سوسک و مستاجر ۳ و پایانی

0 views
0%

8 3 9 88 8 3 9 9 88 9 85 8 3 8 8 7 8 8 1 2 قسمت قبل صبح پنجشنبه بود و بازار کمی شلوغ به مامان گفتم نظرت چیه براشون پتو بگیریم چیزیه که لازمشون میشه گفت آره اتفاقا وقتی تخت و کمدشون رو که آماده کرده بودن صحبت رو تختی شد و منم گفتم اگر کسی پیشنهاد نداد من میگیرم پس زنگ زد به زندائی و بعد از سلام و تبریک گفت من دارم پتو دونفره مدل رو تختی میگیرم و اونها هم استقبال کردن و بهم گفت بریم بگیریم پتو رو گرفتیم و یکراست بردمشم جلو خونه دائی شون پیاده اش کردم و موقع پیاده شدن بهم گفت مازیار فقط مواظب این دختره باش اون امانته من گفتم چشم اگه میخوای بیارمش اینجا نگاهی بهم کرد و گفت برو به کارت برس شب بیا دنبالم یعنی چی شب بیا دنبالم یعنی یک شب نمیخوای خونه داداشت بمونی منم گفتم امشب هستی گفت من دلواپس فریبام گفتم خسته نباشی دلواپس من نیستی که امشب کنارت نیستم حالا دلواپس دختر مردمی دستت درد نکنه باشه گفت خوبه حالا برام اینجا آبغوره میگیره امشب بفرستش خونه آبجیش خیال منم راحت بشه گفتم اینم چشم امری گفت برو به امان خدا منم خداحافظی کردم و گاز رو گرفتم بسوی یک روز رویائی در مسیر یک پیام دادم به فریبا تا ببینم در چه شرایطی هست و تا برسم خونه حاضر شه ولی خبری نشد تا رسیدم جلو در زنگش زدم گفت بیا بالا تا حاضر شم منم ماشین رو پارک کردم اومد بالا در آپارتمانش باز بود وارد شدم صداش کردم گفت بیا تو اطاق خواب رفتم داخل اطاق خواب دیدم واه چه صحنه شهوت انگیزی فریبا با شورت و سوتین نارنجی رنگی که تنش بود نا خواسته کیرم رو به وول انداخت داشت جلوی آینه موهاش رو شونه میزد رفتم از پشت چسبیدمش و سینه هاش رو گرفتم و در همان حالت مالیدن گفتم سلام عزیزم صبحت بخیر خوشگله پیام دادم جواب ندادی گفت ببخشید حمام بودم متوجه نشدم بعد شونه رو داد بهم گفت بجای مالیدن پشت موهام رو شونه کن شونه رو گرفتم گذاشتم رو میز توالت و برش گردوندم بطرف خودم گفتم وقت برا شونه کردن زیاد فعلا بیا تو بغلم و چنان لبی ازش گرفتم و زبونم رو میمکید که فکر کنم تو همون شرایط اگر کیرم رو بگذارم تو دهنش غورتش بده همینطور که لبم رو لباش بودعقب عقب رفتم تا پام به تخت خورد دستام پشت موهاش رو نوازش میکردم و یواش یواش رو دوشش و رسیدم به بند سوتینش بازش کردم و فریبا هم همراهیم کرد و گذاشت بندهاش رو در همون شرایط از دستاش بیرون بیارم اونهم با چشمایی که شهوت ازش میریخت بهم گفت ای شیطون باز میخوای منم گفتم مگه میشه فرشته ای به این طنازی کنارم باشه و هوس نکنم نشستم رو تخت و اونم افتاد روم تیشرتم رو درآوردم و گذاشتم دستای فریبا موهای تنم رو نوازش کنه و از بالا و روی سینه هام شروع کرد منم با دستام کونش رو میمالیدم واقعا اینجور نرم ندیده بودم دستام رو بردم داخل شورتش و از پشت میمالیدمش فریبا سرش رو بلند کرد و گفت درش بیار منم کمربندم رو باز کردم و سریع شلوارم رو با پاهام کشیدمش پایین هنوز شورتم پام بود و فریبا کیرم رو از روی شلوار مالید و گفت ای جانم فداش کجا بودی دلم برام تنگ شده بود منم شورتم رو کشیدم پایین و بهش گفتم جون تو از دیشب هنوز کیرم هوای کوست رو داره با خنده یک گازی از کیرم گرفت که دادم در اومد بعد گفت ای نامرد تو سیر بشو نیستی انگار دیگه فریبا با ولع افتاد به کیرم و تا تونست ساک میزد منم از بالا فقط داشتم موهای فریبا رو میمالیدم از کیرم و بیضه هام فقط حرارت دهان فریبا رو احساس میکردم کشیدمش بالا گفتم فعلا بیا تو بغلم که منم سینه هات رو میخوام اونم همکاری کرد و اومد بالا هنوز شورتش پاش بود یکم کشیدمش پایین و با دستام قسمت لختش رو مالیدم و گفتم الان وقت کردنته اینجا رو فتح نکردم هنوز فریبا گفت نه دبگه دردم میاد گفتم یکجوری میکنمت اصلا فکر نکنی کیر بوده رفته داخلش فریبا گفت درد داره مازیار نه من گفتم اگه دردت اومد قول میدم حرفش رو نزنم اونم قبول کرد یک لب دیگه ازش گفتم و چرخوندمش و من آمدم روش و شورتش را از پاش کشیدم پایین و رفتم سمت سوراخ کونش حتی یک دانه مو هم نداشت منم گفتم عجب کونی داری فریبا انگشتم را زبان زدم و دور سوراخ کونش مالیدم تا یکم جا باز کنه بعد یواش فرو کردم داخل کونش فریبا با اون حالش گفت وای دردم گرفت منم کوسش رو لیس زدم گفتم الان تموم میشه زبانم را بردم سمت سوراخ کونش و دور سوراخ کونش رو لیس میزدم و اونم داشت حال میکرد بعد که دیدم دیگه داره داغ میشه بلند شدم از روی میز توالت یک قوطی کرم برداشتم و فریبا رو برگردوندمش و گذاشتم زانو بزنه از پشت