تبدیل تصورات به واقعیت

0 بازدید
0%

من کامران 34 ساله هستم و خیلی سکس کردن رو دوست دارم و یه زن خیلی زیبا و سبزه دارم که زیادم قد بلند نیست و با اینکه 30 سالشه ولی سینه های سایز 90 و باسن گرد و بزرگش هر کیری رو راس می کنه در ضمن چشماش قشنگه به خصوص وقتی حشری می شه و چشاش شهلا میشه دیگه نمیشه در برابرش مقاومت کرد پس من حق دارم با داشتن یه همچین زنی هر روز راس کنم و دلم سکس بخواد ولی اون اینجوری نیست و هفته ای یه بار بیشتر نمی خواد و اگه هم من بخوام چون زیاد راضی نیست لذت نمی بریم من سعی می کردم که از روشای دیگه برای لذت بردن استفاده کنم ولی هر روشی خیلی زود تکراری می شد تا اینکه یه موقع سکس کردن که طبق معمول بی حرکت دراز کشیده بود و من تلمبه می زدم بش گفتم من می دونم که تو از سه بار سکس تو یه هفته خوشت نمیاد ولی من خیلی دوستت دارم و دلم می خواد هر شب سکس کنم که اونم گفت من واقعا توان ندارم که هر شب کس بدم و بعدشم صبح زود بلند شم برم سر کار و ولی تو اگه خیلی بهت فشار میاد برو یکی دیگه رو بکن منم راضیم فقط دست از سر من بردار گفتم من از سکسای بی احساس و فوری با کسی که نمی شناسم اصلا لذت نمی برم حالا ینی تو واقعا اجازه می دی با یه نفر دیگه بخوابم و با تو هم باشم که بلند شد و گفت خیلی پررویی منظورم اینه که از من جدا شو و برو با یه نفر که می تونه هر شب کس بده بین این حرفا یه چیز جدید به ذهنم رسید و آروم خوابوندمش و دوباره کیرمو کردم تو کُسش و در گوشش گفتم دوس داشتی کیر من خیلی بزرگتر از این بود گفت فکر نمی کنم خیلی فرق داشته باشه مگه امتحان کردی دوباره چشاش گرد شد و گفت خیلی بیشعوری منظوری نداشتم عزیزم فقط می خواستم یه حرفی بزنم که بیشتر لذت ببریم گفت من از این حرفا لذت نمی برم کارتو بکن و برو بخواب انگار امشب زده به سرت من که فهمیده بودم خیلی هم بدش نیومده گفتم بابا داریم سکس می کنیم این حرفا هم جدی نیست فقط تصوراته برای اینکه بیشتر لذت ببریم اگه خوشت نمیاد جواب نده من می گم تو فقط گوش کن بزار حال کنیم انگار که دلش برام سوخته باشه چشماشو بست و چیزی نگفت و من ادامه دادم دلت می خواست من هیکلم همش عضله بود و یه کیر چهل سانتی داشتم خوب بود اگه آبم دیر میومد و یه ساعت تلمبه می زدم یه دفه حس کردم کسش جمع شد و یه آه یواش جوری که انگار نمی خواد من بشنوم گفت و فهمیدم که داره تحریک میشه پس گفتم دلت می خواست الان یه سیاه پوست دو متری با یه کیر کلفت و هیکل ورزیده ترتیبتو می داد همونجور که چشاش بسته بود با عشوه گفت نه می خوام خودت اونجوری باشی حالا که اونجوری نیستم و نمی شم ولی بزار تصور کنیم که الان من همونجوری هستم و دارم می کنمت تو هم نقشتو بازی کن که انگار همون اتفاق داره میوفته یه دفه دستشو انداخت دور کمرم و با ناز گفت بُکُن محکمتر تا ته بکن من انگار روی ابرا بودم و با تمام توانم به کسش ضربه می زدم که صداش در اومد و شرو کرد به ناله کردن که حس کردم آبم داره میاد ولی اون تازه حشری شده بود و همش می گفت آره بکن بزن توش چه حالی میده دیدم اگه دو تا تقه دیگه بزنم آبم اومده و باز کار خراب میشه فورش کشیدم بیرون و گفتم یارو خیلی خوب کس می لیسه الان می خواد کسته بخوره که کسشو داد بالا و گفت خوبه بخورش بخورش که منم با سر رفتم لای پاش و چوچولشو کردم تو دهنم و شرو کردم به خوردن و چرخوندن زبونم دور لبای کسش و با سرعت زیاد به چوچولش زبون می زدم که دیدم