گفت مهم نیست گور پدر من که همه میشناسنش و ماروهم به دردسر انداخته ، تمام خوشی ها رو از ماگرفته ، حتی اینجا ، گفتم بخدا منظورم این نبود که گفت اگر با آخوندای پدرسوخته بدی ، هرستو می تونی همینجا سرم دراری که یهو کمربند مانتوشو باز کرد !!!!! جای همتون خالی ، معلوم بودسیماخانم تو این مدت بدجوری سیماش قاطی کرده بود چون از اتصالی برق بدنش خشکم زد ، دیدم گفت شما مردم ایران فقط حرف میزنید و اهل عمل نیستید که یهویی پریدم سینه هاشو گرفتم ودستم گفتم من مقلد پدرشماهستم میشه آداب شیردادن را به من یادبدی که گفت اگر پسرخوبی باشی و تو این مدت با زن دیگر نباشی کلیه مسائل شرعی را به تو یاد میدم خندیدم و گفتم پس کی عمامه سرم میزاری که گفت خودتو لوس نکن زود باش بریم سراصل مطلب . منم گفتم چشم و یدفعه زبونمو بردم طرف کسش و اون چوچولای اویزون و خوشکل رو کردم تودهنم که یهویی جیغ کوچولویی زد گفت توطلبه خوبی هستی احسنت احسنت . با این شیطونهاش دیگه طاقت نیاوردمه کیرمو کردم تودهنش ، چنان با حرص و ولع میخورد که نگو ، بهش گفتم همش مال تو یواشتر که گفت باشه بعد باخواهش التماس گفت بکون توش منم که تاحالا با زن دیگری رابطه نداشتم با چند دفعه فرو کردن کیرم داخل کسش ارضا شدم و آبمو ریختم روی بدنش ، بهش گفتم ببخشید قول میدم دفعه بعد اسپری بزنم آخه تو امون ندادی گفت برای بار اول خوب بود .خلاصه پس از خوردن شام رفتیم باهم وروی یک تخت خواب خوابیم فردای آنروز قرار شد نزد امام جماعت مسجد دبی بریم و بین ماسیقه بخواند<br />
.از آن روز به بعد و تاوقتی که همسرم بیاد دبی تقریبا هفته ای سه شب من خونه سیما بودم و البته الان کمتر از قبل من سیما رو می بینم اونم گله ای نداره چون زن هرزه ای نبوده و نیست .</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%84%d8%b2-%d8%ae%db%8c%d9%84%db%8c-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d8%a7-%db%8c-%d8%b3%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d9%84/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177075</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مو قرمزی و سینه های خیلی بزرگ</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d9%88-%d9%82%d8%b1%d9%85%d8%b2%db%8c-%d9%88-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ae%db%8c%d9%84%db%8c-%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d9%88-%d9%82%d8%b1%d9%85%d8%b2%db%8c-%d9%88-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ae%db%8c%d9%84%db%8c-%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 26 Jun 2019 07:12:52 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخانه]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انداختن]]></category>
		<category><![CDATA[اومدنش]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاده]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینطرف]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[بپوشونه]]></category>
		<category><![CDATA[بدبختم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتن]]></category>
		<category><![CDATA[بودخیلی]]></category>
		<category><![CDATA[بودمتو]]></category>
		<category><![CDATA[بیمارستان]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[تحریکم]]></category>
		<category><![CDATA[تراشیده]]></category>
		<category><![CDATA[تنهایی]]></category>
		<category><![CDATA[خریدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرش]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[راننده]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[رقصیدن]]></category>
		<category><![CDATA[روبروم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارک]]></category>
		<category><![CDATA[فروشنده]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کارهای]]></category>
		<category><![CDATA[کرددیگه]]></category>
		<category><![CDATA[کردماومد]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتن]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گواهینامه]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسها]]></category>
		<category><![CDATA[لباسهای]]></category>
		<category><![CDATA[لحظهای]]></category>
		<category><![CDATA[موندیم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردن]]></category>
		<category><![CDATA[میگردن]]></category>
		<category><![CDATA[میلیون]]></category>
		<category><![CDATA[نتونست]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[هیچکدومشون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[خودم تو خیابونها دور میزدم.یک فیلم سکسی روز مسیر رو که داشتم میرفتم دیدم یک جا شلوغه اتولو پارک کردم کنار و رفتم تو جمعیت.یک مردی رو سکسی زمین افتاده بود و یک دختری هم شاه کس روی سرش ایستاده بود. بعد از کلی کاراگاه بازی متوجه شدم بعله. ماشین زده به کونی آقا و [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>خودم تو خیابونها دور میزدم.یک فیلم سکسی روز مسیر رو که داشتم میرفتم</h2>
<p>دیدم یک جا شلوغه اتولو پارک کردم کنار و رفتم تو جمعیت.یک مردی رو سکسی زمین افتاده بود و یک دختری</p>
<h3>هم شاه کس روی سرش ایستاده بود. بعد از کلی کاراگاه بازی</h3>
<p>متوجه شدم بعله. ماشین زده به کونی آقا و اون خانم هم دخترش و ده دقیقه ای هم میشه که آمبولانس</p>
<h4>نیومده.رگ جنده مردانگیم زد بالا و ماشین و آوردم جلو و</h4>
<p>به همراه دختر خانم و راننده پستون ماشین. آقا رو بردیم بیمارستان. اونجا فهمیدم اسم خانوم بهاره.خیلی این در اون در</p>
<h5>زدم و کوس به هزار تا دوست آشنا زنگ زدم که</h5>
<p>شاید بشه برای پدر بهار کاری کرد. ظهر شده بود که دیدم. دو تا خانوم با گریه وارد بیمارستان شدن. یکی میان سکس داستان سال و دیگری</p>
<h6>جوان و خودشون و انداختن تو بغل بهار ایران سکس و کلی</h6>
