لذت بردن از زن دایی جون

0 بازدید
0%

اسم من آرمینِ و این خاطره برمیگرده به یک سال پیش درست وقتی ک 18 سالم بود اون روزا مادرم به خاطر یه قضیه ای مجبور بود چند روز تو بیمارستان بستری باشه ما هم تو تهران فامیلی نداریم ک بخواد تو اینجور مواقع کمک مون کنه ب خاطر همین بابام به داییم ک ساکنه استان اراکِ زنگ زد و گفت ک زن داییم و بچه اش رو چند روزی بفرسته پیش ما ک یه مقدار تو کارا کمکون کنه و اونم قبول کرد شب اول بستری شدن مادرم بود ک زن داییم و بچش رسیدن تهران چند ساعتی اومدن تو بیمارستان کنار مادرم موندن و شب که دیگه نمیذارن کسی همراه بیمار باشه همگی رفتیم خونه تا رسیدیم خونه زن داییم شروع کرد ب نظافت و شام پختن منم که ب خاطر مادرم اعصابم خورد بود رفتم بیرون پیش رفیقام و ی قلیون کشیدم و لبی تر کردم ک حدودا ساعت 11 شب بود رسیدم خونه همه خواب بودن به جز زن داییم ک با داشت گوشی ور میرفت وقتی رسیدم پاشد اومد گفت چرا دیر اومدی گفتم حالم خوب نبود پرسید شام خوردی گفتم نه خدایی هم خیلی گشنم شده بود کره خوری بعد مشروب ی چیز دیگس شامم رو اورد تو اشپزخونه و شروع کردم ب خوردن خودش هم رفت تو اتاق خواب سرجاش دراز کشید شام خوردنم ک تموم شد وسایل هارو همونجوری گذاشتم موند و رفتم رو تختم دراز کشیدم تابستون بود و هوا هم شدیدا گرم بودش تمام لباسام در اوردم و فقط ی شلوارک تنم بود ی مقدار تو تخت ورجه وورجه کردم دیدم خوابم نمیبره واقعا کلافه شده بودم گوشیمو ک بغل تخت تو شارژ بود رو برداشتم و شروع کردم چت کردن تو گروه ها و ولی دیدم بازم هیچ حالی بهم نمیده اینجا بود ک رفتم سراغ فیلتر شکن سایفون و بعدش چندتا سایت سکسی عالی یواش یواش داشتم مث اتیش داغ میکردم نیم ساعتی با کیرم ور رفتم ولی دوست نداشتم با جق زدن ابم بیاد ک ناخوداگاه نگاهم به زنداییم افتاد ک پایین تخت من خوابیده بود و پسرش هم ک 8 سالش بود بغل دست خودش خوابونده بود دیگه واقعا از شهوت داشتم میمردم یکم از زن داییم بگم براتون نه اونقدرا خوشگله نه زشت اندامش هم قابل تحمله ولی شنیدین ک میگن سوراخ باشه دیوار باشه خوابش هم ی مقداری سنگینه به خاطر همین دلو زدم به دریا تقریبا ساعت 1 شب بود ک تصمیم گرفتم برم بغلش بخوابم اما وقتی پسرش رو دیدم ک اونقدر بهش چسبیده رو دیدم یکم نا امید شدم ولی بسوزه پدر شهوت با تمام استرسی ک داشتم پسرش رو تا جایی ک بتونم خودم بین شون بخوابم ی مقداری کشوندمش کنار وقتی ک کارم تموم شد دیگه بلند نشدم و همونجا دراز کشیدم از استرس قلبم از تیک تاک ساعت تند تر میتپید شلوارک مو ی مقدار کشیدم پایین و شروع کردم مالیدن کیرم تا راست بشه در همین حین ی دستم رو گذاشتم رو سینه ی زن داییم اروم اروم شروع کردم به مالیدنش وای ک چ حالی میداد با تمام استرسش اروم اروم لباسش رو دادم بالا و از روی سوتین شروع کردم به فشار دادن سینه هاش ک اون موقع برام حکم سینه های الکسیس رو داشتن داشتم اروم اروم میمالیدم ک یهو تکون خورد و منم مث برق خودم رو جمع و جور کردم ولی تنها واکنشی ک ازش دیدم پشت کردن به من بودش قطعا هنوز متوجه نشده بود منم ک کم کم استرسم کم شده بود بند سوتینش رو باز کردم و بعدش دوباره کیرمو انداختم بیرون و این سری از پشت چسبیدم بهش و کیرم گذاشتم لای پاش از روی شلوار ک اصلا حس خوبی نداشت ولی اینکه بعدش سینه هاش رو از زیر سوتین شروع کردم به مالیدن واقعا برام لذت بخش بود نوک سینه هاش میگرفتم تو دستم اروم فشار میدادم و از اون طرف هم ی تکونی به کیر و خایم ک لاپاش بود میدادم بعد از یکی دو دیقه اینسری از خواب بیدار شد و منم فرصتی برای کابل گرفتن نداشتم و فقط چشمام رو بستم ولی تو دلم غوغایی بود تو فکر این بودم ک میخواد چیکار کنه ک یهو متوجه این شدم ک داره صدام میکنه منم با حالت خواب الود چشمام باز کردم و گفتم چیشده گفت ک چرا اینجا خوابیدی منم در جوابش گفتم ک حالا مگه چیشد خواب بد دیدم اومدم کنار یاسین پسر زن داییم خوابیدم اونم گفت ک باشه بخواب اشکال نداره و