گی نیستم اما عاشقشم ۲

0 بازدید
0%

به نام خدا 8 9 86 8 8 3 8 9 85 8 7 9 85 8 7 8 9 8 7 8 4 9 82 8 4 9 85 1 لینک قسمت اول رهام بیزحمت این سینیو ببر واسه همین خونه روبه رویی چشم اقا سعید فسنجون یاد مادرم افتادم یاد خونمون تو همین فکرام که در به سختی باز میشه ی پیر مرد نحیف خوشچهره با عینک ته استکانی سعید تویی بابا چی بگم من کی ام نه پدر جان من دوستشم این خدمت شماا دست درد نکنه سعید بابا بیا تو بنده خدا باز گفت سعید ممنون پدرجان باید برم خدا پشت و پناهت بابا بر میگردم سمت در و ازهمین چند دیقه گرمی هوا کلافه میشم با ی خجالت که سعید داره ناهار می پزه و من مفتی میخورم خجالت میکشم سرپایین وارد حال میشم پیرمرد از بچگی منو میشناسه بچه هاش ولش کردن با زنش تنهاس بنده خدا چرا دم در وایستادی اقا سعید با این میز خوشگلی که چیدی و این غذایی که تو درست کردی تا به سواالم جواب ندی من از گلوم پایین نمیره با ی سرعت و عصبانیت حق به جانب سوال اره سوال چرا منی که اصال نمیشناسی رو تو خونت راه دادی خونتو بدون هیچ ترسی به من سپردی داری ازم نگهداری میکنی سرشو پایین میگیره بشقاب دستشو میزاره رو میز بشین لطفا االن بگو همین جا مجبورت نکردم میتونی بری اما ناهارتو بخور بعد برو اخه مگه تو کی هستی فرشته ای پلیسی دزدی بچه بازی سریع سر باال میکنه و با یه حالتی نگام میکنه که شرمنده میشم از حرفم میشینم سر میز سرش پایینه اون قابو میبنی اون پدر مادر منن یعنی بودن توی ی تصادف کشته میشن سرباال میکنه و تو چشام نگاه میکنه رفیق منم بود چشامو سمتش ریز میکنم اره رفیقم من پنج ساله تنهام اواخر خرداد بود من بعد امتحانام میرم شهرستان پیش پدر بزرگم بعد دو هفته بهترین و تنها ترین دوستم زنگ میزنه نامرد کوجایی تابستون منو تنها گذاشتی به حرف پدر مادرم که دو سه روز بعد قرار بود بیان شهرستان منم زنگ میزنم اصرار که محمد رو هم با خودتون بیارین با درخواستم موافقت میشه اما هیچوقت نمیرسن سه ماه بعد پدر بزرگم یک ماه بعد مادر بزرگم از بیمارب خونریزی معده و نبود جفتش دق میکنه دیکه رسما بی کس و کار میشم نه دایی نه عمو از نوع برخوردم شرمنده میشم و ازش معذرت میخوام چشای پر اشکش حالمو بد میکنه دلم میخواست زمین دهن باز کنه میخوام فازو عوض کنم تو توی این پنج سال سراشپز شدی ی نیش خند میزنه توکه هنوز نخوردی نخورده معلومه خوشمزس از بوش پیداس دیگه تصمیم گرفتم باش راحت باشم بعد ناهار تی وی رو روشن میکنم سلایر میبینم چشم به تی وی اما فکرم پیش حرفای سعید پنج سال چجوری زندگی میکنه من میرم بخوابم میره تو اتاق چند دیقه بعد میرم پشت در میتونم بیام تو اره سوال نداره که در باز دیگه میشه رو تخت منم بخوابم اگه اذیت نمیشی نه چه اذیتی پس بیزحمت گوشیم شارژه توحال بیارش برام اگه زحمتی نیس تو این کمد ی بالش واسه خودت بزار نگاهم به سقف میبره منو توفکر این بار با سرصدای بچه ها تو کوچه بیدار میشم سعید نیست سرجاش پتو رو بغل میگیرم و دوباره سیع میکنم بخوابم اما صداشون واقعا زیاده مجبور میشم به زحمت پاشم حوصله هیچ کاری رو ندارم میخوام برم ی دوری اطراف بزنم لباسامو از حیاط برمیدارم و شلوار و لباس اسپرت سعید که یکمی هم برام یزرگه میکنم و میپوشم لباس های تقریبا جلف خودمو کلید ها رو بر میدارم حیاط شسته شده و بوی رطوبت خاک بلند شده در خیاط باره میرم تو کوچه سعید با بچه های دوازده سیزده ساله تو کوچه مشغول گل کوچیکه منو میبینه