صداش رفت بالاتر و سرمو محکم فشار داد به کسش این کارشو خیلی دوس دارم بعد چند دیقه هم یه جیغ زد و حس کردم چونم داغ شد و فهمیدم که آبشو آوردم سرمو بردم عقب که دوباره بازرم تو کسش ولی دیدم هنوز خودش داره کسشو می ماله و منم از خدا خواسته دوباره دهنمو گذاشتم روش و شرو کردم به خوردن و که همش می گفت بخور لیس بزن زبونتو بکن توش بچرخون دور کسم حرفاش خیلی حشریم کرد و همونجور که کسش تو دهنم بود دستمو بردم سمت کیرمو و مالیدمش و وقتی دوباره شراره آبش اومد منم سریع بلند شدم و آبمو پاشیدم روش شکم و سینه هاش باید اعتراف کنم که یادم نمیاد که آخرین بار کی همچین لذتی برده بودم که اونشب بردم و خیلی خوشحال بودم که یه راهی پیدا کردم تا زنمو حشری کنم از اون شب هفته ای دوبار سکس می کردیم ولی با این حرفا خیلی حال می داد و منم تا سکس بعدی سرحال بودم تا اینکه پیش خودم گفتم تا این روشم لوس نشده باید یه تغییذاتی توش بدم پس رفتم یه سری فیلم سوپر دانلود کردم که توی همشون دوتا مرد با یه زن بودن و بعضی شبا قبل از سکس اونا رو تماشا می کردیم یه شب از شراره پرسیدن از مدل فیلما خوشت میاد گفت خوشم میاد ولی اونایی که خیلی خشن هستن و زنه اذیت میشه خوشم نمیاد فهمیدم که همزاد پنداری می کنه و خودشو جای زنه می بینه گذاشتم تا دفه بعد که رفتیم برای سکس دوباره کنار گوشش گفتم بیا یه فانتزی دیگه برات تعریف کنم و تو هم قبل از اینکه اعتراض کنی گوش کن گفت باشه و من شرو کردم که خیلی دلم می خواد وقتی یه نفر دیگه تو می کنه و صدات رفته بالا منم اونجا باشم و دو نفری بکنیمت من می ذارم دهنتو اونم کستو بکنه کسشو جمع کرد و یه تکون خورد که انگار تحریک شده ولی گفت خیلی بی غیرتی ینی تو حاضری من به یه نفر دیگه هم کس بدم گفتم به شرط اینکه خودمم باشم و دو نفری بکنیم گفت ینی راضی هستی گفتم آره احساس کردم که خیلی داره از این حرفا حال می کنه و برای دومین یا سومین بار توی همه سکسایی که کرده بودیم وقتی کیرم تو سش بود ارضا شد و آب کسش تمام کیرمو آتیش زد منم کشیدم بیرون و کنارش دراز کشیدم و دستمو گذاشتم روی سینه های بزرگ و داغش و گفتم دوس داری به نفر دیگه هم تو سکس باشه و سه نفر باشیم که گفت نه جلوی تو روم نمیشه نمی تونم گفتم تو چیکار داری خودم دارم می گم ولی قبول نکرد و گفت دیگه حرفشو نزن دوس ندارم اون شب گذشت و من سعی می کردم دیگه توی سکس در اون مورد حرف نزنم تا اینکه یه ماموریت پیش اومد و برای 10 روز رفتم جنوب وقتی برمی گشتم به شراره گفتم تو بخواب من ساعت 2 صبح می رسم و توی هال می خوابم که تو بیدار نشی وقتی رسیدم آروم کلید انداختم و رفتم تو که دیدم یه چراغ خواب توی هال روشنه خیلی آروم لباسامو درآوردم و چون نمی خواستم بیدارش کنم دیگه نرفتم لباس بپوشم و همونجور لخت رفتم یمت کاناپه که یه دفه توی اون نور کمی که بود دیدم شراره عین یه فرشته یه لباس کاملا توری سیاه پوشیده و دراز کشیده روی کاناپه تا من نزدیک شدم گفت بیا بکن که دهنم سرویس شده تو نبودی همش به حرفایی که در مورد سکس سه نفره می زدی فکر می کرد و مدام حشری بود جوری شده بود که دو روز مرخصی گرفتم و تو خونه موندم چون از فشار حشریت ترسیدم اگه برم بیرون به اولین مرد تو خیابون کس بدم بیا بکن توش و بازم از همون به قول خودت فانتزیا تعریف کن که خیلی دلم کیر می خواد توی این چند سال تا حالا شراره رو اینقدر حشری ندیده بودم و قلبم از هیجان و خوشحالی داشت 