<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>یكیشون &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%db%8c%d9%83%db%8c%d8%b4%d9%88%d9%86/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 12 Mar 2024 22:30:22 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>یكیشون &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>بتمن گیر الکسیس میوفته و خوب سکس میکنه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%a8%d8%aa%d9%85%d9%86-%da%af%db%8c%d8%b1-%d8%a7%d9%84%da%a9%d8%b3%db%8c%d8%b3-%d9%85%db%8c%d9%88%d9%81%d8%aa%d9%87-%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%a8%d8%aa%d9%85%d9%86-%da%af%db%8c%d8%b1-%d8%a7%d9%84%da%a9%d8%b3%db%8c%d8%b3-%d9%85%db%8c%d9%88%d9%81%d8%aa%d9%87-%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 23 Jun 2019 06:56:24 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اتوبوس]]></category>
		<category><![CDATA[امیدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[اندامش]]></category>
		<category><![CDATA[اهمیتی]]></category>
		<category><![CDATA[اورگاسم]]></category>
		<category><![CDATA[اونجایی]]></category>
		<category><![CDATA[باهاشون]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوری]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[بفهمونه]]></category>
		<category><![CDATA[بلوزشو]]></category>
		<category><![CDATA[بیخیال]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[جورایی]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولش]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خوابمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرش]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتون]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[داستانم]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالم]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوربین]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[راهنمایی]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[طولانی]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانی]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[كوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلم]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[میترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میخنده]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میدونی]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میزدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میسوزم]]></category>
		<category><![CDATA[میكردم]]></category>
		<category><![CDATA[‫میكردیم‬]]></category>
		<category><![CDATA[می‌گفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتی]]></category>
		<category><![CDATA[ناگهان]]></category>
		<category><![CDATA[نامردی]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نگرفته]]></category>
		<category><![CDATA[نمیكردم]]></category>
		<category><![CDATA[همسایه]]></category>
		<category><![CDATA[واستادن]]></category>
		<category><![CDATA[یادگاری]]></category>
		<category><![CDATA[یكیشون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[مداوای پسر خالم به همراهشون فیلم سکسی رفتیم یزد چند روزی كه اونجا بودیم خیلی تنها بودم ودوست داشتم زودتر كارامون تموم بشه وبرگردیم خونه یه روز سکسی كه حوصلم سر رفته بود خواستم برم شاه کس تلفن كارتی زنگ بزنم خونه از هتل كه اومدم بیرون دیدم یه اتبوس جلو هتل کونی پارك كرده [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>مداوای پسر خالم به همراهشون فیلم سکسی رفتیم یزد چند روزی كه اونجا</h2>
<p>بودیم خیلی تنها بودم ودوست داشتم زودتر كارامون تموم بشه وبرگردیم خونه یه روز سکسی كه حوصلم سر رفته بود خواستم</p>
<h3>برم شاه کس تلفن كارتی زنگ بزنم خونه از هتل كه اومدم</h3>
<p>بیرون دیدم یه اتبوس جلو هتل کونی پارك كرده وچند تا هلوی خوشگل ازش پیاده شد جلوتر كه رفتم فهمیدم از</p>
<h4>همشهریای جنده خودمون هستن (من بندری هستم ) تلفن زدن رو</h4>
<p>بیخیال شدم و نشستم به سر پستون كله زدن باهاشون خیلی زود با هم پسر خاله شدیم بعد گفتن كه دارن</p>
<h5>از مشهد کوس میان وبرای نماز انجا واستادن باهم رفتیم روی</h5>
<p>صندلیهایی كه همون نزدیكیها بود نشستیم یه دوربین داشتن كه همشون باهاش یه عكس یادگاری با من گرفتن یكیشون كه اسمش زهرا سکس داستان بود و خوشگل</p>
<h6>تر از همه هم بود بدجوری منو دید ایران سکس میزد. منم</h6>
