تمام وسوسه های زمین ۴ و پایانی

0 بازدید
0%

8 9 85 8 7 9 85 9 88 8 3 9 88 8 3 9 87 9 87 8 7 8 8 2 9 85 8 9 86 3 قسمت قبل از دست خودم عصبانی بودم این چه پیشنهادی بود من دادم چی کار کردم اگه کاوه بفهمه کیفم رو پرت کردم رو کاناپه عصبی رفتم آشپزخونه تا یه چیزی واسه شام درست کنم آخ از دست من کاوه شب بر می گشت تا اون موقع باید یه جوری آروم می شدم زنگ زدم به روان پزشکم تلفنی مشاوره نمی داد ولی چند دقیقه ای باهام حرف زد نگفتم بهش که فراز رو دیدم فقط گفتم استرس دارم چی کار کنم کم شه علت رو پرسید طفره رفتم چند تا راه کار ساده داد مثل دوش گرفتن فیلم دیدن یا حرف زدن با کسایی که دوست دارم به دردم نمی خورد کاوه تیز بود می فهمید یه مرگیم هست اگه منشی سوتی می داد من چه خاکی تو سرم می ریختم ای وای هی چرخ زدم چرخ زدم تو سر خودم زدم که یهو صدای زنگ در اومد وای اومد این چند وقته دیگه ناخنی برام نمونده تا بجوم وای حتی به خودم هم نرسیدم تلاشم برای لبخند زدن فقط شد نشون دادن دندونام در رو باز کردم که حجم گوشتی غول چراغ جادوی زندگیم نفسم رو بند آورد منو تو بغلش عقب عقب برد و با پا در رو بست تکیه داد به در و منو مچاله کرد تو بغلش آخیش بالاخره هوا بالاخره نفس کاوه خفه شدم تو خفه شدی من تازه نفس کشیدم بده من اون لبت رو کاوه کاوه من چقدر عوضی ام چقدر نفهمم آخه تو چقدر بیا کاوه شام با شکم سیر نمی شه باید اول تو رو یه لقمه کنننننم بعد منو برد به اتاق داشت اندام برهنه ام رو می بوسید و من با بیچارگی سعی می کردم ذهنم رو بدم به اتفاقی که داشت می افتاد نه اونی که افتاده بود انقدر ملافه رو چنگ زدم تا دوباره اتفاقی که مدتها نیافتاده بود افتاد کاوه از صدام فهمید یه مرگیم هست سریع خودش رو کشید بالا جونم چی شد کا کاوه انگشتام فهمید سریع انگشتای مچاله شدم رو گرفت تو مشتش دوباره این جوری شدم به حدی به خودم فشار آورده بودم که انگشتام مچاله شده قفل شده بود کاوه انگشتام رو می مالید تا از هم باز بشه آروم آروم یکی یکی انگشتام رو باز کرد چی شد عشقم خیلی وقت بود این جوری نشده بودی با ناله گفتم نمی دونم آی جونم جونم الان درستش می کنم یکی یکی انگشتام رو می کرد تو دهنش و آروم میک می زد می دونی عشقمی می دونی کاوه جونش برات در می ره چقدر دستات خوشمزه است درست مثل همه جای بدنت می دونستم داره چیکار می کنه داشت حواسم رو پرت می کرد اگه می فهمید امروز کجا رفتم و چی کار کردم باز هم عشقش بودم به گریه افتادم کاوه هول شد خیال می کرد از انگشتامه نشست و من رو گرفت تو بغلش انگشتام رو می مکید و می بوسید بدنم رو ماساژ می داد هیش هیش الان بهتر می شه می خوای برم وان رو پر کنم بخوابی توش منم ماساژت بدم چرا نگفتی آماده نیستی خانمی اون حرف می زد من بدتر حالم بد می شد کاوه هیچ چی نگو فقط بزار تو بغلت چند دقیقه بمونم چشمای اشکیم رو بوسید و منو سفت گرفت بغلش و شروع کرد به تکون دادنم باید فردا همه چی رو تموم می کردم می رفتم بهش می گفتم زودتر از اونجا بره قبل اینکه کسی می فهمید بردمش مهمون خونه شرکت آخ از کار دیروز من خوب دلم براش سوخت گفت داره از مرز ترکیه فرار می کنه برگرده انگلیس یه مقدار پول داشته داده دست قاچاقچی منتظره باهاش تماس بگیرن گفت این دوستی که پیششه خیلی منت میزاره ولی چاره ای نداره باید تا وقت رفتن اونجا قایم شه یهو یاد مهمون خونه شرکت افتادم شرکت مدام هزینه هتل می داد برای مهمونای خارجی این شد که دو تا آپارتمان خرید برای مهمونا زنگ زدم منشی ازش پرسیدم الان کسی اونجاست که گفت یکی از آپارتمانا خالیه با هزار تا چاخان که فامیلمون از راه دور اومده و خونه ما به خاطر اختلاف با کاوه نمی یاد و از این مزخرفات راضی اش کردم تا وقتی مهمونی برای آپارتمان نیاد اونجا بمونه بعد هم رفتیم آپارتمان کلید و از سرایدار گرفتم و بردمش اونجا فراز با چشمایی که هزار حرف نگفته توش بود مدام ازم تشکر می کرد قرار شد بره لباساشو از خونه دوستش بیاره همین که پامو گذاشتم بیرون آپارتمان پشیمون شدم این چه گهی بود خوردم تو بغل کاوه داشت خوابم می برد بهتری عزیز آره خوبم ببخشید هیش ببخشید یعنی چی شام چی داریم همسر پلو که نتونستیم بخوریم لااقل بریم دستپخت همسری رو بخوریم موقع شام مدام نگاهش بهم بود می دونست دردی دارم ولی داشت به توصیه دکتر که گفته بود همدیگه رو تحت فشار نزارید عمل می کرد و سوالی نمی پرسید منتظر بود خودم شروع کنم که منم عمرا اگه حرف می زدم چه خبر از سایت خوب روبراه دفعه دیگه دفعه دیگه با هم می ریم هر بار تنها می رم اونجا حالم گرفته می شه همش برمی گردم به وقتی که اونجا با هم بودیم اگه فاتح بزاره غلط کرده یه شرکته و یه مهندس نوازی مگه می تونه رو حرفم حرف بزنه سرم رو دادم به غذام تو چیکارا کردی آب بیارم یا نوشابه می خوری این یه بارم نوشابه بخوریم ولی دیگه نخر دست کشید به شکمش که یه کمی جلو اومده بود با دستپخت تو و نوشابه چند وقت دیگه آآآآ و رو شکمش دایره کشید این بارو جستی ملخک شب فقط منو محکم گرفت تو بغل و خوابید به بهونه خریدن مجله از شرکت زدم بیرون تو کوچه بغل شرکت وایسادم و به فراز زنگ زدم خندم گرفت سلام خوبی تو این چند وقته حالم بهتر از الان نبوده بازم مرسی چقدر تشکر می کنی هنوز کمه این ورا نمی یای یه تشکر بلند بالا و رسمی کنم نه نمی تونم اووم کاوه برگشته آهان هر دومون ساکت شدیم بعد چند لحظه گفت لااقل می تونم قبل رفتن یه بار دیگه ببینمت از پاقدم خوب تو باهام تماس گرفتن هفته دیگه می رم مکث کردم نمی دونم بتونم یا نه یه کاری کن بشه قبل رفتن