کیرم رو لاپاش گذاشتم و با دستام سینه هاش رو میمالیدم داشت از شهوت خودش رو به تنم میمالید منم درب کرم رو باز کردم و یکم برداشتم سر کیرم مالیدم و یکم هم سر سوراخ کون فریبا و اطراف کونش که همچون غنچه بود بعد با اون دستم کوسش رو میمالیدم و کشوندم طرف خودم کمرم رو راست کردم و کیرم رو گذاشتم سر سوراخ کون فریبا و یواش فرو کردم داخل کون فریبا یک جیغ کوچولویی کشید گفت مازیاز درد داره بیارش بیرون منم یواش عقب کشیدم بعد پاش رو بازتر کردم و یواش باز فرو کردم اینبار بهتر بود حرارت داخل کونش کم از کوسش نبود و با یک حرکت دیگه عقب آوردمش و بعدبردمش داخل و بیشتر فرو کردم صداش در نیومد ولی با چنگ زدن به تخت معلوم بود درد داره ولی خوشش اومده منم بایک فشار دیگه تا ته کیرم رو داخل کونش فرو بردم و جیغی کشید و گفت مازیار مردم منم کیرم رو از کونش در آوردم گفتم دیگه جا باز کرده گفت هر کار میخوای کنی کن فقط زود منم دوباره کیرم رو گذاشتم سر سوراخ کونش و فشارش دادم داخل کون فریبا دیگه جا باز کرده بود و درد دیگه احساس نکرد از عقب سینه های نازش رو مالیدم و تلمبه میزدم دیگه شدت تلمبه هام بیشتر شدو مالیدن انگشتام به کوس فریباعطش اون رو هم بیشتر کرده فریبا با صدای آه آهش میگفت فشار بده مازیار پارم کن بکن منم انگشت داخل کوسش آبدار شده بود گرم و لزج شده بود که خیلی بهم حال میداد و دست دیگم سینه هاش رو که آویزون شده بود رو میمالید دیگه کیرم داشت هشدار میداد که تا دقایقی دیگه آبش میاد کیرو رو کشیدم بیرون و فریبا رو برگردوندمش وشروع کردم با خوردن کوسش فریبا از خوردن کوسش واقعا خوشش اومده بود و داشت از شهوت پاره میشد اومدم بالا نوک سینه هاش رو خوردم و فریبا گفت کوسم رو بخور منم رفتم پایین و کوسش رو باز خوردم دیگه از شرایطش معلوم بود نزدیکه آبش بیاد و منم کیرم رو در آن حال زدم داخل کوسش یک آخی گفت و شروع کردم به جلو عقب کردم دیدم داره با انگشتاش کنار کیرم رو میماله و صداش بلند تر میشه و ده بیست ثانیه نشد که ارضا شد منم تلمبه ام رو شدید تر کردم و آبم داشت میومد که کیرم رو از کوسش بیرون کشیدم و ریختم رو شکمش وای چه چقدر بهم حال داد هنوز یکروز از رابطه مون نگذشته که سه مرحله باهاش سکس داشتم خیلی خوش بحالم بود یک خنده ای کردیم و بلند شدم دستمال برداشتم و گذاشتم رو شکمش بعد خودم افتادم روش و تا میتونستم لب جانانه ای ازش گرفتم بعد با هم رفتیم حمام و یک حمام جانانه دو نفری با هم گرفتیم ساعت نزدیکای ظهر شده بود به فریبا گفتم لباس بپوش بریم بیرون دوری بزنیم نهار بخوریم فریبا هم با موهاش رو خشک میکرد و چیزی هم بر تن نداشت خنده ای کرد و گفت چشم عزیزم پس لطفا به اون کیرتون بگید بی زحمت بد موقع راست نکنه که تا موهام خشک نشده باز هوس کنه منم خنده ای کردم گفتم چشم خانم خوشگله پس شمام به اون کوس نازنینت بگید زود زود هوس کیر نکنه سوار ماشین شدیم و حرکت یک موزیک ملایم مورد علاقه ام رو گذاشتم و هر دو با موزیکش همخوانی میکردم یک چشمکی به فریبا میزدم و خنده ای میکردم بهش گفتم فریبا داستان زندگیت رو نمیخوای بهم بگی ببینم چند سالته کی ازدواج کردی چطور با شوهرت آشنا شدی از این حرف فریبا خنده ای کرد و گفت به وقتش همه چی رو برات تعریف میکنم فعلا تو همونی هستی که میخوام هم خوب بلدی سکس رو هم مهربون و با مرامی منم گفتم من شوخی میکنی فریبا خنده ای کرد و گفت آره تو بعد دستش رو روی دستم که دنده رو گرفته بوه رو نوازش کرد چند تا خیابون رو گذراندیم رسیدیم به جاده جنگلی شیشه ماشین رو پایین کشیدم و هوای تازه وارد شده فریبا دو دستی خودش رو بغل کرد گفتم سردت شد گفت نه خوبه اولش باد نرمی بهم زد و متم زود شیشه رو زدن بالا که سرما نخوره رسیدیم کافه یکی از دوستان ماشین رو پارک کردم و رفتیم وارد حیاطش شدیم خیلی با صفا بود پر درخت و آلاچیق منم دست فریبا رو گرفتم و راهنماییش کردم آخرین آلاچیق که رفت و آمد کمتری میشد و به گارسون اشاره ای کردم دو تا قهوه وارد آلاچیق شدیم دورش شیشه سکوریت بود که از بیرون داخل دیده نمیشد یک میز و جهار تا صندلی بود نشستیم روبروی هم لبخندی از رضایت زد و گفت جای بکر و عالی ایه منم گفتم همیشه با دوستان میایبم اینطرفها البته شبهای جمعه که مامان خونه تنها نیست با خودمون خوشیم دیگه خنده ای کرد و گفت خوش بحالتون دلتون خوشه منم گفتم چی شده مگه از چیزی ناراحتی زیر چشمی نگاهی بمن کرد و گفت مازیار چقدر تو خوبی تو نبودی من دق میکردم دستاش رو مالیدم و گفتم ناراحت نباش فریبا من پیشتم اصلا هم همیشه