<p>گریه میکردن بعد هم اون خانوم کوچولو راست اومد زد تو گوش من. من بدبختم همینطور مات مبهوت مونده بودم که بهار به نجاتم اومد و برای اونها توضیح داد که ماجرا از چه قراره. اونها هم که بعدا فهمیدم خواهر و مادر بهار هستن کلی ازمن تشکر کردن و به پشت اتاقICU رفتن. حدود یک هفته جای من شده بود بیمارستان و اون زمان شاید حدود دو میلیون برای پدر بهار پول خرج کردم. و در این مدت با اونها کاملا آشنا شده بودم. و حتی تو اون هفته حتی یک شب که مامان بهار بیمارستان مونده بود من شب و خونه بهار موندم.با تمام سعی تلاشی که کردم حال پدر بهار خوب نشد و فوت کرد. از اون روز من شدم مرد خونه اونها. تمام کارهای دفن و ختم و انجام دادم. تا اینکه همه رفتن و فقط اونها موندن و من. بیشتر وقتم تو خونه اونها بودم. و نمیذاشتم احساس تنهایی کنن و جای خالی پدر رو تو خونه احساس کنن. مادر بهار منو پسر خودش صدا می کرد و هیچکدومشون جلوی من حجاب نداشتن.دو ماه از اون ماجرا گذشت و من کامل تو خونشون جا افتاده بودم. یک روز رفتم در خونشون که دیدم بهناز از خونه میره بیرون. بعد از سلام گفت بهار تو خونس من برم تو. منم مثل همیشه سرم انداختم پایین و رفتم تو. یکم اینطرف اون طرفو نگاه کردم دیدم خبری نیست اومدم صداش کنم که صدای آب و از تو حمام شنیدم. و فهمیدم که خانوم حمام هستن. رفتم از تو آشپزخانه آب برداشتم و رفتم روی مبل نشستم. پنج دقیقه ای منتظر بودم که دیدم بهار از تو حمام با حوله اومد بیرون. میخواستم سلام کنم که دیدم حوله رو از دور خودش باز کرد و لخت لخت جلوی چشمای من ایستاده بود اصلا متوجه نشده بود که من اونجا هستم.منم مات مبهوت بدنش و نگاه میکردم. سینه های بزرگ کمر باریک و یک بهشت کاملا تراشیده که تپلیش از جایی که من نشسته بودم کاملا دیده میشد. یک بار از جام پا شدم و اون موقع بود که بهار منو دید. اصلا نتونست تکون بخوره فقط تنها کاری که کرد این بود که با دستاش خودشو بپوشونه. منم پاهام خشک شده بود و نمیتونستم تکون بخورم. چند لحظهای همینطور موندیم تا من روی مبل نشستم و بهار رفت تو اتاقش لباس بپوشه. تمام فکرم شده بود چیزی که دیده بودم.تو همین افکار بودم که با سلام بهار متوجه اومدنش شدم. هنوز اینها لباس مشکی میپوشیدن. یک دامن کوتاه پاش بود و یک بلوز گیپور که زیرشم هیچی نبود. سفیدی بدنش از زیر چشمو خیره میکرد. قشنگ میتونستم هاله سر سینه شو ببینم. بهار از من معذرت خواهی کرد که اینجوری جلوی من اومده. منم بهش گفتم شما ببخشید که بیخبر اومدم توی خونه. بهار دو تا لیوان شربت دستش بود که به من تعارف کرد وقتی خم شد از توی یقه لباسش کاملا سینه هاشو دیدم خیلی زیبا بود. بعد از برداشتن لیوان بهار هم جلوی من روی مبل نشست. و پاهاشو روی هم گذاشت. تا بالا رون پاش از زیر دامن بیرون افتاده بود. تا حالا اینطوری بهار رو ندیده بودم. اون لباسهای مشکی و بدن سفید واقعا جذاب بود. کمی با همصحبت کردیم و من پیشنهاد دادم که دیگه وقت اینه که هر سه شون لباسهای مشکیشون رو از تنشون در بیارن. با بهار قرار گذاشتیم برای فردا که بریم بازار و برای همه لباس نو بگیریم.صبح زود جلوی در خونه بهار بودم و با دو تا بوقی که زدم بهار اومد و با هم به سمت بازار رفتیم.چند تا مغازه رو رفتیم تا رسیدیم به یکجا که یک لباس برای بهار پسندیدیم. بهار رفت توی پرو و لباس و تنش کرد. منو صدا کرد در پرو رو که باز کردم یک عروسک رو دیدم که روبروم ایستاده بود.خیلی بهش میومد. فقط کمی تنگ بود. به فروشنده گفتم یک سایز بزرگترش و بده و وقتی مجدد وارد پرو شدم دیدم بهار لباس و در اورده و با بالا تنه لخت جلو من ایستاده. کمی خجالت کشیدم و میخواستم برم بیرون. اما بهار گفت سعید جان شما که من و دیدی. اشکال نداره راحت باش. اون روز به چند تا مغازه دیگه هم سر زدیم و سه سری لباس کامل از زیر و رو خریدیم و به خونه رفتیم. ساعت حدود سه بود که به خونه رسیدیم. داخل خونه کسی نبود و یک یاد داشت گذاشته بودن که تا شب به خونه بر میگردن. بهار گفت من میرم لباسها رو بپوشم. منم خسته روی مبل نشستم. چند دقیقه بعد بهار با همون لباسی که اول خریدیم و یک شلوارک اومد جلوم. و نظر من و پرسید واقعا بهش میومد. گفت میرم عوض کنم فکر کردم میخواد بره لباس مهشاد (خواهرش )و بپوشه ولی وقتی برگشت با تعجب دیدم ست لباس زیری رو که براش خریده بودیم پوشیده و اومد جلوی من به رقصیدن و ادا در آوردن. خیلی جذاب شده بود و خیلی زیاد تحریکم کرد. اومد خودش و انداخت روی پام و با یک لحن خاصی گفت سعید دوستت دارم و با این حرفش من و یک دل نه صد دل عاشق خودش کرد.دیگه با یک دید دیگه نگاش میکردم. از جاش پاشد و خیلی آرام اون دو تکه رو هم از تنش در آورد و به من گفت خوب نگاه کن که بعدن نگی کلاه سرم گذاشتن. از کجاش تعریف کنم. باسن های گوشتی بزرگ که زیرش دو تا خط قشنگ داشت و یک بهشت تپل مپل که حتی از پشتم میشد دیدش. با دوتا سینه مثل اینکه دادن براش تراشیدنش.گفت : خوب دیدی و پسندیدی.!!خیلی آرام گفتم آره&#8230; خیلی. اینو که شنید لباساشو برداشت و پرید رفت تو اتاقش و چند دقیقه بعد با لباس پوشیده اومد بیرون.بهش گفتم چی شد ؟.. با ناز گفت: بسه بقیش برای بعد فقط یک نظر حلال بود.خیلی خودمو فحش دادم که به این زودی بعله رو گفتم و خودم و از دیدن اون بدن زیبا بی نصیب کردم.اومد کنارم نشست و یک بوس از گونم کرد و گفت مبارک باشه.		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d9%88-%d9%82%d8%b1%d9%85%d8%b2%db%8c-%d9%88-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ae%db%8c%d9%84%db%8c-%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174801</post-id>	</item>
		<item>
		<title>پرستار شیطون و آسا آکیرای حشری</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%be%d8%b1%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%b1-%d8%b4%db%8c%d8%b7%d9%88%d9%86-%d9%88-%d8%a2%d8%b3%d8%a7-%d8%a2%da%a9%db%8c%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%be%d8%b1%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%b1-%d8%b4%db%8c%d8%b7%d9%88%d9%86-%d9%88-%d8%a2%d8%b3%d8%a7-%d8%a2%da%a9%db%8c%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 21 Jun 2019 07:46:23 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آبروریزی]]></category>
		<category><![CDATA[آرهبعد]]></category>
		<category><![CDATA[آهستگی]]></category>
		<category><![CDATA[احساسی]]></category>
		<category><![CDATA[احوالپرسی]]></category>
		<category><![CDATA[استارت]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتادیم]]></category>
		<category><![CDATA[اقیانوس]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[امیدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[انتظارشو]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اهمیتی]]></category>
		<category><![CDATA[اونجارو]]></category>
		<category><![CDATA[اونجاست‬]]></category>
		<category><![CDATA[اونجور]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[ایستادم]]></category>
		<category><![CDATA[اینطور]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[باباشو]]></category>
		<category><![CDATA[باشهگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[بالاترین]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[ببینمت]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابه]]></category>
		<category><![CDATA[بدهگفت]]></category>
