من و دوست همسرم

0 views
0%

من مهندس موادم و تو یه شرکت خصوصی کار میکنم ساعت کاریم بازه یعنی اگه مسئولیتم رو انجام بدم کسی باهام کاری نداره که کی هستم و کی نیستم از روز اول عروسیمون یادم میاد که سر هر قضیه ای خانومم دوست داشت برعکس من رفتار کنه همه زن گرفتند ما ان گرفتیم با همین کاراش همیشه لج من رو در میاورد از مینا بدتر مینا زنم دوستش شراره بود جنده خانوم از اون فیمنسیمهای داده نکرده بود همیشه میگفت زن و مرد با هم برابرند و این کس و شعر ها از همه بدتر این بود که شراره مینا هکیشه تو کون هم بودند بار ها از مینا خواستم رابطه اش رو با شراره قطع کنه ولی مینا لج میکرد و بیشتر با شراره که شر به تمام معنی بود وقت میگذروند منم میترسیدم که اخلاق گند شراره مینا رو از اینی هم که هست بدتر کنه یه بار داشتم مینا رو ببرم خونه مادرش که به زور شراره رو هم برسون منم با کمال بی میلی سوارش کردم تو راه ماشین پنچر شد اومدم با احترام اچار بوکس رو دادم دست شراره و با پر رویی گفتم بفرما مرد و زن برابرند یه دفعه شما پنچری بگیر دیدم مینا ناراحت شدو که گفتم اگه دوست داری کمکش کن کلی حال کردم نشته بودم سیگار دود میکردم و این دو تا خانوم در تلاش برای اثبات مردی یکی هم نیست بگه مگه تا الان شده من بچه زائیدن بخام تا الان شده برای اثبات خودم دو ساعت رژ بمالم بگذریم که بعضی از اقایون ابرو مون رو برده اند هیچی بعد از یه ربع تلاش رفتم اچار رو گرفتم و خودم پنچری ماشی رو گرفتم خانومها رو سوار کردم مینا رو گذاشتم خونه مادرش و با اخم و تخم شراره رو هم بردم که برسونم بد بخت شراره میخاست بره کلاس یوگا خوب خره بمون خونت برای شوهر بدبختت یه شلوار اتو کن یه شام درس کن این جنده بازی ها چیه دیدم میگه اقای مهندس اگه ایراد نداره من رو ببرید خونه خودم لباسام روغنی شده گفتم ایرادی نداره من که با همین لباس روغنی هم میتونم برم سر کار البته که شما از من کمتر نیستی حتما با لبلس پاره و کثیف هم میتونی بری پیش دوستات بهش خورد داشتم عقده ای بازی در میاوردم ولی به هر حال رسوندمش خونه تو را براش توضیح دادم که مرد و زن بصورت متفات و برای وظایف متفاوتی طراحی شدن وقتی رسیدم در خونشون ازم خواهش کرد برم بالا یه شربتی بخورم اعصابم که از پنچری خورد بود هوام که گرم بود بدم هم نیومد رفتم بالا شربت رو میخوردم که گفت اگر زمانتون اجازه میده من لباس تمیز بپوشم و من رو برسونید اصلا خوشم نیومد ولی خوب ما مردا کمی شلیم زود خر میشیم گفتم باشه رفت لباس بپوشه شیطونیم گل کرد که یه دید بزنمش از لای در خیلی اروم یه نگاه انداختم معمولی بود بقول معروف زنها همشون یه گوه هستند در زدم گفت نیا هنوز لباس ندارم با پررویی در رو باز کردم گفتم ما که با هم برابریم حالا چرا فرق کرد گفت اقا مهران گیر دادی ها نمودی ما رو ول کن گفتم این چه حرفیه نمودی یعنی چی نمودی یعنی بنده شما رو کردم من هنوز هیچ کار نکردم اخم کرد گفت نه تو رو خدا حالا بیا ما رو بکن وای نمیدونید شلوار داشت پیرهن دکمه ای هم پوشیده بود ولی هنوز دکمه هاش رو نبسته بود کامل رفتم بغلش کنم نمیزاشت گفتم پنجاه درصد هر شوخی جدیه تو جدی گفتی قسم و داد و بیداد که ولم کن و این حرفها شاید هم راست میگفت ولی من که باور نکردم از پشت بهش چسبیده بودم دستهاش رو مانع کرده بد که سینه هاش رو