سلطان شهوت ۴

0 بازدید
0%

8 3 9 84 8 7 8 7 9 86 8 4 9 87 9 88 8 3 قسمت قبل قسمت چهارم با عرض سلام و ادب خدمت همه دوستان که لطف کردن و مارو قابل دونستن و نظر دادن خدمت اون دوست عزیز که فرمودند میز عسلی نه جلو مبلی عارضم که عزیزم میز جلو مبلی با میز عسلی خیلی فرق داره ضمنا جاجیم هم با اونی که من گفتم خیلی متفاوته عزیزی که فرمودند بنده بی غیرتم و از این حرفا زدن باید خدمتشون عرض کنم که شما که از اینجور چیزا خوشت نمیاد و این چیزها رو بی غیرتی میدونی شما چرا اومدی این خاطرات یا داستانهارو میخونی اگه بده پس نخونشون از همه بخاطر محبتاتون ممنونم سلطان شهوت ضربدری قسمت چهارم مينو من امشب دوتا کادو دارم برا آقا جاويد و رو به من گفت اجازه هست منم گفتم بفرمايين کادوي جاويد که مينو براش گرفته بود يه ست مديريتي کيف مهندسي و خودکارو خودنويس و ماشين حساب بود که داد بهش و جاويد اومد ازش تشکر کنه و وفا همونطور که ميومد طذف جاويد گفت حالا کادوي دومم اينو گفت و دو دستش رو ور گردن جاويد حلقه کرد و يه لب طولاني از گرفت و تا قبل اينکه حالش خراب بشه از جدا شد و ما هم جيغ و سوت و هورا نوبت وفا شد اومد نشست رو پاي جاويد و يه جعبه داد دستش و وقتي جاويد جعبه رو باز کرد توش يه ساعت مارک رولکس خيلي خوشگل بود جاويد بغلش کرد و لباش رو بوسيد و گفت دوستت دارم خانومم دستت درد نکنه دست همتون درد نکنه حسابي خجالت زدم کردين خلاصه کادو و کيک تموم شد و بساط مشروب شروع شد از رو مبلا اومديم پايين و نشستيم رو زمين جاويد ساقي شد و برا همه پيک داد پيکارو زديم به هم به سلامتي دوستيمون پيک دوم به سلامتي جاويد که امشب شب تولدشه قبل پيک سوم سيگار روشن کردم و يکي هم دادم جاويد و بعد اون پيک چهارم و پنجم خانوما ديگه ولو شده بودن هردو بيحال بودن و مست مينو پاشد که بره از تو يخچال يه ذره ديگه پنير بياره به عنوان مزه آخه ما عادت داشتيم با مشروب پنير مزه کنيم وقتي برگشت روي پاش بند نبود اومد که پنيرو بده جاويد که نتونست خودش رو کنترل کنه و افتاد رو جاويد ما زديم زير خنده مينو پاشد و خودش رو انداخت تو بغل جاويد و يه سيلي خيلي آروم زد تو گوش جاويد و لبش رو چسبوند رو لب جاويد همينطور دست جاويد رو گرفت و گذاشت رو سينه ش و جاويد هم از روي لباس سينه مينو رو ماليد راستي يادم رفت بگم قبل شروع به خوردن مشروب جاويد بهم گفت پيرهنت رو دربيار راحت باش و هردومون با رکابي نشسته بوديم وفا هم وسطا رفت لباسش رو عوض کرده بود و لباس راحت تري پوشيده بود که شامل تيشرت صورتي رنگ که يقه ي بازي داشت و همون رنگ هم شلوارک کوتاه که تا نصف رونش بود خلاصه جاويد هم به مينو گره خورد و اين صحنه منو بيشتر از اوني که فکرش رو ميکردم حشريم کرد که ديدم وفا اومد نشست رو پام و در گوشم با صداي مملو از شهوت گفت تو نميخواي کاري کني ببين داره با زنت حال ميکنه منم چسبيدم از لباي وفا و امونش ندادم اونم روي پام مدام وول ميخوردو کيرم رو مالش ميداد که حسابي سيخ شده بود وقتي لباساي وفا رو به غير از شورت و سوتين درآوردم با صداي حشري گفت از اون روز زير درخت که کيرت خورد بهم شب و روز ندارم همش منتظرم اون کيرت بره تو کسم توجهم به جاويد و مينو جلب شد که جاويد شلوار و رکابيش رو هم درآورده بود و حالا فقط يه شورت پاش بود و مينو رو خوابونده بود زمين و خودش هم روش دراز