سکس با زن عمو هام

0 بازدید
0%

سلام داود هستم 23 ساله از یکی از شهرهای آ غ تو داستان قبلی گفتم که با زن عمو هام سکس متفاوت کردم چون که شوهراشون بیشتر وقط رو به خاطر کارشون که صادرات میوه بود دور از خونه یعنی عراق و شهر های دور از خونه مثل کرمان و شیراز و اصفهان بودن و زناشون هم یکی از یکی ناز و خوشکل تر بودن که وقتی نگاشون میکردی متوجه میشدی که یه چیزی کم و کسری دارن ولی میترسن رو کنن یکیشون که اسم اش سهیلا بود شوهرش یعنی عموم تو ماه بیست روز رو دور از خونه بود شایدم بیشتر ولی کمتر نه زن عموم هم عجب بدن سکس ی وکونهای بزرگ و سینه های متوسط ای داشت چند بار هم با دوست پسر هاش لو رفته بود ولی عموم به خاطر بچه هاش که دو پسر و یه دختر داشت هر بار بعد یه دعوا برش میگردوند خونه و بار آخر هم بعد یه دعوای 10 روزه با زنش برش گردوند و خونه شو برد ارومیه که از خانواده خودش و زنش دور باشه چون میدونست این کارش ادامه داره و نمیتونه ازش دست برداره چون هم 3تا بچه ازش داشت و هم خیلی سکسی بود و زیبا بگذریم فکر و ذهن ام نسبت به سکس با سهیلا باز شده بود تو خیالم من اون دوست پسر هاش بودم و جرش میدادم نمیدونستم چ جوری و چطور باهاشون سکس کنم تا اینکه تو عراق یه نفر بهم داروی بیهوشی پیشنهاد کرد که بیارم ایران و بفروشم منم چند تا ازش نمونه گرفتم و آوردم ایران یه روز که عموم کرمان بود زن عموم با بچه هاش واسه تعطیلات خونه ما بودن به فکرم رسید که به وسیله این دارو ها باهاش سکس کنم منتظر موندم شب بشه شب که شد به مادرم گفتم که شب میرم خونه دوستم میخوابم مادرم هم گفت باشه برو زن عمو ت مونده بود کجا بخوابه میفرستم اش اتاق تو منم تو دلم شادی بود چون اتاق من با بقیه راهش جدا بود خلاصه رفتم و ساعت یک برگشتم دیدم همه خوابن منم آروم درو باز کردم دیدم کسی بیدار نیست به بهانه ی پتو و بالش برداشتن رفتم داخل اتاقم یعنی اگه بیدار میشد برشون میداشتم و میرفتم هال بخوابم و اگر هم نه کارش تموم بود رفتم داخل اتاقم سهیلا با دخترش که تقریبا 2 سالی داشت توی اتاقم بود و دو تا پسرش تو هال خوابیده بودن منم یه کم از اون دارو ی بیهوشی ریختم رو دستمال و سریع رفتم بالای سرش و دستمال رو گذاشتم رو دهن اش و با اون یکی دستم چشما شو گرفتم که یه وقت چشاشو باز نکنه و منو نبینه بعد چند لحظه بدنش سست شد و از هوش رفت منم شروع کردم به در آوردن لباس هاش و دست زدن به کل بدنش قبل از خروج از خونه قرص تاخیری هم خورده بودم وقتی سهیلا رو لخت جلوی خودم دیدم نمیدونستم چیکار کنم و چجوری جر اش بدم پا شدم درو از داخل بستم و رفتم بالا سر زن عمو و شروع کردم به خوردن سینه هاش یه 10 دقیقه ای این کارو کردم بعد رفتم سراغ کوس اش خیلی جالب نبود ولی تمیز و خوش بو بود منم شروع کردم یه کم براش خوردم انگشتامو میکردم داخل کس اش زبون میکشیدم به چو چولش کسی نبود که برام ناز کنه و ساک بزنه ولی من تشنه ی کوس سهیلا بودم وکاری به ناز و لاس زدن نداشتم فقط میخواستم بکنمش رفتم سراغ کوس اش و کیرمو بردم داخل با اینکه بیهوش بود ولی وقتی نگاش میکردی اصلااحساس نمیکردی که بیهوشه یه حالت خوشکل خوابیده بود منم شروع کردم به تلنبه زدن بعد چند بار تلنبه زدن آبم اومد و کیرمو کشیدم بیرون چون نمیخواستم داخل کس اش رو پر آب کنم حالا حالا ها باهاش کار داشتم بعد چند لحظه برش گردوندم وای