صب بخیر پهلوون ساعت شیشه اها نه ببخشید عصر بخیر بازی متوقف میشه حوصلت سر رفته اره بد جوری بیا بازی اگه کاری نداری بیست دیقه دیگه میریم جایی نه من چیکار دارم اخه ولی فوتبالم خوب نیستا بیا بابا دروازه که میتونی بیستی اره دروازه رو هستم منو به بقیه معرفی میکنه و خودش میشه حریفم همش مراقبه چیزنشه یا پاش محکم به پا منو بقیه برخورد نکنه اخر هم با شوت من به ی توپ پالستیکی چند جلد میره باال پشت بوم همون پیرمرد همسایه همه بچه ها با یه اهههه بابا یواش حاال کیمیره بیاره خودت برو بیار حاال که سعید راسته تیر برق کنار دیوارو میگیره و توپ و میندازه و برمیگرده و با همه خدافظی میکنه بازی تموم میشه و میره خونه لباس عوض کنه و با ی ساک بزرگ ورزشی بر میگرده مسیر کوچه رو به پایین ادامه میدیم تا میرسیم به خیابون اصلی سویچ میزنه میگه سوار شو مگه تو ماشین داری چیه بهم نمیاد پراید بابامه میشینم و ساکشو میندازه عقب راهی میشیم سمت باال شهر کجا داریم میریم باشگاه فوتبال میری نه تا حاال ووشو به گوشت خورده اره شبکه ورزش دیدم فلش میزنه به پخش و بعد چنتا اهنگ سنتی رو رد میکنه و میرسه به اهنگ محمد رضا شایع عالمی داره این ممد رضا المصب راست میگه اهنگاش منو از حس نا امیدی و ترس از سلمان در اورد کم کم داشت یه تحول نو درونم رخ میداد تو راه تک تک بیتهاش داشت گذشته منو بازگو میکرد به سعید نمیومد همچین موزیکایی گوش بده رسیدیم در ی ورزشگاه و ماشینو پارک میکنه وقتی وارد باشگاه میشه از بزرگ و کوچیک بهش احترام گذاشتن و منم خیلی تحویل گرفتن بهش میگفتن مربی تاااازه دو هزاریم جا افتاد که اقا چیکارس داخل شدیم همه منو ی جوری نگام میکردن و از سعید میپرسیدن این کیه ایشون اقا رهام دوست بنده ی کوچولو 11 ساله میاد تو اون شلوغی هم همه میپرسه شما دوست اقا سعیدی اره من دوستشم اسمت چیه علی شما چقد خوشگلی خندم میگیره و تو دلم میگم توم به من نظر داری توهم خیلی خوشگلی علی اقا ی دست لباس در میاره و تو مشتش وقتی میخواد بهم بده هروقت خسته شدی احساس بدی پیدا کردی اصال به خودت فشار نیار نیاوردمت ورزش کن اوردمت حوصلت سر نره به خنده میگم چشم مربی که میکوبه توسینم لباس هارو برو خودتو مسخره کن حاال من دنبال ی سوراخ موش میگردم که لباسامو در بیارم بدن کم موی من حتما جلب توجه میکنه اخرش کنار کمد سریع در میارم و تن میزنم و اخر همه مشغول دویدن میشم همش تو فکرم اخه سعید نوزده سالشه شده مربی تازه چنتا شون که از لحاظ سنی سی ساله ان کم کم خسته میشم هی میخوام بیرون برم که ی نفر وارد میشه چهرش برام اشناس با اون سیبیل و صورت چپه تراشش یادم از معامله های سلمان با این میفتم سیع میکنم خودمو بیشتر به جمعیت نزدیک کنم که مبادا منو ببینه و بشناسه اما نگاه سنگین هیزش رو به خودم حس میکنم بعد چند دیقه با عجله بیرون میره تموم طول تمرین با این استرس که هر لحظه ممکنه خبر بده شناخته و ممکنه هر لحظه سلمان بیاد سر وقتم با هر باز شدن در قلبم از حرکت وامیسته سعید متوجه میشه با ی چشمک سوالی چیه حالت خوش نیس نه خوبم برو به شاگردات برس اخه من اگه توقیافت نفهمم که باید مث تو اخر از همه تمرین کنم نه اقا سعید بعدم میگم بهت اگه اجازه بدی ی گوشه بشینم نمیتونم ادامه بدم اره حتما برو میرم میشینم رو صندلی و تمرین بقیرو نگاه میکنم بعد چند دیقه فکرو خیال خط خطی عصبی میشم میرم که دست صورتم ی اب بزنم تو اینه رو نگاه میکردم که انگار از اول