سحر جون زن داداشه کسم

0 views
0%

سلام به همه چند ساله که این سایتو میبینم و از این داستانا زیاد خوندم اصلا داستانه منم بخاطر خوندن همین داستانا پیش اومد وگرنه مارو چه به این کارا سرتونو دردنیارم داستان واقعیه ولی اسما نه داستان واسه ساله نوده اولین سکس من با سحر من ۲۳ ساله بودم سحرم ۲۱ساله داداشمم ۲۶ساله قضیه از اونجا شروع شد که زن داداشم که از طولانی شدنه دوره ی نامزدیش شاکی بودو داداش منم کیرشم نبود شروع کرد با من فازه دردو دل کردن منم حال میکردم خیلی خوب بود اندامش همیشه ام لباسای جذب میپوشیدو آرایش بیش از حد میکرد که خودم منتقدش بودم ولی خوب کیر این حرفا حالیش نیس خلاصه یکی از شبایی که امده بود خونه ی ما و داداشم هنوز نیومده بود اومد تو اطاقه منو باز فاز دردو دل ورداشت منم که انقد از این داستانای سکسی خونده بودم و میدونستم حتما اونم خونده فاز حرفارو کشیدم به بحثای منحرف گفتیم و گفتیم تا حرف انداختم وسط که تو بیشتر از کجا تحریک میشی با کلی عشوه و ناز گفت من رو گردنم خیلی حساسمو این موضوع رو فقط سینا میدونه شیطنت و شهوت تو چشای جفتمون موج میزد ولی هنوز دستم بهش نزده بودم بهش گفتم یعنی چی گردنت حساسه گفت لمس میشه قلقلکم میاد یه دفعه با پرویی تمام دستمو بردم رو گردنشو یه کم لمسش کردمو گفتم الان قلقلکت میاد گفت اینجوری نه دوست داشتم هرچه سریعتر کیرمو بچپونم تو دهنش ولی بحثمون خیلی داشت حال میداد با کلی شرم و حیای تظاهری بهم گفت وقتی داداشم گردنشو بووس میکنه قلقلکش میاد منم که منتظره این حرفش بودم رفتم تو گردنش شروع کردم لیس زدن یدفه شروع کرد به رعشه های سکسی و در حاله بلند خندیدن ازم فاصله گرفت گفت واااای چیکار کردییییی گفتم خواستم ببینم چجوری قلقلکت میاد چند دیقه ای تو هنگ بود یا حداقل اینجوری وانمود میکرد تا دوباره برگشت روبروم رو لبه ی تخت نشست منم یه موزیکه ملو گذاشتمو دوباره شروع کردیم حرف زدن دل تو دلم نبود میدونستم که میخواد بده ولی روش نمیشه بگه بهش گفتم زنگ بزن سینا ببین کجاس اونم فلفور گوشیشو در اورد زنگ زد به داداشم گفت کی میای داداشم گفت دارم میام ده دیقه دیگه خونم دو دو تا چارتا کردم دیدم نمیشه امشب بکنمش ولی گفتم مقدمشو ردیف کنم واسه همین لا به لای همین حرف زدنا که سینا الانا دیگه میاد خونه رفتم تو صورتشو لبشو گرفتم اونم همکاری میکرد در حد تیم ملی یه لحظه جدا کردم لبمو تو چشاش نگاه کردم داشت میترکید خودمم داشتم پاره میشد که رفتم واسه لبه دوم در حین مالوندنش بودم که کیرم تو فازه منفی یه دفعه صدای ننمو شنیدم که میگه پارساااااا پارسااا بیاید شام سریع جمو جور کردیم رفتیم پایین شامو زدیمو دیگه نشد اونشب بدم دهنش ولی جقرو افتادم چند روزی گذشتو اس داد بهم که لبی که ازش گرفتم خیلی بهش حال داده شروع کردیم اس ام اس ای سکسی ردو بدل کردن که مثلا تو چه جوری دوست داری سکس کنی و از این قبیل سوالات که لا به لای سوال جوابا کاشف به عمل اومد که سحر جونم به سکس از عقب