پایان خوش

0 views
0%

باورم نمیشدکه به آرزوم رسیده بودم وقتی وارد دانشگاه شدم یاد دوران دانشجویی خودم افتادم خاطرات مثل صحنه های فیلم از ذهنم میگذشتن ناخودآگاه یادش افتادم یاد سماجتش توی ترم های اول یاد تا صبح پیامک بازی هامون یاد اون روز که یدفعه صورتش بم نزدیک شد هنوز عطر تنش به یادم مونده بود ناگهان به خودم اومدم دیدم جلوی ورودی دانشکده ام مقنعه امو درست کردم و یه نفس عمیق کشیدم انگار قلبم داشت وایمیستاد قدم هام و محکم تر کردم و وارد سالن شدم همهمه و شلوغی سالن استرس منو تو اولین روز کاریم بیشتر میکرد از پله ها بالا رفتم و وارد دفتر اساتید شدم سلام دادم و صبح بخیر گفتم مشغول صحبت با مدیر گروه بودم که یدفعه یه صدای اشنا منو میخکوب کرد برگشتم طرف صدا که نگام به نگاش گره خورد سلام داد اومد نزدیک و با مدیر گروه دست داد معرفی میکنم خانم افشاراستاد جدید ما هستن ایشون هم اقای توکلی استاد که یدفعه امیر حرفشو قطع کرد و با لبخند بم گفت خوشحالم از اینکه با هم همکار شدیم اقای مجد با تعجب پرسید شما همو میشناسین امیر گفت اره همکلاسی بودیم ساعت از 8 گذشته بود واسه هم ارزوی موفقیت کردیم و هر کسی رفت سر کلاسش اما من همه فکرم مونده بود پیش امیر شب با اینکه خیلی خسته بودم اما نمیتونستم بخوابم خاطرات اون روزایی که با امیر بودم کلافم کرده بود پیش خودم میگفتم مهسا اونروزا تموم شده تو باید همه تمرکزت رو بذاری رو کارت چیزی که از اول خواسته و آرزوت بوده اما ته دلم امیر هم آرزوم بود تو رختخوابم غلتی زدمو چشامو بستم تا بزورم که شده بخوابم اما انگار خواب قصد اومدن نداشت یاد اون روز افتادم که رفته بودم پیشش تا بهم یاد بده توی یکی از کلاسای دانشگاه نشسته بودیم اون با حوصله یکی یکی تمرینا رو باهام کار میکرد که یدفعه بازوش خورد به بازوم این اولین تماس فیزیکی ما بود به شوخی بم گقت اگه مساله رو اشتباه حل کنی لپتو میکشم دختر خوب منم گفتم باشه با اینکه درست حل کردم اما بازم لپم رو کشید با اینکه جا خوردم اما بهش لبخند زدمو بعد سنگینی دستش رو روی شونه ام حس کردم که یدفعه منو به سمت خودش کشید و لباشو گذاشت رو لبهام حرکت دستش رو روی پهلوم و بعدش باسنم حس کردم شروع کردم به مقاومت دستش رو گرفتم اما اون انگار دست بردار نبود دستش رو اورد سمت سینه هام و اروم میمالید ازم لب میگرفت یدفعه خودمو کشیدم کنار و با اخم گفتم امیر چکار میکنی انگار تازه به خودش اومده باشه با شرم گفت ببخشید دست خودم نبودم بعد شروع کرد به معذرت خواهی نمیدونم چرا پشیمون شدم یدفعه اخه خیلی آرزوی این لحظه رو داشتم دستش رو گرفتم و گقتم اشکالی نداره اما اون هم چنان عذرخواهی میکرد اروم بغلش کردمو گردنش رو بوسیدم وگفتم گفتم که اشکالی نداره نه من نباید حواست رو پرت میکردم به درسمون ادامه بدیم باشه گقتم باشه اما ته دلم میخواستم بش نزدیک بشم و لباشو دوباره ببوسم و بخورم اما جراتشو نداشتم باصدای ساعت از خواب بیدار شدم سریع آماده شدم رفتم دانشگاه تصمیم گرفتم که با امیر زیاد