<p>منم خیلی ازش خوشم اومده بود نمی دونم كه چطور شد كه همه خداحافظی كردن ورفتن ولی زهرا جون هنوز كنار من نشسته بود یه خورده با هم از خودمون گفتیم بعد اونم شماره تلفن خونشون رو به من داد بعد با عجله رفت طرف اتوبوس و رفتن بعد چند روز ما هم برگشتیم خونه. یه روز از تو مغازه شماره زهرا رو گرفتم ولی خودش گوشی رو بر نداشت واسه همین منم دیگه بی خیا ل شدم یه 2 ماهی گذشت منم تقریبا هم همه چیز رو فراموش كرده بودم یه روز جلو مغازه با چند تا از دوستام داشتم حرف میزدیم كه دیدم یه دختر به من خیره شده و میخنده. منم كه یه خورده فكر كردم تازه یادم اومد همون دختری بود كه یزد با هم اشنا شده بودیم راستش خیلی تعجب كردم چون به من گفته بود كه خونمون بندر عباسه ولی ما میناب زندگی میكردیم بد اومد طرف من منم. تعارف كردم رفتیم تو مغازه گفت خیلی نامردی چرا بهم زنگ نزدی منم كه هنوز داشتم گیج میزدم گفتم بی خیال حالا كه با هم هستیم بعد شماره موبایلم رو كه تازه گرفته بودم بهش دادم از اون روز به بعد تقریبا هر روز یه سر به من میزد ولی ما هنوز با هم رابطه جنسی نداشتیم یه روز زهرا به من زنگ زد و گفت امشب من تنهام دوست دارم بیای خونه ما منم قبول كردم بعد موضوع رو با یكی از دوستام كه اسمش محمد بود گفتم و قرار شد كه محمد منو ببره تا خونه زهرا و دوباره بیاد دنبالم. حدود ساعت6 بعد از ظهر بود كه مغازه رو تعطیل كردم و رفتم خونه محمد بعدش با هم رفتیم به ادرسی كه زهرا جون بهم داده بود ولی وقتی رسیدیم اونجا هیچ كس منتظر م نبود اخه قرار بود زهرا با خواهرش بیان لب جاده و منتظر م بمونن. راستی یادم رفت بگم كه زهرا جریان منو به خواهرش گفته بود و وقتی منم ازش سوال كردم گفت ما خواهرهای نا تنی هم هستیم وبا هم خیلی راحت هستیم خلاصه وقتی دیدیم كسی نبود برگشتیم سمت خونه خیلی ناراحت بودم از اون طرف هم محمد با خنده هاش منو بیشتر عصبانی میكرد و میگفت درست حسابی كیر خوردی سر كاری بود نه .منم كه از شدت ناراحتی حرفی برای گفتن نداشتم با تكون دادن سر حرفای محمد رو تایید میكردم تو دلم داشتم زهرا رو نفرین میكردم كه یهو موبایلم زنگ خورد زهرا بود داد میزد كه چرا دیر كردی خیلی زود برگشتیم به موقعیت ذكر شده زهرا رو با خواهرش دیدم محمد رفت كنارشون منو پیاده كرد و گفت وقتی كارم تموم شد بهش زنگ بزنم تا بیاد دنبالم بد گازشو گرفت ورفت. اولش میترسیدم ولی وقتی قیافیه زهرارو میدیدم بد جوری حشری میشدم و تو دلم میگفتم ترس كیلویی چنده وقتی رسیدیم خونه منو راهنمایی كردن داخل یه اتاق كه اتاق زهرا بود خواهر زهرا هم كه متاهل بود رفت واسه شام یه چیزی ردیف كنه. منو زهرا هم كه تنها بودیم داشتیم كم كم تو حس میرفتیم. زهرا با یه بلوز كه خیلی تنگ بود و سینه های نازش مثه دوتا نارنج ازش زده بود بیرون و باعث میشد من بیشتر حشری بشم. شامو كه خوردیم صدای در شد شوهر خواهر زهرا بود زهرا در اتاقش رو قفل كرد خواهرش هم رفت پیش شوهرش تا شك نكنه زهرا لباسش رو در اورد و من اون موقع بود كه اندام زیبای زهرا رو كه مث یه حوری بهشتی بود رو جلو چشام میدیدم. هیچ فكر نمیكردم كه اندامش این قدر قشنگ باشه اومد كنارم نشست منم فرصت رو غنیمت شمردم و یه لب طولانی ازش گرفتم. كمر منو گرفته بود و محكم فشار میداد بعد از این كه یه خورده لب از هم گرفتیم دكمه های پیرهن منو باز كرد منم بلوزشو در اوردم و لخت شدیم رفتم سراغ سینه هاش نكشو به دهن گرفتم و یه گاز كوچولو گرفتم كم كم رفتم سراغ گردن و گوشاش دیگه صداش در اومده بود و داشت ناله میكرد كه باعث میشد یه جوری به من بفهمونه كارم رو ادامه بدم. بعد رفتم سراغ كوسش شرتشو در اوردم كوسش خیس خیس بود معلوم بود یه بار ارضاء شده زبونم رو گذاشتم رو چوچولش و حسابی تابش دادم بعد بلند شدم یه نگاهی بهش كردم خودش فهمید كه دیگه نوبت اونه كه واسه من ساك بزنه كیرمو به دهن گرفت و با ولع تمام میخورد خیلی حرفه ای بود منم حسابی داشتم كیف میكردم بعد یه چند دقیقه ای به پشت خوابوندمش روی تخت ولی اون برگشت و گفت از جلو بزن اول تعجب كردم فكر كردم كه داره شوخی میكنه ولی اون دوباره خیلی جدی حرفش رو تكرار كرد بهش گفتم دیوونه تو دختری میدونی اگه این كار رو بكنم چی میشه گفت اهمیتی نداره از این به بعد ما دوتا دیگه مال همیم ولی من قبول نكردم راستش یه جورایی دوسش داشتم و نمی خواستم اذیت بشه. خلاصه با كلی حرف راضیش كردم كه از عقب بكنمش ولی قبلش گفت اول باید لای پاش بذارم یه ربع ساعت كیرمو كه حسابی شق كرده بود لای پاش چرخوندم كه یه یهو یه جیقی زد و ولو شد فهمیدم كه یه بار دیگه اورگاسم شده كیرمو گذاشتم دم سوراخ كونش یه كم كه فشار دادم دادش در اومد بعد رفت یه كرم اورد كه كیرمو باهاش چرب كنم یه خورده به كونش هم مالیدم بعد بهش گفتم اولش درد داره اگه تحمل كنی چند دقیقه بعد دردش قطع میشه اونم قبول كرد بعد با یه فشار كیرمو تا دسته جا كردم كه یه جیغ بلند زد كه اگه در دهنشو نگرفته بودم همه همسایه ها هم با خبر میشدن چند دقیقه ای كیرم رو بی حركت تو كونش نگه داشتم تا عضله اش باز شد بعد یواش یواش شروع كردم تلنبه زدن كونش خیلی داغ بود حسابی تو حس بودم كه ناگهان حس كردم جریان قوی فشار اب وجودم رو فرا گرفت بهش گفتم ابم داره میاد گفت خالیش كن تو كونم قبل از این كه حرفش تموم بشه اب من خالی شد تو كونش و یه ناله ای كرد و گفت دارم میسوزم ابت چقدر داغه بعد روی هم ولو شدیم و خوابمون برد امیدوارم از داستانم خوشتون اومده باشه.		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%a8%d8%aa%d9%85%d9%86-%da%af%db%8c%d8%b1-%d8%a7%d9%84%da%a9%d8%b3%db%8c%d8%b3-%d9%85%db%8c%d9%88%d9%81%d8%aa%d9%87-%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2012</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده کیری و حموم و سکس</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%da%a9%db%8c%d8%b1%db%8c-%d9%88-%d8%ad%d9%85%d9%88%d9%85-%d9%88-%d8%b3%da%a9%d8%b3/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%da%a9%db%8c%d8%b1%db%8c-%d9%88-%d8%ad%d9%85%d9%88%d9%85-%d9%88-%d8%b3%da%a9%d8%b3/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 13 May 2019 06:19:10 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[احساس‬]]></category>
