شکلات داااغ

0 بازدید
0%

من و ارباب و قفس قصدمان لذت و بس ظرفِ داغ شکلات و میزِ سبزِ بیلیارد چوبِ اودال و طنابت در دست قصه ی بند و هوس با کمربندت ناز کوکِ کوکم بنواز برقِ چشمانت تیز با رضایم آغاز مست با اخمی سرد زیپِ پیراهن باز همه تن گوش شدم لرزش هر سلول با صدایت پرواز بار دیگر از نو زلزله معنا شد تار صوتت کانون عمق از آنجا تا من تک تک ابعادم لرزشی ویران ساز بدترین لرزش ها بم تنم کرمانشاه باز هم فرمان داد پشت بر من خم شو میزِ سبزِ بیلیارد اضطرابم بی داد هر دو دستم بر میز ترس اما با صاد تا که فرمان را داد پیرهن هم افتاد قوس تر قوسِ کمر بازی ام با دُمِ شیر دودمانم بر باد چوب اودال سیاهت در دست ضربه ی آغازین آخ خانه ات باد آباد ضربه ها تند و یواش اخم و زخم و پرخاش جیغ هام سرخ و بنفش سوزش و درد و جاش زنده باشی نقاش چوبِ خشمت قلمِ بومِ تنم شاهنشاه بدتر از این ها باش مکث بعد از هر درد بوسه هم بود ای کاش داغ و مست و بی تاب بر همین میز بخواب ای جااان نفسم در گروِ خشم صدایت ارباب بنده ات را دریاب دست هایم به کناری بستی کاملا تسلیمت با هزاران آداب آسمانم ای یار چاکرت این مهتاب رفتی و برگشتی ظرف داغِ شکلاتت بس ناب چشم بند سیَهی آوردی چشم هایم بستی وای استرس قبل چکیدن بسیار انتظار سختی اولین چکه به روی شکمم مکثِ سوء قصدی دومین چکه به روی ناف و چکه های بعدی چاک سینه نوکش و بین پا بر تنم نقاشی تا نرفته داغیِ عالی و نرمِ شکلات با زبانت هیهات با شروعت از ناف تا سر سینه فقط لرزی ناب آه و پیچیدن قوس کمرم با گازات من فدای لب هات از سر سینه دوباره حرکت تا پایین بین پا و بوسات بنده ات رفت از دست قاتلش هم لب هات جیغ و دادم بالا ضربه ای با دستات ران و پهلو هدف اسپنکات سوزش ضربه جدا نقش زبانت پررنگ لیزی و خیسی و گاز و اسپنک از خودم بیخود نزدیک به اوج و درنگ وای بر من ارباب بلبلِ ملتهبِ تشنه بِکُشت این نیرنگ از کنارم رفتی نا برابر این جنگ بدنم تشنه بماند و مخمور بس کلافه داغ و حساس و منگ ویندوزم کلا هنگ کوش اربابِ زرنگ تا لبِ چشمه و تشنه بدنم من که تسلیم بیا خب نفسم سمت قربانگه صیاد شتابان بدوم بی صدا پاها باز روی چشم اربابم باز نبض بدنم روی من خیمه زدی نبض بالاتر رفت جای داخل کردن ناگهان با نیرنگ اسلحه در دهنم طعم داغ شکلات و عطشم در تلاطُم نفسم از خودم بیخود و در سر فکری وای دندان نزنم نفسم قطع و نگاهم باران پا شدی از رویم نفسم سرگردان مدتی غیب شدی نبض من آهنگان با ورودِ ناگهانیت فَغان جیغ و آه و طغیان بی قرار از درد م همه ماهیچه و اجزا ویران ضربه ها تند و عمیق سرورم لحظه ای آرام امان کمی آرام شدی خم شدی بر رویم بوسه بر لب ای جان در حصارت نالان عطش و شهوت و عشق و گرما زنده باد این زندان لحظاتی پر عیش ضرباتت میزان هر دو با هم تا اوج عشقمان جاویدان نَفَسامان همساز لختی آرامش و آغوش سپس بند ها کردی باز بوسه ها شد آغاز پنجه در موی سیاهت کردم در نگاهت دوختم چشمِ خمارم با ناز بوسه ای بر اخمت کفِ دست و زخمت عشق در چشم سیاهت جاریست ماهَکَت را به سیَه چاله ی چشمت انداز بنده ات را بکش آتش بزن و ویران ساز اخم کن داد بزن دعوا کن قاصدک پَر پَر پَر با نسیمت پرواز جانِ جانِ جانان جانِ بیمار مرا کن درمان بله درمان قربان اینکه تو باشی و من غرق به درد و لذت بله لذت قربان بنده ی ساب به دردت معتاد بله قربان معتاد تا نباشی بس خمارست دلم در زندان بله قربان زندان این اسیرت شده بس جَلد و رام بله جَلدم قربان هر کجا پر بکشم باز کنارت آسان بله آسان قربان به اشاره دهمت روح و جان روح و جانی قربان تو به آزار تن کوچک من خالی شو تنِ این سلطه پذیر از تَشَرَت لب ریزان چه مکمل حسّی وصلِ درد و درمان حسّ عشقی متقابل نوشان راهمان جاویدان اودال چوب مخصوص بازی بیلیارد ساب سابجکت مفعول سلطه پذیر نوشته

Date: December 21, 2018

Leave a Reply

Your email address will not be published.