کشيده بود داشت لباش رو ميخورد و کيرش رو ميماليد به کس مينو مينو يه شورت و سوتين به رنگ نقره اي تنش بود و جاويد همزمان با خودش لباس اونم درآورده بود برگشتم سمت وفا که با لبخند داشت نگام ميکرد و دستش رو روي سينه م ميکشيد رکابيم رو درآورد و منو بلند کرد و جلوم زانو زد کمربندمو باز کرد و شلوارمو درآورد تو همون حالت دستش رو از رو شورت کشيد روي کيرم که داشت شورتو جر ميداد و گفت جووووووووووووون بالاخره گيرش آوردم من دوسش داري وفا عاشقشششششم ميميرم براش من اينم بيتابته خيلي وقت بود دلش توروميخواست تا اينو گفتم شورتم رو کشيد پايين و کيرم افتاد بيرون و وفا يه آههه کشيده و همش رو کرد تو دهنش و مثل وحشي ها ساکيد تو يه دنيا ديگه بودم داشتم کيف ميکردم که صداي مينو توجهم رو جلب کرد جاويد مينو رو لخت لخت کرده بود و داشت کس مينو رو ميخورد و مينو با صداي بلند ميگفت آرهههههههه بخور کسمو امشب من زنتم زنت داره به شوهر من کس ميده وفا جون چه کيري شبا لاي پات ميره جوننننننننننننننن وفا هم با حرفاي مينو حشري تر ميشد و بيشتر کيرم رو ميک ميزدو ميخورد من داغ کردي وفا وفا اهوم دوس دارم با کيرت تا صبح ور برم و بمونم تو خماريششششش دانيال من جونم وفا منو خوب ميتوني بکني من دوس داري کست رو پاره کنم وفا آآآآآهههههههههههه آره آب کير هم ميدي بهم من جونننننن از خدامه جاويد مينو رو مثل پرکاه از زمين بلند کرد و برد تو اتاق خواب منو وفا هم همونجاي قبلي مشغول بوديم هردو لخت لخت شده بوديم و حلت 69گرفتيم حالا ديگه اون کسي که آرزوم بود بدست آورده بودم و جلو صورتم بود شروع کردم خيلي آروم با نوک زبونم کسشو ليسيدن وفا هم روم خوابيده بود و داشت کيرم رو سانت به سانت ميليسيد و وقتي کيرم رو کرد دهنش از شدت شهوت منم کسش رو مثل کس نديده ها ساکيدم وقتي کيرم تو دهنش بود نميتونست جيغ بکشه ولي صداش که از رو شهوت ناله ميزد با دهنش که کير توش بود معلوم بود بلند شديم و از هم لب گرفتيم دوباره در گوشم گفت بيا ببينم چند مرده حلاجي من پشيمون نشي وفا به پهلو دراز کشيد و من حالت نشسته پاهام رو دراز کردم و وفا سرش رو گذاشت روي رونم و کيرم دقيقا جلو صورتش بود و شروع کرديم به حرف زدن وفا معمولا آقايون وسط سکس نميتونن بيخيال بشن و بشينن برا حرفيدن ولي تو انگاري خيلي خونسردي من نه عزيزم خونسرد نيستم مخصوصا با وجود خانوم خشگلي مثل تو وفا پس چيه که دست کشيدي از سکس من حرف سکسي زدن توي سکس و طولاني بودنش رو دوست دارم الان بخوام بکنمت زود ارضا ميشم و ضد حال ميخورم بذار يه کم سرد بشم اونوقت بهت نشون ميدم يه من ماست چقدر کره داره وفا دانيال يه چيزي بگم من بگو وفا الان چند وقته که شب و روز تو فکرتم اينکه کي ميشه باهم سکس کنيم هنوز اون شبي که اولين بار جلو چشم هم سکس کرديم تو ذهنمه اونشب دوس داشتم بيام بچسبم از کيرت و هلش بدم تو کس خودم اخخخخخخخخخخخخخ اونروز توي باغ زير درخت وقتي کيرت ماليده شد بهم هي دلم ميخواست بهت بگم لختم کن بمالم بکنتم ولي روم نميشد از اون روز تا حالا مدام تو فکر کير گرم و کلفتتم حتي يبارم با فکر به تو خودمو ارضا کردم تو حموم خونمون من اي جان عزيزم منم خيلي دلم ميخواست منتها دوس داشتم تويه موقعيت بهتر و در حضور هرچهارتامون اين اتفاق بيافته فکر اين که وفا با ياد من خودارضايي کرده بدتر حشريم مي کرد همين باعث شد که