ببینمت از دیشب تا حالا هزار تا حرف تو سرمه که یادم رفت بهت بگم نمی دونم تماس می گیرم به آشپز واحدا گفتم برای تو هم غذا بیاره آره دستت درد نکنه آورد چقدر خوبی تو آخه حرفی نزدم اسمم رو زمزمه کرد بیا خوب بیا بزار برای بار آخر ببینمت لیاقت نداشتم عمرم رو باهات بگذرونم حداقل یه خاطره ازت ببرم خاطره زیاد داریم که با خودت ببری خاطره نبود کی دلش می خواد عمرش رو با مرور رذالتش بگذرونه بزار از دلت درآرم خوب می خوام اگه یه زمانی یادم افتادی درنده وحشی رو که بهت زنگ می زنم باید ببینم چی کار می تونم بکنم مرسی مرسی دختر همسایه چرا من نمی تونم جلوی تو مقاومت کنم چرا الان یادم نمی یاد کاوه ای تو زندگیم هست چرا توی قبلی یادم نمی یاد داستان کوتاهی هست درباره یکی از اسرای آشویتس که تو دوران اسارت یکی از افسران گشتاپو بیشتر از همه شکنجه اش می کنه بعد از جنگ یکی می بینه این آدم مدام به یه خونه رفت و آمد می کنه وقتی دنبال علتش می ره می فهمه به اون افسر گشتاپو پناه داده تا فراری اش بده وقتی ازش علت رو می پرسه یه جمله می گه قول داده دفعه بعد باهام بهتر رفتار کنه دفعه بعد دفعه بعد کاوه برای آخر هفته خونه خواهرت لباس ندارم لباس نداری مگه قراره بریم عروسی یه دورهمی اه دیگه یه چیزی بپوش همه لباسام رو دیدن خوب دیده باشن مال منم دیدن نیشش باز شد از این تیکه اش نه می خوام یه چیز نو بپوشم خوب برو بخر اینم بهونه بهونه خیانت نمی خوام باور کنم که کارم خیانت محسوب می شه ما که کاری نمی کنیم یه خداحافظی دوستانه است زود از شرکت زدم بیرون مدام گفتن اینکه ما که کاری نمی کنیم حالم رو خوب نمی کنه هی گفتن اینکه خوب کاوه جوشیه اگه بهش بگم ناراحت می شه حال بدم رو خوب نمی کنه ده دقیقه ای هست روبروی آپارتمان وایستادم با یه جعبه کوچیک شیرینی ناپلئونی تا صبح هم که اینجا وایسم نه دری باز می شه نه کاوه ای برای نجاتم میاد و نه دلم آروم می گیره سرایدار با خوشرویی حالم رو می پرسه و من لرزون بی خیال آسانسور می شم و پله ها رو برای کشتن لحظاتی که داشت جونم رو می گرفت بالا رفتم در رو که روم باز می کنه باز هم فراز رو می بینم خود خودش رو دیگه نامرتب نیست دیگه ناامید نیست دیگه چشماش خالی نیست داره می خنده بهم این چشمها تا تو بیای که من مُردم چرا اینقدر دیر کردی سلام رفت کنار تا من وارد شم در حین رد شدن شیرینی رو می گیرم طرفش ناپلئون یه آخ آخ دستت درد نکنه هنوز یادت بود نه از همون سر گیشا هم گرفتی که عاشقت حرفش رو خورد وقتی مبهوت برگشتم طرفش بشین قهوه درست کردم بیارم با این خوشمزه ها بخوریم رفتم روی کاناپه نشستم و نگام رو دادم به تزئینات هال سینی به دست اومد و نشست مبل کنارم بازم ممنون خیلی وقت بود نخورده بودم تو همون آشپزخونه دو تاش رو لمبوندم نوش جان تو سکوت قهوه و شیرینی خوردیم نگاش خیره ام بود و من به کف پارکت دو رنگ سالن چشم دوخته بودم از همون موقع که دو تایی دیدمتون فهمیدم این آقای مهندست یه نقشه هایی تو سرش داره نگام رو بالا آوردم کاوه رو از دانشگاه می شناسم تو تحقیقم خیلی کمک کرد بعد بعد اون ماجراها اومد دنبالم برد کارخانه چابهار خیلی وقته می شناسمش پس خیلی وقته می خوادت اگه منظورت اینه وقتی زن تو بودم باهاش بودم دستاش رو به حالت تسلیم می بره بالا من غلط کنم همچین حرفی بزنم منظورم آشنایی تون بود آره از همون سالهای اول دانشگاه خوش به حالش دوباره نگاش کردم خوش به حالش که تو رو شناخت ولت نکرد دنبالت اومد خوش بحالش تو رو داره سرم رو انداختم زیر و دو دستی چسبیدم به فنجون قهوه از زیر چشم دیدم که کمی خودش رو جلو کشید از وقتی باهات حرف زدم خیلی حالم خوبه درسته نگفتی واقعا منو بخشیدی ولی از نگات خوندم هنوز تو دلت یه جایی حالا هر چند کوچیک واسه من داری و این حالم رو خیلی خوب می کنه سرم رو بیشتر می اندازم زیر و بیشتر می چسبم به فنجون اسمم رو صدا می کنه سرم رو بالا نمی یارم دوباره صدا می کنه این بار با درخواست بیشتر سرم دیگه رسیده به سینه ام می بینمش که فنجون ش رو می زاره روی میز روی زانو میاد طرف من فنجون رو از دستام می گیره و میزاره روی میز دستای عرق کرده و مرتعش ام رو می گیره تو دستاش نگام کن سرم رو تند تند تکون می دم که نه به دستام فشار میاره و با تحکم بیشتر میگه نگام کن همونطور که سرم پایینه می گم نمی تونم نمی تونم فراز تو رو خدا برو عقب یه کمی مکث می کنه بعد بدون اینکه دستام رو ول کنه می شینه کنارم روی کاناپه دوستت دارم خیلی وقته از همون موقعی که تنها دلخوشی شبهام شد نگاه کردن به عکس هایی که جا گذاشتی و من خوشبختانه دور ننداختمشون نگاه به عکس های عروسیمون که از ترس نگار هفت سوراخ قایمشون کردم چراش رو اون موقع نمی دونستم ولی حالا می دونم مگه می شد از همچین عشقی گذشت مگه می شه از کسی گذشت که تو رو بی توقع بی منت می خواد تو رو با همه بدی هات می خواد اینجا رو ببین گوشی موبایلش رو گرفته بود طرفم یه عکس رو گوشی بود تو یه مهمونی بود چون لباس مهمونی تنم بود رو یه صندلی نشسته بودم و مشتاقانه به چیزی نگاه می کردم موهام دورم ریخته بود و چند تا تار مو روی چشمهایی که اشتیاق دنیا رو تو خودش جمع داشت بازی می کرد عکاس این عکس بهم دادش می گفت انقدر خانمت قشنگ نگات می کرد دلم نیومد این لحظه رو ثبت نکنم عکس رو داد به خودم و از اون موقع نتونستم خودم را قانع کنم گاهگاهی بهش نگاه نکنم اینجا داری به من نگاه می کنی به منِ احمقِ بی شعور حالا باورت شد از همون موقعی که این آقای کاوه تو زندگیت بود دوستت داشتم چشمای اشکیم رو بستم رو تصویری که روزگاری