میلف بلند مامانی و سکس زیبا برای آوردن آب کیر

0 views
0%

بيفته كه فقط من ميتونستم فیلم سکسی اون رو حس كنم! شايد به

خاطر مرد بودنش يا شايدم به خاطر اينكه من خيلى عاشقش بودم. روزايى كه سکسی چندين ساعت باهم حرف ميزديم و

چندين شاه کس اس ام اس ميفرستاديم جاى خودش رو با روزايى

كه چند دقيقه بيشتر تو فكرم کونی نبود، عوض كرد!به خودم اميد ميدادم كه سرگرم كاره، ازم خسته نشده و هنوزم

عاشقمه! جنده عين روزايى كه هنوز مال اون نشده بودم.واقعا اذيت

ميشدم اما كارى از دستم بر پستون نميومد. غرورم اجازه نميداد من هر دقيقه بهش زنگ بزنم، نميخواستمم مزاحمش باشم. عزم

خودم رو کوس جزم كردم و گفتم هرچه باداباد. از استادايى

كه ميدونستم با آدم راه ميان اجازه گرفتم و بقيه روبيخيال شدم،كه واسه ١٠روز برم خونه.سه شنبه بعد كلاسم ساكم وبستم و سکس داستان رفتم،نميخواستم امير باخبر

بشه و به خيال خودم ميخواستم قافلگيرش كنم! ایران سکس نزديكاى صبح

رسيدم خونه و از خستگى تا١٠ خوابيدم. وقتى بيدار شدم كسى خونه نبود، تلفن رو برداشتم و به امير زنگ زدم. خواستم شماره ى خونه بيفته و وقتى من پشت خط باشم ذوق زده شه!!!! چندبار زنگ زدم كه برنداشت،نيم ساعت بعد خودش زنگ زد. وقتى صداى منو شنيد نه ذوق زده شد ، نه تعجب كرد. بعد سلام و احوالپرسى گفت من دو روز ديگه برميگردم! گفتم:چى؟؟ مگه كجايى كه تازه دو روز ديگه برميگردى؟ گفت واسه كارى رفته بندرعباس و دو روزى اونجا ميمونه. خداحافظى كردم و زدم زير گريه،با چه شوقى اومدم و همه چى عكس اون چيزى كه ميخواستم شد! با اينكه دو روزش چهار روز طول كشيد واسه من يه عمر گذشت. شنبه بعدظهر بود كه اومد. يه راست اومده بود خونه ما! خيلى سرد باهاش حرف زدم و رفتم تو اتاقم،مثل اينكه مامانم بهش گفته بود بياد و از دلم دراره، آخه اميرو ميشناختم كه تا بهش نگم ازت دلخورم نازمو نميكشيد!!رو تختم به حالت بغض نشسته بودم كه اومد!-نبينم خانومم ازم دلخور باشه؟!نگامو ازش دزديدم تا از چشام نخونه انقدر دوسش دارم كه همه بدى هاى عالم نميتونه عشقشو تو قلبم تيره كنه.نشست كنارمو موهامو از صورتم كنار زد،پيشونيمو بوسيدو بغلم كرد. تا خودمو بين بازوهاش حس كردم بغضم تركيد، گفتم به اندازه همه ى نبودنات دوستت دارم! لبامون به هم قفل شد، با صورتش اشكامو پاك ميكرد و دوباره لبامو ميبوسيد. متوجه گذر زمان نبوديم كه گوشى امير زنگ خورد، مامانش گفت بيا و ندا رو هم بيار. امير يه بوس كوچيك از لبم كرد و رفت از مامانم اجازه گرفت،منم زود آماده شدم و رفتيم.شام رو خورديم و رفتيم اتاق امير، بايد آخر شب بر ميگشتم. نشسته بوديم و حرف ميزديم، از دلتنگيام و گله هام براش گفتم، اونم با دقت گوش ميكرد ؛ بعضى وقتا دليل مى تراشيد وبعضى وقتام عذرخواهى ميكرد. رو تختش دراز كشيده بود و منم رو بازوش، منو به سينش چسبونده بود طورى كه صداى تپش قلبشو ميشنيدم. خودمو جابجا كردم و رفتم روش ، چشماشو بوسيدم، گونشو بعدشم لباشو… اول خيلى آروم لب ميگرفتيم،اما همين كه زبونم رو وارد دهنش كردم خيلى محكمتر ادامه داد، بدنم رو بهش ميمالوندم و موهاشو نوازش ميكردم يه غلت خورد و جامون عوض ،حين لب گرفتن دكمه هامو باز كرد سوتينم باز كرد و سينه هامو ميماليد.نفسم تندتر شده بود و تو تنم احساس حرارت ميكردم، بعد چندماه دوباره وزن عشقم رو روم حس ميكردم. عاشق بوساى ريزش بودم،از موهام پيشونيم،چشمام، گونه هام. خودش ميدونست رو لاله ى گوشم حساسم، وقتى نفسش رو احساس ميكنم خيلى تحريك ميشم. لاله ى گوشم رو ميك ميزد و ميگفت دوستت دارم. حسابى تحريك شده بودم،چشامو بسته بودم و لذت ميبردم. پا شد لخت شد و شلوار و شورت منم درآورد! دوباره شروع كرد، اينبار به ميك زدن سينم نفسام به آه كشيدن تبديل شده بود اميرم دست كمى از من نداشت، از رو شورتش كاملا معلوم بود اونم چقدر تو تحريكه. بعد چند دقيقه بلند شدم و به شورتش اشاره كردم،گفتم پاره ميشه ها! شورتش رو كشيدم پايين و شروع كردم به ساك زدن،موهاش اذيتم ميكرد اما ميخواستم عشقم لذت ببره وقتى خسته شدم سرمو بردم عقب و دستمو كشيدم رو سينش،اونم بلندم كرد گذاشت رو تخت، طاق باز جلوش بودم. خودشو بهم نزديك كرد كيرشو گذاشت رو كسم، داشتم نگاش ميكردم. خم شد روم لبمو بوسيد و گفت يادت نره عاشقتم و آروم كيرش رو فرو كرد توم. خيلى درد داشتم كه امير فهميد و كشيد بيرون بعد دوباره آروم آروم فرستاد تو،بازوهاشو چنگ ميزدم و لبمو گاز ميگرفتم،درد جاى لذت رو برام گرفته بود. چند دقيقه به همين منوال كه گذشت احساس كردم دردم كمتر شده و اميرم راحتتر عقب جلو ميكرد، چند لحظه بعد حركتش تند تر شد و شروع كرد به تلمبه زدن تو همون حين من ارضا شدم و امير خيلى ديرتر از من ارضا شد،آبش رو رو شكمم ريخت و بغل هم دراز كشيديم. امير پاشد پاكم كرد و لباسامونو پوشيديم و راهى خونمون شديم كه ياده قولمون افتاديم و كلى خنديديم!!از اون روز به بعد بيشتر هواى همو داريم و نميزاريم روزمرگى مارو از هم برنجونه!