		<category><![CDATA[برادرش]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[برمگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[بشهگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[بلافاصله]]></category>
		<category><![CDATA[بلعیدم]]></category>
		<category><![CDATA[بودگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[بیارین]]></category>
		<category><![CDATA[بیرونه]]></category>
		<category><![CDATA[پشیمون]]></category>
		<category><![CDATA[پیچیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پیشتون]]></category>
		<category><![CDATA[تابلوی]]></category>
		<category><![CDATA[ترتیبش]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدی]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیدم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیده]]></category>
		<category><![CDATA[چهارراه]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولش]]></category>
		<category><![CDATA[چیزائی]]></category>
		<category><![CDATA[حالتون]]></category>
		<category><![CDATA[حسابدار]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدمو]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خوبهگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[خودتونه]]></category>
		<category><![CDATA[خودكار]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتون]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[دارهگفت]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دخترانه]]></category>
		<category><![CDATA[دخترگفت]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دستگیر]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالم]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[رانندگی]]></category>
		<category><![CDATA[روبروم]]></category>
		<category><![CDATA[روسریشو]]></category>
		<category><![CDATA[زبونمو]]></category>
		<category><![CDATA[سرعتشو]]></category>
		<category><![CDATA[شدهگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[شناخته]]></category>
		<category><![CDATA[شیطونی]]></category>
		<category><![CDATA[صبحانه]]></category>
		<category><![CDATA[صندلیم]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانی]]></category>
		<category><![CDATA[فرستادم]]></category>
		<category><![CDATA[فیلمها]]></category>
		<category><![CDATA[كارهای]]></category>
		<category><![CDATA[كردمگفت]]></category>
		<category><![CDATA[كوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گذروند]]></category>
		<category><![CDATA[گردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[گواهینامه]]></category>
		<category><![CDATA[لباسهات]]></category>
		<category><![CDATA[لباسهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسهای]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندی]]></category>
		<category><![CDATA[لرزوند]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینت]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینش]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینشو]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینه]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینو]]></category>
		<category><![CDATA[مالوند]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانه]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوش]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوشو]]></category>
		<category><![CDATA[مجبوری]]></category>
		<category><![CDATA[مروارید]]></category>
		<category><![CDATA[مزاحمت]]></category>
		<category><![CDATA[مستقیم]]></category>
		<category><![CDATA[ملاحظه]]></category>
		<category><![CDATA[مهمونت]]></category>
		<category><![CDATA[موبایل]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلش]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلم]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلمو]]></category>
		<category><![CDATA[‫موقعیتم]]></category>
		<category><![CDATA[موهامو]]></category>
		<category><![CDATA[میپرید]]></category>
		<category><![CDATA[میترسم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونه]]></category>
		<category><![CDATA[میخندید]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوامت]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخورن]]></category>
		<category><![CDATA[میخوری]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونه]]></category>
		<category><![CDATA[میدونی]]></category>
		<category><![CDATA[میدونید]]></category>
		<category><![CDATA[میذاشت]]></category>
		<category><![CDATA[میرسید]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میریخت]]></category>
		<category><![CDATA[میریزم]]></category>
		<category><![CDATA[میشدگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میشینه]]></category>
		<category><![CDATA[میكردم]]></category>
		<category><![CDATA[میكردمش]]></category>
		<category><![CDATA[میكردن]]></category>
		<category><![CDATA[میكنید]]></category>
		<category><![CDATA[میكنیم]]></category>
		<category><![CDATA[می‌گیره]]></category>
		<category><![CDATA[میلیسید]]></category>
		<category><![CDATA[میمالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[میمونه]]></category>
		<category><![CDATA[میومدم]]></category>
		<category><![CDATA[ناباوری]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتی]]></category>
		<category><![CDATA[نباشید]]></category>
		<category><![CDATA[نتونست]]></category>
		<category><![CDATA[نخورده]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشته]]></category>
		<category><![CDATA[نگرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوام]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوای]]></category>
		<category><![CDATA[نمیداد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدادم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونمگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نهگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[نیستگفت]]></category>
		<category><![CDATA[نیستگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[نیستمگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگر]]></category>