عجب کونهای داشت نرم و بزرگ و سفید یکم باهاشون بازی کردم که کیرم دوباره راست شد یکم خیس اش کردم و گذاشتم دم کونش و فشار دادم سهیلا که بیهوش بود بدن اش شل شل بود به همین خاطر کارم راحت بود با چند بار تف کردن به کیرم و خیس کردن کون سهیلا فرستادمش تو و شروع کردم به تلنبه زدن و روش دراز کشیده بودم وقتی به کوناش نگاه کردم تو اون تاریکی برق میزدن و با تلنبه زدن من هی جلو و عقب میشدن از بس نرم و بزرگ بودن به کوناش خیره شده بودم و لذت میبردم که آبم دوباره اومد و همشو خالی کردم تو کونش و کیرمو کشیدم بیرون و یه دستمال کاغذی گذاشتم رو سوراغ کونش که آبش نریزه رو زمین و بعد کنارش دراز کشیدم و بهش نگاه میکردم و تو خیال خودم بهش میگفتم که ای وای زن عمو از خدا بی خبر امشب کلی کیر خوردی و هیچی حالیت نیست یه کم تو اون حالت بودم کم کم داشت خودشو تکون میداد منم سریع دستمال رو برداشتم و گذاشتم جلو دهنش که دوباره بیهوش بشه بعد چند وقط که کیرمو یکم مالوندم دوباره بلند شد و رفتم سر وقت کوس اش و کلی کسشو کردم بعد 20 دقیقه دوباره آبم اومد و این بار خالی کردم تو کس اش و یه دستمال دیگه گذاشتم جلوش و لباسهاشو کردم تنش و پتو رو کشیدم روش واثار و بقا یای سکس رو جمع کردم و از خونه زدم بیرون و شب رو تو ماشین خوابیدم صبح که رفتم خونه زن عموم یه گوشه نشسته بود و تو فکر بود هر چی باهاش حرف میزدیم هیچی جواب نمیداد هی میگفت مریضم و حالم بده و بیچاره کوس و کون اش پر آب شده بود و نمیدونست از کجا چون کسی جز پدر و مادرم و بچه های خودش خونه نبودن منم که خونه نبودم بعضی وقتا به پدرم نگاه میکرد نمیشد بهش شک کرد چون پدرم اهل این کارا نیست و کلی اسلامی هست بعد صبحانه به مادرم گفت که میخوام برم حموم شاید حالم بهتر بشه منم گفتم زن عمو بیا ببرمت دکتر اگه حالت بده اونم گفت نه دستت درد نکن زیاد هم بد نیستم یه کم احساس سنگینی میکنم یه دوش بگیرم اگه بهتر نشدم میرم دکتر تو دلم داشتم بهش میخندیدم و میگفتم آره یه کم سنگینی آدم بعد سکس حموم لازم داره برو سبک میشی خلاصه حمومش و کرد بعد گفت که میخوام برم خونه برادرم و رفت هنوزم نفهمید اون شب چی سرش اومد دیگه بعد اون وقط زیاد تو کف اش نبودم و ولش کردم چون موقعیته این جوری واسم پیش نمی او مد ولی یه موقعیت دیگه جالب با یکی دیگه از زن عمو هام واسم پیش اومد که خیلی بهم حال داد اونم این که عموم عراق بود و زنش با دو تا پسرش و مادر بزرگم تو خونه تنها بودن زن عموم اسمش سارا بود زن سفید و خوشکل با سینه های 85 که وقتی راه میرفت بالا و پایین کردنشون دیدن داشت و بعضی وقتها دیده بودمش که به پسرش شیر میداد و چند بار تو فکر سینه هاش جق زده بودم و بد جور دلم میخواست بکنمش ولی نمیدونستم چجوری سارا به پسر های فامیل زیاد رو نمیده چون میدونه اگه رو بده به گا میره و واسش درد سر ساز میشه چون شوهرش بیشتر وقت رو تو عراق هست یه روز مادر بزرگم واسه دکتر رفت خونه عموم که تو ارومیه بودن زن عموم هم با بچه هاش تو خونه تنها بودن خونه ما هم کسی نبود مادر بزرگم زنگ زد گفت که برم خونشون و سارا رو ببرم خونمون تا برمیگرده سارا زن عمومه منم گفتم کسی خونمون نیست من تنهام اگه پدر و مادرم برگردن باشه اگه هم بر نگشتن من میرم پیش اش ا ونم قبول کرد و رفت شب که شد رفتم یه قرص تاخیری خوردم و داروی بیهوشی رو گذاشتم تو جیب کت ام