يهو کنترلم رو از دست بدم و با هيجان خيلي زياد بيافتم به جون وفا من حالا که اينطور شد بيا بهت يه کيري بدم که تا عمر داري فراموش نکني ببينم ميتوني اين کيرو تو کست جا بدي خوابندمش زمين و کيرم رو داشتم با کس تنگش ميزون ميکردم که بزنم توش که وفا با خودش حرف ميزد و ميگفت جووووون آره بکن توش جاش ميدم آخخخخخخ آره بکن ببينم چقدر ميتوني حال بدي بهم تو همين حين کيرم وارد کسش شد و يه جووووووووووووونم گفت و دستش رو دور کمرم حلقه کرد و خيره شد تو چشام و آروم زير لب تند تند ميگفت بکن اره بکن منو زن دوستت رو بکن جرش بده دانيالم عزيزم دانيالم وفارو بکن به وفا حال بده جوري بکن که اشکش دربياد آييييييييييييييييييييي آره تندتر منم سرعتم رو بيشتر کردم و وفا هم همزمان با ريتم تند من صداش بالاتر رفت و حالا ديگه داش داد ميزد ميگفت جاويد بيا ببين دانيال داره زنت رو ميکنه جاااااااااااان دانيال بيشتر ميخوام دانيااااااااااااااااال بعد گفتن دانياااااال تن و بدنش لرزيد و ارضا شد چند دقيقه کاري نکردم که حالش سر جا بياد من عزيزم خوبي وفا آره کارتو بکن هنوز سيرم نکردي هنوز کير ميخوام آههههههههه کير ميخوام کيررررررر ميخوام پوزيشن رو عوض کردم و هردو رو به هم سرپا ايستاديم ويه پاي وفا رو بلند کردم و در همون حالت ايستاده زدم تو کسش از شدت هيجان و شهوت نميتونست سر پا بمونه و چنگ ميزد تو بازوم احساس کردم دارم ارضا ميشم و وفا هم اينو فهميد من جووون قربون اين کس خيس و تنگت بشم کيرم رو داره آنيش ميزنه وفا جون آب کيرم رو داره ميکشه بيرون وفا قربون آب کيرت بشم بريزش تو دهنم اينو گفت و ولش کردم و جلوم زانو زد و کيرم رو کرد تو دهنش اونقد ساک زد که زانوهام داشت خم ميشد و آبم ميومد بالاخره آبم با فشار ريخته شد تو دهنش و وفا همش رو خورد و از گوشه لبش چند قطره ش رو ريخت بيرون و اونم ماليد رو صورتش بي حال افتادم زمين هرچي آدم بيشتر حشري بشه آب بيشتري ازش مياد و متعاقبا انرژي بيشتري ازش ميره بعد ده دقيقه استراحت رفتيم تو اتاقي که مينو و جاويد اونجا بودن وقتي وارد شديم ديدم که مينو و جاويد هر دولخت توي بغل هم خوابشون برده و مينو سرش رو گذاشته رو سينه جاويد و دستش هم انداخته دور گردنش وفا دستم رو گرفت و گفت برو تو حال الان برات رختخواب ميارم جون تکون خوردن نداشتم داشتم به اتفاقاتي که افتاده بود فکر ميکردم که وفا با رخوتخواب برگشت و يه تشک پهن انداخت و دوتا بالش و يه پتو خودش هم اومد کنارم بغلم کرد و يه لب از هم گرفتيم و نفهميدم کي خوابم برد صبح وقتي بيدار شدم ديدم که همه بيدار شدن و دارن صبحونه ميخورن و جاويد هم طبق روال هميشه داره دلقک بازي درمياره سرو صورتم رو شستم مسواک زدم و به بقيه ملحق شدم همه چي خيلي عادي و طبيعي بود انگار که هيچ اتفاقي نيافتاده من سلام بر همگي صبح بخير جاويد سلام و زهره مار مرتيکه ساعت 11 ظهره بازم ميخوابيدي من ادبت در همين حده ديگه آدم بشو که نيستي چندروز بعد توی شرکت بودیم سفارشاتی که جاوید گرفته بود رو داشتیم انجام میدادیم هرکی یهجور سرش شلوغ بود منم دنبال یه برگه خاصی میگشتم ولی پیداش نمیکردم به همین خاطر ز زدم به منشی و احضارش کردم راحله دختر خوشگل و خوش هیکلی بود وقتی اومد داخل گفت امری داشتین من قراردادهای مربوط به شرکت میخوام پیداش نمیکنم اومد جلو به طرف فایل کنار میز من نمیدونم