اردوی بسیج و کون مهدی جون

0 بازدید
0%

سلام اسم من محمد رضا بچه مشهدم 15 سالمه ما یه پایگاه بسیج داریم که بچه ها چهار شنبه شبا میرن اونجا پینگ پنگ و فوتبال دستی بازی میکنن یه شب که در حال بازی بودیم یکی از بچه ها با یه عضو جدید اومد تو و گفت میخواد ثبت نام کنه و از این قضایا اونم پسره قشنگی بود چشمای تقریبا عسلی مو های فر و صورتی خوش فرم من از همون اول که اومد از ش خوشم اومد ولی بیخیالش شدم بعد چند روز پایگاه یه اردوی دو روزه واسه ارتکن کلات گذاشت خلاصه رفتیمو چون فضای زیادی بهمون داده بودن میتونسیم کبدی و وسط تنا و بازی ها گروهی بکنیم شب شد موقع خواب چون من خوابم نمیبرد رفتم کنار پریز برق خوابیدم که گوشیمم بزنم به شارژ هیچکی کنارم نبود یه دفه مهدی همون پسره وگفت میخوام منم گوشیمو بزنم به شارژ گفتم باشه اما اول گوشی من باید شارژ شه قبول کردو خوابیدیم ساعت تقریبا دو بود که دستشوییم گرفت رفتم سمت در که برم دستشویی صدام زد گفت میخوای بری دستشویی گفتم اره گفت پس منم میام میترسم چون دستشوییش یکم دور بود و بچه ها باهم میرفتن دستشویی تو راه میترسید ازم دور شه گفتم چیه ترسیدی گفت خیلی گفتم خوب دستتو بده به من اقا رسیدیم دستشویی و من رفتم تو یکی اونم رفت و همزمان اومدیم بیرون دستامونو شستیمو موقع برگشتن تو راه سر بحثو باز کرد خیلی رک و پوسکنده گفت می خوای باهم دوس شیم گفتم مگه نیستیم گفت صمیمی تر یا داداشی گفتم اره فکر کردم شوخی میکنه صب که شد میخواستم ببینم چی کار میکنه که نبابا جدی گفته همش دنبالم میومد با من یار میشد و از این قضا یا شب موقع برگشتن وسایلو که جمع کردیم ماشین خراب شدو مجبور شدیم یه شب دیگه هم بمونیم موقع خواب کنار هم بودیم که ساعتای یک دو که همه خواب بودن فکر کرد منم خوابم که گوشیمو برداشت و رفت تو گالری الگومم بلد بود داشت فیلم سوپر میدید و جغ میزد شلوارش تا نصفه پایین بود که یک دفعه کیرشو گرفتم و گفتم چی کار میکنی گفت غلط کردم گو خوردم فقط به کسی چیزی نگو باشه منم بوسش کردم و گفتم باشه عزیزم تو کونش عروسی بود وقتی اومدیم مشهد بعد ظهرش بهم زنگ زد و گفت میتونی بیای لاستیک چرخمو ببریم پنچر گیری خودم بازش کردم فقط یه پنچر گیری میخواد چون من موتور داشتم سریع رفتمو گفتم زود بیا بریم گفت یه چند دقه کار دارم موتورو بیار تو بشین بعد میریم رفتم نشستمو کسی خونشون نبود که وقتی از اتاق اومد بیرون گفت دمت گم که به کسی نگفتی گفت قابلی نداشت و اومد بوسم کرد منم گرفتمش و گفتم نمیخوای جبران کنی یه نگا کردو نشست رو پاهام اول یکم واسش مالوندمو کیرمو در اوردم گفتم بخور اونم خورد ولی وارد نبود دندوناش میخورد به کیرم لخت شدیمو همو بغل کردیم خیلی بدن سفیو گوشتی داشت یکم لباشو خوردمو انگشتمو کردم تو کونش یکم بازی بازی کردمو گفتم برگرد اروم دم سوراخش گذاشتم و تا سرش رفت تو گفت در یار خیلی درد داره اما من بیشتر فشار دادم تا ته کردم تو دیدم داره دست بال میزنه اما محل ندادم که دیدم جا باز کرده یه ده دقه ای تلمبه زدمو ابمو رختم تو کونش و از اون به بعد با هم داداشی شدیم و هر هفته که خونه خالی میشد حسابی میکردمش هنوزم میکنم همش پیله داره بهش بدم اما من بده نیستم ممنون که خوندین نوشته

Date: August 23, 2018

Leave a Reply

Your email address will not be published.