دانلود

مامان خواب بود که …

0 views
0%

.خوب که چرخی زد خود فیلم سکسی را خسته روی مبل راحتی انداخت

. شال سرش را برداشت و با حرکتی موهای افشان و حالت دارش را سکسی روی شانه هایش ریخت . همان

اول شاه کس مرا یاد نگین انداخت که اولین عشقم بود. رو

به من با خنده ای نگاه کونی کرده و راحت تکیه می دهد . -“خب! نکنه قراره تموم شب همونجا وایستی

و جنده بروبر نیگام کنی؟! ” به خود می آیم -“

. . . البته که نه! پستون چیزی می خوری ؟” -” والا چه میدونم، شما صاحب اختیاری !” فکر نمی

کنم چیزی کوس در یخچال باشد . سه روزی که صفورا

ترکم کرده است هیچی نخریده ام . جلو می روم و کنارش می نشینم . باز هم دقیقتر نگاهش می کنم . سکس داستان تمیزتر و مرتب

تر از چیزی است که فکر می کردم ایران سکس .- “جنده

ای؟!” زیر خنده می زند، آنقدر می خندد که اشکش در میآید . -” نه خیرم! یه دوشیزه از آکادمی آکسفورد هستم . . . خب معلومه!”- “باور کردنش سخته” -” چی، جنده بودن من؟! خب معلوم شد از اون احساساتی هاش هستی . من یکی حوصله ندارم یه ساعت جفنگ بگیم . زود شروع کن .” -“چرا اینقدر عجله داری ؟ . . . آخه بهت نمیاد، مثل همه دخترا و زنای معمولی هستی!” -” حالا شما فرض کن ما جنده ی معمولی هستیم . مشکلی داری گلم؟” دستش را از روی شلوار به کیرم می رساند .- “ای بابا این که هنوز خوابه! “- ” اسمت چیه؟” -” چه فرقی میکنه! لاله ، ژیلا،آرزو. . . ” -“من فرهادم”-“خب منم ندا” دستم را به موی سرش می کشم.نوازشش آرامم می کند . -“میخوام باهام باشی”-” فعلا که اینجام! خوب حساب کنی مردی کردی” -” نه منظورم یه مدت طولانیه .شاید . . . شاید ازدواج کنیم!” یک لحظه جا میخورد . تبسمی کرده و شالش را سر می کند . -” نه خیر! مثل اینکه شما مشتری نیستی!خدا روزیتو جا دیگه حواله کنه !” به سمت در می رود.خودم را زودتر از ندا به در می رسانم-“کجا؟! . .چرا عجله داری؟” -“جندتم به خدا . ولم کن برم . شما خودت معمولی نمیزنی!این شر و ورا چیه میگی،مگه زن و زندگی نداری؟میخوای ما رو کیر کنی!” دستش را میگیرم .- “زنم ترکم کرده . اصلا تنهام. هیچکس رو ندارم .” -” خب ، پس دپرسی داری هذیون میگی. آ قربونت،برو پیش یه دکتر. ” -” تو با یه عاشق چیکار میکنی؟” -“هیچی! اگه کیر داشته باشه میخورمش!” -” باشه! همون کارو کن” همانجا روی زانو می نشیند . شالش را بر می دارم . کمربندم را بازکرده و شلوار و شورت را پایین می کشد . نوکش را می بوسد. با گرمای دهانش و دستان ظریفی که لمسم می کنند کیرم شق می شود. آرام مو هایش را نوازش می کنم .- ” خیلی خوشگلی!