صاحبخونه مهربون

0 بازدید
0%

نوشته : رئوف

ای خدا بازم شروع شد. صدای فحش داد و بیداد اونم ساعت 12 شب گفتم ایندفعه میرم فحش میدم که دیدم ویدا خانوم باگریه پایین میاد بی اعتنا به من یه ساک دستش گرفته بود داشت میرفت بیرون منم مرامم گل کرد- جلوشو گرفتم گفتم ویدا خانوم کجا ساعت 12 کجا میخوای بری گفت بذار برم دیگه ازاین نکبت خسته شدم مردتیکه میره عرقشو میخوره کوسشو میکنه اونوقت میاد برا من گردن کلفتی میکنه – گفتم آخه این موقع شب که همه تو خیابون یه زن تنها رو مثل گرگ پاره میکنن تو کجا میخوای بری گفت نمی دونم هرجا غیر از این جهنم گفتم باشه بیا تو خونه من کلید واحد زیر زمینو بهت میدم فردا صبح هر کجا که میخوای برو یه فکری کرد گفت باشه منم رفتم تو واحدم کلید زیر زمینو آوردم دادم بهش گفتم واحدش تکمیله فقط ملحفه ها رو بر دار همه چیز تمیزه گفت باشه منم خداحافظی کردم رفتم تو واحدم تو تختم بد خواب شدم یادم میاد ریحانه زنم دوسال پیش سرطان گرفت واز دست رفت ومن موندم و این خونه یه خونه 3 طبقه که زیرزمینش یه واحد کامل بود همکف من بودم وطبقه بالاشو به یه زوج شهرستانی دادم ولی به کل آسایشم به هم خورد چرا که آقا کوروش یه دائم الخمر و خانومش یه زن جوون وزیبا و صبور خلاصه تو این افکار بودم که تلفون زنگ زد از اونور خط ویدا خانوم گفت آقا هومن من تنهایی میترسم اگه امکان داره بیایید پایین منهم که چاره نداشتم رفتم پایین دیدم ویدا خانوم با یه تاپ دامن خیلی جیگری درو باز کرد منهم باسلام رفتم تو واحد یه تخت دونفره بیشتر نداشت منم گفتم رو کاناپه گفت باشه ورفت تو اتاق خواب و درشو بست منم یه پتو برداشتم ورفتم تو هال رو کاناپه خوابیدم تو حالت بدی بودم دوسال تموم نفس هیچ زنی به من نخورده بود وحالا با یه زن هم خونه شدم ساعت 3 صبح بود که دیدم یکی آروم منو تکون میده ازخواب پریدم دیدم ویدا خانومه گفتم چی شده گفت به خدا منظوری ندارم ولی میترسم گفتم چه کار کنم گفت بیا تو اتاق خواب بخواب گفتم باشه ولی کجا گفت تخت دو نفرست پتوتو برداربیا یه طرف بخواب منم یه طرف دیگه قبول کردم روی تخت درازکشیدم رومو به طرف ویدا خانوم کردم دیدم دوتا مروارید به من زل زده گفتم ویدا خانوم چرا به من زل زدی گفت هیچی ولی خوب دو ساله تنهایی یه مرد تنها با یه غریزه چه کار میکنه گفتم منظورت چیه گفت هیچی ! منم دیدم حرف نزنم بهتره ولی خوابو چکارش کنم حسابی بد خواب شده بودم هرچی این پهلو اون پهلو شدم دیدم نه خیرخوابه اصلاً نمیاد ویدا خانوم هم همینطور به من زل زده بود انگار دلش یه چیزی می خواد ولی روش نمیشه گفتم ویدا خانوم چیه چی شده ؟ گفت راستش شما خیلی جذابید راست میگفت عرق شوهرشو از قیافه انداخته بود بایدم اینو میگفت گفتم اختیار دارین چشاتون قشنگ میبینه گفت نه واقعا قشنگین گفتم راستشو بگو چی میخوای گفت میتونم بهتون نزدیک بشم گفتم باشه اومد نزدیک تا اومدم بجنبم دیدم یه بوسه نشست تو صورتم نشست منم اختیارمو ازدست دادم و درد دوسال تنهاییمو رو لباش گذاشتم ویه لب اساسی ازش گرفتم دیگه نمی فهمیدم چکار میکنم فقط دیدم دارم وحشیانه تاپشو درمیارم افتادو روی پستونای نازش مگه آدم سیر میشد صدای ویدا در اومده بود هم لذت میبرد هم دردش اومده بود هی آه وناله میکرد وهی سر منو تو سینش فشار میداد منم تا تونستم سینشو خوردم آروم آروم با زبونم سینشو لیسیدم تا رو نافش ویدا دامنشو در آورد باورم نمیشد ناقلا فکر همه جا رو کرده بود اصلاً شورت پاش نبود منم رفتم سراغ کوسش تا جا داشت زبونمو کردم تو کوسش چه ناله ای میکرد گفتم یواش الان اون شوهرت بیدار میشه گفت غصه اونو نخور الان تو کونش عروسیه اگه فردا خانوم نیاورد تو واحد ! گفتم بیخیال و کوسشو تا جا داشت خوردم دیگه داشتم منفجر میشدم شلوار راحتی رو در آوردم وکیر خوش استیلمو بیرون آوردم ویدا تا کیرمو دید گفت جانمی چه کلفته گفتم مال تو اونم افتاد روش تا جا داشت ساک زد اونم چه ساکی داشتم منفجر میشدم 69 شدم من کوسشو اونم کیرمو ساک میزد دیدم داره از کوسش اب میزنه بیرون منم فرصتو ازدست ندادم کیرمو گذاشتم دم کوسش وهل دادم تو یه آه بلند کشید و شروع کرد ناله کردن منم تا جاداشت با سرعت تلمبه زدم باور کنید از کیرم داشت دود بلند میشداونم هی ناله میکرد دیگه طاقت نداشتم دیدم ویدا میگه میخوام کاری کنم که هیچ وقت نکردم در بیار بکن تو کونم منم درآوردم وبا همون کیر خیسم گذاشتم در کونش آروم کردم تو ویدا سرشو توبالش فشار میداد و ناله میکرد منم که کیرم تو جای تنگی قرار گرفته بود طاقت نیاورد میخواست بیرون بزنه که ویدا گفت همشو میخوام منم کیرمو دم دهنش گذاشتم ویدا هم مثل پستونک شروع کرد ساک زدن وهمه ابمو یه جا خورد !

