چه ساکی میزنه ,مامانی , تا ته گلو فرو میکنه

0 views
0%

به درد دل من گوش فیلم سکسی کنید و دقت زیادی بکنید که

به مشکل بزرگ من گرفتار نشوید البته این داستان مخصوص خانومهاستمن وشوهرم رضا 6 سکسی سال قبل با یک ازدواج سنتی

وفامیلی شاه کس به عقد هم در امدیم وشوهرم کارمند یکی از

ادارات دولتیه وما از زندگی مون کونی که بر حسب اتفاق ایجاد شده بود راضی بودیم وروزگار میگذراندیم واینو هم بگم

که جنده از نظر مالی میشه گفت دستمون به دهنمون میرسه

واحتیاجی نداریم ونیز باید بگم که پستون من یک خواهر به نام مریم دارم که دوسالی از من بزرگتره واونم با

شوهرش ودوتا کوس بچه اش در همان محله ما زندگی میکنند

و رفت امد ما زیاد بود وما جلوی شوهرامون راحت راحت بودیم خلاصه منو شوهرم تقریبا هر سه روز یک بار سکس سکس داستان توپی داریم چون

رضا وقتی میخواد به قول خودش لنگ هامو ایران سکس برداره کمی

تریاک استعمال میکنه واین کلی بهش حال میده و منم ای بدم نمیاد چون یک ساعتی بالای کار هست واینم بگم که مریم یه کمی از من گوشتی تره وکونشم یه کم توپول تره تا اینکه با این سایت شما اشنا شدیم و هر روز بعد از نهار رضا میومد داستان های شما رو میخوندو در حین سکسهایی که انجام میدادیم از من هی از بدن مریم سوال میکرد ومیگفت که کونش چطوریه واز این حرفها ومنم که میدیدم با این حرفها هی کیرش بزرگتر میشه وحال بیشتری میکنه منم از بدن مریم می گفتموکه اره مریم کونش تپله وکسش تنگه وروناش گوشتیه و خلاصه از این حرفها …. وروزگار ما به همین منوال میگذشت تا اینکه دیگه حین سکس رضا فقط از بدن مریم میگفت وتو خیالش با اون حال میکرد ومن یک بازیچه بودم و کم کم متوجه شدم تو مهمونی ها نظر رضا به مریم عوض شده ویه جوری نگاش میکنه وبه همین خاطر دیگه رفت وامدمو با مریم به دلایل بی خودی قطع کردم ودیدم که دارم برای خودم شر درست میکنم که رضا ناراحت میشد ومیگفت که اگه دوست داری که من به اوج لذت برسم باید از مریم بگی و دیگه از گفتن این حرفها ابایی نداشت چون اون اول ها بعد از اتمام کار یه احساس خجالت تونگاش میدیدم وزندگی ما به ناراحتی میگذشت تا اینکه رضا یه روز که مشغول کشیدن تریاکش بود گفت مینا تو منو دوست داری ومن گفتم اره و گفت اگه یه چیزس بگم ناراحت نمیشی گفتم که نه گفت باید مریم خواهرتو بیاری من بکنمش من که از تعجب داشتم شاخ در میاوردم با ناراحتی از اتاق بیرون رفتم و دعواهای ما از اینجا شروع شد وحالا که داستان تلخ زندگیمو مینویسم دو ماهی میشه که برای طلاق اقدام کردم که از این مرد هوس باز طلاق بگیرم وحالا که با خودم فکر میکنم میبینم که اون روزهایی که هی از کس وکون و رونهای خواهرم برای شوهرم تعریف میکردم فکرشم نمیکردم که به این جاها بکشه امیدوار که خوشتون اومده باشه ودرس عبرتی باشه برای زنان ساده لوح مثل من ومردان بی غیرتی مثل شوهرم ……… واین داستان زندگیمو خیلی خلاصه کردم واز خیلی از اتفاق هایی که بعد از این ماجرا افتاد نگفتم چون حوصله دوستانو سر میبردم اگه خوشتون اومد بگین تا مفصل بنویسم بای

Date: August 1, 2019

Leave a Reply

Your email address will not be published.