کنارتم یاد شوهرش افتادم بهش گفتم از آقات بگو چرا ازش راضی نیستی یکم برا حرف بزن در باز شد گارسون یک سینی با دو تا فنجون و دو عدد کیک و یک قوری کوچولو روبروم قرار داد سلامی بهم کرد و گفت مازیار کم میای اینطرفها گفتم مامانم یکم مریض حال بود میام باز شرمنده شماره اش رو روی کاغذی نوشت و گفت کار داشتی زنگ بزن تشکر کردم و رفت نگاهی به فریبا کردم که داشت فکر میکرد از کجا شروع کنه لبخندی زد و گفت من بچه قزوینم مامان بابام هم اونجا زندگی میکنن من برا دانشگاه اومدم تهران تا اینکه با شوهرم آشنا شدم سه سال با هم در یک فروشگاه همکار بودیم اون یک سال از من جلوتر بود و بعد از فارغ التحصیلیم اون رفت داخل شرکتی مشغول بکار شد و منم اومدم قزوین دفتر مشاوره زدم و بعد اومد خواستگاریم اون موقع 22 سالم بود تقریبا چهار سال پیش داشتم فکر میکردم پس الان 26 سالشه که من فکر میکردم سی سالشه یکسال با هم زندگی کردیم تا فهمیدم طرف از قرصهای روان گردان استفاده میکنه اوایل فکر میکردم بخاطر دیر ارضا شدن قرص میخوره بعد فهمیدم اشتباه فکر میکردم یهو عصبانی میشد و منم طلاقش دادم و راحت شدم من گفتم پس نگاهی بمن کرد و گفت این آقائیه اسفندیار داداشمه مکثی کرد و گفت اشتباه نکن داداشم زن و بچه و خونه داره کرج و منم برا اینکه بتونم این خونه گیر بیارم مجبور شدم بگم شوهرم شب کار منم فقط داشتم گوش میدادم بعد بهم گفت اگه چیزی بهتون نگفتم بخاطر این بود منم همینطور که دستاش رو میمالیدم فنجانها رو پر کردم و جلوش گذاشتم گفتم پس چرا نرفتی قزوین گفت من بخاطر شوهرم از اونا دور شدم و بهشون گفتم یا این یا هیچکس حالا چطور میتونستم برگردم پیش اونا خجالت میکشیدم تکه اشکی از گونه هاش چکید و منم با انگشتم صورت خیسش رو نوازش کردم گفتم ناراحت نشو من پیشتم فریبا بلند شدم صورتش رو با دستمال پاک کردم و یک لب جانانه ازش گرفتم کم مونده بود میز کج بشه اومدم صندلی کنارش و دوباره ازش لب گرفتم اون هم زبونش رو با زبون من هماهنگ میکرد و چنان عطش عشق گرفته بود منو که کم مونده بود همونجا دوباره کار دست خودم بدم صورتم رو کشیدم کنار داشت هنوز اشکاش میومد منم گفتم فریبا بسه دیگه عزیزم تو رو خدا اون هم لبخندی زد و گفت باشه قهوه رو خوردیم و اون هم از من حرف میکشید که چند سالمه و چکار میکنم و تا حالا با چند نفر سکس داشتی منم فقط براش همه چی رو تعریف کردم بهم گفت ای شیطون تا حالا با کسی اینقدر سکس داشتی گفتم نه بابا فکرش رو هم نمیکردم به فریبا گفتم یک سئوال الان کاری نداری مشغول باشی گفت نه ولی تصمیم دارم شاید دفتری چیزی بزنم در موردش دارم فکر میکنم از پس اندازم و مهریه ای که گرفتم دارم فعلا میگذرانم به فریبا گفتم نهار چی میخوری گفت چی داره گفتم جوجه کوبیده و پیتزا گفت پیتزاش خوبه گفتم آره مخصوص میزنه بیا ببین چه خبره گفت باشه همون پیتزا سفارش بده زنگ زدم مسعود سلام مازیارم دو تا پیتزا مخصوص همیشگی با مخلفاتش مرسی ممنون دستاش هنوز در دستام بود و فریبا که دیگه از هوای داخل آلاچیق گرمش شده بود دکمه های مانتوش رو شل کرد و شالش رو که دیگه بر اثر بوسهایی که ازش کرده بودم از سرش افتاده بود پایین رو از دور گردنش باز کرد و روی کیفش گذاشت منم در این حین داشتم فقط براندازش میکردم لبخندی زدن و بهش گفتم فریبا تو واقعا خوشگلی خنده ای کرد و گفت راست میگی از کی متوجه شدی منم گفتم از همون روز اول فکرت همش تو مخم بود بعد گفت تو فکر من بودی یا کوسم خنده ای کردیم و یواش دستم رو بردم سمت سینه هاش و از رو تیشرتی که تنش بود نوازش کردم خیلی خوشش اومد و خواستم دستم رو بردارم گفت ادامه بده رفتم سراغ گردنش و یواش صورش رو بخودم نزدیک کردم و اون هم میدونست میخواد بهم لب بده با من همکاری کردو لب جانانه ای ازش گرفتم صدای خنده ی چند دختر و پسری که داشتن به آلاچیق کناری میرفتن ما رو از هم جدا کرد خیلی آتیش شهوت فریبا زیاد بود معلوم بود در این مدتی که از شوهرش جدا شده در حسرت مونده بود ازش پرسیدم فریبا یک چی بگم راستش رو میگی بعد از جدایی با کسی سکس داشتی گفت نه به خدا با هیچکس اونقدر از مردا بدم اومده بود که تا یکی دو سال اول رفته بودم پیش داداشم کرج ولی بعد بخودم اومدم و مجبور شدم به ادامه زندگی و شرایط بوجود آمده در این حین صدای کسی از پشت در آقا مازیار اجازه هست نگاهی به فریبا کردم و متوجه شد خودش رو جمع و جور کرد ولی روسریش رو دیگه فقط رو سرش انداخت و گفتم بفرما دو نفری وسایل رو چیدن و رفتن ما هم گشنه تا ته ته پیتزا رو خوردیم چند بار