زندگیم همه راه هارو اشتباه رفتم صدای کوبیده شدن در اصلی میاد تو مطمعنی لندهور اره اقا سلمان خود خودشه قلبم وا میسته و سر جام خشکم مزنه و بدون این که سلمان عوضی و نوچه هاش دورش متوجه من بشن تو دستشویی که پشتم به دره رد میشن و میرن تو سالن دست پاچه میرم تو دستشویی ولی یادم میاد لباسای جلفمو تو دید اویزونه سریع میدوم بیرون ی اطرافمو نگاه میکنم میدوم سمت میدون چمن که تاریکه میخورم زمین تو تاریکی و پای برهنه و تو تاریکی و ِگل اب های تو چمن های گود افتاده میخزم کل بدنم خیس میشه و از اون فاصله در سالن رو تماشا میکنم بعد از چند دقیقه با عصبانیت بیرون میان و من صدای هوار شنیدنشون میشنوم تند تند گوشه کناره های سالن و بین ماشین های پارک شده رو میگردن که میان سمت میدون چمن سرمو میزارم رو زمین مث کبک که مباد ببینتم دیگه حس میکردم االنه بیاد باال سرم همه فرار ها تموم شد بدبختیت شرو شد رهامه بدبخت صدای ضربه محکم پا به توپ و میشنوم صدای جیغ و شادی پسر بچه های باشگاه که با توپ بی پروا میان تو چمن و توپ رو به هر طرف شوت میکنن متوجه میشم همون علیه که داره دقت میکنه و اخر هم توپو نزدیک من شوت میکنه توپ با یکم فاصله از من رد میشه و وامیسته و علی و بقیه میدون سمتش وای اگه باهام حرف بزنن لو میرم دیگه جدی جدی ی نفر زود تر از علی رد میشه و منو میبینه واصال به روی خودش نمیاره علی هم سیع میکنه توپ و ازش بگیره خودشو میندازه زمین و بدون این که بهم نگاه کنه پاشو میگیره و بریده بریده نفس نفس حرف میزنه وقتی اینا رفتن ی سمند سفید میاد سمت راستت یه دره االن دیده نمیشه وای میسته سوارش شو نگران هیچی هم نباش خیالم راحت میشه یکم استرسم کم میشه چیزی نمیگذره که سلمان و اون مرتیکه و نوچه هاش سوار ماشین میشن و به سرعت اونجارو ترک میکنن و از پیدا شدنم نا امید میشن بعر از چند دیقه نیت میکنم که بلند شم و جلو میبینم ی چیزی توجه منو جلب میکنه پشت دیوار سالن جلویی وایستاده به سرک کشیدن که من از تو اون باشگاه در بیام هه بی وجود بی همه چیز همون ماشین که علی گفته بود از جلوی باشگاه میاد جاده بغلی منو طی میکنه و میره سالن پایینی بعد اروم اروم میاد بالا تعلل نمیکنم نیم خیز همون مسیری که گفته بود میرم و دنبال در میگردم پیداش میکنم پشت در تکیه میدم منو میبینه و کامال میگیره سمت من سرعتشو کم میکنه خیلی سریع میپرم عقب ماشین و با همون سرعت ادامه میده دراز بکش اون ساک های زیر پا رو هم بنداز رو خودت شیشه ها دودیه نگران نباش کاری که میگه رو انجام میدم صدای خدافظی بچه ها رو میشنوم میفهمم که سلمان بغل گوشمه پیچ رو دور میزنیم که صدای سلمان بلند میشه وایستا اقا وایستاااا اقا ترو خدا برو هیس اگه برم شک میکنه جلومونم بستس صدات در نیاد ادامه دارد ممنونم از همه که تا اینجا تحمل کردن ممنون که نظر میدید رفته رفته داستان به نظر خودم بهتر میشه غلط های املایی و طولانی شدن رو هم بزارید به حساب بی تجربه بنده در نوشتن و این که اگه نوع لفظ واژه ها مثل رو مث مینویسم چون واقعا خود بنده هم تو مکالمات عامیانه استفاده میکنم و قصد بنده اینه که همه چیز رو با جزعیات واقعی بنویسم و این که من با سیستم تایپ میکنم اینجا پیس میکنم و جای ا و ل عوض مشه ببخشید با تشکر رهام 8 9 86 8 8 3 8 9 85 8 7 9 85 8 7 8 9 8 7 8 4 9 82 8 4 9 85 3 ادامه

Date: August 23, 2018

Leave a Reply

Your email address will not be published.