		<category><![CDATA[‫افتاد]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاد]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاده]]></category>
		<category><![CDATA[‫اینكار]]></category>
		<category><![CDATA[اینكارو]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بیش‌تر]]></category>
		<category><![CDATA[پاهامو]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پستونام]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[پیشونیش]]></category>
		<category><![CDATA[تابستون]]></category>
		<category><![CDATA[تلویزیون]]></category>
		<category><![CDATA[جفتشون]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[جورایی]]></category>
		<category><![CDATA[چسبونده]]></category>
		<category><![CDATA[چشماشون]]></category>
		<category><![CDATA[چشمامو]]></category>
		<category><![CDATA[چهارده]]></category>
		<category><![CDATA[‫خجالت]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرام]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[خونسردی]]></category>
		<category><![CDATA[داشتم‬]]></category>
		<category><![CDATA[دستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دستامو]]></category>
		<category><![CDATA[دستشوئی]]></category>
		<category><![CDATA[‫دقیقه]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالم]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[روبروش]]></category>
		<category><![CDATA[روبروی]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شهرستان]]></category>
		<category><![CDATA[شورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[طولانی]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[‫كاناپه]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتی]]></category>
		<category><![CDATA[گهگاهی]]></category>
		<category><![CDATA[لباسمو]]></category>
		<category><![CDATA[مالونده]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[میبردم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونه]]></category>
		<category><![CDATA[میتونی]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[می‌زدم]]></category>
		<category><![CDATA[میشدم‬]]></category>
		<category><![CDATA[‫میكرد]]></category>
		<category><![CDATA[میكردم]]></category>
		<category><![CDATA[میكردن]]></category>
		<category><![CDATA[‫میكردیم‬]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[میگفت:]]></category>
		<category><![CDATA[می‌گفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتند,]]></category>
		<category><![CDATA[میمالوند]]></category>
		<category><![CDATA[میمالونه]]></category>
		<category><![CDATA[میمردم]]></category>
		<category><![CDATA[مینشست]]></category>
		<category><![CDATA[مینشستم]]></category>
		<category><![CDATA[میومدن]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیومد]]></category>
		<category><![CDATA[همونطوری]]></category>
		<category><![CDATA[یكیشون]]></category>
		<category><![CDATA[یواشكی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[سکسی ‫سلام بچه ها من نیما هستم شاه کس اول بهتون بگم من اصلا فن بیان خوبی ندارم خوب بریم سراغ اصل مطلب من کونی ‬ ‫الان ۲۰ سالمه زمانی كه من 6-7 سالم بود یه همسایه داشتیم كه جنده هم سن من بود اون موقع ها ما كه از كس و ‫كون و پستون [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>				سکسی ‫سلام بچه ها من نیما</p>
<h3>هستم شاه کس اول بهتون بگم من اصلا فن بیان خوبی ندارم</h3>
<p>خوب بریم سراغ اصل مطلب من کونی ‬ ‫الان ۲۰ سالمه زمانی كه من 6-7 سالم بود یه همسایه داشتیم</p>
<h4>كه جنده هم سن من بود اون موقع ها ما كه</h4>
<p>از كس و ‫كون و پستون كیر چیزی نمی دونستیم ولی به بهانه دكتر بازی پله ای زیر پله ای</p>
<h5>پیدا میكردیم کوس و همو دستمالی‬ ‫میكردیم‬ . ‫این</h5>
<p>مقدمه بود كه بیشتر با من آشنا بشید‬ . ‫بریم سره اصل مطلب من ۱۶-۱۷ سالم بود مثل بقیه هم سنام سکس داستان كمری پر كیری</p>
<h6>شق و آتشی تند داشتم. ما چند‬ ایران سکس ‫سالی</h6>
<p>بود كه از اون خونه رفتیم و بعد چند سال یه روز كه با خونواده تو هفت حوض تهران مشغول كس چرخ‬ ‫بودیم مامانم مامانه هانیه رو دید و شناخت كلی با هم گپ زدن منم داشتم هانیه جونو كه خوب كسی هم شده بود‬ ‫با نیگام می خوردم خلاصه مامانه ما اونارو دعوت كرد‬ خونمون‬ . ‫بالاخره بعد چند روز روزه موعود فرا رسید ما هم كه تو كیونمون داشتن اكس پارتی برگزار میكردن از صبح‬ رفتیم حموم اون چار تا دونه ریشی كه دراورده بودیم رو به شكل دیوسی (همون بزی خودمون) در اوردیمو‬ ‫.