تکه پیتزا رو سس میمالیدم میگذاشتم دهان فریبا و اونهم با من این کار رو میکرد خیلی خوش گذشت غذا رو خوردیم و وسایل رو جمع کردیم سوئیچ رو دادم به فریبا گفتم تو برو تا حساب کنم کارتم رو از کیفم درآوردم و رفتم پیش مسعود خنده موزیانه ای کرد و گفت مبارکه مازیار منم مشتی به بازوش زدم کوفت با اون پیتزات گفت بد بود مگه گفتم نه دستت درد نکنه خوب بود و یکم صحبت کردیم که امشب نمیرسم بیام باشه هفته دبگه و سوار ماشین شدم و حرکت کردم نگاهی به فریبا کردم که داشت توی آینه جیبیش با دستمال صورت و لبش رو تمیز میکرد گفتم کجا بریم گفت خونه دیگه مگه جایدیگه ای سراغ داری گفتم نه باشه بریم خونه برا اطمینان زنگ زدم به خواهری و ازش پرسیدم چه خبر عروسی خوش میگذره گفت جات خالی تازه سفره پهن کردن نهار بخوریم بریم خونه عروس برا عقد ساعت 4 عاقد میاد گفتمش شب مامان همونجا میمونه خواستی بری بعد تو برو خونه فردا میاد خونه بهم گفت تو چکار میکنی منم گفتم تازه غذا خوردم شاید شب دوستام رو بیارم خونه سرم گرم بشه کار نداری خداحافظ به فریبا گفتم اینم از این بریم خونه گازش رو گرفتم و با صدای ترانه علی لهراسبی و همخوانی هر دو تامون بعد شاید 40 دقیقه رسیدیم خونه ماشین رو آوردم داخل پارکینگ و رفتیم بالا به فریبا گفتم تا خونه یک سری بزنم میام یه بوس ازش گرفتم و اومدم داخل خونه سریع دستشویی و کیرم رو خشک کردم و اسپری زدم تا بی حس بشه و کون لخت رفتم سراغ ریش تراش یه حالی به ته ریشامم دادم و ده دقیقه ای گذشت و کیرم رو شستم و بی حسیش رو احساس کردم تی شرتم را عوض کردم و شلوارک پوشیدم و اومدم پایین درب نیمه باز بود و احساس کردم حتما میخواد غافلگیرم کنه نشستم رو مبل و اطراف رو نگاه میکردم از پشت صدایی اومد ولی خودم رو کنترل کردم که برنگردم یهو دستش رو گذاشت رو چشام و منم خنده ای کردم و انگشتاش رو بوسیدم و بلند شدم و نگاهش کردم عین دختر شاه پریون شده بود با اینکه اصلا آرایش رو صورتش ندیدم ولی خیلی تو دل برو شده بود یک بلوز گلدار زرد و با دامن ستش و با اون موهای باز و صورت زیباش همه یک عصر بسیار خوبی برام رقم میزد بهش گفتم تو چیکار میکنی که هر لحظه خوشگل تر میشی بغلش کردم و چنان لبی از گرفتم که نزدیک بود بخوریم زمین کیرم شخ کرده بود و میخواست بپره از شلوارم بیرون بخودمون اومدیم فریبا گفت چیزی نمیخوری گفتم نه ممنون و دستاش رو گرفتم و برش گردوندم و از پشت بهش بند کردم تقریبا یکم از من کوتاهتر بود و کیرم رو پشتش بند کردم و از پشت سینه هاش رو چسبیدم با زبونم پشت گردنش رو لیس میزدم و میبوسیدم فریبا هم موهاش و گردنش رو بطرف من تکون میداد و معلوم بود در حسرت کیرم وول میخوره بهش گفتم فریبا خیلی دوست دارم عاشقت شدم فریبا هم گفت منم همینطور مازیار آتیش شهوت اون رو برگردوند و لبم رو گرفت و با نهایت شهوتش زبونم رو با زبونش بازی میکرد منم از فرصت استفاده کردم و دکمهاهای بلوزش رو باز کردم و سوتینش مانع رسیدن دستم به سینه های جذابش بود از پشت سگک سوتینش رو باز کردم و افتادم بجان سینه هاش چقدر این سینه هاش شهوت انگیز بود دستام به سینه های گرمش میخورد حالت خیلی خوبی بمن دست میداد فریبا هم چشاش رو بسته بود و داشت از هم آعوشی من لذت میبرد و کیرم رو گرفته بود که فرار نکنه من رو نشوند روی مبل منم در همون حالت که سینه هاش رو میخوردم و دستم زیر باسنش رو لمس میکرد روش دراز کشیدم و حال میکردم بلند شدم تی شرت و شلوار و شورتم رو در آوردم و چشم فریبا رو میدیزم که باز کیرم رو داره میبینه و خوشش اومده که باز میخواد ازش استفاده کنه در همون حالت که فریبا دراز کشیده بود زیپ دامنش رو پیدا کردم و دامنش رو درآوردم شرت پاش نبود و مستقیم رفتم سر اصل مطلب کوسش نمایان شد و منم مستقیم رفتم سراغ کوس اونقدر با زبانم با کوسش بازی کردم که فریبا با اون حالت آتشیش بهم گفت چقدر خوب میخوری مازیار منم اومدم بالا بهش گفتم تا صبح هم کوست رو بخورم سیر نمیشم بعد بهم گفت من چی نمیخوای کیرت رو بخورم منم زانو زدم کنارش و گفتم بخور نوش جان کیرم رو گرفت یکم باهاش با دستش جلو عقب کرد و صورتش رو آورد جلو و به صورت میمالید بعد با حرص و ولع گذاشت داخل دهانش چنان که میخورد تمام کیرم میرفت توی دهانش و میومد کل کیرم از بذاق دهان فریبا خیس بود و بمن حالت خوبی میداد در همون حالت نشستم روی مبل و فریبا زانو زد رو زمین و کیرم داخل دهانش منم سینه هاش رو میمالیدم و از صدای خوردن کیرم توسط فریبا لذت میبردم دیگه داشت یکنواخت میشد که فریبا رو روی مبل نشوندمش