می تونست تمام دردام رو تسکین بده ولی حالا دستام رو کشیدم از دستش بیرون چرا لعنت به تو چرا الان داری اینا رو می گی چرا الان اینو نشونم می دی به خدا اگه اون سالها اینا رو بهم می گفتی بعد هم می گفتی دوستت دارم ولی نگار رو بیشتر دوست دارم برو بزار زندگی کنم می رفتم خوشحال می شدم به خدا که خوشحال می شدم چون باور می کردم دوستم داری نامرد من اون موقع جون می دادم برای یه سلام گرم برای یه نگاه خیره برای یه خسته نباشی حالا داری بهم می گی الان چی رو می خواد جبران کنه این دوستت دارم گفتنا سعی کرد بغلم کنه که سریع بلند شدم نه نه باشه هر چی تو بگی تکیه دادم به اپن آشپزخونه بیچاره و درمونده سر خوردم رو زمین اومد روبروم نشست چیزی رو جبران نمی کنه منِ خر رو دیگه اونقدرا دیو نمی بینی گفته بودی مریضی گفتی دوست داشتن من برات یه بیماری بوده به ولله که منم مریض بودم تو تو پس زمینه همیشه بودی به زور نمی ذاشتم بیای جلو به زور به خودم قبولونده بودم زن رویایی من نگاره نگاری که می دونستم بهم خیانت می کنه ولی باور نکرده بودم وقتی همه چیز رفت وقتی همه صفحه های مجازی خالی شد من بودم و یه ذهن که پر از تو بود قلبی که پر از تو بود دقایقی که پر از تو بود کمی خودش رو جلو کشید با سرانگشت اشکام رو پاک کرد گریه نکن به خاطر منِ الاغ گریه نکن بزار چشمای خوشگلت بخنده مثل همه اون موقع هایی که من داد می زدم و تو می خندیدی من سیلی می زدم و تو می خندیدی مثل وقتی وحشیانه دریدمت و صبح فرداش تو روم خندیدی هر روز اومدم بیمارستان ولی دیگه خنده ات رو ندیدم از اون موقع فهمیدم دیگه فرازت نخواهم شد دستم رو گرفتم به لبه اپن و با زور بلند شدم باید برم اونم بلند شد فردا شب باید برم باید اینا رو بهت می گفتم باید می گفتم با قدمهایی لرزون رفتم سمت در ورودی صدای تند قدمهاش رو شنیدم که دنبالم اومد و قبل از اینکه در رو باز کنم از پشت بغلم کرد خشک شدم دستاش دور شکمم قفل شده بود و سرش خم شده روی گردنم بود باهام بیا باهام بمون با هم بریم از اینجا دوباره زنم شو اجازه بده داشته باشمت نمی تونم همینجوری ولت کنم گرمای تنش داشت ذوبم می کرد و چه دور بود کاوه تو اون لحظات آروم دستاش رو باز کرد منو برگردوند دستاش رو گذاشت دو طرف صورتم و تشنگی سالهای سال لبهام رو برطرف کرد بالاخره چشیدم این لبها رو با هر بار بوسیدن اسمم رو با میم مالکیت صدا می کرد کیفم رو از دوشم روی زمین انداخت و من رو برد روی کاناپه و من چه خودم نیستم توی دستهای تو آرزوهای کودکی آرزوهای جوانی دیگه دور و غیرممکن نیست دارم می چشم تو رو داری با ناله اسمم رو صدا می کنی و چه خوش آهنگه این اسم لعنتی از زبون تو و من چه دوست دارم این دستهای لرزونت رو وقتی دگمه های لباسم رو باز می کنی وقتی شالم رو با شتاب از سرم می کشی چقدر دوست دارم این چشمهای نیمه بازت رو که با حسرت به تنم نگاه می کنی داغی تنت روی بدنم نفس هات روی گردنم و یک اسم خانم خودمی مال خودمی خانمم وای وای سرآسیمه بلند می شم خانمم من خانم کی ام صدای کاوه تو گوشم فریاد می زنه خانمم خانمی خودم و می بینمش که سمت دریا می دوئه و داد می زنه بالاخره خانمم شد های دنیا بشنوید بالاخره خانم خونم شد با دست سعی داشتم تنم رو بپوشونم و لباسهام رو تنم کنم با تعجب نگام می کنه چی شد هیچ چی نمی گم فقط تند تند دگمه می بندم و شالم رو سرم می کنه بغض کرده سعی می کنم خودم رو جمع کنم و از این جهنم فرار کنم فراز تند تند می پرسه که چی شد که اذیتم کرده عذرخواهی می کنه و من نمی شنوم دنبالم میاد ولی من نمی بینم از پله ها سرازیر می شم و چند باری محکم به نرده ها می خورم ولی دردی ندارم درد واقعی تو سینه مه تو سینه یه خائن بدبخت به خیابون می رسم ولی بازم هوا نیست این شهر چرا هیچ وقت هوا نداره اولین ماشینی که می بینم رو می گیرم و به فرازی که جلوی در خیره نگام می کنه اهمیتی نمی دم راننده چند بار مسیر می پرسه تا به خودم میام و محله رو می گم این خانمی که داره از خط عابر رد می شه مثل من خیانت کرده به شوهرش اون دختری که داره بلند بلند می خنده چی این دختر کوچولو وقتی بزرگ شه مثل من یه کثافت می شه دستام رو محکم می کشم به گونه ها و لبم تا جای بوسه های خیانت رو پاک کنم به خیال خودم مطمئنم اگه بیشتر پیش رفته بودیم الان داشتم تنم رو روی این آسفالت تازه آب زده شهرداری می کشیدم تا پاک بشم آخ چی کار کردم تلفن زنگ می خوره می خوام مثل چند باری که تا حالا فراز زنگ زده قطع کنم که اسم غول چراغ جادو رو می بینم نمی تونم کاوه قطع می کنم دوباره زنگ می زنه گوشی رو خاموش می کنم دوباره راننده چند باری صدام می کنه تا بفهمم باید آدرس بدم لیاقت این خونه رو ندارم ولی کاوه اینجاست کاوه رو می خوام کلید می ندازم به در که کاوه کلافه رو وسط سالن تلفن به دست می بینم میاد طرفم کدوم گوری بودی چرا تلفنت چی شده کاوه ازت دلخورم چرا زودتر صدام نزدی چرا داد نزدی سرم چرا وقتی من داشتم غرق کثافتی که اسم عشق دوران کودکی رو یدک می کشید می شدم زنگ نزدی چرا هنوز داری می گی خانمم من خانم نیستم آشغالم صداش تو گوشم بود که هراسون اسمم رو می برد ولی من فقط یه جمله شنیدم کاوه ببخش و دیگه هیچ چی نه مادر من پاشی بیای اینجا که چی نه طوریش نیست دکتر می گه یه کم فشارش افتاده همین نه مامان حامله کجا بود قربونت برس به مهمونات سلام برسون خداحافظ برگشت طرف من که دید چشمام بازه سریع اومد کنار تختم قربونت برم خوبی چت شده بود خانمی من تا بیمارستان مردم که اومد کنارم روی تخت نشست گریه برای چی داری می کنی کاوه جان