و رفتم خونشون وقتی رفتم داخل زن عموم یه لباس بلند و مات تنش کرده بود و سرشو اصلآ بلند نمیکرد هر چند باهاش صحبت میکردم فقط در حد جواب ساده بهم میداد بله و خیر هر کاری کردم نمیشد بهش نزدیک شد و مخ اش و بزنم دیدم چاره ای نیست برای سکس دو طرفه بی خیال خودش شدم شروع کردم از یک ترفند دیگه استفاده کنم با پسرش که 5 سالش بود بازی کردن و شوخی های مسخره یه جوری باهاش بازی میکردم که دلش نمیخواست از پیشم بره گوشی مو داده بودم دستش و باهاش بازی میکردم وقط خواب شد سارا گفت کجا میخوابی منم گفتم هر جا تو راحتی و واست زحمت نمیشه همون جا اونم رفت و رختخواب رو و اسم آورد تو هال پسرش هم تو اون لحظه گفت منم اینجا میخوابم پیش داود سارا گفت نه نمیشه شبا از خواب بیدار میشه و میترسه منم گفتم بزار پیش من باشه اگه مشکلی هم بود میارمش پیش تو یه کم آخه آخه کرد منم گفتم بابا ولش کن خودم دوست دارم مشکلی نیست اونم قبول کرد بعد از یک ساعت که همه خوابشون برد منم به فکرم رسید که فرصت خوبی پسرشو میبرم تو اتاقش و اگه بیدار شد میگم نتونسته پیش من بخوابه و میام بیرون اگر هم که بیدار نشد دستمال رو میزارم رو دهنش و آخه چاره ای جز این نداشتم سارا اصلآ بهم پا نمیداد و منم که قرص تاخیری خورده بودم کیرم داشت می ترکید و بدنم گرم گرم شده بود فکرم فقط رو سینه های سارا بود که داشتم میخوردمشون باهاش حال میکردم خلاصه پسر عموم رو بغل کردم و آروم رفتم سمت اتاق خواب سارا درو باز کردم دیدم یه جوری ولو شده و خوابش برده که متوجه نشد که وارد شدم آروم رفتم سمتش و پسر عموم رو خوابوندم بغل اش و فورآ دستمال رو که از قبل آماده کرده بودم گذاشتم رو صورتش و با اون یکی دستم چشاشو گرفتم فورآ از خواب پرید و شروع کرد به داد و هاوار کردن منم تازه کار از کار گذشته بود نباید منو میدید دستامو محکم فشار دادم و پریدم روش طوری که شکم اش وسط پاهای من بود منم با دو دستم یکی چشماش و یکی با دستمال دهان اش رو فشار دادم نتونست کاری بکن و منو از روی خودش برداره چند لحظه طول کشید تا از هوش رفت و بدن اش سست شد وقتی بیهوش شد دستامو برداشتم دیدم کارش تمومه دیگه در اختیار خودم بودن اون سینه های سفید و بزرگ و نازش قلبم داشت تند تند میزد و استرس داشتم رفتم از کتم درمان بیهوشی رو آوردم و دباره ریختم رو دستمال و گذاشتم جلو بینی اش تا محکم کاری کرده باشم و یه وقط بهوش نیاد تا کارم تموم میشه و مشکلی واسم پیش نیاد خلاصه کارم که تموم شد از رو لباس که یک شلوار تقریبا سفید و با یه تاب مشکی پوشیده بود زیر لباس هم هیچ شرت و سوتین ای تنش نبود رفتم لامپ هال رو روشن کردم که یه کم روشنایی بیاد داخل خواب و بتونم خوب ببینمش و اومدم اتاق خواب سارا روبروم زن عموی سفید و نرم و سینه های بزرگ بودن که عجله داشتم دوباره سینه ها شو دید بزنم تاب شو کشیدم بالا سینه هاش افتادن بیرون واااای عجب سینه های داشت لامصب سفید بزرگ با نوک کوچک و صورتی یه کم بهشون دست زدم و شروع کردم به خوردن شون یه 10 دقیقه ای ادامه دادم بعد یه کم با آب دهنم وسط سینه ها شو خیس کردم و کیرمو در آوردم شق شق شده بود رفتم رو سینه شو با دو دستم سینه ها شو نگه داشتم و کیرمو گذاشتم لای سینه هاش خیلی حال میداد یه کم که این کارو کردم نزدیک بود آبم بیاد خودمو نگه داشتم و رفتم پایین شلوارشو کشیدم پایین واای عجب کس سفید و