صمیمی نشم و فقط در حد همون همکار باشیم از ماشینم که پیاد شده باز صدای امیر منو غافلگیر کرد سلام خانم افشار برگشتم طرفش و جواب سلامشو با بی حوصلگی دادم انگار خوب نخوابیدین یه لحظه جا خوردم چطور مگه اخه خیلی اخمو وبی حوصله این قدیما مهربون تر بودین دوباره منو برد به گذشته یه لبخند زورکی زدمو گفتم خیلی چیزا فرق کرده ومنم ادم دیگه ای ام انگار دوهزاریش افتاد و با دستپاچگی گفت دیرم شده من باید برم پیش خودم گفتم حالا یادت اومد که چطوری دلمو شکوندی امیر آقا حالا وقت تلافی کردنه از اون روز با اینکه تو دانشگاه نمیشد هر تیپی زد ولی من سعی میکردم شیک پوش و آراسته باشم دلم میخواست امیرو زجرش بدم با همکارای دیگه خنده و شوخی داشتم اما با امیر نه خودش هم سنگینی رفتارمو احساس می کرد دوترم بود که توی دانشگاه تدریس می کردم هم چنان با امیر سرد بودم یه روز توی اتاقم مشغول کار بودم که امیر زد به در اجازه هست خانم افشار بفرمایید میخواستم اگه امکانش باشه چند لحظه وقتتون رو بگیرم خواهش میکنم اومد صندلی روبروم نشست و زل زد تو چشام انگار دلم لرزید و خودشم حس کرد با لبخند گفت می خواستم موضوعی رو مطرح کنم راستش چند روز پیش آقای سماعی میشناسیدش که با حرکت سر اشاره کردم یعنی اره گفت انگار یه کم من من کرد و دوباره گفت انگار به شما علاقه داره از من خواسته نظر شما رو حرفشو قطع کردم و پرسیدم حالا چرا از شما خواسته خودش مطرح نکرد اخه فکر میکرد که من به شما نزدیک ترم خجالت میکشید حالا شما نظرتون عصبانی شدم و گفتم نظری ندارم خندید و گفت بهتر از جاش بلند شد و یه چشمک بم زد گفت منم همینو بش میگم و رفت خشکم زده بود بازم امیر داشت شیطنت میکرد از طرفی لجم گرفته بود با این کارش پیش خودم گفتم کاش اینجوری یارو رو رد نمیکردم تا یه ذره کنف بشه تو این فکرا بودم که بم مسیج داد به منم نظر نداری یه علامت چشمک هم گذاشته بود بش مسیج دادم خیلی روت زیاده جواب داد من هنوز همون بچه پر رو قدیمی هستم عزیزم داشت منو هوایی میکرد خودش میدونست چقدر دوسش دارم میدونست اتیش زیر خاکسترم میخواست شعله ورم کنه دوباره مسیج داد عصرساعت 5همون کافی شاپ قدیمی منتظرتم خیلی حرف دارم واسه گفتن به خاطر روزای خوبی که با هم داشتیم منتظرم نذار با خودم گفتم انقدر بمون تا زیر پات درخت سبز شه اقا خوشکله ظهر کلاسم تموم شد و رفتم خونه دوباره مسیج هاشو خوندم دلم میخواست برم و ببینم چه حرفایی واسه گقتن داره دلو زدم به دریا رفتم دوش گرفتم و حسابی به خودم رسیدم برخلاف تیپ رسمی دانشگاه یه تیپ اسپرت زدمو رفتم همون کافی شاپ همیشگی کافی شاپ دوست امیر بود وارد کافی شاپ که شدم امیر بم اشاره کرد که برم پیشش سلام سلام مهسا ممنون که اومدی اومدم حرفاتو بشنوم فقط همین گفتم که فکر و خیال برت نداره خندید و گفت اتفاقا خیلی وفته که فکرو خیال ورم داشته بعد یه نگاه از سر تا پا بم انداخت و گفت خیلی خوشگل شدی خانوم مثه قدیما دلبری میکنی ازم نمی خوای بشینی با اخم گفتم اگه حرفات از گذشته اس برم دستمو گرفت و