عموم تو کف زنم بود ۲

0 views
0%

8 9 9 85 9 88 9 85 8 9 88 9 9 81 8 2 9 86 9 85 8 8 9 88 8 قسمت قبل بعد قضیه امپول زدن عموم در واقع موضوع جذاب دیگه ای بین عموم و فرزانه پیش نیومد تا اینکه پدر فرزانه برای ما یه خونه خوب و شیک تو یکی از جاهای خوب شهر خرید ودیگه ما رو از مستاجر مردم بودن راحت کرد منو فرزانه خیلی خوشحال بودیم بابت این قضیه و اینکه از این به بعد تو خونه خودمون باید زندگی میکردیم احساس خوبی داشتیم تو این چند روز اسباب کشی کردن فامیلا اومدن و کمک کردن وسایل خونه رو چیدن و چون فرزانه رو وسایلاش حساس بود برای جابجایی وسایل خونه نذاشت باباش کارگر بگیره و گفت خودمون یواش یواش و تیکه تیکه میبریم وسایلامونو خونمون جابجایی وسایلا انجام شده بودو شب اخر عموی من بنده خدا گفت وانتمو میارم تا باقی اندک وسایلو بزنیم توش ک بیاریم خونه فرزانه هم تو خونه منتظر منو عمو بود ک با وانت بیایم و وسایلو بزنیم توش بریم سمت خونه ما رسیدیمو اخرین وسایلارو هم زدیم تو وانت و باید حرکت میکردیم منو فرزانه سمت وانت رفتیمو فرزانه خیلی ذوق داشت تا حالا وانت سوار نشده بودعموم برگشت گفت مگه فرزانه خانوم ماشینشو نیاورده فرزانه گفت نه عموماشین نمایندگیه چند روزی کار داره همه با هم میریم جلو وانت هم خیلی کوچیکه و واقعا سه تا ادم بزرگ ب زور جا میشن توش عموم گفت باشه بشینید بریم ولی منو فرزانه هرکاری کردیم جا نشدیم ینی ب زور در بسته شد کلی منو فرزانه خندیدیم و برگشتم ب عموم گفتم عمو بیا تو هیکلت کوچیکتره پیش فرزانه بشین خودم میشینم پشت فرمون عموم قبول کرد پیاده ک شد گفت میرمم پشت وانت گفتم نه عمو سرده بیا تو فرزانه کناره هم جا میشید خلاصه قبول کرد اومد کنار فرزانه نشست و جا شدیم فرزانه وسط نشست عمو کنار در فرزانه اون شب یه مانتو نازک کوتاه تنش بود با یه شلوار سیاه گشاد نازک ک شبیه شلوار سندباد میمونه پاش بودو وقتی راه میره با این شلوار چون بافتش نرم و لطیفه قشنگ کونش میلرزه و بالا پایین میشه فرزانه این لحظه ک عموم نشست قشنگ کونشو قمبل میکنه سمت کیر عموم که یه وری نشسته بود فرزانه هم از قصد ب بهونه تپه چاله خیابون کونه بزرگشو میمالونده ب کیر عموم و متوجه بزرگ شدن لحظه ای کیر عمومم میشد تا جایی ک عموم دیگه سایلنت شده بودو حرفی نمیزد تو ماشین و فرزانه هم به من چشمک میزد که عمو تو فضا ها سیر میکنه خلاصه عمو چ حالی کرده تا برسیم خونه فرزانه حتی میگفت صدای نفس های عمو تند شده بود خودشم اخرا کمی کیرشو همگام با کونم بازی میداد و بنده خدا مرد از شق درد تا اینکه رسیدیم خونه و پیاده شدیمو وسایلارو ب کمک هم بردیم درون خونه بعد اینکه کارامون تموم شد ب عموم گفتم بره یه دوش بگیره و در بیاد عمومم رفت دوش گرفت و در اومد بعدشم من رفتم بعد هم فرزانه رفت شب منو فرزانه رفتیم اتاق خواب خوابیدیمو درو هم بستیم جای عموم هم تو حال انداختیم دیگه باید میخوابیدیم چون صبح زود باید میرفتم ماموریت عموم انگاری بد جور تو کف فرزانه بود از نگاش میتونستم بخونمو زیاد خیره میشد ب کون فرزانه اگه ولش میکردم زنمو جر میداد چند سالم بود سکس نداشتو دیگه امشبم فرزانه اینو تا مرز ارضا شدن برده بودش دیگه نشد ارضا بشه از این بابت میشد فهمید عصبیه شب فرزانه یه لباس خواب ک توری سیاه بود و رون سفید پاهاش ک با این لباس خواب خ شهوتیم میکنه رو پوشید زیرشم یه شورت سفید که جلوش توری بودو پشتشم ساتن کرستشو در اوردو شورتشم در اورد انداخت رو زمین اون شب با هم سکس کردیم و فرزانه خ دوس داره تو سکس ابمو بریزم تو کسش و از این حرکت خ لذت میبره من صب زود حموم رفتمو بعدشم رفتم سرکار عمومو فرزانه هم خواب بودن ساعت نزدیک نه صبح بود ک فرزانه حس کرد دره اتاق و یکی باز کرده روش بگردوند دید در نیمه بازه عمومم تو جاش نی چون لباسش لختی بود پتو رو پیچید دورشو درو بست یه شلوار خاکستری چسبون پوشید بدون شورت یه تاپ سفید کرستم نبست یه حوله گرفت که بره حموم در وا کرد اومد بیرون دید عموم دم در دستشویی بوده وقتی فرزانه رو دیده کمی هول شده فرزانه گفت عمو میرم حموم یه دوش میگیرم و بعدش صبحانه میخوریم عموم هم گفت ایرادی نداره عمو معلومه دیشب شب پرکاری داشتین تو با عماد فرزانه خندیدو گفت عمونکنه بیدار بودی عموم خندش گرفت و تو این لحظه عموم میره و فرزانه هم میره حموم وقتی از حموم در میاد و میره تو اتاق خواب تا لباس زیراشو تنش کنه کرستشو میپوشه نوبت شورتش که میرسه میبیه خیسه یه مواد شیری رنگ گرم رو شورت ریخته شده اول شوکه شد بعد فهمید کار عموعه بود وخندش گرفت اونم نامردی نکردو شورتو بر خلاف میل باطنیش میپوشه اول چندشش شده ولی بعد اینکه شورتو میپوشه و گرمای اب کمر عمومه رو کسش حس میکنه یه جورایی خوشش میادو شلوارشو میپوشه میاد بیرون از اونجایی ک عموی ما حسابی شورت زنمونو ابیاری کرده بود فرزانه میگفت بعد چندثانیه قسمت لای کسش از رو شلوار کاملا خیسیش دیده میشدو وقتی عموم دید فرزانه لای پاهاش خیسه متوجه میشه م فرزانه اون شورتو پوشیده حتی اگه ذره ای هم بدش اومده باشه عموم هم با دیدن این صحنه حسابی تو کف فرزانه رفته بودو دیگه نمیدونست با چه زبونی بگه ک دوس دارم بکنتش فرزانه اون روزو کلا با همون شورت سرکرد وقتی اومد خونه رفت حموم و شورتشم شست 8 9 9 85 9 88 9 85 8 9 88 9 9 81 8 2 9 86 9 85 8 8 9 88 8 3 9 88 9 8 7 8 8 7 9 86 8 ادامه نوشته

Date: August 23, 2018





Leave a Reply

Your email address will not be published.