200 تا میزد خوابیدم روش و چون تور لباسش درشت بود از لای همونا گذاشتم تو کسش که اونقدر خیس بود که تا گذاشتم جلوش تا ته رفت تو کسش و یه جیغ کوچیک زد و گفت جوووووون بکن توش از اون حرفا بزن بگو از کس دادن من حرف بزن تعریف کن که من دارم کس می دم و یارو داره منو محکم می کنه منم شرو کردم و چون فهمیده بودم که دوس نداره من توی تصوراتش اونجا باشم شرو کردم به گفتن همون حرفا که فوری ارضا شد ولی بازم می خواست و گفت حالا برام بخور خلاصه ما خسته و کوفته از ماموریت برگشته بودیم و داشتیم آب شراره خانوم رو به چندین روش میاوردیم تا اینکه بعد از سه بار ارضا شدن خوابش برد و منم که همون وسطا آبم اومده بود با خوشحالی از اینکه زنم خیلی حشری شده خوابیدم ولی از اون شب رفتم تو فکر که یه کاری بکنم که بیشتر حال کنه دو سه روز بعد وقتی رفتم خونه و دیدم یه جوری نگا م کنه که می تونم بکنمش قسمت اول نقشمو عملی کردم و موقع سکس گفتم دستا و چشمای منو ببند و هر کاری خواستی بکن البته چیزی تو کونم نکنی که دوس ندارنم اونم که یه چیزای از فیلم سوپرا یاد گرفته بود چشمش یه برقی زد و دستامو بست به تخت و شورتشو هم کشید روی سرم و چشمامو پوشوند و شرو کرد به شیطنت و اذیت گردن مثلا دهنشو می برد تا نزدیک کیرم جوری که گرمی نفسشو رو کیرم ح می کردم بعد بدون اینکه بخوره می رفت عقب یه اینکه می نشست روی شکمم و کسشو نزدیک کیرم می کرد و سر کیرمو می مالید لای کسش ولی نمی کرد توش خلاصه دهنم سرویس شده ولی هردومون خیلی حال کردیم و خوشحال بودم که قسمت اول موفق بود دفه بعدی خیلی عادی سکس کردیم و بعد هم پریود شد و دو روز سکس نداشتیم تا اینکه بعدش گفت دوباره می خوایی ببندمت و منم استقبال کردم یه دو سه ماهی همین جور گذشت و خیلی داشتیم از سکسمون لذت می بردیم تا اینکه یه شب که خیلی حشری بود گفتم حالا نوبت منه که تو ببندم فوری گفت نه تو اگه منو ببندی کونم می ذاری و من دوس ندارم اینو نگفته بودم که شراره اصلا سکس از کون رو دوس نداره با اینکه می دونه من می میرم براش منم خیلی اصرار نمی کنم که معذب نشه چون سکس زورکی اصلا دوس ندارم گفتم نه قول می دم هر کاری کردم و دوس نداشتی همونجا متوقفش کنم قبول کرد و دستاشو خیلی ملایم و شُل بستم و اومدم چشمشو هم ببندم که نذاشت و گفت دوس ندارم گفتم اشتباه می کنی حالش به همینه ولی قبول نکرد و من شرو کردم و این دفه نوبت من بود که دهن اونو سرویس کنم زبونمو می بردم تا نزدیک نوک سینه هاش و از فاصله نزدیک می چرخوندم دورش ولی لیس نمی زدم کیرمو می گرفتم دستم و پاهاشو می دادم بالا و آروم کیرمو میمالیدم روی لبای کسش یه نیم ساعتی این کارا رو کردم و داشت دیوونه می شد که یه دفه گفت بکن دیگه کثافت و پاهاشو که آزاد بود انداخت دور کمرم و فشارم داد رو کسش متاسفانه جای کیرم بد بود و نرفت تو و اگه یه خورده دیگه فشارم می داد کیرم شکسته بود که گفتم باشه باشه ولم کن قول می دم بکنم توش و اون شبم یه سکس با حال و لذت بخش همراه دوبار ارضا شدن شراره جونم داشتیم فرداش از سر کار بش پیام دادم که دیشب حال داد گفت آره خیلی گفتم حالا اگه چشماتو هم می بستم بیشتر حال می کردی گفت آخه دوس ندارم می ترسم وقتی چشمام بستس یه اتفاق بد بیوفته گفتم من همه جوره مواظبتم ولی اگه چشماتو ببندی می تونی هر کسی رو هر جور که دوس داری تصور کنی یه چند دیقه ای پیام نداد و بعدش گفت حالا تا ببینیم دفه دیگه چی میشه و من