با لبخند گقت بشین حرف آینده اس خواستم دستمو بکشم اما دستمو محکم گرفته بود نشستم نگاهی به دور و برمون کرد و گفت چقدر از این جا خاطره دارم چقدر تنهایی سر این میز نشستم به یاد تو پوزخندی زدم و گفتم خودت خواستی از هم جدا شیم اره من خواستم مهسا هیچ وقت فکر کردی چرا ازت خواستم خیلی فکر کردم امیر ما با هم خوب بودیم چی شد یدفعه همه چی خراب شد مهسا اون موقع من تازه 22 سالم تموم شده بود اما با تموم وجود بهت وابسته شده بودم از طرفی شرایط ازدواج رو هم نداشتم نمی تونستم ازت بخوام که منتظرم بمونی چون تو تو خواستگار داشتی نمیخواستم فرصت ها ی خوب روازت بگیرم اما بعدش فهمیدم اشتباه کردم وقتی فهمیدم ارشد تو هم تو همون دانشگاهی قبول شدی که من شدم داشتم بال در میوردم امیر تو میدونی با من چیکار کردی میدونم منو ببخش مهسا نباید یه طرفه تصمیم می گرفتم هنوزم دوسم داری سرمو انداختم پایین و گقتم نه نه امیر خیلی دیر شده دیگه من نامزد دارم یدفعه دستمو ول کرد و باصدایی که میلرزید گفت خبر نداشتم چند وقته گقتم یه سالی میشه با ناراحتی از جاش پاشد گفت خوشبختیت آرزومه و رفت با خودم گقتم حقش بود و ریزخندیدم پاشدم رفتم دنبالش تو پیاده رو بود که صداش زدم امیر برگشت طرفم رفتم جلو گقتم با اینکه خیلی بی انصافی اما هنوزم دوست دارم چشمک زدم و بش گقتم واقعا ناراحت شدی یعنی نامزدیت دروغ بود با اشاره سر بش گفتم اره لپمو کشید و گفت قلبمو به درد آوردی بلا بعد دستشو دورم حلقه کرد و کشید سمت خودش امیر نکن زشته تو خیابون دیگه ولت نمی کنم مال خودمی این همه سال فقط حسرتت رو داشتم یکی میبینه بد میشه آخه پس بریم جایی که کسی نبینه امیر انگار دوباره کنتورت پریده اره اونم چه جور کجا بریم حالا یدفعه با شیطنت گفت میای خونه خالی منم از خداخواسته گفتم اره سوار ماشینش شدمو و گفتم کجا میریم حالا امیر آقا میریم خونه خودمون عزیزم مگه خونه داری اره یه آپارتمان کوچولو و نقلی که قراره سقف عشقمون بشه خلاصه رسیدیم و کلید انداخت و درو باز کرد محو تماشای خونه شیک و نقلی اش بودم که یدفعه بغلم کرد و گفت دل به دل من بده خانوم خانوما میدونی چقدر تو رویام این لحظه رو تصور میکردم با خنده گفتم کدوم لحظه یهو بغلم کرد گقت این صحنه که بغلت کنم و ببرمت تو اتاق خوابم و اروم پیشونیم بوسید گفت زنم میشی مهسا دستامو دور گردنش حلقه کردم و زیر گوشش گفتم اره اروم خوابوندتم روتخت و خودشم هم خوابید روم ولباشو گذاشت رو لبام و منم باهاش همراهی کردم نمیخواستم ایندفعه فرصت رو از دست بدم دهنمو باز کردم و گذاشتم زبون داغش وارد دهنم بشه زبونشو لیس میزدمو میمکیدم اخ که چقدر طعم لباش شیرین و هوس انگیز بود دستشو برد سمت سینه هامو اروم فشارشون داد همزمان گردنمو میبوسید و لیس میزد اومد سمت سینه هام از رو لباسم گازگازیشون میکرد مهسا میخوام بخورمشون در بیارم لباستو با دراوردن لباسم موافقتمو اعلام کردم وای چقدر دلم واسه توپولوهای شیرینم تنگ شده بود مهسا اممم جون اروم نوک سینمو گرفت تو دهنشو شروع کرد به