		<category><![CDATA[همسایه]]></category>
		<category><![CDATA[همونطور]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[هیچوقت]]></category>
		<category><![CDATA[واستاد]]></category>
		<category><![CDATA[واستادم]]></category>
		<category><![CDATA[واستاده]]></category>
		<category><![CDATA[واستادیم]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[و رفتم تو محل كمی فیلم سکسی دویدم هنوز خیلی زود بود و محله تقریبا تو خواب. كمی بعد داشتم سمت خونه میومدم كه یه پژو 206 سکسی سفید با سرعت اومد تو شكمم چسبیدم شاه کس كنار كوچه و با سرعت زیاد از كنارم رد شد پشت سرش داد زدم : کونی آهای گاریچی! [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>و رفتم تو محل كمی فیلم سکسی دویدم هنوز خیلی زود بود و</h2>
<p>محله تقریبا تو خواب. كمی بعد داشتم سمت خونه میومدم كه یه پژو 206 سکسی سفید با سرعت اومد تو شكمم</p>
<h3>چسبیدم شاه کس كنار كوچه و با سرعت زیاد از كنارم رد</h3>
<p>شد پشت سرش داد زدم : کونی آهای گاریچی! و باز دویدم سمت خونه!داشتم در ورودی مجتمع رو باز میكردم كه</p>
<h4>یه جنده ماشین پشت سرم واستاد برگشتم دیدم همون ماشینه با</h4>
<p>یه دختر خوشگل پشت فرمونش تا پستون خواستم برم تو گفت آهای آقا طوریتون نشد؟برگشتم و خیلی عصبانی گفتم فقط كم</p>
<h5>مونده بود کوس برم اون دنیا همیشه همین طوری رانندگی میكنی؟با</h5>
<p>خنده از ماشین پیاده شد و گفت خوب معذرت میخوام چرا میزنی ؟و كمی اومد جلو مثل ژاپنی ها تعظیم كرد و سکس داستان گفت ببخشید تقصیر</p>
<h6>من نبود تازه كارم و صبا خیابون خلوته ایران سکس برا همین</h6>
<p>صبحها میام بیرون تمرین رانندگی حالا ببخشید دیگه تا من برم!گفتم بفرما برو!گفت بخشیدی؟گفتم آره بفرما!كمی بعد صدای لاستیكهای ماشین و تیك آف شدیدش پشتمو لرزوند با اینكه كلی دور شده بود ولی زوزه ماشینش به گوش میرسید با تاسف سری تكان دادم و رفتم داخل و صبحانه مفصلی رو بلعیدم و مطابق هر روز رفتم سمت شركت همیشه صبحها از بلوار سجاد رد میشدم و گاهی كارهای بانكی رو اول صبح كه بانكها خلوت بود خودم انجام میدادم دم بانك ملی ایستادم و كمی پول برداشتم تا به حسابم واریز كنم هنوز تقریبا خلوت بود جلوی گیشه بانك یه خانمی داشت با موبایلش صحبت میكرد و من پشت سرش واستادم كمی معطل كردم خودكار جلوی گیشه تو دستش بود و موبایل هم به گوشش چسبیده بود متصدی صندوق داشت كارهای متفرقه اشو میكرد و اصلا اهمیتی نمیداد كمی پشت سر خانمه بلند بلند غرغر كردم بلكه بفهمه !چقدر مردم بی ملاحظه اند !گوشیتون نسوزه !راحت باشین راحت باشین مردم وقت دارند !بانك مال خودتونه این حرفها چیه !یدفعه برگشت و گفت با منی؟تا گفتم آره دیدم همون دختر صبحیه است!گفتم امروز چه روزی بشه خدا؟گفت مگه چی شده 2 دقیقه واستادی نمردی كه!گفتم نه ولی صبح داشتی میكشتیم .یدفعه زل زد تو صورتم و گفت اه توئی چه جالب و زد زیر خنده !گفتم آره اما برخورد سوممون باید جالب تر باشه و بزور خودمو كنار گیشه جا كردم و مشغول پر كردن فیش نقدی شدم كمی بهش چسبیدم و بی خیال بود بوی عطر تحریك كننده اش خیلی اذیتم میكرد چشاش كاملا آبی بود آبی سیر مثل اقیانوس خیلی سفید و بور بود خطوط سبزی از زیر پوستش معلوم میشد رگهاش . پیش خودم مجسم كردم كه اگه این لخت بشه مثل یه پیكره بلورین میمونه پیكری كه از مرمر خالص با دستای هنرمندی تراش خورده باشه موهاش مثل یه طاق خشك جلوی روسریشو بالا نگه داشته بود مژگان بلندی داشت اونهم برنگ طلائی . خوشگل نبود ولی جذاب بود لباش كشیده بود وقتی لبخند میزد دندون عقلشم دیده میشد فیشمو به متصدی باجه دادم وقتی داشت اونو ماشین میكرد گفت آقا اول صبحی ناراحت نباشید روزتون خراب میشه ضمنا برخورد با همچین خانمی بیشتر باید نشاط آور باشه!گفتم حق با شماست به شرطی كه این خانم نخواد با ماشینش شما رو زیر بگیره!یه نگاهی كرد و گفت حالتون خوبه؟گفتم هیچوقت به این خوبی نبودم و فیشو ازش گرفتم دیدم دختره رفته!یه لحظه افسوس خوردم كه چرا لااقل یه نشونی چیزی ازش نگرفتم چهره اش تو ذهنم نقش بسته بود رفتم سوار ماشین شدم و رفتم سمت شركت یه چهارراه پائین تر دیدم واستاده گفتم خدا بخیر بگذرونه اینم سومیش از كنارش رد شدم دیدم همینطور واستاده و تكون نمی خوره بعد از چهارراه واستادم دیدم اومد پائین و كاپوت ماشینشو زد بالا دست به كمر و مستاصل.دنده عقب گرفتم و رفتم كنارشگفت ببخشید! روشن نمیشه اه باز كه شمائید!اومدم پائین و گفتم طوری شده ؟گفت خاموش شد و دیگه روشن نشد نمیدونم چه مرگشه!كمی نگاه كردم منم چیزی سرم نمیشد گفتم بنزین داره !! گفت بنزین !! نمیدونم!گفتم خوبه بابا چطور از ماشینت خبر نداری ؟گفت مال مامانه من تازه گواهینامه گرفتم!ماشینو به كنار خیابون هل دادم زنگ زد برادرش و موضوع رو گفت!گفتم كجا میری ؟گفت احمد آبادگفتم چه خوب آخه منم دفترم اونجاست!گفت : مزاحمت نیستم؟گفتم نه بزار این سومیشم بخیر بگذره موبایلم رو خونه جا گذاشته بودم عمدا بهش گفتم ببین نمیدونم موبایلمو كجای ماشین گذاشتم میشه از گوشیت شماره منو بگیری؟گفت آره و شماره منو گرفت الكی اینور و انور ماشین و زیر صندلی ها رو نگاه كردمگفت آدم . صدای زنگش كه نمیاد پس تو ماشین نیست!گفتم اه راست میگی ها اما لبخندی زدم كه در جواب گفت خیلی جلبی ! میدون احمد آباد پیاده اش كردم و دفترمو هم نشونش دادم از دور گفتم تشریف بیارین با گرمی خداحافظی كرد و رفت تخته گاز برگشتم خونه و گوشی موبایلو برداشتم شماره اش افتاده بود برگشتم تو ماشین و فوری بهش زنگ زدم با تردید گفت سلام بفرمائید!سلام دیگه نمیخوای منو بكشی؟ اگه بتونم چرا این دفعه حتما میكشمت! كاری داری؟نه میخواستم ببینم شماره ات درسته یا نه ؟آره درسته ولی لطف كن دیگه زنگ نزن اگه بهت خندیدم پر رو نشو من اصلا اهلشم نیستم !مگه گفتم اهلشی! اصلا خواستم احوالتو بپرسم !احوال بی بی تو بپرس دیگه تماس نگیر خواهش میكنم خداحافظ.قطع كرد&#8230; حالم گرفته شد یعنی چی تا حالا دختری اینطوری نزده بود تو ذوقم در حالیكه خودمو فحش میدادم رفتم تو اتاقم كمی بعد بچه ها اومدن و كار شروع شد طبق هر روز شب رفتم خونه ولی قیافه اون دختر از جلوی چشاه دور نمیشد صبح كه بیدار شدم موضوع تقریبا كمرنگ شده بود با شلوار ورزشی و كاپشن رفتم كه دور محله بدوم تا از در رفتم بیرون یه ماشین پشت سرم استارت خورد موضوع دیروز یادم اومد و خودمو كشیدم كنار اما خیلی با عجله ماشینه حرمتی نكرد برگشتم خودش بود رفتم سمت راست ماشین و از پنجره گفتم مریضی كرم داری اول صبحی ؟از خنده ریسه میرفت سرش رو فرمون بود تو خنده هاش یه چیزائی میگفت كه اصلا حالیم نشد درو باز كردم و نشستم كنارش خوب كه خندید گفت میدونی میخواستم با ماشین بیام روت و بترسونمت ولی اونقدر هول شدم كه فقط تونستم ماشینو روشن كنم بعد كه دیدم ترسیدی دیگه برام بس بود وای خدا و ادامه خنده اش كمی بعد خیلی آروم گفت بیا بشین پشت رل بریم پارك ملت !- گفتم نه دیرم میشه &#8211; پس چرا دیروز زنگ زدی !- آخه اون دیروز بود! &#8211; پشیمون شدی ؟- نه ولی ضد حال زدی هنوز جاش هست !- كجا ؟ &#8211; دم كونم!&#8230; خندید و گفت : چه راحت به همین زودی سوختی؟ نشستم<br />