خوشحال از اینکه یه قدم دیگه به عملی شدن نقشم نزدیک شدم چند بار دیگه هم همونجوری سکس کردیم و من چشماشو بستم و خیلی حال کرد و دیگه راحت اجازه می داد چشماشو ببندم منم هر بار کارای جدید می کردم مثلا یه بار که چشماشو بستم بش گفتم هر چیز و هر کسی رو می خوای تصور کن و منم اصلا بش دست نزدم و فقط کیرمو مالیدم به تمام بدنش سینه هاش روناش کسش و آخرشم بدون اینکه بش دست بزنم حرفی بزنم یا حتا نفس بلند بکشم کردمش و آبمو پاشیدم رو سینه هاش بعدش به من نگفت که به کی فکر می کرده ولی معلو بود که خیلی حال کرده و منم خوشحال بودم که دارم طبق نقشه پیش می رم تا اینکه تابستون شد و یه برنامه کیش ردیف کردم حالا وقتش بود که قسمت آخر نقشمو عملی کنم بدون اینکه هتل بگیرم فقط دوتا بلیت هواپیما گرفتم و رفتیم کیش هوا خیلی گرم بود واقعا نمی شد یه لحظه توی آفتاب رفت ما هم که هتل نداشتیم و شراره هم مدام غُر می زد که این دیگه چه مسافرتیه آخه کی بدون رزرو هتل میاد کیش که ما اومدیم منم که همه چیز داشت طبق نقشم پیش می رفت هیچی نمی گفتم یه تاکسی گرفتم رفتیم چنتا هتل که اتاق نداشتن و دیگه داشت شب می شد که یه هتل اتاق داشت و با خوشحالی گفت هرچی داره بگیر که مُردم از خستگی منم خیلی عادی رفتم جلوی پذیرش و گفتم یه اتاق دو تخته لطفا بله آقا زن و شوهر هستین بله لطفا شناسنامه ها رو بدین تا مشخصاتتونو وارد کنم برگشتم و به شراره گفتم عزیزم شناسنامه ها رو بده که یه نگاه پر از خشم کرد و گفت مگه باید شناسنامه داشته باشیم گفتم آره خب و اومدم نزدیکشو گفتم باید مطمئن بشن که زن و شوهریم حالا بگرد ببین تو چمدون نیست گفت می دونم که نیست چون تو نگفتی لازمه و منم بر نداشتم از خستگی دیگه نا نداشت راه بره و گفتم می خوای دوتا اتاق بگیریم گفت راه دیگه ای نیست حالا نقشم روی نود درصد بود خیلی عادی گفتم یه سری افراد هستن که خونه اجاره می دن و مدارک هم نمی خوان گفت بریم ولی تو رو خدا زود باش که مُردم از خستگی با خوشحالی رفتیم توی تاکسی و به راننده گفتم ما رو ببر جایی که بتونیم خونه اجاره کنیم چند جا رفتیم که یا اجاره رفته بود یا خیلی کثیف و بی امکانات بود تا اینکه بالاخره یه آپارتمان دو خوابه شیک گیر آوردم و رفتیم همونجا تا حالا که همه چیز خوب پیش رفته بود و از این به بعد باید فرد مورد نظر رو پیدا می کردم و تمام فردا صبح رفتیم بازار و حسابی گشتیم و تا عصر بیرون بودیم و برگشتیم خونه دوش گرفتیم و از خستگی خوابمون برد و حدود ساعت 7 شب بیدار شدم و دیدم شراره نسشته و گفت چه عجب بیدار شدی مثلا اومدیم مسافرتا حوصلم سر رفت گفتم پاشو عزیزم بریم بیرون که گفت لازم نکرده الان دیگه همه جا بستن گفتم تازه الان وقت گشت و گذار تو شهر و رفتن به ساحله رفتیم یه ساحل دنج و مایو پوشیدم و رفتم توی آب ولی چون چند نفر اونجا بودن شراره گفت روم نمیشه لخت بشم و با مایو بیام تو آب و نشست تو ساحل و من رفتم تو آب که دیدم یه پسر خیلی خوش هیکل که معلوم بود برنزه هم کرده اومد کنار آب و لباسشو درآورد و اومد تو سمت آب که دیدم شراره چشم ازش بر نمی داره البته داشت یه جوری نگا می کرد که کسی متوجه نشه پسره اومد توی آب و منم که دیدم مورد مناسبیه رفتم سمتش و سر حرفو باز کردم گفت بدن سازه و برای دوره رژیم غذایی و استراحت و آفتاب گرفتن اومده کیش حرف کشیده شد به مشروب که گفت من چون تا دو شب دیگه تو دوره هستم نمی خورم ولی آشنا زیاد دارم و می