هم علاقمنده من که دل تو دلم نبود فقط میخواستم تو یه فرصته مناسب به تمامه روش های ممکن بکنمش دیگه اصلا واسم مهم نبود زن داداشمه و عیبه و گناه داره و از این داستانا فقط میخواستم بکنمش ق رار شد تو اولین فرصتی که خونه ی ما خالی میشه بیاد تا با هم سکس کنیم از شانسه خوب ما آخر همون هفته ننم اینا فاز گرفتن که برن خونه ننه بزرگه زنگ زدم بش گفتم پنجشنبه بعد از ظهر بیا خونه ما که مکان آمادس اونم که از خدا خواسته گفت اوکی بعد از ظهر پنجشنبه از سر کار اومدم یه دوش گرفتمو یه صفایی دادم که اقام اومدوکم کم شالو کلاه کردن برن تو همون حینم سحر جون سر زده رسید داشتم از پشته پنجره میدیدمش که از ماشینه آژانس پیاده شد واااای چه آرایشی کرده بود شده بود عینه پورن استارای حرفه ای منم که دیگه مطمعن شده بودم که تا چند دیقه دیگه در حال کردنه سحر جونم دیگه دل تو دلم نبود سحر اومد تو دید همه لباس پوشیدن وانمود کرد بی خبره گفت کجا همه گفتن ما میریم خونه مامان توام اینجا باش پارسا و سینا تنها نباشن دوستاشونو بیارن اونم اطاعت کردو خدافظی کردیم لحظه ی موعود رسید داشتیم از پشته پنجره رفتنشونو تماشا میکردیم که دیدم نمیتونم طاقت بیارم کیرمو در اوردم رفتم پشتش چسبیدم بهش گفت چه خبرته چرا انقد عجله داری گفتم دارم میترکم زود باش دیگه الان وقتشه دستشو اورد پشتش که برای اولین بار کیرمو لمس کرد گفت چقدر پرویی تو سریعم درش اوردی گفتم نه که تو دوست نداری یه نگاهی به کیرم انداخت گفت عینه ماله داداشته گفتم بخورش یه خورده انکار کرد که بیا بیخیال شیم ولی من دیگه حالیم نبود شهوت وجودمو گرفته بود فقط باید میکردمش بهش گفتم فقط میخوام کیرمو تو دهنت ببینم خلاصه با یکم بالا پایین زانو زد جلومو کیرو خایمو تو دهنش اولین بارم بود کسی واسم ساک میزد خیلی خوب بود فازش انصافا خوبم ساک میزد هنوزم یادم میاد راس میکنم یه خورده که خورد گفت بسه دیگه میخواستی کیرتو تو دهنم ببینی که دیدی دیگه گفتم نه باید ارضا شم اصرار کردم که ساک بزنه و ابمو بخوره ولی قبول نکرد دست آخر گفت کسمو بکن گفتم زنگ بزن سینا نیاد یهو وسطه کار زنگ زد به دااشم اونم با بی حوصلگی گفت فعلا کار دارم دستم بنده و گوشیو قطع کرد معلوم بود ناراحت شده از برخورد داداشم یه جوری که انگار حرصش گرفته باشه شلوارو شرتشو کشید پایین گفت بکن تو کسم دلم خیلی سوخت واسش دختر خوبی بود خوب گوشتیم بود ولی دااشم قدرشو نمیدونست من که کیر به دست آماده ی چراغ سبز بودم تفو انداختم سر کیرمو گذاشتم تو کسش وای داغ بود مث تنور یه دیقه نشده دیدم آبم داره میاد بهش گفتم داره میاد با ترس گفت در بیار دربیار نریزی تو منم سریع در اوردمو سر کیرمو گرفتم با دست که ابم نباشه به جایی رید تو حالم باید توش خالی میکردم یه جورایی بدم اومد هم زود ابم اومد هم لذته تو خالی کردنو نچشیدم یه خورده حرف زدیم راجبه این سکسه دو دیقه ای که دیدم اگه نکنم از کیسم میره گفتم پاشو بریم تو اطاق من اونم که از خدا خواسته