چی شد که صحنه های سکسش با امیر محمد و لزش با فرنوش تو ذهنم نقش بست و یاد حرفایی که فرنوش میزد افتادم کمی پرو شدم و همینطور که خم شده بود و تو کشوهای فایلو نگاه میکرد خودمو به عمد خیلی کم مالیدم به کنار رونش و خودش هم متوجه شد این راحله خانوم ما از اون هفت خطا بود برگشت بهم گفت شما به کارتون برسین من خودم میگردم پیداش میکنم اینو گفت و قشنگ دولا شد مثلا داره دنبال برگه قرارداد میگرده و طوری خم شده که باسنش به طرف منه داشتم با خودم کلنجار میرفتم که بهش دست بزنم لمسش کنم یا نه زل زده بودم به باسن خوش فرمش و کیرم داشت سفت تر و سفت تر میشد اگه راحله برمیگشت به طرفم حتما متوجه کیر راست شدم میشد منم به همین دلیل سعی نکردم که پنهونش کنم و اجازه دادم کارش رو بکنه و خودش برگرده راحله نمیدونم کجاس انگاری آب شده رفته زم قبل از اینکه جملش کامل بشه برگشت به طرفم و متوجه شد که من نگاهم رو رون و باسنشه و کیرم هم مثل تبر راست شده و جمله ش ناقص موند ولی زود خودشو جمع و جور کرد راحله با اجازتون من برم تلفن داره زنگ میخوره میام پیداش میکنم اینو گفت و رفت یجورایی بهم برخورد و از خودم بدم اومد که به این راحتی خودم رو خراب کردم پیشش مدام خودم و لعنت میکردم که چرا خودمو نتونستم کنترل کنم تو این فکرا بودم که در اتاقم رو زدن بفرمایین راحله بود داشت میومد به طرف فایل وقتی دیدمش احساس کردم دکمه جلو ی مانتوش رو باز کرده طوری که لای پاش یا همون کسش بهتره دیده بشه منم خیلی جدی پشت میزم نشستم مثلا توجهی بهش ندارم اما فکرم پیش این بود که آیا دکمه مانتوش باز بود یا الان باز کرده اومده تو اتاق تو این فکرا بودم که راحله گفت آقای وزیران این برگه س یه برگه دستش بود و گرفته بود رو سینه ش و به من نشون میداد من آره فکر کنم خودشه برگه رو گرفت سمتم و خودش هم بالا سرم واستاد و منتظر بود من تایید کنم یا بگم این نیست من بععععععله خودشه دستتون درد نکنه میتونید برید به کارتون برسید راحله خواهش میکنم کاری داشتین صدام کنید باسنش رو بالا پایین میداد با قر رفت به طرف در اما من فکرم مونده بود پیش راحله ناکس بدن خوبی داشت کمر باریک باسن بیرون زده سینه خوش فرم و مخصوصا رون پاش که دیوانه کننده بود عصری بود و جاوید زودتر از شرکت دراومده بود تا بره دنبال کارای تصویربرداری و تو شرکت که حالا دیگه همه داشتن آماده میشدن برا رفتن قدم میزدم و سیگار میکشیدم اول امیر محمد رفت بعدش راحله با لحن خاصی خداحافظی کرد و رفت بقیه هم یکی یکی خارج شدن و رفتن من موندم و فرنوش که داشت کیفش رو جمع میکرد و آماده رفتن میشد فرنوش آقای وزیران پس نمیرین من چرا فعلا یه ساعتی هستم بعدش میرم ممکنه یکی از مشتریا بیاد برا حساب کتاب فرنوش لازمه منم بمونم اگه کار دارین میمونم کمکتون میکنم من نه ممنون شما هم تشریف ببرین فرنوش آقای وزیران اگه ممکنه چندروزی بهم مرخصی بدین من مرخصی تو این شرایط خانوم شما که بهتر میدونید الان چه وضعی داریم و کلی سفارش رو سرمون مونده فرنوش میدونم ولی ولی من ولی چی فرنوش میخوام چندروزی از اینجا دور باشم من به امیر محمد مربوط میشه بازم میاد سراغت میخوای بهش گوشزد کنم فرنوش نه بخدا اون بیچاره بعد اون روز دیگه کاری نداره فقط من ای بابا خب قضیه چیه پس فرنوش دائما فکرم درگیره همش منتظر اینم که امیر محمد بهم بگه شب با هم بریم