اولین شب جمعه زندگیم

0 بازدید
0%

شب عروسیمون بحدی سوژه است ک اصلا نمیشه تعریفش کرد من از خجالت مرده بودم وشوهرجان از ترس و اضطراب اینک چطوری میخواد با منی ک تاحالا درست حسابی حتی همو نبوسیدیم بخوابه بهرحال گذشت و شد جز قشنگترین خاطره هام اما خب ی هفته ای ک از عروسیمون میگذشت و اقامون میومد خونه و من شبا از خجالت میرفتم زودتر میخوابیدم و صبح ک بیدار میشدم براش صبحانه آماده کنم تو بغلش بودم و چقدر برام لذت بخش بود این حس و چقدر بهم ارامش میداد اینک هیچ چشم داشتی نداشت و من از دوستام شنیده بودم ک ماه اول دوم زندگیشون چجوری بوده یکم استرس میگرفتم اما خب ماهم اینطوری بودیم دیگه خلاصه شد اولین پنجشنبه ما و من از ی طرفی ترسیده بودم و از ی طرف دیگه حرفای بچه ها درباره اینک اگه ی مدت بگذره ازت سرد میشه واین حرفا و عجیبترراینک خودمم هوس کرده بودم ی بار دیگه حسش کنم چون از اون شب اول به اینور بهش ی حس محشر داشتم ی پیرهن خواب مشکی ولی بلند پوشیدم ک از سر رون ی چاک داشت برعکس هرشب ک بلوز شلوار میپوشیدم و زیرش ی شرت و سوتین مشکی خیلی قشنگ جزییات برای اقامون مهمه موهای مشکیمم ک قبلا بارها گفته بود دوسشون داره ی طرفی روی شونه ام ریختم و مث هرشب زود نخوابیدم سر تخت دراز کشیدم خجالت میکشیدم کل پاهامو بزارم بیرون از چاک لباسم برای همین تا زانومو بیشتر در معرض دید نزاشتم جالب اینجا بود ک اونم زودتر اومد تو اتاق و موقع بستن در اتاق حس کردم ی کوچولو مکث کرد از اینک این مکثش بخاطر این باشه ک متوجه من شده غرق خجالت شدم از همه بدترش اینجا بود ک زیرچشمی داشتم نگاهش میکردم و دیدم ک لخت شد و فقط ی شرت پاش موند شاید کلا پنج ثانیه طول کشید تا اومد سرتخت و اومد کاملا نزدیکم بحدی ک نفسای داغش تو صورتم میخورد و منو از خودبیخود میکرد دستشو انداخت زیر سرم باز فاصلمون کمتر شده بود پیشونیشو چسبوند به پیشونیم و بینیش به بینیم میخورد اروم و خمار و خش دار گفت باز کن چشماتو حرف ک نمیزنی میخوام از نگات بخونم ک راضی ای واااااااای خدا این دیوونه چی میگفت حتی اگه تا پنج دیقه پیش یکم تردید داشتم نفساشو ک حس کردم با همه وجودم میخواستمش چشمامو اروم باز کردم حلقه دستش دور کمرم محکم و محکم تر شد اروم لب زد اجازه میدی چشمامو بازو بسته کردم و تمام محبتی ک تووجودم بهش داشتم رو تو نگاهم ریختم ای جووووووووووووون چشماشو لبم به لبخند وا شد دوباره گفت اذیت نمیشی اینبار قول میدم و لباش ک اروم روی لبام اومد واااااااای خدا خیسی لباش داغونم میکرد تنم گر گرفته بود و اتیش بودم لبامو هرلحظه محکمتر میبوسید و دامنمو میآورد بالاتر و رونامو لمس میکرد دلم میخواست دستامو دور کمرش حلقه کنم برای همین بیشتر طرفش چرخیدمو دستمو گذاشتم روی شکمش خودش دستمو گرفت و گذاشت دور کمرش و پاهاشو انداخت دور پاهام چقد خوب بود ک میفهمید چی میخوام بازم من غرق لذت شدم تمام مدتی ک منو میبوسید نگاهم میکرد دستش داشت باسنمو لمس میکرد و من حس میکردم ک کسم داره خیس میشه لباشو از رو لبام برداشت و بند لباسمو انداخت رو بازوم و بالا سینه امو اول گاز گرفت و بعد ی مک محکم زد