بگیرم منم سمت کسش میرفتم سینه هاش بی دفاع بود کسش رو میگرفت ممه هاش دستم بود زیر گوشش گفتم الکی تلاش نکن سعی کن لذت ببری دیگه محکم گرفتمش و بزور تا تختش کشوندم و افتادم روش وزنم اجازه نمیداد تکون بخوره حالا دیکه گردنش رو لیس میردم و خودم رو به کونش میمالیدم کس و سینه هاش به تخت چسبیده بود و دسترسی نداشتم بعد از چند دقیقه به پهلو خابوندمش و شیشه دو تا قاشق کنار هم حالا از روی همون شلوار لیش کسش رو میمالیدم و از لای پیرهن دکمه دارش سینه هاش رو حدود شش یا هفت دقیقه بعد کم کم شل شد کار تموم بود وقتی از شر پیرهنش خلاس شدم ممه هاش رو طوری چنگ میزدم که تمام لج بازی های مینا از یادم بره لاله گوشش رو که میخوردم یاد اون گوشواره ای افتادم که مینا با لجبازی مجبورم کرد براش بخرم لبش طافی اون ماتیکهایی بود که به مینا میگفتم جلوی غریبه نزن و گوش نمیکرد بیشتر از اینکه مشغول گاییدن شراره باشم داشتم اعصاب خودم رو میگااییدم تو همین درگیری بودم که شراره با صدای ناز الودش گفت بست نیست نمیخای به منم برسی جالبه هنوز شلوارش رو در نیاورده بودم خیلی اروم و با تمام مهارت یه کس لیس حرفه ای شرتش رو کندم حسابی براش لیس زدم بدم میومد ولی ادامه میدادم برش گردوندم و حالت سگی از پشت خیلی اروم فرستادم کیر رو تو کس اییییی اییییی و لحن صداش هنوز تو گوشمه سعی میکرد از توی اینه میز توالت چهره اش رو هم ببینم پنج شش شاید هم هفت دقیقه ابم اومد نمیدونم چرا فکر نکرده ریختم توش گفت دیوونه چیکار کردی شانس اوردی قرص میخورم حالا کمی داشت عقلم کار میافتاد من چیکار کرده بودم زنا زنای محسنه با زن شوهر دار منی که تا حالا پا کج نزاشته بودم نه عذاب وجدانی در کار نبود راضی بودم یه بوس از شراره گرفتم دوباره مشغول شدم دیوونه بست نیست تو که ما رو گاییدی ول کن دیگه این صحبتهای شراره هم من رو دیونه میکرد هم میفهموند که باز جا داره شرروع کردم به ناز قربون صدقه نیم ساعت توی تخت بغلش بودم تا کیرم دوباره راست شد باز هم از پشت ولی این دفعه قصد کاری بزرگ داشتم در گوشش گفتم از کون دادی داده بود کیرم رو گذاشتم لب کون معلومه راضی نبود طولانی میشه بگم چه دهنی ازم گاییده شد تا کیرم سرش تو رفت فحشهایی خوردم که اگه پای کیر میان نبود تاب تحملش رو نداشتم کیرم که تا نصفه رفت داشت داد میزد اشکش درومده بود و التماس میکرد در بیار ولی یه فیمنیست رو باید جوری گایید که به برابری مرد و زن ایمان بیاره تا ته کردم تو نمیدونم چرا بی اختیار محکم جوری زدم کمرش که جای پنج تا انگشتم روش موند کار از فحش گذشته بود داشت گریه میکرد اونم با صدای بلند سیلی دوم رو کمی بالاتر تقریبا روی کتفهاش زدم حالا بجای سکس از ازار لذت میبردم کیرم بشدت تحت فشار بود تلمبه های خشن کاری که هیچ وقت جرات نکردم با مینا بکنم یادمه وقتی محکم زدم کنار باسنش روی رونش ابم با چنان شدتی ریخت که کیرم داشت از فشار درد میکرد از روش بلن شدم داشتم شلوارم رو یپوشیدم که شراره صدام کرد وقتی برگشتم چنان سیلی محکمی توی گوشم زد که هنوز گوشم زنگ میزنه سرم رو انداختم پایین دیگه هیچ وقت این کار رو تکرار نکردم خالی بودم ازغرور از غیرت از مردانگی از اون به بعد هیچ وقت توی ایینه یه مرد رو ندیدم نوشته

Date: August 23, 2018





Leave a Reply

Your email address will not be published.