من دوسش داری فرنوش نمیدونم شاید آره شایدم نه من خب اینکه نشد بالاخره دوسش داری یا نه فرنوش نمیددونم دوسش دارم یا فقط عطش لذت بردن رو دارم من بیا بشین دعوتش کردم رو مبلمان توی سالن فرنوش هم اومد نشست و کیفش رو گذاشت رو پاش و با بند کیف ور میرفت رفتم چندتا چایی ریختم اوردم و یکی دادم بهش و گفتم خب باید تکلیفت رو با خودت روشن کنی اینجوری که نمیشه اگه برای لذت جنسی باشه ممکنه خدایی نکرده به انحراف کشیده بشی و تن به هر کس و نا کسی بدی فرنوش سرش پایین بود و با سر حرفم رو تایید میکرد من چیزی نمیخوای بگی فرنوش چرا من میشنوم از جاش پاشد اومد کنارم نشست و موبایلش رو گرفت تو دستش و بهم مسیجایی که راحله بهش داده بود رو نشونم داد که توش نوشته بود اگه بخوای میتونم با یکی دوستت کنم یکی رو میشناسم از اون کلفتاس منظورش کیر کلفت بود خوب میتونی باهاش حال کنی مسیجارو نشونم داد و گفت من دوس ندارم با کسی دوستی کنم چون دوستی باعث میشه وقتم گرفته بشه توی کارم افت کنم دیگرون بفهمن و هزار اتفاق بد دیگه من خب اینا که میگی درسته ولی باید به خوت مسلط باشی بذار به عهده زمان زمان خودش حل میکنه نمیدونم چی شد که هردو بعد از چند ثانیه سکوت چشم تو چشم شدیم فرنوش با من نیم متر بیشتر فاصطه نداشت و درست سمت چپم نشسته بود فرنوش با صدای آرومی گفت نیاز دارم من به چی فرنوش داغم من که تازه منظورش رو متوجه شده بودم حرفی نزدم و ساکت شدم هردو ساکت بودیم سکوت سنگینی بود به خودم جرات دادم و آروم خودم رو کشیدم به طرفش که سرش پایین بود و با لیوان چایی داشت بای میکرد متوجه من شد که درست کنارش نشستم و گرمای بازوش رو احساس میکنم هر دو به چشمای همدیگه خیره شده بودیم و سرامون داشت به طرف هم کشیده میشد و هر لحظه لبها به هم نزدیکتر میشد تا جایی که فرنوش نگاهش رو سر داد روی لبام و لبش رو گذاشت روش خیلی آروم و رمانتیک لبای همو میخوردیم و بدن همو نوازش میکردیم رتممون کم کم تندتر شد تا جایی که مثل تشنه ای که بعد مدتها به آب رسیده با عجله شروع به کندن لباسای هم کردیم فرنوش دکمه های پیرهنمو باز کرد و از تنم درآورد من هم مانتوی اون رو درآوردم که زیرش یه تاپ سفید پوشیده بود و از رو تاپ سینه هاش رو میمالیدم کم کم صدای فرنوش دراومد آه و ناله میکرد و دستش رو بده بود زیر ساپورتش و داشت با کس خودش ور میرفت و با یه دستش هم سینه ش رو درآورد از زیر تاپ و سوتین و تو دهن من نگهش داشت فرنوش آآآآآآآآآآآآآآآآآآآ بخورررررررر همه جاشو بخورررررررر اینقدر سینموبخور تا سفت سفت بشه آااااااااااییییییییییییی دوس داری سینموووو دوسش داری من آره خانوم خوشگله معلومه که دوسش دارم فرنوش پس خوب بخورششششش اینو گفت و تاپ و سوتینش رو هم درآورد و با یه دستش رو گذاشت رو کیرم و زیپ شلوارمو باز کردو دستش رو برد داخل و گفت اوه اوه اوه چه کردی ببینم چی داری این زیر چسبید از کیرم و سینهش رو دوباره کرد تو دهنم سینش دهنم بود یه دستم پشت کمرش رو میمالید و یه دستم هم رفت زیر ساپورتش و از رو شرت باسنش رو میمالیدم فرنوش لختم نمیکنی لختم کن تا برم زیرت لختم کن تا داغت کنم لختم کن میخوام بهت بدم لختم کن کسمو بکن آهههههههه لختم کننننننننن 8 3 9 84 8 7 8 7 9 86 8 4 9 87 9 88 8 5 ادامه نوشته

Date: June 23, 2019

Leave a Reply

Your email address will not be published.