دلم چی شده کاوه ببخشید چی رو ببخشم خانم مگه چی کار کردی فشارت افتاده بود دکتر می گه چیز خاصی نیست این سرم که تموم شه می ریم خونه خانمی انقدر به من نگو خانمی عجیب شد نگاش چت شده تو بیرون چه اتفاقی برات افتاد باز هم گریه می کنم دیگه چیزی نمی پرسه فقط دستم رو می گیره و ناز می کنه تا خود خونه تو خودم هق می زنم تا صدای ناله ام به گوش کاوه نرسه کاوه مدام نگران نگاهم می کنه می شد بهش نگم نگم و تو کثافت بیشتر بمونم بگم و ولم کنه تخت رو برام آماده می کنه و منو می خوابونه نرو کاوه جایی نمی رم یه شربت شیرین درست کنم برات بیارم نمی خوام بشین کنارم روی تخت می شینه و با دست موهای روی صورتم رو کنار می زنه نمی خوای به کاوه بگی چی شده باز که بغض کردی ببخش از وقتی پات رو گذاشتی تو خونه همین رو می گی چی رو ببخشم آخه داری منو می ترسونی تو اول بگو می بخشی بخشیدم همه دنیا مال تو حالا بگو همه دنیا رو نمی خوام تو ببخش بگو پیشم می مونی خم شد بوسه ای روی پیشونی ام زد ۱۰ ساله دنبالتم معلومه که پیشت می مونم قربونت کاوه من یه کار اشتباهی کردم یه کار خیلی بد هیچ کار اشتباهی انقدرها ارزش نداره که چشمای خوشگلت رو بارونی کردی مگه خیانت کرده باشی که اونوقت دیگه آآآ با خنده این جمله آخر رو گفت سکوتم رو دید چشمام رو دید نگاهم رو دید گاز گرفتن دستم رو دید یه کم خودش رو عقب کشید و اخماش رفت تو هم چی شده زاری کنان گفتم کاوه پرسیدم چی شده به خدا کاری نکردیم نذاشتم من فقط رفته بودم خداحافظی داری سکته ام می دی پیش کی بودی چشمام رو دزدیدم ازش بریده بریده اسم فراز رو بردم به ثانیه از روی تخت پرید و وایستاد با ترس برگشتم طرفش به خدا به خدا کاری نکردیم کاری نکردیم گفت داره می ره می خواست ازم خداحافظی کنه می خواست عذرخواهی کنه همین بود باور کن تمام مویرگهای چشمش ترکیده بود به حدی رنگش عوض شد که گفتم الان سکته می کنه دستش رفت سمت کراواتش و گره اش رو شل کرد ترسیده بلند شدم سمتش که با دست گفت نه کاوه کاوه تو رو خدا نفس بکش نفس بکش کاوه جون من جون من تکیه داد به در کمد دیواری یعنی خورد به در کمد دیواری سر خورد روی زمین دویدم سمت آشپزخونه لیوان اول رو نتونستم پر کنم به حدی دستام می لرزید که ازش سر می خورد با لیوان آب دویدم تو اتاق رنگش بهتر شده بود نفس های بلند بلند می کشید دگمه های پیرهنش رو تند تند باز کردم و اون کراوات لعنتی رو هم از سرش کشیدم بخور قربونت برم من بمیرم من بمیرم کاوه آقا با دست لیوان رو زد کنار نگام نمی کرد دستاش رو تکیه داد به کمد و از جاش بلند شد و رفت تو پذیرایی گریون دنبالش رفتم نشست روی مبل و همونطور که نفس نفس می زد سرش رو تکیه داد به مبل نشستم کنار مبل روی زمین و دستام رو گذاشتم رو زانوش و اسمش رو صدا زدم سرش رو به آرومی آورد بالا با چشمای پر خون با صدایی خش دار گفت به من دست نزن گورت رو گم کن گریه ام بلندتر شد دوباره سرش رو تکیه داد به مبل گورت رو گم کن تو اتاق نمی خوام صداتو بشنوم باشه چشم هر چی تو بگی هر چی تو بخوای لرزون رفتم اتاق خواب در رو نبستم ولی دستام رو گاز زدم تا صدای گریه ام بیرون نره چند دقیقه ای که گذشت صدای بسته شدن در رو شنیدم وای خدا رفت دنبالش دویدم ولی قبل از اینکه برسم با آسانسور رفته بود پایین با همون لباسا پای برهنه پله ها رو پرواز کردم سمت پارکینگ دیدم که داره دنده عقب می ره باید خودم رو می انداختم جلوی ماشینش لیاقت من همین بود ولی چنان گازش رو گرفت که فقط دستم خورد به آینه ماشین و آینه رو کج کرد حتی برنگشت نگاه کنه همونجا نشستم رو زمین چند دقیقه شد چند ساعت چند روز چند وقته کاوه رفته وقتی می رفت شب بود الانم که شبه پس خیلی نگذشته میاد اصلا شاید رفته یه چیزی بخره شاید هم رفته به مامانش اینا بگه ما امشب نمی ریم خونه شون تلفن تلفن کجاست دست چپم لمس شده نمی تونم خم و راستش کنم فکر کنم به خاطر ضربه ای بود که بهش خورد عیبی نداره خوب منو ندید وگرنه کاوه جونش برای من درمیره اگه برگرده این کبودی رو ببینه دیوونه می شه عشقم دستگاه مشترک مورد نظر خاموش می باشد حتما باطری تموم کرده بیاد گوشش رو می پیچونم که چرا قبل بیرون رفتن شارژ نکرده دستگاه مشترک مورد نظر خاموش می باشد مشترک مورد نظر عشق منه بهش بگید زود روشن کنه دستگاه مشترک مورد نظر خاموش می باشد این خانمه که این جمله رو می گه فکر کنم هیچ وقت عاشق نبوده چه راحت جوابم رو می ده خانم بهش بگو زنگ بزنه بهم دستگاه مشترک مورد نظر خاموش می باشد از همه دستگاه ها متنفرم دستگاه مشترک مورد نظر خاموش می باشد از همه خاموشی ها متنفرم دستگاه مشترک مورد نظر خاموش می باشد از این خانمه بدم می یاد دستگاه مشترک مورد نظر خاموش می باشد دستگاه مشترک مورد نظر خاموش می باشد دستگاه مشترک مورد نظر خاموش می باشد از خانم متقی تشکر می کنم که برم داخل ولی یادم می افته کلید ندارم اونم مثل اینکه متوجه می شه دستم رو می گیره می بره واحد خودشون چند روزه رفته وقتی می رفت شب بود الان روزه تلفن بیارم به شوهرت زنگ بزنی موبایلش خاموشه آخه رفته ماموریت احتمالا شارژ تموم کرده پسرم رو فرستادم کلیدساز بیاره دست شما درد نکنه خیلی زحمت دادم این دو روز نه عزیزم چه زحمتی همسایه برای همین چیزا خوبه دیگه حالا شانس آوردی اومدم وگرنه با این افت فشاری که داشتی دور از جون بازم ممنون جبران کنم براتون کلید ساز اومد و در واحد رو باز کرد وای خدا دزد زده خونه تون خانم نوازی خونه همه چیز شکسته بود با دستپاچگی از خانم متقی تشکر کردم و پول کلید ساز رو دادم و راهی شون کردم بین خورده