و پاهاش رو بردم بالا وای کوس و کونش چقدر دیدنی بود منم سر کیرم رو گذاشتم سر کوسش و بازی بازی میکردم فریبا با شهوت تمام گفت مازی بگذار توش منم با یک فشار کل کیرم رو فرو کردم در کوسش و یک صدای نازی از فریبا اومد و منم عقب جلو میکردم هنوز هیچ احساسی در کیرم احساس نمیشد و فقط از سکس با فریبا لذت میبردم سینه هاش در دستام و کیرم در کوسش و گاهی سرم رو به سینه هاش نزدیک میکردم و بوس و لیس به سینه هاش میزدم فریبا فقط چشای خمارش رو میبست و گاهی باز میکرد و حرفای شهوت انگیز میزد که بکن توی کوسم و جرم بده و بعد یک کوسن رو انداخت رو زمین و گفت بخواب من میخوام بیام روت حالت مورد علاقه من دراز کشیدم رو زمین و فریبا اومد رو شکمم و کیرم رو یکم با دهانش ساک زد بعد کیرم رو با دستش نگهداشت و یواش روش نشست کیرم خیلی نرم وارد کوس آتشینش شد اونقدر حرارت بدنش زیاد شده بود که خیس شده بود رو کیرم بالا پایین میکرد و صدای اه اهش بلند خیلی برام جذاب بود و منم از پشت باسنش رو میمالیدم و نگاهش داشتم و کمکش میکردم در بالا پایین کردن اونقدر بالا پایین کرد که به حد ارضا رسید سرعتش را زیاد کرد و با حالت شهرت منو بغل کرد من که سینه هاش رو مالیدم صورتم رو بالا آوردم و سینه هاش رو مک زدم بعد که صورت فریبا بمن نزدیک شد بوس داغی ازش گرفتم و در همون حال بالا پایین فریبا ارضا شد و همونطوری روی من دراز کشید خیلی معلوم بود خسته شده منم موهاش رو نوازش کردم و بوسیدمش و گذاشتم در همون حال روم بمونه تا حالش سر جاش بیاد پنج شش دقیقه ای سکوت اطاق رو فرا گرفته بود و منم با دستام رو رها کردم تا فریبا چند دقیقه ای چرت بزنه که همینطور شد شاید پنج دقیقه کیرم داخل کوسش سیخ بود و فقط انتظار داشتم فریبا بیدار بشه چشاش رو باز کرد و من رو دید تو بغلش خنده ای کرد و گفت خوابم برد از روم بلند شد رفت سراغ یخچال با همون لختی منم از پشت کونش رو که هنگام راه رفتنش با قر باسنش به اینطرف اونطرف میرفت رو نگاه میکردم برگشت بهم گفت ای بد چشم باز هوس کونم کردی اینطور نگاه میکنی گفتم هر چه از دوست رسد نیکوست شیشه آب و شربت آلبالو رو درآورد و آماده کرد داخل لیوان و آورد کنارم منم بلند شدم نشستم رو مبل و او هم اومد پیشم من هنوز ارضا نشده بودم فریبا گفت کیرت هنوز راست کرده نمیخواد بخوابه منم گفتم هنوز اشکش در نیومده که فریبا گفت تو هنوز آبت نیومده گفتم نه عزیز اگه ااومده بود که بکجایی باید میریختم دیگه خنده ای کرد و گفت آره راست میگی بعد گفت چکار کنیم گفتم رو مبل برگرد و کونت رو طرف من پاهات رو باز کن و همانطور که میگفتم داشتم روش انجام میدادم از پشت کوسش عین قلب شده بود جذاب جذاب کیرم هنوز خیسی کوس فریبا رو داشت منم گفتم دو تا سوراخ جلومه بهش گفتم کجات بگذارم گفت هرکجا عشقته منم گفتم پس طاقت بیار که اول هدفم کونته سرم رو بردم جلو کون خوشگلش و با انگشتم دورش رو خیس کردم از دیشب بهتر شده بود یکم گشاد تر بود با زبونم یکم گرمش کردم و بازش کردم انگشتم رو فرو کردم باز بازی کردم تا دو انگشت دیگه فریبا داشت با دستاش باسنش رو باز میکرد گفت بگذار توش گشادم کردی منم بلند شدم سر کیرم رو کرم زدم و یواش فرو کردم تا کون فریبا یک جیغ کوچولویی کشید تا ختنه گاه داخل کونش بود که فریبا خودش رو به عقب آورد و راست کیرم رفت داخل کونش جیغ بلندی کشید و گفت آتیش گرفتم مازی چه کیر کلفتی داری منم از عقب دستام رو روی باسنش گذاشتم و همانطور جلو عقبش میکردم حالت خوبی داشت و منم لذت میبردم بهش میگفتم فریبا تا صبح یک جای سالم روت نمیگذارم بتونم تا صبح ده راه باهات میرم کوس و کون دیگه برات نمیگذازم فریبا هم در زیر فشار میگفت بکن تا صبح همش مال تو سینه هاش رو مالیدم و باعقب جلو کردن در کونش دیگه خبالم راحت بود برا امشب مشکل درد دیگه نداریم کیرم از بی حسی در اومده بود و تازه داشت گرمی کون فریبا رو احساس میکرد انگار اون گرما داشت آبم را از داخل میکشید به فریبا گفتم کجا بریزم آبم رو گقت بریز توش مازی فقط فشار یده گفتم باشه با انگشتام با کوس فریبا بازی بازی میکردم و خیسی کوسش هم فریبا رو باز شهوتی کرده بود نمیخولستم قبل از ارضا فریبا خودم ارضا بشم پس کیرم رو بیرون کشیدم و دهانم رو آوردم جلو کوسش و شروع کردم به کوس خوردن در حد شهوت دیوونه شده بود نقطه ضعف فر یبا همین کوس خوری بود داشت خود ش رو به مبل میمالید گفت بخورش بخورش که خوشم میاد منم با ولع تمام همون نقطه کوسش رو میخوردم تا به حد ارضا رسید منم گفتم کونت رو شل کن که برا منم داره میاد