موهارو ژل زدیمو (خوب كیری شده بودما!) تیریپ رو ردیف كردیمو نشستیم به انتظارهانی جون‬ . ‫بالاخره هانی جون با اون ننه جاكشش اومد خونمون مامانش از من تعریف میكرد كه من چه گل پسری شدم‬ . ‫مامان ما هم از هانی جون تعریف میكرد كه چه كسی (خانومی) شده. خلاصه گفتیمو گفتیمو گفتیم بعد از كلی‬ ‫بعد از ظهر هم قرار شد مامانم با مامان هانی برن و تولیدی لباسی كه مامانم تازگی راه انداخته بود ببینن. ما‬ ‫هم تو كونمون دوباره عروسی بر پا شد خلاصه مامان اینا رفتن بیرون هانی هم به بهانه این كه من باهاش‬ ‫زبان كار كنم (خوب تافل داشتنم بد دردیه!) نرفت و ما با هم تنها شدیم . بعد رفتن مامان اینا هانی از من‬ ‫اجازه گرفت و رفت پای كامپیوتر . منم رفتم پایه ماهواره و همچین لمو رفتم تو كارش . بعد چند لحظه زدم تو‬ ‫سرم و گفتم وااااااااااااااااااااااااااااااایییی اخه كلی عكس و فیلم سوپر تو هاردم داشتم . پاشدم جنگی رفتم تو اتاق‬ ‫كه مبادا ضایع بشم رفتم تو دیدم داره تو درایوا كس چرخ میزنه تو دلم یه آخیش گفتم و رفتم نشستم بغلش‬ ‫(البته بعدا بهم گفت تمومه بند و بساط ها رو دیده) بعد با هم از درس و مشق و كنكور و از این كس شعرا گفتیم‬ ‫یهو هانی از من پرسید كه دوست دختر دارم یا نه كه وقتی من بهش گفتم دوست دختر ندارم كف كرد گفت تو‬ ‫كه چیزی كم نداری (بزنم به تخته چشم نخورم خوش تیپی و هزار تا درد سر) بهش گفتم از دوست دختر زیاد‬ ‫خوشم نمیاد (آدمه خالی بند!) بعد چند لحظه سكوت شد كه هانی یه آهی كشید (كه همون جا معامله ما سر‬ ‫از خوابه زمستونی در اورد و تلسكوپ بیرون اورد و ابرازه وجود كرد) من ازش پرسیدم چی شده گفت نیما‬ ‫یادته بچه گیا؟ گفتم آره مخصوصا دكتر بازیا. یهو فهمیدم چه گندی زدمو اونم اومد كم نیاره گفت نكنه دوباره‬ ‫هوسه دكتر بازی داری. منم كه اب از سرم گذشته بود گفتم آره كه نفهمیدم چی شد كه لبامون رفت تو هم بعد یه‬ ‫ذره باهاش ور رفتم كه دیدم گفت نیما الان نه چون ممكنه مامان اینا الان بیانو ابرومون بره منم گفتم باشه‬ . خلاصه اون روز گذشت تا‬ ‫دو سه هفته بعد این بابایه ما هوسه سفر به سرش زد منم كه درس (همون كس)داشتم و باید به درسام میرسیدم گفتم كه كاردارم و نمیام اونام از همه جا بی خبر یه مكانه درستو حسابی برایه ما ردیف كردن‬ ‫. اون روز تا شب بی خیال شدم وشب وقتی از رسیدن بابا و مامانم مطمین شدم زنگ زدم به هانی و گفتم بیاد‬ ‫خونمون. فرداش هانی به بهانه رفتن به تولد یكی از دوستاش از تقریبا ظهر اومد پیش من تقریبا ساعت 1 بود‬ ‫كه رسید خونه ما از در كه اومد تو دیدم وایییییی چه جیگری شده یه آرایش ملایم كرده بود كه ‫خلاصه همون جا یه لب اساسی ازش گرفتم اومد تو یه شربت براش آوردم و غذا رو هم سفارش دادم اومدم‬ ‫پیشش نشستم. بعد ۲۰ دقیقه غذا اومد و ۲ تا پیتزای توپ زدیم و نشستیم پایه ماهواره از این كانال به اون كانال‬ ‫میزدیم (البته من بجایه تلویزیون داشتم پاهایه هانی جونو دید میزدم)خداییش اندامش خیلی توپ بود‬ . ‫همون جور میگفتیم و می خندیدیم تا بعد از ظهر من كه داشتم از شق درد میمردم پاشدم رفتم دو تا گیلاس‬ ‫ویسكی ریختم و اوردم و دادم دست هانی . یكم كه مزه مزه كرد دیدم گفت تلخه (گفته بود تا حالا لب به هیچی‬ ‫نزنده) منم یه نگاه كیری بهش كردم و گفتم امل بازی در نیار و بخور اونم دید كه من ناراحت شدم كم كم داد‬ من كه دیگه داغ شده بودم دیگه دسته خودم نبود كه یهو دستم رفت طرف سینه هاش و شروع كردم به‬ ‫مالوندن بعد چند دقیقه تابش و سویتینشو از تنش در اوردم یهو دوتا توپ اویزون شد من هم كه تازه كار بودم‬ ‫كف كرده بودم شروع كردم مالوندن سینه هاش و لب گرفتن ازش. بعد شلوارو شرتشو با هم دراوردم كه چشم به‬ ‫جمال یك عدد كس گوشتی افتاد. یهو دیدم هانی گفت تو نمی خای دربیاری (من كس خل هنوز تی شرتمم در‬ ‫نیاورده بودم) بهش گفتم تو در بیار اونم شروع كرد به لخت كردن من شرتمو كه در اورد چشش به جمال كیر‬ ‫ما (دو نكته رو باید بگم ۱:به گفته خودش تا حالا كیر ندیده بود كه البته قضاوتشو به عهده شما میزارم ۲: بنده به‬ ‫جز دفترچه قسط و یه كیر كلفت چیز دیگه ای از بابام ارث نبردم) افتاد سریع السیر شروع به ساك زدن كرد‬ ‫وای كه هیچ چیز قد ساك زدن به آدم حال نمیده انگار شیره وجودمو داشت میكشید چشام از شدت لذت وا‬ ‫نمیشد . دیدم ستمه من فقط حال كنم 96 شدیم ومنم یه حالی به اون میدادم وای كه چه كسه بی مویی داشت چه‬ ‫قدر نرم و لطیف بود یهو بهش گفتم من كس می خوام اونم مثل برق گرفته ها گفت مگه با جنده طرفی من پرده‬ ‫دارم منم گفتم خوب باشه قمبل كن از كون بكنم گفت درد داره لا پایی بذار یهو قاطی كردم گفتم منو اینقدر‬ ‫حشری كردی بعد میگی لا پایی بذار؟ یهو هردو زدیم زیر خنده منم بعد كلی تخمدون مالی (زن كه خایه نداره‬ ‫باید تخمدون بمالی) رفتم یه كرم اوردم رو كیر خودم و كون اون خالی كردم. بعد یه فشار كه دادم دادش رفت‬ ‫هوا منم با هزار تخمدون مالی بالاخره بعد ۱۰ دقیقه كیرمو كردم تو كم كم شروع به تلنبه زدن كردم بعد 2_1‬ ‫دقیقه یه تكون خوردو ارضا شد منم كه عشقه ساك بودم كیرمو در اوردمو بعد تمیز كردنش دادم دهنش كه بعد‬ ‫چند دقیقه ابم اومد. منم نامردی نكردمو همشو رو سینه هاش خالی كردم و رو هم ولو شدیم بعد حدود نیم ساعت‬ ‫كه خواب بودیم پا شدیم رفتیم حمومو خودمونو تمیز كردیمو یه حال اساسی هم تو حموم كردیمو اومدیم بیرون‬ ‫و یه آب میوه اساسی زدیمو نزدیك غروب یه اژانس براش گر فتمو رفت خونشون‬ .		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%da%a9%db%8c%d8%b1%db%8c-%d9%88-%d8%ad%d9%85%d9%88%d9%85-%d9%88-%d8%b3%da%a9%d8%b3/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">173831</post-id>	</item>
		<item>