رفتیم تو اطاق نزدیکه پنجره وایسادم که اماره بیرونو بگیرم به سحر جونم گفتم زانو بزن ساک بزن اونم که فقط اطاعت میکرد کیرمو کرد تو دهنشو شروع کرد مییییخوردااا تو ابرا بودم کمر دومم بود صفت تر شده بودم گفت می خوای از کون بکنیم گفتم نیکی و پرسش بلند شد شلوارو شرتشو در اورد با زانو رفت رو صندلی کامپیوتر پشتش به من بود کیرمو که خیس از آبه دهنش بود گذاشتم دم سوراخ کونشو یواش یواش هل دادم تو اروم اروم شروع کردم تلمبه زدن اونم حشرش زده بود بالا خودشو عقب جلو میکرد پنج دیقه ای تلمبه زدم که دیدم داره ابم میاد بهش گفتم گفت در نیار بریز توش شل شده بودم داشتم اب کیرمو تو کونش خالی میکردم اونم دستشو اورده بود پشته من منو عقب جلو میکرد خیلی سکس خوبی بود رفتیم دستشویی خودمونو تر و تمیز کردیم و گفتم زنگ بزن آمار سینارو بگیر نیاد یهو دوباره زنگ زد بهش اونم گفت فعلا نمیام دوباره بردمش تو اطاق خوابید رو تخت میخواستم همه جوره بکنمش خوابید رو تخت منم نشستم رو سینش کیرمو اوردم جلو دهنش گفتم بخور اونم با مهارت خاصی که تو ساک زدن داشت دوباره شروع کرد به ساک زدن تخمامم میکرد تو دهنش منم که خرسند از این موضوع که دیگه رام رام شده کفتم اندفه ابم خواس بیاد بزار تو دهنت خالی کنم اونم قبول کرد کمر سوم بعد یه ربع ساک زدن حرفه ای رسیدم به مرحله ی ارگاسم بهش گفتم دهنشو قفل کرد دوره کیرمو همشو خالی کردم تو دهنش ساعت نزدیکای هفت شب بود بهش گفتم بریم یه چیزی واسه شام ردیف کنیم رفتیم با هم تو اشپزخونه شروع کردیم ماکارانی درس کردن که به بهونه های مختلف هی از پشت میچسبیدم بهشو دستمالیش میکردم یا از تو یقش دست میکردم سینشو در میاوردم نوکشو میخوردمش ولی سینه هاش خیلی کوچیک بود حال نمیداد همیشه از این سوتین اسفنجیا میپوشید که شق و رق نشونشون بده ولی در باطن خوب نبود بهش گفتم زنگ بزن به سینا نیاد یهو منو در حال خوردن سینه هات ببینه بگااااا بریم دوباره زنگ زد بهش گفت چرا نمیای سینا ام که شاکی شده بود از این که سحر چپ و راس داره بهش زنگ میزنه گفت میام دیگه کار دارم الان نرین تو اعصابم زنگ نزن دیگه خودم میام بعدم گوشیو قطع کرد سحر زیر لب گفت کثافته اشغال میبینی چطوری با من حرف میزنه بغض کرده بود منم دلم واسش میسوخت دوسشم داشتم ولی خوب زنه داداشم بود دیگه تو اون شرایط فقط میتونستم با ابرازه همدردی بهش بفهمونم من طرفه اونم سحرم که در ازای این همدردیه من بدنه خودشو در اختیاره منه مجرد گذاشته بود که واقعا بهش احتیاج داشتم بگذریم با همون حالو هوای غمگین که تو صداش بود با حرصو ترسو بغضو شهوت گفت میخوای تا اون اشغال نیومده یه بار دیگه بکنیم من بر خلاف اون سه باره قبل که پایه اول بودم الان شده بودم پایه دوم اون اول پیشنهاد داد یه غروری تو چشاش موج میزد که احساس کردم ایندفه اونه که منو میکنه گفتم اوکی بریم تو اطاقه من بهش گفتم خیلی دوس دارم یه بار ابمو تو کست خالی کنم گفت من دوتا بچه سقط کردم استعداد حامله شدنم بالاس من