دوباره خودش دراز کشید دیگه میدونستم متوجه شده ک من داشتم چ غلطی میکردم و به هیچ وجه نمیخوابه و فقط ادای خوابیدن رو در میاره ده دیقه ای گذشت و دوباره شروع کردم به شیطنت ولی این سری دیگه استرسی نداشتم اروم دستش رو اوردم و گذاشتم رو کیرم ک مث اهن سفت و محکم شده بود ی مقداری مالیدم بهش ک یهو گفت آرمین داری چیکار میکنییییی تو من ی لحظه رنگم پرید و هیچی نگفتم دوباره پرسید مگه با تو نیستم چ مرگته احمق بذار بابات رو صدا کنم ببینه تو چت شده اینو ک گفت واقعا ترسیدم و دستش رو گرفتم و گفتم چیزی نیس تو رو خدا ساکت باش ولی اون اهمیتی نداد و چند باری بابام ک تو حال خوابیده بود صدا کرد ولی هیچ جوابی نشنید دستم گرفتم جلوی دهنش و گفتم ساکت باش توضیح میدم دستم از رو دهنش برداشتم ک حرف بزنم گفت اه اه تو بازم ک زهرماری خوردی ببند دهنت رو خفم کردی صورتم اوردم عقب تر و گفتم زن دایی حالم اصلا خوب نیس تو بدترم نکن گفت چی داری میگی اخه من ک نمیتونم به داییت خیانت کنم زشته اگه بعدا بفهمه جفتمون رو میکشه گفتم اگه تو نگی نمیفهمه یکم حرف زدم تا اروم شد و دیگه هیچی نگفت فقط دراز کشید ک نشون از اوکی دادن بود ولی اخرش گفت ک فقط تا جایی ک من بخوام ادامه میدی گفتم چشم و دستش اوردم گذاشتم رو کیرم گفتم بمالش شروع کرد به مالیدن ولی چ مالیدنی اخه خشک خشک داشت کیرم رو زخم میکرد بهش گفتم ی تف بنداز کف دستت خب زخمش کردی ی ببخشید گفت و دستش رو خیس کرد منم شروع کردم به مالش سینه هاش انقدر مالیدم ک سرخ شده بودن گه گاهی هم نوک شون گاز میگرفتم ک یه ناله ی خفیف میکرد ی دستم رو سینش بود و اون یکی دستم رو کسش میخواستم دکمه شلوارش باز کنم ک ی مقدار مقاومت کرد ولی بعد از اصرار من بیخیال شد دکمه شو ک باز کردم شروع کردم به مالیدنش از روی شورت ولی چیزی ک واقعا حالم خوب کرد این بود ک کس نازش خیس شده بود خیس رو شورتش رو مالیدم به سینه هاش ک یکم لیز بشن بعد دستم کردم تو شورتش با یه دستش دستم رو گرفته بود ک مبادا غلط اضافه ای کنم ولی منو میگی کله ی دآغ و کیر دآغ تر هیچی جلو دارم نبود شروع کردم به مالش چوچولش و انگشت کردنش جلو و عقب واسم فرقی نداشت به اوج شهوت رسیدم رو زانو نشستم و شلوارش رو تا زانوش کشیدم پایین با کلی مقاومتی ک کرد نتونست جلوم رو بگیره ی تف انداختم رو کیرم و خوابیدم روش کیرم کامل بین پاهاش قرار گرفته بود اونم فقط چشماش رو بسته بودش چند بار عقب و جلو کردم و با دو تا دستام سینه هاش میمالیدم و میخوردم واقعا دیگه صدای اه و نالش بلند شده بود ک منو ی مقدار ترسوند کارم قطع کردم و نشستم رو سینش و ازش خواستم ک برام ساک بزنه ولی جوابی ک بهم داد این بود من تا این جا که رسیدم واسه داییت ساک نزدم واسه تو بزنم منم گفتم اگه نزنی بابام صدا میکنم اگه تو این حالت مارو ببینه میدونی چی میشه ترسید و فهمید تو چ مهلکه ای گیر افتاده شروع کرد به ساک زدن کیرم ولی اصلا بلد نبود و حال نداد گفتم جریمت اینه ک بذاری از کس بکنمت گفت نههههههه بچه ای نمیتونی خودت کنترل کنی ابت میریزی توش بدبخت میشم بی توجه به حرفش ی تف رو کسش انداختم و یه تف رو کیرم بعدش یهو تمام کیرم رو تو کسش جا کردم چند باری تلمبه زدم و دیدم ک وقت شل شدنمه کشیدم بیرون و ریختم رو شکمش چندتا فحش ابدار هم بارم کرد ولی به تخمم نبود گفت پاشو گورت گم کن سرجات برم خودم تمیز کنم اشغال منم پاشدم رفتم رو تختم و اونم رفت دستشویی و برگشت ولی ایندفعه دیگه تو اتاق نخوابید و با پسرش رفتن تو حال خوابیدن از اون رابطه به بعد هم دیگه هیچ جا باهام تنها نمیمونه و سریع ازم دور میشه ولی برخوردش مث همیشه گرم و صمیمیه دوستای گل بار اولمه ک دارم خاطره مینویسم اگه مشکلی داره با کمال احترام بیان کنین تا متوجه اشتباهم بشم مرسی از همه اونایی ک تا اخرش خوندن نظر یادتون نره کلی خاطره دیگه دارم ک اگه استقبال کنین اونارو هم براتون مینویسم نوشته

Date: August 26, 2018

Leave a Reply

Your email address will not be published.