همسایه جدید الورود مادر و دختر

0 views
0%

آرشام هستم از تهران آپارتمان ما چهار طبقه است و ما هم در طبقه ی چهارم هستیم تقریبا دو هفته ایی بود که همسایه ی طبقه سوم اسباب کشی کرده بودند و رفته بودند من از سر دانشگاه برمیگشتم حدود ساعت چهار ظهر بود دیدم که همسایه های جدید آمده اند کامیون و کارگران تازه رفته بودند منم در حال بالا رفتن از پله ها بودم که رسیدم به طبقه ی سوم دیدم در واحدشان باز است یک خانوم که فک میکنم سی و شش ساله بود داخل خانه بود و از من کمک خواست منم وارد خانه شدم و چن جعبه ی سنگین را جابجا کردم برایشان ناگهان یک دختر بسیار بسیار زیبا با آرایش غلیظ وارد خانه شد و به همان خانومی که اول دیده بودم گفت سلام مامان و آن خانوم جواب داد سلام حنا جان فهمیدم که ما در و دختر هستند مادر بهم گفت که خیلی ممنون زحمت شد ببخشید مزاحم شدم بفرمایید منم خسته از کلاس های دانشگاه بودم و حرف خاصی نزدم و یواشکی به اندام این دو زن نگاه کردم و خداحافظی رفتم منزل خودمان و خوابیدم دم غروب که بیدار شدم پدر به خانه آمده بود دیدم مادرم دارد میگویید که صحبت کرده با همسایه های جدید دقت نکردم به حرف هایشان فقط فهمیدم که فامیلی این خانواده جابری هست و مرد این خانواده پزشک است و الان هم در یکی از شهرستان های نزدیک کردستان رفته برای ماموریت همین لباس پوشیدم بروم بیرون که در راه پله حنا را دیدم حنا داشت کارتن های اضافه را خارج از خانه میگذاشت واوووو سرش باز بود چه موهای بلند و بلوندی گفتم من دارم میروم بیرون به من بدهید تا ببرم بیرون جعبه هارا گفت زحمت میشود گفتم نه اشکالی ندارد او هم تشکر کرد و جعبه هارا به من سپرد در حال گرفتن جعبه ها دیدم که واووو چ دست ها و ناخن های نازی هم دارد خب جعبه هارا بردم پایین و رفتم پی زندگی خودم آخر شب بود که برگشتم به خانه حدود ساعت یازده شب در حال بالا رفتن از پله ها بودم که دیدم یک پیک برای همسایه های جدید غذا آورده و تحویل داده و در حال رفتن است مادر حنا من را دید و سلام علیک کردیم و بفرما زد و منم گفتم چرا از بیرون نمیشد منزل ما تشریف می آوردید در حال صحبت بود که حنا هم آمد کنار مادرش و شروع کرد به سلام و علیک باز هم سرش باز بود ولی این بار ساپورت پوشیده بود و تیشرت چسبان هیچ در نهایت به مادر حنا گفتم بخدا ناراحت میشوم تعارف کنید هر وق ت لازم بود به ما بگویید در حین تعارفات معمول به نگاه حنا و خنده های مادر حنا دقت کردم به دلم افتاد قاپشان را دزدیده ام خدافظی کردم و رفتم بالا درحال خوردن شام به تنهایی بودم که به فکر افتادم واااوووو چهار عدد سوراخ برای کردن از نگاهشان معلوم است که به من میل دارند واااووووو بعد شام به فکر رفتم که هر چه زود تر باید دست به کار شوم بعد شام خوردنم دراز کشیدم در حال خانه و شروع کردم به گوش دادن آهنگ های یاس و تتلو کم کم خواب چشمانم را گرفته بود و خواب و بیدار بودم ناگهان در واحد ما زده شد با تعجب در را وا کردم واااااااااووووووووووووو حنا و مادرش با آرایش های غلیظ و لباس های سکسی چه عطری زده بودند چه شرت و کرستی به تن کرده بودند چه آرایش سکسی و حشر برانگیزی به صورت داشتند وااااوووو باورم نمیشد با تعجب سلام کردم و گفتم بفرمایید امرتان گفتند آمدیم که خواسته ی خود را بخواهیم از شما که ناراحت نشوید گفتم بله کار درستی کردید بفرمایید حتما انجام میدهم گفتند بیاییم داخل منم در جواب گفتم