پشت فرمون و رفتیم و یه چرخی زدیم شیطنت دخترانه شو داشت خیلی شوخی میكرد!گفتم چرا دیروز اونجور التماس میكردی و چرا امروز اومدی؟گفت دیروز موقعیتم ناجور بود و امروز اومدم ببینمت فقط همین! گفتم چرا موقعیتت ناجور بود گفت اگه بگم بابام كیه همین الان از ماشین میپری بیرون و فرار میكنی!گفتم هر كی میخواد باشه برام فرق نمی كنه !گفت جدی؟گفتم آره!گفت من سحر &#8230;&#8230;&#8230;. هستم!محكم زدم رو ترمز برگشتم و با دقت بهش نگاه كردم. &#8211; چرند نگو !كیفشو درآورد و عكس باباشو كه تو كیف بود نشونم داد!وای اصلا باورم نمیشد واقعا هم باید در میرفتم اگه منو با این دختر میدین كونم پاره بود!گفتم ب ب بخشید اصلا انتظارشو نداشتم و سریع پیچیدم نو یه كوچه و واستادم زل زدم بهش شباهتهائی دیدم میشد!گفتم ببین من میرم اگه با هم دیده بشیم خیلی بده!گفت برو بابا بریم سمت خونت رفتم و دم در پیاده شدم و اون با خداحافظی خیلی گرم رفت تازه متوجه شدم چقدر عرق كردم رفتم تو و دوش گرفتم و رفتم شركت از همه دیرتر رسیدم!ندا مشكوكانه نگاهی كرد و بعدش موهای خیسمو از نظر گذروند رفتم تو بلافاصله اومد داخل اتاقم وقتی مطمئن شد كه حموم بودم رفت بیرون تو درگاه در گفتم چیه حسود ؟گفت هیچی مهمونت كی بوده ؟ گفتم منحرف دیگه نمیشه حموم هم رفت هیچكس تنهای تنها بودم. رفت بیرون و درو بست تا ظهر مشغول كار بودم ساعت 1 ظهر دیدم در باز شد و سحر اومد تو مثل برق گرفته ها از جام بلند شدم و واستادم درو بست و اومد تو و نشست !گفتم اینجا چیكار میكنید خانم &#8230;..با ناراحتی گفت : تا وقتی كه نمیدونستی كی هستم كه داشتی با چشات منو میخوری اما حالا مگه چی فرق كرده كه شدم خانم &#8230;&#8230;&#8230;. گفتم ببین هیچی عوض نشده اما دیده شدن با تو برای هر كسی خطرناكه !خیلی زیاد!گفت همه همینو میگن شما ها مثلا مردین یذره جرات ندارین!گفتم نه اینطور نیست!گفت چرا بلند شد كه بره یه جوریم شد هم نمیشد ازش گذشت هم واقعا پدر خطرناكی داشت ( میدونید اصلا نمیشه حتی اشاره ای هم به باباش بكنم! )گفتم حالا كجا ؟ بشین !با نارارحتی نشست و گفت خوب كه چی ؟ندا رو صدا كردم تا اومد تو تا داخل شد گفت مهمون دیشبوتن ایشون بودن با تعجب به ندا نگاه كردم حسادت از چشماش جاری بود و سحر رو هدف گرفته گفتم ندا این چه حرفیه ایشون خانم سحر &#8230;..هستند!با بی میلی گفت خوشوقتم!گفتم انگار متوجه نشدی دختر آقای &#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;.. !!!&#8230;. دیدم شوكه شد نشست و گفت مممعذرت میخوام! بخدا قصدی نداشتم شوخی بود! فقط كیوان میدونه ببخشید من برم!گفتم كجا بیا بابا كارت دارم ایشون دست من هستن اما چطور میشه كه ایشون رو كسی نشناسه فكر میكنی بشه ؟ندا برگشت و گفت یعنی تو جمع ما هستن؟گفتم اینطور فرض كن منتها با این تیپ كافیه یه خیابون رو با هم بریم تا دستگیر بشم!سحر گفت نه اینجوریام نیست!گفتم چرا اگه بابات بفهمه از ناخن شصت پا آویزونم میكنه!خندید . ندا گفت خوب مگه مجبوری اینقدر خودتو بپوشونی لباسهات و تیپتو عوض كن ؟گفت مثلا چه جوری؟گفت بیا تا بگم و هر دو رفتن بیرون یك ربع بعد سحر ندا اومد تو گفتم سحر چی شد ؟تا سرشو بلند كرد دیدم سحره با لباسهای ندا و آرایشو تشكیلات . گفتم اوف! مرسی چی شدی بابا!رفت بیرون و پشت سرش رفتم دیدم ندا واستاده و نیمه لخته و سینه هاش بیرونه شورت پاش بود و ظاهرا كرست فنریشو به سحر داده بود گفت بیا دنبالم ندا!رفتم دیدم از لای در داره تو اتاق رو دید میزنه تا نگاه كردم سحر رو در حال عوض كردن لباس دیدم عجب بلوری بود بلور چی بور مرمر خالص هر دو كف كردیم ندا گفت منكه دخترم آب از دهنم راه افتاد وای بحال تو &#8230;. به سختی از اون منظره دل كندم و برگشتم تو اتاقم در حالیكه كیرم بلند شده بود و از صندلیم نمیتونستم تكون بخورم كمی بعد ندا و سحر اومدن تو اتاق ندا خیلی راحت گفت اگه سحر مایله كه باهات دوست باشه فكر نكنم اصلا مشكلی باشه میتونه با كمی تغییر لباس شناخته نشه!سحر گفت من هر وقت فرصت بشه میام اینجا پیشتون و بعد بلند شد و خیلی ساده خداحافظی كرد و رفت چند دقیقه بعد ندا اومد تو اتاق از چشاش و حرف زدنش معلوم بود كه خیلی شهوتی شده!گفتم ندا تو همجنس بازی ؟ موهامو محكم گرفت و سرمو تو شكمش فشار داد و گفت فعلا همه چی هستم و بعد كسشو از لای مانتوش دیدم كه حاضره خیلی سریع بدون هیچ كاری كیرمو كشید بیرون و گذاشت توش و بلافاصله گفت این چیه كیوان مثل آب رو آتیش میمونه همونطور كه مشغول بودیم دیدم خانم حسابدار از لای در داره دید میزنه توجهی نكردم و به ندا كه درو قفل نكرده بود لعنت فرستادم عصر به خونه رفتم و حدود 11 شب كه میخواستم بخوابم موبایلم زنگ زد : حدود 11 شب كه میخواستم بخوابم موبایلم زنگ زد :- سلام پدر سوخته !!!- سلام سحر توئی ؟- آره با یه ماشین سواری چطوری ؟ &#8211; نه بیا بالا اینطوری بهتره !- خیال كردی ؟ اگه منو تنها گیر بیاری میدونم چیكار میكنی نه بیا بریم یه گشتی بزنیم !گفتم : نه حسش نیست بیا خونم !ببین اگه نیای الان تموم همسایه اهاتو میریزم بیرون دیگه خود دانی! بلافاصله صدای بوق ماشین تو محل پخش شد و سحر گفت حالا میای یا نه ؟ تو دلم گفتم این چه جونوریه باید به سختی ترتیبش داده بشه!گفتم الان میام آبروریزی نكن .كمی بعد رفتم پائین گفتم بیا با ماشین من بریم اون قبول كرد ولی نشست پشت فرمون و راه افتادیم مستقیم رفت طرقبه كمی بعد دور میدان اصلی شهر واستادیم و رفتیم سر وقت مغازه ها!سریع چند تا لواشك گرفت و مثل بچه ها مشغول شیطنت شد مثل یه دختر كوچولو و خوشگل شیطونی میكرد سر به سر مغازه دار ها میذاشت همه جنسهاشون رو بهم میریخت و بعد هم هیچی نمیخ<br />