و صریع کیرم رو فرو کردم داخل کونش و با انگشتام کوسش رو میمالیدم آبم با چند تلمبه داخل کون فریبا تخلیه شدفریبا هم ارضا شد و هر دو همانطور منتظر شدیم که با دستمال از هم جدا شیم با پام دستمال رو بطرف خودم کشیدم وچند تا کندم و زیر کیرم گذاشتم که از کون فریبا درآورده بودم تمیزش کردم و افتادم روی زمین فریبا هم خوشحال و خسته از این سکس خوب و خنده اغی کرد و دستمال رو از کونش برداشت و گفت پاره کردی کونم رو مازی خیلی بدی خنده ای کرد و کوسن کنارش رو بطرف من پرت کرد منم جا خالی دادم و بهش گفتم کجاش رو دیدی عزیزم تازه اولشه بلند شدم روبروش یک لب ازش گرفتم کیرم هنوز از این سکسهای پی در پی مست بود و خودم هم انتظار همچین روزی رو نداشتم بخصوص اینبار که متوجه شدم شوهر هم نداره بیشتر اطمینان رضایت داشتم فریبا از حمام اومد بیرون بخودم اومدم حوله اش جلوش باز بود و داشت موهاش رو خشک میکرد اومد جلوم و با سینه هاش به سینه ام کوبید و گفت چطوری عشقی بد که نمیگذره منم خنده ای کردم و گفتم خیلی شدید کجا بودی تا حالا خوشگله کیرم دیگه داشت زنگ میزد که نجاتش دادی هنوز زمان زیاد داریم و حال و حول تموم نشده فریبا داشت میرفت سمت آشپزخونه حوله اش رو پرت کرد سمت مبل و روش رو برگردوند طرف من و گفت پیاده شو با هم بریم میگم چه بی اشتهایی فرت فرت میگذاره توش فکر میکنه گاراژ خالی گیر آورده هی عقب جلو میکنه اون باسنش اونقدر هنگام راه رفتن رقص میکرد که اگر کیرم تمیز بود بهش باز بند میکردم به قریبا گفتم میرم یه دوش میگیرم حوله داری بهم بدی گفت باشه تو برو برات میارم منم رفتم حمام زیر دوش چند تا سوتین و شورت کنار شیر دوش بود کنارش زدم و شیر رو باز کردم و خودم رو زیر دوش میشستم و سرم رو شامپویی که اونجا بود زدم و داشتم خودم رو آبکش میکردم که صدای درب حمام بود گفتم حتما فریبا حوله آورده یک نگاهی بمن کرد و گفت میخوای بیام تنها نباشی منم دستام رو باز کردم و گفتم بفرما عزیزم خیلی هم میخوام و اومد اون داخل پیشم ایستاد فیزیک بدنیش طوری برازنده بود که کسی نمیتونه ازش چشم بپوشه اومد زیر دوش و دستاش رو گذاشت پشت گردنم و منم دستام رو گذاشتم پشت کمرش و بغلش کردم و همون زیر دوش یک لبی ازش گرفتم که خودش رو برگردوند و کونش رو به کیرم چسبوند و با دستاش پشت گردنم رو نوازش میکرد کیرم طبق معمول که خانم خوشگلی رو میبینه به وول وول افتادکم کم داشت راست میشد و کیرم رو به کونش میمالیدم و با دستام سینه های شهوت انگیزش رو چنگ میزدم با خودم فکر میکردم یعنی اینقدر آتیشش زیاده که توی حمام هم دست بردار نیست برش گردوندم و به دیوار حمام تکیه اش دادم یکم سرد بود ولی میشد تحمل کرد صورتم را بهش نزدیک کردم و گفتم عشق من چرا سیر نمیشی بهم گفت وقتی دو سه سال حسرت همچین کیری رو میخوردم نباید الان از دستش بدم تا میتونم ازش بهره میبرم یک لب جانانه ازش گرفتم و همینطور که کیرم را لاپاش فرو کرده بودم خودم را پایین کشیدم و کیرم را فرو کردم توی کوسش و خودش رو بلند کردم و عقب بردمش تا لبه توالت فرنگی نشستم و اونم رو پام نشست و شروع کردم به سختی تلمبه زدم دیدم نمیشه بلند شدم و فریبا رو هدایتش کردم جلو و خم شد و دستش رو گذاشت روی توالت فرنگی و منم از عقب یکم کوسش رو برانداز کردم با انگشتام و احساس کردم این کوس حالا حالا ها سیر بشو نیست کیرم را یواش گذاشتم سرش و با یک هول تا ته رفت داخل کوس فریبا هنوزم برام این کوس فریبا تازگی داشت و فریبا با اون عطش زیادش بهم میگفت فشار بده تا ته منم تا میتونستم جلوی شکمش را گرفته بودم و تلمبه میزدم و گاهی سینه های نرمش رو که با تکانهای که ازکنار میدیدم دیوانه ام کرده بود میمالیدمش زیاد طول نکشید که دیدم داره جیغ میکشه و میخواد ارضا بشه منم دیگه در اون حال توجه ای نکردم و به جلو عقب کردنام ادامه میدادم تا که ارضا شدم و همه آبم را داخل کوس فریبا خالی کردم و اونم با باسنش چنان فشاری به عقب میاورد که احساس میکردم بیضه هام داره درد میگیره یک لرزشی درش احساس کردم و بعد از چند ثانیه برگشت کیرم انگار از یک نبرد سنگین بیرون آمده بود قرمز شده بود خیلی سختی کشیده بود که از صبح چند بار ازش آبم بیرون آمده بود فریبا که برگشت باز ازم لب گرفت و بهم گفت تو دیوونه ای من گفتم تو که دیوونه تر ازمنی خوشگله خنده ای کردیم و یکم شوخی و مالیدن کیر و کوس همدیگه تا که خسته شدیم خودمون رو آبکش کردیم و اومدیم بیرون فریبا با یک حوله کوچک که فقط کوس و کونش رو پوشیده بود از حمام رفت بیرون و منم یک حوله بزرگ مردانه