و میرفت پایینتر نوک سینه امو گرفت تو دهنش و مک میزدو گاز میگرفت دوباری اینکارو کرد و بعدش فوری دستمو کشید و نشستیم کمک کرد لباسمو دراوردم و بعدش تو ی حرکت خیلی سریع کرستمو کند و خودشو انداخت روم و من دوباره دراز شدم اینبار دستشو گذاشت سر شرتمو کشیدش پایین و باز اروم دستشو کشید رو پاهام دقیقا نمیتونستم واکنش نشون بدم و اما نفسام به شماره افتاده بود دستشو اورد تا رسید به کسم و هم سینه هامو میمالید و میخورد هم اروم اروم با کسم ور میرفت یهو دستشو گذاشت سر نقطه حساسم دیگه دست خودم نبود نفسام ناله شده بود ای جووووووووووووون پس اینجاس و دستشو محکم تر حرکت داد و منی ک کاملا از خودبیخود شده بودمو ناله میکردم ی لحظه توقف کرد دستمو برد سمت کیرش دقیقا تو زمان درستی اینکارو کرد چون من دیگه کنترلم دست خودم نبود و اون دقیقا اینو فهمیده بود اروم اروم دستمو بردم زیر شرتشو مالیدمش چقد گرم شده بود چقد سفت شده بود پیش ابش دستمو خیس کرده بود و منم بیشتر مالیدمش وقتی دید اذیتم پاشد شرتشو دراورد و دوباره کنارم دراز کشید اینبار دوتامون راحتتر همو میمالیدم و لب میگرفتیم وقتی ک مطمین شد ک حسابی خیسم اروم اومد روم و پاهامو باز کرد و بین پاهام قرار گرفت و سر کیرشو گذاشت دمه کسم و اروم اروم فشار میاورد و هربار ی کوچولو صبر میکرد انقد باحوصله و صبور اینکارو کرد ک من واقعا مونده بودم اولش دردش زیاد نبود ولی هرچی میرفت جلوتر دردش بیشتر میشد از قیافه درهمم فهمید اومد روم و لب بازی و میمالیدم و من حواسم بکل پرت شده بود و لذتی ک وجودمو گرفته بود جایی برا حس درد نمیزاشت بخودم اومدم و دیدم ک داره تلمبه میزنه و من غرق چشماشم دلم میخواست ببوسمش اما یکم خجالت میکشیدم و مطمئن نبودم کیرشو کشید بیرون و من به پهلو چرخیدم و از پشت گذاشت تو کسم و دوباره اینبار زیاد طول نکشید ک صدای نفساش تند شه ومنم ک از این ژست خیلی خوشم اومده بود داشتم میلرزیدم و همه بدنم منقبض شد و به فاصله پنج ثانیه ابشو تو کسم حس کردم اخ ک چقد حس خوبی بود اومد بالاتر و دستشو گذاشت زیر سرمو منم داشتم بین پاهامو تمیز میکردم و دستمالو انداختم تو سطل و برگشتم طرفش با این حس ک دوست داشتم بخوابم تو بغلش اصلا نمیتونستم مبارزه کنم و کاملا مغلوب چرخیدم و خودمو تو بغلش جا دادم ای جووووووووووووون خوشت اومد پتو رو ک کشیده بود رومون رپ کشیدم رو سرم و چشمامو بستم اخ کی بشه شیطونیاتو ببینم و دیگه انقد سربزیر نباشی من ک ذات تورو میشناسم ک لبخند رو لبام بود و هیچ جوره نمیتونستم خنثش کنم ک اروم تو گوشم گفت شبت بخیر عزیزه دلم لب زدم شب توهم بخیر عشقه من عشق منو انقد اروم گفتم ک اول حس کردم نشنید اما چشماشو ک دیدم و لبخند رو لبش فقط بیشتر خودمو بهش چسبوندم و اونم دستشو محکم تر کرد دورم و هردو خوابیدیم صبح جمعه ک پاشدم هنوز خواب بود صبحانه آماده کردم داشتم میزو میچیدم ک دستاش دور کمرم حلقه شد با لبخند بهش سلام و صبح بخیر گفتم و با بوسه اشو حس قشنگ چشماش همه حسای خوب دنیارو تو قلبم حس کردم نوشته

Date: July 26, 2019

Leave a Reply

Your email address will not be published.