های مجسمه مادر که برام خریده بود بین شیشه میز تلفن بین شیشه تابلوی شکسته من رفتم سمت مبل کنار تلفن تلفن رو از زمین برداشت و زدم به پریز با اولین زنگ برداشت بمون خونه دارم میام همین دو روز و دو شب رفتی فقط همین نه عزیزمی نه خانممی موندم خونه کجا رو دارم برم نگاهی به دور و ور کردم بلند شدم سطل آشغال رو از آشپزخونه آوردم و تکه های بزرگ شیشه رو برداشتم توی سطل انداختم بعد هم با جارو دستی شروع کردم به جمع کردن خرده هاش اتاق خواب از این هم بدتر بود تمام میزتوالت و زمین پر تکه های آینه شکسته و شیشه های عطر من بود تمام کمد دیواری رو ریخته بود بیرون و حالا وسط اتاق پر بود از لباسای من و خودش لباسا رو ریختم روی تخت و شیشه خرده ها رو جمع کردم شروع کردم به جمع کردن لباسها داشتم کت و شلوارش رو تو کاور می ذاشتم که صدای کلید اومد ترسیده تو حفاظ کمد دیواری باقی موندم اسمم رو صدا زد بی مهربونی با خشم با صدای بلند جرات نکردم جواب بدم صدای شتابزده پاش رو شنیدم که سمت اتاق اومد اول که وارد شد از پشت در کمد من رو ندید ولی یه کم که داخل اومد جسم لرزون و ترسیده ام رو دید که کت به دست وسط کمد واستادم با اخم وحشتناکی گفت بیا بیرون بعد هم خودش رفت سمت هال دنباش رفتم وسط هال واستاده بود و دستش رو به کمرش زده بود با کلافگی برگشت طرف من دیشب کدوم گوری بودی رفته بودی دنبال کثافت بازی با عشق ات با التماس بهش زل زدم کاوه کاوه مُرد جواب بده بالاخره به آرزوت رسیدی نه فهمیدی تنش چه مزه ای داره گریه کردم گریه نکن گریه نکن کثافت جواب بده کدوم گوری رفتی دیشب چی می گفتم که جنازه فشار ۵ ام رو همسایه ای که در خونه رو باز دیده پیدا کرد که شوهرم نبود همسایه تا صبح تو بیمارستان کنارم موند باید دست می ذاشتم رو غیرت اش من کثافت که همه غیرت اش رو تو لجن کردم گریه کردم جواب نمی دی نه سگک کمربند رو باز کرد با وحشت بهش نگاه می کردم باورم نمی شد تا وقتی سگک روی همون دست کبودم فرود اومد صدای جیغم باعث نشد دست بکشه می کشمت می کشمت سرم رو گرفته بودم تو دستام تا به صورتم نخوره همون صورتی که هر شب نازش کردی و از لطافتش گفتی کاوه صدام یواش یواش قطع شد صدای خانم متقی همچنان از پشت در می اومد که به در می کوبید و از کاوه می خواست در رو باز کنه کاوه هنوز درد داشت هنوز دلش می سوخت هنوز با ناله منو می زد دیگه تکون نمی خوردم دیگه داد نمی زدم دیگه از این مچاله تر و کوچکتر نمی شدم کاوه خودش رو روی مبل انداخت کثافت کثافت چی کار کردی با من چی کار کردی تو خانم متقی همچنان به در می کوبید آقای نوازی تو رو خدا باز کنید کشتین اش آقای نوازی با بی حالی بلند شد و در رو باز کرد خانم متقی با پسر نوجوونش خودشون رو انداختن داخل چی کار داری می کنی مرد مومن بعد اومد طرف من خواست بلندم کنه که آخ بلندی کشیدم برگشت طرف کاوه و با خشم گفت شما دیگه چرا آخه آدم دست رو زن بلند می کنه کاوه محل نداد و خودش رو دوباره رو مبل ول کرد خانم متقی با هر بدبختی بود با کمک پسرش منو بلند کرد هر جام که دست می زد می سوخت و ناله من بلند می شد کمکم کرد رفتم روی تخت همین که دراز کشیدم جیغ بلندی کشیدم که باعث شد کاوه بپره تو اتاق یه تیکه از آینه شکسته روی تخت بود و تو پهلوم فرو رفت خانم متقی خون رو که دید یا ابالفضلی گفت و منو بلند کرد کاوه کنارم زانو زد و تیکه شیشه رو از پهلوم کشید بیرون که خون شتک زد رو آستینش سریع بغلم کرد و دوید سمت بیرون خانم متقی هم دنبالش تو این چند روز سومین باری بود که می اومدم این بیمارستان بریدگی عمیق بود و خون بند نمی اومد کاوه کلافه تو اورژانس سر همه داد می زد که یه پرستار بهش گفت داد نزن آقا صدات رو گذاشتی رو سرت انقدر مرد بودی جنازه آش و لاشش رو نمی آوردی اورژانس حالا هم تا حراست رو صدا نزدم برو بیرون بزار کارمون رو بکنیم وقتی کارشون تموم شد همون پرستار اومد بالا سرم می خوای زنگ بزنم پلیس بیاد همین جا صورت جلسه کنه از اینجا یه راست برو پزشک قانونی با این زخمات می تونی راحت ازش طلاق بگیری تقصیر خودم بود پرستار اخم کرد من شماها رو نمی فهمم زده آش و لاشت کرده تقصیر خودت بود همین شما زنا هستین که باعث می شین این قانونای مسخره عوض نشن خانم متقی اومد تو بهتری عزیزم خانم متقی ببخشید تو رو خدا از کار و زندگی انداختمتون نه قربونت برم از این مشکلات همیشه پیش میاد بعد نزدیک تر شد و گفت شوهرت هم پشیمونه مثل مرغ سرکنده بیرون داره قدم رو می ره نمی زارن بیاد تو مرده جوش میاره یه غلطی می کنه می دونم آفرین زن باید مسیر رو نشون بده زن باید هدایت زندگی رو بگیره دستش همه زن و شوهرها دعوا می کنن خوب آره یه کم زیاده روی کرده ولی تو ببخشش معلومه پشیمونه چشم دکتر اومد دستورات لازم رو داد و گفت می تونم برم اونم ازم خواست شکایت کنم می کردم به خودش شکایت می کردم اجازه دادن کاوه بیاد داخل تا کمکم کنه نگام نمی کرد اخماش تو هم بود خواست لباسم رو تنم کنه که نگاش افتاد به باندپیچی بزرگ دور کمرم دستاش مشت شد دوباره دستم رو گرفت بلندم کنه که آه ام بلند شد جلوی در حراست جلومون رو گرفت گفت باید صبر کنیم پلیس بیاد کاوه داد و بیداد راه انداخت می گفت ربطی به اونا نداره می خواست منو به زور ببره که حراست جلوش رو گرفت چند دقیقه بعد پلیس اومد افتان و خیزان رفتم سمت پلیس آقا ولش کنید تو رو خدا من شکایتی ندارم افسر پلیس مرد جا افتاده ای بود خانم اگه می ترسید اگه نگرانی برای جونتون دارید بهتره مطرح کنید ما روزی هزار تا از این موارد رو داریم خانم کوتاه می یاد بعدش جنازه اش رو تحویل