لذت کون گنده خاله

0 views
0%

سلام دوستان داستانی که میخوام براتون بگم مربوط میشه به عید امسال اسم من سعید هست و24سال سن دارم و ی تیپ اندامی من 5تا خاله دارم که این داستان مربوط میشه به خاله دومی که اسمش مهین هست خاله مهین من 54سالشه بابدنی نسبتا چاق وزنش حدود 80کیلوهست وقدش هم تقریبا 170سانت من باهمه خاله هام رابطه خوبی دارم وباهاشون راحتم ماجرا از اونجا شروع شد که من همیشه تو کف خاله مهینم بودم ودوس داشتم که فرصت گیر بیارم وبتونم باهاش سکس کنم خاله مهین همیشه بابلیز دامن میگشت واون چیزی که بیشتر منو شهوتی میکرد وطرف خودش میکشوند اون رونای تپلش واون کوون گندش بود کونش واقعا منو بینهایت شهوتی میکرد ی کون بزرگ و نرم ژله ای که وقتی راه میرفت قشنگ وسطش معلوم بود ودوتا قاچ کونش از هم جدا خاله 7تا بچه داره وهمشون هم ازدواج کردن بجز بچه چهارمیش که اسمش یاسر ومعتاده وتو خونه باخالم زندگی میکنه شوهرخالم هم بازنشسته شده والان راننده تاکسیه من اکثر اوقات به خاله هام سر میزدم وبیشتر به خاله مهین چون هم حسابی تو کفش بودم وهم اینکه یاسر پسرش اذیتشون میکردوخالم همیشه میگفت بیا اینجا که دعوا باهامون نکنه خلاصه ی روز که رفتم خونه خاله مهین تا شوهرش اونجاس وداره ماشین روشن میکنه که بزنه بیرون رفتم وسلام کردم وشوهرخالم گفت حواست به این کثافت یاسر باشه که با خالت دعوا نکنه و چیزی از خونه برنداره ببره بفروشه منم گفتم باشه چشم وسراغ خاله رو گرفتم وگفت باید همینجا باشه الان میاد اون سوار ماشین شد و رفت منم رفتم داخل دیدم یاسر داره تو اتاق دنبال چیزی میگرده سلام کردمو گفتم چی میخوای گفت هیچی ولی دیگه میدونستم دنبال ی چیزی هست که برداره رفت تو اون اتاق ودیدم هی به خودش میلرزه و اعصاب نداره گفتم یاسر چته چیزی میخوای گفت سعید حوصله ندارم ولم کن دوباره برگشت تو اتاق اولی و دیدم ی چیزی برداشت وگذاشت زیر شکمش رفتم جلو در و جلوشو گرفتم و گفتم نمیزارم بری بیرون اونم هی میلرزید ومیگفت سعید برو اونور که حال ندارم منم گفتم اول اون که گزاشتی زیر پیراهنت رو دربیار تا بزارم بری گفت به تو ربطی نداره گفتم منم نمیزارمت تو همین حال بودیم که شروع کرد به سر وصدا که سعید برو اونور که میکشمت گفتم غلط اضافی نکن تو همین حال بودیم که ی مرتبه خالم در رو هل داد واومد داخل سلام کردم وگفت چیه گفتم یاسر ی چیزی برداشته ومیخواد ببره بفروشه اونم دیگه هی بیشتر سرو صدا میکرد درو باز کن که میکشمت ی مرتبه دیدم دوید رفت ی چاقو یزرگ برداشت که خالم جیغ زد به خاله گفتم تو برو بیرون تا من براش بگم هرکاری کردم خاله بره بیرون نرفت و چاقو رو آورد جلو شکمش وگفت الا خودمو میکشم خالمم ترسیده بود و فشارش افتاده بود ی مرتبه یاسر کثافت باچاقو اومد طرف ما که دیدم خاله ی جیغ بلند زد وافتادرو زمین دیگه واقعا نمیدونستم چکارکنم و رفتم دور خاله و یاسر کثافت هم در رو باز کرد وفرار کرد رفت انقده ترسیده بودم که حد نداشت هی میزدم تو صورت خالم وصداش میکردم تا اصلا هیچ عکس العملی نداره رفتم ی کم آب آوردم بریزم روش که شیطون اومد تو جلدمو گفت الان وقتشه که ی حال اساسی کنی با این که ترسیده بودم ولی دیگه بهترین موقعیت بود هم خونه خالی بود وهم خاله بیهوش بود منم اومدم ی نگاه به بیرون کردم تا هیشکی نیست و اومدم تو خونه ودر رو از اونطرف