زنم خیانت کرد

0 بازدید
0%

سلام دوستان نیومدم داستان بگم و یا خیالات شهوانی و سوژه ی جق بگم اومدم از یه خاطره ی تلخ حرف بزنم شاید برای خیلیا پیش اومده باشه من سال 88 ازدواج کردم اونوقت من سی ساله بودم و با یه دختر 21 ساله که از اقوام دور بود ازدواج کردم شناخت زیادی نداشتیم زمانی که دختره ده یازده ساله بود دیده بودمش و رابطه ای با خانواده شون نداشتیم صرفا چون خواهرم تو عروسی یکی از اقوام مشترکمون دیده بودش معرفی کرد رفتیم خواستگاری و خیلی سریع کارها انجام شد یک ماه طول نکشیده بود که پای سفره عقد نشستیم اونها یه شهر دیگه بودن منم کارمند و فقط جمعه ها تعطیل بودم پنجشنبه عصر که تعطیل میشدم میرفتم خونشون تا صبح شنبه شهرشون صد کیلومتر با شهر ما فاصله داشت حدود 8 ماه دوران عقدمون طول کشید تو این مدت یه سری از مسائل رو فهمیدم که ای کاش قبل از عقد متوجه میشدم یکی از مهمترین این مسائل اینکه طرف با پسر عموش چند سال عاشق و معشوق بودن پسره از این پسرای تیز و بزن درو بوده که اغفالش کرده و بعد زده زیر حرفش و با یکی دیگه ازدواج کرده و مسائل دیگه خلاصه با قسط و قرض یه خونه خریدم و زندگیمون رو شروع کردیم اوایل همه چی خوب بود اما بعد از یکسال شروع کرد به یه سری نقشه های شوم خلاصه ش کنم با خبرچینی و اینجور کارها کاری کرد که رابطه ی من با خانواده ش قطع بشه و به این روش به بهانه ی دیدار پدر مادرش مرتب تنهایی بره شهرشون و منم چون با کارهای اوم با خانواده ش قهر بودم باهاش نمیرفتم این رفتنها بعضی وقتها طولانی میشد حتی در حد یک ماه این اوضاع ادامه داشت منم به خیال خودم دارم مردانگی میکنم و چون اینجا تنهاست و کسی رو نداره بهش گیر نمیدادم تا اینکه یه بار یه پیامک اشتباهی به من داد که حس کردم مخاطبش من نبودم که بعدا با هزار دروغ و نیرنگ توجیه کرد رفتارهاش عوض شده بود موارد مشکوک زیاد داشت اما همیشه هیچ ردی از کارهاش به جا نمیزاشت خلاصه ش کنم بالاخره بعد از 4 سال از طریق یه دختر که از اقوام خودم بود و دوست خانم به حساب میومد و سر یه مسئله ای با هم قهر کرده بودن فهمیدم تو شهرشون با پسری دوست شده و اینقدر این رابطه زیاد بوده که حتی پسره این مسیر 100 کیلومتری رو میومده و زمانهایی که میرسوندمش ترمینال جیم میزده و با پسره میرفته وقتی فهمیدم دنیا رو سرم خراب شد داغون شدم اول باورم نشد گفتم دختره یه چیزی از خودش گفته اما بعد به خودم اومدم و خیلی اتفاقات رو کنار هم قرار دادم و دیدم بله خیانت کرده در نبودش شروع کردم به زیر و رو کردن وسایلش تو خونه و یه سی دی پیدا کردم که عکسهایی بود که با دوست پسرش گرفته بلافاصله یه وکیل گرفتم و افتادم دنبال طلاق بعد از یکسال تحمل دردسرهای دادگاه جدا شدم اما خدا رو شکر یکسال بعد از جدایی با یه خانمی که سه سال از خودم کوچکتر هست و همکارمه ازدواج کردم و بسیار بسیار راضیم که زنی نصیبم شده که اهل زندگی و پایبند به خانواده ست و در شکستم در زندگی خودم رو مقصر میدونم که اختلاف سنی و تضادهای ناشی از این اختلاف سنی رو در نظر نگرفتن نوشته

Date: August 23, 2018

Leave a Reply

Your email address will not be published.