اولین هم آغوشی با پسر پدرخوانده

0 views
0%

با اعصاب داغون خودکارو روی کاغذ فشار دادم بلکه چیزی به ذهنم بیاد تا برگمو سفید سفید تحویل نداده باشم اما نچ نه هیچی به ذهنم نمیرسید مسئله های شیمی و فیزیک بیش از اندازه پیچیده بود و برای منی که هیچ علاقه ای بهشون نداشتم غیرقابل حل کردن بود خودکارو انداختم رو برگمو به پشتی صندلی تکیه دادم با جفت دستام گیجگاهمو کمی ماساژ دادم تا از دردش کم بشه ولی بی فایده بود برگمو پشت و رو کردم خوب بود حداقل از زیست نمره کامل میگرفتم 10 نمره زیست بود 5 نمره فیزیک و 5 نمره شیمی با فش دادن به طراح سوال فاصله بین نیمکت و میز معلمو طی کردم برگمو گذاشتم روی میز و از مدرسه زدم بیرون فاز ادمای خوشبختو گرفتم و با همه وجودم نفس عمیقی کشیدم که تبدیل ب سرفه شد و باعث فش دادن من به جدو اباد کسی ک گفته نفس عمیق بکشید رسیدم خونه بیحال درو باز کردم و رفتم داخل هیچ کس نبود البته اگ بود تعجب میکردم لابد طبق معمول مامان با دوستای پر افادش بیرون بودو شوهر عزیزتر از جونشم با رفقای شرکتش بود کیارشم ک پسر شوهر عزیز مامانم باشه خواب بود بعد از تعویض لباسم با ی تیشرت تنگ سفید و ی جین که تا زانوهام بود به سمت آشپزخونه رفتم تا از خجالت شکمم دربیام کیک شکلاتی روی میز بدجور بهم چشمک میزد ی لیوان شیر ریختم و مشغول خوردن شدم کیارش با قیافه پف کرده ناشی از خواب زیاد از ساعت 9 شب تا 12 ظهر وارد آشپز خونه شدو بدون درنظر گرفتن من رفت سمت یخچال درشو باز کرد نون باگتی برداشت و توش کالباس گذاشت اخرشم دوتا خیارشور چپوند روی کالباسا و گاز گنده ای به ساندویچ زد که آب از لبولوچم راه افتاد نیم نگاهی به من که با پشیمونی داشتم به کیکو شیری ک خوردم نگاه میکردم انداخت و گفت قبلا کوچیک ترا سلام میکردن از بابات یاد گرفتم اول بزرگ ترا سلام میکنن و پشت بندش پوزخند معنا داری زدم منظورم به فاصله سنی 20 ساله باباش از مامانم بود البته کلمه مامان براش زیاد بود و فقط برای حال گیریش استفاده کردم لقمه ی توی دهنشو قورت داد ساندویچشو گذاشت روی میز و کمی به سمتم متمایل شد این همه از بابای من یادگرفتی چیزی از مامانتم یادگرفتی آب دهنمو قورت دادم و گفتم منظورت چیه یادنگرفتی وقتی یکی درحاله گاییدنته چجوری آه و ناله کنی که به اوج برسه مامانت که این کارو خیلی خوب بلده و رو بابام پیاده میکنه پوزخند مزخرفش ک بخاطر پیروزیش بود روی اعصابم خط میکشید نفهمیدم چی شدو سر لج بازی که بهش بفهمونم منو با اون زنیکه مقایسه نکنه و من خیلی از اون سرترم لبامو رو لباش گذاشتم و اروم حرکت دادم اولش توی شوک بود ولی بعد دستشوگذاشت پشت کمرم و همراهیم کرد شاید ی توی ذهنم تصور کردم برای لج بازیه ولی بعدش بی اغراق داشتم لذت میبردم از بوسیدن لبای خوش فرمش ی لحظه به خودم اومدم ما داشتیم چکار میکردیم اون پسر مردی بود که با تمام وجودم ازش متنفر بودم و از طرف دیگه مثله برادرم بود دستمو گذاشتم روی سینش و هلش دادم عقب انگار اونم از حالت گنگ دراومد و کلافه توی موهاش دستی کشید سرمو انداختم پایین و لبمو گاز گرفتم بخاطر کاری ک انجام دادم به شدت شرمنده بودم و داعم خودمو سرزنش میکردم از جام بلند شدم و رفتم توی اتاقم تو ایینه به خودم نگاه کردم و به کیارش حق دادم اگه تحریک بشه چون تیشرتم زیادی جذب بود و هیکلمو به رخ میکشید ن کمر باریک بودم ن سینه بزرگ داشتم ن کون طاقچه ای ولی حداقلش سینم بخاطر رشد کمی که داشت هنوز گرد بودو حالت افتاده سینه های معمولی رو نداشت از خوبی هیکلم شکم صافم بود ک اگه همینجوری ب خوردن مثه گاو ادامه بدم همینم از دست میدم خواستم تیشرتمو دربیارم تا اگه بازم با کیارش برخوردی داشتم باعث تحریکش نشم اما به محض اینکه تیشرتمو دراوردم در باز شدو کیارش مثله شتر اومد داخل جیغ نسبتا بلندی کشیدم و سعی