ما می دن دست کاوه دوباره مشت شد و یه اووف بلند کشید خانم متقی خودش رو انداخت جلو که اینا مهندسن محترمن اولین باره دعوا می کنن با حرفهای ما کاوه رو ول کردن اصلا نگام نکرد رفت سمت ماشین با کمک خانم متقی نشستم تو ماشین تا اونجا خانم متقی نصیحت کرد و ما سکوت کردیم می ترسیدم از اینکه باهاش تنها برم خونه می ترسیدم ولی چاره ای نبود نمی تونستم تا ابد خانم متقی رو کنارم نگه دارم وقتی در بسته شد تا جایی که می تونستم سریع رفتم سمت اتاق خواب خواستم در رو ببندم که اومد تو کجا در می ری در نمی رم به خدا فقط خواستم بخوابم الان چه وقته خوابه بعدش هم اینجا اتاق خواب هر دو مونه با هم می خوابیم و رفت سمت کمد تا لباس خونی اش رو عوض کنه خونسرد و این کاوه خونسرد امشب بدجوری من رو می ترسونه نگاهی به روتختی خونی انداختم خم شدم روتختی رو جمع کنم که پهلوم تیر کشید برو عقب نمی خواد دولا شی خودش روتختی رو جمع کرد پتوی زیرش هم خونی شده بود نگاهش می کردم که با چشمایی غمگین داره به پتو نگاه می کنه همه رو انداخت تو حموم بعد هم یه ملافه و پتو از کمد آورد و روی تخت انداخت بیا کمکت کنم لباست رو عوض کنی سعی می کردم ناله ام رو نشنوه وقتی می خواست لباس رو از تنم درآره وقتی از سرم رد کرد نگاش افتاد به جای کمربند رو تنم سعی کرد همه سعی اش رو کرد که عکس العملی نداشته باشه رفت لباس بیاره تنم کنه وقتی لباس رو تنم می کرد دیگه نتونست تحمل کنه همونجا رو زمین نشست خدا لعنتم کنه لعنتم کنه اشک کاوه قلبم رو مچاله کرد آروم جلوش نشستم نه کاوه تو رو خدا گریه نکن بزن دوباره بزن تا آخر عمر زندانی ام کن تو این خونه با هر چی خواستی بزن ولی گریه نکن به خاطر من کثافت گریه نکن من هیچ کاری نکردم کاوه به خدا هیچ کاری نکردم دستاش رو گرفته بودم و تند تند می بوسیدم خواستم برم تو بغلش که خودش رو کشید عقب من همه اون دردا رو دوباره حس کردم من و از خودت محروم نکن بُکُش ولی من و از خودت محروم نکن قول دادی قول دادی ترکم نمی کنی یه نفس عمیق کشید همونطور که سر پایین بود گفت همه چی رو بگو بگو چه خاکی تو سرم شده زود باش گریه کردم و همه چی رو گفتم گفتم به خاطر چک رفتم و مثل یه چک برگشتی برگشتم گفتم نذاشتم دست بهم بزنه گفتم اون لحظه ها عقلم کار نمی کرد ولی صداش نذاشت تو لجن فرو برم فراز تموم شد کاوه به خدا که برام تموم شد ببخش بزار کنارت نفس بکشم تنبیهم کن ولی بزار بمونم بزار خانمی خودت بمونم سرش رو آورد بالا به خدا که پیر شده بود چطوری می تونم اصلا چطوری می تونم دیگه بهت دست بزنم چطوری دیگه بهت اعتماد کنم تو منو همون دو روز پیش که اسمش رو آوردی کشتی امروز که وادارم کردی دست روت بلند کنم کشتی امروز که خونت ریخت رو دستم من مردم می فهمی دیگه چطوری بمونم من غلط کردم من گُه خوردم نگو نگو می خوای بری به خدا بری من می میرم همیشه بهم می گی نفس اگه بری دیگه نفس نمی کشم کاوه به خدا نمی کشم پوزخندی زد بلند شد از اتاق رفت بیرون دنبالش دویدم با دردی که تو پهلوم بود خودم رو انداختم جلوی در نمی زارم بری نمی زارم بری افتادم رو پاش کاوووووه نه نمی زارم نمی زارم سعی کرد منو از خودش دور کنه چسبیدم به پاهاش ولم کن نه ولت نمی کنم ولت نمی کنم با دست منو بلند کرد و برد طرف مبل منو گذاشت رو مبل و خودش بالای سرم واستاد این خونه رو با پول هر دومون خریدیم درسته به اسم منه ولی تو هم توش سهم داری اینجا بمون تا تکلیف معلوم شه خونه رو بفروشم سهمت رو بدم یعنی چی این حرفا یعنی چی کاوه اگه خواستی برو خونه بابات که تنها نمونی احضاریه رو می گم بفرستن اونجا و از در رفت بیرون بست نشستم خونه برام مهم نبود اگه اخراج می شدم کاوه باید برمی گشت برم خونه بابام خانم متقی خیلی کمکم می کرد پسرش خریدام رو انجام می داد وگرنه که از گشنگی می مردم مدام نصیحت می کرد که زن باید این کار رو بکنه باید اون کار رو بکنه بزار کاوه برگرده همه زنانگی دنیا رو می ریزم به پاش روزی ۲۰۰ بار بهش زنگ می زدم و روزی ۲۰۰ باز زنگ رو روم قطع می کرد مهم نبود حالا جلوی روم یه جاده دیگه داشتم اگه تمام جاده آتیش جهنم رو هم داشت ته اش باید می رسیدم به بهشت زندگیم ظهر بود نشسته بودم فیلمی رو که داداشم از خواستگاری من گرفته بود نگاه می کردم به دستپاچگی کاوه به خنده های بابام به مسخره بازی های برادرم دو هفته است که نیستی مرد من نمی گی تو این خونه دیگه نفسی نمی مونه موبایلم زنگ خورد خودش بود خود سنگدلش بود کاوه نرفتی خونه بابات خونه من اینجاست یه پوفی کرد باید بیام یه سری مدارک بردارم از خونه منتظرم نمی خوام باشی یه نیم ساعت نباش نمی شه با حرص اسمم رو صدا زد نمی خوام ببینمت حالم بهم می خوره باشه عیبی نداره بهم بخوره بالا بیار رو من ولی من از خونه نمی رم هوس کتک کردی دوباره آره دیگه جاش رفته تقریبا پس خودت خواستی و گوشی رو قطع کرد داشت می اومد وای خونه تمیز بود چون همیشه این جوری دوست داشت ولی خودم خیلی کار داشتم وقتی یه ساعت بعد لباس پوشیده و آماده تو آشپزخونه مشغول کیک درست کردن شدم دل تو دلم نبود چی بگم چجوری بگم چطوری نگهش دارم کیک آماده رو تزئین کردم و تو یخچال گذاشتم ساعت ۳ بود پس چرا نیومد از پسر خانم متقی خواستم برام گل بخره یه دسته گل بزرگ رز قرمز ساعت ۴ شد پس چرا نیومد مدام برمی گشتم تابلوی خودم رو نگاه می کردم کج نبود ساعت ۷ شد پس چرا نیومد فکر کنم باید یه تنوعی به قیافم بدم می رم آرایشگاه می گم چه می دونم ابروهام رو از این مدل شیطونی ها برداره یا اینکه موهام رو کوتاه کوتاه کنه ولی کاوه بلند دوست داره ساعت ۱۲ شد چرا نیومد تو تاریکی پذیرایی کوسن به بغل خودم رو تکون می دم هم ریتم با تکون های قلبم نیومدی باشه فکر می کنی من خسته می شم تو که منو می شناسی می دونی عجب گیر مزخرفی هستم می دونی به هر چی گیر بدم بهش می رسم مثل فراز بالاخره بهش رسیدم نه آخ فراز کاش نمی رسیدم کاش نمی رسیدم قلبم تکون خورد وقتی به کاوه برسم هم همینو می گم نه نمی گم غیر کاوه دیگه کی منو اینطوری می خواد اگه خواست میزارم میرم خاک تو سر من خاک تو سر من با صدای خش خش از خواب پریدم تو تاریک روشنای نزدیک صبح دیدم که سرش تو کشوی بوفه است تنم رو که از خوابیدن روی مبل خشک شده بود پیچ و تابی دادم که سریع برگشت طرفم چند لحظه نگام کرد و بعد دوباره سرش رو داد داخل کشو سلام جوابم رو نداد دیشب نیومدی بلند شدم کنارش روی زمین نشستم دنبال چی می گردی بگو منم کمکت کنم با دو دست بازوش رو گرفتم کاوه با عصبانیت دستام رو جدا کرد حق نداری بهم دست بزنی فهمیدی دارم دنبال سند خونه می گردم یکی پیدا شده به قیمت می خره به همین زودیا از دستم خلاص می شی الان وقت گریه نیست حق نداری بیای پایین اشک مزاحم همراهش بلند شدم حرف بزنیم خوب هر چی بگی حق داری ولی حرف بزن بریم پیش خانم دکتر کاوه به خدا آره می دونم به خدا بهم خیانت نکردی گول بزن خودت رو خاک بر سر من که نمی تونم این چهار تا دونه اشک رو نگه دارم گول نمی زنم می دونم اشتباه کردم می دونم غلط زیادی کردم ولی تنبیه تو خیلی ظالمانه است حقم نیست برگشت طرفم تنبیه فکر می کنی دارم تنبیه ات می کنم تنبیه برای کسیه که می خوان عبرت بگیره برای بعدها برای من و تو دیگه بعدی نمونده نگو اینو کاوه تو بودی صدای تو بود که نذاشت کثیف بشم پس نگو که می خوای بری خیره شد به صورت خیسم آروم نشست رو مبل چطوری بمونم تو بگو چطوری بمونم امیدوارانه جلوش زانو زدم از خانم دکتر کمک می گیریم اگه بخوای یه مدت همو نبینیم ولی برای همیشه نه کاوه عاشقتم عاشق خانمم گفتنتم عاشق حمایت هاتم عاشق مرد بودنتم من اون خیال و توهم رو با صدای خانمی گفتن تو ریختم تو دریا همون خیال و توهم اگه الان برگرده منو میزاری می ری به خدا که نمی رم ازم خواست گفت باهاش برم ولی من فقط صدای تو رو شنیدم کجا برم مگه جایی غیر از این بازوها گرمم می کنه کی منو بیشتر از خودم خواست کی منو تحمل کرد کاوه حالا که همه خودم مال تو شده منو ول نکن حالا که همه خوابهام تو شده نرو بزار کنارت باشم همه خودم رو بهت بدم اگه ازم عصبانی هستی بزن بزن ولی بمون با عصبانیت دستاش مشت شد منو با اون بی همه چیز یکی نکن من کِی دست بزن داشتم باشه هر چی تو بگی هر چی تو بخوای چشماش مهربونتر شد هنوز عصبانیت داشت ولی نرم تر شده بود دست دراز کرد اشکم رو پاک کنه که دوباره طوفانی شد بلند شد با عصبانیت سند رو از روی میز برداشت و رفت سمت در خونه نمی تونم آوار شدم رو زمین خیره به جای نشستنش صدای پیامک اومد درماندگی یعنی که فهمیدم وقتی کنارم روسری داری یک تار مو از گیسوانت را در رختخواب دیگری داری با اشک نوشتم همه موهام رو می زنم از ته حق نداری مردَم منو نمی خواد مو می خوام چه کنم دیگه بهت اعتماد ندارم بزار باشم یه جای کوچیک کنارت تو قلبت بهم بده عمرم رو می دم برای دوباره دیدن اعتماد تو چشات جوابی نداد ساعتها گذشت صبحم شد ظهر و ظهر جاشو با عصر عوض کرد صدای پیامک گوشی که از صبح از دستام زمین نذاشته بودم از جام پروند می رم چابهار یه مدت اونجام تو هم برو سر کار با فاتح حرف زدم مشکلی نیست برای این مدت نرفتنت یه مدت دور باشیم فکر کنیم برگشتم تصمیم می گیریم براش زدم چشم هر چی تو بگی من تصمیمم رو گرفتم زندگی با تو رو می خوام هر قدر هم تلخی کنی مهم نیست برام تو باش بقیه چیزا فرعه وقتی دیدم جوابی نداد دوباره نوشتم یادم نرفته که گفتی دیگه بدون من چابهار نمی ری قولت یادت رفت مرد من اون قول رو به تو ندادم به کسی دادم که می شناختمش عاشقش بودم و بهش اعتماد داشتم تو همون آدمی نه نیستم عاشق ترم گناهکارم ولی قلب مهربون مردَم رو می شناسم ببخش کاوه رفت چابهار و من در روزمرگی های روزها تو تلفن های بی جواب خانواده ها تو شب های سرد و پر اشک غرق شدم هفته ای چند بار خانم دکتر رو می دیدم از اشتباهم گفتم از حرفام با کاوه گفتم راضی بود از جوابایی که به کاوه داده بودم می گفت باید غرور شکسته اشو ترمیم کنی باید یادش بیاری چه حسی بهت داشته ازش خواستم با کاوه تماس بگیره و اون علیرغم قوانین کاری اش با کاوه تماس گرفت باهاش حرف زده بود می گفت دوستت داره هنوز ولی باید بهش فرصت بدی ازم خواست ارتباط پیامکی ام رو حفظ کنم روزها از همه چیز همه اتفاقایی که می افتاد براش پیامک می زدم از دختر بانمک یکی از همکارا که باهاش اومده بود دفتر از شیرینی نامزدی منشی شرکت از تصادفی که روبروی شرکت اتفاق افتاده بود نوشتم و شبها غرق می شدم تو عاشقانه هایی که یادآوری معاشقه های این سالهامون بود کاوه الان همون لباسی که از چین برام آوردی تنمه موهامم مثل چینی ها با این چوب ها بستم یه عکس می گیرم ببینی کاوه خواب بدی دیدم کجایی که آرومم کنی دیشب با سوئی شرت طوسی ات خوابیدم حیف که قبلا شسته بودمش و عطر تنت رفته بود کاوه جای بخیه ها اگه بمونه دیگه دوستم نداری امشب سالگرد ازدواجمونه یه کیک پختم همون طعمی که دوست داری حیف که فصل توت فرنگی نبود تا با توت فرنگی تزئینش کنم ۱۰ تا شمع گذاشتم روش تا آرزوی گذروندن دهمین سال ازدواجمون با هم رو محقق کنم اگه روی کیک جا داشت ۱۰۰ تا شمع می ذاشتم بی انصاف لااقل امشب زنگ بزن صدات رو بشنوم چهل روز گذشت و من چهلم