		<title>چشم های بادومی جون میره برای خالی کردن آب کیر</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%86%d8%b4%d9%85-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a8%d8%a7%d8%af%d9%88%d9%85%db%8c-%d8%ac%d9%88%d9%86-%d9%85%db%8c%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%ae%d8%a7%d9%84%db%8c-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%a2/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%86%d8%b4%d9%85-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a8%d8%a7%d8%af%d9%88%d9%85%db%8c-%d8%ac%d9%88%d9%86-%d9%85%db%8c%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%ae%d8%a7%d9%84%db%8c-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%a2/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 10 May 2019 09:41:45 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[احتیاجی]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اعصابمو]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتادیم]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[اومدگفت:]]></category>
		<category><![CDATA[اومدند]]></category>
		<category><![CDATA[اونروز]]></category>
		<category><![CDATA[اونوقت]]></category>
		<category><![CDATA[اینبار]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[باهاتون]]></category>
		<category><![CDATA[باهاشون]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشین]]></category>
		<category><![CDATA[ببینند]]></category>
		<category><![CDATA[ببینید]]></category>
		<category><![CDATA[ببینیم]]></category>
		<category><![CDATA[بخواهد]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوری]]></category>
		<category><![CDATA[براشون]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوند]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بعدازظهر]]></category>
		<category><![CDATA[بلافاصله]]></category>
		<category><![CDATA[بنابراین]]></category>
		<category><![CDATA[بیارند]]></category>
		<category><![CDATA[بیدارم]]></category>
		<category><![CDATA[پارسال]]></category>
		<category><![CDATA[پرسید:]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[پیراهن]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[تلویزیون]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[چشمهام]]></category>
		<category><![CDATA[چیزهای]]></category>
		<category><![CDATA[حرفهاش]]></category>
		<category><![CDATA[حرفهای]]></category>
		<category><![CDATA[حسابداری]]></category>
		<category><![CDATA[خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[خوابگاه]]></category>
		<category><![CDATA[خواستند]]></category>
		<category><![CDATA[خودتان]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگله]]></category>
		<category><![CDATA[داداشش]]></category>
		<category><![CDATA[دادماز]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتمبه]]></category>
		<category><![CDATA[داشتند]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجوی]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجویی]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دخترخاله]]></category>
		<category><![CDATA[دخترهای]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[دستمالی]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دوستهام]]></category>
		<category><![CDATA[دوستهای]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندم]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[روبروم]]></category>
		<category><![CDATA[روبروی]]></category>
		<category><![CDATA[سراسیمه]]></category>
		<category><![CDATA[سركلاس]]></category>
		<category><![CDATA[سریعتر]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[قراربود]]></category>
		<category><![CDATA[قرارمون]]></category>
		<category><![CDATA[كارشون]]></category>
		<category><![CDATA[كامپیوتر]]></category>
		<category><![CDATA[كردمبا]]></category>
		<category><![CDATA[كردمشون]]></category>
		<category><![CDATA[كلاسها]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرای]]></category>
		<category><![CDATA[مامایی]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[مدیریت]]></category>
		<category><![CDATA[مشخصات]]></category>
		<category><![CDATA[مطمئنا]]></category>
		<category><![CDATA[مهمونم]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیتی]]></category>
		<category><![CDATA[میترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونم]]></category>
		<category><![CDATA[میخندید]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوان]]></category>
		<category><![CDATA[میخوره]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونی]]></category>
		<category><![CDATA[میدونید]]></category>
		<category><![CDATA[میذاره]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتند]]></category>
		<category><![CDATA[میفرستادم]]></category>
		<category><![CDATA[میكردم]]></category>
		<category><![CDATA[میكردند]]></category>