دیگه خسته بودیم هردو مثل خرس خوابیدیم تا صبح تو بغل هم بودیم صبح ساعت 9 بلند شدم دیدم ویدا خانو بلند شده وداره صبحونه رو درست میکنه بنده خدارفته بود خودش خرید کرده بود و اومده بود داشت صبحونه رو درست میکرد منم که به سرویس نرسیده بودم بلند شدم رفتم تلفن کردم اداره که امروزو برام مرخصی رد کنن ویدا خانوم اومد تو اتاق تا منو دید شلیک خندش به هوا رفت آخه من هیچی تنم نبود دریغ از یه شورت خودم هم خندم گرفته بود دستمو رو کیرم رفتم تو اتاق خواب تا لباسمو بپوشم که دیدم ویدا پشت سرم وایساده گفت آقا هومن شما چطور دو سال طاقت آوردید گفتم خوب تحمل کردم دیگه ته دلم گفتم ولی امثال تو رو که میدیدم جلق میزدم . خلاصه هنوز تو چشماش حشریت مو ج میزد گفتم ویدا جون فکر بد به سرت نزنه که الان معدم سوراخ میشه . چشمش برقی زد گفت بعد از صبحونه. گفتم دختر خجالت بکش شوهر داری گفت اون به من وفا کرد که من بکنم دیگه حرفی نداشتم حرف منطقی جواب نداره . چه صبحونه ای خوردیم هم همدیگه رو میخوردیم هم صبحونه ویدا هم امده بود کنارم نشسته بود هی کرم میریخت با یه زوری صبحونه رو تموم کردیم من گفتم گفتم آره گفت برو . منم عین فشنگ رفتم بالا وسایل حمومو آوردم پایین ویدا گفت راستی یه بلیط شیراز برام تهیه میکنی گفتم شیراز برا چی گفت الان اون عوضی زنگ میزنه خونمون اونا رو نگران میکنه گفتم نمیخواد بری زنگ بزن کوروش بگو من خونه دوستامم بعد شماره اینجارو بهش بده بعد شماره واحد پایین رو بهش دادم اونم زنگ زد کوروش و طبق نقشه عمل کرد.خلاصه منم عزم حموم کردم ویدا گفت منم بیام شوکه شدم .آخه این زن چقدر خونگرم و خودمونی بود گفتم باشه برق خاصی تو چشمش دیدم با هم رفتیم تو حموم تو رختکن تازه فهمیدم چی گیرم امده بدنش عین برف سفید بود عین مجسمه خشکم زده بود دیدم ویدا کونشو به من میماله میگه بیا گیره سوتینمو باز کن کفتم باشه رفتم سوتینشو باز کردم دیدم دوتا بلور خوشگل بیرون افتاده اب دهنمو قورت دادم گفتم حیف تو نیست که دست این نامرد افتادی گفت از اول ازدواجم زورکی بود و الا من کوروشو نمیخواستم خلاصه رفتیم زیر دوش چه بدنی بود یه ذره مو توش نبود حتی دریغ از یه خال فقط کوسش معلوم بود چهار پنج روزه صاف شده اونم خیالی نبود دیگه طاقت نیاوردم افتادم رو لباش تا تونستم خوردمشون اونم هی به خودش قر میداد و روی کیر من مانور میداد منم عجیب راست کرده بودم و از شق درد داشتم منفجر میشدم شروع کردم گردنشو خوردن خیلی خوشش اومده بود اینو از خنده هاش فهمیدم بی اختیار دستم رفت رو پستوناش تا تونستم مالیدم اونم بی اختیار شد اومد کیرمو کرد تودهنش شروع کرد ساک زدن باور کنید انگار خایه هام ازتو سوراخ کیرم میخواست بیرون بزنه اینقدر این عزیز هوس داشت منم فقط ناله میکردم اروم بلندش کردم نشستم و تا زور داشتم تو کوسش زبون زدم خیلی حشری بود هی ناله میکردو به خودش پیچ وتاب میداد اونقدر ادمه دادم تا ارضا شد نشست قمبل کرد منم کیرمو گذاشتم در کوسش و تا ته فرو کردم یه ناله جیگری زد که نگو شروع کردم تلمبه زدن اونم هی اخ و اوف میکرد تا اینکه گفت دیگه نکن طاقت ندارم گفتم هنوز ارضا نشدم گفت بزن تو کونم منم کیرمو در اوردم یه تف به سر کیرم زدم یه تفم به سوراخ کونش زدمو هولش دادم تو نباید این کارو میکردم یهو جیغی زد که توفضای بسته حموم گوشم سوت کشید گفت نامرد جرم دادی کلی شرمنده شدم خواستم بیخیال شم گفت نه ادامه بده منم کیرمو اون تو نگه داشتم تادردش بخوابه خداییش خیلی دردش اومد 5 دقیقه همون حالت موندم تا حالش جا اومد بعد شروع کردم تلمبه زدن اونقدر کونش تنگ بود که ده بار تلمبه نزده ابم اومد و همشو کشیدم بیرون رختم روی کمرش بلند شدیم بنده خدا نا نداشت بلند شه اروم کمکش کردم یه دوش گرفتیم بعد بردمش خشکش کردمو تو پذیرایی رو کاناپه خوابوندمش بعد لباسمو پوشیدم رفتم دوتا پیتزا سفارش دادم خلاصه پیتزا رو اوردن مزش هنوز زیر زبونمه پیتزا رو خوردیم و من گفتم باید برم بیرون یه کم خرید کنم .