تپل ای داشت پا هاشو از هم باز کردم وسط کس اش صورتی بود شروع کردم به زبون کشیدن وسط کوس اش از پایین به بالا و کلی گاز اش میگرفتم بعد کم کم انگشتمو کردم داخل کوس اش 5 دقیقه ای که این کارو کردم طاقت ام تموم شد کیرمو یه کم خیس کردم و گذاشتم رو سوراخ کوس سارا یه کم مالوندم بهش و کم کم فشار دادم داخل عجب تنگ و با حال بود بعد چند دقیقه با اینکه قرص هم زده بودم ولی همین که چشم به سینه هاش می افتاد به کیرم فشار می اومد و داشت آبم می اومد کیرمو کشیدم بیرون و آبمو ریختم رو شکم اش اینقد با فشار اومد که رسید به سینه هاش یه کم کنارش دراز کشیدم و بعد دستمال کاغذی آوردم و تمیز اش کردم بعد 10 دقیقه دوباره شروع کردم به دست زدن به سینه هاش و کوس اش گوشیمو آوردم و دو تا عکس از سینه هاش و کوس اش گرفتم و گذاشتم تو فایل مخفی که واسه بعضی وقتها دلم هوس سینه هاشو کرد نگاشون کنم و جق و باهاش بزنم چون بعد این شب فقط همین گیرم می اومد بعد دوباره کیرم شق شد و رفتم روش و کیرمو فرستادم داخل یه 10 دقیقه ای تلنبه زدم و سینه هاشو میخوردم دلم میخواست آبمو بریزم داخل کوس اش ولی میترسیدم وقتی بیدار بشه بفهمه کار من بوده چون فقط من اونجا بودم که دوباره آبم اومد و ریختم رو شکم اش بعد پا شدم با دستمال واسش پاک کردم و شلوار شو کشیدم بالا و تاب شو آوردم پایین و کل دستمال و وسایل رو جمع کردم و از پنجره انداختم تو کوچه و پسر عمومو برداشتم و بردمش تو هال جای قبلی ایش و پتو رو انداختم روش و در رو مثل قبل بستم و رفتم تو رخت خوابم تا صبح خوابیدم صبح که از خواب بیدار شدم زن عموم اومد بیرون رو بهم وایساده بود گفت داود امشب هیچ صدایی نشنیدی گفتم چ صدایی گفت نمیدونم صدا دیگه مال من مال در ب مال بچه منم گفتم نه چطور مگه چی شده گفت هیچی نمیدونم احساس میکنم یا خواب دیدم یا یه کسی ا ومده بود تو اتاقم منم گفتم شب یه بار که بیدار شدم دیدم پسرت اینجا نیست منم خوابم می اومد ولش کردم گفتم شاید بیدار شده اومده پیش تو بخوابه ولی الان اینجاست نمیدونم شاید منم خواب دیدم اونم یه سری تکون داد و گفت یه لحظه احساس کردم یکی داره منو میزنه بعد نفهمیدم چی شد تو دلم داشتم بهش میخندیدم و میگفتم که آره خواب نبود راست بود امشب کلی زدمت ولی با کیر بدبخت کل سال رو عموم میزنه امشب رو من زدم مگه چی شده چی ازت کم شده اونم گفت ولش کن شاید پسرم بوده اومده پیشم و از روم رد شده تاریک بوده اتاق یا من خواب دیدم گفتم شاید دیگه ول کن ام شد و رفت صبحونه حاظر کرد و خوردیمو و رفتم خونه کسی نبود یه دوش گرفتم و تو حموم به عکس هاش که نگاه میکردم دوباره کیرم راست شد و یه جق به یاد اون سینه ها و اون کوس وسط صورتی ایش زدم و اومدم بیرون از اون وقط تا حالا دیگه از سارا فقط اون دوتا عکس دستم مونده و جق زدن به یاد اون شب بعد چند وقط که هیچ سر و صدایی از این دو قزییه در نیو امد یکی دیگه از زن عمو هام مونده بود که بکنمش شوهر اونم که عموم بود مثل بقیه شغل اش عراق رفتن و میوه بود اونم مثل بقیه بیشتر وقت تنها تو خونه ولی اون خیلی خوشکلتر از زن عموهای دیگه ام بود و قد بلند و ناز که با اونم سکس کردم و لی دیگه حوصله ی نوشتن ام تموم شده اونم براتون مینویسم چون قزییه کردن اون طولانی و یه جور دیگه نوشته

Date: August 23, 2018

Leave a Reply

Your email address will not be published.