		<category><![CDATA[میكشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میكنند]]></category>
		<category><![CDATA[میگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[میگردیم]]></category>
		<category><![CDATA[می‌گفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میومدم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ناغافل]]></category>
		<category><![CDATA[ناگهان]]></category>
		<category><![CDATA[نخواهم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نكردیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمونده]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوای]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونید]]></category>
		<category><![CDATA[نیومدی]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[همینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[همینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[هیچوقت]]></category>
		<category><![CDATA[واقعیه]]></category>
		<category><![CDATA[وفادار]]></category>
		<category><![CDATA[یكیشون]]></category>
		<category><![CDATA[یلداست]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[سکسی چند هفته ای بود كه سر شاه کس كلاس آمار نرفته بودم. خیلی دلواپس بودم. بهر حال این درس خیلی سختی بود و کونی قبلا هم یكبار ازش افتاده بودم. وقتی وارد كلاس شدم تازه متوجه شدم كه استادمون جنده چند تا جلسه هم جبرانی گذاشته بود و بنابر این خیلی از درس عقبم. [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>				سکسی چند هفته ای بود كه</p>
<h3>سر شاه کس كلاس آمار نرفته بودم. خیلی دلواپس بودم. بهر حال</h3>
<p>این درس خیلی سختی بود و کونی قبلا هم یكبار ازش افتاده بودم. وقتی وارد كلاس شدم تازه متوجه شدم كه</p>
<h4>استادمون جنده چند تا جلسه هم جبرانی گذاشته بود و بنابر</h4>
<p>این خیلی از درس عقبم. به پستون فكرم رسید هر چه زودتر بهتره یك جزوه از یك جایی گیر بیارم. جزوه</p>
<h5>پارسال من کوس گم شده بود و گیر آوردن جزوه از</h5>
<p>دوستان پسرم هم محال بود. باقی پسرها هم مثل من بودند و كمتر توی كلاسها شركت میكردند. در همین فكربودم كه یك سکس داستان دختر خیلی خوشگل</p>
<h6>اومد و جلوی من نشست. با دقت به ایران سکس جزوه اش</h6>
<p>نگاهی كردم. هم خطش خوب بود و هم از قطر نوشته هاش معلوم بود كه جزوه اش كامله.در تمام طول كلاس به این فكر میكردم كه چطور ازش خواهش كنم جزوه شو به من بده تا هم از جزوه استفاده كنم و هم یك طوری باهاش دوست بشم.در اواسط كلاس یك لحظه اینقدر حواسم به استاد بود كه متوجه نشدم دختر مورد علاقه من از جلوم بلند شد و از كلاس بیرون رفت و یكی دیگه كه از نظر هیكل به اون شباهت داشت اومد جلوی من نشست. در پایان درس وقتی استاد اجازه مرخصی را صادر كرد. من بلافاصله گفتم: عذر میخوام. شما جزوه تون كامله؟وقتی طرف روشو برگردوند. من شوكه شدم و حسابی حالم گرفته شد. این چرا عوض شده بود؟ این دیگه كیه؟ البته زشت نبود بلكه كمی خوشگل هم بود. امااین كجا و اون تیكه ناب كجا.دیگه نمیشد جا بزنم چون حرفمو زده بودم. و برای همین جزوه شو گرفتم و اومدم بیرون. به بخت خودم لعنت میفرستادم و به طرف بیرون دانشگاه میرفتم. به فكرم رسید نگاهی به داخل جزوه بكنم. اوه چه خط گندی. مطمئنا امروز روی شانس نبودم. اما خوب چاره چی بود. حداقل یك جزوه آمار گیرم اومده بود.من توی یك خونه دانشجویی با 3 تا از دوستهای تخسم زندگی میكردم. دوستهایی كه تنها فكر و ذكرشون كیر كردن همدیگه بود. خیلی از این محیط بدم میومد. اما چون مجبور بودم تحمل میكردم. دیگه تا پایان ترم چیزی نمونده بود و نمیشد از اون خونه رفت.از روی دفتر اون صفحاتی كه لازم داشتم را كپی میكردم ولی چون حوصله نداشتم هفته بعد به كلاس آمار برم و از طرفی میخواستم به شهر خودم برم. چون با دوست دخترم قرارداشتم. از دوستهام خواهش كردم تا دفتر را هفته بعد وقتی من به شهر خودم رفتم به كلاس ببرند و به دختره تحویل بدند. و تازه منت هم سر اون گذاشتم كه آره شاید با هم اینطوری دوست بشید.بعد از یك هفته كه به خونه دانشجویی برگشتم. دیدم اونها نه تنها دفتر را نبردند. بلكه انداختنش یك گوشه خونه و دفتره هم حسابی پاره شده. هر چی بهشون گفتم چرادفتر و نبردید بدید؟ گفتند مگه ما نوكرتیم. و حسابی كیرم كردند. چاره ای نبود باید خودم دفتر رامیبردم و به صاحبش میدادم. اینقدر ناراحت شده بودم كه نگو. آخه این چه دوستهای بود كه من داشتم.به كلاس آمار كه رسیدم خیلی خجالت زده بودم. آخه هم یك هفته دفتر و دیر برده بودم و هم دفتره حسابی پاره پوره شده بود. اما اگر میگفتم دفتره گم شده یا هر چیز دیگری میگفتم بدتر بود. سر كلاس هم كه نمیتونستم نرم. البته به عمد كمی دیرتر سر كلاس رفتم تااستاد سر كلاس اومده باشه و اون نتونه چیزی بگه. در كلاس را باز كردم و دختره تا منو دید اشاره ای كرد. منهم بلافاصله دفتر را كه دستم بود را به اودادم و در آخرین صندلی كلاس نشستم. نگاهی عمیق به دفتر كرد و هیچی نگفت. در آخر كلاس هم سریع بیرون پریدم و گم شدم.اونروز گذشت. فرداش كه شد. هم خونه ایهام گفتند: راستی مهدی دفتره را دادی یا نه؟گفتم:آره.ناگهان همه به هم نگاهی كردند و زدند زیر خنده. حالا نخند كی بخند. تعجب كردم و پرسیدم چرا میخندید كه بابك گفت: توش رو اصلا نگاه نكردی؟- نه! مگه چیكاركردین؟