قفل کردم ورفتم سمت خاله هی چن بار آروم زدم تو صورتش و گفتم خاله خاله تا نه هنوز بیهوشه همینطور آروم آروم دستمو بردم سمت کسش واز رو شلوارش ماساژش میدادم خالم فک کنم رفته بود حمام ومیخواسته حمام کنه وسرو صدای مارو که شنفته حمام نکرده وزود اومده طرف ما فقط ی شلوار نازک تورمانند پاش بود حتی زیرش شرت هم نبود دیگه از فرصت استفاده کردمو زود شلوارشوآروم کشیدم پایین وااااای ی کسسسس چاااق چاااق دیدم که درجا کیرم بلند شد هی کسسسشو ماساژ دادم وآرم انگشت میکردم تووش دیگه باید کار اصلی رو شروع میکردم درجا شلوارشو کامل در آوردم و رفتم بین پاهاش ی کم پاهاشو باز کردم وآروم کیرمو گزاشتم رو کسسسش وااااییی چ کسسسی بووود ی کسسسسس چاااق و گوووشتی قرررمز موهای کسسسش هم ی کم بلند شده بود کیرمو آروم آروم هل دادم تو کسسسسش درجا رفت تا ته تهش واقعا گشااااد گشششاد بود وااای انقده شهوتی شده بودم که نگوتا جوووون داشتم تو کسسسسش تلمبه میزدم وقتی که تلمبه میزدم گوشتای کسسسش مثل ژله تکون میخورد دستمو بردم سینه هاشو گرفتم و محکم تلمبه میزدم تو کسسسش ی کسسسسس نرررررم چاااق وچله که همیشه تو کفش بووودم هممممممم وااااای هرچه بیشتر تلمبه میزدم هی بیشتر میخواستم دیگه طوری بود که روش خوابیدمو محکم ضربه میزدم تو کسسسسش عجب کسسسسی بووود همش میگفتم خوش بحال شوهر خالم گفتم باید ی کاری کنم که بتونم همیشه بکنمش زود گوشی رو گزاشتم روفیلم و گزاشتمش ی گوشه که راحت منو خالم داخلش پیدا بودیم وداشت فیلم میگرفت دوباره کیرمو گزاشتم تو کسسسسشش و محکم تلمبه میزدم ی دو دقه که تو کسسسش تلمبه زدم کیرمو درآوردم و ی بالشت گزاشتم زیر کمرش تا کوونش ی کم بیاد بالا وکیرمو خیس کردم و گزاشتم رو سوراخ کوووونش واااای ی سووووراخ قهوه ای که دیوونم کرده بود ی کم آب دهنمو ریختم رو سوراخشو خیسش کردم و سر کیرمو گزاشتم روش و آروم ی هل دادم که ی مرتبه کیرم رفت داخل و تعجب کردم که کونش هم گشاد باشه انقده کیییف کردم که درجا شروع کردم به تلمبه زدن همینجوری که داشتم تلمبه میزدم حس کردم که ی لحظه ی تکون خورد وآروم چشماشو باز کرد و بست دیگه آب از سرم گزشته بود داشتم تو کووووون گندش تلمبه میزدم ی پنج دقه ای محکم تو کونش تلمبه میزدم و ناله میکردم که آبم اومد و کیرمو درآوردم و گزاشتم تو کسسسسش و دوتا ضربه زدم که کل آبم ریخت تو کسسسش و وقتیکیرمو ازتو کسسسش درآوردم آب از کسش سرازیر میشد ورو فرش میریخت بااینکه ارضا شده بودم ولی بازهم هوس کونشو کرده بودم باهزار زحمت برشگردوندمو واااایییی ی کوووون گنده نرررم جلو روم بووود درجا خوابیدم رووووش و باهاش حااال میکردم قاچای کووونشو از هم باز کردم و بازهم سووراخ کووونش خود نمایی میکرد برام کیرمو بردم وسطش و گزاشتم رو سوراخش و خوابیدم روش ومحکم هل دادم که تا ته کوووونش رفت ویلحظه خالم گفت آییی وروشو برگردوند طرف من و لی هیچی نگفت منم دیگه گفتم بزار هرچی میشه دیگه بشه وشروع کردم به عقب وجلو کردن انقده ضربه زدم تو کووونش که بازهم آبم اومد وریختم تو کووووتش وروش بیحال دراز کشیدم بعد چن دقه که بلند شدم ورفتم دسشویی اومدم تا خالم بیحال تو حیاط نشسته ونگا من میکنه منم رفتم پیشش و دستمو دورش کرددمو گفتم ببخش اونم هیچی نوشته

Date: August 23, 2018

Leave a Reply

Your email address will not be published.