تونم برات بگیرم ولی توی هتل ممکنه برات دردسر بشه گفتم منم تنها هستم و دنبال یه پایه می گردم چون با یه خانم اومدم کیش و مدارک نداریم نرفتم هتل و خونه اجاره کردم که گفت ای ناقلا مجردی یا متاهل گفتم مجردم ولی اون خانوم که اونجاس با من اومده مطلقه هست و اومدیم اینجا که راحت باشیم گفت خیلی زرنگی که تا این سن مجرد موندی شراره هم که دید من با یارو حرف می زنم یکی دو بار به یه بهونه ای اومد جلو و یه چیزایی به من گفت که پسره گفت عجب تیکه ای هم تور زدی گفتم آره دیگه واسه همینه آوردمش کیش از آب اومدیم بیرون و پون پسره ماشین اجاره کرده بود با ماشینش رفتیم دو سه جا و آخرش یه شیشه ویسکی خرید و داد به من و گفتم من پایه ندارم شراره خانوم هم خیلی اهلش نیستن میای با هم بزنیم که شراره گفت البته اگه جنسش خوب باشه ما هم هستیم که پسره یه نگاه شیطنت آمیز همراه با حسرت به من کرد و چون شنید شراره هم می خوره گفت باشه پس فردا ساعت 10 شب میام خونه ای که گرفتین تا مشروب بزنیم و پیاده شدیم که شراره گفت عجب تیکه ای بود از قبل میشناختیش گفت نه بابا دیدی که توی دریا آشنا شدیم پس فردا شد و ما ظهر توی پاساژ بودیم که سامان زنگ زد و گفت که شام با من شما فقط ببینین توی خونه منقل هست یا نه که چون توی حیاط خونه دیده بودم گفتم آره هست شب منتظرم شب شد و شراره خانوم هم از همه جا بی خبر دوش گرفت و حسابی خوشگل کرد بش گفتم خبریه با خنده گفت بالاخره یه مهمون درست و حسابی داریم باید شیک باشیم دیگه سامان اومد و هر کس به یه صورتی هیجان داشت من داشتم به پایان نقشه ی شیش ماهه نزدیک می شدم و شراره می خواست برای اولین بار یه یه نفر غریبه که خوشش اومده مشروب بخوره و سامانم احتمالا داشت میومد که شراره رو دید بزنه و چون گفته بودم که زنم نیست و مطلقه هم هست به اینم فکر می کرد که بتونه بُرش بزنه و از دست من درش بیاره که از این به بعد با اون باشه ولی هیچ کدومشون خبر نداشتن که من چه نقشه ی ماهرانه ای کشیدم همه چی خریده بود از زغال و سیخ کباب تا ماست موسیر و کالباس و خیارشور و چیپس و چیزای دیگه اومد و نشستیم و شراره هنوز تو اتاق بود که سامان سراغشو گرفت منم برای اینکه نقشه کامل تر بشه گفتم اون یه خورده خجالتیه و اولین بارشه که با یه مرد غریبه اومده مسافرت برا همینم به من گفته اینجا به همه بگم که زنمه ولی خب این چند روز که نتونستم اون جور که باید نقش شوهرشو براش بازی کنم که یه فه چشای سامان گرد شد و یه برقی زد ولی چیزی نگفت مشروبو باز کرد و ریخت و شرو کردیم به خوردن سه چهارتا شات خورده بودیم که شراره خانوم تشریف آوردن یه پیرهن جین آبی پوشیده بود که دکمه هاش باز بود و زیرش یه تاپ سفید که تازه خریده بود و یه شلوارک جین تا زیر زانو هم پوشیده بود که خیلی تنگ بود و سعی می کرد با گوشه ی پیرهنش جلوی کسشو بگیره که خیلی تو چشم نزنه ولی اون هیکل اگه گونی هم بپوشه تو چشم می زنه سامانم که آب از دهنش راه افتاده بود بلند شد و سلام کرد و دستشو دراز کرد که دست بده و شراره یه نگا به من کرد که داشتم لبخند می زدم خیلی آروم دست داد و نشت کنارمون من بش گفتم می خوری سرشو تکون داد و یه شات براش ریختم فوری رفت بالا و گفت نه بد نیست از همین بریز بد به سامان گفت آقا سامان چرا تنها اومدین که سامان فوری گفت من تنها هستم و الانم برای ورزش اومدم کیش ولی دیگه شیفته آقا کامران شدم و مزاحم شدم همینجور داشتن تعارف تیکه