رید اما اونها هم با سحر حال میكردن حدود 2 ساعتی اونجا بودیم و بعد من نشستم پشت فرمون و برگشتیم سمت مشهد!مرتب میگفت تند برو تندتر برو اون ماشینو بگیر این ماشینو بگیر كلی براش ویراژ دادم البته شب بود و خلوت سر چهار راه خیام یه رنو كه چهار تا دختر توش بودن پشت چراغ چشمك زن واستاده بودن سحر گفت كیوان بزن به اونها !!گفتم چی ؟گفت یواش بزن به سپرشون!!!به آهستگی از پشت زدم بهشون یدفعه جیغ دخترا به آسمون رفت و همهشون ریخت بیرون هر كی یه چیزی میگفت ؟ &#8211; مگه كوری &#8211; گاریچی &#8211; ابله &#8211; ازگلآخرش سحر پیاده شد با دیدن اون یدفعه دخترا ساكت شدن و باهاش احوالپرسی مفصلی كردن و از منهم كلی عذر خواهی كردن و رفتن!ندا از خنده ریسه میرفت گفتم كجا ببرمت ؟گفت برو خونت!یادم اومد ماشینش اونجاست رفتم خونه . گفت ببین كیوان باهات میام بالا اما نباید كاری به كارم داشته باشی!گفتم مگه تو خونه زندگی نداری دختر؟ نمی گن این دختر الان كجاست! خنده تلخی كرد و گفت بریم بالا تا بگم !رفتیم و اون مانتوشو در آورد و نشست خیلی ملوس و زیبا بود مثل یه تابلوی رنگ روغن كه هنرمند با احساسی اونو كشیده باشه وقتی میخندید ردیف دندانهای مروارید گونش چشمها رو نوازش میداد خیلی دوست داشتم تمام حالات اونو عكس بگیرم و دور تا دورم بچسبونم!گفت كیوان میدونی من از بچه گی همش تو دوره های مذهبی و روضه و این جور چیزا بودم الان هم كلی مسئولیتهای این شكلی برام ردیف شده خوب منم یه پولی به دوستام میدم كه از خداشونه این كارها رو بجای من و بنام من انجام بدن خودمم میرم دنبال تفریح باور كن از هر چی دین و مذهب هست خسته شدم من اخلاقا هیچ سنخیتی با این چیزا ندارن وقتی تو این مجالس میرم غم میشینه تو دلم و بغض گلومو میگیره !كمی بعد گفتم مشروب میخوری ؟گفت نه اصلا !كمی بعد گفت فیلم سوپر داری ؟شاخم در اومد! گفتم تو الان گفتی باهات كاری نداشته باشم حالا فیلم سوپر از من میخوای ؟؟؟خندید و گفت مگه فیلم ببینی باید دیگه &#8230;..!!!خندید م و گفتم خوب آدم شهوتی میشه خودتم حتما میشی!گفت باشه اما نباید كاری بكنی!بعد چند تا سی دی پورنو بهش دادم و اونم گذاشت فیلم بدگرز3 بود خیلی خوشش اومد اما من داشتم كنترل خودم رو از دست میدادم . كمی بعد آرنجش رو نزدیكیهای كیرم گذاشته بود چیكو به سختی شلوار رو تحمل میكرد خودمو كمی جابجا كردم كیرم به دستش خورد برگشت و كمی از روی شلوار به كیرم نگاه كرد بعد آهسته از كنارم بلند شد و روبروم نشست و گفت كیوان میشه كیرتو ببینم ؟گفتم این آخرین مرحله است !اما گفت نه ! فقط میخوام كیرتو ببینم همین! و بعد بدون توجه بمن با ترس زیپمو كشید پائین اما جرات نداشت دستشو تو شرتم بكنه!گفت درش بیار؟گفتم نه با خودته!خیلی شهوتی شده بود ولی خودشو كنترل میكرد به سختی و خیلی آهسته دستشو كرد تو شرتم و كیرمو درآورد یه نگاهی بهش كرد و آهسته كمی مالوندش!گفت چرا بلند میشه بخوابونیش!زدم زیر خنده و گفتم البته میشه كه بخوابه اما این كاره توئه بلند شد و گفت : گفتم كه نه!گفتم لازم نیست بكنیش تو!- پس چی؟- گفتم برام بمالش!- همین &#8211; آره همین!!!كمی بعد داشت برام حسابی جلق میزد واقعا لذت داشت یه دختر خوشكل كه خودش افتاده بود تو دامنت كمی بعد خسته شد و سرعتشو یواش كرد و رفت تو بحر هیكل و قد وقواره چیكو بعد با تردید گفت كیوان تمیزه ؟- چطور؟- تو فیلمها همه مال همدیگر رو میخورن مریض نمیشن ؟ خندیدمو و گفتم نه اینم یه عضو بدنه دیگه!با تردید دهنشو برد سمت كله چیكو و یه بوس آروم از سرش كرد كمی بعد با زبونش داشت زیر سر چیكو رو قلقلك میداد و بعد كرد تو دهنش تقریبا كنترلش از دستش خارج شده بود گذاشتم تا حسابی حال بیاد اینه كه بهش دست نزدم همونطور كه داشت ساك میزد به چشماش بمن نگاه میكرد سرشو بالا آوردم و گفتم میخوای یه حالی بهت بدم كه تا عمر داری یادن نره ؟گفت نه میترسم من باكره ام!- با اون كاری ندارم نمیخوام بكنمت حتی اگه خودتم بخوای از جلو نمیكنمت اما با هم حال میكنیم !با تردید قبول كرد و به سرعت لباسهاشو درآورد با یه شورت و كرست جلوم واستاد خودش دستمو گرفت و از رو شرت مالوند به كسش اونقدر تحریك شده بود كه شرتش خیسه خیس بودگفتم تو با خودت چه كردی دختر؟گفت میترسم كیوان میترسم!نشوندمش و گفتم اصلا نترس حالا میخوام شرتتو در بیارم با نگاهش التماس كرد كمی شرتشو از روس كسش زدم كنار كسی صاف و تمیز و خیس بوی كسش تمام فضای خونه رو پر كرد!خجالت كشید با انگشت كمی تحریكش كردم هنوز میترسید!گفتم ببین راحت باش همونطور باكره كه اومدی میری پس سعی كن لذت ببری خودشو شل كرد شرتشو درآوردم تو بدنش حتی یه خال كوچیك یا لك هم نبود سینه هاش از زیر تور كرستش دیده میشد زبونمو به كسش نزدیك كردم و كمی به چوچولش مالوندم سرمو محكم گرفت و گفت مراقبی؟گفتم آره!بعد سرمو تو كسش فرو كرد چنان ناله هائی میكرد كه گفتم الان تموم میكنه نتونست تحمل كنه و منو بلند كرد و جلوم زانو زد و كیرمو كرد تو دهنش اما بازم كمش بود بلند شد و گفت كیوان بیا منو بكن اصلا دیگه مهم نیست فقط زدوتر منو بكن!گفتم نه نمیشه و كیرمو لای پاش گذاشتم سعی داشت سرشو بكنه توش ولی نمیذاشتم برش گردوندم و گفتم میخوام از عقب بكنمت خیلی لذت داره؟گفت باشه فقط بهم حال بده دارم میتركم !برگشت و یه پاشو گذاشت رو مبل منظره كسش انقدر تحریك كننده بود كه میخواستم از جلو بكنمش اما ترس نمیذاشت!كمی كونشو خیس كردم و سرم كیرمو گذاشتم درش زیاد فشار نمیدادم اما اون خودشو به عقب هل داد و گفت یالا دیگه معطل چی هستی ؟ !! خیلی تحریك شده بود اصلا نمی<br />
فهمید چی میگه سر چیكو رو كردم تو ناله ای كرد و گفت اخیش و بعد كمی دیگر چیكو رفت تو اون سوراخ تنگ و آكبند شروع كردم و با دست كسشو میمالوندم داشت داد میزد كیرم تا ته رفته بود تو كونش كمی بعد خسته شد و برگشت و رومبل ولو شد كسش با لبای باز و صورتی جلوم بود كسشو گاز گرفتم داد میزد كیوان میخوامت بكن دیگه لامصب كیرتو بكن توش كیرمو آهسته از زیر كسش كردم تو كونش مرتب خودشو تكون میداد مجبور شدم دوباره تا ته بكنمش كمی آروم گرفت و با شدت میكردمش با ناباوری بمن كه از عرق خیس بودم نگاه میكرد هنوز كرست تنش بود دستمو انداختم وسط كرستش و با شدت كشیدم به راحتی كنده شد و سینه هاش افتاد بیرون با هر ضربه سینه هاش میپرید بالا و بیشتر منو تحریك میكرد خوابیدم روش و هنوز میكردمش شونم سوخت و دیدم با دندونهاش محكم گاز گرفته كمی بعد همه جامو گاز گرفت و تمام بدنمو مكید همه جام كبود شده بود منم گازش میگرفتم!زبونشو كرد زیر بغلم و اونجارو میلیسید یباره ول شدم آبم ریخت تو كونش!كشیدم بیرون هنوز داشت میمود با دیدن آبم اونم جیغی كشید و ارضا شد دستشو گرفت زیر كیرم و ابمو ریخت تو دستش كمی با انگشت باهاش بازی كرد و بعد با دستمال پاكش كرد بلند شد و گفت كیوان چه تجربه جالبی و بعد دستمو گرفت و منو كشوند سمت اتاق خواب گفت امشب مهمونتم تا صبح میخوام فقط منو بكنی و باز بكنی!خندیدم و گفتم اگه از جلو بكنمت لابد دیگه از خونم نمیری ؟گفتم یعنی اینقدر لذت داره ؟گفتم نه بابا این كاری كه باهات كردم بالاترین لذته و با هم رفتیم و رو تخت یزرگ و دو نفره ام افتادیم كمی بعد صدای خرناسش به آسمون رفت و صبح داشتم میرفتم دفتر هنوز خواب بود و تكون هم نخورده بود لخت بود هنوزم مثل یه پیكره مرمری بود اما پر انرژی و شهوت .		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%be%d8%b1%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%b1-%d8%b4%db%8c%d8%b7%d9%88%d9%86-%d9%88-%d8%a2%d8%b3%d8%a7-%d8%a2%da%a9%db%8c%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>2</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2016</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده خانوم ها با هم بازی میکنن وقتی شوهر خونه نیست</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%87%d8%a7-%d8%a8%d8%a7-%d9%87%d9%85-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%86-%d9%88%d9%82%d8%aa%db%8c-%d8%b4%d9%88%d9%87%d8%b1/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%87%d8%a7-%d8%a8%d8%a7-%d9%87%d9%85-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%86-%d9%88%d9%82%d8%aa%db%8c-%d8%b4%d9%88%d9%87%d8%b1/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 24 May 2019 08:07:17 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آزمایش]]></category>