اخ ببخشید اصلا حواسم نبود بفرمایید داخل امدند داخل و منم رفتم برایشان شربت آوردم از یخچال برگشتم دیدم مادر حنا روی مبل نشسته و حنا در جای من داخل حال خوابیده وااوووو چ مرگشان است آخر سینی را گذاشتم روی میز و نشستم روی مبل مقابل حنا بلند شد و نشست کنار من و مادرش هم آمد و نشست در طرف دیگرم منم کاملا متعجب که اینجا چ خبر است به درب اتاق پدر و مادرم دقت کردم تا مطمئن شوم که بسته است گفتند خواسته ی ما از تو سکس است قبل از این که جوابی بدهم حنا صورتم را چرخاند و شروع کرد از من لب بگیرد واااوووووو چ لب های گرمی داشت و چ لب های خوش طعمی در همین حین حس کردم دست کسی در شرتم است اری دست مادر حنا داخل شرتم بود باز هم به درب اتاق خواب پدر مادرم دقت کردم که بیدار نشده باشند دیدم مادر حنا شلوارم را پایین کشیده و در حال ساک زدن است و حنا هم در حال بوسیدن خایه های من است خیلی زود لباس هایمان را در آوردیم و شروع به لیسیدن یکدیگر کردیم زود میخواستم تمام شود که مادر یا پدرم بیدار نشود من خوابیده بودم و مادر حنا روی کیرم نشسته بود و داشت با حنا بوسه بازی میکرد کلی مادر حنا را کر دم که حنا رو به مادرش گفت منم دوس دارم کس بدهم مادرش از من پرسید بلدی پرده بزنی منم گفتم تا به حال نزدم ولی بلدم حال حنا خوابید جای من و منم شروع کردم به لیس زدن کس او مادر حنا کمی برایم ساک زد و تفی هم روی کس حنا انداخت و به من گفت شروع کن سر کیرم را گذاشتم روی کس حنا و کم کم شروع کردم به داخل کردن کیرم مادر حنا دستش را گذاشت پشت کمرم و گفت سریع پاره کن حنا گفت نه مامان و مادرش گفت اینگونه بیشتر حال میدهد دخترم منم به آنی کیرم را وارد کردم و حنا شروع کرد به جیغ زدن دستم را گذاشتم روی دهنش که صدای فریادش مادرم را بیدار نکند دستم روی دهانش بود و کیرم در کس خون آلود او سریع و محکم تلمبه میزدم و حنا هم درد میکشید و سینه های بزرگش بالا و پایین میرفت دیدم کم کم دارم ارضا میشوم از مادر حنا پرسیدم آبم را کجا بریزم گفت بریز داخل کسش منم در حال ریختن آب خود در کس حنا بودم که ناگهان صدای مادرم را شنیدم که میگفت بلندشو بلندشو آرشام بلندشو وااااای خدای من آبروی من رفت در هنگام سکس با حنا مادرم بیدار شد و من و حنا و مادر حنا را لخت وسط حال دیده بود دیگه هیچ چشمامو بستم و ببینم چی میشه ینی چهری مامانم چ جوری بود که حنا و مادرش کاملا خفه شده بودن و هیچ صدایی ازشون در نمی اومد حتی صدای نفس کشیدن منتظر بودم ببینم اولین حرف مامانم چیه مامانم بهم گفت پاشو پاشو زود پاشو روم نمیشه مامان چطوری پاشم اخه گفت بدو بدو پاشو الان نمازت قضا میشه الان نمازت قضا میشه اره من خواب بودم و داشتم خواب میدیدم حالا که پاشده بودم شرتم پر اب بود و سریع حوله برداشتم و رفتم حموم صبح هم داشتم میرفتم نون وایی که دیدم یکی با چمدون داره از راه پله میاد بالا اره آقای دکتر جابری بود اینم یه داستان کیری خطاب به اونایی که خیار میکنن ت کونشون و مست میشن و میام کس شر مینویسن برامون اخه اوبی جان میای تخیلاتتو مینویسی بگو تخیلاتته شاید تشویقت کنیم که چ تخیلات قوی ای داری نه اینکه فحش مادر بخوری خیالت راحت ما میفهمیم چی راسته چی دروغه کصکش داستان قبلی من صیغه ای عیدت مبارک اونم بخونید و نظراتتونو برام خصوصی کنید خیلی ممنون نوشته

Date: February 16, 2020





Leave a Reply

Your email address will not be published.