آشنایی با سمیرا تو عروسی داداشم

0 بازدید
0%

عروسی داداشم بود تو تالار منم داداش بزرگتر و وظایف خاص رسوندن میوه شیرینی و اوضاع احوال تالار رو مرتب کردن بامن بود تو تالار جندتا کس تو تاپ کار میکردن از 18 سال تا حدود 27 30 سال تصمیم نداشتم مخ بزنم اما نمیدونم چی شد یکی از این کس کوچوولوها چشممو گرفت اما بیخیالش شدم از عابرریزیش میترسیدم سبدهای شیرینیرو که بردم داخل به زن مسن که مسئول بود گفتم بگید یکی باد باهام از ماشین بهم کمک کنه اتفاقا همون جیگر رو صدا زد باهام امد کنارماشنم و کمکم کرد داشتم میرفتم شمارمو بهش دادم گفتم اگه احیانا کم کسری بود بزنگ بیارم خلاصه اون شب یکی دوبار دیدمش و یکی دوبار زنگ زد که خانواده عروس زیاد گیر میدن و از این چیزا دوسه روز بعد بهش اشتباه اس دادم که اس داد اشتباه اس دادید اقای بهر حال کمکم مخشو زدم این سمیرا جیگر18 سالش بود دختر واقعا ناز و مهربون و خوش استیلیه تک دختره ننش انگار مشکلات روانی داشت زیاد ازارش میداد یشب زنگ زد وگریه و سردرددل باز کردش منم که اصلا حوصله شعروبر ندارم اما به تحملش می ارزید خلاصه روز بروز راحتتر شدیم ی شب از بس با کیرم ور رفته بودم زنگ زد اما خایه های مبارکم شدیدا درد داشتن پرسید چته بهش گفتم نمیشه گفت مردونست یکم که پیله کرد گفتم ما مردها اگه تحریک بشیم ارضا نشم درد میگیره بیضه هامون طرف کلی مثلا ناراحت شدو قهرکرد که من از اوناش نیستم فرداش اس داد که ارش جان بهتر شدی درد نداری منم جواب دادم اره باز سگ شدوپاچمو گرفت که یالا بگو چطور خوب شدی چطور ارضا شدی و منم ازخداخواسته گفتم که حسودیشون زده بالا گفتم با دختر همسایه حسابی اشکشو در اوردم اخ که چه حالی میده دختر تازه بالغ شده رو اببندی کنی احساساتشون در حده تیم ملیه خلاصه که با تحریک حسادتش بهش گفتم تو که نمیای فقط منو واسه حرف زدن میخوای و بلاخره خرشد و قرار شد بیاد خونم من واسه خودم خونه دارم سنم 27 ساله اما کارم و تحصیلاتم ردیفه وای وقتی اومد اولش با بلوز وجین بود کم کم که یخش باز شد راضش کردم لخت شه اما شورتو وسوتینشو شرط گذاشت درنیاره خداااااااااااااااای من نمیدونید چه لعبتی دیدم خجالتش میشد گففتش بزار من تو اطاق لخت شدم صدات میکنم وقتی پشت در بودم منتظرش یسال نه یقرن کذشت طاقتم نشد رفتم تو طفلک از بس خجالتش میشد بدو اومد طرفم تو بغلم با بلوزش چشامو گرفت و گفت نگام نکن فقط لمسم کن باورتون نمیشه انگار یه الماس نه یه ادم رو با هلو ساختن وتراشش دادن دقیقا انحناهای اندامش مثله روز و شب از هم متمایز بود با انگشتام میدیدمش و با لبام لباشو میفهمیدم نمیدونم چقد اینطوری بودیم که دستشو کرد تو بیرهنم باموهای سینم بازی میکرد کیرم شده بود تیرچراغ برق دستشو گرفتم اروم کردم تو شورتم دستش که به کیرم خورد دیگه روانم ازاد شده بود بعد از چنددقیقه خسته شدیم که گفتش ارش درد داره گفتم الان نه اما اگه ابمونیاری اره دردناک میشه گفتش الهی قربونش برم وبلوزشو از چشام زد کنار باورم نمیشد محاله کسی بتونه از اندامش ایراد بگیره سینه هاش دقیقا اندازه لیمو شیرین سفت و سفید موهاش مجعد و مشکی تا باسنش کمرش کاملا باریک با یه لایه چربی نازک اما شگژکمش کاملا صاف یهو که دیدم اندامشو کیرم تازه شد محشروسیخ دیگه طاقت نیاوردم وخوابوندمش و اول از همه جا کسشو خوردم کس که نه متل غنچه کوچیک و صورتی رنگ همینطور که قربون صدقش میرفتم و میخوردمش گفتش ارش من دختر بدی هستم اه اه کلا کیرم پنچر شد بهش گفتم اره اگه نبودی الان کیر شوهرتورها نمیکردی اینو که گفتم سمیرا پاشد و کیرمو اول خوب نگاش کرد بعد بوسیدشو پرسید ماله منه آرش گفتم اره نفسم ارووم سرشو گذاشت دهنشو شروع کرد به ساک زدن باورم نمیشد اینقد باحال ساک بزنه دندوناش اصلا به کیرم نمیخورد با دستشم خوایه هامو ماساز میداد و بعدم خوایه هامو کرد دهنشو مک زد دوست ندارم واستون خلاصش کنم باقیشو بعدا سر فرصت اگه خواستید میگم که چطور بکارتشو باز کردم وچه دردسری شد واسم وشوهر کرد و الانم گاهی میاد میکنمش نوشته

Date: September 24, 2018

Leave a Reply

Your email address will not be published.