مکیدن منم انگار که تو فضا باشم باوورم نمیشد نمیخواستم تموم شه یکی رو زبون میزد ومیمکید با دستش اون یکی رو میمالید هراز گاهی هم میومد بالا ازم یه لب میگرفت ودوباره میرفت سراغ سینه هام از چاک سینه ام شروع کرد به بوسیدن تا نافم یه زبون تو نافم زد و رفت پایینتر با اینکه حشری شده بودم نشستم و گفتم هوی نیت شوم داری عه خودت گفتی زنم میشی مهسا نگفتی چرا ولی من به پیشنهاد ازدواجت گقتم اره زنت میشم نه به من ربطی نداره مهسا خانووم بله رو که به من دادی یعنی تا اخرش هستی دیگه میخوام به نام بزنمت امروز تا هم خیال خودم هم خیال تو راحت بشه تو نمیخوای چرا میخوام میخوام که مال هم بشیم پس خودتو بسپر به من باشه عشقم باشه نشسته شروع کردیم به لب گرقتن و منم لباسای امیر رو با کمک خودش دراوردم واونم شلوار منو دراورد منو به پهلو خوابوند خودشم اومد پهلوم خوابید سفتی و کلفتی کیرش رو که وسط پام بود حس میکردم شروع کرد به خوردن سینه هام منم از فکر اینکه قراره یه سکس کامل داشته باشم با امیر حسابی لیز شده بودم امیر همزمان که سینه هامو میخورد دستشو برد سمت شورتمو اروم کسمو میمالید چه داغ شده ابت که راه افتاده خانومم جووون امروز مال خودم میشی دستشو برد تو شورتمو برد سمت واژنم که حسابی خیس بود همینجور از پایین کشید اومد بالا سمت کلیتوریسمو شروع کرد مالیدن با هر نوازش دستش رو کلیتوریسم منم میلرزیدم و تکون میخوردم امیر خندید و گفت انگار داره بهت خوش میگذره عشقم اهم خیلی شورتمو دراورد و خودش روبروم نشست و دوباره شروع کرد ور رفتن با کلیتوریسم نفسای من که بلند تر میشد اونم حرکت دستشو تند تر میکردیدفعه انگار که بخواد روح از بدنم جداشه بدنم لرزید و یه ارامش و لذت خاصی وجودمو پر کرد این اولین بار بود که امیر تا این حد پیشروی میکرد همیشه در حد لبو سینه بودیم خانمی ارضا شدی اره خیلی خوب بود مرسی حالا نوبت منه باشه عشقم سر کیرشو با سوراخم تنظیم کرد و گفت زیاد درد نداره نترس چون حسابی لیزی با یه حرکت نصفشو برد تو و مکث کرد احساس دردو سوزش داشتم درد داری عزیزم اره یکم الان خوب میشه صبر کن جا باز میکنه هر دفعه یکمیش رو میبرد تو تا اینکه احساس کردم باز شد و دردم کمتر شد امیر تلمبه هاش رو تند تر کرد و یه سینمو محکم گرفته بود تو مشتت اوفف مهسا مال خودم شدی دیگه با خنده گفتم اره اره زنم شدی دیدی چطوری به نام زدمت کردمت تا مال خودم بشی اوفف میخوام تا صبح بکنمت به تلافی اون موقع ها که میتونستم و نکردمت امیرخیلی حشری شده بود مدام حرف میزد یدفعه تلمبه هاشو شدیدتر کرد جوری که صدای شلق شلق برخورد تخماش با کسم اتاق رو پر کرده بود تو اوج لذت بودم که یدفعه امیر شل شد و روم دراز کشید بش گفتم بدجنس ابتو ریختی توش باخنده گقت خواستم سندت از نوع منگوله دار باشه خب از اون روز 5 ماهه میگذره و منو امیر 2 ماهه که زندگی مشترکمون رو شروع کردیم اون روز بهترین روز زندگی منو امیر بود نوشته مهسا

Date: May 1, 2022

Leave a Reply

Your email address will not be published.