بکارتم بر باد رفت

0 بازدید
0%

سلام این خاطره تلخ زندگیم رو فقد انجاست که میتونم بازگو کنم برام مهم نیست باور کنید یا نه فقد میخوام اروم شم من دانشجوی ترم اخر دانشگاه زاهدان بودم خودم بچه تهرانم ادم مذهبی نیستم اما به یه اصولی پایبندم تو 4سال که زاهدان بودم با این که امکانات داشتم خونه تنها داشتم اما هیچ وقت به نامزدم که تهران بود خیانت نکردم چون فکر میکنم اگه ادم تو زندگیش خیانت نکنه شوهرشم بهش خیانت نمیکنه خلاصه میرم سر اصل مطلب شب اخر که از زاهدان داشتم میرفتم تهران چون گوشیم اعتبار نداشت که زنگ بزنم 133امدم سر خیابون تا تاکسی بگیرم چون دیرم شوده بود جلوی یه پراید که رانندش پیر مرد بود رو گرفتم تو مسیر نگاه سنگین راننده رو توی اینه به خودم احساس میکردم اما خوب جدی نمیگرفتم تا این که راننده جلوی پای 3 مرد ترمز زد من که ترسیده بودم گفتم اقا من دربست گرفتم چرا مسافر سوار میگنی که دیدم در عقب باز شده از هر دو طرف دوتامرد سوار شدن من تاامدم جیق بزنم تیزی چاقو رو روی شکمم حس کردم یهو انگار دنیا رو سرم خراب شد راننده با سرعت حرکت کرد به سمت کمربندی منم فقد گریه میکردم التماس اما هیچ فایده ای نداشت فقد از حرفاشون فهمیدم در مورد گاو داری صحبت میکنند چون با لحجه حرف میزدند من خیلی متوجه نمی شودم خدایا منی که تا به حال دست نا محرم بهم نخورده بود حالا دستای سنگین یه مرد غریبه رو رو پاهای توپلم حس میکردم از خدا ارزوی مرگ میکردم امدم جیق بزنم کی با تو گوشی سرنشین جلو تمام بدنم بی حس شد بهم گفت اگه دختر خوبی باشی قول میدم اذیت نشی اما اگر بخوای اذیت کنی جنازتم سالم نمیزارم من از ترس همراه با درد اون تو گوشی تمام بدنم داشت میلرزید که یدفه دیدم نفری که کنارم بود سرم حول داد پاین با پاش نگه داشت بعد از چند دقیقه ماشین وارد یع جاده خاکی شد لز لرزش ماشین میشود فهمید تا این که بعد از حدود 5دقیقه ماشین وایستاد یه در باز شد ماشین رفت داخل سرنشین کنارو که پاش رو سرم بود پاشو برداشت سرم اورد بالا دورو ور همه جا تاریک بود فقد نور لامپ یه اتاق معلوم بود بهم گفت بیا پین دختر خوبی باش تا بهت خوش بگذره من که فقد گریه میکردم امدم پاین پاهام رمق راه رفتن نداشتن تا امدم پاین یکیشون که خیلی هشری بود دست زد به باسنم گفت جان اجب خوش فرمه خودشو از پشت چسبونده بهم سفتی کیرشو که بهم میخورد حس میکردم از خودم بدم میامد منو بردن تو یه اتاق یه فرش پهن بود با چند تا بالش یه پیکنیک تعدادشون به5 نفر رسیده بود نفر اول امد کنارم دستاشو گذاشت روی سینه هام امدم مقاومت کنم که با لگد زد تو شکمم افتادم روی زمین نفسم بالا نمیامد شرو کردم بلند بلند گریه کردن که یه هو 5نفر ریختن سرم کمتر از 1دقیقه تمام لباسامو در اوردن شرتمو پاره کردن دیگه هیچی نمیفهمیدم فقد با دستو پا زدن تلاش میکردم بهم نزدیک نشن اما هر چی من بیشتر دست و پا میزدم اونا شهوتی تر میشودن تا این که یکیشون نشست روی سینم گلومو گرفت داشتم خفه میشودم دو نفر دیگه پاهامو گرفتن همون بس شرف راننده شلوارشو دراورد وای خدای من فکر میکردی یه چوب دراز که سوختنش سیاه بود بی شرف اورد جلوی دهنم من دهنمو محکو بستم اونم گداشت روی سورتمو روی لبام که یدفه با فشار گلوم دهنم باز شد اون بی شرف تمام کیرشو کرد تو دهنم مزه شوری کیرش تمام وجودمو گرفته بود که یدفه احساس کردم اتیش گرفتم بله یکی از اون بی شرفا بکارتمو زد انقدر درد داشتم که کیر که تو دهنم بود رو گاز گرفتم که ای کاشک این کارو نمیکریم چون بعدش به مدت 5دقیقه فقد لگد و تو گوشی بود کی میامد طرفم هنوز که دارم مینویسم بدنم کبوده دیگه هیچی نفهمیدم وقتی بف خودم امدم فقد صدای پکنیک بودو دود تا تکون خوردم پیر مرده امد سراقم گفت جنده کیره منو گاز مییگیری جرت میدم من که دیگه کاملا تسلسم شده بودم دیگه هیچی نمیگفتم یه تف انداخت رو کیرشو منو به پهلو خوابوند کیرشد فرستاد توی کسو خیلی درد داشتم فقد جیق میزدم اونم با دست میزد روی باسنم تلمبه میزد کم کم دردم کم میشد من بی صدا گریه میکردم تا ساعت 3صبح هر 5 نفر من کردن بعدشم مثلا یه سگ ولم کردن حالا تحت درمان روان پزشکم عصبی شدم شب از خواب می پرم همش اون صحنه جلود چشمه حالا به نظر شما چکار کنم نامزدم ولم کرده پدر مادرم بهم شک دارن از زندگیم خستم چکار کنک نوشته

Date: September 27, 2018

Leave a Reply

Your email address will not be published.