که بی اطلاع بودم از داستان سقط جنینش دیدم به سحر عوض شد یه لحظه با تجربه تر از خودم حسش کردم تا قبلش خیلی بچه میدونستمش بگذریم از شانس من یه کاندوم تو کمدم داشتم کاندومو که نشونش دادم گف حله خودش زحمت نصبشو کشیدو خوابید رو تخت شلوارو شرتشوتا زانو کشید پایین لنگاشو دادم بالا کله کیرمو گذاشتم دم در گاهی که گفت خودم بکنم تو نگا نکن نمیدونم فاز این زنا چیه میگن نگاه نکن عزیزم دارم میکنمت یعنی چی نگا نکن نمیفهمم من این خانومارو داشتم میگفتم سرشوتو دستش گرفتو سر کیرمو وااااااای کردکردم تو سوراخ لیچ اب بود بشمار سه تا ته رفت تو افتاد به اهو ناله منم حرصی شده بودم زور اومده بود بهم کله چهارم بود اونم پیش دستی کرده بود نباید کم میاوردم کردم کردم که گفت پوزیشنو عوض کنیم حالت سگی برگشت پشت به من از پشت کردم توکسش کونش سفت سفت بود ورزیده اهنگه برخورده بدنم با کونش فضارو گرفته بود پنج دیقه ای ام تو این حالت تلمبه زدم تا من گفتم پوزیشنو عوض کنیم گفت چجوری دوس داری گفتم من میخوابم رو تخت تو بیا بشین روش هواام دیگه تاریک شده بود یه موزیکه لایت بی کلام گذاشتمو رفتم واسه ادامه ی گاییدنه کسه زن داداش خرشگلو سکسیم به پشت خوابیدم اومد نشست رو کیرم من ریلکس خوابیده بودم اون بالا پایین میکرد اوففففففف اوج لذتو اونجا تجربه کردم خیلی خوبه این پوزیشن بعد کلی تلمبه زدن خوابید روم منم در حاله لب گرفتن بغلش کردم چرخوندمش حالا اون اون زیر بود من رو تلمبه میزدمو گردنشو میلیسیدم داش پرواز میکرد فقط میگفت بکن بکن تا ته تو کسم خیلی خوب میکنی منم که از خود بی خود شده بودم و این دفه اخریه داشتم حسابی میکردمش البته کاندوم تاخیری ام بی تاثیر نبود کیرم داش از فرطه تورم میترکید خیلی کس بود داشتم تا خایه کیرمو میکردم تو کسش خودش میگفت کیرت به یه جایی میخوره که واسه سینا نمیخوره میگفت فقط تلمبه بزن توی اوج بودم که بهش گفتم داره میاد گفت وای ی ی نس س س ساااا بک کن بک کن فق قط نفس نفس میزد ابم شروع کرد به نزول منم همچنان در حاله تلمبه زدن این سری آخریه هر چی بودو نبود تو کمرم خالی کردم تو کسش احساس کردم داره کیرمو با کسش میبلعه انگار مکش داشت که چند لحظه بعدشم اون برای اولین بار ارضا شدو بعد کلی بوسه و لب خوری و گردن خوری و غیره حسابی ازم تشکر کرد و گفت این آخریه خیلی حال داد نیم ساعت بعدشم داداشه کس خوله ما که معلوم نیس دنبال کدوم جنده ای افتاده بود اومد خونه بی خبر از این که زنشو گاییدم تو این چار سال خیلی کردمش ولی همیشه با خودم میگم کارم درست بوده یا اشتباه ولی یه چیز واسم روشنه اگه نمیکردمش میرفت به یکی دیگه میداد با این سریالایه ماهواره و داستانای سکسی فضای فرهنگیمون کاملا به گا رفته خیلی زنای شوهر دارو میشناسم که دوس پسر دارنو پایه ی سکسن به نظر شما درسته اینجوری بی بندوباری خودم مخالفم ولی به هر حال دیگه کردم دیگه نوشته

Date: August 23, 2018

Leave a Reply

Your email address will not be published.