پاره می کردن و منم می ریختم و می خوردیم تا اینکه بطری از نصف کمتر شد و کلی هم شوخی کردیم و خندیدیم و تو تمام این مدت هم سامان تو کف شراره بود و نگاش می کرد و شراره هم که فهمیده بود هم سعی می کرد خودشو جمع کنه و دوس داشت بیشتر ادامه بده ولی مست مست بود گفت من دیگه نمی خورم به سامان گفتم پاشو بریم تو حیاط آتیش روشن کنیم تا شام رو آماده کنیم و بقیه رو هم همونجا بخوریم وقتی رفتیم بیرون سامان دیگه طاقت نیاورد و بین شوخی و جدی گفت ولی خداییش عجب چیزی تور کردی گفتم اینا موقتیه از کیش که برگردیم باهاش به هم می زنم من حوصله رمانتیک بازی و این جور کارا رو ندارم دوباره برقو تو چشماش دیدم و گفت نه بابا حیفه من که اگه همچین چیزی گیرم بیاد شاید باهاش ازدواج کنم گفتم البته زن خیلی خوبیه ها از اون جور زنا که فکر کنی هر روز زیر یکی خوابیده نیست تا وقتی با یه نفره فقط با همونه گفت تو از کجا می دونی گفتم آخه تعریف کرده که چون شوهرش نمی تونسته ارضا کنه جدا شده و بعد از اون هم با یکی دو نفر بوده ولی اونا هم نتونستن راضیش کنن گفت ینی تو انقد کارِت درسته خندیدم و گفتم نه بابا من خودمم همین مشکلو دارم البته من عادی هستما اون خیلی حشریه و با یه نفر کارِش راه نمیوفته دیگه چیزی نگفت منم رفتم که آتیش روشن کنم و اونم شرو کرد به سیخ کردن گوشتا و چنت شات دیگه هم خوردیم که بش گفتم می خوای یه جوری وصلت کنم به شراره گفت ضایع نیست گفتم همینجوری که خیلی ضایس و امکان نداره بهت پا بده اونم جلوی من ولی یه راهی داره که اگه درست انجام بدی همه چی حله با خوشحالی گفت نوکرتم داداش بگو چیکار کنم گفتم بعد شام یه تو خداحافظی کن و برو بیرون ولی در حیاط رو نبند تا من یه تک بزنم بعد بیا تو و پشت در اتاق منتظر باش تا من خبرت کنم بعد خیلی آروم بیا تو و هیچ حرفی نزن تا بعدش بگم چیکار کنی نفهمید شامو چطوری خورد و با عجله خداحافظی کرد که رفتم بش گفتم صبر کن چقدر عجله داری بزار اینارو جمع کنیم گفت نه دیگه من می رم تو ماشین می شینم شما هر وقت جور شد تک بزن یه ساعتی طول کشید تا همه چیزو جمع کردیم و شراره رو که مست و خراب بود رو بغل کردم بردم رو تخت تو اتاق خواب و همه چراغا رو خاموش کردم ولی در اتاقو نبستم و شروع کردم به در آوردن لباساش که شراره هم شرو کرد که این پسره رفت کاشکی نزاشته بودی بره عرضه نداشتی یه مهمون نگه داری کاش گفته بودی خودم اصرار می کردم بمونه گفتم برا چی بمونه گفت حالا دیگه تو به اونش کاری نداشته باش اگه می موند بهت می گفتم برا چی گفتم می خوای زنگ بزنم برگرده خوشحالم میشه گفت خفه شو تو چرا شعور نداری من هرچی می گم تو جدی می گیری این حرفا رو می زنم که تحریک بشی همونجور که می خوابیدم روش گفتم آره جون خودت جنده خانوم دیدم چطوری بهش نگا می کردی یه جا هم که پا شد خداحافظی کنه مستقیم داشتی به کیرش نگا می کردی گفت اِ فهمیدی آخه نمی دونم چرا وقتی می خواست بره راس کرده بود و کیرش از زیر شلوار کاملا معلوم بود گفتم هرکی تو رو ببینه راس می کنه عزیزم قربون اون سینه های خوش فرم و کون قشنگت برم بعد از خوردن گردن و لیس زدن نوک ممه هاش رفتم رو کسش و حسابی براش خوردم ولی نزاشتم آبش بیاد دیگه داش داد می زد و می گفت محکم بخور دیکه دهنمو سرویس کردی من که از فکر کردن به حال و احوال سامان خندم گرفته بود به شراره گفتم می خوای چشاتو ببندم که پسره رو تصور کنی گفت آره خیلی می خوام همون موقع