- بابا. ما تو اون دفتر یك عالم عكس كیر كشیده بودیم. هزار جاش نوشته بودیم دنبال كس میگردیم. مشخصات كیرتو نوشته بودیم. تو كسخول نگاه نكرده رفتی اونو دادی صاحبش؟هر چی میگذشت خنده هاشون بیشتر میشد. خیلی حرصم گرفته بود. اون خرابكاریهاشون یك طرف و این كارشون دیگه اعصابمو خورد كرد. برای همین یك دعوای حسابی باهاشون كردم و اومدم بیرون و همش به این فكرمیكردم كه حالا چه خاكی تو سرم ریخته میشه.هفته بعد سركلاس آمار نرفتم. اما هفته بعدش دیگه نمیتونستم نرم. چون غیبتهام خیلی زیاد میشد. به اجبار راهی كلاس آمار شدم. ولی باز هم دیررفتم تا موقعیكه استاد سركلاس باشه به كلاس برسم. تا به داخل كلاس رفتم. دیدم دختره نگاهی به من كرد و تا من نشستم اونم بلند شد و سریع نزدیك من نشست و روشو برگردوند و به من گفت:آقای&#8230; لطفا بعد از كلاس وایستین یك كار واجبی با شما دارم. آقا منو میگی حسابی جفت كرده بودم و میترسیدم و به خودم گفتم: حتما كارم به حراست میكشه. در تمام طول كلاس اصلا از حرفهای استاد هیچی حالیم نمیشد. نمیتونستم صبر نكنم چون اونوقت ممكن بودبرام بدتر تموم بشه. كلاس تموم شد و من و اون صبر كردیم تا همه برند بیرون. بلافاصله به طرف من اومد.گفت: آقای&#8230; میخواستم باهاتون یك قرار بذارم. البته بیرون دانشگاه.- خانوم&#8230; میدونم در مورد چی میخوان صحبت كنین. ببینیید من میتونم توضیح بدم.- هیچ احتیاجی به توضیح نیست. امشب ساعت 6 بعدازظهر، كافی شاپ نسترن. چطوره؟ میاین؟- آخه ببینید&#8230;.- شما ببینید. من الآن نمیتونم باهاتون صحبت كنم. دوستهام ممكنه برام حرف در بیارند. پس قرارمون همونجا. قبوله؟چاره ای نداشتم. بنابراین قبول كردم. و منتظر موندم ببینم هم خونه ایهام اینبار چه خاكی تو سرم ریختند.ساعت 6 شد. و من سر موقع با یك عالمه فلسفه كه در ذهنم برای تبرئه خودم ساخته بودم سر قرار حاضربودم. كه ناگهان دیدم داره از روبروم بهم نزدیك میشه.- سلام- سلام. خسته نباشید.- نمیخوای چیزی مهمونم كنی؟- چرا. خواهش میكنم.و بعد ازش پرسیدم چی میخوره و براش سفارش دادم. چند لحظه در سكوت سپری شد و بعد ناگهان ناغافل پرسید: این چیزها چی بود كه تو دفترم نوشتی؟- خانوم&#8230; باور كنید اونها رو من ننوشته بودم. هم خونه ایهام نوشته بودند.- آره تو گفتی منم باوركردم.- به جون مادرم راست میگم.- پس مادر تو دوست نداری؟- نه. به خدا چون دوستش دارم میگم.- اگر دوستش داشتی اصلا به جونش قسم نمیخوردی- ببینید این یك سو‌ءتفاهمه. خدا لعنتشون كنه. اینها میخواستند اینطوری اذیتم كنند. آخه با من دشمنند.- چشمهات میگه داری دروغ میگی.- نمیدونستم چشمهام زبون دارند.- تو اصلا بدنت حالت عادی نداره. من عكسشو تو دفترم دیدم.سرخ شدم به دو دلیل. اول بخاطر حرفی كه زد. دوم بخاطر اینكه راست میگفت. دوستهام حسابی عكس و پیشنهاد و چیزهای خیط و پیط براش نوشته بودند.- میشه از شما خواهش كنم منو ببخشین؟ من به شخصه از طرف خودم و دوستهام از شما معذرت میخوام.- نه. نمیبخشم. شما فكركردید همینطوری راحته كه هرچی دلتون خواست تو دفتر من نوشتین؟مستإصل شده بودم. بابا این دیگه كی بود. در چنین موقعیتی بودیم كه ناگهان دختره گفت: آخ.آخ.آخ. دوستهام دارند میان. اگه منو با شما ببینند خیلی بد میشه.یك لحظه خوشحال شدم كه حتما دیگه بخاطراین مسئله میذاره میره و محاكمه من تموم میشه كه ناگهان گفت: ببینید. بیرون برای من خطرناكه. نمیتونم حرف بزنم. چطوره با هم بریم خونه ما.خشكم زد. الآن حتما داداشش و باباش تو خونه شون منتظرمنند. سراسیمه جواب دادم: نه، آخه میدونید. من كار دارم.- بیخود. اگر نیای دفتر رو میبرم حراست و بهشون همه چی رو میگم.- كسی خونه تون نیست؟- چرا دو تا از دوستهام هستند. آخه ما هم خونه دانشجویی داریم. خوابگاه نرفتیم.كمی خیالم راحت شد. حداقل میدونستم كتك نخواهم خورد. البته اگر حرفهاش راست بود. تازه كمی هم خوشم اومد. آخه با چند تا از دخترهای دانشگاهمون تو خونه شون تنها میشدم.توی راه دیگه در مورد ماجرای دفتر صحبت نكردیم. درعوض خانوم&#8230; كه تازه فهمیده بودم اسمش یلداست. فقط از خودش و دوستهاش تعریف میكرد و شروع كرده بودبه پرحرفی. من هنوز میترسیدم نكنه تو خونه اش قراره چوبی تو كون من بدبخت بره. برای همین ساكت بودم و در نتیجه متهم به بی زبونی و مظلوم بودن شدم. القصه ما به خونه شون رسیدیم و وقتی یلدا زنگ زد دختری از پشت اف اف گفت: كیه؟- منم. درو بازكن.دختره از پشت اف اف در اوج ترس من پرسید: تنهایی؟- نه. آقای&#8230; باهامند.دیگرمطمئن شدم منتظر من بودند و حتما الآن دارند كیرهای خر را تیز میكنند. بدجوری میخواستم به خودم بشاشم. باور كنید راست میگم. حتما بعضی اوقات شده از شدت ترس دلتان بخواهد به خودتان بشاشید.نسبت به بقیه خونه های دانشجویی خونه مجهزی بود. كامپیوتر، تلویزیون رنگی، تلفن و مبلمان چیزیه كه در خیلی از خونه دانشجوییها پیدا نمیشه. روبروی 4 تا دختر ناز نشسته بودم. اونیكه كمتر از همه خوشگل بود همین یلدا بود كه منو به اون خونه آورده بود. نگاهی به درودیوارخونه انداختم. بلافاصله یلدا همه رو برد توی یك اطاق و چند لحظه ای صدای پچ پچشون اومد. بعد از چند دقیقه اومدند بیرون و هر 4 تا جلوی من روی مبل نشستند.من كم كم داشتم نفس راحتی میكشیدم چون از بابا و داداش و چوب خبری نبود.یلدا كنار من نشست و گفت: بچه ها نمیدونید چه پسر با نمكیه. انقدر بی سر و زبونه كه نگو.یكی از دوستهاش گفت: آره.