عشق و هوس زن متاهل

0 بازدید
0%

سلام اول بگم لطفا فحش ندین چون عین واقعیته و اگر غلط املایی یا نگارشی بود چون بود بخاطر اینه که با گوشی تایپیدم چن وقتیه میخواستم داستان سکسمو با دوست پسرم وواستون بفرستم اما فرصت نشد من ی خانم متاهلم واندامم اون جوری نیست ک هر مردی بخواد با من باشه چن وقتی بود دنبال مردی بودم ک از نظر عاطفی بهم توجه کنه تااینکه یکی ازدوستام برنامه اینترنتی بیتالک بهم معرفی کرد چن روزی گذشت تادرخواست یکیشونو قبول کردم البته قصدم دوستی بامتاهل بود بعدازادد شروع کردیم ب چتیدن انقد راحت چت میکرد انگار خیلی وقته همو میشناختیم روزای خوبی بود دوست نداشتم ازگوشی وچت کردن دست بکشم ازمشکلات زندگی تا رابطه سکسمون چتیدیمو وگاهی وقتا میحرفیدیم انقد بهش وابسته شدم ک هرکاری میگفت انجام میدادم وحس خوبی نسبت بهش داشتم بیشتروقتاسکس تل داشتیم شوهرم خیلی بدبینه اجازه نمیدادازخونه بیرون برم بیشتروقتا خونه بودم ازاین حالت ی نواختی خسته شده بودم ازاینکه بهم اعتمادنداشت حالم ازش بهم میخورد دوستی با مردمتاهل روحیمو عوض کرد چن ماهی گذشت وابستگی بیشترو بیشترشد بااینکه میگفت دوسم داره اما نمیدونم چرااحساس میکردم فقط ب خاطره نیازه خودشه نع بیشتر باهربار سکس باشوهرم توی خیالم باخودم تصورمیکردم ک بااون دارم سکس میکنم برخلاف همه ی دوستی ها با محبتش وسکس تلی ک باهم داشتیم کمبودی توزندگیم احساس نمیکردم هردومون ب فکره سکس حضوری بودیم اما من شرایطشو نداشتم تااینکه شوهرمو رازی کردم برم توی مهد ب عنوان مربی کارکنم من علاقه زیادی داشتم اما شوهرم اجازه نمیداد ب هرحال رفتم روزهاگذشت ب خاطره مسیرودوری راه مجبور ب اسباب کشی شدیم تا برای رفت وامد مشکلی نداشته باشم راستش 3ومین روز کاری ی قرارگذاشتیم وشاید بعدا درموردش واستون بفرستم بعد اون روز دیگه نخواست منو ببینه یا حتی پی بدم کوچکترین ارتباط بینمون ک اس بود نزاشت وواقعا بارفتنش منو داغون کرد خیلی ازشبایی ک تا دیروقت باهاش چت میکردم وخوابم میبرد فقط ی خاطره مونده بود برام ماهاگذشت اما ب سختی تااینکه شوهرم واسه ماموریت کاری تهران رفت و تنهاچیزی ک تو وقتای تنهایی ذهنمو مشغول میکرد دوستی مجدد وسکس حضوری با سعیدبود حتی اگ ماهی ی بار پی میداد انگار تموم دنیا مال من بود اما انقد مغرور بود جز خودش ب کسی فک نمیکرد اس دادم حال واحوال پرسیدم تعجب کردم اخرین باری ک باهاش حرفیدم عصبانی شد خلاصه گفتم تنهام واینا ازم خواست ک بیادپیشم دروغ چرا فهمیدم بهم نیاز داره نازکردم وکلی اذیتش کردم اونم اسرارمیکرد با اسرارکردناش تحریک میشدم ادرس براش فرستادم راه افتاد تارسیدن ب خونم 30مین طول کشید وواسه اینکه من باز نظرم عوض نشه کل مسیر با هم تلی حرفیدیم هربارک میگفت دقیقا کجاست دل تو دلم نبود دیگه ترس نداشتم فقط نگران بودم باز مثل دفعه قبل نامردی کنه ودیگه نخوادک باهاش باشم واین خیلی اذیتم میکرد زنگید ک جلو در دروبراش بازکردم همون سعیدبود اومد درو بستمو همه جارو چک کردم همه چی خوب پیش میرفت نشستم کنارش منتظربودم خودش شروع کنه اونم میدونست هیچ وقت خودم شروع نمیکنم ازم خواست بشینم رو پاهاش و منم ک ازخدام بود پریدم بغلش دلم میخواست ساعتا فقط توبغلش باشم واسم مهم نبود چه اتفاقی می افته یا چه جوری میکنه یا حتی تاصب باهام ورمیرفت و دردمیکشیدم فقط توبغل بودنشو با دنیا نمیخواستم عوض کنم ولی چون باید برمیگشت خودمو سپردم بهش بعداز بغل ولب گرفتن لباسمو ازتنم دراورد نمیدونم چرا بی حس شده بودم دلم میخواستم لباسشو خودم ازتنش دربیارم روم نمیشد تو سه سوت هردومون لخت بودیم این اولین باری بودک بعدازشوهرم با ی مردغریبه بودم دیگه کم کم روم باز شد وقتی سینه هامومیخورد بیشترتحریک میشدم با دستش میمالید وبعد اروم واسم میخورد دوست داشتم زودترمیزاشت توکسم اما جرات نداشتم بگم کیرش ازمال شوهرم بزرگتربود ولی دوستش داشتم انقدخیس بود ک سریع با ی فشار رفت توش احساس کردم دارم جرمیخورم تموم کسموپر کرده بود جلو عقب میکرد بادستاشم باسینه هام ورمیرفت یکم ک ازجلو کرد ازم خواست ب حالت داگی بشم منم این حالتو دوست داشتم عقب وجلو ک میکرد تاتهش میرفت اخ واوخ هردومون دراومد یکم ک گذشت دردم گرفت ازش خواستم من واسش بزنم این پوزیشنو نمیدونم دوست داشت یانع اما من حال کردم وقتی میزدم چشام سیاهی میرفت وقتی میدیدم اونم داره لذت میبره بیشتر بالا وپایین میکردم خودمو چن مین این پوزیشن ک حال کردیم منو خوابوند وپاهاموبازکرد دوباره ازجلو کرد توش داغ داغ بود دیدگه داشتم میسوختم من زودتراز سعید ارضا شدم شایدم چن بار سعیدم بعداز من ارضا شد ابشوریخت رو کسم سریع خودمونو جمع وجورکردیم وازهم تشکرکردیم بعداینکه لباس پوشیدیم دوست داشتم ی باردیگه ارضام کنه اما نمیدونم چرا ازش خجالت میکشیدم بااینکه تنها کسی بودک همیشه کوچکترین مشکلمو بهش میگفتم اون شب گذشت ترسی ک داشتم بی دلیل نبود سعید بعداز اون شب نخواست دیگه بحرفیم شاید چیزی ک میخواد نیستم یا ازاندامم خوشش نمیاد اما میدونم ازروی اجبار ونیازش بامن بوده الان دقیقا 1سال وپنج ماهه ک ندیدمش اما ی وقتایی با اصرار من سکس تل داریم و میچتیم و مطمنم هیچ حسی نسبت ب من یا حتی سکس بامن نداره ببخشید ک طولانی شد فقط اینو بگم وتموم کنم برای کسی بمیرید ک حداقل براتون تب کنه نوشته

Date: June 25, 2019

Leave a Reply

Your email address will not be published.