منم نامرد بودم

0 بازدید
0%

بی هدف درخیابان قدم میزدم ناراحت ازدعوا باروناک چرا اینطور شد واقعا اون چیکارکرده بود نمیدونم چرا ازگشتن بیرون رفتن با پسرداییش غیرتی شدم منی که فکرمیکردم هیچ حس علاقه ای بهش نداشتم به پارکی رسیدم هوا عالی بود تصیم گرفتم چند ساعتی در پارک بمانم دوست نداشتم به خانه برم حتما مادرم متوجه حالم میشدوسوال پیچم میکرد روی نیم کتی نشستم و دعوای خودم رو با روناک به یاد آوردم _روناک انتظاراین خیانت روازت نداشتم توکه گفتی دوستم داری بااون پسره توخیابون چه گهی میخوردی هان _فرشید بابا به خدا تو خیابون دیدمش گفت بیابریم یه چیزی بخوریم بعدباهم یه کم تو خیابون راه رفتیم بسه بسه تحمل دروغ هاتو ندارم توباهرپسری میبینی میری گردش اون هرکسی نیست پسر داییمه اصلا به توچه ربطی داره توچیکارمی نتونستم خودمو کنترل کنم یه سیلی توگوشش زدم وازاونجارفتم سعی کردم ازاون فکربیام بیرون دوباره بی هدف به راه افتادم دختری بی درختی تکیه کرده بود باصدای آرام گریه میکرد دلم خواست برم ازش بپرسم دردش چیه به سمتش رفتم بادیدن من سریع اشکاشو پاک کرد چراگریه میکنی دردت چیه _هیچی دلم گرفته انگاردوست داشت درد دل کنه سعی کردم اعتمادشوجلب کنم _اگه تعریف کنی خالی میشی هیچی یه دعوای ساده بین منو دوست پسرم درگرفت بعدازچهارسال دوستی عاشقش بودم فهمیدم هیچ علاقه به من نداره فقط واسه چیزمنومیخواست پس فطرت _به خاطر چی _آخه چیز دیگه سکس آره خیلی نامرده من عاشقش بودم منم بادوست دخترم دعوام شد فکرمیکنم بهم خیانت کرده متأسفم باهم راه افتادیم توراه خیلی باهم حرف زدیم شمارموبهش دادم وانم شمارشو داد وااین شروع یک دوستی بود تایک روز زنگ زد میخوام ببینمت صداش می لرزید معلوم بودناراحت بود _سمیه چی شده چیزی شده صدات میلرزه نه فقط میخوام ببینمت باشه میتونی بیای خونمون آره آدرس بده آدرسو بهش دادم نیم ساعت بعد اومد دروباز کردم اومدتونشست رو مبل _عزیزم چی شده _اون کثافت بیشعور بادوستش اومده بود پیشنهاد سکسن داد گفت بهت پول میدم فکرمیکنه من هرزه ام خودتوناراحت نکن تقاض کاراشو پس میده اومرتیکه نامرد براش یه لیوان آب آوردم بخور آروم میشی لبخندزورکی زد ممنون کنارش نشستم بهش زل زدم چشاش معصوم بود دلم واسش می سوخت اشک میریخت توصورتم نگاه کردنزدیک شد لباشو رولبام گذاشت اول شکه شدم بعد منم شروع به مکیدن لبهاش کردم روی مبل خوابوندمش مانتوشو درآوردم دوباره شروع به خوردن لباش کردم گردنشو بازبونم لمس میکردم تاپشو ازتنش درآوردم نه فرشید _خواهش میکنم سوتینشو درآوردم شروع به خوردن سینه هاش کردم ازلذت آه میکشید سینه های بزرگی نداشت حشری شده بودیم شلوارشو درآوردم شرتش خیس بود شرتشو درآوردم صورتمو نزدیک بردم بازبون باچوچو لش بازی میکردم بلند آه میکشید کمرش رو بالابرد لرزشی توی بدنش افتاد آبشو رو صورتم ریخت آه آه آههههه شلوارمودرآوردم کیرمو جلو دهنش گرفتم شروع به لیس زدن کرد سرشو تودهن گرفت می مکید حس خوبی بود بعداونو به حالت چهار دست پا رو مبل نشوندم کیرمو باآب کسش خیس کردم دم سوراخ کونش گذاشتم سرشو کردم تو جیغ بلندی زد خواس جلو بره ممانعت کردم واستادم تاعادت کنه بعد تانصفه کیرمو بردم جلو چند باری تانصفه کیرم تلنبه زدم تاعادت کنه بعد بقیه شو بردم تودوباره جیغ زد ثابت وایستادم تاعادت کنه دوباره شروع به تلمبه زدن کردم چند دقیقه بعد آبم اومد روکمرش ریختم بعدبادستمال پاک کردم عزیزم ممنونم ازت بوسه کوچکی ازلبام کرد لباساشو پوشید ورفت بعد هاپی به نامردی خودم درحقش بردم دوستیمو باهاش به هم زدم درعذاب وجدان بودم درواقعه اون منو به عنوان محرم رازش دونست کسی واسه دوستی اما من دوستان ممنون داستانمو خوندین اگه غلط املایی بود ببخشین باگوشی تایپ کردم نوشته

Date: سپتامبر 12, 2018