Date: August 1, 2019
فیلم سوپر خارجی اتاقممثل احوالپرسى استادايى اشكامو افتاديم اميردرس اندازه اينبار باداباد بازوهاش باشهنگامو برداشتم برميگردم برميگردى برنجونه برنداشتنيم بعدظهر بندرعباس بودماز بودمچشامو بودمواقعا بوسيدم بوسيدو پوشيديم پيشونيمچشمام تحريكه تحصيلم تراشيد توبازوهاشو چسبونده چشماشو چندبار چندماه خانومم خداحافظى خنديديماز خوابيدم خواستم خورديم خونمون خونهسه درآورد دزديدم دلتنگيام دلخورم دوباره راحتتر رفتمنميخواستم رفتيمشام روبيخيال روزايى روزمرگى زدپيشونيمو زدنموهاش سوتينم سينشاونم عاشقتم عاشقمه عذرخواهى فرستاد قافلگيرش قولمون كردمگفتم كشيديم كنارمو كنهنشست گرفتمنم گريهبا گفتم:چى لباسامونو لبامون مامانش مامانم محكمتر مزاحمش موهاشو موهامو ميبردم ميبوسيد ميتونستم ميخواستم ميدادم ميدونست ميدونستم ميزديم ميشناختم ميشنيدم ميفرستاديم ميكردم ميگرفتمدرد ميگرفتيماما ميگشتم ميمالوندم ميماليدنفسم ميمونه نبودنات نبوديم نزديكاى نميتونه نميخواستمم نميداد نميزاريم نميكشيدرو نميومد

Leave a Reply

Your email address will not be published.