عزای عشقم رو با گریه تو مطب خانم دکتر گرفتم خانم دکتر می گفت کاوه با خودش لج کرده می گفت اونم می خواد بیاد می خواد ببخشه ولی فکر می کنه با این کار مردونگی اش زیر سوال می ره التماس کردم یه راهکار نشونم بده تمام پیامک ها رو بهش نشون می دادم رفت تو فکر بهم گفت یه هفته دیگه هم ادامه بدم عاشقانه تر از قبل و بعد از یک هفته دیگه پیامک نزنم یک هفته از همه حسهام بهش گفتم حس های درونی و پوستی نوشتم گزگز کردن پوستم زیر انگشتاش داره یادم می ره نوشتم انقدر سردمه که حتی لباسهاش گرمم نمی کنه فقط خودت نوشتم دیگه توی اتاق خواب نمی خوابم چون بدون تو فقط کابوس می بینم و کاوه ای نیست که با مکیدن انگشتام دستهای قفل شدم رو از هم باز کنه بعد دیگه پیامک ندادم روز شنبه بود تا عصر هیچ پیامکی براش ننوشتم شب تمام تنم چشم شده بود و به موبایل نگاه می کرد ولی دریغ از تماس یک شنبه روز و شب هم گذشت شش صبح دوشنبه بود که تلفن تو مشتم زنگ خورد با هول از خواب پریدم و تلفن رو جواب دادم جانم اِ ببخشید تو رو گرفتم فکر می کردم شماره یکی از بچه هاست چه اشتباه خوبی تونستم صدات رو بشنوم مکث کرد هر دومون فقط نفس می زدیم خوبی اِی نفس می کشم تو خوبی بد نیستم دوباره ساکت شدیم خوب ببخشید از خواب بیدارت کردم نه دیگه باید بیدار می شدم برم سر کار آره دیگه خوب یه مکث طولانی کرد خداحافظ خداحافظ خانم دکتر قبلا گفته بود چی کار کنم باهاش تماس گرفتم و خندید از این بهونه بچگونه کاوه دوباره دو روز از تمام اتفاقا نوشتم و شبا قربون صدقش رفتم و حتی کمی پیش رفتم و به توصیه خانم دکتر با لپهای گل انداخته از نیاز جنسی ام گفتم یاد شب سالگرد خلیجی مون افتادم صدفت رو گرفتم تو دستم و تصور کردم که کنارم دراز می کشی امشب دوباره روی تخت خوابیدم داغم کاوه خیلی داغم بعد دو روز دوباره تمام چهارشنبه رو بدون پیامک گذروندم غروب رسیدم خونه خسته و کوفته شامی بار گذاشتم که تلفن خونه زنگ خورد خودش بود بله سلام سلام خوبی ممنون با مامانینا حرف می زدم گفت ازت خواسته آخر هفته بری پیششون و تو گفتی نه نمی تونم بدون تو برم اونجا سکوت کرد بعد یه مکث طولانی گفت برو همین الانم کلی مشکوک شدن مدام ازم می پرسن چرا این همه مدت رفتی برنمی گردی خوشحال شدم این یعنی می خواد کسی ندونه نمی خوای برگردی حالا نه پس کی کی تنبیه من تموم می شه کاوه بس ام نیست خسته ام تنهام تو رو کم دارم کمت دارم ساکت شد برو خونه مامانینا آخر هفته رو تنها نمون باشه هر چی تو بگی قطع کرد خانم دکتر می گفت دارم جواب می گیرم ولی برای من که به یه کاوه پر شور عادت داشتم این سردی ها خود مرگ بود پنج شنبه رو رفتم خونه مادرش و مدام براش پیامک فرستادم از شیطنت های خواهرزاده ها و برادرزاده هاش از سوالات مشکوک مادر و پدرش از آرزوم برای دیدن فرزند مشترکمون شب هم همون جا موندم نوشتم براش که تو اتاق مجردی اش یاد دانشگاه و دوست دخترهای قدیمی اش داره دیوونم می کنه بعد به توصیه خانم دکتر گوش کردم نوشتم کاوه مرد من همه زندگیم دوستت دارم اندازه همه شن های ساحل خلیجمون که دیدن دوباره اش شده آرزوم ولی می فهمم که شاید نتونی منو ببخشی تمام این چند وقت برات نوشتم از احساسم و تو ندیدی فکر می کنم فراموشم کردی فردا می رم خونه مون و وسایلم رو جمع می کنم و شنبه برای چند وقتی می رم خونه بابا برگرد خونه همینجا تصمیمت رو بگیر اگه اومدی دنبالم یعنی منو بخشیدی و اگه نیومدی قبول می کنم این جدایی رو قلبم رو دفن می کنم و آرزوهام رو می مونم منتظر روزی که تنها مرد زندگیم برگرده که اگه برنگرده که اگه برنگرده امیدوارم بعدش باز هم قلبم بزنه تو اتاق خواب نشسته بودم رو زمین روبروی چمدون خالی که هر کاری می کنم دلم نمی یاد پرش کنم چطوری این کار رو بکنم برم خونه بابا اینا خانم دکتر چه توصیه هایی می کنی فکر قلب منو نمی کنی غروب بود غروب جمعه دلت می خواد بترکه می خوای زار بزنی پنجره رو باز کردم و خیره شدم به هیاهوی خیابون خوش به حالشون چقدر به نظر بی غم میان همه اومدن با آدمای زندگیشون یه غروب جمعه رو بیرون بگذرونن یاد جمعه های خودمون حالم رو بدتر می کنه و اشکام رو روان تر صدای خیابون نذاشت صدای در رو بشنوم دستای گرمش از پشت دور بازوهام اومد کجا می خوای بری خونه ات رو می خوای ول کنی کاوه رو ول می کنی با گریه ای که شونه هام رو می لرزوند تکیه دادم به سینه اش با هم خیره شدیم به خیابون به آدمایی که سر جای پارک دعوا می کردن به اخم های درهم مردم میون گریه خندیدم به خوشبختی که خودم داشتم و اونا نه دولا شد و از پشت گونه خیسم رو بوسید می ری سرم رو تند تند تکون دادم دست دراز کرد و پنجره رو بست منو برگردوند طرف خودش خیره شدیم به همدیگه می دونی که معناش این نیست که بخشیدمت سرم رو تکون دادم که یعنی آره می دونی که ممکنه بعضی وقتا به حد مرگ عصبانی بشم و تو رفتارم نشون بدم سرم رو تکون دادم که یعنی آره باید بیشتر سعی کنی بیشتر حواست رو بدی به زندگیت توقعم ازت بیشتر شده اینا رو می فهمی سرم رو تکون دادم که یعنی آره و اینکه اسم دخترمون رو من انتخاب می کنم عمرا باشه بغلم کرد و من فهمیدم که اگه بعضی وقتا نگاهش بهم رنگ عوض می کنه اگه بعضی وقتا موقع رابطه یهو کات می کنه و می ره چندساعتی بیرون قدم می زنه اگه با نگاه به پهلوم و جای بخیه ها حالش خراب می شه ولی عشقش عشقمون همیشگیه و عشق حال همه چیز رو خوب می کنه این دیالوگ شرلوک بود انقدر دوست داشتم که نتونستم ازش استفاده نکنم پایان نوشته

Date: May 16, 2019

Leave a Reply

Your email address will not be published.