کون امیر پسر همسایه و سر رسیدن مامانش

0 views
0%

من سپهر 24 سالمه و مجردم و این اتفاق که امسال برام افتاده رو میخام براتون بنویسم امیدوارم که خوشتون بیاد دوساله که مغازه دارم و یه مغازه سوپر مارکت کنار مغازمه که صاحبش یه مرد چهل ساله ولی معتاد که خیلی اخلاق خوبی داره ولی به خاطر مواد همیشه مغازه رو میبست و خیلی وقتا جنساش خراب میشد و اکثر جنساش تاریخشو تموم بود و دیگه همه مشتریهاشو از دست داده بود بعضی وقتا زنش و پسرش امیر میومدن درو باز میکردن و تو مغازه بودن تا اونجایی که میتونستم کمکشون میکردم و هواشونو داشتم زنش خیلی زن متشخص و سر و سنگین بود و داخل یه خیاطی کار میکرد و مواقعی که مجبور میشد میومد مغازه رو باز میکرد پسرش که اسمش امیر بود و حدودا 15 سالش بود دیگه بیشتر میوند و مامانش به من گفته بود که هواشو داشته باشم و مواظبش باشم و امیر هم دیگه تابستون شد و اومد بچسبه به مغازه و خداییش خیلی هم کاسب خوبی بود و من امیر خیلی با هم رفیق شدیم و از صبح تا شب پیش هم بودیم و بعضی وقتا ناهار کنار هم بودیم و یه پسر همسایه داشتیم که پسر صاحب مغازه امیر بود و همیشه میومد تو مغازه امیر میشست و همسن امیر بود یه روز یه مشتری تو مغازه بود خواستم برم پول خورد از امیر بگیرم خیلی سریع رفتم تو مغازه امیر که دیدم محمد پسر همسایه پشت یخچاله و محمد داره براش ساک میزنه تا منو دیدن دست پاچه شدن و محمد شلوارشو کشید بالا و امیرم رنگش پرید و زبونش بند اومد و منم گفتم که همه چیو دیدم و سریع اومدم مشتریمو رد کردم رفت و تا رفتم مغازه امیر دیدم محمد رفته بود امیرم خودشو زد به اون راه و میخاست بگه که چیزی نشده بود از اون روز به بعد تصمیم گرفتم بکنمش دیگه کمتر میومد مغازه من و همش داخل نشسته بود تا اینکه یه روز ناهار اوردم و گفتم امروز بیا با هم ناهار بخوریم و اومد داخل مغازه من و همینجور که داشتیم ناهار میخوردیم سر صحبتو باز کردم و از اون روز پرسیدم ازش که داشتی با محمد چیکار میکردی که سریع گفت داشتم محمدو میکردم بش گفتم ولی تو نشسته بودی و داشتی براش ساک میزدی که گفت نه من داشتم کونشو بوس میکردم و اخرش قبول نکرد و میگفت که به کسی نگم کیرم بلند شده و شهوتم رفته بود بالا که بش گفتم کیرتو در بیار ببینم و که خجالت میکشید و نشستم کنارش و یه کم دست کشیدم به کیرش و دکمه شلوارشو باز کردمو کیرشو کشیدم بیرون و یه کم مالیدمش کیرش شق شدو دیگه چیزی نمیگفت و منم کیرمو از سلوار کشیدم بیرون و بش گفتم تو هم کیر منو بمالون و اونم شروع کردو کمکم پرو شدو کیر منو خیس کرد و دو دستی میکشید به کیرم بلند شدم وایسادم روبه روش و سرشو گرفتم کشیدم رو به کیرم دیدم بون مخالفت شروع کرد به ساک زدن و چند دقیق ای ساک زد بعدش برش گردوندمو کونشو قنبل کرد طرفم و لی هر کاری کردن نزاشت بکم داخل و لاپایی زدمش و ابمو ریختم رو کونش و از اون به بعد کارمون شده بود سکس و حرفای سکسیو و تا فرستی میش میومد