دستاشو به جوراب بستم به تخت ولی این دفه یه جوری بستم که نتونه باز کنه و بعدش یه چشم بند هم انداختم روی چشمش و تک زدم به سامان بعد کنار گوش شراره گفتم فقط آروم باش و فکر کن با سامان سکس می کنی شرو کردم به همون کارایی که باعث می شد بیشتر حشری بشه ولی دیگه حرف نزدم و دستم بهش نزدم و توی یه لحظه بش گفتم بخواب تا من دستمالو از توی هال بیارم و رفتم بیرون و سامان که با هیجان پشت در وایساده بود از دیدنم جا خورد ولی اشاره کردم هیس لباستو در بیار و برو تو و اصلن بهش دست نزن و فقط کیرتو خیلی آروم بمال به بدنش و بعد بکنش و چشماشو اصلن باز نکن سامان تو یه چشم به هم زدن لباساشو درآورد و رفت تو منم دستمالو برداشتم و رفتم تو که شراره با عشوه گفت کجایی پس بخورش دیگه گفتم عجله نکن هنوز تا خوردن خیلی مونده و به سامان اشاره کردم کیرتو بمال دیگه و اونم شرو کرد کیرشو بماله به سینه های شراره کیرشو به همه جاش می مالید و شراره هم که خیلی حشری شده بود سعی کرد دستاشو آزاد کنه ولی نتونست کفت دستامو باز کن دارم دیوونه می شم یا بکن توش یا دستامو باز کن کثافت منم دیگه حرف نزدم و به سامانم اشاره کردم که ساکت باشه و بماله روش اونم که عین بچه ها هول شده بود و فقط نگا می کرد ببینه من چی می گم کیرشو مالید رو کس شراره که دیگه خیس خیس شده بود و آبش راه افتاده بود شراره هم یه آه بلند گفت و شرو کرد به بالا پایین کردن کسش سامان دیگه طاقت نیورد و کرد توش دیگه جیغ شراره رفت هوا و گفت جوووون گاییدی منو محکم بکن بزن توش سامانم جَو گیر شده بود و داشت تند تند می کرد یه جوری می زد که کل تخت و شراره با هم عقب جلو می شدن و شراره هم که دیگه از خود بیخود شده بود و فقط داشت آه و اوه می کرد و معلوم بود که خیلی حال کرده فکر کنم سامان تاخیری چیزی زده بود چون نیم ساعت با همون سرعت کس شراره رو کرد که شراره ارضا ولی سامان هنوز داشت می کرد منم که دیدم شراره ارضا شده زدم سر شونه سامان و اشاره کردم کافیه برو عقب و حالا بخور براش شرو کرد به خوردن و دوباره جیغ شراره و رو در آورد و ارضاش کرد ولی هنوز خودش ارضا نشده بود بلند شد و پاهای شراره رو جسبوند به هم و گرفت بالا و دوباره گذاشت تو کسش و شروع کرد به کردن تا آبش اومد و همه رو ریخت رو سینه های شراره و شکمش و می خواست بخوابه روش که اشاره کردم برو بیرون دستای شراره رو باز کردم و گفتم خوب بود عزیزم گفت آره خیلی خوب بود ولی با همیشه فرق داشت گفتم برو یه دوش بگیر من الان میام رفتم بیرون و به سامان که هاج و واج وایساده بود گفتم الان برو تا من آروم آروم بهش بگم که تو بودی و شمارتو می دم بش که بهت زنگ بزنه اونم به بعد دو ساعت کس کردن هنوز کیرش راست بود با اکراه شلوارشو پوشید و تشکر کرد و رفت ولی من دوس نداشتم درسته که شراره لذت برده بود ولی منم می خواستم توی اون حالت هم صورتشو ببینم و هم خودمم بکنمش نه اینکه وایسم کس دادنشو تماشا کنم باید یه کاری می کردم که توی این جریان خودمم شرکت کنم رفتم توی اتاق و دیدم بدنشو شسته و لخت دراز کشیده رو تخت هر وقت بعد سکس لباس نمی پوشه معنیش اینه که بازم دلش کیر می خواد و هنوز ارضا نشده خوابیدم کنارش و گفتم چطور بود گفت عالی عالی ولی کاش دستام باز بود بعضی وقتا دلم می خواد یه کارایی بکنم که چون دستام بستس نمی تونم گفتم باشه عزیزم دفه دیگه فقط چشمات گفت نه اونم دیگه دوس ندارم البته اینبار حال داد چون داشتم تصور