حیف نیست! بیا زن من باش. تا حالا کسی عاشقت شده ؟” چشمان شوخش نگاهم می کنند. معلوم است می خندد. دکمه های مانتو اش را باز می کند . از زیر مانتو بنفش و کوتاهش فقط تابی پوشیده با شلوار جین تنگ . پوست بدنش سفیدتر از صفوراست . -“چته! زود باش دیگه!” شلوارم را کاملآ در می آورم . ندا روی زمین دراز می کشد و عشوه گر نگاهم می کند . مثل مار می پیچد . کنارش می نشینم و تابش را در میآورم . لب روی لب می گذارم و تن نرمش را می مالم . با باز شدن کورست پستان هایش رها می شوند . برایش می مالم و می مکم . در سکوتمان فقط نفس فریاد می کشد. شلوارش را که کاملا به بدنش چسبیده است پایین می کشم . برای اینکه باور کند دوستش دارم کسش را لیس می زنم . کمی ناله می کند وسرم را به خودش می فشارد. -“برگرد . . . ” سریع برمی گردد و چهارزانو می شود . راحت تا ته ئکسش را می کنم . آبم می ریزد. از پشت بغلش می کنم و خود را به او می مالم .- ” ندا” -” جووونم” -” خوب بود” -” ای . . . بدک نبود” -” میخوام کونت بزارم” -” اوکی” انگشتش می کنم و بازهم به راحتی اینبار کونش می گایم .کنارش دراز می کشم و ندا هم روی زمین ولو می شود. رو به من می خندد. پس از حمام روی تخت می خوابیم .می خواست برود، نگذاشتم .-“ندا جون واقعا عشقم رو باور می کنی؟” می خندد. -” میدونی فرهاد جون من و امثال من کارگر جنسی هستیم . . . ” -” این دیگه یعنی چی؟” -” یه پیرمرد که می گفت استاد دانشگاهه بعد چهار بار سرویس به جای پول درست و حسابی این شر ورا رو تحویلم داد. البته چون آدم متشخصی بود ازش خوشم اومد، گفتم حالی هم به این داده باشیم مفتی ” -” نه ندا جون حرفاش رو فراموش کن . تا حالا عاشق داشتی ؟!” -” آره که داشتم! بهرام سیریش! شونزده هفده سالم بود به بهانه ی عاشقی منو برد به یه خراب شده ای . با دوستاش ریختن سرم ! حالا نکن کی بکن! پشتم و ندیدی؟!” بر می گردد و حوله را کنار زده قمبل می کند . درست روی هر دو طرف کونش جای سوختگی است . وقتی می کردمش متوجه نشدم . -” اینا یادگار همون روزن . ” -” میدونم سختی کشیدی خونواده چی؟ ” -” یتیمم . عمه گلی مثلا قیمم بود. شوهرش مفنگی بود .میدونستم یه روز میفروشتم، از کجا میدونستم قرار ه بهرام اوراقم کنه!”تا نصفه های شب حرف میزنیم . با بوسه بر لبش آخرین جمله ام را می گویم ” دوست دارم”صبح زود از خواب بیدار میشوم . ندا کنارم نیست . صدایش می کنم . کاغذی برایم نوشته است:”فرهاد جون ببخشی فضولی کردم و سری به کمد و کشو زدم . میدونم صفورا جانت رو طلاق دادی چون یه ماه دیگه قراره بمیری . لابد دوسش داشتی . خوش به حالش . با اجازه به قدر کارمزدم اسکناس زدم به جیبم . دیشب واقعا باورم می شد . ولی حرفای اون پیرمرد خیلی ارزشمند بوده! آقا فرهاد، من شاید کارگر جنسی باشم، ولی هیچوقت برده ی عشقی نمیشم !”

Date: November 11, 2019





One thought on “مامان خواب بود که …

  1. S.o.s:
    سلام .آلتم بیست سانتی کلفت و دیر انزال در حد دو ساعت.در سکس حرفه ای و خلاق .ساکن تهران هستم خانم های بیوه و مجرد جهت ماساژ مخصوص و سفارشی.جهت رزرو و هماهنگی پیامک بدین‌یا تماس بگیرین البته با خوندن صیغه که مشکلی پیش نیاد.با تشکر
    هادی ۰۹۹۱۰۰۲۶۸۸۳
    این شماره وات ساپ هم داره.

Leave a Reply

Your email address will not be published.