من و پارسا

0 views
0%

سلام خدمته همه دوستان این داستان برای زمانیه که من 13 سالم بود از 7 سالگی میرفتم باشگاه 9 سالگی رفتم کشتی و بدن خوبی داشتم ولی قیافه معمولی داشتم روز های زوج میرفتم باشگاه روز های فرد تو کوچه فوتبال تا آخر شب که میرفتیم قایم موشک داستان منم تو همین روز های فرد شروع شد بعد کلی فوتبال شب که شد گفتیم قاییم موشک بازی کنیم من با یکی از دوستام رفیتم قایم بشیم نمیدونستیم کجا بریم پارسا گفت بریم تو خونه خرابه گفتم باشه از دیوار رفتیم بالا و رفتیم تو خونه خونه کاملا خالی بود و تاریک فقط نور کوچه بود که حیاطش معلوم میکرد بعد چند دقیقه به پارشا گفتم بریم ساک ساک کنیم گفت باشه گفت من نمیتونم از رو دیوار برم بالا کمکم کن گفتم باشه پارسا پرید لبه دیوارو گرفت منم از زیرش داشتم کمکش میکردم که پاشو برد بالا که بزاره لبه دیوار تا پاشو برد بالا خشتک شلوارش پاره شد منم زیر پارسا بودم و یدفه دیدم که آقا پارسا شرت نداره توی اون تاریکی معلوم نبود زیاد ولی همونم منو به شیطنت انداخت که پارسا گفت من نمیتونم برم گفتم بیا پایین یه کار دیگه بکنیم گفت چیکار گفتم بیا این بشکه رو بزاریم زیر دیوار تا بتونیم راحت تر بریم گفت باشه بشکه رو گزاشتیم دو تایی رفتیم روش به پارسا گفتم برو یه پاش رو بشکه بود یه پاشم انداخت روی دیوار همین که پاش رفت رو دیوار دستمو از تو خشتک پارش کردم تو و دودول پارسارو گرفتم خیلی کوچیک بود بهش گفتم فقط همین گفت مال خودت چقدره گفتم خیلی بزرگ تر از مال توعه باور نکرد گفت ببینم بهش نشون ندادم گفتم دیره برو بعدا نشون میدم دوباره اومد بره انگشتمو مالیدم به سوراخش چیزی نگفت و رفت بالا منم پشت سرش رفتم و ساک ساک کردیم و همه آزاد دوباره بایید همون قبلی چشم میزاشت به پارسا گفتم بریم همونجا گفت نشون میدی گفتم باشه دوباره رفتیم همون خونه تا پریدم پایین گفت ببینم گفتم باشه با ترس شلوارمو کشیدم پایین و نشونش دادم گفت چرا برای تو انقدر بزرگه گفتم دوسش داری جواب نداد گفتم تو نشون بده گفت تو که دیدی گفتم ندیدم فقط دستم گرفتم گفت باشه کشید پایین دیدمش واقعا کوچیک بود گفتم میشه یه دست بهش بزنم گفت تو که دست زدی گفتم این فرق داره پارسا گفت پس منم دست میزنم گفتم بزن شلوار من که پایینه خواستی دست بزن وقتی کیر منو گرفت تو دستش خیلی حال داد دسته خیلی گرمی داشت گفتم باهاش بازی کن قبول کرد منم داشتم با کیرش بازی میکردم بهش گفتم میتونی برام بخوری گفت ن خوشم نمیاد گفتم خوش مزس بخورش گفت ن گفت تو اگه بخوری میخورم گفتم باشه نشستم زمین و کیر کوچولو پارسارو کردم تو دهنم کیرش کوچیک بود و خیلی بامزه خیلی حال داد چند دقیقه خوردم گفتم حالا نوبته تو که بوخوری گفت من بلد نیستم گفت مثل بستنی بخور گفت باش کیر منو گرفت تو دستش و نشست و اول لیس زد معلوم بود دوست دارد و کم کم کرد تو دهنش داشت خوب میخورد بهش گفتم بیشتر حال کنیم گفت یعنی چی گفتم همدیگرو بکنیم گفت باشه گفت اول من گفتم ن من اول برات خوردم حالا اول من میکنم گفت باشه گفتم برگرد و دولا شو منم تف انداختم رو کیرم و هرچی سعی کردم نرفت نشستم و انگشتمو خیس کردم کردم تو سوراخش خیلی سوراخ داغی داشت یه کم بازی کردم دو انگشتی کردم بعد انگشت سومم کردم داخل دیگه جا باز کرده بود بلند شدم دوباره کیرمو خیس کردم گزاشتم دم سوراخش یه فشار کوچیک دادم سرش رفت تو یه کم خودشو کشید جلو گفت نکن درد داره گفتم بیا قول میدم دوباره درد نگیره گفت باشه دوباره نشستم و انگشتمو خیس کردم و کردم تو سوراخش بازی کردم میخواستم بلند شم سرمو نزدیک سوراخش کردمو یه تف خوب انداختم روسوراخش و گفتم بشین و گیرمو خیس کن نشست یه تف انداخت رو کیرم بعد بلند شد منم کیرمو نزدیک کونش کردم و آروم کردم توسوراخش ولی اینبار چیزی نگفت منم کل کیرمو کردم داخل در گوشش گفتم دوست داری گفت خیلی خوبه گفتم بهتر هم میشه 6 دقیقه تلمبه زدم و داشتم ارضا میشدم گفتم الان حال میکنی با یه تلمبه قدرتی کل آبم ریخت تو کونش گفت داغ شد چیکار کردی گفتم آبم بود گفت خیلی حال داد گفتم حالا نوبته توعه گفت دیگه خیلی دیره بریم منم از خدام گفتم باشه رفتیم بیرون اصلا هواسمون نبود وسط بازی بودیم یکم گشتیم کسی نبود انقدر دیر اومدیم بیرون همه رفته بودن ما هم رفتیم خونه فردا دوستامونو دیدیم کلی ناراحت بودن که چرا پیچوندیمشون وسط بازی که گفتیم کار پیش اومد و رفتیم ببخشید اگه زیاد شد قول میدم خاطره بعدی انقدر طولانی نشه نظر بدید ولی فوش ندید خواهشن نوشته

Date: August 29, 2018





Leave a Reply

Your email address will not be published.