ویدا جون گفت باشه منم رفتم موقع برگشتن دیدم کوروش با یه خانومه دارن میرن تو خونه منم عین هشت پا خودمو لای دوتا درخت قایم کردم اروم اروم رفتم کوروش یه سرک تو خیابون کشید و درو پشت سرش بست منم صبر کردم تا اونا برن بالا بعد کلید و انداختم تو درو رفتم تو آروم رفتم پایین دیدم ویدا با یه صدای خوشگلی داره یه آهنگی رو زمزمه میکنه آروم رفتم پیشش گفتم ویدا جون یه چیزی میگم ولی خودتو کنترل کن گفت باشه گفتم کوروش با یه خانوم رفتن بالا یه دفعه دیدم عین لبو قرمز شد گفت غلط کرده الان حقشو کف دستش میذارم گفتم صبر کن ولی مگه میشد اونو ارومش کرد یه دم داشت به کوروش فحش میداد گفتم ویدا جون با این کارا نمیشه اونو تنبیه کرد بذار یه نقشه بهتر بریزم گفت باشه گفتم زنگ بزن 110 بگو خونمون دزد اومده اگر بگی شوهرم کوس آورده مسخرت هم میکنن وقتی اومدن دم در جریانو بگو ویدا گفت اقا هومن شما شیطونو درس میدین گفتم نه من برای خودت این کارو میکنم والا هیچ مساله ای برا من نبود ویدا طبق نقشه به پلیس زنگ زد و مامورا اومدن دم در ویدا هم کل جریانو گفت مامورا اومدن دم در ویدا هم با کلید خودش درو باز کرد و اونا داخل شدن صدای زنه از تو اتاق بلند بود انگار زیاد حال میکرد ماموره رفت دم اتاق خواب و درو باز کرد یهو دیدیم صدای اخ واوف به یه فریاد ترسناک مبدل شد مامور گفت بد نگذره که کوروش بایه پتو اومد بیرون ویدا هم نامردی نکرد همچین خوابوند تو گوش کوروش که گفتم الان گوشش کنده میشه سرتون درد نیارم – حکم اعدام کوروش به دلیل زنای محسنه با وساطت من و رضایت ویدا تبدیل شد به یه جریمه سنگین و طلاق ویدا از شوهرش بعد هم که مهریه اشو اجرا گذاشت و تا قرون اخرشو از کوروش گرفت سه ماه بعد من و ویدا تو حجله عروسی با هم حال میکردیم !

خونه رو هم یه طبقشو دادم به برادر ریحانه همسر اولم زیر زمین رو هم دادم به آبجی ویدا جون اخه ویدا میگفت هومن با همه علاقه ای که بهت دارم ولی به هیچ مردی اعتماد ندارم منم هیچوقت بهش خیانت نمیکنم آره من عاشق ویدا هستم.

Date: January 26, 2018

Leave a Reply

Your email address will not be published.