از دفتر تو مشخص بود. باز هم خجالت كشیدم. یلدا شروع كرد به معرفی دوستهاش: این شیماست. دانشجوی سال آخر حسابداری. ایشون هم كه فداش بشم تانیاست. اینم كه اینقدر خوشگله هلناست. این دو تا مامایی میخونند. منم كه میدونی مثل خودت مدیریت میخونم.و بعد اشاره ای به تانیا كرد و گفت: تانی. برو همون دفتر آمار من رو بیار.تانیا سریع بلند شد و رفت كه دفترو بیاره كه من تندی گفتم: ببخشین. احتیاجی نیست. من كه معذرت خواهی كردم.هلنا گفت:اِ. نه بابا. باید ببینیم چی نوشتی. از تجسم بلایی كه قراربود چند لحظه بعد سرم بیاد نزدیك بود اشكم در بیاد. تانیا دفترو آورد و شروع كردند با هم ورق زدن.- خدامرگم. شیما ببین چی نوشته. من كیر كلفتی دارم و تو رو میكنم.- وای- وای- چه بی ادبه.این خط حمید بود. میدونستم وقتی میرم خونه چه بلایی سرش بیارم.- نیگاه كن. چه عكسی كشیده. شما هم چقدر بی ادبین ها!چند لحظه ای فقط خجالت میكشیدم. اما بعد تازه مخم بكار افتاد. اینها برای چی دارند اینقدر راحت حرف كس كون جلوی من میزنند؟ نكنه امشب یك حال اساسی افتادیم؟ با این فكر انگار برق 5000 ولت به من وصل كرده باشندمنهم به حرف افتادم: این عكس یك عكس هنریه. توش كیر من تا ته تو كون یلدا خانومه.- نه راست میگین؟و یلدا جیغ كشید: وای كونم. درد گرفت.- این كیر و چرا اینقدر كلفت كشیدین؟ مال شما هم همینقدر كلفته؟- خدمت شما عرض كنم كه نه. یعنی بله. البته نه به این بزرگی ولی خوب یك كمی شباهت داره.شیما گفت: ببین سینه های اینو چه شبیه كشیده. وای خدا. خوش بحال این دختر تو عكس. آقا مهدی سینه های منو نگاه كنین. چیكار كنم به این اندازه بشه؟و بلافاصله پیراهن و سوتین خودشو درآورد. دست منو گرفت و روی سینه هاش گذاشت. من شروع كردم به دستمالی و بلافاصله خوردن. در این هنگام اون 3 تا هم كم كم لباسهاشونو درآوردند و بعد یلدا دستشو گذاشت روی كیرم. كیرم خیلی شق كرده بود. سریعتر از اونچه فكرشو میكردم من رو هم مثل خودشون لخت مادر زاد كردند و به هم پریدیم.چهار تا كس و كون جلوم بود و همشون شدیدا التماس دعا داشتند. هر4 تاهم open بودند و از من كیر میخواستند. بعد از ساكی كه هر 4 تاشون نوبت نوبتی برام زدند. كسهاشونو باز كردند و از من خواستند بكنمشون.منم شروع كردم به كردنشون. بعد از پایان دور اول كه به هر كدوم نزدیك به 50 تا تلمبه رسید آبم برای اولین بار اومد كه شیما خوردش.حالا نوبت كونشون شده بود. البته یلدا از كون نداد و باز هم از كس كردمش. ولی وقتی آبم اومد اینبار یلدا خوردش. دیگه نا نداشتم ولی هنوز اونها راضی نشده بودند. تا 4 مرتبه كردمشون و هر بار در آخر یكی از اونها آبم را خورد. بعد از آخرین حال خوابم برد و تا فردا صبحش همونجا خوابیدم.فردا صبح دوباره من و یلدا با هم آمار داشتیم. بنابر این اون از خواب بیدارم كرد و با هم سر كلاس رفتیم و كنارهم نشستیم. بعد با هم به یك كافی شاپ رفتیم و اونجا بود كه قرار شد هفته ای 3 روز خونه اونها برم. انگار هر 4 تاشون چند وقتی بود دوست پسر نداشتند.البته من در اصل دوست پسر یلدا به حساب میومدم. وقتی یلدا را به خونه اش رسوندم و به خونه خودمون رفتم. دوستهام شروع كردند كه دیشب چرا به خونه نیومدی؟ دلواپس شدیم و هزار تا دروغ دیگه. میدانستم دروغ میگند. برای همین ماجرا را براشون از اول تا آخر تعریف كردم. در آخر داستان همه دهانشون بازمونده بود و به من نگاه میكردند.میدونستم دارند به بخت بدخودشون لعنت میفرستند كه چرا اونها نرفتند دفتر رو بدند. حتی یكیشون گفت: چون من فلان عكسو كشیدم منو باید با یكیشون دوست كنی. كه تندی بیلاخ بهش نشون دادم.از اونروز هفته ای 3 روز و بعد از مدتی هر روز خونه اونها بودم و حسابی میكردمشون. بعد از مدتی دیدم اینجوری نمیشه و كلاً با یلدا و دوستهاش هم خونه شدم. شده بودم مرد 4 تا دختر خوشگل. سال بعد هم با اونها خونه گرفتم. و بالاخره تا پایان دوره دانشجویی با اونها هم خونه بودم. یادش بخیر چه حالی كردیم. هم من و هم 4 تای اونها فقط با هم بودیم و به هم وفادار موندیم.بعد از اونهم تا زمانیكه اون 4 تا ازدواج كردند باهاشون بودم و تازه در این مدت بعضی اوقات خواهرها و دوستان اونها رو هم كردم.با اینكه دیگه كم كم به جایی رسیده بودم كه از بس میكردم دیگه نمیخواستم كسی رابكنم. وقتی هلنا كه آخرین نفر بود میخواست ازدواج كنه منو با چند تا از دوستهاش آشنا كرد كه دوباره بساط كردن به راه افتاد.بله این بود ماجرای واقعی من كه شاید باور نكنید ولی كاملا واقعیه. البته اینم تا یادم نرفته بگم كه بعداز ازدواج اونها هنوز باهاشون رابطه دارم اما دیگه نمیكنمشون.بلكه باهم رفت و آمد خانوادگی داریم. چون من با دخترخاله تانیا ازدواج كردم. بنابر این با همه به راحتی میتونم رابطه داشته باشم. بهر حال اگر اونروز اون دختر خوشگل اولی با یلدا جاش عوض نمیشد و یا دوستهام میرفتند دفتر رو بدند من هیچوقت اینقدر شانس نمیآوردم و همون اتفاق بود كه اینقدر برای من مفید بود.		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%86%d8%b4%d9%85-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a8%d8%a7%d8%af%d9%88%d9%85%db%8c-%d8%ac%d9%88%d9%86-%d9%85%db%8c%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%ae%d8%a7%d9%84%db%8c-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%a2/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">173845</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 28/37 queries in 0.007 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-11 04:50:39 by W3 Total Cache
-->