می کردم ولی دیگه نه هر چی فکر می کنم می بینم بیشتر از همه دوس دارم با خودت سکس کنم حتی تو تصوراتم من که دو ساعت بود فیلم سوپر زنده دیده بودم و شق درد گرفته بودم گفتم بازم می خوای گفت آره می تونی گفتم آره چی فکر کردی یه نگا به کیرم انداخت که مثل میل پرچم برافراشته بود و گفت باریکلا قوی شدی گفتم حالا دیگه و با دیدن کیر راس شده سر حال شد و بلند شد نشست روش و سرمو فشار داد لای سینه هاش و شرو کرد به بالا پایین کردن و چرخوندن کسش رو کیرم وای که چه کسی داره بعد اون همه دادن هنوز تنگ بود و داغ خوشبختانه تاخیری زده بودم وگرنه با کارایی که می کرد خیلی زود آبم میومد یه خورده اینجوری داد و در همون حال آبش اومد رو کیرم که بیشتر داغ شد و دیگه به اوج لذت رسیده بودم که گفت حالا که یه حال اساسی به من دادی منم یه سورپرایز برات دارم و از رو کیرم بلند شد و از تخت رفت پایین و خم شد رو تخت و کونشو داد بالا یه جوری که لاش باز شد و اون سوراخ تنگ و قشنگشو دیدم و گفت یه خورده کرم بزن بکن توش شوکه شدم و برای چند ثانیه داشتم به کونش نگا می کردم که گفت بکن دیگه نکنه کون نمی خوای خم شدم روش و کیرمو گذاشتم دم سواخ کونش و گفتم می خوام عزیزم با تمام وجودم می خوام گفت خیلی خی هول نشو کرم بزن همینجوری نکنی جر می خورم یه دفه انگار تازه به ذهنش رسیده باشه یه انگشت کرم برداشت و با دستای ظریفش خیلی با ناز و عشوه شرو کرد مالیدن به کیرم که گفتم دیگه داشتم از لذت پَر درمیاوردم برش گردوندم و یه مقدار کرم هم مالیدم روی سوراخ کونش و کیرمو گذاشتم روش که خودشو داد جلو و گفت فقط آروم در حالی که از هیجان نفس نفس می زدم گفتم باشه عشقم هرچی تو بگی و خیلی یواش شرو کردم به هل دادن و یه خورده نوکش رفت تو که گفت تو ثابت وایسا من خودم بکنم با یه دستشو چوچولشو می مالید و خیلی آروم کونشو می چرخوند و می داد عقب و با یه دست دیگه هم کیر منو گرفته بود که هدایتش کنه تو سوراخ یه ده دیقه طول کشید تا بالاخره خانوم سر کیر مارو داد تو کونش و منم که داشتم از حشر می مردم هیچ حرکتی نمی کردم که مبادا دردش بیاد و این لحظه ی تاریخی رو از دست بدم وقتی سرش رد شد اونم یه خورده عادت کرد و گسشو تند تر مالید و گفت حالا آروم عقب جلو کن ولی درش نیار که دیگه نمی زارم بکنی تو منم با دقتی که یه متخصص حنثی کردن بمب به کار می بره می کردمش که کیرم در نیاد ولی همونجور که عقب جلو می کردم آروم آروم هم بیشتر می دادم تو تا اینکه همش رفت تو کونش و خطر در اومدن کیرم خیلی کم شد اونم خیلی حشری شده بود دیگه می گفت بکن دیگه محکمتر بکن و این زیباترین جمله ی برای یه مَرده دیگه حالا وقتی تلمبه می زدم تمام کیرم می رفت و میومد بیرون و هم اون داشت حال می کرد و هم من تا اینکه بازم تو همون حالت خودشو عقب جلو کرد و سرعت کون کردن منم بیشتر شد و یه دفه دستشو گذاشت رو کسشو یه آه بلند کشید و دوباره آبش اومد و منم از فذصت استفاده کردم و شرو کردم به تقه های محکم اونم در حالی که لذت می برد می گفت کثافت آشغال گاییدی کونمو بکن دیگه بکن تا آبت بیاد سرویس شدم تا اینکه آبم با شدت هرچه تمام تر اومد و همه رو پاشیدم تو کونش وای که چه لحظه ای بود با تمام وجود لذت برم خیلی آروم کشیدم بیرون و دوباره یه آخ گفت و رفت دسشویی و منم افتادم رو تخت و یه خواب حسابی رفتیم نوشته

Date: June 10, 2019

Leave a Reply

Your email address will not be published.