لز مامان و زن عمو

0 بازدید
0%

سلام من ساسان هستم از شهر اهواز این داستانی که میخوام براتون بگم مال سال90هستش و کاملا واقعی البته باورش برای خودمم سخته سال سوم دبیرستان بود که یه روز به خاطر خرابی لوله فاضلاب مدرسه زودتر تعطیلمون کردن من به خاطر اینکه خوابم میومد سریع اومدم خونه وقتی رسیدم خونه دیدم صدای اه وناله میاد سریع رفتم داخ پذیرایی چیزی میدیدم واسه یه دقیقه سر جام خشکم زد مامان و زن عموم داشتن باهم عمل مساحقه یا همون مالش کسشون به هم رو انجام میدادن من که خواب از سر پریده بود پشت گلدون پذیرایی قایم شده بودم که منو نبینن مامانم و زن عموم انگار از غالب هیکل کیم کارداشیان در اومده بودن کونگنده و ممه های بزرگ و گرد دیدن لز دوتازن که هیکل به این خفنی داشتن برق از سر ادم میپروند زن عموم یه سال از مامانم بزرگتره ولی مامانم قدش یه سر و گردن بلندتر مامانم به زن عموم گفت بیا کپل های گنده ای که داری رو بکوب به کپلام بعد به حالت سگی و جهت مخالف هم وایستادن و کونشون رو میکوبیدن به هم صدای شالاب شلوب کون مالششون به هم کل خونمونو برداشته بود زن عموم میگفت نسرین عجب کونی داری تو دختر کونت مثل پنبه میمونه مامانم میگفت ممنون عاطفه جون بعد هی قربون صدقه کس و کون هم میرفتن هی کونشون رو روی هم حرکت میدادن بعد مامانم رقت از داخل اتاق یه کیر مصنوعی بنفش خیلی دراز که دوتاسر داشت اورد یکی سرشو کرد تو کونشو یکی دیگشو تو کس زن عموم و هی همون جوری اه و ناله میکردنو محکم همو بغل میکردن که دیدم اب مامانم اومد ریخت به زن عموم زن عموم هم با انگشت شستش دستشو میمالید به کس مامنم و هی میکرد تو دهنش و میگفت مثل عسل شیرن که اب خودش اومد البته اب خودش کمی پررنگ تر از مال مامانم بود به مامانم گفت توهم مال منو بخور مامانم ایکارو انجام داد راستش بخواین دلم میخواست برم همونجا هر دوتاشونو اینقد کتک بزنم که خون بالا بیارن ولی ادم وقتی هرکاری که بکنه یه ترسی تودلش میفته حتما میگین باید میرفتی همونجا دوتاشونو میکردی ولی وقتی اونجایی و داری میبینی که مامانت داره با کسی که همیشه چشم و هم توچشی داره حال میکه حالت ازش به هم میخوره بگذریم بریم سراغ لزشون شروع کرده بود با سکس 69مامانم جوری کس پشمالو زن عموم میخورد و پشمای کسشو میمکید انگار داره پشمک میخوره دوتاشون دوتا زن سکسی ولی پشمالو بودن به هم نظر داشتن مامانم زبونشو میکرد تا چاک کس زن عموم و درش میاورد فکر کنم زن عموم هم هرکاری که مامانم میکرد رو انجام میداد چو کلش اونطرف بود من نمیدیدمش بعدش که کلی عشق و حال و مامانم گفت دیگه واسه امروز بسه هفته ی دیگه من میام خونتون تا باهم یه حال اساسی تر دیگه بکنیم ولی زن عموم حشری تر از اونی بود که دست ورداره شروع کرد به خوردن سینه های مامانم گاز میگرفت و بهشون سیلی میزد مامانم که داشت جیغ میکشد گفت بیا منم بخورم صبحانه نخوردم و یه همچن کسشعرهایی دوباره با سبک69 شرو کردن به مکیدن سینه های هم من که حالم بد شده بود از خونه زدم بیرون و توفکر بودم که مامانم که زن با احترامی بود چطور دست به چینین کاری زده رفتم پیش بابام تا همه چیوبهش بگ ولی گفتم اگه بگم یه ابروریزی اساسی تو کل فامیل میشه چون پدرم مردی عصبی و بیخیالی بود و ابرو و واسش خیلی مهم نبود تا طرف ها ظهر باهم اومدیم خونه وقتی رسیدیم دید مامانم و زن عمو یه ناهار درست کرده بودن به ما گفتن بشینید عموم دختراش بیان خونه من که داشتم از تو هال اونارو تو اشپزخونه دیدمیزدم دیدم دارن همو انگولی میکن هی میخندن دیدم مامانم دامن زن عموم زده بالا هی کسش سیلی میزنه زن عمومم که کلی حال میکرد از اون به بعد یا مامانم خونه اونا بود یا زن عموم خونه ما البته دیگه ندیدم که دوباره لز کنن که این دم اخریا باهم دعواشون شد باهم غهر کرد الان یه سالی میشه که باهم حرف نمیزنن فکر کنم مامانم دیگه نمیخواست باهاش لز کنه واسه همین باهم لز کردن چون مامانم چها ر پنج با هی اش و گوشت میده به ادم های فقیر و فامیل وهی پچ پچ میکنه میگه خدایا توبه و این داستان لز بازی های مامان من و زن عمو نوشته

Date: August 23, 2018

Leave a Reply

Your email address will not be published.