کردم با تیشرتم حداقل کمی از بدنمو بپوشونم بااخم رو بهش گفتم اینجا طویله نیست که مثله گاو مش سلیمون سرتو میندازی پایین میای تو پاش وایسا با تعجب بهش نگاه کردم تو اون شرایط خندم گرفته بود پای چی وایسم پای چی چی کاری که کردی مگه چکار کردم اومد جلوم تیشرتمو تو ی حرکت از دستم کشیدو پرتش کرد رو تختم بدجور هوسیم کردی بعد از زدن این حرف محکم بغلم کردو سرشو فرو کرد تو گودی گردنم سعی کردم هلش بدم هقب ولی با هیکلی که کیارش نسبت به من داشت تقریبا غیرممکن بود با این حال تلاشمو کردم که ولم کنه ولی بی فایده بود پرتم کرد رو تخت و سریع گرم کن ورزشی که تنش بودو دراوردو روم خیمه زد با ترس خیره شدم توی چشماش کیارش چکار میکنی ولم کن اما انگار کر شده بودو نمیشنید چون بی توجه به تقلاهای من تیشرتمو توی تنم پاره کرد و شلواروشرتمو به زور از پام دراورد دستامو با ی دستش بالای سرم نگه داشت و شلوارشو دراورد مجبورم کرد به پهلوبخوابم و خودشم کنارم به پهلو دراز کشید و دستامو از پشت با ی دستش نگه داشت و با اون یکی دستش شروع کرد به مالیدن کسم اولش مقاومت کردم ولی کم کم با درک لذتی که توی کل وجودم پخش میشد آه وناله هام شروع شد کیارش وقتی دید نرم شدم دستامو ول کردو کیرشو لای شیار کسم کشید وقتی خوب با آب کسم سرکیرشو خیس کرد گذاشتش دم سوراخ کونم و اروم فشار داد ولی نرفت حالت سگی شدیم که بازم با تلاشا و ور رفتناش نتونست کیرشو بکنه تو کونم ازم کرم خواست که خوشبختانه مثله بقیه داستانا از تو کشوم زرتی درنیاوردم بهش بدم در واقع اصلا کرم نداشتم اخرش با نرم کننده ی موی داخل حمام و ور رفتنای بیش از حدش سرکیرش تا حدی رفت تو درد داشت ولی قابل تحمل بود همیشه دوستام میگفتن کون دادن درد داره ولی اگه دردش همینه اونقدرام بد نیست با فشار دادن بیشتر کیرش به این نتیجه رسیدم ک کون دادن بیش از حد درد داره سرمو روی تخت گذاشتم و دستامو تو موهام مشت کردم سوزش خفیفی ام حس میکردم بخاطر وجود نرم کننده کیارش بی مقدمه و به زور و خشونت کیرشو تا اخر کرد داخل که به گوه خوردن افتادم و اشک از چشمام جاری شد سوزش وحشتناک و دردی که حس میکردم برام اصلا اشنا نبود شاید میتونستم باهاش کنار بیام ولی با تلنبه زدناش نه پشتم به شدت داغ بود و میسوخت و این بین چیزی ک بدترم میکرد کیر داغش بود که واقعا برام عذاب اور بود تحملش توصیف اون حس برام مشکله چون چیزی نیست ک بتونم بهش تشبیهش کنم یا نمیدونم چجوری حسمو بیان کنم فقط میدونم دردو سوزش کونم و داغیه کیرش برام غیرقابل تحمل بود اونقدری تلنبه زد که کونم کمی جا باز کرد و راحت تر ورود و خروج کیرشو قبول میکرد ولی دردم اصلا کم نشد و هیچ لذتی برام نداشت شاید تنها لذتم ناله های مردونش بود که نشون میداد تو اوج لذته و میتونستم کمی دلمو گرم کنم به این ک داره ازم لذت میبره شاید کمی معاشقه میتونست بهم لذت بده ولی ما عاشق هم نبودیم ک ازش انتظار داشته باشم با احتیاط رفتار کنه و به فکر لذت بردنم باشه در نهایت اونقدر تلنبه زد و به ناله های حاکی از درد بیش از حد معمولم گوش داد تا ارضا شدو آبشو ریخت روی کمرم نفس عمیقی کشید و خوابید کنارم به چهره پر از دردم خیره شدو گفت خیلی وقته تو فکر سکس باهات بودم بوسیدن امروزتم تلنگری بود به غریزم و بهونه سکس باهاتو جور کرد پیشونیمو بوسید و گفت استراحت کن تا زود تر خوب شی مرسی ک گفتی میخواستم پاشم بندری برقصم تا خوب شم اخه میدونم ارضا نشدی ولی دفه بعدی جبران میکنم زارت دفه بعدی شلوارشو پوشید و گرمکنشو برداشت و از اتاقم زد بیرون کثافت فقط این سوال ذهنمو مشغول کرد که چرا بهش اجازه دادم این کارو باهام بکنه و درمقابلش انقدر زود نرم شدم و به خوبی میدونستم جوابم لذت بردنم نبود نوشته

Date: August 7, 2019

Leave a Reply

Your email address will not be published.