مکان با خاله

0 بازدید
0%

سال اول راهنمایی بودم که توسط دوستام به انحراف جنسی کشیده شدم اون موقع ها فقط جلق میزدم و اصلا نمیدونستم که گناهه و به من ضرر میرسونه من وقتی سال سوم راهنمایی می خوندم فهمیدم که چی کار کردم من خیلی ناراحت بودم و از خدا شکایت میکردم و تصمیم گرفتم که اینکارو اینکارو ترک کنم یا علی گفتم و شروع کردم تو اینترنت کردن که چجوری ترک کنم بعد دیدم که کارم تمومه و دیگه راه بازگشت خیلی سخته من نا امید نشدم و شروع کردم به کم کردن استمنائم از روزی 1 25بار رسوندم به 3 روز یک بار همون سال با اینکه اصلا به آزمون تیزهوشان فکر نمیکردم از 60 نفر 30ام شدم به اصراره مامانم در آزمون ثبت نام کردم وتا اینکه دوباره شروع کردم هفته ای 2 3 بار جلق میزدم تا اینکه ماه رمضون شروع شد و منم همشو روضه گرفتم تو کل ماه رمضون فقط 3 بار جلق زدم خلاصه من به خدا قول دادم که کمتر جلق بزنم به جای نگاه کردن به فیلم پورنو داستانهای سکسی می خوندم همون موقع بود که نظرم به خالم افتاد 8 سال از من بزرگتر بود ولی واقعا خیلی بود درست مثل همون چیزایی که در داستانهای خیالی میگید ولی خیلی لاغرتر اون یه زن بود یه سال بود که طلاق گرفته بود و این منو بیشتر تحریک میکرد اون با من خیلی صمیمی بود طوری که فقط رابطه جنسی نداشتیم من هم بهش عشق از نوع محبت آمیز و هوسی میورزیدم چند بار تو خیابون بخاطرش درگیر شده بودم آخه با هم شبهای رمضون به پارک میرفتیم ولی احساس میکردم اون هیچ حسی به من نداره دوسم داشت ولی مثل داداشش وقتی میومد خونمون یا من میرفتم خونشون پیش مامان بزرگم زندگی میکرد پیش من یه تاپ و یه شلوار تنگ کوتاه میپوشید به ندرت هم شلوارک وقتی میرفتیم تو اتاقم یا اتاقش انقدر سر وصدا میکردیم که بهمون میگفتم در رو ببندیم چند بار ماساژش داده بودم و وقتی این کارو میکردم صدای آخخخخخخخخخ واوخخخخخخخخ میداد و من حشری میشدم من یه 10 روز باهاش تو خونه تنها بودم چون همه رفته بودند مسافرت و اونم امتحانات دانشگاشو میداد چون همه میدونستند که من اونو زیاد دوست دارم و این سفر فقط به خاطر نظر مامانبزرگم بود که برن مشهد من شب اول که اونجا بودم طبق معمول همون جوری لباس پوشیده بود شبها موقع خواب دو تایی روی تخته مامان بزرگم و بابابزرگم میخوابیدیم من به سرم زده بود که حس خودم رو نسبت بهش بگم ولی اصلا نمی شد مثل داستانها هم نبود که تو خواب انگولکش کونم و از این کوسشعرها من بعد از 5 6 روز حالت جنون بهم داده بود چون همش پیشش بودم و باهاش میخوابیدم ولی یه قطره اب هم از من بیرون نیومده بود من تو لپتابش در قسمته چیزایی پیدا کرده بودم ولی همشو پاک کرده بود تااینمکه یه شب ساعت 10 11 نشستیم جلو ماهواره فیلم ببینیم نمیدونم کدوم شبکه بود آخه ما ماهواره نداریم که یه فیلم صحنه دار بود من قبلا اون فیلم رو دیده بودم ولی به روی خودم نیاوردم وقتی داشتیم میدیدیم اون رو کاناپه دراز کشیده بود و منم دید میزدمش که یهو فیلم به جای سکسی رسید دیدم قرمز شد و ازم خواست تا کنترل رو بهش بدم منم کنترل رو نمیدونستم که کجاس و همینطور ادامه میدادم