ساک میزدو اگه فرصت داشتیم شلوارو میگشید پایین و لاپایی میداد چند وقتی گذشت و یه روز که خونه امیراینا خالی بود رفتیم خونشون که طبقه بالای پدر بزرگش زندگی میکردن و لخت لخت شدیم و یه سری لاپایی کردمش و اونم میخاست ناهار درست کنه من رفتم داخل حمامشون و لباس زیرای مامانشو دیدم توی یه تشت ریخته بودن و یه کم نگاه کردمو پوشیدمشون و اومدم بیرون امیر تا منو دید خیلی ناراحت شد و من زدم به شوخی و رفتم یکی از شلواراشو بلوزشو هم پوشیدمو یکم مسخره بازی در اوردم و با اسرار لباسارو در اوردم و دادم پوشید و واون لباسا تنش بود و داشتیم غدا میخوردیم و همین که سفره رو میخاستیم جمه کنیم و ظرفارو برد تو اشپز خونه همونجا انداختمش رو کابینتو شلوارشو کشیدم پایین و یه کن دست کشیدم رو شرت مامانش که پوشیده بود و از کنار شرتش خط کونشو لیس میزدم بوی شرتش داشت دیونم میکرد و زبونمو درست میکشیدم روی سوراخش که اونم خیلی حال میکرد و سر کیرمو گذاشتم رو سوراخش و هر جوری بود بود کله کیرمو زدم داخل و به یاد مامانش میکردمش اونم هر چی التماس میکرد و ناله میکرد ولش نکدم تا اب کیرم اومد و ریختم تو کونش کیرمو کشیدم بیرون و نشستم و با سوراخش ور میرفتم و اب کیرایی که تو کونش بود میومدن بیرون و میمالیدم به شرت مامانش و لی تا اسم مامانشو میوردم ناراحت میشد و میگفت نگو همیجوری که تو اشپز خونه داشتیم حال میکردیم و در خونه قفل بود دیدیم مامان امیر کلید انداخت رو در و دید باز نمیشه شروع کرد به در زدن که ما هم از ارس نمیفهمیدیم چیکار کنیم تا اومدیم لباس بپوشیم و خودمونو جمع کنیم 5 دقیقه ای طول کشید و مامان امیرم هی در میزد بالاخره در باز کردیم و اومد داخل و خیلی عصبانی بود که ما در دیر باز کردیم و به همه چیز مشکوک شده بود همش میپرسید چیکار میکردین و ما هم نتونستیم جواب درست حسابی بدیم و متوجه شد که داشتیم کار خلاف میکردیم و ما که رنگمون پریده بود و جوابی نداشتیم که بگیم به من گفت شما برید خونتون تا من میدونم با امیر چیکار کنم من اومدم و تا فردا خبری از امیر نشد و فردا ساعت 10 صبح بود که مامان امیر اومد مغازه رو باز کرد و منو صدا زد که برم خیلی با ترس و خجالت رفتم تو مغازه و تا منو دید گفت دستت درد نکنه همین طور هوای امیر و داشتی و منم که از قبل فکرانو کرده بودم که چی بگم گفتم داشتیم سیگار میکشیدیم و اونم سریع گفت نمیخاد دروغ بگی امیر همه چیو بهم گفته و نن دیگه سرمو انداختم پایینو 0یزی نگفتم و گفت برو که دیگه نمیخام ببینمت و منم اومدم داخل مغازه نشستم و تا چند روز امیر نمیومد فقط مامانش میومد مغازه و توی این چند روز یه سری اتفاقا افتاد و الان با مامان امیر رابطمون برقرار شده ولی قول گرفته که سمت امیر نرم و خودش هر موقع که بتونه بم حال بده و این داستان خیلی طولانی شده و ادامشو توی داستان دیگه ای مینویسم نوشته

Date: August 23, 2018





Leave a Reply

Your email address will not be published.