گرفتم و خودم رو خشک میکردم و اومدم بیرون فریبا دوتا فنجون قهوه و دو تکه کیک گذاشت روی میز و اون موهای خیسش که جلوش ریخته بود رو با دستش گرفت و با حوله قبلیش خشک میکرد سینه هاش همچنان با تکانهای شهوت انگیزش من رو خیره میکرد منم موهام رو خسک کردم و بعد کیرم رو خشک کردم و حوله رو درآوردم و روی بند رختی که کنار پنجره بود انداختم و اومدم شورتم را بپوشم فریبا گفت کجا گفتم هیچ جا بعد گفت پس داری لباس میپوشی گفتم آها نه دارم شورتم رو پا میکنم میترسم باز ببینیش هوست کنه باز دست خودت بدی خندیدیم و گفت باشه تو هم بک کیر داری و چقدر بخودت مینازی نخواستم و فریبا هم حوله اش را رو بند رخت گذاشت و اومد کنار من بااین تفاوت که همچنان لخت لخت بود و نشست کنار من روی مبل و روی میز ظرف پسته بود ظرف رو برداشت بمن تعارف کرد منم چند تایی برداشتم و مشغول خوردن بودیم به فریبا گفتم خوش میگذره تا حالا اینقدر در خوشی بودی خیلی دوست داشتم تمام این مدت که باهات بودم خیلی با خودم کلنجار رفتم که بتونم اون اظهار عشقم رو بتو بگم فریبا میدونی چقدر دوستت دارم بگذار همیشه پیشت باشم فریبا بغلم کرد و گفت میمونم پیشت عزیزم به شرطی که فقط با من باشی بهش گفتم من غلط کنم تو رو داشته باشم به کس دیگه ای فکر کنم بوسی بر لبم انداخت و منم بوسیدمش دستم به سینه اش قفل شد نمیدونم چه داشت لبش که زود اسیرش میشدم هنوز یکساعت از آخرین گاییدنش نگذشته که باز کیرم داشت یواش یواش وول وول میکرد بلندش کردم که ببرمش سمت اطاق خواب که زنگ موبایلش بصدا دراومد خواست بی خیال بشه ولی دید زنگش طولانی رفت بسمت موبایلش سلام داداش چطوری خوبی زنداداش اینه خوبن سلام برسون بهش باشه اصلا مشکلی نیست حالا یک کارش میکنم نه از شنبه باید برم دنبال کارای دفتر بلاخره باید از یکجا شروع کنم اصلا مشکلی نیست شما زندگی تون رو بخاطر من خراب نکنید من خودم با مشکلم کنار میام باشه رسیدم حتما میام چشم کاری نداری خدانگهدار من در این حین که داشتم میشنویدم رفتم جلوی میز توالت و داشتم به ادکلنهای روی میز نگاه میکردم فریبا اومد از پشت سینه هاش رو به پشتم چسبوند و گفت توشیطون تو سرت چی میگذره و از پشت کیرم رو با دستش فشار داد و گفت تواین کیرت هنوز کوس میخواد خودم رو از پشت به فریبا مالیدم و برگشتم روبروش دستام رو دور گردنش گذاشتم و یک بوس جانانه از لبای شهوت انگیزش گرفتم و گفتم بریم بیرون دور بزنیم نگاهی بمن کرد و گفت یعنی نمیخوای دیگه خاطرم جمع منم گفتم باشه بقیه اش امشب تا صبح وقت بسیاره خنده ای کرد و گفت باشه پس حاضر شم گفتم اآره دیگه موهاش رو سشوار زدم و با چند شیطنت عاشقانه سوتین خوشگلی از کمد لباسش براش آوردم و شورت خوشگلی رو پوشاندمش و ساپورت و یک مانتو خوشگل از کمد بیرون آورد که واقعا همینطوری از دیدنش کیرم رو راست کرد واقعا خوشگل شد اومدیم خونه من و منم سریع لباس پوشیدم و کیف پولم رو چک کردم و اومدیم بیرون خیلی برام رویایی بودکه این لحظات رو تجربه میکردم وارد خیابان شدیم دستاش در دستم بود و بهم احساس خوبی میداد صحبت از زندگی و عشق و سکس و این چیزها شد رسیدیم به پاساژ بزرگ کوروش خیابون شلوغ بود و ماشین رو به زور جای خالی پارک کردم و اومدیم داخل پاساژ بوتیک و لوازم آرایش و اینجور چیزا رفتیم داخل مغازه به فریبا گفتم یک چی انتخاب کن من رو نگاه کرد گفت چیزی نمیخوام گفتم گفتم انتخاب کن و وقتی متوجه شد چاره دبگه ای نداره شروع کرد به وارسی اجناس بلاخره یک ادکلن انتخاب کرد خریدمش و اومدیم بیرون بمن گفت بابت چی حالا گفتم بدونی دوست دارم سوار ماشین شدیم و یک دوری تو شهر زدیم و رفتیم دو پرس جوجه کباب سفارش دادیم اومدیم خونه ساعت تقریبا هشت هشت و نیم بود به فریبا گفتم امشب خونه مایی اونم قبول کرد ولی گفت اول باید برم خونه لباسم رو عوض کنم منم در این فاصله میز رو چیدم و لباس راحتی پوشیدم و کیرم رو بیحسی زدم و فضای خونه رو رمانتیک کردم غذا رو داخل قابلمه ریختم تا فریبا اومد دیگه از چادر رو روسری خبری نبود پیراهن توری که سینه های نازش دیده میشد با یک ساپورت ناز که چاک کوسش خودنمایی میکرد اومد اولش پرید بغلم و یک لب جانانه از هم گرفتیم منم از روی ساپورت کونش رو مالیدم گفتم موافقی غذا تا سرد نشده بخوریم با شکم گشنه گاییدنت حال نمیده خنده ای کرد و گفت باشه دونفری وسایل رو آماده و شام رو با عشق و هوس نوش جان کردیم بعد شام یکم از شوهای ماهواره با هم رقصیدیم واقعا رقص زیبایی میکرد و زمانی که قر میداد میخواستم بپرم روش همونجا شلوارش رو