و پیداش کردم و دادم به خالم زد به یک کاناله دیگه پرسیدم اون چی بود چرا اینجوری بود یه نگاه بهم کرد و گفت وقتی بزرگ شی میفهمی من 16 ساله بودم شب رفتیم خوابیدیم و صبح روز بعد هم من مثل همیشه زودتر بیدار شدم و صبحونه رو حاضر کردم با هم خوردیم و رفت حموم من داشتم از کنجکاوی میمردم منتظر بودم که به من بگه کاری براش بکنم شامپو بدم لیف بکشمو ولی نشد اون وقتی از حموم اومد بیرون رفت تو اتاقش و در رو بست منم رفتم تا از کلید در دیدش بزنم ولی حیف کم دیده میشد من شب آخر رفتم پیشش و خودم رو به طور نزدیکی بهش نزدیک کردم و قضیه لپتابش رو یه جوری که شک نکنه بهش گفتم و تعجب کرد بعد هم من رفتم رو کاناپه نشستم و اونم رو کاناپه دراز کشیده بود و فیلم میدید البته طوری که من ساق پاهایه مثل برف و نازش تو دست و روی رونم بود فیلمو که نگاه میکردم پسره چند بار از دختره لب می گرفت ولی سکسی در کارنبود از جام بلند شدم و از خالم خواستم که از لپش یه بوس کنم اون منو یه پسر چشم و گوش بسته میدونست برا همین قبول کرد منم از جایی که نزدیک لبش بود یه بوس گرفتم اون بعد از فیلم هول ساعت 12 ازخواست تا ماساژش بدم بخاطر درس خوندن زیاد می نشست منم گفتم که بریم رو تخت واسه همین رفتیم مسواک زدیم و رفتیم برا ماساژ من گفتم که یکم ماساژه سکسی بدم و بعد تو آخرین روز بکنمش جو داستانهای سکسی منو گرفته بود من بعد از ماساژه بالا تنش ازش پرسیدم که پاهاشم ماساژ بدم اون خجالت کشید و رفت زیر پتو منم اجازه گرفتم تا دوباره بوسش کنم که گفت جو فیلم نگیرتت با حالت خنده منم چون زیاد داستان خونده بودم فکر کردم حشری شده چون حدود یک سال بود که سکس نداشته واسه همین هم لبش رو به صورت کاملن حرفه ای بوسیدم همیشه ملایم آرایشی رو صورتش بود اون بعد از بوس ناراحت شد و بهم گفت که این کارا در حد و اندازه ما نیست من کسشعر گفتم بهش و خودم در حالت دراز کشون بهش مالیدم لا مصب فهمیده بود چی میخوام بکنم باهاش به همین جهت بلند شد ونشست وچپ چپ نگام کرد منم گفتم که ما هر دومون به این کار نیاز داریم و از این حرفها بعد دیدم یه چک خوابوند زیر گوشم که بابام هم بهم اینجوری نزده بود و محکم پاشد و رفت تو اتاقش منم که تازه میفمیدم چه خبره گرفتم و خوابیدم اون سکس دوست داشت ولی نه با من من کل شب رو فکر کردم صبح قرار بود مامانم اینا برسن خونه من صبح زود با اعصاب داغون زدم بیرون و رفتم خونه خودموووون خدا خدا میکردم که بهشون نگه ما حدود یه 6 ماهی همدیگرو ندیدیم من خجالت میکشیدم ببینمش بعد تویه یه مهمونی بزرگ همدیگرو دیدیم اون دستم رو گرفت و منو برد تویه یه اتاق بهم گفت من همه چی رو از یاد بردم و این کارتو میزارم رو حسابه جو گیر شدنت به خاطر اون فیلم بعد لوپم رو بوسید و رفت بیرون من تازه فهمیدم که چقدر کوس خول بودم که فکر میکردم اون میاد و با کسی که از بچگی بزرگش کرده سکس میکنه واقعا خوندن داستان هاتون منو دیوونه میکنه چون فقط اون شب یادمه تورو خدا انقدر کوس شعر ننویسید نوشته

Date: August 14, 2018

Leave a Reply

Your email address will not be published.