		<category><![CDATA[اختصاصی]]></category>
		<category><![CDATA[اختیار]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[امتحانات]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[اونروز]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاد]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاده]]></category>
		<category><![CDATA[ایستگاه]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[‫اینكار]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بایستم]]></category>
		<category><![CDATA[برداره]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برسونه]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بندازم]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[بیشتره]]></category>
		<category><![CDATA[پشیمون]]></category>
		<category><![CDATA[پیرهنم]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[تاحالا]]></category>
		<category><![CDATA[تقاضای]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوند]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوند]]></category>
		<category><![CDATA[حرفهای]]></category>
		<category><![CDATA[حرفهایی]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابونده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[داشتند]]></category>
		<category><![CDATA[دبیرستان]]></category>
		<category><![CDATA[دریافت]]></category>
		<category><![CDATA[دستهاش]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالشون]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالم]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[رانندگی]]></category>
		<category><![CDATA[راههای]]></category>
		<category><![CDATA[رستوران]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[روسریش]]></category>
		<category><![CDATA[زنانگی]]></category>
		<category><![CDATA[زیبایی]]></category>
		<category><![CDATA[سالگیم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[شیطونی]]></category>
		<category><![CDATA[‫ظاهرا]]></category>
		<category><![CDATA[فرستاد]]></category>
		<category><![CDATA[‫كاملا]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گواهینامه]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندش]]></category>
		<category><![CDATA[مالوند]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوی]]></category>
		<category><![CDATA[محدوده]]></category>
		<category><![CDATA[مهربونی]]></category>
		<category><![CDATA[میافته]]></category>
		<category><![CDATA[میترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونست]]></category>
		<category><![CDATA[میتونیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونه]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتی]]></category>
		<category><![CDATA[میكردم]]></category>
		<category><![CDATA[میكردند]]></category>
		<category><![CDATA[میكشید]]></category>
		<category><![CDATA[میگذاشت]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[میلیون]]></category>
		<category><![CDATA[نبودند]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نشنیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نمونده]]></category>
		<category><![CDATA[نیاوران]]></category>
		<category><![CDATA[نیومده]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<category><![CDATA[یادشون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[این سکسی علاقه به رانندگی توی خون هر جوونیه. شاه کس شاید دلیلش این باشه كه رانندگی یكی از راههای ابراز شجاعت و ابراز وجوده. به کونی هر حال تقاضای گواهینامه رانندگی من در روز تولد هجده سالگیم به شهرك آزمایش رسید. جنده وقتی مامور وصول تقاضام رو گرفت و تاریخ تولدم رو دید خنده [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>				این سکسی علاقه به رانندگی توی خون هر</p>
<h3>جوونیه. شاه کس شاید دلیلش این باشه كه رانندگی یكی از راههای</h3>
<p>ابراز شجاعت و ابراز وجوده. به کونی هر حال تقاضای گواهینامه رانندگی من در روز تولد هجده سالگیم به شهرك آزمایش</p>
<h4>رسید. جنده وقتی مامور وصول تقاضام رو گرفت و تاریخ تولدم</h4>
<p>رو دید خنده اش گرفت و پستون با مهربونی گفت: تولدت مبارك! گذروندن مراحل مختلف، تقریبا شش ماه طول كشید و</p>
<h5>گرفتن گواهینامه کوس همزمان شد با امتحانات نهایی چهارم دبیرستان. درست</h5>
<p>همون سالی كه عراق موشكهاش رو به تهران می رسوند و تقریبا هیچكس توی تهران باقی نمونده بود. از شهرك آزمایش كه سکس داستان بیرون اومدم، گواهینامه</p>
<h6>رانندگیم توی جیبم بود. اونقدر ذوق داشتم كه ایران سکس نیمی از</h6>
<p>اونو از جیب پیرهنم بیرون گذاشته بودم تا همه اونو ببینن. حداقل فایده این كاغذ پاره كه هنوز جوهر امضاش خشك نشده بود این بود كه دیگه وقتی میخواستم ماشین بابا رو بگیرم نمی گفت: می زنی یكی رو میكشی، خونش میافته گردن من! زیر پل عابر پیاده توی بزرگراه شیخ فضل الله منتظر مینی بوس بودم. چند قدم جلوتر هم یه مادر و دختر داشتند به شدت بحث میكردند. ظاهراً دختره توی امتحان آیین نامه رد شده بود. مادر هم كه از صبح زود كلی به خاطر دخترك سختی كشیده بود، سرزنش كردنش شروع شده بود. اصلاً دلم نمی خواست جای دختره باشم. مینی بوس رسید. طبق معمول پر از جمعیت. مادر و دختر پریدن بالا. منم پشت سر مادر. عجب جایی بود. كون مادره روی شكم من كه یه پله پایین تر ایستاده بودم فشار می اورد. از این میترسیدم كه نكنه بچسه! مادره هنوز داشت به دختره غر میزد. ضمناً میترسیدم گواهینامم كه نوی نو بود له و لورده بشه. دستم رو بالا آوردم كه گواهینامه ام رو از جیب پیرهنم در بیارم. وقتی دستم رو پایین بردم ساعدم چاك كون مادره رو كاملاً طی كرد. اونم با فشار. دیگه صدای غر زدنش رو نمی شنیدم. ظاهراً زنك بدش نیومده بود. چون خودش رو تا جایی كه میتونست به من می مالوند. من هم فقط از گرمای بدنش كلافه بودم. وقتی مینی بوس به چهار راه پارك وی