بکشم پایین ولی خوب به خودم مسلط شدم و باهاش رقصیدم از عقب کیرم رو بهش میچسبوندم و اونم موقع قر دادنش کونش رو بهم میچسبوند خیلی بهم حال داد طوری که شلوارم رو درآوردم و لخت باهاش رقصیدم واقعا هیچوقت این رو تجربه نکرده بودم و نهایت شهوت رو از فریبا میدیدم گرمم شده بود رو مبل نشستم و دست فریبا رو گرفتم و روم نشوندمش و یک لب اسیدی ازش گرفتم نمیدونم چه احساسی بهش داشتم انگار داشتم عاشقش میشدم چنان لبی ازش گرفتم که احساس میکردم لبش تاول میزنه دیگه لباس کندن برامون بی مفهوم بود خیلی راحت لباسش را از بالا بیرون کشید و روم دراز کشید کشیدگی بدنش و اون کون نرمش برام زیباترین حالت ممکن بود که از یک زن خوشگل میدیدم دستای گرمش را روی کیرم که اونقدر دراز شده بود که فریبا بخواد ساک بزنه کیرم را با دستش بازی کرد و گذاشت توی دهانش و تند تند ساک میزد منم کیف میکردم و با دستام سینه های نازش را میمالیدم گفتم بریم رو تخت بلندشدیم و بغلش کردم و انداختمش رو تخت افتادم بجان کوسش رو لیس های شهوت انگیزی به کوسش میزدم نمیدونم امروز چند بار ارضا شده بود ولی میدونستم هنوز مست کیره برش گردوندم واز عقب کیرم رو انداختم داخل کوسش و تلمبه زذم فریبا خیلی دوست داشت کیرم داخل کوسش باشه همش میگفت بگذار توش باشه انگار کیرم خارش کوسش رو برطرف میکرد باسنش که به پام میخورد لرزش میگرفت و شهوتش بیشتر میشد موهاش آویزون بود و همش برمیگشت و منو نگاه میکرد و دوست داشت در این حالت که میگایمش منو ببینه صدای نازک اه و اوهش من رو دیوونه میکرد کیرم رو بیرون کشیدم سر کیرم از آب کوس فریبا خیس بود و گذاشتم تا ساک بزنه گرمای کوسش واقعا باور نکردنی بود و با ولع تمام فریبا ساک میزد منم از کوس نرمش با زبونم لیس میزدم ومخلفاتش رو میخوردم انگار عسل بود و سوراخ کونش رو آبدار کرده بودم کیرم رو درآوردم و سوراخ کونش رو که با لیسم خیس و گرم شده بود رو با سر کیرم مالش دادم و یواش گذاشتم داخل کونش فریبا اولش درد کشید و بعد گفت جانم بازم بیشتر فرو کن عشقم متم یواش تر فرو میکردم داخل سوراخ کونش و تلمبه ام رو یواش یواش ادامه میدادم صداهای لرزان فریبا شدت گرفت و کیر را بیرون کشیدم و گذاشتم داخل کوسش و چند تا تلمبه زدم آبش اومد و بی حال افتاد رو تخت منم افتادم روش وپشت گردنش رو بوسیدم و بهش گفتم خوشگله خوش میگذره با اون حالش گفت دیوونه تم مازی بازم میخوام رفتم یک لیوان شربت براش درست کردم و بهش دادم خورد تو بغلم احساس آرامش میکرد و یکم گذاشتم تو بغلم بخوابه ده دقیقه گذشت بیدار شد دستی به کیرم کشید که مست بود و از درازیش کاسته شده بود بهم گفت خوابه که گفتم الان بیدار میشه دراز کشیدم و انداختمش رومو یک لب جانانه ازش گرفتم داشتم فکر میکردم چکارش کنم که نهایت عشق بازی و سکس رو باهاش کنم چون مستیش تمامی نداشت منم رفتم کیرم رو لاپاش گذاشتم و با سینه هاش که رویم افتاده بود بازی میکردم بهم گفت آبت اومد گفتم هنوز نه ولی عجله ای نیست گفت بگذار بشینم روت کوسش رو میزان کرد و روی کیرم نشست این گاییدن مورد علاقه من بود چون با کوسش با کیرم بازی میکنه و کیرم تا ته کوسش میره یکم که سینه هاش روبه تنم مالید تلمبه زدنها شروع و تند شدفریبا صداهاش پر از شهوت بود و کیرم خوش بحالش بود فقط صداهاش بهم میچسبید کونش رو کیرم موج میزد و احساس خوبی بهم دست میداد دستام رو دراز کردم و سینه هاش رو میمالیدم و با شهوت فریبا اونا رو چنگ میزدم واقعا فکرش رو نمیکردم دختری تا این حد شهوتی باشه و از کیر محروم بوده باشه کیرم احساس گرمی کوس فریبا رو احساس میکرد و طبق معمول پیغام این که تا آمد آب کیرمونزدیک دست دستم رو بردم به کون فریبا چسبوندم و آخ و اوخم بالا گرفت و در این حین فریبا هم متوجه شد خودش هم در همین موقعیت قرار گرفته هر دو مون در شرایط فوق العاده ای بودیم و نهایت لذت فریبا خیس عرق و غرق شهوت و منم دیگه از گرمای عشق بازی و سکس جانانه خیس بودم دیگه آبم پمپاژ کرد و داخل کوس فریبا ریخته شد و فریباهمچنان غرق بالا پایین کردن چقدر این دختره خستگی ناپذیر بود آب کیرم رو درون کوسش احساس کرد و صدای ناله هاش بیشتر و بیشتر شد تا زمانی که احساس کرد داره ارضا میشه و دیگه شل کرد و از خستگی افتاد روم و لب جانانه ای از هم گرفتیم و منم با شدت تمام بغلش کردم و بهش گفتم تو مال خودمی عزیزم به هیچکی هم نمیدمت و با بوسه ای جانانه ازش درخواست کردم زنم بشه اونم قبول کرد و نوشته

Date: February 16, 2019

Leave a Reply

Your email address will not be published.