رسید، كم كم خلوت شده بود. طی این مدت مادره فرصت كرده بود چند بار به من لبخند بزنه. منم كه از گرما كلافه بودم ترجیح دادم جواب لبخندش رو بدم تا شاید دلش به رحم بیاد و كمتر به من فشار بده. وقتی در ایستگاه محمودیه توی ردیف عقب سه تا صندلی خالی شد، مادره دختره را به پنجره چسبوند تا من كنارش بشینم. ولی من علی رغم خستگی زیاد ترجیح دادم چند صد متر باقیمونده رو هم بایستم. مادره حدودا 45 تا 50 ساله بود و دختره 18-19 ساله. دختره سرش رو انداخته بود پایین و غصه رد شدن تو امتحان رو می خورد. ولی مادره یه ضرب داشت با چشم و ابرو به من حال میداد. سر پل تجریش هنوز مردد بودم كه دوستی با یه خانم 50 ساله رو هم تجربه كنم یا مثل آدم سرم رو بندازم پایین و برم خونه. بالاخره شیطون كار خودشو كرد و بعد از پیاده شدن منتظر شدم تا اونها هم پیاده بشن. وقتی پیاده شدند خواستم جلو برم و تلفنم رو به زنه بدم كه دیدم زنه دخترش رو فرستاد توی یه مغازه دنبال نخود سیاه و خودش اومد جلو &#8211; سلام خانم &#8211; سلام بلا، دنبالم بیا تا در خونه. بعد صبر كن تا بیام بیرون وای نه. اصلاً حوصله نداشتم تو این گرما. ولی از طرفی حس كنجكاویم گل كرده بود. دنبالشون رفتم. البته با تاكسی. خونه شون توی یكی از فرعی های كار درست نیاوران بود. معطلی من بیشتر از 5- 6 دقیقه نشد. در پاركینگ باز شد و یه بنز 280 خوشگل اومد بیرون. حداقل 5 میلیون می ارزید. به پول اونروز یعنی قیمت 7-8 تا رنو. پیاده برگشتم سر كوچه تا خانم اومد جلوم ایستاد. بی معطلی سوار شدم و اون هم به رانندگی ادامه داد. -سلام -سلام ، من طاهره -منم فرشاد، خوشوقتم. -چرا اینقدر تو بچه، شیطونی ؟ -من ؟ یا شما ؟ -من شما نیستم. به من بگو تو. !-چشم. -كجا میرفتی؟ -خونه -وقت داری؟ -آره تا شب. برای نهار دعوتم كرد به پیشخوان. بهترین پیتزا فروشی اون دوره ( هنوزم بد نیست ). خیلی بهم محبت میكرد. میگفت از شوهرش جدا شده. خودش پزشك بود. متخصص زنان. اسم دخترش هم پرگل بود. یه پسر دبستانی هم داشت. موقع نهار گفت اگه دلم بخواد میتونیم عصر بریم بیرون شهر به ویلای اون. بدم نمی اومد. از موشكهای صدام بهتر بود. گفتم كه باید به خونه خبر بدم. قرار شد منو برسونه و خودشم بره خونه. ساعت هفت بیاد دنبالم سر كوچه ما. توی خونه همه گیر دادن كه باید ببرمشون برای شام بیرون. منم گفتم كه همین قولو به دوستام دادم و پدرم هم از من دفاع كرد. موقعی كه عصر میخواستم برم بیرون پدرم پیشنهاد كرد كه با ماشین اون برم كه من ازش تشكر كردم و گفتم نه. پدرم از تعجب داشت شاخ در می آورد ! از خونه ما تا ویلای طاهره توی ارتفاعات میگون یك ساعت راه بود. طاهره خیلی خوشگل تر از صبح شده بود. همش برای من سیگار روشن میكرد و برام جوكهای جدید میگفت. مانتوی كنار رفته اش، دامن كوتاه سبز مغز پسته ایش رو كاملاً به نمایش میگذاشت. هیكل قشنگی داشت. ویلای طاهره یك جاده اختصاصی داشت. میگفت همه زمینهای اون قسمت مال ویلای اونه. چیزی حدود 10 هكتار كه خیلی بود. وقتی به ویلا رسیدیم تازه خانم یادشون افتاد كه كلید ویلا رو نیاوردن. بخشكی شانس. خیلی حرصم گرفت. پیاده شدیم و كمی قدم زدیم. توی آلاچیق كه نشستیم .  گفت  :-از این كه با من دوست شدی پشیمون نیستی؟ -نه. چطور مگه؟ -آخه من سنم از تو خیلی بیشتره. با خنده گفتم -عوضش تجربه ات هم بیشتره بهم یه لبخند دیگه زد. رفتم و كنارش نشستم. دستش رو گرفتم و ازش یه لب آرتیستی گرفتم. هوا تاریك شده بود. منو از روی خودش به آرومی پس زد. -اینجا خاكی میشیم. بریم توی ماشین از آلاچیق تا ماشین مانتو و روسریش رو برداشت و از شیشه باز جلو روی صندلی جلو پرت كرد. من رو كنار خودش روی صندلی عقب نشوند و با مهربونی من رو بوسید. سرم رو روی سینه نرمش گذاشت. نیازی نبود تحریكش كنم. اون با دیدن من توی بغلش به اندازه كافی تحریك می شد. با دقتی مادرانه تك تك دگمه های پیرهنم رو باز كرد و اونرو از تنم در آورد. با لبهاش موهای سینه منو میگرفت و به آرومی میكشید. من رو روی تشك صندلی عقب خوابونده بود و با لبهاش همه حای شكم و سینه ام رو می بوسید. گاز های آروم و نرمش روی بازو هام باعث شد كه به شدت تحریك بشم. با دست روی رانهایم بازی میكرد. وقتی مطمئن شد كه تا حد امكان تحریك شدم شلوارم رو از پایم كشید<br />
و شروع كرد به بوسیدن شورتم. لبه های شورتم رو میگرفت و بدون اینكه اون رو كاملاً از پام در بیاره به نوك آلتم كه از بالای شورت بیرون زده بود زبان میزد. بالاخره شورتم رو در آورد. تخم های من رو توی دهانش می چرخوند. وقتی رضایت داد كه دست از این كار برداره نوك سینه هاش رو به دهانم نزدیك كرد. وقتی میخواستم آنها رو بخورم خودش رو عقب میكشید. اینكار رو اونقدر تكرار كرد و اونقدر با این روش منو تحریك كرد كه دیگه طاقتم تموم شد و مجبور شدم برای شروع از زور خودم استفاده كنم. روی تشك عقب خوابوندمش و خودم رو به آرومی وارد محدوده زنانگی اون كردم. پاهای اون یك لحظه بیكار نبودند. مرتب در حال حركت و جابجایی. همین موضوع باعث لذت بیشتر من میشد. از همه مهمتر حرفهایی بود كه یك لحظه باعث غفلتم نمی شد. حرفهایی تحریك كننده و لذت بخش. از اینكه به من تسلیم شده و خودش رو در اختیار من قرار داده بود ابراز رضایت میكرد و از اینكه این احساس رو با ركیك ترین كلمات به زبون بیاره اصلاً متاسف نبود. تشك نرم صندلی بنز لذت كار رو دو چندان كرده بود. با هر حركت من یك پاسخ از سوی طاهره و یك پاسخ از سوی تشك دریافت میكردم. به تدریج حس كردم به لحظه نهایی نزدیك میشیم. گفتم  : -طاهره، نمیشی؟ -احمق من تاحالا 2 بار شده ام. -پس برگرد. برگشت، خیلی راحت. از ماشین پیاده شدم و با دست دو سمت باسنش رو گرفتم. وقتی فرو رفت فریاد خفه ای كشید. ولی به حرفهای لذت بخشش ادامه داد. -آخ جوون. …..من رو بتركون…… من بهت نیاز دارم…….به كیـرت نیاز دارم….. -بریزم اون تو؟ -نه.. فورا برگشت و با دستهاش من رو ارضا كرد. حتی یك قطره از آبم روی زمین نریخت. همه آبم رو توی دستاش جمع كرد و به صورتش مالید. میگفت كه به عنوان یك پزشك میدونه بهترین ماسك برای پوست همین آبه. مدعی بود كه خیلی در زیبایی و نرمی و لطافت پوست موثره. البته بعدها این ادعا رو از پزشك دیگه ای نشنیدم و خودم هم صحت و سقمش رو جویا نشدم. وقتی به خونه رسیدم ساعت 11 بود. پدر طبق معمول با جمله ای پر از ایهام گفت : « توی رستوران خاك بازی می كردین؟ » . نگاهی به لباسم انداختم. خیلی خاكی بود !!		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%87%d8%a7-%d8%a8%d8%a7-%d9%87%d9%85-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%86-%d9%88%d9%82%d8%aa%db%8c-%d8%b4%d9%88%d9%87%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174173</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 28/37 queries in 0.009 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-11 08:16:07 by W3 Total Cache
-->